Audio
🔹سهشنبه تیر آیینین ۹-و تحکییه ادبی درنهیییمیزین547-جی جلسهسی کئچیریلدی؛ بو اوتورومدا چئکلی یازیچی #بهومیل_هئرابال-ین ساغدوش(ساغدیش) حیکایهسی جمعی اوخونوش سونرا صؤحبته قویولدو و بحثلرین خولاصهسی یوخاریداکی فایلدا پادکست اولاراق حضورونوزا تقدیم اولونور.
تحکییه ادبی درنهیینین تلگرام لینکی:
https://t.me/Tahkie
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
تحکییه ادبی درنهیینین تلگرام لینکی:
https://t.me/Tahkie
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍3
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
دهم تیر؛
روز تپیدن حافظهی تاریخی آذربایجان
#محسن_غایبزاده
دهم تیرماه، همچون هر سال، در آذربایجان گرامیداشت تولد مردی است که با گذشت قرنها، هنوز نام و یادش در تاریخ شفاهی و مکتوب این سرزمین زنده است؛ نامی که گویی چون خونی در رگهای هر آذربایجانی جریان دارد و از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود.
بابک خرمدین، تنها یک شخصیت تاریخی نیست؛ او نماد آزادگی، ایستادگی و هویت سرزمینی است که همواره فرزندان آزاده در آن بالیدهاند و فریاد عدالتخواهی، بخشی از حافظهی جمعی مردمانش بوده است. در چنین سرزمینی، حتی آواز مردگان نیز رنگ و بوی اعتراض به ستم و ستایش آزادی دارد.
دهم تیرماه، سالروز تولد سردار بابک خرمدین است؛ مردی که نامش هرگز سانسورپذیر نشد. زیرا پیش از آنکه در کتابها ثبت شود، در دل مردم جا گرفته بود. شبها مادران در لالاییهایشان، افسانههایی را که دربارهی بابک و اسب وفادارش ساخته شده بود، برای کودکانشان زمزمه میکردند. پیران خردمند در محافل از دلاوریها و پایداری او سخن میگفتند و شاید چه پنهان، در برخی نوحهها و روایتهای آیینی نیز یاد و نام بابک، هرچند در پسزمینه، حضوری ماندگار داشت.
نام بابک را نتوانستند از حافظهی مردم حذف کنند؛ اما کوشیدند آن را تحریف کنند. از چگونگی مبارزاتش گرفته تا روایتهایی دربارهی اصل و نسبش، تلاشهای بسیاری صورت گرفت تا جایگاه او کمرنگ شود. با این حال، شخصیتهایی که در حافظهی ملتها ریشه میدوانند، با تحریف نیز از میان نمیروند.
بابک، برای مردم آذربایجان، صرفاً متعلق به گذشته نیست؛ او بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی این سرزمین است. از همین رو، هر سال با فرارسیدن دهم تیرماه، گویی بابک بار دیگر با چهرهای سرخگون از دل تاریخ برمیخیزد و در حافظهی مردم متولد میشود؛ نه به عنوان یک افسانه، بلکه به عنوان نماد ماندگار مقاومت، آزادگی و پاسداری از کرامت انسانی.
_______
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
دهم تیر؛
روز تپیدن حافظهی تاریخی آذربایجان
#محسن_غایبزاده
دهم تیرماه، همچون هر سال، در آذربایجان گرامیداشت تولد مردی است که با گذشت قرنها، هنوز نام و یادش در تاریخ شفاهی و مکتوب این سرزمین زنده است؛ نامی که گویی چون خونی در رگهای هر آذربایجانی جریان دارد و از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود.
بابک خرمدین، تنها یک شخصیت تاریخی نیست؛ او نماد آزادگی، ایستادگی و هویت سرزمینی است که همواره فرزندان آزاده در آن بالیدهاند و فریاد عدالتخواهی، بخشی از حافظهی جمعی مردمانش بوده است. در چنین سرزمینی، حتی آواز مردگان نیز رنگ و بوی اعتراض به ستم و ستایش آزادی دارد.
دهم تیرماه، سالروز تولد سردار بابک خرمدین است؛ مردی که نامش هرگز سانسورپذیر نشد. زیرا پیش از آنکه در کتابها ثبت شود، در دل مردم جا گرفته بود. شبها مادران در لالاییهایشان، افسانههایی را که دربارهی بابک و اسب وفادارش ساخته شده بود، برای کودکانشان زمزمه میکردند. پیران خردمند در محافل از دلاوریها و پایداری او سخن میگفتند و شاید چه پنهان، در برخی نوحهها و روایتهای آیینی نیز یاد و نام بابک، هرچند در پسزمینه، حضوری ماندگار داشت.
نام بابک را نتوانستند از حافظهی مردم حذف کنند؛ اما کوشیدند آن را تحریف کنند. از چگونگی مبارزاتش گرفته تا روایتهایی دربارهی اصل و نسبش، تلاشهای بسیاری صورت گرفت تا جایگاه او کمرنگ شود. با این حال، شخصیتهایی که در حافظهی ملتها ریشه میدوانند، با تحریف نیز از میان نمیروند.
بابک، برای مردم آذربایجان، صرفاً متعلق به گذشته نیست؛ او بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی این سرزمین است. از همین رو، هر سال با فرارسیدن دهم تیرماه، گویی بابک بار دیگر با چهرهای سرخگون از دل تاریخ برمیخیزد و در حافظهی مردم متولد میشود؛ نه به عنوان یک افسانه، بلکه به عنوان نماد ماندگار مقاومت، آزادگی و پاسداری از کرامت انسانی.
_______
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍7
سرزمین عجیب-3
ویلیام داگلاس
اختصاصی #پاراگراف
ورژن صوتی کتاب «سرزمینی شگفتانگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی»
قسمت سوم/ فصل دوم:
وحشت و ترور در یونان
نویسنده:
#ویلیام_او_داگلاس
مترجم:
#فریدون_سنجری
اجرا:
#دکتر_آیسان_فرجزاده
این اثر، حاصل پژوهش ویلیام او داگلاس (۱۸۹۸-۱۹۸۰) قاضی دستیار دیوان عالی ایالات متحده آمریکا به هنگام بازدید از کشورهای اروپای شرقی و ایران است. او در این کتاب، ضمن بررسی کمونیسم در جنوب مرزهای شوروی، به ویژه در دوسوی آذربایجان، به شرح آداب رسوم و فرهنگ ایلات و عشایر ایران، به ویژه ایل قشقایی و مقایسه آن با تمدن غرب میپردازد. نویسنده همچنین با انتقاد از مسائل و مشکلات غرب، اخلاق و روحیات مردم جنوب قفقاز، آذربایجان و ایران را میستاید.
#سرزمینی_شگفت_انگیز_و_مردمی_مهربان_و_دوست_داشتنی
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
ورژن صوتی کتاب «سرزمینی شگفتانگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی»
قسمت سوم/ فصل دوم:
وحشت و ترور در یونان
نویسنده:
#ویلیام_او_داگلاس
مترجم:
#فریدون_سنجری
اجرا:
#دکتر_آیسان_فرجزاده
این اثر، حاصل پژوهش ویلیام او داگلاس (۱۸۹۸-۱۹۸۰) قاضی دستیار دیوان عالی ایالات متحده آمریکا به هنگام بازدید از کشورهای اروپای شرقی و ایران است. او در این کتاب، ضمن بررسی کمونیسم در جنوب مرزهای شوروی، به ویژه در دوسوی آذربایجان، به شرح آداب رسوم و فرهنگ ایلات و عشایر ایران، به ویژه ایل قشقایی و مقایسه آن با تمدن غرب میپردازد. نویسنده همچنین با انتقاد از مسائل و مشکلات غرب، اخلاق و روحیات مردم جنوب قفقاز، آذربایجان و ایران را میستاید.
#سرزمینی_شگفت_انگیز_و_مردمی_مهربان_و_دوست_داشتنی
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5
تبریزلی شاعیر، یازیچی و ژورنالیست #محمدرضا_لوایی جنابلاریندان بیر سربست شعر اوخویاق:
دوشوندویوم شه هرلر قوجاغین اولمادی
تانرینی اته یینه دویومله دیلر، شئیطانی کوینه یینه
و بیر گئجه ایسارتین یاتاغینا آتدیلار سنی...
دوشوندویوم اورتا دوغو قوجاغین اولمادی
سبب لریمله تصادوف ائتدی فاشیزم
یورغانلار آلتینا سیزدی اینقلاب لار
گوزللیيین آیاغیمی اوستونه قویدوغوم بومبا اولدو
بدنینه دؤیدوردویون خاللار تئرور تونئللری...
دوشوندویوم زیروه قوجاغین اولمادی
بیر غریب ساحیل اولدو اوزاقلاردا
بیر آزدان شوبهه لریمین اوستونه اوتوراجاق بیر یابانجی
و من دنیزده دئییل،
ساحیل ده بوغولاجاغام...
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
دوشوندویوم شه هرلر قوجاغین اولمادی
تانرینی اته یینه دویومله دیلر، شئیطانی کوینه یینه
و بیر گئجه ایسارتین یاتاغینا آتدیلار سنی...
دوشوندویوم اورتا دوغو قوجاغین اولمادی
سبب لریمله تصادوف ائتدی فاشیزم
یورغانلار آلتینا سیزدی اینقلاب لار
گوزللیيین آیاغیمی اوستونه قویدوغوم بومبا اولدو
بدنینه دؤیدوردویون خاللار تئرور تونئللری...
دوشوندویوم زیروه قوجاغین اولمادی
بیر غریب ساحیل اولدو اوزاقلاردا
بیر آزدان شوبهه لریمین اوستونه اوتوراجاق بیر یابانجی
و من دنیزده دئییل،
ساحیل ده بوغولاجاغام...
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5
اختصاصی #پاراگراف
پناهندگان دیروز؛ مهاجمان امروز
#آتیلا_حاجیزاده
تصویر پیش رو در سال (۱۹۴۷-۱۳۲۵) در بندر حیفا ثبت شده است؛ این تصویر نشان دهنده پناهندگان یهودی است که در انتظار کسب اجازه ورورد به این سرزمین هستند؛ آنها روی پلاکاردها چنین نوشتهاند: «آلمان خانه و آشیانه ما را نابود کرد، لطفا شما فلسطینیان، امید ما را نابود نکنید».
حالا پس از ۸۰سال صهیونیستها اسرائیل را در سرزمین فلسطین بنا کرده و موجودیت و هویت تاریخی آنان را لگدمال میکنند.
در این نوشته به تاریخ دور نمیپردازم اما کهنسالان ما مهاجرت بارزانیها در دهه ۴۰ و اخراج معاودین کورد در دهه ۵۰ از عراق را به خاطر دارند و میانسالان ما کاروان های مهاجری را که در اثنای جنگ خلیج فارس به مرزهای ایران سرازیر گشته و در «غرب آذربایجان» اسکان داده شدند را فراموش نکردهاند.
چند روز پیش «مصطفی هجری» دبیرکل «حزب دموکرات کردستان» اعلام کرد که در صورت مساعد بودن شرایط تا اورمیه پیشروی خواهند کرد و بار دیگر نشان داد که شعار های بزک کرده احزاب تروریستی مبنی بر همزیستی دموکراتیک، تغییر رفتار و سیاست های پیشین، حائز اندک واقعیتی نبوده است.
ـ
#پاراگراف
@paragraph
پناهندگان دیروز؛ مهاجمان امروز
#آتیلا_حاجیزاده
تصویر پیش رو در سال (۱۹۴۷-۱۳۲۵) در بندر حیفا ثبت شده است؛ این تصویر نشان دهنده پناهندگان یهودی است که در انتظار کسب اجازه ورورد به این سرزمین هستند؛ آنها روی پلاکاردها چنین نوشتهاند: «آلمان خانه و آشیانه ما را نابود کرد، لطفا شما فلسطینیان، امید ما را نابود نکنید».
حالا پس از ۸۰سال صهیونیستها اسرائیل را در سرزمین فلسطین بنا کرده و موجودیت و هویت تاریخی آنان را لگدمال میکنند.
در این نوشته به تاریخ دور نمیپردازم اما کهنسالان ما مهاجرت بارزانیها در دهه ۴۰ و اخراج معاودین کورد در دهه ۵۰ از عراق را به خاطر دارند و میانسالان ما کاروان های مهاجری را که در اثنای جنگ خلیج فارس به مرزهای ایران سرازیر گشته و در «غرب آذربایجان» اسکان داده شدند را فراموش نکردهاند.
چند روز پیش «مصطفی هجری» دبیرکل «حزب دموکرات کردستان» اعلام کرد که در صورت مساعد بودن شرایط تا اورمیه پیشروی خواهند کرد و بار دیگر نشان داد که شعار های بزک کرده احزاب تروریستی مبنی بر همزیستی دموکراتیک، تغییر رفتار و سیاست های پیشین، حائز اندک واقعیتی نبوده است.
ـ
#پاراگراف
@paragraph
👍7
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
جستاری بر بحران دموکراسی در ایران:
دموکراسی بدون حزب؛ مطالبهگری ناپایدار
#دکتر_آیسان_فرجزاده
در بحث دموکراسی در ایران، معمولاً توجه ما به انتخابات، آزادی بیان، تفکیک قوا یا شیوه انتقال قدرت معطوف میشود. هرچند این مؤلفهها از ارکان مهم یک نظام دموکراتیک هستند، اما تجربه بسیاری از جوامع نشان داده است که دموکراسی تنها در صندوق رأی خلاصه نمیشود. اگر میان جامعه و ساختار قدرت نهادهایی وجود نداشته باشند که مطالبات شهروندان را نمایندگی کنند، دموکراسی به تدریج به سازوکاری کمعمق و ناپایدار تبدیل خواهد شد.
از این منظر، احزاب سیاسی یکی از مهمترین نهادهای دموکراسی هستند. برخلاف تصور رایج، حزب صرفاً ابزاری برای شرکت در انتخابات یا کسب قدرت نیست. حزب مطالبات پراکنده جامعه را سازماندهی میکند، آنها را به برنامه سیاسی تبدیل مینماید و میان جامعه و حکومت پل ارتباطی ایجاد میکند. به بیان دیگر، اگر دموکراسی را نظامی برای مشارکت شهروندان در اداره امور عمومی بدانیم، حزب یکی از مهمترین ابزارهای تحقق این مشارکت است.
در هر جامعهای مطالبات متنوعی وجود دارد؛ از مسائل اقتصادی و عدالت اجتماعی گرفته تا حقوق فرهنگی، زبانی و توسعه محلی. اما این مطالبات زمانی میتوانند در فرآیند تصمیمگیری سیاسی اثرگذار باشند که سازمان یابند، سخنگو پیدا کنند و به برنامهای مشخص تبدیل شوند. حزب دقیقاً همین وظیفه را بر عهده دارد. به همین دلیل احزاب را نباید صرفاً مجموعهای از افراد همفکر دانست؛ حزب معمولاً نماینده یک شکاف یا منطق اجتماعی در جامعه است و از دل نیازهای واقعی آن شکل میگیرد.
یکی از مهمترین کارکردهای احزاب، حفظ حافظه سیاسی جامعه است. هر نسل از کنشگران سیاسی تجربههایی از مبارزه، سازماندهی، مذاکره، شکست و موفقیت به دست میآورد. در جوامعی که احزاب نیرومند وجود دارند، این تجربهها در نهادهای حزبی انباشته میشوند و به نسلهای بعد منتقل میگردند. اما در غیاب چنین نهادهایی، هر نسل ناچار است بسیاری از مسیرهای پیمودهشده را از نو طی کند. اشتباهات تکرار میشوند، تجربهها از بین میروند و جامعه گرفتار «آغازهای مکرر» میشود.
احزاب علاوه بر حفظ حافظه سیاسی، نقش مهمی در تربیت نیروهای سیاسی نیز دارند. در دموکراسیهای پایدار، سیاستمداران معمولاً یک شبه وارد عرصه قدرت نمیشوند؛ آنها سالها در شاخههای محلی احزاب فعالیت میکنند، مسئولیتهای کوچکتر را تجربه میکنند و به تدریج برای اداره امور عمومی آماده میشوند. از این منظر، حزب نه تنها برنامه سیاسی تولید میکند، بلکه نیروی سیاسی نیز تربیت میکند.
این مسئله در ایران اهمیت ویژهای دارد. بخش بزرگی از تاریخ معاصر ایران با محدودیت یا سرکوب احزاب، سندیکاها و نهادهای مستقل همراه بوده است. در نتیجه، بسیاری از تجربههای سیاسی امکان انتقال سازمانیافته به نسلهای بعد را پیدا نکردهاند و جنبشهای اجتماعی و سیاسی بارها ناچار شدهاند مسیرهایی را تکرار کنند که پیش از آن پیموده شده بود.
از این منظر میتوان به تجربه آذربایجان نیز نگریست. آذربایجان در بسیاری از مقاطع تاریخ معاصر ایران یکی از فعالترین کانونهای طرح مطالبات سیاسی و اجتماعی بوده است. اما پرسش اصلی این است که چگونه میتوان این مطالبات را از سطح اعتراض و نارضایتی به سطح سیاستگذاری و تصمیمگیری منتقل کرد؟ پاسخ را باید در مسئله نمایندگی جستوجو کرد. مطالبات اجتماعی زمانی پایدار و اثرگذار میشوند که نهادهایی برای سازماندهی و نمایندگی آنها وجود داشته باشد.
در غیاب چنین نهادهایی، مطالبات معمولاً یا به اعتراضهای مقطعی محدود میشوند یا به شخصیتهای سیاسی گره میخورند. در هر دو حالت، مطالبهگری شکننده و ناپایدار خواهد بود. زیرا با پایان یافتن یکف موج اعتراضی یا کنار رفتن یک چهره سیاسی، بخش مهمی از ظرفیت سازماندهی نیز از میان میرود. شاید به همین دلیل باشد که در بسیاری از دموکراسیهای موفق، احزاب یکی از مهمترین ستونهای ثبات سیاسی محسوب میشوند.
در نهایت، مسئله اصلی تنها این نیست که شهروندان چه میخواهند، بلکه این است که خواستههای آنان چگونه به بخشی از فرآیند حکمرانی تبدیل میشوند. دموکراسی زمانی پایدار میشود که میان جامعه و قدرت نهادهایی وجود داشته باشند که مطالبات اجتماعی را سازمان دهند، تجربه نسلها را حفظ کنند و آنها را به برنامههای سیاسی تبدیل سازند.
از این منظر، دموکراسی بدون حزب بیش از آنکه به مشارکت پایدار منجر شود، به مطالبهگری ناپایدار میانجامد. زیرا در غیاب احزاب، مطالبات شنیده میشوند اما لزوماً نمایندگی نمیشوند؛ مطرح میشوند اما الزاماً به سیاست عمومی تبدیل نمیگردند؛ و نسلها مبارزه میکنند، بیآنکه تجربههایشان به شکلی نهادی به نسلهای بعد منتقل شود.
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
جستاری بر بحران دموکراسی در ایران:
دموکراسی بدون حزب؛ مطالبهگری ناپایدار
#دکتر_آیسان_فرجزاده
در بحث دموکراسی در ایران، معمولاً توجه ما به انتخابات، آزادی بیان، تفکیک قوا یا شیوه انتقال قدرت معطوف میشود. هرچند این مؤلفهها از ارکان مهم یک نظام دموکراتیک هستند، اما تجربه بسیاری از جوامع نشان داده است که دموکراسی تنها در صندوق رأی خلاصه نمیشود. اگر میان جامعه و ساختار قدرت نهادهایی وجود نداشته باشند که مطالبات شهروندان را نمایندگی کنند، دموکراسی به تدریج به سازوکاری کمعمق و ناپایدار تبدیل خواهد شد.
از این منظر، احزاب سیاسی یکی از مهمترین نهادهای دموکراسی هستند. برخلاف تصور رایج، حزب صرفاً ابزاری برای شرکت در انتخابات یا کسب قدرت نیست. حزب مطالبات پراکنده جامعه را سازماندهی میکند، آنها را به برنامه سیاسی تبدیل مینماید و میان جامعه و حکومت پل ارتباطی ایجاد میکند. به بیان دیگر، اگر دموکراسی را نظامی برای مشارکت شهروندان در اداره امور عمومی بدانیم، حزب یکی از مهمترین ابزارهای تحقق این مشارکت است.
در هر جامعهای مطالبات متنوعی وجود دارد؛ از مسائل اقتصادی و عدالت اجتماعی گرفته تا حقوق فرهنگی، زبانی و توسعه محلی. اما این مطالبات زمانی میتوانند در فرآیند تصمیمگیری سیاسی اثرگذار باشند که سازمان یابند، سخنگو پیدا کنند و به برنامهای مشخص تبدیل شوند. حزب دقیقاً همین وظیفه را بر عهده دارد. به همین دلیل احزاب را نباید صرفاً مجموعهای از افراد همفکر دانست؛ حزب معمولاً نماینده یک شکاف یا منطق اجتماعی در جامعه است و از دل نیازهای واقعی آن شکل میگیرد.
یکی از مهمترین کارکردهای احزاب، حفظ حافظه سیاسی جامعه است. هر نسل از کنشگران سیاسی تجربههایی از مبارزه، سازماندهی، مذاکره، شکست و موفقیت به دست میآورد. در جوامعی که احزاب نیرومند وجود دارند، این تجربهها در نهادهای حزبی انباشته میشوند و به نسلهای بعد منتقل میگردند. اما در غیاب چنین نهادهایی، هر نسل ناچار است بسیاری از مسیرهای پیمودهشده را از نو طی کند. اشتباهات تکرار میشوند، تجربهها از بین میروند و جامعه گرفتار «آغازهای مکرر» میشود.
احزاب علاوه بر حفظ حافظه سیاسی، نقش مهمی در تربیت نیروهای سیاسی نیز دارند. در دموکراسیهای پایدار، سیاستمداران معمولاً یک شبه وارد عرصه قدرت نمیشوند؛ آنها سالها در شاخههای محلی احزاب فعالیت میکنند، مسئولیتهای کوچکتر را تجربه میکنند و به تدریج برای اداره امور عمومی آماده میشوند. از این منظر، حزب نه تنها برنامه سیاسی تولید میکند، بلکه نیروی سیاسی نیز تربیت میکند.
این مسئله در ایران اهمیت ویژهای دارد. بخش بزرگی از تاریخ معاصر ایران با محدودیت یا سرکوب احزاب، سندیکاها و نهادهای مستقل همراه بوده است. در نتیجه، بسیاری از تجربههای سیاسی امکان انتقال سازمانیافته به نسلهای بعد را پیدا نکردهاند و جنبشهای اجتماعی و سیاسی بارها ناچار شدهاند مسیرهایی را تکرار کنند که پیش از آن پیموده شده بود.
از این منظر میتوان به تجربه آذربایجان نیز نگریست. آذربایجان در بسیاری از مقاطع تاریخ معاصر ایران یکی از فعالترین کانونهای طرح مطالبات سیاسی و اجتماعی بوده است. اما پرسش اصلی این است که چگونه میتوان این مطالبات را از سطح اعتراض و نارضایتی به سطح سیاستگذاری و تصمیمگیری منتقل کرد؟ پاسخ را باید در مسئله نمایندگی جستوجو کرد. مطالبات اجتماعی زمانی پایدار و اثرگذار میشوند که نهادهایی برای سازماندهی و نمایندگی آنها وجود داشته باشد.
در غیاب چنین نهادهایی، مطالبات معمولاً یا به اعتراضهای مقطعی محدود میشوند یا به شخصیتهای سیاسی گره میخورند. در هر دو حالت، مطالبهگری شکننده و ناپایدار خواهد بود. زیرا با پایان یافتن یکف موج اعتراضی یا کنار رفتن یک چهره سیاسی، بخش مهمی از ظرفیت سازماندهی نیز از میان میرود. شاید به همین دلیل باشد که در بسیاری از دموکراسیهای موفق، احزاب یکی از مهمترین ستونهای ثبات سیاسی محسوب میشوند.
در نهایت، مسئله اصلی تنها این نیست که شهروندان چه میخواهند، بلکه این است که خواستههای آنان چگونه به بخشی از فرآیند حکمرانی تبدیل میشوند. دموکراسی زمانی پایدار میشود که میان جامعه و قدرت نهادهایی وجود داشته باشند که مطالبات اجتماعی را سازمان دهند، تجربه نسلها را حفظ کنند و آنها را به برنامههای سیاسی تبدیل سازند.
از این منظر، دموکراسی بدون حزب بیش از آنکه به مشارکت پایدار منجر شود، به مطالبهگری ناپایدار میانجامد. زیرا در غیاب احزاب، مطالبات شنیده میشوند اما لزوماً نمایندگی نمیشوند؛ مطرح میشوند اما الزاماً به سیاست عمومی تبدیل نمیگردند؛ و نسلها مبارزه میکنند، بیآنکه تجربههایشان به شکلی نهادی به نسلهای بعد منتقل شود.
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍6
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
جستاری بر جنبش جمهوری خواهی در ایران:
جمهوریخواهی؛
روایتی ممتد در تاریخ سیاسی آذربایجان
#محسن_غایبزاده
جمهوری و جمهوریخواهی در آذربایجان را نمیتوان صرفاً با ارجاع به یک مقطع تاریخی، یک جنبش سیاسی یا یک جریان فکری توضیح داد. این اندیشه را باید در امتداد تاریخ این سرزمین جستوجو کرد؛ از روزگاران کهن تا مشروطه و از مشروطه تا امروز. تنها در چنین خوانشی است که میتوان دریافت جمهوریخواهی در آذربایجان، بیش از آنکه پدیدهای اکتسابی یا اندیشهای وارداتی باشد، ریشه در حافظه تاریخی، تجربه سیاسی و فرهنگ اجتماعی این سرزمین دارد؛ چنانکه گویی به خصیصهای دیرپا و نهادینه بدل شده است.
تاریخ آذربایجان را اگر نه صرفاً به عنوان سلسلهای از حکومتها، بلکه به مثابه تاریخ مطالبات سیاسی مردم آن بخوانیم، ردپای این گرایش به روشنی دیده میشود. از قیام بابک، که در برابر سلطه خلافت عربی، نوعی استقلالخواهی و نفی اقتدار متمرکز را نمایندگی میکرد، تا انقلاب مشروطه که تبریز و آذربایجان قلب تپنده آن بودند و برای نخستینبار مفاهیمی چون قانون، حاکمیت ملت و محدود شدن قدرت مطلقه را به گفتمان سیاسی ایران وارد کردند، همواره میتوان نوعی میل به مشارکت مردم در قدرت و تحدید اقتدار فردی را مشاهده کرد.
در سده اخیر نیز این روند متوقف نشد، بلکه متناسب با شرایط زمان، صورتهای متفاوتی به خود گرفت. از جمهوریخواهی فدرالِ پیشهوری در میانه قرن بیستم تا قرائت جمهوریخواهانهای که به آیتالله شریعتمداری در سالهای نخست پس از انقلاب اسلامی نسبت داده میشود، هر یک بازتاب شرایط سیاسی خاص خود بودند؛ اما در عمق، همگی به یک مسئله مشترک پاسخ میدادند: چگونه میتوان قدرت سیاسی را بر پایه اراده مردم، حقوق شهروندی و اداره متوازن سرزمین سامان داد؟
از همین منظر، جمهوریخواهی در آذربایجان را نباید ایدئولوژیای منجمد یا نسخهای وارداتی دانست. آنچه در این سرزمین استمرار یافته، نه یک قالب ثابت، بلکه یک مطالبه تاریخی است؛ مطالبهای که در هر دوره، متناسب با موازنه قدرت، ساختار حکومت و اقتضائات اجتماعی، پوست انداخته و در لباسی تازه ظاهر شده است. گاه در قامت مبارزه با خلافت، گاه در هیئت مشروطهخواهی، گاه در قالب فدرالیسم و گاه در صورت جمهوریخواهی مدرن؛ اما جوهره آن، یعنی تلاش برای تحدید قدرت مطلقه و مشارکت مردم در سرنوشت خویش، همچنان پابرجا مانده است.
شاید از همین روست که جمهوریخواهی در آذربایجان را باید بیش از آنکه یک پروژه سیاسی مقطعی دانست، یک روند تاریخی تلقی کرد؛ روندی که نه از بیرون بر این سرزمین تحمیل شده و نه محصول مدهای سیاسی روزگار است، بلکه از دل تجربههای تاریخی، شکستها، پیروزیها و حافظه جمعی مردمان آذربایجان سر برآورده است.
بیتردید درباره مصادیق این روایت تاریخی میتوان موافق یا مخالف بود و درباره هر یک از شخصیتها و جنبشها بحث کرد، اما دشوار است بتوان انکار کرد که آذربایجان در دو سده اخیر، یکی از مهمترین کانونهای تولید اندیشههای نو در حوزه قدرت، حکومت و حقوق مردم بوده است. شاید به همین دلیل، هرگاه تاریخ سیاسی این سرزمین ورق میخورد، ردپای آرمان جمهوریخواهی نیز، با نامها، زبانها و صورتهای متفاوت، بار دیگر خود را آشکار میکند؛ نه به عنوان اندیشهای وارداتی، بلکه به مثابه یکی از ریشهدارترین مطالبات تاریخی این سرزمین.
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
جستاری بر جنبش جمهوری خواهی در ایران:
جمهوریخواهی؛
روایتی ممتد در تاریخ سیاسی آذربایجان
#محسن_غایبزاده
جمهوری و جمهوریخواهی در آذربایجان را نمیتوان صرفاً با ارجاع به یک مقطع تاریخی، یک جنبش سیاسی یا یک جریان فکری توضیح داد. این اندیشه را باید در امتداد تاریخ این سرزمین جستوجو کرد؛ از روزگاران کهن تا مشروطه و از مشروطه تا امروز. تنها در چنین خوانشی است که میتوان دریافت جمهوریخواهی در آذربایجان، بیش از آنکه پدیدهای اکتسابی یا اندیشهای وارداتی باشد، ریشه در حافظه تاریخی، تجربه سیاسی و فرهنگ اجتماعی این سرزمین دارد؛ چنانکه گویی به خصیصهای دیرپا و نهادینه بدل شده است.
تاریخ آذربایجان را اگر نه صرفاً به عنوان سلسلهای از حکومتها، بلکه به مثابه تاریخ مطالبات سیاسی مردم آن بخوانیم، ردپای این گرایش به روشنی دیده میشود. از قیام بابک، که در برابر سلطه خلافت عربی، نوعی استقلالخواهی و نفی اقتدار متمرکز را نمایندگی میکرد، تا انقلاب مشروطه که تبریز و آذربایجان قلب تپنده آن بودند و برای نخستینبار مفاهیمی چون قانون، حاکمیت ملت و محدود شدن قدرت مطلقه را به گفتمان سیاسی ایران وارد کردند، همواره میتوان نوعی میل به مشارکت مردم در قدرت و تحدید اقتدار فردی را مشاهده کرد.
در سده اخیر نیز این روند متوقف نشد، بلکه متناسب با شرایط زمان، صورتهای متفاوتی به خود گرفت. از جمهوریخواهی فدرالِ پیشهوری در میانه قرن بیستم تا قرائت جمهوریخواهانهای که به آیتالله شریعتمداری در سالهای نخست پس از انقلاب اسلامی نسبت داده میشود، هر یک بازتاب شرایط سیاسی خاص خود بودند؛ اما در عمق، همگی به یک مسئله مشترک پاسخ میدادند: چگونه میتوان قدرت سیاسی را بر پایه اراده مردم، حقوق شهروندی و اداره متوازن سرزمین سامان داد؟
از همین منظر، جمهوریخواهی در آذربایجان را نباید ایدئولوژیای منجمد یا نسخهای وارداتی دانست. آنچه در این سرزمین استمرار یافته، نه یک قالب ثابت، بلکه یک مطالبه تاریخی است؛ مطالبهای که در هر دوره، متناسب با موازنه قدرت، ساختار حکومت و اقتضائات اجتماعی، پوست انداخته و در لباسی تازه ظاهر شده است. گاه در قامت مبارزه با خلافت، گاه در هیئت مشروطهخواهی، گاه در قالب فدرالیسم و گاه در صورت جمهوریخواهی مدرن؛ اما جوهره آن، یعنی تلاش برای تحدید قدرت مطلقه و مشارکت مردم در سرنوشت خویش، همچنان پابرجا مانده است.
شاید از همین روست که جمهوریخواهی در آذربایجان را باید بیش از آنکه یک پروژه سیاسی مقطعی دانست، یک روند تاریخی تلقی کرد؛ روندی که نه از بیرون بر این سرزمین تحمیل شده و نه محصول مدهای سیاسی روزگار است، بلکه از دل تجربههای تاریخی، شکستها، پیروزیها و حافظه جمعی مردمان آذربایجان سر برآورده است.
بیتردید درباره مصادیق این روایت تاریخی میتوان موافق یا مخالف بود و درباره هر یک از شخصیتها و جنبشها بحث کرد، اما دشوار است بتوان انکار کرد که آذربایجان در دو سده اخیر، یکی از مهمترین کانونهای تولید اندیشههای نو در حوزه قدرت، حکومت و حقوق مردم بوده است. شاید به همین دلیل، هرگاه تاریخ سیاسی این سرزمین ورق میخورد، ردپای آرمان جمهوریخواهی نیز، با نامها، زبانها و صورتهای متفاوت، بار دیگر خود را آشکار میکند؛ نه به عنوان اندیشهای وارداتی، بلکه به مثابه یکی از ریشهدارترین مطالبات تاریخی این سرزمین.
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍6
سرزمین عجیب-4
ویلیام داگلاس
فایل اختصاصی #پاراگراف
ورژن صوتی کتاب «سرزمینی شگفتانگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی»
قسمت چهارم/ فصل سوم:
دنبالهرو ها یا هواخواهان
نویسنده:
#ویلیام_او_داگلاس
مترجم:
#فریدون_سنجری
اجرا:
#دکتر_آیسان_فرجزاده
این اثر، حاصل پژوهش ویلیام او داگلاس (۱۸۹۸-۱۹۸۰) قاضی دستیار دیوان عالی ایالات متحده آمریکا به هنگام بازدید از کشورهای اروپای شرقی و ایران است. او در این کتاب، ضمن بررسی کمونیسم در جنوب مرزهای شوروی، به ویژه در دوسوی آذربایجان، به شرح آداب رسوم و فرهنگ ایلات و عشایر ایران، به ویژه ایل قشقایی و مقایسه آن با تمدن غرب میپردازد. نویسنده همچنین با انتقاد از مسائل و مشکلات غرب، اخلاق و روحیات مردم جنوب قفقاز، آذربایجان و ایران را میستاید.
#سرزمینی_شگفت_انگیز_و_مردمی_مهربان_و_دوست_داشتنی
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
ورژن صوتی کتاب «سرزمینی شگفتانگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی»
قسمت چهارم/ فصل سوم:
دنبالهرو ها یا هواخواهان
نویسنده:
#ویلیام_او_داگلاس
مترجم:
#فریدون_سنجری
اجرا:
#دکتر_آیسان_فرجزاده
این اثر، حاصل پژوهش ویلیام او داگلاس (۱۸۹۸-۱۹۸۰) قاضی دستیار دیوان عالی ایالات متحده آمریکا به هنگام بازدید از کشورهای اروپای شرقی و ایران است. او در این کتاب، ضمن بررسی کمونیسم در جنوب مرزهای شوروی، به ویژه در دوسوی آذربایجان، به شرح آداب رسوم و فرهنگ ایلات و عشایر ایران، به ویژه ایل قشقایی و مقایسه آن با تمدن غرب میپردازد. نویسنده همچنین با انتقاد از مسائل و مشکلات غرب، اخلاق و روحیات مردم جنوب قفقاز، آذربایجان و ایران را میستاید.
#سرزمینی_شگفت_انگیز_و_مردمی_مهربان_و_دوست_داشتنی
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5
تبریزلی شاعیر خانیم #آیسو_مختاری دن بیر غزل اوخویاق:
صبريميز سؤز قونوسو مين هيجان قوينوندا
گل ده آچ قار چيچهييم شاختا-بوران قوينوندا
آرپا چایسيز و آرازسيز من او ايتگين سارا كی
ياشاديردين منی سن هر گون او خان قوينوندا
حسرتيندن حزين حالسيز و حاياتسيز جانيمی
وئرهرم بيرده گهزم ياز تك آچان قوينوندا
لال آشيقلار ساياغی غوربتی كؤکلندی سازيم
سؤزومون مين آوازی سيندی كامان قوينوندا
سارماشيق تک فيكيريم قارما-قاريشدير؛ دولاشير
منی او درده سالان دويمه، ياخان قوينوندا...
آتاميز سورگونه گئتديكده آنام بويلويدو
دونيايا آلما يئريکليردی، تاوان قوينوندا
جايديرير فيكريمی بيردن اوچورام قارتال تک
خطری باشدان آشان مين طيران قوينوندا
جانلانيردی گؤز اؤنومده گؤزو قانلی-قادالی
تنی، تبريزلیييمين باغری دومان قوينوندا
دؤشو او شانلی شاخان بايراغيمين مسكنیدير
سرحدی سئوگی، آی-اولدوز گؤزو قان قوينوندا
يوز سينيرسيز اؤپوشون يوردو، پريشان قوجاغی!
سؤزو قاچدير، گؤزو بير عمر دايان قوينوندا!
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
صبريميز سؤز قونوسو مين هيجان قوينوندا
گل ده آچ قار چيچهييم شاختا-بوران قوينوندا
آرپا چایسيز و آرازسيز من او ايتگين سارا كی
ياشاديردين منی سن هر گون او خان قوينوندا
حسرتيندن حزين حالسيز و حاياتسيز جانيمی
وئرهرم بيرده گهزم ياز تك آچان قوينوندا
لال آشيقلار ساياغی غوربتی كؤکلندی سازيم
سؤزومون مين آوازی سيندی كامان قوينوندا
سارماشيق تک فيكيريم قارما-قاريشدير؛ دولاشير
منی او درده سالان دويمه، ياخان قوينوندا...
آتاميز سورگونه گئتديكده آنام بويلويدو
دونيايا آلما يئريکليردی، تاوان قوينوندا
جايديرير فيكريمی بيردن اوچورام قارتال تک
خطری باشدان آشان مين طيران قوينوندا
جانلانيردی گؤز اؤنومده گؤزو قانلی-قادالی
تنی، تبريزلیييمين باغری دومان قوينوندا
دؤشو او شانلی شاخان بايراغيمين مسكنیدير
سرحدی سئوگی، آی-اولدوز گؤزو قان قوينوندا
يوز سينيرسيز اؤپوشون يوردو، پريشان قوجاغی!
سؤزو قاچدير، گؤزو بير عمر دايان قوينوندا!
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍7
سرزمین عجیب-5
ویلیام داگلاس
فایل اختصاصی #پاراگراف
ورژن صوتی کتاب «سرزمینی شگفتانگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی»
قسمت پنجم/فصل چهارم:
پیام رمز عکس
نویسنده:
#ویلیام_او_داگلاس
مترجم:
#فریدون_سنجری
اجرا:
#دکتر_آیسان_فرجزاده
این اثر، حاصل پژوهش ویلیام او داگلاس (۱۸۹۸-۱۹۸۰) قاضی دستیار دیوان عالی ایالات متحده آمریکا به هنگام بازدید از کشورهای اروپای شرقی و ایران است. او در این کتاب، ضمن بررسی کمونیسم در جنوب مرزهای شوروی، به ویژه در دوسوی آذربایجان، به شرح آداب رسوم و فرهنگ ایلات و عشایر ایران، به ویژه ایل قشقایی و مقایسه آن با تمدن غرب میپردازد. نویسنده همچنین با انتقاد از مسائل و مشکلات غرب، اخلاق و روحیات مردم جنوب قفقاز، آذربایجان و ایران را میستاید.
#سرزمینی_شگفت_انگیز_و_مردمی_مهربان_و_دوست_داشتنی
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
ورژن صوتی کتاب «سرزمینی شگفتانگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی»
قسمت پنجم/فصل چهارم:
پیام رمز عکس
نویسنده:
#ویلیام_او_داگلاس
مترجم:
#فریدون_سنجری
اجرا:
#دکتر_آیسان_فرجزاده
این اثر، حاصل پژوهش ویلیام او داگلاس (۱۸۹۸-۱۹۸۰) قاضی دستیار دیوان عالی ایالات متحده آمریکا به هنگام بازدید از کشورهای اروپای شرقی و ایران است. او در این کتاب، ضمن بررسی کمونیسم در جنوب مرزهای شوروی، به ویژه در دوسوی آذربایجان، به شرح آداب رسوم و فرهنگ ایلات و عشایر ایران، به ویژه ایل قشقایی و مقایسه آن با تمدن غرب میپردازد. نویسنده همچنین با انتقاد از مسائل و مشکلات غرب، اخلاق و روحیات مردم جنوب قفقاز، آذربایجان و ایران را میستاید.
#سرزمینی_شگفت_انگیز_و_مردمی_مهربان_و_دوست_داشتنی
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5
به بهانه بیست تیر، سالگرد وفات میرجعفر پیشهوری:
پیشهوری احیاگر فرقه دموکرات بود
#ابراهیم_ساوالان
تاریخدانان میدانند که پیشهوری موسس فرقه دموکرات آذربایجان نبود و با کمک جمع کثیری از بازماندگان قیام شیخ محمد خیابانی، آن حزب را دوباره احیا کرد. حزب دموکرات آذربایجان یا آذربایجان دموکرات فرقهسی در جریان انتخابات مجلس دوم تاسیس شد و شش نفر از اعضایش را روانه مجلس دوم کرد تا امور آذربایجان را به دست بگیرد. بعد شیخ محمد خیابانی، با دعوت از نمایندگان فرقه دموکرات و آزادیخواهان دیگر، آن فرقه را پس از پنج سال تعطیلی احیا و اداره آذربایجان را برعهده گرفت و سالها بعد میرجعفر پیشهوری (نماینده تبریز در مجلس چهاردهم) بازماندگان آن حزب را گردآورده و اداره وطنمان را در دست گرفت. ولی چون دشمنان میخواهند فرقه دوره پیشهوری را فرایندی غیرمردمی و محصول تحرکات بیگانگان قلمداد کنند، آن همه سوابق نادیده گرفته میشود.
نجفقلی پسیان روزنامه نگاری اهل مغان بود که بعد از شهریور ۱۳۲۰ (در ۲۲ سالگی) بدلیل تسلط بر زبانهای انگلیسی و فرانسوی سردبیر اطلاعات ماهانه به مدیریت عباس مسعودی شد. او همچنین از سال ۵۰ الی ۵۴ نماینده مجلس از حوزه مغان و گرمی شد و نویسنده کتاب «ناگفتههای عصر دو پهلوی» میباشد. عباس مسعودی نیز مدیر روزنامه اطلاعات بود و از سال ۱۳۱۴ به مدت پنج دوره نماینده مجلس شد. او به همراه پیشهوری از نمایندگان مجلس چهاردهم بود و نوشتههای پسیان در صفحات ۶۶۱ و ۶۶۲ کتاب ناگفتهها نشان میدهد که هدف و کار پیشهوری احیای همان حزب دوره خیابانی و در تداوم خواست قبلی آذربایجان بوده است:
با آنکه آقای مسعودی حاضر نشده بود آژیر در چاپخانه اطلاعات چاپ شود با این حال گاهی پیشهوری به سراغ آقای عباس مسعودی میآمد. یکی دو مرتبه آخر که پیشهوری به ملاقات مسعودی آمد مردی مسن را همراهش دیدم که لباس مرتبی داشت. روزی آقای مسعودی مرا صدا زد. دیدم آن آقای همراه پیشهوری تنها آمده و چند صفحه کاغذ به آقای مسعودی دادند که مدیر موسسه نخوانده آنها را به من سپردند و گفتند: «آقای ناظم که از سیاستمداران قدیمی آذربایجان است این مرامنامه یا اصول فرقه دموکرات را که در حدود سی سال قبل در آذربایجان وجود داشته و خود ایشان یکی از کارگردانان آن جمعیت بودهاند آوردهاند تا چاپ کنیم. مقصود ایشان این است که این مرامنامه یا اصول حزبی زودتر چاپ شود تا همه بدانند این کاری را که پیشهوری میخواهد انجام دهد سالها قبل مردم آذربایجان خودشان بدون استفاده از حضور نیروی بیگانه انجام داده بودند و ابتکار ایشان نیست.»
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
پیشهوری احیاگر فرقه دموکرات بود
#ابراهیم_ساوالان
تاریخدانان میدانند که پیشهوری موسس فرقه دموکرات آذربایجان نبود و با کمک جمع کثیری از بازماندگان قیام شیخ محمد خیابانی، آن حزب را دوباره احیا کرد. حزب دموکرات آذربایجان یا آذربایجان دموکرات فرقهسی در جریان انتخابات مجلس دوم تاسیس شد و شش نفر از اعضایش را روانه مجلس دوم کرد تا امور آذربایجان را به دست بگیرد. بعد شیخ محمد خیابانی، با دعوت از نمایندگان فرقه دموکرات و آزادیخواهان دیگر، آن فرقه را پس از پنج سال تعطیلی احیا و اداره آذربایجان را برعهده گرفت و سالها بعد میرجعفر پیشهوری (نماینده تبریز در مجلس چهاردهم) بازماندگان آن حزب را گردآورده و اداره وطنمان را در دست گرفت. ولی چون دشمنان میخواهند فرقه دوره پیشهوری را فرایندی غیرمردمی و محصول تحرکات بیگانگان قلمداد کنند، آن همه سوابق نادیده گرفته میشود.
نجفقلی پسیان روزنامه نگاری اهل مغان بود که بعد از شهریور ۱۳۲۰ (در ۲۲ سالگی) بدلیل تسلط بر زبانهای انگلیسی و فرانسوی سردبیر اطلاعات ماهانه به مدیریت عباس مسعودی شد. او همچنین از سال ۵۰ الی ۵۴ نماینده مجلس از حوزه مغان و گرمی شد و نویسنده کتاب «ناگفتههای عصر دو پهلوی» میباشد. عباس مسعودی نیز مدیر روزنامه اطلاعات بود و از سال ۱۳۱۴ به مدت پنج دوره نماینده مجلس شد. او به همراه پیشهوری از نمایندگان مجلس چهاردهم بود و نوشتههای پسیان در صفحات ۶۶۱ و ۶۶۲ کتاب ناگفتهها نشان میدهد که هدف و کار پیشهوری احیای همان حزب دوره خیابانی و در تداوم خواست قبلی آذربایجان بوده است:
با آنکه آقای مسعودی حاضر نشده بود آژیر در چاپخانه اطلاعات چاپ شود با این حال گاهی پیشهوری به سراغ آقای عباس مسعودی میآمد. یکی دو مرتبه آخر که پیشهوری به ملاقات مسعودی آمد مردی مسن را همراهش دیدم که لباس مرتبی داشت. روزی آقای مسعودی مرا صدا زد. دیدم آن آقای همراه پیشهوری تنها آمده و چند صفحه کاغذ به آقای مسعودی دادند که مدیر موسسه نخوانده آنها را به من سپردند و گفتند: «آقای ناظم که از سیاستمداران قدیمی آذربایجان است این مرامنامه یا اصول فرقه دموکرات را که در حدود سی سال قبل در آذربایجان وجود داشته و خود ایشان یکی از کارگردانان آن جمعیت بودهاند آوردهاند تا چاپ کنیم. مقصود ایشان این است که این مرامنامه یا اصول حزبی زودتر چاپ شود تا همه بدانند این کاری را که پیشهوری میخواهد انجام دهد سالها قبل مردم آذربایجان خودشان بدون استفاده از حضور نیروی بیگانه انجام داده بودند و ابتکار ایشان نیست.»
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍7
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
جستاری بر جنبش جمهوریخواهی در ایران
جمهوریخواهی آذربایجانمحور؛
باز تعریف قرارداد سیاسی در ایران
#آتیلا_حاجیزاده
در ایران، جمهوریخواهی غالباً در چارچوب تقابل با سلطنت تعریف شده و چنان بازنمایی گشته است که گویی بحران اصلی همواره جانشینی یک شکل حکومت با شکلی دیگر است؛ اما تجربه یک قرن گذشته نشان میدهد که بحران ایران نه صرفاً بحران شکل حکومت، بلکه بحران ساختار دولت است. مسئله اساسی مشتمل بر این امر است که دولت ایرانی، فارغ از اینکه تاج بر سر داشته باشد یا عمامه، همواره بر الگوی تمرکز قدرت، یکسانسازی فرهنگی و انکار تکثر ملی استوار بوده است.
از این منظر، جمهوریخواهی آذربایجانمحور پیش از آنکه نقد سلطنت باشد، نقد دولت متمرکز است؛ چرا که تمرکزگرایی، ستون فقرات تمام اشکال اقتدارگرایی در ایران معاصر بوده است و دولت متمرکز نیز برای بازتولید خود ناگزیر از تولید یک روایت واحد از تاریخ، یک زبان برتر و یک هویت مسلط بوده و در این فرآیند، ملتهای غیرفارس را به حاشیه رانده است. در نتیجه، مسئله آذربایجان صرفاً مسئله آموزش زبان ترکی یا توسعه منطقهای نیست؛ بلکه مسئله مشارکت برابر در تعریف قدرت سیاسی است.
جمهوریخواهی در خوانش آذربایجانی، بر این فرض استوار است که حاکمیت مردم بدون حاکمیت ملتها ناقص است؛ چنانکه فرد باید از حق تعیین سرنوشت سیاسی خود برخوردار باشد، جوامع ملی نیز باید بتوانند در اداره سرزمین، فرهنگ و منابع خود نقش تعیینکننده داشته باشند و دموکراسی نیز زمانی معنا پیدا میکند که هم حقوق فردی و هم حقوق جمعی به رسمیت شناخته شوند.
بخش مهمی از جمهوریخواهان ایرانی، آگاهانه یا ناآگاهانه، همچنان در چارچوب نوعی «جمهوریخواهی مرکزگرا» میاندیشد نگاهی که جمهوری را تنها به معنای انتخابات آزاد، تفکیک قوا و گردش نخبگان سیاسی تفسیر و معرفی کرده است و در برابر پرسش «چگونگی توزیع قدرت میان ملتها» همواره سکوت میکند.
این نگرش تمرکزگرا تنها مدیران را جا به جا میکند و تغییری در ساختار و محتوای آن به وجود نمیآورد و چنین الگویی در بهترین حالت میتواند به یک دموکراسی ناقص منجر شود؛ نوعی دموکراسی که در آن اکثریت فرهنگی، ابزارهای دولت را برای بازتولید هژمونی و استیلای خود حفظ میکند.
جمهوریخواهی آذربایجانمحور در برابر این رویکرد، بر اصل کثرتگرایی ملی تأکید دارد؛ ایران نه یک جامعه تکهویتی، بلکه مجموعهای از ملتها، زبانها و حافظههای تاریخی متفاوت است. نادیده گرفتن این واقعیت، نه وحدت ملی میآفریند و نه ثبات سیاسی بلکه شکافهای اجتماعی را عمیقتر میکند.
تجربه دولتهای مدرن نیز نشان داده است که همبستگی پایدار نه از مسیر همسانسازی، بلکه از طریق به رسمیت شناختن تفاوتها شکل میگیرد و بر این اساس جمهوریخواهی آذربایجانمحور به طور طبیعی با ایدههایی چون تمرکززدایی، خودگردانی منطقهای، فدرالیسم و تقسیم افقی قدرت پیوند میخورد؛ زیرا آزادی تنها در رابطه میان دولت و شهروند تعریف نمیشود بلکه در رابطه میان مرکز و پیرامون نیز معنا پیدا میکند. همانگونه که فرد نباید زیر سلطه دولت باشد، یک ملت نیز نباید تحت سلطه اراده فرهنگی و سیاسی ملت دیگر قرار گیرد.
در این چارچوب، جمهوری نه پایان مسیر، بلکه آغاز بازتعریف قرارداد سیاسی در ایران است؛ قراردادی که در آن هیچ ملت، زبان یا هویتی صاحب امتیاز ویژه نباشد و مشروعیت نظام سیاسی از مشارکت برابر همه اجزای جامعه سرچشمه بگیرد. آذربایجان در چنین چشماندازی نه خواهان امتیاز، بلکه خواهان عدالت است؛ عدالت در قدرت، عدالت در فرهنگ و برابری در حق تعیین سرنوشت.
شاید مهمترین تفاوت جمهوریخواهی آذربایجانمحور با روایتهای کلاسیک جمهوریخواهی ایرانی در همین نقطه نهفته باشد: مسئله اصلی نه «چه کسی حکومت میکند»، بلکه «قدرت چگونه توزیع میشود» است. تا زمانی که این پرسش بیپاسخ بماند، تغییر حکومتها تنها جابهجایی صورتهای قدرت خواهد بود؛ اما پاسخ به آن میتواند راه را برای شکلگیری ایرانی دموکراتیک، چندملیتی و مبتنی بر مشارکت برابر هموار کند.
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
جستاری بر جنبش جمهوریخواهی در ایران
جمهوریخواهی آذربایجانمحور؛
باز تعریف قرارداد سیاسی در ایران
#آتیلا_حاجیزاده
در ایران، جمهوریخواهی غالباً در چارچوب تقابل با سلطنت تعریف شده و چنان بازنمایی گشته است که گویی بحران اصلی همواره جانشینی یک شکل حکومت با شکلی دیگر است؛ اما تجربه یک قرن گذشته نشان میدهد که بحران ایران نه صرفاً بحران شکل حکومت، بلکه بحران ساختار دولت است. مسئله اساسی مشتمل بر این امر است که دولت ایرانی، فارغ از اینکه تاج بر سر داشته باشد یا عمامه، همواره بر الگوی تمرکز قدرت، یکسانسازی فرهنگی و انکار تکثر ملی استوار بوده است.
از این منظر، جمهوریخواهی آذربایجانمحور پیش از آنکه نقد سلطنت باشد، نقد دولت متمرکز است؛ چرا که تمرکزگرایی، ستون فقرات تمام اشکال اقتدارگرایی در ایران معاصر بوده است و دولت متمرکز نیز برای بازتولید خود ناگزیر از تولید یک روایت واحد از تاریخ، یک زبان برتر و یک هویت مسلط بوده و در این فرآیند، ملتهای غیرفارس را به حاشیه رانده است. در نتیجه، مسئله آذربایجان صرفاً مسئله آموزش زبان ترکی یا توسعه منطقهای نیست؛ بلکه مسئله مشارکت برابر در تعریف قدرت سیاسی است.
جمهوریخواهی در خوانش آذربایجانی، بر این فرض استوار است که حاکمیت مردم بدون حاکمیت ملتها ناقص است؛ چنانکه فرد باید از حق تعیین سرنوشت سیاسی خود برخوردار باشد، جوامع ملی نیز باید بتوانند در اداره سرزمین، فرهنگ و منابع خود نقش تعیینکننده داشته باشند و دموکراسی نیز زمانی معنا پیدا میکند که هم حقوق فردی و هم حقوق جمعی به رسمیت شناخته شوند.
بخش مهمی از جمهوریخواهان ایرانی، آگاهانه یا ناآگاهانه، همچنان در چارچوب نوعی «جمهوریخواهی مرکزگرا» میاندیشد نگاهی که جمهوری را تنها به معنای انتخابات آزاد، تفکیک قوا و گردش نخبگان سیاسی تفسیر و معرفی کرده است و در برابر پرسش «چگونگی توزیع قدرت میان ملتها» همواره سکوت میکند.
این نگرش تمرکزگرا تنها مدیران را جا به جا میکند و تغییری در ساختار و محتوای آن به وجود نمیآورد و چنین الگویی در بهترین حالت میتواند به یک دموکراسی ناقص منجر شود؛ نوعی دموکراسی که در آن اکثریت فرهنگی، ابزارهای دولت را برای بازتولید هژمونی و استیلای خود حفظ میکند.
جمهوریخواهی آذربایجانمحور در برابر این رویکرد، بر اصل کثرتگرایی ملی تأکید دارد؛ ایران نه یک جامعه تکهویتی، بلکه مجموعهای از ملتها، زبانها و حافظههای تاریخی متفاوت است. نادیده گرفتن این واقعیت، نه وحدت ملی میآفریند و نه ثبات سیاسی بلکه شکافهای اجتماعی را عمیقتر میکند.
تجربه دولتهای مدرن نیز نشان داده است که همبستگی پایدار نه از مسیر همسانسازی، بلکه از طریق به رسمیت شناختن تفاوتها شکل میگیرد و بر این اساس جمهوریخواهی آذربایجانمحور به طور طبیعی با ایدههایی چون تمرکززدایی، خودگردانی منطقهای، فدرالیسم و تقسیم افقی قدرت پیوند میخورد؛ زیرا آزادی تنها در رابطه میان دولت و شهروند تعریف نمیشود بلکه در رابطه میان مرکز و پیرامون نیز معنا پیدا میکند. همانگونه که فرد نباید زیر سلطه دولت باشد، یک ملت نیز نباید تحت سلطه اراده فرهنگی و سیاسی ملت دیگر قرار گیرد.
در این چارچوب، جمهوری نه پایان مسیر، بلکه آغاز بازتعریف قرارداد سیاسی در ایران است؛ قراردادی که در آن هیچ ملت، زبان یا هویتی صاحب امتیاز ویژه نباشد و مشروعیت نظام سیاسی از مشارکت برابر همه اجزای جامعه سرچشمه بگیرد. آذربایجان در چنین چشماندازی نه خواهان امتیاز، بلکه خواهان عدالت است؛ عدالت در قدرت، عدالت در فرهنگ و برابری در حق تعیین سرنوشت.
شاید مهمترین تفاوت جمهوریخواهی آذربایجانمحور با روایتهای کلاسیک جمهوریخواهی ایرانی در همین نقطه نهفته باشد: مسئله اصلی نه «چه کسی حکومت میکند»، بلکه «قدرت چگونه توزیع میشود» است. تا زمانی که این پرسش بیپاسخ بماند، تغییر حکومتها تنها جابهجایی صورتهای قدرت خواهد بود؛ اما پاسخ به آن میتواند راه را برای شکلگیری ایرانی دموکراتیک، چندملیتی و مبتنی بر مشارکت برابر هموار کند.
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍6
موفته حامام
داستانجا
#حمید_آرغیش جنابلارینین توپلادیغی «۸۰-ایل حیکایهمیز» آدلی آنتولوژیدن بیر اثر دینلهیک.
اثرین آدی: موفته حامام حئکایهسی
یازیچی: #حمید_محمدزاده
ایجرا: #محمود_فقیه
حاضیرلایان: #سجاد_مسلمی
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
اثرین آدی: موفته حامام حئکایهسی
یازیچی: #حمید_محمدزاده
ایجرا: #محمود_فقیه
حاضیرلایان: #سجاد_مسلمی
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍4
اورمولو شاعیر خانیم #سحر_بارانی دن بیر چارپارا اوخویاق:
آخشام چاغی گؤروشه گل غفيلدن
باخيشينلا روحوما بير شعر اوخو
ايكی بارداق آجی چايا قوناق اول
دويغولارا آل قيرميزی دون توخو
بير پيالا ماهنی گتير گلنده
سپ سسيمه دامجی-دامجی ألهنسين
نسيم كيمی ساچلاريمی تومارلا
قوينوما گير روحوم سنه بلهنسين
كال آغاجين تئز يئتيرميش ناری اول
ياناغيمدان دريم سنی گولركن
موغايات اول كيمسه سنی گؤرمهسين
گيزلين-گيزلين كوچهميزدن گلركن
داملا-داملا ياغيم سنه سئوگيمی
ياز ياغيشی قيسير قالسين اوتانسين
ناغيل-ناغيل دولو كتاب سئو منی
كلمهلر گؤزونده شعره بويانسين
سئويشيركن دوداغيميز كؤنلوموز
سنين اولدوغومو كيمسه گؤرمهسين
تانرينی دا يوخويا وئر ائله گل
سئوگيميزه قارا سحير هورمهسين
سحر-سحر يئنه سنه وورولدوم
شعريم ده تامسينير سنی بيليرسن
كاغيذ اوسته باخيشلارين اوينايير
سؤزلريمدن بويلانيرسان گولورسن
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
آخشام چاغی گؤروشه گل غفيلدن
باخيشينلا روحوما بير شعر اوخو
ايكی بارداق آجی چايا قوناق اول
دويغولارا آل قيرميزی دون توخو
بير پيالا ماهنی گتير گلنده
سپ سسيمه دامجی-دامجی ألهنسين
نسيم كيمی ساچلاريمی تومارلا
قوينوما گير روحوم سنه بلهنسين
كال آغاجين تئز يئتيرميش ناری اول
ياناغيمدان دريم سنی گولركن
موغايات اول كيمسه سنی گؤرمهسين
گيزلين-گيزلين كوچهميزدن گلركن
داملا-داملا ياغيم سنه سئوگيمی
ياز ياغيشی قيسير قالسين اوتانسين
ناغيل-ناغيل دولو كتاب سئو منی
كلمهلر گؤزونده شعره بويانسين
سئويشيركن دوداغيميز كؤنلوموز
سنين اولدوغومو كيمسه گؤرمهسين
تانرينی دا يوخويا وئر ائله گل
سئوگيميزه قارا سحير هورمهسين
سحر-سحر يئنه سنه وورولدوم
شعريم ده تامسينير سنی بيليرسن
كاغيذ اوسته باخيشلارين اوينايير
سؤزلريمدن بويلانيرسان گولورسن
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍10👎1
Audio
🔹سهشنبه تیر آیینین ۲۳-و تحکییه ادبی درنهیییمیزین ۵۵۰-اینجی جلسهسی کئچیریلدی؛ بو اوتورومدا چئکلی یازیچی #واسلاو_هاوئل-ین «آزیموت» حیکایهسی جمعی اوخونوش سونرا صؤحبته قویولدو و بحثلرین خولاصهسی یوخاریداکی فایلدا پادکست اولاراق حضورونوزا تقدیم اولونور.
تحکییه ادبی درنهیینین تلگرام لینکی:
https://t.me/Tahkie
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
تحکییه ادبی درنهیینین تلگرام لینکی:
https://t.me/Tahkie
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍6
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
زندگی در سایهی بحران
#محسن_غایبزاده
جنگ، برخلاف آنچه در فیلمها و روایتهای تاریخی میبینیم، همیشه با صدای انفجار و تصاویر ویرانی تعریف نمیشود. گاهی جنگ، آرامتر و بیصداتر از آنچه تصور میکنیم، وارد زندگی مردم میشود؛ ابتدا در قالب خبرهای فوری، شایعات پراکنده و نگرانیهای روزمره و سپس، اندکاندک، در هیئت واقعیتی که جامعه ناگزیر است با آن کنار بیاید.
در روزهای نخست هر بحران، جامعه در وضعیت آمادهباش قرار میگیرد. مردم اخبار را لحظه به لحظه دنبال میکنند، شبکههای اجتماعی پر از تحلیل و پیشبینی میشود و ترس، به مهمان ناخوانده خانهها بدل میگردد. اما ذهن انسان، تابِ ماندن در چنین وضعیتی را برای مدت طولانی ندارد. اضطراب دائمی، اگر مهار نشود، زندگی را فلج میکند؛ از همین رو، سازوکاری نانوشته در درون انسان شکل میگیرد: سازگاری.
آنچه بسیاری از ما امروز «عادی شدن جنگ» مینامیم، در حقیقت عادی شدن جنگ نیست؛ بلکه عادی شدن زیستن در سایهی آن است. مردم هنوز نگراناند، هنوز آینده را مبهم میبینند و هنوز از تکرار بحران هراس دارند، اما در عین حال میدانند که زندگی، منتظر پایان تنشها نمیماند. کودکان باید به مدرسه بروند، مغازهها باید باز شوند و خانوادهها باید راهی برای ادامه زندگی پیدا کنند.
از بیرون، این بازگشت به روزمرگی گاه به بیتفاوتی تعبیر میشود؛ گویی جامعه دیگر نسبت به جنگ حساس نیست. اما حقیقت آن است که پشت این آرامش ظاهری، نوعی خستگی جمعی نهفته است؛ خستگی مردمی که آموختهاند نمیتوان هر روز را با اضطراب روز نخست سپری کرد.
شاید تلخترین وجهی جنگ همین باشد که پیش از ویران کردن شهرها، شیوه زیستن انسانها را دگرگون میکند. جنگ، تعریف ما از امنیت، آرامش و حتی «زندگی عادی» را تغییر میدهد. انسانها یاد نمیگیرند که جنگ را دوست داشته باشند؛ آنها تنها میآموزند چگونه در کنار آن نفس بکشند و روزهایشان را از سر بگذرانند.
و شاید معنای واقعی تابآوری نیز همین باشد؛ نه فراموش کردن ترس، بلکه ادامه دادن زندگی، حتی زمانی که سایهی بحران هنوز بر فراز شهر باقی مانده است.
________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
زندگی در سایهی بحران
#محسن_غایبزاده
جنگ، برخلاف آنچه در فیلمها و روایتهای تاریخی میبینیم، همیشه با صدای انفجار و تصاویر ویرانی تعریف نمیشود. گاهی جنگ، آرامتر و بیصداتر از آنچه تصور میکنیم، وارد زندگی مردم میشود؛ ابتدا در قالب خبرهای فوری، شایعات پراکنده و نگرانیهای روزمره و سپس، اندکاندک، در هیئت واقعیتی که جامعه ناگزیر است با آن کنار بیاید.
در روزهای نخست هر بحران، جامعه در وضعیت آمادهباش قرار میگیرد. مردم اخبار را لحظه به لحظه دنبال میکنند، شبکههای اجتماعی پر از تحلیل و پیشبینی میشود و ترس، به مهمان ناخوانده خانهها بدل میگردد. اما ذهن انسان، تابِ ماندن در چنین وضعیتی را برای مدت طولانی ندارد. اضطراب دائمی، اگر مهار نشود، زندگی را فلج میکند؛ از همین رو، سازوکاری نانوشته در درون انسان شکل میگیرد: سازگاری.
آنچه بسیاری از ما امروز «عادی شدن جنگ» مینامیم، در حقیقت عادی شدن جنگ نیست؛ بلکه عادی شدن زیستن در سایهی آن است. مردم هنوز نگراناند، هنوز آینده را مبهم میبینند و هنوز از تکرار بحران هراس دارند، اما در عین حال میدانند که زندگی، منتظر پایان تنشها نمیماند. کودکان باید به مدرسه بروند، مغازهها باید باز شوند و خانوادهها باید راهی برای ادامه زندگی پیدا کنند.
از بیرون، این بازگشت به روزمرگی گاه به بیتفاوتی تعبیر میشود؛ گویی جامعه دیگر نسبت به جنگ حساس نیست. اما حقیقت آن است که پشت این آرامش ظاهری، نوعی خستگی جمعی نهفته است؛ خستگی مردمی که آموختهاند نمیتوان هر روز را با اضطراب روز نخست سپری کرد.
شاید تلخترین وجهی جنگ همین باشد که پیش از ویران کردن شهرها، شیوه زیستن انسانها را دگرگون میکند. جنگ، تعریف ما از امنیت، آرامش و حتی «زندگی عادی» را تغییر میدهد. انسانها یاد نمیگیرند که جنگ را دوست داشته باشند؛ آنها تنها میآموزند چگونه در کنار آن نفس بکشند و روزهایشان را از سر بگذرانند.
و شاید معنای واقعی تابآوری نیز همین باشد؛ نه فراموش کردن ترس، بلکه ادامه دادن زندگی، حتی زمانی که سایهی بحران هنوز بر فراز شهر باقی مانده است.
________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
پهلویسم؛
راست افراطی در تکاپوی دموکراسی
#آرین_نوروزیان
اپوزیسیون متشکل از سلطنتطلبها و طرفداران پهلوی همواره از بدوظهور تا به کنون در پی فرآیند تصفیهسازی جو حاکم سیاسی از هرگونه عوامل ناهمگون به باورهای خویش بوده و به ناسیونالیسم افراطی در صدد تضمین اهداف سیاسی پهلوی تعبیر میشود.
پهلویسم جریانیست که با تکیه بر مبانی اصلی خود از جمله: اتنوسنتریسم فارسی، ناسیونالیسم افراطی و تروریسم آمریکایی حرکت میکند و چنانچه در جنگ دوازده روزه و رمضان، جریان پهلوی و طرفدارانش در صدد حمایت از حملات اسرائیل و آمریکا علیه ایران برآمدند و به وضوح میتوان آن را نمود عیان وطنفروشی و تروریسم آمریکایی دانست.
شاخه های گوناگون سلطنتطلب (اعم از پهلویستها، ایرانشهریها، پانایرانیستها و... اساساً تنها اپوزیسیون و جریانی بودهاند که بر حمایت از تهاجم آمریکا برخاستند و در این میان اگر کسی از میان خود نیز مخالف عقیده های آقای رضا پهلوی باشد، به مثابه جاسوس یا خودفروخته معرفی میشود؛ چنانکه «توماج صالحی» از رپر های شناختهشده و فعالین سیاسی در ایران وقتی که رضا پهلوی و جریان حامی وی را در رابطه با حمایت از آمریکا و اسرائیل مورد انتقاد قرار داد، توماج را به شدت مورد اهانت و افترا قرار داده و مارک خودفروخته و عامل جمهوری اسلامی را به ایشان نسبت دادند.
دموکراسی حقیقی تنها در زمانی میتواند شکل بگیرد که به غیر از عقاید (سیاسی، مدنی، دینی، مذهبی) خویش بلکه با تکیه بر اصول و قواعد انسانی، عقاید و نظرات جریانات پیرامون خود را نیز قبول کرده و با کسب اطلاعات و سواد کافی در راستای نقد پیرامون خود بتوان تکلیف خود را در بین جوامع و جریانات مختلف روشن نمود.
با توجه به قوانین وضع شده در جمهوری آذربایجان، مشاهده میکنیم که به غیر از تورکی آذربایجانی، چندین زبان مادری اقلیت های ساکن در جمهوری آذربایجان نیز تدریس میشود که زبان های تالشی و ارمنی نمونه هایی از این چندزبانی است که به رسمیت شناخته شدن آن گام مهمی در به نیل به عدالت اتنیکی به شمار میآید.
عوامل سلطنتطلب (اعم از پهلویستها، ایرانشهریها، پانایرانیستها و...) هرگاه که سخن از احقاق حقوق مدنی ملت های غیرفارس سخن به میان آورده شد یا با برچسبهایی همچون تجزیهطلب و پان مواجه شدهایم و یا با تحریک عنصرهای مرکزگرا در راستای سرکوب مطالبات ملتهای غیرفارس روبهرو بودهایم.
در مرامنامه سیاسی پهلوی اینگونه تعریف میشود که وی در صدد است تا طیفی یکدست و تابع عقاید سیاسی و تاریخی خویش تشکیل بدهد و معتقد است هرگونه مخالفت، ناهمگونی و تفاوت نسبت به عقاید خویش میبایست حذف گردد، حال بصورت ترور شخصیتی یا بصورت ترور فیزیکی، با تکیه بر تروریسم آمریکایی؛ سیاستی که امروزه با دقت به جزئیات جریانات رخ داده در پیرامون سلطنتطلب ها میتوان مشاهده کرد.
جریان پهلوی همواره با بهکارگیری شعارهایی همچون؛ «چپ هرگز نفهمید، جاوید شاه، مرگ بر سه فاسد و ...» خود را از درک پیرامون خود فارغ ساخته و سواد سیاسی را در بین طرفداران خود به مثابه هیجان سیاسی تبدیل کرده و با سرباز زدن از اصول اساسی دموکراسی همواره خود را بانی دموکراسی در ایران دانسته است که از این منظر میتوان رضا پهلوی و جریان حامی وی را را یکی از بزرگترین جریانات تاکسیک و تخریبی در ایران معاصر قلمداد کرد.
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
پهلویسم؛
راست افراطی در تکاپوی دموکراسی
#آرین_نوروزیان
اپوزیسیون متشکل از سلطنتطلبها و طرفداران پهلوی همواره از بدوظهور تا به کنون در پی فرآیند تصفیهسازی جو حاکم سیاسی از هرگونه عوامل ناهمگون به باورهای خویش بوده و به ناسیونالیسم افراطی در صدد تضمین اهداف سیاسی پهلوی تعبیر میشود.
پهلویسم جریانیست که با تکیه بر مبانی اصلی خود از جمله: اتنوسنتریسم فارسی، ناسیونالیسم افراطی و تروریسم آمریکایی حرکت میکند و چنانچه در جنگ دوازده روزه و رمضان، جریان پهلوی و طرفدارانش در صدد حمایت از حملات اسرائیل و آمریکا علیه ایران برآمدند و به وضوح میتوان آن را نمود عیان وطنفروشی و تروریسم آمریکایی دانست.
شاخه های گوناگون سلطنتطلب (اعم از پهلویستها، ایرانشهریها، پانایرانیستها و... اساساً تنها اپوزیسیون و جریانی بودهاند که بر حمایت از تهاجم آمریکا برخاستند و در این میان اگر کسی از میان خود نیز مخالف عقیده های آقای رضا پهلوی باشد، به مثابه جاسوس یا خودفروخته معرفی میشود؛ چنانکه «توماج صالحی» از رپر های شناختهشده و فعالین سیاسی در ایران وقتی که رضا پهلوی و جریان حامی وی را در رابطه با حمایت از آمریکا و اسرائیل مورد انتقاد قرار داد، توماج را به شدت مورد اهانت و افترا قرار داده و مارک خودفروخته و عامل جمهوری اسلامی را به ایشان نسبت دادند.
دموکراسی حقیقی تنها در زمانی میتواند شکل بگیرد که به غیر از عقاید (سیاسی، مدنی، دینی، مذهبی) خویش بلکه با تکیه بر اصول و قواعد انسانی، عقاید و نظرات جریانات پیرامون خود را نیز قبول کرده و با کسب اطلاعات و سواد کافی در راستای نقد پیرامون خود بتوان تکلیف خود را در بین جوامع و جریانات مختلف روشن نمود.
با توجه به قوانین وضع شده در جمهوری آذربایجان، مشاهده میکنیم که به غیر از تورکی آذربایجانی، چندین زبان مادری اقلیت های ساکن در جمهوری آذربایجان نیز تدریس میشود که زبان های تالشی و ارمنی نمونه هایی از این چندزبانی است که به رسمیت شناخته شدن آن گام مهمی در به نیل به عدالت اتنیکی به شمار میآید.
عوامل سلطنتطلب (اعم از پهلویستها، ایرانشهریها، پانایرانیستها و...) هرگاه که سخن از احقاق حقوق مدنی ملت های غیرفارس سخن به میان آورده شد یا با برچسبهایی همچون تجزیهطلب و پان مواجه شدهایم و یا با تحریک عنصرهای مرکزگرا در راستای سرکوب مطالبات ملتهای غیرفارس روبهرو بودهایم.
در مرامنامه سیاسی پهلوی اینگونه تعریف میشود که وی در صدد است تا طیفی یکدست و تابع عقاید سیاسی و تاریخی خویش تشکیل بدهد و معتقد است هرگونه مخالفت، ناهمگونی و تفاوت نسبت به عقاید خویش میبایست حذف گردد، حال بصورت ترور شخصیتی یا بصورت ترور فیزیکی، با تکیه بر تروریسم آمریکایی؛ سیاستی که امروزه با دقت به جزئیات جریانات رخ داده در پیرامون سلطنتطلب ها میتوان مشاهده کرد.
جریان پهلوی همواره با بهکارگیری شعارهایی همچون؛ «چپ هرگز نفهمید، جاوید شاه، مرگ بر سه فاسد و ...» خود را از درک پیرامون خود فارغ ساخته و سواد سیاسی را در بین طرفداران خود به مثابه هیجان سیاسی تبدیل کرده و با سرباز زدن از اصول اساسی دموکراسی همواره خود را بانی دموکراسی در ایران دانسته است که از این منظر میتوان رضا پهلوی و جریان حامی وی را را یکی از بزرگترین جریانات تاکسیک و تخریبی در ایران معاصر قلمداد کرد.
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5
سرزمین عجیب-6
ویلیام داگلاس
فایل اختصاصی #پاراگراف
ورژن صوتی کتاب «سرزمینی شگفتانگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی»
قسمت ششم/آغاز بخش دوم:
ایلات و عشایر ایران و آذربایجان
نویسنده:
#ویلیام_او_داگلاس
مترجم:
#فریدون_سنجری
اجرا:
#دکتر_آیسان_فرجزاده
این اثر، حاصل پژوهش ویلیام او داگلاس (۱۸۹۸-۱۹۸۰) قاضی دستیار دیوان عالی ایالات متحده آمریکا به هنگام بازدید از کشورهای اروپای شرقی و ایران است. او در این کتاب، ضمن بررسی کمونیسم در جنوب مرزهای شوروی، به ویژه در دوسوی آذربایجان، به شرح آداب رسوم و فرهنگ ایلات و عشایر ایران، به ویژه ایل قشقایی و مقایسه آن با تمدن غرب میپردازد. نویسنده همچنین با انتقاد از مسائل و مشکلات غرب، اخلاق و روحیات مردم جنوب قفقاز، آذربایجان و ایران را میستاید.
#سرزمینی_شگفت_انگیز_و_مردمی_مهربان_و_دوست_داشتنی
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
ورژن صوتی کتاب «سرزمینی شگفتانگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی»
قسمت ششم/آغاز بخش دوم:
ایلات و عشایر ایران و آذربایجان
نویسنده:
#ویلیام_او_داگلاس
مترجم:
#فریدون_سنجری
اجرا:
#دکتر_آیسان_فرجزاده
این اثر، حاصل پژوهش ویلیام او داگلاس (۱۸۹۸-۱۹۸۰) قاضی دستیار دیوان عالی ایالات متحده آمریکا به هنگام بازدید از کشورهای اروپای شرقی و ایران است. او در این کتاب، ضمن بررسی کمونیسم در جنوب مرزهای شوروی، به ویژه در دوسوی آذربایجان، به شرح آداب رسوم و فرهنگ ایلات و عشایر ایران، به ویژه ایل قشقایی و مقایسه آن با تمدن غرب میپردازد. نویسنده همچنین با انتقاد از مسائل و مشکلات غرب، اخلاق و روحیات مردم جنوب قفقاز، آذربایجان و ایران را میستاید.
#سرزمینی_شگفت_انگیز_و_مردمی_مهربان_و_دوست_داشتنی
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5