پاراگراف
293 subscribers
167 photos
23 videos
4 files
141 links
#آتیلا_حاجیزاده هستم، شاعر، نویسنده و ژورنالیست؛ در این چنل آثار قلمی خود و دوستانم را به اشتراک می‌گذارم.
مسیر ارتباط با من:
@atilla_hacizadee

شعر، حیکایه، تنقید، بوتونلوکجه ادبیات:
https://t.me/Atilla_hacizade
Download Telegram
پیرامون فعال شدن «کارت کردی» در «غرب آذربایجان» علیه ایران:

چرا ترکیه تحمل نخواهد کرد؟
#بهرام_جوادی/مدیر مسئول #یول_پرس


در تمام سناریوهایی که طی سال‌های اخیر درباره فشار امنیتی علیه ایران مطرح شده، یک نکته معمولا نادیده گرفته می‌شود: ترکیه شاید با تضعیف نفوذ منطقه‌ای تهران مخالفتی نداشته باشد، اما با شکل‌گیری یک کریدور مسلح کردی در مرزهای شرقی خود، به‌شدت مخالف است.

همین مسئله باعث می‌شود هرگونه پروژه استفاده از گروه‌های کردی علیه ایران، از نگاه آنکارا نه یک فرصت ژئوپلیتیک، بلکه یک تهدید مستقیم امنیت ملی تلقی شود.

تحلیل منتشرشده از سوی آمیت سگال، روزنامه‌نگار اسرائیلی، حتی اگر بخشی از آن اغراق‌آمیز یا در چارچوب جنگ روانی رسانه‌ای باشد، یک واقعیت مهم را برجسته می‌کند: ترکیه حاضر نیست پروژه‌ای که به تقویت بازیگران مسلح کردی در مرزهای ایران منجر شود، بدون واکنش بماند.

در این روایت ادعا می‌شود که اردوغان با عصبانیت با ترامپ تماس گرفته و نسبت به هرگونه استفاده از گروه‌های کردی در سناریوهای فشار علیه ایران هشدار داده است. صرف‌نظر از صحت کامل جزئیات، منطق پشت این ادعا کاملا قابل فهم است؛ زیرا آنکارا از منظر امنیتی میان «ایران ضعیف‌تر» و «کردهای مسلح قدرتمندتر» دومی را خطر بزرگ‌تری می‌داند.

*برای ترکیه، مسئله فقط ایران نیست؛ مسئله مرزهای شرقی خود ترکیه است.*

آنکارا طی چهار دهه گذشته بخش مهمی از سیاست امنیتی خود را بر مهار شبکه‌های مسلح کردی بنا کرده است. از نگاه دولت ترکیه، هر فضای بی‌ثبات در شمال عراق، شمال سوریه یا حتی غرب ایران می‌تواند به ایجاد عمق استراتژیک برای گروه‌های کردی منجر شود. به همین دلیل، ترکیه میان کردهای سیاسی و کردهای مسلح تفاوت قائل است، اما در نهایت نسبت به هر ساختار نظامی کردی که قابلیت اتصال فرامرزی پیدا کند، حساسیت شدید دارد.

آذربایجان غربی در این معادله اهمیت ویژه‌ای دارد؛ این منطقه فقط یک استان مرزی ایران نیست؛ بلکه نقطه اتصال ژئوپلیتیکی سه حوزه حساس برای ترکیه است:

- شرق ترکیه،
- اقلیم کردستان عراق،
- و مسیرهای کردی در شمال سوریه.

هرگونه فعال شدن گروه‌های مسلح کردی در این جغرافیا، از نگاه آنکارا می‌تواند به شکل‌گیری یک کمربند ناپایدار در امتداد مرزهای جنوبی و شرقی ترکیه منجر شود؛ چیزی که دولت اردوغان سال‌هاست تلاش می‌کند مانع آن شود.

به همین دلیل، برخلاف تصور برخی محافل رسانه‌ای، ترکیه الزاما از هر پروژه ضدایرانی حمایت نمی‌کند. آنکارا میان «فشار بر ایران» و «باز شدن فضای مانور برای بازیگران کردی» خط قرمز مشخصی دارد.

در واقع، ترکیه در قبال ایران یک سیاست دوگانه و پیچیده را دنبال می‌کند:
از یک سو، رقیب منطقه‌ای تهران است و در عراق، سوریه، قفقاز و آسیای مرکزی با ایران رقابت می‌کند؛ اما از سوی دیگر، فروپاشی امنیت در غرب ایران را نیز به سود خود نمی‌داند.

دلیل این تناقض ظاهری روشن است:
بی‌ثباتی قومی و مسلح شدن بازیگران کردی، مرز نمی‌شناسد.

آنچه در واشنگتن یا تل‌آویو ممکن است به‌عنوان «ابزار فشار علیه تهران» دیده شود، در آنکارا می‌تواند آغاز یک بحران امنیتی چندده‌ساله تلقی شود. به همین علت، اگر روزی پروژه فعال‌سازی میدانی گروه‌های کردی علیه ایران جدی شود، احتمال زیادی وجود دارد که ترکیه نه‌تنها با آن همراهی نکند، بلکه حتی به‌صورت اطلاعاتی، امنیتی، دیپلماتیک حتی نظامی برای مهار آن وارد عمل شود.

این همان نقطه‌ای است که معادلات خاورمیانه را پیچیده می‌کند:
قدرت‌ها ممکن است روی تضعیف ایران توافق نسبی داشته باشند، اما روی ابزار این تضعیف توافق ندارند.

برای آنکارا، «کارت کردی» علیه ایران، در نهایت می‌تواند علیه خود ترکیه بازگردد؛ و اردوغان احتمالا بهتر از هر بازیگر دیگری می‌داند آتشی که در مرزهای غرب ایران روشن شود، بعید است پشت کوه‌های آغری متوقف بماند.
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5
بدنِ بی‌دفاع، جامعه بی‌مرز:
مارینا آبراموویچ و آزمایشِ خاموش خشونت
#مهدی_حمیدی_شفیق

سال ۱۹۷۴، در استودیو مارا در ناپل ایتالیا، زنی ایستاد و تصمیم گرفت شش ساعت هیچ کاری نکند؛ نه حرکتی، نه اعتراضی، نه حتی تلاشی برای دفاع از خود. کنار او میزی قرار داشت با هفتاد و دو شیء: از گُل و پر گرفته تا تیغ، چاقو و حتی یک اسلحه. روی برگه‌ای نوشته شده بود:
«می‌توانید با این اشیا هر کاری با من بکنید. من مسئولیت همه چیز را می‌پذیرم.»

نام این اجرا «ریتم صفر» بود و آن زن، مارینا آبراموویچ؛ هنرمندی که بعدها به یکی از چهره‌های شاخص هنر اجرا (پِرفورمانس) در جهان بدل شد. اما آنچه در آن شش ساعت رخ داد، بیش از آنکه صرفاً یک اثر هنری باشد، به موقعیتی تجربی شباهت داشت؛ موقعیتی که برخی سازوکارهای شناخته‌شده رفتار جمعی را به شکلی عریان آشکار می‌کرد و میلِ نهانی و سیری‌ناپذیر بشر را برای انجام خشونت و توحش در صورت آزادی عمل به نمایش گذاشت.

در آغاز، تماشاگران محتاط بودند. یکی از شرکت‌کندگان گُلی در دست او گذاشت، دیگری موهایش را مرتب کرد. فضا هنوز انسانی و محتاطانه به نظر می‌رسید. اما با گذشت زمان و کسب اطمینان، مرزها آرام‌آرام عقب نشستند. احتیاط جای خود را به کنجکاوی داد و کنجکاوی به جسارت. لباسش پاره شد، بدنش خراش برداشت، تیغی روی پوستش کشیده شد. در لحظه‌ای حتی اسلحه‌ای در دست او گذاشتند و آن را به سوی سرش نشانه رفتند.

آنچه در آنجا رخ داد، تصویری فشرده از یکی از واقعیت‌های مهم جامعه‌شناسی خشونت بود: خشونت اغلب ناگهانی آغاز نمی‌شود. بیشتر اوقات در روندی تدریجی و در بستر یک موقعیت اجتماعی شکل می‌گیرد. وقتی هنجارهای اخلاقی سست می‌شوند و مسئولیت فردی در جمع ناپدید می‌شود، پدیده‌ای که جامعه‌شناسان از آن با عنوان «پخش مسئولیت» یاد می‌کنند، رفتارهایی ظهور می‌کنند که در شرایط عادی حتی تصورشان دشوار است.

پژوهش‌های کلاسیک نیز بارها به چنین سازوکارهایی اشاره کرده‌اند؛ از آزمایش‌ِ بدنام استنلی میلگرام درباره اطاعت از قدرت گرفته تا پژوهش‌های فیلیپ زیمباردو درباره تأثیر موقعیت‌های اجتماعی بر رفتار انسان در قالبِ زندان استنفورد. اجرای آبراموویچ، نه در قالب یک آزمایش علمی، بلکه به عنوان یک تجربه هنری، پرسشی مشابه را پیش روی مخاطب می‌گذارد: اگر ساختار موقعیت تغییر کند، رفتار انسان تا کجا می‌تواند دگرگون شود؟

در اینجا هنر به آینه‌ای اجتماعی تبدیل می‌شود. تماشاگر دیگر صرفاً ناظر نیست؛ او خود بخشی از موقعیت است. همان‌گونه که در بسیاری از خشونت‌های جمعی، از جنگ تا نسل‌کشی‌های نژادی یا ناآرامی‌های اتنیکی و حتی در ظهور رژیم‌‌های اقتدارگرا، مرز میان «تماشاگر» و «مشارکت‌کننده» اغلب به شکلی نگران‌کننده مبهم می‌شود.

وقتی شش ساعت به پایان رسید، آبراموویچ سرانجام حرکت کرد. همین حرکت ساده، ناگهان فضا را دگرگون کرد. شیئی خاموش که تا آن لحظه بی‌مقاومت و بی‌دفاع در برابر نگاه‌ها ایستاده بود، دوباره به انسانی زنده بدل شد. بسیاری از کسانی که تا دقایقی پیش با بدن بی‌دفاع او بازی کرده و آسیب رسانده بودند، از نگاه کردن به چشمانش پرهیز می‌کردند. انگار با بازگشت او به مقامِ «انسانی»، بار اخلاقی آنچه رخ داده بود ناگهان آشکار شده بود.

شاید همین لحظه مهم‌ترین بخش اجرا باشد. زیرا یادآوری می‌کند خشونت اغلب زمانی ممکن می‌شود که دیگری دیگر «شخص» دیده نشود، بلکه به یک «چیز» تقلیل داده می‌شود که عاری از ماهیت و صفات انسانی است.

در جهانی که هنوز تصاویر جنگ و ویرانی در برابر چشم ما قرار دارد، اجرای آبراموویچ این نکته را یادآوری می‌کنند که خشونت پیش از آنکه در میدان‌های نبرد ظاهر شود، در سازوکارهای اجتماعی و در روابط روزمره انسان‌ها تبلور می‌یابد.

«ریتم صفر» فقط درباره‌ی تجربه‌ی جسورانه و ساختارشکنانه یک هنرمند نیست؛ درباره پرسشی قدیمی است: وقتی هیچ‌کس مقاومت نکند و قواعد اخلاقی و ارزش‌های انسانی فروبریزند، جامعه تا کجا می‌تواند به سوی خشونت بلغزد؟

شاید هنر در چنین لحظه‌هایی ترجمان همان «وضعیت سفید» باشد؛ مکثی کوتاه میان آژیرها، فرصتی برای نگاه کردن به خودمان، پیش از آنکه همان صحنه، این‌بار نه در یک گالری کوچک، بلکه در مقیاسی تاریخی تکرار شود.
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍4
یادداشت اختصاصی #پاراگراف

حمید نطقی و غیبت نامی آشنا در روابط عمومی:
پدری که فراموش شد
#علی_عزیزی
فعال رسانه و دانشجوی روابط عمومی

بنیان‌گذاران جایگاهی ویژه در هر حرفه‌ای را دارند چهره‌هایی که با دانش، تجربه و اندیشه‌های نو مسیر را برای دیگران هموار کرده‌اند. در عرصه روابط عمومی ایران، دکتر حمید نطقی بی‌تردید یکی از این چهره‌هاست اما جای پرسش دارد که چرا نام وی با وجود تمام خدمات و تاثیرگذاری‌اش امروز کمتر شنیده می‌شود؟

حمید نطقی متفکری برخاسته از تبریز نه‌تنها در بنیان‌گذاری روابط عمومی در ایران نقش‌آفرین بود بلکه ردپایش را می‌توان در عرصه‌های روزنامه‌نگاری، حقوق، ادبیات و آموزش دانشگاهی نیز دنبال کرد. او از پایه‌گذاران انجمن روابط عمومی ایران و نشریه فرهنگی–ادبی وارلیق بود جریانی که با همراهی چهره‌هایی چون دکتر جواد هیئت شکل گرفت. کتاب مدیریت و روابط عمومی از جمله آثار ماندگار اوست که نشان‌دهنده نگاه نظام‌مند و آینده‌نگرش به این حوزه نوپا در زمان خود بود.

آغاز شکل‌گیری نهاد روابط عمومی در ایران با گام جسورانه نطقی در شرکت ملی نفت همراه بود جایی که برای نخستین‌بار، مفهومی نو به ساختار سازمانی کشور وارد شد. ایشان نه‌تنها به ایجاد نهاد، بلکه به نهادینه‌سازی اندیشه روابط عمومی از مسیر آموزش دانشگاهی نیز اندیشید حرکتی که مسیر رشد این رشته را در دهه‌های بعد هموار ساخت.

نکته‌ای قابل توجه که استاد صمد سرداری‌نیا تاریخ‌نگار و پژوهشگر تاریخ معاصر آذربایجان در مقاله‌ای با عنوان «میرحمید نطقی» در مجله وارلیق به آن اشاره کرده است، می‌نویسد: «جراید کشور با درج خبر درگذشتش، از او به عنوان پدر روابط عمومی ایران تجلیل کردند، ولی آغاز فعالیت مطبوعاتی‌اش را سال ۱۳۲۰ شمسی قید کردند. باید گفت که او تنها پدر روابط عمومی ایران نبود و آغاز فعالیت‌های مطبوعاتی‌اش به سال‌های قبل از ۱۳۲۰ می‌رسد.»

با این‌همه در تقویم رویدادهای رسمی، برنامه‌های آموزشی و حتی در فضای رسانه‌ای کشور نام نطقی در سایه قرار گرفته است. بسیاری از دانش‌آموختگان رشته روابط عمومی بدون شناخت دقیق از اندیشه‌های او وارد عرصه حرفه‌ای می‌شوند.

علت این فراموشی چیست؟ شاید نبود منابع آموزشی کافی یا کم‌توجهی نهادهای دانشگاهی. شاید هم سرعت تحولات رسانه‌ای که کمتر مجال رجوع به ریشه‌ها می‌دهد. بی‌توجهی به هویت آذربایجانی و استقلال فکری او نیز شاید بی‌تأثیر نبوده باشد.

اما بازگشت به نطقی تنها ادای دین تاریخی نیست بازگشت به اصالت، صداقت و مردمداری در روابط عمومی‌ است. یادآوری نطقی یادآوری این حقیقت است که روابط عمومی بدون ریشه فرهنگی، اخلاق حرفه‌ای و نگاه انسانی، فقط نامی‌ست بی‌معنا.

در هفته ارتباطات و روابط عمومی شایسته است که پیش از هر چیز چراغی بر نام‌هایی چون حمید نطقی بیفروزیم چهره‌هایی که صدای نخست بودند اما هنوز شنیدن‌شان راهی برای نجات از هیاهوی بی‌هویت امروز است.
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍3
یادداشت اختصاصی #پاراگراف

اویدورما؛ اویاندیرما
#صابر_حسین_زاده

فوتبالین باشلاندیغی گون‌دن بری، سیاستچی‌لر اقتصادچی‌لار، قومار‌چی‌لار و مافیا‌لارا گؤره اؤز چیخارلارینی ساغلاماق اوچون دونیا دا یئنی بیر صایفانین آچیلدیغی‌نی آنلادیرلار.

فوتبال دونیانین الی قیسا و یوخسول‌لارین‌ین ان سئودیی ایلنجه‌ ساییلدیغینا گوره دونیانین بیر چوخ دولتی طرفیندن قوللانیلماغا ایله یونه‌تیلمه‌یه و او یونتیم‌دن توره‌دیلن باخیش آچی‌لاری اولوس‌لارین آراسیندا یئرلشدیرمه‌یه قازانیلاجاق آلان بلله‌دیلر.

بریتانیا، برزیل، آمریکا، پورتاغال و بیر چوخ اولکه‌‌لرده اؤن گورولن سیاست‌لر چرچیوه‌سینده ایشیچیلری و توپلومون آشاغا کسیم‌لرینین باش‌لارینی قاتماغا سیاستچی‌لرین قوللان‌دیغی ان بویوک دستک اولاراق پوپولیسمه یول آچدیغی و دماگوژی دن بسله‌نن سیاست‌لرینی توپلوما سیزدیرداراق چیخارلارینی ساغلادیلار.

بیر سیرا اولکه‌لرین سیاستچی‌لری فوتبالی ایستدیک‌لری اوزره قولانسا‌دا بیر سیرا دولت‌لر و اولکه‌لرده فوتبالین ائتگی‌لرین‌دن ائتگی‌لنن سیاست‌لر و دولت‌ده گوروندو.

ایسپانیادا آیریمچی دوشونجه‌لری‌ایله بسله‌نن کاتالان‌لار فوتبال آدلی آلانی اوز سیاست‌لری‌ ایله دوغرو یونلن‌دیریب و سس‌لرینی اورادان قیشقیراراق هرکسه بیلدیردیلر.

یوگسلاوی فوتبال‌دان ائتگی‌لنیب داغیلان ایلک اؤلکه اولدو؛ صیرب‌لار و کوروات‌لارین بیر اولکه‌ده اولدوق‌لاری آمما بیری‌سینین سیاسی اوستون‌لوگونون اولماسی اؤزونو فوتبال دا گؤزه‌ چکه‌رک صیرب‌لار و کوروات‌لارین اورتاسیندا اولان یانقینی آلولاندیران، صیرب‌لار اوچون اویاندیریجی و کوروات‌لار اوچون صیرب‌لارین قارشی‌سین‌دا دایاندیریجی سیاست‌لره زورلایاراق، استادیوم سککی‌لرین‌ده اولان اودو خیابان‌لارا داشاییب و یوگسلاوی‌نی پارچا‌لامایی باشاردی.

فوتبال و سیاست بیر-بیری‌ ایله قارشی‌قارشیا اولان آلان‌لار تانینیر؛ هر دوروم دا فوتبالین اویدوروجو یوخسا اویاندیریجی اولماغی اونو قولالانان سیاستچی‌لرین قوردوغو اویون‌لاردان توره‌نیر همده فوتبال‌ین بیرلشدیریجی یوخسا آیریمچی اولاجاغی، دوست‌لوق‌لارین قورولاجاغی یوخسا دوشمان‌لارین توره‌نه‌جه‌یی، سیاستچی‌لرین ایستدیک‌لرینه باغلی اولاراق، فوتبالی قوللانیلماغا وارلیق قیلان‌ اورتام‌دیر.
_________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5
یادداشت اختصاصی #پاراگراف

ناسزا، افترا، تخریب؛ سناریو سازی امنیتی
#آرین_نوروزیان

بحث در حوزه عمومی باید با توجه به بنیان ها و بنیاد های نظری شکل گیرد و اگر این مورد مهم رعایت نشود بحث‌ ها لاجرم به شکلی آشفته و مشوش رها خواهند شد؛ چنانکه سیستم لرزه نگاری ایرانشهری نیر متوجه آن شده است که از طریق آموزش و پرورش و رسانه هایش از تزریق سیاست آسیمیلاسیون عاجز مانده و سلاح خود را به مثابه «عوامل نفوذی» خود در قالب «هویت‌طلب آذربایجانی» مسلح میسازد و با اندکی میدان دادن و ایجاد حاشیه امن، این «عوامل نفوذ» در بین مردم از اعتماد کاذبی برخوردار میشود.

وظایف «عوامل نفوذ» در وهله اول؛ با ایجاد نفاق و اختلافات جزئی در بین فعالان حرکت ملی و متلاشی کردن اجتماع میللتچی ها و جدایی هسته‌های اصلی حرکت ملی و سپس نهادینه کردن ذهنیتی منفور و زمین‌گیر از شخص تارگت شده در مخیله مردم است.

در وهله دوم؛ از سلاح خود در راستای اعمال تخریبات و ترور های شخصیتی استفاده کرده و شخصیت های برجسته هویت و آذربایجان را هدف میگیرد و در نهایت با تارگت گرفتن و راندن ماشین تخریب و تهمت به سوی شخصیت هایی که در حوزه های ادبیات،تاریخ و هنر آذربایجان فعالیت می‌کنند به اهداف اصلی خود دست یافته، هویت و حرکت ملی آذربایجانی را تحت تأثیر سیاست دیرینه مرتجعان ایرانشهر قرار داده و در صدد است تماما حرکت ملی آذربایجان را مصادره و تحت استیلای فرماندهانشان قرار دهند.

از نمونه های بارز مصداق این جریانات میتوانیم به اجتماع هویت‌طلبان آذربایجانی در ۲ فروردین ۱۴۰۴ و مصادره شدن حضور ملت در راستای دفاع از موجودیت و هویت خود در آذربایجان، توسط «عوامل نفوذی» اشاره کنیم. آیا واقعا میتوان زحمات و حرکات یک تجمع چند هزار نفری را در جهت احیای منافع شخصی خود مصادره نمود و موجودیت ملت شریف آذربایجان را صرفا متاثر از یک شخص یا اشخاصی شهرت‌طلب به مثابه «هویت‌طلب» دانست؟

مصادره نمودن حرکت ملی و زحمات هویت‌طلبان، توهین به موجودیت و شعور ملت آذربایجان تلقی میشود اما چگونه باید از گسترش رشد بذر آفات این چنین افراد و سیاست های ریشه‌دار در مرکزیت و ایرانشهر جلوگیری کنیم ؟ در ابتدای کار میبایست آگاهی خود را در زمینه هویت آذربایجانی و ساختار های بنیادین ایرانشهری و عوامل امنیتی آن گسترش داده و ضمن اینکه تحت تأثیر سیاست ها و حرکات متاثر از تخریبات «عوامل نفوذی» قرار نگیریم؛ همچنین با آشنایی در حوزه فعالیت های فرهنگی،مدنی و فعالان حقیقی حرکت ملی در راستای پیشبرد اهداف مقدسمان، سرنوشت آذربایجان و راهی را که در پیش گرفته‌ایم را به خوبی و بدور از اختلافات ساختگی،تهمت و افتراهای «عوامل نفوذی» به سوی مدنیت و آینده ای روشن برای آذربایجان و آذربایجانی سوق دهیم.

احتیاجات اساسی «آفات ایرانشهر» عبارتند از؛ توجه و کینه‌دوزی های ما در بین خود و فعالان ملی، به اشتراک گذاشتن محتواهای رسانه هایی که صرفا از شوونیسم فارسی نشأت گرفته و هر لحظه یک تخریب و پلن جدید را با مخاطب خود به اشتراک میگذراند پس باید به این مهم توجه داشت که ضمن خلع سلاح هسته های اصلی سیاست های ایرانشهری و عوامل امنیتی آن ها، از انجام تحرکاتی در راستای پیشبرد اهداف «عوامل نفوذی» که در یادداشت فوق یاد کردیم اجتناب نموده و آنان را از نیات شوم خود بهره‌مند نسازیم.

افرادی که ماهیت خود را از دوره حسن روحانی و اصلاح‌طلبان و اصولگرایان کسب کرده اند، بعد از متلاشی شدن پلن این افراد در راستای تحریف هویت آذربایجانی و دشمنی با حرکت ملی، امروزه در قالب «هویت‌طلب» ظهور کرده و با ماسکی در پوشش دوست، تصمیم بر پیش بردن اهداف خود گرفته و سلاحی به نام «پنبه» را پیشه کرده‌اند و همان اتهاماتی را علیه فعالین حرکت ملی آذربایجان تکرار می‌کنند که از سوی نحله‌های ایرانشهری و اتاف فکر های امنیتی پمپاژ می‌شوند و همواره در صدد هستند تا فعالین و محافل ملی را با منتسب کردن به خارج از کشور، آنان را در تنگنای امنیتی قرار دهند از سوی دیگر نیر به هر بهانه‌ای فعالین را مورد تهمت، افترا و ناسزا قرار می‌دهند تا بدین شکل از اعتبار شخصیت های نظری و عملی در بدنه حرکت آذربایجان کاسته و با منزوی کردن ایشان، خود نالایق‌شان بعنوان نماینده بدنه جنبش وآلترناتیو اصلی جا بزنند.
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍6
#سلطنت

سلطنتیم مطبخده سَرگیلنمیش:
قوسدوروجو قوخو، قوزبئل قاشیق، قوْرناز قافیه
قاوورما  قیشا، قاپاز باشا...
و قازان دیب چالمیش...
سئودالاریم یاتاقدا اَسگیمیش!
آیلیق قان، قیرمیزی قورخوم.
قارنیمدا دولاشان قفیل سانجیم...
بئتون بطنیمده بسله‌دیییم انسان کورونجوم.
یاشامینیز اوچون، بوینوما بیچیلمیش ابدی بوْرجوم...
اَمیشدیردیگیم سورو کؤرپه‌لر...
قافیه‌لر... قابیله‌لر قیرمیزی قهقهلی ... لر!
اوستومده داشیدیغیم دئییشیک عنوانلار، آدلار...
و
آروادلار...
آروادلار...
آروادلار...

#نگار_خیاوی
_____
#پاراگراف
@parahraph
@parahraph
👍5
یادداشت اختصاصی #پاراگراف

آریستوکراسی در فرهنگ حکمرانی تورکان
#سجاد_صدیق

حکومت‌های تک‌حزبی در ادبیات سیاسی معاصر عمدتاً از خلال تجربه‌های تاریخی قرن بیستم مورد تحلیل قرار می‌گیرند و به همین دلیل غالباً نگرشی انتقادی و بدبینانه نسبت به آن‌ها وجود دارد؛ با این حال، تقلیل تمامی ساختارهای متمرکز سیاسی به نمونه‌های خاص تاریخی می‌تواند موجب نادیده گرفتن تفاوت‌های بنیادین میان الگوهای مختلف حکمرانی شود.

در فلسفه سیاسی کلاسیک، آریستوکراسی را «حکومت بهترین افراد» تعریف می‌کند؛ نظامی که در آن اداره جامعه به دست اشخاصی قرار می‌گیرد که به واسطه فضیلت، خرد سیاسی، توانایی مدیریتی و جایگاه اجتماعی، صلاحیت هدایت جامعه را دارند؛ هدف چنین ساختاری نه تأمین منافع شخصی یا گروهی، بلکه تحقق منافع عمومی و نظم اجتماعی است.

در مقابل، بخش عمده‌ای از حکومت‌های تک‌حزبی قرن بیستم در عمل به ساختارهایی نزدیک شدند که بیشتر در چارچوب الیگارشی قابل تبیین‌اند؛ یعنی تمرکز قدرت در دست حلقه‌ای محدود از نخبگان سیاسی و حزبی که تصمیمات را در چارچوب منافع درون‌ساختاری اتخاذ می‌کنند. نمونه‌هایی همچون حکومت‌های نازی آلمان و فاشیستی ایتالیا اغلب در این دسته مورد مطالعه قرار می‌گیرند.

در سنت سیاسی ترکان نیز ساختار حکمرانی صرفاً بر اقتدار مطلق فرد حاکم استوار نبود، بلکه در چهارچوب «توره» (Töre) شکل می‌گرفت؛ مجموعه‌ای از قوانین عرفی، اصول اجتماعی و قواعد سیاسی که مشروعیت و حدود قدرت را تعیین می‌کرد.

از این منظر، نهادهای سیاسی ترک را می‌توان دارای قرابت‌هایی با مفهوم آریستوکراسی دانست؛ «خاقان» صرفاً یک فرمانروای فردی نبود، بلکه عالی‌ترین مقام سیاسی و نظامی محسوب می‌شد که مشروعیت او تا حد زیادی به پذیرش نخبگان و نیروهای مؤثر سیاسی وابسته بود و در کنار آن، «توی» به‌عنوان مجمعی متشکل از سران قبایل، فرماندهان نظامی و شخصیت‌های بانفوذ، در تصمیمات کلان و تأیید یا انتخاب خاقان نقش ایفا می‌کرد.

به همین دلیل، می‌توان استدلال کرد که ساختار حکمرانی ترک‌های تاریخی در برخی ابعاد، شباهت بیشتری به نوعی آریستوکراسی مبتنی بر نخبگان و شایستگی سیاسی داشت تا الیگارشی صرف؛ زیرا مشروعیت سیاسی تنها از تمرکز قدرت ناشی نمی‌شد، بلکه از تعامل میان نخبگان و پایبندی به قواعد سنتی نیز سرچشمه می‌گرفت.

بر این اساس، می‌توان مطرح کرد که جامعه امروزی آذربایجان به‌جای تقلید کامل از الگوهای سیاسی وارداتی، می‌تواند با بازخوانی سنت‌های تاریخی خود و تطبیق آن‌ها با الزامات دولت مدرن، الگویی بومی و روزآمد از حکمرانی ایجاد کند.
___________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍6
یادداشت اختصاصی #پاراگراف

تأملی بر سیال ذهن یا شناوری شناختی
#دکتر_آیسان_فرجزاده

وقتی به سیال ذهن فکر میکنم، ذهنم بیشتر از آنکه به یک مفهوم مشخص برسد، به سمت یک وضعیت روانی-شناختی حرکت میکند؛ حالتی که در آن اندیشه هنوز به شکل نهایی خود منجمد نشده و در رفت و آمدی مداوم میان تصویر، احساس، حافظه، زبان و معنا در جریان است.

شاید بتوان گفت سیال ذهن در ادبیات، فلسفه و روانشناسی هرکدام به شکلی متفاوت ظاهر شده است. در ادبیات، گاهی به شکل ثبت مستقیم جریان افکار و تداعی‌ها نمایان میشود؛ جایی که نویسنده سعی میکند پیش از آنکه ذهن به نظم منطقی عادت‌شده تن دهد، حرکت خام و زنده‌ی آن را ثبت کند.

اما آنچه من در اینجا از سیال ذهن مراد میکنم صرفا آشفتگی یا پرش آزاد افکار نیست، بلکه نوعی unfolding یا بازشدن تدریجی ساختارهای پیچیده ذهنی است؛ حالتی که در آن یک مفهوم، تصویر یا تجربه در لایه‌های مختلف خود گشوده میشود تا شاید در نهایت به صورت یک میم، تقلیدی از چند میم یا بذری برای خلق میمی تازه به ظهور برسد.

میم (Meme) در اینجا صرفا یک شوخی اینترنتی نیست، بلکه واحدی فرهنگی از معناست؛ ایده‌ای که از ذهنی به ذهن دیگر منتقل میشود، تغییر میکند، تکامل می‌یابد و گاه حیات مستقل خود را پیدا میکند.

نام نوع دیگری از سیال ذهن را میتوان سفر گذاشت؛ سفری که در آن نویسنده یا متفکر، صرفا مشاهده‌گر افکار خود نیست بلکه خودِ او نیز در خلال این حرکت دگرگون میشود. شاید به همین دلیل است که بعضی نوشته‌ها بیش از آنکه «بیان یک فکر» باشند، ردپای یک شدن‌اند؛ اثری از انسانی که در پایان نوشتن دیگر دقیقا همان انسان ابتدای متن نیست.

نوع سوم آن برای من نوعی درون‌نگری زنده یا فراشناخت است؛ اما نه صرفا تفکر درباره تفکر بلکه تلاشی برای مشاهده موجودیت انسان با همه ابعادش، بدون آنکه جریان طبیعی بودن، احساس کردن، تردید داشتن و تغییر یافتن متوقف شود؛یعنی نوعی نگاه کردن به ذهن، بدون خشک کردن آن است اما شناوری شناختی شاید از جایی آغاز شود که ذهن دیگر نتواند میان جریان و جهت تعادلی برقرار کند.

اگر سیال ذهن، حرکت آزاد اندیشه در دل نوعی انسجام پنهان باشد، شناوری شناختی میتواند حالتی باشد که در آن ذهن پیوسته ساختارهای قبلی خود را از هم میپاشد بی‌آنکه بتواند به لنگرگاهی موقت برای معنا دست پیدا کند.

من این وضعیت را به مکعب روبیکی تشبیه میکنم که پیش از نظم گرفتن، ناچار از عبور از آشفتگی است. اما اگر این مکعب مدام درهم ریخته شود بدون آنکه حتی موقتا به نظمی تازه برسد چه؟ آیا همچنان با خلاقیت روبرو هستیم یا با نوعی سرگردانی شناختی؟


شاید تفاوت اصلی میان سیال ذهن و شناوری شناختی دقیقا همینجا باشد؛ یکی هنوز توانایی بازگشت به فرم را دارد، حتی اگر آن فرم موقت، ناقص و در حال تغییر باشد، و دیگری در تعلیقی بی‌پایان میان فروپاشی و بازسازی باقی میماند؛ با این حال، شاید زندگی خود چیزی جز حل کردن تدریجی همین روبیک نباشد؛ روبیکی که هر بار با تجربه‌ای تازه، رنگی تازه و هندسه‌ای تازه پیدا میکند و شاید هنر ذهن سیال نیز نه در رسیدن به پاسخ نهایی، بلکه در توانایی ادامه دادن این becoming یا «شدن» مداوم نهفته باشد.
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍4
Audio
🎼🎧
.
"من ایدیم" قصیده‌سی
شعر و دکلمه: #صالح_سجادی
قوپوز: #دکتر_فرمان_فرضی

بک وکال سسلر(آوالار): #وحید_آقایی #رامین_همپا
ضربی سازلار: #پیام_ترسلی #علیرضا_ولیپور
ضبط: #استودیو_سل #محمد_ملکی
میکس و مسترینگ: #الیاس_عامر
____
_
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍6
یادداشت اختصاصی #پاراگراف

درنگی بر آناتومی شوونیسم فارسی
#آرین_نوروزیان

«باید خون ایرانی تصفیه شود، خواه با ریختن خون های فاسد، خواه در ازدواج با عناصر قوی تر و خواه با کوچ دادن عناصر ملت » حسین کاظم‌زاده «معارف و ارکان سه‌گانه آن مجله/ ایرانشهر 1303»

عبارتی که از حسین کاظم‌زاده، شخصیتی تاثیرگذار در اندیشه ایرانشهری در ابتدای این یادداشت آمده است، نه یک اظهار نظر تندروانه در حاشیه، بلکه بیانیه تاسیسی و آشکار یک پروژه مدرن مهندسی هویت و ناسیونالیسم افراطی در ایران معاصر است.

بیان صریح است و به صراحت نیز میتوان آن را نمودِ عیان ظهور «شوونیسم فارسی» در عصر معاصر قلم‌داد کرد:

یک سامانه قدرت هژمونیک که با بسیج تمام ابزارهای دولت-ملت مدرن، در پی تحقق آن «تصفیه» نمادین است، یعنی پالایش آنچه او «ملت» می‌خواند از هرگونه عنصر به باور او «ناهمگون» زبانی، فرهنگی و تاریخی است.

بسیار اتفاق می‌افتد که از باب مزاح جمعیت تورک ایران را یک اقلیت شصت درصدی میخوانند؛ علی‌رغم اینکه نزدیک به یک سده از ظهور دولت مدرن و اعمال سیاست‌های یکسان‌سازی‌اش در ایران میگذرد ولی شواهدی از کارآمدی آن سیاست‌ها و به نتیجه رسیدن‌شان مشاهده نمی‌شود.

نتیجه فرآیند یک‌دست‌سازی در ایران، بروز بحران هویت در مورد ملت‌های غیرفارس بوده است؛ ابزاری که برای آغاز پیشبرد این فرآیند مورد استفاده قرار گرفته است قرائتی از ناسیونالیسم بود که میتواند به مثابه ناسیونالیسم باستان‌گرای فارس‌محور، خوانده شود.

بحران هویت دینی تقریباً قشر کثیری از کشور را دربر گرفت و در این عنوان تبعیضی در بین دیگر ملت‌ها شکل نگرفت اما بحران هویت قومی-ملی، برای ملت‌های غیرفارس از نتایج غیرقابل انکار و زیان‌بار این شکل از ناسیونالیسم «باستان‌گرای فارس‌محور» محسوب میشود.

شوونیسم فارسی نه صرفا یک نگرش قوم‌مدارانه بلکه منطق عملیاتی گونه ای از دولت‌سازی است که در آن «ایرانیت» به مثابه جوهره ای خالص، ثابت و انحصاری تعریف میشود و بیان هر شکلی از تفاوت به نشانه ای از نقص، بیگانگی یا تهدید تعبیر میشود.
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍6
یادداشت اختصاصی #پاراگراف

خرداد ۸۵؛
از کاريکاتور تا منشور مطالبات ملی-مدنی آذربايجان
#مهدی_سهندی

خرداد ۱۳۸۵، فراتر از خروشِ اعتراضیِ جمعیتی خشمگين، تبلورِ بحرانی ساختاری در مناسباتِ قدرت و هويت در ايران بود؛ کاريکاتورِ توهين‌آميز روزنامه ايران، نه علت، بلکه کاتاليزوری بود که آتشِ زير خاکسترِ تبعيض و انکار را شعله‌ور ساخت.

برای فهمِ جامع اين رخداد، بايد از سطحِ ظاهریِ اعتراضات فراتر رفته و به عمقِ لايه‌های تاريخی، اجتماعی و سياسیِ مسئله نفوذ کرد چرا که خرداد ۸۵ را نه می‌توان صرفاً واکنشی احساسی به يک توهين رسانه‌ای دانست و نه صرفاً تلاشی برای احقاقِ حقوقِ فرهنگی بلکه اين رخداد، در حقيقت، نقطه عطفی در تاريخِ جنبشِ ملی-مدنی آذربايجان بود که منشورِ مطالباتِ اين جنبش را در معرضِ ديدِ افکارِ عمومی قرار داد.

مسئله هويت و تبعيض در ايران، ريشه‌هایی عميق در تاريخِ معاصر دارد بطوریکه پروژه تجددِ آمرانه پهلوی، با محوريتِ ايدئولوژیِ ناسيوناليستیِ ايرانی، تلاش کرد تا هويت‌های قومی و فرهنگیِ متنوعِ ايران را در يک هويتِ ملیِ يکپارچه و همگون ادغام کند و اين سياست، با انکارِ هويت‌های غيرفارس، سرکوبِ زبان‌ها و فرهنگ‌های محلی و تبعيض در تخصيصِ منابع و فرصت‌ها، احساسِ نارضايتی و بی‌عدالتی را در ميانِ اقوام و اقليت‌های قومی دامن زد.

پس از انقلاب ۵۷، انتظار می‌رفت که اين سياست‌ها تغيير کرده و حقوقِ اتنیک ها و اقليت‌ها به رسميت شناخته شود اما با وجودِ برخی تغييراتِ ظاهری، سياستِ انکارِ هويت و تبعيضِ فرهنگی و اقتصادی همچنان ادامه يافت؛ در چنين بستری، اعتراضاتِ خرداد ۸۵، نه تنها واکنشی به يک کاريکاتور، بلکه فريادِ اعتراض به دهه‌ها سياستِ تبعيض‌آميز و انکارِ هويت بود.

اعتراضاتِ خرداد ۸۵، از همان آغاز، ابعادی فراتر از يک اعتراضِ هويتیِ صرف داشت بگونه‌ای که معترضان، علاوه بر محکوم کردنِ توهين رسانه‌ای، خواستارِ به رسميت شناخته شدنِ حقوقِ فرهنگی، زبانی و سياسیِ خود بودند؛ آنها، خواستارِ آموزش به زبان مادری، رفعِ تبعيض در استخدام و تخصيصِ منابع، آزادیِ فعاليت‌های فرهنگی و سياسی و مشارکتِ برابر در تصميم‌گيری‌های سياسی بودند.

اين مطالبات، در حقيقت، بيانگرِ گذار از يک اعتراضِ هويتیِ صرف به يک مطالبه حقوقِ شهروندیِ جامع بود چرا که معترضان، ديگر صرفاً خواستارِ حفظِ هويتِ خود نبودند، بلکه خواستارِ مشارکتِ برابر و عادلانه در ساختارِ سياسی و اجتماعی ايران بودند اما حکومت، به جای پاسخگويی به مطالباتِ معترضان، با خشونتِ تمام به سرکوبِ اعتراضات پرداخت؛ صدها نفر بازداشت و زندانی شده و ده ها نفر نيز در جريانِ اعتراضات به شهادت رسیدند و اين سرکوبِ خونين، تأثيراتِ عميقی بر جنبشِ ملی-مدنی آذربايجان گذاشت.

از يک سو سرکوبِ خشونت‌آميز، باعثِ راديکاليزاسيونِ بخشی از فعالان و کنشگران شد بطوریکه آنها، به اين نتيجه رسيدند که امکانِ دستيابی به مطالبات از طريقِ کنشگریِ مسالمت‌آميز و قانونی وجود ندارد و بايد به کنشگریِ زيرزمينی و مبارزه مخفی روی آورد و از سوی ديگر، سرکوبِ اعتراضات، باعث شد تا بخشی ديگر از فعالان، به اهميتِ سازماندهی و هماهنگیِ بيشتر پی برده و تلاش کنند تا شبکه‌های ارتباطی خود را گسترش دهند و استراتژی‌های مؤثرتری برای پيشبردِ مطالباتِ خود اتخاذ کنند.

جنبشِ ملی-مدنی آذربايجان، پس از خرداد ۸۵ با چالش‌ها و فرصت‌های متعددی روبرو بوده است؛ از يک سو، تداومِ سياستِ سرکوب و محدوديت‌های اعمال شده از سوی حکومت، همچنان يکی از موانع اصلی پيش روی اين جنبش است و از سوی ديگر افزايشِ آگاهی، سازماندهی و همبستگی در ميانِ فعالان و کنشگران فرصت‌های جديدی را برای پيشبردِ مطالباتِ مردم فراهم کرده است.

در چنين شرايطی رمزِ موفقيتِ جنبش ملی-مدنی آذربايجان در آينده، در اتخاذِ يک استراتژیِ چندوجهی و انعطاف‌پذير است و به نظر نگارنده اين استراتژی، بايد شاملِ مواردِ زير باشد:

-با وجودِ محدوديت‌ها و سرکوب‌ها، جنبش بايد تلاش کند تا از طريقِ کنشگریِ مسالمت‌آميز و قانونی، مطالباتِ خود را پيگيری کند.
-جنبش بايد تلاش کند تا شبکه‌های ارتباطی خود را گسترش داده و با سايرِ جنبش‌های اجتماعی و سياسی در ايران و جهان، ائتلاف کند.
-جنبش بايد تلاش کند تا با توليدِ دانش و آگاهی، افکارِ عمومی را نسبت به مسائل و مطالبات خود حساس کند.
-جنبش بايد تلاش کند تا مطالباتِ مشترک و فراگير را در کانون توجه قرار داده و از طرحِ مطالبات تفرقه‌آميز و انحرافی پرهيز کند.

در پایان، خرداد ۸۵ تنها يک رخدادِ اعتراضیِ گذرا نبود، بلکه آغازی برای يک فرآيندِ طولانی و پيچيده بود که هدف آن، تحققِ حقوقِ ملی-مدنی ملت آذربايجان در ايران است؛ اين فرآيند، با چالش‌ها و موانعِ متعددی روبرو است، اما با اتخاذ يک استراتژیِ هوشمندانه و با تکيه بر اراده و همبستگیِ مردم میتوان به تحققِ اهدافِ آن اميدوار بود.
____
#پاراگراف
@paragraph
👍5
یادداشت اختصاصی #پاراگراف

ملت بدون حافظه، ملت بدون آینده است
#محسن_غایبزاده

جمله‌ای که روی سکوهای استادیوم ملی شیلی نوشته شده؛ «ملت بدون حافظه، ملت بدون آینده است» نه فقط یک یادبود، بلکه یک هشدار تاریخی است. هشداری که از دل فاجعه پس از کودتای ۱۹۷۳ بیرون آمد؛ زمانی که حکومت آگوستو پینوشه استادیوم را به بازداشتگاه و قتلگاه تبدیل کرد و حافظه جمعی یک ملت برای همیشه زخمی شد.

این جمله اگر از شیلی برداشته شود و بر تاریخ معاصر ایران گذاشته شود، نه تنها غریبه نیست بلکه به طرز دردناکی آشناست.

در ایران نیز هر بار که قدرت سیاسی خواسته روایت رسمی خود را تثبیت کند، اولین قربانی «حافظه» بوده است؛ از وقایع خونین سال ۱۳۲۵ در آذربایجان پس از ورود ارتش، تا سرکوب‌های خشن در کردستان، سیستان و بلوچستان و اهواز در دهه‌های بعد. در همه این مقاطع، تلاش شده بخشی از حقیقت حذف، کوچک یا بی‌اهمیت جلوه داده شود.

امروز وقتی گفته می‌شود برای خروج از بن‌بستی که جمهوری اسلامی ساخته باید «گذشته را فراموش کرد» و به پهلوی به‌ عنوان راه‌حل نگاه کرد، در واقع همان چرخه خطرناک بازتولید می‌شود: پاک کردن حافظه به نام مصلحت سیاسی.

فراموشی هیچ‌ وقت بی‌طرف نیست؛ همیشه به سود قدرت و به زیان قربانیان عمل می‌کند. وقتی از فراموشی حرف می‌زنیم، در واقع داریم می‌گوییم رنج‌ها، خون‌ها و روایت‌های حذف‌ شدگان را می‌توان موقتاً کنار گذاشت تا پروژه سیاسی امروز راحت‌تر پیش برود. اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد حقیقتی که سرکوب شود، فقط به شکل دیگری بازمی‌گردد؛ اغلب خشن‌تر و عمیق‌تر.

این همان منطقی است که اگر عادی شود، فردا هم می‌تواند هزاران کشته اعتراضات اخیر را صرفاً «اعداد» یا «خطاهای اجتناب‌ناپذیر» بنامد و برای ساختن روایت جدید، آنها را از حافظه جمعی پاک کند.

حافظه جمعی فقط یادآوری درد نیست؛ نوعی قرارداد اخلاقی میان نسل‌هاست. یعنی پذیرش اینکه رنج انسان‌ها قابل معامله سیاسی نیست. یعنی قبول اینکه هیچ پروژه نجات‌ بخشی حق ندارد بر فراموشی بنا شود.
ملتی که حافظه‌اش را حذف می‌کند، در واقع ابزار تشخیص خطر را از خود می‌گیرد. در چنین وضعی، استبداد می‌تواند هر بار با نامی تازه، با چهره‌ای متفاوت و با وعده‌ای جدید بازگردد، چون جامعه دیگر معیار تاریخی برای سنجش ندارد.

شیلی سکوهای استادیومش را بازسازی نکرد تا زخم دیده شود و یادآوری ادامه داشته باشد؛ چون می‌دانست حافظه دردناک، بهتر از فراموشی آرام است.

مسئله امروز ما هم دقیقاً همین انتخاب است:
می‌خواهیم گذشته را بفهمیم یا فقط از روی آن عبور کنیم؟
اگر حافظه را قربانی مصلحت کنیم، آینده را هم از پیش قربانی کرده‌ایم.
اما اگر حافظه را حفظ کنیم — حتی وقتی تلخ و پیچیده است — شاید بتوانیم چرخه تکرار خشونت را متوقف کنیم.
__

#پاراگراف
@parahraph
@parahrapp
👍3
#قانلی_آبان:
گئجه‌نین بوز چاغی‌دیر،‌ گئت-گئده ایتلر اولاشیر
قوجامان دونیا گؤزومده اَرییب، خیردالاشیر

الی باغلی، دیلی باغلی خیاواندا گزیریم
نه یازیق کی هره بیر جور سینه‌سیندن آلیشیر

گئجه‌نین خان چاغی‌دیر، گؤی دئمه ، دئ قان چاناغی
قاپ-قارانلیقدا اؤلوم کؤلگه‌میز ایله ساریشیر

لئش یئیه‌ن‌لر شهَرین هندورینده ییغیشیب
ایچکی چاققیشدیراراق ، ایت‌ ایله چاققال باریشیر

قورخولوقلار دیکیلیب‌دیر خیاوانلار بویوجا
قاپی‌دان، پنجره‌دن ائولره دئولر یاناشیر

هاواسین قان-قوخو آلدی بو وطن آدلی یئرین
الیم هر بیر طرفه ده‌یسه کثافت بولاشیر

گولله‌لر ییخدی یئره عصریمیزین عاصی‌لرین
اوخشاما قایناییر، عیصیان کوچه‌دن شهْره آشیر

قاتی ساللاخ‌خانایا دؤندو بو اؤلکه ائله کی
هر اوباشدان‌ وده‌سی بوینوموزا ایپ دولاشیر

الینی وئر الیمه، دوش یولا، سیل اوز-گؤزونو
او قدر آغلامیشیق گؤز یاشیمیز آرخا داشیر

سؤزون ان قیساسی دوستوم سن اؤزون سال-چیخ ائله
ان جاوان چاغدا آخی ساچلاریما دن یاراشیر؟

#آتیلا_حاجیزاده

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍3
یادداشت اختصاصی #پاراگراف

خرداد۸۵؛ فریادی به درازای یک قرن
#آرین_نوروزیان

دولت-ملت‌سازی بر پایه هویت و زبان فارسی یا به تعبیر دیگر «ناسیونالیسم ایرانی» چیزی جز اتنوسنتریسم فارسی نیست و تئوریسین‌های این جریان، نه در پرده، بلکه به صراحت از نابود کردن زبان‌های غیر فارسی و آسیمیلاسیون اقوام غیر فارس سخن گفته‌ و می‌گویند چنانکه سیاست‌ های داخلی و خارجی از منظر یک دولت فارس‌گرا تنظیم می‌شود.

قانون اساسی نیز برخورداری از فرهنگستان، شبکه‌های سراسری تلوزیونی، رادیویی و روزنامه و ... برای اتنیک های غیر فارس ها در را حقی اساسی برشمرده است اما علی رغم قانون و درخواست عمومی، این مطالبات هرگز لباس عمل نپوشید، ممیزی‌های بیرحمانه انتشار آثار غیر فارسی را محدود کرد، اصل ۱۵ قانون اساسی، در آن قسمتی که مربوط به زبان رسمی و میانجی بودن زبان فارسی است جدی گرفته و قسمت مربوط به اقوام غیر فارس، جز برای ارامنه متروک شد.

در حال حاضر اصل ۱۵ قانون اساسی خود ناقض و محدودکننده اصل ۱۹ است چرا که این اصل تبعیض‌آمیز حقوق خاصه‌ای چون تحصیل به زبان مادری را تنها برای فارس‌ها در نظر گرفته است و این در روزگاری است که ایران راهی جز حرکت به سوی پلورالیسم فرهنگی-اتنیکی و نیل به چندزبانگی ندارد.

حرکت ملی آذربایجان همواره از منظر حکومت، متاثر از هدایت و سیاست های سازمان یافته خارج کشور بوده است اما در حقیقت علل اصلی و مطالبات آذربایجانی‌ها، تبعیضات قومی و سرکوب هویت و موجودیت آذربایجانی ها در طی یک قرن اخیر از سوی حکومت مرکزی بوده و تشدید تحمیلات و تحریفات علیه آذربایجانی ها و سرکوب مطالبات ملت آذربایجان همواره از سوی بانیان اصلی فاشیسم در حکومت مرکزی و عاملان اصلی آنها در آذربایجان بوده است.

تاریخ آینه‌ای است نمایان و واضح، در آینه تاریخ ما همواره از ظهور رضاخان تا سیستم کنونی در عصر حاضر، رخ ذلت‌بار فاشیسم را دیده‌ و با مصداق های بارزی از آن آشنا شده‌ایم بعنوان نمونه از کاریکاتوری که (۱۳۸۵/۰۲/۲۲) در بخش کودک و نوجوان روزنامه ایران با تیتری به نام (با سوسک ها چگونه رفتار کنیم؟) می‌توان یاد کرد.

در این روزنامه کودکی با یک سوسک در حال گفتگو است و چنان به تصویر کشیده شده است که گویی سوسک به زبان تورکی با پسر بچه‌ای فارس‌زبان حرف م‌یزند و کلمات تورکی و گفتگوی سوسک برای پسرک قابل فهم نیست و مورد تمسخر او قرار میگیرد و تئوری چگونه با سوسک ها رفتار کنیم را بازگو میکنند و به کشتار سوسک ها با سلاحی بنام دمپایی میپردازند و زبان تورکی را حقیر و غیرقابل فهم می‌شمارد؛ در واکنش به این اهانت و گستاخی روزنامه ایران، ملت آذربایجان در روز از یکم تا هفتم خرداد ۱۳۸۵ در سراسر شهرهای آذربایجان به اعتراضات در مقابل فاشیسم و شوونیسم مرکزگرا و فارسی محور پرداختند.

اعتراضات ۱خرداد۸۵ صرفا نه یک واکنش متعصبانه بلکه فریادی به درازای یک قرن تحریف، تحمیل و سرکوب بود که از حنجره ملت آذربایجان برخواست و توانست آینه تمام نمایی از جهد آذربایجانی‌ها در راستای دفاع از هویت، موجودیت و حقوق ملی و انسانی خویش است.

بعد از روزنامه ایران، در سال ۱۳۹۴ نیز در برنامه فیتیله و نیز در سال ۱۴۰۴ در کلیپ های طنز دو جوان به نام شخصیت های «رابرت و مارکوس» نیز با چنین مظاهر نژادپرستی و تحقیر اتنیکی متاثر از فاشیسم سلطنت‌طلبی و ایرانشهری مواجه بوده‌ایم.

نهضت خرداد۸۵ نقطه عطفی در بیداری ملت آذربایجان رقم زد و این جنبش در اصل جستاری بر هویت و جایگاه خویش در بین ملت های دیگر جهان بود که هرچند با جرقه یک عامل بیرونی آغاز شد، میتوان گفت: نه تنها یک جنبش متاثر از کاریکاتور روزنامه ایران و تعصبات ملی، بلکه در راستای احقاق موجودیت، هویت و احقاق حقوق مدنی، ملی و اجتماعی خویش بوده‌ است.
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5
یادداشت اختصاصی #پاراگراف

از شعار واحد تا مخاطب‌شناسی؛
چالش های ارتباط با جامعه آذربایجان
#سجاد_صدیق


امروزه یکی از مهم‌ترین ضعف‌های حرکت ملی آذربایجان، ناتوانی در جذب اکثریت جامعه و تبدیل شدن به یک جریان فراگیر مردمی است؛ بخشی از این مشکل را می‌توان ناشی از نبود رسانه‌های تخصصی و هدفمند دانست چرا که هر جریان اجتماعی و سیاسی زمانی می‌تواند به یک حرکت گسترده تبدیل شود که بتواند با اقشار مختلف جامعه ارتباط مؤثر برقرار کند؛ ارتباطی که تنها با شعارهای کلی و پیام‌های یکسان برای همه شکل نمی‌گیرد.

جامعه آذربایجان، همانند هر جامعه دیگری، دارای تنوع فکری، فرهنگی، دینی، مذهبی، اجتماعی و حتی نسلی است و طبیعی است که خواسته‌ها، دغدغه‌ها و نگاه‌های یک دانشجو با یک فرد مذهبی، یک نخبه دانشگاهی، یک کارگر، یک نوجوان یا یک فرد سالخورده یکسان نباشد، به همین دلیل اگر هدف جذب طیف وسیع مردم است، باید برای هر بخش از جامعه زبان، ادبیات و شیوه ارتباطی متناسب با خود آن قشر را ایجاد کرد.

رسانه‌ها یکی از مهم‌ترین ابزارهای شکل‌دهی به افکار عمومی هستند اما رسانه‌ای که تنها بر اخبار سیاسی یا تقابل با یک حکومت تمرکز کند، معمولاً فقط بخشی از جامعه را جذب می‌کند؛ بخشی که از قبل به دنبال یک جریان اعتراضی یا اپوزیسیون است؛ این نوع رسانه‌ها در جذب لایه‌های عمیق‌تر جامعه با مشکل مواجه می‌شوند، زیرا مردم صرفاً به دنبال مخالفت سیاسی نیستند؛ آنها به دنبال پاسخ برای دغدغه‌های فکری، فرهنگی، دینی، اقتصادی و اجتماعی خود نیز هستند.

برای مثال، بخشی از ضعف رسانه‌های هوادار پهلوی را می‌توان در همین مسئله مشاهده کرد؛ این رسانه‌ها عمدتاً بر مخالفت سیاسی تمرکز دارند، اما در بسیاری از موارد نتوانسته‌اند نخبگان، دینداران، دانشگاهیان و سایر گروه‌های اجتماعی را از نظر فکری و فرهنگی با خود همراه سازند و دلیل آن نیز روشن است: جامعه از گروه‌های متنوعی تشکیل شده و یک پیام واحد برای همه، همیشه کارآمد نیست.

در حرکت ملی آذربایجان نیز اگر هدف، تبدیل شدن به یک جریان مردمی و فراگیر باشد، نیاز به نوعی تخصص‌گرایی رسانه‌ای احساس می‌شود؛ به این معنا که برای هر قشر از جامعه رسانه یا محتوای متناسب با نیازها و دغدغه‌های همان قشر طراحی شود.

در دنیای امروز، موفقیت رسانه تنها در تعداد مخاطبان آن نیست، بلکه در میزان شناخت مخاطب و توانایی ایجاد ارتباط با اوست؛ رسانه‌ای که همه را با یک زبان خطاب کند، در نهایت ممکن است نتواند هیچ قشری را به شکل عمیق با خود همراه سازد اما رسانه‌های تخصصی، در کنار یک هدف و هویت مشترک، می‌توانند هر بخش از جامعه را از مسیر متناسب با خود جذب کنند.
____________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5
خرداد ۸۵؛
روزی که آذربایجان دیگر به گذشته بازنگشت
#بهرام_جوادی/مدیر مسئول #یول_پرس


بعدازظهر دوم خرداد ۱۳۸۵، فردی گریان در خیابان عطایی اورمیه فریاد می‌زد: «قالخ آیاغا وطن‌داش، تبریزده اولدو قارداش». او شنیده بود که در تظاهرات گسترده روز قبل در تبریز چندین نفر جان خود را از دست داده‌اند.

در غیاب رسانه‌های مستقل و در فضای بایکوت خبری، شایعه‌ها نیز با سرعتی بیشتر از واقعیت حرکت می‌کردند. هر خبر، در فاصله چند دقیقه، از دهانی به دهان دیگر می‌رسید و با خود اضطراب، خشم و بهت می‌آورد. اورمیه در آن روز در شوک فرو رفته بود.

اما آن شوک، خیلی زود جای خود را به خشم داد.

دوم خرداد، اورمیه با تمام وجود به خیابان آمد؛ نه فقط برای اعتراض به آنچه توهین و تحقیر تلقی می‌شد، بلکه برای همبستگی و دادخواهی با تبریز. شعارها از هر سو شنیده می‌شد:

*«اورمیه اویاق‌دی، تبریزه دایاق‌دی»*

تبریز در اول خرداد شاهد یکی از گسترده‌ترین تجمعات تاریخ معاصر خود بود. در فضای امنیتی و بایکوت رسانه‌ای، بازار شایعه نیز داغ بود. صدها نفر بازداشت شدند و افراد زیادی آسیب دیدند. با وجود انتشار روایت‌های مختلف، بعدها به‌صورت رسمی کشته‌شدن افرادی در تبریز تأیید نشد.

اورمیه نیز در دوم خرداد چیزی کمتر از تبریز نداشت. شاید خیابان‌های این شهر کمتر روزی چنین جمعیتی را به خود دیده بودند. در اورمیه نیز صدها نفر بازداشت شدند و گزارش‌هایی غیررسمی درباره جان‌باختن دو تن بنام های فرزاد مرادپور و عوض صیادی منتشر شد، هرچند روایت‌های رسمی درباره جزئیات محدود بود.

پس از تبریز و اورمیه، موج اعتراضات که پیش‌تر در برخی دانشگاه‌ها و محافل دانشجویی آغاز شده بود، به شهرهای مختلف آذربایجان گسترش یافت.

حتی برای هفتم خرداد فراخوان‌هایی برای تجمع مقابل مجلس شورای اسلامی در تهران منتشر شد. خبرهایی از اعتصاب احتمالی برخی بازاریان نیز دهان به دهان می‌گشت، اما فضای شدید امنیتی مانع از شکل‌گیری تجمعات گسترده شد.

در شهر نقده ۴ تن و مشگین‌شهر ۱ کشته شد و منابع رسمی آن را تایید کردند

اما *پرسش اصلی همچنان باقی است: این اعتراضات واقعاً برای چه بود؟*

جرقه ماجرا ویژه‌نامه جمعه ۲۲ اردیبهشت روزنامه ایران بود؛ نشریه رسمی دولت وقت که با انتشار داستان و کاریکاتوری، از سوی بسیاری از ترک‌های ایران به تحقیر هویت آنان متهم شد. مسئولان روزنامه تأکید می‌کردند قصد توهین نداشته‌اند، اما منتقدان به کلمه تورکی «نمنه» و دیالوگ موجود در آن اشاره می‌کردند که در آن گفته می‌شد حتی «سوسک» نیز قواعد زبان خود را نمی‌داند؛ تعبیری که از نگاه معترضان، مخاطب واقعی آن نه سوسک‌ها، بلکه ترک‌ها بودند.

اما خرداد ۸۵ را نمی‌توان فقط در یک کاریکاتور خلاصه کرد.

برای بخشی از جامعه آذربایجان، این رخداد نقطه‌ای بود که ناسیونالیسم مقاومتی وارد مرحله‌ای تازه شد؛ مرحله‌ای که در آن کنش هویتی از محافل فرهنگی، شب شعرها و فعالیت‌های ادبی عبور کرد و وارد عرصه سیاسی شد. آسفالت خیابان‌ها به میدان مطالبه‌گری، حق‌خواهی و برابری شهروندی برابر قانون اساسی ایران تبدیل شد.

از آن زمان، آذربایجان مسیر متفاوتی را تجربه کرد. فضای سیاسی و اجتماعی آن، به‌ویژه در حوزه مطالبات هویتی و فرهنگی، ویژگی‌های خاص خود را پیدا کرد؛ ویژگی‌هایی که آن را از بسیاری دیگر از مناطق ایران متمایز می‌کند.

شاید بتوان درباره تحلیل‌ها و روایت‌های آن روزها اختلاف نظر داشت، اما یک واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت: خرداد ۸۵ به بخشی از حافظه جمعی آذربایجان تبدیل شد.

و آن روزها، جوانان عدالت‌خواه و برابری‌طلب آذربایجان شعاری را تکرار می‌کردند:

«ایشیق هله سونمه‌ییب، آنا دیلیم اولمه‌ییب»

و آن «ایشیق» هنوز هم سونمه‌ییب.

___________
#پاراگراف_آذ
@paragraph_az
@paragraph_az
👍4
یادداشت اختصاصی #پاراگراف

غربت‌ده سؤنَن بیر اولدوز:
سحر خانیمین خاطیره‌سینه
#ایلقار_مؤذن_زاده
حمیده رئیس‌زاده، یاخود ادبی دونياداکی آدی ایله «سحر»، معاصر آذربایجان ادبیاتینین اَن تأثیرلی، درین و دویغولو سیمالاریندان بیری‌دیر. اونون آدی، غربتده یاشایان و وطن حسرتی چکن نسیلین یانیغیلی سسی ایله بیرله‌شیب. ۱۳۳۳-جو ایلده تبریزده دونیایا گؤز آچان سحر، تکجه بیر شاعیر دئییل، بلکه سیاسی و اجتماعی بورانلاردا وطندن اوزاق دوشن بیر نسیلین کدرلی نغمه‌خوانی ایدی.

سحرین شعری، اینسانی دردلرین، وطنه اولان عشقین و هیجرانین اَن دورو، اَن جلالانمیشلیغین عکسیدیر. اونون آدلیم «دای گَل» غزلینده اولدوغو کیمی، سؤزلری درددن دوغولان و سومویه‌جک ایشله‌ین بیر حقیقت‌دیر. او، حسرتی ساده‌جه بیر آنلاییش کیمی دئییل، گؤزلرینه دولان و دونيانی قفس کیمی بوروین بیر یاشاییش کیمی تصویر ائدیر. سحرین گوجو اورادادیر کی، کلاسیک غزل فورماسینی، معاصر اینسانین غربت دردلری ایله بیرلشدیریر؛ اورادا کی غم، حیاتین سازینا پنجه چکیر و زخمه‌سی آنجاق «آه» اولور.

سحرین حیات یولو، تبعیدین و وطنداشلیقدان اوزاق دوشمه‌نین آغیر حکایتی ایدی. او، ایللرجه دوام ائدن غربتدن سونرا، ۲۰۲۶-جی ایلده سوئد‌ین مالمو شهرینده، ۷۴یاشیندا دوغما تورپاغینا حسرت قالاراق دونیادان کؤچدو. اونون سویوق بیر اؤلکه‌ده، وطندن مینلر کیلومتر آرالیدا وفاتی، شئعیرلرینده‌کی او ابدی حسرتی، کدرلی بیر سونلوغا چاتدیردی. او که همیشه شعرلرینده «آددیم‌لارینین ماهنی‌سین» (وطنین/محبوبون آیاق سسلرینی) آختاریردی، اؤزو غربتین سس‌سیزلیگینده ابدی‌لیگه قوووشدو.

اونون یارادیجیلیغی، قادینسال بیر صلابت ایله لطیف تغزلین قاریشیغی‌دیر. سحر، آذربایجان دیلینی او قدر ظرافتله ایشله‌دیردی کی، سانکی سؤزلر اونون بی‌قرارلیغینی و دردینی دیله گتیرمک اۆچون صف چکمیشدیلر. او، تکجه شعر یازان دئییل، بلکه بوتون وارلیغی ایله یاشایان و «اوچوق‌لارین»، «هیجرانین» دردینی جانیندا دویاراق قلم آلاندیر.

حمیده رئیس‌زاده‌نین (سحر) آدی، آذربایجان ادبیات تاریخینده «گرکلی کؤچ»ون و غربتین دردمند سسی کیمی ابدی‌لشیب. او دونیادان کؤچسه ده، غزل‌لری هیجران گئجه‌سینده بیر اولدوز کیمی یانماغا و غربت دردینی چکنلرین اوره‌یینده یورد سالماغا داوام ائدیر. او کی اؤزو «باغریمدا قارانلیق ایزی قالماقدادی» دئیه یازمیشدی، اؤلومو ایله بیر عؤمور وطن آتشینده یانماغین، آیدین و سیلینمز بیر سندینی بیزه میراث قویوب گئتدی.


حسرت یاش اولوب گؤزلره دولماقدادی، دای گَـل
گؤز یاشلاری آخماقدا سئل اولماقدادی، دای گَـل
هیجران توری دونیانی قفس تک بورویوبدور
دونیا کیمی، باغریمدا دارالماقدادی، دای گَـل
سال داغلارا های، گؤیده بولودلار دیله گلسین
یاپراق کیمی وارلیق بویو سولماقدادی، دای گَـل
هیجرینده کئچن لحظه‌لری یانیقلی ساز تک
غم پنجه‌سی، آه زخمه‌سی، چالماقدادی، دای گَـل
سنسیزلیگه دؤزمک نه سایاق ممکن اولارمیش
دؤزدوم، دؤزوموم جانیمی آلماقدادی، دای گَـل
گَـل قوی گؤنشین بایداسی دونیایه جالانسین
باغریمدا قارانلیق ایزی قالماقدادی، دای گَـل
یاتماز، یولونو گؤزلریم اولدوز کیمی گؤزلر
گؤزلر کؤکو، حسرتله سارالماقدادی، دای گَـل
هر گون سحر آددیم‌لارینین ماهنی‌سین ایزلر
آچمیش سحرین باغری قارالماقدادی، دای گَـل


مزاری نورلا دولسون و یولو گئدرلی اولسون.
_________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍4
۳ یادداشت اختصاصی گروه تحلیلی #پاراگراف؛

نهضت خرداد ۸۵:

یک)
اعتراضات خرداد ۸۵ یک سرآغاز بود
#آتیلا_حاجیزاده

لینک:
https://t.me/Paragraph/771

------

دو)
خرداد۸۵؛ فریادی به درازای یک قرن
#آرین_نوروزیان

لینک:
https://t.me/Paragraph/761

------

سه)
خرداد ۸۵؛
از کاريکاتور تا منشور مطالبات ملی-مدنی آذربايجان
#مهدی_سهندی

لینک:
https://t.me/Paragraph/758

------

-
#Paragraph_Writers_Team
-

@Paragraph
@Paragraph
👍4
یادداشت اختصاصی #پاراگراف

معماری توجه؛ سیاست سطح، سرعت و پراکندگی.
#دکتر_آیسان_فرجزاده

شاید انسان مدرن بیش از هر زمان دیگری نه در بحران اطلاعات، بلکه در بحران توجه زندگی می‌کند زیرا مسئله اصلی دیگر کمبود داده نیست بلکه رقابت بی‌پایان برای تصاحب ذهن انسان است.

توجه را میتوان نوعی دروازه شناختی دانست؛از میان انبوه محرک‌هایی که هر لحظه به مغز وارد می‌شوند، تنها بخش کوچکی موفق می‌شوند وارد فضای آگاهی شوند در نتیجه، آنچه انسان به آن توجه می‌کند تا حد زیادی تعیین می‌کند چه چیزی را تجربه، به خاطر، تحلیل و در نهایت واقعی تلقی کند.

شاید به همین دلیل است که توجه تنها یک فرایند روانشناختی ساده نیست؛ بلکه یکی از زیرساخت‌های اصلی شکل‌گیری واقعیت انسانی است.

ذهن انسان برخلاف تصور رایج، سیستم نامحدودی برای پردازش جهان ندارد؛ توجه محدود است، خسته می‌شود، منحرف می‌شود و پیوسته میان محرک‌های مختلف در حال جابه‌جایی است و به همین دلیل، هر ساختاری که بتواند توجه انسان را هدایت کند، تا حدی میتواند ادراک، حافظه، احساس و حتی معنا را نیز شکل دهد.

در گذشته، معماری توجه بیشتر توسط محیط فیزیکی، سنت، خانواده، دین یا ریتم طبیعی زندگی سازماندهی می‌شد اما در جهان مدرن، رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی، تبلیغات، الگوریتم‌ها و اقتصاد دیجیتال به بازیگران اصلی این حوزه تبدیل شده‌اند.

شاید بتوان گفت سرمایه‌داری متأخر دیگر تنها کالا تولید نمی‌کند بلکه توجه تولید و استخراج می‌کند، در اقتصاد توجه، انسان نه صرفا مصرف‌کننده، بلکه منبع داده و میدان رقابت است.

هر اعلان، تیتر، ویدیو، موسیقی کوتاه، اسکرول بی‌پایان و حتی طراحی رنگ‌ها و صداها، برای ربودن چند ثانیه بیشتر از توجه انسان بهینه‌سازی می‌شود.

در چنین فضایی، ذهن کم‌کم به نوعی وضعیت «تکه‌تکه‌شده» عادت می‌کند و این به مثابه حرکت مداوم میان محرک‌های کوتاه، بدون اقامت طولانی در یک جریان فکری عمیق است.

شاید به همین دلیل است که بسیاری از انسان‌ها امروز احساس می‌کنند: تمرکز دشوارتر شده، سکوت ناآرام‌کننده شده، مطالعه عمیق خسته‌کننده شده و ذهن پیوسته نیازمند تحریک تازه است اما مسئله فقط کاهش تمرکز نیست معماری توجه به تدریج معماری معنا را نیز تغییر می‌دهد زیرا آنچه بیشتر دیده می‌شود، بیشتر واقعی به نظر می‌رسد؛ آنچه سریع‌تر احساسات را تحریک می‌کند، بیشتر بازنشر می‌شود و آنچه ساده‌تر، قطبی‌تر و هیجانی‌تر است، شانس بیشتری برای بقا در اکوسیستم رسانه‌ای پیدا می‌کند.

در نتیجه، جهان دیجیتال به شکلی طبیعی تمایل دارد: پیچیدگی را فشرده کند، ابهام را کاهش دهد و تفکر را به واکنش سریع تبدیل نماید؛ شاید به همین دلیل است که انسان مدرن گاهی احساس می‌کند ذهنش دیگر کاملا متعلق به خودش نیست؛ زیرا توجه او پیوسته توسط سیستم‌هایی هدایت می‌شود که هدف اصلی‌شان نه حقیقت، بلکه نگه داشتن او در چرخه تعامل است.

در این میان، الگوریتم‌ها نقش مهمی پیدا می‌کنند؛ چراکه آنها تنها ابزاری خنثی برای نمایش اطلاعات نیستند بلکه نوعی معماری نامرئی برای هدایت توجه است اینچنین آنچه بیشتر دیده می‌شود، بیشتر تقویت می‌شود، و آنچه بیشتر تقویت می‌شود، بیشتر بخشی از واقعیت جمعی انسان‌ها می‌شود.

به همین دلیل، شاید قدرت در جهان آینده کمتر به مالکیت زمین و منابع فیزیکی وابسته باشد و بیشتر به توانایی هدایت توجه جمعی وابسته شود اما در برابر این وضعیت، مسئله‌ای مهم مطرح می‌شود: آیا انسان هنوز توانایی انتخاب آگاهانه توجه خود را دارد؟

شاید یکی از عمیق‌ترین شکل‌های آزادی در آینده، توانایی حفظ توجه باشد؛ توانایی ماندن در یک فکر، یک کتاب، یک احساس یا یک پرسش، پیش از آنکه جهان دیجیتال آن را قطع کند.

شاید تفکر عمیق خود به نوعی مقاومت تبدیل شود؛ مقاومت در برابر جهانی که پیوسته ذهن را به سطح، سرعت و پراکندگی سوق می‌دهد.

و شاید معماری واقعی توجه نه صرفا درباره اینکه «به چه چیزی نگاه می‌کنیم»، بلکه درباره این باشد که: چه چیزی اجازه پیدا می‌کند در ذهن ما بماند، رشد کند و به بخشی از جهان درونی ما تبدیل شود.

___________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5
تالاندی گول‌ده، چيچک‌ده، چمن-چمن، دوستوم
نه‌دير بو چيزگی، بو چيسکين، نه‌دير بو چن، دوستوم؟

جسـد-جسـد ائله چيلپاق اؤلوبلر اولدوزلار
هانی تابوت، هانی تورپاق، هانی کفن، دوستوم؟

و بيلميرم کی يووام هاردادير بو يئر-گؤيده
ييخيلميش اوستومه غوربت، وطن-وطن، دوستوم

سوسوز، يازيق، يارالی، يورقون، آغلاغان، آوار
سينه‌مده بير قارا قوش وار، چکير شووَن، دوستوم

يازيم پاييزلادی سالخيم سؤيودلر اوغروندا
دؤشومده گولـله گول آچدی، گَـوَن- گَـوَن دوستوم

و بير ديوار آراميز وار، آخی هاواختا کيمی
او تايدا سن قالاجاقسان، بو تايدا من دوستوم؟

سن اولماسان، يئنه داشلار چپر-چپر چکيلر
سن اولماسان يئنه قوش‌لار پَـرن - پَـرن، دوستوم

داغ اولماديق، اوُچوروم‌لاردا گَـل گئدک داغيلاق
بو يئل، بو چؤل، بو قارانليق، بو من، بو سن، دوستوم

صاباح نه سن قالاجاقسان، نه من، نه ساز، نه ده سؤز
چال اویناییم هله‌ليک سازلی-سؤزلوکن دوستوم

سؤنوب قاليب پلانئت‌لر، نه آی يانير، نه گونش
و من ايشيق گزير‌م، بيلميرم نه‌دن دوستوم

بو شاختادان، بو بوراندان، بو قارلی قيش‌دان آمان
تالاندی گول‌ده چيچک‌ده، چمن-چمن دوستوم

#کیان_خیاو
___
#پاراگراف

@paragraph
@paragraph
👍4
یادداشت اختصاصی #پاراگراف

ایجاد گفتمان در حرکت ملی آذربایجان
بخش اول
#سیاوش_خاکپور

بدون شک پس از دو دهه سکوت بعد از قیام خرداد ۸۵ آذربایجان و تورک ها در ایران نیاز ب گفتمان جدید دارند . دلیل این امر اینست ک پیرامون ایران و خاورمیانه آبستن تحولاتی است و از آنجایی ک آذربایجان ایران در گذشته در تاریخ معاصر همواره در یک وضعیت فکری بوده ، ایجاب می‌کند که در مسیر پیش آذربایجان را در متن تحولات ملی ارزیابی و به آن جهت سوق نمود.

آذربایجان ظرفیت بالقوه تاریخی و فرهنگی دارد اگر از این ظرفیت استفاده نشود ب تاریخ بخاطره و به یک تاریخ تبدیل میشود ، برای استفاده از این پتانسیل عظیم لاجرم باید ی گفتمان روی آورد و آن گفتگو را به بک کنش اجتماعی مبدا کرد. در هر گفتمان باید تاب شنیدن دیدگاه‌های مختلف را داشت و گفتمان جدید باید در راستای نیازهای معاصر جامعه چند ده میلیونی تورک ها در ایران باشد.

صرف مطالعه در تاریخ و ادبیات تورکی و زوم کردن حرکت ملی آذربایجان در این مقولات ، نمی‌تواند پاسخگویی کافی به شرایط باشد.

در گفتگو هست که اندیشه تولید می‌شود و اکر این گفتگوها بستری برای تضارب آرا باشد و بتواند آنرا بین دانشگاه ، بازار ، بخش خصوصی و جامعه پیوند زد ، در چنین صورتی هست که می‌توان نخبه پروری کرد. در این شرایط آن نخبه دیگر تنها صاحب دانش نیست بلکه کسی است که دانش و تجربه خود را به کنش اجتماعی تبدیل خواهد کرد.

هدف گفتمان نبایستی از صدور بیانه نویسی و تک روایتی باشد؛ دیالوگی که توده مردم را به بخشی از حقیقت رهنمون می‌سازد، در. گفتگوهاست که حقیقت روشن می یابد و نگرش تازه ای از حقایق را برای ما می گشاید . آذربایجان با چالش های گوناگونی روبروست، ما در مسائل مهاجرت نخبگان و نیروی انسانی، چالش هویتی و فرهنگی و اعتماد اجتماعی و چالش توسعه متوازن دچار چالش هستیم. اگر این چالش‌ها بدرستی درک شود فرصتی برای بازتعریف خود می گردد در غیر اینصورت به بن بست فکری می انجامد ، نیاز به گفتمان داریم ک بتواند اختلاف نظرها را ب سرمایه فکری تبدیل کند. در اینصورت به عقلانیت جمعی دست میابیم که لازمش شنیدن استدلال ها ست که همین این استدلال ها ما را به گفتمان مشترک می رساند.


چطور می‌توانیم  در حرکت ملی به گفتمان دست یابیم؟

یک) بایستی تولید محتوا و مفاهیم توسط نخبگان ایجاد شود ، گفتمان از ایده شروع می شود؛ لذا روشنفکران، دانشگاهیان و تحلیلگران حرکت ملی آذربایجان مفاهیم جدیدی را معرفی کنند، منظور از مفاهیم جدید اینست بجای استفاده از شعار کلی، باید مفاهیم را تعریف کرد، مثلا بجای گفتن "آزادلیق و عدالت" باید گفت عدالت در توزیع منابع در صنعت چگونه معنا می شود و یا چطور به آزادی می‌رسیم؟

دو) هر جامعه ای یک روایت رسمی دارد برای ایجاد گفتمان باید روایت جایگزین ارائه کرد که با واقعیت های زندگی مردم از قبیل مشکلات اقتصادی، اجتماعی و حقوقی همخوانی داشته باشد.

سوم) بایستی تولید دانش کرد آن هم از طریق ایجاد مقالات ، کتاب ها و تحلیل هایی ک زیر بنای فکری حرکت بعدی را می سازد ‌. در این زمینه حرکت ملی آذربایجان در مسائل تاریخ و ادبیات تورکی پیشرو اما در مسائل سیاسی ، اجتماعی و... فعلا فاقد محتوای نسبی است.

باید تلاش نمود ایده ها را به مردم رساند آنهم از طریق ایجاد کانالهای انتقالی از طریق رسانه‌ها و تکنولوژی و.... برای تبدیل ایده به گفتمان عمومی باید از رسانه های نوین مثل شبکه های اجتماعی، پادکست ها و گروهای پیام رسان بهره گرفت.

چهارم ) یکی از خطاهای رایج در بین الیت های آذربایجان اینست ک مفاهیم را بصورت پیچیده نگه می‌دارند برای مفاهیم سنگین سیاسی باید آنها را ب زبان ساده و قابل فهم برای توده ها تبدیل کرد. برای اثر بخشبی باید بسترهایی را ایجاد نمود ک مردم بتوانند باهم بحث کنند ، حتی اگر باهم اختلاف نظر داشته باشند در این راستا در حرکت ملی آذربایجان عده ای  در حال حاضر ظرفیت موجود را ندارد هر نوع نقد را با عنوان ساتقین و در بهترین حالت توهین تلقی می‌کند.
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5