یادداشت اختصاصی #پاراگراف
پهلوی و مجاهدین خلق؛
ریشه در جامعه یا جنشی القا شده؟
#صابر_حسین_زاده
ساختار سیاسی جامعه ایران از آغاز با انتخاب طبیعی تمامی دولتها را تشکیل داده یا از هم فروپاشانده است. با توجه به سبک زندگی جغرافیای سیاسی خاورمیانه، از دیرباز قبایل و طوایف مختلف با جنگیدن بر سر تخت قدرت، حکومتها و سیستم هایی طبیعی خلق کرده اند؛ سیستم هایی که بر آمده از بطن خود جامعه بودهاند و مقبولیت عمومی برای زمامداری امور دا در اختیار داشتند.
جنبشها و تفکراتی که در این جغرافیا سودای تشکیل حکومت در سر میپروراندند اما قدرت خود را نه از مردم بلکه از قدرتهای خارج از مرزها دریافت میکردند، یا با اتحاد یا اتفاقات سیاسی علیه اقتدار وقت با دولتهای خارجی همپیمان میشدند همگی با شکست مواجه شدند؛ از جنبش حشاشیون تا امروز هیچ دولت و اقتدار ماندگاری با همپیمانی دول غربی-شرقی تشکیل نشده است.
حکومت قاجار آخرین حکومت طبیعی جغرافیا ایران بود که با جنگ توانست قبایل و طوایف مختلف را زیر پرچم قاجار گرد آورد و بساط زندیان را برچیند.
بعد از قاجار، پهلوی توسط دول خارجی بر جغرافیای ایران گماشته شد؛ سیستمی که پایهی مردمی نداشت و قدرت خود را از سیاسیون تربیت شده در سیستم قاجاری و همچنین دول خارجی میگرفت، دیری نپایید که حکومت باد آورده، پهلوی اول را که آداب و اصول سیاست نمیدانست سرنگون و تبعید کرد.
مردم، ناظران همیشه در صحنهای بودند که انقراض قاجاریه و گماشته شدن پهلوی را دیده بودند، با دیدن برچیده شدن پهلوی اول و همچنین گماشته شدن پهلوی دوم به دست متفقین و تثبیت دیکتاتوری آن توسط آمریکا، جرقههای جامعهی سیاسی-مدنی را به آتشی گسترده تبدیل کرد.
روسها، همسایگان شمالی اصلیترین کانالیزه کنندگان آتش خشم مردم بودند؛ در میان مردم جریانهایی با همراهی همسایهی شمالی صورت گرفت، اندیشمندان و نخبگانی پدید آمدند، اما ماندگار نبودند. چون ریشهی اندیشههای آنها درون جامعهی جغرافیای سیاسی و اجتماعی ایران نبود. اندیشههای آنها ریشه در آبهایی داشت که با فرهنگ غالب و قالب این جغرافیا همپوشانی نداشت.
امروز پهلوی و مجاهدین خلق بعنوان دو طیف از مخالفان جمهوری اسلامی، طرفدارانی اندک از ناکجاآباد جمع کردهاند؛ طیفهایی که یکی به دنبال عنوان شاه منتخب مردمی است و دیگری در پی لقب رییسجمهور منتخب مردم؛ همه چیز را از پیش تعیین کردهاند و دولتهای خارجی با توجه به اقتضای زمان و نیاز خودشان از این دو طیف استفاده میکنند. طیفهایی که نه جغرافیا و نه مردم و نه هیچ چیزی بغیر از عناوینی که درپی آن هستند برایشان اهمیت چندانی ندارد و فقط با حرفهای پوپولیستی سعی در افزایش تعداد طرفداران خود هستند.
پهلوی با گمارده شده بودن در حافظه تاریخی مردم این جغرافیا گره خورده است. کسی نمیتواند منکر این امر تاریخی باشد و همین سبب کنار گذاشته شدن این طیف میشود. تبعیض ها ،ظلمها و کشتار های گذشتهی پهلوی هم عاملی در راستای حذف شدن او میباشد.
مجاهدین خلق، مبارزانی با طاغوت پهلوی بودند که اندیشههای آنها ریشه در باورهای داخل مرزها نداشت و این عاملی برای نداشتن جایگاه مردمی بود؛ همکاری با عراق در جنگ، ترور نخبه ها و چهرههای سرشناس سیاسی و مذهبی بعد از انقلاب عاملی دیگر برای حذف شدن این طیف در جریان خواهد بود.
مردم این جغرافیا از زمان های دوردست، نخواستند بازیچهی بازیچهها شوند. تفکراتی که ریشه در باورهای ملی، دینی-مذهبی و تاریخی این جغرافیا نداشته باشند و برای به قدرت رسیدن بخواهند همپیمان کسانی غیر از مردم این ژئوپلیتیک باشند را دیر یا زود دفع میکنند.
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
پهلوی و مجاهدین خلق؛
ریشه در جامعه یا جنشی القا شده؟
#صابر_حسین_زاده
ساختار سیاسی جامعه ایران از آغاز با انتخاب طبیعی تمامی دولتها را تشکیل داده یا از هم فروپاشانده است. با توجه به سبک زندگی جغرافیای سیاسی خاورمیانه، از دیرباز قبایل و طوایف مختلف با جنگیدن بر سر تخت قدرت، حکومتها و سیستم هایی طبیعی خلق کرده اند؛ سیستم هایی که بر آمده از بطن خود جامعه بودهاند و مقبولیت عمومی برای زمامداری امور دا در اختیار داشتند.
جنبشها و تفکراتی که در این جغرافیا سودای تشکیل حکومت در سر میپروراندند اما قدرت خود را نه از مردم بلکه از قدرتهای خارج از مرزها دریافت میکردند، یا با اتحاد یا اتفاقات سیاسی علیه اقتدار وقت با دولتهای خارجی همپیمان میشدند همگی با شکست مواجه شدند؛ از جنبش حشاشیون تا امروز هیچ دولت و اقتدار ماندگاری با همپیمانی دول غربی-شرقی تشکیل نشده است.
حکومت قاجار آخرین حکومت طبیعی جغرافیا ایران بود که با جنگ توانست قبایل و طوایف مختلف را زیر پرچم قاجار گرد آورد و بساط زندیان را برچیند.
بعد از قاجار، پهلوی توسط دول خارجی بر جغرافیای ایران گماشته شد؛ سیستمی که پایهی مردمی نداشت و قدرت خود را از سیاسیون تربیت شده در سیستم قاجاری و همچنین دول خارجی میگرفت، دیری نپایید که حکومت باد آورده، پهلوی اول را که آداب و اصول سیاست نمیدانست سرنگون و تبعید کرد.
مردم، ناظران همیشه در صحنهای بودند که انقراض قاجاریه و گماشته شدن پهلوی را دیده بودند، با دیدن برچیده شدن پهلوی اول و همچنین گماشته شدن پهلوی دوم به دست متفقین و تثبیت دیکتاتوری آن توسط آمریکا، جرقههای جامعهی سیاسی-مدنی را به آتشی گسترده تبدیل کرد.
روسها، همسایگان شمالی اصلیترین کانالیزه کنندگان آتش خشم مردم بودند؛ در میان مردم جریانهایی با همراهی همسایهی شمالی صورت گرفت، اندیشمندان و نخبگانی پدید آمدند، اما ماندگار نبودند. چون ریشهی اندیشههای آنها درون جامعهی جغرافیای سیاسی و اجتماعی ایران نبود. اندیشههای آنها ریشه در آبهایی داشت که با فرهنگ غالب و قالب این جغرافیا همپوشانی نداشت.
امروز پهلوی و مجاهدین خلق بعنوان دو طیف از مخالفان جمهوری اسلامی، طرفدارانی اندک از ناکجاآباد جمع کردهاند؛ طیفهایی که یکی به دنبال عنوان شاه منتخب مردمی است و دیگری در پی لقب رییسجمهور منتخب مردم؛ همه چیز را از پیش تعیین کردهاند و دولتهای خارجی با توجه به اقتضای زمان و نیاز خودشان از این دو طیف استفاده میکنند. طیفهایی که نه جغرافیا و نه مردم و نه هیچ چیزی بغیر از عناوینی که درپی آن هستند برایشان اهمیت چندانی ندارد و فقط با حرفهای پوپولیستی سعی در افزایش تعداد طرفداران خود هستند.
پهلوی با گمارده شده بودن در حافظه تاریخی مردم این جغرافیا گره خورده است. کسی نمیتواند منکر این امر تاریخی باشد و همین سبب کنار گذاشته شدن این طیف میشود. تبعیض ها ،ظلمها و کشتار های گذشتهی پهلوی هم عاملی در راستای حذف شدن او میباشد.
مجاهدین خلق، مبارزانی با طاغوت پهلوی بودند که اندیشههای آنها ریشه در باورهای داخل مرزها نداشت و این عاملی برای نداشتن جایگاه مردمی بود؛ همکاری با عراق در جنگ، ترور نخبه ها و چهرههای سرشناس سیاسی و مذهبی بعد از انقلاب عاملی دیگر برای حذف شدن این طیف در جریان خواهد بود.
مردم این جغرافیا از زمان های دوردست، نخواستند بازیچهی بازیچهها شوند. تفکراتی که ریشه در باورهای ملی، دینی-مذهبی و تاریخی این جغرافیا نداشته باشند و برای به قدرت رسیدن بخواهند همپیمان کسانی غیر از مردم این ژئوپلیتیک باشند را دیر یا زود دفع میکنند.
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍4
این یادداشت ۶-اردیبهشت۰۵ در یولپرس منتشر شده است.
اختصاصی گروه رسانهای یول/یولپرس:
✅ *ایرانشهری و پروژه نفوذ*
✍️ #آتیلا_حاجیزاده
وحید بهمن از سرکردگان مشهور نحله ایرانشهری، که توانسته بود پروژه نفوذ خود را تا همکاری «دفتر مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری» گسترش دهد؛ پس از خروج از کشور با اعلام رسمی به یکی از اصلی ترین مشاوران رضا پهلوی و استراتژیست سلطنتطلبان تبدیل شده است؛ جریانیکه رابطه های (اُرگانیک و اورگانیک) آن با اسرائیل و موساد مسئلهای آشکار بوده و هست چنانکه همواره از طرف خود این جریان و سرکردهاش به اشکال گوناگون نیز به این موضوع صحه گذاشته و مبلغ آن نیز بودهاند.
دکتر «آرین طباطبایی» فرزند «دکتر سید جواد طباطبایی» اصلی ترین تئوریسین نحله «ایرانشهری» است که اکنون بعنوان «مشاور تسلیحاتی و امنیتی وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا» خدمت میکند؛ در اثنای جنگ ۱۲-روزه اسنادی از جاسوسی وی بهمراه وحید بهمن منتشر شده و در دسترس عموم قرار گرفته است.
اینکه اطلاعات جاسوسی از کدام مرجع به دست این افراد رسیده و کدامین شخصیت های ارشد سیاسی با این جریان مرتبط بودهاند بحثی است که فرصت دیگری را طلب میکند اما این مقدمهای جهت طرح موضوعی است که چندبار در طول جنگ رمضان تکرار شده و هربار نیز مورد تکذیب مقامات ارشد سیاسی و نظامی ایران قرار گرفته است:
حملات به اهدافی در جمهوری خودمختار نخجوان در آذربایجان و استان هتای در جمهوری ترکیه درحالی رخ داد که هردو کشور از آغاز جنگ تا کنون همواره مواضع دوستانه و حمایتگرایانهای از ایران داشتهاند و همین تعجب همگان را برانگیخت که البته این حملات از سوی مقامات تکذیب شده و همتایان دو کشور مورد دلجویی رئیس جمهور ایران قرار گرفتند.
آشکار است دست هایی میخواهند تا روابط آذربایجان و ترکیه با ایران را مخدوش نمایند؛ موضوعیکه هدف انزوای ایران در این شرایط جنگی را دنبال میکند که خواست قطعی «آمریکا و اسرائیل» است.
در ایران هیچ جریانی بقدر «ایرانشهری ها» به دنبال ایجاد تنش بین آذربایجان و ترکیه با ایران نبوده و به شکل آشکاری آن را دنبال نمیکند؛ هیچ بعید نیست که این عملیات پرچم با بهره گیری از رابطه پدر-فرزندی «پهلوی و ایرانشهری» و نفوذ آنها در دستگاه های گوناگون کشور باشد؛ موضوعی که شدیدا نیازمند تعقیب و پیگرد جدی است که اگر دنبال نشود قطعا تبعات سنگین و جبران ناپذیری در پی خواهد داشت.
لینک یادداشت در #یول_پرس:
https://ble.ir/yolpress/7267407766790285916/1774460892278
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
اختصاصی گروه رسانهای یول/یولپرس:
✅ *ایرانشهری و پروژه نفوذ*
✍️ #آتیلا_حاجیزاده
وحید بهمن از سرکردگان مشهور نحله ایرانشهری، که توانسته بود پروژه نفوذ خود را تا همکاری «دفتر مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری» گسترش دهد؛ پس از خروج از کشور با اعلام رسمی به یکی از اصلی ترین مشاوران رضا پهلوی و استراتژیست سلطنتطلبان تبدیل شده است؛ جریانیکه رابطه های (اُرگانیک و اورگانیک) آن با اسرائیل و موساد مسئلهای آشکار بوده و هست چنانکه همواره از طرف خود این جریان و سرکردهاش به اشکال گوناگون نیز به این موضوع صحه گذاشته و مبلغ آن نیز بودهاند.
دکتر «آرین طباطبایی» فرزند «دکتر سید جواد طباطبایی» اصلی ترین تئوریسین نحله «ایرانشهری» است که اکنون بعنوان «مشاور تسلیحاتی و امنیتی وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا» خدمت میکند؛ در اثنای جنگ ۱۲-روزه اسنادی از جاسوسی وی بهمراه وحید بهمن منتشر شده و در دسترس عموم قرار گرفته است.
اینکه اطلاعات جاسوسی از کدام مرجع به دست این افراد رسیده و کدامین شخصیت های ارشد سیاسی با این جریان مرتبط بودهاند بحثی است که فرصت دیگری را طلب میکند اما این مقدمهای جهت طرح موضوعی است که چندبار در طول جنگ رمضان تکرار شده و هربار نیز مورد تکذیب مقامات ارشد سیاسی و نظامی ایران قرار گرفته است:
حملات به اهدافی در جمهوری خودمختار نخجوان در آذربایجان و استان هتای در جمهوری ترکیه درحالی رخ داد که هردو کشور از آغاز جنگ تا کنون همواره مواضع دوستانه و حمایتگرایانهای از ایران داشتهاند و همین تعجب همگان را برانگیخت که البته این حملات از سوی مقامات تکذیب شده و همتایان دو کشور مورد دلجویی رئیس جمهور ایران قرار گرفتند.
آشکار است دست هایی میخواهند تا روابط آذربایجان و ترکیه با ایران را مخدوش نمایند؛ موضوعیکه هدف انزوای ایران در این شرایط جنگی را دنبال میکند که خواست قطعی «آمریکا و اسرائیل» است.
در ایران هیچ جریانی بقدر «ایرانشهری ها» به دنبال ایجاد تنش بین آذربایجان و ترکیه با ایران نبوده و به شکل آشکاری آن را دنبال نمیکند؛ هیچ بعید نیست که این عملیات پرچم با بهره گیری از رابطه پدر-فرزندی «پهلوی و ایرانشهری» و نفوذ آنها در دستگاه های گوناگون کشور باشد؛ موضوعی که شدیدا نیازمند تعقیب و پیگرد جدی است که اگر دنبال نشود قطعا تبعات سنگین و جبران ناپذیری در پی خواهد داشت.
لینک یادداشت در #یول_پرس:
https://ble.ir/yolpress/7267407766790285916/1774460892278
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
ble.ir
بله | کانال یولپرس
*📩اخبار و سوژه های خود را به ما ارسال کنید*
@Admin_yolpress
@Admin_yolpress
👍3
میلتچی؛ واژهای که از مردم میآید
#بهرام_جوادی
مدیر مسئول یولپرس
در سالهای اخیر درباره نامگذاری فعالان سیاسی و مدنی تورک آذربایجانی بحثهای فراوانی شکل گرفته است. عدهای «فعال ملیمدنی» میگویند، برخی «هویتطلب» را ترجیح میدهند، گروهی «هویتچی» مینویسند و بعضی نیز واژه «میلتچی» را بهکار میبرند. اما واقعیت آن است که پشت همه این نامها، یک حقیقت مشترک وجود دارد: سخن گفتن از خواست مردم آذربایجان.
واژه «ملت» در زبان تورکی، آن معنای صرفاً سیاسی و دولتمحور رایج در فارسی را ندارد. «میلت» در فرهنگ و زبان ما، بیشتر به معنای مردم، جامعه و تودهای است که دارای حافظه، زبان، فرهنگ و اراده مشترکاند. از همین رو، «میلتچی» بودن پیش از آنکه یک برچسب سیاسی باشد، بیانگر پیوند با مردم و دفاع از حقوق آنان است.
طبیعی است که در فضای امنیتی و حساس سیاسی، تلاش شود واژههایی نرمتر و کمهزینهتر جایگزین شوند؛ عنوانهایی مانند «فعال مدنی» یا «هویتطلب» نیز تا حدی از همین ملاحظات ناشی میشوند. اما تغییر نام، ماهیت خواستهها را عوض نمیکند. مطالبه آموزش به زبان مادری، حفظ هویت فرهنگی، رفع تبعیض و احترام به اراده مردم آذربایجان، خواستههایی مردمی و اجتماعیاند؛ نه صرفاً بازیهای واژگانی.
اگر «میلتچی» یعنی کسی که در کنار مردم خود ایستاده، درد و مطالبه آنان را بیان میکند و برای کرامت و حقوقشان تلاش دارد بیان کنیم، پس چرا باید از این واژه گریخت؟ *ما نیز همچون بسیاری از فعالان آذربایجانی، بیپرده میگویند: ما میلتچی هستیم؛ چون صدای میلت خود هستیم.*
شاید زمان آن رسیده باشد که به جای ترس از واژهها، درباره محتوای مطالبات سخن گفته شود. نامها تغییر میکنند، اما حقیقت باقی میماند: آذربایجان، صدای مردم خود را میخواهد.
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
#بهرام_جوادی
مدیر مسئول یولپرس
در سالهای اخیر درباره نامگذاری فعالان سیاسی و مدنی تورک آذربایجانی بحثهای فراوانی شکل گرفته است. عدهای «فعال ملیمدنی» میگویند، برخی «هویتطلب» را ترجیح میدهند، گروهی «هویتچی» مینویسند و بعضی نیز واژه «میلتچی» را بهکار میبرند. اما واقعیت آن است که پشت همه این نامها، یک حقیقت مشترک وجود دارد: سخن گفتن از خواست مردم آذربایجان.
واژه «ملت» در زبان تورکی، آن معنای صرفاً سیاسی و دولتمحور رایج در فارسی را ندارد. «میلت» در فرهنگ و زبان ما، بیشتر به معنای مردم، جامعه و تودهای است که دارای حافظه، زبان، فرهنگ و اراده مشترکاند. از همین رو، «میلتچی» بودن پیش از آنکه یک برچسب سیاسی باشد، بیانگر پیوند با مردم و دفاع از حقوق آنان است.
طبیعی است که در فضای امنیتی و حساس سیاسی، تلاش شود واژههایی نرمتر و کمهزینهتر جایگزین شوند؛ عنوانهایی مانند «فعال مدنی» یا «هویتطلب» نیز تا حدی از همین ملاحظات ناشی میشوند. اما تغییر نام، ماهیت خواستهها را عوض نمیکند. مطالبه آموزش به زبان مادری، حفظ هویت فرهنگی، رفع تبعیض و احترام به اراده مردم آذربایجان، خواستههایی مردمی و اجتماعیاند؛ نه صرفاً بازیهای واژگانی.
اگر «میلتچی» یعنی کسی که در کنار مردم خود ایستاده، درد و مطالبه آنان را بیان میکند و برای کرامت و حقوقشان تلاش دارد بیان کنیم، پس چرا باید از این واژه گریخت؟ *ما نیز همچون بسیاری از فعالان آذربایجانی، بیپرده میگویند: ما میلتچی هستیم؛ چون صدای میلت خود هستیم.*
شاید زمان آن رسیده باشد که به جای ترس از واژهها، درباره محتوای مطالبات سخن گفته شود. نامها تغییر میکنند، اما حقیقت باقی میماند: آذربایجان، صدای مردم خود را میخواهد.
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍3
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
جستاری پیرامون فدرالیسم در ایران و آذربایجان:
فدرالیسم؛
پاسخ ساختاری به بحران تاریخی حکمرانی در ایران
#محسن_غایبزاده
مسئله حکمرانی در ایران را نمیتوان به ناکارآمدی یک دولت، یک ایدئولوژی یا حتی یک دوره تاریخی تقلیل داد. آنچه طی یک قرن اخیر به طور مستمر بازتولید شده، «منطق تمرکز قدرت» به مثابه هسته سخت نظم سیاسی ایران است؛ منطقی که از دولت شبه مدرن پهلوی تا به امروز، با اشکال حقوقی متفاوت اما کارکردی یکسان استمرار یافته است. در این چارچوب، دولت نه به عنوان تنظیمگر منافع متکثر، بلکه به مثابه مالک انحصاری سیاست، اقتصاد و هویت عمل کرده است.
تمرکز قدرت، همزمان سه فرآیند مخرب را رقم زده است: نخست، تضعیف نهادهای میانجی و محلی؛ دوم، امنیتی سازی تنوعهای زبانی، قومی و منطقهای؛ و سوم، قطع پیوند مسئولیت و پاسخگویی در ساخت قدرت.
پیامد این فرآیندها، شکلگیری شکاف مزمن مرکز–پیرامون و تبدیل بخشهای وسیعی از جامعه به «حاشیهنشینان سیاسی» بوده است؛ گروههایی که هزینههای دولت سازی را پرداختهاند، بیآنکه در تولید قدرت و تصمیمگیری سهمی واقعی داشته باشند.
فدرالیسم، در این بستر، نه یک نسخه وارداتی و نه پروژهای هویتی صرف، بلکه پاسخی نهادی به این بحران تاریخی است. فدرالیسم با تفکیک سطوح قدرت و تعریف حوزههای صلاحیت مشخص میان دولت مرکزی و واحدهای فدرال، امکان چرخش قدرت از تمرکز به توزیع را فراهم میکند؛ چرخشی که شرط لازم هر گذار دموکراتیک پایدار است. در این مدل، دولت نه در یک نقطه ثابت، بلکه در شبکهای از نهادهای منتخب و پاسخگو جریان مییابد.
اهمیت فدرالیسم در آینده ایران، بیش از آنکه در «تقسیم جغرافیایی قدرت» باشد، در بازتعریف مفهوم «وحدت ملی» نهفته است. وحدت، در تجربه دولت متمرکز ایرانی، عموماً با همسانسازی فرهنگی و سیاسی پیوند خورده است؛ در حالیکه فدرالیسم، وحدت را محصول قرارداد سیاسی میان واحدهای متکثر میداند، نه نتیجه انکار تفاوتها. این تغییر پارادایم، امکان همزیستی پایدار میان تنوعهای زبانی، فرهنگی و اقتصادی را در چارچوب یک دولت واحد فراهم میسازد.
از منظر توسعه، تمرکزگرایی نه تنها عدالت منطقهای ایجاد نکرده، بلکه وابستگی ساختاری پیرامون به مرکز را بازتولید کرده است. فدرالیسم با واگذاری اختیار برنامهریزی توسعه، مدیریت منابع و سیاستگذاری اجتماعی به سطوح محلی، میتواند چرخه ناکارآمدی و رانت محوری را بشکند و مسئولیتپذیری سیاسی را تقویت کند. در چنین ساختاری، ناکامی توسعهای دیگر به «مرکز نامرئی» نسبت داده نمیشود، بلکه به موضوع پاسخگویی نهادی بدل میگردد.
در نهایت، فدرالیسم را باید سپری در برابر ضایعات اقتدارگرایی دانست. تجربه ایران معاصر نشان داده است که حتی پس از تغییرات بزرگ سیاسی، در غیاب توزیع نهادی قدرت، میل به تمرکز دوباره فعال میشود. فدرالیسم، با قفل کردن قدرت در سطوح مختلف و جلوگیری از انباشت آن در مرکز، امکان واگرایی بحرانزا را تا حد مطلوب کاهش میدهد.
به این معنا، فدرالیسم نه راه حلی مقطعی، بلکه پیش شرط گذار از «دولت فرمانران» به «دولت قرارداد» در ایران است؛ گذاری که میتوان واگذاری بخشی از اختیارات دولت به استانداریها توسط پزشکیان را سرآغاز آن برشمرد.
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
جستاری پیرامون فدرالیسم در ایران و آذربایجان:
فدرالیسم؛
پاسخ ساختاری به بحران تاریخی حکمرانی در ایران
#محسن_غایبزاده
مسئله حکمرانی در ایران را نمیتوان به ناکارآمدی یک دولت، یک ایدئولوژی یا حتی یک دوره تاریخی تقلیل داد. آنچه طی یک قرن اخیر به طور مستمر بازتولید شده، «منطق تمرکز قدرت» به مثابه هسته سخت نظم سیاسی ایران است؛ منطقی که از دولت شبه مدرن پهلوی تا به امروز، با اشکال حقوقی متفاوت اما کارکردی یکسان استمرار یافته است. در این چارچوب، دولت نه به عنوان تنظیمگر منافع متکثر، بلکه به مثابه مالک انحصاری سیاست، اقتصاد و هویت عمل کرده است.
تمرکز قدرت، همزمان سه فرآیند مخرب را رقم زده است: نخست، تضعیف نهادهای میانجی و محلی؛ دوم، امنیتی سازی تنوعهای زبانی، قومی و منطقهای؛ و سوم، قطع پیوند مسئولیت و پاسخگویی در ساخت قدرت.
پیامد این فرآیندها، شکلگیری شکاف مزمن مرکز–پیرامون و تبدیل بخشهای وسیعی از جامعه به «حاشیهنشینان سیاسی» بوده است؛ گروههایی که هزینههای دولت سازی را پرداختهاند، بیآنکه در تولید قدرت و تصمیمگیری سهمی واقعی داشته باشند.
فدرالیسم، در این بستر، نه یک نسخه وارداتی و نه پروژهای هویتی صرف، بلکه پاسخی نهادی به این بحران تاریخی است. فدرالیسم با تفکیک سطوح قدرت و تعریف حوزههای صلاحیت مشخص میان دولت مرکزی و واحدهای فدرال، امکان چرخش قدرت از تمرکز به توزیع را فراهم میکند؛ چرخشی که شرط لازم هر گذار دموکراتیک پایدار است. در این مدل، دولت نه در یک نقطه ثابت، بلکه در شبکهای از نهادهای منتخب و پاسخگو جریان مییابد.
اهمیت فدرالیسم در آینده ایران، بیش از آنکه در «تقسیم جغرافیایی قدرت» باشد، در بازتعریف مفهوم «وحدت ملی» نهفته است. وحدت، در تجربه دولت متمرکز ایرانی، عموماً با همسانسازی فرهنگی و سیاسی پیوند خورده است؛ در حالیکه فدرالیسم، وحدت را محصول قرارداد سیاسی میان واحدهای متکثر میداند، نه نتیجه انکار تفاوتها. این تغییر پارادایم، امکان همزیستی پایدار میان تنوعهای زبانی، فرهنگی و اقتصادی را در چارچوب یک دولت واحد فراهم میسازد.
از منظر توسعه، تمرکزگرایی نه تنها عدالت منطقهای ایجاد نکرده، بلکه وابستگی ساختاری پیرامون به مرکز را بازتولید کرده است. فدرالیسم با واگذاری اختیار برنامهریزی توسعه، مدیریت منابع و سیاستگذاری اجتماعی به سطوح محلی، میتواند چرخه ناکارآمدی و رانت محوری را بشکند و مسئولیتپذیری سیاسی را تقویت کند. در چنین ساختاری، ناکامی توسعهای دیگر به «مرکز نامرئی» نسبت داده نمیشود، بلکه به موضوع پاسخگویی نهادی بدل میگردد.
در نهایت، فدرالیسم را باید سپری در برابر ضایعات اقتدارگرایی دانست. تجربه ایران معاصر نشان داده است که حتی پس از تغییرات بزرگ سیاسی، در غیاب توزیع نهادی قدرت، میل به تمرکز دوباره فعال میشود. فدرالیسم، با قفل کردن قدرت در سطوح مختلف و جلوگیری از انباشت آن در مرکز، امکان واگرایی بحرانزا را تا حد مطلوب کاهش میدهد.
به این معنا، فدرالیسم نه راه حلی مقطعی، بلکه پیش شرط گذار از «دولت فرمانران» به «دولت قرارداد» در ایران است؛ گذاری که میتوان واگذاری بخشی از اختیارات دولت به استانداریها توسط پزشکیان را سرآغاز آن برشمرد.
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5👎2
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
شرحی بر ناسیونالیسم مدنی و نژادی
#آرین_نوروزیان
در ایران همواره ما شاهد بکار بردن القابی همچون پانتورک و پانکرد و... از سوی جریانات ایرانشهری و مرکزگرا در راستای ایجاد نفاق میان اکثریت بافت جامعه و اقلیت ها بوده ایم و هستیم.
اما باید به این مورد مهم توجه داشت که آیا عوامل پیرامون این اختلافات هویتی و نژادی، صرفا ریشه در جاهلیت عده ای معدود دارد یا سیستمی فراگیرتر از باورهایمان است؟
«در ایران باید از انواع ناسیونالیسم سخن به میان آورده شود: ۱- ناسیونالیسم مدنی و ۲- ناسیونالیسم نژادی؛ دو فراکسیون از جهانبینی ناسیونالیسم بوده و ذیل آن تعریف میشوند»
۱- ناسیونالیسم مدنی:
این نوع ناسیونالیسم ریشه در مشروطیت دارد و گونه ای از «اعتقاد به ملت» است که علیرغم وجود تنوع در بافت جامعه و موجودیتی بنام پلورالیسم، برخلاف فاشیسم، در مؤلفه های فرهنگی، قومی، مذهبی و اغلب بر اساس حق برابر شهروندی و اراده با هم زیستن تعریف میشود.
این نوع از ناسیونالیسم میتواند در آینده هر ملتی با تکیه بر اصل پلورالیسم، در مسیر خود به دموکراسی و لیبرالیسم منتهی شود.
۲- ناسیونالیسم نژادی:
این نوع ناسیونالیسم نیز برخلاف مدنیت و دموکراسی، متاثر از ناسیونالیسم برآمده از نازیسم و اقتدارگرایی فاشیسم است؛ در واقع این نسخه از ناسیونالیسم که بسیار خطرناک و صرفا با متکی بودن بر اصل نژادپرستی و پان-محوری است، امروزه بسیار ریشه در سیستم و ایدئولوژی دولت ها دارد.
۳- تاثیرات ناسیونالیسم نژادی در ایران معاصر:
ظهور جریانات راستگرای افراطی و فاشیستی با گفتمان نژادی و دیگرستیزانه در اروپا و آمریکا و احیای ناسیونالیسم نژادی، مصیبت های خانمانسوزی از قبیل دو جنگ جهانی را در کارنامه خود ثبت کرده و با چنین نمایی در صحنه سیاسی قرن بیست و یکم مطرح شده است.
در ایران نیز بیش از یک قرن است که گفتمان ناسیونالیستی نژادگرایانه با محوریت شوونیسم فارسیگرایی هم در میان بخشی از قشر سیاسی و ساختار دولت و هم در میان بخشی از روشنفکران خارج از دولت و سیستم و مخالفان نظام، باز تولید شده است.
«در نهایت ناسیونالیسم نژادی با ماهیتی که از سیستم رضا خانی در ایران کسب کرده است، میتواند در آینده ای نه چندان دور، به تهدیدی جدی در راستای سرکوب ملت های غیر فارس تبدیل شود و احتمال تجزیه ایران را به نفع رژیم اسرائیل به درصد قابل توجهی افزایش دهد.»
____________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
شرحی بر ناسیونالیسم مدنی و نژادی
#آرین_نوروزیان
در ایران همواره ما شاهد بکار بردن القابی همچون پانتورک و پانکرد و... از سوی جریانات ایرانشهری و مرکزگرا در راستای ایجاد نفاق میان اکثریت بافت جامعه و اقلیت ها بوده ایم و هستیم.
اما باید به این مورد مهم توجه داشت که آیا عوامل پیرامون این اختلافات هویتی و نژادی، صرفا ریشه در جاهلیت عده ای معدود دارد یا سیستمی فراگیرتر از باورهایمان است؟
«در ایران باید از انواع ناسیونالیسم سخن به میان آورده شود: ۱- ناسیونالیسم مدنی و ۲- ناسیونالیسم نژادی؛ دو فراکسیون از جهانبینی ناسیونالیسم بوده و ذیل آن تعریف میشوند»
۱- ناسیونالیسم مدنی:
این نوع ناسیونالیسم ریشه در مشروطیت دارد و گونه ای از «اعتقاد به ملت» است که علیرغم وجود تنوع در بافت جامعه و موجودیتی بنام پلورالیسم، برخلاف فاشیسم، در مؤلفه های فرهنگی، قومی، مذهبی و اغلب بر اساس حق برابر شهروندی و اراده با هم زیستن تعریف میشود.
این نوع از ناسیونالیسم میتواند در آینده هر ملتی با تکیه بر اصل پلورالیسم، در مسیر خود به دموکراسی و لیبرالیسم منتهی شود.
۲- ناسیونالیسم نژادی:
این نوع ناسیونالیسم نیز برخلاف مدنیت و دموکراسی، متاثر از ناسیونالیسم برآمده از نازیسم و اقتدارگرایی فاشیسم است؛ در واقع این نسخه از ناسیونالیسم که بسیار خطرناک و صرفا با متکی بودن بر اصل نژادپرستی و پان-محوری است، امروزه بسیار ریشه در سیستم و ایدئولوژی دولت ها دارد.
۳- تاثیرات ناسیونالیسم نژادی در ایران معاصر:
ظهور جریانات راستگرای افراطی و فاشیستی با گفتمان نژادی و دیگرستیزانه در اروپا و آمریکا و احیای ناسیونالیسم نژادی، مصیبت های خانمانسوزی از قبیل دو جنگ جهانی را در کارنامه خود ثبت کرده و با چنین نمایی در صحنه سیاسی قرن بیست و یکم مطرح شده است.
در ایران نیز بیش از یک قرن است که گفتمان ناسیونالیستی نژادگرایانه با محوریت شوونیسم فارسیگرایی هم در میان بخشی از قشر سیاسی و ساختار دولت و هم در میان بخشی از روشنفکران خارج از دولت و سیستم و مخالفان نظام، باز تولید شده است.
«در نهایت ناسیونالیسم نژادی با ماهیتی که از سیستم رضا خانی در ایران کسب کرده است، میتواند در آینده ای نه چندان دور، به تهدیدی جدی در راستای سرکوب ملت های غیر فارس تبدیل شود و احتمال تجزیه ایران را به نفع رژیم اسرائیل به درصد قابل توجهی افزایش دهد.»
____________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍4
این یادداشت روز جهانی کارگر در کانال «بله» پاراگراف منتشر شده است.
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
آذربایجان و استعمار؛ میراثی از تبعیض، فقر و ناآگاهی:
روز کارگر و لزوم روشنگری
#مهدی_سهندی
روز جهانی کارگر، روزی برای پاسداشت زحمات و تلاشهای بیوقفه کارگران در سراسر جهان، در آذربایجان اما رنگ و بویی دیگر دارد. اینجا، این روز نه تنها یادآور تلاش و سازندگی است، بلکه فرصتی برای واکاوی عمیقتر مشکلات و چالشهایی است که قشر کارگر این منطقه با آن دست و پنجه نرم میکند؛ مشکلاتی که ریشه در سیاستهای استعماری دولت مرکزی، بیتوجهی به شرایط خاص منطقه، و عدم آگاهی کارگران از حقوق خود دارد.
آذربایجان، با وجود منابع غنی و پتانسیلهای فراوان، متاسفانه از زیرساختهای مناسب و شرایط کاری مطلوبی برخوردار نیست؛ نبود امکانات رفاهی، بهداشتی و آموزشی کافی، دسترسی محدود به خدمات درمانی، عدم سرمایهگذاری کافی در توسعه زیرساختها، زندگی را برای کارگران و خانواده هایشان دشوار ساخته است؛ کمبودها، نه تنها کیفیت زندگی کارگران را تحت تاثیر قرار میدهد، بلکه مانع از پیشرفت و توسعه پایدار منطقه نیز میشود.
سیاستهای دولت مرکزی در قبال آذربایجان، متاسفانه رنگ و بویی از استعمار فردی و جمعی دارد چراکه استخراج بیرویه منابع طبیعی، بدون در نظر گرفتن منافع مردم منطقه، و انتقال ثروت حاصل از این منابع به مرکز، نمونهای بارز از این استعمار است.
کارگران آذربایجانی که در این صنایع مشغول به کار هستند، غالباً از حقوق و مزایای کافی برخوردار نیستند و در شرایط ناایمن و غیراستاندارد به کار گرفته میشوند. علاوه بر این، سرکوب آزادیهای فردی و جمعی، محدود کردن فعالیتهای مدنی و سیاسی، و اعمال تبعیض در استخدام و ارتقاء شغلی، از دیگر مظاهر این استعمار است.
یکی از مهمترین موانع پیشرفت و احقاق حقوق کارگران آذربایجانی، عدم آگاهی کافی از حقوق قانونی و اجتماعی خود است؛ بسیاری از کارگران نمیدانند که چه حقوقی دارند، چگونه میتوانند از حقوق خود دفاع کنند و چه نهادهایی مسئول حمایت از حقوق آنها هستند و این ناآگاهی، باعث میشود که کارگران در برابر کارفرمایان زورگو و سیاستهای ناعادلانه دولت مرکزی، آسیبپذیرتر باشند و نتوانند حقوق خود را به درستی مطالبه کنند.
برای رهایی از این وضعیت، لازم است که کارگران آذربایجانی از حقوق خود آگاه شوند و برای احقاق این حقوق تلاش کنند. این آگاهی، از طریق آموزش، اطلاعرسانی، و فعالیتهای مدنی و سیاسی امکانپذیر است. نهادهای مدنی، فعالان حقوق کارگری، و رسانههای مستقل میتوانند نقش مهمی در افزایش آگاهی کارگران و حمایت از حقوق آنها ایفا کنند.
روز جهانی کارگر، فرصتی است برای کارگران آذربایجانی تا با صدای بلند فریاد بزنند و خواستار احقاق حقوق خود شوند؛ این روز، باید به روز عصیان علیه استعمار، بیعدالتی، و ناآگاهی تبدیل شود و کارگران آذربایجانی باید با اتحاد و همدلی، برای رسیدن به یک جامعه عادلانه و برابر، تلاش کنند. جامعهای که در آن، حقوق کارگران محترم شمرده شود، منابع طبیعی به نفع همه مردم استفاده شود، و استعمار و تبعیض ریشه کن گردد.
برای نیل به این مقصود تنها با روشنگری، آگاهیبخشی، و تلاش پیگیر، میتوان امید داشت که روز جهانی کارگر در آذربایجان، به جشنی برای دستاوردهای کارگری و بهبود وضعیت زندگی کارگران تبدیل شود.
____________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
آذربایجان و استعمار؛ میراثی از تبعیض، فقر و ناآگاهی:
روز کارگر و لزوم روشنگری
#مهدی_سهندی
روز جهانی کارگر، روزی برای پاسداشت زحمات و تلاشهای بیوقفه کارگران در سراسر جهان، در آذربایجان اما رنگ و بویی دیگر دارد. اینجا، این روز نه تنها یادآور تلاش و سازندگی است، بلکه فرصتی برای واکاوی عمیقتر مشکلات و چالشهایی است که قشر کارگر این منطقه با آن دست و پنجه نرم میکند؛ مشکلاتی که ریشه در سیاستهای استعماری دولت مرکزی، بیتوجهی به شرایط خاص منطقه، و عدم آگاهی کارگران از حقوق خود دارد.
آذربایجان، با وجود منابع غنی و پتانسیلهای فراوان، متاسفانه از زیرساختهای مناسب و شرایط کاری مطلوبی برخوردار نیست؛ نبود امکانات رفاهی، بهداشتی و آموزشی کافی، دسترسی محدود به خدمات درمانی، عدم سرمایهگذاری کافی در توسعه زیرساختها، زندگی را برای کارگران و خانواده هایشان دشوار ساخته است؛ کمبودها، نه تنها کیفیت زندگی کارگران را تحت تاثیر قرار میدهد، بلکه مانع از پیشرفت و توسعه پایدار منطقه نیز میشود.
سیاستهای دولت مرکزی در قبال آذربایجان، متاسفانه رنگ و بویی از استعمار فردی و جمعی دارد چراکه استخراج بیرویه منابع طبیعی، بدون در نظر گرفتن منافع مردم منطقه، و انتقال ثروت حاصل از این منابع به مرکز، نمونهای بارز از این استعمار است.
کارگران آذربایجانی که در این صنایع مشغول به کار هستند، غالباً از حقوق و مزایای کافی برخوردار نیستند و در شرایط ناایمن و غیراستاندارد به کار گرفته میشوند. علاوه بر این، سرکوب آزادیهای فردی و جمعی، محدود کردن فعالیتهای مدنی و سیاسی، و اعمال تبعیض در استخدام و ارتقاء شغلی، از دیگر مظاهر این استعمار است.
یکی از مهمترین موانع پیشرفت و احقاق حقوق کارگران آذربایجانی، عدم آگاهی کافی از حقوق قانونی و اجتماعی خود است؛ بسیاری از کارگران نمیدانند که چه حقوقی دارند، چگونه میتوانند از حقوق خود دفاع کنند و چه نهادهایی مسئول حمایت از حقوق آنها هستند و این ناآگاهی، باعث میشود که کارگران در برابر کارفرمایان زورگو و سیاستهای ناعادلانه دولت مرکزی، آسیبپذیرتر باشند و نتوانند حقوق خود را به درستی مطالبه کنند.
برای رهایی از این وضعیت، لازم است که کارگران آذربایجانی از حقوق خود آگاه شوند و برای احقاق این حقوق تلاش کنند. این آگاهی، از طریق آموزش، اطلاعرسانی، و فعالیتهای مدنی و سیاسی امکانپذیر است. نهادهای مدنی، فعالان حقوق کارگری، و رسانههای مستقل میتوانند نقش مهمی در افزایش آگاهی کارگران و حمایت از حقوق آنها ایفا کنند.
روز جهانی کارگر، فرصتی است برای کارگران آذربایجانی تا با صدای بلند فریاد بزنند و خواستار احقاق حقوق خود شوند؛ این روز، باید به روز عصیان علیه استعمار، بیعدالتی، و ناآگاهی تبدیل شود و کارگران آذربایجانی باید با اتحاد و همدلی، برای رسیدن به یک جامعه عادلانه و برابر، تلاش کنند. جامعهای که در آن، حقوق کارگران محترم شمرده شود، منابع طبیعی به نفع همه مردم استفاده شود، و استعمار و تبعیض ریشه کن گردد.
برای نیل به این مقصود تنها با روشنگری، آگاهیبخشی، و تلاش پیگیر، میتوان امید داشت که روز جهانی کارگر در آذربایجان، به جشنی برای دستاوردهای کارگری و بهبود وضعیت زندگی کارگران تبدیل شود.
____________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍3
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
اورمونو قورویان؛ آذربایجانی قورویوب
#آتیلا_حاجیزاده
رمضان ساواشینین ۴۰-گونلوک سورهسینده، باتی آذربایجان، اؤزللیکله اورمو ایله سولدوزدا کورد تئرور اؤرگوتلرینین گوونسیزلیک یاراتماق ائحتیمالی، قارا بولود کیمین آذربایجانی کؤلگه آلتینا آلمیشدی ائلجه میللتچی فاعاللارینین قایغی و دویارلی اولدوقلاری، آچیقجا بیر چؤزوم آختاریشینا همده بیر چئشید اؤرگوتلنمک جهدلرینه سونوچلانیب آنجاق بللی ندنلردن دولایی قاپساملی، توپلومسال ائلجه عیمومی بیر «سازماندهی» ایمکانی الده ائده بیلمییب.
ایران دا (ائتنیکلرین جمعیت ساییمی-«سرشماری ایتنیکی») اولمادیغی همده سون ایللرده، عیراقدا کرکوک، سوریهده حلب تجروبهلرینی گؤز اؤنونه آلاراق، نئچه ائتنیکلی جوغرافیالاردا یئرهل-محلی سئچگیلرینین سونوچو ایله سئچیلن آدایلارین ائتنیک تابعییتی، دونیا گؤزونده جمعییتی رفراندوم همده حیقوقی اوستونلوک کیمین دهیرلندیریلمیشدیر.
«قادین، یاشام، آزادلیق» تظاهراتلارینین نتیجهسینده اورتایا گلن قاپساملی «تحریم» ریآکسییاسی سونوچوندا، ۱۴۰۲-نین ایسفیندینده کئچیریلن مجلیس سئچگیلرینین تورکلر طرفیندن تحریم اولوب عکسینه کوردلرین باتی آذربایجاندا بوتون گوجلریله بو سئچیملرده ایشتیراک ائتمکلری نتیجهسینده ایلک اولاراق، اوچ وکیلدن، ایکی کورد ائتنیکلی میللت وکیلی اورمودان و یئنه ایلک اولاراق بیر کورد میللت وکیلی ماکیدان بهاریستانا گئتدیلر؛ ائلجه سولدوزدا وضعییت عئینی اولوب، نقده-اشنویه حوزهسینین کورسوسو بیر کورد میللت وکیلینین اوتوراجاغی اولدو.
۰۴- بایرامینین اورمودا «جشن نوروز» ییغیناغی، همان ایلین یاییندا «هور اسپور» تاخیمینین هوادارلیغی آدی آلتیندا شهردا یاشانان «بژی سیمیتقو» اولایلاری ایله بو یازیدا سیغمایان بیر چوخ حادیثهلر، کوردچو قوروپلاری ایله تئرور اؤرگوتلرینین اؤزللیکله نئچه ائتنیکلی بؤلگهلرده (ائشیک دن تحریم؛ ایچریدن قاتیلیم-تعامول) سیاستینی اؤنه توتماقلاریندان خبر وئریر آردیجا همین قونو، نئچه میللتچی آدایین اورمودا سئچگی مارتونلارینا قاتیلماق ایمکانی الده ائتمک ایله بیرگه اؤنوموزده اولان «شهر شورالاری» سئچگیلرینی آذربایجانین باتی شهرلرینده اؤزللیکجه اورمو ایله سولدوزدا داهاجا اؤنملی ائدیب، بؤلگهده آکتیو اولان میللتچی فاعاللارینیندا زحمت و مسئولیتینی داهادا آرتیریر.
بوگونون شرطلرینی، ایالت والیلرینین ایختییار آرتیشی، اکونومیک فدرالیسم زَمزَمهلری، اؤزللیکله ساواش سونوچلارینین گترهجهیی دهییشیملر ایله ساییر سیموولاری گؤز اؤنونه آلاراق بولگهوی اورقانلارین جیددی مقام همده ایشلم تاپاجاقلاری اؤن گؤرونور؛ آذربایجانین ایکینجی بؤیوک شهری «اورمودا» مدنی فعالییتلر نتیجهسینده بیر جیددی «میللتچی» بدنهسی یارانیب و همین بدنه ۰۲-فروردین۰۴ آنتی تئررؤر آکسییاسیندا وارلیغینی آچیقجا اورتایا قویدو همده چئشیتدلی طئیفلرین بو آد آلتیندا توپلاندیغی ایله بیرگه بو وارلیغا تثبیت ایمضاسی چکدی؛ بو بدنهنین تأثیرینده دؤنهلر سئچگی، آکسییا و ریآکسییالاری میللی کانالا یؤنهدیب ایستهدییی نتیجهنیده آلمیشدیر.
یازیچینین قئیدیجه (#اورمونو قورویان؛ #آذربایجانی قورویوب) ائلجه ساواش وضعیتینین گتیردیی ایتیسثنا دوروم، اورمودا میللتچی آدایلارینین، شهر شورالاری سئچگیلرده ایشتیراک ایمکانی تاپماقلارینا ندن اولوب؛ بو ایمکانی بیر تاریخی فرصت کیمین گؤروب، فیکیرداشلاریمیزی بوروکراسیده ایشتیراک وئرمک ایله گلهجک گوج دنگه دهییشیملرینده آذربایجانین منافعین قوروماق اوچون بقا ایمکانی تکین دهیرلندیرملییک.
_____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
اورمونو قورویان؛ آذربایجانی قورویوب
#آتیلا_حاجیزاده
رمضان ساواشینین ۴۰-گونلوک سورهسینده، باتی آذربایجان، اؤزللیکله اورمو ایله سولدوزدا کورد تئرور اؤرگوتلرینین گوونسیزلیک یاراتماق ائحتیمالی، قارا بولود کیمین آذربایجانی کؤلگه آلتینا آلمیشدی ائلجه میللتچی فاعاللارینین قایغی و دویارلی اولدوقلاری، آچیقجا بیر چؤزوم آختاریشینا همده بیر چئشید اؤرگوتلنمک جهدلرینه سونوچلانیب آنجاق بللی ندنلردن دولایی قاپساملی، توپلومسال ائلجه عیمومی بیر «سازماندهی» ایمکانی الده ائده بیلمییب.
ایران دا (ائتنیکلرین جمعیت ساییمی-«سرشماری ایتنیکی») اولمادیغی همده سون ایللرده، عیراقدا کرکوک، سوریهده حلب تجروبهلرینی گؤز اؤنونه آلاراق، نئچه ائتنیکلی جوغرافیالاردا یئرهل-محلی سئچگیلرینین سونوچو ایله سئچیلن آدایلارین ائتنیک تابعییتی، دونیا گؤزونده جمعییتی رفراندوم همده حیقوقی اوستونلوک کیمین دهیرلندیریلمیشدیر.
«قادین، یاشام، آزادلیق» تظاهراتلارینین نتیجهسینده اورتایا گلن قاپساملی «تحریم» ریآکسییاسی سونوچوندا، ۱۴۰۲-نین ایسفیندینده کئچیریلن مجلیس سئچگیلرینین تورکلر طرفیندن تحریم اولوب عکسینه کوردلرین باتی آذربایجاندا بوتون گوجلریله بو سئچیملرده ایشتیراک ائتمکلری نتیجهسینده ایلک اولاراق، اوچ وکیلدن، ایکی کورد ائتنیکلی میللت وکیلی اورمودان و یئنه ایلک اولاراق بیر کورد میللت وکیلی ماکیدان بهاریستانا گئتدیلر؛ ائلجه سولدوزدا وضعییت عئینی اولوب، نقده-اشنویه حوزهسینین کورسوسو بیر کورد میللت وکیلینین اوتوراجاغی اولدو.
۰۴- بایرامینین اورمودا «جشن نوروز» ییغیناغی، همان ایلین یاییندا «هور اسپور» تاخیمینین هوادارلیغی آدی آلتیندا شهردا یاشانان «بژی سیمیتقو» اولایلاری ایله بو یازیدا سیغمایان بیر چوخ حادیثهلر، کوردچو قوروپلاری ایله تئرور اؤرگوتلرینین اؤزللیکله نئچه ائتنیکلی بؤلگهلرده (ائشیک دن تحریم؛ ایچریدن قاتیلیم-تعامول) سیاستینی اؤنه توتماقلاریندان خبر وئریر آردیجا همین قونو، نئچه میللتچی آدایین اورمودا سئچگی مارتونلارینا قاتیلماق ایمکانی الده ائتمک ایله بیرگه اؤنوموزده اولان «شهر شورالاری» سئچگیلرینی آذربایجانین باتی شهرلرینده اؤزللیکجه اورمو ایله سولدوزدا داهاجا اؤنملی ائدیب، بؤلگهده آکتیو اولان میللتچی فاعاللارینیندا زحمت و مسئولیتینی داهادا آرتیریر.
بوگونون شرطلرینی، ایالت والیلرینین ایختییار آرتیشی، اکونومیک فدرالیسم زَمزَمهلری، اؤزللیکله ساواش سونوچلارینین گترهجهیی دهییشیملر ایله ساییر سیموولاری گؤز اؤنونه آلاراق بولگهوی اورقانلارین جیددی مقام همده ایشلم تاپاجاقلاری اؤن گؤرونور؛ آذربایجانین ایکینجی بؤیوک شهری «اورمودا» مدنی فعالییتلر نتیجهسینده بیر جیددی «میللتچی» بدنهسی یارانیب و همین بدنه ۰۲-فروردین۰۴ آنتی تئررؤر آکسییاسیندا وارلیغینی آچیقجا اورتایا قویدو همده چئشیتدلی طئیفلرین بو آد آلتیندا توپلاندیغی ایله بیرگه بو وارلیغا تثبیت ایمضاسی چکدی؛ بو بدنهنین تأثیرینده دؤنهلر سئچگی، آکسییا و ریآکسییالاری میللی کانالا یؤنهدیب ایستهدییی نتیجهنیده آلمیشدیر.
یازیچینین قئیدیجه (#اورمونو قورویان؛ #آذربایجانی قورویوب) ائلجه ساواش وضعیتینین گتیردیی ایتیسثنا دوروم، اورمودا میللتچی آدایلارینین، شهر شورالاری سئچگیلرده ایشتیراک ایمکانی تاپماقلارینا ندن اولوب؛ بو ایمکانی بیر تاریخی فرصت کیمین گؤروب، فیکیرداشلاریمیزی بوروکراسیده ایشتیراک وئرمک ایله گلهجک گوج دنگه دهییشیملرینده آذربایجانین منافعین قوروماق اوچون بقا ایمکانی تکین دهیرلندیرملییک.
_____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍4
یادداشت اختصاصی #پاراگراف:
دیپلماسی همسایگی؛
انزوای سیاسی امروز محصول فرصتسوزی های دیروز
#سجاد_صحرانورد
بعد از جنگ دوازدهروزه و در آن بحبوحه، سفر مسعود پزشکیان به آذربایجان و تصویری که از او در کنار الهام علیاف و رجب طیب اردوغان در قرهباغ منتشر شد، تنها یک قاب خبری ساده نبود؛ این تصویر نشانهای روشن از تلاش قوه عاقله در سیاست خارجی ایران برای بازگشتی آرام به قفقاز بود؛ بازگشتی پس از سالها انفعال، تقابل و فرصتسوزی.
امروز نیز در بحبوحه جنگ ایران با ائتلاف آمریکایی–صهیونی، دیپلماسی فعال شخص پزشکیان و حمایت آشکار دولتهای ترکیه و آذربایجان از ایران ــ علیرغم تلاش برخی جریانها برای امنیتیکردن روابط با این دو کشور ــ میتواند محصول همان عقلانیتی تلقی شود که در تنظیم روابط با همسایگان قابل اتخاذ است.
برخلاف دولتهای پیشین که قفقاز را عمدتاً از زاویه تهدید و بیاعتمادی میدیدند، دولت پزشکیان کوشیده است رویکردی تازه را آغاز کند؛ رویکردی مبتنی بر دیپلماسی منطقهای، نزدیکی با کشورهای همسایه و عبور تدریجی از نگاه صرفاً ایدئولوژیک به روابط خارجی. این چرخش سیاسی البته برای جریانهای موسوم به «ایرانشهری» ــ که بر نوعی فارسیگرایی فرهنگی تمرکز دارند و هرگونه تعامل فراتر از مرزهای زبانی را تهدید تلقی میکنند ــ خوشایند نیست. اما واقعیت آن است که سیاست خارجی در عصر بحران بر پایه منافع ملی شکل میگیرد، نه بر مبنای رویاهای فرهنگی.
ایران روزی میتوانست در جنگ قرهباغ در سمت درست تاریخ بایستد؛ بهجای حمایت از اشغال، میتوانست در کنار ملتهای منطقه و روندهای مشروع بینالمللی قرار گیرد. بهجای آنکه نگران نفوذ دیگران در قفقاز باشد، میتوانست خود به بازیگر مرکزی این محور بدل شود؛ مشروط بر آنکه زبان دیپلماسی را جایگزین قهر و واقعگرایی را جایگزین تعصب کند.
امتداد همین مسیر، اگر با عبور از سایه گفتمان ایدئولوژیک داخلی ــ گفتمانی که هنوز بر مدار یکسانسازی فرهنگی و نادیدهگرفتن تنوع زبانی میچرخد و هرگونه تقویت این تنوع را تهدید میبیند ــ همراه میشد، میتوانست چشماندازهای تازهای برای ایران بگشاید. در آن صورت حتی امکان داشت ایران بهعنوان ناظر یا شریک گفتوگو در ساختارهایی مانند سازمان کشورهای ترک نیز مطرح شود و نقشی تازه در نظم منطقهای برای خود تعریف کند؛ نقشی که امروز، در شرایط بحران و فشارهای خارجی، میتوانست منافع ملموستری برای کشور به همراه داشته باشد.
در نهایت، آنچه میتواند ایران را از این وضعیت بحرانی عبور دهد، نه صرفاً نمادها و ژستهای دیپلماتیک، بلکه دیپلماسی فعال، عقلانی و مبتنی بر همسایگی است؛ دیپلماسیای که بتواند همزمان ایران را از انزوای سیاسی و از انزوای ذهنی رها کند.
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
دیپلماسی همسایگی؛
انزوای سیاسی امروز محصول فرصتسوزی های دیروز
#سجاد_صحرانورد
بعد از جنگ دوازدهروزه و در آن بحبوحه، سفر مسعود پزشکیان به آذربایجان و تصویری که از او در کنار الهام علیاف و رجب طیب اردوغان در قرهباغ منتشر شد، تنها یک قاب خبری ساده نبود؛ این تصویر نشانهای روشن از تلاش قوه عاقله در سیاست خارجی ایران برای بازگشتی آرام به قفقاز بود؛ بازگشتی پس از سالها انفعال، تقابل و فرصتسوزی.
امروز نیز در بحبوحه جنگ ایران با ائتلاف آمریکایی–صهیونی، دیپلماسی فعال شخص پزشکیان و حمایت آشکار دولتهای ترکیه و آذربایجان از ایران ــ علیرغم تلاش برخی جریانها برای امنیتیکردن روابط با این دو کشور ــ میتواند محصول همان عقلانیتی تلقی شود که در تنظیم روابط با همسایگان قابل اتخاذ است.
برخلاف دولتهای پیشین که قفقاز را عمدتاً از زاویه تهدید و بیاعتمادی میدیدند، دولت پزشکیان کوشیده است رویکردی تازه را آغاز کند؛ رویکردی مبتنی بر دیپلماسی منطقهای، نزدیکی با کشورهای همسایه و عبور تدریجی از نگاه صرفاً ایدئولوژیک به روابط خارجی. این چرخش سیاسی البته برای جریانهای موسوم به «ایرانشهری» ــ که بر نوعی فارسیگرایی فرهنگی تمرکز دارند و هرگونه تعامل فراتر از مرزهای زبانی را تهدید تلقی میکنند ــ خوشایند نیست. اما واقعیت آن است که سیاست خارجی در عصر بحران بر پایه منافع ملی شکل میگیرد، نه بر مبنای رویاهای فرهنگی.
ایران روزی میتوانست در جنگ قرهباغ در سمت درست تاریخ بایستد؛ بهجای حمایت از اشغال، میتوانست در کنار ملتهای منطقه و روندهای مشروع بینالمللی قرار گیرد. بهجای آنکه نگران نفوذ دیگران در قفقاز باشد، میتوانست خود به بازیگر مرکزی این محور بدل شود؛ مشروط بر آنکه زبان دیپلماسی را جایگزین قهر و واقعگرایی را جایگزین تعصب کند.
امتداد همین مسیر، اگر با عبور از سایه گفتمان ایدئولوژیک داخلی ــ گفتمانی که هنوز بر مدار یکسانسازی فرهنگی و نادیدهگرفتن تنوع زبانی میچرخد و هرگونه تقویت این تنوع را تهدید میبیند ــ همراه میشد، میتوانست چشماندازهای تازهای برای ایران بگشاید. در آن صورت حتی امکان داشت ایران بهعنوان ناظر یا شریک گفتوگو در ساختارهایی مانند سازمان کشورهای ترک نیز مطرح شود و نقشی تازه در نظم منطقهای برای خود تعریف کند؛ نقشی که امروز، در شرایط بحران و فشارهای خارجی، میتوانست منافع ملموستری برای کشور به همراه داشته باشد.
در نهایت، آنچه میتواند ایران را از این وضعیت بحرانی عبور دهد، نه صرفاً نمادها و ژستهای دیپلماتیک، بلکه دیپلماسی فعال، عقلانی و مبتنی بر همسایگی است؛ دیپلماسیای که بتواند همزمان ایران را از انزوای سیاسی و از انزوای ذهنی رها کند.
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍3
یادداشت اختصاصی #پاراگراف:
"رمضان" ساواشینین تحشییهسینده:
میللی حرکت و سوسیال عدالت قاورامی
#آتیلا_حاجیزاده
فیرانسیز بؤیوک دئوریمیندن سونرا یئنی دوشونجه سیستملری ایله گوندمه گلن حاق، آزادلیق، عدالت کیمی قونولار یئنی قورولاجاق سیاسی اورگانیزاسیون ایله توپلوم، توپلوم ایله شخص ائلجه سرمایه ایله امک آراسیندا اورتاق بیر رژیمین قورولوشو «سوسیال عدالت» باشلیغی آلتیندا دهیرلندیریلمیشدیر.
سوسیال عدالت، قیسساجا آنلاتیمیندا توپلومون چئشیتلی قاتلار آراسیندا قایناقلار ایله ایمکانلارین عدالتلی بؤلوشدورولمهسی ائلجه قانون وئریجیلیک واسیطهسی ایله بو آنلاییشین گرچکلشدیرمهسینه دوغرو گئدن بیر قاورام دیر؛ مینیموم اوجرت، امکلی معاش، امک حوقوقو، اوجرتسیز ائیتیم، ساغلیق، اوتوراجاق، توپلو نقلییات ائلجه بو لیستهنین ایچرینده یئرلشن بیر چوخ باشلیقلار ایستر آلینان وئرگیلر واسیطهسی ایله تماما اوجرتسیزلشدیرمهسی یا توپلومون چئشیتلی قاتلاری آراسیندا سوپسیت ایله دستک اولاراق اولوشدورلماسی کیمین واسیطهلرله مرتبهلر آراسی سوسیال بوشلوقلاری دولدورماغی آرزو ائدن بیر سیستئم دیر.
گونوموزده؛ ۹-آی ایچرسینده ۲-ساواش و اؤلکهنین هربیر طرفینه یاییلان بیر تور قاپساییجی آکسییالار باشیمیزدان کئچیردیکدن سونرا؛ اؤلکهنین هر یئرینده گؤزه چارپان عدالتسیزلیک، صینیفسال بوشلوق، کئچینهجک ایله دولانیشیغین ایستانداردلارا هایقیری دورومونو گؤزدن کئچیردیکده ائلجه اؤزل بیر طبقهنین هرنهیه و باشقا صینیفلارین هئچ نهیه مالیک اولدوقلارینی گؤردوکده، حکومتین سوسیال گوونلیک پوروپاگاندالارینی اولدوقجا ایچی بوش دویوب؛ اؤلکهده امک ایله سرمایه آراسیندا حققانیتلی بیر دوزن اولمادیغی اونونلا قارشی دا تأمیناتلی اؤزل صینیفلار قورولدوغونا شاهید اولوروق.
گونئی آزربایجاندا دا اؤلکهنین باشقا یئرلری کیمی کاسیبچیلیغین گونو گوندن آرتماسی، کئچینهجهیین داها زور دوروما چاتدیغی، ایش یاسالارینین برباد اولدوغو، ایشچیلرین کؤلهلیک دوزنینده چالیشماغا معروض قالدیقلاری، ساغلیق، اوتورتجاق ایله ائیتیم بازارلیق لوکس جیحاز دورومونا گلمکلری خالقی قارا گونلره چیخاریب، داهاجادا فلاکت دوروما آپارماغا قرارلیدی.
ایکینجی ایران/آمریکا-ایسرائیل ساواشی ایکینجی اون گونونه کئچیب و داهادا اوزانا بیلهجهییده اؤن گؤرولور همده رمضان ساواشینین ائتگیسینده اورتایا گلن خسارتلر، ضرر گؤرن آلت یاپیلار، بازارین سون ۳-آیدا عملا تعطیل اولدوغوندن تؤرهنن ضررلر، اردونون بوشالان جبههخاناسینی یئنیدن شارژ ائتمک ائلجه بو یازییا سیغمایان مینلرجه واریانس بو برباد دورومون داهادا بربادلاشاجاغینی بیزه اؤن گؤستریر بو آرادا آزربایجان، اؤزللیکجه تبریز و اورمو خاسار گؤرموش عسکری و سیویل آلت یاپی، اینسانی ایتیکلر، اکوسیستم و اکونومیک ضررلر گؤرموش؛ مرکزچی سیاستلر نتیجهسینده «بازسازی» اولویتینده اولمایاجاغی؛ آذربایجان اوچون خسارتی نئچه قات آغیرا مال ائدهجکدیر.
گونئی آزربایجان جوغرافیاسیندا تمل گوج اولان «آزربایجان میللی حرکت»-ی نه یازیقکی ایراندا آکتیو اولان سیاسی، ایجتیماعی، کولتورل حرکاتلارادان داها چوخ سوسیال عدالت حاققیندا ایلگیسیز داورانیب تباری ایله ژنتیکینده بیر زامانلار گوجلوجه گئنیش یئر توتموش بو قاورامی موباریزه آلانلاریندان سیلمیش کیمی، آماج توپلومونادا تئوریک یا پیراتیک اولاراق سونمامیشدیر.
یازیچینین قئیدیجه قایناقلاری اؤز یؤنهتیمینده اولمایان ائلجه گونو گوندن یوخسسولاغا اوغراییب اورهتیمده عدالتسیزلیک کئچیرن بیر خالقین مقدراتی اوغروندا مجادیله وئرمک، سوسیال عدالت قاورامینا ایلگیسیز داورانماقلا اولاسی اولمادیغی گؤرونور.
جوما آخشامی/اورمو/ ۰۴-بایرام آیی-۲۱
رمضان ساواشینین ۱۲-اینجی گئجهسی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
"رمضان" ساواشینین تحشییهسینده:
میللی حرکت و سوسیال عدالت قاورامی
#آتیلا_حاجیزاده
فیرانسیز بؤیوک دئوریمیندن سونرا یئنی دوشونجه سیستملری ایله گوندمه گلن حاق، آزادلیق، عدالت کیمی قونولار یئنی قورولاجاق سیاسی اورگانیزاسیون ایله توپلوم، توپلوم ایله شخص ائلجه سرمایه ایله امک آراسیندا اورتاق بیر رژیمین قورولوشو «سوسیال عدالت» باشلیغی آلتیندا دهیرلندیریلمیشدیر.
سوسیال عدالت، قیسساجا آنلاتیمیندا توپلومون چئشیتلی قاتلار آراسیندا قایناقلار ایله ایمکانلارین عدالتلی بؤلوشدورولمهسی ائلجه قانون وئریجیلیک واسیطهسی ایله بو آنلاییشین گرچکلشدیرمهسینه دوغرو گئدن بیر قاورام دیر؛ مینیموم اوجرت، امکلی معاش، امک حوقوقو، اوجرتسیز ائیتیم، ساغلیق، اوتوراجاق، توپلو نقلییات ائلجه بو لیستهنین ایچرینده یئرلشن بیر چوخ باشلیقلار ایستر آلینان وئرگیلر واسیطهسی ایله تماما اوجرتسیزلشدیرمهسی یا توپلومون چئشیتلی قاتلاری آراسیندا سوپسیت ایله دستک اولاراق اولوشدورلماسی کیمین واسیطهلرله مرتبهلر آراسی سوسیال بوشلوقلاری دولدورماغی آرزو ائدن بیر سیستئم دیر.
گونوموزده؛ ۹-آی ایچرسینده ۲-ساواش و اؤلکهنین هربیر طرفینه یاییلان بیر تور قاپساییجی آکسییالار باشیمیزدان کئچیردیکدن سونرا؛ اؤلکهنین هر یئرینده گؤزه چارپان عدالتسیزلیک، صینیفسال بوشلوق، کئچینهجک ایله دولانیشیغین ایستانداردلارا هایقیری دورومونو گؤزدن کئچیردیکده ائلجه اؤزل بیر طبقهنین هرنهیه و باشقا صینیفلارین هئچ نهیه مالیک اولدوقلارینی گؤردوکده، حکومتین سوسیال گوونلیک پوروپاگاندالارینی اولدوقجا ایچی بوش دویوب؛ اؤلکهده امک ایله سرمایه آراسیندا حققانیتلی بیر دوزن اولمادیغی اونونلا قارشی دا تأمیناتلی اؤزل صینیفلار قورولدوغونا شاهید اولوروق.
گونئی آزربایجاندا دا اؤلکهنین باشقا یئرلری کیمی کاسیبچیلیغین گونو گوندن آرتماسی، کئچینهجهیین داها زور دوروما چاتدیغی، ایش یاسالارینین برباد اولدوغو، ایشچیلرین کؤلهلیک دوزنینده چالیشماغا معروض قالدیقلاری، ساغلیق، اوتورتجاق ایله ائیتیم بازارلیق لوکس جیحاز دورومونا گلمکلری خالقی قارا گونلره چیخاریب، داهاجادا فلاکت دوروما آپارماغا قرارلیدی.
ایکینجی ایران/آمریکا-ایسرائیل ساواشی ایکینجی اون گونونه کئچیب و داهادا اوزانا بیلهجهییده اؤن گؤرولور همده رمضان ساواشینین ائتگیسینده اورتایا گلن خسارتلر، ضرر گؤرن آلت یاپیلار، بازارین سون ۳-آیدا عملا تعطیل اولدوغوندن تؤرهنن ضررلر، اردونون بوشالان جبههخاناسینی یئنیدن شارژ ائتمک ائلجه بو یازییا سیغمایان مینلرجه واریانس بو برباد دورومون داهادا بربادلاشاجاغینی بیزه اؤن گؤستریر بو آرادا آزربایجان، اؤزللیکجه تبریز و اورمو خاسار گؤرموش عسکری و سیویل آلت یاپی، اینسانی ایتیکلر، اکوسیستم و اکونومیک ضررلر گؤرموش؛ مرکزچی سیاستلر نتیجهسینده «بازسازی» اولویتینده اولمایاجاغی؛ آذربایجان اوچون خسارتی نئچه قات آغیرا مال ائدهجکدیر.
گونئی آزربایجان جوغرافیاسیندا تمل گوج اولان «آزربایجان میللی حرکت»-ی نه یازیقکی ایراندا آکتیو اولان سیاسی، ایجتیماعی، کولتورل حرکاتلارادان داها چوخ سوسیال عدالت حاققیندا ایلگیسیز داورانیب تباری ایله ژنتیکینده بیر زامانلار گوجلوجه گئنیش یئر توتموش بو قاورامی موباریزه آلانلاریندان سیلمیش کیمی، آماج توپلومونادا تئوریک یا پیراتیک اولاراق سونمامیشدیر.
یازیچینین قئیدیجه قایناقلاری اؤز یؤنهتیمینده اولمایان ائلجه گونو گوندن یوخسسولاغا اوغراییب اورهتیمده عدالتسیزلیک کئچیرن بیر خالقین مقدراتی اوغروندا مجادیله وئرمک، سوسیال عدالت قاورامینا ایلگیسیز داورانماقلا اولاسی اولمادیغی گؤرونور.
جوما آخشامی/اورمو/ ۰۴-بایرام آیی-۲۱
رمضان ساواشینین ۱۲-اینجی گئجهسی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍3
یادداشت اختصاصی #پاراگراف:
آذربایجان در کانون بحران؛
تحلیل پیامدهای جنگ اخیر بر هویت ملی
#مهدی_سهندی
منازعه اخیر میان ایران و ائتلاف آمریکا و اسرائیل، تبعات مستقیمی بر مناطق غربی ایران، بهویژه شهر های "اورمیه و سولدوز"، داشته است. در این میان، تحرکات گروههای مسلح در مرزها، بر پیچیدگی اوضاع افزوده و بحران امنیتی را تشدید کرده است. این وضعیت، فرصتی برای بازنگری در موقعیت اقلیتهای ملی در ایران، بهخصوص ملت تورک آذربایجان، فراهم میآورد.
درگیریهای اخیر، فراتر از یک تقابل نظامی، بر سر معنا و موجودیت بوده است. مناطق پیرامونی و اقلیتهای ملی، اولین قربانیان این تنشها بودهاند. فشارها و انزوای سیاسی و اقتصادی بر ایران، سرانجام به این انفجار رسیده است. در حالیکه پایتختهای درگیر"تهران_واشنگتن" به تحلیل و شعار مشغولند، مردم آذربایجان غربی زیر آوار خانههایی که نه حاصل توسعه پایدارند و نه از حمایت کافی برخوردارند، دست و پنجه نرم میکنند.
خلأ امنیتی ناشی از درگیریها، فرصتی را برای گروههای مسلح فراهم آورده تا با تکیه بر حمایتهای احتمالی خارجی، بار دیگر چشم به خاکهای آذربایجان بدوزند. این تحرکات در مقطعی حساس رخ میدهد که شهرهای ما زیر بمباران است و دولت مرکزی بیشتر دغدغه بقای خود را دارد. این وضعیت، رنج و هستی مردم منطقه را به ابزاری برای فشار ژئوپلیتیکی تبدیل کرده است.
فعالان مدنی آذربایجانی، ضمن فاصله گرفتن از گفتمان حکومتی که زبان مادری را جرم میانگارد، با رویکرد ناسیونالیسم فارسمحور اپوزیسیون که رؤیای «یک ملت، یک زبان» را دنبال میکند، نیز مخالفند. این دو دیدگاه، هر دو در منطق انکار ریشه دارند.
امنیت پایدار، نه از لوله تفنگ و نه از بازگشت به گذشته حاصل میشود، بلکه مستلزم پذیرش کثرتگرایی و توزیع واقعی قدرت در ساختار سیاسی کشور است. خواسته اصلی، حق تنفس در کشوری چندملیتی، عادلانه و برابر است؛ جایی که فدرالیسم، راهی برای همزیستی و نه ابزاری برای تقسیم باشد.
هر جنگی روزی پایان مییابد، اما پرسش کلیدی باقی میماند: چه کسی حق سخن گفتن درباره نظم نوین را خواهد داشت؟ پاسخ روشن است: ملتهایی که حتی در کوران بحران، از گفتوگو و عدالت دست نمیکشند. ملت تورک آذربایجان، آماده است تا صلح آینده را با صدای خود بنا نهد.
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
آذربایجان در کانون بحران؛
تحلیل پیامدهای جنگ اخیر بر هویت ملی
#مهدی_سهندی
منازعه اخیر میان ایران و ائتلاف آمریکا و اسرائیل، تبعات مستقیمی بر مناطق غربی ایران، بهویژه شهر های "اورمیه و سولدوز"، داشته است. در این میان، تحرکات گروههای مسلح در مرزها، بر پیچیدگی اوضاع افزوده و بحران امنیتی را تشدید کرده است. این وضعیت، فرصتی برای بازنگری در موقعیت اقلیتهای ملی در ایران، بهخصوص ملت تورک آذربایجان، فراهم میآورد.
درگیریهای اخیر، فراتر از یک تقابل نظامی، بر سر معنا و موجودیت بوده است. مناطق پیرامونی و اقلیتهای ملی، اولین قربانیان این تنشها بودهاند. فشارها و انزوای سیاسی و اقتصادی بر ایران، سرانجام به این انفجار رسیده است. در حالیکه پایتختهای درگیر"تهران_واشنگتن" به تحلیل و شعار مشغولند، مردم آذربایجان غربی زیر آوار خانههایی که نه حاصل توسعه پایدارند و نه از حمایت کافی برخوردارند، دست و پنجه نرم میکنند.
خلأ امنیتی ناشی از درگیریها، فرصتی را برای گروههای مسلح فراهم آورده تا با تکیه بر حمایتهای احتمالی خارجی، بار دیگر چشم به خاکهای آذربایجان بدوزند. این تحرکات در مقطعی حساس رخ میدهد که شهرهای ما زیر بمباران است و دولت مرکزی بیشتر دغدغه بقای خود را دارد. این وضعیت، رنج و هستی مردم منطقه را به ابزاری برای فشار ژئوپلیتیکی تبدیل کرده است.
فعالان مدنی آذربایجانی، ضمن فاصله گرفتن از گفتمان حکومتی که زبان مادری را جرم میانگارد، با رویکرد ناسیونالیسم فارسمحور اپوزیسیون که رؤیای «یک ملت، یک زبان» را دنبال میکند، نیز مخالفند. این دو دیدگاه، هر دو در منطق انکار ریشه دارند.
امنیت پایدار، نه از لوله تفنگ و نه از بازگشت به گذشته حاصل میشود، بلکه مستلزم پذیرش کثرتگرایی و توزیع واقعی قدرت در ساختار سیاسی کشور است. خواسته اصلی، حق تنفس در کشوری چندملیتی، عادلانه و برابر است؛ جایی که فدرالیسم، راهی برای همزیستی و نه ابزاری برای تقسیم باشد.
هر جنگی روزی پایان مییابد، اما پرسش کلیدی باقی میماند: چه کسی حق سخن گفتن درباره نظم نوین را خواهد داشت؟ پاسخ روشن است: ملتهایی که حتی در کوران بحران، از گفتوگو و عدالت دست نمیکشند. ملت تورک آذربایجان، آماده است تا صلح آینده را با صدای خود بنا نهد.
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍4
یادداشت اختصاصی #پاراگراف:
"رمضان" ساواشینین تحشییهسینده:
میللی حرکت و سوسیال عدالت قاورامی
#آتیلا_حاجیزاده
فیرانسیز بؤیوک دئوریمیندن سونرا یئنی دوشونجه سیستملری ایله گوندمه گلن حاق، آزادلیق، عدالت کیمی قونولار یئنی قورولاجاق سیاسی اورگانیزاسیون ایله توپلوم، توپلوم ایله شخص ائلجه سرمایه ایله امک آراسیندا اورتاق بیر رژیمین قورولوشو «سوسیال عدالت» باشلیغی آلتیندا دهیرلندیریلمیشدیر.
سوسیال عدالت، قیسساجا آنلاتیمیندا توپلومون چئشیتلی قاتلار آراسیندا قایناقلار ایله ایمکانلارین عدالتلی بؤلوشدورولمهسی ائلجه قانون وئریجیلیک واسیطهسی ایله بو آنلاییشین گرچکلشدیرمهسینه دوغرو گئدن بیر قاورام دیر؛ مینیموم اوجرت، امکلی معاش، امک حوقوقو، اوجرتسیز ائیتیم، ساغلیق، اوتوراجاق، توپلو نقلییات ائلجه بو لیستهنین ایچرینده یئرلشن بیر چوخ باشلیقلار ایستر آلینان وئرگیلر واسیطهسی ایله تماما اوجرتسیزلشدیرمهسی یا توپلومون چئشیتلی قاتلاری آراسیندا سوپسیت ایله دستک اولاراق اولوشدورلماسی کیمین واسیطهلرله مرتبهلر آراسی سوسیال بوشلوقلاری دولدورماغی آرزو ائدن بیر سیستئم دیر.
گونوموزده؛ ۹-آی ایچرسینده ۲-ساواش و اؤلکهنین هربیر طرفینه یاییلان بیر تور قاپساییجی آکسییالار باشیمیزدان کئچیردیکدن سونرا؛ اؤلکهنین هر یئرینده گؤزه چارپان عدالتسیزلیک، صینیفسال بوشلوق، کئچینهجک ایله دولانیشیغین ایستانداردلارا هایقیری دورومونو گؤزدن کئچیردیکده ائلجه اؤزل بیر طبقهنین هرنهیه و باشقا صینیفلارین هئچ نهیه مالیک اولدوقلارینی گؤردوکده، حکومتین سوسیال گوونلیک پوروپاگاندالارینی اولدوقجا ایچی بوش دویوب؛ اؤلکهده امک ایله سرمایه آراسیندا حققانیتلی بیر دوزن اولمادیغی اونونلا قارشی دا تأمیناتلی اؤزل صینیفلار قورولدوغونا شاهید اولوروق.
گونئی آزربایجاندا دا اؤلکهنین باشقا یئرلری کیمی کاسیبچیلیغین گونو گوندن آرتماسی، کئچینهجهیین داها زور دوروما چاتدیغی، ایش یاسالارینین برباد اولدوغو، ایشچیلرین کؤلهلیک دوزنینده چالیشماغا معروض قالدیقلاری، ساغلیق، اوتورتجاق ایله ائیتیم بازارلیق لوکس جیحاز دورومونا گلمکلری خالقی قارا گونلره چیخاریب، داهاجادا فلاکت دوروما آپارماغا قرارلیدی.
ایکینجی ایران/آمریکا-ایسرائیل ساواشی ایکینجی اون گونونه کئچیب و داهادا اوزانا بیلهجهییده اؤن گؤرولور همده رمضان ساواشینین ائتگیسینده اورتایا گلن خسارتلر، ضرر گؤرن آلت یاپیلار، بازارین سون ۳-آیدا عملا تعطیل اولدوغوندن تؤرهنن ضررلر، اردونون بوشالان جبههخاناسینی یئنیدن شارژ ائتمک ائلجه بو یازییا سیغمایان مینلرجه واریانس بو برباد دورومون داهادا بربادلاشاجاغینی بیزه اؤن گؤستریر بو آرادا آزربایجان، اؤزللیکجه تبریز و اورمو خاسار گؤرموش عسکری و سیویل آلت یاپی، اینسانی ایتیکلر، اکوسیستم و اکونومیک ضررلر گؤرموش؛ مرکزچی سیاستلر نتیجهسینده «بازسازی» اولویتینده اولمایاجاغی؛ آذربایجان اوچون خسارتی نئچه قات آغیرا مال ائدهجکدیر.
گونئی آزربایجان جوغرافیاسیندا تمل گوج اولان «آزربایجان میللی حرکت»-ی نه یازیقکی ایراندا آکتیو اولان سیاسی، ایجتیماعی، کولتورل حرکاتلارادان داها چوخ سوسیال عدالت حاققیندا ایلگیسیز داورانیب تباری ایله ژنتیکینده بیر زامانلار گوجلوجه گئنیش یئر توتموش بو قاورامی موباریزه آلانلاریندان سیلمیش کیمی، آماج توپلومونادا تئوریک یا پیراتیک اولاراق سونمامیشدیر.
یازیچینین قئیدیجه قایناقلاری اؤز یؤنهتیمینده اولمایان ائلجه گونو گوندن یوخسسولاغا اوغراییب اورهتیمده عدالتسیزلیک کئچیرن بیر خالقین مقدراتی اوغروندا مجادیله وئرمک، سوسیال عدالت قاورامینا ایلگیسیز داورانماقلا اولاسی اولمادیغی گؤرونور.
جوما آخشامی/اورمو/ ۰۴-بایرام آیی-۲۱
رمضان ساواشینین ۱۲-اینجی گئجهسی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
"رمضان" ساواشینین تحشییهسینده:
میللی حرکت و سوسیال عدالت قاورامی
#آتیلا_حاجیزاده
فیرانسیز بؤیوک دئوریمیندن سونرا یئنی دوشونجه سیستملری ایله گوندمه گلن حاق، آزادلیق، عدالت کیمی قونولار یئنی قورولاجاق سیاسی اورگانیزاسیون ایله توپلوم، توپلوم ایله شخص ائلجه سرمایه ایله امک آراسیندا اورتاق بیر رژیمین قورولوشو «سوسیال عدالت» باشلیغی آلتیندا دهیرلندیریلمیشدیر.
سوسیال عدالت، قیسساجا آنلاتیمیندا توپلومون چئشیتلی قاتلار آراسیندا قایناقلار ایله ایمکانلارین عدالتلی بؤلوشدورولمهسی ائلجه قانون وئریجیلیک واسیطهسی ایله بو آنلاییشین گرچکلشدیرمهسینه دوغرو گئدن بیر قاورام دیر؛ مینیموم اوجرت، امکلی معاش، امک حوقوقو، اوجرتسیز ائیتیم، ساغلیق، اوتوراجاق، توپلو نقلییات ائلجه بو لیستهنین ایچرینده یئرلشن بیر چوخ باشلیقلار ایستر آلینان وئرگیلر واسیطهسی ایله تماما اوجرتسیزلشدیرمهسی یا توپلومون چئشیتلی قاتلاری آراسیندا سوپسیت ایله دستک اولاراق اولوشدورلماسی کیمین واسیطهلرله مرتبهلر آراسی سوسیال بوشلوقلاری دولدورماغی آرزو ائدن بیر سیستئم دیر.
گونوموزده؛ ۹-آی ایچرسینده ۲-ساواش و اؤلکهنین هربیر طرفینه یاییلان بیر تور قاپساییجی آکسییالار باشیمیزدان کئچیردیکدن سونرا؛ اؤلکهنین هر یئرینده گؤزه چارپان عدالتسیزلیک، صینیفسال بوشلوق، کئچینهجک ایله دولانیشیغین ایستانداردلارا هایقیری دورومونو گؤزدن کئچیردیکده ائلجه اؤزل بیر طبقهنین هرنهیه و باشقا صینیفلارین هئچ نهیه مالیک اولدوقلارینی گؤردوکده، حکومتین سوسیال گوونلیک پوروپاگاندالارینی اولدوقجا ایچی بوش دویوب؛ اؤلکهده امک ایله سرمایه آراسیندا حققانیتلی بیر دوزن اولمادیغی اونونلا قارشی دا تأمیناتلی اؤزل صینیفلار قورولدوغونا شاهید اولوروق.
گونئی آزربایجاندا دا اؤلکهنین باشقا یئرلری کیمی کاسیبچیلیغین گونو گوندن آرتماسی، کئچینهجهیین داها زور دوروما چاتدیغی، ایش یاسالارینین برباد اولدوغو، ایشچیلرین کؤلهلیک دوزنینده چالیشماغا معروض قالدیقلاری، ساغلیق، اوتورتجاق ایله ائیتیم بازارلیق لوکس جیحاز دورومونا گلمکلری خالقی قارا گونلره چیخاریب، داهاجادا فلاکت دوروما آپارماغا قرارلیدی.
ایکینجی ایران/آمریکا-ایسرائیل ساواشی ایکینجی اون گونونه کئچیب و داهادا اوزانا بیلهجهییده اؤن گؤرولور همده رمضان ساواشینین ائتگیسینده اورتایا گلن خسارتلر، ضرر گؤرن آلت یاپیلار، بازارین سون ۳-آیدا عملا تعطیل اولدوغوندن تؤرهنن ضررلر، اردونون بوشالان جبههخاناسینی یئنیدن شارژ ائتمک ائلجه بو یازییا سیغمایان مینلرجه واریانس بو برباد دورومون داهادا بربادلاشاجاغینی بیزه اؤن گؤستریر بو آرادا آزربایجان، اؤزللیکجه تبریز و اورمو خاسار گؤرموش عسکری و سیویل آلت یاپی، اینسانی ایتیکلر، اکوسیستم و اکونومیک ضررلر گؤرموش؛ مرکزچی سیاستلر نتیجهسینده «بازسازی» اولویتینده اولمایاجاغی؛ آذربایجان اوچون خسارتی نئچه قات آغیرا مال ائدهجکدیر.
گونئی آزربایجان جوغرافیاسیندا تمل گوج اولان «آزربایجان میللی حرکت»-ی نه یازیقکی ایراندا آکتیو اولان سیاسی، ایجتیماعی، کولتورل حرکاتلارادان داها چوخ سوسیال عدالت حاققیندا ایلگیسیز داورانیب تباری ایله ژنتیکینده بیر زامانلار گوجلوجه گئنیش یئر توتموش بو قاورامی موباریزه آلانلاریندان سیلمیش کیمی، آماج توپلومونادا تئوریک یا پیراتیک اولاراق سونمامیشدیر.
یازیچینین قئیدیجه قایناقلاری اؤز یؤنهتیمینده اولمایان ائلجه گونو گوندن یوخسسولاغا اوغراییب اورهتیمده عدالتسیزلیک کئچیرن بیر خالقین مقدراتی اوغروندا مجادیله وئرمک، سوسیال عدالت قاورامینا ایلگیسیز داورانماقلا اولاسی اولمادیغی گؤرونور.
جوما آخشامی/اورمو/ ۰۴-بایرام آیی-۲۱
رمضان ساواشینین ۱۲-اینجی گئجهسی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍4
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
انزوای هویت آذربایجانی در ایران
#آرین_نوروزیان
اکثر اوقات برایمان سوالی پیش میآید که چرا پس از سال ها فعالیت مدنی و ملی در مقابل ارتجاع مرکزی و سیستم آسیمیلاسیون، همچنان قشر کثیری از آذربایجانی های ساکن در داخل سرحدات ایران، در تیررأس شوونیسم فارسی قرار دارند و در راستای خط مشی دولت مرکزی، متاثر از آسیمیلاسیون حرکت میکنند و در این هنگام نویز زنگ خطری به گوشمان میرسد.
با اخذ دیدگاهی واقعبینانه میتوانیم در طی سال های اخیر سیاست محدود کردن انرژی جوانان آذربایجانی و فعالین را صرفا در دایره استادیوم های ورزشی و مراسمات خیابانی نظیر ۲ فروردین ۱۴۰۴ مشاهده کنیم؛ زمانی که تمامی انرژی و افکار ما در قالب شعارها و حضور ما در استادیوم ها صرف شود، به مرور زمان کتاب ها، مبانی و هسته های اصلی حرکت ملی خود در راستای ترویج هویت و فرهنگ آذربایجانی، را از دست داده و صرفا در دایره شعارهایی همچون ( پهلوی بی شرف دی ، آذربایجان شرف دی، حسنی هارداسان و... ) خلاصه میشویم، آیا احتیاجات اساسی و مدنی حرکت ملی و ملت آذربایجان صرفا در قالب چنین شعار های ابتدایی خلاصه شده و تحقق میابد؟
تخلیه انرژی جوانان آذربایجانی در استادیومها و تجمعات خیابانی کنترل شده و در چهارچوب شعار هایی فاقد روح مدنی و متأثر از تعصبات کور، خود سیاست مدیریتی سیستم مرکزگرا است؛ هرچند که در مقطعی استادیوم ها به تریبونی در دست فعالین مدنی تبدیل شد اما امروزه پویایی خود را از دست داده و عمق رفتاری و مبارزاتی یک دهه اخیر را در بنیه خود ندارد؛ واجب است سیاست های پیشین مجددا بازنگری شده و مورد تجدید نظر قرار گیرند.
حرکات میدانی و مدنی صرفا بصورت متوازن میتوانند بخوبی پیش رفته و آینده یکدیگر را تضمین کنند؛ اما هر یک از این حرکات بصورت جداگانه به بنبستی بنام تکرار تاریخ علیه آذربایجانی ها و بازتولید آن در سیستم مرکزگرا منتهی میشوند.
سالیان سال است که وقتی صحبت از کتاب های تاریخی و فرهنگی ما سخن به میان میآید اکثر فعالین ملی صرفا این پاسخ را در سوالات متقابل ما داشتهاند: دیگر بیش از صد سال است که درگیر این جریانات ایرانشهری هستیم و اکنون حضور میدانی ما فقط دوای درد آذربایجان است و بس.
چگونه میتوان در راستای حرکت ملی آذربایجان فعالیت داشت و از این امر غافل بود که ما در این صد سال اخیر به سوی صد سال آینده حرکت نکردهایم و همواره بیم آن میرود که تاریخ بر علیه ما تکرار شود؛ آنهم در وضعیتی که عوامل ایرانشهری در مقابل ما از رسانه ها و تریبون های سیستماتیک بهرهمند و از سمت دولت مرکزی برخوردار هستند؛ در چنین موقعیتی صرفا یک اپلیکیشن مجازی و سایت های گوگل خواسته های مدنی آذربایجانی ها را فراهم نمیسازد و احقاق حقوق آذربایجانی ها، نیازمند ساختار و حرکتی فراگیرتر از رسانه های مجازی و شعار های متعصبانه است.
اکنون زمانی است که تا قلم لب بر مرکب میزند تاریخ را تحریف میکند و اساسی ترین سلاح ما قلم و کتابهایمان در پشت پرده سیاست هایی همچون منحرف نمودن حرکت ملی به سوی شعارهای میدانی و استادیوم ها از بین میرود.
اگر اکنون ما خواستار هویت خود هستیم لازم است تا پیرامون تحقیقات، تأملات و مطالعات گستردهای بهعمل آوریم تا درک بهتری از گذشته،حال و آیندهی تاریخ و هویت خود داشته باشیم و توانایی پویایی هویت خود را در مقابل عوامل آسیمیلاسیون مستحکم ساخته و آن را در چهارچوب اصول سیاسی و اجتماعی جهانی مطالبه کنیم.
اصلیترین ترس و نگرانی نگرش های فاشیستی ازجمله ایرانشهری اساساً از بیداری جامعه آذربایجانی و گسترش سواد سیاسی و تاریخی در آذربایجان است و تا زمانی که ما کوچکترین مطالعه ای در مورد هویت، فرهنگ و تاریخ خود نداشته باشیم، همچنان از توانایی خود در راستای دستیابی به حقوق مدنی و ملی خود و احقاق آنها در ایران، بی نصیب خواهیم ماند.
___________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
انزوای هویت آذربایجانی در ایران
#آرین_نوروزیان
اکثر اوقات برایمان سوالی پیش میآید که چرا پس از سال ها فعالیت مدنی و ملی در مقابل ارتجاع مرکزی و سیستم آسیمیلاسیون، همچنان قشر کثیری از آذربایجانی های ساکن در داخل سرحدات ایران، در تیررأس شوونیسم فارسی قرار دارند و در راستای خط مشی دولت مرکزی، متاثر از آسیمیلاسیون حرکت میکنند و در این هنگام نویز زنگ خطری به گوشمان میرسد.
با اخذ دیدگاهی واقعبینانه میتوانیم در طی سال های اخیر سیاست محدود کردن انرژی جوانان آذربایجانی و فعالین را صرفا در دایره استادیوم های ورزشی و مراسمات خیابانی نظیر ۲ فروردین ۱۴۰۴ مشاهده کنیم؛ زمانی که تمامی انرژی و افکار ما در قالب شعارها و حضور ما در استادیوم ها صرف شود، به مرور زمان کتاب ها، مبانی و هسته های اصلی حرکت ملی خود در راستای ترویج هویت و فرهنگ آذربایجانی، را از دست داده و صرفا در دایره شعارهایی همچون ( پهلوی بی شرف دی ، آذربایجان شرف دی، حسنی هارداسان و... ) خلاصه میشویم، آیا احتیاجات اساسی و مدنی حرکت ملی و ملت آذربایجان صرفا در قالب چنین شعار های ابتدایی خلاصه شده و تحقق میابد؟
تخلیه انرژی جوانان آذربایجانی در استادیومها و تجمعات خیابانی کنترل شده و در چهارچوب شعار هایی فاقد روح مدنی و متأثر از تعصبات کور، خود سیاست مدیریتی سیستم مرکزگرا است؛ هرچند که در مقطعی استادیوم ها به تریبونی در دست فعالین مدنی تبدیل شد اما امروزه پویایی خود را از دست داده و عمق رفتاری و مبارزاتی یک دهه اخیر را در بنیه خود ندارد؛ واجب است سیاست های پیشین مجددا بازنگری شده و مورد تجدید نظر قرار گیرند.
حرکات میدانی و مدنی صرفا بصورت متوازن میتوانند بخوبی پیش رفته و آینده یکدیگر را تضمین کنند؛ اما هر یک از این حرکات بصورت جداگانه به بنبستی بنام تکرار تاریخ علیه آذربایجانی ها و بازتولید آن در سیستم مرکزگرا منتهی میشوند.
سالیان سال است که وقتی صحبت از کتاب های تاریخی و فرهنگی ما سخن به میان میآید اکثر فعالین ملی صرفا این پاسخ را در سوالات متقابل ما داشتهاند: دیگر بیش از صد سال است که درگیر این جریانات ایرانشهری هستیم و اکنون حضور میدانی ما فقط دوای درد آذربایجان است و بس.
چگونه میتوان در راستای حرکت ملی آذربایجان فعالیت داشت و از این امر غافل بود که ما در این صد سال اخیر به سوی صد سال آینده حرکت نکردهایم و همواره بیم آن میرود که تاریخ بر علیه ما تکرار شود؛ آنهم در وضعیتی که عوامل ایرانشهری در مقابل ما از رسانه ها و تریبون های سیستماتیک بهرهمند و از سمت دولت مرکزی برخوردار هستند؛ در چنین موقعیتی صرفا یک اپلیکیشن مجازی و سایت های گوگل خواسته های مدنی آذربایجانی ها را فراهم نمیسازد و احقاق حقوق آذربایجانی ها، نیازمند ساختار و حرکتی فراگیرتر از رسانه های مجازی و شعار های متعصبانه است.
اکنون زمانی است که تا قلم لب بر مرکب میزند تاریخ را تحریف میکند و اساسی ترین سلاح ما قلم و کتابهایمان در پشت پرده سیاست هایی همچون منحرف نمودن حرکت ملی به سوی شعارهای میدانی و استادیوم ها از بین میرود.
اگر اکنون ما خواستار هویت خود هستیم لازم است تا پیرامون تحقیقات، تأملات و مطالعات گستردهای بهعمل آوریم تا درک بهتری از گذشته،حال و آیندهی تاریخ و هویت خود داشته باشیم و توانایی پویایی هویت خود را در مقابل عوامل آسیمیلاسیون مستحکم ساخته و آن را در چهارچوب اصول سیاسی و اجتماعی جهانی مطالبه کنیم.
اصلیترین ترس و نگرانی نگرش های فاشیستی ازجمله ایرانشهری اساساً از بیداری جامعه آذربایجانی و گسترش سواد سیاسی و تاریخی در آذربایجان است و تا زمانی که ما کوچکترین مطالعه ای در مورد هویت، فرهنگ و تاریخ خود نداشته باشیم، همچنان از توانایی خود در راستای دستیابی به حقوق مدنی و ملی خود و احقاق آنها در ایران، بی نصیب خواهیم ماند.
___________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍4
لوطفن
یئدیینیز اتلرین سومویوایله
قاب-قاشیق سینیغینی زییارت ائتدییمیز یئرلره-آتمایین!
بورا بیر - بیرلرینی ائله بتر قاوالایا بیلمه ین دیمدیکلرله
دیشلرله
توُکولموش توکلرین یاتاغی دئییل!
بورا اکدییمیز دیرناقلارین دیدیلمیش اوزوایله
یولونموش تئللرله قاوالا قاچدی اوینامیش دسمالین دمیر بوُرکو ایسه!
بورا
گیل گمیش ناغیلینی یارالتمیش بشرین دوغوم گونوایله
آلتی مین ایلدن آرتیق یاشامیش مزارین جیزیلمیش-داشلارینی تاق
تاق
تاققیلداتمیش بارماقلارین
چاخماقلی سیغاری!
بورا اورمو شَهَری ایله
گوُی تپه کندینی یادیندان چیخارتمیش گونبزین پار - پار پاریلدامیش میناره سی!
خوراسان شاهی ایلا
مشهد قوهونوندان
داهادا
قریب اولموش
سومئر بابا!
بورا گوُی تپه کندیندن کئچمیش اورمو شَهَری
بورا گوُی تپه کندیندن کئچمیش مملکتین گونئیی
بورا بوغدایی رنگیمیزین اود توتوب
یانمیش
قوزئیی!
#محمد_ترکمانی
_
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
یئدیینیز اتلرین سومویوایله
قاب-قاشیق سینیغینی زییارت ائتدییمیز یئرلره-آتمایین!
بورا بیر - بیرلرینی ائله بتر قاوالایا بیلمه ین دیمدیکلرله
دیشلرله
توُکولموش توکلرین یاتاغی دئییل!
بورا اکدییمیز دیرناقلارین دیدیلمیش اوزوایله
یولونموش تئللرله قاوالا قاچدی اوینامیش دسمالین دمیر بوُرکو ایسه!
بورا
گیل گمیش ناغیلینی یارالتمیش بشرین دوغوم گونوایله
آلتی مین ایلدن آرتیق یاشامیش مزارین جیزیلمیش-داشلارینی تاق
تاق
تاققیلداتمیش بارماقلارین
چاخماقلی سیغاری!
بورا اورمو شَهَری ایله
گوُی تپه کندینی یادیندان چیخارتمیش گونبزین پار - پار پاریلدامیش میناره سی!
خوراسان شاهی ایلا
مشهد قوهونوندان
داهادا
قریب اولموش
سومئر بابا!
بورا گوُی تپه کندیندن کئچمیش اورمو شَهَری
بورا گوُی تپه کندیندن کئچمیش مملکتین گونئیی
بورا بوغدایی رنگیمیزین اود توتوب
یانمیش
قوزئیی!
#محمد_ترکمانی
_
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍4
پیرامون فعال شدن «کارت کردی» در «غرب آذربایجان» علیه ایران:
چرا ترکیه تحمل نخواهد کرد؟
#بهرام_جوادی/مدیر مسئول #یول_پرس
در تمام سناریوهایی که طی سالهای اخیر درباره فشار امنیتی علیه ایران مطرح شده، یک نکته معمولا نادیده گرفته میشود: ترکیه شاید با تضعیف نفوذ منطقهای تهران مخالفتی نداشته باشد، اما با شکلگیری یک کریدور مسلح کردی در مرزهای شرقی خود، بهشدت مخالف است.
همین مسئله باعث میشود هرگونه پروژه استفاده از گروههای کردی علیه ایران، از نگاه آنکارا نه یک فرصت ژئوپلیتیک، بلکه یک تهدید مستقیم امنیت ملی تلقی شود.
تحلیل منتشرشده از سوی آمیت سگال، روزنامهنگار اسرائیلی، حتی اگر بخشی از آن اغراقآمیز یا در چارچوب جنگ روانی رسانهای باشد، یک واقعیت مهم را برجسته میکند: ترکیه حاضر نیست پروژهای که به تقویت بازیگران مسلح کردی در مرزهای ایران منجر شود، بدون واکنش بماند.
در این روایت ادعا میشود که اردوغان با عصبانیت با ترامپ تماس گرفته و نسبت به هرگونه استفاده از گروههای کردی در سناریوهای فشار علیه ایران هشدار داده است. صرفنظر از صحت کامل جزئیات، منطق پشت این ادعا کاملا قابل فهم است؛ زیرا آنکارا از منظر امنیتی میان «ایران ضعیفتر» و «کردهای مسلح قدرتمندتر» دومی را خطر بزرگتری میداند.
*برای ترکیه، مسئله فقط ایران نیست؛ مسئله مرزهای شرقی خود ترکیه است.*
آنکارا طی چهار دهه گذشته بخش مهمی از سیاست امنیتی خود را بر مهار شبکههای مسلح کردی بنا کرده است. از نگاه دولت ترکیه، هر فضای بیثبات در شمال عراق، شمال سوریه یا حتی غرب ایران میتواند به ایجاد عمق استراتژیک برای گروههای کردی منجر شود. به همین دلیل، ترکیه میان کردهای سیاسی و کردهای مسلح تفاوت قائل است، اما در نهایت نسبت به هر ساختار نظامی کردی که قابلیت اتصال فرامرزی پیدا کند، حساسیت شدید دارد.
آذربایجان غربی در این معادله اهمیت ویژهای دارد؛ این منطقه فقط یک استان مرزی ایران نیست؛ بلکه نقطه اتصال ژئوپلیتیکی سه حوزه حساس برای ترکیه است:
- شرق ترکیه،
- اقلیم کردستان عراق،
- و مسیرهای کردی در شمال سوریه.
هرگونه فعال شدن گروههای مسلح کردی در این جغرافیا، از نگاه آنکارا میتواند به شکلگیری یک کمربند ناپایدار در امتداد مرزهای جنوبی و شرقی ترکیه منجر شود؛ چیزی که دولت اردوغان سالهاست تلاش میکند مانع آن شود.
به همین دلیل، برخلاف تصور برخی محافل رسانهای، ترکیه الزاما از هر پروژه ضدایرانی حمایت نمیکند. آنکارا میان «فشار بر ایران» و «باز شدن فضای مانور برای بازیگران کردی» خط قرمز مشخصی دارد.
در واقع، ترکیه در قبال ایران یک سیاست دوگانه و پیچیده را دنبال میکند:
از یک سو، رقیب منطقهای تهران است و در عراق، سوریه، قفقاز و آسیای مرکزی با ایران رقابت میکند؛ اما از سوی دیگر، فروپاشی امنیت در غرب ایران را نیز به سود خود نمیداند.
دلیل این تناقض ظاهری روشن است:
بیثباتی قومی و مسلح شدن بازیگران کردی، مرز نمیشناسد.
آنچه در واشنگتن یا تلآویو ممکن است بهعنوان «ابزار فشار علیه تهران» دیده شود، در آنکارا میتواند آغاز یک بحران امنیتی چنددهساله تلقی شود. به همین علت، اگر روزی پروژه فعالسازی میدانی گروههای کردی علیه ایران جدی شود، احتمال زیادی وجود دارد که ترکیه نهتنها با آن همراهی نکند، بلکه حتی بهصورت اطلاعاتی، امنیتی، دیپلماتیک حتی نظامی برای مهار آن وارد عمل شود.
این همان نقطهای است که معادلات خاورمیانه را پیچیده میکند:
قدرتها ممکن است روی تضعیف ایران توافق نسبی داشته باشند، اما روی ابزار این تضعیف توافق ندارند.
برای آنکارا، «کارت کردی» علیه ایران، در نهایت میتواند علیه خود ترکیه بازگردد؛ و اردوغان احتمالا بهتر از هر بازیگر دیگری میداند آتشی که در مرزهای غرب ایران روشن شود، بعید است پشت کوههای آغری متوقف بماند.
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
چرا ترکیه تحمل نخواهد کرد؟
#بهرام_جوادی/مدیر مسئول #یول_پرس
در تمام سناریوهایی که طی سالهای اخیر درباره فشار امنیتی علیه ایران مطرح شده، یک نکته معمولا نادیده گرفته میشود: ترکیه شاید با تضعیف نفوذ منطقهای تهران مخالفتی نداشته باشد، اما با شکلگیری یک کریدور مسلح کردی در مرزهای شرقی خود، بهشدت مخالف است.
همین مسئله باعث میشود هرگونه پروژه استفاده از گروههای کردی علیه ایران، از نگاه آنکارا نه یک فرصت ژئوپلیتیک، بلکه یک تهدید مستقیم امنیت ملی تلقی شود.
تحلیل منتشرشده از سوی آمیت سگال، روزنامهنگار اسرائیلی، حتی اگر بخشی از آن اغراقآمیز یا در چارچوب جنگ روانی رسانهای باشد، یک واقعیت مهم را برجسته میکند: ترکیه حاضر نیست پروژهای که به تقویت بازیگران مسلح کردی در مرزهای ایران منجر شود، بدون واکنش بماند.
در این روایت ادعا میشود که اردوغان با عصبانیت با ترامپ تماس گرفته و نسبت به هرگونه استفاده از گروههای کردی در سناریوهای فشار علیه ایران هشدار داده است. صرفنظر از صحت کامل جزئیات، منطق پشت این ادعا کاملا قابل فهم است؛ زیرا آنکارا از منظر امنیتی میان «ایران ضعیفتر» و «کردهای مسلح قدرتمندتر» دومی را خطر بزرگتری میداند.
*برای ترکیه، مسئله فقط ایران نیست؛ مسئله مرزهای شرقی خود ترکیه است.*
آنکارا طی چهار دهه گذشته بخش مهمی از سیاست امنیتی خود را بر مهار شبکههای مسلح کردی بنا کرده است. از نگاه دولت ترکیه، هر فضای بیثبات در شمال عراق، شمال سوریه یا حتی غرب ایران میتواند به ایجاد عمق استراتژیک برای گروههای کردی منجر شود. به همین دلیل، ترکیه میان کردهای سیاسی و کردهای مسلح تفاوت قائل است، اما در نهایت نسبت به هر ساختار نظامی کردی که قابلیت اتصال فرامرزی پیدا کند، حساسیت شدید دارد.
آذربایجان غربی در این معادله اهمیت ویژهای دارد؛ این منطقه فقط یک استان مرزی ایران نیست؛ بلکه نقطه اتصال ژئوپلیتیکی سه حوزه حساس برای ترکیه است:
- شرق ترکیه،
- اقلیم کردستان عراق،
- و مسیرهای کردی در شمال سوریه.
هرگونه فعال شدن گروههای مسلح کردی در این جغرافیا، از نگاه آنکارا میتواند به شکلگیری یک کمربند ناپایدار در امتداد مرزهای جنوبی و شرقی ترکیه منجر شود؛ چیزی که دولت اردوغان سالهاست تلاش میکند مانع آن شود.
به همین دلیل، برخلاف تصور برخی محافل رسانهای، ترکیه الزاما از هر پروژه ضدایرانی حمایت نمیکند. آنکارا میان «فشار بر ایران» و «باز شدن فضای مانور برای بازیگران کردی» خط قرمز مشخصی دارد.
در واقع، ترکیه در قبال ایران یک سیاست دوگانه و پیچیده را دنبال میکند:
از یک سو، رقیب منطقهای تهران است و در عراق، سوریه، قفقاز و آسیای مرکزی با ایران رقابت میکند؛ اما از سوی دیگر، فروپاشی امنیت در غرب ایران را نیز به سود خود نمیداند.
دلیل این تناقض ظاهری روشن است:
بیثباتی قومی و مسلح شدن بازیگران کردی، مرز نمیشناسد.
آنچه در واشنگتن یا تلآویو ممکن است بهعنوان «ابزار فشار علیه تهران» دیده شود، در آنکارا میتواند آغاز یک بحران امنیتی چنددهساله تلقی شود. به همین علت، اگر روزی پروژه فعالسازی میدانی گروههای کردی علیه ایران جدی شود، احتمال زیادی وجود دارد که ترکیه نهتنها با آن همراهی نکند، بلکه حتی بهصورت اطلاعاتی، امنیتی، دیپلماتیک حتی نظامی برای مهار آن وارد عمل شود.
این همان نقطهای است که معادلات خاورمیانه را پیچیده میکند:
قدرتها ممکن است روی تضعیف ایران توافق نسبی داشته باشند، اما روی ابزار این تضعیف توافق ندارند.
برای آنکارا، «کارت کردی» علیه ایران، در نهایت میتواند علیه خود ترکیه بازگردد؛ و اردوغان احتمالا بهتر از هر بازیگر دیگری میداند آتشی که در مرزهای غرب ایران روشن شود، بعید است پشت کوههای آغری متوقف بماند.
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5
بدنِ بیدفاع، جامعه بیمرز:
مارینا آبراموویچ و آزمایشِ خاموش خشونت
#مهدی_حمیدی_شفیق
سال ۱۹۷۴، در استودیو مارا در ناپل ایتالیا، زنی ایستاد و تصمیم گرفت شش ساعت هیچ کاری نکند؛ نه حرکتی، نه اعتراضی، نه حتی تلاشی برای دفاع از خود. کنار او میزی قرار داشت با هفتاد و دو شیء: از گُل و پر گرفته تا تیغ، چاقو و حتی یک اسلحه. روی برگهای نوشته شده بود:
«میتوانید با این اشیا هر کاری با من بکنید. من مسئولیت همه چیز را میپذیرم.»
نام این اجرا «ریتم صفر» بود و آن زن، مارینا آبراموویچ؛ هنرمندی که بعدها به یکی از چهرههای شاخص هنر اجرا (پِرفورمانس) در جهان بدل شد. اما آنچه در آن شش ساعت رخ داد، بیش از آنکه صرفاً یک اثر هنری باشد، به موقعیتی تجربی شباهت داشت؛ موقعیتی که برخی سازوکارهای شناختهشده رفتار جمعی را به شکلی عریان آشکار میکرد و میلِ نهانی و سیریناپذیر بشر را برای انجام خشونت و توحش در صورت آزادی عمل به نمایش گذاشت.
در آغاز، تماشاگران محتاط بودند. یکی از شرکتکندگان گُلی در دست او گذاشت، دیگری موهایش را مرتب کرد. فضا هنوز انسانی و محتاطانه به نظر میرسید. اما با گذشت زمان و کسب اطمینان، مرزها آرامآرام عقب نشستند. احتیاط جای خود را به کنجکاوی داد و کنجکاوی به جسارت. لباسش پاره شد، بدنش خراش برداشت، تیغی روی پوستش کشیده شد. در لحظهای حتی اسلحهای در دست او گذاشتند و آن را به سوی سرش نشانه رفتند.
آنچه در آنجا رخ داد، تصویری فشرده از یکی از واقعیتهای مهم جامعهشناسی خشونت بود: خشونت اغلب ناگهانی آغاز نمیشود. بیشتر اوقات در روندی تدریجی و در بستر یک موقعیت اجتماعی شکل میگیرد. وقتی هنجارهای اخلاقی سست میشوند و مسئولیت فردی در جمع ناپدید میشود، پدیدهای که جامعهشناسان از آن با عنوان «پخش مسئولیت» یاد میکنند، رفتارهایی ظهور میکنند که در شرایط عادی حتی تصورشان دشوار است.
پژوهشهای کلاسیک نیز بارها به چنین سازوکارهایی اشاره کردهاند؛ از آزمایشِ بدنام استنلی میلگرام درباره اطاعت از قدرت گرفته تا پژوهشهای فیلیپ زیمباردو درباره تأثیر موقعیتهای اجتماعی بر رفتار انسان در قالبِ زندان استنفورد. اجرای آبراموویچ، نه در قالب یک آزمایش علمی، بلکه به عنوان یک تجربه هنری، پرسشی مشابه را پیش روی مخاطب میگذارد: اگر ساختار موقعیت تغییر کند، رفتار انسان تا کجا میتواند دگرگون شود؟
در اینجا هنر به آینهای اجتماعی تبدیل میشود. تماشاگر دیگر صرفاً ناظر نیست؛ او خود بخشی از موقعیت است. همانگونه که در بسیاری از خشونتهای جمعی، از جنگ تا نسلکشیهای نژادی یا ناآرامیهای اتنیکی و حتی در ظهور رژیمهای اقتدارگرا، مرز میان «تماشاگر» و «مشارکتکننده» اغلب به شکلی نگرانکننده مبهم میشود.
وقتی شش ساعت به پایان رسید، آبراموویچ سرانجام حرکت کرد. همین حرکت ساده، ناگهان فضا را دگرگون کرد. شیئی خاموش که تا آن لحظه بیمقاومت و بیدفاع در برابر نگاهها ایستاده بود، دوباره به انسانی زنده بدل شد. بسیاری از کسانی که تا دقایقی پیش با بدن بیدفاع او بازی کرده و آسیب رسانده بودند، از نگاه کردن به چشمانش پرهیز میکردند. انگار با بازگشت او به مقامِ «انسانی»، بار اخلاقی آنچه رخ داده بود ناگهان آشکار شده بود.
شاید همین لحظه مهمترین بخش اجرا باشد. زیرا یادآوری میکند خشونت اغلب زمانی ممکن میشود که دیگری دیگر «شخص» دیده نشود، بلکه به یک «چیز» تقلیل داده میشود که عاری از ماهیت و صفات انسانی است.
در جهانی که هنوز تصاویر جنگ و ویرانی در برابر چشم ما قرار دارد، اجرای آبراموویچ این نکته را یادآوری میکنند که خشونت پیش از آنکه در میدانهای نبرد ظاهر شود، در سازوکارهای اجتماعی و در روابط روزمره انسانها تبلور مییابد.
«ریتم صفر» فقط دربارهی تجربهی جسورانه و ساختارشکنانه یک هنرمند نیست؛ درباره پرسشی قدیمی است: وقتی هیچکس مقاومت نکند و قواعد اخلاقی و ارزشهای انسانی فروبریزند، جامعه تا کجا میتواند به سوی خشونت بلغزد؟
شاید هنر در چنین لحظههایی ترجمان همان «وضعیت سفید» باشد؛ مکثی کوتاه میان آژیرها، فرصتی برای نگاه کردن به خودمان، پیش از آنکه همان صحنه، اینبار نه در یک گالری کوچک، بلکه در مقیاسی تاریخی تکرار شود.
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
مارینا آبراموویچ و آزمایشِ خاموش خشونت
#مهدی_حمیدی_شفیق
سال ۱۹۷۴، در استودیو مارا در ناپل ایتالیا، زنی ایستاد و تصمیم گرفت شش ساعت هیچ کاری نکند؛ نه حرکتی، نه اعتراضی، نه حتی تلاشی برای دفاع از خود. کنار او میزی قرار داشت با هفتاد و دو شیء: از گُل و پر گرفته تا تیغ، چاقو و حتی یک اسلحه. روی برگهای نوشته شده بود:
«میتوانید با این اشیا هر کاری با من بکنید. من مسئولیت همه چیز را میپذیرم.»
نام این اجرا «ریتم صفر» بود و آن زن، مارینا آبراموویچ؛ هنرمندی که بعدها به یکی از چهرههای شاخص هنر اجرا (پِرفورمانس) در جهان بدل شد. اما آنچه در آن شش ساعت رخ داد، بیش از آنکه صرفاً یک اثر هنری باشد، به موقعیتی تجربی شباهت داشت؛ موقعیتی که برخی سازوکارهای شناختهشده رفتار جمعی را به شکلی عریان آشکار میکرد و میلِ نهانی و سیریناپذیر بشر را برای انجام خشونت و توحش در صورت آزادی عمل به نمایش گذاشت.
در آغاز، تماشاگران محتاط بودند. یکی از شرکتکندگان گُلی در دست او گذاشت، دیگری موهایش را مرتب کرد. فضا هنوز انسانی و محتاطانه به نظر میرسید. اما با گذشت زمان و کسب اطمینان، مرزها آرامآرام عقب نشستند. احتیاط جای خود را به کنجکاوی داد و کنجکاوی به جسارت. لباسش پاره شد، بدنش خراش برداشت، تیغی روی پوستش کشیده شد. در لحظهای حتی اسلحهای در دست او گذاشتند و آن را به سوی سرش نشانه رفتند.
آنچه در آنجا رخ داد، تصویری فشرده از یکی از واقعیتهای مهم جامعهشناسی خشونت بود: خشونت اغلب ناگهانی آغاز نمیشود. بیشتر اوقات در روندی تدریجی و در بستر یک موقعیت اجتماعی شکل میگیرد. وقتی هنجارهای اخلاقی سست میشوند و مسئولیت فردی در جمع ناپدید میشود، پدیدهای که جامعهشناسان از آن با عنوان «پخش مسئولیت» یاد میکنند، رفتارهایی ظهور میکنند که در شرایط عادی حتی تصورشان دشوار است.
پژوهشهای کلاسیک نیز بارها به چنین سازوکارهایی اشاره کردهاند؛ از آزمایشِ بدنام استنلی میلگرام درباره اطاعت از قدرت گرفته تا پژوهشهای فیلیپ زیمباردو درباره تأثیر موقعیتهای اجتماعی بر رفتار انسان در قالبِ زندان استنفورد. اجرای آبراموویچ، نه در قالب یک آزمایش علمی، بلکه به عنوان یک تجربه هنری، پرسشی مشابه را پیش روی مخاطب میگذارد: اگر ساختار موقعیت تغییر کند، رفتار انسان تا کجا میتواند دگرگون شود؟
در اینجا هنر به آینهای اجتماعی تبدیل میشود. تماشاگر دیگر صرفاً ناظر نیست؛ او خود بخشی از موقعیت است. همانگونه که در بسیاری از خشونتهای جمعی، از جنگ تا نسلکشیهای نژادی یا ناآرامیهای اتنیکی و حتی در ظهور رژیمهای اقتدارگرا، مرز میان «تماشاگر» و «مشارکتکننده» اغلب به شکلی نگرانکننده مبهم میشود.
وقتی شش ساعت به پایان رسید، آبراموویچ سرانجام حرکت کرد. همین حرکت ساده، ناگهان فضا را دگرگون کرد. شیئی خاموش که تا آن لحظه بیمقاومت و بیدفاع در برابر نگاهها ایستاده بود، دوباره به انسانی زنده بدل شد. بسیاری از کسانی که تا دقایقی پیش با بدن بیدفاع او بازی کرده و آسیب رسانده بودند، از نگاه کردن به چشمانش پرهیز میکردند. انگار با بازگشت او به مقامِ «انسانی»، بار اخلاقی آنچه رخ داده بود ناگهان آشکار شده بود.
شاید همین لحظه مهمترین بخش اجرا باشد. زیرا یادآوری میکند خشونت اغلب زمانی ممکن میشود که دیگری دیگر «شخص» دیده نشود، بلکه به یک «چیز» تقلیل داده میشود که عاری از ماهیت و صفات انسانی است.
در جهانی که هنوز تصاویر جنگ و ویرانی در برابر چشم ما قرار دارد، اجرای آبراموویچ این نکته را یادآوری میکنند که خشونت پیش از آنکه در میدانهای نبرد ظاهر شود، در سازوکارهای اجتماعی و در روابط روزمره انسانها تبلور مییابد.
«ریتم صفر» فقط دربارهی تجربهی جسورانه و ساختارشکنانه یک هنرمند نیست؛ درباره پرسشی قدیمی است: وقتی هیچکس مقاومت نکند و قواعد اخلاقی و ارزشهای انسانی فروبریزند، جامعه تا کجا میتواند به سوی خشونت بلغزد؟
شاید هنر در چنین لحظههایی ترجمان همان «وضعیت سفید» باشد؛ مکثی کوتاه میان آژیرها، فرصتی برای نگاه کردن به خودمان، پیش از آنکه همان صحنه، اینبار نه در یک گالری کوچک، بلکه در مقیاسی تاریخی تکرار شود.
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍4
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
حمید نطقی و غیبت نامی آشنا در روابط عمومی:
پدری که فراموش شد
#علی_عزیزی
فعال رسانه و دانشجوی روابط عمومی
بنیانگذاران جایگاهی ویژه در هر حرفهای را دارند چهرههایی که با دانش، تجربه و اندیشههای نو مسیر را برای دیگران هموار کردهاند. در عرصه روابط عمومی ایران، دکتر حمید نطقی بیتردید یکی از این چهرههاست اما جای پرسش دارد که چرا نام وی با وجود تمام خدمات و تاثیرگذاریاش امروز کمتر شنیده میشود؟
حمید نطقی متفکری برخاسته از تبریز نهتنها در بنیانگذاری روابط عمومی در ایران نقشآفرین بود بلکه ردپایش را میتوان در عرصههای روزنامهنگاری، حقوق، ادبیات و آموزش دانشگاهی نیز دنبال کرد. او از پایهگذاران انجمن روابط عمومی ایران و نشریه فرهنگی–ادبی وارلیق بود جریانی که با همراهی چهرههایی چون دکتر جواد هیئت شکل گرفت. کتاب مدیریت و روابط عمومی از جمله آثار ماندگار اوست که نشاندهنده نگاه نظاممند و آیندهنگرش به این حوزه نوپا در زمان خود بود.
آغاز شکلگیری نهاد روابط عمومی در ایران با گام جسورانه نطقی در شرکت ملی نفت همراه بود جایی که برای نخستینبار، مفهومی نو به ساختار سازمانی کشور وارد شد. ایشان نهتنها به ایجاد نهاد، بلکه به نهادینهسازی اندیشه روابط عمومی از مسیر آموزش دانشگاهی نیز اندیشید حرکتی که مسیر رشد این رشته را در دهههای بعد هموار ساخت.
نکتهای قابل توجه که استاد صمد سردارینیا تاریخنگار و پژوهشگر تاریخ معاصر آذربایجان در مقالهای با عنوان «میرحمید نطقی» در مجله وارلیق به آن اشاره کرده است، مینویسد: «جراید کشور با درج خبر درگذشتش، از او به عنوان پدر روابط عمومی ایران تجلیل کردند، ولی آغاز فعالیت مطبوعاتیاش را سال ۱۳۲۰ شمسی قید کردند. باید گفت که او تنها پدر روابط عمومی ایران نبود و آغاز فعالیتهای مطبوعاتیاش به سالهای قبل از ۱۳۲۰ میرسد.»
با اینهمه در تقویم رویدادهای رسمی، برنامههای آموزشی و حتی در فضای رسانهای کشور نام نطقی در سایه قرار گرفته است. بسیاری از دانشآموختگان رشته روابط عمومی بدون شناخت دقیق از اندیشههای او وارد عرصه حرفهای میشوند.
علت این فراموشی چیست؟ شاید نبود منابع آموزشی کافی یا کمتوجهی نهادهای دانشگاهی. شاید هم سرعت تحولات رسانهای که کمتر مجال رجوع به ریشهها میدهد. بیتوجهی به هویت آذربایجانی و استقلال فکری او نیز شاید بیتأثیر نبوده باشد.
اما بازگشت به نطقی تنها ادای دین تاریخی نیست بازگشت به اصالت، صداقت و مردمداری در روابط عمومی است. یادآوری نطقی یادآوری این حقیقت است که روابط عمومی بدون ریشه فرهنگی، اخلاق حرفهای و نگاه انسانی، فقط نامیست بیمعنا.
در هفته ارتباطات و روابط عمومی شایسته است که پیش از هر چیز چراغی بر نامهایی چون حمید نطقی بیفروزیم چهرههایی که صدای نخست بودند اما هنوز شنیدنشان راهی برای نجات از هیاهوی بیهویت امروز است.
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
حمید نطقی و غیبت نامی آشنا در روابط عمومی:
پدری که فراموش شد
#علی_عزیزی
فعال رسانه و دانشجوی روابط عمومی
بنیانگذاران جایگاهی ویژه در هر حرفهای را دارند چهرههایی که با دانش، تجربه و اندیشههای نو مسیر را برای دیگران هموار کردهاند. در عرصه روابط عمومی ایران، دکتر حمید نطقی بیتردید یکی از این چهرههاست اما جای پرسش دارد که چرا نام وی با وجود تمام خدمات و تاثیرگذاریاش امروز کمتر شنیده میشود؟
حمید نطقی متفکری برخاسته از تبریز نهتنها در بنیانگذاری روابط عمومی در ایران نقشآفرین بود بلکه ردپایش را میتوان در عرصههای روزنامهنگاری، حقوق، ادبیات و آموزش دانشگاهی نیز دنبال کرد. او از پایهگذاران انجمن روابط عمومی ایران و نشریه فرهنگی–ادبی وارلیق بود جریانی که با همراهی چهرههایی چون دکتر جواد هیئت شکل گرفت. کتاب مدیریت و روابط عمومی از جمله آثار ماندگار اوست که نشاندهنده نگاه نظاممند و آیندهنگرش به این حوزه نوپا در زمان خود بود.
آغاز شکلگیری نهاد روابط عمومی در ایران با گام جسورانه نطقی در شرکت ملی نفت همراه بود جایی که برای نخستینبار، مفهومی نو به ساختار سازمانی کشور وارد شد. ایشان نهتنها به ایجاد نهاد، بلکه به نهادینهسازی اندیشه روابط عمومی از مسیر آموزش دانشگاهی نیز اندیشید حرکتی که مسیر رشد این رشته را در دهههای بعد هموار ساخت.
نکتهای قابل توجه که استاد صمد سردارینیا تاریخنگار و پژوهشگر تاریخ معاصر آذربایجان در مقالهای با عنوان «میرحمید نطقی» در مجله وارلیق به آن اشاره کرده است، مینویسد: «جراید کشور با درج خبر درگذشتش، از او به عنوان پدر روابط عمومی ایران تجلیل کردند، ولی آغاز فعالیت مطبوعاتیاش را سال ۱۳۲۰ شمسی قید کردند. باید گفت که او تنها پدر روابط عمومی ایران نبود و آغاز فعالیتهای مطبوعاتیاش به سالهای قبل از ۱۳۲۰ میرسد.»
با اینهمه در تقویم رویدادهای رسمی، برنامههای آموزشی و حتی در فضای رسانهای کشور نام نطقی در سایه قرار گرفته است. بسیاری از دانشآموختگان رشته روابط عمومی بدون شناخت دقیق از اندیشههای او وارد عرصه حرفهای میشوند.
علت این فراموشی چیست؟ شاید نبود منابع آموزشی کافی یا کمتوجهی نهادهای دانشگاهی. شاید هم سرعت تحولات رسانهای که کمتر مجال رجوع به ریشهها میدهد. بیتوجهی به هویت آذربایجانی و استقلال فکری او نیز شاید بیتأثیر نبوده باشد.
اما بازگشت به نطقی تنها ادای دین تاریخی نیست بازگشت به اصالت، صداقت و مردمداری در روابط عمومی است. یادآوری نطقی یادآوری این حقیقت است که روابط عمومی بدون ریشه فرهنگی، اخلاق حرفهای و نگاه انسانی، فقط نامیست بیمعنا.
در هفته ارتباطات و روابط عمومی شایسته است که پیش از هر چیز چراغی بر نامهایی چون حمید نطقی بیفروزیم چهرههایی که صدای نخست بودند اما هنوز شنیدنشان راهی برای نجات از هیاهوی بیهویت امروز است.
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍3
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
اویدورما؛ اویاندیرما
#صابر_حسین_زاده
فوتبالین باشلاندیغی گوندن بری، سیاستچیلر اقتصادچیلار، قومارچیلار و مافیالارا گؤره اؤز چیخارلارینی ساغلاماق اوچون دونیا دا یئنی بیر صایفانین آچیلدیغینی آنلادیرلار.
فوتبال دونیانین الی قیسا و یوخسوللارینین ان سئودیی ایلنجه ساییلدیغینا گوره دونیانین بیر چوخ دولتی طرفیندن قوللانیلماغا ایله یونهتیلمهیه و او یونتیمدن تورهدیلن باخیش آچیلاری اولوسلارین آراسیندا یئرلشدیرمهیه قازانیلاجاق آلان بللهدیلر.
بریتانیا، برزیل، آمریکا، پورتاغال و بیر چوخ اولکهلرده اؤن گورولن سیاستلر چرچیوهسینده ایشیچیلری و توپلومون آشاغا کسیملرینین باشلارینی قاتماغا سیاستچیلرین قوللاندیغی ان بویوک دستک اولاراق پوپولیسمه یول آچدیغی و دماگوژی دن بسلهنن سیاستلرینی توپلوما سیزدیرداراق چیخارلارینی ساغلادیلار.
بیر سیرا اولکهلرین سیاستچیلری فوتبالی ایستدیکلری اوزره قولانسادا بیر سیرا دولتلر و اولکهلرده فوتبالین ائتگیلریندن ائتگیلنن سیاستلر و دولتده گوروندو.
ایسپانیادا آیریمچی دوشونجهلریایله بسلهنن کاتالانلار فوتبال آدلی آلانی اوز سیاستلری ایله دوغرو یونلندیریب و سسلرینی اورادان قیشقیراراق هرکسه بیلدیردیلر.
یوگسلاوی فوتبالدان ائتگیلنیب داغیلان ایلک اؤلکه اولدو؛ صیربلار و کورواتلارین بیر اولکهده اولدوقلاری آمما بیریسینین سیاسی اوستونلوگونون اولماسی اؤزونو فوتبال دا گؤزه چکهرک صیربلار و کورواتلارین اورتاسیندا اولان یانقینی آلولاندیران، صیربلار اوچون اویاندیریجی و کورواتلار اوچون صیربلارین قارشیسیندا دایاندیریجی سیاستلره زورلایاراق، استادیوم سککیلرینده اولان اودو خیابانلارا داشاییب و یوگسلاوینی پارچالامایی باشاردی.
فوتبال و سیاست بیر-بیری ایله قارشیقارشیا اولان آلانلار تانینیر؛ هر دوروم دا فوتبالین اویدوروجو یوخسا اویاندیریجی اولماغی اونو قولالانان سیاستچیلرین قوردوغو اویونلاردان تورهنیر همده فوتبالین بیرلشدیریجی یوخسا آیریمچی اولاجاغی، دوستلوقلارین قورولاجاغی یوخسا دوشمانلارین تورهنهجهیی، سیاستچیلرین ایستدیکلرینه باغلی اولاراق، فوتبالی قوللانیلماغا وارلیق قیلان اورتامدیر.
_________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
اویدورما؛ اویاندیرما
#صابر_حسین_زاده
فوتبالین باشلاندیغی گوندن بری، سیاستچیلر اقتصادچیلار، قومارچیلار و مافیالارا گؤره اؤز چیخارلارینی ساغلاماق اوچون دونیا دا یئنی بیر صایفانین آچیلدیغینی آنلادیرلار.
فوتبال دونیانین الی قیسا و یوخسوللارینین ان سئودیی ایلنجه ساییلدیغینا گوره دونیانین بیر چوخ دولتی طرفیندن قوللانیلماغا ایله یونهتیلمهیه و او یونتیمدن تورهدیلن باخیش آچیلاری اولوسلارین آراسیندا یئرلشدیرمهیه قازانیلاجاق آلان بللهدیلر.
بریتانیا، برزیل، آمریکا، پورتاغال و بیر چوخ اولکهلرده اؤن گورولن سیاستلر چرچیوهسینده ایشیچیلری و توپلومون آشاغا کسیملرینین باشلارینی قاتماغا سیاستچیلرین قوللاندیغی ان بویوک دستک اولاراق پوپولیسمه یول آچدیغی و دماگوژی دن بسلهنن سیاستلرینی توپلوما سیزدیرداراق چیخارلارینی ساغلادیلار.
بیر سیرا اولکهلرین سیاستچیلری فوتبالی ایستدیکلری اوزره قولانسادا بیر سیرا دولتلر و اولکهلرده فوتبالین ائتگیلریندن ائتگیلنن سیاستلر و دولتده گوروندو.
ایسپانیادا آیریمچی دوشونجهلریایله بسلهنن کاتالانلار فوتبال آدلی آلانی اوز سیاستلری ایله دوغرو یونلندیریب و سسلرینی اورادان قیشقیراراق هرکسه بیلدیردیلر.
یوگسلاوی فوتبالدان ائتگیلنیب داغیلان ایلک اؤلکه اولدو؛ صیربلار و کورواتلارین بیر اولکهده اولدوقلاری آمما بیریسینین سیاسی اوستونلوگونون اولماسی اؤزونو فوتبال دا گؤزه چکهرک صیربلار و کورواتلارین اورتاسیندا اولان یانقینی آلولاندیران، صیربلار اوچون اویاندیریجی و کورواتلار اوچون صیربلارین قارشیسیندا دایاندیریجی سیاستلره زورلایاراق، استادیوم سککیلرینده اولان اودو خیابانلارا داشاییب و یوگسلاوینی پارچالامایی باشاردی.
فوتبال و سیاست بیر-بیری ایله قارشیقارشیا اولان آلانلار تانینیر؛ هر دوروم دا فوتبالین اویدوروجو یوخسا اویاندیریجی اولماغی اونو قولالانان سیاستچیلرین قوردوغو اویونلاردان تورهنیر همده فوتبالین بیرلشدیریجی یوخسا آیریمچی اولاجاغی، دوستلوقلارین قورولاجاغی یوخسا دوشمانلارین تورهنهجهیی، سیاستچیلرین ایستدیکلرینه باغلی اولاراق، فوتبالی قوللانیلماغا وارلیق قیلان اورتامدیر.
_________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
ناسزا، افترا، تخریب؛ سناریو سازی امنیتی
#آرین_نوروزیان
بحث در حوزه عمومی باید با توجه به بنیان ها و بنیاد های نظری شکل گیرد و اگر این مورد مهم رعایت نشود بحث ها لاجرم به شکلی آشفته و مشوش رها خواهند شد؛ چنانکه سیستم لرزه نگاری ایرانشهری نیر متوجه آن شده است که از طریق آموزش و پرورش و رسانه هایش از تزریق سیاست آسیمیلاسیون عاجز مانده و سلاح خود را به مثابه «عوامل نفوذی» خود در قالب «هویتطلب آذربایجانی» مسلح میسازد و با اندکی میدان دادن و ایجاد حاشیه امن، این «عوامل نفوذ» در بین مردم از اعتماد کاذبی برخوردار میشود.
وظایف «عوامل نفوذ» در وهله اول؛ با ایجاد نفاق و اختلافات جزئی در بین فعالان حرکت ملی و متلاشی کردن اجتماع میللتچی ها و جدایی هستههای اصلی حرکت ملی و سپس نهادینه کردن ذهنیتی منفور و زمینگیر از شخص تارگت شده در مخیله مردم است.
در وهله دوم؛ از سلاح خود در راستای اعمال تخریبات و ترور های شخصیتی استفاده کرده و شخصیت های برجسته هویت و آذربایجان را هدف میگیرد و در نهایت با تارگت گرفتن و راندن ماشین تخریب و تهمت به سوی شخصیت هایی که در حوزه های ادبیات،تاریخ و هنر آذربایجان فعالیت میکنند به اهداف اصلی خود دست یافته، هویت و حرکت ملی آذربایجانی را تحت تأثیر سیاست دیرینه مرتجعان ایرانشهر قرار داده و در صدد است تماما حرکت ملی آذربایجان را مصادره و تحت استیلای فرماندهانشان قرار دهند.
از نمونه های بارز مصداق این جریانات میتوانیم به اجتماع هویتطلبان آذربایجانی در ۲ فروردین ۱۴۰۴ و مصادره شدن حضور ملت در راستای دفاع از موجودیت و هویت خود در آذربایجان، توسط «عوامل نفوذی» اشاره کنیم. آیا واقعا میتوان زحمات و حرکات یک تجمع چند هزار نفری را در جهت احیای منافع شخصی خود مصادره نمود و موجودیت ملت شریف آذربایجان را صرفا متاثر از یک شخص یا اشخاصی شهرتطلب به مثابه «هویتطلب» دانست؟
مصادره نمودن حرکت ملی و زحمات هویتطلبان، توهین به موجودیت و شعور ملت آذربایجان تلقی میشود اما چگونه باید از گسترش رشد بذر آفات این چنین افراد و سیاست های ریشهدار در مرکزیت و ایرانشهر جلوگیری کنیم ؟ در ابتدای کار میبایست آگاهی خود را در زمینه هویت آذربایجانی و ساختار های بنیادین ایرانشهری و عوامل امنیتی آن گسترش داده و ضمن اینکه تحت تأثیر سیاست ها و حرکات متاثر از تخریبات «عوامل نفوذی» قرار نگیریم؛ همچنین با آشنایی در حوزه فعالیت های فرهنگی،مدنی و فعالان حقیقی حرکت ملی در راستای پیشبرد اهداف مقدسمان، سرنوشت آذربایجان و راهی را که در پیش گرفتهایم را به خوبی و بدور از اختلافات ساختگی،تهمت و افتراهای «عوامل نفوذی» به سوی مدنیت و آینده ای روشن برای آذربایجان و آذربایجانی سوق دهیم.
احتیاجات اساسی «آفات ایرانشهر» عبارتند از؛ توجه و کینهدوزی های ما در بین خود و فعالان ملی، به اشتراک گذاشتن محتواهای رسانه هایی که صرفا از شوونیسم فارسی نشأت گرفته و هر لحظه یک تخریب و پلن جدید را با مخاطب خود به اشتراک میگذراند پس باید به این مهم توجه داشت که ضمن خلع سلاح هسته های اصلی سیاست های ایرانشهری و عوامل امنیتی آن ها، از انجام تحرکاتی در راستای پیشبرد اهداف «عوامل نفوذی» که در یادداشت فوق یاد کردیم اجتناب نموده و آنان را از نیات شوم خود بهرهمند نسازیم.
افرادی که ماهیت خود را از دوره حسن روحانی و اصلاحطلبان و اصولگرایان کسب کرده اند، بعد از متلاشی شدن پلن این افراد در راستای تحریف هویت آذربایجانی و دشمنی با حرکت ملی، امروزه در قالب «هویتطلب» ظهور کرده و با ماسکی در پوشش دوست، تصمیم بر پیش بردن اهداف خود گرفته و سلاحی به نام «پنبه» را پیشه کردهاند و همان اتهاماتی را علیه فعالین حرکت ملی آذربایجان تکرار میکنند که از سوی نحلههای ایرانشهری و اتاف فکر های امنیتی پمپاژ میشوند و همواره در صدد هستند تا فعالین و محافل ملی را با منتسب کردن به خارج از کشور، آنان را در تنگنای امنیتی قرار دهند از سوی دیگر نیر به هر بهانهای فعالین را مورد تهمت، افترا و ناسزا قرار میدهند تا بدین شکل از اعتبار شخصیت های نظری و عملی در بدنه حرکت آذربایجان کاسته و با منزوی کردن ایشان، خود نالایقشان بعنوان نماینده بدنه جنبش وآلترناتیو اصلی جا بزنند.
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
ناسزا، افترا، تخریب؛ سناریو سازی امنیتی
#آرین_نوروزیان
بحث در حوزه عمومی باید با توجه به بنیان ها و بنیاد های نظری شکل گیرد و اگر این مورد مهم رعایت نشود بحث ها لاجرم به شکلی آشفته و مشوش رها خواهند شد؛ چنانکه سیستم لرزه نگاری ایرانشهری نیر متوجه آن شده است که از طریق آموزش و پرورش و رسانه هایش از تزریق سیاست آسیمیلاسیون عاجز مانده و سلاح خود را به مثابه «عوامل نفوذی» خود در قالب «هویتطلب آذربایجانی» مسلح میسازد و با اندکی میدان دادن و ایجاد حاشیه امن، این «عوامل نفوذ» در بین مردم از اعتماد کاذبی برخوردار میشود.
وظایف «عوامل نفوذ» در وهله اول؛ با ایجاد نفاق و اختلافات جزئی در بین فعالان حرکت ملی و متلاشی کردن اجتماع میللتچی ها و جدایی هستههای اصلی حرکت ملی و سپس نهادینه کردن ذهنیتی منفور و زمینگیر از شخص تارگت شده در مخیله مردم است.
در وهله دوم؛ از سلاح خود در راستای اعمال تخریبات و ترور های شخصیتی استفاده کرده و شخصیت های برجسته هویت و آذربایجان را هدف میگیرد و در نهایت با تارگت گرفتن و راندن ماشین تخریب و تهمت به سوی شخصیت هایی که در حوزه های ادبیات،تاریخ و هنر آذربایجان فعالیت میکنند به اهداف اصلی خود دست یافته، هویت و حرکت ملی آذربایجانی را تحت تأثیر سیاست دیرینه مرتجعان ایرانشهر قرار داده و در صدد است تماما حرکت ملی آذربایجان را مصادره و تحت استیلای فرماندهانشان قرار دهند.
از نمونه های بارز مصداق این جریانات میتوانیم به اجتماع هویتطلبان آذربایجانی در ۲ فروردین ۱۴۰۴ و مصادره شدن حضور ملت در راستای دفاع از موجودیت و هویت خود در آذربایجان، توسط «عوامل نفوذی» اشاره کنیم. آیا واقعا میتوان زحمات و حرکات یک تجمع چند هزار نفری را در جهت احیای منافع شخصی خود مصادره نمود و موجودیت ملت شریف آذربایجان را صرفا متاثر از یک شخص یا اشخاصی شهرتطلب به مثابه «هویتطلب» دانست؟
مصادره نمودن حرکت ملی و زحمات هویتطلبان، توهین به موجودیت و شعور ملت آذربایجان تلقی میشود اما چگونه باید از گسترش رشد بذر آفات این چنین افراد و سیاست های ریشهدار در مرکزیت و ایرانشهر جلوگیری کنیم ؟ در ابتدای کار میبایست آگاهی خود را در زمینه هویت آذربایجانی و ساختار های بنیادین ایرانشهری و عوامل امنیتی آن گسترش داده و ضمن اینکه تحت تأثیر سیاست ها و حرکات متاثر از تخریبات «عوامل نفوذی» قرار نگیریم؛ همچنین با آشنایی در حوزه فعالیت های فرهنگی،مدنی و فعالان حقیقی حرکت ملی در راستای پیشبرد اهداف مقدسمان، سرنوشت آذربایجان و راهی را که در پیش گرفتهایم را به خوبی و بدور از اختلافات ساختگی،تهمت و افتراهای «عوامل نفوذی» به سوی مدنیت و آینده ای روشن برای آذربایجان و آذربایجانی سوق دهیم.
احتیاجات اساسی «آفات ایرانشهر» عبارتند از؛ توجه و کینهدوزی های ما در بین خود و فعالان ملی، به اشتراک گذاشتن محتواهای رسانه هایی که صرفا از شوونیسم فارسی نشأت گرفته و هر لحظه یک تخریب و پلن جدید را با مخاطب خود به اشتراک میگذراند پس باید به این مهم توجه داشت که ضمن خلع سلاح هسته های اصلی سیاست های ایرانشهری و عوامل امنیتی آن ها، از انجام تحرکاتی در راستای پیشبرد اهداف «عوامل نفوذی» که در یادداشت فوق یاد کردیم اجتناب نموده و آنان را از نیات شوم خود بهرهمند نسازیم.
افرادی که ماهیت خود را از دوره حسن روحانی و اصلاحطلبان و اصولگرایان کسب کرده اند، بعد از متلاشی شدن پلن این افراد در راستای تحریف هویت آذربایجانی و دشمنی با حرکت ملی، امروزه در قالب «هویتطلب» ظهور کرده و با ماسکی در پوشش دوست، تصمیم بر پیش بردن اهداف خود گرفته و سلاحی به نام «پنبه» را پیشه کردهاند و همان اتهاماتی را علیه فعالین حرکت ملی آذربایجان تکرار میکنند که از سوی نحلههای ایرانشهری و اتاف فکر های امنیتی پمپاژ میشوند و همواره در صدد هستند تا فعالین و محافل ملی را با منتسب کردن به خارج از کشور، آنان را در تنگنای امنیتی قرار دهند از سوی دیگر نیر به هر بهانهای فعالین را مورد تهمت، افترا و ناسزا قرار میدهند تا بدین شکل از اعتبار شخصیت های نظری و عملی در بدنه حرکت آذربایجان کاسته و با منزوی کردن ایشان، خود نالایقشان بعنوان نماینده بدنه جنبش وآلترناتیو اصلی جا بزنند.
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍6
#سلطنت
سلطنتیم مطبخده سَرگیلنمیش:
قوسدوروجو قوخو، قوزبئل قاشیق، قوْرناز قافیه
قاوورما قیشا، قاپاز باشا...
و قازان دیب چالمیش...
سئودالاریم یاتاقدا اَسگیمیش!
آیلیق قان، قیرمیزی قورخوم.
قارنیمدا دولاشان قفیل سانجیم...
بئتون بطنیمده بسلهدیییم انسان کورونجوم.
یاشامینیز اوچون، بوینوما بیچیلمیش ابدی بوْرجوم...
اَمیشدیردیگیم سورو کؤرپهلر...
قافیهلر... قابیلهلر قیرمیزی قهقهلی ... لر!
اوستومده داشیدیغیم دئییشیک عنوانلار، آدلار...
و
آروادلار...
آروادلار...
آروادلار...
#نگار_خیاوی
_____
#پاراگراف
@parahraph
@parahraph
سلطنتیم مطبخده سَرگیلنمیش:
قوسدوروجو قوخو، قوزبئل قاشیق، قوْرناز قافیه
قاوورما قیشا، قاپاز باشا...
و قازان دیب چالمیش...
سئودالاریم یاتاقدا اَسگیمیش!
آیلیق قان، قیرمیزی قورخوم.
قارنیمدا دولاشان قفیل سانجیم...
بئتون بطنیمده بسلهدیییم انسان کورونجوم.
یاشامینیز اوچون، بوینوما بیچیلمیش ابدی بوْرجوم...
اَمیشدیردیگیم سورو کؤرپهلر...
قافیهلر... قابیلهلر قیرمیزی قهقهلی ... لر!
اوستومده داشیدیغیم دئییشیک عنوانلار، آدلار...
و
آروادلار...
آروادلار...
آروادلار...
#نگار_خیاوی
_____
#پاراگراف
@parahraph
@parahraph
👍5
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
آریستوکراسی در فرهنگ حکمرانی تورکان
#سجاد_صدیق
حکومتهای تکحزبی در ادبیات سیاسی معاصر عمدتاً از خلال تجربههای تاریخی قرن بیستم مورد تحلیل قرار میگیرند و به همین دلیل غالباً نگرشی انتقادی و بدبینانه نسبت به آنها وجود دارد؛ با این حال، تقلیل تمامی ساختارهای متمرکز سیاسی به نمونههای خاص تاریخی میتواند موجب نادیده گرفتن تفاوتهای بنیادین میان الگوهای مختلف حکمرانی شود.
در فلسفه سیاسی کلاسیک، آریستوکراسی را «حکومت بهترین افراد» تعریف میکند؛ نظامی که در آن اداره جامعه به دست اشخاصی قرار میگیرد که به واسطه فضیلت، خرد سیاسی، توانایی مدیریتی و جایگاه اجتماعی، صلاحیت هدایت جامعه را دارند؛ هدف چنین ساختاری نه تأمین منافع شخصی یا گروهی، بلکه تحقق منافع عمومی و نظم اجتماعی است.
در مقابل، بخش عمدهای از حکومتهای تکحزبی قرن بیستم در عمل به ساختارهایی نزدیک شدند که بیشتر در چارچوب الیگارشی قابل تبییناند؛ یعنی تمرکز قدرت در دست حلقهای محدود از نخبگان سیاسی و حزبی که تصمیمات را در چارچوب منافع درونساختاری اتخاذ میکنند. نمونههایی همچون حکومتهای نازی آلمان و فاشیستی ایتالیا اغلب در این دسته مورد مطالعه قرار میگیرند.
در سنت سیاسی ترکان نیز ساختار حکمرانی صرفاً بر اقتدار مطلق فرد حاکم استوار نبود، بلکه در چهارچوب «توره» (Töre) شکل میگرفت؛ مجموعهای از قوانین عرفی، اصول اجتماعی و قواعد سیاسی که مشروعیت و حدود قدرت را تعیین میکرد.
از این منظر، نهادهای سیاسی ترک را میتوان دارای قرابتهایی با مفهوم آریستوکراسی دانست؛ «خاقان» صرفاً یک فرمانروای فردی نبود، بلکه عالیترین مقام سیاسی و نظامی محسوب میشد که مشروعیت او تا حد زیادی به پذیرش نخبگان و نیروهای مؤثر سیاسی وابسته بود و در کنار آن، «توی» بهعنوان مجمعی متشکل از سران قبایل، فرماندهان نظامی و شخصیتهای بانفوذ، در تصمیمات کلان و تأیید یا انتخاب خاقان نقش ایفا میکرد.
به همین دلیل، میتوان استدلال کرد که ساختار حکمرانی ترکهای تاریخی در برخی ابعاد، شباهت بیشتری به نوعی آریستوکراسی مبتنی بر نخبگان و شایستگی سیاسی داشت تا الیگارشی صرف؛ زیرا مشروعیت سیاسی تنها از تمرکز قدرت ناشی نمیشد، بلکه از تعامل میان نخبگان و پایبندی به قواعد سنتی نیز سرچشمه میگرفت.
بر این اساس، میتوان مطرح کرد که جامعه امروزی آذربایجان بهجای تقلید کامل از الگوهای سیاسی وارداتی، میتواند با بازخوانی سنتهای تاریخی خود و تطبیق آنها با الزامات دولت مدرن، الگویی بومی و روزآمد از حکمرانی ایجاد کند.
___________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
آریستوکراسی در فرهنگ حکمرانی تورکان
#سجاد_صدیق
حکومتهای تکحزبی در ادبیات سیاسی معاصر عمدتاً از خلال تجربههای تاریخی قرن بیستم مورد تحلیل قرار میگیرند و به همین دلیل غالباً نگرشی انتقادی و بدبینانه نسبت به آنها وجود دارد؛ با این حال، تقلیل تمامی ساختارهای متمرکز سیاسی به نمونههای خاص تاریخی میتواند موجب نادیده گرفتن تفاوتهای بنیادین میان الگوهای مختلف حکمرانی شود.
در فلسفه سیاسی کلاسیک، آریستوکراسی را «حکومت بهترین افراد» تعریف میکند؛ نظامی که در آن اداره جامعه به دست اشخاصی قرار میگیرد که به واسطه فضیلت، خرد سیاسی، توانایی مدیریتی و جایگاه اجتماعی، صلاحیت هدایت جامعه را دارند؛ هدف چنین ساختاری نه تأمین منافع شخصی یا گروهی، بلکه تحقق منافع عمومی و نظم اجتماعی است.
در مقابل، بخش عمدهای از حکومتهای تکحزبی قرن بیستم در عمل به ساختارهایی نزدیک شدند که بیشتر در چارچوب الیگارشی قابل تبییناند؛ یعنی تمرکز قدرت در دست حلقهای محدود از نخبگان سیاسی و حزبی که تصمیمات را در چارچوب منافع درونساختاری اتخاذ میکنند. نمونههایی همچون حکومتهای نازی آلمان و فاشیستی ایتالیا اغلب در این دسته مورد مطالعه قرار میگیرند.
در سنت سیاسی ترکان نیز ساختار حکمرانی صرفاً بر اقتدار مطلق فرد حاکم استوار نبود، بلکه در چهارچوب «توره» (Töre) شکل میگرفت؛ مجموعهای از قوانین عرفی، اصول اجتماعی و قواعد سیاسی که مشروعیت و حدود قدرت را تعیین میکرد.
از این منظر، نهادهای سیاسی ترک را میتوان دارای قرابتهایی با مفهوم آریستوکراسی دانست؛ «خاقان» صرفاً یک فرمانروای فردی نبود، بلکه عالیترین مقام سیاسی و نظامی محسوب میشد که مشروعیت او تا حد زیادی به پذیرش نخبگان و نیروهای مؤثر سیاسی وابسته بود و در کنار آن، «توی» بهعنوان مجمعی متشکل از سران قبایل، فرماندهان نظامی و شخصیتهای بانفوذ، در تصمیمات کلان و تأیید یا انتخاب خاقان نقش ایفا میکرد.
به همین دلیل، میتوان استدلال کرد که ساختار حکمرانی ترکهای تاریخی در برخی ابعاد، شباهت بیشتری به نوعی آریستوکراسی مبتنی بر نخبگان و شایستگی سیاسی داشت تا الیگارشی صرف؛ زیرا مشروعیت سیاسی تنها از تمرکز قدرت ناشی نمیشد، بلکه از تعامل میان نخبگان و پایبندی به قواعد سنتی نیز سرچشمه میگرفت.
بر این اساس، میتوان مطرح کرد که جامعه امروزی آذربایجان بهجای تقلید کامل از الگوهای سیاسی وارداتی، میتواند با بازخوانی سنتهای تاریخی خود و تطبیق آنها با الزامات دولت مدرن، الگویی بومی و روزآمد از حکمرانی ایجاد کند.
___________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍6
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
تأملی بر سیال ذهن یا شناوری شناختی
#دکتر_آیسان_فرجزاده
وقتی به سیال ذهن فکر میکنم، ذهنم بیشتر از آنکه به یک مفهوم مشخص برسد، به سمت یک وضعیت روانی-شناختی حرکت میکند؛ حالتی که در آن اندیشه هنوز به شکل نهایی خود منجمد نشده و در رفت و آمدی مداوم میان تصویر، احساس، حافظه، زبان و معنا در جریان است.
شاید بتوان گفت سیال ذهن در ادبیات، فلسفه و روانشناسی هرکدام به شکلی متفاوت ظاهر شده است. در ادبیات، گاهی به شکل ثبت مستقیم جریان افکار و تداعیها نمایان میشود؛ جایی که نویسنده سعی میکند پیش از آنکه ذهن به نظم منطقی عادتشده تن دهد، حرکت خام و زندهی آن را ثبت کند.
اما آنچه من در اینجا از سیال ذهن مراد میکنم صرفا آشفتگی یا پرش آزاد افکار نیست، بلکه نوعی unfolding یا بازشدن تدریجی ساختارهای پیچیده ذهنی است؛ حالتی که در آن یک مفهوم، تصویر یا تجربه در لایههای مختلف خود گشوده میشود تا شاید در نهایت به صورت یک میم، تقلیدی از چند میم یا بذری برای خلق میمی تازه به ظهور برسد.
میم (Meme) در اینجا صرفا یک شوخی اینترنتی نیست، بلکه واحدی فرهنگی از معناست؛ ایدهای که از ذهنی به ذهن دیگر منتقل میشود، تغییر میکند، تکامل مییابد و گاه حیات مستقل خود را پیدا میکند.
نام نوع دیگری از سیال ذهن را میتوان سفر گذاشت؛ سفری که در آن نویسنده یا متفکر، صرفا مشاهدهگر افکار خود نیست بلکه خودِ او نیز در خلال این حرکت دگرگون میشود. شاید به همین دلیل است که بعضی نوشتهها بیش از آنکه «بیان یک فکر» باشند، ردپای یک شدناند؛ اثری از انسانی که در پایان نوشتن دیگر دقیقا همان انسان ابتدای متن نیست.
نوع سوم آن برای من نوعی دروننگری زنده یا فراشناخت است؛ اما نه صرفا تفکر درباره تفکر بلکه تلاشی برای مشاهده موجودیت انسان با همه ابعادش، بدون آنکه جریان طبیعی بودن، احساس کردن، تردید داشتن و تغییر یافتن متوقف شود؛یعنی نوعی نگاه کردن به ذهن، بدون خشک کردن آن است اما شناوری شناختی شاید از جایی آغاز شود که ذهن دیگر نتواند میان جریان و جهت تعادلی برقرار کند.
اگر سیال ذهن، حرکت آزاد اندیشه در دل نوعی انسجام پنهان باشد، شناوری شناختی میتواند حالتی باشد که در آن ذهن پیوسته ساختارهای قبلی خود را از هم میپاشد بیآنکه بتواند به لنگرگاهی موقت برای معنا دست پیدا کند.
من این وضعیت را به مکعب روبیکی تشبیه میکنم که پیش از نظم گرفتن، ناچار از عبور از آشفتگی است. اما اگر این مکعب مدام درهم ریخته شود بدون آنکه حتی موقتا به نظمی تازه برسد چه؟ آیا همچنان با خلاقیت روبرو هستیم یا با نوعی سرگردانی شناختی؟
شاید تفاوت اصلی میان سیال ذهن و شناوری شناختی دقیقا همینجا باشد؛ یکی هنوز توانایی بازگشت به فرم را دارد، حتی اگر آن فرم موقت، ناقص و در حال تغییر باشد، و دیگری در تعلیقی بیپایان میان فروپاشی و بازسازی باقی میماند؛ با این حال، شاید زندگی خود چیزی جز حل کردن تدریجی همین روبیک نباشد؛ روبیکی که هر بار با تجربهای تازه، رنگی تازه و هندسهای تازه پیدا میکند و شاید هنر ذهن سیال نیز نه در رسیدن به پاسخ نهایی، بلکه در توانایی ادامه دادن این becoming یا «شدن» مداوم نهفته باشد.
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
تأملی بر سیال ذهن یا شناوری شناختی
#دکتر_آیسان_فرجزاده
وقتی به سیال ذهن فکر میکنم، ذهنم بیشتر از آنکه به یک مفهوم مشخص برسد، به سمت یک وضعیت روانی-شناختی حرکت میکند؛ حالتی که در آن اندیشه هنوز به شکل نهایی خود منجمد نشده و در رفت و آمدی مداوم میان تصویر، احساس، حافظه، زبان و معنا در جریان است.
شاید بتوان گفت سیال ذهن در ادبیات، فلسفه و روانشناسی هرکدام به شکلی متفاوت ظاهر شده است. در ادبیات، گاهی به شکل ثبت مستقیم جریان افکار و تداعیها نمایان میشود؛ جایی که نویسنده سعی میکند پیش از آنکه ذهن به نظم منطقی عادتشده تن دهد، حرکت خام و زندهی آن را ثبت کند.
اما آنچه من در اینجا از سیال ذهن مراد میکنم صرفا آشفتگی یا پرش آزاد افکار نیست، بلکه نوعی unfolding یا بازشدن تدریجی ساختارهای پیچیده ذهنی است؛ حالتی که در آن یک مفهوم، تصویر یا تجربه در لایههای مختلف خود گشوده میشود تا شاید در نهایت به صورت یک میم، تقلیدی از چند میم یا بذری برای خلق میمی تازه به ظهور برسد.
میم (Meme) در اینجا صرفا یک شوخی اینترنتی نیست، بلکه واحدی فرهنگی از معناست؛ ایدهای که از ذهنی به ذهن دیگر منتقل میشود، تغییر میکند، تکامل مییابد و گاه حیات مستقل خود را پیدا میکند.
نام نوع دیگری از سیال ذهن را میتوان سفر گذاشت؛ سفری که در آن نویسنده یا متفکر، صرفا مشاهدهگر افکار خود نیست بلکه خودِ او نیز در خلال این حرکت دگرگون میشود. شاید به همین دلیل است که بعضی نوشتهها بیش از آنکه «بیان یک فکر» باشند، ردپای یک شدناند؛ اثری از انسانی که در پایان نوشتن دیگر دقیقا همان انسان ابتدای متن نیست.
نوع سوم آن برای من نوعی دروننگری زنده یا فراشناخت است؛ اما نه صرفا تفکر درباره تفکر بلکه تلاشی برای مشاهده موجودیت انسان با همه ابعادش، بدون آنکه جریان طبیعی بودن، احساس کردن، تردید داشتن و تغییر یافتن متوقف شود؛یعنی نوعی نگاه کردن به ذهن، بدون خشک کردن آن است اما شناوری شناختی شاید از جایی آغاز شود که ذهن دیگر نتواند میان جریان و جهت تعادلی برقرار کند.
اگر سیال ذهن، حرکت آزاد اندیشه در دل نوعی انسجام پنهان باشد، شناوری شناختی میتواند حالتی باشد که در آن ذهن پیوسته ساختارهای قبلی خود را از هم میپاشد بیآنکه بتواند به لنگرگاهی موقت برای معنا دست پیدا کند.
من این وضعیت را به مکعب روبیکی تشبیه میکنم که پیش از نظم گرفتن، ناچار از عبور از آشفتگی است. اما اگر این مکعب مدام درهم ریخته شود بدون آنکه حتی موقتا به نظمی تازه برسد چه؟ آیا همچنان با خلاقیت روبرو هستیم یا با نوعی سرگردانی شناختی؟
شاید تفاوت اصلی میان سیال ذهن و شناوری شناختی دقیقا همینجا باشد؛ یکی هنوز توانایی بازگشت به فرم را دارد، حتی اگر آن فرم موقت، ناقص و در حال تغییر باشد، و دیگری در تعلیقی بیپایان میان فروپاشی و بازسازی باقی میماند؛ با این حال، شاید زندگی خود چیزی جز حل کردن تدریجی همین روبیک نباشد؛ روبیکی که هر بار با تجربهای تازه، رنگی تازه و هندسهای تازه پیدا میکند و شاید هنر ذهن سیال نیز نه در رسیدن به پاسخ نهایی، بلکه در توانایی ادامه دادن این becoming یا «شدن» مداوم نهفته باشد.
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍4