پاراگراف
288 subscribers
165 photos
23 videos
4 files
139 links
#آتیلا_حاجیزاده هستم، شاعر، نویسنده و ژورنالیست؛ در این چنل آثار قلمی خود و دوستانم را به اشتراک می‌گذارم.
مسیر ارتباط با من:
@atilla_hacizadee

شعر، حیکایه، تنقید، بوتونلوکجه ادبیات:
https://t.me/Atilla_hacizade
Download Telegram
تحت تأثیر ۷۷مین سالروز تأسیس فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت ملی:

گذری بر چپ آذربایجان/بخش-۱
#آتیلا_حاجیزاده


پیشگفتار

چند روز پیش با هدف نوشتن مقدمه‌ای برای یادداشتی درباره فریدون ابراهیمی دست به کیبورد شدم اما مطلب که به ایضاح چپ آذربایجان و تفکیک آن از چپ سراسری رسید بطوریکه مبحثی مبحث دیگری را پیش می‌کشید و همین سبب به درازا رفتن این مقدمه دو پاراگرافی شد چنانکه به انتشار آن بعنوان مقاله‌ای مستقل تصمیم گرفتم.


نوشته پیشرو شامل تاریخی از چپ آذربایجان، نسل های وابسته آن، وضعیت کنونی و تفکیک چپ آذربایجان از آذربایجانیان چپ است که پس از چندبار خلاصه نویسی، چکیده آن را در اختیار خوانندگان قرار می‌گیرد.


مقدمه
آذربایجان پیش از انقلاب مشروطیت و بطور مشخص تر پیش از سلطنت پهلوی ایالتی با جغرافیایی مشخص بود که همواره در هر دوره، هر حکومت و پایتختی هر منطقه‌ای بعنوان مرکز دوم و در مواردی مهمتر از پایتخت وقت بوده است اما با انحراف و های‌جک انقلاب مشروطیت از سوی باستانگرایان فارس، اعضای لژ فراماسونری، شبکه بابی-بهایی و... شمایل آذربایجان به مغضوبی شبیه شد که تاوان شرارت های خود را پس می‌دهد؛ به ویژه در دوره پهلوی اول مورد همه گونه اجحاف، تبعیض، استعمار، استثمار و ظلمی قرار گرفت و اوضاع آن از تمام جهات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، صنعتی، کشاورزی و... رو به وخامت گذاشت‌.

استعمار همه جانبه و تحقیر اتنیکی-ملی مسئله‌هایی اساسی بودند که سبب ظهور یک جریان نامتجانس ضد فاشیسم در سطوح مختلف گشت اما از آنجایی که مفاهیمی چون "حق تعیین سرنوشت" ملت ها و رفع "ستم ملی" در مکتب چپ ها دینامیک تر و در اولویت تر است، در آن عصرِ پس از انقلاب اکتبر که چپ به ویژه مارکسیسم در کانون توجه قرار گرفته بود، تمامی اهالی این جبهه ضد فاشیسم و ضد جریان فراماسونری بعنوان مرکز پشتیبانی امپریالیسم جهانی را پیروان فراکسیون های چپ تشکیل می‌دادند و اگر نگوییم ائتلافی از تمام راستگرایان، اکثریت مطلقی از آنان در تشکیل جبهه فاشیسم و فراماسونری نقش و حضور داشتند.

پس از سالهای دیکتاتوری پهلوی اول، فرقه دموکرات آدربایجان به رهبری سید جعفر پیشه‌وری توانست تمام جبهه ضد فاشیسم را متحد نموده و علیه هژمونی یک دولت، یک ملت و یک پرچم به عصیان برانگیزد که هرچند نتیجه‌ای جز شکست و نسیان نداشت اما مبانی فکری و میراث آن از پسا فرقه گرفته تا فعالان توده‌ای دهه چهل و چریک های دهه پنجاه آذربایجان، شخصیت های مدنی و روشنفکران صدر انقلاب ۵۷، فعالین ملی دهه ۷۰-۸۰ تا به امروز نسل به نسل جبهه ضد فاشیسم را تحت تأثیر قرار داده است و حکومت یکساله ملی برای آنها نمونه‌ی آرمانشهری غنی از عدالت اجتماعی، عدالت اتنیکی و برخوردار از حقوق شهروندی است که بر مبنای قوانین مترقی اداره می‌شد؛ که بعنوان قربانی اولین منازعه جنگ سرد در معرض توحش فاشیست های پان ایرانیسم پهلوی قرار گرفت، سرکوب تمام عیاری که پس از ۷۷سال، جامعه روشنفکری آذربایجان از تأثیرات آن رها نشده است و با خلأ های ایجاد شده در نتیجه این رویداد مواجه است.

حرکت ملی آذربایجان بعنوان یگانه جبهه ضد فاشیسم در آذربایجان امروز، تجربه دولت شوندگی حکومت ملی و فرقه دموکرات آذربایجان را ستایش کرده و خود را وارث طبیعی آن به حساب می‌آورد اما از نظر ایدئولوژیک از آن عدول یا عبور کرده است اما این همه مسئله نیست ادامه مسئله در گریز از چپ و رویکرد ضد چپ بخشی از قدرت عاقله‌ی جنبش ماست که برخی حتی وجود چپ ها در صفوف حرکت را انکار کرده و یا اعلام می‌دارند که آنها را از حرکت نمی‌دانند و جز به منزوی کردن چپگرا ها راضی نمی‌شوند.

___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍3
تحت تأثیر ۷۷مین سالروز تأسیس فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت ملی:

گذری بر چپ آذربایجان/ادامه بخش-۱
#آتیلا_حاجیزاده

۱- از تاریخ

الف) از صدر مشروطیت تا جنگ‌ دوم

فرقه اجتماعیون عامیون یا حزب سوسیال دموکرات ایران را می‌توان اولین تحزب چپ در این ایران به شمار آورد که از گردهمایی جمعی از چپ های هردو سوی آذربایجان تشکیل شده بود؛ رهبر و بنیانگذار اصلی آن «حیدر خان عموغلو» یک انقلابی آذربایجانی بود که در قفقاز به تحصیل کرده و در قبل و بعد از انقلاب بلشویکی و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی در مبارزات انقلابی مشارکت داشت. این حزب در عهد مشروطیت انقلابیون شاخصی چون علی مسیو، ستارخان، باقر خان و... را تحت تأثیر خود داشته و توانسته بود آذربایجان، به ویژه تبریز را به مرکز تحرکات انقلابی و ضد استبدادی تبدیل نموده بودند. سوسیال دموکرات های عهد مشروطیت توانستند حزب عدالت که بعد ها خزب کمونیست ایران نام گرفت را تشکیل دهند و اساسنامه و مرامنامه خود را به دو زبان ترکی آذربایجانی (مفصل) و فارسی (مختصر) در باکو منتشر ساختند.

حزب همت دیگر تشکیلات آذربایجانی ها در آنسوی ارس است که با رویکردی سوسیال دموکرات محفلی سازمان یافته از چپ های انقلابی بود که بیشتر در شمال ارس سازماندهی شده بود اما بسیار مورد توجه جنوبی های کارگر مهاجر به در قفقاز به ویژه باکو، گنجه و تفلیس شد. محمد امین رسول زاده اولین رئیس جمهوری مستقل آذربایجان در شمال ارس از جمله افراد شاخصی حاضر در این حزب بوده و نریمان نریمانف اولین رئیس جمهور جمهوری سوسیالیستی آذربایجان در آنسوی ارس دبیر کلی آن را بر عهده داشته است.

حزب همت دارای روابط بسیار حسنه‌ای با فرقه اجتماعیون عامیون و این سبب شد که با ادغام حزب عدالت (کمیته حزب کمونیست ایران در باکو) حزب کمونیست آذربایجان را تأسیس نماید اما تأسیس اتحاد جماهیر شوروی و حاکمیت دیکتاتوری پهلوی روابط دو آذربایجان و درنتیجه جنبش چپ را از هم گسیخت و مرز های سیاسی سبب ایجاد دو‌ جنبش چپ در دو سوی ارس شد.

حزب کمونیست ایران بیشتر در شمال و شمالغرب ایران هوادار داشت و آذربایجانیان اکثریت جمعیت آن را تشکیل می‌دادند از اینرو و تحت تأثیر انقلاب مشروطیت، سیاست‌های آذربایجان محور بسیاری در این حزب قابل مشاهده است و آذربایجانگرایانی چون سید جعفر پیشه‌وری در صدر آن قرار داشته‌اند.
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍3
تحت تأثیر ۷۷مین سالروز تأسیس فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت ملی:

گذری بر چپ آذربایجان/بخش-۲
#آتیلا_حاجیزاده
ب) فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت ملی

در سالهای ابتدایی پس از جنگ دوم به علت فقدان سازمانی فراگیر و مترقی در آذربایجان، چپگرایان به سوی حزب توده جذب شدند و اینچنین اکثریت سازمان فعال حزب مذکور را تشکیل دادند؛ کمیته ایالتی حزب توده در آذربایجان تحت تأثیر آذربایجانگرایان و مهاجرانی (کسانیکه تبعه ایران و ساکن شوروی بودند اما در دوره استالین به سمت مرز طرد شده بودند) که داخل صفوف حزب شده بودند تحت رهبری موثر صادق پادگان مطالبات محوری آذربایجان را در بیانیه‌ها، مجله ها، میتینگ ها و گردهمایی های کمیته ایالتی حزب مطرح می‌شد و همین کار به جایی رساند که چندی پیش از آغاز نهضت دموکراتیک آذربایجان، مرکز حزب کمیته ایالتی را مورد انتقاد قرار داده و کسانی را برای اصلاح آن به تبریز و سایر نقاط آذربایجان مأمور نمود.

«فرقه دموکرات آذربایجان» یک حزب نبود بلکه نهضتی مؤتلف از اندیشه‌ها و جریان‌های آزادیخواه و طالب دموکراسی در خط آذربایجان بود که حول شخصیت «سید جعفر پیشه‌وری» در تاریخ «۱۲ شهریور ۱۳۲۴» تشکیل گشت و توانست با ادغام کمیته ایالتی حزب توده در آذربایجان سازمان عظیمی را به وجود آورد. پیشه‌وری که یک کمونیست کار کشته و یکی از پیشکسوتان جهانی این جنبش بود توانست با رویکردی سوسیال دموکرات تمامی جبهه ضد فاشیسم متحد نموده و علیه نه تنها حکومت مرکزی بلکه کل جبهه ناسیونالیسم باستانگرا و اقتدار فرامانسون های دست نشانده امپریالیسم، چون محمد قوام و محمد علی فروغی به کار گرفت.


«فرقه دموکرات آذربایجان» و بعدها «حکومت دموکراتیک» آن در صدد بودند تا با تشکیل حکومتی ملی، دموکراتیک و بسط اصلاحات همه جانبه، مبارزات ضد ارتجاعی را به تمام نقاط کشور گسترش دهند و در همین راستا، پیشه‌وری در سخنرانی خود در جمع منتخبین شورای دهقانی آذربایجان می‌گوید: «با تقسیم اراضی بین دهقانان آذربایجان به آن‌ها سلاح داده و گفتیم باید از آزادی خود دفاع نمایید. امروز در آذربایجان میدان مبارزه‌ای ایجاد شده که در حال گسترش به سراسر ایران است و دهقان آذربایجان پیشاهنگ این مبارزه خواهد بود.».

حکومت فرقه دموکرات آذربایجان با تأکید بر اقدامات «شیخ محمد خیابانی»، آرمان های صدر مشروطیت، سوسیالیسم و  آذربایجان وطنی، بر اصلاحات تأکید می‌ورزید و توانست در اندک مدتی با اصلاحات ارضی محرومیت دهقانان را برطرف سازد، با بازگشایی گمرک‌ها وضعیت بازار را سامان بخشد، با تدریس به زبان تورکی گرد و غبار سالها تحقیر را از چهره‌ مردم تورک آذربایجان بزداید، با تأسیس مراکز فرهنگی، کتابخانه، آمفی تئاتر، سالن‌های موسیقی و… محرومیت‌های فرهنگی را برطرف سازد، با تأسیس دانشگاه، قشری متخصص و خودکفا را برای نسل‌های بعدی تربیت کند، با تأسیس مراکز درمانی بهداشت عمومی را توسعه دهد و با عملیات‌های عمرانی و رفاهی، سیمایی همه جانبه از توسعه و تجدد را به نمایش بگذارد.

«فرقه دموکرات آذربایجان» در اصل چهره تمام نمایی از مطالبه‌های مردم آذربایجان بود که دقیقا در مقابل حکومت پهلوی و سیستم رضاخانی ایستاده در مقابل تجدد عامرانه از تجددی درونی یا به عبارتی رایزنانه دفاع می‌نمود و برخلاف سیستم پهلوی که با صرف نظر از جان مایه تجدد یک جریان با ظاهری مدرن با باطنی بدوی را نمایندگی می‌کرد، فرقه مدرنیزاسیون را همگام با مدرنیته پیش می‌برد.
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍2
تحت تأثیر ۷۷مین سالروز تأسیس فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت ملی:

گذری بر چپ آذربایجان/ادامه بخش-۲
#آتیلا_حاجیزاده


هرچند که بیشتر سران «فرقه دموکرات آذربایجان» را طیف «چپ» تشکیل می‌دادند اما این مجموعه به هیچ عنوان سازمانی کمونیست نبود زیرا در عصری که آذربایجان تب طغیانی دگرباره داشت می‌توانست خود را حزب «کمونیست» یا «سوسیالیست» آذربایجان بنامد که در آن روزگار نیز به سبب نارضایتی‌های عمومی آذربایجان موقعیت پذیرفته شدن با همان نام را نیز داشت و صدر فرقه «سید جعفر پیشه‌وری»، همواره بر ملی بودن مبارزه آذربایجان تأکید می‌نمود و فارغ از آموزه‌های «انترناسیونالیسم سوم» با رویکردی سوسیال دموکرات از اتحاد تمام توده‌ها، جریان‌های سیاسی و اندیشه‌ها جهت نیل به دموکراسی، تجدد و توسعه در کل کشور دفاع می‌نمود.

از سوی دیگر نیز اختلافات تئوریک شدید مابین «فرقه دموکرات آذربایجان» و صدر آن «سید جعفر پیشه‌وری» با «حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی» به چشم می‌خورد که جنبش کارگری مورد حمایت استالین از سوی فرقه و صدر آن مورد توجه واقع نمی‌شود و اصلی ترین مورد بحث آن در رابطه دهقان و جنبش دهقانی است و این یعنی تولد نظریه‌ای نوین در حوزه مبارزاتی که کاملا متناسب با جامعه آذربایجان در آن عصر می‌باشد که بعدها در عدم حمایت شوروی از فرقه، تخریب سازمان‌ها و مجموعه‌های آن، چگونگی خارج کردن سید جعفر پیشه‌وری از تبریز و نحوه‌ مرگ وی و بعدها افشا شدن جاسوسانی از حزب توده مرتبط با اتحاد جماهیر شوروی و حکومت پهلوی کاملا هویدا می‌گردد‌.

نهضت دمکراتیک آذربایجان را می‌توان اولین قربانی جنگ سرد محسوب کرد که در راستای منافع «ایالات متحده آمریکا» و «بریتانیا کبیر» باید سقوط مینمود و شوروی نیز که به جهت همان اختلافات تئوریک در بستر کمونیستی، ملی اعلام شدن نهضت دموکراتیک آذربایجان و عدم پذیرش انترناسیونالیسم سوم از سوی سران فرقه برای خود منافع چندانی در آذربایجان نمی‌دید، با وجه‌المصالحه قرار دادن امتیاز نفت شمال و قیومیت بر منافع خود در اروپا، حمایت ظاهری خود را دریغ نموده و آذربایجان را به مسلخ فاشیسم فرستاد و موجب درهم شکستن مقاومت مردمی عظیم با شقاوت تمام گشت و سبب اعدام و تبعیدهای چند هزار نفری فراهم آورد.
___
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍3
تحت تأثیر ۷۷مین سالروز تأسیس فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت ملی:

گذری بر چپ آذربایجان/بخش-۳
#آتیلا_حاجیزاده

ج) دوران پسا فرقه و چریک های چپ آذربایجان

سقوط حکومت ملی و سرکوب نهضت، چپ های آذربایجان که به سبب پاکسازی های رژیم بسیاری از کادر ها و قدرت عاقله خود را از دست داده بودند منزوی گشتند، بازماندگان داخلی به حزب توده پیوستند و تبعید شدگان در فرقه مانده و تا وحدت با حزب توده در اواخر دهه ۳۰ سازماندهی دیاسپورای خود را حفظ کردند.

در دهه سی گروهی از جوانان چپ آذربایجان‌گرا که سمپاتی عمیقی به فرقه و حکومت ملی، گروه «مین گول» را تشکیل دادند اما تشکیلان آنها در همان سالها توسط فرمانداری نظامی تبریز کشف شد و تمام عناصر کلیدی آن، از جمله ایوب کلانتری به جوخه اعدام سپرده شدند.

حلقه آدینه در دهه ۴۰، مجمعی از روشنفکران چپ آذربایجانی است که حول محوریت صمد بهرنگی شکل گرفته بود، به شکل مشهودی تحت تأثیر ایدئولوژیک فرقه دموکرات آذربایجان قرار داشت؛ حلقه آدینه به ایده مطرح شده از سوی سید جعفر پیشه‌وری و فریدون ابراهیمی گرویده و با نقد نظریه انقلاب کارکری مورد حمایت شوروی، اظهار می‌داشتند که جامعه ما، اجتماعی دهقانی است از اینرو کار معلمی در روستاها جهت ارتباط با دهقانان و تلاش برای آگاهسازی این طبقه که در آن روزگار اکثریت جامعه ایران، به ویژه آذربایجان را تشکیل می‌دادند، از مهمترین وجهه های شناخته شده آدینه‌ای ها است؛ که این تمایلات ایدئولوژیک از سوی آنان وارد دستگاه فکری سازمان چریک های فدایی خلق شد بگونه‌ای که ایدئولوژی شوروی و نسخه ی دستگاه فکری آنان برای اجرای عدالت اجتماعی و رفع ستم ملی در ایران به از سوی سازمان به روش آدینه‌ای ها نقد می‌شد و به شکل روشی نیز نیروی عمده سازمان در آن سالها بر روی جامعه روستایی متمرکز بود و آن چنان پایگاهی در بین دهقانان برای خود متصور بود که جنگل های شمال ایران را به اعتبار مردم دهاتی انقلابی‌اش برگزیدند.

فقد صمد بهرنگی بعنوان راهنمایی ایدئولوژیک در اواخر دهه چهل و فقدان او در دهه پنجاه سبب گشت که بازماندگان آدینه که حال به سازمان چریک های فدایی خلق پیوسته بودند بیشتر در راه تحقق آرمان های انقلابی سراسری مجادله می‌کردند و معتقد بودند که با وقوع یک انقلاب خلقی با همکاری تمام اتنیک های ایرانی در یک سازماندهی واحد می‌تواند خلق های ایران را از هردو ستم‌ ملی و طبقاتی، رها نماید البته تأثیرات حلقه و سازمان متقابل بوده است و تبلیغ مفاهیمی مترقی چون فدرالیسم، ایده های آنتی شوونیست و دفاع از مبارزه خلق های تحت ستم‌ ملی از جمله تأثیرات متقابل حلقه آدینه و چپ های آذربایجانگرای پیوسته به سازمان است و بنا به نوشته‌ی مهندس علیرضا صرافی در در مجله دیلماج کلمه «فدایی» در نام سازمان الهام گرفته از فدایی های آذربایجان در عهد حکومت ملی بوده و تحت تأثیر ایده های جناح آذربایجانی در این ترکیب قرار گرفته است.

علی‌رغم نظر جزوه‌ای که پس از مرگ علیرضا نابدل، از اعضا برجسته حلقه آدینه تبریز و از اعضای موثر و بنیانگذار سازمان چریک های فدایی خلق که پس از مرگش به نام او از سوی سازمان انتشار یافته؛ سران فرقه را به جهت وابستگی به شوروی متهم می‌کند و از روی اینکه توده های به میدان آمده را تنها گذاشته و مبارزه را رها کرده‌اند، مورد انتقاد قرار می‌دهد اما در همین جزوه نیز به تمجید از نهضت برپا شده و دفاع از افمار و مطالبات آن می‌پردازد‌ و به ستم ملی علیه آذربایجانیان معترض است.
_______
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍3
گذری بر چپ آذربایجان/بخش-۴
#آتیلا_حاجیزاده

د) پس از انقلاب

فقدان عناصر تأثیر گذار و شناخته شده‌ای از چپ های آذربایجانی مانند علیرضا نابدل، کاظم سعادتی، مرضیه احمدی اسکویی، بهروز دهقانی و... پس از انقلاب از قدرت جناح آذربایجان گرا و مبلغین مبارزه با ستم ملی در سازمان چریک های فدایی خلق به شدت کاسته شد و سازمان برعکس حمایت از جنبش های خلقی شکل گرفته در کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان و بلوچستان کار شکنی های مشهودی در مواجهه با نهضت خلق مسلمان آذربایجان داد چرا که خواستگاه این قیام را خرده بورژوازی تعریف می‌نمود؛ انهدام آنتن مرکزی رادیو در تبریز از جمله عوامل مهم در شکست نهضت جاری سال ۵۸ در آذربایجان و فجایع پس از آن داشت.

پس از سرکوب نهضت خلق مسلمان و درگیری های جاری در برخی از مناطق کشور سبب تحت فشار قرار گرفتن آذربایجانگرایان فرصت سازماندهی و ایجاد ساختاری مستقل و منطبق بر مبانی فکری خود بازداشت درنتیجه بازماندگان فرقه دموکرات آذربایجان، عناصر فرقه‌ای جدا شده از حرب توده، جوانان و روشنفکران جدا شده از سازمان های چریکی چون چریک‌ های فدایی خلق، طوفان، راه کارکر و جمعی از دانشجویان، روشنفکران، شاعران، نویسندگان و آرتیست های مستقل که عموما چپ های آذربایجان بودند از جنبش سراسری چپ بریده و به دلیل عدم امکان سازماندهی سیاسی و همچنین اعتقاد به کار بنیادی آنان را به سوی جریان سازی های فرهنگی و مدنی کشاند؛ فعالیت هایی زیربنایی که در تولید منابع پژوهشی در حوزه های فرهنگی و مدنی، ایجاد ژورنالیسم آذربایجانی و فعالیت بین دانشجویان سبب بروز تحولاتی در دهه هفتاد شمسی شد که اعتراضات دانشجویی سال ۷۴، میتینگ های قلعه بابک، اعلام حضور جنبش دانشجویی آذربایجان و حرکت ملی آذربایجان با رویکردی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی از جمله نمونه هایی هستند که میتوانند در نتیجه جریان سازی های نسل مستقل پس از انقلاب طبقه بندی شوند.





۲- عصر حاضر

الف) تفکیک آذربایجانی چپ و چپ آذربایجانی

کشور های کثیر الملله‌ای مانند ایران که تحت سلطه‌ی یک حکومت مرکزی گذران حیات می‌کنند در دسته بندی اولیه در دو گروه مرکزگرایان و مرکزگریزان طبقه بندی می‌شوند به شکلی که باورمندان به یک ایده یا ایدئولوژی به جنبش سراسری می‌پیوندد و بخشی از آن به حساب می‌آیند اما مرکزگریزان همواره بر تفاوت ها و خصوصیات اتنیکی و منطقه‌ای تأکید می‌نمایند و دموکراسی حقیقی در نظر آنها در صورت تقسیم قدرت با سایر ملت ها و ایالات میسر می‌گردد.

آنچه امروز سرفصل بحث ما قرار گرفته، دو قرائت از آرمان سوسیالیسم یا فراکسیون های منشعب آن است که یکی جزئی از جنبش چپ سراسری ایران و دیگری بومی تر شده چپ گرایی در آذربایجان است که در این نوشته چپ هایی که مبلغ یکپارچه سازی و مرکزگرایی هستند را «آذربایجانی چپ» و گروه برخواسته از دغدغه های ملی و بومی را «چپ آذربایجانی» می‌دانیم که وابسته تاریخی «چپ آذربایجان» و نسلی از وارثان آن است.

"آذربایجانی چپ" وابسته‌ی منطقه‌ای جنبش سراسری ایران است و اولویت های سازمان، جناح، سندیکا و... مطلوب خود اولویت ها و دغدغه های اصلی او را تشکیل می‌دهند و اگر دغدغه‌ای نسبت به رفع ستم ملی، اعاده حق تعیین سرنوشت، مشارکت غیر فارس ها با هویت مستقل در سیاست ایران و مدافعه از حقوق ملی آذربایجانیان هم داشته باشند، اولویت های فرعی آنان را تشکیل می‌دهد.

«چپ آذربایجانی» عنصری مستقل در جامعه سیاسی-مدنی آذربایجان است که تبار خود را از بین سوسیال دموکرات های صدر مشروطیت، حزب های همت و عدالت در سالهای انقلاب اکتبر روسیه، قوای آذربایجانیان جنبش جنگل، قیام آزادیستان خیابانی و مهمتر از همه در تجربه حکومت ملی «فرقه دموکرات آذربایجان» جستوجو می‌کنند. تجربه‌های پیوسته تاریخی بیانگر اینست که نسل های گوناگونی در دهه های مختلف مبلغ «چپ آذربایجانگرا» بوده‌اند؛ از تجربه های صدر مشروطیت تا فرقه دموکرات آذربایجان به یک شکلی ادامه داشته است اما پس از سقوط حکومت ملی عموما تحت تأثیر تاریخی فرقه قرار گرفتند بگونه‌ای که میتوان از گروه «مین گول» در دهه۳۰ بعنوان نسل دوم، حلقه آدینه بعنوان نسل سوم و فعالین مدنی صدر انقلاب را نسل چهارم نهضت دموکراتیک آذربایجان به حساب آورد.
_______
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍4
تحت تأثیر ۷۷مین سالروز تأسیس فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت ملی:

گذری بر چپ آذربایجان/بخش-۵
#آتیلا_حاجیزاده

به نظر نگارنده

به تحلیل نگارنده، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، بیشتر تحت تأثیر فضای ایجاد شده علیه چپ جهانی در دهه ۹۰میلادی و کمتر بر سر مجادلات با چپ سراسری بر سر احقاق حقوق آذربایجانیان، اکثریت جامعه حرکت ملی آذربایجان دچار چپ گریزی شده و ناسیونالیسم خالص فضای غالب آن را تشکیل داد و درنتیجه فرایند یاد شده چپ های آذربایجانی دچار انزوا گشته و به عنوان یک اقلیت رانده شده به شکل افراد یا گعده های مستقل به حیات خود ادامه داده‌اند.

به نظر نگارنده حرکت یا جنشی که ملی نامیده میشود باید تمام آحاد یک ملت را از چپ و راست گرفته تا فراکسیون هایی دموکراتیکی چون سوسیالیسم، لیبرالیسم، دموکرات، کمونیسم، سوسیال دموکرات، رادیکال و...را در خود جای دهد اما شمای امروزی حرکت ملی آذربایجان، حرکتی ازآن ناسیونالیست ها و تورکچو های خالص را ترسیم می‌کند.

به نظر نگارنده فضای چپ گریزی دهه ۹۰ میلادی امروزه جای خود را به چپ ستیزی داده است بگونه‌ای که چپ های آذربایجان همواره در فضای مجازی به ویژه توییتر از سوی ناسیونالیست های خالص مورد شدیدترین توهین ها، اتهام های وطن فروشی و مانقوردی و حتی مورد تهدید فیزیکی قرار می‌گیرند.

به نظر نگارنده تفکیک ایدئولوژیک، جنبش را به شکلی تک بعدی درآورده و امکان فراگیر شدن را از آن سلب می‌کند چرا که برخورد مرامی و مسلکی سبب عدم گرایش تمام نیروهای سیاسی جامعه آذربایجان به حرکت ملی می‌شود که این ممکن است سبب ظهور یک انشقاق بزرگ و بروز یک انشعاب در جبهه ضد شوونیسم آذربایجانگرا شود.
_______
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍3
پاراگراف pinned «تحت تأثیر ۷۷مین سالروز تأسیس فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت ملی: گذری بر چپ آذربایجان/بخش-۱ #آتیلا_حاجیزاده پیشگفتار چند روز پیش با هدف نوشتن مقدمه‌ای برای یادداشتی درباره فریدون ابراهیمی دست به کیبورد شدم اما مطلب که به ایضاح چپ آذربایجان و تفکیک آن…»
.
کئچمیش دیلک‌لرین آراسین‌دان بوشالمیشام
ییرتیق-یاماقلی، آج-یالاواج یولدا قالمیشام

آرتیق الیمده‌دیر داها آغ تئللرین سایی
تئز-تئز گتیرمه‌یین اوزومه کی قوجالمیشام

واللاه نقدری آختاریرام گونده،
بئینیمه-
گلمیر قولومداکی گوجومو هاردا سالمیشام

بیر کیمسه‌لردن آتدامیشام، یولدا قویموشام
نم کیمسه‌سین آیاقلامیشام ، هن؛ یاهالمیشام

داغ‌دان قاچیرلار اوستومه بیر کلمه کسمه‌دن
بیلمم کی هانسی‌نین نه‌یینی ال‌دن آلمیشام

بو شاعیری ایتلر یئتیریب‌دیر بو گؤرکمه
زیندان قارانقولوقلاری قدری قارالمیشام

بیر باخ؛ بو اؤلکه‌ده خیاوانلار کیلیدلی دیر
گؤر کیملرین محاصره‌سین‌دن دارالمیشام

آنجاق یئریمده‌یم، آما آرتیق یئریم‌ده‌یم
هر یئرده اولموشام، وارام هاردان قوولموشام

سئوگیم نه گؤردون اویما ائشیتدین اینانما کی
عاصی‌‌لرین یولوندان آزیب، عاقیل اولموشام
.

ایللر بویوندا نه دالی چکدیم، نه قورخموشام
یالنیز سیزین مجادیله‌لردن یورولموشام

#آتیلا_حاجیزاده
______
@Atilla_hacizade
@Atilla_hacizade
👍3
الین الیم‌دن آییرما گؤزتله‌ییر جاناوار
باخیشلاریندا ایتیردیم بو دونیانین نه‌یی وار

بیزیم وطن‌ده حرامی‌لرین الینده توفنگ
بیزیم وطن‌ده دوروب آددیمین باشیندا دووار

بیزیم وطن‌ گئجه‌لشمیش‌دی یوخلاییب هرکس
یاواش باغیر قارا گؤزلوم دوشونجه‌لر اویانار

بیزیم وطن چورودوب‌دو سنی منیم کیمی هه
دانیشسان هرنه وارین‌دی توتوب الین‌دن آلار

اولوب-قالان داغیلارکن بیتیشدی من لریمیز
بو دونیادان قیریلیب عاصی‌لر یولوندادیلار

بو سئوگی‌نین اوتاغی گون به گون سیجاقلاشاجاق
بو سئوگینین آلاوو ساده‌جه اؤلومله یاتار

گؤزون وطن کیمی‌دی، قاپ قارا قارانلیق‌دی
گؤوزون دریندی باخان، باتلاق اولموشوندا باتار

خانیم بو عاشیقینیزدی، دلی، روانی بیری
گؤروش یوبانسا اه‌یر ایت قیلیق‌دا شهری قاپار

دوغوم گونون‌دو بویون،
هن...
دوغوم گونومدو یانی
دوغوم گونونده دوغولدوم کی آی گونش‌دن اولار

بیر آیری دونیا اولورسا اؤلوم صاباحلی، یئنه
بو سئوگی قاتقی‌سی مطلق ایلیکلریمده قالار

#آتیلا_حاجیزاده
_
@Atilla_hacizade
@Atilla_hacizade
👍3
.
به بهانه ۷۷مین سالروز تأسیس فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت ملی
فریدون ابراهیمی
نمادی ستونی از یک چپ آذربایجانی
#آتیلا_حاجیزاده


"فریدون ابراهیمی" نام‌جوانی است که در ۲۱آذر۲۴ پس از تشکیل مجلس ملی آذربایجان و برگزیده شدن سید جعفر پیشه‌وری به نخست‌وزیری، در سن ۲۷سالگی به سمت دادستانی کل حکومت ملی آذربایجان منصوب شد.

او فارغ‌التحصیل رشته حقوق سیاسی دانشگاه تهران، نویسنده، ژورنالیست و فعالی انقلابی بود که پس از چندی فعالیت در صفوف جریانات گوناگون چپ پس از آشنایی با "سیدجعفر پیشه‌وری" وارد یک همکاری جدی با روزنامه آژیر شد و همین همکاری موجب گشت تا در سالهای آتی در قامت یک چپ آذربایجانی استاندارد ظاهر شود.

نوشتار‌ها و تألیفات او در خصوص تاریخ آذربایجان، حقوق هویتی خلق‌ها، تبعیضات قومی در کنار نوشتارهایی در خصوص طبقات فرودست، مشکلات طبقه زحمت‌کش و... نشانگر این موضوع است که مبارزه با ستم ملی و ستم طبقاتی در اندیشه وی از یک جایگاه برخوردارند بگونه‌ای که عظیمت پیشه‌وری به تبریز در پی رد اعتبارنامه‌اش در مجلس چهاردم و توقیف روزنامه آژیر از سوی فرمانداری نظامی تهران، فریدون ابراهیمی را نیز به تبریز کشاند تا دامنه مبارزاتی گسترده وی در برابر ستم ملی، تبعیض‌های قومی، حقوق طبقه فرودست، ستم اقتصادی و ارتجاع حاکم آغاز شود.

وی به واسطه تحصیل در حقوق سیاسی و سابقه جدی ژورنالیستی در تشکیل فرقه ی دموکرات آزربایجان و تحریر بیانیه ی مراجعتنامه،(مرامنامه فرقه دموکرات آزربایجان) نقش به سزایی داشت همچنین در نخستین کنگره "فرقه دموکرات آزربایجان" که با شرکت نمایندگان خلق در نهم مهرماه 1324 منعقد شده بود، به عضویت کمیته ی اجرایی فرقه ی دموکرات درآمد و بعنوان عضو هئیت موسس حکومت ملی آزربایجان برگزیده شد و توام با همکاری با روزنامه ی آزربایجان، نقش به سزایی در تبیین و تشریح اهداف فرقه ی دموکرات آزربایجان ایفا کرد.

وی در ۱۹اردیبهشت۲۵ بعنوان نماینده حکومت دموکراتیک آذربایجان راهی تهران شد تا با شرکت در مذاکرات ۱۵ روزه با دولت قوام‌السلطنه دولت مرکزی را در جهت به رسمیت شناختن حکومت دموکراتیک آذربایجان ترغیب کند.

فریدون ابراهیمی همچنین بعنوان نماینده مطبوعات آذربایجان در کنفرانس ۱۹۴۶ پاریس شرکت داشت و علاوه بر ارائه گزارش‌های منظم از کنفرانس صلح با ترتیب دادن دیدارها و ارائه نوشتارهای گوناگون نقش به‌سزایی در ارائه چهره دموکراتیک حکومت ملی آذربایجان ایفا نمود.

فریدون ابراهیمی نمادی ستودنی از یک چپ آذربایجانی است؛ فردی که با تحصیل در حقوق سیاسی، کسب تجربه در عرصه ژورنالیسم، مطالعات جدی در جامعه شناسی توانست همگام با اندیشمندانی چون سید جعفر پیشه‌وری مبارزات طبقاتی را با مبارزات ملی پیوند دهد و همچنین گامی بزرگ در تدوین دیپلماسی نهضت دموکراتیک آذربایجان بردارد.

توجه به مشی شخصیت‌هایی چون "فریدون ابراهیمی" و آمیختن این مشی با خلاقیت‌ها و استعدادهای معاصر ادامه خط‌ سیری طبیعی است، همان حلقه گمشده‌ای که سیر فعالیت‌های جامعه مدنی آذربایجان را با خلل ‌های گوناگونی مواجه ساخته است.
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍2
به بهانه ۷۷-مین سالگرد سقوط حکومت ملی و سرکوب نهضت دموکراتیک آذربایجان:


کدام فضای باز؟
ما که در ابتدا سرکوب شدیم.
#آتیلا_حاجیزاده

در تاریخ سیاسی ایران از بازه‌ی اشغال تا کودتا بعنوان عصر فضای آزاد سیاسی یاد می‌شود که تمام گروه های سیاسی، از حزب توده گرفته و فدائیان اسلام گرفته تا جبهه ملی، احزاب سوسیالیست و ناسیونالیست همه از آزادی عمل ویژه ای برخوردار بوده‌اند اما این فضای باز در ایالات نیز صادق بوده است؟ آیا حرکت های ایالاتی و به دور از مرکز نیز از این آزادی عمل برخوردار بوده‌اند؟ و بطور ویژه در آذربایجان چه فضایی حاکم بوده است:

سوم شهریور ۱۳۲۰ ماشین جنگی متفقین به سمت ایران چرخید و ارتش مدرن و مکانیزه رضاشاه پهلوی در همان ساعات ابتدایی دست از مقاومت کشیده و درطول ۶-روز تمام کشور و پادگان را تسلیم قوای متفقین نمود.

دو روز بعد فروغی به نخست‌وزیری رسید و پس از یک هفته مذاکره محرمانه با سفرا و سران متفقین بدون اطلاع رضاشاه، طرح استفا و خروج او از کشور را را مطرح نمود.

۶-بهمن همان سال مجلس شورا قانون همکاری سه‌قوا در ایران را به تصویب رساند و طی آن دولت متعهد شد که در ازاء حفظ تمامیت ارضی و تخلیه ایران به فاصله ۶-ماه پس از اتمام جنگ جهانی دوم، منابع کشور را در اختیار متفقین قرار دهد و تا آن زمان به جهت عدم بروز شورش، مطبوعات را سانسور نماید. چندی بعد آمریکا نیز با حمله به ایران توانست امتیاز احداث (پرشین کریدور) را نیز کسب نماید.

این اتفاقات سرآغاز روزگاری است که از آن بعنوان فضای باز سیاسی پس از اشغال ایران توسط متفقین و خلع رضاشاه یاد می‌شود، اما کدام فضای باز؟

فضای سیاسی کشور از شهریور۲۰ تا کودتا ۲۸-مرداد۱۳۳۲ برای اپوزسیون سراسری اعم از جبهه‌ملی، حزب توده و فدائیان اسلام مساعد بود و حکومت به دنبال فضای باز سیاسی ایجاد شده پس از جنگ جهانی دوم و اشغال کشور توسط متفقین توانایی مقابله و رویارویی مستقیم با نیروهای مخالف دربار را نداشت.

این فضای باز هرچند تا تخلیه کشور توسط متفقین با محدودیت‌هایی همراه بود اما پس از سال ۲۴ به صورت ویژه‌تری ظاهر شد.

فضای سیاسی برای اپوزسیون سراسری به ویژه پس از ترور سرلشکر رزم‌آرا بقدری باز و مساعد بود که ارگان‌های احزاب ذکرشده و روزنامه‌های نزدیک به آنها سوای انتقادات شدید سیاسی به دربار، شاه و خانواده سلطنتی، فحش‌های ناموسی‌ بسیار رکیکی نیز حواله دربار می‌کردند بگونه‌ای که هفته‌نامه نبرد ملت، ارگان فدائیان اسلام با تیتر (از این پس به گلوله و باروت پناه خواهیم برد) منتشر شد و پیش از ترور سرلشکر رزم‌آرا و عبدالحسین هژیر با چاپ پیش‌اطلاعیه قبل از وقوع مسئولیت ترور را برعهده گرفت و باختر امروز خواهر شاه را فاحشه خطاب کرد.

بله فضای سیاسی کشور در آن ۱۲-سال برا اپوزسیون سراسری تا این حد و حتی بیشتر هم باز بود اما وضعیت در ایالت‌ها بگونه‌ای اسفبار بود که پس از گذشت ۶۷-سال از پایان فضای باز ۱۲-ساله از هیچ جریان هویت‌گرایانه‌ای نمی‌توان سخن به میان آورد.

ایالت‌هایی که به دلیل غیر فارس بودن در دوران سیاه رضاخانی فرصت هیچگونه نموی نیافته بودند پس از خلع پهلوی اول از سلطنت نیز با وضعیت متفاوتی رو به رو نشدند.

"حکومت ملی آذربایجان" و "جمهوری مهاباد" در همان فضای باز سیاسی به شکل وحشیانه‌ای توسط سرکوب شدند و سایر جریان‌های هویت‌محور نیز فرصت کوچک‌ترین تنفسی نیافتند. جریان‌های سراسری جز چند اقدام جزئی با سکوت خود سرکوب را تصویب و به نظاره بسنده کردند.

فراغت اپوزسیون سراسری از ایالت‌ها و جریان‌های هویت‌گرا و ایالت‌محور و همچنین سکوت و بعضاً همدلی‌شان در سرکوب آنها سبب گشت که جنبش توسعه نیافته و پس از کودتا به سادگی به حاشیه رانده شده و حذف شوند.
____
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍2
۲۶آذر، سالروز هولوکاست فرهنگی آذربایجان پس از سقوط حکومت ملی:
فارنهایت "چهارصد و پنجاه و یک"
#آتیلا_حاجیزاده

"۴۵۱ درجه فارنهایت" اثری داستانی از "ری‌ بردبری" جامعه‌ای را تصویر می‌کند که خواندن و داشتن کتاب در آن جرم است و سیطره حاکم با تعبیه صفحات ویدیویی در دیوار خانه‌ها در تلاش است تا پاسخگوی نیازها و دغدغه‌های شهروندان باشد تا بدین وسیله اندیشه و دامنه تفکر آنان را محدود و در کانسپت معینی مدیریت نماید اینچنین قرص‌های شادی‌آور، داروهای مسکن و خواب تجویزی حاکمیت، جامعه را در آرامشی نسیانی فرو برده است.

نظام سیاسی حاکم با به کارگیری "سگ‌های مکانیکی" همواره در تجسس کتاب است و مجلدهای کشف شده در همان محل به آتش کشیده می‌شوند و صاحبان مکتوبات با حکم اعدام مجازات می‌شود چرا که استیلا آزاداندیشی را مانند "عامل از بین برنده تعادل اجتماعی" و آزاداندیش" را موجب اختلال در جامعه" ارزیابی می‌کند؛ از اینرو مطالعه کتاب و هرچه مکتوب را مسیر آزاندیشی طبقه‌بندی کرده و معتقد است که این موارد فرد را در ضدیت با جامعه تربیت می‌کنند.

"آذربایجان" ازجمله جوامعی است که حرارت "۴۵۱ْ درجه فارنهایت" را درک کرده و سالیان درازی در آتش آن سوخته است چنانکه چند روز پس از سقوط حکومت ملی‌ در ۲۱-آذر و کشتار شهروندانش، سگ‌های مکانیکی پهلوی به تجسس کتاب و هرچه مکتوب تورکی افتاده و روز ۲۶آذر در میدان شهرها جشن کتاب‌سوزان به پا کردند.

آنی که در ۲۶-آذر-۲۵ در آتش استیلا شعله‌ور می‌شد نه تنها چندی ورق و مشتی مرکب که بخش مهمی از هویت "آذربایجان تورکی" بود که با هدف «غیر لازم» کردن مدنیت ما و با شعار «پاسداشت وحدت ملی» امحا می‌شد تا نسلی با همان دغدغه پرورش نیافته و فردا روزی به مطالبع آنچه به ظلم از دست داده برنخیزد.

وحدت ملی مطلوب استیلا فاشیسم همان قرص‌های شادی‌آور و مسکن‌‌های نسیانی خواب کننده ملت‌های تحت‌ستم هستند که تمام ابعاد هویتی‌شان توسط سگ‌های مکانیکی امحا می‌گردد و خرده آزادی‌های نه موثر بلکه مخرب نقش‌ همان بوردهای ویدیویی تغذیه‌گر را ایفا می‌کنند.

استیلا فاشیسم خوب می‌داند هرآنچه که نوشته و خوانده نشود قابل انتقال نیست و هرچه انتقال نیابد به شکل "غیر لازم به خود" گرفته و به فراموشی سپرده خواهد شد از اینرو زبان مکتوب ما را طعمه حریق اقتداگرایی فاشیستی خود نمود؛ چرا که حکومت ملی با هویت و هرآنچه، آذربایجانی آمیخته بود و انتقال این تجربه به وسیله کتاب‌های تورکی یادگار فرقه، بقای حاکمیت و استیلای فاشیزم را به خطر می‌انداخت.

پ.ن: فارنهایت ۴۵۱، درجه سوختن کاغذ است.
__
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍5
پاراگراف pinned «به بهانه ۷۷-مین سالگرد سقوط حکومت ملی و سرکوب نهضت دموکراتیک آذربایجان: کدام فضای باز؟ ما که در ابتدا سرکوب شدیم. #آتیلا_حاجیزاده در تاریخ سیاسی ایران از بازه‌ی اشغال تا کودتا بعنوان عصر فضای آزاد سیاسی یاد می‌شود که تمام گروه های سیاسی، از حزب توده گرفته…»
پاراگراف pinned «. به بهانه ۷۷مین سالروز تأسیس فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت ملی فریدون ابراهیمی نمادی ستونی از یک چپ آذربایجانی #آتیلا_حاجیزاده "فریدون ابراهیمی" نام‌جوانی است که در ۲۱آذر۲۴ پس از تشکیل مجلس ملی آذربایجان و برگزیده شدن سید جعفر پیشه‌وری به نخست‌وزیری،…»
نگاهی ایدئولوژیک به شکل گیری و اندیشه های فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت ملی:
حزب یکدست یا نهضت فراگیر/بخش اول

#آتیلا_حاجیزاده

انقلاب مشروطیت ایران را می‌توان پایان قاطع تاریخ راکد کشور و سرآغاز تاریخ سیال آن به‌شمار آورد. در سیر این جریان بود، مردمی که تا آن صباح رعیت محسوب شده و داخل محروسه‌های اربابی داد و ستد می‌شدند برای اولین بار وارد عرصه جنبش‌های اجتماعی گشته و با مطالبه‌گری خواستار اصلاحات اساسی در چهارچوب حاکمیت گشتند.

انقلاب مشروطیت در اصل اولین مرحله از اقدامات در جهت تمرکز زدایی بود که تمرکز قدرت بر یک پاشنه را که در قالب شاهنشاه مطلق نقد کرد تا تفکر ظل‌اللهی حاکم را شکسته و قدرت او را محدود به قانون و اراده ملت در قالب مجلس شورای ملی نماید. هرچند تمامی این خواسته‌ها در زیر نگاه دموکراتیک «مظفرالدین شاه قاجار» بدون جاری شدن قطره‌ای خون محقق گشته بود اما بستر حوادث به گونه‌ای دیگر رقم خورد تا فرزند وی «محمدعلی شاه قاجار» به شیوه‌ای غیر برخواسته و حقوق احقاقی مردم را مجددا به تسخیر درآورد تا قدرت مطلق از کف رفته‌ی سلطنت را اعاده نماید.

گلوله‌های کلنل ولادیمر لیاخوف دیواره‌های مجلس شورای ملی را شکافتند و آزادیخواهان در تهران و آذربایجان مجددا به اسارت استبداد مطلق‌گرا گرفتار شدند اما اینبار محاسبات مشاوران و مستشاران روس دربار «محمدعلی شاه قاجار» با خلأهایی مواجه شده بود، ساختار توتالیتر مطلق در ذهن‌های توده‌های مردمی به شکل کامل شکسته بود و سیر حوادث و شیرینی قدرت انتخاب و عدالت‌محوری، آنان را به‌سمت ذهن مرکب سوق داده بود و در نتیجه اینبار نیز آذربایجان که در دور اول انقلاب مشروطیت نقشی به مثابه کاتالیزور ایفا نموده و استبداد کبیر را از میان برده بود در این دوره نیز به میدان آمد تا با پیشاهنگی انقلابی خود «استبداد بچه» را به زانو درآورد. اما آذربایجان پیشاهنگ، این‌بار تنها به محیط جغرافیایی خود بسنده نکرد و با گسترش مدنیت انقلابی خود، سایر ایالات تحت ستم ممالک محروصه اعم از گیلان، لرستان و اصفهان را نیز به اتحاد فراخواند تا پسماندهای استبداد و قدرت متمرکز در تمامی نواحی به زباله‌دان تاریخ پیوست نمایند.

پس از فتح تهران توسط مجاهدین، قاموس حوادث بگونه‌ای وارون چرخید و آذربایجان پیشاهنگ با به خاک افتادن ستارخان در پارک اتابک، جایگاهش در جنبش آزادیخواهی نیز به‌خاک تیره‌تری افتاد. اعضای لژ ماسونری که زمانی سیرت آزادخواهان نامدار را یدک می‌کشیدند امروز کمر بر احیای قدرت متمرکزی به گفته‌ی خود «کاملا ایرانی» بسته بودند.

مشروطیتی که تا دیروز بنا بود منادی عدل و دموکراسی در کشور باشد امروز سران آن در راستای برانداختن «تورک‌شاهی» و بر قدرت آوردن حکومتی متکی بر «ناسیونالیسم باستانگرای فارس» قدم برمی‌داشتند. در اقتدار ماندن حکومت قاجار به معنای تداوم اقتدار آذربایجان بود و تداوم اقتدار آذربایجان ارتباط مستقیمی با حفظ تورک‌شاهی داشت در نتیجه باید هردو این امثال همزمان تضعیف می‌شدند. ستارخان به خاک می‌افتاد تا رهبری مجاهدین آذربایجان مختل شود و هم ارتباط جامعه روشنفکری آذربایجان با توده مردم قطع می‌شد. استبداد به نقطه‌ صفر رسیده بود اما از همان نقطه صفر با سرعت بیشتری به سمت ارتجاع می‌تاخت و آذربایجان جامعه‌ای نبود تا چنین محیطی را بربتابد.

تجربه سیر دوم انقلاب مشروطیت در رابطه با نقش ایالات و مناطق در روند تحولات اصلاح‌گری، امروز بار دیگر اهالی مناطق خارج از مرکز را برآن داشته بود تا مجددا راه انقلاب را در پیش‌‌گرفته و جنبش‌های اجتماعی خود را احیا نماید. آذربایجان، گیلان و خراسان دوشادوش هم بر پیکره‌ استبداد نوین می‌تاختند تا حقوق احقاق نشده و مجددا مصادره شده خود پس از انقلاب مشروطیت را احیا نمایند.

جنبش آزادیستان و حکومت خودمختارش به رهبری شیخ محمد خیابانی، جمهوری سوسیالیستی گیلان به رهبری میرزا کوچک جنگلی و نهضت خراسان به رهبری کلنل محمدتقی پسیان مجموع کوشش‌هایی بودند که در تداوم و اتکا به تجربه دور دوم انقلاب مشروطیت شکل گرفته بودند تا با احیا نمودن قانون انجمن‌های ایالتی ولایتی که از مهمترین میراث انقلاب مشروطیت به شمار می‌آمد از تمرکز قدرت در مرکز جلوگیری نمایند و با بسط دموکراسی، اصلاحات و عمران در مناطق مطلوب خود، این روند را به مرکز و سپس به ممالک محروصه گسترش دهند.
_______
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍2
گئجه‌نین بوز چاغی‌دیر،‌ گئت-گئده ایت‌لر اولاشیر
قوجامان دونیا گؤزومده اه‌رییب، خیردالاشیر

الی باغلی، دیلی باغلی خیاوان‌دا گزیریک
نه یازیق کی هره بیر جور سینه‌سیندن آلیشیر

گئجه‌نین خان چاغی‌دیر، گؤی دئمه دئ قان چاناغی
قاپ-قارانلیق‌دا اؤلوم کؤلگه‌میز ایله ساریشیر

لئش یئیه‌ن‌لر شهرین هندورین‌ده ییغیشیب
ایچکی چاققیشدیراراق ایت‌‌ایله چاققال باریشیر

قورخولوق‌لار دیکیلیب‌دیر خیاوان‌لار بویوجا
قاپی‌دان، پنجره‌دن ائولره دئولر یاناشیر

ائله مجلیس قورولوب‌دور جان‌ایله قان ساتیلیر
شاه‌لا، شیخین بو تؤرن‌ده آراسی یاخجیلاشیر

کوچه‌لرده، خییاوان‌لاردا نئجه جان آلینیر
بئله میدان‌داکی ویجدانلی‌لارین عاغلی چاشیر

هاواسین قان-قوخو آلدی بو وطن آدلی یئرین
الیم هر بیر طرفه ده‌یسه کثافت بولاشیر

گولله‌لر ییخدی یئره عصریمیزین عاصی‌لرین
اوخشاما قایناییر ائوده، دامیمیزدان قان آشیر

قاتی ساللاخ‌خانایا دؤندو بو اؤلکه ائله کی
هر اوباشدان‌ وده‌سی بوینوموزا ایپ دولاشیر

الینی وئر الیمه، دوش یولا، سیل اوز-گؤزونو
او قدر آغلامیشیق گؤز یاشیمیز آرخا داشیر

سؤزون ان قیساسی سئوگیم سن اؤزون سال-چیخ ائله
ان جاوان چاغدا آخی ساچلاریما دن یاراشیر؟

#آتیلا_حاجیزاده


@qanadli_duyqular
👍2
نگاهی تئوریک به شکل گیری و اندیشه‌های فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت ملی:

حزب یکدست یا نهضتی فراگیر/بخش دوم

#آتیلا_حاجیزاده

دموکرات‌های آذربایجان به رهبری شیخ شهید «محمد خیابانی» بر آذربایجان تسلط یافتند و در خودگردانی ۶ماهه برآن بودند تا به مقابله با ارتجاع مرکزی بپردازند و با تشکیل «انجمن‌های ایالتی و ولایتی» قدرت متمرکز را از دست مرکز خارج نموده و بین ایالات مختلف تقسیم نمایند. چرا که انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ که عملا ممالک محروسه ایران را به مستعمره‌گی بریتانیای کبیر درمی‌آورد هرگونه تفکر مصالحه با مرکز را از بین برده بود.

حکومت دموکرات‌های آذربایجان علاوه بر مبارزه با ارتجاع مرکز و استعمار انگلستان، سیر اصلاحات عظیم اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و رفاهی را نیز دنبال می‌کردند. تأسیس بیمارستان‌های «شیر و خورشید»، آموزش عمومی و زبان مادری، احداث کتابخانه‌ها و مراکز فرهنگی از جمله اقدامات دموکرات‌های آذربایجان در ۶ ماه خودگردانی آن بود. اما در نهایت زر و زور ارتجاع بار دیگر ابرهای سیاه را در آسمان ایالات به ویژه آذربایجان مستولی گرداند.

شیخ محمد خیابانی به تیر ارتجاع وثوق‌الدوله زمین‌گیر شد و میرزا کوچک جنگلی و کلنل محمدتقی پسیان با تیر استبداد رضاخانی از میان برداشته شدند تا قرارداد ۱۹۱۹ با لباسی جدید و در قالب دولتی ملی به مردم تحمیل شود.

تاجگذاری رضاشاه و تشکیل رسمی سلسله پهلوی با حمایت بریتانیای کبیر که همان حکومت مطلوب لژ فراماسونری ایران نیز بود، آسمان‌ تیره ایالات ایران به ویژه آذربایجان را تیره و تارتر نمود. تجدد عامرانه و سطحی رضاشاه پهلوی که بر پایه‌ نظامی‌گری، ملی‌گرایی و باستانگرایی فارس استوار گشته بود، سیاستی مبنی بر یک دولت، یک ملت و یک پرچم را راهگشای عقب‌ماندگی ممالک محروسه ایران می‌دانست که بر اساس آن باید تمامی هویت‌های محکوم غیر فارس زیر سنگ آسیاب آسیمیلاسیون جان می‌باختند.

هرچند سیاست‌های آسیمیلاسیون، به حاشیه رانده شدن ایالات و… کمر تمامی مناطق ایران را از جهات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و… شکسته بود اما نتایج این تبعیضات در آذربایجان بیشتر از سایر نقاط قابل درک بود. آذربایجان که تا قبل از ظهور سلسله پهلوی، شهر دوم ایران و ولیعهد نشین به شمار می‌آمد و در تمام برهه‌های تاریخی از اهمیتی ویژه برخوردار بود امروز از تمامی جهات مورد فشار و تبعیض قرار گرفته بود.بسته شدن مرز جلفا به جهت رقابت‌های اقتصادی شوروی و انگلستان توسط پهلوی‌ها، عملا تجارت آذربایجان را از حیث صادرات و واردات فلج نموده بود، زبان تورکی آن به شدت تحقیر می‌شد و تمامی حقوق زبانی آن زیر ستم شوونیستی در حال از بین رفتن بود و روشنفکران آن نیز در زندان‌های طولانی مدت محصور یا با آمپول هوا خودکشی شده بودند. تمامی این موضوعات دست به دست هم داده و موجی از نارضایتی‌هایی را فراهم آورده بود که توانایی بروز نداشتند و چون فریادی، در حنجره حبس شده بودند اما جریان روشنفکری آذربایجان که سالیان سال پیشرو دموکراسی و نظریات متجدد حتی در مقیاس جهانی بودند در تکاپوی فرصتی مساعد جهت سازماندهی توده‌ها به منظور نیل به ساختاری دموکراسی به سر می‌بردند.

پایان «جنگ جهانی دوم» و اشغال ایران از سوی متفقین سیر حوادث را به بستر دیگری هدایت نمود. خلع دیکتاتور کبیر فرصت تنفسی مجددا به جریان‌های روشنفکری داد تا مجددا خود را بازیابی کرده و سازماندهی نمایند. «حزب توده ایران» بر اساس آموزه‌های «تقی ارانی» بعنوان اولین حزب منسجم ایران هرچند در ابتدا کورسوی امیدی در دل جامعه روشنفکری ایجاد نمود اما بازهم نگاه مرکزگرا بر ساختار سیاسی ایران حتی حزب توده حاکم بود. آذربایجان نیز با احیای انجمن‌ها و اتحادیه‌های کارگری از صفوف صف بندی ها و استفاده مطلوب از آزادی به وجود آمده در آن سال‌ها جهت بسط دموکراسی عقب نماند اما پیشبرد این هدف و اندیشه، طالب ساختاری منسجم بود که همین احساس نیاز، اصلی ترین زمینه تشکیل «فرقه دموکرات آذربایجان» به شمار می‌آید.
____
اراگراف
@paragraph
@paragraph
👍2
سن گئدرسن قاپینی هی چالاجاق سس‌سیزلیک
سن گئدرسن بو ائوه های سالاجاق سس‌سیزلیک

بیر چیراق‌سیز شهرین قارلی قارانلیق گئجه‌سین
بیر عؤمور بلکه قوناق ساخلایاجاق سس‌سیزلیک

سن گئدرسن سوساجاق دینمه‌یه‌جک تار بیرده
کامانین پرده‌لرینده قالاجاق سس‌سیزلیک

داها تاققیلداماییب، داش دوشه‌نک ده باشماق
شهرین دال بوجاغیندا دالاجاق سس‌سیزلیک

دالغا کؤسموش پازیلته‌ن ساریلان دان فرکانس
سنده گئتسن دئیه سن تام اولاجاق سس‌سیزلیک

سسلی کویلو آلیشیب دیر نئجه دام-داش، ائویمیز
ایللرین سانکی قیصاصین آلاجاق سس‌سیزلیک

یالواریش-قورخو ساریب دیر ائوی آه بیر بیلسن
سن گئدرسن بو ائوه های سالاجاق سس‌سیزلیک

#آتیلا_حاجیزاده

@qanadli_duyqular
👍3
.
نگاهی تئوریک به شکل گیری و اندیشه های فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت ملی:
حزب یکدست یا نهضتی فراگیر/بخش۳
#آتیلا_حاجیزاده

«فرقه دموکرات آذربایجان» یک حزب نبود بلکه نهضتی مؤتلف از اندیشه‌ها و جریان‌های آزادیخواه و طالب دموکراسی در خط آذربایجان بود که درخور فضای سیاسی عصرشان عمدتا نگرش چپ (نه لزوما کمونیست) داشتند که حول شخصیت «سید جعفر پیشه‌وری» در تاریخ «۱۲ شهریور ۱۳۲۴» تشکیل گشت.

پیشه‌وری که که به سبب کسب رأی اول در حوزه انتخابیه تبریز در انتخابات دور چهاردهم مجلس شورای ملی از محبوبیت و شهرت مطلوبی برخوردار بود، این ائتلاف را در امتداد تفکر «اصلاح‌گری ایالات» و اندیشه‌های شیخ شهید «محمد خیابانی» تشکیل داده  و در صدد برپایی ساختاری خودمختار با احیای اصول ۲۹،۹۰، ۹۱، ۹۲، ۹۳ و… قانون اساسی مشروطیت ایران برآمده و در ابتدا طالب استقلال، جداسری و… نبود این چنین که سران «فرقه دموکرات آذربایجان» بیانیه «۱۲ شهریور»،آرشیو «روزنامه آذربایجان» ارگان فرقه همواره به دفاع از تمامیت ارضی کشور و احقاق حقوق خود در چهارچوب قانون اساسی کشور می‌پرداختند.

«فرقه دموکرات آذربایجان» و بعدها «حکومت دموکراتیک» آن در صدد بودند تا با تشکیل حکومتی ملی، دموکراتیک و بسط اصلاحات همه جانبه، مبارزات ضد ارتجاعی را به تمام نقاط کشور گسترش دهند و در همین راستا، پیشه‌وری در سخنرانی خود در جمع منتخبین شورای دهقانی آذربایجان می‌گوید: «با تقسیم اراضی بین دهقانان آذربایجان به آن‌ها سلاح داده و گفتیم باید از آزادی خود دفاع نمایید. امروز در آذربایجان میدان مبارزه‌ای ایجاد شده که در حال گسترش به سراسر ایران است و دهقان آذربایجان پیشاهنگ این مبارزه خواهد بود.» و در کنگره فرقه بر احقاق حقوق آذربایجان داخل جغرافیای ایران تأکید می‌ورزد.

استقلال خواهی عیب نیست اما اتهام تجزیه طلبی فرقه، پروپاگاندایی از سوی پادشاه بی ظفری چون محمدرضا شاه پهلوی مطرح گشته بود تا تحقیر شدن‌های خود در سال‌های جنگ و ابتدای پادشاهی خود را جبران نماید. پادشاهی که تا قریب ۲۰سال بعد، فرصت تاجگذاری نیافته بود و از سوی رهبران متفقین به بدترین شکل ممکن تحقیر گشته بود، غائله آذربایجان را ظفری عظیم برای خود می‌پنداشت تا در مورد آن به افسانه‌سرایی بپردازد اما شاه سست عنصر با اعطای بحرین بدون هیچ مقاومتی فیگور قهرمانانه‌اش در مورد آذربایجان را نیز شکست و همگان دریافتند که نهضت دموکراتیک آذربایجان چگونه و با چه مکانیزمی سرکوب گشته است.

هرچند که بیشتر سران «فرقه دموکرات آذربایجان» را طیف «چپ» تشکیل می‌دادند اما این مجموعه عنوان سازمانی کمونیست نبود زیرا در عصری که آذربایجان تب طغیانی دگرباره داشت می‌توانست خود را حزب «کمونیست» یا «سوسیالیست» آذربایجان بنامد که در آن روزگار نیز به سبب نارضایتی‌های عمومی آذربایجان موقعیت پذیرفته شدن با همان نام را نیز داشت، همچنین اکثریت چپ فرقه بدین معنا نیست که سایر نگرش ها در این ساختار دخیل نبوده است بلکه طیفی از لیبرال ها، ناسیونالیست ها، خرده بورژوازی، طبقه مذهبی، حتی خانات و روحانیون ادیان مختلف در آن داخل شده و در سمتگیری آن مشارکت جسته‌اند؛ بعنوان مثال نامه‌ی پیشه‌وری به جامعه ملل و طلب استمداد از ترکیه در مکتوبی دیگر بر اساس پیشنهاد جناح لیبرال فرقه و به طور ویژه آقایان زین العابدین قیامی و میرزا علی شبستری انجام گرفته است.

صدر فرقه دموکرات آذربایجان «سید جعفر پیشه‌وری»، همواره بر ملی بودن مبارزه آذربایجان تأکید می‌نمود و فارغ از آموزه‌های «انترناسیونالیسم سوم» با رویکردی سوسیال دموکرات از اتحاد تمام توده‌ها، جریان‌های سیاسی و اندیشه‌ها جهت نیل به دموکراسی، تجدد و توسعه در کل کشور دفاع می‌نمود.

نظریه تشکیل «فرقه دموکرات آذربابجان» با دستور شوروی نیز همانند تجزیه طلب بودن آن نظریه‌ مردودی است چرا که اگر آمادگی قیام در بین مردم نهادینه نگشته بود این امر به هیچ عنوان قابل اجرا نبود. با توجه به‌گزارش ویلیام داگلاس آمریکایی و خاطرات سرکنسول بریتانیا تمایلات مرکز گریز در بین مردم آذربایجان در عالی ترین حد آن بوده است اما نمی‌شود منکر حمایت‌های اتحاد جماهیر شوروی نیز شد اما تمامی حمایت آن به جهت آموزه‌های ایدئولوژیک آن در حمایت از جنبش‌های دمکراتیک بوده است نه گونه‌های دیگر آن.
____
#پاراگراف
@Paragraph
@Paragraph
👍3
نگاهی تئوریک به شکل گیری و اندیشه های فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت ملی:

حزب یکدست یا نهضتی فراگیر/ادامه بخش۳
#آتیلا_حاجیزاده

از سوی دیگر نیز اختلافات تئوریک شدید مابین «فرقه دموکرات آذربایجان» و صدر آن «سید جعفر پیشه‌وری» با «حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی» به چشم می‌خورد که جنبش کارگری مورد حمایت استالین از سوی فرقه و صدر آن مورد توجه واقع نمی‌شود و اصلی ترین مورد بحث آن در رابطه دهقان و جنبش دهقانی است و این یعنی تولد نظریه‌ای نوین در حوزه مبارزاتی که کاملا متناسب با جامعه آذربایجان در آن عصر می‌باشد که بعدها در عدم حمایت شوروی از فرقه، تخریب سازمان‌ها و مجموعه‌های آن، چگونگی خارج کردن سید جعفر پیشه‌وری از تبریز و نحوه‌ مرگ وی و بعدها افشا شدن جاسوسانی از حزب توده مرتبط با اتحاد جماهیر شوروی و حکومت پهلوی کاملا هویدا می‌گردد‌.
____
#پاراگراف
@Paragraph
@Paragraph
👍3