خواننده، ژورنالیست و قهرمان ملی آذربایجان؛
چنگیز مصطفیاف - بخش اول
ترجمه: #آتیلا_حاجیزاده
چگیز موصطفیاف (۲۹آگوست۱۹۶۰-۱۵ژوئن۱۹۹۲) در نخجوانلی، ژورنالیست، شهید جنگ قرهباغ و قهرمان ملی آذربایجانی است. در روزهایی که آذربایجان تحت محاصره اطلاعاتی قرار داشت؛ او گزارشهای خود را در استودیو (kl 125) که توسط خود او بنیانگذاری شده بود ضبط و در اختیار آژانسهای خبری و تلویزیونی اروپا و آمریکا قرار میداد. وی درسال ۱۹۸۳ برای اولین بار رپ «دیروز گذشت» را به تورکی آذربایجانی اجرا کرد.
فیلم چنگیز مصطفییئو، درباره نسلکشی خوجالی باعث متزلزل شدن اعتبار و جایگاه ارمنستان در جهان شد.
سالهای آغازین زندگی
چنگیز مصطفیاف ۲۹آگوست ۱۹۶۰ در روستای کاسپوتینیار ولادیمروسکی منطقه آستاراخان در خانواده فوآد و ناخیش زاده شد، در چهار سالگی به باکو آمد و به توصیه پدرش وارد دبیرستان نظامی «جمشید نخجوانیسکی» شد و پس از تحصیل کلاسهای ۳-۱۰ مدرسه را نظامی را ترک کرده، راه دبیرستان عادی را پیش گرفت و سرانجام در سال 1977، از مدرسه شماره 167 در منطقه یاسامال فارغ التحصیل شد.
او که خود را در مقام یک مبتکر اصلاحطلب میدید، اوخر دهه۸۰-م اولین دیسکو-کلوب آذربایجان و اتحاد جماهیر را شوروی را ایجاد نمود و از اینرو بعنوان اولین دیجی آذربایجانی نیز شناخته میشود. او در ۱۹۷۷ به توصبه مادرش وارد دانشکده طب آذربایجان شده، درسال ۱۹۸۳ از رشته پزشکی فارغالتحصیل گشت و پس از سه سال طبابت در رایون شابران، بعنوان پزشک ارشد مجتمع مهندسین ساختمان انتخاب میشود.
وی در سال ۱۹۸۳ «dünənki keçdi» دیروزی که گذشت را بعنوان اولین رپ آذربایجانی اجرا نمود و در همین اثنا کافهی کوچکش، (سئوینج) نیز کار خود را آغاز کرد. در سال ۱۹۸۵ او با تشکیل "اتحادیه جنگی" در بین جوانان آذربایجانی به شهرت رسید چراکه این اتحادیه اولین جلوه از فرآیند بازسازی و اصلاحات اتحاد جماهیر شوروی، در آذربایجان بشمار میآمد.
مصطفیاف، از سال ۱۹۹۰ تولید برنامههای اکسپورمت، نمایش جوانی و شب جمعه را در تلویزیون جمهوری آذربایجان آغاز کرد و همچنین گروه راک «اوزان» را بنیان نهاد.
آغاز فعالیت خبرنگاری
چنگیز مصژفیاف که کلینیک مجتمع مهندسین را زمان وقوع حوادث ۲۰ژانویه۱۹۹۰ به مرکز درمانی آسیبدیدگان این رویداد تبدیل کرده بود به تأثیر از همین رویداد از سال ۱۹۹۱ فعالیت خبرنگاریاش را در تلویزیون آذربایجان آغاز نمود اما به مقیاس آذربایجان اکتفا نکرده و با شکستن حصر اطلاعاتی، واقعیتهای جاری آذربایجان را در اختیار آژانسهای خبری اروپا و آمریکا قرار میداد.
سانسور و ممنوعیتهای تلویزیون، او را از فعالیت گسترده باز میداشت از اینرو استودیو مستقل «kh 215» را بنیان نهاد و از آنجایی که این استودیو بیشتر به اخبار جنگ میپرداخت خیلی زود بعنوان تنها ایستگاه تلویزیونی پوشش دهنده «جبهه قرهباغ» شهرت یافت چرا که وی از تمامی مناطق جنگی، خبرهای عملیاتی، گزارشهای ویژه درباره سربازان و تمامی اخبار سیاسی مهم آذربایجان را گردآوری و پوشش میداد.
شرکت در جنگ قاراباغ
چنگیز مصطفیاف، در طول ۸-ما هیجده فیلم مستند از جنگ قرهباغ تهیه نمود و حضورش در جنگ صرفا به فعالیت در تولید رپرتاژهای مختلف محدود نمیشد بلکه او در جبهه بعنوان یک سرباز، افسر و فرمانده نیز حضور داشت.
دستورالعمل های وی کوتاه اما جدی او به سربازانی که درحال خارج شدن از لاچین بودند و اجرا نشدن دستورالعملهایش به عنوان نمونههایی از حالات عاطفی چنگیز در طول مستند در یاد مانده است.
منتقد آثار تلویزیونی ائلشاد قلیاف چنگیز مصطفیاف را با "جقلوف" شخصیت فیلم (نمیشود جای قرار را تغییر داد) مقایسه میکند: چنگیز با احساسات و رمانتیزمی که داشت یک شخصیت آذربایجان اصیل بود. با اینکه او همیشه حق بود اما هیچگاه برای اثبات حقانیتش مبارزه نکرد. همیشه مقابل ترسوها و خائن بیرحم بود و در مقابل دوستان تا تقسیم آخرین تکه نانش بخشنده بود و مهمتر از همه اینکه چنگیز وطن را بدون چشم داشت دوست داشت.
فاجعه خوجالی
درنتیجه مذاکره قهرمان ملی، اللهوردی باقراف با سرهنگ ارمنی، ویتالی بالاسانیان، امکان تصویر برداری از منطقه خوجالی نیز برای خبرنگار جنگی سعیدآغا موسوملو و چنگیز مصطفیاف ایجاد شده بود.
هرچند که چنگیز مصطفیاف برای مخاطبین آذربایجان در بسیاری از عرصهها شناخته شده بود، اما شهرت جهانی وی مربوط به فیلمی است که درباره فاجعه خوجالی ساخته است؛ این فیلم او به تنهایی موجب متزلزل شدن جایگاه ارمنستان و محکومیت این کشور در جهان شد.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
چنگیز مصطفیاف - بخش اول
ترجمه: #آتیلا_حاجیزاده
چگیز موصطفیاف (۲۹آگوست۱۹۶۰-۱۵ژوئن۱۹۹۲) در نخجوانلی، ژورنالیست، شهید جنگ قرهباغ و قهرمان ملی آذربایجانی است. در روزهایی که آذربایجان تحت محاصره اطلاعاتی قرار داشت؛ او گزارشهای خود را در استودیو (kl 125) که توسط خود او بنیانگذاری شده بود ضبط و در اختیار آژانسهای خبری و تلویزیونی اروپا و آمریکا قرار میداد. وی درسال ۱۹۸۳ برای اولین بار رپ «دیروز گذشت» را به تورکی آذربایجانی اجرا کرد.
فیلم چنگیز مصطفییئو، درباره نسلکشی خوجالی باعث متزلزل شدن اعتبار و جایگاه ارمنستان در جهان شد.
سالهای آغازین زندگی
چنگیز مصطفیاف ۲۹آگوست ۱۹۶۰ در روستای کاسپوتینیار ولادیمروسکی منطقه آستاراخان در خانواده فوآد و ناخیش زاده شد، در چهار سالگی به باکو آمد و به توصیه پدرش وارد دبیرستان نظامی «جمشید نخجوانیسکی» شد و پس از تحصیل کلاسهای ۳-۱۰ مدرسه را نظامی را ترک کرده، راه دبیرستان عادی را پیش گرفت و سرانجام در سال 1977، از مدرسه شماره 167 در منطقه یاسامال فارغ التحصیل شد.
او که خود را در مقام یک مبتکر اصلاحطلب میدید، اوخر دهه۸۰-م اولین دیسکو-کلوب آذربایجان و اتحاد جماهیر را شوروی را ایجاد نمود و از اینرو بعنوان اولین دیجی آذربایجانی نیز شناخته میشود. او در ۱۹۷۷ به توصبه مادرش وارد دانشکده طب آذربایجان شده، درسال ۱۹۸۳ از رشته پزشکی فارغالتحصیل گشت و پس از سه سال طبابت در رایون شابران، بعنوان پزشک ارشد مجتمع مهندسین ساختمان انتخاب میشود.
وی در سال ۱۹۸۳ «dünənki keçdi» دیروزی که گذشت را بعنوان اولین رپ آذربایجانی اجرا نمود و در همین اثنا کافهی کوچکش، (سئوینج) نیز کار خود را آغاز کرد. در سال ۱۹۸۵ او با تشکیل "اتحادیه جنگی" در بین جوانان آذربایجانی به شهرت رسید چراکه این اتحادیه اولین جلوه از فرآیند بازسازی و اصلاحات اتحاد جماهیر شوروی، در آذربایجان بشمار میآمد.
مصطفیاف، از سال ۱۹۹۰ تولید برنامههای اکسپورمت، نمایش جوانی و شب جمعه را در تلویزیون جمهوری آذربایجان آغاز کرد و همچنین گروه راک «اوزان» را بنیان نهاد.
آغاز فعالیت خبرنگاری
چنگیز مصژفیاف که کلینیک مجتمع مهندسین را زمان وقوع حوادث ۲۰ژانویه۱۹۹۰ به مرکز درمانی آسیبدیدگان این رویداد تبدیل کرده بود به تأثیر از همین رویداد از سال ۱۹۹۱ فعالیت خبرنگاریاش را در تلویزیون آذربایجان آغاز نمود اما به مقیاس آذربایجان اکتفا نکرده و با شکستن حصر اطلاعاتی، واقعیتهای جاری آذربایجان را در اختیار آژانسهای خبری اروپا و آمریکا قرار میداد.
سانسور و ممنوعیتهای تلویزیون، او را از فعالیت گسترده باز میداشت از اینرو استودیو مستقل «kh 215» را بنیان نهاد و از آنجایی که این استودیو بیشتر به اخبار جنگ میپرداخت خیلی زود بعنوان تنها ایستگاه تلویزیونی پوشش دهنده «جبهه قرهباغ» شهرت یافت چرا که وی از تمامی مناطق جنگی، خبرهای عملیاتی، گزارشهای ویژه درباره سربازان و تمامی اخبار سیاسی مهم آذربایجان را گردآوری و پوشش میداد.
شرکت در جنگ قاراباغ
چنگیز مصطفیاف، در طول ۸-ما هیجده فیلم مستند از جنگ قرهباغ تهیه نمود و حضورش در جنگ صرفا به فعالیت در تولید رپرتاژهای مختلف محدود نمیشد بلکه او در جبهه بعنوان یک سرباز، افسر و فرمانده نیز حضور داشت.
دستورالعمل های وی کوتاه اما جدی او به سربازانی که درحال خارج شدن از لاچین بودند و اجرا نشدن دستورالعملهایش به عنوان نمونههایی از حالات عاطفی چنگیز در طول مستند در یاد مانده است.
منتقد آثار تلویزیونی ائلشاد قلیاف چنگیز مصطفیاف را با "جقلوف" شخصیت فیلم (نمیشود جای قرار را تغییر داد) مقایسه میکند: چنگیز با احساسات و رمانتیزمی که داشت یک شخصیت آذربایجان اصیل بود. با اینکه او همیشه حق بود اما هیچگاه برای اثبات حقانیتش مبارزه نکرد. همیشه مقابل ترسوها و خائن بیرحم بود و در مقابل دوستان تا تقسیم آخرین تکه نانش بخشنده بود و مهمتر از همه اینکه چنگیز وطن را بدون چشم داشت دوست داشت.
فاجعه خوجالی
درنتیجه مذاکره قهرمان ملی، اللهوردی باقراف با سرهنگ ارمنی، ویتالی بالاسانیان، امکان تصویر برداری از منطقه خوجالی نیز برای خبرنگار جنگی سعیدآغا موسوملو و چنگیز مصطفیاف ایجاد شده بود.
هرچند که چنگیز مصطفیاف برای مخاطبین آذربایجان در بسیاری از عرصهها شناخته شده بود، اما شهرت جهانی وی مربوط به فیلمی است که درباره فاجعه خوجالی ساخته است؛ این فیلم او به تنهایی موجب متزلزل شدن جایگاه ارمنستان و محکومیت این کشور در جهان شد.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
خواننده، ژورنالیست و قهرمان ملی آذربایجان؛
چنگیز مصطفیاف - بخش دوم
ترجمه: #آتیلا_حاجیزاده
وفات
چنگیز مصطفیاف در ۱۵ژوئن۱۹۹۲ زمانیکه در "روستای نخجوانلی رایون عسکران" مشغول فیلمبرداری بود بر اثر اصابت ترکش جان خود را از دست داد. براساس گفتههای واحید مصطفیاف، او درحال تهیه فیلمی برای "abc news" بوده و بیتوجه به وضعیت بحرانی منطقه، عملیات و آتش دشمن را فیلمبرداری میکرد که درنتیجه اصابت ترکش خمپاره شدیداً مجروح شد؛ بطوریکه رگ شریانی پای راست او قطع شد و ازشدت خونریزی همانجا جان خود را از دست داد اما دوربین او در این زمان درحال ضبط بود.
قاضی قرهباغ، باکر بهبوداف، در مصاحبه خود در سال ۲۰۱۵ میگوید: اینها صحبتهای بیاساسی است که میگویند "چنگیز مصفیاف" درنتیجه آتش خودی جانش را از دست داده است، چون او، عقبتر از همه مشغول فعالیت بوده و در اثر اصابت ترکش راکت ارمنیها شهید شده است.
راسم مظفرلی آهنگساز و دوست چنگیز مصطفیاف طی مصاحبهای در سال ۲۰۱۷ چنین گفته است: متأسفانه هنوز هم کسانی هستند که ادعا میکنند که چنگیز در اثر آتش خودی جانش را از دست داده است. چنین تهمتی به افسر و سرباز آذربایجانی جز بی وجدانی نام دیگری ندارد. کسانی که در زمان حادثه کنار چنگیز بودند آنهایی بودند که جان خود را سپر چنگیز میکردند و سندهایی درباره جود دارد. من متأسفم که مجبورم بعضی اطلاعات را فاش کنم اما گفتن اینها لازم است چراکه وقتی جنازه چنگیز را غسل میدادند من آنجا حاضر بودم و زخم او را به چشم دیدم، او از جلو زخم خورده بود و براثر اصابت ترکش حفره عمیقی در پایش وجود داشت. وقتی میگویم حفره عمیق یعنی آن زخم نه بر اثر اصابت گلوله که بر اثر ترکش راکت ایجاد شده بود. اگر او از نزدیک و توسط آتش خودی زمینگیر شده بود، ترکش باید از پشت اصابت میکرد و از جلو خارج میشد این درحالیست ترکش خارج نشده و رک شریانی او را قطع کرده بود. من از نزدیکان، دوستان و خانواده چنگیز عذر میخواهم اما اینها گفتنیهایی است که باید بگویم تا اینچنین شایعهها را به پایان برسد.
چنگیز مصطفیاف در سال ۱۹۹۲ در خیابان شهدای باکو به خاک سپرده شد. از او فرزند پسری به نام فواد به یادگار مانده، که ثمره ازدواجش با "گولناره عبداللهاف" است.
یادمانها
نقش برجستهای از او مقابل محل سکونتش در باکو نصب شده است و استراحتگاه وزارت کشور آذربایجان، کوچهای در باکو، ایستگاه رادیویی (ANS)، تانکر ویژه کمپانی (Palmali) به نام وی نامگذاری شدهاند.
فیلمی که او در مورد فاجعه خوجالی تهیه کرده بود ۲۸آگوست۲۰۱۰ از شبکه تلویزیونی CNN پخش شد، همچنین سوینج عثمان قیزی پروژه خود درباره جنایات ارمنیها در خوجالی را بر اساس کادرهای چنگیز مصطفیاف اجرا کرده است. ۳۱آگوست۲۰۱۱ هزار تمبر با تصویر چنگیز مصطفیاف در آلمان نشر گشت و درسال ۲۰۱۳ پارکی در شابران به نام او نامگذاری شده است.
بلندی چنگیز، نام ارتفاعی به بلندی ۴۰۶۲متر در شاهداغ است که پس از فتح در سال ۲۰۰۰ لوحهای به احترام او قله آن نصب شد و به این نام مشهور گشت.
از سال ۱۹۹۹ به اینسو موسسهای به سرپرستی پدرش، فواد مصطفیاف فعالیت خود را آغاز کرده است که هرساله جشنوارههایی با عنوان، بهترین ژورنالیست و بهترین آهنگ وطن و جنگ را برگزار میکند. این موسسه در شکی کلوب چنگیز مصطفیاف را نیز احداث کرده و بسیاری از محصلین را تحت پوشش خود قرار داده است.
دومین آهنگ آلبوم قورد از «دهییرمان» درسال ۱۹۹۶ روی فیلم چنگیز مصطفیاف از خوجالی ریمکس شد و سال ۲۰۰۴ رپر آذربایجانی حسین دریا در آهنگ (چنگیز مصطفیاف) را در آلبوم «اویان باختیم» منتشر کرد.
چنگیز فواد اوغلو مصطفیاف پس از وفات، در ۶نوامبر۱۹۹۲ براساس فرمان ۲۹۴ رئیس جمهور آذربایجان بعنوان قهرمان ملی معرفی شد.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
چنگیز مصطفیاف - بخش دوم
ترجمه: #آتیلا_حاجیزاده
وفات
چنگیز مصطفیاف در ۱۵ژوئن۱۹۹۲ زمانیکه در "روستای نخجوانلی رایون عسکران" مشغول فیلمبرداری بود بر اثر اصابت ترکش جان خود را از دست داد. براساس گفتههای واحید مصطفیاف، او درحال تهیه فیلمی برای "abc news" بوده و بیتوجه به وضعیت بحرانی منطقه، عملیات و آتش دشمن را فیلمبرداری میکرد که درنتیجه اصابت ترکش خمپاره شدیداً مجروح شد؛ بطوریکه رگ شریانی پای راست او قطع شد و ازشدت خونریزی همانجا جان خود را از دست داد اما دوربین او در این زمان درحال ضبط بود.
قاضی قرهباغ، باکر بهبوداف، در مصاحبه خود در سال ۲۰۱۵ میگوید: اینها صحبتهای بیاساسی است که میگویند "چنگیز مصفیاف" درنتیجه آتش خودی جانش را از دست داده است، چون او، عقبتر از همه مشغول فعالیت بوده و در اثر اصابت ترکش راکت ارمنیها شهید شده است.
راسم مظفرلی آهنگساز و دوست چنگیز مصطفیاف طی مصاحبهای در سال ۲۰۱۷ چنین گفته است: متأسفانه هنوز هم کسانی هستند که ادعا میکنند که چنگیز در اثر آتش خودی جانش را از دست داده است. چنین تهمتی به افسر و سرباز آذربایجانی جز بی وجدانی نام دیگری ندارد. کسانی که در زمان حادثه کنار چنگیز بودند آنهایی بودند که جان خود را سپر چنگیز میکردند و سندهایی درباره جود دارد. من متأسفم که مجبورم بعضی اطلاعات را فاش کنم اما گفتن اینها لازم است چراکه وقتی جنازه چنگیز را غسل میدادند من آنجا حاضر بودم و زخم او را به چشم دیدم، او از جلو زخم خورده بود و براثر اصابت ترکش حفره عمیقی در پایش وجود داشت. وقتی میگویم حفره عمیق یعنی آن زخم نه بر اثر اصابت گلوله که بر اثر ترکش راکت ایجاد شده بود. اگر او از نزدیک و توسط آتش خودی زمینگیر شده بود، ترکش باید از پشت اصابت میکرد و از جلو خارج میشد این درحالیست ترکش خارج نشده و رک شریانی او را قطع کرده بود. من از نزدیکان، دوستان و خانواده چنگیز عذر میخواهم اما اینها گفتنیهایی است که باید بگویم تا اینچنین شایعهها را به پایان برسد.
چنگیز مصطفیاف در سال ۱۹۹۲ در خیابان شهدای باکو به خاک سپرده شد. از او فرزند پسری به نام فواد به یادگار مانده، که ثمره ازدواجش با "گولناره عبداللهاف" است.
یادمانها
نقش برجستهای از او مقابل محل سکونتش در باکو نصب شده است و استراحتگاه وزارت کشور آذربایجان، کوچهای در باکو، ایستگاه رادیویی (ANS)، تانکر ویژه کمپانی (Palmali) به نام وی نامگذاری شدهاند.
فیلمی که او در مورد فاجعه خوجالی تهیه کرده بود ۲۸آگوست۲۰۱۰ از شبکه تلویزیونی CNN پخش شد، همچنین سوینج عثمان قیزی پروژه خود درباره جنایات ارمنیها در خوجالی را بر اساس کادرهای چنگیز مصطفیاف اجرا کرده است. ۳۱آگوست۲۰۱۱ هزار تمبر با تصویر چنگیز مصطفیاف در آلمان نشر گشت و درسال ۲۰۱۳ پارکی در شابران به نام او نامگذاری شده است.
بلندی چنگیز، نام ارتفاعی به بلندی ۴۰۶۲متر در شاهداغ است که پس از فتح در سال ۲۰۰۰ لوحهای به احترام او قله آن نصب شد و به این نام مشهور گشت.
از سال ۱۹۹۹ به اینسو موسسهای به سرپرستی پدرش، فواد مصطفیاف فعالیت خود را آغاز کرده است که هرساله جشنوارههایی با عنوان، بهترین ژورنالیست و بهترین آهنگ وطن و جنگ را برگزار میکند. این موسسه در شکی کلوب چنگیز مصطفیاف را نیز احداث کرده و بسیاری از محصلین را تحت پوشش خود قرار داده است.
دومین آهنگ آلبوم قورد از «دهییرمان» درسال ۱۹۹۶ روی فیلم چنگیز مصطفیاف از خوجالی ریمکس شد و سال ۲۰۰۴ رپر آذربایجانی حسین دریا در آهنگ (چنگیز مصطفیاف) را در آلبوم «اویان باختیم» منتشر کرد.
چنگیز فواد اوغلو مصطفیاف پس از وفات، در ۶نوامبر۱۹۹۲ براساس فرمان ۲۹۴ رئیس جمهور آذربایجان بعنوان قهرمان ملی معرفی شد.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پس از اشغال «کلبجر» تروریست ارمنی-کالیفرنیایی "مونته ملکونیان" آذربایجانیها ۱۰-ساعت فرصتداد تا خانههای خود را ترک کنند.
در این ویدیو، تروریست ارمنی ضمن اعلام اشغال کلبجر و شمال لاچین به بسته بودن راهها تأکید کرده و میگوید: "هرچند که جایی برای فرار ندارید اما راه را برای شما باز میکنیم تا بروید." در انتها نیز «مونته ملکونیان» با شلیک چند گلوله آغاز اولتیماتوم ۱۰-ساعته را اعلام میکند.
تروریستهای ارمنی تا ۱۰-نوامبر کلبجر را ترک خواهند کرد.
______________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
در این ویدیو، تروریست ارمنی ضمن اعلام اشغال کلبجر و شمال لاچین به بسته بودن راهها تأکید کرده و میگوید: "هرچند که جایی برای فرار ندارید اما راه را برای شما باز میکنیم تا بروید." در انتها نیز «مونته ملکونیان» با شلیک چند گلوله آغاز اولتیماتوم ۱۰-ساعته را اعلام میکند.
تروریستهای ارمنی تا ۱۰-نوامبر کلبجر را ترک خواهند کرد.
______________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
توییت: راستی آنهایی که مسجدهای مسلمانها را به طویله تبدیل کرده بودند و در محراب پیامبر اسلام خوک میچراندند «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیًّا وَلِیُّ ٱللَّٰهِ» با لحن عربی قرائت میکردند.
پ.ن: ارمنستان مسیحی ابروی جهان اسلام است.
#منطق_ایرانشهری
______________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
پ.ن: ارمنستان مسیحی ابروی جهان اسلام است.
#منطق_ایرانشهری
______________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
کجای ایرانشهریها درد گرفته است
#آتیلا_حاجیزاده
اصلیترین تئوریپرداز ایرانشهری، سیدجواد طباطبایی شریعت را عامل بازدارنده پیشرفت و تجدد ارزیابی میکند؛ اینچنین که دین را فاقد کارکرد اجتماعی-سیاسی و مربوط به حوزه فردی اشخاص میداند و ملت شوندگی بر اساس اسلام را تلحویا رد کرده و صریحا هویت ایرانی را آلترناتیوی برای آن معرفی مینماید؛ اما حالا چه شده که شاگردان طباطبایی؛ اینگونه علم دین برافراشته و «اذان بدون شهادت بر ولایت علی(ع)» را دردناک و دلیلی بر سلفیگری میخوانند؟
اگر ذکر نکردن ولایت علی(ع) در اذان و اقامه دلیلی بر سلفیت است؛ به جز اقلیت ۲۰۰-میلیونی شیعه، ۱/۶میلیارد نفر از مسلمانان بر طریق سلفی مؤمن بوده و در زمره تکفیریها طبقهبندی میشوند از سوی دیگر با صرفنظر از استانها و شهرهای سنی نشین ایران، در شهری مانند اورمیه که اکثریت ساکنان آن را تورکهای شیعه تشکیل میدهند؛ بنابه منطق شما روزی ۵-بار از مناره چندین مسجد اذان سلفی به گوش میرسد و پیشنماز تکفیری نماز را با اقامه سلفی برپا میدارد(!).
لازم به ذکر است که مراجع تقلید شیعه «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیًّا وَلِیُّ ٱللَّٰهِ» جزو اذان و اقامه ندانسته و ذکر آن را به نیت اسحتباب و تبرک جایز میدانند و اذانی که از زبان نامسلمانان ایرانشهری به اذان سلفی مشهور شده، اذان اهل تسنن است که اکثریت جهان اسلام، ۱۵-۲۰درصد مردم آذربایجان و ۱۰-۱۵درصد از مردم ایران را تشکیل میدهند اینچنین وقتی جمعیت اهل سنت ایران مناسک دینی خود را طبق مذهب خود انجام میدهند و اذان بدون «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیًّا وَلِیُّ ٱللَّٰهِ» از منارههای شهرهای سنی پخش میشود دقیقا کجای شما در میگیرد؟
در نتیجه نه اذان بدون شهادت به ولایت علی(ع) که آزادسازی قاراباغ توسط آذربایجان مظفر، به درک رفتن آرتساخ و خفت اربابان ارمنیتان است که نقاط غیرقابل ذکری از شما را به درد آورده است.(۱)
پ.ن: کماکه در در چند یادداشت اخیر نیز ذکر کرده بودم، هدف ایرانشهری وسیلهاش را توجیه میکند و اگر اکنون مشاهده میکنید که این نامحترمان به هر پرکاهی چنگ انداخته؛ اراجیف و محمل میبافند تا در چشم عوامالناس موجه جلوه کنند برای این است که بتوانند چند نفر احمق تر از خودشان را جلب و جذب نمایند.
«مشارکت سلفیها در آزادسازی قاراباغ» دروغ شاخداری است که همکاران سفارت ارمنستان و دوستان PKK لغلغه زبان خود کرده بودند تا حضور چندین ساله کمپهای این گروه تروریستی و شاخه های تابعه آن را توجیه نمایند.
۱) طبیب حاذق بین دوستان ما زیاد؛ نقاط درد گرفتهتان را به ما بسپارید.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
اصلیترین تئوریپرداز ایرانشهری، سیدجواد طباطبایی شریعت را عامل بازدارنده پیشرفت و تجدد ارزیابی میکند؛ اینچنین که دین را فاقد کارکرد اجتماعی-سیاسی و مربوط به حوزه فردی اشخاص میداند و ملت شوندگی بر اساس اسلام را تلحویا رد کرده و صریحا هویت ایرانی را آلترناتیوی برای آن معرفی مینماید؛ اما حالا چه شده که شاگردان طباطبایی؛ اینگونه علم دین برافراشته و «اذان بدون شهادت بر ولایت علی(ع)» را دردناک و دلیلی بر سلفیگری میخوانند؟
اگر ذکر نکردن ولایت علی(ع) در اذان و اقامه دلیلی بر سلفیت است؛ به جز اقلیت ۲۰۰-میلیونی شیعه، ۱/۶میلیارد نفر از مسلمانان بر طریق سلفی مؤمن بوده و در زمره تکفیریها طبقهبندی میشوند از سوی دیگر با صرفنظر از استانها و شهرهای سنی نشین ایران، در شهری مانند اورمیه که اکثریت ساکنان آن را تورکهای شیعه تشکیل میدهند؛ بنابه منطق شما روزی ۵-بار از مناره چندین مسجد اذان سلفی به گوش میرسد و پیشنماز تکفیری نماز را با اقامه سلفی برپا میدارد(!).
لازم به ذکر است که مراجع تقلید شیعه «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیًّا وَلِیُّ ٱللَّٰهِ» جزو اذان و اقامه ندانسته و ذکر آن را به نیت اسحتباب و تبرک جایز میدانند و اذانی که از زبان نامسلمانان ایرانشهری به اذان سلفی مشهور شده، اذان اهل تسنن است که اکثریت جهان اسلام، ۱۵-۲۰درصد مردم آذربایجان و ۱۰-۱۵درصد از مردم ایران را تشکیل میدهند اینچنین وقتی جمعیت اهل سنت ایران مناسک دینی خود را طبق مذهب خود انجام میدهند و اذان بدون «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیًّا وَلِیُّ ٱللَّٰهِ» از منارههای شهرهای سنی پخش میشود دقیقا کجای شما در میگیرد؟
در نتیجه نه اذان بدون شهادت به ولایت علی(ع) که آزادسازی قاراباغ توسط آذربایجان مظفر، به درک رفتن آرتساخ و خفت اربابان ارمنیتان است که نقاط غیرقابل ذکری از شما را به درد آورده است.(۱)
پ.ن: کماکه در در چند یادداشت اخیر نیز ذکر کرده بودم، هدف ایرانشهری وسیلهاش را توجیه میکند و اگر اکنون مشاهده میکنید که این نامحترمان به هر پرکاهی چنگ انداخته؛ اراجیف و محمل میبافند تا در چشم عوامالناس موجه جلوه کنند برای این است که بتوانند چند نفر احمق تر از خودشان را جلب و جذب نمایند.
«مشارکت سلفیها در آزادسازی قاراباغ» دروغ شاخداری است که همکاران سفارت ارمنستان و دوستان PKK لغلغه زبان خود کرده بودند تا حضور چندین ساله کمپهای این گروه تروریستی و شاخه های تابعه آن را توجیه نمایند.
۱) طبیب حاذق بین دوستان ما زیاد؛ نقاط درد گرفتهتان را به ما بسپارید.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Telegram
attach 📎
👍1
در پاسخ سیاهنمایی:
جایگاه هنرمندان در حرکت ملی آذربایجان
#آتیلا_حاجیزاده
جایگاه هنرمندان از دیرباز در حرکت ملی و جامعه مدنی آذربایجان بسیار ویژه بوده و هست بگونهای که فعالین عرصههای مختلف هنری اعم از اهالی موسیقی، شاعران، نویسندگان، فیلمسازان، اهالی تئاتر و... علاوهبر فعالیت در شاخه تخصصی خود بعنوان کنشگران سیاسی-اجتماعی جریان آذربایجان محور نیز به فعالیت پرداختهاند.
توصیه برخی دوستان من به فرقه «فرضی-تخیلی» نه از باب انکار جایگاه هنرمندان در حرکت ملی آذربایجان که توصیهای خیرخواهانه به هنرمندی است که به تاریخ سیاسی، مبانی تئوریک و ردههای مختلف حرکت ملی آذربایجان اشرافی ندارد و اظهارات نسنجیدهاش در مسیر انحراف گفتمانی و زیر ضربه بردن فعالین شاخص و عملیهای این حرکت است؛ تا بیش از این سکه یک پول نشده و در نگاه جامعه مدنی آذربایجان مانند یک هنرمند محترم بماند.
اما «فرض-تخیلی»ها عوض به فال نیک گرفتن این توصیه خیرخواهانه دست به دامن سیاهنمایی شده و با مظلوم نمایی و اظهارات رمانتیک در صدد تحریک نقاط عاطفی جامعه برآمدهاند که به شخصه انتظاری غیر از این نداشته و چنین اعمالی را از ایشان بعید نمیدانم.
پ.ن: به شخصه بعید میدانم که اعمال و فعلهای غیراخلاقی و گفتمان ناقض صدر این فرقه از سر عدم آگاهی باشد و به حسن نیت ایشان مشکوکم.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@parahraph
جایگاه هنرمندان در حرکت ملی آذربایجان
#آتیلا_حاجیزاده
جایگاه هنرمندان از دیرباز در حرکت ملی و جامعه مدنی آذربایجان بسیار ویژه بوده و هست بگونهای که فعالین عرصههای مختلف هنری اعم از اهالی موسیقی، شاعران، نویسندگان، فیلمسازان، اهالی تئاتر و... علاوهبر فعالیت در شاخه تخصصی خود بعنوان کنشگران سیاسی-اجتماعی جریان آذربایجان محور نیز به فعالیت پرداختهاند.
توصیه برخی دوستان من به فرقه «فرضی-تخیلی» نه از باب انکار جایگاه هنرمندان در حرکت ملی آذربایجان که توصیهای خیرخواهانه به هنرمندی است که به تاریخ سیاسی، مبانی تئوریک و ردههای مختلف حرکت ملی آذربایجان اشرافی ندارد و اظهارات نسنجیدهاش در مسیر انحراف گفتمانی و زیر ضربه بردن فعالین شاخص و عملیهای این حرکت است؛ تا بیش از این سکه یک پول نشده و در نگاه جامعه مدنی آذربایجان مانند یک هنرمند محترم بماند.
اما «فرض-تخیلی»ها عوض به فال نیک گرفتن این توصیه خیرخواهانه دست به دامن سیاهنمایی شده و با مظلوم نمایی و اظهارات رمانتیک در صدد تحریک نقاط عاطفی جامعه برآمدهاند که به شخصه انتظاری غیر از این نداشته و چنین اعمالی را از ایشان بعید نمیدانم.
پ.ن: به شخصه بعید میدانم که اعمال و فعلهای غیراخلاقی و گفتمان ناقض صدر این فرقه از سر عدم آگاهی باشد و به حسن نیت ایشان مشکوکم.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@parahraph
👍1
"شما سلبریتی ها" و "ما حسود ها"
#آتیلا_حاجیزاده
سلبریتیها چهرههای بی محتوایی هستند که با گسترش فضای مجازی به سبب برخی رفتارها و حرکات عوامپسند در شبکههای اجتماعی شهرت یافته و بدلی از نخبههای نامدار را ارائه میدهند؛ جامعهای بسیار گسترده که از طراحان «سس ماست» تا ساشا سبحانی، دنیا جهانبخت و... را در برمیگیرد. برعکس تصور عمومی، سلبریتی همیشه ظاهر جلف و زننده ندارد و بسیاری از اوقات پشت ظاهری آراسته و کلام فرهیخته پنهان میشود و با علمی فستفودی در قامت یک محقق، پژوهشگر، نویسنده، استاد دانشگاه، موسیقیدان، شاعر، فعال سیاسی و... نیز قابل رؤیت است.
سلبریتی ها خواسته یا ناخواسته خیلی زود به ملعبهی دست استیلا تبدیل شده و در مسیر هژمونی مطلوب آن قدم میزنند، که خشونت طلبی ریاستارت سید محمد حسینی، آموزشهای رزم خیابانی آمدنیوز و "مدافعان صریح هژمونی حاکم" نمونههایی متفاوت از سلبریتی های چپ و راست هستند که برآیند رفتاری آنها نتیجهای جز استحکام بخشی به دژ استیلا نداشته است.
«جنجال، مظلومنمایی، اظهارات عاطفی و...» ابزار مشترک سلبریتی ها در مواجهه با انتقادها و ردّیهها است که عمدتا نیز بر محور «حسادت به شهرت» و «فالور بالای آنها» در شبکههای اجتماعی میگردد تا با توسل به این ترفند ها انتقادات را خنثی، توده هوادار خود را قانع و مجددا جلب نمایند.
به شخصه بر این باورم که جهان امروزهم معرکهبگیر، مرشد و بچه مرشد و نقال معاصر میخواهد تا وسیلهی سرگرمی توده را فراهم کنند اما نگرانی اصلی زمانی به وجود میآید که ادبیات سلبریتی ها و حاشیههای آنان وارد فضای نخبهمحور جامعه مدنی شده و با غلبه بر متن، مسیر عقلانیت را مختل مینماید که چنانچه مشاهده میکنید حرکت ملی نیز از لوس وجود بیبرکت «سلبریتی ها» و «کاراکتر جعلیها» در امان نمانده و ادبیات «حسادت و فالورِ بالا» در مقابل "نقد های صریح و مصداقی فعالین" قد علم کرده است.
فرقهای که پیشتر فعالین را با عناوینی مانند «داشآتان، کراوات رنگی، دلار بگیر، ژنرال شلوارکپوش، هیجانی و...» خطاب کرده و صریح و آشکارا به تبلیغات هژمونی استیلای حاکم اشتغال داشته، امروز نیز مخالفان خود را چون سلبریتیهای خالهزنکها و دونپایه «حسودِ فالور» نام نهاده است؛ البته از کسانیکه در این مدت عملکردی جز «بلاک، ریپورت، لیمیت، حذف کامنت و...» نداشتهاند جز این هم انتظار نمیرود.
صحبتهای ما بعنوان جمعی از فعالین حرکت ملی آذربایجان از روز اول نیز در جهت آگاهسازی افکار عمومی و مقابله با التقاطها و گردش به راستهایی است که توسط این فرقه تبلیغ میشود و بر همان عهد پیشین نیز استوار هستیم.
پ.ن: به والده گرامی بفرمایید جهت ترکیدن چشم ما حسودها، بیچیزها و بیبضاعتها اسپندی دود کرده و تخممرغ بترکاند.
_________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
سلبریتیها چهرههای بی محتوایی هستند که با گسترش فضای مجازی به سبب برخی رفتارها و حرکات عوامپسند در شبکههای اجتماعی شهرت یافته و بدلی از نخبههای نامدار را ارائه میدهند؛ جامعهای بسیار گسترده که از طراحان «سس ماست» تا ساشا سبحانی، دنیا جهانبخت و... را در برمیگیرد. برعکس تصور عمومی، سلبریتی همیشه ظاهر جلف و زننده ندارد و بسیاری از اوقات پشت ظاهری آراسته و کلام فرهیخته پنهان میشود و با علمی فستفودی در قامت یک محقق، پژوهشگر، نویسنده، استاد دانشگاه، موسیقیدان، شاعر، فعال سیاسی و... نیز قابل رؤیت است.
سلبریتی ها خواسته یا ناخواسته خیلی زود به ملعبهی دست استیلا تبدیل شده و در مسیر هژمونی مطلوب آن قدم میزنند، که خشونت طلبی ریاستارت سید محمد حسینی، آموزشهای رزم خیابانی آمدنیوز و "مدافعان صریح هژمونی حاکم" نمونههایی متفاوت از سلبریتی های چپ و راست هستند که برآیند رفتاری آنها نتیجهای جز استحکام بخشی به دژ استیلا نداشته است.
«جنجال، مظلومنمایی، اظهارات عاطفی و...» ابزار مشترک سلبریتی ها در مواجهه با انتقادها و ردّیهها است که عمدتا نیز بر محور «حسادت به شهرت» و «فالور بالای آنها» در شبکههای اجتماعی میگردد تا با توسل به این ترفند ها انتقادات را خنثی، توده هوادار خود را قانع و مجددا جلب نمایند.
به شخصه بر این باورم که جهان امروزهم معرکهبگیر، مرشد و بچه مرشد و نقال معاصر میخواهد تا وسیلهی سرگرمی توده را فراهم کنند اما نگرانی اصلی زمانی به وجود میآید که ادبیات سلبریتی ها و حاشیههای آنان وارد فضای نخبهمحور جامعه مدنی شده و با غلبه بر متن، مسیر عقلانیت را مختل مینماید که چنانچه مشاهده میکنید حرکت ملی نیز از لوس وجود بیبرکت «سلبریتی ها» و «کاراکتر جعلیها» در امان نمانده و ادبیات «حسادت و فالورِ بالا» در مقابل "نقد های صریح و مصداقی فعالین" قد علم کرده است.
فرقهای که پیشتر فعالین را با عناوینی مانند «داشآتان، کراوات رنگی، دلار بگیر، ژنرال شلوارکپوش، هیجانی و...» خطاب کرده و صریح و آشکارا به تبلیغات هژمونی استیلای حاکم اشتغال داشته، امروز نیز مخالفان خود را چون سلبریتیهای خالهزنکها و دونپایه «حسودِ فالور» نام نهاده است؛ البته از کسانیکه در این مدت عملکردی جز «بلاک، ریپورت، لیمیت، حذف کامنت و...» نداشتهاند جز این هم انتظار نمیرود.
صحبتهای ما بعنوان جمعی از فعالین حرکت ملی آذربایجان از روز اول نیز در جهت آگاهسازی افکار عمومی و مقابله با التقاطها و گردش به راستهایی است که توسط این فرقه تبلیغ میشود و بر همان عهد پیشین نیز استوار هستیم.
پ.ن: به والده گرامی بفرمایید جهت ترکیدن چشم ما حسودها، بیچیزها و بیبضاعتها اسپندی دود کرده و تخممرغ بترکاند.
_________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Telegram
attach 📎
👍1
خط قرابت جریان موازی و فرقه التقاطی
#آتیلا_حاجیزاده
متلاشی کردن از درون حربهی نوین استیلا جهت مقابله و به انزوا کشیدن جامعه مدنی است اینچنین همسانسازی، ایجاد التقاط و جریان سازی موازی از جمله کلیدیترین ابزارهای اقتدارگرایان جهت نیل به این مقصود است و نخبههای جعلی و سلبریتیها بهترین مجریها برای به سرانجام رساندن این طرحها هستند.
جریان موازی در سالهای نه چندان دور در حرکت ملی آذربایجان سربرآوورد و عمدتا دو محور: تخریب و ایجاد مشکلات امنیتی اهداف نامبارکش را پیش برد اینچنین جریان، گروه، تشکیلات و فعال نامدار و تأثیرگذاری از هجمه ماشین تخریب و تهمت موازیها در امان نماند و در مرحلهی دوم به سبب رفاقت و دوستیهای دیرین در حرکت ملی آذربایجان با طراحی چارت فرضی فعالین منتقد و مخالف جریان مطلوب خود را منصوب به تشکیلاتها نشان داده و از جهت امنیتی دشیفره نموده و به انزوا راندند.
جریان موازی دیری نپایید که که با کیاست و تدبیر فعالین ملی به حاشیه رفته و حذف شد اما پس از چندی با ظهور فرقهای جدید مواجه شدیم که علیرغم روبنای آذربایجان محورش شدیدا ایدههای استیلا و هژمونی حاکم در مورد آذربایجان را تبلیغ میکند و سرچشمههای نظری آن قرابتی با حرکت ملی آذربایجان ندارد.
این «فرقه التقاطی» نیز مانند «جریان موازی» به تخریب چهره فعالین آذربایجام اشتغال دارد با این تفاوت که ادبیات تخریب آن همسان برچسبهای استیلا در مواجهه با شخصیتهای حرکت ملی است وچنانکه جلوهی دیگری از آن با انتشار یادداشتی با عنوان «ماجرای ژنرال شلوارک پوش» برای افکار عمومی آشکار شد، که با سرهم کردن ماجرایی مضحک و نام بردن از تشکیلات و تلوزیون تلویحا به منصوب نمودن فعالین منتقد و مخالف التقاط مطلبوبشان به جریانها و تشکیلاتها میپردازند؛ یعنی اجرای پروژه معروف ایجاد «باگ امنیتی» و «دشیفره کردن فعالین با چارت فرضی» که پیشتر نیز توسط جریان موازی مورد استفاده قرار گرفته بود. از سوی دیگر، پسماندهای «جریان موازی» نیز با التقاطیها همراه شده و در یاری آنان قلم میزنند.
به راستی چه چیزی «جریان موازی» مبلغ رادیکالیسم کور و «فرقه التقاطی» مبلغ هژمونی حاکم را گرد یک سفره جمع کرده و در مقابل خط عقلانیت حرکت ملی آذربایجان قرار داده است؟
که البته پاسخ مشخص و مشهودی دارد: موازیها سلف التقاطیها هستند و چنانکه گفته شد هریک از خطوط متفاوت در صدد از بین بردن استقلال گفتمانی و خط عقلانیت در حرکت برآمدهاند؛ اینچنین که هردو از یک اصول رفتاری و پلان عملیاتی استفاده میکنند و علیرغم تناقض ظاهری در گفتمان، از یک سرچشمه نشأت گرفتهاند.
همچون «جریان موازی» بخت یار التقاطیها نشد و امروز برای در امان ماندن از سیل مخالفتها، انتقادات و ردیهّها از «حرکت ملی آذربایجان» اعلام "برائت" کردند اما به شخصه این را پایان ماجرا ندانسته و به انتظار پلان دیگری از التقاطیها و موازیها نشستهام، البته که پس از این اعلام برائت برخورد ما با التقاطیها صورت مشخصتری به خود میگیرد، چرا که اکنون به غیر بودن خود معترف شدهاند.
پ.ن: این حربهها ما را ساکت نخواهد کرد.
_________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
متلاشی کردن از درون حربهی نوین استیلا جهت مقابله و به انزوا کشیدن جامعه مدنی است اینچنین همسانسازی، ایجاد التقاط و جریان سازی موازی از جمله کلیدیترین ابزارهای اقتدارگرایان جهت نیل به این مقصود است و نخبههای جعلی و سلبریتیها بهترین مجریها برای به سرانجام رساندن این طرحها هستند.
جریان موازی در سالهای نه چندان دور در حرکت ملی آذربایجان سربرآوورد و عمدتا دو محور: تخریب و ایجاد مشکلات امنیتی اهداف نامبارکش را پیش برد اینچنین جریان، گروه، تشکیلات و فعال نامدار و تأثیرگذاری از هجمه ماشین تخریب و تهمت موازیها در امان نماند و در مرحلهی دوم به سبب رفاقت و دوستیهای دیرین در حرکت ملی آذربایجان با طراحی چارت فرضی فعالین منتقد و مخالف جریان مطلوب خود را منصوب به تشکیلاتها نشان داده و از جهت امنیتی دشیفره نموده و به انزوا راندند.
جریان موازی دیری نپایید که که با کیاست و تدبیر فعالین ملی به حاشیه رفته و حذف شد اما پس از چندی با ظهور فرقهای جدید مواجه شدیم که علیرغم روبنای آذربایجان محورش شدیدا ایدههای استیلا و هژمونی حاکم در مورد آذربایجان را تبلیغ میکند و سرچشمههای نظری آن قرابتی با حرکت ملی آذربایجان ندارد.
این «فرقه التقاطی» نیز مانند «جریان موازی» به تخریب چهره فعالین آذربایجام اشتغال دارد با این تفاوت که ادبیات تخریب آن همسان برچسبهای استیلا در مواجهه با شخصیتهای حرکت ملی است وچنانکه جلوهی دیگری از آن با انتشار یادداشتی با عنوان «ماجرای ژنرال شلوارک پوش» برای افکار عمومی آشکار شد، که با سرهم کردن ماجرایی مضحک و نام بردن از تشکیلات و تلوزیون تلویحا به منصوب نمودن فعالین منتقد و مخالف التقاط مطلبوبشان به جریانها و تشکیلاتها میپردازند؛ یعنی اجرای پروژه معروف ایجاد «باگ امنیتی» و «دشیفره کردن فعالین با چارت فرضی» که پیشتر نیز توسط جریان موازی مورد استفاده قرار گرفته بود. از سوی دیگر، پسماندهای «جریان موازی» نیز با التقاطیها همراه شده و در یاری آنان قلم میزنند.
به راستی چه چیزی «جریان موازی» مبلغ رادیکالیسم کور و «فرقه التقاطی» مبلغ هژمونی حاکم را گرد یک سفره جمع کرده و در مقابل خط عقلانیت حرکت ملی آذربایجان قرار داده است؟
که البته پاسخ مشخص و مشهودی دارد: موازیها سلف التقاطیها هستند و چنانکه گفته شد هریک از خطوط متفاوت در صدد از بین بردن استقلال گفتمانی و خط عقلانیت در حرکت برآمدهاند؛ اینچنین که هردو از یک اصول رفتاری و پلان عملیاتی استفاده میکنند و علیرغم تناقض ظاهری در گفتمان، از یک سرچشمه نشأت گرفتهاند.
همچون «جریان موازی» بخت یار التقاطیها نشد و امروز برای در امان ماندن از سیل مخالفتها، انتقادات و ردیهّها از «حرکت ملی آذربایجان» اعلام "برائت" کردند اما به شخصه این را پایان ماجرا ندانسته و به انتظار پلان دیگری از التقاطیها و موازیها نشستهام، البته که پس از این اعلام برائت برخورد ما با التقاطیها صورت مشخصتری به خود میگیرد، چرا که اکنون به غیر بودن خود معترف شدهاند.
پ.ن: این حربهها ما را ساکت نخواهد کرد.
_________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Telegram
attach 📎
👍1
جمعبندی:
کلام آخر درمورد فرقه التقاطی
حرکت ملی آذربایجان جنبشی است که در تمام مراحل حیات خود از آغاز تا کنون بصورت جنبشی مستقل فعالیت کرده و زاویه خود را با اقتدارگرایان حفظ نموده است؛ اینچنین با تمامی جریانها، فرقهها و ایدههای موازی و التقاطمحور به مقابله پرداخته و پستی و بلندیهای بسیاری را طی کرده است.
هرگاه که طیفها، تشکیلاتها، جریانها و شخصیتهای «حرکت ملی آذربایجان» صفوف مشترکی تشکیل داده و مانند یک جبهه واحد وارد میدان فعالیت شدهاند دستهایی کوشیدهاند تا با دامن زدن به مباحث حاشیهای و ایجاد تفرقه، عرصه فعالیت را به رکود کشیده و با ایجاد شکاف، این جبهه مشترک را متلاشی نمایند.
آغاز عملیات آزادسازی «قرهباغ» مسئلهای بود که تمام صفوف "جامعه مدنی آذربایجان" را متحد کرد؛ فعالین مدنی با ایجاد نهضتی واحد به حمایت از جبهه حقطلب آذربایجان اشتغال پیدا کردند و ایجاد تجمعهای خیابانی در شهرهای بزرگ آذربایجان به ویژه تهران لابی ارمنیها و ایرانشهری را در شوکی عظیم فرو برد.
از نظر ما گروه موسوم به «فرقه التقاطی» که امروز به موضوع بحث فعالین حرکت ملی آذربایجان تبدیل شده است، ادامه همان «جریان موازی» ریشهکن شدهای است که بیش از چهار سال حرکت ملی را به جنگ فرسایشی کشانده و فعالین را در سکوتی سنگین فرو برد؛ التقاطیها مانند اسلاف خود در صدد هستند که بدلی از "حرکت ملی" را بزک کرده و بر گرده جامعه آذربایجان سوار نمایند، یعنی ورژنی جعلی از جنبش ملی ما، که شدیداً مورد حمایت هژمونی حاکم بوده و ایدههای او در مورد «مسئله ملی» را تبلیغ مینماید.
این جریان از چندی پیش با ادبیاتی پوپولیستی و روبنایی آذربایجان محور ظهور کرده و سلبریتی های خود را با تم «فعالین فرهنگی-اجتماعی» به جامعه آذربایجان معرفی نمود و پس از کسب این منظور به صورت نرم زمینه و عرصههای فعالیت «حرکت ملی آذربایجان» را مورد حمله قرار داد؛ حمله به هواداران تراختور آذربایجان، دامن زدن به بحث تجزیه طلبی، همگوننمایی جنگ وطنی قاراباغ با جنگهای صلیبی، اظهار نظرهای بیمورد در مباحث تخصصی، وضع نظارت استصوابی در ادبیات آذربایجان، ارائه متن بیانیهای التقاطی و حاوی نظرات استیلا در مورد قاراباغ، زیر حمله بردن دولت حاکمه آذربایجان در شرایط جنگی، حذف و در نظر نگرفتن بسیاری از چهرههای ادبی در متن اولیه بیانیه بهمراه هزار و یک فعل ضد و نقیض از جمله اعمال این فرقه در چند وقت اخیر است.
توهین به فعالین حرکت ملی آذربایجان در داخل و خارج و ژنرال شلوارک پوش و دلار بگیر خطاب قرار دادن آنها ازجمله مواردی است که «فرقه التقاطی» را غیر قابل تحمل کرده و طی چندروز اخیر بسیاری از فعالین مدنی را به واکنش واداشت تا ایدههای «فرقه التقاطی» افشا و نیت نامبارک و بدلساز آنان در انحراف کشیدن جنبش ملی آذربایجان را آشکار نمایند.
حال که «فرقه التقاطی» با اظهاراتی توأم با سیاهنمایی آشکار در مورد فعالین ساکن خارج و جهد برای وابستهنمایی فعالین داخل به تشکیلات ها جهت ایجاد مسائل امنیتی برای منتقدین و مخالفین روی کریه خود را برهمگان آشکار نموده و به عدم عضویت خود در «حرکت ملی آذربایجان» معترف شده است و پرده ارتباط آنها با پسماندههای «جریان موازی» برافتاده، روشنگریها را در مورد فرقه مذکور مکفی دانسته و با همین جمعبندی بحث را خاتمه میدهیم اما این بدان معنا نیست که در مورد اقدامات آتی «التقاطیها» سکوت خواهیم کرد.
باشد که نامحترمان دست از فرافکنی و دشمنی با آذربایجان و حرکت ملی آن برداشته و به رسوایی خود دامن نزنند.
نکته: امضا کنندگان بیانیه (۶۶۹نفر) چه در مرحله اولیه چه مرحله ثانویه را محترم دانسته و به حسن نیت، صداقت و بزرگمنشی آنان واقف و معترف هستیم و روی سخن ما در این مورد با طراحان و نویسندگان بیانیه مذکور است.
با احترام: جمعی از فعالین
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
کلام آخر درمورد فرقه التقاطی
حرکت ملی آذربایجان جنبشی است که در تمام مراحل حیات خود از آغاز تا کنون بصورت جنبشی مستقل فعالیت کرده و زاویه خود را با اقتدارگرایان حفظ نموده است؛ اینچنین با تمامی جریانها، فرقهها و ایدههای موازی و التقاطمحور به مقابله پرداخته و پستی و بلندیهای بسیاری را طی کرده است.
هرگاه که طیفها، تشکیلاتها، جریانها و شخصیتهای «حرکت ملی آذربایجان» صفوف مشترکی تشکیل داده و مانند یک جبهه واحد وارد میدان فعالیت شدهاند دستهایی کوشیدهاند تا با دامن زدن به مباحث حاشیهای و ایجاد تفرقه، عرصه فعالیت را به رکود کشیده و با ایجاد شکاف، این جبهه مشترک را متلاشی نمایند.
آغاز عملیات آزادسازی «قرهباغ» مسئلهای بود که تمام صفوف "جامعه مدنی آذربایجان" را متحد کرد؛ فعالین مدنی با ایجاد نهضتی واحد به حمایت از جبهه حقطلب آذربایجان اشتغال پیدا کردند و ایجاد تجمعهای خیابانی در شهرهای بزرگ آذربایجان به ویژه تهران لابی ارمنیها و ایرانشهری را در شوکی عظیم فرو برد.
از نظر ما گروه موسوم به «فرقه التقاطی» که امروز به موضوع بحث فعالین حرکت ملی آذربایجان تبدیل شده است، ادامه همان «جریان موازی» ریشهکن شدهای است که بیش از چهار سال حرکت ملی را به جنگ فرسایشی کشانده و فعالین را در سکوتی سنگین فرو برد؛ التقاطیها مانند اسلاف خود در صدد هستند که بدلی از "حرکت ملی" را بزک کرده و بر گرده جامعه آذربایجان سوار نمایند، یعنی ورژنی جعلی از جنبش ملی ما، که شدیداً مورد حمایت هژمونی حاکم بوده و ایدههای او در مورد «مسئله ملی» را تبلیغ مینماید.
این جریان از چندی پیش با ادبیاتی پوپولیستی و روبنایی آذربایجان محور ظهور کرده و سلبریتی های خود را با تم «فعالین فرهنگی-اجتماعی» به جامعه آذربایجان معرفی نمود و پس از کسب این منظور به صورت نرم زمینه و عرصههای فعالیت «حرکت ملی آذربایجان» را مورد حمله قرار داد؛ حمله به هواداران تراختور آذربایجان، دامن زدن به بحث تجزیه طلبی، همگوننمایی جنگ وطنی قاراباغ با جنگهای صلیبی، اظهار نظرهای بیمورد در مباحث تخصصی، وضع نظارت استصوابی در ادبیات آذربایجان، ارائه متن بیانیهای التقاطی و حاوی نظرات استیلا در مورد قاراباغ، زیر حمله بردن دولت حاکمه آذربایجان در شرایط جنگی، حذف و در نظر نگرفتن بسیاری از چهرههای ادبی در متن اولیه بیانیه بهمراه هزار و یک فعل ضد و نقیض از جمله اعمال این فرقه در چند وقت اخیر است.
توهین به فعالین حرکت ملی آذربایجان در داخل و خارج و ژنرال شلوارک پوش و دلار بگیر خطاب قرار دادن آنها ازجمله مواردی است که «فرقه التقاطی» را غیر قابل تحمل کرده و طی چندروز اخیر بسیاری از فعالین مدنی را به واکنش واداشت تا ایدههای «فرقه التقاطی» افشا و نیت نامبارک و بدلساز آنان در انحراف کشیدن جنبش ملی آذربایجان را آشکار نمایند.
حال که «فرقه التقاطی» با اظهاراتی توأم با سیاهنمایی آشکار در مورد فعالین ساکن خارج و جهد برای وابستهنمایی فعالین داخل به تشکیلات ها جهت ایجاد مسائل امنیتی برای منتقدین و مخالفین روی کریه خود را برهمگان آشکار نموده و به عدم عضویت خود در «حرکت ملی آذربایجان» معترف شده است و پرده ارتباط آنها با پسماندههای «جریان موازی» برافتاده، روشنگریها را در مورد فرقه مذکور مکفی دانسته و با همین جمعبندی بحث را خاتمه میدهیم اما این بدان معنا نیست که در مورد اقدامات آتی «التقاطیها» سکوت خواهیم کرد.
باشد که نامحترمان دست از فرافکنی و دشمنی با آذربایجان و حرکت ملی آن برداشته و به رسوایی خود دامن نزنند.
نکته: امضا کنندگان بیانیه (۶۶۹نفر) چه در مرحله اولیه چه مرحله ثانویه را محترم دانسته و به حسن نیت، صداقت و بزرگمنشی آنان واقف و معترف هستیم و روی سخن ما در این مورد با طراحان و نویسندگان بیانیه مذکور است.
با احترام: جمعی از فعالین
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Telegram
attach 📎
👍1
در رابطه با سیاهنمایی ها-بخش اول:
حیدرخان عموغلو؛ آزادیخواهی انقلابی
#آتیلا_حاجیزاده
فعالیت انقلابی در هر برههای از تاریخ وابسته به شرایط تاریخی، ویژگیهای طرف مستبد و گستره تحولات ویژگیهای خاص خود را داشته است که از ابتدای جهدها برای پایان دادن به تاریخ راکد و حاکمیت قانون و مردم تا عصر معاصر دارای سیر نزولی از منظر خشونت انقلابی بوده است.
فرد محوری در حاکمیتها و نظامهای مستبد و خودکامه موضوعی بود که نیروهای تحولخواه را به سوی اعدام انقلابی یا حذف فیزیکی سوق داد چرا که در این بازه از تاریخ، فردها بیشتر از جریانها سد راه تحول و انقلاب بودهاند. با این مقدمه به «اعدامهای انقلابی عهد مشروطیت» میپردازیم که چند روزیست به موضوع بحث برخی افراد و جریان معلوم الحال تبدیل شده است.
انقلاب مشروطیت بهجز مستبدین داخلی و وابستگان حکومت خودکامه مخالفان خارجی بسیاری نیز داشت که پایان خودکامگی حاکمیت مطلقه را به ضیان منافع خود میدیدند؛ روسیه اصلیترین مخالف انقلاب مشروطیت بود چرا که طریق سوقالجیشی ایران دروازه هند به شمار میآمد و روسیه تنها از این واسطه میتوانست منافع اصلیترین رقیب خود یعنی بریتانیای کبیر را در این شبهه جزیره به خطر بیندازد؛ از اینرو استقرار مشروطه در ممالک محروصه را سدی در برابر اهداف خود در رابطه با جذب حاکمیت ایران میدانست.
محمد علی میرزا از دوران کودکی تحت تربیت «سرگئی مارکویچ شابشال» قرار گرفته و تحت نفوذ این معلم علاقه وافری به روسیه در او ایجاد شده بود چنانچه این تمایل پس از رسیدن وی به سلطنت، در سیاستها و نزدیکیهای او نیز به وضوح آشکار است.
«محمدعلی میزای قاجار» در دوران ولایت عهدی و حاکمیتش بر آذربایجان از بیم احتمال نزدیکی عمویش «ظلالسلطان» به مشروطهخواهان و نصب او به سلطنت، به هواداری از انقلاب پرداخت و روابط حسنه خود با هواداران مشروطیت را حتی پس از رسیدن به سلطنت نیز حفظ کرد اما مشاوره سفیر کبیر دولت روسیه بر این دلالت بود که وی تا تثبیت سلطنت خود علیه انقلاب مشروطیت وارد عمل نشده و اقدامی انجام ندهد.
تلاش برای حذف فیزیکی "محمدعلی شاه" ازجمله اقداماتی بود توسط گروه انقلابی حیدرخان عمواوغلو با مشارکت و تصمیم جمعی اجتماعیون عامیون حوزه تهران و انجمن آذربایجان انجام شد که طی آن پادشاه قاجار بدون هیچگزندی از معرکه گریخت اما سبب آن را فراهم آورد که وی پیش از تثبیت قدرت خود، دشمنی با مشروطیت را آشکار نماید.
چنین تحلیلی که تلاش مشروطه خواهان برای حذف فیزیکی محمدعلی شاه قاجار سبب بدبینی و دشمنی او با مشروطیت را فراهم آورده است کمی تا قسمت زیادی سادهلوحانه است زیرا اقدامی که توسط جمعی از فعالین انقلابی به وقوع پیوسته است نمیتواند باور قلبی و اعتقاد یک شخص آنهم در قامت یک پادشاه به مشروطیت و حکومت قانون را خدشهدار نماید تا چنین به دشمنی با مشروطیت برخواسته و مجلس شورای ملی را به توپ ببندد.
«محمدعلی شاه» دنبال بهانهای بود تا تظاهر به طرفداری از مشروطیت را کنار گذاشته و دشمنی خود با انقلاب را آشکار سازد چنانچه که پس از حادثه «۸-اسفند» نه با عاملان «ترور» بلکه با کل مشروطیت به دشمنی برخواست و با همکاری قوای روس به رهبری «کلنل لیاخوف» مجلس شورای ملی را به توپ بست، مشروطه خواهان را به شیوههای قرون وسطایی به قتل رساند و آذربایجان را به جرم هواداری از مشروطیت تحت محاصره قوای قزاق درآورده و آماج حملات شدید و غیر انسانی خود قرار داد.
حیدرخان عموغلو از ایده پردازان اصلی انقلاب مشروطیت و چهرهای است کادرسازی و سازماندهی نیروهای انقلاب بدون حضور او را نمیتوان متصور شد؛ وی یک انقلابی آزاده و بیباک بود که بر اساس منطق مبارزاتی آن دوره فعالیت میکرد و نقد عملکرد وی بدون در نظر گرفتن مقتضیات و اوسلوب آن عصر و با دیدگاه های فعلی و منطق تحولخواهی عصر حاضر شیوهای به شدت غیر تخصصی و مغرضانه است چرا که تلاشهای موفق و ناموفق او در حذف فیزیکی افرادی چون امینالسلطان، علی اصغر خان اتابک، علاءالدوله، شجاع نظام مرندی و محمدعلی شاه در عصر خودش اقداماتی شایسته و انقلابی به شمار میآیند و نمیتوان این اعمال را در ظرف تعلقات مدنی امروز سنجید.
_________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
حیدرخان عموغلو؛ آزادیخواهی انقلابی
#آتیلا_حاجیزاده
فعالیت انقلابی در هر برههای از تاریخ وابسته به شرایط تاریخی، ویژگیهای طرف مستبد و گستره تحولات ویژگیهای خاص خود را داشته است که از ابتدای جهدها برای پایان دادن به تاریخ راکد و حاکمیت قانون و مردم تا عصر معاصر دارای سیر نزولی از منظر خشونت انقلابی بوده است.
فرد محوری در حاکمیتها و نظامهای مستبد و خودکامه موضوعی بود که نیروهای تحولخواه را به سوی اعدام انقلابی یا حذف فیزیکی سوق داد چرا که در این بازه از تاریخ، فردها بیشتر از جریانها سد راه تحول و انقلاب بودهاند. با این مقدمه به «اعدامهای انقلابی عهد مشروطیت» میپردازیم که چند روزیست به موضوع بحث برخی افراد و جریان معلوم الحال تبدیل شده است.
انقلاب مشروطیت بهجز مستبدین داخلی و وابستگان حکومت خودکامه مخالفان خارجی بسیاری نیز داشت که پایان خودکامگی حاکمیت مطلقه را به ضیان منافع خود میدیدند؛ روسیه اصلیترین مخالف انقلاب مشروطیت بود چرا که طریق سوقالجیشی ایران دروازه هند به شمار میآمد و روسیه تنها از این واسطه میتوانست منافع اصلیترین رقیب خود یعنی بریتانیای کبیر را در این شبهه جزیره به خطر بیندازد؛ از اینرو استقرار مشروطه در ممالک محروصه را سدی در برابر اهداف خود در رابطه با جذب حاکمیت ایران میدانست.
محمد علی میرزا از دوران کودکی تحت تربیت «سرگئی مارکویچ شابشال» قرار گرفته و تحت نفوذ این معلم علاقه وافری به روسیه در او ایجاد شده بود چنانچه این تمایل پس از رسیدن وی به سلطنت، در سیاستها و نزدیکیهای او نیز به وضوح آشکار است.
«محمدعلی میزای قاجار» در دوران ولایت عهدی و حاکمیتش بر آذربایجان از بیم احتمال نزدیکی عمویش «ظلالسلطان» به مشروطهخواهان و نصب او به سلطنت، به هواداری از انقلاب پرداخت و روابط حسنه خود با هواداران مشروطیت را حتی پس از رسیدن به سلطنت نیز حفظ کرد اما مشاوره سفیر کبیر دولت روسیه بر این دلالت بود که وی تا تثبیت سلطنت خود علیه انقلاب مشروطیت وارد عمل نشده و اقدامی انجام ندهد.
تلاش برای حذف فیزیکی "محمدعلی شاه" ازجمله اقداماتی بود توسط گروه انقلابی حیدرخان عمواوغلو با مشارکت و تصمیم جمعی اجتماعیون عامیون حوزه تهران و انجمن آذربایجان انجام شد که طی آن پادشاه قاجار بدون هیچگزندی از معرکه گریخت اما سبب آن را فراهم آورد که وی پیش از تثبیت قدرت خود، دشمنی با مشروطیت را آشکار نماید.
چنین تحلیلی که تلاش مشروطه خواهان برای حذف فیزیکی محمدعلی شاه قاجار سبب بدبینی و دشمنی او با مشروطیت را فراهم آورده است کمی تا قسمت زیادی سادهلوحانه است زیرا اقدامی که توسط جمعی از فعالین انقلابی به وقوع پیوسته است نمیتواند باور قلبی و اعتقاد یک شخص آنهم در قامت یک پادشاه به مشروطیت و حکومت قانون را خدشهدار نماید تا چنین به دشمنی با مشروطیت برخواسته و مجلس شورای ملی را به توپ ببندد.
«محمدعلی شاه» دنبال بهانهای بود تا تظاهر به طرفداری از مشروطیت را کنار گذاشته و دشمنی خود با انقلاب را آشکار سازد چنانچه که پس از حادثه «۸-اسفند» نه با عاملان «ترور» بلکه با کل مشروطیت به دشمنی برخواست و با همکاری قوای روس به رهبری «کلنل لیاخوف» مجلس شورای ملی را به توپ بست، مشروطه خواهان را به شیوههای قرون وسطایی به قتل رساند و آذربایجان را به جرم هواداری از مشروطیت تحت محاصره قوای قزاق درآورده و آماج حملات شدید و غیر انسانی خود قرار داد.
حیدرخان عموغلو از ایده پردازان اصلی انقلاب مشروطیت و چهرهای است کادرسازی و سازماندهی نیروهای انقلاب بدون حضور او را نمیتوان متصور شد؛ وی یک انقلابی آزاده و بیباک بود که بر اساس منطق مبارزاتی آن دوره فعالیت میکرد و نقد عملکرد وی بدون در نظر گرفتن مقتضیات و اوسلوب آن عصر و با دیدگاه های فعلی و منطق تحولخواهی عصر حاضر شیوهای به شدت غیر تخصصی و مغرضانه است چرا که تلاشهای موفق و ناموفق او در حذف فیزیکی افرادی چون امینالسلطان، علی اصغر خان اتابک، علاءالدوله، شجاع نظام مرندی و محمدعلی شاه در عصر خودش اقداماتی شایسته و انقلابی به شمار میآیند و نمیتوان این اعمال را در ظرف تعلقات مدنی امروز سنجید.
_________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Telegram
attach 📎
👍1
در رابطه با سیاهنماییها-بخش دوم:
انقلاب مشروطیت و آذربایجان پیشآهنگ
#آتیلا_حاجیزاده
«انقلاب مشروطیت» رویدادی بود که علیه حاکمیت مطلق شاهنشاهی و نگرش ظلالهی جاری در عصر راکد صورت گرفت اینچنین که تا پیش از آن ملت در کانسپتی به نام «رعیت» طبقهبندی شده و پادشاه مالک جان، مال و ناموس آنان به شمار میآمد. پادشاه حاکم موروثی و البته مطلق سرزمین بود بگونهای هر تصمیمی را رأساً و شخصاً گرفته و تابع هیچ قانونی نبود اینچنین «فرمان ملوکانه پادشاه» عین قانون طلقی شده و اجرای آن برای هرکسی واجب و لازمالأجرا بود؛ اندیشه مشروطیت در صدد برچیدن حاکمیت مطلق و جایگزینی آن با نظامی مبتنی بر رأی از طریق تأسیس مجلس بود.
امتیازاتی که در دوران قاجار به دولتهای خارجی اعم از بریتانیا و روسیه واگذار شد، اندیشه مشروطه خواهی را بین تحصیلکردهها و روشنفکران آن عصر بیدار کرد تا اختیارات پادشاه را محدود و مشروط گردانیده و قدرت را به مجلس شورای ملی تفویض نمایند.
آذربایجان چه در دور اول و چه در دور دوم مشروطیت نقش بیبدیلی را ایفا کرده و از منظر تئوریک و پراتیک به کانون انقلابیها تبدیل شد و این سرمایه مدنی و دموکراتیک را به کل ممالک محروسه ارزانی داشت اما امروز صداهایی بلند شده است که در صدد تحقیر این میراث تاریخی و شخصیتهای برجسته آذربایجانی هستند؛ که گویا مشروطه خواهان به ویژه انقلابیهای آذربایجان در صدد تضعیف حکومت قاجار و به قدرت رساندن حکومت فاشیستی پهلوی بودهاند.
نقش مشروطیت در به قدرت رسیدن حکومت پهلوی جای بحث بسیاری دارد که به سادگی نمیتوان آن را تأیید یا رد کرد، اما حمایت برخی از چهرههای مشروطیت از «رضاخان پهلوی» قطعا دلیل محکمه پسندی برای این ادعا نیست و اشتراک حمایت انگلستان از مشروطیت و به قدرت رسیدن پهلوی نیز نمیتواند عوامل و دلایل داخلی و خودکامگی حکومت مطلق را ابطال کرده و مشروطیت را بعنوان نقشه بریتانیا برای برانداختن قاجار و به قدرت رساندن پهلوی اثبات نماید.
متهم کردن شخصیتهایی مانند ستارخان، باقرخان، حیدرخان عموغلو، شیخ محمد خیابانی، علی مسیو، محمد امین رسولزاده و جلوه دادن این قبیل افراد به عنوان عوامل انگلیس ناشی از یک غرض سازمان یافته یا در بهترین حالت آن به سبب فقدان دانش و تحلیل تاریخی و عدم درک جامعه شناختی صحیح از آن برهه است.
چگونه است کسانی که شخصیتهای برجستهای از این قبیل را زیر سوال میبرند، در مورد قراردادهایی مانند امتیازنامه امتیازنامه رویتر و قرارداد دارسی با تبعه انگلستان، امتیاز خوشتاریا با تبعه روسیه، امتیاز انحصار توتون و تنباکو به تالبوت، قرارداد لاتاری، امتیاز کشتیرانی کارون، تأسیس بانک شاهی، امتیاز استخراج معادن، امتیاز راه آهن جلفا-قزوین، قرارداد ۱۹۱۹ و همراهی «محمدعلی شاه» با قوای روس جهت برچیدن مشروطیت سکوت اختیار میکنند؟ درحالیکه تأثیر اعطای این امتیازات و رسم رشوه اصلیترین عوامل و محرک انقلاب مشروطیت بودهاند.
عوامل انحراف مشروطیت و به قدرت رسیدن حکومت قلدرآسای پهلوی نه شخصیتهایی چون حیدرخان عموغلو، شیخ محمد خیابانی، ستارخان و باقرخان بلکه لابی بریتانیا و لژ ماسونری بودهاند که هیچیک از این چهرهها نه تنها سابقه نزدیکی یا عضویت با این نهادها نداشتهاند بلکه قربانی عوامل آنان بودهاند؛ اما آدرسهای غلط به ظاهر منتقدان مشروطیت تا جایی پیش رفته است که جای انقلابی و ضدانقلابی با یکدیگر عوض شده و پادشاهی چون محمدعلی شاه در نوشتههای آنان مانند یک انقلابی اصیل و چهرههای نامبرده شده در قامت ضدانقلاب معرفی میشوند.
_________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
انقلاب مشروطیت و آذربایجان پیشآهنگ
#آتیلا_حاجیزاده
«انقلاب مشروطیت» رویدادی بود که علیه حاکمیت مطلق شاهنشاهی و نگرش ظلالهی جاری در عصر راکد صورت گرفت اینچنین که تا پیش از آن ملت در کانسپتی به نام «رعیت» طبقهبندی شده و پادشاه مالک جان، مال و ناموس آنان به شمار میآمد. پادشاه حاکم موروثی و البته مطلق سرزمین بود بگونهای هر تصمیمی را رأساً و شخصاً گرفته و تابع هیچ قانونی نبود اینچنین «فرمان ملوکانه پادشاه» عین قانون طلقی شده و اجرای آن برای هرکسی واجب و لازمالأجرا بود؛ اندیشه مشروطیت در صدد برچیدن حاکمیت مطلق و جایگزینی آن با نظامی مبتنی بر رأی از طریق تأسیس مجلس بود.
امتیازاتی که در دوران قاجار به دولتهای خارجی اعم از بریتانیا و روسیه واگذار شد، اندیشه مشروطه خواهی را بین تحصیلکردهها و روشنفکران آن عصر بیدار کرد تا اختیارات پادشاه را محدود و مشروط گردانیده و قدرت را به مجلس شورای ملی تفویض نمایند.
آذربایجان چه در دور اول و چه در دور دوم مشروطیت نقش بیبدیلی را ایفا کرده و از منظر تئوریک و پراتیک به کانون انقلابیها تبدیل شد و این سرمایه مدنی و دموکراتیک را به کل ممالک محروسه ارزانی داشت اما امروز صداهایی بلند شده است که در صدد تحقیر این میراث تاریخی و شخصیتهای برجسته آذربایجانی هستند؛ که گویا مشروطه خواهان به ویژه انقلابیهای آذربایجان در صدد تضعیف حکومت قاجار و به قدرت رساندن حکومت فاشیستی پهلوی بودهاند.
نقش مشروطیت در به قدرت رسیدن حکومت پهلوی جای بحث بسیاری دارد که به سادگی نمیتوان آن را تأیید یا رد کرد، اما حمایت برخی از چهرههای مشروطیت از «رضاخان پهلوی» قطعا دلیل محکمه پسندی برای این ادعا نیست و اشتراک حمایت انگلستان از مشروطیت و به قدرت رسیدن پهلوی نیز نمیتواند عوامل و دلایل داخلی و خودکامگی حکومت مطلق را ابطال کرده و مشروطیت را بعنوان نقشه بریتانیا برای برانداختن قاجار و به قدرت رساندن پهلوی اثبات نماید.
متهم کردن شخصیتهایی مانند ستارخان، باقرخان، حیدرخان عموغلو، شیخ محمد خیابانی، علی مسیو، محمد امین رسولزاده و جلوه دادن این قبیل افراد به عنوان عوامل انگلیس ناشی از یک غرض سازمان یافته یا در بهترین حالت آن به سبب فقدان دانش و تحلیل تاریخی و عدم درک جامعه شناختی صحیح از آن برهه است.
چگونه است کسانی که شخصیتهای برجستهای از این قبیل را زیر سوال میبرند، در مورد قراردادهایی مانند امتیازنامه امتیازنامه رویتر و قرارداد دارسی با تبعه انگلستان، امتیاز خوشتاریا با تبعه روسیه، امتیاز انحصار توتون و تنباکو به تالبوت، قرارداد لاتاری، امتیاز کشتیرانی کارون، تأسیس بانک شاهی، امتیاز استخراج معادن، امتیاز راه آهن جلفا-قزوین، قرارداد ۱۹۱۹ و همراهی «محمدعلی شاه» با قوای روس جهت برچیدن مشروطیت سکوت اختیار میکنند؟ درحالیکه تأثیر اعطای این امتیازات و رسم رشوه اصلیترین عوامل و محرک انقلاب مشروطیت بودهاند.
عوامل انحراف مشروطیت و به قدرت رسیدن حکومت قلدرآسای پهلوی نه شخصیتهایی چون حیدرخان عموغلو، شیخ محمد خیابانی، ستارخان و باقرخان بلکه لابی بریتانیا و لژ ماسونری بودهاند که هیچیک از این چهرهها نه تنها سابقه نزدیکی یا عضویت با این نهادها نداشتهاند بلکه قربانی عوامل آنان بودهاند؛ اما آدرسهای غلط به ظاهر منتقدان مشروطیت تا جایی پیش رفته است که جای انقلابی و ضدانقلابی با یکدیگر عوض شده و پادشاهی چون محمدعلی شاه در نوشتههای آنان مانند یک انقلابی اصیل و چهرههای نامبرده شده در قامت ضدانقلاب معرفی میشوند.
_________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Telegram
attach 📎
👍1
در رابطه با سیاهنماییها-بخش سوم:
قیام شیخ محمد خیابانی
#آتیلا_حاجیزاده
بریتانیا بعنوان پیروز جنگ جهانی اول پس انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و استقرار دولت بلشویکها برای مقابله با آنچه که «خطر کمونیسم» مینامید تصمیم گرفت از ممالک محروسه ایران بعنوان منطقهای حائل استفاده کند تا از این طریق امنیت بزرگترین مستعمره خود یعنی شبه جزیره هند را تأمین نماید؛ قرارداد ۱۹۱۹، قراردادی است که به همین منظور بین هیئت دولت قاجار به نخستوزیری وثوقالدوله و پرسی کاکس وزیر مختار بریتانیا در تهران با حضور «احمدشاه قاجار» مورد مذاکره قرار و با اخذ ۴۰۰هزار تومان رشوه منعقد شد که طی آن تمام امور کشوری و لشکری باید با نظارت مستشاران بریتانیا و مجوز آنان اداره میشد.
هرچند که این قرارداد به دلیل مغایرت با قانون اساسی مشروطیت و بروز اعتراضات و جنبشهای ضد استعماری هیچگاه صورت اجرایی به خود نگرفت اما هزینههای بسیاری را به ایالات تحمیل کرد و سبب حذف چهرههای شاخص آزادیخواه گشته و تأثیر به سزایی در انحراف مشروطیت برجای گذاشت.
جنبش آزادیستان و حکومت خودمختارش به رهبری شیخ محمد خیابانی، جمهوری سوسیالیستی گیلان به رهبری میرزا کوچک جنگلی و نهضت خراسان به رهبری کلنل محمدتقی پسیان مجموع کوششهایی بودند که در تداوم و اتکا به تجربه دور دوم انقلاب مشروطیت شکل گرفته بودند تا با احیا نمودن قانون انجمنهای ایالتی ولایتی که از مهمترین میراث انقلاب مشروطیت به شمار میآمد از تمرکز قدرت در مرکز جلوگیری نمایند و با بسط دموکراسی، اصلاحات و عمران در مناطق مطلوب خود، این روند را به مرکز و سپس به ممالک محروصه گسترش دهند تا علاوه بر ملغی نمودن «قرارداد ۱۹۱۹» با برجسته نمودن نقش ایالات از انعقاد چنین قراردادهایی در آینده نیز جلوگیری نمایند.
اینبار هم چون چند مورد قبلی مخالفان قیام شیخ محمد خیابانی بدون در نظر گرفتن منطق موقعیت و تحلیل سیاسی-اجتماعی این برهه تاریخی به این شخصیت ارزنده آذربایجان حملهور شده و این نهضت دموکراتیک و ضد استعماری را زیر ضربه بردهاند.
در برههای که ممالک محروصه تحت حاکمیت تورکشاهی است و آذربایجانیها حسرت بخشهای جدا شده نواحی شمال ارس را بر دل دارند؛ انتظار داشتن اندیشه «طلاق سیاسی» از "شیخ محمد خیابانی" بی مورد و البته سادهلوحانه است چرا که در آن برهه آذربایجان ولیعهدنشین حاکم ممالک محروصه و بدیهی است که تمام جهد خود را برای حفظ تمامیت ارضی آن به کار ببندد، از اینرو خیابانی به جهت بسط همین تلاش حکومت خودمختار خود را «آزادیستان» نام نهاد تا فاصله خود را با حکومت «دموکراتیک آذربایجان» که به «رهبری محمد امین رسولزاده» در آذربایجان شمالی برپا شده بود حفظ نماید که این امر نه منظور اعمال تفکرات ضد آذربایجانی بلکه به دلیل حفظ حاکمیت تورکشاهی و آذربایجان بر ممالک محروصه انجام گرفته است.
علاوهبر وجوه آزادیخواهانه و ضد استعماری جنبش آزادیستان، آذربایجان محوری در این قیام بقدری برجسته است که ناسیونالیستها، یاران کسروی و وابستگان بریتانیا عمده دشمنان او را، تشکیل میدهند اینچنین همواره در تجزیهطلبی آن پافشاری نموده و عدم پذیرش مخبرالسلطنه بعنوان والی آذربایجان را به مثابه طلاق سیاسی از مرکز طلقی میکنند؛ اما امروزه سیاهنمایی جریان مجهول بقدری پیش رفته است که جریان سرکوب شده توسط عوامل بریتانیا را بسان یار و همکار انگلیس معرفی مینمایند.
_____________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
قیام شیخ محمد خیابانی
#آتیلا_حاجیزاده
بریتانیا بعنوان پیروز جنگ جهانی اول پس انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و استقرار دولت بلشویکها برای مقابله با آنچه که «خطر کمونیسم» مینامید تصمیم گرفت از ممالک محروسه ایران بعنوان منطقهای حائل استفاده کند تا از این طریق امنیت بزرگترین مستعمره خود یعنی شبه جزیره هند را تأمین نماید؛ قرارداد ۱۹۱۹، قراردادی است که به همین منظور بین هیئت دولت قاجار به نخستوزیری وثوقالدوله و پرسی کاکس وزیر مختار بریتانیا در تهران با حضور «احمدشاه قاجار» مورد مذاکره قرار و با اخذ ۴۰۰هزار تومان رشوه منعقد شد که طی آن تمام امور کشوری و لشکری باید با نظارت مستشاران بریتانیا و مجوز آنان اداره میشد.
هرچند که این قرارداد به دلیل مغایرت با قانون اساسی مشروطیت و بروز اعتراضات و جنبشهای ضد استعماری هیچگاه صورت اجرایی به خود نگرفت اما هزینههای بسیاری را به ایالات تحمیل کرد و سبب حذف چهرههای شاخص آزادیخواه گشته و تأثیر به سزایی در انحراف مشروطیت برجای گذاشت.
جنبش آزادیستان و حکومت خودمختارش به رهبری شیخ محمد خیابانی، جمهوری سوسیالیستی گیلان به رهبری میرزا کوچک جنگلی و نهضت خراسان به رهبری کلنل محمدتقی پسیان مجموع کوششهایی بودند که در تداوم و اتکا به تجربه دور دوم انقلاب مشروطیت شکل گرفته بودند تا با احیا نمودن قانون انجمنهای ایالتی ولایتی که از مهمترین میراث انقلاب مشروطیت به شمار میآمد از تمرکز قدرت در مرکز جلوگیری نمایند و با بسط دموکراسی، اصلاحات و عمران در مناطق مطلوب خود، این روند را به مرکز و سپس به ممالک محروصه گسترش دهند تا علاوه بر ملغی نمودن «قرارداد ۱۹۱۹» با برجسته نمودن نقش ایالات از انعقاد چنین قراردادهایی در آینده نیز جلوگیری نمایند.
اینبار هم چون چند مورد قبلی مخالفان قیام شیخ محمد خیابانی بدون در نظر گرفتن منطق موقعیت و تحلیل سیاسی-اجتماعی این برهه تاریخی به این شخصیت ارزنده آذربایجان حملهور شده و این نهضت دموکراتیک و ضد استعماری را زیر ضربه بردهاند.
در برههای که ممالک محروصه تحت حاکمیت تورکشاهی است و آذربایجانیها حسرت بخشهای جدا شده نواحی شمال ارس را بر دل دارند؛ انتظار داشتن اندیشه «طلاق سیاسی» از "شیخ محمد خیابانی" بی مورد و البته سادهلوحانه است چرا که در آن برهه آذربایجان ولیعهدنشین حاکم ممالک محروصه و بدیهی است که تمام جهد خود را برای حفظ تمامیت ارضی آن به کار ببندد، از اینرو خیابانی به جهت بسط همین تلاش حکومت خودمختار خود را «آزادیستان» نام نهاد تا فاصله خود را با حکومت «دموکراتیک آذربایجان» که به «رهبری محمد امین رسولزاده» در آذربایجان شمالی برپا شده بود حفظ نماید که این امر نه منظور اعمال تفکرات ضد آذربایجانی بلکه به دلیل حفظ حاکمیت تورکشاهی و آذربایجان بر ممالک محروصه انجام گرفته است.
علاوهبر وجوه آزادیخواهانه و ضد استعماری جنبش آزادیستان، آذربایجان محوری در این قیام بقدری برجسته است که ناسیونالیستها، یاران کسروی و وابستگان بریتانیا عمده دشمنان او را، تشکیل میدهند اینچنین همواره در تجزیهطلبی آن پافشاری نموده و عدم پذیرش مخبرالسلطنه بعنوان والی آذربایجان را به مثابه طلاق سیاسی از مرکز طلقی میکنند؛ اما امروزه سیاهنمایی جریان مجهول بقدری پیش رفته است که جریان سرکوب شده توسط عوامل بریتانیا را بسان یار و همکار انگلیس معرفی مینمایند.
_____________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Telegram
attach 📎
👍1
در رابطه با سیاهنماییها-بخش چهارم:
جمعبندی و راه طی شده
#آتیلا_حاجیزاده
انقلاب مشروطیت رویدادی لازم جهت نیل به تجدد بود که پایان تاریخ راکد و آغاز تاریخ سیال همراه با شکلگیری جامعه مدنی به شمار میآید که آذربایجان به سبب فعالیت و مبارزات چهرههایی مانند ستارخان، باقرخان، حیدرخان عموغلو، محمد امین رسولزاده، علی مسیو و... از منظر تئوریک و پراتیک در هردو مرحله مشروطیت بعنوان اصلیترین جبهه آزادیخواهان ایفای نقش نموده است.
قیام شیخ محمد خیابانی و تشکیل حکومت خودمختار با هدف صیانت از این میراث دموکراتیک و اجرای اصلیترین دستاورد آن یعنی انجمنهای ایالتی و ولایتی صورت گرفته و الهامبخش نهضت دموکراتیک آذربایجان به رهبری «سید جعفر پیشهوری» پس از سقوط دیکتاتوری اعظم رضاشاه شده است.
فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت ملی همواره میراث مشروطیت را پاس داشته و شخصیتهایی چون حیدرخان عموغلو و شیخ محمد خیابانی را مانند الهامبخش مبارزات خود معرفی نموده است و اینچنین با برافراشتن پرچم سمبولیک «ستارخان» ارتش فدایی خود را دنبالهرو این شخصیت برجسته معرفی کرده است.
اعضای گروه مین گول به رهبری ایوب کلانتری نسل دوم فرقه دموکرات، مبارزات سلف خود را در شرایطی مخفی پیش برده و در اختناق پس از کودتای ۲۸مرداد به جوخه آتش سپرده شدند و نسل دیگر مبارزان آذربایجان که امروز آن را بعنوان «حلقه صمد» در یادداشت تاریخی خود ثبت کردهایم با دغدغههای حکومت ملی راه مبارزه چریکی را پیش گرفته و به عنوان یکی از سه حلقه تشکیل دهنده «سازمان چریکهای فدایی خلق» قلب استبداد خودکامه پهلوی را نشانه گرفتند و علاوه بر مبارزه چریکی هریک نقش قابل توجهی در اعتلای فرهنگ و ادبیات آذربایجان ایفا نمودهاند.
نسل حاضر که عنوان «حرکت ملی آذربایجان» را یدک میکشد با اتکا به تجربیات سابقه مبارزاتی آذربایجان در ۱۰۰-گذشته با شیوهای مدنی در راه احقاق حقوق ملی خود قدم برمیدارد و همواره با تأکید بر استقلال گفتمانی، نوآوری و نواندیشی در مسیر استعلای جنبش آذربایجان محور قدم برمیدارد.
نقد رویدادها، جنبشها، جریانات و شخصیتهای پیشین لازمهی تعالی هرجنبش مترقی است اما سیری که امروز توسط جمعی مجهول پیش گرفته شده است نه در راستای نقد که بیشتر به «غرض ورزی سازمان یافته» ای شبیه است که با سوق دادن حرکت ملی و گفتمان آذربایجان محور به سوی التقاط در مسیر زیر ضربه بردن میراث سیاسی، فرهنگی، تاریخی و ایدئولوژیک آذربایجان و همچنین تحقیر و زیر سوال بردن شخصیتهای برجسته آذربایجان حرکت میکند.
_____________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
جمعبندی و راه طی شده
#آتیلا_حاجیزاده
انقلاب مشروطیت رویدادی لازم جهت نیل به تجدد بود که پایان تاریخ راکد و آغاز تاریخ سیال همراه با شکلگیری جامعه مدنی به شمار میآید که آذربایجان به سبب فعالیت و مبارزات چهرههایی مانند ستارخان، باقرخان، حیدرخان عموغلو، محمد امین رسولزاده، علی مسیو و... از منظر تئوریک و پراتیک در هردو مرحله مشروطیت بعنوان اصلیترین جبهه آزادیخواهان ایفای نقش نموده است.
قیام شیخ محمد خیابانی و تشکیل حکومت خودمختار با هدف صیانت از این میراث دموکراتیک و اجرای اصلیترین دستاورد آن یعنی انجمنهای ایالتی و ولایتی صورت گرفته و الهامبخش نهضت دموکراتیک آذربایجان به رهبری «سید جعفر پیشهوری» پس از سقوط دیکتاتوری اعظم رضاشاه شده است.
فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت ملی همواره میراث مشروطیت را پاس داشته و شخصیتهایی چون حیدرخان عموغلو و شیخ محمد خیابانی را مانند الهامبخش مبارزات خود معرفی نموده است و اینچنین با برافراشتن پرچم سمبولیک «ستارخان» ارتش فدایی خود را دنبالهرو این شخصیت برجسته معرفی کرده است.
اعضای گروه مین گول به رهبری ایوب کلانتری نسل دوم فرقه دموکرات، مبارزات سلف خود را در شرایطی مخفی پیش برده و در اختناق پس از کودتای ۲۸مرداد به جوخه آتش سپرده شدند و نسل دیگر مبارزان آذربایجان که امروز آن را بعنوان «حلقه صمد» در یادداشت تاریخی خود ثبت کردهایم با دغدغههای حکومت ملی راه مبارزه چریکی را پیش گرفته و به عنوان یکی از سه حلقه تشکیل دهنده «سازمان چریکهای فدایی خلق» قلب استبداد خودکامه پهلوی را نشانه گرفتند و علاوه بر مبارزه چریکی هریک نقش قابل توجهی در اعتلای فرهنگ و ادبیات آذربایجان ایفا نمودهاند.
نسل حاضر که عنوان «حرکت ملی آذربایجان» را یدک میکشد با اتکا به تجربیات سابقه مبارزاتی آذربایجان در ۱۰۰-گذشته با شیوهای مدنی در راه احقاق حقوق ملی خود قدم برمیدارد و همواره با تأکید بر استقلال گفتمانی، نوآوری و نواندیشی در مسیر استعلای جنبش آذربایجان محور قدم برمیدارد.
نقد رویدادها، جنبشها، جریانات و شخصیتهای پیشین لازمهی تعالی هرجنبش مترقی است اما سیری که امروز توسط جمعی مجهول پیش گرفته شده است نه در راستای نقد که بیشتر به «غرض ورزی سازمان یافته» ای شبیه است که با سوق دادن حرکت ملی و گفتمان آذربایجان محور به سوی التقاط در مسیر زیر ضربه بردن میراث سیاسی، فرهنگی، تاریخی و ایدئولوژیک آذربایجان و همچنین تحقیر و زیر سوال بردن شخصیتهای برجسته آذربایجان حرکت میکند.
_____________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Telegram
attach 📎
👍1
پیرامون جنبش چریکی پیش از انقلاب:
نحو ایرانشهری در کلام مغرضان
#آتیلا_حاجیزاده
مجله مهرنامه بعنوان اصلیترین ارگان تئوریک جریان ایرانشهری شماره ۴۱ خود را در اردیبهشت۹۴ با تیتر «روشنفکران تروریست» منتشر نموده و طی آن به بحثهای پیرامون جنبش چریکی با محوریت چریکهای فدایی خلق پرداخت.
پس از سروصداهایی که تیتر «روشنفکران تروریست» بلند کرد، محمد قوچانی سردبیر مهرنامه طی مصاحبهای با سایت فرهنگ امروز و یادداشتی در مهرنامه ۴۲ به دفاع از تیتر پرداخت؛ قوچانی گفت که عنوان تروریست برای جزنیها عین انصاف است چرا که خشونت در روش چریکها دارای انگیزه تبهکارانه نبوده است و نقد ما صرفا متوجه روش آنهاست و شامل هدف آنان نیست.
امروزهم عدهای علم «مثلا نقد» برافراشته به شیوه لیبرالهای ایرانشهری مهرنامه جبههای مغرضانه در مقابل جنبش چریکی قبل انقلاب ۵۷ ایجاد کردهاند و با نگرشی به دور از انصاف شخصیتهای آزادیخواهی مانند صمد بهرنگی، علیرضا نابدل، بهروز دهقانی و... را زیر ضربه میبرند با این تفاوت که نه تنها روش آنها مورد حمله قرار میبرند بلکه پا را فراتر گذاشته و در صدد انکار ماهیت آزادیخواهانه و آرمانگرایی این شخصیتها برآمدهاند.
من در این نگاشته نه تنها به دنبال تقدیس نیستم بلکه کاریزما بخشی به جنبشها و جریانها را عامل انسداد مسیر نقد دموکراتیک و درجا زدن در تجربیات پیشین میدانم اما از سوی دیگر نقد مغرضانه را نیز عامل انحراف و مسبب عدم کسب تجربیات از سوابق و راه طی شده مبارزاتی به شمار میآورم.
البته که نقدهای بسیاری به روشهای جنبشهای چریکی وارد است اما نباید فراموش کرد روشهای اخذ شده در مقابل استیلا در کانسپت اعمال واکنشی بررسی میشوند و در زمره فرایندهای کنشی قرار نمیگیرند.
آنچه بدیهی است و نباید از آن صرفنظر کرد؛ نقش حاکمیت در پیدایش جنبشهای چریکی است اینچنین که استیلا با وضع استبداد و عدم تحمل نیروهای تحولخواه مخالفین را به سوی «مبارزه قهر آمیز» سوق میدهد. گسترش فقر، انحصار قدرت و برخوردهای شدید امنیتی ساواک با هر صدای منتقد از مهمترین عوامل پیدایش جنبش چریکی است بگونهای که اصلاحطلبی غیرانقلابی مانند «مهدی بازرگان» در دادگاه میگوید: «ما آخرین گروهی هستیم که "زبان قانون" با شما صحبت میکنیم» این بدان معناست که زمینههای پیدایش جنبش چریکی بقدری محسوس بوده که غیر انقلابیها هم به آن معترف شده بودند.(۱)
مسئلهای دیگر که نباید در نقد «مشی چریکی» از آن صرف نظر کرد، گسترش مبارزه قهرآمیز در جهان آنروز است که عمدتا هم توانسته بو نتیجه مطلوبی برای انقلابیها در پی داشته باشد و این یکی از عوامل مهمی است که نسل جدید مخالفان رژیم مستبد شاهنشاهی را به اخذ این شیوه وادار کرده بود.
آثار صمد بهرنگی در زمینه تبلیغ «مشی چریکی» را نه در تمایل این نویسنده خوش ذوق به خشونت بلکه باید در شیوه برخورد حکومت، گسترش فقر، فاصله طبقاتی و منطق جهانی مبارزه عله استبداد جستوجو کرد چرا که نویسنده آینه زمان خویش است و موضع خود را بر اساس مقتضیات عصر خود اخذ مینماید.
تلاش برای خودکشی چریکهایی مانند علیرضا نابدل، بهروز دهقانی و آنهایی که به سیانور متوسل شدهاند از این جهت بوده است که شکنجهگاههای ساواک برای اخذ اعتراف از این آزادیخواهان شدیدترین شیوهها را به کار میبست و درز نقطهای از سوی اعضای سازمانهای چریکی که حفاظت اطلاعات در آنها از اهمیت ویژهای برخوردار است میتوانست به لو رفتن صدها تن و درنتیجه اعدام آنها منجر شود؛ از اینرو «چریک» با توسل به اقدام پیش دستانه برای حفظ سازمان و سایر همرزمان خو،د راه خودکشی را پیش میگرفت.
اظهاراتی که به نام نقد جنبش چریکی و حلقه آذربایجان چریکهای فدایی خلق منتشر میشوند از تمام مقتضیات پیدایش این جنبش و اخذ روشهای قهرآمیز توسط آنان صرف نظر کرده و در صدد ارائه تصویری مازوخیستی از آنان هستند؛ این صرف نظر از مقتضیات بیشتر از آنکه به نقد شبیه باشد به توجیه برخوردهای نظام مستبد شاهنشاهی به مخالفان قرابت دارد.
۱) مهدی بازرگان: "ما آخرین کسانی هستیم که از راه قانون اساسی به مبارزه سیاسی برخاسته ایم. ما از رییس دادگاه انتظار داریم این نکته را به بالاتریها بگویند." (مدافعات در دادگاه غیرصالح تجدید نظر نظامی-انتشارات مدرس-مهرماه 1350)
_____________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
نحو ایرانشهری در کلام مغرضان
#آتیلا_حاجیزاده
مجله مهرنامه بعنوان اصلیترین ارگان تئوریک جریان ایرانشهری شماره ۴۱ خود را در اردیبهشت۹۴ با تیتر «روشنفکران تروریست» منتشر نموده و طی آن به بحثهای پیرامون جنبش چریکی با محوریت چریکهای فدایی خلق پرداخت.
پس از سروصداهایی که تیتر «روشنفکران تروریست» بلند کرد، محمد قوچانی سردبیر مهرنامه طی مصاحبهای با سایت فرهنگ امروز و یادداشتی در مهرنامه ۴۲ به دفاع از تیتر پرداخت؛ قوچانی گفت که عنوان تروریست برای جزنیها عین انصاف است چرا که خشونت در روش چریکها دارای انگیزه تبهکارانه نبوده است و نقد ما صرفا متوجه روش آنهاست و شامل هدف آنان نیست.
امروزهم عدهای علم «مثلا نقد» برافراشته به شیوه لیبرالهای ایرانشهری مهرنامه جبههای مغرضانه در مقابل جنبش چریکی قبل انقلاب ۵۷ ایجاد کردهاند و با نگرشی به دور از انصاف شخصیتهای آزادیخواهی مانند صمد بهرنگی، علیرضا نابدل، بهروز دهقانی و... را زیر ضربه میبرند با این تفاوت که نه تنها روش آنها مورد حمله قرار میبرند بلکه پا را فراتر گذاشته و در صدد انکار ماهیت آزادیخواهانه و آرمانگرایی این شخصیتها برآمدهاند.
من در این نگاشته نه تنها به دنبال تقدیس نیستم بلکه کاریزما بخشی به جنبشها و جریانها را عامل انسداد مسیر نقد دموکراتیک و درجا زدن در تجربیات پیشین میدانم اما از سوی دیگر نقد مغرضانه را نیز عامل انحراف و مسبب عدم کسب تجربیات از سوابق و راه طی شده مبارزاتی به شمار میآورم.
البته که نقدهای بسیاری به روشهای جنبشهای چریکی وارد است اما نباید فراموش کرد روشهای اخذ شده در مقابل استیلا در کانسپت اعمال واکنشی بررسی میشوند و در زمره فرایندهای کنشی قرار نمیگیرند.
آنچه بدیهی است و نباید از آن صرفنظر کرد؛ نقش حاکمیت در پیدایش جنبشهای چریکی است اینچنین که استیلا با وضع استبداد و عدم تحمل نیروهای تحولخواه مخالفین را به سوی «مبارزه قهر آمیز» سوق میدهد. گسترش فقر، انحصار قدرت و برخوردهای شدید امنیتی ساواک با هر صدای منتقد از مهمترین عوامل پیدایش جنبش چریکی است بگونهای که اصلاحطلبی غیرانقلابی مانند «مهدی بازرگان» در دادگاه میگوید: «ما آخرین گروهی هستیم که "زبان قانون" با شما صحبت میکنیم» این بدان معناست که زمینههای پیدایش جنبش چریکی بقدری محسوس بوده که غیر انقلابیها هم به آن معترف شده بودند.(۱)
مسئلهای دیگر که نباید در نقد «مشی چریکی» از آن صرف نظر کرد، گسترش مبارزه قهرآمیز در جهان آنروز است که عمدتا هم توانسته بو نتیجه مطلوبی برای انقلابیها در پی داشته باشد و این یکی از عوامل مهمی است که نسل جدید مخالفان رژیم مستبد شاهنشاهی را به اخذ این شیوه وادار کرده بود.
آثار صمد بهرنگی در زمینه تبلیغ «مشی چریکی» را نه در تمایل این نویسنده خوش ذوق به خشونت بلکه باید در شیوه برخورد حکومت، گسترش فقر، فاصله طبقاتی و منطق جهانی مبارزه عله استبداد جستوجو کرد چرا که نویسنده آینه زمان خویش است و موضع خود را بر اساس مقتضیات عصر خود اخذ مینماید.
تلاش برای خودکشی چریکهایی مانند علیرضا نابدل، بهروز دهقانی و آنهایی که به سیانور متوسل شدهاند از این جهت بوده است که شکنجهگاههای ساواک برای اخذ اعتراف از این آزادیخواهان شدیدترین شیوهها را به کار میبست و درز نقطهای از سوی اعضای سازمانهای چریکی که حفاظت اطلاعات در آنها از اهمیت ویژهای برخوردار است میتوانست به لو رفتن صدها تن و درنتیجه اعدام آنها منجر شود؛ از اینرو «چریک» با توسل به اقدام پیش دستانه برای حفظ سازمان و سایر همرزمان خو،د راه خودکشی را پیش میگرفت.
اظهاراتی که به نام نقد جنبش چریکی و حلقه آذربایجان چریکهای فدایی خلق منتشر میشوند از تمام مقتضیات پیدایش این جنبش و اخذ روشهای قهرآمیز توسط آنان صرف نظر کرده و در صدد ارائه تصویری مازوخیستی از آنان هستند؛ این صرف نظر از مقتضیات بیشتر از آنکه به نقد شبیه باشد به توجیه برخوردهای نظام مستبد شاهنشاهی به مخالفان قرابت دارد.
۱) مهدی بازرگان: "ما آخرین کسانی هستیم که از راه قانون اساسی به مبارزه سیاسی برخاسته ایم. ما از رییس دادگاه انتظار داریم این نکته را به بالاتریها بگویند." (مدافعات در دادگاه غیرصالح تجدید نظر نظامی-انتشارات مدرس-مهرماه 1350)
_____________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Telegram
attach 📎
👍1
پیرامون جزوه «آذربایجان و مسئله ملی»
#آتیلا_حاجیزاده
در روزهای اخیر که بازار اظهار نظرهای مغرضانه داغ است و جریانهای پیشین با رویکردی غیر علمی و به نام نقد مورد تاخت و تاز قرار میگیرند؛ جزوهای منستب به علیرضا نابدل با عنوان (آذربایحان و مسئله ملی) از جمله مسائلی است که دستاویز مغرضان گشته است؛ از اینرو به ذکر نکاتی درباره این جزوه میپردازم.
«سازمان چریکهای فدایی خلق» این جزوه را به همراه چند اثر دیگر «علیرضا نابدل» در سال ۵۶ نشر نمود اما مغایرت نکاتی چند از این جزوه با شخصیت و نگرش علیرضا نابدل به آذربایجان، مسئله ملی و فرقه دموکرات تحریر این اثر توسط او را زیر سوال میبرد.
حلقه تبریز «چریک های فدایی خلق» همواره دنبالهرو دغدغههای فرقه و مبلغ اندیشههای او بودهاند، بگونهای که واژه «فدایی» در نام سازمان نیز برگرفته از دستههایی فدایی حکومت ملی است که از تعلق خاطر بالای این حلقه نسبت به «فرقه دموکرات آذربایجان» خبر میدهد.
فرقه و حکومت ملی در مقابل شوروی، که مبلغ مبارزه کارگری در مقابل امپریالیسم بود، نگرش مبارزه دهقانی را تبلیغ میکرد و به سبب همین رویکرد تشکیل هستههای روستایی در نگرش حلقه تبریز از جایگاه بالایی برخوردار است بگونهای که بسیاری از اعضا آن را به معلمی در روستاها و ایجاد رابطه خلقی با جامعه دهقانی سوق داد.
اندیشه ایجاد «جبهه دهقانی» که توسط «فرقه دموکرات آذربایجان» تئوریزه و در حال اجرا و تبلیغ بود در اندیشهها و آثار «علیرضا نابدل» نیز قابل رؤیت است، بگونهای که او تحصیل در دانشگاه را رها کرده و مانند بسیاری از اعضای حلقه تبریز به جهت ایجاد «ارتباط خلقی» با انتخاب کسوت معلمی راه روستاهای اورمیه را در پیش گرفت و آثار و تحقیقات او در مورد آثار سوء اصلاحات ارضی بر جامعه دهقانی آذربایجان و تحقیق «جنبش رازلیق» نمود این رویکرد هستند.
در اثری با عنوان «آقای پان و احوالاتش» که در سال ۴۵ به قلم علیرضا نابدل نوشته و نشر شده است، او از نازی آلمان در جنگ جهانی دوم، فاشیسم آریایی فارس و پانتورکیست های آناتولی سخن به میان آورد و افکار، اعمال و نگرش آنهارا مورد نقد قرار میدهد اما هیچگاه بحث را به سوی آذربایجان نمیکشد زیرا که او به ستم ملی در این خطه واقف بوده و همین عنصر را نیز به همراه سایر عناصر در به خیزش کشیدن تودههای تحت ستم، مهم و محرک میدانسته با این وجود که «جزوه مسئله ملی و آذربایجان» همین تعلقات فرقه و حکومت ملی را ناسیونالیستی و بورژوایی خطاب میکند.
در مقدمهای که توسط سازمان بر مجموعه آثار دربرگیرنده جزوه «اذربایجان و مسئله ملی» نگاشته است، نوشتن به زبان فارسی ستایش شده و تلویحا به نقش این زبان در ترویج «ایدئولوژی پرولتاریا» در بین تودهها تأکید میکند؛ این در حالیست که «علیرضا نابدل» هیچگاه به هژمونی زبانی حاکم تن نداد و با امتخاب نام ادبی «اوختای» تمام آثار ادبی خود را به زبان تورکی نگاشت.
با موارد ذکر شده پیرامون «حلقه تبریز» و تحلیل شخصیتی «علیرضا نابدل» میتوان به این نتیجه رسید که «جزوه آذربایجان و مسئله ملی» نه توسط "اوختای" که سوی مکزیت سازمان نوشته و ۶-سال پس از درگذشت او نشر شده است تا در روزهای انقلابی ۵۶-۵۷ افکار چریکهای آذربایجانی را تحت الشعاع قرار داده و فراز دیگری نسبت به مسئله ملی و و مباحث حول «حق تعیین سرنوشت» را خنثی نماید.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
در روزهای اخیر که بازار اظهار نظرهای مغرضانه داغ است و جریانهای پیشین با رویکردی غیر علمی و به نام نقد مورد تاخت و تاز قرار میگیرند؛ جزوهای منستب به علیرضا نابدل با عنوان (آذربایحان و مسئله ملی) از جمله مسائلی است که دستاویز مغرضان گشته است؛ از اینرو به ذکر نکاتی درباره این جزوه میپردازم.
«سازمان چریکهای فدایی خلق» این جزوه را به همراه چند اثر دیگر «علیرضا نابدل» در سال ۵۶ نشر نمود اما مغایرت نکاتی چند از این جزوه با شخصیت و نگرش علیرضا نابدل به آذربایجان، مسئله ملی و فرقه دموکرات تحریر این اثر توسط او را زیر سوال میبرد.
حلقه تبریز «چریک های فدایی خلق» همواره دنبالهرو دغدغههای فرقه و مبلغ اندیشههای او بودهاند، بگونهای که واژه «فدایی» در نام سازمان نیز برگرفته از دستههایی فدایی حکومت ملی است که از تعلق خاطر بالای این حلقه نسبت به «فرقه دموکرات آذربایجان» خبر میدهد.
فرقه و حکومت ملی در مقابل شوروی، که مبلغ مبارزه کارگری در مقابل امپریالیسم بود، نگرش مبارزه دهقانی را تبلیغ میکرد و به سبب همین رویکرد تشکیل هستههای روستایی در نگرش حلقه تبریز از جایگاه بالایی برخوردار است بگونهای که بسیاری از اعضا آن را به معلمی در روستاها و ایجاد رابطه خلقی با جامعه دهقانی سوق داد.
اندیشه ایجاد «جبهه دهقانی» که توسط «فرقه دموکرات آذربایجان» تئوریزه و در حال اجرا و تبلیغ بود در اندیشهها و آثار «علیرضا نابدل» نیز قابل رؤیت است، بگونهای که او تحصیل در دانشگاه را رها کرده و مانند بسیاری از اعضای حلقه تبریز به جهت ایجاد «ارتباط خلقی» با انتخاب کسوت معلمی راه روستاهای اورمیه را در پیش گرفت و آثار و تحقیقات او در مورد آثار سوء اصلاحات ارضی بر جامعه دهقانی آذربایجان و تحقیق «جنبش رازلیق» نمود این رویکرد هستند.
در اثری با عنوان «آقای پان و احوالاتش» که در سال ۴۵ به قلم علیرضا نابدل نوشته و نشر شده است، او از نازی آلمان در جنگ جهانی دوم، فاشیسم آریایی فارس و پانتورکیست های آناتولی سخن به میان آورد و افکار، اعمال و نگرش آنهارا مورد نقد قرار میدهد اما هیچگاه بحث را به سوی آذربایجان نمیکشد زیرا که او به ستم ملی در این خطه واقف بوده و همین عنصر را نیز به همراه سایر عناصر در به خیزش کشیدن تودههای تحت ستم، مهم و محرک میدانسته با این وجود که «جزوه مسئله ملی و آذربایجان» همین تعلقات فرقه و حکومت ملی را ناسیونالیستی و بورژوایی خطاب میکند.
در مقدمهای که توسط سازمان بر مجموعه آثار دربرگیرنده جزوه «اذربایجان و مسئله ملی» نگاشته است، نوشتن به زبان فارسی ستایش شده و تلویحا به نقش این زبان در ترویج «ایدئولوژی پرولتاریا» در بین تودهها تأکید میکند؛ این در حالیست که «علیرضا نابدل» هیچگاه به هژمونی زبانی حاکم تن نداد و با امتخاب نام ادبی «اوختای» تمام آثار ادبی خود را به زبان تورکی نگاشت.
با موارد ذکر شده پیرامون «حلقه تبریز» و تحلیل شخصیتی «علیرضا نابدل» میتوان به این نتیجه رسید که «جزوه آذربایجان و مسئله ملی» نه توسط "اوختای" که سوی مکزیت سازمان نوشته و ۶-سال پس از درگذشت او نشر شده است تا در روزهای انقلابی ۵۶-۵۷ افکار چریکهای آذربایجانی را تحت الشعاع قرار داده و فراز دیگری نسبت به مسئله ملی و و مباحث حول «حق تعیین سرنوشت» را خنثی نماید.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Telegram
attach 📎
👍1
آذر رهایی و آذر اسارت
#آتیلا_حاجیزاده
صبح ۲۲-آذر بوی خون و باروت شهرهای آذربایجان را در بر گرفته بود، جسم بیجان آزادیخواهان بالای چوبههای دار تاب میخورد و خیابانها پر از پیکر مبارزان و شهروندان آذربایجانی بودند که به جرم «مطالبه و پاسداری حقوق ملی شان» قربانی وحشیگری آریایی شده و توسط گلههای شاهنشاهی دریده شدند.
روزهای رهایی به پایان رسیده بود و مردمی که تحت رهبری «فرقه دموکرات آذربایجان» و صدارتِ رهبر فقید «سید جعفر پیشهوری» حکومت ملی برپا داشته بودند، بار دیگر اسیر زنجیر استعمار و استبداد فاشیسم شاهنشاهی شدند و اولین سالگرد رهایی آذربایجان به جای عرصه جشن و شادمانی به قربانگاه فرزندانش تبدیل شد.
فردای ۲۱-آذر۲۵ اشغال آذربایجان کامل شده و شیرینی آزادی یکساله به تلخی گراییده بود و پادشاه بیظفر و تحقیر شده پهلوی که مانند «غلامبچه» متفقین روی زانوی اشغالگران کشورش مینشست آواز ظفر سر میداد و «اشغال آذربایجان» را «روز نجات» قلمداد میکرد.
امروز ۷۴-سال تمام از سرکوب آذربایجان و حکومت ملی میگذرد، رژیم شاهنشاهی ۴۲-سال است که سقوط کرده اما بازهم تفکر و نگرش برخواسته از آن دودمان در صدد است تا با وارونمایی استعمارگرایانه «آذر رهایی» را چون اشغال آذربایجان و «آذر اسارت» را مانند «روز نجات» معرفی نماید.
جعل و تحریف اصلیترین رویکرد اقتدارگرایان تمامیخواهی است که همواره در صدد «ضد ارزش» جلوه دادن مخالفان خود هستند؛ اینچنین ارزشهای استعماری شوونیسم فارس نیز در هر لباسی که باشد همواره سعی خود را جهت بدنام کردن جنبش ملی و تلاشهای پیرامون حق تعیین سرنوشت به کار میبندد.
فقدان وجدان شوونیسم موجب میشود تا آنها از دوران سیاهی که رضاخان برای آذربایجان به ارمغان آورده بود صرف نظر کرده و از ادامه همان روند در دوره «محمدرضا پهلوی» چشم پوشی نمایند؛ اینچنین جهت موجه جلوه دادن فاشیسم مطلوب خود، جنبشی برخواسته از دل جامعه را وابسته خوانده و حمایت مقطعی و کم اثر شوروی از حکومت ملی را «آمرانگی» تعبیر نمایند.
درنتیجه شوونیسم، تمامی جهد خود را به کار میبندد تا مقام خائن و خادم را تعویض نماید، اینچنین مبارزان و آزادیخواهانی چون "پیشهوری" و "سران حکومت ملی" را سرسپرده معرفی کرده و «غلام بچه» بریتانیا و ایالات متحده را خدوم و آزادیبخش معرفی نماید.
«روز نجات آذربایجان» حاصل پروپاگاندای حامی دودمان پهلوی است که سرکوب «نهضت دموکراتیک آذربایجان» و «حکومت ملی» آن را موجه جلوه داده و قتلعام فرزندان آذربایجان را توجیه نماید.
دودمان پهلوی «کودتای ۲۸-مرداد» را نیز «قیام ملی» خواند اما این تمثیلی نبود که مورد پذیرش اکثریت جبهه فاشیسم فارس قرار گیرد و اینگونه «قیام ملی» خواندن کوتادتا بعنوان ادبیات سلطنتطلبی ماند اما «نجات آذربایجان» مانند کلیدواژهای در ادبیات جبهه متحد فاشیسم همهگیر شد چراکه شوونیسم در هرلباسی که باشد به پهلوی برخواسته از کودتای انگلیسی متکی است و حتی اگر مخالف این دودمان نیز باشد در مورد حکومت ملی، سرکوب آذربایجان و اعاده حقوق ملی با آنان همنظر و متفق است.
______________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
صبح ۲۲-آذر بوی خون و باروت شهرهای آذربایجان را در بر گرفته بود، جسم بیجان آزادیخواهان بالای چوبههای دار تاب میخورد و خیابانها پر از پیکر مبارزان و شهروندان آذربایجانی بودند که به جرم «مطالبه و پاسداری حقوق ملی شان» قربانی وحشیگری آریایی شده و توسط گلههای شاهنشاهی دریده شدند.
روزهای رهایی به پایان رسیده بود و مردمی که تحت رهبری «فرقه دموکرات آذربایجان» و صدارتِ رهبر فقید «سید جعفر پیشهوری» حکومت ملی برپا داشته بودند، بار دیگر اسیر زنجیر استعمار و استبداد فاشیسم شاهنشاهی شدند و اولین سالگرد رهایی آذربایجان به جای عرصه جشن و شادمانی به قربانگاه فرزندانش تبدیل شد.
فردای ۲۱-آذر۲۵ اشغال آذربایجان کامل شده و شیرینی آزادی یکساله به تلخی گراییده بود و پادشاه بیظفر و تحقیر شده پهلوی که مانند «غلامبچه» متفقین روی زانوی اشغالگران کشورش مینشست آواز ظفر سر میداد و «اشغال آذربایجان» را «روز نجات» قلمداد میکرد.
امروز ۷۴-سال تمام از سرکوب آذربایجان و حکومت ملی میگذرد، رژیم شاهنشاهی ۴۲-سال است که سقوط کرده اما بازهم تفکر و نگرش برخواسته از آن دودمان در صدد است تا با وارونمایی استعمارگرایانه «آذر رهایی» را چون اشغال آذربایجان و «آذر اسارت» را مانند «روز نجات» معرفی نماید.
جعل و تحریف اصلیترین رویکرد اقتدارگرایان تمامیخواهی است که همواره در صدد «ضد ارزش» جلوه دادن مخالفان خود هستند؛ اینچنین ارزشهای استعماری شوونیسم فارس نیز در هر لباسی که باشد همواره سعی خود را جهت بدنام کردن جنبش ملی و تلاشهای پیرامون حق تعیین سرنوشت به کار میبندد.
فقدان وجدان شوونیسم موجب میشود تا آنها از دوران سیاهی که رضاخان برای آذربایجان به ارمغان آورده بود صرف نظر کرده و از ادامه همان روند در دوره «محمدرضا پهلوی» چشم پوشی نمایند؛ اینچنین جهت موجه جلوه دادن فاشیسم مطلوب خود، جنبشی برخواسته از دل جامعه را وابسته خوانده و حمایت مقطعی و کم اثر شوروی از حکومت ملی را «آمرانگی» تعبیر نمایند.
درنتیجه شوونیسم، تمامی جهد خود را به کار میبندد تا مقام خائن و خادم را تعویض نماید، اینچنین مبارزان و آزادیخواهانی چون "پیشهوری" و "سران حکومت ملی" را سرسپرده معرفی کرده و «غلام بچه» بریتانیا و ایالات متحده را خدوم و آزادیبخش معرفی نماید.
«روز نجات آذربایجان» حاصل پروپاگاندای حامی دودمان پهلوی است که سرکوب «نهضت دموکراتیک آذربایجان» و «حکومت ملی» آن را موجه جلوه داده و قتلعام فرزندان آذربایجان را توجیه نماید.
دودمان پهلوی «کودتای ۲۸-مرداد» را نیز «قیام ملی» خواند اما این تمثیلی نبود که مورد پذیرش اکثریت جبهه فاشیسم فارس قرار گیرد و اینگونه «قیام ملی» خواندن کوتادتا بعنوان ادبیات سلطنتطلبی ماند اما «نجات آذربایجان» مانند کلیدواژهای در ادبیات جبهه متحد فاشیسم همهگیر شد چراکه شوونیسم در هرلباسی که باشد به پهلوی برخواسته از کودتای انگلیسی متکی است و حتی اگر مخالف این دودمان نیز باشد در مورد حکومت ملی، سرکوب آذربایجان و اعاده حقوق ملی با آنان همنظر و متفق است.
______________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Telegram
attach 📎
👍1
فارنهایت "چهارصد و پنجاه و یک"
#آتیلا_حاجیزاده
"۴۵۱ درجه فارنهایت" اثری داستانی از "ری بردبری" جامعهای را تصویر میکند که خواندن و داشتن کتاب در آن جرم است و سیطره حاکم با تعبیه صفحات ویدیویی در دیوار خانهها در تلاش است تا پاسخگوی نیازها و دغدغههای شهروندان باشد تا بدین وسیله اندیشه و دامنه تفکر آنان را محدود و در کانسپت معینی مدیریت نماید اینچنین قرصهای شادیآور، داروهای مسکن و خواب تجویزی حاکمیت، جامعه را در آرامشی نسیانی فرو برده است.
نظام سیاسی حاکم با به کارگیری "سگهای مکانیکی" همواره در تجسس کتاب است و مجلدهای کشف شده در همان محل به آتش کشیده میشوند و صاحبان مکتوبات با حکم اعدام مجازات میشود چرا که استیلا آزاداندیشی را مانند "عامل از بین برنده تعادل اجتماعی" و آزاداندیش" را موجب اختلال در جامعه" ارزیابی میکند؛ از اینرو مطالعه کتاب و هرچه مکتوب را مسیر آزاندیشی طبقهبندی کرده و معتقد است که این موارد فرد را در ضدیت با جامعه تربیت میکنند.
"آذربایجان" ازجمله جوامعی است که حرارت "۴۵۱ْ درجه فارنهایت" را درک کرده و سالیان درازی در آتش آن سوخته است چنانکه چند روز پس از سقوط حکومت ملی در ۲۱-آذر و کشتار شهروندانش، سگهای مکانیکی پهلوی به تجسس کتاب و هرچه مکتوب تورکی افتاده و روز ۲۶آذر در میدان شهرها جشن کتابسوزان به پا کردند.
آنی که در ۲۶-آذر-۲۵ در آتش استیلا شعلهور میشد نه تنها چندی ورق و مشتی مرکب که بخش مهمی از هویت "آذربایجان تورکی" بود که با هدف «غیر لازم» کردن مدنیت ما و با شعار «پاسداشت وحدت ملی» امحا میشد تا نسلی با همان دغدغه پرورش نیافته و فردا روزی به مطالبع آنچه به ظلم از دست داده برنخیزد.
وحدت ملی مطلوب استیلا فاشیسم همان قرصهای شادیآور و مسکنهای نسیانی خواب کننده ملتهای تحتستم هستند که تمام ابعاد هویتیشان توسط سگهای مکانیکی امحا میگردد و خرده آزادیهای نه موثر بلکه مخرب نقش همان بوردهای ویدیویی تغذیهگر را ایفا میکنند.
استیلا فاشیسم خوب میداند هرآنچه که نوشته و خوانده نشود قابل انتقال نیست و هرچه انتقال نیابد به شکل "غیر لازم به خود" گرفته و به فراموشی سپرده خواهد شد از اینرو زبان مکتوب ما را طعمه حریق اقتداگرایی فاشیستی خود نمود؛ چرا که حکومت ملی با هویت و هرآنچه، آذربایجانی آمیخته بود و انتقال این تجربه به وسیله کتابهای تورکی یادگار فرقه، بقای حاکمیت و استیلای فاشیزم را به خطر میانداخت.
پ.ن: فارنهایت ۴۵۱، درجه سوختن کاغذ است.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
"۴۵۱ درجه فارنهایت" اثری داستانی از "ری بردبری" جامعهای را تصویر میکند که خواندن و داشتن کتاب در آن جرم است و سیطره حاکم با تعبیه صفحات ویدیویی در دیوار خانهها در تلاش است تا پاسخگوی نیازها و دغدغههای شهروندان باشد تا بدین وسیله اندیشه و دامنه تفکر آنان را محدود و در کانسپت معینی مدیریت نماید اینچنین قرصهای شادیآور، داروهای مسکن و خواب تجویزی حاکمیت، جامعه را در آرامشی نسیانی فرو برده است.
نظام سیاسی حاکم با به کارگیری "سگهای مکانیکی" همواره در تجسس کتاب است و مجلدهای کشف شده در همان محل به آتش کشیده میشوند و صاحبان مکتوبات با حکم اعدام مجازات میشود چرا که استیلا آزاداندیشی را مانند "عامل از بین برنده تعادل اجتماعی" و آزاداندیش" را موجب اختلال در جامعه" ارزیابی میکند؛ از اینرو مطالعه کتاب و هرچه مکتوب را مسیر آزاندیشی طبقهبندی کرده و معتقد است که این موارد فرد را در ضدیت با جامعه تربیت میکنند.
"آذربایجان" ازجمله جوامعی است که حرارت "۴۵۱ْ درجه فارنهایت" را درک کرده و سالیان درازی در آتش آن سوخته است چنانکه چند روز پس از سقوط حکومت ملی در ۲۱-آذر و کشتار شهروندانش، سگهای مکانیکی پهلوی به تجسس کتاب و هرچه مکتوب تورکی افتاده و روز ۲۶آذر در میدان شهرها جشن کتابسوزان به پا کردند.
آنی که در ۲۶-آذر-۲۵ در آتش استیلا شعلهور میشد نه تنها چندی ورق و مشتی مرکب که بخش مهمی از هویت "آذربایجان تورکی" بود که با هدف «غیر لازم» کردن مدنیت ما و با شعار «پاسداشت وحدت ملی» امحا میشد تا نسلی با همان دغدغه پرورش نیافته و فردا روزی به مطالبع آنچه به ظلم از دست داده برنخیزد.
وحدت ملی مطلوب استیلا فاشیسم همان قرصهای شادیآور و مسکنهای نسیانی خواب کننده ملتهای تحتستم هستند که تمام ابعاد هویتیشان توسط سگهای مکانیکی امحا میگردد و خرده آزادیهای نه موثر بلکه مخرب نقش همان بوردهای ویدیویی تغذیهگر را ایفا میکنند.
استیلا فاشیسم خوب میداند هرآنچه که نوشته و خوانده نشود قابل انتقال نیست و هرچه انتقال نیابد به شکل "غیر لازم به خود" گرفته و به فراموشی سپرده خواهد شد از اینرو زبان مکتوب ما را طعمه حریق اقتداگرایی فاشیستی خود نمود؛ چرا که حکومت ملی با هویت و هرآنچه، آذربایجانی آمیخته بود و انتقال این تجربه به وسیله کتابهای تورکی یادگار فرقه، بقای حاکمیت و استیلای فاشیزم را به خطر میانداخت.
پ.ن: فارنهایت ۴۵۱، درجه سوختن کاغذ است.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Telegram
attach 📎
👍1
روز همبستگی آذربایجانیهای جهان - بخش اول
ترجمه: #آتیلا_حاجیزاده
شعبه نخجوان "جبهه خلق آذربایجان" در نوامبر ۱۹۸۹ جهت بر قراری روابط انسانی، مدنی، اقتصادی و خویشاوندی بین آذربایجان جنوبی و شمالی، با در نظر گرفتن اراده جمعی مردم، تصمیم به برچیدن نردههای مرزی و حائلهای مکانیکی گرفت در مقابل نیز کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی، حزب کمونیست آذربایجان، ارگانهای محلی حزب و رهبری ارتش سرخ نیز از همه ابزار نفوذ سیاسی و نظامی خود برای جلوگیری از این امر استفاده کردند اما شعبه منطقهای جبهه خلق آذربایجان در نتیجه اقداماتی مدنی با عنوان «جنبش مرز» و گسترش این جنبش دموکراتیک توانست موانع مهندسی ایجاد شده در امتداد مرز ایالتی اتجاد جماهیر شوروی را پس از پنجاه سال تخریب نماید؛ در نتیجه برای اولینبار ساکنین دوسوی ارس توانستند به واسطه مناطقی که برای تردد آسان ایجاد شده بود با خویشاوندان و هموطنان خود ملاقات نمایند؛ اینچنین ۳۱-دسامبر۱۹۸۹ به روز همبستگی آذربایجانیان جهان بدل گشت و سالگرد آن در ۱۹۹۰ به شکل گسترهای در جمهوری خودمختار نخجوان گرامی داشته شد.
حرکت مردمی و مدنی آغاز شده از جمهوری خودمختار نخجوان به سایر نقاط مرزی جمهوری آذربایجان گسترش یافت؛ اینچنین سران شوروی، رهبری حزب کمونیست جمهوری آذربایجان و واحدهای ارتش سرخ که موقعیت امپراتوری شوروی را در خطر میدیدند به مقابله با این حرکت عظیم مردمی برخواستند؛ اینچنین تمام تلاش خود را به کار بستند تا این «جنبش اجتماعی» را بعنوان حرکت جمعی از گروههای افراطی معرفی نموده و مجامع بینالملل به چشمپوشی از این همبستگی ترغیب کنند؛ اینچنین جهت مقابله با «جنبش مرز»، با اعلام وضعیت فوقالعاده در نوار مرزی موانع را مجددا احیا نموده و سرکوب سران «جبهه خلق آذربایجان» را باشدت بیشتری ادامه دادند. با اینحال این حرکت مردمی از سوی مجامع بینالملل و آذربایجانیهای ساکن نقاط مختلف جهان مانند تمایل طبیعی یک ملت جدا شده به «وحدت مجدد» ارزیابی گشته و همین رویکرد تا حد زیادی مانع تبلیغات سو علیه این جریان و ملت ما شد.
برگزاری کنگره ۳نوامبر۱۹۹۰ با عنوان «اولین کنگره بینالمللی انجمنهای آذربایجانی» در ترکیه دومین قدم مؤثر در گسترش «جنبش مرز» آغاز شده از نخجوان است بگونهای که این کنگره در قطعنامه خود خواستار گرامی داشت همهساله «رویداد ۳۱-دسامبر» بعنوان «روز همبستگی آذربایجانیهای جهان شد»
در 16دسامبر1991، حیدر علیاف، رئیس مجمع عالی جمهوری خودمختار نخجوان، با تأکید بر اهمیت ایجاد اتحادیه ای از آذربایجانی های جها ، 31 دسامبر را بعنوان روز همبستگی آذربایجانی های جهان نام نهاد و مجلس عالی جمهوری خودمختار نخجوان نیز قطعنامهای ۶-مادهای در این راستا تصویب رساند که در مفاد بدین شرح است:
۱) ۳۱-دسامبر بعنوان روز همبستگی آذربایجانیهای جهان تعیین شده و همه ساله مراسم گرامی داشت آن برگزار گردد.
۲) ۳۱-دسامبر در جمهوری خودمختار نخجوان روز کاری محسوب نشده و بعنوان تعطیل رسمی اعلام گردد.
۳) ارائه پیشنهاد به شورای عالی جمهوری آذربایجان جهت قانونگذاری برای جشن رسمی «31-دسامبر» به عنوان «روز همبستگی و اتحاد آذربایجانی های جهان» در کل جمهوری آذربایجان.
۴) ارائه دستور به مجامع شهرستانی و منطقهای جمهوری خودمختار نخجوان جهت آماده سازی و برپایی تشریفات رسمی با مشارکت سازمانهای دموکراتیک در تعطیلات ۳۱-دسامبر.
۵) ارائه درخواست به دانشگاه دولتی نخجوان «یوسف ممدوف»، شعبه نجخوان دانشگاه علوم ملی آذربایجان، شعبه نخجوان کانون نویسندگان آذربایجان، وزارت آموزش عمومی نخجوان جهت برگزاری کنفرانس علمی با موضوع «روز همبستگی آذربایجانیهای جهان».
۶) احتساب بازسازی استحکامات مرزی بعنوان عملی غیر قانونی و تشکیل کمسیونی جهت برچیدن مجدد میلههای مرزی.
_____________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
ترجمه: #آتیلا_حاجیزاده
شعبه نخجوان "جبهه خلق آذربایجان" در نوامبر ۱۹۸۹ جهت بر قراری روابط انسانی، مدنی، اقتصادی و خویشاوندی بین آذربایجان جنوبی و شمالی، با در نظر گرفتن اراده جمعی مردم، تصمیم به برچیدن نردههای مرزی و حائلهای مکانیکی گرفت در مقابل نیز کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی، حزب کمونیست آذربایجان، ارگانهای محلی حزب و رهبری ارتش سرخ نیز از همه ابزار نفوذ سیاسی و نظامی خود برای جلوگیری از این امر استفاده کردند اما شعبه منطقهای جبهه خلق آذربایجان در نتیجه اقداماتی مدنی با عنوان «جنبش مرز» و گسترش این جنبش دموکراتیک توانست موانع مهندسی ایجاد شده در امتداد مرز ایالتی اتجاد جماهیر شوروی را پس از پنجاه سال تخریب نماید؛ در نتیجه برای اولینبار ساکنین دوسوی ارس توانستند به واسطه مناطقی که برای تردد آسان ایجاد شده بود با خویشاوندان و هموطنان خود ملاقات نمایند؛ اینچنین ۳۱-دسامبر۱۹۸۹ به روز همبستگی آذربایجانیان جهان بدل گشت و سالگرد آن در ۱۹۹۰ به شکل گسترهای در جمهوری خودمختار نخجوان گرامی داشته شد.
حرکت مردمی و مدنی آغاز شده از جمهوری خودمختار نخجوان به سایر نقاط مرزی جمهوری آذربایجان گسترش یافت؛ اینچنین سران شوروی، رهبری حزب کمونیست جمهوری آذربایجان و واحدهای ارتش سرخ که موقعیت امپراتوری شوروی را در خطر میدیدند به مقابله با این حرکت عظیم مردمی برخواستند؛ اینچنین تمام تلاش خود را به کار بستند تا این «جنبش اجتماعی» را بعنوان حرکت جمعی از گروههای افراطی معرفی نموده و مجامع بینالملل به چشمپوشی از این همبستگی ترغیب کنند؛ اینچنین جهت مقابله با «جنبش مرز»، با اعلام وضعیت فوقالعاده در نوار مرزی موانع را مجددا احیا نموده و سرکوب سران «جبهه خلق آذربایجان» را باشدت بیشتری ادامه دادند. با اینحال این حرکت مردمی از سوی مجامع بینالملل و آذربایجانیهای ساکن نقاط مختلف جهان مانند تمایل طبیعی یک ملت جدا شده به «وحدت مجدد» ارزیابی گشته و همین رویکرد تا حد زیادی مانع تبلیغات سو علیه این جریان و ملت ما شد.
برگزاری کنگره ۳نوامبر۱۹۹۰ با عنوان «اولین کنگره بینالمللی انجمنهای آذربایجانی» در ترکیه دومین قدم مؤثر در گسترش «جنبش مرز» آغاز شده از نخجوان است بگونهای که این کنگره در قطعنامه خود خواستار گرامی داشت همهساله «رویداد ۳۱-دسامبر» بعنوان «روز همبستگی آذربایجانیهای جهان شد»
در 16دسامبر1991، حیدر علیاف، رئیس مجمع عالی جمهوری خودمختار نخجوان، با تأکید بر اهمیت ایجاد اتحادیه ای از آذربایجانی های جها ، 31 دسامبر را بعنوان روز همبستگی آذربایجانی های جهان نام نهاد و مجلس عالی جمهوری خودمختار نخجوان نیز قطعنامهای ۶-مادهای در این راستا تصویب رساند که در مفاد بدین شرح است:
۱) ۳۱-دسامبر بعنوان روز همبستگی آذربایجانیهای جهان تعیین شده و همه ساله مراسم گرامی داشت آن برگزار گردد.
۲) ۳۱-دسامبر در جمهوری خودمختار نخجوان روز کاری محسوب نشده و بعنوان تعطیل رسمی اعلام گردد.
۳) ارائه پیشنهاد به شورای عالی جمهوری آذربایجان جهت قانونگذاری برای جشن رسمی «31-دسامبر» به عنوان «روز همبستگی و اتحاد آذربایجانی های جهان» در کل جمهوری آذربایجان.
۴) ارائه دستور به مجامع شهرستانی و منطقهای جمهوری خودمختار نخجوان جهت آماده سازی و برپایی تشریفات رسمی با مشارکت سازمانهای دموکراتیک در تعطیلات ۳۱-دسامبر.
۵) ارائه درخواست به دانشگاه دولتی نخجوان «یوسف ممدوف»، شعبه نجخوان دانشگاه علوم ملی آذربایجان، شعبه نخجوان کانون نویسندگان آذربایجان، وزارت آموزش عمومی نخجوان جهت برگزاری کنفرانس علمی با موضوع «روز همبستگی آذربایجانیهای جهان».
۶) احتساب بازسازی استحکامات مرزی بعنوان عملی غیر قانونی و تشکیل کمسیونی جهت برچیدن مجدد میلههای مرزی.
_____________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
روز همبستگی آذربایجانیهای جهان - بخش دوم
ترجمه: #آتیلا_حاجیزاده
اهمیت «روز همبستگی آذربایجانیهای جهان»
این رویداد در ایجاد ارتباط و همبستگی بین آذربایجانیهای ساکن نقاط مختلف جهان نقش بسیار مؤثری دارد؛ چنانکه رئیس جمهور سابق آذربایجان ابوالفضل ائلچیبی در سخنرانی خود میگوید:
"روز همبستگی آذربایجانیهای جهان اولین قدم برداشته شده توسط ملتی است که ۱۹۰-پیش توسط دشمنان از یکدیگر جدا شده و وطنشان به دو نیم تقسیم شده است؛ این روز، روزی است که ملتمان در سراسر آراز میلههای مرزی و پردههای فلزی در برچیده و هر تکه را به به یک سمت پرت کرد؛ روزی است که ملت تورک آذربایجان دشمنانش را مورد عتاب قرار داده و نسبت به تخلیه سرزمینش به آنها تحکم نمود و هزاران تورک آذربایجان در دوسوی آراز به سوی ساحل حرکت کرده و آب آن را مانند مایع بهشتی به سوی همدیکر چکانده و مانند تبرک سر و صورت خود را در آن غسل دادند. ۳۱-دسامبر اولین قدم مؤثر و اولین پیروزی تورکهای آذربایجانی در راستای اتحاد است، روزی که تورک آذربایجانی آشکارا اتحاد و همبستگی خود را به نمایش گذاشته و تمثالی از آینده آذربایجان واحد ارائه نمود. این اتحاد را مرحوم «اسماعیل قاسپیرالی» اتحاد در «زبان، اندیشه و پیشه» و این همبستگی را محمد امین رسول زاده «مساوات» نامیدهاند و ما محتاح این اتحاد و همبستگی هستیم و بنابه فرمایش پروردگار تاریخ ما را به همین فرامیخواند."
روز ۳۱-دسامبر در بیش از ۷۰-کشور جهان ازسوی آذربایجانیها گرامی داشته میشود و از همین منظر نیز روز همبستگی آذربایجانیهای جهان روز مهمی برای دیاسپورای آذربایجان به شمار میآید چرا که درنتیجه انقلابها، جنگها، تحولات جهانی و... اراضی تاریخی آذربایجان تکهتکه شده است و اینچنین بسیاری از تورکهای آذربایجان از سرزمینهای رانده شده و یا تحت استعمار قرار گرفتهاند از دیگر سوی آذربایجانیهای بسیاری نیز به جهت کار و تحصیل وطن خود را ترک کرده و در نقاط مختلف جهان ساکن شدهاند بگونهای که اجتماع بزرگی از آنان در روسیه، اوکراین، کشورهای بالکان، اروپا و آمریکا قابل مشاهده است.
آذربایجانیهای دوسوی آراز پس از سالیان بسیار موانع مرزی را تخریب کرده و فارغ از شب و روز هفتهها در آذربایجان شمالی و جنوبی شعار اتحاد و همبستگی سر داده و ملت واحد بودن آذربایجانیهای دو سوی آراز را فریاد زدند؛ اینچنین روز همبستگی آذربایجانیهای جهان سمبل خواست اتحاد دو آذربایجان و بیانگر این مهم است که مرزهای سیاسی نتوانستهاند مفهوم ملت و مدنیت واحد را از ذهن ملت ما بزدایند.
_____________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
ترجمه: #آتیلا_حاجیزاده
اهمیت «روز همبستگی آذربایجانیهای جهان»
این رویداد در ایجاد ارتباط و همبستگی بین آذربایجانیهای ساکن نقاط مختلف جهان نقش بسیار مؤثری دارد؛ چنانکه رئیس جمهور سابق آذربایجان ابوالفضل ائلچیبی در سخنرانی خود میگوید:
"روز همبستگی آذربایجانیهای جهان اولین قدم برداشته شده توسط ملتی است که ۱۹۰-پیش توسط دشمنان از یکدیگر جدا شده و وطنشان به دو نیم تقسیم شده است؛ این روز، روزی است که ملتمان در سراسر آراز میلههای مرزی و پردههای فلزی در برچیده و هر تکه را به به یک سمت پرت کرد؛ روزی است که ملت تورک آذربایجان دشمنانش را مورد عتاب قرار داده و نسبت به تخلیه سرزمینش به آنها تحکم نمود و هزاران تورک آذربایجان در دوسوی آراز به سوی ساحل حرکت کرده و آب آن را مانند مایع بهشتی به سوی همدیکر چکانده و مانند تبرک سر و صورت خود را در آن غسل دادند. ۳۱-دسامبر اولین قدم مؤثر و اولین پیروزی تورکهای آذربایجانی در راستای اتحاد است، روزی که تورک آذربایجانی آشکارا اتحاد و همبستگی خود را به نمایش گذاشته و تمثالی از آینده آذربایجان واحد ارائه نمود. این اتحاد را مرحوم «اسماعیل قاسپیرالی» اتحاد در «زبان، اندیشه و پیشه» و این همبستگی را محمد امین رسول زاده «مساوات» نامیدهاند و ما محتاح این اتحاد و همبستگی هستیم و بنابه فرمایش پروردگار تاریخ ما را به همین فرامیخواند."
روز ۳۱-دسامبر در بیش از ۷۰-کشور جهان ازسوی آذربایجانیها گرامی داشته میشود و از همین منظر نیز روز همبستگی آذربایجانیهای جهان روز مهمی برای دیاسپورای آذربایجان به شمار میآید چرا که درنتیجه انقلابها، جنگها، تحولات جهانی و... اراضی تاریخی آذربایجان تکهتکه شده است و اینچنین بسیاری از تورکهای آذربایجان از سرزمینهای رانده شده و یا تحت استعمار قرار گرفتهاند از دیگر سوی آذربایجانیهای بسیاری نیز به جهت کار و تحصیل وطن خود را ترک کرده و در نقاط مختلف جهان ساکن شدهاند بگونهای که اجتماع بزرگی از آنان در روسیه، اوکراین، کشورهای بالکان، اروپا و آمریکا قابل مشاهده است.
آذربایجانیهای دوسوی آراز پس از سالیان بسیار موانع مرزی را تخریب کرده و فارغ از شب و روز هفتهها در آذربایجان شمالی و جنوبی شعار اتحاد و همبستگی سر داده و ملت واحد بودن آذربایجانیهای دو سوی آراز را فریاد زدند؛ اینچنین روز همبستگی آذربایجانیهای جهان سمبل خواست اتحاد دو آذربایجان و بیانگر این مهم است که مرزهای سیاسی نتوانستهاند مفهوم ملت و مدنیت واحد را از ذهن ملت ما بزدایند.
_____________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍2
Forwarded from آتیلا حاجی زاده
سحرین اوستونه چیخیبدی گئجه
گؤزلریمده بیراز دومان واردی
قان-قوخو قایناشیبدی دام-دووارا
قالدیریمدا اؤلو سیچان واردی
قارا باسدی دوشوب بوگون شهره
قارقالار چئینهییر قولاقلاریمی
آرخادان بوینوما ایلان دولاشیر
قارا قیزلار سورور دوداقلاریمی
قالدیریمدا اؤلو سیچان واردی
آددیم-آددیم قارا ایلان سورونور
دام-دووار دیرماشیر قاریشقالارا
باخیرام؛ هرطرفده قان گؤرونور
بوغازیم گؤینهییر؛ قاریشقالاری
گؤزلریمدن بیری چؤله تؤکسون
دیرناغین گؤستریر قارا چاققال
ال آتیر بلکه کؤکسومو سؤکسون
قاپیدان کارناوال گیریر شهره
یاری چاققال، یاری آدام، یاری ایت
بیریسی گؤزلرین تیکیر گؤزومه
اوجادان سسلهنیر گؤزومدن ایت
شهری ساغ-سولا سفحلنیرم
دؤرد یانیم قویلانیبدی قال-ماقالا
لئشلری گؤستریب دئییر بیریسی
قان یالا، قان یالا، چکیلمه دالا
قان-قوخو قایناشیبدی دام دووارا
آیاق آلتیندا پارتلاییر لئشلر
قورخولوقلار قاراتدیلار شهری
پنجرهمده تیکیلدی کرپیشلر
اللریم میخلانیب آیاقلاریما
دیرناغین آتدی کؤکسومو سؤکدو
بوغازیم گؤینهییر، یانیر، آلیشیر
آغزیما کیمسه قورقوشوم تؤکدو
کوچهلر اوسکورور قارانقولوغو
قان قوسور چؤلده هرکسی گؤرورم
لئشلرین گؤزلرین قاریشقا دئشیر
قارا قیز سسلهییر اؤلوم هؤرورم
ایستکان-ایستکان سوزور مندن
شور دنیز اووجوما دولور قاداسی
باخیرام؛ هر طرفده قورشون وار
قیرجانیر گؤزلریمده قان آداسی
قاپیدان کارناوال گیریر شهره
هامیدان اؤنده بیر دونوز واردی
تاختین اوستونده بیر قارا چاققال
دیرناغین آتدی کؤکسومو یاردی
نفسیم دار گلیر، بوغونتودایام
هر آغاجدان نئچه جسد آسیلیب
نفسیم گلمهییر هورهنمییرم
شهرین آغزینا تیکان باسیلیب
سنی یاندیردیلار بیراز اؤنجه
خیاوانلار ایتیبدی توستونده
هر قاریش یوللارا اؤلوم سریلیب
قورقوشوم قایناییر گول اوستونده
ملهییر موندار اولدولار گئچیلر
هورورم گؤزلریمده قان واردی
اولاییر اود-دا یاندیلار قوزولار
گؤزلریمده بیراز دومان واردی
بیرینیز قورتارین منی نه اولور؟
بوغازیم گؤینهییر هورنمهییرم
گؤزلریم اوتقونور قارانقولوغو
اؤلورم، هئی اؤلوب، اؤلنمهییرم
هامیدان اؤنده بیر دونوز دایانیب
بیر لئشین قورساغین چکیر دیشینه
یاری چاققال، یاری آدام، یاری ایت
بیر اوزون کارناوال سالیب پئشینه
گؤزلریم چئینهنیر قاریشقالارا
دیلیمه قان یالاتدی کافتارلار
آرخادان بوینوما ایلان دولاشیب
قالدیریمدا اؤلو سیچانلار وار
یومروغون دورمادان دؤیور باشیما
بو قارانلیقدا گؤزلریم قارالیر
آییلار هئی آیاقلاییر سینمی
دارلیر هئی؛ نفس یولوم دارالیر
اوزالی قالمیشام یول اوستونده
بوز قابانلار تپیکلهییر اوزومو
چئورهمی آلدی تولکولر سوروسو
قالدیریمدا چیخاتدیلار گؤزومو
گؤزلریم یالواریر آیاقلاریزا
نفسیم گلمهییر، دیننمهییرم
بیرینیز ال آتیب، آلین جانیمی
اؤلورم، هئی اولوب، اؤلنمهییرم
#آتیلا_حاجیزاده
#یئنی_چارپارا
______________________________
@Atilla_hajizade
@Atilla_hajizade
گؤزلریمده بیراز دومان واردی
قان-قوخو قایناشیبدی دام-دووارا
قالدیریمدا اؤلو سیچان واردی
قارا باسدی دوشوب بوگون شهره
قارقالار چئینهییر قولاقلاریمی
آرخادان بوینوما ایلان دولاشیر
قارا قیزلار سورور دوداقلاریمی
قالدیریمدا اؤلو سیچان واردی
آددیم-آددیم قارا ایلان سورونور
دام-دووار دیرماشیر قاریشقالارا
باخیرام؛ هرطرفده قان گؤرونور
بوغازیم گؤینهییر؛ قاریشقالاری
گؤزلریمدن بیری چؤله تؤکسون
دیرناغین گؤستریر قارا چاققال
ال آتیر بلکه کؤکسومو سؤکسون
قاپیدان کارناوال گیریر شهره
یاری چاققال، یاری آدام، یاری ایت
بیریسی گؤزلرین تیکیر گؤزومه
اوجادان سسلهنیر گؤزومدن ایت
شهری ساغ-سولا سفحلنیرم
دؤرد یانیم قویلانیبدی قال-ماقالا
لئشلری گؤستریب دئییر بیریسی
قان یالا، قان یالا، چکیلمه دالا
قان-قوخو قایناشیبدی دام دووارا
آیاق آلتیندا پارتلاییر لئشلر
قورخولوقلار قاراتدیلار شهری
پنجرهمده تیکیلدی کرپیشلر
اللریم میخلانیب آیاقلاریما
دیرناغین آتدی کؤکسومو سؤکدو
بوغازیم گؤینهییر، یانیر، آلیشیر
آغزیما کیمسه قورقوشوم تؤکدو
کوچهلر اوسکورور قارانقولوغو
قان قوسور چؤلده هرکسی گؤرورم
لئشلرین گؤزلرین قاریشقا دئشیر
قارا قیز سسلهییر اؤلوم هؤرورم
ایستکان-ایستکان سوزور مندن
شور دنیز اووجوما دولور قاداسی
باخیرام؛ هر طرفده قورشون وار
قیرجانیر گؤزلریمده قان آداسی
قاپیدان کارناوال گیریر شهره
هامیدان اؤنده بیر دونوز واردی
تاختین اوستونده بیر قارا چاققال
دیرناغین آتدی کؤکسومو یاردی
نفسیم دار گلیر، بوغونتودایام
هر آغاجدان نئچه جسد آسیلیب
نفسیم گلمهییر هورهنمییرم
شهرین آغزینا تیکان باسیلیب
سنی یاندیردیلار بیراز اؤنجه
خیاوانلار ایتیبدی توستونده
هر قاریش یوللارا اؤلوم سریلیب
قورقوشوم قایناییر گول اوستونده
ملهییر موندار اولدولار گئچیلر
هورورم گؤزلریمده قان واردی
اولاییر اود-دا یاندیلار قوزولار
گؤزلریمده بیراز دومان واردی
بیرینیز قورتارین منی نه اولور؟
بوغازیم گؤینهییر هورنمهییرم
گؤزلریم اوتقونور قارانقولوغو
اؤلورم، هئی اؤلوب، اؤلنمهییرم
هامیدان اؤنده بیر دونوز دایانیب
بیر لئشین قورساغین چکیر دیشینه
یاری چاققال، یاری آدام، یاری ایت
بیر اوزون کارناوال سالیب پئشینه
گؤزلریم چئینهنیر قاریشقالارا
دیلیمه قان یالاتدی کافتارلار
آرخادان بوینوما ایلان دولاشیب
قالدیریمدا اؤلو سیچانلار وار
یومروغون دورمادان دؤیور باشیما
بو قارانلیقدا گؤزلریم قارالیر
آییلار هئی آیاقلاییر سینمی
دارلیر هئی؛ نفس یولوم دارالیر
اوزالی قالمیشام یول اوستونده
بوز قابانلار تپیکلهییر اوزومو
چئورهمی آلدی تولکولر سوروسو
قالدیریمدا چیخاتدیلار گؤزومو
گؤزلریم یالواریر آیاقلاریزا
نفسیم گلمهییر، دیننمهییرم
بیرینیز ال آتیب، آلین جانیمی
اؤلورم، هئی اولوب، اؤلنمهییرم
#آتیلا_حاجیزاده
#یئنی_چارپارا
______________________________
@Atilla_hajizade
@Atilla_hajizade
👍2