پاراگراف
289 subscribers
165 photos
22 videos
4 files
139 links
#آتیلا_حاجیزاده هستم، شاعر، نویسنده و ژورنالیست؛ در این چنل آثار قلمی خود و دوستانم را به اشتراک می‌گذارم.
مسیر ارتباط با من:
@atilla_hacizadee

شعر، حیکایه، تنقید، بوتونلوکجه ادبیات:
https://t.me/Atilla_hacizade
Download Telegram
گئجه‌نین نم‌نواختی‌دیر قاداسی
کوچه‌ده یئل اسیر، قارانلیق اسیر
و قارانقوش‌لارین داریخماسینی
شهره یایماغا یامان تله‌سیر

گئجه‌نین نم نواختی‌دیر قاداسی
جاناوارلار هورور، دوغوز اوخویور
بیلمیرم هاردا دورموشوق، آنجاق
شهرین کؤینه‌یی پاییز قوخویور

آددیم-آددیم واراقلانیر خیابان
آددیم-آددیم یولا خزل تؤکولور
گئجه‌لر بیتمه‌ییر آی اوزلوم آما
شهرین گؤزلرینده دان سؤکولور

پاییزین کؤینه‌یی دوشوب شهره
شهرین کؤینه‌یی پاییز قوخویور
قوجا بایقوش اوولداییر هردن
توراتانلار بیزه اؤلوم توخویور

دیل آچیردیم داریخمامی باغیرام
بیری‌سی سسله‌دی؛ دا بسدیر سوس
منی‌ده قورخویا سالیر هردن
شهرین گؤزلرینده‌کی کابوس

شهرین گؤزلرینده‌کی کابوس
گئت-گئده گرچه‌یه دؤنور دئیه‌سن
گؤزلریم قارشی‌سیندا اؤلدوزلار
بیرآن ایچره، اؤلور...
سؤنور دئیه‌سن

بوز ایشیقلار قاماشدیریر گؤزومو
گئت-گئده هریانی دومان گؤتورور
بیر قوجا گؤی اوزونده دوستاق‌دیر
اوسکورور، اوسکورور سورا توپورور

گل گئدک سئوملی قارانقولوغوم
هرکوچه، هرباجا اؤلوم قوخویور
بیر قولاق وئر بو سس‌لره،
باخ بیر؛
جاناوارلار هؤرور، دوغوز اوخویور

کیریخیب آتمیشام زیبیل قابینا
توالت‌لرده قوسموشام شهری
اوزریم‌دن سویونموشام اؤزومو
اوز-اوزوم‌له کیریخمیشام شهری

و قارانقوش‌لارین داریخماسینی
دون گئجه قویلادیم قولاقلاریما
شهره دون گئجه جسد یاغدی
گئجه‌لر لئش دوشور یاناقلاریما

جاناوارلار هورور، دوغوز اوخویور
کوچه‌ده قورخو، قان یئرین‌ده آخیر
گل اؤلک سئوملی قارانقولوغوم
لئش یئه‌ن‌لر بیزه تامارزی باخیر

آددیم-آددیم واراقلانیر خیاوان
آددیم-آددیم یولا جسد تؤکولور
جاناوارلار بؤلوشدورور شهری
پاییزین کؤکسو ییرتیلیر، سوکولور

گؤزلریم هوردو، گؤزلریم هوردو
اؤزومو داشلادیم، اؤزوم هوردو
پاییزین کؤینه‌یی الیمده قالیب
هامی گؤردو منی، هامی گؤردو

شهرین اورتاسیندا اوزلشدیک
بوغازین چئینه‌دیم دیدیشدیردیم
قانین ایچیدیم جانین چکیب سونرا
جسدین چارمیخا ایلیشدیردیم

اؤزومو آتمیشام زیبیل قابینا
لوت قالیب اه‌ینیمه دوغوز گئیدیم
ال آتیب تانرینی یئره سالدیم
اؤزوم ایله اونو ده‌ییشدیردیم

ایچیمی سپمیشم دونن شهره
اؤلو یاغدیرمیشام یاغیش یئرینه
تانرینی دوستاغا سالیب، سونرا
۱۰-گئجه ۱۰-گونوز قان ایشدیردیم

جاناواردا منم، دوغوزدا منم
گؤیه من سرمیشم قارانقولوغو
بیلمه‌دن اولدو بیلمه‌دن اولدو
پاییزی چارمیخا ایلیشدیردیم

بیلمه‌دن اولدو بیلمه‌دن اولدو
من اه‌یر قوشلاری دئییندیردیم
پاییز اؤلموشدو آمما کؤینه‌یینی
شهرین اه‌ینینه گئییندیردیم

#آتیلا_حاجیزاده
#عروض_چارپارا
__________________________________
@Atilla_hajizade
@Atilla_hajizade
👍1
به بهانه ۱۳آبان، ساروز اشغال سفارت آمریکا؛
زنگ خطری برای ما
#آتیلا_حاجیزاده

کودتای «۲۸مرداد۱۳۳۲» نقطه عطفی در روابط ایرانِ شاهی با ایالات متحده آمریکا و تعیین نگرش نیروهای تحول‌خواه و انقلابی به این دولت است که تا حدود زیادی سرمنشأ بسیاری از اتفاق‌های پس از این به شمار می‌آید.

آژاکس سرمنشائی است که موجبات نزدیکی ایرانِ شاهی به آمریکا را فراهم آورد و نیروهای تحولخواه و انقلابی را نیز نسبت به آنان حساس نمود بگونه‌ای که از اعتراض به لایحه کاپیتالیسیون، ترور سرهنگ لوئیس هاوکینز، معاون اداره مستشاری ارتش آمریکا در ایران، ترور سرهنگ پل شفر و جک ترنر و... گرفته تا اشغال سفارت آمریکا درسال ۵۸ تا حد زیادی تحت تأثیر این رویداد تاریخی قرار دارند.

چند روز پس از انقلاب، در ۲۵بهمن۵۷ هواداران مسلح "سازمان چریک‌ های فدایی خلق ایران" به سمت سفارت ایالات متحده آمریکا یورش برده و وارد سفارت شدند اما این اقدام آنان با واکنشی جدی از سوی آیت‌الله خمینی مواجه گشت؛ چنانچه ابراهیم یزدی، عضو نهضت آزادی ایران و وزیر امور خارجه دولت موقت مأموریت یافت تا ضمن تخلیه مارکسیست‌ها از سفارت موجبات دلجویی و عذرخواهی از آمریکایی‌ها را نیز فراهم آورد.

ابراهیم یزدی، چریک‌هایی که پس از یک درگیری مسلحانه با گارد محافظان وارد سفارت شده بودند را از آنجا خارج کرد و ضمن عذرخواهی از سالیوان به او در مورد تضمین امنیت سفارت، کارکنان و دیپلمات‌های آمریکایی اطمینان داد اما اشغال اول پایان ماجرا نبود و موضوع سفارت آمریکا در ایران قرار بود ابعاد گسترده‌تری پیدا کند و تا سالهای درازی سیاست‌های جمهوری اسلامی را تحت تأثیر خود قرار دهد.

در این اثنا شاهِ بیمار راه آمریکا را در پیش گرفت اما مقدمات ورودش با چالش همراه شد بگونه‌ای که بسیاری معتقد بودند که کاخ سفید باید تا عادی‌سازی روابط با دولت جدید ایران از پذیرش شاه خودداری نماید اما در مقابل برژنسکی مایل بود تا با اعطا اجازه ورود به شاه، وفاداری ایالات متحده به متحدانش را به نمایش بگذارد و اینچنین هم شد؛ در نهایت شیطنت برژنسکی بر منطق مخالفان چربید و همین، نگرانی‌ها در مورد سفارت آمریکا در ایران را افزایش داد، ترسی که در گزارش سفارت به وزارت امور خارجه آمریکا کاملا مشهود است.

عظیمت شاه به آمریکا و امتناع ایالات متحده از استرداد وی، نگرانی گسترده‌ای در زمینه اعاده سلطنت به سبک آژاکس به وجود آورد؛ بطوریکه موضوع آمریکا به بحث اول و آخر نیروهای هوادار انقلاب تبدیل شده بود؛ چپ‌‌ها دولت موقت را فاقد شهامت انقلابی قلمداد کرده و روز و شب مشغول تظاهرات در اطراف سفارت بودند و طرفداران آیت‌الله خمینی، دولت بازرگان را سازشکار خوانده و او را به رابطه مخفی با آمریکا متهم می‌کردند.

چپ‌ها که یکبار شانس خود در تسخیر سفارت آمریکا را امتحان کرده بودند کنار نشستند و اینبار ابراهیم اصغرزاده، محسن میردامادی و حبیب الله بی‌طرف بعنوان سرحلقه دانشجویانی که به «پیرو خط امام» مشهور بودند به پیشنهاد ابراهیم اصغرزاده و مشورت آیت الله موسوی خوئینی‌ها طرح اشغال سفارت ایالات آمریکا را از چشم گذراندند و روز «۱۳آبان۵۸» شد آنچه که از آن آگاهیم.

اشغال سفارت آمریکا برخلاف دفعه اول مورد تأیید آیت الله خمینی واقع شده و انقلاب دومی بزرگ‌تر از انقلاب اول نام گرفت و به رویدادی تبدیل شد که سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران را تا کنون تحت تأثیر خود قرار داده است.

این ویدیو برشی از مصاحبه ابراهیم اصغرزاده با حسین دهباشی است که طی آن به بحث در مورد چگونگی اشغال سفارت آمریکا و ابعاد آن می‌پردازد؛ اصغرزاده امروز گرچه خود را شدیداً نقد کرده و به مواضع پیشین خود می‌تازد اما واقعیت امر این است که اشغال سفارت آمریکا سبب بروز اتفاقاتی از جمله بروز جنگ، تحریم، تشدید افراط‌ گرایی، تک بعدی شدن جامعه و... شد و حتی موجب گسترش گروه‌های افراطی در منطقه گشت و در نهایت نتیجه‌ای را رغم زد که اکنون پس از گذشت ۴-دهه، کسانی که شعار (ما وابسته نیستیم) سر می‌دهند، منتظر نتیجه انتخابات آمریکا نشسته‌اند تا سیاست‌های خود را تنظیم کنند؛ گویا که وابستگی غیر از این است.

مورد انتقاد قرار گرفتن دانشجوها و "نقد از خود" آنان زنگ خطری برای جوان فعال و تحول‌خواه است که تصمیمات خود را خود را خوب بسنجند چرا که بعد ها هرچه خود را نقد کنند نخواهد توانست آب رفته به جوی را باز گرداندند و البته افراط‌گرایانی نیز به سبب حذف نیروهای میانی جامعه پیدا خواهند شد که بی‌توجه به این انتقاد از خود ها، بر طبل مواضع پیشین آنان خواهند کوفت و حتی آنها را به سبب ابراز چنین نقدهایی به خیانت و سرسپردگی متهم خواهند کرد.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
قهرمان ملی آذربایجان؛
الله‌وردی باقیروف - بخش اول
ترجمه: #آتیلا_حاجیزاده


خلاصه‌ای بر زندگی

"الله‌وردی تیموراوغلو باقیروف" (۲۲ آوریل ۱۹۴۶-۱۲ ژوئن ۱۹۹۲)، قهرمان ملی آذربایجان، سرمربی و بازیکن تیم فوتبال قاراباغ و متولد آغدام است.

او از نوجوانی به تیم فوتبال قاراباغ پیوست و به پاس نقش تعیین کننده‌اش در مسابقات، به ویژه کسوت کاپیتانی‌اش در ۱۹۷۰ که اخذ جام (قیزیل سونبول) را به دنبال داشت، سبب شد تا در ۱۹۷۶-بعنوان سرمربی در این تیم حضور یابد. سال ۱۹۹۱ او در مسابقه یک مسابقه پیشکسوتان قره‌باغ-نفتچی گل تساوی این بازی را به ثمر رساند.

باقیروف با حمایت مالی مردم "آغدام" و بودجه شخصی خود، به گروه‌های دفاعی قاراباغ کمک می‌رساند و در طول جنگ به سبب حضورش در تمام جبهه‌های استراتژیک و سرنوشت‌ساز بعنوان صدر "جبهه خلق" در آغدام انتخاب شد و برای اولین بار پرچم جمهوری آذربایجان مستقل را
در آغدام نصب کرد.

وی در شکل‌گیری هسته‌های دفاعی مردمی آغدام در سال ۱۹۸۸ نقش ویژه‌ای را ایفا نمود؛ در همین سال برادر وی ائلدار باقیروف بصورت داوطلبانه اولین پست نگهبانی غیرقانونی ارامنه را برچید و به دنبال همین آغاز با ابتکار باقیروف پست‌های نگهبانی مرزی توسط هسته‌های دفاعی ایجاد شد.

او و برادرش در آغدام، اولین واحد‌های نیروهای مسلح آذربایجان در این منطقه را ایجاد کردند؛ اما ائلدار باقیروف،در همان سال پس از بازگشت از جلسه سووئت عالی آذربایجان در مقابل منزل شخصی خود به طرز مشکوکی کشته شد. باقیروف پس از برادرش همیشه ریش می‌گذاشت و گردان تحت نظارت او را نیز، برعهده گرفته بود.

باقیروف در آگوست ۱۹۹۱ به دفاع از «رحیم قاضی‌اف» وزیر دفاع پیشین جمهوری آذربایجان و رزمنده ارشد جنگ قره‌باغ پرداخت و به همین سبب با رو در روی دوست دوران کودکی خود «جعفر امامعلی‌‌اف» ایستاد که در این درگیری و درنتیجه آتش امامعلی‌اف از ناحیه پا مجروح شد.

او و گردان تحت امرش توانستند بسیاری از نیروها و ادوات مستقر در نخجوانلی را منهدم کنند؛پس از آن باقیروف با همراهی ۱۵۰ نیروی مسلح تا قلعه اسکران پیشروی نموده و پس از آزادسازی ارتفاعات استراتژیک بر منطقه مسلط شد. کل این عملیات از آغاز تا نتیجه تعویض پرچم، دو ساعت به طول انجامید و درنتیجه این فتح، باقیروف لایق نشان «ژنرال محمد اسدوف» شناخته شد.

باکر بهبودوف در مورد شخصیت او می‌گوید: او یگانه فرمانده پیشرو بود، انسانی بسیار جدی و مطلبانه‌گر؛ چنانکه وقتی وارد روستا شد، گفت اگر کسی معترض اهالی روستا شود یا چیزی به غنیمت بگیرد، به او شلیک خواهم کرد، حتی اگر پسر خودم باشد.

۲مه۱۹۹۲ ارمنی‌ها به باقیروف خبر دادند که سر موعدی مشخص ۸-مه شوشا را اشغال خواهند کرد؛ اینچنین باقروف، این خبر را به تمام واحد‌های دولت که درگیر جنگ بودند ابلاغ نمود و درنتیجه، او به همراهی ۵-تن دیگر راهی شناسایی شدند.

بزرگترین موفقیت نظامی باقیروف، ۱۲ژوئن۱۹۹۲ به وقوع پیوست، بگونه‌ای که واحد او توانست با وارد کردن تلافات ۱۰۰-نفری به دشمن و گرفتن ۱۰ اسیر، روستا و منطقه آران زمین را آزاد کند. او در نسل‌کشی خوجالی نیز نقش ویژه‌ای در جمع‌آوری جسدهای شهدا و مبادله اسیران ارمنی با سربازان آذربایجانی ایفا نمود.


فاجعه خوجالی

قهرمان ملی، الله‌وردی باقروف در شرایطی مذاکره با ارمنی‌ها، جمع‌آوری جسدها و تبادل اسیران را انجام می‌داد که این عملیات‌ها رایون آغدام ۳۰۰ نفر خود را از دست داده بود؛ در این هنگامه او با هماهنگی سرهنگ ارمنی، ویتالی بالاسانیان، ۱۰۰۳ اسیر آذربایجانی خوجالی را آزاد نموده و به پشت جبهه منتقل کرد. او اسیران ارمنی را با اتوبوس تحویل داد و آذربایجانی‌ها را در قبرستان قاراچی تحویل گرفت و همچنین جسد شهیدها را در مسجد آغدام به خاک سپرد.

حسین‌آغا آیدین اوغلو قلی‌اف در این باره می‌گوید: "آنها برای آزادی من ناگریز شدند به مبادله من با یک ارمنی سوری که در جبهه آغذام شده اسیر شده بود، تن دهند و اینگونه هم شد. ارمنی‌ها برای آزادی آن اسیر ارمنی سوری به قهرمان ملی، الله‌وری باقروف پیشنهاد پول هم کرده بودند، اما خداوند جنت مکان باقیروف بیامرزد که پیشنهاد پول را رد کرده و برای آزادی من تلاش کرد. من و مادرم باهم آزاد شدیم."

پ.ن: یادداشت فوق را از ویکیپدیا آذربایجانی، چند مصاحبه و مستند گردآوری و ترجمه نموده‌ام.
_____________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
قهرمان ملی آذربایجان؛
الله‌وردی باقراف - بخش دوم
ترجمه: #آتیلا_حاجیزاده

درنتیجه مذاکره باقراف با بالاسانیان، خوجالی برای فیلمبرداری چنگیز مصطفی‌اف و سعیدآغا مووسوملو مساعد شد و آنها توانستند مستندات این نسل‌کشی را ثبت نمایند.

فاجعه خواجالی تأثیر روحی بسیاری وخیمی در این فرمانده به وجود آورد چنانچه پس از مشاهده جسدهای سلاخی شده زنان و کودکان به ویژه قتل وحشیانه دختری ۹ساله، نمی‌توانست بر روان خود تسلط یابد.

خبرنگار تلوزیونی، نادژدا اسماعیل‌اُوا در مصاحبه ۲۰۱۵ خود میگوید: "لبخند مرده روی صورتش و خستگی چهره‌اش را نمی‌توانم فراموش کنم. هرلحظه فکر می‌کردم که این انسان شجاع و رشید قامت، مقابل چشمانم زمین خواهد خورد. کسی نمی‌دانست که او چه زمانی می‌خوابد یا اصلا می‌خوابد؟

من به همراه نامیک شیرعلی‌بی‌اُوو و عزت عزیزبی‌اُوو، صبح نشده تصویربرداری را آغاز می‌کردیم و در این زمان صدای باقراف به گوشمان می‌رسید که به کمک‌‌رسانی یا انجام کار دیگری مشغول است. گاه با ارمنی‌ها به گفت‌وگو می‌نشست، گاه جنازه و اسیر تبادل می‌کرد و گاهی دیگر زنان و دختران داغدار را تسلی می‌داد و دست نوازش به سرشان می‌کشید. به پست‌ها سر می‌کشید و مدافعان آغدام را به هوشیاری و مقاومت توصیه می‌کرد. زمانی هم می‌دیدی اسلحه به دست گرفته و به مدافعان تازه‌کار آموزش تیراندازی می‌داد.

او دائم به اسکران که مرکز درگیری‌ها در آن حدود بود می‌رفت و در انتقال جنازه‌ها، اسیرها و مجروح‌ها به پشت خط فعالیت می‌کرد آنهم در شرایطی که هر رویارویی با سربازان ارمنی می‌توانست مرگ را بهمراه داشته باشد."



حادثه و شهادت

۱۲ژوئن۱۹۹۲ اتومبیل حامل الله‌وردی باقروف در راه بازگشت از نخجوان در اثر انفجار مین ضدتانک منفجر شد. هرچند که سه سرنشین اتومبیل زنده ماندند اما باقیروف، یک پزشک و راننده اتومبیل در این حادثه شهید شدند. به گفته تانکیست آذربایجانی سویل عباس‌اف، شناسایی او بواسطه مدارکش انجام شد و تنها از همین راه امکان‌پذیر بود.

هرچند که مقبره‌ای برای او در خیابان شهدای باکو آماده شده بود، اما بنا به خواسته شخصی خود در زمان حیات و خواست نزدیکانش در خیابان شهدای آغدام، کناردست برادرش به خاک سپرده شد.

بازیکن سابق باشگاه قاراباغ «ائلشاد خداداداف»، درباره باقیروف و خبر شهید شدن او می‌گوید: "وقتی که الله‌وردی باقروف در جنگ شهید شد همه متأثیر از این واقعه اشک می‌ریختیم. در یکی از بازی‌ها قبل از اینکه سوت آغاز بازی زده شود، سکوتی یک دقیقه‌ای به احترام او اعلام شد و سپس با شلیک گراد روح او را یاد کردند. هرچند که گلوله گراد به میانه زمین افتاد اما هیچ‌یک از بازیکنان از جای خود تکان نخوردند."

پ.ن: یادداشت فوق را از ویکیپدیا آذربایجانی، چند مصاحبه و مستند گردآوری و ترجمه نموده‌ام.
_________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
اعتراض‌های ۱۸-آبان۹۴؛
ضد حمله جامعه مدنی ما
#آتیلا_حاجیزاده

اشراف، ثروتمندان، عالمان دین و نظامیان از دیرباز ۴-نهاد مکمل تشکیل دهنده حاکمیت بوده‌اند که همواره قدرت را در انحصار خود نگه داشته‌اند؛ بگونه‌ای که عدم تعلق به هیچیک از این نهادها نمی‌تونست سهم مستعدی از جامعه برای فرد داشته باشد. او رعیت بود و تحت سیطره حاکمیتی قرار داشت که خواسته‌اش عین قانون تلقی می‌شد تا اینکه سیر اجتماعی بنا را به روشنگری نهاد و ایجاد بستری عادلانه برای رشد استعدادها را مطالبه نمود و همین سبب ایجاد مفهومی به نام "جامعه مدنی" شد.

از زمانیکه انسان معاصر با مفهومی موسوم به جامعه مدنی آشنا شد، فعالان مدنی نیز ضمن گسترش مفاهیم آن همواره در راه تفکیک آن از دولت، تجارت و نظامیان تلاش کرده‌اند تا برای طیف عظیم اجتماع که به هیچ‌یک از این نهاد های حاکم سنتی تعلق ندارند، واحدهایی ایجاد کنند.

ایده موسوم به جامعه مدنی برآن است تا رنگ‌ها، اندیشه‌ها، طبقات و... رادر عین تفاوت‌ها، درون یک انتگریشن رشد دهد اما طبقه حاکم نیز جهت مقابله با توسعه اجتماعی حربه‌های خود را دارد و این روش های مقابله هرچند در طول تاریخ و موقعیت‌های مختلف رنگ عوض کرده‌اند اما همگی در راستای تثبیت قدرت نظام طبقاتی، رنگی، نژادی و... هستند. طبقه حاکم سنتی نیز پس از مدتی مقابله با جامعه مدنی به شیوه پیشین و البته ناکامی، در روش های خود تجدیدنظر کرده و برآن شد تا درونمایه تمامیت خواه و اقتدارگرایانه خود را با روبنایی جدید کاور نماید.

اقتدارگرایان، تمامیت‌خواهی نژادی خود را در پس پرده‌‌ی حاکمیت ملی یا اشتراکی پنهان کردند اما این ترم‌ها کلان روایتی ساختند که در تفسیر همه را برای اتنیک حاکم و هیچ‌چیز را برای سایرین می‌خواست و همواره در تلاش بود جامعه مدنی را در درجه اول با شعارهایی چون وحدت، برابری، برادری و... ساکت نماید و سرکوب راه حل ثانویه و از نظر آنها مؤثرتر، برای حل معضل جامعه مدنی بوده و است.

اتنیک حاکم، همواره در تلاش است تا حلقه‌های سایر را منزوی نماید و نسل جدید آن را سرخورده و در نهایت درون طبقه حاکم در نظام مبتنی بر نژاد حل نماید. آنها همه را شبیه خود میخواهند اما آنان حل شده هارا نیز نه بعنوان شریک که بعنوان مدافع می‌پسندند یا به تعبیری دیگر، آنان در پی "همگون‌سازی ناهمسان" جهت ایجاد طبقه محکوم برای "حاکمیت مبتنی بر نژاد" خود هستند؛ چنانکه جوامع غیر فارس ایران، با محوریت ملت ایران و در پس شعارهایی چون اتحاد، وحدت، همدلی و... تحت حاکمیت انحصاری پانفارسیسم قرار دارند و گزند آسیمیلاسیون را در تمام لایه‌های موجود حس کرده‌اند.

برنامه (۱۵آبان۹۴) هتل فتیله حمله‌ای به ذهن کودکان ما بود تا آنها را به سبب همزبانی با دو تیپ کودن و مضحک از هویت خویش بیگانه سازد تا در نتیجه ایجاد حس تنفر در کودکان، آنهارا به سمت آلترناتیو «ایران فارسی» بکشاند.

رویداد ۱۸آبان۹۴ در اصل "ضد حمله‌ی جامعه مدنی آذربایجا"ن بر «قصد تجاوزی» بود که گلوله آن را رسانه ملی به سوی کودکان ما شلیک کرد؛ ضد حمله‌ای بسیار مؤثر که در کف خیابان‌ها و دانشگاه‌های به وقوع پیوست تا هشداری صریح را به مرکز و صاحبان ایده (ایران فارسی) مخابره نماید.

اعتراضات آبان۹۴، نمونه‌ای پرافتخار از اتحاد واحد‌های جامعه مدنی آذربایجان و تأثیر ارتباطات سلولی این واحدها در به حرکت کشیدن توده در ایجاد کنش های بزرگ است؛ چنانچه تجمع عظیم صبح ۱۸-آبان در دانشگاه اورمیه توانست شور و اشتیاق فعالین برای حضور در فراخوان تظاهرات بعد از ظهر را دو چندان کند و کاتالیزور دانشگاه‌های مراغه، ابهر زنجان، شهید مدنی تبریز، دانشگاه تبریز و... در برگزاری تجمع‌های اعتراضی شد.

آذربایجان طی دو روز به پا خواست، جامعه مدنی در موعدی مقرر بر خیابان‌ها مسلط شده، اعتراض خود را فریاد زد و تجمع در دانشگاه‌های مختلف تا ۳-روز بعد از آن ادامه یافت که درنتیجه عقب‌نشینی و عذرخواهی اقتدارگرایان پایان یافت.

__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
خواننده، ژورنالیست و قهرمان ملی آذربایجان؛
چنگیز مصطفی‌اف - بخش اول
ترجمه:
#آتیلا_حاجیزاده

چگیز موصطفی‌اف (۲۹آگوست۱۹۶۰-۱۵ژوئن۱۹۹۲) در نخجوانلی، ژورنالیست، شهید جنگ قره‌باغ و قهرمان ملی آذربایجانی است. در روزهایی که آذربایجان تحت محاصره اطلاعاتی قرار داشت؛ او گزارش‌های خود را در استودیو (kl 125) که توسط خود او بنیانگذاری شده بود ضبط و در اختیار آژانس‌های خبری و تلویزیونی اروپا و آمریکا قرار می‌داد. وی درسال ۱۹۸۳ برای اولین بار رپ «دیروز گذشت» را به تورکی آذربایجانی اجرا کرد.

فیلم چنگیز مصطفی‌یئو، درباره نسل‌کشی خوجالی باعث متزلزل شدن اعتبار و جایگاه ارمنستان در جهان شد.



سالهای آغازین زندگی

چنگیز مصطفی‌اف ۲۹آگوست ۱۹۶۰ در روستای کاسپوتین‌یار ولادیمروسکی منطقه آستاراخان در خانواده فوآد و ناخیش زاده شد، در چهار سالگی به باکو آمد و به توصیه پدرش وارد دبیرستان نظامی «جمشید نخجوانیسکی» شد و پس از تحصیل کلاس‌های ۳-۱۰ مدرسه را نظامی را ترک کرده، راه دبیرستان عادی را پیش گرفت و سرانجام در سال 1977، از مدرسه شماره 167 در منطقه یاسامال فارغ التحصیل شد.

او که خود را در مقام یک مبتکر اصلاح‌طلب می‌دید، اوخر دهه۸۰-م اولین دیسکو-کلوب آذربایجان و اتحاد جماهیر را شوروی را ایجاد نمود و از اینرو بعنوان اولین دی‌جی آذربایجانی نیز شناخته می‌شود. او در ۱۹۷۷ به توصبه مادرش وارد دانشکده طب آذربایجان شده، درسال ۱۹۸۳ از رشته پزشکی فارغ‌التحصیل گشت و پس از سه سال طبابت در رایون شابران، بعنوان پزشک ارشد مجتمع مهندسین ساختمان انتخاب می‌شود.

وی در سال ۱۹۸۳ «dünənki keçdi» دیروزی که گذشت را بعنوان اولین رپ آذربایجانی اجرا نمود و در همین اثنا کافه‌ی کوچکش، (سئوینج) نیز کار خود را آغاز کرد. در سال ۱۹۸۵ او با تشکیل "اتحادیه جنگی" در بین جوانان آذربایجانی به شهرت رسید چراکه این اتحادیه اولین جلوه‌‌ از فرآیند بازسازی و اصلاحات اتحاد جماهیر شوروی، در آذربایجان بشمار می‌آمد.

مصطفی‌اف، از سال ۱۹۹۰ تولید برنامه‌های اکسپورمت، نمایش جوانی و شب جمعه را در تلویزیون جمهوری آذربایجان آغاز کرد و همچنین گروه راک «اوزان» را بنیان نهاد.


آغاز فعالیت خبرنگاری

چنگیز مصژفی‌اف که کلینیک مجتمع مهندسین را زمان وقوع حوادث ۲۰ژانویه۱۹۹۰ به مرکز درمانی آسیب‌دیدگان این رویداد تبدیل کرده بود به تأثیر از همین رویداد از سال ۱۹۹۱ فعالیت خبرنگاری‌اش را در تلویزیون آذربایجان آغاز نمود اما به مقیاس آذربایجان اکتفا نکرده و با شکستن حصر اطلاعاتی، واقعیت‌های جاری آذربایجان را در اختیار آژانس‌های خبری اروپا و آمریکا قرار می‌داد.

سانسور و ممنوعیت‌های تلویزیون، او را از فعالیت گسترده باز می‌داشت از اینرو استودیو مستقل «kh 215» را بنیان نهاد و از آنجایی که این استودیو بیشتر به اخبار جنگ می‌پرداخت خیلی زود بعنوان تنها ایستگاه تلویزیونی پوشش‌ دهنده «جبهه قره‌باغ» شهرت یافت چرا که وی از تمامی مناطق جنگی، خبرهای عملیاتی، گزارش‌های ویژه درباره سربازان و تمامی اخبار سیاسی مهم آذربایجان را گردآوری و پوشش می‌داد.



شرکت در جنگ قاراباغ

چنگیز مصطفی‌اف، در طول ۸-ما هیجده فیلم مستند از جنگ قره‌باغ تهیه نمود و حضورش در جنگ صرفا به فعالیت در تولید رپرتاژ‌های مختلف محدود نمی‌شد بلکه او در جبهه بعنوان یک سرباز، افسر و فرمانده نیز حضور داشت.

دستورالعمل های وی کوتاه اما جدی او به سربازانی که درحال خارج شدن از لاچین بودند و اجرا نشدن دستورالعمل‌هایش به عنوان نمونه‌هایی از حالات عاطفی چنگیز در طول مستند در یاد مانده است.

منتقد آثار تلویزیونی ائلشاد قلی‌اف چنگیز مصطفی‌اف را با "جقلوف" شخصیت فیلم (نمی‌شود جای قرار را تغییر داد) مقایسه می‌کند: چنگیز با احساسات و رمانتیزمی که داشت یک شخصیت آذربایجان اصیل بود. با اینکه او همیشه حق بود اما هیچگاه برای اثبات حقانیتش مبارزه نکرد. همیشه مقابل ترسوها و خائن بی‌رحم بود و در مقابل دوستان تا تقسیم آخرین تکه نانش بخشنده بود و مهمتر از همه اینکه چنگیز وطن را بدون چشم داشت دوست داشت.


فاجعه خوجالی

درنتیجه مذاکره قهرمان ملی، الله‌وردی باقراف با سرهنگ ارمنی، ویتالی بالاسانیان، امکان تصویر برداری از منطقه خوجالی نیز برای خبرنگار جنگی سعیدآغا موسوملو و چنگیز مصطفی‌اف ایجاد شده بود.

هرچند که چنگیز مصطفی‌اف برای مخاطبین آذربایجان در بسیاری از عرصه‌ها شناخته شده بود، اما شهرت جهانی وی مربوط به فیلمی است که درباره فاجعه خوجالی ساخته است؛ این فیلم او به تنهایی موجب متزلزل شدن جایگاه ارمنستان و محکومیت این کشور در جهان شد.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
خواننده، ژورنالیست و قهرمان ملی آذربایجان؛
چنگیز مصطفی‌اف - بخش دوم
ترجمه:
#آتیلا_حاجیزاده

وفات

چنگیز مصطفی‌اف در ۱۵ژوئن۱۹۹۲ زمانیکه در "روستای نخجوانلی رایون عسکران" مشغول فیلمبرداری بود بر اثر اصابت ترکش جان خود را از دست داد. براساس گفته‌های واحید مصطفی‌اف، او درحال تهیه فیلمی برای "abc news" بوده و بی‌توجه به وضعیت بحرانی منطقه، عملیات و آتش دشمن را فیلمبرداری می‌کرد که درنتیجه اصابت ترکش خمپاره شدیداً مجروح شد؛ بطوریکه رگ شریانی پای راست او قطع شد و ازشدت خونریزی همانجا جان خود را از دست داد اما دوربین او در این زمان درحال ضبط بود.

قاضی قره‌باغ، باکر بهبوداف، در مصاحبه خود در سال ۲۰۱۵ می‌گوید: اینها صحبت‌های بی‌اساسی است که می‌گویند "چنگیز مصفی‌اف" درنتیجه آتش خودی جانش را از دست داده است، چون او، عقب‌تر از همه مشغول فعالیت بوده و در اثر اصابت ترکش راکت ارمنی‌ها شهید شده است.

راسم مظفرلی آهنگساز و دوست چنگیز مصطفی‌اف طی مصاحبه‌ای در سال ۲۰۱۷ چنین گفته است: متأسفانه هنوز هم کسانی هستند که ادعا می‌کنند که چنگیز در اثر آتش خودی جانش را از دست داده است. چنین تهمتی به افسر و سرباز آذربایجانی جز بی وجدانی نام دیگری ندارد. کسانی که در زمان حادثه کنار چنگیز بودند آنهایی بودند که جان خود را سپر چنگیز می‌کردند و سندهایی درباره جود دارد. من متأسفم که مجبورم بعضی اطلاعات را فاش کنم اما گفتن اینها لازم است چراکه وقتی جنازه چنگیز را غسل می‌دادند من آنجا حاضر بودم و زخم او را به چشم دیدم، او از جلو زخم خورده بود و براثر اصابت ترکش حفره عمیقی در پایش وجود داشت. وقتی میگویم حفره عمیق یعنی آن زخم نه بر اثر اصابت گلوله که بر اثر ترکش راکت ایجاد شده بود. اگر او از نزدیک و توسط آتش خودی زمینگیر شده بود، ترکش باید از پشت اصابت می‌کرد و از جلو خارج می‌شد این درحالیست ترکش خارج نشده و رک شریانی او را قطع کرده بود. من از نزدیکان، دوستان و خانواده چنگیز عذر میخواهم اما اینها گفتنی‌هایی است که باید بگویم تا اینچنین شایعه‌ها را به پایان برسد.

چنگیز مصطفی‌اف در سال ۱۹۹۲ در خیابان شهدای باکو به خاک سپرده شد. از او فرزند پسری به نام فواد به یادگار مانده، که ثمره ازدواجش با "گولناره عبدالله‌اف" است.



یادمان‌ها

نقش برجسته‌ای از او مقابل محل سکونتش در باکو نصب شده است و استراحتگاه وزارت کشور آذربایجان، کوچه‌ای در باکو، ایستگاه رادیویی (ANS)، تانکر ویژه کمپانی (Palmali) به نام وی نامگذاری شده‌اند.

فیلمی که او در مورد فاجعه خوجالی تهیه کرده بود ۲۸آگوست۲۰۱۰ از شبکه تلویزیونی CNN پخش شد، همچنین سوینج عثمان قیزی پروژه خود درباره جنایات ارمنی‌ها در خوجالی را بر اساس کادرهای چنگیز مصطفی‌اف اجرا کرده است. ۳۱آگوست۲۰۱۱ هزار تمبر با تصویر چنگیز مصطفی‌اف در آلمان نشر گشت و درسال ۲۰۱۳ پارکی در شابران به نام او نامگذاری شده است‌.

بلندی چنگیز، نام ارتفاعی به بلندی ۴۰۶۲متر در شاه‌داغ است که پس از فتح در سال ۲۰۰۰ لوحه‌ای به احترام او قله آن نصب شد و به این نام مشهور گشت.

از سال ۱۹۹۹ به اینسو موسسه‌ای به سرپرستی پدرش، فواد مصطفی‌اف فعالیت خود را آغاز کرده است که هرساله جشنواره‌هایی با عنوان، بهترین ژورنالیست و بهترین آهنگ وطن و جنگ را برگزار می‌کند. این موسسه در شکی کلوب چنگیز مصطفی‌اف را نیز احداث کرده و بسیاری از محصلین را تحت پوشش خود قرار داده است.

دومین آهنگ آلبوم قورد از «ده‌ییرمان» درسال ۱۹۹۶ روی فیلم چنگیز مصطفی‌اف از خوجالی ریمکس شد و سال ۲۰۰۴ رپر آذربایجانی حسین دریا در آهنگ (چنگیز مصطفی‌اف) را در آلبوم «اویان باختیم» منتشر کرد.

چنگیز فواد اوغلو مصطفی‌اف پس از وفات، در ۶نوامبر۱۹۹۲ براساس فرمان ۲۹۴ رئیس جمهور آذربایجان بعنوان قهرمان ملی معرفی شد.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پس از اشغال «کلبجر» تروریست ارمنی-کالیفرنیایی "مونته ملکونیان" آذربایجانی‌ها ۱۰-ساعت فرصت‌داد تا خانه‌های خود را ترک کنند.

در این ویدیو، تروریست ارمنی ضمن اعلام اشغال کلبجر و شمال لاچین به بسته بودن راه‌ها تأکید کرده و می‌گوید: "هرچند که جایی برای فرار ندارید اما راه را برای شما باز می‌کنیم تا بروید." در انتها نیز «مونته ملکونیان» با شلیک چند گلوله آغاز اولتیماتوم ۱۰-ساعته را اعلام می‌کند.

تروریست‌های ارمنی تا ۱۰-نوامبر کلبجر را ترک خواهند کرد.
______________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
پاراگراف pinned «خواننده، ژورنالیست و قهرمان ملی آذربایجان؛ چنگیز مصطفی‌اف - بخش اول ترجمه: #آتیلا_حاجیزاده چگیز موصطفی‌اف (۲۹آگوست۱۹۶۰-۱۵ژوئن۱۹۹۲) در نخجوانلی، ژورنالیست، شهید جنگ قره‌باغ و قهرمان ملی آذربایجانی است. در روزهایی که آذربایجان تحت محاصره اطلاعاتی قرار داشت؛…»
توییت: راستی آنهایی که مسجدهای مسلمان‌ها را به طویله تبدیل کرده بودند و در محراب پیامبر اسلام خوک می‌چراندند «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیًّا وَلِیُّ ٱللَّٰهِ» با لحن عربی قرائت می‌کردند.

پ.ن: ارمنستان مسیحی ابروی جهان اسلام است.

#منطق_ایرانشهری

______________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
کجای ایرانشهری‌ها درد گرفته است
#آتیلا_حاجیزاده

اصلی‌ترین تئوری‌پرداز ایرانشهری، سیدجواد طباطبایی شریعت را عامل بازدارنده پیشرفت و تجدد ارزیابی می‌کند؛ اینچنین که دین را فاقد کارکرد اجتماعی-سیاسی و مربوط به حوزه فردی اشخاص می‌داند و ملت شوندگی بر اساس اسلام را تلحویا رد کرده و صریحا هویت ایرانی را آلترناتیوی برای آن معرفی می‌نماید؛ اما حالا چه شده که شاگردان طباطبایی؛ اینگونه علم دین برافراشته و «اذان بدون شهادت بر ولایت علی(ع)» را دردناک و دلیلی بر سلفی‌گری می‌خوانند؟

اگر ذکر نکردن ولایت علی(ع) در اذان و اقامه دلیلی بر سلفیت است؛ به جز اقلیت ۲۰۰-میلیونی شیعه، ۱/۶میلیارد نفر از مسلمانان بر طریق سلفی مؤمن بوده و در زمره تکفیری‌ها طبقه‌بندی می‌شوند از سوی دیگر با صرف‌نظر از استان‌ها و شهرهای سنی نشین ایران، در شهری مانند اورمیه که اکثریت ساکنان آن را تورک‌های شیعه تشکیل می‌دهند؛ بنابه منطق شما روزی ۵-بار از مناره چندین مسجد اذان سلفی به گوش می‌رسد و پیش‌نماز تکفیری نماز را با اقامه سلفی برپا می‌دارد(!).

لازم به ذکر است که مراجع تقلید شیعه «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیًّا وَلِیُّ ٱللَّٰهِ» جزو اذان و اقامه ندانسته و ذکر آن را به نیت اسحتباب و تبرک جایز می‌دانند و اذانی که از زبان نامسلمانان ایرانشهری به اذان سلفی مشهور شده، اذان اهل تسنن است که اکثریت جهان اسلام، ۱۵-۲۰درصد مردم آذربایجان و ۱۰-۱۵درصد از مردم ایران را تشکیل می‌دهند اینچنین وقتی جمعیت اهل سنت ایران مناسک دینی خود را طبق مذهب خود انجام می‌دهند و اذان بدون «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیًّا وَلِیُّ ٱللَّٰهِ» از مناره‌های شهرهای سنی پخش می‌شود دقیقا کجای شما در می‌گیرد؟

در نتیجه نه اذان بدون شهادت به ولایت علی(ع) که آزادسازی قاراباغ توسط آذربایجان مظفر، به درک رفتن آرتساخ و خفت اربابان ارمنی‌تان است که نقاط غیرقابل ذکری از شما را به درد آورده است.(۱)

پ.ن: کماکه در در چند یادداشت اخیر نیز ذکر کرده بودم، هدف ایرانشهری وسیله‌اش را توجیه می‌کند و اگر اکنون مشاهده می‌کنید که این نامحترمان به هر پرکاهی چنگ انداخته؛ اراجیف و محمل می‌بافند تا در چشم عوام‌الناس موجه جلوه کنند برای این است که بتوانند چند نفر احمق تر از خودشان را جلب و جذب نمایند.

«مشارکت سلفی‌ها در آزادسازی قاراباغ» دروغ شاخداری است که همکاران سفارت ارمنستان و دوستان PKK لغلغه زبان خود کرده بودند تا حضور چندین ساله کمپ‌های این گروه تروریستی و شاخه های تابعه آن را توجیه نمایند.

۱) طبیب حاذق بین دوستان ما زیاد؛ نقاط درد گرفته‌تان را به ما بسپارید.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
در پاسخ سیاهنمایی:
جایگاه هنرمندان در حرکت ملی آذربایجان
#آتیلا_حاجیزاده

جایگاه هنرمندان از دیرباز در حرکت ملی و جامعه مدنی آذربایجان بسیار ویژه بوده و هست بگونه‌ای که فعالین عرصه‌های مختلف هنری اعم از اهالی موسیقی، شاعران، نویسندگان، فیلم‌سازان، اهالی تئاتر و... علاوه‌بر فعالیت در شاخه تخصصی خود بعنوان کنش‌گران سیاسی-اجتماعی جریان آذربایجان محور نیز به فعالیت پرداخته‌اند.

توصیه برخی دوستان من به فرقه «فرضی-تخیلی» نه از باب انکار جایگاه هنرمندان در حرکت‌ ملی آذربایجان که توصیه‌ای خیرخواهانه به هنرمندی است که به تاریخ سیاسی، مبانی تئوریک و رده‌های مختلف حرکت ملی آذربایجان اشرافی ندارد و اظهارات نسنجیده‌اش در مسیر انحراف گفتمانی و زیر ضربه بردن فعالین شاخص و عملی‌های این حرکت است؛ تا بیش از این سکه یک پول نشده و در نگاه جامعه مدنی آذربایجان مانند یک هنرمند محترم بماند.

اما «فرض-تخیلی»ها عوض به فال نیک گرفتن این توصیه خیرخواهانه دست به دامن سیاه‌نمایی شده و با مظلوم نمایی و اظهارات رمانتیک در صدد تحریک نقاط عاطفی جامعه برآمده‌اند که به شخصه انتظاری غیر از این نداشته و چنین اعمالی را از ایشان بعید نمی‌دانم.


پ.ن: به شخصه بعید می‌دانم که اعمال و فعل‌های غیراخلاقی و گفتمان ناقض صدر این فرقه از سر عدم آگاهی باشد و به حسن نیت ایشان مشکوکم.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@parahraph
👍1
"شما سلبریتی ها" و "ما حسود ها"
#آتیلا_حاجیزاده

سلبریتی‌ها چهره‌های بی محتوایی هستند که با گسترش فضای مجازی به سبب برخی رفتارها و حرکات عوام‌پسند در شبکه‌های اجتماعی شهرت یافته و بدلی از نخبه‌های نامدار را ارائه می‌دهند؛ جامعه‌ای بسیار گسترده که از طراحان «سس ماست» تا ساشا سبحانی، دنیا جهانبخت و... را در برمی‌گیرد. برعکس تصور عمومی، سلبریتی همیشه ظاهر جلف و زننده ندارد و بسیاری از اوقات پشت ظاهری آراسته و کلام فرهیخته پنهان می‌شود و با علمی فست‌فودی در قامت یک محقق، پژوهشگر، نویسنده، استاد دانشگاه، موسیقی‌دان، شاعر، فعال سیاسی و... نیز قابل رؤیت است.

سلبریتی ها خواسته یا ناخواسته خیلی زود به ملعبه‌ی دست استیلا تبدیل شده و در مسیر هژمونی مطلوب آن قدم می‌زنند، که خشونت طلبی ری‌استارت سید محمد حسینی، آموزش‌های رزم خیابانی آمدنیوز و "مدافعان صریح هژمونی حاکم" نمونه‌هایی متفاوت از سلبریتی های چپ و راست هستند که برآیند رفتاری آنها نتیجه‌ای جز استحکام بخشی به دژ استیلا نداشته است.

«جنجال، مظلوم‌نمایی، اظهارات عاطفی و...» ابزار مشترک سلبریتی ها در مواجهه با انتقادها و ردّیه‌ها است که عمدتا نیز بر محور «حسادت به شهرت» و «فالور بالای آنها» در شبکه‌های اجتماعی می‌گردد تا با توسل به این ترفند ها انتقادات را خنثی، توده هوادار خود را قانع و مجددا جلب نمایند.

به شخصه بر این باورم که جهان امروزهم معرکه‌بگیر، مرشد و بچه مرشد و نقال معاصر می‌خواهد تا وسیله‌ی سرگرمی توده را فراهم کنند اما نگرانی اصلی زمانی به وجود می‌آید که ادبیات سلبریتی ها و حاشیه‌های آنان وارد فضای نخبه‌محور جامعه مدنی شده و با غلبه بر متن، مسیر عقلانیت را مختل می‌نماید که چنانچه مشاهده می‌کنید حرکت ملی نیز از لوس وجود بی‌برکت «سلبریتی ها» و «کاراکتر جعلی‌ها» در امان نمانده و ادبیات «حسادت و فالورِ بالا» در مقابل "نقد های صریح و مصداقی فعالین" قد علم کرده است.

فرقه‌ای که پیشتر فعالین را با عناوینی مانند «داش‌آتان، کراوات رنگی، دلار بگیر، ژنرال شلوارک‌پوش، هیجانی و...» خطاب کرده و صریح و آشکارا به تبلیغات هژمونی استیلای حاکم اشتغال داشته، امروز نیز مخالفان خود را چون سلبریتی‌های خاله‌زنک‌ها و دون‌پایه «حسودِ فالور» نام نهاده‌ است؛ البته از کسانیکه در این مدت عملکردی جز «بلاک، ریپورت، لیمیت، حذف کامنت و...» نداشته‌اند جز این هم انتظار نمی‌رود.

صحبت‌های ما بعنوان جمعی از فعالین حرکت ملی آذربایجان از روز اول نیز در جهت آگاه‌سازی افکار عمومی و مقابله با التقاط‌ها و گردش‌ به راست‌هایی است که توسط این فرقه تبلیغ می‌شود و بر همان عهد پیشین نیز استوار هستیم.


پ.ن: به والده گرامی بفرمایید جهت ترکیدن چشم ما حسودها، بی‌چیزها و بی‌بضاعت‌ها اسپندی دود کرده و تخم‌مرغ بترکاند.
_________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
خط قرابت جریان موازی و فرقه التقاطی
#آتیلا_حاجیزاده


متلاشی کردن از درون حربه‌‌ی نوین استیلا جهت مقابله و به انزوا کشیدن جامعه مدنی است اینچنین همسان‌سازی، ایجاد التقاط و جریان سازی موازی از جمله کلیدی‌ترین ابزارهای اقتدارگرایان جهت نیل به این مقصود است و نخبه‌های جعلی و سلبریتی‌ها بهترین مجری‌ها برای به سرانجام رساندن این طرح‌ها هستند.

جریان موازی در سال‌های نه چندان دور در حرکت ملی آذربایجان سربرآوورد و عمدتا دو محور: تخریب و ایجاد مشکلات امنیتی اهداف نامبارکش را پیش برد اینچنین جریان، گروه، تشکیلات و فعال نامدار و تأثیرگذاری از هجمه ماشین تخریب و تهمت موازی‌ها در امان نماند و در مرحله‌ی دوم به سبب رفاقت و دوستی‌های دیرین در حرکت ملی آذربایجان با طراحی چارت فرضی فعالین منتقد و مخالف جریان مطلوب خود را منصوب به تشکیلات‌ها نشان داده و از جهت امنیتی دشیفره نموده و به انزوا راندند.

جریان موازی دیری نپایید که که با کیاست و تدبیر فعالین ملی به حاشیه رفته و حذف شد اما پس از چندی با ظهور فرقه‌ای جدید مواجه شدیم که علی‌رغم روبنای آذربایجان محورش شدیدا ایده‌های استیلا و هژمونی حاکم در مورد آذربایجان را تبلیغ می‌کند و سرچشمه‌های نظری آن قرابتی با حرکت ملی آذربایجان ندارد.

این «فرقه التقاطی» نیز مانند «جریان موازی» به تخریب چهره فعالین آذربایجام اشتغال دارد با این تفاوت که ادبیات تخریب آن همسان برچسب‌های استیلا در مواجهه با شخصیت‌های حرکت ملی است وچنانکه جلوه‌ی دیگری از آن با انتشار یادداشتی با عنوان «ماجرای ژنرال شلوارک پوش» برای افکار عمومی آشکار شد، که با سرهم کردن ماجرایی مضحک و نام بردن از تشکیلات و تلوزیون تلویحا به منصوب نمودن فعالین منتقد و مخالف التقاط مطلبوب‌شان به جریان‌ها و تشکیلات‌ها می‌پردازند؛ یعنی اجرای پروژه معروف ایجاد «باگ امنیتی» و «دشیفره کردن فعالین با چارت فرضی» که پیشتر نیز توسط جریان موازی مورد استفاده قرار گرفته بود. از سوی دیگر، پسماندهای «جریان موازی» نیز با التقاطی‌ها همراه شده‌ و در یاری آنان قلم می‌زنند.

به راستی چه چیزی «جریان موازی» مبلغ رادیکالیسم کور و «فرقه التقاطی» مبلغ هژمونی حاکم را گرد یک سفره جمع کرده و در مقابل خط عقلانیت حرکت ملی آذربایجان قرار داده است؟

که البته پاسخ مشخص و مشهودی دارد: موازی‌ها سلف التقاطی‌ها هستند و چنانکه گفته شد هریک از خطوط متفاوت در صدد از بین بردن استقلال گفتمانی و خط عقلانیت در حرکت برآمده‌اند؛ اینچنین که هردو از یک اصول رفتاری و پلان عملیاتی استفاده می‌کنند و علی‌رغم تناقض ظاهری در گفتمان، از یک سرچشمه نشأت گرفته‌اند.

همچون «جریان موازی» بخت یار التقاطی‌ها نشد و امروز برای در امان ماندن از سیل مخالفت‌ها، انتقادات و ردیهّ‌ها از «حرکت ملی آذربایجان» اعلام "برائت" کردند اما به شخصه این را پایان ماجرا ندانسته و به انتظار پلان دیگری از التقاطی‌ها و موازی‌ها نشسته‌ام، البته که پس از این اعلام برائت برخورد ما با التقاطی‌ها صورت مشخص‌تری به خود میگیرد، چرا که اکنون به غیر بودن خود معترف شده‌اند.

پ.ن: این حربه‌ها ما را ساکت نخواهد کرد.

_________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
جمع‌بندی:
کلام آخر درمورد فرقه التقاطی

حرکت ملی آذربایجان جنبشی است که در تمام مراحل حیات خود از آغاز تا کنون بصورت جنبشی مستقل فعالیت کرده و زاویه خود را با اقتدارگرایان حفظ نموده است؛ اینچنین با تمامی جریان‌ها، فرقه‌ها و ایده‌های موازی و التقاط‌محور به مقابله پرداخته و پستی و بلندی‌های بسیاری را طی کرده است.

هرگاه که طیف‌ها، تشکیلات‌ها، جریان‌ها و شخصیت‌های «حرکت ملی آذربایجان» صفوف مشترکی تشکیل داده و مانند یک جبهه واحد وارد میدان فعالیت شده‌اند دست‌هایی کوشیده‌اند تا با دامن زدن به مباحث حاشیه‌ای و ایجاد تفرقه، عرصه فعالیت را به رکود کشیده و با ایجاد شکاف، این جبهه مشترک را متلاشی نمایند.

آغاز عملیات‌ آزادسازی «قره‌باغ» مسئله‌ای بود که تمام صفوف "جامعه مدنی آذربایجان" را متحد کرد؛ فعالین مدنی با ایجاد نهضتی واحد به حمایت از جبهه حق‌طلب آذربایجان اشتغال پیدا کردند و ایجاد تجمع‌های خیابانی در شهرهای بزرگ آذربایجان به ویژه تهران لابی ارمنی‌ها و ایرانشهری را در شوکی عظیم فرو برد.

از نظر ما گروه موسوم به «فرقه التقاطی» که امروز به موضوع بحث فعالین حرکت ملی آذربایجان تبدیل شده است، ادامه‌ همان «جریان موازی» ریشه‌کن شده‌ای است که بیش از چهار سال حرکت ملی را به جنگ فرسایشی کشانده و فعالین را در سکوتی سنگین فرو برد؛ التقاطی‌ها مانند اسلاف خود در صدد هستند که بدلی از "حرکت ملی" را بزک کرده و بر گرده جامعه آذربایجان سوار نمایند، یعنی ورژنی جعلی از جنبش ملی ما، که شدیداً مورد حمایت هژمونی حاکم بوده و ایده‌های او در مورد «مسئله ملی» را تبلیغ می‌نماید.

این جریان از چندی پیش با ادبیاتی پوپولیستی و روبنایی آذربایجان محور ظهور کرده و سلبریتی های خود را با تم «فعالین فرهنگی-اجتماعی» به جامعه آذربایجان معرفی نمود و پس از کسب این منظور به صورت نرم زمینه‌ و عرصه‌های فعالیت «حرکت ملی آذربایجان» را مورد حمله قرار داد؛ حمله به هواداران تراختور آذربایجان، دامن زدن به بحث تجزیه‌ طلبی، همگون‌نمایی جنگ وطنی قاراباغ با جنگ‌های صلیبی، اظهار نظرهای بی‌مورد در مباحث تخصصی، وضع نظارت استصوابی در ادبیات آذربایجان، ارائه متن بیانیه‌ای التقاطی و حاوی نظرات استیلا در مورد قاراباغ، زیر حمله بردن دولت حاکمه آذربایجان در شرایط جنگی، حذف و در نظر نگرفتن بسیاری از چهره‌های ادبی در متن اولیه بیانیه بهمراه هزار و یک فعل ضد و نقیض از جمله اعمال این فرقه در چند وقت اخیر است.

توهین به فعالین حرکت ملی آذربایجان در داخل و خارج و ژنرال شلوارک پوش و دلار بگیر خطاب قرار دادن آنها ازجمله مواردی است که «فرقه التقاطی» را غیر قابل تحمل کرده و طی چندروز اخیر بسیاری از فعالین مدنی را به واکنش واداشت تا ایده‌های «فرقه التقاطی» افشا و نیت نامبارک و بدل‌ساز آنان در انحراف کشیدن جنبش ملی آذربایجان را آشکار نمایند.

حال که «فرقه التقاطی» با اظهاراتی توأم با سیاه‌نمایی آشکار در مورد فعالین ساکن خارج و جهد برای وابسته‌نمایی فعالین داخل به تشکیلات ها جهت ایجاد مسائل امنیتی برای منتقدین و مخالفین روی کریه خود را برهمگان آشکار نموده و به عدم عضویت خود در «حرکت ملی آذربایجان» معترف شده است و پرده ارتباط آنها با پسمانده‌های «جریان موازی» برافتاده، روشنگری‌ها را در مورد فرقه مذکور مکفی دانسته و با همین جمع‌بندی بحث را خاتمه می‌دهیم اما این بدان معنا نیست که در مورد اقدامات آتی «التقاطی‌ها» سکوت خواهیم کرد.

باشد که نامحترمان دست از فرافکنی و دشمنی با آذربایجان و حرکت ملی آن برداشته و به رسوایی خود دامن نزنند.



نکته: امضا کنندگان بیانیه (۶۶۹نفر) چه در مرحله اولیه چه مرحله ثانویه را محترم دانسته و به حسن نیت، صداقت و بزرگ‌منشی آنان واقف و معترف هستیم و روی سخن ما در این مورد با طراحان و نویسندگان بیانیه مذکور است.

با احترام: جمعی از فعالین

__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
در رابطه با سیاه‌نمایی ها-بخش اول:

حیدرخان عموغلو؛ آزادی‌خواهی انقلابی
#آتیلا_حاجیزاده

فعالیت انقلابی در هر برهه‌ای از تاریخ وابسته به شرایط تاریخی، ویژگی‌های طرف مستبد و گستره تحولات ویژگی‌های خاص خود را داشته است که از ابتدای جهدها برای پایان دادن به تاریخ راکد و حاکمیت قانون و مردم تا عصر معاصر دارای سیر نزولی از منظر خشونت انقلابی بوده است.

فرد محوری در حاکمیت‌ها و نظام‌های مستبد و خودکامه موضوعی بود که نیروهای تحولخواه را به سوی اعدام انقلابی یا حذف فیزیکی سوق داد چرا که در این بازه از تاریخ، فردها بیشتر از جریان‌ها سد راه تحول و انقلاب بوده‌اند. با این مقدمه به «اعدام‌های انقلابی عهد مشروطیت» می‌پردازیم که چند روزیست به موضوع بحث برخی افراد و جریان‌ معلوم الحال تبدیل شده است.

انقلاب مشروطیت به‌جز مستبدین داخلی و وابستگان حکومت خودکامه مخالفان خارجی بسیاری نیز داشت که پایان خودکامگی حاکمیت مطلقه را به ضیان منافع خود می‌دیدند؛ روسیه اصلی‌ترین مخالف انقلاب مشروطیت بود چرا که طریق سوق‌الجیشی ایران دروازه هند به شمار می‌آمد و روسیه تنها از این واسطه می‌توانست منافع اصلی‌ترین رقیب خود یعنی بریتانیای کبیر را در این شبهه جزیره به خطر بیندازد؛ از اینرو استقرار مشروطه در ممالک محروصه را سدی در برابر اهداف خود در رابطه با جذب حاکمیت ایران می‌دانست.

محمد علی میرزا از دوران کودکی تحت تربیت «سرگئی مارکویچ شابشال» قرار گرفته و تحت نفوذ این معلم علاقه وافری به روسیه در او ایجاد شده بود چنانچه این تمایل پس از رسیدن وی به سلطنت، در سیاست‌ها و نزدیکی‌های او نیز به وضوح آشکار است.

«محمدعلی میزای قاجار» در دوران ولایت عهدی و حاکمیتش بر آذربایجان از بیم احتمال نزدیکی‌ عمویش «ظل‌السلطان» به مشروطه‌خواهان و نصب او به سلطنت، به هواداری از انقلاب پرداخت و روابط حسنه خود با هواداران مشروطیت را حتی پس از رسیدن به سلطنت نیز حفظ کرد اما مشاوره سفیر کبیر دولت روسیه بر این دلالت بود که وی تا تثبیت سلطنت خود علیه انقلاب مشروطیت وارد عمل نشده و اقدامی انجام ندهد.

تلاش برای حذف فیزیکی "محمدعلی شاه" ازجمله اقداماتی بود توسط گروه انقلابی حیدرخان عمواوغلو با مشارکت و تصمیم جمعی اجتماعیون عامیون حوزه تهران و انجمن آذربایجان انجام شد که طی آن پادشاه قاجار بدون هیچ‌گزندی از معرکه گریخت اما سبب آن را فراهم آورد که وی پیش از تثبیت قدرت خود، دشمنی‌ با مشروطیت را آشکار نماید.

چنین تحلیلی که تلاش مشروطه خواهان برای حذف فیزیکی محمدعلی شاه قاجار سبب بدبینی و دشمنی او با مشروطیت را فراهم آورده است کمی تا قسمت زیادی ساده‌لوحانه است زیرا اقدامی که توسط جمعی از فعالین انقلابی‌ به وقوع پیوسته است نمی‌تواند باور قلبی و اعتقاد یک شخص آنهم در قامت یک پادشاه به مشروطیت و حکومت قانون را خدشه‌دار نماید تا چنین به دشمنی با مشروطیت برخواسته و مجلس شورای ملی را به توپ ببندد.

«محمدعلی شاه» دنبال بهانه‌ای بود تا تظاهر به طرفداری از مشروطیت را کنار گذاشته و دشمنی خود با انقلاب را آشکار سازد چنانچه که پس از حادثه «۸-اسفند» نه با عاملان «ترور» بلکه با کل مشروطیت به دشمنی برخواست و با همکاری قوای روس به رهبری «کلنل لیاخوف» مجلس شورای ملی را به توپ بست، مشروطه خواهان را به شیوه‌های قرون وسطایی به قتل رساند و آذربایجان را به جرم هواداری از مشروطیت تحت محاصره قوای قزاق درآورده و آماج حملات شدید و غیر انسانی خود قرار داد.

حیدرخان عموغلو از ایده پردازان اصلی انقلاب مشروطیت و چهره‌ای است کادرسازی و سازماندهی نیروهای انقلاب بدون حضور او را نمی‌توان متصور شد؛ وی یک انقلابی آزاده و بی‌باک بود که بر اساس منطق مبارزاتی آن دوره فعالیت می‌کرد و نقد عملکرد وی بدون در نظر گرفتن مقتضیات و اوسلوب آن عصر و با دیدگاه های فعلی و منطق تحول‌خواهی عصر حاضر شیوه‌ای به شدت غیر تخصصی و مغرضانه است چرا که تلاش‌های موفق و ناموفق او در حذف فیزیکی افرادی چون امین‌السلطان، علی اصغر خان اتابک، علاء‌الدوله، شجاع نظام مرندی و محمدعلی شاه در عصر خودش اقداماتی شایسته و انقلابی به شمار می‌آیند و نمی‌توان این اعمال را در ظرف تعلقات مدنی امروز سنجید.
_________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
در رابطه با سیاهنمایی‌ها-بخش دوم:
انقلاب مشروطیت و آذربایجان پیش‌آهنگ
#آتیلا_حاجیزاده

«انقلاب مشروطیت» رویدادی بود که علیه حاکمیت مطلق شاهنشاهی و نگرش ظل‌الهی جاری در عصر راکد صورت گرفت اینچنین که تا پیش از آن ملت در کانسپتی به نام «رعیت» طبقه‌بندی شده و پادشاه مالک جان، مال و ناموس آنان به شمار می‌آمد. پادشاه حاکم موروثی و البته مطلق سرزمین بود بگونه‌ای هر تصمیمی را رأساً و شخصاً گرفته و تابع هیچ قانونی نبود اینچنین «فرمان ملوکانه پادشاه» عین قانون طلقی شده و اجرای آن برای هرکسی واجب و لازم‌الأجرا بود؛ اندیشه مشروطیت در صدد برچیدن حاکمیت مطلق و جایگزینی آن با نظامی مبتنی بر رأی از طریق تأسیس مجلس بود.

امتیازاتی که در دوران قاجار به دولت‌های خارجی اعم از بریتانیا و روسیه واگذار شد، اندیشه مشروطه خواهی را بین تحصیلکرده‌ها و روشنفکران آن عصر بیدار کرد تا اختیارات پادشاه را محدود و مشروط گردانیده و قدرت را به مجلس شورای ملی تفویض نمایند.

آذربایجان چه در دور اول و چه در دور دوم مشروطیت نقش بی‌بدیلی را ایفا کرده و از منظر تئوریک و پراتیک به کانون انقلابی‌ها تبدیل شد و این سرمایه مدنی و دموکراتیک را به کل ممالک محروسه ارزانی داشت اما امروز صداهایی بلند شده است که در صدد تحقیر این میراث تاریخی و شخصیت‌های برجسته آذربایجانی هستند؛ که گویا مشروطه خواهان به ویژه انقلابی‌های آذربایجان در صدد تضعیف حکومت قاجار و به قدرت رساندن حکومت فاشیستی پهلوی بوده‌اند.

نقش مشروطیت در به قدرت رسیدن حکومت پهلوی جای بحث بسیاری دارد که به سادگی نمی‌توان آن را تأیید یا رد کرد، اما حمایت برخی از چهره‌های مشروطیت از «رضاخان پهلوی» قطعا دلیل محکمه پسندی برای این ادعا نیست و اشتراک حمایت انگلستان از مشروطیت و به قدرت رسیدن پهلوی نیز نمی‌تواند عوامل و دلایل داخلی و خودکامگی حکومت مطلق را ابطال کرده و مشروطیت را بعنوان نقشه بریتانیا برای برانداختن قاجار و به قدرت رساندن پهلوی اثبات نماید.

متهم کردن شخصیت‌هایی مانند ستارخان، باقرخان، حیدرخان عموغلو، شیخ محمد خیابانی، علی مسیو، محمد امین رسول‌زاده و جلوه دادن این قبیل افراد به عنوان عوامل انگلیس ناشی از یک غرض سازمان یافته یا در بهترین حالت آن به سبب فقدان دانش و تحلیل تاریخی و عدم درک جامعه شناختی صحیح از آن برهه است.

چگونه است کسانی که شخصیت‌های برجسته‌ای از این قبیل را زیر سوال می‌برند، در مورد قراردادهایی مانند امتیازنامه امتیازنامه رویتر و قرارداد دارسی با تبعه انگلستان، امتیاز خوشتاریا با تبعه روسیه، امتیاز انحصار توتون و تنباکو به تالبوت، قرارداد لاتاری، امتیاز کشتیرانی کارون، تأسیس بانک شاهی، امتیاز استخراج معادن، امتیاز راه آهن جلفا-قزوین، قرارداد ۱۹۱۹ و همراهی «محمدعلی شاه» با قوای روس جهت برچیدن مشروطیت سکوت اختیار می‌کنند؟ درحالیکه تأثیر اعطای این امتیازات و رسم رشوه اصلی‌ترین عوامل و محرک انقلاب مشروطیت بوده‌اند.

عوامل انحراف مشروطیت و به قدرت رسیدن حکومت قلدرآسای پهلوی نه شخصیت‌هایی چون حیدرخان عموغلو، شیخ محمد خیابانی، ستارخان و باقرخان بلکه لابی بریتانیا و لژ ماسونری بوده‌اند که هیچ‌یک از این چهره‌ها نه تنها سابقه نزدیکی یا عضویت با این نهادها نداشته‌اند بلکه قربانی عوامل آنان بوده‌اند؛ اما آدرس‌های غلط به ظاهر منتقدان مشروطیت تا جایی پیش رفته است که جای انقلابی و ضدانقلابی با یکدیگر عوض شده و پادشاهی چون محمدعلی شاه در نوشته‌های آنان مانند یک انقلابی اصیل و چهره‌های نامبرده شده در قامت ضدانقلاب معرفی می‌شوند.
_________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
در رابطه با سیاهنمایی‌ها-بخش سوم:
قیام شیخ محمد خیابانی
#آتیلا_حاجیزاده

بریتانیا بعنوان پیروز جنگ جهانی اول پس انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و استقرار دولت بلشویک‌ها برای مقابله با آنچه که «خطر کمونیسم» می‌نامید تصمیم گرفت از ممالک محروسه ایران بعنوان منطقه‌ای حائل استفاده کند تا از این طریق امنیت بزرگترین مستعمره خود یعنی شبه جزیره هند را تأمین نماید؛ قرارداد ۱۹۱۹، قراردادی است که به همین منظور بین هیئت دولت قاجار به نخست‌وزیری وثوق‌الدوله و پرسی کاکس وزیر مختار بریتانیا در تهران با حضور «احمدشاه قاجار» مورد مذاکره قرار و با اخذ ۴۰۰هزار تومان رشوه منعقد شد که طی آن تمام امور کشوری و لشکری باید با نظارت مستشاران بریتانیا و مجوز آنان اداره می‌شد.

هرچند که این قرارداد به دلیل مغایرت با قانون اساسی مشروطیت و بروز اعتراضات و جنبش‌های ضد استعماری هیچگاه صورت اجرایی به خود نگرفت اما هزینه‌های بسیاری را به ایالات تحمیل کرد و سبب حذف چهره‌های شاخص آزادی‌خواه گشته و تأثیر به سزایی در انحراف مشروطیت برجای گذاشت.

جنبش آزادیستان و حکومت خودمختارش به رهبری شیخ محمد خیابانی، جمهوری سوسیالیستی گیلان به رهبری میرزا کوچک جنگلی و نهضت خراسان به رهبری کلنل محمدتقی پسیان مجموع کوشش‌هایی بودند که در تداوم و اتکا به تجربه دور دوم انقلاب مشروطیت شکل گرفته بودند تا با احیا نمودن قانون انجمن‌های ایالتی ولایتی که از مهمترین میراث انقلاب مشروطیت به شمار می‌آمد از تمرکز قدرت در مرکز جلوگیری نمایند و با بسط دموکراسی، اصلاحات و عمران در مناطق مطلوب خود، این روند را به مرکز و سپس به ممالک محروصه گسترش دهند تا علاوه بر ملغی نمودن «قرارداد ۱۹۱۹» با برجسته نمودن نقش ایالات از انعقاد چنین قراردادهایی در آینده نیز جلوگیری نمایند.

اینبار هم چون چند مورد قبلی مخالفان قیام شیخ محمد خیابانی بدون در نظر گرفتن منطق موقعیت و تحلیل سیاسی-اجتماعی این برهه تاریخی به این شخصیت ارزنده آذربایجان حمله‌ور شده و این نهضت دموکراتیک و ضد استعماری را زیر ضربه برده‌اند.

در برهه‌ای که ممالک محروصه تحت حاکمیت تورک‌شاهی است و آذربایجانی‌ها حسرت بخش‌های جدا شده نواحی شمال ارس را بر دل دارند؛ انتظار داشتن اندیشه «طلاق سیاسی» از "شیخ محمد خیابانی" بی مورد و البته ساده‌لوحانه است چرا که در آن برهه آذربایجان ولیعهدنشین حاکم ممالک محروصه و بدیهی است که تمام جهد خود را برای حفظ تمامیت ارضی آن به کار ببندد، از اینرو خیابانی به جهت بسط همین تلاش حکومت خودمختار خود را «آزادیستان» نام نهاد تا فاصله خود را با حکومت «دموکراتیک آذربایجان» که به «رهبری محمد امین رسول‌زاده» در آذربایجان شمالی برپا شده بود حفظ نماید که این امر نه منظور اعمال تفکرات ضد آذربایجانی بلکه به دلیل حفظ حاکمیت تورک‌شاهی و آذربایجان بر ممالک محروصه انجام گرفته است.

علاوه‌بر وجوه آزادیخواهانه و ضد استعماری جنبش آزادیستان، آذربایجان محوری در این قیام بقدری برجسته است که ناسیونالیست‌ها، یاران کسروی و وابستگان بریتانیا عمده دشمنان او را، تشکیل می‌دهند اینچنین همواره در تجزیه‌طلبی آن پافشاری نموده و عدم پذیرش مخبرالسلطنه بعنوان والی آذربایجان را به مثابه طلاق سیاسی از مرکز طلقی می‌کنند؛ اما امروزه سیاهنمایی جریان مجهول بقدری پیش رفته است که جریان سرکوب شده توسط عوامل بریتانیا را بسان یار و همکار انگلیس معرفی می‌نمایند.
_____________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
در رابطه با سیاهنمایی‌ها-بخش چهارم:
جمع‌بندی و راه طی شده
#آتیلا_حاجیزاده


انقلاب مشروطیت رویدادی لازم جهت نیل به تجدد بود که پایان تاریخ راکد و آغاز تاریخ سیال همراه با شکل‌گیری جامعه مدنی به شمار می‌آید که آذربایجان به سبب فعالیت و مبارزات چهره‌هایی مانند ستارخان، باقرخان، حیدرخان عموغلو، محمد امین رسول‌زاده، علی مسیو و... از منظر تئوریک و پراتیک در هردو مرحله مشروطیت بعنوان اصلی‌ترین جبهه آزادیخواهان ایفای نقش نموده است.

قیام شیخ محمد خیابانی و تشکیل حکومت خودمختار با هدف صیانت از این میراث دموکراتیک و اجرای اصلی‌ترین دستاورد آن یعنی انجمن‌های ایالتی و ولایتی صورت گرفته و الهام‌بخش نهضت دموکراتیک آذربایجان به رهبری «سید جعفر پیشه‌وری» پس از سقوط دیکتاتوری اعظم رضاشاه شده است.

فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت ملی همواره میراث مشروطیت را پاس داشته و شخصیت‌هایی چون حیدرخان عموغلو و شیخ محمد خیابانی را مانند الهام‌بخش مبارزات خود معرفی نموده است و اینچنین با برافراشتن پرچم سمبولیک «ستارخان» ارتش فدایی خود را دنباله‌رو این شخصیت برجسته معرفی کرده است.

اعضای گروه مین گول به رهبری ایوب کلانتری نسل دوم فرقه دموکرات، مبارزات سلف خود را در شرایطی مخفی پیش برده و در اختناق پس از کودتای ۲۸مرداد به جوخه آتش سپرده شدند و نسل دیگر مبارزان آذربایجان که امروز آن را بعنوان «حلقه صمد» در یادداشت تاریخی خود ثبت کرده‌ایم با دغدغه‌های حکومت ملی راه مبارزه چریکی را پیش گرفته و به عنوان یکی از سه حلقه تشکیل دهنده «سازمان چریک‌های فدایی خلق» قلب استبداد خودکامه پهلوی را نشانه گرفتند و علاوه بر مبارزه چریکی هریک نقش قابل توجهی در اعتلای فرهنگ و ادبیات آذربایجان ایفا نموده‌اند.

نسل حاضر که عنوان «حرکت ملی آذربایجان» را یدک می‌کشد با اتکا به تجربیات سابقه مبارزاتی آذربایجان در ۱۰۰-گذشته با شیوه‌ای مدنی در راه احقاق حقوق ملی خود قدم برمی‌دارد و همواره با تأکید بر استقلال گفتمانی، نوآوری و نواندیشی در مسیر استعلای جنبش آذربایجان محور قدم برمی‌دارد.

نقد رویدادها، جنبش‌ها، جریانات و شخصیت‌های پیشین لازمه‌ی تعالی هرجنبش مترقی است اما سیری که امروز توسط جمعی مجهول پیش گرفته شده است نه در راستای نقد که بیشتر به «غرض ورزی سازمان یافته» ای شبیه است که با سوق دادن حرکت ملی و گفتمان آذربایجان محور به سوی التقاط در مسیر زیر ضربه بردن میراث سیاسی، فرهنگی، تاریخی و ایدئولوژیک آذربایجان و همچنین تحقیر و زیر سوال بردن شخصیت‌های برجسته آذربایجان حرکت می‌کند.

_____________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
پیرامون جنبش چریکی پیش از انقلاب:
نحو ایرانشهری در کلام مغرضان
#آتیلا_حاجیزاده

مجله مهرنامه بعنوان اصلی‌ترین ارگان تئوریک جریان ایرانشهری شماره ۴۱ خود را در اردیبهشت۹۴ با تیتر «روشنفکران تروریست» منتشر نموده و طی آن به بحث‌های پیرامون جنبش چریکی با محوریت چریک‌های فدایی خلق پرداخت.

پس از سروصداهایی که تیتر «روشنفکران تروریست» بلند کرد، محمد قوچانی سردبیر مهرنامه طی مصاحبه‌ای با سایت فرهنگ امروز و یادداشتی در مهرنامه ۴۲ به دفاع از تیتر پرداخت؛ قوچانی گفت که عنوان تروریست برای جزنی‌ها عین انصاف است چرا که خشونت در روش چریک‌ها دارای انگیزه تبهکارانه نبوده است و نقد ما صرفا متوجه روش آنهاست و شامل هدف آنان نیست.

امروزهم عده‌ای علم «مثلا نقد» برافراشته به شیوه لیبرال‌های ایرانشهری مهرنامه جبهه‌ای مغرضانه در مقابل جنبش چریکی قبل انقلاب ۵۷ ایجاد کرده‌اند و با نگرشی به دور از انصاف شخصیت‌های آزادیخواهی مانند صمد بهرنگی، علیرضا نابدل، بهروز دهقانی و... را زیر ضربه می‌برند با این تفاوت که نه تنها روش آنها مورد حمله قرار می‌برند بلکه پا را فراتر گذاشته و در صدد انکار ماهیت آزادیخواهانه و آرمانگرایی این شخصیت‌ها برآمده‌اند.

من در این نگاشته نه تنها به دنبال تقدیس نیستم بلکه کاریزما بخشی به جنبش‌ها و جریان‌‌ها را عامل انسداد مسیر نقد دموکراتیک و درجا زدن در تجربیات پیشین می‌دانم اما از سوی دیگر نقد مغرضانه را نیز عامل انحراف و مسبب عدم کسب تجربیات از سوابق و راه طی شده مبارزاتی به شمار می‌آورم.

البته که نقدهای بسیاری به روش‌های جنبش‌های چریکی وارد است اما نباید فراموش کرد روش‌های اخذ شده در مقابل استیلا در کانسپت اعمال واکنشی بررسی می‌شوند و در زمره فرایندهای کنشی قرار نمی‌گیرند.

آنچه بدیهی است و نباید از آن صرف‌نظر کرد؛ نقش حاکمیت در پیدایش جنبش‌های چریکی است اینچنین که استیلا با وضع استبداد و عدم تحمل نیروهای تحول‌خواه مخالفین را به سوی «مبارزه قهر آمیز» سوق می‌دهد. گسترش فقر، انحصار قدرت و برخوردهای شدید امنیتی ساواک با هر صدای منتقد از مهم‌ترین عوامل پیدایش جنبش چریکی است بگونه‌ای که اصلاح‌طلبی غیرانقلابی مانند «مهدی بازرگان» در دادگاه می‌گوید: «ما آخرین گروهی هستیم که "زبان قانون" با شما صحبت می‌کنیم» این بدان معناست که زمینه‌های پیدایش جنبش چریکی بقدری محسوس بوده که غیر انقلابی‌ها هم به آن معترف شده بودند.(۱)

مسئله‌ای دیگر که نباید در نقد «مشی چریکی» از آن صرف نظر کرد، گسترش مبارزه قهرآمیز در جهان آنروز است که عمدتا هم توانسته بو نتیجه مطلوبی برای انقلابی‌ها در پی داشته باشد و این یکی از عوامل مهمی است که نسل جدید مخالفان رژیم مستبد شاهنشاهی را به اخذ این شیوه وادار کرده بود.

آثار صمد بهرنگی در زمینه تبلیغ «مشی چریکی» را نه در تمایل این نویسنده خوش ذوق به خشونت بلکه باید در شیوه برخورد حکومت، گسترش فقر، فاصله طبقاتی و منطق جهانی مبارزه عله استبداد جستوجو کرد چرا که نویسنده آینه زمان خویش است و موضع خود را بر اساس مقتضیات عصر خود اخذ می‌نماید.

تلاش برای خودکشی چریک‌هایی مانند علیرضا نابدل، بهروز دهقانی و آنهایی که به سیانور متوسل شده‌اند از این جهت بوده است که شکنجه‌گاه‌های ساواک برای اخذ اعتراف از این آزادیخواهان شدیدترین شیوه‌ها را به کار می‌بست و درز نقطه‌ای از سوی اعضای سازمان‌های چریکی که حفاظت اطلاعات در آنها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است می‌توانست به لو رفتن صدها تن و درنتیجه اعدام آنها منجر شود؛ از اینرو «چریک» با توسل به اقدام پیش دستانه برای حفظ سازمان و سایر همرزمان خو،د راه خودکشی را پیش می‌گرفت.


اظهاراتی که به نام نقد جنبش چریکی و حلقه آذربایجان چریک‌های فدایی خلق منتشر می‌شوند از تمام مقتضیات پیدایش این جنبش و اخذ روش‌های قهرآمیز توسط آنان صرف نظر کرده و در صدد ارائه تصویری مازوخیستی از آنان هستند؛ این صرف نظر از مقتضیات بیشتر از آنکه به نقد شبیه باشد به توجیه برخوردهای نظام مستبد شاهنشاهی به مخالفان قرابت دارد.

۱) مهدی بازرگان: "ما آخرین کسانی هستیم که از راه قانون اساسی به مبارزه سیاسی برخاسته ایم. ما از رییس دادگاه انتظار داریم این نکته را به بالاتریها بگویند." (مدافعات در دادگاه غیرصالح تجدید نظر نظامی-انتشارات مدرس-مهرماه 1350)
_____________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
پیرامون جزوه «آذربایجان و مسئله ملی»
#آتیلا_حاجیزاده

در روزهای اخیر که بازار اظهار نظرهای مغرضانه داغ است و جریان‌های پیشین با رویکردی غیر علمی و به نام نقد مورد تاخت و تاز قرار می‌گیرند؛ جزوه‌ای منستب به علیرضا نابدل با عنوان (آذربایحان و مسئله ملی) از جمله مسائلی است که دستاویز مغرضان گشته است؛ از اینرو به ذکر نکاتی درباره این جزوه می‌پردازم.

«سازمان چریک‌های فدایی خلق» این جزوه را به همراه چند اثر دیگر «علیرضا نابدل» در سال ۵۶ نشر نمود اما مغایرت نکاتی چند از این جزوه با شخصیت و نگرش علیرضا نابدل به آذربایجان، مسئله ملی و فرقه دموکرات تحریر این اثر توسط او را زیر سوال می‌برد.

حلقه تبریز «چریک های فدایی خلق» همواره دنباله‌رو دغدغه‌های فرقه و مبلغ اندیشه‌های او بوده‌اند، بگونه‌ای که واژه «فدایی» در نام سازمان نیز برگرفته از دسته‌هایی فدایی حکومت ملی است که از تعلق خاطر بالای این حلقه نسبت به «فرقه دموکرات آذربایجان» خبر می‌دهد.

فرقه و حکومت ملی در مقابل شوروی، که مبلغ مبارزه کارگری در مقابل امپریالیسم بود، نگرش مبارزه دهقانی را تبلیغ می‌کرد و به سبب همین رویکرد تشکیل هسته‌های روستایی در نگرش حلقه تبریز از جایگاه بالایی برخوردار است بگونه‌ای که بسیاری از اعضا آن را به معلمی در روستاها و ایجاد رابطه خلقی با جامعه دهقانی سوق داد.

اندیشه ایجاد «جبهه دهقانی» که توسط «فرقه دموکرات آذربایجان» تئوریزه و در حال اجرا و تبلیغ بود در اندیشه‌ها و آثار «علیرضا نابدل» نیز قابل رؤیت است، بگونه‌ای که او تحصیل در دانشگاه را رها کرده و مانند بسیاری از اعضای حلقه تبریز به جهت ایجاد «ارتباط خلقی» با انتخاب کسوت معلمی راه روستاهای اورمیه را در پیش گرفت و آثار و تحقیقات او در مورد آثار سوء اصلاحات ارضی بر جامعه دهقانی آذربایجان و تحقیق «جنبش رازلیق» نمود این رویکرد هستند.

در اثری با عنوان «آقای پان و احوالاتش» که در سال ۴۵ به قلم علیرضا نابدل نوشته و نشر شده است، او از نازی آلمان در جنگ جهانی دوم، فاشیسم آریایی فارس و پانتورکیست‌ های آناتولی سخن به میان آورد و افکار، اعمال و نگرش آنهارا مورد نقد قرار می‌دهد اما هیچگاه بحث را به سوی آذربایجان نمی‌کشد زیرا که او به ستم ملی در این خطه واقف بوده و همین عنصر را نیز به همراه سایر عناصر در به خیزش کشیدن توده‌های تحت ستم، مهم و محرک می‌دانسته با این وجود که «جزوه مسئله ملی و آذربایجان» همین تعلقات فرقه و حکومت ملی را ناسیونالیستی و بورژوایی خطاب می‌کند.

در مقدمه‌ای که توسط سازمان بر مجموعه آثار دربرگیرنده جزوه «اذربایجان و مسئله ملی» نگاشته است، نوشتن به زبان فارسی ستایش شده و تلویحا به نقش این زبان در ترویج «ایدئولوژی پرولتاریا» در بین توده‌ها تأکید می‌کند؛ این در حالیست که «علیرضا نابدل» هیچگاه به هژمونی زبانی حاکم تن نداد و با امتخاب نام ادبی «اوختای» تمام آثار ادبی خود را به زبان تورکی نگاشت.

با موارد ذکر شده پیرامون «حلقه تبریز» و تحلیل شخصیتی «علیرضا نابدل» می‌توان به این نتیجه رسید که «جزوه آذربایجان و مسئله ملی» نه توسط "اوختای" که سوی مکزیت سازمان نوشته و ۶-سال پس از درگذشت او نشر شده است تا در روزهای انقلابی ۵۶-۵۷ افکار چریک‌های آذربایجانی را تحت الشعاع قرار داده و فراز دیگری نسبت به مسئله ملی و و مباحث حول «حق تعیین سرنوشت» را خنثی نماید‌.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1