Che Bashad
Mohsen Namjoo
«چه باشد»:
قطعهی سوم از آلبوم «مطنطن»؛
اثر محسن نامجو
_____________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
قطعهی سوم از آلبوم «مطنطن»؛
اثر محسن نامجو
_____________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
پاراگراف
نگاهی به قتلعام جیلولوق - بخش دوم #آتیلا_حاجیزاده ترور بنیامین مارشیمون، پیشوای مذهبی آسوریان بدست اسماعیل آقا سیمیتقو اسماعیل آقا سیمیتقو از اکراد غرب آذربایجان بود که سرکردگی ایل شکاک کرد را در دست داشت، در بازه جنگ جهانی اول و اشغال آذربایجان به دست…
نگاهی به قتلعام جیلولوق - بخش سوم
#آتیلا_حاجیزاده
حمله پطرس به چهریق برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو
واقعه روستای عسکرآباد
پس از قتل عام مردم اورمیه در ۲۷اسفند۱۲۹۶ ، پطرس، فرمانده نظامی قوای مسیحیان برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو عازم چهریق شد، سیمیتقو گمان می کرد به دلیل کوهستانی بودن قلعه اش، ارامنه قدرت نفوذ به انجا را نخواهند داشت و به همین دلیل در صدد مقاومت برآمد. با رسیدن نیرو های ارمنی به چهریق درگیری آغاز شد. پس از شش ساعت درگیری سیمیتقو به دلیل توان بالای نظامی ارامنه با دادن تلفات سنگین چهریق را ترک کرده و به سوی خوی گریخت. چهریق و دهات اطراف آن نیز، مورد غارت و قتل عام قوای مسیحی قرار گرفته و عدهی کثیری از اهالی به قتل رسیدند.
هرچند واقعهی جیلولوق بیشتر به شهرهای اورمیه، سلماس و خوی شهره است اما قریههای اطراف این شهر مانند قهرمانلو، چیچکلو، کهنهشهر، نازلو و اوصالو از جمله قریههایی هستند که شاعد شرارت های آسوریان و جیلوها بودهاند. قریهی عسکر آباد در چند کیلومتری شهر اورمیه از جمله دهاتی بود که مورد توحش ارامنه قرار گرفته و بیشترین آسیبها را در بین تمام قریههای اطراف متحمل شد. قریهای که ۴۰سال پیش مورد هجوم و توحش شیخ عبیدالله و انصارش قرار گرفته بود امروز به دلیل برج و باروی محکمش مورد طمع آقا پطروس و ملک خوشابه واقع گشته بود تا با مسلط شدن به قریه عسکرآباد تمام محال نازلوچای اورمیه را ضمیمه خود برای نیل به تشکیل ارمنستان بزرگ نمایند. در نتیجه از ۲۵ژوئن۱۹۱۸ که خیل کثیری از اهالی دهات اطراف نیز به قلعهی عسکرآباد پناه پرده بودند، حلقهی محاصره روستا تکمیل گشت و نزدیک ظهر با نشانه رفتن توپها به سمت روستا اعلام کردند در امان ماندن را به شرط تسلیم ضمانت میکنند.
به دلیل عدم صلاحدید بزرگان و کمبود مهمات اهالی روستا چاره را در تسلیم دیدند و در نتیجه خلع سلاح اهالی روستا بهدست قوای جیلوها آغاز گشت. اما وفای به عهد که در تار و پود قوای مسلح ارامنه و آسوریان جایی نداشت سبب شد حتی بعد از خلع سلاح کامل روستا آتش گشودن به سمت عسگرآباد را از سمت توپهای مستقر در کوههای اطراف آغاز کنند. با کلید خوردن خط آتش، جوانان روستا در قبال تشکیل حلقهی مقاومت مصممتر گشته و در مقابل نیروهای ارامنه و مسیحیان سنگر گرفته و با اندک مهمات برجای مانده ۶روز تمام سد راه قوای جانی جیلوها شدند در نهایت شب اول ژوئیهی۱۹۱۸ دیوار قلعهی عسکرآباد کوه در زیر آتش سنگین توپهای ارامنه ویران شد و مسیر همواری برای قوای مهاجمین جهت ورود به روستا ایجاد گشت.
با ورود قوای جیلوها به روستا، قتلعام فجیعی در منطقه آغاز گشت و مرد و زن اعم از بزرگ و کوچک، مرد و زن همگی آماج گلوله ارمنیان گشته و از پای درآمدند. عدهی کثیری که در مسجد بزرگ عسکرآباد گرد آمده بودند تا بلکه از شرارت های ارامنه در امان بمانند همگی در مقابل یکدیگر به فجیع ترین شکل ممکن به قتل رسیدند. افرادی که موفق به خروج از روستا شده بودند تا در باغات و کوههای اطراف پناه بگیرند نیز با گلولهی ارامنه زمینگیر گشتند. به گفتهی بسیاری از منابع که در انتهای یادداشت ذکر می شوند، زنان شیعه مذهب تورک به دستور آقا پطروس و سورمه دبیث مار، خواهر بنیامین مارشیمون به اسارت گرفته شده و به دهاتهای اطراف فرستاده شدند. عسکر آباد تا سالیان سال به مخروبهای میماند و تا مدتها به دلیل انباشت جسد ها قرارگاه لاشخورها و سگها گشته بود. به روایت شاهدان عینی تا شصت سال پس از از این واقعه آثار جنایت ها توحش ارامنه بر روی دیوارهای مسجد بزرگ عسکرآباد مشهود بود.
کشتار در سلماس
قوای ارامنه پس از استیلا بر اورمیه قوای خود را به سوی سلماس روانه ساختند. اهالی سلماس در ابتدای امر از خود مقاومت بی بدیلی نشان دادند اما به دلیل نرسیدن قوا کمکی و مهمات، ناچار به تسلیم شدند. وثوق الممالک حاکم سلماس و خوی به سوی خوی عقب نشینی کرد.لذا در روز ۱۳فروردین۱۲۹۷ ارامنه وارد شهر شدند. در این اثنا امیر ارشد قره داغی با نیروی نظامی مکمل از چهارصد نفر به سوی سلماس آمده و در ۲۹فروردین۱۲۹۷ بدون درگیری وارد شهر شد. اما اعزام نیروهی کمکی ارمنی به فرماندهی آقا پطرس از اورمیه به توان نظامی ارمنه افزود، در نتیجه با شکست امیر ارشد و اسعد همایون، شهر مجددا به دست ارامنه افتاد و قتل عام فجیعی در سلماس به وقوع پیوست.
هرچند مهاجمین ارمنی درمردم سلماس را مانند اورمیه قتل عام نکردند، اما رفتار غیر انسانی آنان با اهالی و اخراج عده ی کثیری از آنان از سلماس سبب کشته شدن عدهی زیادی از مردم سلماس گشت، ارامنه اسرای سلماس را لخت کرده و در دهات دور دست رها می کردند. راه های سلماس مملو از جنازه وجسد بود، از سوی دیگر اسمائیل آقاسیمیتقو به اتفاق اکراد تحت امرش در سر راه سلماس ایستاده و به کشتار و گرفتن غنیمت می پرداختند.
@paragraph
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
حمله پطرس به چهریق برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو
واقعه روستای عسکرآباد
پس از قتل عام مردم اورمیه در ۲۷اسفند۱۲۹۶ ، پطرس، فرمانده نظامی قوای مسیحیان برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو عازم چهریق شد، سیمیتقو گمان می کرد به دلیل کوهستانی بودن قلعه اش، ارامنه قدرت نفوذ به انجا را نخواهند داشت و به همین دلیل در صدد مقاومت برآمد. با رسیدن نیرو های ارمنی به چهریق درگیری آغاز شد. پس از شش ساعت درگیری سیمیتقو به دلیل توان بالای نظامی ارامنه با دادن تلفات سنگین چهریق را ترک کرده و به سوی خوی گریخت. چهریق و دهات اطراف آن نیز، مورد غارت و قتل عام قوای مسیحی قرار گرفته و عدهی کثیری از اهالی به قتل رسیدند.
هرچند واقعهی جیلولوق بیشتر به شهرهای اورمیه، سلماس و خوی شهره است اما قریههای اطراف این شهر مانند قهرمانلو، چیچکلو، کهنهشهر، نازلو و اوصالو از جمله قریههایی هستند که شاعد شرارت های آسوریان و جیلوها بودهاند. قریهی عسکر آباد در چند کیلومتری شهر اورمیه از جمله دهاتی بود که مورد توحش ارامنه قرار گرفته و بیشترین آسیبها را در بین تمام قریههای اطراف متحمل شد. قریهای که ۴۰سال پیش مورد هجوم و توحش شیخ عبیدالله و انصارش قرار گرفته بود امروز به دلیل برج و باروی محکمش مورد طمع آقا پطروس و ملک خوشابه واقع گشته بود تا با مسلط شدن به قریه عسکرآباد تمام محال نازلوچای اورمیه را ضمیمه خود برای نیل به تشکیل ارمنستان بزرگ نمایند. در نتیجه از ۲۵ژوئن۱۹۱۸ که خیل کثیری از اهالی دهات اطراف نیز به قلعهی عسکرآباد پناه پرده بودند، حلقهی محاصره روستا تکمیل گشت و نزدیک ظهر با نشانه رفتن توپها به سمت روستا اعلام کردند در امان ماندن را به شرط تسلیم ضمانت میکنند.
به دلیل عدم صلاحدید بزرگان و کمبود مهمات اهالی روستا چاره را در تسلیم دیدند و در نتیجه خلع سلاح اهالی روستا بهدست قوای جیلوها آغاز گشت. اما وفای به عهد که در تار و پود قوای مسلح ارامنه و آسوریان جایی نداشت سبب شد حتی بعد از خلع سلاح کامل روستا آتش گشودن به سمت عسگرآباد را از سمت توپهای مستقر در کوههای اطراف آغاز کنند. با کلید خوردن خط آتش، جوانان روستا در قبال تشکیل حلقهی مقاومت مصممتر گشته و در مقابل نیروهای ارامنه و مسیحیان سنگر گرفته و با اندک مهمات برجای مانده ۶روز تمام سد راه قوای جانی جیلوها شدند در نهایت شب اول ژوئیهی۱۹۱۸ دیوار قلعهی عسکرآباد کوه در زیر آتش سنگین توپهای ارامنه ویران شد و مسیر همواری برای قوای مهاجمین جهت ورود به روستا ایجاد گشت.
با ورود قوای جیلوها به روستا، قتلعام فجیعی در منطقه آغاز گشت و مرد و زن اعم از بزرگ و کوچک، مرد و زن همگی آماج گلوله ارمنیان گشته و از پای درآمدند. عدهی کثیری که در مسجد بزرگ عسکرآباد گرد آمده بودند تا بلکه از شرارت های ارامنه در امان بمانند همگی در مقابل یکدیگر به فجیع ترین شکل ممکن به قتل رسیدند. افرادی که موفق به خروج از روستا شده بودند تا در باغات و کوههای اطراف پناه بگیرند نیز با گلولهی ارامنه زمینگیر گشتند. به گفتهی بسیاری از منابع که در انتهای یادداشت ذکر می شوند، زنان شیعه مذهب تورک به دستور آقا پطروس و سورمه دبیث مار، خواهر بنیامین مارشیمون به اسارت گرفته شده و به دهاتهای اطراف فرستاده شدند. عسکر آباد تا سالیان سال به مخروبهای میماند و تا مدتها به دلیل انباشت جسد ها قرارگاه لاشخورها و سگها گشته بود. به روایت شاهدان عینی تا شصت سال پس از از این واقعه آثار جنایت ها توحش ارامنه بر روی دیوارهای مسجد بزرگ عسکرآباد مشهود بود.
کشتار در سلماس
قوای ارامنه پس از استیلا بر اورمیه قوای خود را به سوی سلماس روانه ساختند. اهالی سلماس در ابتدای امر از خود مقاومت بی بدیلی نشان دادند اما به دلیل نرسیدن قوا کمکی و مهمات، ناچار به تسلیم شدند. وثوق الممالک حاکم سلماس و خوی به سوی خوی عقب نشینی کرد.لذا در روز ۱۳فروردین۱۲۹۷ ارامنه وارد شهر شدند. در این اثنا امیر ارشد قره داغی با نیروی نظامی مکمل از چهارصد نفر به سوی سلماس آمده و در ۲۹فروردین۱۲۹۷ بدون درگیری وارد شهر شد. اما اعزام نیروهی کمکی ارمنی به فرماندهی آقا پطرس از اورمیه به توان نظامی ارمنه افزود، در نتیجه با شکست امیر ارشد و اسعد همایون، شهر مجددا به دست ارامنه افتاد و قتل عام فجیعی در سلماس به وقوع پیوست.
هرچند مهاجمین ارمنی درمردم سلماس را مانند اورمیه قتل عام نکردند، اما رفتار غیر انسانی آنان با اهالی و اخراج عده ی کثیری از آنان از سلماس سبب کشته شدن عدهی زیادی از مردم سلماس گشت، ارامنه اسرای سلماس را لخت کرده و در دهات دور دست رها می کردند. راه های سلماس مملو از جنازه وجسد بود، از سوی دیگر اسمائیل آقاسیمیتقو به اتفاق اکراد تحت امرش در سر راه سلماس ایستاده و به کشتار و گرفتن غنیمت می پرداختند.
@paragraph
@paragraph
👍1
Forwarded from گوجلو سس (💕🌙💕СУ💕)
آیریلیق ماهنی لاری سن گئدلی قالدی تارا
ایندی سنسیز چالینان ماهنی لاریم غملی سارا
ایندی سنسیز کوچه لر هر بیری قارقیش یوکودور
ایندی سنسیز آچیلان هر سحرین رنگی قارا
سن گئدیب سن، دئیه سن لال دی شهر لال دی کوچه
گومانیم تکجه قالیب دیر ساری یارپاقچالارا
گئتمه ییر سن، سنی یوللار آپاریر بلکه گولوم
بلکه یوللار قالاییر باغریما اونلارجا یارا
من یوباندیم قیناما آه بو یوللار یوللار
منی هر بیر آغاجین دان دؤنه لر چکدی دارا
گئری باخ گؤر گلیرم یوللاری آردینجا سنین
گئری باخ گؤر گئدیشین چکدی منی هاردان هارا
قارا قیزلار دولانیر منله بو یوولار اوزونو
گله نیم یوخ، گئدنیم واردی دئه یین فالچی لارا
چاخماغیم، من، سیغارام، بیز اوچوموز ائولندیک
سئویشیردیک بو اومودلا گئجه لر صوبحه وارا
بو پاییز دان سنه یول یولداشی قالدی، منه ده
پاییز آخشام لاری نین اوسکوره یی قالدی دی سارا
#آتیلا_حاجیزاده
📄 t.me/Qoshabulaq
ایندی سنسیز چالینان ماهنی لاریم غملی سارا
ایندی سنسیز کوچه لر هر بیری قارقیش یوکودور
ایندی سنسیز آچیلان هر سحرین رنگی قارا
سن گئدیب سن، دئیه سن لال دی شهر لال دی کوچه
گومانیم تکجه قالیب دیر ساری یارپاقچالارا
گئتمه ییر سن، سنی یوللار آپاریر بلکه گولوم
بلکه یوللار قالاییر باغریما اونلارجا یارا
من یوباندیم قیناما آه بو یوللار یوللار
منی هر بیر آغاجین دان دؤنه لر چکدی دارا
گئری باخ گؤر گلیرم یوللاری آردینجا سنین
گئری باخ گؤر گئدیشین چکدی منی هاردان هارا
قارا قیزلار دولانیر منله بو یوولار اوزونو
گله نیم یوخ، گئدنیم واردی دئه یین فالچی لارا
چاخماغیم، من، سیغارام، بیز اوچوموز ائولندیک
سئویشیردیک بو اومودلا گئجه لر صوبحه وارا
بو پاییز دان سنه یول یولداشی قالدی، منه ده
پاییز آخشام لاری نین اوسکوره یی قالدی دی سارا
#آتیلا_حاجیزاده
📄 t.me/Qoshabulaq
Telegram
گوجلو سس
📄 t.me/Qoshabulaq
👍2
Arka Mahalle
Ahmet Kaya
Başıma neler geldi
Sana siyemedim
Beni kaç kere vurdular
Adını söylemedim
#Arka_mahalle
#Ahmet_kaya
__________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Sana siyemedim
Beni kaç kere vurdular
Adını söylemedim
#Arka_mahalle
#Ahmet_kaya
__________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
پاراگراف
نگاهی به قتلعام جیلولوق - بخش سوم #آتیلا_حاجیزاده حمله پطرس به چهریق برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو واقعه روستای عسکرآباد پس از قتل عام مردم اورمیه در ۲۷اسفند۱۲۹۶ ، پطرس، فرمانده نظامی قوای مسیحیان برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو عازم چهریق شد، سیمیتقو…
نگاهی به قتلعام جیلولوق-بخش چهارم
#آتیلا_حاجیزاده
ورود قوای عثمانی
در اواخر اردیبهشت ماه ۱۲۹۷ قوای عثمانی جهت آزادسازی منطق اشغال شده ی اورمیه و سلماس از مرز عبور کرده و پس از چندی ، وارد خوی شدند. سربازان عثمانی با همکاری اهالی به ساماندهی اسکان پناهندگان سلماس پرداختند. بحران در حدی بود که از چهل هزار نفر پناهنده اخراجی از سلماس تنها ده هزار نفر جان سالم به در برده بودند.
خبر ورود سربازان عثمانی به خوی چیزی جز یاس و ناامیدی را برای ارامنه به همراه نداشت، یاس و ناامیدی که نویدی جز آیندهای تاریک و مبهم برای آنها نداشت و آنان را وادار به دست شستن از دارایی های خود و ترک شهر کرد، با وجود آن همه جنایت، ترک سلماس برای آنها چندان هم آسان نبود، خصوصا برای مسیحیانی که ساکن سلماس شده و در آن جا صاحب مال، املاک از طریق غارت شده بودند.
سربازان عثمانی اعضای لشکر ششم بودند که علی رغم مشکلات داخلی کشورشان، جهت آزادسازی اورمیه و سلماس مصممانه قدم برمیداشتند و در ۲۶ خرداد ۱۲۹۷ سربازان عثمانی به توابع سلماس رسیده و پس از دو روز درگیری در ۲۸ خرداد ۱۲۹۷ سلماس را از حضور ارامنه پاکسازی و در خان تختی اردو زدند.
در زمان ورود سربازان عثمانی و گریختن ارامنه جمعیت شهر ها و دهات اطراف به سبب قتل عام از سکنه خالی شده بود. سربازان ناچار به روستا رفته و محصولات کشاورزی را برداشت و به شهر آوردند. بازماندگان این واقعه کماکان از سربازان عثمانی به نیکی یاد کرده و آنان را به عنوان ناجی خود معرفی می کنند.
حملهی آندرانیک به خوی
پس از نسل کشی مردم ایروان توسط داشتناک های ارمنی در ژانویه ی ۱۹۱۸ و تشکیل جمهوری ارمنستان در ۲۸ مه ۱۹۱۸ ،سران داشتناک ها لازم دیدند برای ایجاد ارمنستان بزرگ با اشغال خوی محورهای وان ، ایروان و نخجوان را به یکدیگر متصل سازند.
در نیمه ی اول خرداد ماه نیروهای نظامی ارامنه، دامنه های شمالی گردنه قوشچی تا سلماس را در اشغال خود داشتند، اما آمدن سربازان عثمانی آناها را به تخلیه ی کهنهشهر و سلماس و عقب نشینی به سوی اورمیه واداشت. پیروزی های پی در پی ارامنه در قفقاز قدرت عمل آنان مبنی بر اعزام نیروی نظامی از قفقاز به غرب آذربایجان را تقویت کرد. در نتیجه آندرانیک زوریان در ۱ تیر ماه ۱۲۹۷ با قوای ۳۰۰۰ نفری خود از آراز عبور کرده و راهی خوی شد.
آندرانیک از ارامنه افراطی بود که خواستار تشکیل ارمنستان بزرگ از دریای خزر تا دریای سیاه بود و به این محل کوچک برای تشکیل ارمنستان قانع نبود. دسته های منسوب به آندرانیک در طی جنگ جهانی اول وظیفه تاریخیشان را که ضربه زدن به مسلمانان بود را بهخوبی انجام داده بودند و کمکهایشان به قوای روس در قلع و قمع تورکان آذربایجان و آناتولی قابل بحث و گفتگو است. ولی براساس موافقت نامه باطوم ، قوای مسلح آندرانیک باید خلع سلاح می شدند. اما آندرانیک نه تنها ارمنستان در مرزهای فعلی را قبول نداشت بلکه با هرگونه پیمان صلحی نیز مخالف بود.
سربازان عثمانی پس از آنکه وارد غرب آذربایجان شدند، سلماس و روستا های اطراف آن را آزاد کردند و خوی در تصرف نیروهای بومی مدافع باقی ماند. شهر به وسیله ی یک انجمن مشورتی، مرکب از رجال سرشناش خوی اداره می شد. عثمانی ها نیز گروهی مرکب از هفتصد سرباز به فرماندهی عبدالرحمان بیگ و زهدی بیگ را در خوی مستقر کرده بودند و سایر سربازان عثمانی نیز به فرماندهی علی احسان پاشا در سلماس ساکن شده بودند.
به دنبال پیشروی ارامنه بطرف مواضع عثمانی و خصوصاً شهر خوی، فرماندهی سپاه چهارم دستور متوقف کردن پیشروی ارامنه را صادر نمود. عثمانیها با دو گروهان پیاده و دو توپ کوهستانی و جمعی سواره به فرماندهی مین باشی حسین حسنو از راه شیطان آوا ( ریحانه ـ خوی ) به طرف جلفا پیشروی کرد. روز دوشنبه ۳ تیر ۱۲۹۷ خوی به محاصره نیرو های آندرانیک درآمد و در همین روزخبر لشکر کشی آندرانیک به خوی به علی احسان پاشا رسیده و او را به عقب نشینی به سوی خوی وادار کرد.
مقاومت مردم خوی و متوسل شدن آندرانیک به تاکتیک محاصره بازه ای را به وجود آورد تا نیرو های عثمانی به خوی رسیده و ارامنه قفقاز را متواری کنند. توپخانه عثمانی ها به محض رسیدن به خوی نیروهای ارامنه را زیر آتش خود گرفته و پس از اندکی، مقاومت آن هارا در هم شکست. سربازان عثمانی در خارج شهر اردو زده و فردای آن روز برای تعقیب ارامنه به سوی جلفا راهی شدند. ارامنه پس از عبور از آراز، برای جلوگیری از تعقیب توسط سربازان عثمانی، پل را به اتش کشیدند.
این شکست امید ارامنه دربارهی تشکیل ارمنستان بزرگ را ازبین برد و نیرو های نظامی آنان را متفرق ساخته و راه های ارتباط بین محور های اشغالی انان را از بین برد.
پ.ن: نوشتار فوق در ۵-بخش ارائه خواهد شد.
______________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
ورود قوای عثمانی
در اواخر اردیبهشت ماه ۱۲۹۷ قوای عثمانی جهت آزادسازی منطق اشغال شده ی اورمیه و سلماس از مرز عبور کرده و پس از چندی ، وارد خوی شدند. سربازان عثمانی با همکاری اهالی به ساماندهی اسکان پناهندگان سلماس پرداختند. بحران در حدی بود که از چهل هزار نفر پناهنده اخراجی از سلماس تنها ده هزار نفر جان سالم به در برده بودند.
خبر ورود سربازان عثمانی به خوی چیزی جز یاس و ناامیدی را برای ارامنه به همراه نداشت، یاس و ناامیدی که نویدی جز آیندهای تاریک و مبهم برای آنها نداشت و آنان را وادار به دست شستن از دارایی های خود و ترک شهر کرد، با وجود آن همه جنایت، ترک سلماس برای آنها چندان هم آسان نبود، خصوصا برای مسیحیانی که ساکن سلماس شده و در آن جا صاحب مال، املاک از طریق غارت شده بودند.
سربازان عثمانی اعضای لشکر ششم بودند که علی رغم مشکلات داخلی کشورشان، جهت آزادسازی اورمیه و سلماس مصممانه قدم برمیداشتند و در ۲۶ خرداد ۱۲۹۷ سربازان عثمانی به توابع سلماس رسیده و پس از دو روز درگیری در ۲۸ خرداد ۱۲۹۷ سلماس را از حضور ارامنه پاکسازی و در خان تختی اردو زدند.
در زمان ورود سربازان عثمانی و گریختن ارامنه جمعیت شهر ها و دهات اطراف به سبب قتل عام از سکنه خالی شده بود. سربازان ناچار به روستا رفته و محصولات کشاورزی را برداشت و به شهر آوردند. بازماندگان این واقعه کماکان از سربازان عثمانی به نیکی یاد کرده و آنان را به عنوان ناجی خود معرفی می کنند.
حملهی آندرانیک به خوی
پس از نسل کشی مردم ایروان توسط داشتناک های ارمنی در ژانویه ی ۱۹۱۸ و تشکیل جمهوری ارمنستان در ۲۸ مه ۱۹۱۸ ،سران داشتناک ها لازم دیدند برای ایجاد ارمنستان بزرگ با اشغال خوی محورهای وان ، ایروان و نخجوان را به یکدیگر متصل سازند.
در نیمه ی اول خرداد ماه نیروهای نظامی ارامنه، دامنه های شمالی گردنه قوشچی تا سلماس را در اشغال خود داشتند، اما آمدن سربازان عثمانی آناها را به تخلیه ی کهنهشهر و سلماس و عقب نشینی به سوی اورمیه واداشت. پیروزی های پی در پی ارامنه در قفقاز قدرت عمل آنان مبنی بر اعزام نیروی نظامی از قفقاز به غرب آذربایجان را تقویت کرد. در نتیجه آندرانیک زوریان در ۱ تیر ماه ۱۲۹۷ با قوای ۳۰۰۰ نفری خود از آراز عبور کرده و راهی خوی شد.
آندرانیک از ارامنه افراطی بود که خواستار تشکیل ارمنستان بزرگ از دریای خزر تا دریای سیاه بود و به این محل کوچک برای تشکیل ارمنستان قانع نبود. دسته های منسوب به آندرانیک در طی جنگ جهانی اول وظیفه تاریخیشان را که ضربه زدن به مسلمانان بود را بهخوبی انجام داده بودند و کمکهایشان به قوای روس در قلع و قمع تورکان آذربایجان و آناتولی قابل بحث و گفتگو است. ولی براساس موافقت نامه باطوم ، قوای مسلح آندرانیک باید خلع سلاح می شدند. اما آندرانیک نه تنها ارمنستان در مرزهای فعلی را قبول نداشت بلکه با هرگونه پیمان صلحی نیز مخالف بود.
سربازان عثمانی پس از آنکه وارد غرب آذربایجان شدند، سلماس و روستا های اطراف آن را آزاد کردند و خوی در تصرف نیروهای بومی مدافع باقی ماند. شهر به وسیله ی یک انجمن مشورتی، مرکب از رجال سرشناش خوی اداره می شد. عثمانی ها نیز گروهی مرکب از هفتصد سرباز به فرماندهی عبدالرحمان بیگ و زهدی بیگ را در خوی مستقر کرده بودند و سایر سربازان عثمانی نیز به فرماندهی علی احسان پاشا در سلماس ساکن شده بودند.
به دنبال پیشروی ارامنه بطرف مواضع عثمانی و خصوصاً شهر خوی، فرماندهی سپاه چهارم دستور متوقف کردن پیشروی ارامنه را صادر نمود. عثمانیها با دو گروهان پیاده و دو توپ کوهستانی و جمعی سواره به فرماندهی مین باشی حسین حسنو از راه شیطان آوا ( ریحانه ـ خوی ) به طرف جلفا پیشروی کرد. روز دوشنبه ۳ تیر ۱۲۹۷ خوی به محاصره نیرو های آندرانیک درآمد و در همین روزخبر لشکر کشی آندرانیک به خوی به علی احسان پاشا رسیده و او را به عقب نشینی به سوی خوی وادار کرد.
مقاومت مردم خوی و متوسل شدن آندرانیک به تاکتیک محاصره بازه ای را به وجود آورد تا نیرو های عثمانی به خوی رسیده و ارامنه قفقاز را متواری کنند. توپخانه عثمانی ها به محض رسیدن به خوی نیروهای ارامنه را زیر آتش خود گرفته و پس از اندکی، مقاومت آن هارا در هم شکست. سربازان عثمانی در خارج شهر اردو زده و فردای آن روز برای تعقیب ارامنه به سوی جلفا راهی شدند. ارامنه پس از عبور از آراز، برای جلوگیری از تعقیب توسط سربازان عثمانی، پل را به اتش کشیدند.
این شکست امید ارامنه دربارهی تشکیل ارمنستان بزرگ را ازبین برد و نیرو های نظامی آنان را متفرق ساخته و راه های ارتباط بین محور های اشغالی انان را از بین برد.
پ.ن: نوشتار فوق در ۵-بخش ارائه خواهد شد.
______________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Forwarded from ادبیات فئنومن لری
هلهلیک بیلمیرم نه ائتملییم
اوزریمده پاییز داریخماسی وار
یئل اسیب اوینادیر سوموکلریمی
بئینیمی دولدوروبدو بوشلوقلار
بو حیات یوخلوغون گؤرونتوسودو
منسه بو یوخلوغون وار حیصصهسییم
اصلینه باخسانیز بو هئچ بو هدر
منده بیتمیش من ایلهده باشلار
هئچ تانیش گلمیرم اؤزوم، اؤزومه
چیخیرام یوللاری، قاچام مندن
قاچیرام دوشمهسین گؤزوم اؤزومه
آینالار چئورهمه چکنده حاصار
...آینالار چئورهمه چکنده حاصار
قاچاجاق یول تاپانمادیم اورادان
یوللاریندا یالانلیغین بیلسم
بیلمهدیم آینا، آینادیر یا دیوار
...آینالار چئورهمه چکنده حاصار
اؤزومون قارشیسیندا دورموشدوم
و باخیردیم او آن اؤزوم، اؤزومه
گؤزلریمده بولود، ساچیمدا قار
چیخمیشیدیم اؤزومدن، آنجاقکی
اؤزومون قارشیسیندا دورموشدوم
یالواریردیم او آن-اؤزوم اؤزومه
منی اؤلدور یا بیر تهر قورتار
ال-آیاق ایله سیندیریب تؤکدوم
پنجرهدن تولازدیم ائشییه
خیاوانلار من ایله دولدو بیرآن
سحر اولجاق، شهر بونو آنلار
...سحر اولجاق، شهر بونو آنلار
بیریسی منلییین سپیبدی چؤله
و صاباح بیر شهر قاچار مندن
و صاباح بیر شهر منی دانلار
هلهلیک بیلمیرک نهیم نهچییم
کئفلی بیر ساوچیتک ساییقلاییرام
بو سحر کابوس-ون بیریز بیتیرین
منی کیم گؤرسه بیر جونونلو سانار
ییخیلیر عقربه چؤکور، گئجهنین،
خئیری بیتمیشایکن قالیب شرری
اوتاغیمدان آذان چکیلدی بایاق
و بیراز سونرادا خوروز بانلار
.
صاباح اولموش، ایتیرمیشم اؤزومو
هلهلیک بیلمیرم نهیم، نهچییم
اوستومه گلمهیین آ یولداشلار
هلهلیک بیلمیرم نه ائتملییم
ائوده قالمیش آیاقلاریم، آنجاق
گؤزلریم سومسونور کوچه-باجانی
اللریمی ایتیردیییم گوندن
قولاغیمدا بیری دئییر منی سار...
#آتیلا_حاجیزاده
#یئنی_غزل_چارپارا
#غزل_چارپارا
@Atilla_hajizade
@adabiyatfenumenlari
اوزریمده پاییز داریخماسی وار
یئل اسیب اوینادیر سوموکلریمی
بئینیمی دولدوروبدو بوشلوقلار
بو حیات یوخلوغون گؤرونتوسودو
منسه بو یوخلوغون وار حیصصهسییم
اصلینه باخسانیز بو هئچ بو هدر
منده بیتمیش من ایلهده باشلار
هئچ تانیش گلمیرم اؤزوم، اؤزومه
چیخیرام یوللاری، قاچام مندن
قاچیرام دوشمهسین گؤزوم اؤزومه
آینالار چئورهمه چکنده حاصار
...آینالار چئورهمه چکنده حاصار
قاچاجاق یول تاپانمادیم اورادان
یوللاریندا یالانلیغین بیلسم
بیلمهدیم آینا، آینادیر یا دیوار
...آینالار چئورهمه چکنده حاصار
اؤزومون قارشیسیندا دورموشدوم
و باخیردیم او آن اؤزوم، اؤزومه
گؤزلریمده بولود، ساچیمدا قار
چیخمیشیدیم اؤزومدن، آنجاقکی
اؤزومون قارشیسیندا دورموشدوم
یالواریردیم او آن-اؤزوم اؤزومه
منی اؤلدور یا بیر تهر قورتار
ال-آیاق ایله سیندیریب تؤکدوم
پنجرهدن تولازدیم ائشییه
خیاوانلار من ایله دولدو بیرآن
سحر اولجاق، شهر بونو آنلار
...سحر اولجاق، شهر بونو آنلار
بیریسی منلییین سپیبدی چؤله
و صاباح بیر شهر قاچار مندن
و صاباح بیر شهر منی دانلار
هلهلیک بیلمیرک نهیم نهچییم
کئفلی بیر ساوچیتک ساییقلاییرام
بو سحر کابوس-ون بیریز بیتیرین
منی کیم گؤرسه بیر جونونلو سانار
ییخیلیر عقربه چؤکور، گئجهنین،
خئیری بیتمیشایکن قالیب شرری
اوتاغیمدان آذان چکیلدی بایاق
و بیراز سونرادا خوروز بانلار
.
صاباح اولموش، ایتیرمیشم اؤزومو
هلهلیک بیلمیرم نهیم، نهچییم
اوستومه گلمهیین آ یولداشلار
هلهلیک بیلمیرم نه ائتملییم
ائوده قالمیش آیاقلاریم، آنجاق
گؤزلریم سومسونور کوچه-باجانی
اللریمی ایتیردیییم گوندن
قولاغیمدا بیری دئییر منی سار...
#آتیلا_حاجیزاده
#یئنی_غزل_چارپارا
#غزل_چارپارا
@Atilla_hajizade
@adabiyatfenumenlari
👍1
پاراگراف
نگاهی به قتلعام جیلولوق-بخش چهارم #آتیلا_حاجیزاده ورود قوای عثمانی در اواخر اردیبهشت ماه ۱۲۹۷ قوای عثمانی جهت آزادسازی منطق اشغال شده ی اورمیه و سلماس از مرز عبور کرده و پس از چندی ، وارد خوی شدند. سربازان عثمانی با همکاری اهالی به ساماندهی اسکان پناهندگان…
نگاهی به قتلعام جیلولوق - بخش پنجم(آخر)
#آتیلا_حاجیزاده
پایان کار ارامنه
پس از شکست ارامنه درخوی و عقب نشینی آندرانیک،سربازان عثمانی پس از پاکسازی سلماس به سوی اورمیه پیشروی کردند.آقا پطرس فرمانده نظامی ارامنه با قوای کافی جهت جهت جلوگیری از پیشرفت سربازان عثمانی حرکت نمود.وی باوجود مقاومت مقابل قوای عثمانی شکست سختی را متحمل شده و مجبور به عقب نشینی گشت.
دراوایل مرداد خبر شکست آقاپطرس و ورود سربازان عثمانی به اورمیه همه را غافلگیر کرد و شورای مسحیان اعلام داشت که در۸مرداد۱۲۹۷ اورمیه را به طور کامل تخلیه خواهند کرد.
ارامنه از اورمیه بسوی شاهیندژ که تحت اشغال قوای نیروهای انگلیسی بود گریخته و توسط انگلسی ها در عراق سکنا داده شدند،بدین ترتیب غرب آذربایجان پس از شش ماه اشغال توام با قتل عام و غارت ارامنه رهایی یافت.
سخن آخر
رویای واهی تشکیل ارمنستان بزرگ از جمله آمالی بود که ارامنه به رهبری حزب داشتناکسیون با حمایت های دولتهایی چون فرانسه،بریتانیاو روسیه و بعدها شوروی دنبال میشد که سبب رویدادهای خونین در دو سوی آراز و آناتولی گشت. رویایی که از دیرباز توسط فاشیستهای ارمنی دنبال میشد در اثنای جنگ جهانی اول و خلع ناشی از برچیده شدن حکومت تزارها در روسیه طی انقلاب اکتبر رنگ و بوی واقعی به خود گرفت.
پس از روی کار آمدن دولت شوراها، ارامنه جایگاه خاصی در حاکیت بلشویکها پیدا کردند. کمونیستهای روس برای در کنترل نگه داشتن منطقهی قفقاز و در حاشیه نگهداشتن مسلمانان این منطقه، تصمیم به گماردن نیرویی به مثابه ژاندارم قفقاز گرفتند و قرعه به دلیل قرابتهای مذهبی و روابط حسنهی تاریخی با روسها به نام ارامنه خورد تا با تشکیل دولتی فدرال زیر سلطهی حکومت مسکو منافع دولت کمونیست را تأمین نمایند تا هم با ایجاد روابط حسنه روابطشان با غرب به حداقل برسد و هم لازمات نزدیکیشان به بلوک شرق و مرام اشتراکی سفت و سخت تر گردد.
تشکیل جمهوری فدرال ارمنستان در اراضی آذربایجان از جمله سرفصلهای برنامهی جامع مدیریت قفقاز از سوی کمونیستها بود که تورکها(تنها ساکنین مسلمان قفقاز)را تضعیف نموده و با اعطای اراضی آنان به ملتی که چند صباحی پیش از سوی آنان قتلعام گشته بودند عزت نفس ملی آنان را خدشهدار نمایند تا از در عقاید اسلامی و ملی خود متزلزل گشته و به سوی شوروی سوق یابند.بدین واسطه اراضی تاریخی اسلامی-آذربایجانی منالجمله ایروان که از دیرباز یک ولایت مسلمان نشین به شمار میآمد و حوزهی علمیهی آن یکی از مهم ترین مراکز دینی به شمار میامد همگی دستخوش سیاستهای شوروی گشته و خواستگاه تشکیل جمهوری فدرال ارمنستان شدند.
قدرتمندتر شدن لابی ارمنی در شوروی به واسطهی حافظ منافع بودنش نسبت به آن دولت و همچنین عقدهی تاریخی غرب به ویژه برتانیا و فرانسه از دولت عثمانی سبب گشت تا ارامنه با جلوه مظلوم نمایی تاریخی خود در راستای قتلعام شدگان جنگ جهانی اول از سوی دولت عثمانی تثبیت نمایند و با بوق کرنا دمیدن از جنایتهای مرتکب شده در دو سوی آراز و آناتولی تبرئه گشته و با واروننمایی تورکهای آذربایجان، ایران و آناتولی را قاتل و غاصب نشان دهند.
آنچهکه از آن به عنوان قتلعام ارامنه در حاکمیت عثمانی یاد میشود دروغی بیش نیست و در اصل هیچگونه نسل کشی در آن بازه از سوی دولت عثمانی رخ نداده است و اخراج ارامنه از حکومت عثمانی واکنشی منطقی و اصولی نسبت به شورشیان داخلی و خائنی است که در شرایط جنگی دست اتحاد به دشمن داده و علیه کشور خود وارد جنگ میشوند. آنچه افرادی که در طی این اخراج مردهاند موضوع غیر قابل اجتنابی میباشد اما کشته شدگان در درگیریهای نظامی و هلاک شدن در اثنای مهاجرت را نمیتوان از موارد نسلکشی به حساب آورد اما با اینحال آمار کشته شدگان ارامنه در طی این حوادث بیشتر از هرچیزی به لطیفهای میماند که نسل به نسل و با پروپاگاندای غرب به ویژه فرانسه و برتانیا علیه جمهوری ترکیه تکرار میشوند که اظهارات کاچازنونی در کتاب(حزب داشتناک کاری از پیش نمیبرد)آشکار کننده کذبیت تمامی این اظهارات میباشد.
کسانیکه امروز در بوق و کرنای حقوق بشر و ضدیت با نسلکشی میدمند هنوز سکوتشان در قبال جنایتهای ارامنه در خلال وقایع جیلولوق در دو سوی آراز و آناتولی نشکسته است و همچنین موضع مشخصی در قبال اشغال قاراباغ کوهستانی ونسلکشی خوجالی و…اتخاذ ننمودهاند وهرروز بیشتر از دیروز حمایتشان از اشغالگری ارمنستان آشکارتروبیشتر میشود و آنچه که ازحکومت عثمانی برجا مانده است جلوگیری این امپراطوری ازنسلکشی هایی است که باحمایت دول غربی اعم از بریتانیاوفرانسه درمنطقه رخ میداده است وآنچه که عیانتر است عقده تاریخی غرب ازاین حکومت میباشد که باسیاست های خود در برهههای مختلف به ویژه اثنای جنگ جهانی اول مانع اجرای پلانهای زیادخواهانه غرب گشته است.
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
پایان کار ارامنه
پس از شکست ارامنه درخوی و عقب نشینی آندرانیک،سربازان عثمانی پس از پاکسازی سلماس به سوی اورمیه پیشروی کردند.آقا پطرس فرمانده نظامی ارامنه با قوای کافی جهت جهت جلوگیری از پیشرفت سربازان عثمانی حرکت نمود.وی باوجود مقاومت مقابل قوای عثمانی شکست سختی را متحمل شده و مجبور به عقب نشینی گشت.
دراوایل مرداد خبر شکست آقاپطرس و ورود سربازان عثمانی به اورمیه همه را غافلگیر کرد و شورای مسحیان اعلام داشت که در۸مرداد۱۲۹۷ اورمیه را به طور کامل تخلیه خواهند کرد.
ارامنه از اورمیه بسوی شاهیندژ که تحت اشغال قوای نیروهای انگلیسی بود گریخته و توسط انگلسی ها در عراق سکنا داده شدند،بدین ترتیب غرب آذربایجان پس از شش ماه اشغال توام با قتل عام و غارت ارامنه رهایی یافت.
سخن آخر
رویای واهی تشکیل ارمنستان بزرگ از جمله آمالی بود که ارامنه به رهبری حزب داشتناکسیون با حمایت های دولتهایی چون فرانسه،بریتانیاو روسیه و بعدها شوروی دنبال میشد که سبب رویدادهای خونین در دو سوی آراز و آناتولی گشت. رویایی که از دیرباز توسط فاشیستهای ارمنی دنبال میشد در اثنای جنگ جهانی اول و خلع ناشی از برچیده شدن حکومت تزارها در روسیه طی انقلاب اکتبر رنگ و بوی واقعی به خود گرفت.
پس از روی کار آمدن دولت شوراها، ارامنه جایگاه خاصی در حاکیت بلشویکها پیدا کردند. کمونیستهای روس برای در کنترل نگه داشتن منطقهی قفقاز و در حاشیه نگهداشتن مسلمانان این منطقه، تصمیم به گماردن نیرویی به مثابه ژاندارم قفقاز گرفتند و قرعه به دلیل قرابتهای مذهبی و روابط حسنهی تاریخی با روسها به نام ارامنه خورد تا با تشکیل دولتی فدرال زیر سلطهی حکومت مسکو منافع دولت کمونیست را تأمین نمایند تا هم با ایجاد روابط حسنه روابطشان با غرب به حداقل برسد و هم لازمات نزدیکیشان به بلوک شرق و مرام اشتراکی سفت و سخت تر گردد.
تشکیل جمهوری فدرال ارمنستان در اراضی آذربایجان از جمله سرفصلهای برنامهی جامع مدیریت قفقاز از سوی کمونیستها بود که تورکها(تنها ساکنین مسلمان قفقاز)را تضعیف نموده و با اعطای اراضی آنان به ملتی که چند صباحی پیش از سوی آنان قتلعام گشته بودند عزت نفس ملی آنان را خدشهدار نمایند تا از در عقاید اسلامی و ملی خود متزلزل گشته و به سوی شوروی سوق یابند.بدین واسطه اراضی تاریخی اسلامی-آذربایجانی منالجمله ایروان که از دیرباز یک ولایت مسلمان نشین به شمار میآمد و حوزهی علمیهی آن یکی از مهم ترین مراکز دینی به شمار میامد همگی دستخوش سیاستهای شوروی گشته و خواستگاه تشکیل جمهوری فدرال ارمنستان شدند.
قدرتمندتر شدن لابی ارمنی در شوروی به واسطهی حافظ منافع بودنش نسبت به آن دولت و همچنین عقدهی تاریخی غرب به ویژه برتانیا و فرانسه از دولت عثمانی سبب گشت تا ارامنه با جلوه مظلوم نمایی تاریخی خود در راستای قتلعام شدگان جنگ جهانی اول از سوی دولت عثمانی تثبیت نمایند و با بوق کرنا دمیدن از جنایتهای مرتکب شده در دو سوی آراز و آناتولی تبرئه گشته و با واروننمایی تورکهای آذربایجان، ایران و آناتولی را قاتل و غاصب نشان دهند.
آنچهکه از آن به عنوان قتلعام ارامنه در حاکمیت عثمانی یاد میشود دروغی بیش نیست و در اصل هیچگونه نسل کشی در آن بازه از سوی دولت عثمانی رخ نداده است و اخراج ارامنه از حکومت عثمانی واکنشی منطقی و اصولی نسبت به شورشیان داخلی و خائنی است که در شرایط جنگی دست اتحاد به دشمن داده و علیه کشور خود وارد جنگ میشوند. آنچه افرادی که در طی این اخراج مردهاند موضوع غیر قابل اجتنابی میباشد اما کشته شدگان در درگیریهای نظامی و هلاک شدن در اثنای مهاجرت را نمیتوان از موارد نسلکشی به حساب آورد اما با اینحال آمار کشته شدگان ارامنه در طی این حوادث بیشتر از هرچیزی به لطیفهای میماند که نسل به نسل و با پروپاگاندای غرب به ویژه فرانسه و برتانیا علیه جمهوری ترکیه تکرار میشوند که اظهارات کاچازنونی در کتاب(حزب داشتناک کاری از پیش نمیبرد)آشکار کننده کذبیت تمامی این اظهارات میباشد.
کسانیکه امروز در بوق و کرنای حقوق بشر و ضدیت با نسلکشی میدمند هنوز سکوتشان در قبال جنایتهای ارامنه در خلال وقایع جیلولوق در دو سوی آراز و آناتولی نشکسته است و همچنین موضع مشخصی در قبال اشغال قاراباغ کوهستانی ونسلکشی خوجالی و…اتخاذ ننمودهاند وهرروز بیشتر از دیروز حمایتشان از اشغالگری ارمنستان آشکارتروبیشتر میشود و آنچه که ازحکومت عثمانی برجا مانده است جلوگیری این امپراطوری ازنسلکشی هایی است که باحمایت دول غربی اعم از بریتانیاوفرانسه درمنطقه رخ میداده است وآنچه که عیانتر است عقده تاریخی غرب ازاین حکومت میباشد که باسیاست های خود در برهههای مختلف به ویژه اثنای جنگ جهانی اول مانع اجرای پلانهای زیادخواهانه غرب گشته است.
@paragraph
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Yeni iliniz qutlu olsun.
سال نو مبارک
پ.ن: کاری از #قاسم_صارمی
_______________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
سال نو مبارک
پ.ن: کاری از #قاسم_صارمی
_______________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
اندیشهها و زمینههای تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان - بخش اول
#آتیلا_حاجیزاده
انقلاب مشروطیت ایران را میتوان پایان قاطع تاریخ راکد کشور و سرآغاز تاریخ سیال آن بهشمار آورد. در سیر این جریان بود، مردمی که تا آن صباح رعیت محسوب شده و داخل محروسههای اربابی داد و ستد میشدند برای اولین بار وارد عرصه جنبشهای اجتماعی گشته و با مطالبهگری خواستار اصلاحات اساسی در چهارچوب حاکمیت گشتند.
انقلاب مشروطیت در اصل اولین مرحله از اقدامات علیه تمرکز زدایی بود که تمرکز قدرت بر یک پاشنه را که در قالب شاهنشاه مطلق نقد کرد تا تفکر ظلاللهی حاکم را شکسته و قدرت او را محدود به قانون و اراده ملت در قالب مجلس شورای ملی نماید. هرچند تمامی این خواستهها در زیر نگاه دموکراتیک «مظفرالدین شاه قاجار» بدون جاری شدن قطرهای خون محقق گشته بود اما بستر حوادث به گونهای دیگر رقم خورد تا فرزند وی «محمدعلی شاه قاجار» به شیوهای غیر برخواسته و حقوق احقاقی مردم را مجددا به تسخیر درآورد تا قدرت مطلق از کف رفتهی سلطنت را اعاده نماید.
گلولههای کلنل ولادیمر لیاخوف دیوارههای مجلس شورای ملی را شکافتند و آزادیخواهان در تهران و آذربایجان مجددا به اسارت استبداد مطلقگرا گرفتار شدند اما اینبار محاسبات مشاوران و مستشاران روس دربار «محمدعلی شاه قاجار» با خلأهایی مواجه شده بود، ساختار توتالیتر مطلق در ذهنهای تودههای مردمی به شکل کامل شکسته بود و سیر حوادث و شیرینی قدرت انتخاب و عدالتمحوری، آنان را بهسمت ذهن مرکب سوق داده بود و در نتیجه اینبار نیز آذربایجان که در دور اول انقلاب مشروطیت نقشی به مثابه کاتالیزور ایفا نموده و استبداد کبیر را از میان برده بود در این دوره نیز به میدان آمد تا با پیشاهنگی انقلابی خود «استبداد بچه» را به زانو درآورد. اما آذربایجان پیشاهنگ، اینبار تنها به محیط جغرافیایی خود بسنده نکرد و با گسترش مدنیت انقلابی خود، سایر ایالات تحت ستم ممالک محروصه اعم از گیلان، لرستان و اصفهان را نیز به اتحاد فراخواند تا پسماندهای استبداد و قدرت متمرکز در تمامی نواحی به زبالهدان تاریخ پیوست نمایند.
پس از فتح تهران توسط مجاهدین، قاموس حوادث بگونهای وارون چرخید و آذربایجان پیشاهنگ با به خاک افتادن ستارخان در پارک اتابک، جایگاهش در جنبش آزادیخواهی نیز بهخاک تیرهتری افتاد. اعضای لژ ماسونری که زمانی سیرت آزادخواهان نامدار را یدک میکشیدند امروز کمر بر احیای قدرت متمرکزی به گفتهی خود «کاملا ایرانی» بسته بودند. مشروطیتی که تا دیروز بنا بود منادی عدل و دموکراسی در کشور باشد امروز سران آن در راستای برانداختن «تورکشاهی» و بر قدرت آوردن حکومتی متکی بر «ناسیونالیسم باستانگرای فارس» قدم برمیداشتند. در اقتدار ماندن حکومت قاجار به معنای تداوم اقتدار آذربایجان بود و تداوم اقتدار آذربایجان ارتباط مستقیمی با حفظ تورکشاهی داشت در نتیجه باید هردو این امثال همزمان تضعیف میشدند. ستارخان به خاک میافتاد تا رهبری مجاهدین آذربایجان مختل شود و هم ارتباط جامعه روشنفکری آذربایجان با توده مردم قطع میشد. استبداد به نقطه صفر رسیده بود اما از همان نقطه صفر با سرعت بیشتری به سمت ارتجاع میتاخت و آذربایجان جامعهای نبود تا چنین محیطی را بربتابد.
تجربه سیر دوم انقلاب مشروطیت در رابطه با نقش ایالات و مناطق در روند تحولات اصلاحگری، امروز بار دیگر اهالی مناطق خارج از مرکز را برآن داشته بود تا مجددا راه انقلاب را در پیشگرفته و جنبشهای اجتماعی خود را احیا نماید. آذربایجان، گیلان و خراسان دوشادوش هم بر پیکره استبداد نوین میتاختند تا حقوق احقاق نشده و مجددا مصادره شده خود پس از انقلاب مشروطیت را احیا نمایند.
جنبش آزادیستان و حکومت خودمختارش به رهبری شیخ محمد خیابانی، جمهوری سوسیالیستی گیلان به رهبری میرزا کوچک جنگلی و نهضت خراسان به رهبری کلنل محمدتقی پسیان مجموع کوششهایی بودند که در تداوم و اتکا به تجربه دور دوم انقلاب مشروطیت شکل گرفته بودند تا با احیا نمودن قانون انجمنهای ایالتی ولایتی که از مهمترین میراث انقلاب مشروطیت به شمار میآمد از تمرکز قدرت در مرکز جلوگیری نمایند و با بسط دموکراسی، اصلاحات و عمران در مناطق مطلوب خود، این روند را به مرکز و سپس به ممالک محروصه گسترش دهند.
پ.ن: این نوشتار در چهاربخش ارائه خواهد شد.
__________________________________
#پاراگراف
@Paragraph
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
انقلاب مشروطیت ایران را میتوان پایان قاطع تاریخ راکد کشور و سرآغاز تاریخ سیال آن بهشمار آورد. در سیر این جریان بود، مردمی که تا آن صباح رعیت محسوب شده و داخل محروسههای اربابی داد و ستد میشدند برای اولین بار وارد عرصه جنبشهای اجتماعی گشته و با مطالبهگری خواستار اصلاحات اساسی در چهارچوب حاکمیت گشتند.
انقلاب مشروطیت در اصل اولین مرحله از اقدامات علیه تمرکز زدایی بود که تمرکز قدرت بر یک پاشنه را که در قالب شاهنشاه مطلق نقد کرد تا تفکر ظلاللهی حاکم را شکسته و قدرت او را محدود به قانون و اراده ملت در قالب مجلس شورای ملی نماید. هرچند تمامی این خواستهها در زیر نگاه دموکراتیک «مظفرالدین شاه قاجار» بدون جاری شدن قطرهای خون محقق گشته بود اما بستر حوادث به گونهای دیگر رقم خورد تا فرزند وی «محمدعلی شاه قاجار» به شیوهای غیر برخواسته و حقوق احقاقی مردم را مجددا به تسخیر درآورد تا قدرت مطلق از کف رفتهی سلطنت را اعاده نماید.
گلولههای کلنل ولادیمر لیاخوف دیوارههای مجلس شورای ملی را شکافتند و آزادیخواهان در تهران و آذربایجان مجددا به اسارت استبداد مطلقگرا گرفتار شدند اما اینبار محاسبات مشاوران و مستشاران روس دربار «محمدعلی شاه قاجار» با خلأهایی مواجه شده بود، ساختار توتالیتر مطلق در ذهنهای تودههای مردمی به شکل کامل شکسته بود و سیر حوادث و شیرینی قدرت انتخاب و عدالتمحوری، آنان را بهسمت ذهن مرکب سوق داده بود و در نتیجه اینبار نیز آذربایجان که در دور اول انقلاب مشروطیت نقشی به مثابه کاتالیزور ایفا نموده و استبداد کبیر را از میان برده بود در این دوره نیز به میدان آمد تا با پیشاهنگی انقلابی خود «استبداد بچه» را به زانو درآورد. اما آذربایجان پیشاهنگ، اینبار تنها به محیط جغرافیایی خود بسنده نکرد و با گسترش مدنیت انقلابی خود، سایر ایالات تحت ستم ممالک محروصه اعم از گیلان، لرستان و اصفهان را نیز به اتحاد فراخواند تا پسماندهای استبداد و قدرت متمرکز در تمامی نواحی به زبالهدان تاریخ پیوست نمایند.
پس از فتح تهران توسط مجاهدین، قاموس حوادث بگونهای وارون چرخید و آذربایجان پیشاهنگ با به خاک افتادن ستارخان در پارک اتابک، جایگاهش در جنبش آزادیخواهی نیز بهخاک تیرهتری افتاد. اعضای لژ ماسونری که زمانی سیرت آزادخواهان نامدار را یدک میکشیدند امروز کمر بر احیای قدرت متمرکزی به گفتهی خود «کاملا ایرانی» بسته بودند. مشروطیتی که تا دیروز بنا بود منادی عدل و دموکراسی در کشور باشد امروز سران آن در راستای برانداختن «تورکشاهی» و بر قدرت آوردن حکومتی متکی بر «ناسیونالیسم باستانگرای فارس» قدم برمیداشتند. در اقتدار ماندن حکومت قاجار به معنای تداوم اقتدار آذربایجان بود و تداوم اقتدار آذربایجان ارتباط مستقیمی با حفظ تورکشاهی داشت در نتیجه باید هردو این امثال همزمان تضعیف میشدند. ستارخان به خاک میافتاد تا رهبری مجاهدین آذربایجان مختل شود و هم ارتباط جامعه روشنفکری آذربایجان با توده مردم قطع میشد. استبداد به نقطه صفر رسیده بود اما از همان نقطه صفر با سرعت بیشتری به سمت ارتجاع میتاخت و آذربایجان جامعهای نبود تا چنین محیطی را بربتابد.
تجربه سیر دوم انقلاب مشروطیت در رابطه با نقش ایالات و مناطق در روند تحولات اصلاحگری، امروز بار دیگر اهالی مناطق خارج از مرکز را برآن داشته بود تا مجددا راه انقلاب را در پیشگرفته و جنبشهای اجتماعی خود را احیا نماید. آذربایجان، گیلان و خراسان دوشادوش هم بر پیکره استبداد نوین میتاختند تا حقوق احقاق نشده و مجددا مصادره شده خود پس از انقلاب مشروطیت را احیا نمایند.
جنبش آزادیستان و حکومت خودمختارش به رهبری شیخ محمد خیابانی، جمهوری سوسیالیستی گیلان به رهبری میرزا کوچک جنگلی و نهضت خراسان به رهبری کلنل محمدتقی پسیان مجموع کوششهایی بودند که در تداوم و اتکا به تجربه دور دوم انقلاب مشروطیت شکل گرفته بودند تا با احیا نمودن قانون انجمنهای ایالتی ولایتی که از مهمترین میراث انقلاب مشروطیت به شمار میآمد از تمرکز قدرت در مرکز جلوگیری نمایند و با بسط دموکراسی، اصلاحات و عمران در مناطق مطلوب خود، این روند را به مرکز و سپس به ممالک محروصه گسترش دهند.
پ.ن: این نوشتار در چهاربخش ارائه خواهد شد.
__________________________________
#پاراگراف
@Paragraph
@Paragraph
👍1
اندیشهها و زمینههای تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان - بخش دوم
#آتیلا_حاجیزاده
دموکراتهای آذربایجان به رهبری شیخ شهید «محمد خیابانی» بر آذربایجان تسلط یافتند و در خودگردانی ۶ماهه برآن بودند تا به مقابله با ارتجاع مرکزی بپردازند و با تشکیل «انجمنهای ایالتی و ولایتی» قدرت متمرکز را از دست مرکز خارج نموده و بین ایالات مختلف تقسیم نمایند. چرا که انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ که عملا ممالک محروسه ایران را به مستعمرهگی بریتانیای کبیر درمیآورد هرگونه تفکر مصالحه با مرکز را از بین برده بود.
حکومت دموکراتهای آذربایجان علاوه بر مبارزه با ارتجاع مرکز و استعمار انگلستان، سیر اصلاحات عظیم اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و رفاهی را نیز دنبال میکردند. تأسیس بیمارستانهای «شیر و خورشید»، آموزش عمومی و زبان مادری، احداث کتابخانهها و مراکز فرهنگی از جمله اقدامات دموکراتهای آذربایجان در ۶ ماه خودگردانی آن بود. اما در نهایت زر و زور ارتجاع بار دیگر ابرهای سیاه را در آسمان ایالات به ویژه آذربایجان مستولی گرداند.
شیخ محمد خیابانی به تیر ارتجاع وثوقالدوله زمینگیر شد و میرزا کوچک جنگلی و کلنل محمدتقی پسیان با تیر استبداد رضاخانی از میان برداشته شدند تا قرارداد ۱۹۱۹ با لباسی جدید و در قالب دولتی ملی به مردم تحمیل شود.
تاجگذاری رضاشاه و تشکیل رسمی سلسله پهلوی با حمایت بریتانیای کبیر که همان حکومت مطلوب لژ فراماسونری ایران نیز بود، آسمان تیره ایالات ایران به ویژه آذربایجان را تیره و تارتر نمود. تجدد عامرانه و سطحی رضاشاه پهلوی که بر پایه نظامیگری، ملیگرایی و باستانگرایی فارس استوار گشته بود، سیاستی مبنی بر یک دولت، یک ملت و یک پرچم را راهگشای عقبماندگی ممالک محروسه ایران میدانست که بر اساس آن باید تمامی هویتهای محکوم غیر فارس زیر سنگ آسیاب آسیمیلاسیون جان میباختند.
هرچند سیاستهای آسیمیلاسیون، به حاشیه رانده شدن ایالات و… کمر تمامی مناطق ایران را از جهات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و… شکسته بود اما نتایج این تبعیضات در آذربایجان بیشتر از سایر نقاط قابل درک بود. آذربایجان که تا قبل از ظهور سلسله پهلوی، شهر دوم ایران و ولیعهد نشین به شمار میآمد و در تمام برهههای تاریخی از اهمیتی ویژه برخوردار بود امروز از تمامی جهات مورد فشار و تبعیض قرار گرفته بود. بسته شدن مرز جلفا به جهت رقابتهای اقتصادی شوروی و انگلستان توسط پهلویها، عملا تجارت آذربایجان را از حیث صادرات و واردات فلج نموده بود، زبان تورکی آن به شدت تحقیر میشد و تمامی حقوق زبانی آن زیر ستم شوونیستی در حال از بین رفتن بود و روشنفکران آن نیز در زندانهای طولانی مدت محصور یا با آمپول هوا خودکشی شده بودند. تمامی این موضوعات دست به دست هم داده و موجی از نارضایتیهایی را فراهم آورده بود که توانایی بروز نداشتند و چون فریادی، در حنجره حبس شده بودند اما جریان روشنفکری آذربایجان که سالیان سال پیشرو دموکراسی و نظریات متجدد حتی در مقیاس جهانی بودند در تکاپوی فرصتی مساعد جهت سازماندهی تودهها به منظور نیل به ساختاری دموکراسی به سر میبردند.
پایان «جنگ جهانی دوم» و اشغال ایران از سوی متفقین سیر حوادث را به بستر دیگری هدایت نمود. خلع دیکتاتور کبیر فرصت تنفسی مجددا به جریانهای روشنفکری داد تا مجددا خود را بازیابی کرده و سازماندهی نمایند. «حزب توده ایران» بر اساس آموزههای «تقی ارانی» بعنوان اولین حزب منسجم ایران هرچند در ابتدا کورسوی امیدی در دل جامعه روشنفکری ایجاد نمود اما بازهم نگاه مرکزگرا بر ساختار سیاسی ایران حتی حزب توده حاکم بود. آذربایجان نیز با احیای انجمنها و اتحادیههای کارگری از صفوف صف بندی ها و استفاده مطلوب از آزادی به وجود آمده در آن سالها جهت بسط دموکراسی عقب نماند اما پیشبرد این هدف و اندیشه، طالب ساختاری منسجم بود که همین احساس نیاز، اصلی ترین زمینه تشکیل «فرقه دموکرات آذربایجان» به شمار میآید.
________________________
#پاراگراف
@Paragraph
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
دموکراتهای آذربایجان به رهبری شیخ شهید «محمد خیابانی» بر آذربایجان تسلط یافتند و در خودگردانی ۶ماهه برآن بودند تا به مقابله با ارتجاع مرکزی بپردازند و با تشکیل «انجمنهای ایالتی و ولایتی» قدرت متمرکز را از دست مرکز خارج نموده و بین ایالات مختلف تقسیم نمایند. چرا که انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ که عملا ممالک محروسه ایران را به مستعمرهگی بریتانیای کبیر درمیآورد هرگونه تفکر مصالحه با مرکز را از بین برده بود.
حکومت دموکراتهای آذربایجان علاوه بر مبارزه با ارتجاع مرکز و استعمار انگلستان، سیر اصلاحات عظیم اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و رفاهی را نیز دنبال میکردند. تأسیس بیمارستانهای «شیر و خورشید»، آموزش عمومی و زبان مادری، احداث کتابخانهها و مراکز فرهنگی از جمله اقدامات دموکراتهای آذربایجان در ۶ ماه خودگردانی آن بود. اما در نهایت زر و زور ارتجاع بار دیگر ابرهای سیاه را در آسمان ایالات به ویژه آذربایجان مستولی گرداند.
شیخ محمد خیابانی به تیر ارتجاع وثوقالدوله زمینگیر شد و میرزا کوچک جنگلی و کلنل محمدتقی پسیان با تیر استبداد رضاخانی از میان برداشته شدند تا قرارداد ۱۹۱۹ با لباسی جدید و در قالب دولتی ملی به مردم تحمیل شود.
تاجگذاری رضاشاه و تشکیل رسمی سلسله پهلوی با حمایت بریتانیای کبیر که همان حکومت مطلوب لژ فراماسونری ایران نیز بود، آسمان تیره ایالات ایران به ویژه آذربایجان را تیره و تارتر نمود. تجدد عامرانه و سطحی رضاشاه پهلوی که بر پایه نظامیگری، ملیگرایی و باستانگرایی فارس استوار گشته بود، سیاستی مبنی بر یک دولت، یک ملت و یک پرچم را راهگشای عقبماندگی ممالک محروسه ایران میدانست که بر اساس آن باید تمامی هویتهای محکوم غیر فارس زیر سنگ آسیاب آسیمیلاسیون جان میباختند.
هرچند سیاستهای آسیمیلاسیون، به حاشیه رانده شدن ایالات و… کمر تمامی مناطق ایران را از جهات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و… شکسته بود اما نتایج این تبعیضات در آذربایجان بیشتر از سایر نقاط قابل درک بود. آذربایجان که تا قبل از ظهور سلسله پهلوی، شهر دوم ایران و ولیعهد نشین به شمار میآمد و در تمام برهههای تاریخی از اهمیتی ویژه برخوردار بود امروز از تمامی جهات مورد فشار و تبعیض قرار گرفته بود. بسته شدن مرز جلفا به جهت رقابتهای اقتصادی شوروی و انگلستان توسط پهلویها، عملا تجارت آذربایجان را از حیث صادرات و واردات فلج نموده بود، زبان تورکی آن به شدت تحقیر میشد و تمامی حقوق زبانی آن زیر ستم شوونیستی در حال از بین رفتن بود و روشنفکران آن نیز در زندانهای طولانی مدت محصور یا با آمپول هوا خودکشی شده بودند. تمامی این موضوعات دست به دست هم داده و موجی از نارضایتیهایی را فراهم آورده بود که توانایی بروز نداشتند و چون فریادی، در حنجره حبس شده بودند اما جریان روشنفکری آذربایجان که سالیان سال پیشرو دموکراسی و نظریات متجدد حتی در مقیاس جهانی بودند در تکاپوی فرصتی مساعد جهت سازماندهی تودهها به منظور نیل به ساختاری دموکراسی به سر میبردند.
پایان «جنگ جهانی دوم» و اشغال ایران از سوی متفقین سیر حوادث را به بستر دیگری هدایت نمود. خلع دیکتاتور کبیر فرصت تنفسی مجددا به جریانهای روشنفکری داد تا مجددا خود را بازیابی کرده و سازماندهی نمایند. «حزب توده ایران» بر اساس آموزههای «تقی ارانی» بعنوان اولین حزب منسجم ایران هرچند در ابتدا کورسوی امیدی در دل جامعه روشنفکری ایجاد نمود اما بازهم نگاه مرکزگرا بر ساختار سیاسی ایران حتی حزب توده حاکم بود. آذربایجان نیز با احیای انجمنها و اتحادیههای کارگری از صفوف صف بندی ها و استفاده مطلوب از آزادی به وجود آمده در آن سالها جهت بسط دموکراسی عقب نماند اما پیشبرد این هدف و اندیشه، طالب ساختاری منسجم بود که همین احساس نیاز، اصلی ترین زمینه تشکیل «فرقه دموکرات آذربایجان» به شمار میآید.
________________________
#پاراگراف
@Paragraph
@paragraph
👍1
اندیشهها و زمینههای تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان - بخش سوم
#آتیلا_حاجیزاده
«فرقه دموکرات آذربایجان» یک حزب نبود بلکه نهضتی مؤتلف از اندیشهها و جریانهای آزادیخواه و طالب دموکراسی در خط آذربایجان بود که حول شخصیت «سید جعفر پیشهوری» در تاریخ «۱۲ شهریور ۱۳۲۴» تشکیل گشت.
پیشهوری که که به سبب کسب رأی اول در حوزه انتخابیه تبریز در انتخابات دور چهاردهم مجلس شورای ملی از محبوبیت و شهرت مطلوبی برخوردار بود، این ائتلاف را در امتداد تفکر «اصلاحگری ایالات» و اندیشههای شیخ شهید «محمد خیابانی» تشکیل داده و در صدد برپایی ساختاری خودمختار با احیای اصول ۲۹،۹۰، ۹۱، ۹۲، ۹۳ و… قانون اساسی مشروطیت ایران برآمده و هیچگاه طالب استقلال، جداسری و… نبود این چنین که سران «فرقه دموکرات آذربایجان» بیانیه «۱۲ شهریور»،آرشیو «روزنامه آذربایجان» ارگان فرقه همواره به دفاع از تمامیت ارضی کشور و احقاق حقوق خود در چهارچوب قانون اساسی کشور میپرداختند.
«فرقه دموکرات آذربایجان» و بعدها «حکومت دموکراتیک» آن در صدد بودند تا با تشکیل حکومتی ملی، دموکراتیک و بسط اصلاحات همه جانبه، مبارزات ضد ارتجاعی را به تمام نقاط کشور گسترش دهند و در همین راستا، پیشهوری در سخنرانی خود در جمع منتخبین شورای دهقانی آذربایجان میگوید: «با تقسیم اراضی بین دهقانان آذربایجان به آنها سلاح داده و گفتیم باید از آزادی خود دفاع نمایید. امروز در آذربایجان میدان مبارزهای ایجاد شده که در حال گسترش به سراسر ایران است و دهقان آذربایجان پیشاهنگ این مبارزه خواهد بود.» و در کنگره فرقه بر احقاق حقوق آذربایجان داخل جغرافیای ایران تأکید میورزد.
تجزیه طلبی فرقه، پروپاگاندایی از سوی پادشاه بی ظفری چون محمدرضا شاه پهلوی مطرح گشته بود تا تحقیر شدنهای خود در سالهای جنگ و ابتدای پادشاهی خود را جبران نماید. پادشاهی که تا قریب ۲۰سال بعد، فرصت تاجگذاری نیافته بود و از سوی رهبران متفقین به بدترین شکل ممکن تحقیر گشته بود، غائله آذربایجان را ظفری عظیم برای خود میپنداشت تا در مورد آن به افسانهسرایی بپردازد اما شاه سست عنصر با اعطای بحرین بدون هیچ مقاومتی فیگور قهرمانانهاش در مورد آذربایجان را نیز شکست و همگان دریافتند که نهضت دموکراتیک آذربایجان چگونه و با چه مکانیزمی سرکوب گشته است.
هرچند که بیشتر سران «فرقه دموکرات آذربایجان» را طیف «چپ» تشکیل میدادند اما این مجموعه به هیچ عنوان سازمانی کمونیست نبود زیرا در عصری که آذربایجان تب طغیانی دگرباره داشت میتوانست خود را حزب «کمونیست» یا «سوسیالیست» آذربایجان بنامد که در آن روزگار نیز به سبب نارضایتیهای عمومی آذربایجان موقعیت پذیرفته شدن با همان نام را نیز داشت.
صدر فرقه دموکرات آذربایجان «سید جعفر پیشهوری»، همواره بر ملی بودن مبارزه آذربایجان تأکید مینمود و فارغ از آموزههای «انترناسیونالیسم سوم» با رویکردی سوسیال دموکرات از اتحاد تمام تودهها، جریانهای سیاسی و اندیشهها جهت نیل به دموکراسی، تجدد و توسعه در کل کشور دفاع مینمود.
نظریه تشکیل «فرقه دموکرات آذربابجان» با دستور شوروی نیز همانند تجزیه طلب بودن آن نظریه مردودی است چرا که اگر آمادگی قیام در بین مردم نهادینه نگشته بود این امر به هیچ عنوان قابل اجرا نبود. با توجه بهگزارش ویلیام داگلاس آمریکایی و خاطرات سرکنسول بریتانیا تمایلات مرکز گریز در بین مردم آذربایجان در عالی ترین حد آن بوده است اما نمیشود منکر حمایتهای اتحاد جماهیر شوروی نیز شد اما تمامی حمایت آن به جهت آموزههای ایدئولوژیک آن در حمایت از جنبشهای دمکراتیک بوده است نه گونههای دیگر آن.
از سوی دیگر نیز اختلافات تئوریک شدید مابین «فرقه دموکرات آذربایجان» و صدر آن «سید جعفر پیشهوری» با «حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی» به چشم میخورد که جنبش کارگری مورد حمایت استالین از سوی فرقه و صدر آن مورد توجه واقع نمیشود و اصلی ترین مورد بحث آن در رابطه دهقان و جنبش دهقانی است و این یعنی تولد نظریهای نوین در حوزه مبارزاتی که کاملا متناسب با جامعه آذربایجان در آن عصر میباشد که بعدها در عدم حمایت شوروی از فرقه، تخریب سازمانها و مجموعههای آن، چگونگی خارج کردن سید جعفر پیشهوری از تبریز و نحوه مرگ وی و بعدها افشا شدن جاسوسانی از حزب توده مرتبط با اتحاد جماهیر شوروی و حکومت پهلوی کاملا هویدا میگردد.
پ.ن: این نوشتار در چهار بخش ارائه خواهد شد.
________________________
#پاراگراف
@Paragraph
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
«فرقه دموکرات آذربایجان» یک حزب نبود بلکه نهضتی مؤتلف از اندیشهها و جریانهای آزادیخواه و طالب دموکراسی در خط آذربایجان بود که حول شخصیت «سید جعفر پیشهوری» در تاریخ «۱۲ شهریور ۱۳۲۴» تشکیل گشت.
پیشهوری که که به سبب کسب رأی اول در حوزه انتخابیه تبریز در انتخابات دور چهاردهم مجلس شورای ملی از محبوبیت و شهرت مطلوبی برخوردار بود، این ائتلاف را در امتداد تفکر «اصلاحگری ایالات» و اندیشههای شیخ شهید «محمد خیابانی» تشکیل داده و در صدد برپایی ساختاری خودمختار با احیای اصول ۲۹،۹۰، ۹۱، ۹۲، ۹۳ و… قانون اساسی مشروطیت ایران برآمده و هیچگاه طالب استقلال، جداسری و… نبود این چنین که سران «فرقه دموکرات آذربایجان» بیانیه «۱۲ شهریور»،آرشیو «روزنامه آذربایجان» ارگان فرقه همواره به دفاع از تمامیت ارضی کشور و احقاق حقوق خود در چهارچوب قانون اساسی کشور میپرداختند.
«فرقه دموکرات آذربایجان» و بعدها «حکومت دموکراتیک» آن در صدد بودند تا با تشکیل حکومتی ملی، دموکراتیک و بسط اصلاحات همه جانبه، مبارزات ضد ارتجاعی را به تمام نقاط کشور گسترش دهند و در همین راستا، پیشهوری در سخنرانی خود در جمع منتخبین شورای دهقانی آذربایجان میگوید: «با تقسیم اراضی بین دهقانان آذربایجان به آنها سلاح داده و گفتیم باید از آزادی خود دفاع نمایید. امروز در آذربایجان میدان مبارزهای ایجاد شده که در حال گسترش به سراسر ایران است و دهقان آذربایجان پیشاهنگ این مبارزه خواهد بود.» و در کنگره فرقه بر احقاق حقوق آذربایجان داخل جغرافیای ایران تأکید میورزد.
تجزیه طلبی فرقه، پروپاگاندایی از سوی پادشاه بی ظفری چون محمدرضا شاه پهلوی مطرح گشته بود تا تحقیر شدنهای خود در سالهای جنگ و ابتدای پادشاهی خود را جبران نماید. پادشاهی که تا قریب ۲۰سال بعد، فرصت تاجگذاری نیافته بود و از سوی رهبران متفقین به بدترین شکل ممکن تحقیر گشته بود، غائله آذربایجان را ظفری عظیم برای خود میپنداشت تا در مورد آن به افسانهسرایی بپردازد اما شاه سست عنصر با اعطای بحرین بدون هیچ مقاومتی فیگور قهرمانانهاش در مورد آذربایجان را نیز شکست و همگان دریافتند که نهضت دموکراتیک آذربایجان چگونه و با چه مکانیزمی سرکوب گشته است.
هرچند که بیشتر سران «فرقه دموکرات آذربایجان» را طیف «چپ» تشکیل میدادند اما این مجموعه به هیچ عنوان سازمانی کمونیست نبود زیرا در عصری که آذربایجان تب طغیانی دگرباره داشت میتوانست خود را حزب «کمونیست» یا «سوسیالیست» آذربایجان بنامد که در آن روزگار نیز به سبب نارضایتیهای عمومی آذربایجان موقعیت پذیرفته شدن با همان نام را نیز داشت.
صدر فرقه دموکرات آذربایجان «سید جعفر پیشهوری»، همواره بر ملی بودن مبارزه آذربایجان تأکید مینمود و فارغ از آموزههای «انترناسیونالیسم سوم» با رویکردی سوسیال دموکرات از اتحاد تمام تودهها، جریانهای سیاسی و اندیشهها جهت نیل به دموکراسی، تجدد و توسعه در کل کشور دفاع مینمود.
نظریه تشکیل «فرقه دموکرات آذربابجان» با دستور شوروی نیز همانند تجزیه طلب بودن آن نظریه مردودی است چرا که اگر آمادگی قیام در بین مردم نهادینه نگشته بود این امر به هیچ عنوان قابل اجرا نبود. با توجه بهگزارش ویلیام داگلاس آمریکایی و خاطرات سرکنسول بریتانیا تمایلات مرکز گریز در بین مردم آذربایجان در عالی ترین حد آن بوده است اما نمیشود منکر حمایتهای اتحاد جماهیر شوروی نیز شد اما تمامی حمایت آن به جهت آموزههای ایدئولوژیک آن در حمایت از جنبشهای دمکراتیک بوده است نه گونههای دیگر آن.
از سوی دیگر نیز اختلافات تئوریک شدید مابین «فرقه دموکرات آذربایجان» و صدر آن «سید جعفر پیشهوری» با «حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی» به چشم میخورد که جنبش کارگری مورد حمایت استالین از سوی فرقه و صدر آن مورد توجه واقع نمیشود و اصلی ترین مورد بحث آن در رابطه دهقان و جنبش دهقانی است و این یعنی تولد نظریهای نوین در حوزه مبارزاتی که کاملا متناسب با جامعه آذربایجان در آن عصر میباشد که بعدها در عدم حمایت شوروی از فرقه، تخریب سازمانها و مجموعههای آن، چگونگی خارج کردن سید جعفر پیشهوری از تبریز و نحوه مرگ وی و بعدها افشا شدن جاسوسانی از حزب توده مرتبط با اتحاد جماهیر شوروی و حکومت پهلوی کاملا هویدا میگردد.
پ.ن: این نوشتار در چهار بخش ارائه خواهد شد.
________________________
#پاراگراف
@Paragraph
@Paragraph
👍1
.
اندیشهها و زمینههای تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان - بخش چهار و پایانی
#آتیلا_حاجیزاده
در مورد نظری که مبنی بر عدم پایگاه مردمی فرقه دموکرات آذربایجان، با طرح موضوع سقوط آن مطرح میشود نیز باید گفت تغییرات معادلات سیاسی جهان و چینش صفبندی قدرت، گاها در ظفر یا شکست بسیاری از جنبشهای دموکرات، بیش از پایگاه مردمی مؤثر میباشد. همزمانی ظهور «فرقه دموکرات آذربایجان» و آغاز «جنگ سرد» بین متفقین «جنگ جهانی دوم»، نهضت دموکراتیک آذربایجان و حکومت آن را به قربانگاه برد.
نهضت دمکراتیک آذربایجان اولین قربانی جنگ سرد محسوب میشود که در راستای منافع «ایالات متحده آمریکا» و «بریتانیا کبیر» باید سقوط میکرد و شوروی نیز که به جهت همان اختلافات تئوریک در بستر کمونیستی، ملی اعلام شدن نهضت دموکراتیک آذربایجان و عدم پذیرش انترناسیونالیسم سوم از سوی سران فرقه برای خود منافع چندانی در آذربایجان نمیدید، با وجهالمصالحه قرار دادن امتیاز نفت شمال و قیومیت بر منافع خود در اروپا، حمایت ظاهری خود را دریغ نموده و آذربایجان را به مسلخ فاشیسم فرستاد و موجب درهم شکستن مقاومت مردمی عظیم با شقاوت تمام گشت و سبب اعدام و تبعیدهای چند هزار نفری فراهم آورد.
حکومت فرقه دموکرات آذربایجان با تأکید بر اقدامات «شیخ محمد خیابانی» بر اصلاحات تأکید میورزید و توانست در اندک مدتی با اصلاحات ارضی محرومیت دهقانان را برطرف سازد، با بازگشایی گمرکها وضعیت بازار را سامان بخشد، با تدریس به زبان تورکی گرد و غبار سالها تحقیر را از چهره مردم تورک آذربایجان بزداید، با تأسیس مراکز فرهنگی، کتابخانه، آمفی تئاتر، سالنهای موسیقی و… محرومیتهای فرهنگی را برطرف سازد، با تأسیس دانشگاه، قشری متخصص و خودکفا را برای نسلهای بعدی تربیت کند، با تأسیس مراکز درمانی بهداشت عمومی را توسعه دهد و با عملیاتهای عمرانی و رفاهی، سیمایی همه جانبه از توسعه و تجدد را به نمایش بگذارد.
«فرقه دموکرات آذربایجان» در اصل چهره تمام نمایی از مطالبههای مردم آذربایجان بود که دقیقا در مقابل حکومت پهلوی و سیستم رضاخانی ایستاده در مقابل تجدد عامرانه از تجددی درونی یا به عبارتی رایزنانه دفاع مینمود و برخلاف سیستم پهلوی که با صرف نظر از جان مایه تجدد یک جریان با ظاهری مدرن با باطنی بدوی را نمایندگی میکرد، فرقه مدرنیزاسیون را همگام با مدرنیته پیش میبرد.
_____________________________
#پاراگراف
@Paragraph
@Paragraph
اندیشهها و زمینههای تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان - بخش چهار و پایانی
#آتیلا_حاجیزاده
در مورد نظری که مبنی بر عدم پایگاه مردمی فرقه دموکرات آذربایجان، با طرح موضوع سقوط آن مطرح میشود نیز باید گفت تغییرات معادلات سیاسی جهان و چینش صفبندی قدرت، گاها در ظفر یا شکست بسیاری از جنبشهای دموکرات، بیش از پایگاه مردمی مؤثر میباشد. همزمانی ظهور «فرقه دموکرات آذربایجان» و آغاز «جنگ سرد» بین متفقین «جنگ جهانی دوم»، نهضت دموکراتیک آذربایجان و حکومت آن را به قربانگاه برد.
نهضت دمکراتیک آذربایجان اولین قربانی جنگ سرد محسوب میشود که در راستای منافع «ایالات متحده آمریکا» و «بریتانیا کبیر» باید سقوط میکرد و شوروی نیز که به جهت همان اختلافات تئوریک در بستر کمونیستی، ملی اعلام شدن نهضت دموکراتیک آذربایجان و عدم پذیرش انترناسیونالیسم سوم از سوی سران فرقه برای خود منافع چندانی در آذربایجان نمیدید، با وجهالمصالحه قرار دادن امتیاز نفت شمال و قیومیت بر منافع خود در اروپا، حمایت ظاهری خود را دریغ نموده و آذربایجان را به مسلخ فاشیسم فرستاد و موجب درهم شکستن مقاومت مردمی عظیم با شقاوت تمام گشت و سبب اعدام و تبعیدهای چند هزار نفری فراهم آورد.
حکومت فرقه دموکرات آذربایجان با تأکید بر اقدامات «شیخ محمد خیابانی» بر اصلاحات تأکید میورزید و توانست در اندک مدتی با اصلاحات ارضی محرومیت دهقانان را برطرف سازد، با بازگشایی گمرکها وضعیت بازار را سامان بخشد، با تدریس به زبان تورکی گرد و غبار سالها تحقیر را از چهره مردم تورک آذربایجان بزداید، با تأسیس مراکز فرهنگی، کتابخانه، آمفی تئاتر، سالنهای موسیقی و… محرومیتهای فرهنگی را برطرف سازد، با تأسیس دانشگاه، قشری متخصص و خودکفا را برای نسلهای بعدی تربیت کند، با تأسیس مراکز درمانی بهداشت عمومی را توسعه دهد و با عملیاتهای عمرانی و رفاهی، سیمایی همه جانبه از توسعه و تجدد را به نمایش بگذارد.
«فرقه دموکرات آذربایجان» در اصل چهره تمام نمایی از مطالبههای مردم آذربایجان بود که دقیقا در مقابل حکومت پهلوی و سیستم رضاخانی ایستاده در مقابل تجدد عامرانه از تجددی درونی یا به عبارتی رایزنانه دفاع مینمود و برخلاف سیستم پهلوی که با صرف نظر از جان مایه تجدد یک جریان با ظاهری مدرن با باطنی بدوی را نمایندگی میکرد، فرقه مدرنیزاسیون را همگام با مدرنیته پیش میبرد.
_____________________________
#پاراگراف
@Paragraph
@Paragraph
👍1
پ.ک.ک، چپنماها و امیر
#آتیلا_حاجیزاده
پ.ک.ک:
حملات ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ جامعه جهانی را بصورت جدی متوجه گروههای شبه نظامی و تروریستی نمود که موجبات حمله نظامی آمریکا، بنام مبارزه با تروریسم به کشورهای افغانستان و عراق را فراهم آورد و منجر به تدوین و تکمیل لیست گروههای تروریستی از سوی مجامع بینالمللی شد. در این اثنا بود که پ.ک.ک برای در امان ماندن از هجومها و ورود به لیست گروههای تروریستی، با توصیه متحدان امپریالیست خود تشکیلات خود را دستخوش تغییراتی نمود و در همین جهت این گروه تروریستی با اعلام آتشبس و سازماندهی نیروهای خود در قالب تشکیلات های موازی با وحدت استراتژی و سیاستهای همگون اقدام نمود، درنتیجه گروههای پژاک، یپگ، هدپ در جغرافیاها و میدانهای گوناگون تشکیل شدند.
چپنماها:
مهرماه سال پیش بود که ارتش ترکیه "عملیات چشمه صلح" را علیه نیروهای "پ.ک.ک" در شمال سوریه آغاز کرد. این عملیات در راستای پایان دادن به اشغالگری و تصفیه نژادی گروههای تروریستی و ساماندهی وضعیت پناهجویان سوری سازماندهی شده بود.
خوب به یاد دارم زمانی که در مورد وارونماییها و پروپاگاندای لابی رسانهای و اعمال پوپولیستی گروههای تروریستی چند خطی مینوشتیم و یا به جعلیات اشاره میکردیم از سوی برخی از دوستان به فاشیسم و نژادپرستی محکوم شدیم.
در همین زمان برای یکی از شاعران صاحبنام که نیروهای پ.ک.ک را مدافعان آزادی خطاب کرده بود از جوانانی نوشتم که غریبانه و سکوت خبری در حوالی زادگاهم به خاک میافتند و کسی نیست چندخطی درباره این جوانان بنویسد.
چپنماها بگونهای که گویی هدف وسیلهشان را توجیه میکند، دست به دامن جعلیات شده و تراژدیسازی میکردند و در رابطه با رویداها افسانه میبافتند اما تاکنون که ۶-ماه از عملیات «چشمه صلح» میگذرد هیچ سندی از کودککشی و کشتار غیرنظامیان سوری یا کرد منتشر نشده است.
خطرناکتر از گروهکهای تروریستی «چپنما»-هایی هستند که هنوز مانیفست را تا نیمه نخواندهاند و از چپ تنها ژست آن را به تقلید گرفتهاند، هرزگاهی فریاد «وا روژآوا» سر میدهند و رویای تشکیل حکومت شورایی با استمداد از امپریالیسم را در سر میپرورانند.
امیر:
امیر فرزند همین طبقه فرودست بود که به دلیل نداشتن پول، لابی، رانت و... در نقطه صفر مرزی خدمت سربازیاش را میگذراند. او نه عامل امپریالیسم بود و نه در ساختار قدرت سهمی داشت.
اصل ماجرا پیکر بیجان «امیر» بود که دیروز به خاک سپرده شد؛ جوانی همسن و سال من و دوستانم که به امید آیندهای بهتر راهی خدمت سربازی شده بود.
امیر یکی از همان چندین و چند جوانی است که چندماه پیش در یادداشتها اشاره شده بود که توسط گروههای تروریستی و در سکوت خبری به خاک میافتند تا منافع تمامیت خواهانی چون «پ.ک.ک ، پژاک، پ.ی.د» و... نزد اربابان غربیشان به خطر نیفتد.
_________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
پ.ک.ک:
حملات ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ جامعه جهانی را بصورت جدی متوجه گروههای شبه نظامی و تروریستی نمود که موجبات حمله نظامی آمریکا، بنام مبارزه با تروریسم به کشورهای افغانستان و عراق را فراهم آورد و منجر به تدوین و تکمیل لیست گروههای تروریستی از سوی مجامع بینالمللی شد. در این اثنا بود که پ.ک.ک برای در امان ماندن از هجومها و ورود به لیست گروههای تروریستی، با توصیه متحدان امپریالیست خود تشکیلات خود را دستخوش تغییراتی نمود و در همین جهت این گروه تروریستی با اعلام آتشبس و سازماندهی نیروهای خود در قالب تشکیلات های موازی با وحدت استراتژی و سیاستهای همگون اقدام نمود، درنتیجه گروههای پژاک، یپگ، هدپ در جغرافیاها و میدانهای گوناگون تشکیل شدند.
چپنماها:
مهرماه سال پیش بود که ارتش ترکیه "عملیات چشمه صلح" را علیه نیروهای "پ.ک.ک" در شمال سوریه آغاز کرد. این عملیات در راستای پایان دادن به اشغالگری و تصفیه نژادی گروههای تروریستی و ساماندهی وضعیت پناهجویان سوری سازماندهی شده بود.
خوب به یاد دارم زمانی که در مورد وارونماییها و پروپاگاندای لابی رسانهای و اعمال پوپولیستی گروههای تروریستی چند خطی مینوشتیم و یا به جعلیات اشاره میکردیم از سوی برخی از دوستان به فاشیسم و نژادپرستی محکوم شدیم.
در همین زمان برای یکی از شاعران صاحبنام که نیروهای پ.ک.ک را مدافعان آزادی خطاب کرده بود از جوانانی نوشتم که غریبانه و سکوت خبری در حوالی زادگاهم به خاک میافتند و کسی نیست چندخطی درباره این جوانان بنویسد.
چپنماها بگونهای که گویی هدف وسیلهشان را توجیه میکند، دست به دامن جعلیات شده و تراژدیسازی میکردند و در رابطه با رویداها افسانه میبافتند اما تاکنون که ۶-ماه از عملیات «چشمه صلح» میگذرد هیچ سندی از کودککشی و کشتار غیرنظامیان سوری یا کرد منتشر نشده است.
خطرناکتر از گروهکهای تروریستی «چپنما»-هایی هستند که هنوز مانیفست را تا نیمه نخواندهاند و از چپ تنها ژست آن را به تقلید گرفتهاند، هرزگاهی فریاد «وا روژآوا» سر میدهند و رویای تشکیل حکومت شورایی با استمداد از امپریالیسم را در سر میپرورانند.
امیر:
امیر فرزند همین طبقه فرودست بود که به دلیل نداشتن پول، لابی، رانت و... در نقطه صفر مرزی خدمت سربازیاش را میگذراند. او نه عامل امپریالیسم بود و نه در ساختار قدرت سهمی داشت.
اصل ماجرا پیکر بیجان «امیر» بود که دیروز به خاک سپرده شد؛ جوانی همسن و سال من و دوستانم که به امید آیندهای بهتر راهی خدمت سربازی شده بود.
امیر یکی از همان چندین و چند جوانی است که چندماه پیش در یادداشتها اشاره شده بود که توسط گروههای تروریستی و در سکوت خبری به خاک میافتند تا منافع تمامیت خواهانی چون «پ.ک.ک ، پژاک، پ.ی.د» و... نزد اربابان غربیشان به خطر نیفتد.
_________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
فریدون ابراهیمی و خط تخصصگرایی
#آتیلا_حاجیزاده
"فریدون ابراهیمی" نامجوانی است که در ۲۱آذر۲۴ پس از تشکیل مجلس ملی آذربایجان و برگزیده شدن سید جعفر پیشهوری به نخستوزیری، در سن ۲۷سالگی به سمت دادستانی کل حکومت ملی آذربایجان منصوب شد.
او فارغالتحصیل رشته حقوق سیاسی دانشگاه تهران، نویسنده، ژورنالیست و فعالی انقلابی بود که پس از چندی فعالیت در صفوف جریانات گوناگون چپ پس از آشنایی با "سیدجعفر پیشهوری" وارد یک همکاری جدی با روزنامه آژیر شد و همین همکاری موجب گشت تا در سالهای آتی در قامت یک چپ آذربایجانی استاندارد ظاهر شود.
نوشتارها و تألیفات او در خصوص تاریخ آذربایجان، حقوق هویتی خلقها، تبعیضات قومی در کنار نوشتارهایی در خصوص طبقات فرودست، مشکلات طبقه زحمتکش و... نشانگر این موضوع است که مبارزه با ستم ملی و ستم طبقاتی در اندیشه وی از یک جایگاه برخوردارند بگونهای که عظیمت پیشهوری به تبریز در پی رد اعتبارنامهاش در مجلس چهاردم و توقیف روزنامه آژیر از سوی فرمانداری نظامی تهران، فریدون ابراهیمی را نیز به تبریز کشاند تا دامنه مبارزاتی گسترده وی در برابر ستم ملی، تبعیضهای قومی، حقوق طبقه فرودست، ستم اقتصادی و ارتجاع حاکم آغاز شود.
وی به واسطه تحصیل در حقوق سیاسی و سابقه جدی ژورنالیستی در تشکیل فرقه ی دموکرات آزربایجان و تحریر بیانیه ی مراجعتنامه،(مرامنامه فرقه دموکرات آزربایجان) نقش به سزایی داشت همچنین در نخستین کنگره "فرقه دموکرات آزربایجان" که با شرکت نمایندگان خلق در نهم مهرماه 1324 منعقد شده بود، به عضویت کمیته ی اجرایی فرقه ی دموکرات درآمد و بعنوان عضو هئیت موسس حکومت ملی آزربایجان برگزیده شد و توام با همکاری با روزنامه ی آزربایجان، نقش به سزایی در تبیین و تشریح اهداف فرقه ی دموکرات آزربایجان ایفا کرد.
وی در ۱۹اردیبهشت۲۵ بعنوان نماینده حکومت دموکراتیک آذربایجان راهی تهران شد تا با شرکت در مذاکرات ۱۵ روزه با دولت قوامالسلطنه دولت مرکزی را در جهت به رسمیت شناختن حکومت دموکراتیک آذربایجان ترغیب کند.
فریدون ابراهیمی همچنین بعنوان نماینده مطبوعات آذربایجان در کنفرانس ۱۹۴۶ پاریس شرکت داشت و علاوه بر ارائه گزارشهای منظم از کنفرانس صلح با ترتیب دادن دیدارها و ارائه نوشتارهای گوناگون نقش بهسزایی در ارائه چهره دموکراتیک حکومت ملی آذربایجان ایفا نمود.
فریدون ابراهیمی رد و نشان "تخصصگرایی" جنبش مدنی آذربایجان است؛ فردی که با تحصیل در حقوق سیاسی، کسب تجربه در عرصه ژورنالیسم، مطالعات جدی در جامعه شناسی توانست همگام با اندیشمندانی چون سید جعفر پیشهوری مبارزات طبقاتی را با مبارزات ملی پیوند دهد و همچنین گامی بزرگ در تدوین دیپلماسی نهضت دموکراتیک آذربایجان بردارد.
توجه به مشی شخصیتهایی چون "فریدون ابراهیمی" و آمیختن این مشی با خلاقیتها و استعدادهای معاصر ادامه خطسیر تخصص گرایی است، همان حلقه گمشدهای که سیر فعالیتهای جامعه مدنی آذربایجان را با خلل های گوناگونی مواجه ساخته است.
________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
"فریدون ابراهیمی" نامجوانی است که در ۲۱آذر۲۴ پس از تشکیل مجلس ملی آذربایجان و برگزیده شدن سید جعفر پیشهوری به نخستوزیری، در سن ۲۷سالگی به سمت دادستانی کل حکومت ملی آذربایجان منصوب شد.
او فارغالتحصیل رشته حقوق سیاسی دانشگاه تهران، نویسنده، ژورنالیست و فعالی انقلابی بود که پس از چندی فعالیت در صفوف جریانات گوناگون چپ پس از آشنایی با "سیدجعفر پیشهوری" وارد یک همکاری جدی با روزنامه آژیر شد و همین همکاری موجب گشت تا در سالهای آتی در قامت یک چپ آذربایجانی استاندارد ظاهر شود.
نوشتارها و تألیفات او در خصوص تاریخ آذربایجان، حقوق هویتی خلقها، تبعیضات قومی در کنار نوشتارهایی در خصوص طبقات فرودست، مشکلات طبقه زحمتکش و... نشانگر این موضوع است که مبارزه با ستم ملی و ستم طبقاتی در اندیشه وی از یک جایگاه برخوردارند بگونهای که عظیمت پیشهوری به تبریز در پی رد اعتبارنامهاش در مجلس چهاردم و توقیف روزنامه آژیر از سوی فرمانداری نظامی تهران، فریدون ابراهیمی را نیز به تبریز کشاند تا دامنه مبارزاتی گسترده وی در برابر ستم ملی، تبعیضهای قومی، حقوق طبقه فرودست، ستم اقتصادی و ارتجاع حاکم آغاز شود.
وی به واسطه تحصیل در حقوق سیاسی و سابقه جدی ژورنالیستی در تشکیل فرقه ی دموکرات آزربایجان و تحریر بیانیه ی مراجعتنامه،(مرامنامه فرقه دموکرات آزربایجان) نقش به سزایی داشت همچنین در نخستین کنگره "فرقه دموکرات آزربایجان" که با شرکت نمایندگان خلق در نهم مهرماه 1324 منعقد شده بود، به عضویت کمیته ی اجرایی فرقه ی دموکرات درآمد و بعنوان عضو هئیت موسس حکومت ملی آزربایجان برگزیده شد و توام با همکاری با روزنامه ی آزربایجان، نقش به سزایی در تبیین و تشریح اهداف فرقه ی دموکرات آزربایجان ایفا کرد.
وی در ۱۹اردیبهشت۲۵ بعنوان نماینده حکومت دموکراتیک آذربایجان راهی تهران شد تا با شرکت در مذاکرات ۱۵ روزه با دولت قوامالسلطنه دولت مرکزی را در جهت به رسمیت شناختن حکومت دموکراتیک آذربایجان ترغیب کند.
فریدون ابراهیمی همچنین بعنوان نماینده مطبوعات آذربایجان در کنفرانس ۱۹۴۶ پاریس شرکت داشت و علاوه بر ارائه گزارشهای منظم از کنفرانس صلح با ترتیب دادن دیدارها و ارائه نوشتارهای گوناگون نقش بهسزایی در ارائه چهره دموکراتیک حکومت ملی آذربایجان ایفا نمود.
فریدون ابراهیمی رد و نشان "تخصصگرایی" جنبش مدنی آذربایجان است؛ فردی که با تحصیل در حقوق سیاسی، کسب تجربه در عرصه ژورنالیسم، مطالعات جدی در جامعه شناسی توانست همگام با اندیشمندانی چون سید جعفر پیشهوری مبارزات طبقاتی را با مبارزات ملی پیوند دهد و همچنین گامی بزرگ در تدوین دیپلماسی نهضت دموکراتیک آذربایجان بردارد.
توجه به مشی شخصیتهایی چون "فریدون ابراهیمی" و آمیختن این مشی با خلاقیتها و استعدادهای معاصر ادامه خطسیر تخصص گرایی است، همان حلقه گمشدهای که سیر فعالیتهای جامعه مدنی آذربایجان را با خلل های گوناگونی مواجه ساخته است.
________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
اعتراضات خرداد ۸۵ یک سرآغاز بود
#آتیلا_حاجیزاده
توهینهای نژادی و اتنیکی موضوعی است پس از سرکار آمدن پهلوی اول و اعمال سیاستهای آسمیلاسیونی از سوی دیکتاتور کبیر بصورت همهگیری رشد یافته است بگونهای که با گذشت چهل سال از انقلاب اسلامی نه تنها اندیشههای نژادپرستانه و پانفارسیستی از کتب درسی، رسانه ملی، روزنامهها و... تصفیه نشدهاند بلکه با ظهور طیف لیبرال شکلهای نوینی از آن نیز در حال تدوین و ارائه است.
از انتشار پرسشنامه صداوسیما در سال ۷۴، کاریکاتور روزنامه ایران در سال۸۵ و برنامه هتل فتیله در سال ۹۴ گرفته تا سیاسیت تصویر کردن هر شخصیت کودن با غیرفارس معرفی کردن آن در صداوسیما همه مظاهری هستند که توسط ناسیونالیستهای تبارگرای فارس به شکلی سازمانیافته به وقوع پیوستهاند و پلانهای جدیدی نیز در دست اجرا دارند.
هرچند که پرسشنامه صداوسیما در دوران صدارت "علی لاریجانی" بر این سازمان با واکنش، اعتراض و تحصنهای دانشجویان آذربایجانی مواجه شد اما دامنه این اعتراضات به قدری نبود که بتواند عموم مردم را با خود همراه ساخته و یکصدا نماید و این اعتراضات تنها در بین روشنفکران، دانشجویان و فعالین جنبش مدنی آذربایجان به درجه خاصی از اهمیت رسید و میادین دانشگاهی را به چالش کشید.
ا "اعتراضات خرداد ۸۵" دامنهای بسیار گسترده و تجربه بسیار بکری را در اختیار جنبش مدنی آذربایجان قرار داد بگونهای که فضای خیابانهای بسیاری از شهرهای بزرگ آذربایجان و حتی آذربایجانینشین با شعارهای ضد شوونیستی و ضد نژادپرستی درآمیخت، دانشگاهها به مراکز اعتراض تبدیل شده و تیتر «مرگ بر شوونیسم فارس» در صفحه اول رسانههای مکتوب نقش بست. این اولینبار بود که آذربایجان با تمام آحاد و اقشار خود به شکلی متحد علیه شوونیم، نژادپرستی و تبعیضات اتنیکی به صدا آمده بود و مطالبات خود را فریاد میزد.
"اعتراضات خرداد ۸۵" یک سرآغاز بود، سرآغازی که مطالبات و اعتراضات آذربایجان با خیابانها آورد و توانست قشر عظیمی از مردم را با خود همراه کند، روشنفکران را به واکنش واداشت، موجب عقبنشینی و عذرخواهی نهادهای دولتی و توقیف روزنامه دولتی ایران و تغییر کادر آن شد. همچنین راهگشای بسیاری از اعتراضات خیابانی جریاناتی مدنی مانند سلسله اعتراضات در خصوص خشک شدن دریاچه اورمیه، اعتراض به توهین نژادی هتل فتیله و... گشت.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
توهینهای نژادی و اتنیکی موضوعی است پس از سرکار آمدن پهلوی اول و اعمال سیاستهای آسمیلاسیونی از سوی دیکتاتور کبیر بصورت همهگیری رشد یافته است بگونهای که با گذشت چهل سال از انقلاب اسلامی نه تنها اندیشههای نژادپرستانه و پانفارسیستی از کتب درسی، رسانه ملی، روزنامهها و... تصفیه نشدهاند بلکه با ظهور طیف لیبرال شکلهای نوینی از آن نیز در حال تدوین و ارائه است.
از انتشار پرسشنامه صداوسیما در سال ۷۴، کاریکاتور روزنامه ایران در سال۸۵ و برنامه هتل فتیله در سال ۹۴ گرفته تا سیاسیت تصویر کردن هر شخصیت کودن با غیرفارس معرفی کردن آن در صداوسیما همه مظاهری هستند که توسط ناسیونالیستهای تبارگرای فارس به شکلی سازمانیافته به وقوع پیوستهاند و پلانهای جدیدی نیز در دست اجرا دارند.
هرچند که پرسشنامه صداوسیما در دوران صدارت "علی لاریجانی" بر این سازمان با واکنش، اعتراض و تحصنهای دانشجویان آذربایجانی مواجه شد اما دامنه این اعتراضات به قدری نبود که بتواند عموم مردم را با خود همراه ساخته و یکصدا نماید و این اعتراضات تنها در بین روشنفکران، دانشجویان و فعالین جنبش مدنی آذربایجان به درجه خاصی از اهمیت رسید و میادین دانشگاهی را به چالش کشید.
ا "اعتراضات خرداد ۸۵" دامنهای بسیار گسترده و تجربه بسیار بکری را در اختیار جنبش مدنی آذربایجان قرار داد بگونهای که فضای خیابانهای بسیاری از شهرهای بزرگ آذربایجان و حتی آذربایجانینشین با شعارهای ضد شوونیستی و ضد نژادپرستی درآمیخت، دانشگاهها به مراکز اعتراض تبدیل شده و تیتر «مرگ بر شوونیسم فارس» در صفحه اول رسانههای مکتوب نقش بست. این اولینبار بود که آذربایجان با تمام آحاد و اقشار خود به شکلی متحد علیه شوونیم، نژادپرستی و تبعیضات اتنیکی به صدا آمده بود و مطالبات خود را فریاد میزد.
"اعتراضات خرداد ۸۵" یک سرآغاز بود، سرآغازی که مطالبات و اعتراضات آذربایجان با خیابانها آورد و توانست قشر عظیمی از مردم را با خود همراه کند، روشنفکران را به واکنش واداشت، موجب عقبنشینی و عذرخواهی نهادهای دولتی و توقیف روزنامه دولتی ایران و تغییر کادر آن شد. همچنین راهگشای بسیاری از اعتراضات خیابانی جریاناتی مدنی مانند سلسله اعتراضات در خصوص خشک شدن دریاچه اورمیه، اعتراض به توهین نژادی هتل فتیله و... گشت.
__________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
Forwarded from آتیلا حاجی زاده
بیردلی شاختا دونداریر جانیمی
دامیر آسفالتا کوکسوموزدن قان
اللریم، جئبلریمده دوستاقدیر
آرخادان گؤز تیکیب منه خییاوان
هدهدی؟ قورخودو؟ سؤیوشدو؟ ندی؟
بئینیمی دولدوران غریب سسلر
بو قارانلیق سیغیشماییر ایچیمه
سانکی یوزمین ساعات دوروبدو زامان
کارا گلمزلره دولوب بئینیم
داماریمدا قارا بولود دولانیر
باخیرام؛
آمما گؤز-گؤزو گؤرمور
باخیرام؛
هئی دومان، دومان و دومان
و سکوت ایچره سیچرایان فرکانس
دولمایان بوشلوغا دامیر سانکی
بیر پری سسلهییر منی دئیهسن
ساچلاریندا گئجه، گؤزونده دان
کوچهده ایت بوغوشدورور بیریسی
گؤرورم...
ایتلهنیر یئنه روحوم
یئنهده جینلریم چیخیر باشیما
قولاغیمدا پیچیلداییر شیطان
کوچهده ایلدیریم چاخیر هردن
مندهکی قورخو قاپساییب کوچهنی
بیر دلی بیر دووار دالیندا دئییر...
تانری یوخکن کیمین الینده آمان؟
تانری سانکی محبتین ایتمیش
تانری نیفرت سپیر یاغیش یئرینه
تانری باخما منه چئویر اوزونو
باخیشین یاغدیریر زهرلی تیکان
منی دیندیرمهیین بیرآزجا نولور
کیمی گؤرجک دیدیشدیریم دئییرم
جاناوارلیق یؤنوم چیخیبدی اوزه
جاناوار اوزلویم اهیر باخسان
اینتیحار فیکری، اینقیلاب فیکری
ایکییه بؤلدولر منی آخشام
گزیرم یوللاری نه کؤکده آما...
بیر الیمده کوفور، بیرینده قوران
اینقیلاب فیکری، اینتیحار فیکری
بئینیمی ساغ-سولا چکیر یئنهده
منده بیر پارتلاییش یاشانماقدا
دالی چک آی جانین سئوهن اینسان
.
اینقیلاب، اینتیحار گؤروندو بیزه
اینتحار، اینقیلاب اولار ساندیق
دون گئجه پنجرهمدن آتلاندیم
پارتلایارکن نه ائیلهمز اینسان...
#آتیلا_حاجیزاده
#غزل_چاراپارا
________________________________
@Atilla_hajizade
@Atilla_hajizade
دامیر آسفالتا کوکسوموزدن قان
اللریم، جئبلریمده دوستاقدیر
آرخادان گؤز تیکیب منه خییاوان
هدهدی؟ قورخودو؟ سؤیوشدو؟ ندی؟
بئینیمی دولدوران غریب سسلر
بو قارانلیق سیغیشماییر ایچیمه
سانکی یوزمین ساعات دوروبدو زامان
کارا گلمزلره دولوب بئینیم
داماریمدا قارا بولود دولانیر
باخیرام؛
آمما گؤز-گؤزو گؤرمور
باخیرام؛
هئی دومان، دومان و دومان
و سکوت ایچره سیچرایان فرکانس
دولمایان بوشلوغا دامیر سانکی
بیر پری سسلهییر منی دئیهسن
ساچلاریندا گئجه، گؤزونده دان
کوچهده ایت بوغوشدورور بیریسی
گؤرورم...
ایتلهنیر یئنه روحوم
یئنهده جینلریم چیخیر باشیما
قولاغیمدا پیچیلداییر شیطان
کوچهده ایلدیریم چاخیر هردن
مندهکی قورخو قاپساییب کوچهنی
بیر دلی بیر دووار دالیندا دئییر...
تانری یوخکن کیمین الینده آمان؟
تانری سانکی محبتین ایتمیش
تانری نیفرت سپیر یاغیش یئرینه
تانری باخما منه چئویر اوزونو
باخیشین یاغدیریر زهرلی تیکان
منی دیندیرمهیین بیرآزجا نولور
کیمی گؤرجک دیدیشدیریم دئییرم
جاناوارلیق یؤنوم چیخیبدی اوزه
جاناوار اوزلویم اهیر باخسان
اینتیحار فیکری، اینقیلاب فیکری
ایکییه بؤلدولر منی آخشام
گزیرم یوللاری نه کؤکده آما...
بیر الیمده کوفور، بیرینده قوران
اینقیلاب فیکری، اینتیحار فیکری
بئینیمی ساغ-سولا چکیر یئنهده
منده بیر پارتلاییش یاشانماقدا
دالی چک آی جانین سئوهن اینسان
.
اینقیلاب، اینتیحار گؤروندو بیزه
اینتحار، اینقیلاب اولار ساندیق
دون گئجه پنجرهمدن آتلاندیم
پارتلایارکن نه ائیلهمز اینسان...
#آتیلا_حاجیزاده
#غزل_چاراپارا
________________________________
@Atilla_hajizade
@Atilla_hajizade
👍1
به بهانه ۷۹-مین سالگرد اشغال ایران از سوی متفقین، خلع رضاشاه و بسط فضای باز سیاسی:
کدام فضای باز؟
ما که در ابتدا سرکوب شدیم.
#آتیلا_حاجیزاده
سوم شهریور ۱۳۲۰ ماشین جنگی متفقین به سمت ایران چرخید و ارتش مدرن و مکانیزه رضاشاه پهلوی در همان ساعات ابتدایی دست از مقاومت کشیده و درطول ۶-روز تمام کشور و پادگان را تسلیم قوای متفقین نمود.
دو روز بعد فروغی به نخستوزیری رسید و پس از یک هفته مذاکره محرمانه با سفرا و سران متفقین بدون اطلاع رضاشاه، طرح استفا و خروج او از کشور را را مطرح نمود.
۶-بهمن همان سال مجلس شورا قانون همکاری سهقوا در ایران را به تصویب رساند و طی آن دولت متعهد شد که در ازاء حفظ تمامیت ارضی و تخلیه ایران به فاصله ۶-ماه پس از اتمام جنگ جهانی دوم، منابع کشور را در اختیار متفقین قرار دهد و تا آن زمان به جهت عدم بروز شورش، مطبوعات را سانسور نماید. چندی بعد آمریکا نیز با حمله به ایران توانست امتیاز احداث (پرشین کریدور) را نیز کسب نماید.
این اتفاقات سرآغاز روزگاری است که از آن بعنوان فضای باز سیاسی پس از اشغال ایران توسط متفقین و خلع رضاشاه یاد میشود، اما کدام فضای باز؟
فضای سیاسی کشور از شهریور۲۰ تا کودتا ۲۸-مرداد۱۳۳۲ برای اپوزسیون سراسری اعم از جبههملی، حزب توده و فدائیان اسلام مساعد بود و حکومت به دنبال فضای باز سیاسی ایجاد شده پس از جنگ جهانی دوم و اشغال کشور توسط متفقین توانایی مقابله و رویارویی مستقیم با نیروهای مخالف دربار را نداشت.
این فضای باز هرچند تا تخلیه کشور توسط متفقین با محدودیتهایی همراه بود اما پس از سال ۲۴ به صورت ویژهتری ظاهر شد.
فضای سیاسی برای اپوزسیون سراسری به ویژه پس از ترور سرلشکر رزمآرا بقدری باز و مساعد بود که ارگانهای احزاب ذکرشده و روزنامههای نزدیک به آنها سوای انتقادات شدید سیاسی به دربار، شاه و خانواده سلطنتی، فحشهای ناموسی بسیار رکیکی نیز حواله دربار میکردند بگونهای که هفتهنامه نبرد ملت، ارگان فدائیان اسلام با تیتر (از این پس به گلوله و باروت پناه خواهیم برد) منتشر شد و پیش از ترور سرلشکر رزمآرا و عبدالحسین هژیر با چاپ پیشاطلاعیه قبل از وقوع مسئولیت ترور را برعهده گرفت و باختر امروز خواهر شاه را فاحشه خطاب کرد.
بله فضای سیاسی کشور در آن ۱۲-سال برا اپوزسیون سراسری تا این حد و حتی بیشتر هم باز بود اما وضعیت در ایالتها بگونهای اسفبار بود که پس از گذشت ۶۷-سال از پایان فضای باز ۱۲-ساله از هیچ جریان هویتگرایانهای نمیتوان سخن به میان آورد.
ایالتهایی که به دلیل غیر فارس بودن در دوران سیاه رضاخانی فرصت هیچگونه نموی نیافته بودند پس از خلع پهلوی اول از سلطنت نیز با وضعیت متفاوتی رو به رو نشدند.
"حکومت ملی آذربایجان" و "جمهوری مهاباد" در همان فضای باز سیاسی به شکل وحشیانهای توسط سرکوب شدند و سایر جریانهای هویتمحور نیز فرصت کوچکترین تنفسی نیافتند. جریانهای سراسری جز چند اقدام جزئی با سکوت خود سرکوب را تصویب و به نظاره بسنده کردند.
فراغت اپوزسیون سراسری از ایالتها و جریانهای هویتگرا و ایالتمحور و همچنین سکوت و بعضاً همدلیشان در سرکوب آنها سبب گشت که جنبش توسعه نیافته و پس از کودتا به سادگی به حاشیه رانده شده و حذف شوند.
_________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
کدام فضای باز؟
ما که در ابتدا سرکوب شدیم.
#آتیلا_حاجیزاده
سوم شهریور ۱۳۲۰ ماشین جنگی متفقین به سمت ایران چرخید و ارتش مدرن و مکانیزه رضاشاه پهلوی در همان ساعات ابتدایی دست از مقاومت کشیده و درطول ۶-روز تمام کشور و پادگان را تسلیم قوای متفقین نمود.
دو روز بعد فروغی به نخستوزیری رسید و پس از یک هفته مذاکره محرمانه با سفرا و سران متفقین بدون اطلاع رضاشاه، طرح استفا و خروج او از کشور را را مطرح نمود.
۶-بهمن همان سال مجلس شورا قانون همکاری سهقوا در ایران را به تصویب رساند و طی آن دولت متعهد شد که در ازاء حفظ تمامیت ارضی و تخلیه ایران به فاصله ۶-ماه پس از اتمام جنگ جهانی دوم، منابع کشور را در اختیار متفقین قرار دهد و تا آن زمان به جهت عدم بروز شورش، مطبوعات را سانسور نماید. چندی بعد آمریکا نیز با حمله به ایران توانست امتیاز احداث (پرشین کریدور) را نیز کسب نماید.
این اتفاقات سرآغاز روزگاری است که از آن بعنوان فضای باز سیاسی پس از اشغال ایران توسط متفقین و خلع رضاشاه یاد میشود، اما کدام فضای باز؟
فضای سیاسی کشور از شهریور۲۰ تا کودتا ۲۸-مرداد۱۳۳۲ برای اپوزسیون سراسری اعم از جبههملی، حزب توده و فدائیان اسلام مساعد بود و حکومت به دنبال فضای باز سیاسی ایجاد شده پس از جنگ جهانی دوم و اشغال کشور توسط متفقین توانایی مقابله و رویارویی مستقیم با نیروهای مخالف دربار را نداشت.
این فضای باز هرچند تا تخلیه کشور توسط متفقین با محدودیتهایی همراه بود اما پس از سال ۲۴ به صورت ویژهتری ظاهر شد.
فضای سیاسی برای اپوزسیون سراسری به ویژه پس از ترور سرلشکر رزمآرا بقدری باز و مساعد بود که ارگانهای احزاب ذکرشده و روزنامههای نزدیک به آنها سوای انتقادات شدید سیاسی به دربار، شاه و خانواده سلطنتی، فحشهای ناموسی بسیار رکیکی نیز حواله دربار میکردند بگونهای که هفتهنامه نبرد ملت، ارگان فدائیان اسلام با تیتر (از این پس به گلوله و باروت پناه خواهیم برد) منتشر شد و پیش از ترور سرلشکر رزمآرا و عبدالحسین هژیر با چاپ پیشاطلاعیه قبل از وقوع مسئولیت ترور را برعهده گرفت و باختر امروز خواهر شاه را فاحشه خطاب کرد.
بله فضای سیاسی کشور در آن ۱۲-سال برا اپوزسیون سراسری تا این حد و حتی بیشتر هم باز بود اما وضعیت در ایالتها بگونهای اسفبار بود که پس از گذشت ۶۷-سال از پایان فضای باز ۱۲-ساله از هیچ جریان هویتگرایانهای نمیتوان سخن به میان آورد.
ایالتهایی که به دلیل غیر فارس بودن در دوران سیاه رضاخانی فرصت هیچگونه نموی نیافته بودند پس از خلع پهلوی اول از سلطنت نیز با وضعیت متفاوتی رو به رو نشدند.
"حکومت ملی آذربایجان" و "جمهوری مهاباد" در همان فضای باز سیاسی به شکل وحشیانهای توسط سرکوب شدند و سایر جریانهای هویتمحور نیز فرصت کوچکترین تنفسی نیافتند. جریانهای سراسری جز چند اقدام جزئی با سکوت خود سرکوب را تصویب و به نظاره بسنده کردند.
فراغت اپوزسیون سراسری از ایالتها و جریانهای هویتگرا و ایالتمحور و همچنین سکوت و بعضاً همدلیشان در سرکوب آنها سبب گشت که جنبش توسعه نیافته و پس از کودتا به سادگی به حاشیه رانده شده و حذف شوند.
_________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1