آرمان ستیزان
#آتیلا_حاجیزاده
آشناییام با دکتر گلشن نوروزی از سال ۹۲ بواسطه حضور در جلسات نویسندگی آغاز شد. دیدگاههای هویتی، عشق و علاقه به آذربایجان و اورمیه و رنجهای طبقه فقیر و محروم جامعه ترجیعبند نوشتههایش بود.
او بر تاریخ آذربایجان تسلط دارد و همیشه در راستای انعکاس رنجهای تاریخی این خطه کوشیده است. از اورمیه در «غبار گرفته» تا «در تو تکرار سکوت را میبینم» بیانگر همین واقعیت است که روح هویتگرایی و دغدغههای آذربایجان محور او اگر بیشتر از ما نباشد کمتر از ما نیست.
افرادی که فریب سبد رأی دشمنانشان را خورده و سادهلوحانه به تخریب گلشن نوروزی و لیست واحد هویتگرایان با عنوان «اورمو یازارلار بیرلیگی» مشغول هستند چگونه در مقابل وجدان خود سرافکنده نمیشوند؟
روح آرمانگرایی در این افراد فروکش کرده است بگونهای فزونی سبد رأی در نزد آنها بر صداقت، روحیه حقطلبی و آذربایجان محوری تقدم یافته است.
اگر گلشن نوروزی در انتخابات مجلس دهم و شورای پنجم شهر ناکام ماند سبب آن را نه در عدم توانایی وی، بلکه در دیدگاه های غلط و مردود امثال شماها باید جستوجو کرد که حرکت از پی صاحبان زر و زور را بر حمایت از افراد نزدیک به جریان خود ترجیح دادهاید.
_________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
آشناییام با دکتر گلشن نوروزی از سال ۹۲ بواسطه حضور در جلسات نویسندگی آغاز شد. دیدگاههای هویتی، عشق و علاقه به آذربایجان و اورمیه و رنجهای طبقه فقیر و محروم جامعه ترجیعبند نوشتههایش بود.
او بر تاریخ آذربایجان تسلط دارد و همیشه در راستای انعکاس رنجهای تاریخی این خطه کوشیده است. از اورمیه در «غبار گرفته» تا «در تو تکرار سکوت را میبینم» بیانگر همین واقعیت است که روح هویتگرایی و دغدغههای آذربایجان محور او اگر بیشتر از ما نباشد کمتر از ما نیست.
افرادی که فریب سبد رأی دشمنانشان را خورده و سادهلوحانه به تخریب گلشن نوروزی و لیست واحد هویتگرایان با عنوان «اورمو یازارلار بیرلیگی» مشغول هستند چگونه در مقابل وجدان خود سرافکنده نمیشوند؟
روح آرمانگرایی در این افراد فروکش کرده است بگونهای فزونی سبد رأی در نزد آنها بر صداقت، روحیه حقطلبی و آذربایجان محوری تقدم یافته است.
اگر گلشن نوروزی در انتخابات مجلس دهم و شورای پنجم شهر ناکام ماند سبب آن را نه در عدم توانایی وی، بلکه در دیدگاه های غلط و مردود امثال شماها باید جستوجو کرد که حرکت از پی صاحبان زر و زور را بر حمایت از افراد نزدیک به جریان خود ترجیح دادهاید.
_________________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
جناح جاوید-شبستری و رسم سازش و خیانت
#آتیلا_حاجیزاده
شاید همیشه برایمان سوال بوده است که افراد خیانتکاری مانند سلام الله جاوید«وزیر کشور حکومت ملی آذربایجان» و حاجعلی شبستری «رئیس انجمن ایالتی آذربایجان» چگونه از بطن نهضت دموکراتیک آذربایجان برآمدهاند؟
جاوید و شبستری سوای مسئولیت خود در حکومت فرقه دموکرات، از چهرههای شاخص آزادیخواه در آذربایجان بودهاند اما بعدها راه مذاکره را پیش گرفته و طی یک کودتای نرم جناح پیشهوری-پادگان را حذف کرده و آذربایجان را دو دستی تقدیم ارتش خونخوار شاهنشاهی و حاجعلی رزمآرا کردند.
گویا تاریخ در هر لحظه و آنی درحال تکرار است بگونهای که امروز اشخاص مدعی میراثداری فرقه دموکرات آذربایجان به حمایت از کسی برخواستهاند که اساسا فرقه را خائن میداند و روز سقوط آن را با همان ادبیات شاهنشاهی و پانفارسیستی «روز نجات آذربایجان» قلمداد میکند و با اشتراک گذشتن مطالبی از سران تیم آذریها خوشحالی خود را از سرکوب آذربایجانیان ابراز میدارد.
واقعیت امر اینجاست که لغزشهای میلیمتری، درطول مسیر انحرافاتی کیلومتری را رقم خواهد زد و همین عدول از آرمان و اصول بنیادی، مرز خدمت و خیانت را مشخص خواهد کرد.
راستی اگر به سالهای ۲۴-۲۵ بازگردیم، چه کسانی در جبهه «سلام الله جاوید»ها و «علی شبستری» ها ایفای نقش خواهند کرد؟
با یک برخورد استعاری با متن فوق و روایتی که از نهضت دموکراتیک آذربایجان ایراد شد میتوانیم در خصوص سوال طرح شده به پاسخی واضح دست یابیم.
پ.ن: بزرگی نامها باعث نشود که جای خادم با خائن اشتباه شود.
پ.ن: تصویر را حتما مشاهده نمایید.
__________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
شاید همیشه برایمان سوال بوده است که افراد خیانتکاری مانند سلام الله جاوید«وزیر کشور حکومت ملی آذربایجان» و حاجعلی شبستری «رئیس انجمن ایالتی آذربایجان» چگونه از بطن نهضت دموکراتیک آذربایجان برآمدهاند؟
جاوید و شبستری سوای مسئولیت خود در حکومت فرقه دموکرات، از چهرههای شاخص آزادیخواه در آذربایجان بودهاند اما بعدها راه مذاکره را پیش گرفته و طی یک کودتای نرم جناح پیشهوری-پادگان را حذف کرده و آذربایجان را دو دستی تقدیم ارتش خونخوار شاهنشاهی و حاجعلی رزمآرا کردند.
گویا تاریخ در هر لحظه و آنی درحال تکرار است بگونهای که امروز اشخاص مدعی میراثداری فرقه دموکرات آذربایجان به حمایت از کسی برخواستهاند که اساسا فرقه را خائن میداند و روز سقوط آن را با همان ادبیات شاهنشاهی و پانفارسیستی «روز نجات آذربایجان» قلمداد میکند و با اشتراک گذشتن مطالبی از سران تیم آذریها خوشحالی خود را از سرکوب آذربایجانیان ابراز میدارد.
واقعیت امر اینجاست که لغزشهای میلیمتری، درطول مسیر انحرافاتی کیلومتری را رقم خواهد زد و همین عدول از آرمان و اصول بنیادی، مرز خدمت و خیانت را مشخص خواهد کرد.
راستی اگر به سالهای ۲۴-۲۵ بازگردیم، چه کسانی در جبهه «سلام الله جاوید»ها و «علی شبستری» ها ایفای نقش خواهند کرد؟
با یک برخورد استعاری با متن فوق و روایتی که از نهضت دموکراتیک آذربایجان ایراد شد میتوانیم در خصوص سوال طرح شده به پاسخی واضح دست یابیم.
پ.ن: بزرگی نامها باعث نشود که جای خادم با خائن اشتباه شود.
پ.ن: تصویر را حتما مشاهده نمایید.
__________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Telegram
attach 📎
Forwarded from آتیلا حاجی زاده
علیرضا نابدل (اوختای)ین قیزیل رویالارینا سونولور:
ال-اله دویمهلری قیر دوداغیندان آرزو
باخ یاخین دیر سحره، باخ...
آچیلیر دان آرزو
سنی تاپشیردی گؤیون باغرینا سسسیز-گیزلین
دان چیخاندا آسیلارکن نئچه اینسان آرزو
ال-اله سسلدی بیر گون گئدیریک آرزو گیله
گوللهلر ییخدی اونو، تاپمادی ایمکان آرزو
ال-اله بو شهرین دوشلرینه گول اکدیک
جان آتیر سولدورا آه... گوللری زیندان آرزو
کور ائله شیرلری ائوده، بیر ایچیم ایچمه داها
قاتیلیب بیر نئچه واقت دیر سولارا قان آرزو
سن کی قورخمازلارا قورآن سایاغی ازبرسن
سن ندن هر گئجهدن قورخولانیرسان آرزو
قویما 20اینجی لرین دهشتی قالسین دیلده
ال-اله دویمه لری قیر دوداغین دان آرزو
#آتیلا_حاجیزاده
پ.ن: ۲۲اسفند علیرضا نابدل-ین اعدام گونو.
__________________________________
@Atilla_hajizade
@Atilla_hajizade
ال-اله دویمهلری قیر دوداغیندان آرزو
باخ یاخین دیر سحره، باخ...
آچیلیر دان آرزو
سنی تاپشیردی گؤیون باغرینا سسسیز-گیزلین
دان چیخاندا آسیلارکن نئچه اینسان آرزو
ال-اله سسلدی بیر گون گئدیریک آرزو گیله
گوللهلر ییخدی اونو، تاپمادی ایمکان آرزو
ال-اله بو شهرین دوشلرینه گول اکدیک
جان آتیر سولدورا آه... گوللری زیندان آرزو
کور ائله شیرلری ائوده، بیر ایچیم ایچمه داها
قاتیلیب بیر نئچه واقت دیر سولارا قان آرزو
سن کی قورخمازلارا قورآن سایاغی ازبرسن
سن ندن هر گئجهدن قورخولانیرسان آرزو
قویما 20اینجی لرین دهشتی قالسین دیلده
ال-اله دویمه لری قیر دوداغین دان آرزو
#آتیلا_حاجیزاده
پ.ن: ۲۲اسفند علیرضا نابدل-ین اعدام گونو.
__________________________________
@Atilla_hajizade
@Atilla_hajizade
نگاهی به قتلعام جیلولوق-بخش تول
#آتیلا_حاجیزاده
مقدمه
رویداد تاریخی موسوم به جیلولوق یادآور قتل عام مردم آذربایجان در شهرهای (اورمیه، سلماس، خوی و ...) است، واقعه ای بسیار اسفبار، از حضور داشتناک های ارمنی و حمایت مسیونر های فرانسوی و دولت های انگلستان و روسیه از قوای جیلوهاست.
انقلاب ۱۹۱۷ در روسیه واقعهای بود که سرنوشت جهانی را تحت تأثیر خود قرار داده و منطقه را دستخوش تغییراتی نمود. وقوع انقلاب و مهاجرات سالداتهای روس از اراضی ایران دول متفق را با خلأ جدی مواجه نمود. چراکه قدرت یافتن ملی گرایان در امپراطوری عثمانی و تشکیل حکومت دموکراتیک آذربایجان در شمال آراز و در حالت کلی فروپاشیدگی و عدم انسجام در اراضی امپراطوری روسیه متفقین را برآن داشت تا با تجهیز ارامنه و ایجاد شورش داخلی در اثنای جنگ جهانی اول به نفع متفقین حکومت عثمانی را به تجزیه کشانده و با تشکیل دولتی ارمنی مدیریت ژئوپولوتیک منطقه را در دست گیرند و به نحوی خلأ ناشی از فروپاشی دولت تزارها جبران نمایند.
روزهای پایانی جنگ جهانی اول تاریخ سرنوشت سازی برای ارامنه است. در این روزها ارامنه به اتهام همکاری با نیروهای نظامی متفتین در جهت ضربه زدن به سپاه عثمانی از این کشور اخراج و به سوی مرز های ایران گسیل گشتند. این مهاجرین در غرب آذربایجان ( شهر های اورمیه، سلماس و خوی)ساکن شدند. کمکهای انسان دوستانهی مردم آذربایجان به مهاجران آسوری و ارمنی بر هیچکس پوشیده نیست اما سنت نمکدان شکنی آنان را از احیای دین خود به مردم آذربایجان بازگذارد.
ارامنه پس از اسکان در آذربایجان توانستند به کمک نیروهای روسیهی تزاری و حمایت های مادی و معنوی دولت های فرانسه و انگلستان، سپاهی مکمل از ده هزار نفر تشکیل داده و با بهره گیری از ضعف حکومت مرکزی در اسفند ماه ۱۲۹۶ ه.ش اورمیه را اشغال و قتل عام فجیعی در این شهر به وجود آورند.
آغاز کشتار در اورمیه
پس از تشکیل قشون مسیحی، ارامنه و آسوریان با تقویت موقعیت خود، در پی بهانه ای بودند که با آغاز درگیری بر شهر تسلط کامل یابند. ارمنه جهت نیل به این هدف در دهه ی سوم بهمن ماه چند روستا را مورد تاخت و تاز قرا دادند و در داخل شهر نیز بنای تعارض علنی گذاشته شد به طور مشخص از روز جمعه ۳ اسفند ماه ۱۲۹۶ (۲۲ فوریه ی ۱۹۱۸) درگیریها به صورت همه گیر آغاز شد.
اهالی شهر در قبال قوای مسیحی که از تسلیحات نظامی کافی و فرماندهان آزموده برخوردار بودند ناتوان به شمار می آمدند اما با این اوصاف قوای مدافع آذربایجانی به خوبی از شهر دفاع کرده و اجازه پیشروی به قوای مسیحی را ندادند، شب شنبه با اینکه آتش جنگ خاموش شده بود خانهها توسط ارمنه غارت شد و عده ی کثیری از مردم بدست آنها به قتل رسیدند.
روز شنبه ۴ اسفند ۱۲۹۶، آتش جنگ مجددا شعله ور گشت و با طلوع آفتاب به توپ بسته شدن شهر توسط رامنه آغاز شد، انحلال قزاقخانه و افتادن سلاح ها به دست قوای ارمنه، روحیه مردم اورمیه را بیش از پیش تضعیف کرد. فردای آن روز جمعی از روحانیون و رجال شهر به جای تشکیل کمیسیون دفاعی و هدایت مقاومت به فکر خاتمه دادن به درگیری ها افتاده و به سوی محل سکونت ” بنیامین مارشیمون” رهبر مذهبی مسیحیان رفتند. مارشیمون در این ملاقات به ضعف لجستیکی مدافعان پی برده و بی آنکه اقدام مثبتی در جهت برقراری فرمان آتش بس نماید رجال شهر را با نوید هایی روانه ساخت، آنان نیز با اعلام اتش بس مدافعان را از مقاومت منع کردند. روز بعد یکشنبه ۵ اسفند جنگ دوباره آغاز می شود و ارامنه بی هیچ مقاومتی وارد شهر گشته و بر شهر استیلای کامل یافتند در حالی که اهالی شهر با منع روحانیون و رجال شهر دست از مقاومت کشیده بودند.
از زمان استیلای ارامنه بر اورمیه روستاهای مسلمان نشین یکی پس از دیگری غارت و تخلیه شدند. به طوری که دیگر در آن ها دیگر نشانه ای از حیات و آبادانی دیده نمیشد، ارامنه و جیلوها روزها به بهانه جستجوی اسلحه وارد خانه ها شده و به غارت می پرداختند. در این بازه، شب ها هنگامه محشر و قیامت چنگ در گلوی شهر می انداخت خانه ها یکی پس از دیگری غارت می شدند و آتش وخون در شهر موج میزد، مامورین شهربانی وامنیت شهر نیز دیگر گوششان به این ناله ها و فریاد ها عادت کرده بود، بازار اورمیه که دوبار توسط قوای روسیه تزاری غارت و به آتش کشیده شده بود هنوز به صورت کامل بازسازی نگشته بود که مجددا توسط ارامنه غارت و به آتش کشیده شد.
______________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
مقدمه
رویداد تاریخی موسوم به جیلولوق یادآور قتل عام مردم آذربایجان در شهرهای (اورمیه، سلماس، خوی و ...) است، واقعه ای بسیار اسفبار، از حضور داشتناک های ارمنی و حمایت مسیونر های فرانسوی و دولت های انگلستان و روسیه از قوای جیلوهاست.
انقلاب ۱۹۱۷ در روسیه واقعهای بود که سرنوشت جهانی را تحت تأثیر خود قرار داده و منطقه را دستخوش تغییراتی نمود. وقوع انقلاب و مهاجرات سالداتهای روس از اراضی ایران دول متفق را با خلأ جدی مواجه نمود. چراکه قدرت یافتن ملی گرایان در امپراطوری عثمانی و تشکیل حکومت دموکراتیک آذربایجان در شمال آراز و در حالت کلی فروپاشیدگی و عدم انسجام در اراضی امپراطوری روسیه متفقین را برآن داشت تا با تجهیز ارامنه و ایجاد شورش داخلی در اثنای جنگ جهانی اول به نفع متفقین حکومت عثمانی را به تجزیه کشانده و با تشکیل دولتی ارمنی مدیریت ژئوپولوتیک منطقه را در دست گیرند و به نحوی خلأ ناشی از فروپاشی دولت تزارها جبران نمایند.
روزهای پایانی جنگ جهانی اول تاریخ سرنوشت سازی برای ارامنه است. در این روزها ارامنه به اتهام همکاری با نیروهای نظامی متفتین در جهت ضربه زدن به سپاه عثمانی از این کشور اخراج و به سوی مرز های ایران گسیل گشتند. این مهاجرین در غرب آذربایجان ( شهر های اورمیه، سلماس و خوی)ساکن شدند. کمکهای انسان دوستانهی مردم آذربایجان به مهاجران آسوری و ارمنی بر هیچکس پوشیده نیست اما سنت نمکدان شکنی آنان را از احیای دین خود به مردم آذربایجان بازگذارد.
ارامنه پس از اسکان در آذربایجان توانستند به کمک نیروهای روسیهی تزاری و حمایت های مادی و معنوی دولت های فرانسه و انگلستان، سپاهی مکمل از ده هزار نفر تشکیل داده و با بهره گیری از ضعف حکومت مرکزی در اسفند ماه ۱۲۹۶ ه.ش اورمیه را اشغال و قتل عام فجیعی در این شهر به وجود آورند.
آغاز کشتار در اورمیه
پس از تشکیل قشون مسیحی، ارامنه و آسوریان با تقویت موقعیت خود، در پی بهانه ای بودند که با آغاز درگیری بر شهر تسلط کامل یابند. ارمنه جهت نیل به این هدف در دهه ی سوم بهمن ماه چند روستا را مورد تاخت و تاز قرا دادند و در داخل شهر نیز بنای تعارض علنی گذاشته شد به طور مشخص از روز جمعه ۳ اسفند ماه ۱۲۹۶ (۲۲ فوریه ی ۱۹۱۸) درگیریها به صورت همه گیر آغاز شد.
اهالی شهر در قبال قوای مسیحی که از تسلیحات نظامی کافی و فرماندهان آزموده برخوردار بودند ناتوان به شمار می آمدند اما با این اوصاف قوای مدافع آذربایجانی به خوبی از شهر دفاع کرده و اجازه پیشروی به قوای مسیحی را ندادند، شب شنبه با اینکه آتش جنگ خاموش شده بود خانهها توسط ارمنه غارت شد و عده ی کثیری از مردم بدست آنها به قتل رسیدند.
روز شنبه ۴ اسفند ۱۲۹۶، آتش جنگ مجددا شعله ور گشت و با طلوع آفتاب به توپ بسته شدن شهر توسط رامنه آغاز شد، انحلال قزاقخانه و افتادن سلاح ها به دست قوای ارمنه، روحیه مردم اورمیه را بیش از پیش تضعیف کرد. فردای آن روز جمعی از روحانیون و رجال شهر به جای تشکیل کمیسیون دفاعی و هدایت مقاومت به فکر خاتمه دادن به درگیری ها افتاده و به سوی محل سکونت ” بنیامین مارشیمون” رهبر مذهبی مسیحیان رفتند. مارشیمون در این ملاقات به ضعف لجستیکی مدافعان پی برده و بی آنکه اقدام مثبتی در جهت برقراری فرمان آتش بس نماید رجال شهر را با نوید هایی روانه ساخت، آنان نیز با اعلام اتش بس مدافعان را از مقاومت منع کردند. روز بعد یکشنبه ۵ اسفند جنگ دوباره آغاز می شود و ارامنه بی هیچ مقاومتی وارد شهر گشته و بر شهر استیلای کامل یافتند در حالی که اهالی شهر با منع روحانیون و رجال شهر دست از مقاومت کشیده بودند.
از زمان استیلای ارامنه بر اورمیه روستاهای مسلمان نشین یکی پس از دیگری غارت و تخلیه شدند. به طوری که دیگر در آن ها دیگر نشانه ای از حیات و آبادانی دیده نمیشد، ارامنه و جیلوها روزها به بهانه جستجوی اسلحه وارد خانه ها شده و به غارت می پرداختند. در این بازه، شب ها هنگامه محشر و قیامت چنگ در گلوی شهر می انداخت خانه ها یکی پس از دیگری غارت می شدند و آتش وخون در شهر موج میزد، مامورین شهربانی وامنیت شهر نیز دیگر گوششان به این ناله ها و فریاد ها عادت کرده بود، بازار اورمیه که دوبار توسط قوای روسیه تزاری غارت و به آتش کشیده شده بود هنوز به صورت کامل بازسازی نگشته بود که مجددا توسط ارامنه غارت و به آتش کشیده شد.
______________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
آتیلا حاجی زاده
یاریم سئوگیلیلر شهری اورمو
▫️سن منی بوراخیب دوشنده یولا،
نه گونش قارالدی، نه یاغیش یاغدی.
چاخماغیم بیر سیقار آلیشدیرارکن،
قهریم دیرماشیب گؤزومو ساغدی.
سئوگیلی گونلرین خاطیرهسینی،
نه راحات بوراخدین آی آغرین آلیم!
نه ارکن اونوتدون، نه ارته داندین!
یادیندا دئییلمی، یادینا سالیم:
" "خیام"ین داریشیق کوچهلرینده،
باخیشلار بیر بیرین قوجاقلادیلار.
او قدر اؤپوشدوک دال کوچهسینده،
کؤورهلیب دوداقلار قان آغلادیلار."
ایشیقلار سؤنرکن، سانکی بورویور،
"ساحیلی" پارکینی، کدرلی آنلار.
نئچه ایل برابر آددیملاساقدا،
بیزی تئز اونوتدو بو خیاوانلار.
"بو شهر آلچاقدیر"، دئمیشدیم سنه.
نه قالیبسا بیزدن، اوزوندن سیلر.
کوچهسی گیزلهدر، اؤپوشلریمی؛
سئوگیمی سوپورر، سوپورگهچیلر.
سانیردیق پای وئریب بیزی بیر-بیره؛
توپوروم بو شهرین سئوگی پایینا.
منه سندن قالان بیر اوزوک اولدو؛
اودا قیسمت اولدو، شهر چایینا.
آه...
نهدن گؤرمهدی گؤز یاشلاریمی؟!
بیلمیرم بو شهر سارساقمی، کورمو...
یازین تابلولاردا بورانین آدین! :
یاریم سئوگیلرین شهری "اورمو"...
شعر: #آتیلا_حاجیزاده
سس: #جابیر_پورباقری
_____________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
نه گونش قارالدی، نه یاغیش یاغدی.
چاخماغیم بیر سیقار آلیشدیرارکن،
قهریم دیرماشیب گؤزومو ساغدی.
سئوگیلی گونلرین خاطیرهسینی،
نه راحات بوراخدین آی آغرین آلیم!
نه ارکن اونوتدون، نه ارته داندین!
یادیندا دئییلمی، یادینا سالیم:
" "خیام"ین داریشیق کوچهلرینده،
باخیشلار بیر بیرین قوجاقلادیلار.
او قدر اؤپوشدوک دال کوچهسینده،
کؤورهلیب دوداقلار قان آغلادیلار."
ایشیقلار سؤنرکن، سانکی بورویور،
"ساحیلی" پارکینی، کدرلی آنلار.
نئچه ایل برابر آددیملاساقدا،
بیزی تئز اونوتدو بو خیاوانلار.
"بو شهر آلچاقدیر"، دئمیشدیم سنه.
نه قالیبسا بیزدن، اوزوندن سیلر.
کوچهسی گیزلهدر، اؤپوشلریمی؛
سئوگیمی سوپورر، سوپورگهچیلر.
سانیردیق پای وئریب بیزی بیر-بیره؛
توپوروم بو شهرین سئوگی پایینا.
منه سندن قالان بیر اوزوک اولدو؛
اودا قیسمت اولدو، شهر چایینا.
آه...
نهدن گؤرمهدی گؤز یاشلاریمی؟!
بیلمیرم بو شهر سارساقمی، کورمو...
یازین تابلولاردا بورانین آدین! :
یاریم سئوگیلرین شهری "اورمو"...
شعر: #آتیلا_حاجیزاده
سس: #جابیر_پورباقری
_____________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
پاراگراف
نگاهی به قتلعام جیلولوق-بخش تول #آتیلا_حاجیزاده مقدمه رویداد تاریخی موسوم به جیلولوق یادآور قتل عام مردم آذربایجان در شهرهای (اورمیه، سلماس، خوی و ...) است، واقعه ای بسیار اسفبار، از حضور داشتناک های ارمنی و حمایت مسیونر های فرانسوی و دولت های انگلستان…
نگاهی به قتلعام جیلولوق - بخش دوم
#آتیلا_حاجیزاده
ترور بنیامین مارشیمون، پیشوای مذهبی آسوریان بدست اسماعیل آقا سیمیتقو
اسماعیل آقا سیمیتقو از اکراد غرب آذربایجان بود که سرکردگی ایل شکاک کرد را در دست داشت، در بازه جنگ جهانی اول و اشغال آذربایجان به دست روسها ابتدا با قوای روسیه تزاری همکاری می کرد، اما پس از چندی دست اتحاد به سوی قوای عثمانی دراز کرد و پس از ترک آذربایجان توسط روس ها مقدار کثیری سلاح به دست آورده و به قوای خود افزود.
داشتناکها پس از استیلای کامل بر اورمیه در جهت رسیدن به رویای دیرینه خود یعنی ” تشکیل ارمنستان بزرگ ” با فقدان نیروی کافی مواجه شده بودند. درصدد اتحاد با اکراد شکاک برخواسته و جهت نیل به این مقصود اسماعیل آقا سیمیتقو را به مذاکره فراخواندند.
چندی پس از استیلای مسیحیان بر اورمیه، بنیامین مارشیمون، با دسته جیلوها راهی سلماس میشود، در ظاهر گفته میشد که این روحانی مسیحی با کشتار و غارتی که در شهر موج می زند موافق نیست و میخواهد خود را کنار بکشد، ولی وی به جهت آماده سازی زمینه ی ورود قوای مسیحی به سلماس و اتحاد با اسماعیل اقا سیمیتقو روانه سلماس شده بود. وی پس از استقرار در روستای آسوری نشین خسروآباد، روز دوشنبه ۲۵ اسفند ماه ۱۲۹۶ با اسماعیل آقا سیمیتقو در کهنه شهر ملاقات می کند. در این گفتگو پیشنهاد اتحاد از سوی مارشیمون و همچنین حمله به تبریز از سوی وی مطرح می گردد و در پایان گفتگو در لحظه ترک محل نشست ، مارشیمون با شبیخون نیرو های شکاک مواجه گشته و با تیر اسماعیل آقا سیمیتقو به قتل می رسد.
با انتشار خبر قتل بنیامین مارشیمون، مسیحیان به سوی کهنه شهر سرازیر شده و با درهم شکستن مقاومت اهالی، قتل عام فجیعی به راه می اندازند که در طی آن بالغ بر هزارتن از مردم کهنه شهر به قتل می رسند.
انتشار خبر ترور ماشیمون و کشتار دیگری در اورمیه
پس از انتشار خبر کشته شدن بنیامین مارشیمون، پیشوای مذهبی آسوری ها بدست سیمیتقو، اختیار قتل عام ۱۲ ساعته از سوی سران مسیحی به قوای ارامنه و جیلوها واگذار گردید.
از آغاز روز ۲۷ اسفند، چهارشنبه ی آخر سال ناگهان صدای شلیک ارامنه شهر را در آغوش گرفت، دوازده هزار لجام گسیخته مسیحی شهر را در اختیار خود گرفته و به سوی محلات مسلمان نشین هجوم آوردند. شکسته شدن درب خانه ها و شیون اهالی شهر که تنها گناهشان پناه دادن به مهاجران ارمنی بود اضطراب شدیدی را در افکار عمومی شهر به وجود آورد.در این روز خانه ها و کوچه ها مملو از جنازه شده بودند و معابر عمومی حاکی از اثاثیه و وسایل خانه ها بود، که ارامنه به دلیل کثرت اموال به غارت برده شده به آن ها اعتنا نکرده و در خیابان رها کرده بودند. حجم کشتار و غارت به قدری بود که قبل از اتمام مدت قتل عام عمومی کمیته مسیحیان تشکیل یافته و فرمان خروج نیرو های مسیحی را از محلات شهر اعلام داشت اما قتل عام تا نیمه های شب ادامه داشت.
______________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
ترور بنیامین مارشیمون، پیشوای مذهبی آسوریان بدست اسماعیل آقا سیمیتقو
اسماعیل آقا سیمیتقو از اکراد غرب آذربایجان بود که سرکردگی ایل شکاک کرد را در دست داشت، در بازه جنگ جهانی اول و اشغال آذربایجان به دست روسها ابتدا با قوای روسیه تزاری همکاری می کرد، اما پس از چندی دست اتحاد به سوی قوای عثمانی دراز کرد و پس از ترک آذربایجان توسط روس ها مقدار کثیری سلاح به دست آورده و به قوای خود افزود.
داشتناکها پس از استیلای کامل بر اورمیه در جهت رسیدن به رویای دیرینه خود یعنی ” تشکیل ارمنستان بزرگ ” با فقدان نیروی کافی مواجه شده بودند. درصدد اتحاد با اکراد شکاک برخواسته و جهت نیل به این مقصود اسماعیل آقا سیمیتقو را به مذاکره فراخواندند.
چندی پس از استیلای مسیحیان بر اورمیه، بنیامین مارشیمون، با دسته جیلوها راهی سلماس میشود، در ظاهر گفته میشد که این روحانی مسیحی با کشتار و غارتی که در شهر موج می زند موافق نیست و میخواهد خود را کنار بکشد، ولی وی به جهت آماده سازی زمینه ی ورود قوای مسیحی به سلماس و اتحاد با اسماعیل اقا سیمیتقو روانه سلماس شده بود. وی پس از استقرار در روستای آسوری نشین خسروآباد، روز دوشنبه ۲۵ اسفند ماه ۱۲۹۶ با اسماعیل آقا سیمیتقو در کهنه شهر ملاقات می کند. در این گفتگو پیشنهاد اتحاد از سوی مارشیمون و همچنین حمله به تبریز از سوی وی مطرح می گردد و در پایان گفتگو در لحظه ترک محل نشست ، مارشیمون با شبیخون نیرو های شکاک مواجه گشته و با تیر اسماعیل آقا سیمیتقو به قتل می رسد.
با انتشار خبر قتل بنیامین مارشیمون، مسیحیان به سوی کهنه شهر سرازیر شده و با درهم شکستن مقاومت اهالی، قتل عام فجیعی به راه می اندازند که در طی آن بالغ بر هزارتن از مردم کهنه شهر به قتل می رسند.
انتشار خبر ترور ماشیمون و کشتار دیگری در اورمیه
پس از انتشار خبر کشته شدن بنیامین مارشیمون، پیشوای مذهبی آسوری ها بدست سیمیتقو، اختیار قتل عام ۱۲ ساعته از سوی سران مسیحی به قوای ارامنه و جیلوها واگذار گردید.
از آغاز روز ۲۷ اسفند، چهارشنبه ی آخر سال ناگهان صدای شلیک ارامنه شهر را در آغوش گرفت، دوازده هزار لجام گسیخته مسیحی شهر را در اختیار خود گرفته و به سوی محلات مسلمان نشین هجوم آوردند. شکسته شدن درب خانه ها و شیون اهالی شهر که تنها گناهشان پناه دادن به مهاجران ارمنی بود اضطراب شدیدی را در افکار عمومی شهر به وجود آورد.در این روز خانه ها و کوچه ها مملو از جنازه شده بودند و معابر عمومی حاکی از اثاثیه و وسایل خانه ها بود، که ارامنه به دلیل کثرت اموال به غارت برده شده به آن ها اعتنا نکرده و در خیابان رها کرده بودند. حجم کشتار و غارت به قدری بود که قبل از اتمام مدت قتل عام عمومی کمیته مسیحیان تشکیل یافته و فرمان خروج نیرو های مسیحی را از محلات شهر اعلام داشت اما قتل عام تا نیمه های شب ادامه داشت.
______________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Forwarded from گوجلو سس (💕🌙💕СУ💕)
سن گئدیرسن و منیم گؤزلریمه قان چیلهنیر
آددیمین هر یئره دهیدیکجه شهر سیلکهلهنیر
سن گئدیرسن و زامان دوردوغو یئرده کیریخیر
قوجا تاریخ یئنه گون اورتا چاغی کؤرپهلهنیر
یولون اوسته سریلیب الده غزل بیر شاعیر
باخیشیندان بیر ایچیم سئوگی-محبت دیلهنیر
و سیلیر گؤز یاشینی آددیمینی برک آتاراق
سورونور یوللاری آرخانجا سنه کؤلگهلهنیر
آغی-اوخشاتما دئییر سن گئدلی پنجرهلر
بیزیم ائودن یئنه هؤنکورتو سسی زیروهلهنیر
سن گئدیرسن، خیاوان یاسلی دایانمیش گئریده
شهرین نیسگیلی آه... یاز بولودوندان الهنیر
سن گئدیرسن و ایتیر کؤلگه ایزین گؤزلردن
دام-دوارلار سنی گؤسترمک اوچون گوزگولهنیر
باخیشین خنجر آتیر کؤکسونه یورقون شهرین
یولون اوسته کوچهلر آل قانی ایلهن بلهنیر
سن گئدیرسن و ایشیق الده یولور تئللرینی
سن گئدیرسن و گونشدنده قارانلیق الهنیر
سن گئدیرسن، قارا چارشابلی گئجه ارتهلهنیر
و گونش آغری داغ اوستونده یئنه گوللهلهنیر
#آتیلا_حاجیزاده
@Qoshabulaq
@Qoshabulaq
آددیمین هر یئره دهیدیکجه شهر سیلکهلهنیر
سن گئدیرسن و زامان دوردوغو یئرده کیریخیر
قوجا تاریخ یئنه گون اورتا چاغی کؤرپهلهنیر
یولون اوسته سریلیب الده غزل بیر شاعیر
باخیشیندان بیر ایچیم سئوگی-محبت دیلهنیر
و سیلیر گؤز یاشینی آددیمینی برک آتاراق
سورونور یوللاری آرخانجا سنه کؤلگهلهنیر
آغی-اوخشاتما دئییر سن گئدلی پنجرهلر
بیزیم ائودن یئنه هؤنکورتو سسی زیروهلهنیر
سن گئدیرسن، خیاوان یاسلی دایانمیش گئریده
شهرین نیسگیلی آه... یاز بولودوندان الهنیر
سن گئدیرسن و ایتیر کؤلگه ایزین گؤزلردن
دام-دوارلار سنی گؤسترمک اوچون گوزگولهنیر
باخیشین خنجر آتیر کؤکسونه یورقون شهرین
یولون اوسته کوچهلر آل قانی ایلهن بلهنیر
سن گئدیرسن و ایشیق الده یولور تئللرینی
سن گئدیرسن و گونشدنده قارانلیق الهنیر
سن گئدیرسن، قارا چارشابلی گئجه ارتهلهنیر
و گونش آغری داغ اوستونده یئنه گوللهلهنیر
#آتیلا_حاجیزاده
@Qoshabulaq
@Qoshabulaq
Che Bashad
Mohsen Namjoo
«چه باشد»:
قطعهی سوم از آلبوم «مطنطن»؛
اثر محسن نامجو
_____________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
قطعهی سوم از آلبوم «مطنطن»؛
اثر محسن نامجو
_____________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
پاراگراف
نگاهی به قتلعام جیلولوق - بخش دوم #آتیلا_حاجیزاده ترور بنیامین مارشیمون، پیشوای مذهبی آسوریان بدست اسماعیل آقا سیمیتقو اسماعیل آقا سیمیتقو از اکراد غرب آذربایجان بود که سرکردگی ایل شکاک کرد را در دست داشت، در بازه جنگ جهانی اول و اشغال آذربایجان به دست…
نگاهی به قتلعام جیلولوق - بخش سوم
#آتیلا_حاجیزاده
حمله پطرس به چهریق برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو
واقعه روستای عسکرآباد
پس از قتل عام مردم اورمیه در ۲۷اسفند۱۲۹۶ ، پطرس، فرمانده نظامی قوای مسیحیان برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو عازم چهریق شد، سیمیتقو گمان می کرد به دلیل کوهستانی بودن قلعه اش، ارامنه قدرت نفوذ به انجا را نخواهند داشت و به همین دلیل در صدد مقاومت برآمد. با رسیدن نیرو های ارمنی به چهریق درگیری آغاز شد. پس از شش ساعت درگیری سیمیتقو به دلیل توان بالای نظامی ارامنه با دادن تلفات سنگین چهریق را ترک کرده و به سوی خوی گریخت. چهریق و دهات اطراف آن نیز، مورد غارت و قتل عام قوای مسیحی قرار گرفته و عدهی کثیری از اهالی به قتل رسیدند.
هرچند واقعهی جیلولوق بیشتر به شهرهای اورمیه، سلماس و خوی شهره است اما قریههای اطراف این شهر مانند قهرمانلو، چیچکلو، کهنهشهر، نازلو و اوصالو از جمله قریههایی هستند که شاعد شرارت های آسوریان و جیلوها بودهاند. قریهی عسکر آباد در چند کیلومتری شهر اورمیه از جمله دهاتی بود که مورد توحش ارامنه قرار گرفته و بیشترین آسیبها را در بین تمام قریههای اطراف متحمل شد. قریهای که ۴۰سال پیش مورد هجوم و توحش شیخ عبیدالله و انصارش قرار گرفته بود امروز به دلیل برج و باروی محکمش مورد طمع آقا پطروس و ملک خوشابه واقع گشته بود تا با مسلط شدن به قریه عسکرآباد تمام محال نازلوچای اورمیه را ضمیمه خود برای نیل به تشکیل ارمنستان بزرگ نمایند. در نتیجه از ۲۵ژوئن۱۹۱۸ که خیل کثیری از اهالی دهات اطراف نیز به قلعهی عسکرآباد پناه پرده بودند، حلقهی محاصره روستا تکمیل گشت و نزدیک ظهر با نشانه رفتن توپها به سمت روستا اعلام کردند در امان ماندن را به شرط تسلیم ضمانت میکنند.
به دلیل عدم صلاحدید بزرگان و کمبود مهمات اهالی روستا چاره را در تسلیم دیدند و در نتیجه خلع سلاح اهالی روستا بهدست قوای جیلوها آغاز گشت. اما وفای به عهد که در تار و پود قوای مسلح ارامنه و آسوریان جایی نداشت سبب شد حتی بعد از خلع سلاح کامل روستا آتش گشودن به سمت عسگرآباد را از سمت توپهای مستقر در کوههای اطراف آغاز کنند. با کلید خوردن خط آتش، جوانان روستا در قبال تشکیل حلقهی مقاومت مصممتر گشته و در مقابل نیروهای ارامنه و مسیحیان سنگر گرفته و با اندک مهمات برجای مانده ۶روز تمام سد راه قوای جانی جیلوها شدند در نهایت شب اول ژوئیهی۱۹۱۸ دیوار قلعهی عسکرآباد کوه در زیر آتش سنگین توپهای ارامنه ویران شد و مسیر همواری برای قوای مهاجمین جهت ورود به روستا ایجاد گشت.
با ورود قوای جیلوها به روستا، قتلعام فجیعی در منطقه آغاز گشت و مرد و زن اعم از بزرگ و کوچک، مرد و زن همگی آماج گلوله ارمنیان گشته و از پای درآمدند. عدهی کثیری که در مسجد بزرگ عسکرآباد گرد آمده بودند تا بلکه از شرارت های ارامنه در امان بمانند همگی در مقابل یکدیگر به فجیع ترین شکل ممکن به قتل رسیدند. افرادی که موفق به خروج از روستا شده بودند تا در باغات و کوههای اطراف پناه بگیرند نیز با گلولهی ارامنه زمینگیر گشتند. به گفتهی بسیاری از منابع که در انتهای یادداشت ذکر می شوند، زنان شیعه مذهب تورک به دستور آقا پطروس و سورمه دبیث مار، خواهر بنیامین مارشیمون به اسارت گرفته شده و به دهاتهای اطراف فرستاده شدند. عسکر آباد تا سالیان سال به مخروبهای میماند و تا مدتها به دلیل انباشت جسد ها قرارگاه لاشخورها و سگها گشته بود. به روایت شاهدان عینی تا شصت سال پس از از این واقعه آثار جنایت ها توحش ارامنه بر روی دیوارهای مسجد بزرگ عسکرآباد مشهود بود.
کشتار در سلماس
قوای ارامنه پس از استیلا بر اورمیه قوای خود را به سوی سلماس روانه ساختند. اهالی سلماس در ابتدای امر از خود مقاومت بی بدیلی نشان دادند اما به دلیل نرسیدن قوا کمکی و مهمات، ناچار به تسلیم شدند. وثوق الممالک حاکم سلماس و خوی به سوی خوی عقب نشینی کرد.لذا در روز ۱۳فروردین۱۲۹۷ ارامنه وارد شهر شدند. در این اثنا امیر ارشد قره داغی با نیروی نظامی مکمل از چهارصد نفر به سوی سلماس آمده و در ۲۹فروردین۱۲۹۷ بدون درگیری وارد شهر شد. اما اعزام نیروهی کمکی ارمنی به فرماندهی آقا پطرس از اورمیه به توان نظامی ارمنه افزود، در نتیجه با شکست امیر ارشد و اسعد همایون، شهر مجددا به دست ارامنه افتاد و قتل عام فجیعی در سلماس به وقوع پیوست.
هرچند مهاجمین ارمنی درمردم سلماس را مانند اورمیه قتل عام نکردند، اما رفتار غیر انسانی آنان با اهالی و اخراج عده ی کثیری از آنان از سلماس سبب کشته شدن عدهی زیادی از مردم سلماس گشت، ارامنه اسرای سلماس را لخت کرده و در دهات دور دست رها می کردند. راه های سلماس مملو از جنازه وجسد بود، از سوی دیگر اسمائیل آقاسیمیتقو به اتفاق اکراد تحت امرش در سر راه سلماس ایستاده و به کشتار و گرفتن غنیمت می پرداختند.
@paragraph
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
حمله پطرس به چهریق برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو
واقعه روستای عسکرآباد
پس از قتل عام مردم اورمیه در ۲۷اسفند۱۲۹۶ ، پطرس، فرمانده نظامی قوای مسیحیان برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو عازم چهریق شد، سیمیتقو گمان می کرد به دلیل کوهستانی بودن قلعه اش، ارامنه قدرت نفوذ به انجا را نخواهند داشت و به همین دلیل در صدد مقاومت برآمد. با رسیدن نیرو های ارمنی به چهریق درگیری آغاز شد. پس از شش ساعت درگیری سیمیتقو به دلیل توان بالای نظامی ارامنه با دادن تلفات سنگین چهریق را ترک کرده و به سوی خوی گریخت. چهریق و دهات اطراف آن نیز، مورد غارت و قتل عام قوای مسیحی قرار گرفته و عدهی کثیری از اهالی به قتل رسیدند.
هرچند واقعهی جیلولوق بیشتر به شهرهای اورمیه، سلماس و خوی شهره است اما قریههای اطراف این شهر مانند قهرمانلو، چیچکلو، کهنهشهر، نازلو و اوصالو از جمله قریههایی هستند که شاعد شرارت های آسوریان و جیلوها بودهاند. قریهی عسکر آباد در چند کیلومتری شهر اورمیه از جمله دهاتی بود که مورد توحش ارامنه قرار گرفته و بیشترین آسیبها را در بین تمام قریههای اطراف متحمل شد. قریهای که ۴۰سال پیش مورد هجوم و توحش شیخ عبیدالله و انصارش قرار گرفته بود امروز به دلیل برج و باروی محکمش مورد طمع آقا پطروس و ملک خوشابه واقع گشته بود تا با مسلط شدن به قریه عسکرآباد تمام محال نازلوچای اورمیه را ضمیمه خود برای نیل به تشکیل ارمنستان بزرگ نمایند. در نتیجه از ۲۵ژوئن۱۹۱۸ که خیل کثیری از اهالی دهات اطراف نیز به قلعهی عسکرآباد پناه پرده بودند، حلقهی محاصره روستا تکمیل گشت و نزدیک ظهر با نشانه رفتن توپها به سمت روستا اعلام کردند در امان ماندن را به شرط تسلیم ضمانت میکنند.
به دلیل عدم صلاحدید بزرگان و کمبود مهمات اهالی روستا چاره را در تسلیم دیدند و در نتیجه خلع سلاح اهالی روستا بهدست قوای جیلوها آغاز گشت. اما وفای به عهد که در تار و پود قوای مسلح ارامنه و آسوریان جایی نداشت سبب شد حتی بعد از خلع سلاح کامل روستا آتش گشودن به سمت عسگرآباد را از سمت توپهای مستقر در کوههای اطراف آغاز کنند. با کلید خوردن خط آتش، جوانان روستا در قبال تشکیل حلقهی مقاومت مصممتر گشته و در مقابل نیروهای ارامنه و مسیحیان سنگر گرفته و با اندک مهمات برجای مانده ۶روز تمام سد راه قوای جانی جیلوها شدند در نهایت شب اول ژوئیهی۱۹۱۸ دیوار قلعهی عسکرآباد کوه در زیر آتش سنگین توپهای ارامنه ویران شد و مسیر همواری برای قوای مهاجمین جهت ورود به روستا ایجاد گشت.
با ورود قوای جیلوها به روستا، قتلعام فجیعی در منطقه آغاز گشت و مرد و زن اعم از بزرگ و کوچک، مرد و زن همگی آماج گلوله ارمنیان گشته و از پای درآمدند. عدهی کثیری که در مسجد بزرگ عسکرآباد گرد آمده بودند تا بلکه از شرارت های ارامنه در امان بمانند همگی در مقابل یکدیگر به فجیع ترین شکل ممکن به قتل رسیدند. افرادی که موفق به خروج از روستا شده بودند تا در باغات و کوههای اطراف پناه بگیرند نیز با گلولهی ارامنه زمینگیر گشتند. به گفتهی بسیاری از منابع که در انتهای یادداشت ذکر می شوند، زنان شیعه مذهب تورک به دستور آقا پطروس و سورمه دبیث مار، خواهر بنیامین مارشیمون به اسارت گرفته شده و به دهاتهای اطراف فرستاده شدند. عسکر آباد تا سالیان سال به مخروبهای میماند و تا مدتها به دلیل انباشت جسد ها قرارگاه لاشخورها و سگها گشته بود. به روایت شاهدان عینی تا شصت سال پس از از این واقعه آثار جنایت ها توحش ارامنه بر روی دیوارهای مسجد بزرگ عسکرآباد مشهود بود.
کشتار در سلماس
قوای ارامنه پس از استیلا بر اورمیه قوای خود را به سوی سلماس روانه ساختند. اهالی سلماس در ابتدای امر از خود مقاومت بی بدیلی نشان دادند اما به دلیل نرسیدن قوا کمکی و مهمات، ناچار به تسلیم شدند. وثوق الممالک حاکم سلماس و خوی به سوی خوی عقب نشینی کرد.لذا در روز ۱۳فروردین۱۲۹۷ ارامنه وارد شهر شدند. در این اثنا امیر ارشد قره داغی با نیروی نظامی مکمل از چهارصد نفر به سوی سلماس آمده و در ۲۹فروردین۱۲۹۷ بدون درگیری وارد شهر شد. اما اعزام نیروهی کمکی ارمنی به فرماندهی آقا پطرس از اورمیه به توان نظامی ارمنه افزود، در نتیجه با شکست امیر ارشد و اسعد همایون، شهر مجددا به دست ارامنه افتاد و قتل عام فجیعی در سلماس به وقوع پیوست.
هرچند مهاجمین ارمنی درمردم سلماس را مانند اورمیه قتل عام نکردند، اما رفتار غیر انسانی آنان با اهالی و اخراج عده ی کثیری از آنان از سلماس سبب کشته شدن عدهی زیادی از مردم سلماس گشت، ارامنه اسرای سلماس را لخت کرده و در دهات دور دست رها می کردند. راه های سلماس مملو از جنازه وجسد بود، از سوی دیگر اسمائیل آقاسیمیتقو به اتفاق اکراد تحت امرش در سر راه سلماس ایستاده و به کشتار و گرفتن غنیمت می پرداختند.
@paragraph
@paragraph
👍1
Forwarded from گوجلو سس (💕🌙💕СУ💕)
آیریلیق ماهنی لاری سن گئدلی قالدی تارا
ایندی سنسیز چالینان ماهنی لاریم غملی سارا
ایندی سنسیز کوچه لر هر بیری قارقیش یوکودور
ایندی سنسیز آچیلان هر سحرین رنگی قارا
سن گئدیب سن، دئیه سن لال دی شهر لال دی کوچه
گومانیم تکجه قالیب دیر ساری یارپاقچالارا
گئتمه ییر سن، سنی یوللار آپاریر بلکه گولوم
بلکه یوللار قالاییر باغریما اونلارجا یارا
من یوباندیم قیناما آه بو یوللار یوللار
منی هر بیر آغاجین دان دؤنه لر چکدی دارا
گئری باخ گؤر گلیرم یوللاری آردینجا سنین
گئری باخ گؤر گئدیشین چکدی منی هاردان هارا
قارا قیزلار دولانیر منله بو یوولار اوزونو
گله نیم یوخ، گئدنیم واردی دئه یین فالچی لارا
چاخماغیم، من، سیغارام، بیز اوچوموز ائولندیک
سئویشیردیک بو اومودلا گئجه لر صوبحه وارا
بو پاییز دان سنه یول یولداشی قالدی، منه ده
پاییز آخشام لاری نین اوسکوره یی قالدی دی سارا
#آتیلا_حاجیزاده
📄 t.me/Qoshabulaq
ایندی سنسیز چالینان ماهنی لاریم غملی سارا
ایندی سنسیز کوچه لر هر بیری قارقیش یوکودور
ایندی سنسیز آچیلان هر سحرین رنگی قارا
سن گئدیب سن، دئیه سن لال دی شهر لال دی کوچه
گومانیم تکجه قالیب دیر ساری یارپاقچالارا
گئتمه ییر سن، سنی یوللار آپاریر بلکه گولوم
بلکه یوللار قالاییر باغریما اونلارجا یارا
من یوباندیم قیناما آه بو یوللار یوللار
منی هر بیر آغاجین دان دؤنه لر چکدی دارا
گئری باخ گؤر گلیرم یوللاری آردینجا سنین
گئری باخ گؤر گئدیشین چکدی منی هاردان هارا
قارا قیزلار دولانیر منله بو یوولار اوزونو
گله نیم یوخ، گئدنیم واردی دئه یین فالچی لارا
چاخماغیم، من، سیغارام، بیز اوچوموز ائولندیک
سئویشیردیک بو اومودلا گئجه لر صوبحه وارا
بو پاییز دان سنه یول یولداشی قالدی، منه ده
پاییز آخشام لاری نین اوسکوره یی قالدی دی سارا
#آتیلا_حاجیزاده
📄 t.me/Qoshabulaq
Telegram
گوجلو سس
📄 t.me/Qoshabulaq
👍2
Arka Mahalle
Ahmet Kaya
Başıma neler geldi
Sana siyemedim
Beni kaç kere vurdular
Adını söylemedim
#Arka_mahalle
#Ahmet_kaya
__________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Sana siyemedim
Beni kaç kere vurdular
Adını söylemedim
#Arka_mahalle
#Ahmet_kaya
__________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
پاراگراف
نگاهی به قتلعام جیلولوق - بخش سوم #آتیلا_حاجیزاده حمله پطرس به چهریق برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو واقعه روستای عسکرآباد پس از قتل عام مردم اورمیه در ۲۷اسفند۱۲۹۶ ، پطرس، فرمانده نظامی قوای مسیحیان برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو عازم چهریق شد، سیمیتقو…
نگاهی به قتلعام جیلولوق-بخش چهارم
#آتیلا_حاجیزاده
ورود قوای عثمانی
در اواخر اردیبهشت ماه ۱۲۹۷ قوای عثمانی جهت آزادسازی منطق اشغال شده ی اورمیه و سلماس از مرز عبور کرده و پس از چندی ، وارد خوی شدند. سربازان عثمانی با همکاری اهالی به ساماندهی اسکان پناهندگان سلماس پرداختند. بحران در حدی بود که از چهل هزار نفر پناهنده اخراجی از سلماس تنها ده هزار نفر جان سالم به در برده بودند.
خبر ورود سربازان عثمانی به خوی چیزی جز یاس و ناامیدی را برای ارامنه به همراه نداشت، یاس و ناامیدی که نویدی جز آیندهای تاریک و مبهم برای آنها نداشت و آنان را وادار به دست شستن از دارایی های خود و ترک شهر کرد، با وجود آن همه جنایت، ترک سلماس برای آنها چندان هم آسان نبود، خصوصا برای مسیحیانی که ساکن سلماس شده و در آن جا صاحب مال، املاک از طریق غارت شده بودند.
سربازان عثمانی اعضای لشکر ششم بودند که علی رغم مشکلات داخلی کشورشان، جهت آزادسازی اورمیه و سلماس مصممانه قدم برمیداشتند و در ۲۶ خرداد ۱۲۹۷ سربازان عثمانی به توابع سلماس رسیده و پس از دو روز درگیری در ۲۸ خرداد ۱۲۹۷ سلماس را از حضور ارامنه پاکسازی و در خان تختی اردو زدند.
در زمان ورود سربازان عثمانی و گریختن ارامنه جمعیت شهر ها و دهات اطراف به سبب قتل عام از سکنه خالی شده بود. سربازان ناچار به روستا رفته و محصولات کشاورزی را برداشت و به شهر آوردند. بازماندگان این واقعه کماکان از سربازان عثمانی به نیکی یاد کرده و آنان را به عنوان ناجی خود معرفی می کنند.
حملهی آندرانیک به خوی
پس از نسل کشی مردم ایروان توسط داشتناک های ارمنی در ژانویه ی ۱۹۱۸ و تشکیل جمهوری ارمنستان در ۲۸ مه ۱۹۱۸ ،سران داشتناک ها لازم دیدند برای ایجاد ارمنستان بزرگ با اشغال خوی محورهای وان ، ایروان و نخجوان را به یکدیگر متصل سازند.
در نیمه ی اول خرداد ماه نیروهای نظامی ارامنه، دامنه های شمالی گردنه قوشچی تا سلماس را در اشغال خود داشتند، اما آمدن سربازان عثمانی آناها را به تخلیه ی کهنهشهر و سلماس و عقب نشینی به سوی اورمیه واداشت. پیروزی های پی در پی ارامنه در قفقاز قدرت عمل آنان مبنی بر اعزام نیروی نظامی از قفقاز به غرب آذربایجان را تقویت کرد. در نتیجه آندرانیک زوریان در ۱ تیر ماه ۱۲۹۷ با قوای ۳۰۰۰ نفری خود از آراز عبور کرده و راهی خوی شد.
آندرانیک از ارامنه افراطی بود که خواستار تشکیل ارمنستان بزرگ از دریای خزر تا دریای سیاه بود و به این محل کوچک برای تشکیل ارمنستان قانع نبود. دسته های منسوب به آندرانیک در طی جنگ جهانی اول وظیفه تاریخیشان را که ضربه زدن به مسلمانان بود را بهخوبی انجام داده بودند و کمکهایشان به قوای روس در قلع و قمع تورکان آذربایجان و آناتولی قابل بحث و گفتگو است. ولی براساس موافقت نامه باطوم ، قوای مسلح آندرانیک باید خلع سلاح می شدند. اما آندرانیک نه تنها ارمنستان در مرزهای فعلی را قبول نداشت بلکه با هرگونه پیمان صلحی نیز مخالف بود.
سربازان عثمانی پس از آنکه وارد غرب آذربایجان شدند، سلماس و روستا های اطراف آن را آزاد کردند و خوی در تصرف نیروهای بومی مدافع باقی ماند. شهر به وسیله ی یک انجمن مشورتی، مرکب از رجال سرشناش خوی اداره می شد. عثمانی ها نیز گروهی مرکب از هفتصد سرباز به فرماندهی عبدالرحمان بیگ و زهدی بیگ را در خوی مستقر کرده بودند و سایر سربازان عثمانی نیز به فرماندهی علی احسان پاشا در سلماس ساکن شده بودند.
به دنبال پیشروی ارامنه بطرف مواضع عثمانی و خصوصاً شهر خوی، فرماندهی سپاه چهارم دستور متوقف کردن پیشروی ارامنه را صادر نمود. عثمانیها با دو گروهان پیاده و دو توپ کوهستانی و جمعی سواره به فرماندهی مین باشی حسین حسنو از راه شیطان آوا ( ریحانه ـ خوی ) به طرف جلفا پیشروی کرد. روز دوشنبه ۳ تیر ۱۲۹۷ خوی به محاصره نیرو های آندرانیک درآمد و در همین روزخبر لشکر کشی آندرانیک به خوی به علی احسان پاشا رسیده و او را به عقب نشینی به سوی خوی وادار کرد.
مقاومت مردم خوی و متوسل شدن آندرانیک به تاکتیک محاصره بازه ای را به وجود آورد تا نیرو های عثمانی به خوی رسیده و ارامنه قفقاز را متواری کنند. توپخانه عثمانی ها به محض رسیدن به خوی نیروهای ارامنه را زیر آتش خود گرفته و پس از اندکی، مقاومت آن هارا در هم شکست. سربازان عثمانی در خارج شهر اردو زده و فردای آن روز برای تعقیب ارامنه به سوی جلفا راهی شدند. ارامنه پس از عبور از آراز، برای جلوگیری از تعقیب توسط سربازان عثمانی، پل را به اتش کشیدند.
این شکست امید ارامنه دربارهی تشکیل ارمنستان بزرگ را ازبین برد و نیرو های نظامی آنان را متفرق ساخته و راه های ارتباط بین محور های اشغالی انان را از بین برد.
پ.ن: نوشتار فوق در ۵-بخش ارائه خواهد شد.
______________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
ورود قوای عثمانی
در اواخر اردیبهشت ماه ۱۲۹۷ قوای عثمانی جهت آزادسازی منطق اشغال شده ی اورمیه و سلماس از مرز عبور کرده و پس از چندی ، وارد خوی شدند. سربازان عثمانی با همکاری اهالی به ساماندهی اسکان پناهندگان سلماس پرداختند. بحران در حدی بود که از چهل هزار نفر پناهنده اخراجی از سلماس تنها ده هزار نفر جان سالم به در برده بودند.
خبر ورود سربازان عثمانی به خوی چیزی جز یاس و ناامیدی را برای ارامنه به همراه نداشت، یاس و ناامیدی که نویدی جز آیندهای تاریک و مبهم برای آنها نداشت و آنان را وادار به دست شستن از دارایی های خود و ترک شهر کرد، با وجود آن همه جنایت، ترک سلماس برای آنها چندان هم آسان نبود، خصوصا برای مسیحیانی که ساکن سلماس شده و در آن جا صاحب مال، املاک از طریق غارت شده بودند.
سربازان عثمانی اعضای لشکر ششم بودند که علی رغم مشکلات داخلی کشورشان، جهت آزادسازی اورمیه و سلماس مصممانه قدم برمیداشتند و در ۲۶ خرداد ۱۲۹۷ سربازان عثمانی به توابع سلماس رسیده و پس از دو روز درگیری در ۲۸ خرداد ۱۲۹۷ سلماس را از حضور ارامنه پاکسازی و در خان تختی اردو زدند.
در زمان ورود سربازان عثمانی و گریختن ارامنه جمعیت شهر ها و دهات اطراف به سبب قتل عام از سکنه خالی شده بود. سربازان ناچار به روستا رفته و محصولات کشاورزی را برداشت و به شهر آوردند. بازماندگان این واقعه کماکان از سربازان عثمانی به نیکی یاد کرده و آنان را به عنوان ناجی خود معرفی می کنند.
حملهی آندرانیک به خوی
پس از نسل کشی مردم ایروان توسط داشتناک های ارمنی در ژانویه ی ۱۹۱۸ و تشکیل جمهوری ارمنستان در ۲۸ مه ۱۹۱۸ ،سران داشتناک ها لازم دیدند برای ایجاد ارمنستان بزرگ با اشغال خوی محورهای وان ، ایروان و نخجوان را به یکدیگر متصل سازند.
در نیمه ی اول خرداد ماه نیروهای نظامی ارامنه، دامنه های شمالی گردنه قوشچی تا سلماس را در اشغال خود داشتند، اما آمدن سربازان عثمانی آناها را به تخلیه ی کهنهشهر و سلماس و عقب نشینی به سوی اورمیه واداشت. پیروزی های پی در پی ارامنه در قفقاز قدرت عمل آنان مبنی بر اعزام نیروی نظامی از قفقاز به غرب آذربایجان را تقویت کرد. در نتیجه آندرانیک زوریان در ۱ تیر ماه ۱۲۹۷ با قوای ۳۰۰۰ نفری خود از آراز عبور کرده و راهی خوی شد.
آندرانیک از ارامنه افراطی بود که خواستار تشکیل ارمنستان بزرگ از دریای خزر تا دریای سیاه بود و به این محل کوچک برای تشکیل ارمنستان قانع نبود. دسته های منسوب به آندرانیک در طی جنگ جهانی اول وظیفه تاریخیشان را که ضربه زدن به مسلمانان بود را بهخوبی انجام داده بودند و کمکهایشان به قوای روس در قلع و قمع تورکان آذربایجان و آناتولی قابل بحث و گفتگو است. ولی براساس موافقت نامه باطوم ، قوای مسلح آندرانیک باید خلع سلاح می شدند. اما آندرانیک نه تنها ارمنستان در مرزهای فعلی را قبول نداشت بلکه با هرگونه پیمان صلحی نیز مخالف بود.
سربازان عثمانی پس از آنکه وارد غرب آذربایجان شدند، سلماس و روستا های اطراف آن را آزاد کردند و خوی در تصرف نیروهای بومی مدافع باقی ماند. شهر به وسیله ی یک انجمن مشورتی، مرکب از رجال سرشناش خوی اداره می شد. عثمانی ها نیز گروهی مرکب از هفتصد سرباز به فرماندهی عبدالرحمان بیگ و زهدی بیگ را در خوی مستقر کرده بودند و سایر سربازان عثمانی نیز به فرماندهی علی احسان پاشا در سلماس ساکن شده بودند.
به دنبال پیشروی ارامنه بطرف مواضع عثمانی و خصوصاً شهر خوی، فرماندهی سپاه چهارم دستور متوقف کردن پیشروی ارامنه را صادر نمود. عثمانیها با دو گروهان پیاده و دو توپ کوهستانی و جمعی سواره به فرماندهی مین باشی حسین حسنو از راه شیطان آوا ( ریحانه ـ خوی ) به طرف جلفا پیشروی کرد. روز دوشنبه ۳ تیر ۱۲۹۷ خوی به محاصره نیرو های آندرانیک درآمد و در همین روزخبر لشکر کشی آندرانیک به خوی به علی احسان پاشا رسیده و او را به عقب نشینی به سوی خوی وادار کرد.
مقاومت مردم خوی و متوسل شدن آندرانیک به تاکتیک محاصره بازه ای را به وجود آورد تا نیرو های عثمانی به خوی رسیده و ارامنه قفقاز را متواری کنند. توپخانه عثمانی ها به محض رسیدن به خوی نیروهای ارامنه را زیر آتش خود گرفته و پس از اندکی، مقاومت آن هارا در هم شکست. سربازان عثمانی در خارج شهر اردو زده و فردای آن روز برای تعقیب ارامنه به سوی جلفا راهی شدند. ارامنه پس از عبور از آراز، برای جلوگیری از تعقیب توسط سربازان عثمانی، پل را به اتش کشیدند.
این شکست امید ارامنه دربارهی تشکیل ارمنستان بزرگ را ازبین برد و نیرو های نظامی آنان را متفرق ساخته و راه های ارتباط بین محور های اشغالی انان را از بین برد.
پ.ن: نوشتار فوق در ۵-بخش ارائه خواهد شد.
______________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Forwarded from ادبیات فئنومن لری
هلهلیک بیلمیرم نه ائتملییم
اوزریمده پاییز داریخماسی وار
یئل اسیب اوینادیر سوموکلریمی
بئینیمی دولدوروبدو بوشلوقلار
بو حیات یوخلوغون گؤرونتوسودو
منسه بو یوخلوغون وار حیصصهسییم
اصلینه باخسانیز بو هئچ بو هدر
منده بیتمیش من ایلهده باشلار
هئچ تانیش گلمیرم اؤزوم، اؤزومه
چیخیرام یوللاری، قاچام مندن
قاچیرام دوشمهسین گؤزوم اؤزومه
آینالار چئورهمه چکنده حاصار
...آینالار چئورهمه چکنده حاصار
قاچاجاق یول تاپانمادیم اورادان
یوللاریندا یالانلیغین بیلسم
بیلمهدیم آینا، آینادیر یا دیوار
...آینالار چئورهمه چکنده حاصار
اؤزومون قارشیسیندا دورموشدوم
و باخیردیم او آن اؤزوم، اؤزومه
گؤزلریمده بولود، ساچیمدا قار
چیخمیشیدیم اؤزومدن، آنجاقکی
اؤزومون قارشیسیندا دورموشدوم
یالواریردیم او آن-اؤزوم اؤزومه
منی اؤلدور یا بیر تهر قورتار
ال-آیاق ایله سیندیریب تؤکدوم
پنجرهدن تولازدیم ائشییه
خیاوانلار من ایله دولدو بیرآن
سحر اولجاق، شهر بونو آنلار
...سحر اولجاق، شهر بونو آنلار
بیریسی منلییین سپیبدی چؤله
و صاباح بیر شهر قاچار مندن
و صاباح بیر شهر منی دانلار
هلهلیک بیلمیرک نهیم نهچییم
کئفلی بیر ساوچیتک ساییقلاییرام
بو سحر کابوس-ون بیریز بیتیرین
منی کیم گؤرسه بیر جونونلو سانار
ییخیلیر عقربه چؤکور، گئجهنین،
خئیری بیتمیشایکن قالیب شرری
اوتاغیمدان آذان چکیلدی بایاق
و بیراز سونرادا خوروز بانلار
.
صاباح اولموش، ایتیرمیشم اؤزومو
هلهلیک بیلمیرم نهیم، نهچییم
اوستومه گلمهیین آ یولداشلار
هلهلیک بیلمیرم نه ائتملییم
ائوده قالمیش آیاقلاریم، آنجاق
گؤزلریم سومسونور کوچه-باجانی
اللریمی ایتیردیییم گوندن
قولاغیمدا بیری دئییر منی سار...
#آتیلا_حاجیزاده
#یئنی_غزل_چارپارا
#غزل_چارپارا
@Atilla_hajizade
@adabiyatfenumenlari
اوزریمده پاییز داریخماسی وار
یئل اسیب اوینادیر سوموکلریمی
بئینیمی دولدوروبدو بوشلوقلار
بو حیات یوخلوغون گؤرونتوسودو
منسه بو یوخلوغون وار حیصصهسییم
اصلینه باخسانیز بو هئچ بو هدر
منده بیتمیش من ایلهده باشلار
هئچ تانیش گلمیرم اؤزوم، اؤزومه
چیخیرام یوللاری، قاچام مندن
قاچیرام دوشمهسین گؤزوم اؤزومه
آینالار چئورهمه چکنده حاصار
...آینالار چئورهمه چکنده حاصار
قاچاجاق یول تاپانمادیم اورادان
یوللاریندا یالانلیغین بیلسم
بیلمهدیم آینا، آینادیر یا دیوار
...آینالار چئورهمه چکنده حاصار
اؤزومون قارشیسیندا دورموشدوم
و باخیردیم او آن اؤزوم، اؤزومه
گؤزلریمده بولود، ساچیمدا قار
چیخمیشیدیم اؤزومدن، آنجاقکی
اؤزومون قارشیسیندا دورموشدوم
یالواریردیم او آن-اؤزوم اؤزومه
منی اؤلدور یا بیر تهر قورتار
ال-آیاق ایله سیندیریب تؤکدوم
پنجرهدن تولازدیم ائشییه
خیاوانلار من ایله دولدو بیرآن
سحر اولجاق، شهر بونو آنلار
...سحر اولجاق، شهر بونو آنلار
بیریسی منلییین سپیبدی چؤله
و صاباح بیر شهر قاچار مندن
و صاباح بیر شهر منی دانلار
هلهلیک بیلمیرک نهیم نهچییم
کئفلی بیر ساوچیتک ساییقلاییرام
بو سحر کابوس-ون بیریز بیتیرین
منی کیم گؤرسه بیر جونونلو سانار
ییخیلیر عقربه چؤکور، گئجهنین،
خئیری بیتمیشایکن قالیب شرری
اوتاغیمدان آذان چکیلدی بایاق
و بیراز سونرادا خوروز بانلار
.
صاباح اولموش، ایتیرمیشم اؤزومو
هلهلیک بیلمیرم نهیم، نهچییم
اوستومه گلمهیین آ یولداشلار
هلهلیک بیلمیرم نه ائتملییم
ائوده قالمیش آیاقلاریم، آنجاق
گؤزلریم سومسونور کوچه-باجانی
اللریمی ایتیردیییم گوندن
قولاغیمدا بیری دئییر منی سار...
#آتیلا_حاجیزاده
#یئنی_غزل_چارپارا
#غزل_چارپارا
@Atilla_hajizade
@adabiyatfenumenlari
👍1
پاراگراف
نگاهی به قتلعام جیلولوق-بخش چهارم #آتیلا_حاجیزاده ورود قوای عثمانی در اواخر اردیبهشت ماه ۱۲۹۷ قوای عثمانی جهت آزادسازی منطق اشغال شده ی اورمیه و سلماس از مرز عبور کرده و پس از چندی ، وارد خوی شدند. سربازان عثمانی با همکاری اهالی به ساماندهی اسکان پناهندگان…
نگاهی به قتلعام جیلولوق - بخش پنجم(آخر)
#آتیلا_حاجیزاده
پایان کار ارامنه
پس از شکست ارامنه درخوی و عقب نشینی آندرانیک،سربازان عثمانی پس از پاکسازی سلماس به سوی اورمیه پیشروی کردند.آقا پطرس فرمانده نظامی ارامنه با قوای کافی جهت جهت جلوگیری از پیشرفت سربازان عثمانی حرکت نمود.وی باوجود مقاومت مقابل قوای عثمانی شکست سختی را متحمل شده و مجبور به عقب نشینی گشت.
دراوایل مرداد خبر شکست آقاپطرس و ورود سربازان عثمانی به اورمیه همه را غافلگیر کرد و شورای مسحیان اعلام داشت که در۸مرداد۱۲۹۷ اورمیه را به طور کامل تخلیه خواهند کرد.
ارامنه از اورمیه بسوی شاهیندژ که تحت اشغال قوای نیروهای انگلیسی بود گریخته و توسط انگلسی ها در عراق سکنا داده شدند،بدین ترتیب غرب آذربایجان پس از شش ماه اشغال توام با قتل عام و غارت ارامنه رهایی یافت.
سخن آخر
رویای واهی تشکیل ارمنستان بزرگ از جمله آمالی بود که ارامنه به رهبری حزب داشتناکسیون با حمایت های دولتهایی چون فرانسه،بریتانیاو روسیه و بعدها شوروی دنبال میشد که سبب رویدادهای خونین در دو سوی آراز و آناتولی گشت. رویایی که از دیرباز توسط فاشیستهای ارمنی دنبال میشد در اثنای جنگ جهانی اول و خلع ناشی از برچیده شدن حکومت تزارها در روسیه طی انقلاب اکتبر رنگ و بوی واقعی به خود گرفت.
پس از روی کار آمدن دولت شوراها، ارامنه جایگاه خاصی در حاکیت بلشویکها پیدا کردند. کمونیستهای روس برای در کنترل نگه داشتن منطقهی قفقاز و در حاشیه نگهداشتن مسلمانان این منطقه، تصمیم به گماردن نیرویی به مثابه ژاندارم قفقاز گرفتند و قرعه به دلیل قرابتهای مذهبی و روابط حسنهی تاریخی با روسها به نام ارامنه خورد تا با تشکیل دولتی فدرال زیر سلطهی حکومت مسکو منافع دولت کمونیست را تأمین نمایند تا هم با ایجاد روابط حسنه روابطشان با غرب به حداقل برسد و هم لازمات نزدیکیشان به بلوک شرق و مرام اشتراکی سفت و سخت تر گردد.
تشکیل جمهوری فدرال ارمنستان در اراضی آذربایجان از جمله سرفصلهای برنامهی جامع مدیریت قفقاز از سوی کمونیستها بود که تورکها(تنها ساکنین مسلمان قفقاز)را تضعیف نموده و با اعطای اراضی آنان به ملتی که چند صباحی پیش از سوی آنان قتلعام گشته بودند عزت نفس ملی آنان را خدشهدار نمایند تا از در عقاید اسلامی و ملی خود متزلزل گشته و به سوی شوروی سوق یابند.بدین واسطه اراضی تاریخی اسلامی-آذربایجانی منالجمله ایروان که از دیرباز یک ولایت مسلمان نشین به شمار میآمد و حوزهی علمیهی آن یکی از مهم ترین مراکز دینی به شمار میامد همگی دستخوش سیاستهای شوروی گشته و خواستگاه تشکیل جمهوری فدرال ارمنستان شدند.
قدرتمندتر شدن لابی ارمنی در شوروی به واسطهی حافظ منافع بودنش نسبت به آن دولت و همچنین عقدهی تاریخی غرب به ویژه برتانیا و فرانسه از دولت عثمانی سبب گشت تا ارامنه با جلوه مظلوم نمایی تاریخی خود در راستای قتلعام شدگان جنگ جهانی اول از سوی دولت عثمانی تثبیت نمایند و با بوق کرنا دمیدن از جنایتهای مرتکب شده در دو سوی آراز و آناتولی تبرئه گشته و با واروننمایی تورکهای آذربایجان، ایران و آناتولی را قاتل و غاصب نشان دهند.
آنچهکه از آن به عنوان قتلعام ارامنه در حاکمیت عثمانی یاد میشود دروغی بیش نیست و در اصل هیچگونه نسل کشی در آن بازه از سوی دولت عثمانی رخ نداده است و اخراج ارامنه از حکومت عثمانی واکنشی منطقی و اصولی نسبت به شورشیان داخلی و خائنی است که در شرایط جنگی دست اتحاد به دشمن داده و علیه کشور خود وارد جنگ میشوند. آنچه افرادی که در طی این اخراج مردهاند موضوع غیر قابل اجتنابی میباشد اما کشته شدگان در درگیریهای نظامی و هلاک شدن در اثنای مهاجرت را نمیتوان از موارد نسلکشی به حساب آورد اما با اینحال آمار کشته شدگان ارامنه در طی این حوادث بیشتر از هرچیزی به لطیفهای میماند که نسل به نسل و با پروپاگاندای غرب به ویژه فرانسه و برتانیا علیه جمهوری ترکیه تکرار میشوند که اظهارات کاچازنونی در کتاب(حزب داشتناک کاری از پیش نمیبرد)آشکار کننده کذبیت تمامی این اظهارات میباشد.
کسانیکه امروز در بوق و کرنای حقوق بشر و ضدیت با نسلکشی میدمند هنوز سکوتشان در قبال جنایتهای ارامنه در خلال وقایع جیلولوق در دو سوی آراز و آناتولی نشکسته است و همچنین موضع مشخصی در قبال اشغال قاراباغ کوهستانی ونسلکشی خوجالی و…اتخاذ ننمودهاند وهرروز بیشتر از دیروز حمایتشان از اشغالگری ارمنستان آشکارتروبیشتر میشود و آنچه که ازحکومت عثمانی برجا مانده است جلوگیری این امپراطوری ازنسلکشی هایی است که باحمایت دول غربی اعم از بریتانیاوفرانسه درمنطقه رخ میداده است وآنچه که عیانتر است عقده تاریخی غرب ازاین حکومت میباشد که باسیاست های خود در برهههای مختلف به ویژه اثنای جنگ جهانی اول مانع اجرای پلانهای زیادخواهانه غرب گشته است.
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
پایان کار ارامنه
پس از شکست ارامنه درخوی و عقب نشینی آندرانیک،سربازان عثمانی پس از پاکسازی سلماس به سوی اورمیه پیشروی کردند.آقا پطرس فرمانده نظامی ارامنه با قوای کافی جهت جهت جلوگیری از پیشرفت سربازان عثمانی حرکت نمود.وی باوجود مقاومت مقابل قوای عثمانی شکست سختی را متحمل شده و مجبور به عقب نشینی گشت.
دراوایل مرداد خبر شکست آقاپطرس و ورود سربازان عثمانی به اورمیه همه را غافلگیر کرد و شورای مسحیان اعلام داشت که در۸مرداد۱۲۹۷ اورمیه را به طور کامل تخلیه خواهند کرد.
ارامنه از اورمیه بسوی شاهیندژ که تحت اشغال قوای نیروهای انگلیسی بود گریخته و توسط انگلسی ها در عراق سکنا داده شدند،بدین ترتیب غرب آذربایجان پس از شش ماه اشغال توام با قتل عام و غارت ارامنه رهایی یافت.
سخن آخر
رویای واهی تشکیل ارمنستان بزرگ از جمله آمالی بود که ارامنه به رهبری حزب داشتناکسیون با حمایت های دولتهایی چون فرانسه،بریتانیاو روسیه و بعدها شوروی دنبال میشد که سبب رویدادهای خونین در دو سوی آراز و آناتولی گشت. رویایی که از دیرباز توسط فاشیستهای ارمنی دنبال میشد در اثنای جنگ جهانی اول و خلع ناشی از برچیده شدن حکومت تزارها در روسیه طی انقلاب اکتبر رنگ و بوی واقعی به خود گرفت.
پس از روی کار آمدن دولت شوراها، ارامنه جایگاه خاصی در حاکیت بلشویکها پیدا کردند. کمونیستهای روس برای در کنترل نگه داشتن منطقهی قفقاز و در حاشیه نگهداشتن مسلمانان این منطقه، تصمیم به گماردن نیرویی به مثابه ژاندارم قفقاز گرفتند و قرعه به دلیل قرابتهای مذهبی و روابط حسنهی تاریخی با روسها به نام ارامنه خورد تا با تشکیل دولتی فدرال زیر سلطهی حکومت مسکو منافع دولت کمونیست را تأمین نمایند تا هم با ایجاد روابط حسنه روابطشان با غرب به حداقل برسد و هم لازمات نزدیکیشان به بلوک شرق و مرام اشتراکی سفت و سخت تر گردد.
تشکیل جمهوری فدرال ارمنستان در اراضی آذربایجان از جمله سرفصلهای برنامهی جامع مدیریت قفقاز از سوی کمونیستها بود که تورکها(تنها ساکنین مسلمان قفقاز)را تضعیف نموده و با اعطای اراضی آنان به ملتی که چند صباحی پیش از سوی آنان قتلعام گشته بودند عزت نفس ملی آنان را خدشهدار نمایند تا از در عقاید اسلامی و ملی خود متزلزل گشته و به سوی شوروی سوق یابند.بدین واسطه اراضی تاریخی اسلامی-آذربایجانی منالجمله ایروان که از دیرباز یک ولایت مسلمان نشین به شمار میآمد و حوزهی علمیهی آن یکی از مهم ترین مراکز دینی به شمار میامد همگی دستخوش سیاستهای شوروی گشته و خواستگاه تشکیل جمهوری فدرال ارمنستان شدند.
قدرتمندتر شدن لابی ارمنی در شوروی به واسطهی حافظ منافع بودنش نسبت به آن دولت و همچنین عقدهی تاریخی غرب به ویژه برتانیا و فرانسه از دولت عثمانی سبب گشت تا ارامنه با جلوه مظلوم نمایی تاریخی خود در راستای قتلعام شدگان جنگ جهانی اول از سوی دولت عثمانی تثبیت نمایند و با بوق کرنا دمیدن از جنایتهای مرتکب شده در دو سوی آراز و آناتولی تبرئه گشته و با واروننمایی تورکهای آذربایجان، ایران و آناتولی را قاتل و غاصب نشان دهند.
آنچهکه از آن به عنوان قتلعام ارامنه در حاکمیت عثمانی یاد میشود دروغی بیش نیست و در اصل هیچگونه نسل کشی در آن بازه از سوی دولت عثمانی رخ نداده است و اخراج ارامنه از حکومت عثمانی واکنشی منطقی و اصولی نسبت به شورشیان داخلی و خائنی است که در شرایط جنگی دست اتحاد به دشمن داده و علیه کشور خود وارد جنگ میشوند. آنچه افرادی که در طی این اخراج مردهاند موضوع غیر قابل اجتنابی میباشد اما کشته شدگان در درگیریهای نظامی و هلاک شدن در اثنای مهاجرت را نمیتوان از موارد نسلکشی به حساب آورد اما با اینحال آمار کشته شدگان ارامنه در طی این حوادث بیشتر از هرچیزی به لطیفهای میماند که نسل به نسل و با پروپاگاندای غرب به ویژه فرانسه و برتانیا علیه جمهوری ترکیه تکرار میشوند که اظهارات کاچازنونی در کتاب(حزب داشتناک کاری از پیش نمیبرد)آشکار کننده کذبیت تمامی این اظهارات میباشد.
کسانیکه امروز در بوق و کرنای حقوق بشر و ضدیت با نسلکشی میدمند هنوز سکوتشان در قبال جنایتهای ارامنه در خلال وقایع جیلولوق در دو سوی آراز و آناتولی نشکسته است و همچنین موضع مشخصی در قبال اشغال قاراباغ کوهستانی ونسلکشی خوجالی و…اتخاذ ننمودهاند وهرروز بیشتر از دیروز حمایتشان از اشغالگری ارمنستان آشکارتروبیشتر میشود و آنچه که ازحکومت عثمانی برجا مانده است جلوگیری این امپراطوری ازنسلکشی هایی است که باحمایت دول غربی اعم از بریتانیاوفرانسه درمنطقه رخ میداده است وآنچه که عیانتر است عقده تاریخی غرب ازاین حکومت میباشد که باسیاست های خود در برهههای مختلف به ویژه اثنای جنگ جهانی اول مانع اجرای پلانهای زیادخواهانه غرب گشته است.
@paragraph
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Yeni iliniz qutlu olsun.
سال نو مبارک
پ.ن: کاری از #قاسم_صارمی
_______________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
سال نو مبارک
پ.ن: کاری از #قاسم_صارمی
_______________________________
#پاراگراف
@paragraph
@paragraph
👍1
اندیشهها و زمینههای تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان - بخش اول
#آتیلا_حاجیزاده
انقلاب مشروطیت ایران را میتوان پایان قاطع تاریخ راکد کشور و سرآغاز تاریخ سیال آن بهشمار آورد. در سیر این جریان بود، مردمی که تا آن صباح رعیت محسوب شده و داخل محروسههای اربابی داد و ستد میشدند برای اولین بار وارد عرصه جنبشهای اجتماعی گشته و با مطالبهگری خواستار اصلاحات اساسی در چهارچوب حاکمیت گشتند.
انقلاب مشروطیت در اصل اولین مرحله از اقدامات علیه تمرکز زدایی بود که تمرکز قدرت بر یک پاشنه را که در قالب شاهنشاه مطلق نقد کرد تا تفکر ظلاللهی حاکم را شکسته و قدرت او را محدود به قانون و اراده ملت در قالب مجلس شورای ملی نماید. هرچند تمامی این خواستهها در زیر نگاه دموکراتیک «مظفرالدین شاه قاجار» بدون جاری شدن قطرهای خون محقق گشته بود اما بستر حوادث به گونهای دیگر رقم خورد تا فرزند وی «محمدعلی شاه قاجار» به شیوهای غیر برخواسته و حقوق احقاقی مردم را مجددا به تسخیر درآورد تا قدرت مطلق از کف رفتهی سلطنت را اعاده نماید.
گلولههای کلنل ولادیمر لیاخوف دیوارههای مجلس شورای ملی را شکافتند و آزادیخواهان در تهران و آذربایجان مجددا به اسارت استبداد مطلقگرا گرفتار شدند اما اینبار محاسبات مشاوران و مستشاران روس دربار «محمدعلی شاه قاجار» با خلأهایی مواجه شده بود، ساختار توتالیتر مطلق در ذهنهای تودههای مردمی به شکل کامل شکسته بود و سیر حوادث و شیرینی قدرت انتخاب و عدالتمحوری، آنان را بهسمت ذهن مرکب سوق داده بود و در نتیجه اینبار نیز آذربایجان که در دور اول انقلاب مشروطیت نقشی به مثابه کاتالیزور ایفا نموده و استبداد کبیر را از میان برده بود در این دوره نیز به میدان آمد تا با پیشاهنگی انقلابی خود «استبداد بچه» را به زانو درآورد. اما آذربایجان پیشاهنگ، اینبار تنها به محیط جغرافیایی خود بسنده نکرد و با گسترش مدنیت انقلابی خود، سایر ایالات تحت ستم ممالک محروصه اعم از گیلان، لرستان و اصفهان را نیز به اتحاد فراخواند تا پسماندهای استبداد و قدرت متمرکز در تمامی نواحی به زبالهدان تاریخ پیوست نمایند.
پس از فتح تهران توسط مجاهدین، قاموس حوادث بگونهای وارون چرخید و آذربایجان پیشاهنگ با به خاک افتادن ستارخان در پارک اتابک، جایگاهش در جنبش آزادیخواهی نیز بهخاک تیرهتری افتاد. اعضای لژ ماسونری که زمانی سیرت آزادخواهان نامدار را یدک میکشیدند امروز کمر بر احیای قدرت متمرکزی به گفتهی خود «کاملا ایرانی» بسته بودند. مشروطیتی که تا دیروز بنا بود منادی عدل و دموکراسی در کشور باشد امروز سران آن در راستای برانداختن «تورکشاهی» و بر قدرت آوردن حکومتی متکی بر «ناسیونالیسم باستانگرای فارس» قدم برمیداشتند. در اقتدار ماندن حکومت قاجار به معنای تداوم اقتدار آذربایجان بود و تداوم اقتدار آذربایجان ارتباط مستقیمی با حفظ تورکشاهی داشت در نتیجه باید هردو این امثال همزمان تضعیف میشدند. ستارخان به خاک میافتاد تا رهبری مجاهدین آذربایجان مختل شود و هم ارتباط جامعه روشنفکری آذربایجان با توده مردم قطع میشد. استبداد به نقطه صفر رسیده بود اما از همان نقطه صفر با سرعت بیشتری به سمت ارتجاع میتاخت و آذربایجان جامعهای نبود تا چنین محیطی را بربتابد.
تجربه سیر دوم انقلاب مشروطیت در رابطه با نقش ایالات و مناطق در روند تحولات اصلاحگری، امروز بار دیگر اهالی مناطق خارج از مرکز را برآن داشته بود تا مجددا راه انقلاب را در پیشگرفته و جنبشهای اجتماعی خود را احیا نماید. آذربایجان، گیلان و خراسان دوشادوش هم بر پیکره استبداد نوین میتاختند تا حقوق احقاق نشده و مجددا مصادره شده خود پس از انقلاب مشروطیت را احیا نمایند.
جنبش آزادیستان و حکومت خودمختارش به رهبری شیخ محمد خیابانی، جمهوری سوسیالیستی گیلان به رهبری میرزا کوچک جنگلی و نهضت خراسان به رهبری کلنل محمدتقی پسیان مجموع کوششهایی بودند که در تداوم و اتکا به تجربه دور دوم انقلاب مشروطیت شکل گرفته بودند تا با احیا نمودن قانون انجمنهای ایالتی ولایتی که از مهمترین میراث انقلاب مشروطیت به شمار میآمد از تمرکز قدرت در مرکز جلوگیری نمایند و با بسط دموکراسی، اصلاحات و عمران در مناطق مطلوب خود، این روند را به مرکز و سپس به ممالک محروصه گسترش دهند.
پ.ن: این نوشتار در چهاربخش ارائه خواهد شد.
__________________________________
#پاراگراف
@Paragraph
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
انقلاب مشروطیت ایران را میتوان پایان قاطع تاریخ راکد کشور و سرآغاز تاریخ سیال آن بهشمار آورد. در سیر این جریان بود، مردمی که تا آن صباح رعیت محسوب شده و داخل محروسههای اربابی داد و ستد میشدند برای اولین بار وارد عرصه جنبشهای اجتماعی گشته و با مطالبهگری خواستار اصلاحات اساسی در چهارچوب حاکمیت گشتند.
انقلاب مشروطیت در اصل اولین مرحله از اقدامات علیه تمرکز زدایی بود که تمرکز قدرت بر یک پاشنه را که در قالب شاهنشاه مطلق نقد کرد تا تفکر ظلاللهی حاکم را شکسته و قدرت او را محدود به قانون و اراده ملت در قالب مجلس شورای ملی نماید. هرچند تمامی این خواستهها در زیر نگاه دموکراتیک «مظفرالدین شاه قاجار» بدون جاری شدن قطرهای خون محقق گشته بود اما بستر حوادث به گونهای دیگر رقم خورد تا فرزند وی «محمدعلی شاه قاجار» به شیوهای غیر برخواسته و حقوق احقاقی مردم را مجددا به تسخیر درآورد تا قدرت مطلق از کف رفتهی سلطنت را اعاده نماید.
گلولههای کلنل ولادیمر لیاخوف دیوارههای مجلس شورای ملی را شکافتند و آزادیخواهان در تهران و آذربایجان مجددا به اسارت استبداد مطلقگرا گرفتار شدند اما اینبار محاسبات مشاوران و مستشاران روس دربار «محمدعلی شاه قاجار» با خلأهایی مواجه شده بود، ساختار توتالیتر مطلق در ذهنهای تودههای مردمی به شکل کامل شکسته بود و سیر حوادث و شیرینی قدرت انتخاب و عدالتمحوری، آنان را بهسمت ذهن مرکب سوق داده بود و در نتیجه اینبار نیز آذربایجان که در دور اول انقلاب مشروطیت نقشی به مثابه کاتالیزور ایفا نموده و استبداد کبیر را از میان برده بود در این دوره نیز به میدان آمد تا با پیشاهنگی انقلابی خود «استبداد بچه» را به زانو درآورد. اما آذربایجان پیشاهنگ، اینبار تنها به محیط جغرافیایی خود بسنده نکرد و با گسترش مدنیت انقلابی خود، سایر ایالات تحت ستم ممالک محروصه اعم از گیلان، لرستان و اصفهان را نیز به اتحاد فراخواند تا پسماندهای استبداد و قدرت متمرکز در تمامی نواحی به زبالهدان تاریخ پیوست نمایند.
پس از فتح تهران توسط مجاهدین، قاموس حوادث بگونهای وارون چرخید و آذربایجان پیشاهنگ با به خاک افتادن ستارخان در پارک اتابک، جایگاهش در جنبش آزادیخواهی نیز بهخاک تیرهتری افتاد. اعضای لژ ماسونری که زمانی سیرت آزادخواهان نامدار را یدک میکشیدند امروز کمر بر احیای قدرت متمرکزی به گفتهی خود «کاملا ایرانی» بسته بودند. مشروطیتی که تا دیروز بنا بود منادی عدل و دموکراسی در کشور باشد امروز سران آن در راستای برانداختن «تورکشاهی» و بر قدرت آوردن حکومتی متکی بر «ناسیونالیسم باستانگرای فارس» قدم برمیداشتند. در اقتدار ماندن حکومت قاجار به معنای تداوم اقتدار آذربایجان بود و تداوم اقتدار آذربایجان ارتباط مستقیمی با حفظ تورکشاهی داشت در نتیجه باید هردو این امثال همزمان تضعیف میشدند. ستارخان به خاک میافتاد تا رهبری مجاهدین آذربایجان مختل شود و هم ارتباط جامعه روشنفکری آذربایجان با توده مردم قطع میشد. استبداد به نقطه صفر رسیده بود اما از همان نقطه صفر با سرعت بیشتری به سمت ارتجاع میتاخت و آذربایجان جامعهای نبود تا چنین محیطی را بربتابد.
تجربه سیر دوم انقلاب مشروطیت در رابطه با نقش ایالات و مناطق در روند تحولات اصلاحگری، امروز بار دیگر اهالی مناطق خارج از مرکز را برآن داشته بود تا مجددا راه انقلاب را در پیشگرفته و جنبشهای اجتماعی خود را احیا نماید. آذربایجان، گیلان و خراسان دوشادوش هم بر پیکره استبداد نوین میتاختند تا حقوق احقاق نشده و مجددا مصادره شده خود پس از انقلاب مشروطیت را احیا نمایند.
جنبش آزادیستان و حکومت خودمختارش به رهبری شیخ محمد خیابانی، جمهوری سوسیالیستی گیلان به رهبری میرزا کوچک جنگلی و نهضت خراسان به رهبری کلنل محمدتقی پسیان مجموع کوششهایی بودند که در تداوم و اتکا به تجربه دور دوم انقلاب مشروطیت شکل گرفته بودند تا با احیا نمودن قانون انجمنهای ایالتی ولایتی که از مهمترین میراث انقلاب مشروطیت به شمار میآمد از تمرکز قدرت در مرکز جلوگیری نمایند و با بسط دموکراسی، اصلاحات و عمران در مناطق مطلوب خود، این روند را به مرکز و سپس به ممالک محروصه گسترش دهند.
پ.ن: این نوشتار در چهاربخش ارائه خواهد شد.
__________________________________
#پاراگراف
@Paragraph
@Paragraph
👍1