پاراگراف
291 subscribers
165 photos
22 videos
4 files
138 links
#آتیلا_حاجیزاده هستم، شاعر، نویسنده و ژورنالیست؛ در این چنل آثار قلمی خود و دوستانم را به اشتراک می‌گذارم.
مسیر ارتباط با من:
@atilla_hacizadee

شعر، حیکایه، تنقید، بوتونلوکجه ادبیات:
https://t.me/Atilla_hacizade
Download Telegram
سکوت سیاسی، سنگین‌تر از فریاد

#آتیلا_حاجیزاده

گسترش در مرور زمان موضوعی لاینفک از جنبش‌های اجتماعی است بگونه‌ای که هر جنبش در هر رده‌ای به وسیله‌‌ی میدان‌هایی که ایجاد می‌کند هم به جمعیت فعال و هم به جامعه نظرها و نظریه‌پردازهای پیرامون خود می‌افزاید که اینچنین راه گسترش را در پیش گرفته و در شکل همه‌گیرتری ظاهر می‌شود.

این گسترش هرچند موضوعی مطلوب و دلخواه برای تمامی جریان‌ها و جنبش‌ها (از هر نوعی) به حساب می‌آید اما ناملایماتی را نیز به‌همراه دارد. ناملایماتی از جنس ورود لمپن‌ها، هوچی‌ها، عاملان انحراف و... به جنبش اجتماعی و سهم‌خواهی های بی‌مورد و باطل و دور از آرمان آنهاست.

این دسته از افراد که عموما تحت تأثیر منازعات و بر اساس جو حاکم و فارغ از هرگونه بینش و نگرش وارد یک جنبش می‌شوند و پس از مدتی خود را در خلأ حس کرده، با هوچی‌گری‌ها و مورد هدف قرار دادن طیف اصیل جنبش در صدد کسب جایگاه برمی‌آیند. حاکم  شدن فضای تخریب، هرج‌ومرج، رسم هوچی‌گری، التهاب و... از جمله آثار و آسیب‌های نمادین این گروه است که تا مدت‌ها می‌تواند جنبش را به انزوا و اختلال بکشاند.

اما با توجه به موارد و آسیب‌های وارده وسعت و قدرت تخریب آنها تا حدود زیادی وابسته به رفتارهای طیف اصیل جنبش در مواجه با اپورتونیست‌هاست. ایجاد آرامش درون ‌گفتمانی از جمله مواردی است باید مورد توجه طیف اصیل قرار بگیرد تا به وسیله‌ آن وجهه هوچی‌ها، تخریبچی‌ها و لمپن‌ها بر همگان عیان شود تا بدین وسیله سلاح‌شان از برایی بیفتند اینچنین «سکوت‌سیاسی» بهترین ابزار در چنین موقعیت‌هایی بشمار می‌آید.

«سکوت سیاسی» انزوا نیست بلکه فعالانه‌ترین نوع مشارکت است که به وسیله آن خوراک تبلیغات سو از جناح اپورتونیست سلب می‌شود و رفته‌رفته سبب به حاشیه رانده شدن آنان را فراهم می‌آورد چنان‌که سنگ طلا در مواجهه با آتش محکوم به حفظ آرامش و تحمل است تا حرارت، ناخالصی‌هارا به «جلز و ولز» انداخته، در نتیجه «سره از ناسره» جدا گردد، طیف اصیل نیز موظف است با خوشتن‌داری، آرامش را به درون جنبش بازگرداند.

«سکوت حرف کمی نیست عین سوگند است»، سوگندی که داعیه‌داران یک جنبش اجتماعی برای تعالی آن یاد کرده‌اند و در مواردی سکوت در عین بی‌صدایی‌اش سنگین‌تر از فریاد است تا در مواجهه با اپورتونیست‌ها «آنتی تزی» همگون آن‌ها را اختیار نکند و بلکه با درک صحیح از ناملایمات سلاح عاملان انحراف را از برایی بیندازد.


پی‌نوشت: در این صفحه سعی خواهم کرد طی کوتاه‌نوشت‌هایی در حد توان به ویژگی‌های جنبش‌ های اجتماعی، آرا پیرامونی و آسیب‌های مورد توجه آن بپردازم.

______________________________
پاراگراف
@paragraph
به مناسبت صدومین سالگرد تاسیس جمهوری آذربایجان؛۲۸می؛ صفحه پرافتخار تاریخ آذربایجان

نویسنده: #دکتر_هارون_ییلماز
ترجمه: #آتیلا_حاجی‌زاده

رهایی آذربایجان از سلطه اشغالگران روسیه تزاری و تشکیل «جمهوری دموکراتیک» در تاریخ ۲۸ می ۱۹۱۸، دو رویداد سرنوشت ساز تاریخی هستند که هرکدام به نوبه خود مستحق توجه و بررسی است.

یول‌پرس: هرچند از «۲۸ می ۱۹۱۸» بعنوان سالروز اعلام استقلال «جمهوری آذربایحان» یاد می‌شود اما این روز در اصل سالروز دو اتفاق تاریخی است که بُعد دوم آن کمتر مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

سقوط روسیه تزاری طی انقلاب‌های فوریه و اکتبر ۱۹۱۷ فرصتی را فراهم آورد تا ایالت‌هایی چون فنلاند، اوکراین و لهستان با استفاده از این بازه و با پایان دادن به سلطه روس‌ها در میهن خویش، اعلام استقلال نمایند. قفقاز جنوبی و آذربایجان که از عصر گذشته به اشغال نیروهای روس درآمده بودند نیز از این قاعده مستثنی نشده و این کشور نیز در «۲۸ می ۱۹۱۸» به جرگه ملت‌های مستقل پیوست.

«۱۹۱۸» جهت اعلام استقلال و پایان دادن به اشغال شوروی، یک فرصت تاریخی بود که رهبران آذربایجان با درک صحیحی از این فرصت، بهترین تصمیم ممکن را اتخاذ نمودند. اما اعلام استقلال آذربایجان تنها رویداد تاریخی «۲۸ می ۱۹۱۸» نبود بلکه اعلام تشکیل «جمهوری دموکراتیک آذربایجان» و تشکیل پارلمان دموکراتیک اهمیتی کمتر از کسب استقلال ندارد.

علی‌رغم انتساب تمام رهبران «جمهوری دموکراتیک آذربایجان» به طبقه اشراف و فئودال‌های کشور خود، هیچ یک از آن‌ها در جلسات انتخاب سران خان‌نشین‌ها حاضر نشده و تفکر این طیف را مطلوب ارزیابی نمی‌کردند و درحالیکه می‌توانستند به مطالبه حقوق فئودالی خویش برآیند اما با تمام این اوصاف از این امر سرباز زدند‌ و در آن برهه‌ای که آذربایجان فاقد یک حکومت مستقل بود، رهبران سیاسی آن بدون هیچ مانعی می‌توانستند در صدد احیای نظام فئودالی منحل شده برآمده و با طرح مثال‌هایی چون خان‌نشین‌های «قوبا» و «شکی» از تنفیذ حکومت به یک «فئودال» یا «خان» حمایت نمایند و این ادعا را انتخاب تاریخی ملت آذربایجان جلوه دهند.

علی‌رغم اینکه جامعه کلاسیک آذربایجان، حکومت یک «فئودال» را راحت‌تر از یک نظام جمهوری می‌پذیرفت اما به منظور اتمام «تک حاکمیتی» و «حاکمیت سنتی»، از این امر اجتناب نموده و در «۲۸ می ۱۹۱۸» تشکیل«جمهوری دمومراتیک آذربایجان»با شیوه«پارلمانی»را اعلام نمودند.

بیانیه«استقلال»و تشکیل«جمهوری دمکراتیک آذربایجان»هرچند در نگاه اول تصمیمی ساده و عادی جلوه می‌نماید اما با گذری بر شرایط آن برهه از تاریخ عمق این تصمیم انقلابی و مترقی را درمی‌یابیم.

«جمهوری دمکراتیک آذربایجان»در عصری تشکیل گشت که هیچیک از ممالک اروپایی به استثنا فرانسه به شیوه یک نظام جمهوری اداره نمی‌شدند و کشور هایی چون«یوگسلاوی»و «فنلاند»نیز پس از اعلام استقلال از روسیه نظام پادشاهی را بعنوان سیستم کشورداری خود برگزیده بودند و این امر از سوی دیگر «نظام جمهوری» در منطقه نیز پدیده نوینی به‌شمار می‌آمد.

پارلمان کشور عظیمی چون روسیه در فوریه۱۹۱۷ تأسیس و در اکتبر همان سال برچیده شده بود و این همسایه تا پیش از این تجربه کوتاه به شیوه سلطنتی اداره می‌شد.

ایران، دیگر همسایه‌ با اهمیت جمهوری آذربایجان نیز تحت حکومت شاهان قاجار اداره می‌شد و حتی چندین‌ سال بعد و پس از روی کار آمدن حکومت پهلوی، بازهم نظام سیاسی آن بر پایه سلطنت بود.

همچنین ترکیه نیز تا ۱۹۱۸ تحت سلطه‌ی نظام امپراطوری اداره می‌شد و حکومت عثمانی اداره‌ مرزهای گسترده آن را برعهده داشت. در ۱۹۱۸ پس از«انقلاب تورک‌های جوان»پارلمان مشروطیت مجددا در این کشور دایر گشت اما بازهم سران انقلاب از تشکیل جمهوری ناتوان ماندند.

با این دلایل گفته شده، ۲۸می۱۹۱۸ تنها روز استقلال یک ملت نیست بلکه تشکیل اولین جمهوری پارلمانی شرق با معیارهای مترقی و سالروز یک تصمیم انقلابی است.

رهبران ملی آذربایجان در ۲۸می۱۹۱۸ در آذربایجان ساکن نبوده و در تبعید به‌ سر می‌بردند، از اینرو وضعیت ابتدایی«جمهوری دموکراتیک آذربایجان»تا چند هفته پس از این تاریخ در رسته دول در تبعید طبقه بندی می‌شد. سران سیاسی این حکومت در ابتدا حتی از ورود به باکو نیز ناتوان بودند و در آن برهه هیچکس به‌گسترش فرامانداری گنجه به عنوان«مرکز حکومت جمهوری خلق آذربایجان»امیدی نداشت. اما با تمام این اوصاف و دشواری‌ها رهبران آذربایجان از تلاش دست نکشیدند،آنها به آذربایجان باور داشتند و باایمان و تعهد راسخ به ملت آذربایجان در نیل به تشکیل«جمهوری دموکراتیک آذربایجان»مردد نمی‌شدند.

«محمد امین رسول‌زاده»در سخنرانی ۷دسامبر۱۹۱۸خود گفته بود:(پرچمی که به یکباره برافراشته شود، سقوط نخواهد کرد)و سران ملی آذربایجان نیز با سرلوحه قرار دادن همین اندیشه در راه استعلاواستقلال آذربایجان قدم برمی‌داشتند.
_________
پاراگراف
@paragraph
بوگون تحکیه ادبی درنه‌یینین ۳۳۱-اینجی جلسه‌سینده اوخودوغوموز حیکایه‌نین بیر پارچاسی:


آرتیست؛ کیملییندن آسیلی اولمایاراق، اگر داهی دئییل‌سه، کوتله‌نین کؤله‌سی‌دی.


کؤله‌لیکده اولان اینسانین کوتله‌یه خیدمت ائتمه‌سیندن آغیر و مشقتلی هئچ نه اولا بیلمز بو دونیادا.


کوتله اونا خیدمت ائده‌نین شیره‌سینی داملا-داملا چکیر، هم‌ده بو زامان نه واخت‌سا استعدادلی اولان کؤله‌نین اؤز طراوتینی، قلبی‌نین گوجونو نئجه ایتیردیینی آمانسیزلیقلا سیر ائدیر و اوجسوز-بوجاقسیز معده‌سی‌له هوپ ائله‌ییب اودور، هر شئی اودور.


کوتله چوخلاری‌نین قانینی ایچیب، ائله ایندی‌ده ایچیر. دورمادان ایچیر و اولمیندن ذره قدرده فرقلنمیر، ائله همین مرحمت‌سیز، کوبود، آنیندا اود توتوب، عینی آسانلیقلا سونن کوتله‌دی، سویوق، بوز و معناسیز، گوجو اولدوغو قدر رحمسیز، آزمان اولدوغو قدر کئری ذکالی...

آما او، هم‌ده یازیق‌دی- چوخ یازیق‌دی، ائله بو سبب‌دن انسانلار اؤزلرینی اونا قوربان وئریرلر، اونو یوکسلتمه‌یه جهد ائدیر، نه حئییف‌کی، نتیحه‌ده ائله اونون اویونجاغینا چئوریلیر، -هه، اویونجاغینا، چونکی هر یئنی و مرکب اویونجاق اونلار اوچون ماراقلی‌دی.

کوتله‌نین آغیر باخیشلارین‌دان سیخیلان، بوزوشن، ازیلن قیزجیغاز رولونو حیاتدان محروم ائدیب، اونو تئز-تله‌سیک بورمه‌له‌دی و تاماشاچی سالونونون داریخان، لاقئید صفتینه توللادی.

صحنه‌یه ایلک چیخیش حیکایه‌سین‌دن

یازار: #ماکسیم_گورکی
چئویرن: #کیفایت_حق‌وئردییئوا

https://www.instagram.com/p/ByLYtmJl24m/?igshid=weuekrfavx06
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Forwarded from |شعر اوجاغی|
▫️سن منی بوراخیب دوشنده یولا،
نه گونش قارالدی، نه یاغیش یاغدی.
چاخماغیم بیر سیقار آلیشدیرارکن،
قهریم دیرماشیب گؤزومو ساغدی.

سئوگیلی گونلرین خاطیره‌سینی،
نه راحات بوراخدین آی آغرین آلیم!
نه ارکن اونوتدون، نه ارته داندین!
یادیندا دئییل‌می، یادینا سالیم:

" "خیام"ین داریشیق کوچه‌لرینده،
باخیشلار بیر بیرین قوجاقلادیلار.
او قدر اؤپوشدوک دال کوچه‌سینده،
کؤوره‌لیب دوداقلار قان آغلادیلار."

ایشیقلار سؤنرکن، سانکی بورویور،
"ساحیلی" پارکینی، کدرلی آنلار.
نئچه ایل برابر آددیملاساق‌دا،
بیزی تئز اونوتدو بو خیاوانلار.

."بو شهر آلچاق‌دیر"، دئمیشدیم سنه.
نه قالیبسا بیزدن، اوزوندن سیلر.
کوچه‌سی گیزله‌در، اؤپوشلریمی؛
سئوگیمی سوپورر، سوپورگه چیلر.

سانیردیق پای وئریب بیزی بیر-بیره؛
توپوروم بو شهرین سئوگی پایینا.
منه سندن قالان بیر اوزوک‌ اولدو؛
اودا قیسمت اولدو، شهر چایینا.

آه... نه دن گؤرمه‌دی گؤز یاشلاریمی؟!
بیلمیرم بو شهر سارساق می، کورمو...
یازین تابلولاردا بورانین آدین! :
یاریم سئوگیلرین شهری "اورمو"...

#آتیلا_حاجیزاده
@SheirOcagi
خلاصه‌ای بر پوپولیسم و جنبش‌ اجتماعی
#آتیلا_حاجیزاده

هرچند جنبش اجتماعی در راستای تعالی همه‌جانبه جامعه فعالیت می‌کند اما پیش از هر اتفاقی ذهن نخبگان ایده‌های پیرامون آن را درک و با در مسیر قرار دادن آن راه را برای تبدیل شدن ایده به یک مطالبه عمومی هموار می‌نماید. مسیر ابتدایی جنبش اجتماعی در عمومی‌سازی مطالبه، لاجرم به جذب عده کثیری از جامعه مدنی انجامیده و بدین وسیله توده هوادار خود را تشکیل می‌دهد اما این سیر طبیعی دشوارهایی بسیاری را بهمراه دارد.

دو مرحله روشنگری: (۱-روشنگری اولیه برای عمومی‌سازی مطالبه ۲-روشنگری ثانویه برای تبیین خریطه پیشرو و وصول مطالبه) طیفی از «نخبه‌های جعلی» را بر گرده جامعه و جنبش اجتماعی سوار می‌کند که ناکامی نخبگان در تربیت فعالین اصیل اگر با این بحران همزمان شود، جنبش را با انحراف و رکود طولانی یا همیشگی مواجه خواهد نمود.

این طیف از پوپولیسم برای حفظ خود همیشه درصدد است دشمنی فرضی ابداع و به مبارزه حقیقی با آن بپردازد که صدالبته در بیشتر مواقع طیف نخبه جنبش اجتماعی را مورد هدف قرار خواهد داد تا از جامعه منتقدین کاسته و خود را بمثابه یکه میدان‌دار جنبش اجتماعی و عرصه مطالبه معرفی کند.

پوپولیسم همیشه مدعی است که توطئه‌ای ضد مردمی را کشف و خنثی نموده و یا در مسیر خنثی آن است اما واقعیت امر این‌است که توطئه ضدمردمی خوداوست که دانسته یا نداسته از سوی نیروهای ضد جامعه مدنی هدایت می‌شود تا مسیر جنبش اجتماعی را مختل نموده و با بحران‌زایی و حذف‌های پی‌درپی، فرصت هرگونه اندیشیدن و راهسازی‌های نوین را از آن سلب نماید‌.

پوپولیسم مانند مردم سخن می‌گوید، خود، ظاهری همانند او را داراست و مدعی‌است از بدنه برخواسته اما باطنی ضد جامعه مدنی در آن پنهان شده‌است و هدفی جز حاکم شدن بر صدر جنبش اجتماعی را دنبال نمی‌کند و همین خطری بزرگ برای انحراف و ناکامی جنبش بشمار می‌آید.

پوپولیسم برای به حاشیه راندن منتقدین نخبه، داش مشتی‌ها و لوتی‌هایی نیز دارد که اگر تخریب و افشا برای به سکوت کشیدن آنان کارساز نیفتد، لمپن های خود را به میدان می‌کشد تا با متوسل شدن به ابزار زور به نیت خود نایل آید.

پوپولیسم، همین ابزار برنده اپورتونیست‌ها در غیاب روشنگری و تربیت فعالین اصیل می‌تواند درصد بالایی از مردم را باخود همراه نماید، مردمی که عجله دارند و خواهان تحولاتی با سرعت هرچه ممکن هستند، از این‌رو از جامعه نخبه جنبش اجتماعی فاصله می‌گیرند، چراکه فعالیت‌های زیربنایی آنان نیاز به تحمل، حوصله و آرامش دارد اما فردای شکست همین جامعه مدنی علل ناکامی خود را در همین پوپولیسم گیج‌کننده خواهند یافت.


نوت: چنانکه گفته‌شد پوپولیسم دشمن فرضی می‌سازد و به مبارزه حقیقی با آن می‌پردازد و همیشه مدعی‌است توطئه‌ای ضد مردمی را کشف و صدد خنثی آن است به همین دلیل «بگم-بگم» هایش هیچوقت تمامی نداشته و همیشه چیزی برای عرضه دارد، مسائلی که ریشه در اوهام، دروغ‌پراکنی و هزینه‌سازی دارند.

__________________________

پاراگراف
@paragraph
@paragraph
یوخودا گؤرموشم بیری‌سی گلیر
قیرمیز بیر اولدوزون یوخوسونو گؤرموشم
ائلجه سول گوزومون چالینیر کیرپیکی‌لری هئی
جوتله‌نیر باشماقلاریم
و کور اولوم یالان دئیه‌رسم اه‌یر
من
یاتمادیغیم‌ زامان‌دا گؤرموشم
قیرمیزی اولدوزون یوخوسونو
بیری‌سی گلیر
باشقا بیری‌‌سی
یاخشی بیری‌‌سی
کیمسه‌‌ کیمین اولمویان بیری‌‌سی
اتا کیمین اولمایان
انسی کیمین اولمایان
یحیی کیمین اولمایان
آنا کیمین اولمایان
و اولماسی گره‌کن بیری کیمین دیر
بویو معمارین ائوی‌نین آغاجلارین‌دان اوجا،
اوزو ایمام زمانین اوزون‌دن ایشیقلی
سید جاوادین پاسبان پالتاری گئیه‌ن قارداشین‌دان قورخمایان
بیزیم ائوین اتاق‌لاری‌نین بوتونونه صاحاب اولان
سید جاواد دان دا بئله
و آنامین نامازین سونون‌دا چاغیردیغی کیمین
یا قاضی القضات
یا قاضی‌الحاجات
دیر آدی

شعر: #فروغ_فرخزاد
چئویرمه: #آتیلا_حاجیزاده

«کسی می‌آید شعرین‌دن بیر پارچا»


@adabiyatfenumenlari
‍ ذهن خصوصی و طرح بسندگی زبان فارسی
#آتیلا_حاجیزاده


«ذهن خصوصی» به پدیده‌ یا عناصر مطلوب جامعه گفته می‌شود که در سیستم حاکم جایگاهی ندارند، هرچند که در سطح و عمق جامعه گسترده هستند اما به دلایلی گنگ در سیستم آموزشی گنجانده نمی‌شوند تا درک درست‌تر و بهتری از آن همه‌گیر شود از این‌رو تنها در ذهن‌ها، خانواده‌ها، هنر و ادبیات مستقل و... رشد می‌کنند.

فیلم‌کوتاه ۵=۲+۲ بر اساس برداشتی آزاد از "کتاب ۱۹۸۴" جورج اورول، چگونگی تغییر ارزش‌ها و شست‌و‌شوی مغزی جامعه را به تصویر می‌کشد. بگونه‌ای که جامعه در حد یک کلاس درس کوچک شده و مدیر مدرسه در رأس تبیین سیاست‌ها، معلم در مقام مجری آن و دانش‌آموزان ممتاز بعنوان نخبگان جعلی و مأمورین کنترل اجتماعی جایگذاری شده‌اند. اما انبساط نشانه‌ها و فضای تمثیلی این فیلم کوتاه بقدری است که می‌توان با نگاه دیگری نیز آن‌را تماشا و تحلیل کرد.

«آموزش و پرورش» در بسط یا تغییر ارزش‌ها و حتی ارزش‌سازی نقش بسزایی را داراست، در جوامعی که تمام منزلت شهروند وابسته به تحصیل طوطی‌وار و القابی مانند دکتر، مهندس، وکیل و... است حتی در اوج انتقاد و شرایط نامطلوب نیر شهروند مجبور است خود یا فرزندش را در آن شرایط نامطلوب روانه مراکز تحصیل نماید تا از منزلت اجتماعی، آینده، شغل، کسب علم و... بازنماند، بگونه‌ای که خود ماهم که طالب تحصیل زبان مادری یا حتی تحصیل به زبان مادری بوده‌ایم سالها در مدارسی با زبان فارسی تحصیل نموده‌ایم‌.

از همین‌‌رو در این فیلم کوتاه‌، با اینکه تمامی دانش‌آموزان پاسخ صحیح عمل جمع را می‌دانند اما جز دو نفر هیچکس زبان به اعتراض نمی‌گشاید و تنها یک نفر از آن‌ها در صدد پافشاری برمی‌آید که پس از اعدام نمادین وی همه ساکت شده و پاسخ ناصحیح را تکرار می‌کنند اینچنین که پاسخ صحیح را در دفترشان که نماد "ذهن خصوصی" است یادداشت می‌نمایند درحالیکه هرکدام از این ذهن‌های خصوصی می‌تواند به صدای اعتراض و ایده‌ای برای تعالی جامعه تبدیل گردد.

ما زبان مادری‌مان را در ذهن خصوصی خود حمل می‌کنیم اینچنین که پدر و مادرمان با ما به‌آن زبان با ما سخن می‌گویند، ما هم با فرزندانمان و ارتباط‌مان با جامعه زیستی خود را بوسیله آن برقرار می‌کنیم چراکه از تحصیل آن محروم هستیم.

قرار گرفتن طرح بسندگی زبان فارسی در کنار محک هوش، رشد، شنوایی،بینایی و... در تست سلامت آموزش پرورش، آمده تا دایره ذهن خصوصی ما را که در سطح یک اجتماع زیستی گسترده است را نیز کوچک‌تر کند تا اینگونه بازهم با منطق اینکه عدم تسلط به زبان فارسی قطعا ریشه در ذهن ناکارآمد دارد جامعه‌ای توجیه شود.

حالا این فیلم کوتاه را اینگونه تماشا کنیم:
-زبان مادری من فارسی است
تکرار کنید
زبان مادر من فارسی است


پی‌نوشت: فیلم کوتاه «۵=۲+۲» را مشاهده فرمایید.
______________________
پاراگراف

@paragraph
@paragraph
Forwarded from Susqun lar (ilqar)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تیاترویا دستک اولاق
از تئاتر حمایت کنیم
یکم تا پینجم تیرماه
اورمیه،سالن شمس
کور اولموشام دئیه‌سن کؤلگه‌می زوران گؤرورم
نقدری گؤز تیکیرم چئوره‌ده دومان گؤرورم

یئنیلمیشیک گئجه‌نین قاپ-قارا قارانلیغینا
بو ظولمتین سحره وارماغین گومان گؤرورم

دئشیک-دئشیک دئشیلیب‌دیر الیم، قولوم، آیاغیم
یولون قاریش-قاریشین‌‌دا سیریق تیکان گؤرورم

بو یئرده تاپماییرام سیز دئیه‌ن ملک‌لردن
بیاض گئییم‌لر ایچینده اورانقوتان گؤرورم

دئدیز وطن گتیریب‌سیز بو دوستاق ایچره آما،
اؤنومده آچدیغینیز توربادا سیچان گؤرورم

دئدیز سحر، دئدینیز گون، باغیردیز آزادلیق
سیزین آزادلیغیزی بیر تزه پالان گؤرورم

آیا؟ گونه؟ سحره؟ آخ... کیمه گوونملی‌یم
باخینجا دسته‌ییم ایچره قارا ایلان گؤرورم

ائهی کوچه، خیاواندا آزادلیغین باغیران
دوورلارین سینه‌سینده ندن‌‌دی قان گؤرورم؟

گئری دونوب دئیه‌سن تاریخین واراق‌ واراغی
باخینجا نیزه باشین‌دا یئنه قوران گؤرورم

قیفیل‌لادیز بیزی آلچاق دوشونجه‌لر کولونا
بوتون کیتابلاریزین ساغ-سولون یالان گورورم

بیراز کناردا گزین هر زامان‌ گؤرنده سیزی
اؤنومده شاعیر یوخ بیر دابان سوران گؤرورم

بیراز کناردا گزین آلچاق اوغلو آلچاق‌لار
آغیز دولو قوسورام سیزلری هرآن گؤرورم

بیراز کناردا گزین آخ... بیر ایش چیخارداجاغام
یاواش-یاواش قیلیغیزی اویان-بویان گؤرورم



چوخ ایچمیشم دئیه سن کئفلی‌یم باغیشلایاسیز
اؤنومده‌کی کاغاذین خط‌لرین زوران گؤرورم

#آتیلا_حاجیزاده
#یئنی_غزل
#اعتراض
#دیوانگی

@Atilla_hajizade
👍1
جنبش اجتماعی؛
اسم یا فعل، مسئله این است

#آتیلا_حاجیزاده

پدیده‌ای که از آن بعنوان جنبش اجتماعی یاد می‌کنیم، واحدی مدنی است که سعی دارد جامعه‌ای را به حرکت درآورد از اینرو هویت آن را باید در سیالیت جست‌وجو کرد. جنبش منهای سیالیت چیزی جز ویترینی از مطلوبات ایده‌آل نیست که بدلیل فقدان حرکت در مسیر، در شکل ابتدایی و ناقص درجا خواهد زد و همین یک دلیل برای ناکامی جنبش و انزوای جامعه کافیست.

حرکت و در جریان بودن اصلی غیر قابل چشم پوشی است اما گونه حرکت بیش از اصل گذاره هویت‌بخش است بگونه‌ای که رقص و قدم زدن هردو ریشه در حرکت دارند اما گونه اول مقصد و مسیری را طرح نکرده است بلکه دغدغه آن ارائه زیبایی در فرمی مشخص است اما گونه دوم هرچند از زیبایی ظاهری برخوردار نباشد و بلکه تمثالی زشت را نیز به نمایش گذارد، مسیر و مقصدی دارد تا حدفاصل نقطه «الف» الی «ب» را طی کند.

بدیهی است رابطه حرکت با اندیشه رابطه «همنشینی» است بگونه‌ای که نمیتوان هیچ‌یک را «جانشین» دیگری کرد چرا که انجام اگر با اندیشه نیامیزد بیش از دور تسلسل نخواهد بود اینچنین جز حرکات ایذایی را در پی نخواهد داشت. در صورت دیگر اندیشه نیز نمود حرکت است و جز این جنبش و جامعه را در لاک انفعال فروخواهد برده و اسیر اوهام و ایده‌آل‌های خلاف واقع خواهد نمود.

آمیختگی مطلوبات با حرکت، «کنش» را در پی خواهد داشت و هرکنش بمثابه تولدی دوباره برای برای جنبش اجتماعی است. از این رو است که «فعل» را بر «اسم» مقدم می‌دانیم تا با در حرکت و کنش بودن مادام در ترمیم خود باشیم.

تقدم اسم بر فعل از این رو است که هویت «اسم» در گرو اعمال آن است آنگونه که (x) و (y) در صورت اسمی خود تنها نشانه خطاب هستند و در صورت انجام عملی، ویژگی پیدا کرده و هویت می‌یابند و این چرخه بقدری ادامه پیدا می‌کند تا این دو نشانه شخصیت کسب کرده و حتی بدون «اسم» نیز قابل تفکیک و شناسایی می‌شوند.

در صورت دیگر «اسم» قرارداد است یا به بیان دیگر گذاره‌ای برای خطاب از اینرو خیلی آسان به ضمیر می‌رسد که می‌توان به نسبت دور یا نزدیکی «آن» و «این»-ی به‌جای آن نشاند، اینجاست که محصول حرکت و انفعال به تفکیک می‌رسند و از یکی به هویت و از دیگری زوال یاد می‌شود.

اینچنین اگر مسیر را بمثابه جمله در نظر بگیریم، کنشگر نهاد است و جنبش اجتماعی اگر به انجام برسد فعل و اگر در فضای انفعال تنفس کند در صورت اسمی حصر می‌شود، چنانکه گفته شد اسمی بدون ویژگی که براحتی می‌توان آن را حذف و ضمیر را جانشین آن ساخت. اینگونه نهاد با رسیدن به فعل جمله را کامل خواهد نمود، مجموعه جمله‌ها پاراگراف را و مجموعه پاراگراف‌ها سبب تولد متن خواهد شد و این یعنی ترمیم مداومی که طی یادداشت از آن یاد کردیم.

پی‌نوشت: سعی خواهم در یادداشتی دیگر به ویژگی‌های هرکدام از جنبش‌های اسمی و فعلی بپردازم.
_____________________________
پاراگراف
@paragraph
@paragraph
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خودساختگی صمد و جاودانگی او
#آتیلا_حاجیزاده

صمد بهرنگی تنها معلم املا،انشا،حساب و هندسه نه بلکه آموزگار درس آزادیخواهی بود که کلاس آن بسامدی به گستره وجدان‌های یک جامعه را در بر می‌گرفت.

صمدخودساخته بود و چنان‌که می‌گفت:«مثل قارچ رشد کرده و هرجا نمی‌ بود به خود کشیده بود»از اینرو درد زحمت‌کشان،رنجبران و مردمان تحت ستم ملی را می‌شناخت و همواره در راه اعتلای همه جانبه آنان می‌کوشید.

"صمد"بازنمایی وجدان بیداری بود که با روح خفته و آزرده جامعه آشنایی داشت و قدم،قدم زندگی‌اش را در راه تعهد و اندیشه‌اش صرف می‌کرد تا با به نمو رساندن نسلی از کودکان پنجره‌ای رو به فردایی روشن‌تر بازنماید.

او رو به رو شدن با مرگ را بی اهمیت جلوه می‌داد چراکه معتقد بود مرگ یا زندگی‌اش چه تأثیری می‌تواند در زندگی دیگران داشته باشد و در این راستا هم حرکت کرد اینچنین که زندگی‌اش صرف روشنگری و آموزش شد و مرگ،صمد را به نمادی تبدیل کرد تا منش او چون مانیفست آزادیخواهی،روشنی‌بخش تیرگی ‌ها گردد.

"شاهکار صمد زندگی‌اش بود"حیات کوتاهی که سرشار از میل به آزادی و آموختن آزاد زیستن بود و همین راز جاودانی اوست.
__
پاراگراف
@paragraph
@paragraph
فکر کردن را نباید کنار گذاشت؛ در هیچ شرایطی
#آتیلا_حاجیزاده


+من موندم تو چرا این یارو«وحید افراخته»(۱) رو نزدی که خودت حذف نشی.

-اینو قبلا هم پرسیدی

+جوابمو ندادی،
تا چند ساعت دیگه نیستی
تیربارو‌ن‌میشی.

-حذف برای ما راه حل نیست.
ما میخواستیم فضارو بشکنیم.
اسلحه داشتن کافی نیست،
وقتی تفنگ دستتت می‌گیری باید بدونی به کی نباید شلیک کنی.
اینم همینجوری نمیشه فهمید،
مهم اینه که فکر کردن رو کنار نذاری، در هیچ شرایطی.


فیلم سینمایی سیانور به کارگردانی «بهروز شعیبی» و نویسندگی مسعود احمدیان روایتی از وقایع سال ۱۳۵۴ سازمان مجاهدی خلق و تغییر ایدئولوژی سازمان از اسلام به مارکسیسم است. در آن دوران که مرکزیت مجاهدین در زندان بسر می‌بردند، اکثریت اعضای خارج از زندان سازمان مجاهدین خلق تحت تأثیر «تقی شهرام» و «بهرام آرام» قرار داشتند.

تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق موجب بروز سلسله اتفاق‌هایی گشت که سبب حذف فیزیکی چهره‌های شاخص شاخه اسلامی را فراهم آوورد. در همین راستا «مجید شریف واقفی» و «مرتضی صمدیه لباف» با تیر مستقیم هم‌سازمانی‌های خود زمین‌گیر شدند، مجید شریف واقعی در دم بقتل رسید اما صمدیه لباف توسط ساواک دستگیر شد.

در این سکانس از فیلم سیانور مکالمه جالب مرتضی صمدیه لباف از  چهره‌های شاخص مجاهدین خلق و سرگرد بهمنش از سران ساواک را چند ساعت قبل از اجرای حکم اعدام دستگیرشدگان مجاهدین را تماشا کردیم.

«اسلحه» در این گفتگو کارکرد نشانه را دارد و تفنگ عنصری است که در ساختار استعاری به جای سلاح می‌نشیند و نباید از کنار این سیر جانشینی به راحتی عبور کرد. سلاح خواه تفنگ باشد خواه قلم، خواه نوشته باشد خواه خطابه، کارکردی همگون دارد و اصل این است که نوک مگسک را به کدامین سوی نشانه میگیریم و حذف چه اثری می‌تواند بر اصل جنبش فراگیر داشته باشد. از اینرو باید و بسیار اندیشید تا گرفتار تمامیت‌خواهی نشده و اندیشه را قربانی رفتارهای اپورتونیستی ننماییم.




(۱): «وحید افراخته» از اعضا رده دوم سازمان مجاهدین مارکسیست در سال ۱۳۵۴ است که در تعقیب گریز های پس از ترور مستشاران آمریکایی (۳۱اردیبهشت ۱۳۵۴) مقابل دانشگاه صنعتی آریامهر دستگیر می‌شود و با وعده عفو تمام اطلاعات سازمان را در اختیار ساواک قرار می‌دهد اما علی‌رغم همکاری‌های بسیار همراه با مرتضی صمدیه لباف و جمعی دیگر از مجاهدین دستگیر شده و در ۳بهمن۵۴ تیرباران می‌شود. وی همچنین از عاملان حذف فیزیکی مرتضی صمدیه لباف و مجید شریف‌واقفی است.

______________________________
پاراگراف
@paragraph
@paragraph
سانجی؛ بیمارستانی مکتوب
#آتیلا_حاجیزاده

هرآنچه از اندیشه برآمده هویت‌بخش است اما در این میان نقش نشریات در هویت بخشیدن به یک متروپل و همچنین تشکیل جامعه مدنی آن بیش از هر عنصر یا ترکیب دیگری ستودنی است چرا که ایده‌ها، تئوری‌ها و رویکردهای مکتوب همیشه راهگشاتر از سایر اشکال ارائه بوده‌اند بگونه‌ای که تحریر یک اندیشه آن را به غایت به شکل عئینی نزدیک‌تر می‌کند.

نشریات تخصصی آذربایجان در حوزه‌های ادبیات، فرهنگ و هنر، سیاست، علوم اجتماعی و... یکی پس از دیگری پا به عرصه حضور می‌گذارند و رویکردی متفاوت از دیگری را ارائه می‌دهند، که نه تنها تکرار تجربیات پیشین نیستند، حتی خود را نیز تکرار نمی‌کنند و تنها موردی که در تکرار می‌شود، پسوندها و پیشوند‌های پیوند یافته با «آذربایجان» است.

«سانجی» عضو جدیدی از خانواده نشریات تخصصی آذربایجان است که به تازگی آغاز بکار نموده و اولین شماره آن همین روزها در پیشخوان دکه‌های مطبوعاتی، کتابفروشی‌ها و... خودنمایی خواهد کرد تا دردهای پنهان (گیزلی سانجی‌لار) جامعه آذربایجان را آشکار سازد.

این ذهنیت آوانگارد، رویکردی متفاوت دیگری از روند حاکم را به نمایش می‌گذارد و برآن است بازنمای جامعه‌مدنی آذربایجان باشد از اینرو درصدد است با حفظ ویژگی‌های تخصصی خود پیوندش با اجتماع را نیز به عمق هرچه بیشتری افزایش دهد.

رویکرد تئوریک «سانجی» برآن است تا بدون در نظر گرفتن اختلاف‌ها، باندبازی‌ها، فرقه‌گرایی‌ها و شهرگرایی و هم‌ولایتی بازی‌ها و... اجتماعی غیر همگون پدیدآورد تا برآیند حاصله از آن، درمانگر سانجی‌هایمان (دردهایمان) شود.

«سانجی» فقط اشاعه درد نیست بلکه در پی درمان پا در راه نهاده و همین از فرم گرافیکی نشریه نیز مشخص است که نشریه را به شکل بیمارستانی مکتوب درآورده، بگونه‌ای که پرونده‌های مختلف این مجله بخش‌های یک بیمارستان را ترسیم می‌کنند که همین فرم خلاقانه، نشان از درک عمیق این‌گروه در مواجهه با ادبیات، فرهنگ، هنر و البته جامعه دارد.

____________________________
پاراگراف
@paragraph
@paragraph

____________________________
سانجی
@sancidergi
@sancidergi
این یک اعتراض ادبی‌ است

این‌که ادبیات محصول اندیشه است نقلی منطقی است و همین گزاره، مفهوم فردی اندیشه را نیز در پی دارد اینچنین برآیند این‌دو، مقوله‌ای بنام ادبیات آزاد را تثبیت می‌کند که باید آن را در اجتماعات غیرهمگون جست‌وجو کرد.

از همین رو تک خطی شدن ادبیات آدربایجان‌غربی سبب انزوای طیف عظیمی از شاعران و نویسندگان استان گشته و همین امر خط اصیل ادبیات را با رکودی جدی مواجه نموده است.

تخصیص بودجه نهادهای دولتی و فرهنگی به طیف‌ها و جریانات خاص، عدم فرصت‌دهی به جریانات مستقل برای فعالیت، عدم ایجاد میدان‌های برابر جهت رشد بین خطوطی ادبیات و عدم شایسته سالاری در انتصابات ادبی از اصلی‌ترین بحران‌های امروز ادبیات هستند که سبب گلایه و رنجش طیف عظیمی از فعالین جدی این عرصه را فراهم نموده‌اند.

تک خطی بودن تمام رویدادها، کنگره، جشنواره‌ها و کارگاه‌های ادبی که نهاد های دولتی کسوت برگزاری آنهارا برعهده دارند شکلی سیستماتیک به حذف سایر اندیشه‌ها و صداهای ادبیات استان داده است و تمامی امکانات در یک خط متمرکز شده‌اند.

این پست مشترک صدای اعتراض جمعی از شاعران و نویسندگان است که با سیاست‌های تمامیت‌خواهانه سیاستگذاران و مدیران، به حاشیه رانده شده‌اند و همین فقدان نیروهای پیشرو دلیل رکودی است که در ابتدای این متن به آن اشاره کردیم.

این اعتراض صرفا به همین دایره ختم نخواهد شد بلکه آغازگر جریانی منسجم در راستای ایجاد حرکتی مداوم و البته تخصصی خواهد بود.

لذا از شاعران و نویسندگان آذربایجان‌غربی درخواست داریم در نشر این پست همت نموده و نظرات خود را جهت پیشبرد و هرچه بهتر شدن جریان اصیل ادبیات ارائه نمایند.

#جواد_شیرعلیزاده
#بهرام_خلیلی
#پوریا_محمدی_کیا
#ادیب_امینی
#آتیلا_حاجیزاده
#میر_شاهین_هاشمی
#مهران_خوشبخت
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
@Paragraph
تحکیه ادبی‌درنه‌یی‌نین ۳۴۰-اینجی جلسه‌سی:
تاریخین نفسلرین دویورام
#آتیلا_حاجیزاده


دونن «تحکیه» ادبی درنه‌یینین ۳۴۰-اینجی جلسه‌سینده "هئنریخ بؤلل"-ون(۱) «اؤلمز تئودورا» اثری حاققیندا دانیشدیق.

«اؤلمز تئودورا» حیکایه‌سی گنج بیر شاعیرین حیاتین، یاخین دوستونون دیلیجه روایت ائدیر. سئوگی حیاتی، یارادیجیلیق حیاتی ائلجه شاعیرین عاییله حیاتین تمثیل ائدن بو حیکایه، بیر صنعتکارین یاشامیندا یاشانا بیله‌جک سیخینتی‌لاردان دانیشیر آیریجا جامعه ایله عاییله طرفین‌دن چکدییی سیخنتی‌لارین نئجه اونون یاشامیندا پیسکولوژیک ایزلر بوراخدیغینی اینجه شکیل‌ده تصویر ائله‌ییر.

حیکایه‌نین مزه‌لی آیریجا چوخ‌دا تراژدیک بؤلومو شاعیرین اؤلومون‌دا سونرا اوز وئرن اولای‌لارا عایید دیر. جامعه‌‌نین، ادبی بیلگین‌لری ائله‌جه شاعیرین عاییله‌سی طرفین‌دن اونون حاققیندا نئجه افسانه‌وی احوالات یارادیلیر، "بودو بئنقلمان" آدینا خیاوان آدی قویولور، اونون خاطیره موزئی یارادیلیر، تنقیدچی‌لر طرفین‌دن ائسسی‌لر یازیلیر آنجاق سؤزو نه اوزالداق، بیرجه کلمه جامعه، عاییله و... طرفین‌دن ازیشدیریلن "شاعیر بودو بئنقلمان" سیمووللاشیر.

سیموولاشماق‌دا سؤز یوخ‌دا، اونو اؤزل یاشامین سانسورلایاراق، اؤزللیک‌لری حاقدا یالان دانیشیلاراق، اونا عایید اولان گرچک‌لری گیزله‌درک آیریجا تحریف اولوناراق سیمووللاشیر. حتی حیکایه‌نی ریوایت ائدن یاخین، جان دوستو بئله "بودو‌" حاقدا بو تحریفاتی گؤروب، گولونج بیر دوروم اولدوغو باره‌ده دانیشسادا، شاعیرین شاعیرین اساس یاشاییشین ایضاح ائتمک‌دن چکینیر و سونوندا شاعیرین چوخ سئودی‌یی آنجاق اؤزگوون آزینلیغین‌دان اوره‌یین اونا آچا بیلمه‌دیی قیز ایله سئوگیلی‌سینه باخیب، «تاریخین نفسینی دویورام» دئییر.

هه! تاریخین نفسلری هرزامان‌کی کیمین ایندی‌ده دویولور، نه شاعیرلر، یازیچی‌لار تانییریق‌کی آرخلاردا اؤلوب‌لر، سیغارا پوللارینا محتاج قالیب‌لار، نه آجلیق‌دان اؤلوب ایندی تابلولاری میلیون‌ دلارلارا ساتیلان رسام‌لاریمیز واز.

«تاریخین نفسلری دویولور» دا آنجاق بیلمیرم صنعتکار عزیزدیرمی یوخسا اؤلوم اینسانلاری عزیزلدیرمی، یوخسا اینسان اؤلدوک‌دن سونرا، اؤزونو ایضاح ائده بیلمک قابلیتین ایتیردیی اوچون ائلجه اونون یاشامین‌دا کاریکاتور رسم ائتمیین راحاتلاشدیغی اوچون عزیزلشیرمی؟

آنجاق بئله دوشونمه‌یه باشلامیشام: کوتله، تؤپلوم، حاکمیت، اینسانلاری اولدوغو کیمین یوخ، اؤلومون‌دن سونرا اونو سئودییی کیمین یارادیب، یاراتدیغی کیمین سئویر نیه‌‌کی نه ایچ قاتینداکی دویون‌لری سیموولسوز آچا بیلیر نه سیمووللوغا سئچدی‌یینی اولدوغو کیمین قبول ائدیر.


۱: هانریش بل
____________________________
پاراگراف
@Paragraph
@Paragraph
با این منطق؛
هر روزمان روز خبرنگار است
#آتیلا_حاجیزاده

روز ۱۷مرداد۷۷ "محمود صارمی" خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران مستقر در مزار شریف طی حمله سراسری طالبان به این شهر به‌همراه ۸تن از کارکنان سرکنسولگری ایران به‌قتل رسید. شورای فرهنگ عمومی کشور در اولین سالگرد این رخداد، ۱۷مرداد را به پاس قدردانی از این مقام «روز خبرنگار» نامید و از آن تاریخ به بعد همه‌ساله خبرنگاران مورد تقدیر مدیران، نهادها، مدیران، دولت‌مردان و... قرار میگیرند.

روز خبرنگار به پایان می‌رسد اما تقدیرها همچنان پابرجا هستند. توقیف، تعلیق، زندان، تهدید، ارعاب و... ازجمله مصادیق تقدیرهای پسا روز خبرنگار هستند که تا ۱۷مرداد سال بعد و اکثراهم با پیگیری همان مدیران ذکر شده با جدیدیت ادامه می‌یابند.

عدم امنیت اصحاب رسانه بقدری است که می‌توانیم ۳۶۵روز سال را بعنوان روز خبرنگار نامگذاری کنیم چرا که هر روز شاهد ترور جمعی از خبرنگاران و روزنامه‌نگاران هستیم پس با توجه به منطق نامگذاری ۱۷مرداد ادعا بی‌موردی مطرح نکرده‌ایم.

ترور تنها حذف فیزیکی یا بقتل رساندن یک فرد نیست بلکه هر نوع عملی که منتهی به هریک از گونه‌های حذف می‌شود را می‌توان جزو مصادیق ترور به‌حساب آورد. توقیف قلم خبرنگار، بازداشت آن، تهدید و ارعاب وی و... هرکدام مصادیق ترورهای اندیشه، صنفی، شخصیتی، روانی و... اند.

ازدیگر سوی اگر در ظرف بزرگتری بسنجیم، جلوگیری از گردش آزاد اطلاعات به وسیله محدودسازی رسانه‌ها که رکن چهارم دموکراسی نام‌ گرفته‌اند در اصل ترور "آزادی‌های موجود" و "امکان زیست مدنی" است که جامعه را با بحران‌هایی جدی از قبیل انواع مختلف قهر و آنارشیسم مواجه خواهد نمود.


پ.ن: فایل زیر، صدای ضبط شده اعتراض "یاسر حبیب‌زاده" نماینده خبرنکاران منطقه آزاد ماکو به «توقیف گروه رسانه‌ای یول» در مراسم روز خبرنگار است.

____________________
پاراگراف
@paragraph
@paragraph
.
سلبریتی‌ها و سندرم خود شاعر پنداری
#آتیلا_حاجیزاده


هجوم سلبریتی‌ها و نخبه‌های جعلی به سوی ادبیات مسئله‌ای است که اینروزها به شکلی همه‌گیر حس می‌شود. بگونه‌ای که هرچند یکبار شاهد انتشار مجموعه شعر یا داستانی از سوی یکی از بازیگران، فوتبالیست‌ها، خواننده‌ها و... هستیم. نوشته‌ها و دل‌مویه‌هایی که فقط عنوان «دفتر شعر» یا «داستان» را یدک می‌کشند و هیچ ربطی به هیچیک از این عرصه‌ها ندارند.

در عصری که شاعران و نویسندگان جدی سالهاست در انتظار صدور مجوز نشر کتاب بسر می‌برند یا با بحران توقیف پس از صدور مجوز مواجه هستند اینگونه آثار به راحتی مجوز گرفته و راهی بازار می‌شوند.

از طرفی دیگر بدسلیقه‌گی و نگاه اقتصادی بسیاری از انتشارات اتفاقا صاحب‌نام، صنعت‌نشر کتاب را به چنان ابتذالی درگیر کرده‌است که روز به روز شاهد رشد تساعدی آن هستیم. تبدیل شدن انتشارات‌ها به بنگاه‌های معاملاتی و دلالی، رویکرد «سلبریتی مداری» در این صنعت را تثبیت نموده است که این عزیزان را برآن داشته تا به‌جای کشف و پرورش استعدادهای جدید و همچنین حمایت از اثرپردازان جدی این عرصه، در پی «زرد نوشت» های سلبریتی‌هایی باشند که در انستاگرام چند میلیون فالور داشته و دلمویه‌هایشان خریدار دارد تا در طول چند روز کتاب‌شان به چاپ‌های بالا برسد تا مردم برای خرید ترلوشات‌شان صف بکشند.

«دید اقتصادی بسیاری از انتشارات‌های صاحب‌نام و چشم‌پوشی‌شان از معیارهای علمی و تخصصی» و «رویکرد صرفا ایدئولوژیک، بدون لحاظ فیلترهای تخصصی ادبی از سوی وزارت ارشاد» دست به دست داده‌اند تا وضعیت نابسمان جامعه مخاطب ادبیات را نا ویران‌تر نمایند.

هرچند که ابتذال در ادبیات موضوع جدیدی نیست اما نباید فراموش کرد که ابتذال و مسیردهی کج از سوی یک سلبریتی با دامنه مخاطبی و هواداری بالا آسیب‌رسان‌تر از سایر عناصر است. و بازهم هرچند تاریخ ادبیات اینهارا در حافظه خود حمل نخواهد کرد و غربال بی‌رحم زمان این ورق پاره‌ها را در زباله‌دان تلبار خواهد کرد اما بازهم نباید از اثرات سو بلند مدت و کوتاه مدت آن غافل شد.

#بهاره_رهنما #لیلا_اوتادی #نشرنگاه #نشرمروارید #خود_شاعر_پنداری
______________________________
پاراگراف
@paragraph
@paragraph
اندیشه‌ها و زمینه‌های تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان / #آتیلا_حاجی‌زاده

«فرقه دموکرات آذربایجان» یک حزب نبود بلکه نهضتی مؤتلف از اندیشه‌ها و جریان‌های آزادیخواه و طالب دموکراسی در خط آذربایجان بود که حول شخصیت «سید جعفر پیشه‌وری» در تاریخ «۱۲ شهریور ۱۳۲۴» تشکیل گشت.


ادامه مطلب در ۴قسمت در کانال پاراگراف منتشر شده‌است.
____________________________

پاراگراف
@Paragraph
به مناسبت ۱۲شهریور؛
اندیشه‌ها و زمینه‌های تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان ۱/۴

#آتیلا_حاجیزاده

انقلاب مشروطیت ایران را می‌توان پایان قاطع تاریخ راکد کشور و سرآغاز تاریخ سیال آن به‌شمار آورد. در سیر این جریان بود، مردمی که تا آن صباح رعیت محسوب شده و داخل محروسه‌های اربابی داد و ستد می‌شدند برای اولین بار وارد عرصه جنبش‌های اجتماعی گشته و با مطالبه‌گری خواستار اصلاحات اساسی در چهارچوب حاکمیت گشتند.

انقلاب مشروطیت در اصل اولین مرحله از اقدامات علیه تمرکز زدایی بود که تمرکز قدرت بر یک پاشنه را که در قالب شاهنشاه مطلق نقد کرد تا تفکر ظل‌اللهی حاکم را شکسته و قدرت او را محدود به قانون و اراده ملت در قالب مجلس شورای ملی نماید. هرچند تمامی این خواسته‌ها در زیر نگاه دموکراتیک «مظفرالدین شاه قاجار» بدون جاری شدن قطره‌ای خون محقق گشته بود اما بستر حوادث به گونه‌ای دیگر رقم خورد تا فرزند وی «محمدعلی شاه قاجار» به شیوه‌ای غیر برخواسته و حقوق احقاقی ملت ایران را مجددا به تسخیر درآورد تا قدرت مطلق از کف رفته‌ی سلطنت را اعاده نماید.

گلوله‌های کلنل ولادیمر لیاخوف دیواره‌های مجلس شورای ملی را شکافتند و آزادیخواهان در تهران و آذربایجان مجددا به اسارت استبداد مطلق‌گرا گرفتار شدند اما اینبار محاسبات مشاوران و مستشاران روس دربار «محمدعلی شاه قاجار» با خلأهایی مواجه شده بود، ساختار توتالیتر مطلق در ذهن‌های توده‌های مردمی به شکل کامل شکسته بود و سیر حوادث و شیرینی قدرت انتخاب و عدالت‌محوری، آنان را به‌سمت ذهن مرکب سوق داده بود و در نتیجه اینبار نیز آذربایجان که در دور اول انقلاب مشروطیت نقشی به مثابه کاتالیزور ایفا نموده و استبداد کبیر را از میان برده بود در این دوره نیز به میدان آمد تا با پیشاهنگی انقلابی خود «استبداد بچه» را به زانو درآورد. اما آذربایجان پیشاهنگ، این‌بار تنها به محیط جغرافیایی خود بسنده نکرد و با گسترش مدنیت انقلابی خود، سایر ایالات تحت ستم ایران اعم از گیلان، لرستان و اصفهان را نیز به اتحاد فراخواند تا پسماندهای استبداد و قدرت متمرکز در تمامی نواحی به زباله‌دان تاریخ پیوست نمایند.

پس از فتح تهران توسط مجاهدین، قاموس حوادث بگونه‌ای وارون چرخید و آذربایجان پیشاهنگ با به خاک افتادن ستارخان در پارک اتابک، جایگاهش در جنبش آزادیخواهی ایران نیز به‌خاک تیره‌تری افتاد. اعضای لژ ماسونری که زمانی سیرت آزادخواهان نامدار را یدک می‌کشیدند امروز کمر بر احیای قدرت متمرکزی به گفته‌ی خود «کاملا ایرانی» بسته بودند. مشروطیتی که تا دیروز بنا بود منادی عدل و دموکراسی در کشور باشد امروز سران آن در راستای برانداختن «تورک‌شاهی» و بر قدرت آوردن حکومتی متکی بر «ناسیونالیسم باستانگرای فارس» قدم برمی‌داشتند. در اقتدار ماندن حکومت قاجار به معنای تداوم اقتدار آذربایجان بود و تداوم اقتدار آذربایجان ارتباط مستقیمی با حفظ تورک‌شاهی داشت در نتیجه باید هردو این امثال همزمان تضعیف می‌شدند. ستارخان به خاک می‌افتاد تا رهبری مجاهدین آذربایجان مختل شود و هم ارتباط جامعه روشنفکری آذربایجان با توده مردم قطع می‌شد. استبداد به نقطه‌ صفر رسیده بود اما از همان نقطه صفر با سرعت بیشتری به سمت ارتجاع می‌تاخت و آذربایجان جامعه‌ای نبود تا چنین محیطی را بربتابد.

تجربه سیر دوم انقلاب مشروطیت در رابطه با نقش ایالات و مناطق در روند تحولات اصلاح‌گری، امروز بار دیگر اهالی مناطق خارج از مرکز را برآن داشته بود تا مجددا راه انقلاب را در پیش‌‌گرفته و جنبش‌های اجتماعی خود را احیا نماید. آذربایجان، گیلان و خراسان دوشادوش هم بر پیکره‌ استبداد نوین می‌تاختند تا حقوق احقاق نشده و مجددا مصادره شده خود پس از انقلاب مشروطیت را احیا نمایند.

جنبش آزادیستان و حکومت خودمختارش به  رهبری شیخ محمد خیابانی، جمهوری سوسیالیستی گیلان به رهبری میرزا کوچک جنگلی و نهضت خراسان به رهبری کلنل محمدتقی پسیان مجموع کوشش‌هایی بودند که در تداوم و اتکا به تجربه دور دوم انقلاب مشروطیت شکل گرفته بودند تا با احیا نمودن قانون انجمن‌های ایالتی ولایتی که از مهمترین میراث انقلاب مشروطیت به شمار می‌آمد از تمرکز قدرت در مرکز جلوگیری نمایند و با بسط دموکراسی، اصلاحات و عمران در مناطق مطلوب خود، این روند را به مرکز و سپس به کل ایران گسترش دهند.

 منبع: یول‌پرس
____________________________

پاراگراف
@Paragraph
به مناسبت ۱۲شهریور؛
اندیشه‌ها و زمینه‌های تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان ۲/۴

#آتیلا_حاجیزاده


دموکرات‌های آذربایجان به رهبری شیخ شهید «محمد خیابانی» بر آذربایجان تسلط یافتند و در خودگردانی ۶ماهه برآن بودند تا به مقابله با ارتجاع مرکزی بپردازند و با تشکیل «انجمن‌های ایالتی و ولایتی» قدرت متمرکز را از دست مرکز خارج نموده و بین ایالات مختلف تقسیم نمایند. چرا که انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ که عملا ممالک محروسه ایران را به مستعمره‌گی بریتانیای کبیر درمی‌آورد هرگونه تفکر مصالحه با مرکز را از بین برده بود.

حکومت دموکرات‌های آذربایجان علاوه بر مبارزه با ارتجاع مرکز و استعمار انگلستان، سیر اصلاحات عظیم اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و رفاهی را نیز دنبال می‌کردند. تأسیس بیمارستان‌های «شیر و خورشید»، آموزش عمومی و زبان مادری، احداث کتابخانه‌ها و مراکز فرهنگی از جمله اقدامات دموکرات‌های آذربایجان در ۶ ماه خودگردانی آن بود. اما در نهایت زر و زور ارتجاع بار دیگر ابرهای سیاه را در آسمان ایالات به ویژه آذربایجان مستولی گرداند.

شیخ محمد خیابانی به تیر ارتجاع وثوق‌الدوله زمین‌گیر شد و میرزا کوچک جنگلی و کلنل محمدتقی پسیان با تیر استبداد رضاخانی از میان برداشته شدند تا قرارداد ۱۹۱۹ با لباسی جدید و در قالب دولتی ملی به مردم ایران تحمیل شود.

تاجگذاری رضاشاه و تشکیل رسمی سلسله پهلوی با حمایت بریتانیای کبیر که همان حکومت مطلوب لژ فراماسونری ایران نیز بود، آسمان‌ تیره ایالات ایران به ویژه آذربایجان را تیره و تارتر نمود. تجدد عامرانه و سطحی رضاشاه پهلوی که بر پایه‌ نظامی‌گری، ملی‌گرایی و باستانگرایی فارس استوار گشته بود، سیاستی مبنی بر یک دولت، یک ملت و یک پرچم را راهگشای عقب‌ماندگی ممالک محروسه ایران می‌دانست که بر اساس آن باید تمامی قومیت‌های محکوم غیر فارس زیر سنگ آسیاب آسیمیلاسیون جان می‌باختند.

هرچند سیاست‌های آسیمیلاسیون، به حاشیه رانده شدن ایالات و… کمر تمامی مناطق ایران را از جهات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و… شکسته بود اما نتایج این تبعیضات در آذربایجان بیشتر از سایر نقاط قابل درک بود. آذربایجان که تا قبل از ظهور سلسله پهلوی، شهر دوم ایران و ولیعهد نشین به شمار می‌آمد و در تمام برهه‌های تاریخی از اهمیتی ویژه برخوردار بود امروز از تمامی جهات مورد فشار و تبعیض قرار گرفته بود. بسته شدن مرز جلفا به جهت رقابت‌های اقتصادی شوروی و انگلستان توسط پهلوی‌ها، عملا تجارت آذربایجان را از حیث صادرات و واردات فلج نموده بود، زبان تورکی آن به شدت تحقیر می‌شد و تمامی حقوق زبانی آن زیر ستم شوونیستی در حال از بین رفتن بود و روشنفکران آن نیز در زندان‌های طولانی مدت محصور یا با آمپول هوا خودکشی شده بودند. تمامی این موضوعات دست به دست هم داده و موجی از نارضایتی‌هایی را فراهم آورده بود که توانایی بروز نداشتند و چون فریادی، در حنجره حبس شده بودند اما جریان روشنفکری آذربایجان که سالیان سال پیشرو دموکراسی و نظریات متجدد حتی در مقیاس جهانی بودند در تکاپوی فرصتی مساعد جهت سازماندهی توده‌ها به منظور نیل به ساختاری دموکراسی به سر می‌بردند.

پایان «جنگ جهانی دوم» و اشغال ایران از سوی متفقین سیر حوادث را به بستر دیگری هدایت نمود. خلع دیکتاتور کبیر فرصت تنفسی مجددا به جریان‌های روشنفکری داد تا مجددا خود را بازیابی کرده و سازماندهی نمایند. «حزب توده ایران» بر اساس آموزه‌های «تقی ارانی» بعنوان اولین حزب منسجم ایران هرچند در ابتدا کورسوی امیدی در دل جامعه روشنفکری ایجاد نمود اما بازهم نگاه مرکزگرا بر ساختار سیاسی ایران حتی حزب توده حاکم بود. آذربایجان نیز با احیای انجمن‌ها و اتحادیه‌های کارگری از صفوف صف بندی ها و استفاده مطلوب از آزادی به وجود آمده در آن سال‌ها جهت بسط دموکراسی عقب نماند اما پیشبرد این هدف و اندیشه، طالب ساختاری منسجم بود که همین احساس نیاز، اصلی ترین زمینه تشکیل «فرقه دموکرات آذربایجان» به شمار می‌آید.


منبع: یول‌پرس
____________________________

پاراگراف
@Paragraph
به مناسبت ۱۲شهریور؛
اندیشه‌ها و زمینه‌های تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان ۳/۴

#آتیلا_حاجیزاده

«فرقه دموکرات آذربایجان» یک حزب نبود بلکه نهضتی مؤتلف از اندیشه‌ها و جریان‌های آزادیخواه و طالب دموکراسی در خط آذربایجان بود که حول شخصیت «سید جعفر پیشه‌وری» در تاریخ «۱۲ شهریور ۱۳۲۴» تشکیل گشت.


پیشه‌وری که که به سبب کسب رأی اول در حوزه انتخابیه تبریز در انتخابات دور چهاردهم مجلس شورای ملی از محبوبیت و شهرت مطلوبی برخوردار بود، این اعتلاف را در امتداد تفکر «اصلاح‌گری ایالات» و اندیشه‌های شیخ شهید «محمد خیابانی» تشکیل داده  و در صدد برپایی ساختاری خودمختار با احیای اصول ۲۹،۹۰، ۹۱، ۹۲، ۹۳ و… قانون اساسی مشروطیت ایران برآمده و هیچگاه طالب استقلال، جداسری و… نبود این چنین که سران «فرقه دموکرات آذربایجان» بیانیه «۱۲ شهریور»،آرشیو «روزنامه آذربایجان» ارگان فرقه همواره به دفاع از تمامیت ارضی کشور و احقاق حقوق خود در چهارچوب ایران می‌پرداختند.

«فرقه دموکرات آذربایجان» و بعدها «حکومت دموکراتیک» آن در صدد بودند تا با تشکیل حکومتی ملی، دمراتیک و بسط اصلاحات همه جانبه، مبارزات ضد ارتجاعی را به تمام ایران گسترش دهند و در همین راستا، پیشه‌وری در سخنرانی خود در جمع منتخبین شورای دهقانی آذربایجان می‌گوید: «با تفسیم اراضی بین دهقانان آذربایجان به آن‌ها سلاح داده و گفتیم باید از آزادی خود دفاع نمایید. امروز در آذربایجان میدان مبارزه‌ای ایجاد شده که در حال گسترش به سراسر ایران است و دهقان آذربایجان پیشاهنگ این مبارزه خواهد بود.» و در کنگره فرقه بر احقاق حقوق آذربایجان داخل جغرافیای ایران تأکید می‌ورزد.

تجزیه طلبی فرقه، پروپاگاندایی از سوی پادشاه بی ظفری چون محمدرضا شاه پهلوی مطرح گشته بود تا تحقیر شدن‌های خود در سال‌های جنگ و ابتدای پادشاهی خود را جبران نماید. پادشاهی که تا قریب ۲۰سال بعد، فرصت تاجگذاری نیافته بود و اژ سوی رهبران متفقین به بدترین شکل ممکن تحقیر گشته بود، غائله آذربایجان را ظفری عظیم برای خود می‌پنداشت تا در مورد آن به افسانه‌سرایی بپردازد اما شاه سست عنصر با اعطای بحرین بدون هیچ مقاومتی فیگور قهرمانانه‌اش در مورد آذربایجان را نیز شکست و همگان دریافتند که نهضت دموکراتیک آذربایجان چگونه و با چه مکانیزمی سرکوب گشته است.

هرچند که بیشتر سران «فرقه دموکرات آذربایجان» را طیف «چپ» تشکیل می‌دادند اما این مجموعه به هیچ عنوان سازمانی کمونیست نبود زیرا در عصری که آذربایجان تب طغیانی دگرباره داشت می‌توانست خود را حزب «کمونیست» یا «سوسیالیست» آذربایجان بنامد که در آن روزگار نیز به سبب نارضایتی‌های عمومی آذربایجان موقعیت پذیرفته شدن با همان نام را نیز داشت.

صدر فرقه دموکرات آذربایجان «سید جعفر پیشه‌وری»، همواره بر ملی بودن مبارزه آذربایجان تأکید می‌نمود و فارغ از آموزه‌های «انترناسیونالیسم سوم» با رویکردی سوسیال دموکراتی از اتحاد تمام توده‌ها، جریان‌های سیاسی و اندیشه‌ها جهت نیل به دموکراسی، تجدد و توسعه در کل کشور دفاع می‌نمود.

نظریه تشکیل «فرقه دموکرات آذربابجان» با دستور شوروی نیز همانند تجزیه طلب بودن آن نظریه‌ مردودی است چرا که اگر آمادگی قیام در بین مردم نهادینه نگشته بود این امر به هیچ عنوان قابل اجرا نبود. با توجه به‌گزارش ویلیام داگلاس آمریکایی و خاطرات سرکنسول بریتانیا تمایلات مرکز گریز در بین مردم آذربایجان در عالی ترین حد آن بوده است اما نمی‌شود منکر حمایت‌های اتحاد جماهیر شوروی نیز شد اما تمامی حمایت آن به جهت آموزه‌های ایدئولوژیک آن در حمایت از جنبش‌های دمکراتیک بوده است نه گونه‌های دیگر آن.

از سوی دیگر نیز اختلافات تئوریک شدید مابین «فرقه دموکرات آذربایجان» و صدر آن «سید جعفر پیشه‌وری» با «حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی» به چشم می‌خورد که جنبش کارگری مورد حمایت استالین از سوی فرقه و صدر آن مورد توجه واقع نمی‌شود و اصلی ترین مورد بحث آن در رابطه دهقان و جنبش دهقانی است و این یعنی تولد نظریه‌ای نوین در حوزه مبارزاتی که کاملا متناسب با جامعه آذربایجان در آن عصر می‌باشد که بعدها در عدم حمایت شوروی از فرقه، تخریب سازمان‌ها و مجموعه‌های آن، چگونگی خارج کردن سید جعفر پیشه‌وری از تبریز و نحوه‌ مرگ وی و بعدها افشا شدن جاسوسانی از حزب توده مرتبط با اتحاد جماهیر شوروی و حکومت پهلوی کاملا هویدا می‌گردد‌.


منبع: یول‌پرس
____________________________

پاراگراف
@Paragraph