خلاصهای بر گاندی و خشونت
الف-"ماهاتما گاندی"نمونه بارز گسستن از پیش فرض در روش بود و اینچنین توانست در عصری که اندیشههای آزادیخواه راه و رسمی غیر از اسلوب مدنی را به کار گرفته بودند،شنا کردن خلاف جریان را برگزید چرا که جریان حاکم برگستره مبارزات را روشهایی غیر انسانی دیده و خشونت علیه خشونت را آنتیتزی همگون با روشهای استیلا ارزیابی مینمود.
ب-«خشونت گریزی»در اندیشه"ماهاتما گاندی"ناشی از ترس نبود چرا که وی این مبحث را اصلی عدول ناپذیر معرفی نمیکرد بلکه عنصر ترس را همانگونه که برای بروز خشونت پسندیده میدانست در طرزی همگون،ترس را برای پیشبرد یک اندیشه، سدی غیرقابل گذر تفسیر مینمود در نتیحه بین دوگانه خشونت و ترس،خشونت را بر عنصر ثانی مقدم میشمرد.
ج-اندیشه ضداستعماری"گاندی"نسخهای منحصر هند نبود و این اصل بهمراه اعتدال او در رابطه بادوگانهها موردپسند افراطیهای چپ و راست واقع نگشت و درحالیکه اندیشههای وی آبشخور شیخصیتهای آزادیخواهی چون بیکو،لوتر،سوچی و ماندلا بود نه از سوی دشمنان استعمارگرش بلکه بدست هموطن خود و بنام هند بقتل رسید.
پ.ن:۳۰ژانویه سالروز ترور گاندی
#آتیلا_حاجیزاده
@paragraph
الف-"ماهاتما گاندی"نمونه بارز گسستن از پیش فرض در روش بود و اینچنین توانست در عصری که اندیشههای آزادیخواه راه و رسمی غیر از اسلوب مدنی را به کار گرفته بودند،شنا کردن خلاف جریان را برگزید چرا که جریان حاکم برگستره مبارزات را روشهایی غیر انسانی دیده و خشونت علیه خشونت را آنتیتزی همگون با روشهای استیلا ارزیابی مینمود.
ب-«خشونت گریزی»در اندیشه"ماهاتما گاندی"ناشی از ترس نبود چرا که وی این مبحث را اصلی عدول ناپذیر معرفی نمیکرد بلکه عنصر ترس را همانگونه که برای بروز خشونت پسندیده میدانست در طرزی همگون،ترس را برای پیشبرد یک اندیشه، سدی غیرقابل گذر تفسیر مینمود در نتیحه بین دوگانه خشونت و ترس،خشونت را بر عنصر ثانی مقدم میشمرد.
ج-اندیشه ضداستعماری"گاندی"نسخهای منحصر هند نبود و این اصل بهمراه اعتدال او در رابطه بادوگانهها موردپسند افراطیهای چپ و راست واقع نگشت و درحالیکه اندیشههای وی آبشخور شیخصیتهای آزادیخواهی چون بیکو،لوتر،سوچی و ماندلا بود نه از سوی دشمنان استعمارگرش بلکه بدست هموطن خود و بنام هند بقتل رسید.
پ.ن:۳۰ژانویه سالروز ترور گاندی
#آتیلا_حاجیزاده
@paragraph
نگاهی به قتلعام جیلولوق
#آتیلا_حاجیزاده
مقدمه
رویداد تاریخی موسوم به جیلولوق یادآور قتل عام مردم آذربایجان در شهرهای (اورمیه، سلماس، خوی و ...) است، واقعه ای بسیار اسفبار، از حضور داشتناک های ارمنی و حمایت مسیونر های فرانسوی و دولت های انگلستان و روسیه از قوای جیلوهاست.
ادامه مطلب در کانال پاراکراف در ۵قسمت
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
مقدمه
رویداد تاریخی موسوم به جیلولوق یادآور قتل عام مردم آذربایجان در شهرهای (اورمیه، سلماس، خوی و ...) است، واقعه ای بسیار اسفبار، از حضور داشتناک های ارمنی و حمایت مسیونر های فرانسوی و دولت های انگلستان و روسیه از قوای جیلوهاست.
ادامه مطلب در کانال پاراکراف در ۵قسمت
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
نگاهی به قتلعام جیلولوق ۱/۵
#آتیلا_حاجیزاده
مقدمه
رویداد تاریخی موسوم به جیلولوق یادآور قتل عام مردم آذربایجان در شهرهای (اورمیه، سلماس، خوی و ...) است، واقعه ای بسیار اسفبار، از حضور داشتناک های ارمنی و حمایت مسیونر های فرانسوی و دولت های انگلستان و روسیه از قوای جیلوهاست.
انقلاب ۱۹۱۷ در روسیه واقعهای بود که سرنوشت جهانی را تحت تأثیر خود قرار داده و منطقه را دستخوش تغییراتی نمود. وقوع انقلاب و مهاجرات سالداتهای روس از اراضی ایران دول متفق را با خلأ جدی مواجه نمود. چراکه قدرت یافتن ملی گرایان در امپراطوری عثمانی و تشکیل حکومت دموکراتیک آذربایجان در شمال آراز و در حالت کلی فروپاشیدگی و عدم انسجام در اراضی امپراطوری روسیه متفقین را برآن داشت تا با تجهیز ارامنه و ایجاد شورش داخلی در اثنای جنگ جهانی اول به نفع متفقین حکومت عثمانی را به تجزیه کشانده و با تشکیل دولتی ارمنی مدیریت ژئوپولوتیک منطقه را در دست گیرند و به نحوی خلع ناشی از فروپاشی دولت تزارها جبران نمایند.
روزهای پایانی جنگ جهانی اول تاریخ سرنوشت سازی برای ارامنه است. در این روزها ارامنه به اتهام همکاری با نیروهای نظامی متفتین در جهت ضربه زدن به سپاه عثمانی از این کشور اخراج و به سوی مرز های ایران گسیل گشتند. این مهاجرین در غرب آذربایجان ( شهر های اورمیه، سلماس و خوی)ساکن شدند. کمکهای انسان دوستانهی مردم آذربایجان به مهاجران آسوری و ارمنی بر هیچکس پوشیده نیست اما سنت نمکدان شکنی آنان را از احیای دین خود به مردم آذربایجان بازگذارد.
ارامنه پس از اسکان در آذربایجان توانستند به کمک نیروهای روسیهی تزاری و حمایت های مادی و معنوی دولت های فرانسه و انگلستان، سپاهی مکمل از ده هزار نفر تشکیل داده و با بهره گیری از ضعف حکومت مرکزی در اسفند ماه ۱۲۹۶ ه.ش اورمیه را اشغال و قتل عام فجیعی در این شهر به وجود آورند.
آغاز کشتار در اورمیه
پس از تشکیل قشون مسیحی، ارامنه و آسوریان با تقویت موقعیت خود، در پی بهانه ای بودند که با آغاز درگیری بر شهر تسلط کامل یابند. ارمنه جهت نیل به این هدف در دهه ی سوم بهمن ماه چند روستا را مورد تاخت و تاز قرا دادند و در داخل شهر نیز بنای تعارض علنی گذاشته شد به طور مشخص از روز جمعه ۳ اسفند ماه ۱۲۹۶ (۲۲ فوریه ی ۱۹۱۸) درگیریها به صورت همه گیر آغاز شد.
اهالی شهر در قبال قوای مسیحی که از تسلیحات نظامی کافی و فرماندهان آزموده برخوردار بودند ناتوان به شمار می آمدند اما با این اوصاف قوای مدافع آذربایجانی به خوبی از شهر دفاع کرده و اجازه پیشروی به قوای مسیحی را ندادند، شب شنبه با اینکه آتش جنگ خاموش شده بود خانهها توسط ارمنه غارت شد و عده ی کثیری از مردم بدست آنها به قتل رسیدند.
روز شنبه ۴ اسفند ۱۲۹۶، آتش جنگ مجددا شعله ور گشت و با طلوع آفتاب به توپ بسته شدن شهر توسط رامنه آغاز شد، انحلال قزاقخانه و افتادن سلاح ها به دست قوای ارمنه، روحیه مردم اورمیه را بیش از پیش تضعیف کرد. فردای آن روز جمعی از روحانیون و رجال شهر به جای تشکیل کمیسیون دفاعی و هدایت مقاومت به فکر خاتمه دادن به درگیری ها افتاده و به سوی محل سکونت ” بنیامین مارشیمون” رهبر مذهبی مسیحیان رفتند. مارشیمون در این ملاقات به ضعف لجستیکی مدافعان پی برده و بی آنکه اقدام مثبتی در جهت برقراری فرمان آتش بس نماید رجال شهر را با نوید هایی روانه ساخت، آنان نیز با اعلام اتش بس مدافعان را از مقاومت منع کردند. روز بعد یکشنبه ۵ اسفند جنگ دوباره آغاز می شود و ارامنه بی هیچ مقاومتی وارد شهر گشته و بر شهر استیلای کامل یافتند در حالی که اهالی شهر با منع روحانیون و رجال شهر دست از مقاومت کشیده بودند.
از زمان استیلای ارامنه بر اورمیه روستاهای مسلمان نشین یکی پس از دیگری غارت و تخلیه شدند. به طوری که دیگر در آن ها دیگر نشانه ای از حیات و آبادانی دیده نمیشد، ارامنه و جیلوها روزها به بهانه جستجوی اسلحه وارد خانه ها شده و به غارت می پرداختند. در این بازه، شب ها هنگامه محشر و قیامت چنگ در گلوی شهر می انداخت خانه ها یکی پس از دیگری غارت می شدند و آتش وخون در شهر موج میزد، مامورین شهربانی وامنیت شهر نیز دیگر گوششان به این ناله ها و فریاد ها عادت کرده بود، بازار اورمیه که دوبار توسط قوای روسیه تزاری غارت و به آتش کشیده شده بود هنوز به صورت کامل بازسازی نگشته بود که مجددا توسط ارامنه غارت و به آتش کشیده شد.
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
مقدمه
رویداد تاریخی موسوم به جیلولوق یادآور قتل عام مردم آذربایجان در شهرهای (اورمیه، سلماس، خوی و ...) است، واقعه ای بسیار اسفبار، از حضور داشتناک های ارمنی و حمایت مسیونر های فرانسوی و دولت های انگلستان و روسیه از قوای جیلوهاست.
انقلاب ۱۹۱۷ در روسیه واقعهای بود که سرنوشت جهانی را تحت تأثیر خود قرار داده و منطقه را دستخوش تغییراتی نمود. وقوع انقلاب و مهاجرات سالداتهای روس از اراضی ایران دول متفق را با خلأ جدی مواجه نمود. چراکه قدرت یافتن ملی گرایان در امپراطوری عثمانی و تشکیل حکومت دموکراتیک آذربایجان در شمال آراز و در حالت کلی فروپاشیدگی و عدم انسجام در اراضی امپراطوری روسیه متفقین را برآن داشت تا با تجهیز ارامنه و ایجاد شورش داخلی در اثنای جنگ جهانی اول به نفع متفقین حکومت عثمانی را به تجزیه کشانده و با تشکیل دولتی ارمنی مدیریت ژئوپولوتیک منطقه را در دست گیرند و به نحوی خلع ناشی از فروپاشی دولت تزارها جبران نمایند.
روزهای پایانی جنگ جهانی اول تاریخ سرنوشت سازی برای ارامنه است. در این روزها ارامنه به اتهام همکاری با نیروهای نظامی متفتین در جهت ضربه زدن به سپاه عثمانی از این کشور اخراج و به سوی مرز های ایران گسیل گشتند. این مهاجرین در غرب آذربایجان ( شهر های اورمیه، سلماس و خوی)ساکن شدند. کمکهای انسان دوستانهی مردم آذربایجان به مهاجران آسوری و ارمنی بر هیچکس پوشیده نیست اما سنت نمکدان شکنی آنان را از احیای دین خود به مردم آذربایجان بازگذارد.
ارامنه پس از اسکان در آذربایجان توانستند به کمک نیروهای روسیهی تزاری و حمایت های مادی و معنوی دولت های فرانسه و انگلستان، سپاهی مکمل از ده هزار نفر تشکیل داده و با بهره گیری از ضعف حکومت مرکزی در اسفند ماه ۱۲۹۶ ه.ش اورمیه را اشغال و قتل عام فجیعی در این شهر به وجود آورند.
آغاز کشتار در اورمیه
پس از تشکیل قشون مسیحی، ارامنه و آسوریان با تقویت موقعیت خود، در پی بهانه ای بودند که با آغاز درگیری بر شهر تسلط کامل یابند. ارمنه جهت نیل به این هدف در دهه ی سوم بهمن ماه چند روستا را مورد تاخت و تاز قرا دادند و در داخل شهر نیز بنای تعارض علنی گذاشته شد به طور مشخص از روز جمعه ۳ اسفند ماه ۱۲۹۶ (۲۲ فوریه ی ۱۹۱۸) درگیریها به صورت همه گیر آغاز شد.
اهالی شهر در قبال قوای مسیحی که از تسلیحات نظامی کافی و فرماندهان آزموده برخوردار بودند ناتوان به شمار می آمدند اما با این اوصاف قوای مدافع آذربایجانی به خوبی از شهر دفاع کرده و اجازه پیشروی به قوای مسیحی را ندادند، شب شنبه با اینکه آتش جنگ خاموش شده بود خانهها توسط ارمنه غارت شد و عده ی کثیری از مردم بدست آنها به قتل رسیدند.
روز شنبه ۴ اسفند ۱۲۹۶، آتش جنگ مجددا شعله ور گشت و با طلوع آفتاب به توپ بسته شدن شهر توسط رامنه آغاز شد، انحلال قزاقخانه و افتادن سلاح ها به دست قوای ارمنه، روحیه مردم اورمیه را بیش از پیش تضعیف کرد. فردای آن روز جمعی از روحانیون و رجال شهر به جای تشکیل کمیسیون دفاعی و هدایت مقاومت به فکر خاتمه دادن به درگیری ها افتاده و به سوی محل سکونت ” بنیامین مارشیمون” رهبر مذهبی مسیحیان رفتند. مارشیمون در این ملاقات به ضعف لجستیکی مدافعان پی برده و بی آنکه اقدام مثبتی در جهت برقراری فرمان آتش بس نماید رجال شهر را با نوید هایی روانه ساخت، آنان نیز با اعلام اتش بس مدافعان را از مقاومت منع کردند. روز بعد یکشنبه ۵ اسفند جنگ دوباره آغاز می شود و ارامنه بی هیچ مقاومتی وارد شهر گشته و بر شهر استیلای کامل یافتند در حالی که اهالی شهر با منع روحانیون و رجال شهر دست از مقاومت کشیده بودند.
از زمان استیلای ارامنه بر اورمیه روستاهای مسلمان نشین یکی پس از دیگری غارت و تخلیه شدند. به طوری که دیگر در آن ها دیگر نشانه ای از حیات و آبادانی دیده نمیشد، ارامنه و جیلوها روزها به بهانه جستجوی اسلحه وارد خانه ها شده و به غارت می پرداختند. در این بازه، شب ها هنگامه محشر و قیامت چنگ در گلوی شهر می انداخت خانه ها یکی پس از دیگری غارت می شدند و آتش وخون در شهر موج میزد، مامورین شهربانی وامنیت شهر نیز دیگر گوششان به این ناله ها و فریاد ها عادت کرده بود، بازار اورمیه که دوبار توسط قوای روسیه تزاری غارت و به آتش کشیده شده بود هنوز به صورت کامل بازسازی نگشته بود که مجددا توسط ارامنه غارت و به آتش کشیده شد.
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
نگاهی به قتلعام جیلولوق ۲/۵
#آتیلا_حاجیزاده
ترور بنیامین مارشیمون، پیشوای مذهبی آسوریان بدست اسماعیل آقا سیمیتقو
اسماعیل آقا سیمیتقو از اکراد غرب آذربایجان بود که سرکردگی ایل شکاک کرد را در دست داشت، در بازه جنگ جهانی اول و اشغال آذربایجان به دست روسها ابتدا با قوای روسیه تزاری همکاری می کرد، اما پس از
چندی دست اتحاد به سوی قوای عثمانی دراز کرد و پس از ترک آذربایجان توسط روس ها مقدار کثیری سلاح به دست آورده و به قوای خود افزود.
مسیحیان پس از استیلای کامل بر اورمیه در جهت رسیدن به رویای دیرینه خود یعنی ” تشکیل ارمنستان بزرگ ” با فقدان نیروی کافی مواجه شده بودند. درصدد اتحاد با اکراد شکاک برخواسته و جهت نیل به این مقصود اسماعیل آقا سیمیتقو را به مذاکره فراخواندند.
چندی پس از استیلای مسیحیان بر اورمیه، بنیامین مارشیمون، با دسته جیلوها راهی سلماس میشود، در ظاهر گفته میشد که این روحانی مسیحی با کشتار و غارتی که در شهر موج می زند موافق نیست و میخواهد خود را کنار بکشد، ولی وی به جهت آماده سازی زمینه ی ورود قوای مسیحی به سلماس و اتحاد با اسماعیل اقا سیمیتقو روانه سلماس شده بود. وی پس از استقرار در روستای آسوری نشین خسروآباد، روز دوشنبه ۲۵ اسفند ماه ۱۲۹۶ با اسماعیل آقا سیمیتقو در کهنه شهر ملاقات می کند. در این گفتگو پیشنهاد اتحاد از سوی مارشیمون و همچنین حمله به تبریز از سوی وی مطرح می گردد و در پایان گفتگو در لحظه ترک محل نشست ، مارشیمون با شبیخون نیرو های شکاک مواجه گشته و با تیر اسماعیل آقا سیمیتقو به قتل می رسد.
با انتشار خبر قتل بنیامین مارشیمون، مسیحیان به سوی کهنه شهر سرازیر شده و با درهم شکستن مقاومت اهالی، قتل عام فجیعی به راه می اندازند که در طی آن بالغ بر هزارتن از مردم کهنه شهر به قتل می رسند.
انتشار خبر ترور ماشیمون و کشتار دیگری در اورمیه
پس از انتشار خبر کشته شدن بنیامین مارشیمون، پیشوای مذهبی آسوری ها بدست سیمیتقو، اختیار قتل عام ۱۲ ساعته از سوی سران مسیحی به قوای ارامنه و جیلوها واگذار گردید.
از آغاز روز ۲۷ اسفند، چهارشنبه ی آخر سال ناگهان صدای شلیک ارامنه شهر را در آغوش گرفت، دوازده هزار لجام گسیخته مسیحی شهر را در اختیار خود گرفته و به سوی محلات مسلمان نشین هجوم آوردند. شکسته شدن درب خانه ها و شیون اهالی شهر که تنها گناهشان پناه دادن به مهاجران ارمنی بود اضطراب شدیدی را در افکار عمومی شهر به وجود آورد.در این روز خانه ها و کوچه ها مملو از جنازه شده بودند و معابر عمومی حاکی از اثاثیه و وسایل خانه ها بود، که ارامنه به دلیل کثرت اموال به غارت برده شده به آن ها اعتنا نکرده و در خیابان رها کرده بودند. حجم کشتار و غارت به قدری بود که قبل از اتمام مدت قتل عام عمومی کمیته مسیحیان تشکیل یافته و فرمان خروج نیرو های مسیحی را از محلات شهر اعلام داشت اما قتل عام تا نیمه های شب ادامه داشت.
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
ترور بنیامین مارشیمون، پیشوای مذهبی آسوریان بدست اسماعیل آقا سیمیتقو
اسماعیل آقا سیمیتقو از اکراد غرب آذربایجان بود که سرکردگی ایل شکاک کرد را در دست داشت، در بازه جنگ جهانی اول و اشغال آذربایجان به دست روسها ابتدا با قوای روسیه تزاری همکاری می کرد، اما پس از
چندی دست اتحاد به سوی قوای عثمانی دراز کرد و پس از ترک آذربایجان توسط روس ها مقدار کثیری سلاح به دست آورده و به قوای خود افزود.
مسیحیان پس از استیلای کامل بر اورمیه در جهت رسیدن به رویای دیرینه خود یعنی ” تشکیل ارمنستان بزرگ ” با فقدان نیروی کافی مواجه شده بودند. درصدد اتحاد با اکراد شکاک برخواسته و جهت نیل به این مقصود اسماعیل آقا سیمیتقو را به مذاکره فراخواندند.
چندی پس از استیلای مسیحیان بر اورمیه، بنیامین مارشیمون، با دسته جیلوها راهی سلماس میشود، در ظاهر گفته میشد که این روحانی مسیحی با کشتار و غارتی که در شهر موج می زند موافق نیست و میخواهد خود را کنار بکشد، ولی وی به جهت آماده سازی زمینه ی ورود قوای مسیحی به سلماس و اتحاد با اسماعیل اقا سیمیتقو روانه سلماس شده بود. وی پس از استقرار در روستای آسوری نشین خسروآباد، روز دوشنبه ۲۵ اسفند ماه ۱۲۹۶ با اسماعیل آقا سیمیتقو در کهنه شهر ملاقات می کند. در این گفتگو پیشنهاد اتحاد از سوی مارشیمون و همچنین حمله به تبریز از سوی وی مطرح می گردد و در پایان گفتگو در لحظه ترک محل نشست ، مارشیمون با شبیخون نیرو های شکاک مواجه گشته و با تیر اسماعیل آقا سیمیتقو به قتل می رسد.
با انتشار خبر قتل بنیامین مارشیمون، مسیحیان به سوی کهنه شهر سرازیر شده و با درهم شکستن مقاومت اهالی، قتل عام فجیعی به راه می اندازند که در طی آن بالغ بر هزارتن از مردم کهنه شهر به قتل می رسند.
انتشار خبر ترور ماشیمون و کشتار دیگری در اورمیه
پس از انتشار خبر کشته شدن بنیامین مارشیمون، پیشوای مذهبی آسوری ها بدست سیمیتقو، اختیار قتل عام ۱۲ ساعته از سوی سران مسیحی به قوای ارامنه و جیلوها واگذار گردید.
از آغاز روز ۲۷ اسفند، چهارشنبه ی آخر سال ناگهان صدای شلیک ارامنه شهر را در آغوش گرفت، دوازده هزار لجام گسیخته مسیحی شهر را در اختیار خود گرفته و به سوی محلات مسلمان نشین هجوم آوردند. شکسته شدن درب خانه ها و شیون اهالی شهر که تنها گناهشان پناه دادن به مهاجران ارمنی بود اضطراب شدیدی را در افکار عمومی شهر به وجود آورد.در این روز خانه ها و کوچه ها مملو از جنازه شده بودند و معابر عمومی حاکی از اثاثیه و وسایل خانه ها بود، که ارامنه به دلیل کثرت اموال به غارت برده شده به آن ها اعتنا نکرده و در خیابان رها کرده بودند. حجم کشتار و غارت به قدری بود که قبل از اتمام مدت قتل عام عمومی کمیته مسیحیان تشکیل یافته و فرمان خروج نیرو های مسیحی را از محلات شهر اعلام داشت اما قتل عام تا نیمه های شب ادامه داشت.
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
نگاهی به قتلعام جیلولوق ۳/۵
#آتیلا_حاجیزاده
حمله پطرس به چهریق برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو
واقعه روستای عسکرآباد
پس از قتل عام مردم اورمیه در ۲۷اسفند۱۲۹۶ ، پطرس، فرمانده نظامی قوای مسیحیان برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو عازم چهریق شد، سیمیتقو گمان می کرد به دلیل کوهستانی بودن قلعه اش، ارامنه قدرت نفوذ به انجا را نخواهند داشت و به همین دلیل در صدد مقاومت برآمد. با رسیدن نیرو های ارمنی به چهریق درگیری آغاز شد. پس از شش ساعت درگیری سیمیتقو به دلیل توان بالای نظامی ارامنه با دادن تلفات سنگین چهریق را ترک کرده و به سوی خوی گریخت. چهریق و دهات اطراف آن نیز، مورد غارت و قتل عام قوای مسیحی قرار گرفته وعده ی کثیری از اهالی به قتل رسیدند.
هرچند واقعهی جیلولوق بیشتر به شهرهای اورمیه، سلماس و خوی شهره است اما قریههای اطراف این شهر مانند قهرمانلو، چیچکلو، کهنهشهر، نازلو و اوصالو از جمله قریههایی هستند که شاعد شرارت های آسوریان و جیلوها بودهاند. قریهی عسکر آباد در چند کیلومتری شهر اورمیه از جمله دهاتی بود که مورد توحش ارامنه قرار گرفته و بیشترین آسیبها را در بین تمام قریههای اطراف متحمل شد. قریهای که ۴۰سال پیش مورد هجوم و توحش شیخ عبیدالله و انصارش قرار گرفته بود امروز به دلیل برج و باروی محکمش مورد تمع آقا پطروس و ملک خوشابه واقع گشته بود تا با مسلط شدن به قریه عسکرآباد تمام محال نازلوچای اورمیه را ضمیمه خود برای نیل به تشکیل ارمنستان بزرگ نمایند. در نتیجه از ۲۵ژوئن۱۹۱۸ که خیل کثیری از اهالی دهات اطراف نیز به قلعهی عسکرآباد پناه پرده بودند، حلقهی محاصره روستا تکمیل گشت و نزدیک ظهر با نشانه رفتن توپها به سمت روستا اعلام کردند در امان ماندن را به شرط تسلیم ضمانت میکنند.
به دلیل عدم صلاحدید بزرگان و کمبود مهمات اهالی روستا چاره را در تسلیم دیدند و در نتیجه خلع سلاح اهالی روستا بهدست قوای جیلوها آغاز گشت. اما وفای به عهد که در تار و پود قوای مسلح ارامنه و آسوریان جایی نداشت سبب شد حتی بعد از خلع سلاح کامل روستا آتش گشودن به سمت عسگرآباد را از سمت توپهای مستقر در کوههای اطراف آغاز کنند. با کلید خوردن خط آتش، جوانان روستا در قبال تشکیل حلقهی مقاومت مصممتر گشته و در مقابل نیروهای ارامنه و مسیحیان سنگر گرفته و با اندک مهمات برجای مانده ۶روز تمام سد راه قوای جانی جیلوها شدند در نهایت شب اول ژوئیهی۱۹۱۸ دیوار قلعهی عسکرآباد کوه در زیر آتش سنگین توپهای ارامنه ویران شد و مسیر همواری برای قوای مهاجمین جهت ورود به روستا ایجاد گشت.
با ورود قوای جیلوها به روستا، قتلعام فجیعی در منطقه آغاز گشت و مرد و زن اعم از بزرگ و کوچک، مرد و زن همگی آماج گلوله ارمنیان گشته و از پای درآمدند. عدهی کثیری که در مسجد بزرگ عسکرآباد گرد آمده بودند تا بلکه از شرارت های ارامنه در امان بمانند همگی در مقابل یکدیگر به فجیع ترین شکل ممکن به قتل رسیدند. افرادی که موفق به خروج از روستا شده بودند تا در باغات و کوههای اطراف پناه بگیرند نیز با گلولهی ارامنه زمینگیر گشتند. به گفتهی بسیاری از منابع که در انتهای یادداشت ذکر می شوند، زنان شیعه مذهب تورک به دستور آقا پطروس و سورمه دبیث مار، خواهر بنیامین مارشیمون به اسارت گرفته شده و به دهاتهای اطراف فرستاده شدند. عسکر آباد تا سالیان سال به مخروبهای میماند و تا مدتها به دلیل انباشت جسد ها قرارگاه لاشخورها و سگها گشته بود. به روایت شاهدان عینی تا شصت سال پس از از این واقعه آثار جنایت ها توحش ارامنه بر روی دیوارهای مسجد بزرگ عسکرآباد مشهود بود.
کشتار در سلماس
قوای ارامنه پس از استیلا بر اورمیه قوای خود را به سوی سلماس روانه ساختند. اهالی سلماس در ابتدای امر از خود مقاومت بی بدیلی نشان دادند اما به دلیل نرسیدن قوا کمکی و مهمات، نا چار به تسلیم شدند. وثوق الممالک حاکم سلماس و خوی به سوی خوی عقب نشینی کرد. لذا در روز ۱۳فروردین۱۲۹۷ ارامنه وارد شهر شدند. در این اثنا امیر ارشد قره داغی با نیروی نظامی مکمل از چهارصد نفر به سوی سلماس آمده و در ۲۹فروردین۱۲۹۷ بدون درگیری وارد شهر شد. اما اعزام نیروهی کمکی ارمنی به فرماندهی آقا پطرس از اورمیه به توان نظامی ارمنه افزود، در نتیجه با شکست امیر ارشد و اسعد همایون، شهر مجددا به دست ارامنه افتاد و قتل عام فجیعی در سلماس به وقوع پیوست.
هرچند مهجمین ارمنی درمردم سلماس را مانند اورمیه قتل عام نکردند، اما رفتار غیر انسانی آنان با اهالی و اخراج عده ی کثیری از آنان از سلماس سبب کشته شدن عدهی زیادی از مردم سلماس گشت، ارامنه اسرای سلماس را لخت کرده و در دهات دور دست رها می کردند. راه های سلماس مملو از جنازه وجسد بود، از سوی دیگر اسمائیل آقاسیمیتقو به اتفاق اکراد تحت امرش در سر راه سلماس ایستاده و به کشتار و گرفتن غنیمت می پرداختند.
____
پاراگراف
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
حمله پطرس به چهریق برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو
واقعه روستای عسکرآباد
پس از قتل عام مردم اورمیه در ۲۷اسفند۱۲۹۶ ، پطرس، فرمانده نظامی قوای مسیحیان برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو عازم چهریق شد، سیمیتقو گمان می کرد به دلیل کوهستانی بودن قلعه اش، ارامنه قدرت نفوذ به انجا را نخواهند داشت و به همین دلیل در صدد مقاومت برآمد. با رسیدن نیرو های ارمنی به چهریق درگیری آغاز شد. پس از شش ساعت درگیری سیمیتقو به دلیل توان بالای نظامی ارامنه با دادن تلفات سنگین چهریق را ترک کرده و به سوی خوی گریخت. چهریق و دهات اطراف آن نیز، مورد غارت و قتل عام قوای مسیحی قرار گرفته وعده ی کثیری از اهالی به قتل رسیدند.
هرچند واقعهی جیلولوق بیشتر به شهرهای اورمیه، سلماس و خوی شهره است اما قریههای اطراف این شهر مانند قهرمانلو، چیچکلو، کهنهشهر، نازلو و اوصالو از جمله قریههایی هستند که شاعد شرارت های آسوریان و جیلوها بودهاند. قریهی عسکر آباد در چند کیلومتری شهر اورمیه از جمله دهاتی بود که مورد توحش ارامنه قرار گرفته و بیشترین آسیبها را در بین تمام قریههای اطراف متحمل شد. قریهای که ۴۰سال پیش مورد هجوم و توحش شیخ عبیدالله و انصارش قرار گرفته بود امروز به دلیل برج و باروی محکمش مورد تمع آقا پطروس و ملک خوشابه واقع گشته بود تا با مسلط شدن به قریه عسکرآباد تمام محال نازلوچای اورمیه را ضمیمه خود برای نیل به تشکیل ارمنستان بزرگ نمایند. در نتیجه از ۲۵ژوئن۱۹۱۸ که خیل کثیری از اهالی دهات اطراف نیز به قلعهی عسکرآباد پناه پرده بودند، حلقهی محاصره روستا تکمیل گشت و نزدیک ظهر با نشانه رفتن توپها به سمت روستا اعلام کردند در امان ماندن را به شرط تسلیم ضمانت میکنند.
به دلیل عدم صلاحدید بزرگان و کمبود مهمات اهالی روستا چاره را در تسلیم دیدند و در نتیجه خلع سلاح اهالی روستا بهدست قوای جیلوها آغاز گشت. اما وفای به عهد که در تار و پود قوای مسلح ارامنه و آسوریان جایی نداشت سبب شد حتی بعد از خلع سلاح کامل روستا آتش گشودن به سمت عسگرآباد را از سمت توپهای مستقر در کوههای اطراف آغاز کنند. با کلید خوردن خط آتش، جوانان روستا در قبال تشکیل حلقهی مقاومت مصممتر گشته و در مقابل نیروهای ارامنه و مسیحیان سنگر گرفته و با اندک مهمات برجای مانده ۶روز تمام سد راه قوای جانی جیلوها شدند در نهایت شب اول ژوئیهی۱۹۱۸ دیوار قلعهی عسکرآباد کوه در زیر آتش سنگین توپهای ارامنه ویران شد و مسیر همواری برای قوای مهاجمین جهت ورود به روستا ایجاد گشت.
با ورود قوای جیلوها به روستا، قتلعام فجیعی در منطقه آغاز گشت و مرد و زن اعم از بزرگ و کوچک، مرد و زن همگی آماج گلوله ارمنیان گشته و از پای درآمدند. عدهی کثیری که در مسجد بزرگ عسکرآباد گرد آمده بودند تا بلکه از شرارت های ارامنه در امان بمانند همگی در مقابل یکدیگر به فجیع ترین شکل ممکن به قتل رسیدند. افرادی که موفق به خروج از روستا شده بودند تا در باغات و کوههای اطراف پناه بگیرند نیز با گلولهی ارامنه زمینگیر گشتند. به گفتهی بسیاری از منابع که در انتهای یادداشت ذکر می شوند، زنان شیعه مذهب تورک به دستور آقا پطروس و سورمه دبیث مار، خواهر بنیامین مارشیمون به اسارت گرفته شده و به دهاتهای اطراف فرستاده شدند. عسکر آباد تا سالیان سال به مخروبهای میماند و تا مدتها به دلیل انباشت جسد ها قرارگاه لاشخورها و سگها گشته بود. به روایت شاهدان عینی تا شصت سال پس از از این واقعه آثار جنایت ها توحش ارامنه بر روی دیوارهای مسجد بزرگ عسکرآباد مشهود بود.
کشتار در سلماس
قوای ارامنه پس از استیلا بر اورمیه قوای خود را به سوی سلماس روانه ساختند. اهالی سلماس در ابتدای امر از خود مقاومت بی بدیلی نشان دادند اما به دلیل نرسیدن قوا کمکی و مهمات، نا چار به تسلیم شدند. وثوق الممالک حاکم سلماس و خوی به سوی خوی عقب نشینی کرد. لذا در روز ۱۳فروردین۱۲۹۷ ارامنه وارد شهر شدند. در این اثنا امیر ارشد قره داغی با نیروی نظامی مکمل از چهارصد نفر به سوی سلماس آمده و در ۲۹فروردین۱۲۹۷ بدون درگیری وارد شهر شد. اما اعزام نیروهی کمکی ارمنی به فرماندهی آقا پطرس از اورمیه به توان نظامی ارمنه افزود، در نتیجه با شکست امیر ارشد و اسعد همایون، شهر مجددا به دست ارامنه افتاد و قتل عام فجیعی در سلماس به وقوع پیوست.
هرچند مهجمین ارمنی درمردم سلماس را مانند اورمیه قتل عام نکردند، اما رفتار غیر انسانی آنان با اهالی و اخراج عده ی کثیری از آنان از سلماس سبب کشته شدن عدهی زیادی از مردم سلماس گشت، ارامنه اسرای سلماس را لخت کرده و در دهات دور دست رها می کردند. راه های سلماس مملو از جنازه وجسد بود، از سوی دیگر اسمائیل آقاسیمیتقو به اتفاق اکراد تحت امرش در سر راه سلماس ایستاده و به کشتار و گرفتن غنیمت می پرداختند.
____
پاراگراف
@paragraph
نگاهی به قتلعام جیلولوق ۴/۵
#آتیلا_حاجیزاده
ورود قوای عثمانی
در اواخر اردیبهشت ماه ۱۲۹۷ قوای عثمانی جهت آزادسازی منطق اشغال شده ی اورمیه و سلماس از مرز عبور کرده و پس از چندی ، وارد خوی شدند. سربازان عثمانی با همکاری اهالی به ساماندهی اسکان پناهندگان سلماس پرداختند. بحران در حدی بود که از چهل هزار نفر پناهنده اخراجی از سلماس تنها ده هزار نفر جان سالم به در برده بودند.
خبر ورود سربازان عثمانی به خوی چیزی جز یاس و ناامیدی را برای ارامنه به همراه نداشت، یاس و ناامیدی که نویدی جز آیندهای تاریک و مبهم برای آنها نداشت و آنان را وادار به دست شستن از دارایی های خود و ترک شهر کرد، با وجود آن همه جنایت، ترک سلماس برای آنها چندان هم آسان نبود، خصوصا برای مسیحیانی که ساکن سلماس شده و در آن جا صاحب مال، املاک از طریق غارت شده بودند.
سربازان عثمانی اعضای لشکر ششم بودند که علی رغم مشکلات داخلی ترکیه مصمم به آزاد سازی اورمیه و سلماس شده بودند، در ۲۶ خرداد ۱۲۹۷ سربازان عثمانی به توابع سلماس رسیده و پس از دو روز درگیری در ۲۸ خرداد ۱۲۹۷ سلماس را از حضور ارامنه پاکسازی و در خان تختی اردو زدند.
در زمان ورود سربازان عثمانی و گریختن ارامنه جمعیت شهر ها و دهات اطراف به سبب قتل عام از سکنه خالی شده یود. سربازان ناچار به روستا رفته و محصولات کشاورزی را برداشت و به شهر آوردند. بازماندگان این واقعه کماکان از سربازان عثمانی به نیکی یاد کرده و آنان را به عنوان ناجی خود معرفی می کنند.
حمله ی آندرانیک به خوی
پس از نسل کشی مردم ایروان توسط داشتناک های ارمنی در ژانویه ی ۱۹۱۸ و تشکیل جمهوری ارمنستان در ۲۸ مه ۱۹۱۸ ،سران داشتناک ها لازم دیدند برای ایجاد ارمنستان بزرگ با اشغال خوی محورهای وان ، ایروان و نخجوان را به یکدیگر متصل سازند.
در نیمه ی اول خرداد ماه نیروهای نظامی ارامنه، دامنه های شمالی گردنه گوشچی تا سلماس را در اشغال خود داشتند، اما آمدن سربازان عثمانی آنان را مجبور به تخلیه ی کهنه شهر و سلماس و عقب نشینی به سوی اورمیه واداشت. پیروزی های پی در پی ارامنه در قفقاز قدرت عمل آنان مبنی بر اعزام نیروی نظامی از قفقاز به غرب آذربایجان را تقویت کرد. در نتیجه آندرانیک زوریان در ۱ تیر ماه ۱۲۹۷ با قوای ۳۰۰۰ نفری خود از آراز عبور کرده و راهی خوی شد.
آندرانیک از ارامنه افراطی بود که خواستار تشکیل ارمنستان بزرگ از دریای خزر تا دریای سیاه بود و به این محل کوچک برای تشکیل ارمنستان قانع نبود. دسته های منسوب به آندرانیک در طی جنگ جهانی اول وظیفه تاریخیشان را که ضربه زدن به مسلمانان بود را بخوبی انجام داده بودند و کمکهایشان به قوای روس در قلع و قمع تورکان آذربایجان و آناتولی قابل بحث و گفتگو است. ولی براساس موافقت نامه باطوم ، قوای مسلح آندرانیک باید خلع سلاح می شدند. اما آندرانیک نه تنها ارمنستان در مرزهای فعلی را قبول نداشت بلکه با هرگونه پیمان صلحی نیز مخالف بود.
سربازان عثمانی پس از آنکه وارد غرب آذربایجان شدند، سلماس و روستا های اطراف آن را آزاد کردند و خوی در تصرف نیروهای بومی مدافع باقی ماند. شهر به وسیله ی یک انجمن مشورتی، مرکب از رجال سرشناش خوی اداره می شد. عثمانی ها نیز گروهی مرکب از هفتصد سرباز به فرماندهی عبدالرحمان بیگ و زهدی بیگ را در خوی مستقر کرده بودند و سایر سربازان عثمانی نیز به فرماندهی علی احسان پاشا در سلماس ساکن شده بودند.
به دنبال پیشروی ارامنه بطرف مواضع عثمانی و خصوصاً شهر خوی، فرماندهی سپاه چهارم دستور متوقف کردن پیشروی ارامنه را صادر نمود. عثمانیها با دو گروهان پیاده و دو توپ کوهستانی و جمعی سواره به فرماندهی مین باشی حسین حسنو از راه شیطان آوا ( ریحانه ـ خوی ) به طرف جلفا پیشروی کرد. روز دوشنبه ۳ تی ۱۲۹۷ خوی به محاصره نیرو های آندرانیک درآمد و در همین روزخبر لشکر کشی آندرانیک به خوی به علی احسان پاشا رسیده و او را به عقب نشینی به سوی خوی وادار کرد.
مقاومت مردم خوی و متوسل شدن آندرانیک به تاکتیک محاصره بازه ای را به وجود آورد تا نیرو های عثمانی به خوی رسیده و ارامنه ی قفقاز را متواری کنند. توپخانه عثمانی ها به محض رسیدن به خوی نیروهای ارامنه را زیر آتش خود گرفته و پس از اندکی، مقاومت آن هارا در هم شکست. سربازان عثمانی در خارج شهر اردو زده و فردای آن روز برای تعقیب ارامنه به سوی جلفا راهی شدند. ارامنه پس از عبور از آراز، برای جلوگیری از تعقیب توسط سربازان عثمانی، پل را به اتش کشیدند.
این شکست امید ارامنه دربارهی تشکیل ارمنستان بزرگ را ازبین برد و نیرو های نظامی آنان را متفرق ساخته و راه های ارتباط بین محور های اشغالی انان را از بین برد.
______________________________
پاراگراف
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
ورود قوای عثمانی
در اواخر اردیبهشت ماه ۱۲۹۷ قوای عثمانی جهت آزادسازی منطق اشغال شده ی اورمیه و سلماس از مرز عبور کرده و پس از چندی ، وارد خوی شدند. سربازان عثمانی با همکاری اهالی به ساماندهی اسکان پناهندگان سلماس پرداختند. بحران در حدی بود که از چهل هزار نفر پناهنده اخراجی از سلماس تنها ده هزار نفر جان سالم به در برده بودند.
خبر ورود سربازان عثمانی به خوی چیزی جز یاس و ناامیدی را برای ارامنه به همراه نداشت، یاس و ناامیدی که نویدی جز آیندهای تاریک و مبهم برای آنها نداشت و آنان را وادار به دست شستن از دارایی های خود و ترک شهر کرد، با وجود آن همه جنایت، ترک سلماس برای آنها چندان هم آسان نبود، خصوصا برای مسیحیانی که ساکن سلماس شده و در آن جا صاحب مال، املاک از طریق غارت شده بودند.
سربازان عثمانی اعضای لشکر ششم بودند که علی رغم مشکلات داخلی ترکیه مصمم به آزاد سازی اورمیه و سلماس شده بودند، در ۲۶ خرداد ۱۲۹۷ سربازان عثمانی به توابع سلماس رسیده و پس از دو روز درگیری در ۲۸ خرداد ۱۲۹۷ سلماس را از حضور ارامنه پاکسازی و در خان تختی اردو زدند.
در زمان ورود سربازان عثمانی و گریختن ارامنه جمعیت شهر ها و دهات اطراف به سبب قتل عام از سکنه خالی شده یود. سربازان ناچار به روستا رفته و محصولات کشاورزی را برداشت و به شهر آوردند. بازماندگان این واقعه کماکان از سربازان عثمانی به نیکی یاد کرده و آنان را به عنوان ناجی خود معرفی می کنند.
حمله ی آندرانیک به خوی
پس از نسل کشی مردم ایروان توسط داشتناک های ارمنی در ژانویه ی ۱۹۱۸ و تشکیل جمهوری ارمنستان در ۲۸ مه ۱۹۱۸ ،سران داشتناک ها لازم دیدند برای ایجاد ارمنستان بزرگ با اشغال خوی محورهای وان ، ایروان و نخجوان را به یکدیگر متصل سازند.
در نیمه ی اول خرداد ماه نیروهای نظامی ارامنه، دامنه های شمالی گردنه گوشچی تا سلماس را در اشغال خود داشتند، اما آمدن سربازان عثمانی آنان را مجبور به تخلیه ی کهنه شهر و سلماس و عقب نشینی به سوی اورمیه واداشت. پیروزی های پی در پی ارامنه در قفقاز قدرت عمل آنان مبنی بر اعزام نیروی نظامی از قفقاز به غرب آذربایجان را تقویت کرد. در نتیجه آندرانیک زوریان در ۱ تیر ماه ۱۲۹۷ با قوای ۳۰۰۰ نفری خود از آراز عبور کرده و راهی خوی شد.
آندرانیک از ارامنه افراطی بود که خواستار تشکیل ارمنستان بزرگ از دریای خزر تا دریای سیاه بود و به این محل کوچک برای تشکیل ارمنستان قانع نبود. دسته های منسوب به آندرانیک در طی جنگ جهانی اول وظیفه تاریخیشان را که ضربه زدن به مسلمانان بود را بخوبی انجام داده بودند و کمکهایشان به قوای روس در قلع و قمع تورکان آذربایجان و آناتولی قابل بحث و گفتگو است. ولی براساس موافقت نامه باطوم ، قوای مسلح آندرانیک باید خلع سلاح می شدند. اما آندرانیک نه تنها ارمنستان در مرزهای فعلی را قبول نداشت بلکه با هرگونه پیمان صلحی نیز مخالف بود.
سربازان عثمانی پس از آنکه وارد غرب آذربایجان شدند، سلماس و روستا های اطراف آن را آزاد کردند و خوی در تصرف نیروهای بومی مدافع باقی ماند. شهر به وسیله ی یک انجمن مشورتی، مرکب از رجال سرشناش خوی اداره می شد. عثمانی ها نیز گروهی مرکب از هفتصد سرباز به فرماندهی عبدالرحمان بیگ و زهدی بیگ را در خوی مستقر کرده بودند و سایر سربازان عثمانی نیز به فرماندهی علی احسان پاشا در سلماس ساکن شده بودند.
به دنبال پیشروی ارامنه بطرف مواضع عثمانی و خصوصاً شهر خوی، فرماندهی سپاه چهارم دستور متوقف کردن پیشروی ارامنه را صادر نمود. عثمانیها با دو گروهان پیاده و دو توپ کوهستانی و جمعی سواره به فرماندهی مین باشی حسین حسنو از راه شیطان آوا ( ریحانه ـ خوی ) به طرف جلفا پیشروی کرد. روز دوشنبه ۳ تی ۱۲۹۷ خوی به محاصره نیرو های آندرانیک درآمد و در همین روزخبر لشکر کشی آندرانیک به خوی به علی احسان پاشا رسیده و او را به عقب نشینی به سوی خوی وادار کرد.
مقاومت مردم خوی و متوسل شدن آندرانیک به تاکتیک محاصره بازه ای را به وجود آورد تا نیرو های عثمانی به خوی رسیده و ارامنه ی قفقاز را متواری کنند. توپخانه عثمانی ها به محض رسیدن به خوی نیروهای ارامنه را زیر آتش خود گرفته و پس از اندکی، مقاومت آن هارا در هم شکست. سربازان عثمانی در خارج شهر اردو زده و فردای آن روز برای تعقیب ارامنه به سوی جلفا راهی شدند. ارامنه پس از عبور از آراز، برای جلوگیری از تعقیب توسط سربازان عثمانی، پل را به اتش کشیدند.
این شکست امید ارامنه دربارهی تشکیل ارمنستان بزرگ را ازبین برد و نیرو های نظامی آنان را متفرق ساخته و راه های ارتباط بین محور های اشغالی انان را از بین برد.
______________________________
پاراگراف
@paragraph
نگاهی به قتلعام جیلولوق ۵/۵
#آتیلا_حاجیزاده
پایان کار ارامنه
پس از شکست ارامنه درخوی و عقب نشینی آندرانیک،سربازان عثمانی پس از پاکسازی سلماس به سوی اورمیه پیشروی کردند.آقا پطرس فرمانده نظامی ارامنه با قوای کافی جهت جهت جلوگیری از پیشرفت سربازان عثمانی حرکت نمود.وی باوجود مقاومت مقابل قوای عثمانی شکست سختی را متحمل شده و مجبور به عقب نشینی گشت.
دراوایل مرداد خبر شکست آقاپطرس و ورود سربازان عثمانی به اورمیه همه را غافلگیر کرد و شورای مسحیان اعلام داشت که در۸مرداد۱۲۹۷ اورمیه را به طور کامل تخلیه خواهند کرد.
ارامنه از اورمیه بسوی شاهیندژ که تحت اشغال قوای نیروهای انگلیسی بود گریخته و توسط انگلسی ها در عراق سکنا داده شدند،بدین ترتیب غرب آذربایجان پس از شش ماه اشغال توام با قتل عام و غارت ارامنه رهایی یافت.
سخن آخر
رویای واهی تشکیل ارمنستان بزرگ از جمله آمالی بود که ارامنه به رهبری حزب داشتناکسیون با حمایت های دولتهایی چون فرانسه،بریتانیاو روسیه و بعدها شوروی دنبال میشد که سبب رویدادهای خونین در دو سوی آراز و آناتولی گشت. رویایی که از دیرباز توسط فاشیستهای ارمنی دنبال میشد در اثنای جنگ جهانی اول و خلع ناشی از برچیده شدن حکومت تزارها در روسیه طی انقلاب اکتبر رنگ و بوی واقعی به خود گرفت.
پس از روی کار آمدن دولت شوراها، ارامنه جایگاه خاصی در حاکیت بلشویکها پیدا کردند. کمونیستهای روس برای در کنترل نگه داشتن منطقهی قفقاز و در حاشیه نگهداشتن مسلمانان این منطقه، تصمیم به گماردن نیرویی به مثابه ژاندارم قفقاز گرفتند و قرعه فال به دلیل قرابتهای مذهبی و روابط حسنهی تاریخی با روسها به نام ارامنه خورد تا با تشکیل دولتی فدرال زیر سلطهی حکومت مسکو منافع دولت کمونیست را تأمین نمایند تا هم با ایجاد روابط حسنه روابطشان با غرب به حداقل برسد و هم لازمات نزدیکیشان به بلوک شرق و مرام اشتراکی سفت و سخت تر گردد.
تشکیل جمهوری فدرال ارمنستان در اراضی آذربایجان از جمله سرفصلهای برنامهی جامع مدیریت قفقاز از سوی کمونیستها بود که تورکها(تنها ساکنین مسلمان قفقاز)را تضعیف نموده و با اعطای اراضی آنان به ملتی که چند صباحی پیش از سوی آنان قتلعام گشته بودند عزت نفس ملی آنان را خدشهدار نمایند تا از در عقاید اسلامی و ملی خود متزلزل گشته و به سوی شوروی سوق یابند.بدین واسطه اراضی تاریخی اسلامی-آذربایجانی منالجمله ایروان که از دیرباز یک ولایت مسلمان نشین به شمار میآمد و حوزهی علمیهی آن یکی از مهم ترین مراکز دینی به شمار میامد همگی دستخوش سیاستهای شوروی گشته و خواستگاه تشکیل جمهوری فدرال ارمنستان شدند.
قدرتمندتر شدن لابی ارمنی در شوروی به واسطهی حافظ منافع بودنش نسبت به آن دولت و همچنین عقدهی تاریخی غرب به ویژه برتانیا و فرانسه از دولت عثمانی سبب گشت تا ارامنه با جلوه مظلوم نمایی تاریخی خود در راستای قتلعام شدگان جنگ جهانی اول از سوی دولت عثمانی تثبیت نمایند و با بوق کرنا دمیدن از جنایتهای مرتکب شده در دو سوی آراز و آناتولی تبرئه گشته و با واروننمایی تورکهای آذربایجان، ایران و آناتولی را قاتل و غاصب نشان دهند.
آنچهکه از آن به عنوان قتلعام ارامنه در حاکمیت عثمانی یاد میشود دروغی بیش نیست و در اصل هیچگونه نسل کشی در آن بازه از سوی دولت عثمانی رخ نداده است و اخراج ارامنه از حکومت عثمانی واکنشی منطقی و اصولی نسبت به شورشیان داخلی و خائنی است که در شرایط جنگی دست اتحاد به دشمن داده و علیه کشور خود وارد جنگ میشوند. آنچه افرادی که در طی این اخراج مردهاند موضوع غیر قابل اجتنابی میباشد اما کشته شدگان در درگیریهای نظامی و هلاک شدن در اثنای مهاجرت را نمیتوان از موارد نسلکشی به حساب آورد اما با اینحال آمار کشته شدگان ارامنه در طی این حوادث بیشتر از هرچیزی به لطیفهای میماند که نسل به نسل و با پروپاگاندای غرب به ویژه فرانسه و برتانیا علیه جمهوری ترکیه تکرار میشوند که اظهارات کاچازنونی در کتاب(حزب داشتناک کاری از پیش نمیبرد)آشکار کننده کذبیت تمامی این اظهارات میباشد.
کسانیکه امروز در بوق و کرنای حقوق بشر و ضدیت با نسلکشی میدمند هنوز سکوتشان در قبال جنایتهای ارامنه در خلال وقایع جیلولوق در دو سوی آراز و آناتولی نشکسته است و همچنین موضع مشخصی در قبال اشغال قاراباغ کوهستانی ونسلکشی خوجالی و…اتخاذ ننمودهاند و هرروز بیشتر از دیروز حمایتشان از اشغالگری ارمنستان آشکارتروبیشتر میشود و آنچه که ازحکومت عثمانی برجا مانده است جلوگیری این امپراطوری ازنسلکشی هایی است که باحمایت دول غربی اعم از بریتانیاوفرانسه درمنطقه رخ میداده است وآنچه که عیانتر است عقده تاریخی غرب ازاین حکومت میباشد که باسیاست های خود در برهههای مختلف به ویژه اثنای جنگ جهانی اول مانع اجرای پلانهای زیادخواهانه غرب گشته است.
پاراگراف
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
پایان کار ارامنه
پس از شکست ارامنه درخوی و عقب نشینی آندرانیک،سربازان عثمانی پس از پاکسازی سلماس به سوی اورمیه پیشروی کردند.آقا پطرس فرمانده نظامی ارامنه با قوای کافی جهت جهت جلوگیری از پیشرفت سربازان عثمانی حرکت نمود.وی باوجود مقاومت مقابل قوای عثمانی شکست سختی را متحمل شده و مجبور به عقب نشینی گشت.
دراوایل مرداد خبر شکست آقاپطرس و ورود سربازان عثمانی به اورمیه همه را غافلگیر کرد و شورای مسحیان اعلام داشت که در۸مرداد۱۲۹۷ اورمیه را به طور کامل تخلیه خواهند کرد.
ارامنه از اورمیه بسوی شاهیندژ که تحت اشغال قوای نیروهای انگلیسی بود گریخته و توسط انگلسی ها در عراق سکنا داده شدند،بدین ترتیب غرب آذربایجان پس از شش ماه اشغال توام با قتل عام و غارت ارامنه رهایی یافت.
سخن آخر
رویای واهی تشکیل ارمنستان بزرگ از جمله آمالی بود که ارامنه به رهبری حزب داشتناکسیون با حمایت های دولتهایی چون فرانسه،بریتانیاو روسیه و بعدها شوروی دنبال میشد که سبب رویدادهای خونین در دو سوی آراز و آناتولی گشت. رویایی که از دیرباز توسط فاشیستهای ارمنی دنبال میشد در اثنای جنگ جهانی اول و خلع ناشی از برچیده شدن حکومت تزارها در روسیه طی انقلاب اکتبر رنگ و بوی واقعی به خود گرفت.
پس از روی کار آمدن دولت شوراها، ارامنه جایگاه خاصی در حاکیت بلشویکها پیدا کردند. کمونیستهای روس برای در کنترل نگه داشتن منطقهی قفقاز و در حاشیه نگهداشتن مسلمانان این منطقه، تصمیم به گماردن نیرویی به مثابه ژاندارم قفقاز گرفتند و قرعه فال به دلیل قرابتهای مذهبی و روابط حسنهی تاریخی با روسها به نام ارامنه خورد تا با تشکیل دولتی فدرال زیر سلطهی حکومت مسکو منافع دولت کمونیست را تأمین نمایند تا هم با ایجاد روابط حسنه روابطشان با غرب به حداقل برسد و هم لازمات نزدیکیشان به بلوک شرق و مرام اشتراکی سفت و سخت تر گردد.
تشکیل جمهوری فدرال ارمنستان در اراضی آذربایجان از جمله سرفصلهای برنامهی جامع مدیریت قفقاز از سوی کمونیستها بود که تورکها(تنها ساکنین مسلمان قفقاز)را تضعیف نموده و با اعطای اراضی آنان به ملتی که چند صباحی پیش از سوی آنان قتلعام گشته بودند عزت نفس ملی آنان را خدشهدار نمایند تا از در عقاید اسلامی و ملی خود متزلزل گشته و به سوی شوروی سوق یابند.بدین واسطه اراضی تاریخی اسلامی-آذربایجانی منالجمله ایروان که از دیرباز یک ولایت مسلمان نشین به شمار میآمد و حوزهی علمیهی آن یکی از مهم ترین مراکز دینی به شمار میامد همگی دستخوش سیاستهای شوروی گشته و خواستگاه تشکیل جمهوری فدرال ارمنستان شدند.
قدرتمندتر شدن لابی ارمنی در شوروی به واسطهی حافظ منافع بودنش نسبت به آن دولت و همچنین عقدهی تاریخی غرب به ویژه برتانیا و فرانسه از دولت عثمانی سبب گشت تا ارامنه با جلوه مظلوم نمایی تاریخی خود در راستای قتلعام شدگان جنگ جهانی اول از سوی دولت عثمانی تثبیت نمایند و با بوق کرنا دمیدن از جنایتهای مرتکب شده در دو سوی آراز و آناتولی تبرئه گشته و با واروننمایی تورکهای آذربایجان، ایران و آناتولی را قاتل و غاصب نشان دهند.
آنچهکه از آن به عنوان قتلعام ارامنه در حاکمیت عثمانی یاد میشود دروغی بیش نیست و در اصل هیچگونه نسل کشی در آن بازه از سوی دولت عثمانی رخ نداده است و اخراج ارامنه از حکومت عثمانی واکنشی منطقی و اصولی نسبت به شورشیان داخلی و خائنی است که در شرایط جنگی دست اتحاد به دشمن داده و علیه کشور خود وارد جنگ میشوند. آنچه افرادی که در طی این اخراج مردهاند موضوع غیر قابل اجتنابی میباشد اما کشته شدگان در درگیریهای نظامی و هلاک شدن در اثنای مهاجرت را نمیتوان از موارد نسلکشی به حساب آورد اما با اینحال آمار کشته شدگان ارامنه در طی این حوادث بیشتر از هرچیزی به لطیفهای میماند که نسل به نسل و با پروپاگاندای غرب به ویژه فرانسه و برتانیا علیه جمهوری ترکیه تکرار میشوند که اظهارات کاچازنونی در کتاب(حزب داشتناک کاری از پیش نمیبرد)آشکار کننده کذبیت تمامی این اظهارات میباشد.
کسانیکه امروز در بوق و کرنای حقوق بشر و ضدیت با نسلکشی میدمند هنوز سکوتشان در قبال جنایتهای ارامنه در خلال وقایع جیلولوق در دو سوی آراز و آناتولی نشکسته است و همچنین موضع مشخصی در قبال اشغال قاراباغ کوهستانی ونسلکشی خوجالی و…اتخاذ ننمودهاند و هرروز بیشتر از دیروز حمایتشان از اشغالگری ارمنستان آشکارتروبیشتر میشود و آنچه که ازحکومت عثمانی برجا مانده است جلوگیری این امپراطوری ازنسلکشی هایی است که باحمایت دول غربی اعم از بریتانیاوفرانسه درمنطقه رخ میداده است وآنچه که عیانتر است عقده تاریخی غرب ازاین حکومت میباشد که باسیاست های خود در برهههای مختلف به ویژه اثنای جنگ جهانی اول مانع اجرای پلانهای زیادخواهانه غرب گشته است.
پاراگراف
@paragraph
برادرم مرد، چون پول پیوند کلیهش رو نداشتیم
براش کفن خریدیم«متری شیش و نیم»از مغازه بغلیش برای مادرم«پارچه مشکی»گرفتیم متری چهار تومن.
🔲
-تو اون خونهرو دیده بودی؟
-نه
-کوچهش بقدری تنگه که اگه دو نفر روبهروی هم میومدن باید یکیشون دنده عقب میگرفت تا جایی که از کوچه میرفت بیرون تا بتونه بره تو خونش...
چرا ما باید برا رفتن به خونمون صف بکشیم؟
مگه ما گوسفندیم؟
______
امشب بههمراه بهرام خلیلی، پوریا محمدیکیا، زینب گنجی، شاهین هاشمی و اوختای عزیزم که در۱۴ماهگی اولین حضور خود در سینما را تجربه میکرد در سینما ایران اورمیه به تماشای فیلم سینمایی«متری شش و نیم»نشستیم.اثری ساخته"سعید روستایی"که با بازی نوید محمدزاده و پیمان معادی شکل بینظیری بهخود گرفته بود.
متری«شیش و نیم»داستان جستوجوی یک تولید کننده بزرگ مواد مخدر توسط پلیس و دغدغههای پیرامونی این جستوجو و نقش فقر در زندگی تولیدکنندگان مواد مخدر را به تصویر میکشد.دیالوگهای تکان دهنده سهیم در پیشبرد روایت از جمله ویژگیهای برجسته این اثر بود که شخصیتهای ماندگاری را در ذهن مخاطب به یادگار میگذارد.
#آتیلا_حاجیزاده
#روزمرهگی
__
پاراگراف
@paragraph
براش کفن خریدیم«متری شیش و نیم»از مغازه بغلیش برای مادرم«پارچه مشکی»گرفتیم متری چهار تومن.
🔲
-تو اون خونهرو دیده بودی؟
-نه
-کوچهش بقدری تنگه که اگه دو نفر روبهروی هم میومدن باید یکیشون دنده عقب میگرفت تا جایی که از کوچه میرفت بیرون تا بتونه بره تو خونش...
چرا ما باید برا رفتن به خونمون صف بکشیم؟
مگه ما گوسفندیم؟
______
امشب بههمراه بهرام خلیلی، پوریا محمدیکیا، زینب گنجی، شاهین هاشمی و اوختای عزیزم که در۱۴ماهگی اولین حضور خود در سینما را تجربه میکرد در سینما ایران اورمیه به تماشای فیلم سینمایی«متری شش و نیم»نشستیم.اثری ساخته"سعید روستایی"که با بازی نوید محمدزاده و پیمان معادی شکل بینظیری بهخود گرفته بود.
متری«شیش و نیم»داستان جستوجوی یک تولید کننده بزرگ مواد مخدر توسط پلیس و دغدغههای پیرامونی این جستوجو و نقش فقر در زندگی تولیدکنندگان مواد مخدر را به تصویر میکشد.دیالوگهای تکان دهنده سهیم در پیشبرد روایت از جمله ویژگیهای برجسته این اثر بود که شخصیتهای ماندگاری را در ذهن مخاطب به یادگار میگذارد.
#آتیلا_حاجیزاده
#روزمرهگی
__
پاراگراف
@paragraph
✅ جلسه دادگاه یول پرس فردا 19 فروردین برگزار میشود
🔹 جلسه دادگاه بهرام جوادی مدیر مسئول یول پرس با شکایت استاندار آذربایجان غربی فردا دوشنبه 19 فروردین در شعبه دوم دادگاه کیفری یک اورمیه با حضور هئیت منصفه برگزار خواهد شد.
🔹 وکالت مدیر مسئول یولپرس را عیسی نظری از وکلای هویتگرای شهر اورمیه برعهده دارد.
🔹 اولین جلسه دادگاه مورخ 25/12/97 علیرغم حضور 12 تن از اعضای هئیت منصفه به جهت عدم حضور استاندار یا وکیل وی برگزار نگردید و تجدید جلسه شد.
_________________________________
پاراگراف
@Paragraph
🔹 جلسه دادگاه بهرام جوادی مدیر مسئول یول پرس با شکایت استاندار آذربایجان غربی فردا دوشنبه 19 فروردین در شعبه دوم دادگاه کیفری یک اورمیه با حضور هئیت منصفه برگزار خواهد شد.
🔹 وکالت مدیر مسئول یولپرس را عیسی نظری از وکلای هویتگرای شهر اورمیه برعهده دارد.
🔹 اولین جلسه دادگاه مورخ 25/12/97 علیرغم حضور 12 تن از اعضای هئیت منصفه به جهت عدم حضور استاندار یا وکیل وی برگزار نگردید و تجدید جلسه شد.
_________________________________
پاراگراف
@Paragraph
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آچیل سحر
شعر: کریم مشروطهچی
اوخویان: یعقوب ظروفچو
علیرضا اوختای-ا سونولموش بیر شعر
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
شعر: کریم مشروطهچی
اوخویان: یعقوب ظروفچو
علیرضا اوختای-ا سونولموش بیر شعر
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
Forwarded from Təhkiyəانجمن نویسندگی تحکیه
🔹تحکییه ادبی درنه یی( ۳۲۳_ جو جلسه)
🔹اوخوناجاق حئکایه : بابا
🔹یازار: ماریو وارگاس لیوسا
🔹اورمیه-خیابان آپادانا-ساختمان اداره ارشاد-شنبه-ساعت ۱۷-۱۹
@tahkie
🔹اوخوناجاق حئکایه : بابا
🔹یازار: ماریو وارگاس لیوسا
🔹اورمیه-خیابان آپادانا-ساختمان اداره ارشاد-شنبه-ساعت ۱۷-۱۹
@tahkie
Forwarded from یولپرس | YolPress
✅ دروغ ۲۴آوریل و پافشاری ارامنه
👤آتیلا حاجیزاده
🔹 ویترین دروغ ۲۴آوریل در ایران بیشتر از هرچیزی رنگ آذربایجان ستیزی را همراه دارد بگونهای که تجمع و سر دادن شعار «مرگ بر تورک» در شهری که بیشتر ساکنان آن را تورکهای آذربایجانیها تشکیل میدهند خود انکار واضح جنایتهای ارامنه در غرب آذربایجان است و عدم واکنش به واروننماییهای تاریخی اینچنینی در اصل تأیید ادعاهای کذب آژانس ارمنی است.
◀️ متن کامل خبر را در وبسایت یولپرس بخوانید. (کلیک کنید)
http://yolpress.ir/?p=84166
مطالب مرتبط:
▫️کمپین « لغو مجوز تظاهرات ارامنه علیه تورکان» + لینک (بخوانید)
▫️آقای وزیر؛ جلوی راهپیمائی داشناکهای ارمنی را بگیرید (بخوانید)
▫️معمای قتل و خودکشی زن و مرد جوان در خودرو سرقتی (بخوانید)
#مقاله_و_یادداشت
🌐 یولپرس | راه آگاهی و تفکر
@yolpress
👤آتیلا حاجیزاده
🔹 ویترین دروغ ۲۴آوریل در ایران بیشتر از هرچیزی رنگ آذربایجان ستیزی را همراه دارد بگونهای که تجمع و سر دادن شعار «مرگ بر تورک» در شهری که بیشتر ساکنان آن را تورکهای آذربایجانیها تشکیل میدهند خود انکار واضح جنایتهای ارامنه در غرب آذربایجان است و عدم واکنش به واروننماییهای تاریخی اینچنینی در اصل تأیید ادعاهای کذب آژانس ارمنی است.
◀️ متن کامل خبر را در وبسایت یولپرس بخوانید. (کلیک کنید)
http://yolpress.ir/?p=84166
مطالب مرتبط:
▫️کمپین « لغو مجوز تظاهرات ارامنه علیه تورکان» + لینک (بخوانید)
▫️آقای وزیر؛ جلوی راهپیمائی داشناکهای ارمنی را بگیرید (بخوانید)
▫️معمای قتل و خودکشی زن و مرد جوان در خودرو سرقتی (بخوانید)
#مقاله_و_یادداشت
🌐 یولپرس | راه آگاهی و تفکر
@yolpress
✅ دروغ ۲۴آوریل و پافشاری ارامنه
🖋 #آتیلا_حاجیزاده
🔹 ویترین دروغ ۲۴آوریل در ایران بیشتر از هرچیزی رنگ آذربایجان ستیزی را همراه دارد بگونهای که تجمع و سر دادن شعار «مرگ بر تورک» در شهری که بیشتر ساکنان آن را تورکهای آذربایجانیها تشکیل میدهند خود انکار واضح جنایتهای ارامنه در غرب آذربایجان است و عدم واکنش به واروننماییهای تاریخی اینچنینی در اصل تأیید ادعاهای کذب آژانس ارمنی است.
ادامه مطلب در کانال پاراگراف
__________________________
پاراگراف
@paragraph
🖋 #آتیلا_حاجیزاده
🔹 ویترین دروغ ۲۴آوریل در ایران بیشتر از هرچیزی رنگ آذربایجان ستیزی را همراه دارد بگونهای که تجمع و سر دادن شعار «مرگ بر تورک» در شهری که بیشتر ساکنان آن را تورکهای آذربایجانیها تشکیل میدهند خود انکار واضح جنایتهای ارامنه در غرب آذربایجان است و عدم واکنش به واروننماییهای تاریخی اینچنینی در اصل تأیید ادعاهای کذب آژانس ارمنی است.
ادامه مطلب در کانال پاراگراف
__________________________
پاراگراف
@paragraph
دروغ ۲۴آوریل و پافشاری ارامنه ۱/۲
#آتیلا_حاجیزاده
یولپرس – آتیلا حاجیزاده: تراژدیسازی برای تبرئه از جنایت از جمله ابزارهایی است که همواره مورد استفاده متجاوزها برای رهایی از عملهای ناشایست خود بوده است. تراژدیسازی برای گروههای که دارای لابی گسترده در سطح جهانی و دستگاه تبلیغی منسجم بودهاند همیشه و در هر برهه زمانی همچون تکنیکی موفق، کارکرد داشته است.
امپراطوری عثمانی از جمله دولتهای بزرگ در طول تاریخ بوده که همیشه از سوی دولتهای غربی در مظان اتهام نسلکشیهای رنگارنگ قرار میگیرد. کشورهایی چون فرانسه، آلمان، یونان و بریتانیا که همیشه در مواجهه با امپراطوری عظیم عثمانی مغفول و شکستخورده بودند، در صدد تشکیل پروندههایی جنایی برای این دولت بودهاند. نسلکشیهایی چون نسلکشی ارامنه، نسلکشی یونان، نسلکشی آشوریها از جمله ادعاهای دولتهای ذکر شده برای تخریب وجهه تاریخی دولت عثمانی و وجهه بینالملل وارث کنونی این امپراتوری یعنی جمهوری ترکیه مطرح میشود.
واقعه موسوم به «نسلکشی ارامنه در ۲۴ آوریل توسط ارتش عثمانی» از جمله تراژدیسازیهایی است که از سوی ارامنه مطرح و توسط حامیان اروپاییشان دنبال میشود اما واقعه از چه قرار است و مستندات ارائه شده تا چه حدی واقعبینانه و حقیقی هستند؟
امپراتوری عثمانی در زمان حیات پر ظفر خود اروپا را بهستوه رسانده بود و علاوه بر این، دست دولتهای استعماری غرب را از منابع و بازارهای شرقی، از غرب آسیا گرفته تا شرق اروپا کوتاه نموده بود، اینچنین دولتهایی از قبیل فرانسه و بریتانیا عزم خود را برای ساقط کردن امپراطوری عثمانی تا پایان جنگجهانی اول جزم کرده بودند و برای نیل بهاین مقصود از هیچ تلاشی فروگذار نشدند. تشکیل ستون پنجم برای ایجاد جبههای داخلی در خاک عثمانی از جمله اعمال مهم متفقین در این راستا بود که رویاپردازیهای جمعیتهای ارمنی در راستای تشکیل ارمنستان بزرگ قرعه را بنام ایشان زد.
رویای واهی تشکیل ارمنستان بزرگ در آن سالها که قدرتهای بزرگ در گروههای متحد و متفق مقابل هم صف آرایی کرده بودند تا جهان مجددا بین خود تقسیم نمایند و در این بین کشورهای بسیاری بودند که به طلب حق تعیین شرنوست خود و تشکیل دولتهای ملی خود میپرداختند و این شرایط جهانی فرصتی طلایی برای ارامنه بهشمار میآمد.
قول متفقین مبنی بر مساعدت در تشکیل کشور ارمنستان، ارمنیهارا به ستون پنجمی محکم برای دولتهای غربی تبدیل نمود لذا ارامنه سلاح در دست علیه کشور خود وارد جنگ شده و در مقابل ارتش عثمانی به صفآرایی پرداختند و در نتیجه شرایط بحرانی جنگ جهانی اول فکر هرگونه ترهم را از ارتش عثمانی سلب نمود و قوای نظامی ارامنه بکلی منهدم گشت.
اما خیانت ارامنه در اثنای جنگ، بهای سنگینتری را نیز در پی داشت بگونهای که منهدم شدن قوای مسلح ارمنی، به فرار و در مواردی اخراج ارامنه از اراضی تحت کنترل امپراتوری عثمانی منجر شد.
کشتهشدگانی امروزه ادعا میشود توسط ارتش عثمانی بقتل رسیدهاند تا حدود بالایی در راستای تراژدیسازی و مظلومنمایی ارامنه در لاپوشانی جنایاتشان در اراضی عثمانی است و حقیقت امر این میباشد که هیچگونه نسلکشی یا قتلعامی علیه ارامنه صورت نگرفته است بلکه آنچه که رخ داده است، جنگی است که ارامنه آغازگر آن بودند و اخراج جمعیت واکنشی منطقی و طبیعی از سوی دولت عثمانی در مقابله با خائنین جنگی در شرایط بحرانی نزاع جهانی اول بوده است.
آمارهای ارائه شده از سوی لابی ارمنی بعنوان تعداد کشته شدگان وقایع ۱۹۱۸، بیشتر از رنگ واقعیت، حال و هوای قصههای مادربزرگها را دارد، آمار ۱,۸۰۰,۰۰۰ نفری ارامنه معادل یک پنجم کشتههای جنگ جهانی اول میباشد که هیچ عقل سلیمی نمیتواند این رقم را توجیه نماید.
اما رویای واهی تشکیل ارمنستان بزرگ چنان خولیایی بیماریگونهای بهجان ارامنه افتاده بود که شکست بزرگ از عثمانی هم برایشان عبرت نشد و پس از خروج از اراضی تحت سیطره امپراتوری عثمانی به اراضی غرب آذربایجان سرازیر شده و قتلعامهای فجیغی موسوم به «جیلولوق» را به وجود آوردند. اینچنین قتلعام فجیع ۳۱مارس باکو و فاجعه اسماعلیه از سوی ارامنه از آن دسته شرارتهایی است که آژانسهای ارامنه در راستای نیل به ایجاد نطفه نامشروعشان در رحم جغرافیایی منطقه شکل داده است که امروز نه تنها از آنها سخنی بهمیان نمیآورد بلکه با وقاحت تمام مقاومت اهالی منطقه در مقابل تجاوز خود را نیز از مصادیق نسلکشی ارامنه به شمار میآورند در حالیکه علاوهبر شواهد زنده نسلکشی آذربایجانیها توسط ارامنه، هرروز نشانههای جدیدی نیز کشف میشود.
منبع: یولپرس
______________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
یولپرس – آتیلا حاجیزاده: تراژدیسازی برای تبرئه از جنایت از جمله ابزارهایی است که همواره مورد استفاده متجاوزها برای رهایی از عملهای ناشایست خود بوده است. تراژدیسازی برای گروههای که دارای لابی گسترده در سطح جهانی و دستگاه تبلیغی منسجم بودهاند همیشه و در هر برهه زمانی همچون تکنیکی موفق، کارکرد داشته است.
امپراطوری عثمانی از جمله دولتهای بزرگ در طول تاریخ بوده که همیشه از سوی دولتهای غربی در مظان اتهام نسلکشیهای رنگارنگ قرار میگیرد. کشورهایی چون فرانسه، آلمان، یونان و بریتانیا که همیشه در مواجهه با امپراطوری عظیم عثمانی مغفول و شکستخورده بودند، در صدد تشکیل پروندههایی جنایی برای این دولت بودهاند. نسلکشیهایی چون نسلکشی ارامنه، نسلکشی یونان، نسلکشی آشوریها از جمله ادعاهای دولتهای ذکر شده برای تخریب وجهه تاریخی دولت عثمانی و وجهه بینالملل وارث کنونی این امپراتوری یعنی جمهوری ترکیه مطرح میشود.
واقعه موسوم به «نسلکشی ارامنه در ۲۴ آوریل توسط ارتش عثمانی» از جمله تراژدیسازیهایی است که از سوی ارامنه مطرح و توسط حامیان اروپاییشان دنبال میشود اما واقعه از چه قرار است و مستندات ارائه شده تا چه حدی واقعبینانه و حقیقی هستند؟
امپراتوری عثمانی در زمان حیات پر ظفر خود اروپا را بهستوه رسانده بود و علاوه بر این، دست دولتهای استعماری غرب را از منابع و بازارهای شرقی، از غرب آسیا گرفته تا شرق اروپا کوتاه نموده بود، اینچنین دولتهایی از قبیل فرانسه و بریتانیا عزم خود را برای ساقط کردن امپراطوری عثمانی تا پایان جنگجهانی اول جزم کرده بودند و برای نیل بهاین مقصود از هیچ تلاشی فروگذار نشدند. تشکیل ستون پنجم برای ایجاد جبههای داخلی در خاک عثمانی از جمله اعمال مهم متفقین در این راستا بود که رویاپردازیهای جمعیتهای ارمنی در راستای تشکیل ارمنستان بزرگ قرعه را بنام ایشان زد.
رویای واهی تشکیل ارمنستان بزرگ در آن سالها که قدرتهای بزرگ در گروههای متحد و متفق مقابل هم صف آرایی کرده بودند تا جهان مجددا بین خود تقسیم نمایند و در این بین کشورهای بسیاری بودند که به طلب حق تعیین شرنوست خود و تشکیل دولتهای ملی خود میپرداختند و این شرایط جهانی فرصتی طلایی برای ارامنه بهشمار میآمد.
قول متفقین مبنی بر مساعدت در تشکیل کشور ارمنستان، ارمنیهارا به ستون پنجمی محکم برای دولتهای غربی تبدیل نمود لذا ارامنه سلاح در دست علیه کشور خود وارد جنگ شده و در مقابل ارتش عثمانی به صفآرایی پرداختند و در نتیجه شرایط بحرانی جنگ جهانی اول فکر هرگونه ترهم را از ارتش عثمانی سلب نمود و قوای نظامی ارامنه بکلی منهدم گشت.
اما خیانت ارامنه در اثنای جنگ، بهای سنگینتری را نیز در پی داشت بگونهای که منهدم شدن قوای مسلح ارمنی، به فرار و در مواردی اخراج ارامنه از اراضی تحت کنترل امپراتوری عثمانی منجر شد.
کشتهشدگانی امروزه ادعا میشود توسط ارتش عثمانی بقتل رسیدهاند تا حدود بالایی در راستای تراژدیسازی و مظلومنمایی ارامنه در لاپوشانی جنایاتشان در اراضی عثمانی است و حقیقت امر این میباشد که هیچگونه نسلکشی یا قتلعامی علیه ارامنه صورت نگرفته است بلکه آنچه که رخ داده است، جنگی است که ارامنه آغازگر آن بودند و اخراج جمعیت واکنشی منطقی و طبیعی از سوی دولت عثمانی در مقابله با خائنین جنگی در شرایط بحرانی نزاع جهانی اول بوده است.
آمارهای ارائه شده از سوی لابی ارمنی بعنوان تعداد کشته شدگان وقایع ۱۹۱۸، بیشتر از رنگ واقعیت، حال و هوای قصههای مادربزرگها را دارد، آمار ۱,۸۰۰,۰۰۰ نفری ارامنه معادل یک پنجم کشتههای جنگ جهانی اول میباشد که هیچ عقل سلیمی نمیتواند این رقم را توجیه نماید.
اما رویای واهی تشکیل ارمنستان بزرگ چنان خولیایی بیماریگونهای بهجان ارامنه افتاده بود که شکست بزرگ از عثمانی هم برایشان عبرت نشد و پس از خروج از اراضی تحت سیطره امپراتوری عثمانی به اراضی غرب آذربایجان سرازیر شده و قتلعامهای فجیغی موسوم به «جیلولوق» را به وجود آوردند. اینچنین قتلعام فجیع ۳۱مارس باکو و فاجعه اسماعلیه از سوی ارامنه از آن دسته شرارتهایی است که آژانسهای ارامنه در راستای نیل به ایجاد نطفه نامشروعشان در رحم جغرافیایی منطقه شکل داده است که امروز نه تنها از آنها سخنی بهمیان نمیآورد بلکه با وقاحت تمام مقاومت اهالی منطقه در مقابل تجاوز خود را نیز از مصادیق نسلکشی ارامنه به شمار میآورند در حالیکه علاوهبر شواهد زنده نسلکشی آذربایجانیها توسط ارامنه، هرروز نشانههای جدیدی نیز کشف میشود.
منبع: یولپرس
______________________________
پاراگراف
@Paragraph
دروغ ۲۴آوریل و پافشاری ارامنه ۲/۲
#آتیلا_حاجیزاده
رفتار دستههای ارامنه مهاجر از عثمانی با یاری ارامنه قفقاز در دو سوی آراز بیشتر از پیش بر وضوح شرارت و افکار پلید آژانس ارمنی میافزاید که کدامین گروه عامل و خواهان نسلکشی بوده است و رفتار جمهوری ارمنستان پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در آغاز جنگ و ایجاد قتلعامهای وحشیانه جای هیچ شک و شبههای در زمینه باقی نمیگذارد.
هرچند واروننماییهای تاریخی ارامنه ریشهای صدساله دارد اما با این وجود در سال گذشته شکل متفاوتتری بهخود گرفته است بگونهای که پروپاگاندای شدیدتری در رابطه با ادعاهای ارضی ارامنه در حال مطرح شدن است.
انکار وقایع جیلولوق در غرب آذربایجان و جلوه دادن پیگیری کنندگان این نسلکشی از سوی استاندار آذربایجانغربی، رونمایی از پلاکارد «آرتساخ» در بازی پیروزی-تراختور و ویدیویی منتشر شده از عامل این حرکت که حمایت از اشغالگری ارامنه و نسلکشیهای جنگ قرهباغ از سوی حامیان پانفارس آژانس ارمنی و همچنین گشودن پرچم ارمنستان در گیلان و دیالوگهای مبنی بر حمایت از اشغالگری و قتل و غارت ایشان در اراضی اشغالی آذربایجان نمونهای از ایجاد تقابلهای جدید از اتحاد فاشیستهای آژانس ارمنی و نیروهای پانفارس بشمار میآیند.
اما علاوه بر این حرکتهای ایذایی، عملی حساب نشده بیشتر از هر چیز دیگری احساسات مردم آذربایجان را جریحهدار نمود. حضور نخست وزیر ارمنستان در باشگاه آرارات و در جمع ارامنه تهران با خودنمایی پلاکاردهایی که نام «آرتساخ» را بعنوان خاک ارمنستان را یدک میکشیدند، همراه بود که این نشانگر این است که ادعاهای ارامنه در ایران شکل جدیتری بهخود گرفته است.
حضور نیکول پاشنیان، نخست وزیر ارمنستان در جمع ارامنه ایران و ایراد سخنرانی از سوی وی مسئلهای نادر و البته توجیه نشدنی است و بدان میماند که حاضرین در آن مراسم تبعههای ارمنستان، ساکن ایران هستند. امروزه هرچقدر به ۲۴آوریل نزدیکتر میشویم تبوتاب برای مواجه شدن با ویترین دروغ ارامنه بیشتر میشود چرا که خوب میدانیم، تظاهرات ۲۴آوریل امسال متفاوتتر از سالهای پیشین خواهد بود.
پروپاگاندای لابی ارمنی در اروپا، متحدان پانفارس داشتناکها و اشتباه فاحش وزارت امور خارجه فرصت هرگونه خوشبینی را از افکار عمومی گرفته است و اینبار تمام تخممرغها در سبد وزارت کشور قرار دار و چشمها دوخته شده که وزارت کشور مجوز تجمع ارامنه را تأیید خواهد کرد یا خیر.
وزارت کشور باید دقت کافی را در این زمینه داشته باشد که وقوع امساله ویترین دروغ ۲۴آوریل دل اهالی آذربایجان را که بارها قربانی جنایتهای آژانس ارمنی گشتهاند را بیشتر از پیش به درد خواهد آورد چرا که لابی ارمنی در صدد است دفاع ارتش عثمانی از مردم آذربایجان در خلال وقایع ۱۹۱۸ را نیز جزو دروغ نسلکشی ارامنه به حساب میآورد و شعار «مرگ بر تورک» سالیانه شرکت کنندگان این تجمع علاوه بر هدف قرار دادن جمهوری ترکیه، تورکان آذربایجان را نیز شامل میشود.
تظاهرات۲۴ آوریل عظیمترین پروپاگاندای آژانس ارمنی برای وارونهسازی تاریخ و مظلومنمایی است و کمکاری مسئولین در اشاعه حقیقت وقایع جنگ جهانی اول به ویژه رویدادهای سبب ۱۹۱۸ در غرب آذربایجان فرصت مانور بیشتری را در اختیار ارامنه قرار می دهد تا غیاب عدم بهرسمیت شناسی نسلکشی مردم آذربایجان توسط داشتناکها و غیاب المانهای یادواره این ضایعه اسفناک مواضع فاشیستی خود را پیش ببرند.
ویترین دروغ ۲۴آوریل در ایران بیشتر از هرچیزی رنگ آذربایجان ستیزی را همراه دارد بگونهای که تجمع و سر دادن شعار «مرگ بر تورک» در شهری که بیشتر ساکنان آن را تورکهای آذربایجانیها تشکیل میدهند خود انکار واضح جنایتهای ارامنه در غرب آذربایجان است و عدم واکنش به واروننماییهای تاریخی اینچنینی در اصل تأیید ادعاهای کذب آژانس ارمنی است.
امروز فعالین مدنی آذربایجان پس از سالها تحقیق و تألیف آثار مستند بصورت جدی میدان آمده و با تشکیل «کمپین لغو مجوز ارامنه برای تجمع ۲۴آوریل» خواهان دقت وزارت کشور در مواجهه با رفتارهای مملو از دروغ و رفتارهای فاشیستی آژانس ارمنی گشتهاند تا بار دیگر مظلومیت مردم آذربایجان در لابهلای پروپاگاندای داشتناکها و حامیان غربی و متحدان پانفارس داخلیشان شکل وارون بهخود نگیرد.
امید است وزارت کشور با احترام به مستندات تاریخی اشتباه وزارت امور خارجه را تکرار نکرده و با لغو مجوز تجمع ۲۴آوریل فرصت وارونمایی تاریخی و تراژدیسازی های دروغین را از آژانس ارمنی، حامیان اروپایی و متحدان پانفارساش سلب نماید و با احداث المانهایی مبنی بر یادواره قربانیان نسلکشی واقعه جیلولوق در شهرهای آذربایجان عدم فرصتدهی به کتمان حقیقت را گارانتی نماید.
منبع: یولپرس
______________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
رفتار دستههای ارامنه مهاجر از عثمانی با یاری ارامنه قفقاز در دو سوی آراز بیشتر از پیش بر وضوح شرارت و افکار پلید آژانس ارمنی میافزاید که کدامین گروه عامل و خواهان نسلکشی بوده است و رفتار جمهوری ارمنستان پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در آغاز جنگ و ایجاد قتلعامهای وحشیانه جای هیچ شک و شبههای در زمینه باقی نمیگذارد.
هرچند واروننماییهای تاریخی ارامنه ریشهای صدساله دارد اما با این وجود در سال گذشته شکل متفاوتتری بهخود گرفته است بگونهای که پروپاگاندای شدیدتری در رابطه با ادعاهای ارضی ارامنه در حال مطرح شدن است.
انکار وقایع جیلولوق در غرب آذربایجان و جلوه دادن پیگیری کنندگان این نسلکشی از سوی استاندار آذربایجانغربی، رونمایی از پلاکارد «آرتساخ» در بازی پیروزی-تراختور و ویدیویی منتشر شده از عامل این حرکت که حمایت از اشغالگری ارامنه و نسلکشیهای جنگ قرهباغ از سوی حامیان پانفارس آژانس ارمنی و همچنین گشودن پرچم ارمنستان در گیلان و دیالوگهای مبنی بر حمایت از اشغالگری و قتل و غارت ایشان در اراضی اشغالی آذربایجان نمونهای از ایجاد تقابلهای جدید از اتحاد فاشیستهای آژانس ارمنی و نیروهای پانفارس بشمار میآیند.
اما علاوه بر این حرکتهای ایذایی، عملی حساب نشده بیشتر از هر چیز دیگری احساسات مردم آذربایجان را جریحهدار نمود. حضور نخست وزیر ارمنستان در باشگاه آرارات و در جمع ارامنه تهران با خودنمایی پلاکاردهایی که نام «آرتساخ» را بعنوان خاک ارمنستان را یدک میکشیدند، همراه بود که این نشانگر این است که ادعاهای ارامنه در ایران شکل جدیتری بهخود گرفته است.
حضور نیکول پاشنیان، نخست وزیر ارمنستان در جمع ارامنه ایران و ایراد سخنرانی از سوی وی مسئلهای نادر و البته توجیه نشدنی است و بدان میماند که حاضرین در آن مراسم تبعههای ارمنستان، ساکن ایران هستند. امروزه هرچقدر به ۲۴آوریل نزدیکتر میشویم تبوتاب برای مواجه شدن با ویترین دروغ ارامنه بیشتر میشود چرا که خوب میدانیم، تظاهرات ۲۴آوریل امسال متفاوتتر از سالهای پیشین خواهد بود.
پروپاگاندای لابی ارمنی در اروپا، متحدان پانفارس داشتناکها و اشتباه فاحش وزارت امور خارجه فرصت هرگونه خوشبینی را از افکار عمومی گرفته است و اینبار تمام تخممرغها در سبد وزارت کشور قرار دار و چشمها دوخته شده که وزارت کشور مجوز تجمع ارامنه را تأیید خواهد کرد یا خیر.
وزارت کشور باید دقت کافی را در این زمینه داشته باشد که وقوع امساله ویترین دروغ ۲۴آوریل دل اهالی آذربایجان را که بارها قربانی جنایتهای آژانس ارمنی گشتهاند را بیشتر از پیش به درد خواهد آورد چرا که لابی ارمنی در صدد است دفاع ارتش عثمانی از مردم آذربایجان در خلال وقایع ۱۹۱۸ را نیز جزو دروغ نسلکشی ارامنه به حساب میآورد و شعار «مرگ بر تورک» سالیانه شرکت کنندگان این تجمع علاوه بر هدف قرار دادن جمهوری ترکیه، تورکان آذربایجان را نیز شامل میشود.
تظاهرات۲۴ آوریل عظیمترین پروپاگاندای آژانس ارمنی برای وارونهسازی تاریخ و مظلومنمایی است و کمکاری مسئولین در اشاعه حقیقت وقایع جنگ جهانی اول به ویژه رویدادهای سبب ۱۹۱۸ در غرب آذربایجان فرصت مانور بیشتری را در اختیار ارامنه قرار می دهد تا غیاب عدم بهرسمیت شناسی نسلکشی مردم آذربایجان توسط داشتناکها و غیاب المانهای یادواره این ضایعه اسفناک مواضع فاشیستی خود را پیش ببرند.
ویترین دروغ ۲۴آوریل در ایران بیشتر از هرچیزی رنگ آذربایجان ستیزی را همراه دارد بگونهای که تجمع و سر دادن شعار «مرگ بر تورک» در شهری که بیشتر ساکنان آن را تورکهای آذربایجانیها تشکیل میدهند خود انکار واضح جنایتهای ارامنه در غرب آذربایجان است و عدم واکنش به واروننماییهای تاریخی اینچنینی در اصل تأیید ادعاهای کذب آژانس ارمنی است.
امروز فعالین مدنی آذربایجان پس از سالها تحقیق و تألیف آثار مستند بصورت جدی میدان آمده و با تشکیل «کمپین لغو مجوز ارامنه برای تجمع ۲۴آوریل» خواهان دقت وزارت کشور در مواجهه با رفتارهای مملو از دروغ و رفتارهای فاشیستی آژانس ارمنی گشتهاند تا بار دیگر مظلومیت مردم آذربایجان در لابهلای پروپاگاندای داشتناکها و حامیان غربی و متحدان پانفارس داخلیشان شکل وارون بهخود نگیرد.
امید است وزارت کشور با احترام به مستندات تاریخی اشتباه وزارت امور خارجه را تکرار نکرده و با لغو مجوز تجمع ۲۴آوریل فرصت وارونمایی تاریخی و تراژدیسازی های دروغین را از آژانس ارمنی، حامیان اروپایی و متحدان پانفارساش سلب نماید و با احداث المانهایی مبنی بر یادواره قربانیان نسلکشی واقعه جیلولوق در شهرهای آذربایجان عدم فرصتدهی به کتمان حقیقت را گارانتی نماید.
منبع: یولپرس
______________________________
پاراگراف
@Paragraph
Forwarded from آتیلا حاجی زاده
هانسی آی، هانسی گون، خاطیرلامیرام
ایکی قارداش ساواشدی قان دوشدو
معجزه اولمادی او گون...
دئیهسن،
قوجا تانری یامان یورولموشدو
#آتیلا_حاجیزاده
#یئنی_غزل_چارپارا
#عکس_محمد_جلیل_زاده
@Atilla_hajizade
ایکی قارداش ساواشدی قان دوشدو
معجزه اولمادی او گون...
دئیهسن،
قوجا تانری یامان یورولموشدو
#آتیلا_حاجیزاده
#یئنی_غزل_چارپارا
#عکس_محمد_جلیل_زاده
@Atilla_hajizade
سکوت سیاسی، سنگینتر از فریاد
#آتیلا_حاجیزاده
گسترش در مرور زمان موضوعی لاینفک از جنبشهای اجتماعی است بگونهای که هر جنبش در هر ردهای به وسیلهی میدانهایی که ایجاد میکند هم به جمعیت فعال و هم به جامعه نظرها و نظریهپردازهای پیرامون خود میافزاید که اینچنین راه گسترش را در پیش گرفته و در شکل همهگیرتری ظاهر میشود.
این گسترش هرچند موضوعی مطلوب و دلخواه برای تمامی جریانها و جنبشها (از هر نوعی) به حساب میآید اما ناملایماتی را نیز بههمراه دارد. ناملایماتی از جنس ورود لمپنها، هوچیها، عاملان انحراف و... به جنبش اجتماعی و سهمخواهی های بیمورد و باطل و دور از آرمان آنهاست.
این دسته از افراد که عموما تحت تأثیر منازعات و بر اساس جو حاکم و فارغ از هرگونه بینش و نگرش وارد یک جنبش میشوند و پس از مدتی خود را در خلأ حس کرده، با هوچیگریها و مورد هدف قرار دادن طیف اصیل جنبش در صدد کسب جایگاه برمیآیند. حاکم شدن فضای تخریب، هرجومرج، رسم هوچیگری، التهاب و... از جمله آثار و آسیبهای نمادین این گروه است که تا مدتها میتواند جنبش را به انزوا و اختلال بکشاند.
اما با توجه به موارد و آسیبهای وارده وسعت و قدرت تخریب آنها تا حدود زیادی وابسته به رفتارهای طیف اصیل جنبش در مواجه با اپورتونیستهاست. ایجاد آرامش درون گفتمانی از جمله مواردی است باید مورد توجه طیف اصیل قرار بگیرد تا به وسیله آن وجهه هوچیها، تخریبچیها و لمپنها بر همگان عیان شود تا بدین وسیله سلاحشان از برایی بیفتند اینچنین «سکوتسیاسی» بهترین ابزار در چنین موقعیتهایی بشمار میآید.
«سکوت سیاسی» انزوا نیست بلکه فعالانهترین نوع مشارکت است که به وسیله آن خوراک تبلیغات سو از جناح اپورتونیست سلب میشود و رفتهرفته سبب به حاشیه رانده شدن آنان را فراهم میآورد چنانکه سنگ طلا در مواجهه با آتش محکوم به حفظ آرامش و تحمل است تا حرارت، ناخالصیهارا به «جلز و ولز» انداخته، در نتیجه «سره از ناسره» جدا گردد، طیف اصیل نیز موظف است با خوشتنداری، آرامش را به درون جنبش بازگرداند.
«سکوت حرف کمی نیست عین سوگند است»، سوگندی که داعیهداران یک جنبش اجتماعی برای تعالی آن یاد کردهاند و در مواردی سکوت در عین بیصداییاش سنگینتر از فریاد است تا در مواجهه با اپورتونیستها «آنتی تزی» همگون آنها را اختیار نکند و بلکه با درک صحیح از ناملایمات سلاح عاملان انحراف را از برایی بیندازد.
پینوشت: در این صفحه سعی خواهم کرد طی کوتاهنوشتهایی در حد توان به ویژگیهای جنبش های اجتماعی، آرا پیرامونی و آسیبهای مورد توجه آن بپردازم.
______________________________
پاراگراف
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
گسترش در مرور زمان موضوعی لاینفک از جنبشهای اجتماعی است بگونهای که هر جنبش در هر ردهای به وسیلهی میدانهایی که ایجاد میکند هم به جمعیت فعال و هم به جامعه نظرها و نظریهپردازهای پیرامون خود میافزاید که اینچنین راه گسترش را در پیش گرفته و در شکل همهگیرتری ظاهر میشود.
این گسترش هرچند موضوعی مطلوب و دلخواه برای تمامی جریانها و جنبشها (از هر نوعی) به حساب میآید اما ناملایماتی را نیز بههمراه دارد. ناملایماتی از جنس ورود لمپنها، هوچیها، عاملان انحراف و... به جنبش اجتماعی و سهمخواهی های بیمورد و باطل و دور از آرمان آنهاست.
این دسته از افراد که عموما تحت تأثیر منازعات و بر اساس جو حاکم و فارغ از هرگونه بینش و نگرش وارد یک جنبش میشوند و پس از مدتی خود را در خلأ حس کرده، با هوچیگریها و مورد هدف قرار دادن طیف اصیل جنبش در صدد کسب جایگاه برمیآیند. حاکم شدن فضای تخریب، هرجومرج، رسم هوچیگری، التهاب و... از جمله آثار و آسیبهای نمادین این گروه است که تا مدتها میتواند جنبش را به انزوا و اختلال بکشاند.
اما با توجه به موارد و آسیبهای وارده وسعت و قدرت تخریب آنها تا حدود زیادی وابسته به رفتارهای طیف اصیل جنبش در مواجه با اپورتونیستهاست. ایجاد آرامش درون گفتمانی از جمله مواردی است باید مورد توجه طیف اصیل قرار بگیرد تا به وسیله آن وجهه هوچیها، تخریبچیها و لمپنها بر همگان عیان شود تا بدین وسیله سلاحشان از برایی بیفتند اینچنین «سکوتسیاسی» بهترین ابزار در چنین موقعیتهایی بشمار میآید.
«سکوت سیاسی» انزوا نیست بلکه فعالانهترین نوع مشارکت است که به وسیله آن خوراک تبلیغات سو از جناح اپورتونیست سلب میشود و رفتهرفته سبب به حاشیه رانده شدن آنان را فراهم میآورد چنانکه سنگ طلا در مواجهه با آتش محکوم به حفظ آرامش و تحمل است تا حرارت، ناخالصیهارا به «جلز و ولز» انداخته، در نتیجه «سره از ناسره» جدا گردد، طیف اصیل نیز موظف است با خوشتنداری، آرامش را به درون جنبش بازگرداند.
«سکوت حرف کمی نیست عین سوگند است»، سوگندی که داعیهداران یک جنبش اجتماعی برای تعالی آن یاد کردهاند و در مواردی سکوت در عین بیصداییاش سنگینتر از فریاد است تا در مواجهه با اپورتونیستها «آنتی تزی» همگون آنها را اختیار نکند و بلکه با درک صحیح از ناملایمات سلاح عاملان انحراف را از برایی بیندازد.
پینوشت: در این صفحه سعی خواهم کرد طی کوتاهنوشتهایی در حد توان به ویژگیهای جنبش های اجتماعی، آرا پیرامونی و آسیبهای مورد توجه آن بپردازم.
______________________________
پاراگراف
@paragraph
به مناسبت صدومین سالگرد تاسیس جمهوری آذربایجان؛۲۸می؛ صفحه پرافتخار تاریخ آذربایجان
نویسنده: #دکتر_هارون_ییلماز
ترجمه: #آتیلا_حاجیزاده
رهایی آذربایجان از سلطه اشغالگران روسیه تزاری و تشکیل «جمهوری دموکراتیک» در تاریخ ۲۸ می ۱۹۱۸، دو رویداد سرنوشت ساز تاریخی هستند که هرکدام به نوبه خود مستحق توجه و بررسی است.
یولپرس: هرچند از «۲۸ می ۱۹۱۸» بعنوان سالروز اعلام استقلال «جمهوری آذربایحان» یاد میشود اما این روز در اصل سالروز دو اتفاق تاریخی است که بُعد دوم آن کمتر مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
سقوط روسیه تزاری طی انقلابهای فوریه و اکتبر ۱۹۱۷ فرصتی را فراهم آورد تا ایالتهایی چون فنلاند، اوکراین و لهستان با استفاده از این بازه و با پایان دادن به سلطه روسها در میهن خویش، اعلام استقلال نمایند. قفقاز جنوبی و آذربایجان که از عصر گذشته به اشغال نیروهای روس درآمده بودند نیز از این قاعده مستثنی نشده و این کشور نیز در «۲۸ می ۱۹۱۸» به جرگه ملتهای مستقل پیوست.
«۱۹۱۸» جهت اعلام استقلال و پایان دادن به اشغال شوروی، یک فرصت تاریخی بود که رهبران آذربایجان با درک صحیحی از این فرصت، بهترین تصمیم ممکن را اتخاذ نمودند. اما اعلام استقلال آذربایجان تنها رویداد تاریخی «۲۸ می ۱۹۱۸» نبود بلکه اعلام تشکیل «جمهوری دموکراتیک آذربایجان» و تشکیل پارلمان دموکراتیک اهمیتی کمتر از کسب استقلال ندارد.
علیرغم انتساب تمام رهبران «جمهوری دموکراتیک آذربایجان» به طبقه اشراف و فئودالهای کشور خود، هیچ یک از آنها در جلسات انتخاب سران خاننشینها حاضر نشده و تفکر این طیف را مطلوب ارزیابی نمیکردند و درحالیکه میتوانستند به مطالبه حقوق فئودالی خویش برآیند اما با تمام این اوصاف از این امر سرباز زدند و در آن برههای که آذربایجان فاقد یک حکومت مستقل بود، رهبران سیاسی آن بدون هیچ مانعی میتوانستند در صدد احیای نظام فئودالی منحل شده برآمده و با طرح مثالهایی چون خاننشینهای «قوبا» و «شکی» از تنفیذ حکومت به یک «فئودال» یا «خان» حمایت نمایند و این ادعا را انتخاب تاریخی ملت آذربایجان جلوه دهند.
علیرغم اینکه جامعه کلاسیک آذربایجان، حکومت یک «فئودال» را راحتتر از یک نظام جمهوری میپذیرفت اما به منظور اتمام «تک حاکمیتی» و «حاکمیت سنتی»، از این امر اجتناب نموده و در «۲۸ می ۱۹۱۸» تشکیل«جمهوری دمومراتیک آذربایجان»با شیوه«پارلمانی»را اعلام نمودند.
بیانیه«استقلال»و تشکیل«جمهوری دمکراتیک آذربایجان»هرچند در نگاه اول تصمیمی ساده و عادی جلوه مینماید اما با گذری بر شرایط آن برهه از تاریخ عمق این تصمیم انقلابی و مترقی را درمییابیم.
«جمهوری دمکراتیک آذربایجان»در عصری تشکیل گشت که هیچیک از ممالک اروپایی به استثنا فرانسه به شیوه یک نظام جمهوری اداره نمیشدند و کشور هایی چون«یوگسلاوی»و «فنلاند»نیز پس از اعلام استقلال از روسیه نظام پادشاهی را بعنوان سیستم کشورداری خود برگزیده بودند و این امر از سوی دیگر «نظام جمهوری» در منطقه نیز پدیده نوینی بهشمار میآمد.
پارلمان کشور عظیمی چون روسیه در فوریه۱۹۱۷ تأسیس و در اکتبر همان سال برچیده شده بود و این همسایه تا پیش از این تجربه کوتاه به شیوه سلطنتی اداره میشد.
ایران، دیگر همسایه با اهمیت جمهوری آذربایجان نیز تحت حکومت شاهان قاجار اداره میشد و حتی چندین سال بعد و پس از روی کار آمدن حکومت پهلوی، بازهم نظام سیاسی آن بر پایه سلطنت بود.
همچنین ترکیه نیز تا ۱۹۱۸ تحت سلطهی نظام امپراطوری اداره میشد و حکومت عثمانی اداره مرزهای گسترده آن را برعهده داشت. در ۱۹۱۸ پس از«انقلاب تورکهای جوان»پارلمان مشروطیت مجددا در این کشور دایر گشت اما بازهم سران انقلاب از تشکیل جمهوری ناتوان ماندند.
با این دلایل گفته شده، ۲۸می۱۹۱۸ تنها روز استقلال یک ملت نیست بلکه تشکیل اولین جمهوری پارلمانی شرق با معیارهای مترقی و سالروز یک تصمیم انقلابی است.
رهبران ملی آذربایجان در ۲۸می۱۹۱۸ در آذربایجان ساکن نبوده و در تبعید به سر میبردند، از اینرو وضعیت ابتدایی«جمهوری دموکراتیک آذربایجان»تا چند هفته پس از این تاریخ در رسته دول در تبعید طبقه بندی میشد. سران سیاسی این حکومت در ابتدا حتی از ورود به باکو نیز ناتوان بودند و در آن برهه هیچکس بهگسترش فرامانداری گنجه به عنوان«مرکز حکومت جمهوری خلق آذربایجان»امیدی نداشت. اما با تمام این اوصاف و دشواریها رهبران آذربایجان از تلاش دست نکشیدند،آنها به آذربایجان باور داشتند و باایمان و تعهد راسخ به ملت آذربایجان در نیل به تشکیل«جمهوری دموکراتیک آذربایجان»مردد نمیشدند.
«محمد امین رسولزاده»در سخنرانی ۷دسامبر۱۹۱۸خود گفته بود:(پرچمی که به یکباره برافراشته شود، سقوط نخواهد کرد)و سران ملی آذربایجان نیز با سرلوحه قرار دادن همین اندیشه در راه استعلاواستقلال آذربایجان قدم برمیداشتند.
_________
پاراگراف
@paragraph
نویسنده: #دکتر_هارون_ییلماز
ترجمه: #آتیلا_حاجیزاده
رهایی آذربایجان از سلطه اشغالگران روسیه تزاری و تشکیل «جمهوری دموکراتیک» در تاریخ ۲۸ می ۱۹۱۸، دو رویداد سرنوشت ساز تاریخی هستند که هرکدام به نوبه خود مستحق توجه و بررسی است.
یولپرس: هرچند از «۲۸ می ۱۹۱۸» بعنوان سالروز اعلام استقلال «جمهوری آذربایحان» یاد میشود اما این روز در اصل سالروز دو اتفاق تاریخی است که بُعد دوم آن کمتر مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
سقوط روسیه تزاری طی انقلابهای فوریه و اکتبر ۱۹۱۷ فرصتی را فراهم آورد تا ایالتهایی چون فنلاند، اوکراین و لهستان با استفاده از این بازه و با پایان دادن به سلطه روسها در میهن خویش، اعلام استقلال نمایند. قفقاز جنوبی و آذربایجان که از عصر گذشته به اشغال نیروهای روس درآمده بودند نیز از این قاعده مستثنی نشده و این کشور نیز در «۲۸ می ۱۹۱۸» به جرگه ملتهای مستقل پیوست.
«۱۹۱۸» جهت اعلام استقلال و پایان دادن به اشغال شوروی، یک فرصت تاریخی بود که رهبران آذربایجان با درک صحیحی از این فرصت، بهترین تصمیم ممکن را اتخاذ نمودند. اما اعلام استقلال آذربایجان تنها رویداد تاریخی «۲۸ می ۱۹۱۸» نبود بلکه اعلام تشکیل «جمهوری دموکراتیک آذربایجان» و تشکیل پارلمان دموکراتیک اهمیتی کمتر از کسب استقلال ندارد.
علیرغم انتساب تمام رهبران «جمهوری دموکراتیک آذربایجان» به طبقه اشراف و فئودالهای کشور خود، هیچ یک از آنها در جلسات انتخاب سران خاننشینها حاضر نشده و تفکر این طیف را مطلوب ارزیابی نمیکردند و درحالیکه میتوانستند به مطالبه حقوق فئودالی خویش برآیند اما با تمام این اوصاف از این امر سرباز زدند و در آن برههای که آذربایجان فاقد یک حکومت مستقل بود، رهبران سیاسی آن بدون هیچ مانعی میتوانستند در صدد احیای نظام فئودالی منحل شده برآمده و با طرح مثالهایی چون خاننشینهای «قوبا» و «شکی» از تنفیذ حکومت به یک «فئودال» یا «خان» حمایت نمایند و این ادعا را انتخاب تاریخی ملت آذربایجان جلوه دهند.
علیرغم اینکه جامعه کلاسیک آذربایجان، حکومت یک «فئودال» را راحتتر از یک نظام جمهوری میپذیرفت اما به منظور اتمام «تک حاکمیتی» و «حاکمیت سنتی»، از این امر اجتناب نموده و در «۲۸ می ۱۹۱۸» تشکیل«جمهوری دمومراتیک آذربایجان»با شیوه«پارلمانی»را اعلام نمودند.
بیانیه«استقلال»و تشکیل«جمهوری دمکراتیک آذربایجان»هرچند در نگاه اول تصمیمی ساده و عادی جلوه مینماید اما با گذری بر شرایط آن برهه از تاریخ عمق این تصمیم انقلابی و مترقی را درمییابیم.
«جمهوری دمکراتیک آذربایجان»در عصری تشکیل گشت که هیچیک از ممالک اروپایی به استثنا فرانسه به شیوه یک نظام جمهوری اداره نمیشدند و کشور هایی چون«یوگسلاوی»و «فنلاند»نیز پس از اعلام استقلال از روسیه نظام پادشاهی را بعنوان سیستم کشورداری خود برگزیده بودند و این امر از سوی دیگر «نظام جمهوری» در منطقه نیز پدیده نوینی بهشمار میآمد.
پارلمان کشور عظیمی چون روسیه در فوریه۱۹۱۷ تأسیس و در اکتبر همان سال برچیده شده بود و این همسایه تا پیش از این تجربه کوتاه به شیوه سلطنتی اداره میشد.
ایران، دیگر همسایه با اهمیت جمهوری آذربایجان نیز تحت حکومت شاهان قاجار اداره میشد و حتی چندین سال بعد و پس از روی کار آمدن حکومت پهلوی، بازهم نظام سیاسی آن بر پایه سلطنت بود.
همچنین ترکیه نیز تا ۱۹۱۸ تحت سلطهی نظام امپراطوری اداره میشد و حکومت عثمانی اداره مرزهای گسترده آن را برعهده داشت. در ۱۹۱۸ پس از«انقلاب تورکهای جوان»پارلمان مشروطیت مجددا در این کشور دایر گشت اما بازهم سران انقلاب از تشکیل جمهوری ناتوان ماندند.
با این دلایل گفته شده، ۲۸می۱۹۱۸ تنها روز استقلال یک ملت نیست بلکه تشکیل اولین جمهوری پارلمانی شرق با معیارهای مترقی و سالروز یک تصمیم انقلابی است.
رهبران ملی آذربایجان در ۲۸می۱۹۱۸ در آذربایجان ساکن نبوده و در تبعید به سر میبردند، از اینرو وضعیت ابتدایی«جمهوری دموکراتیک آذربایجان»تا چند هفته پس از این تاریخ در رسته دول در تبعید طبقه بندی میشد. سران سیاسی این حکومت در ابتدا حتی از ورود به باکو نیز ناتوان بودند و در آن برهه هیچکس بهگسترش فرامانداری گنجه به عنوان«مرکز حکومت جمهوری خلق آذربایجان»امیدی نداشت. اما با تمام این اوصاف و دشواریها رهبران آذربایجان از تلاش دست نکشیدند،آنها به آذربایجان باور داشتند و باایمان و تعهد راسخ به ملت آذربایجان در نیل به تشکیل«جمهوری دموکراتیک آذربایجان»مردد نمیشدند.
«محمد امین رسولزاده»در سخنرانی ۷دسامبر۱۹۱۸خود گفته بود:(پرچمی که به یکباره برافراشته شود، سقوط نخواهد کرد)و سران ملی آذربایجان نیز با سرلوحه قرار دادن همین اندیشه در راه استعلاواستقلال آذربایجان قدم برمیداشتند.
_________
پاراگراف
@paragraph
بوگون تحکیه ادبی درنهیینین ۳۳۱-اینجی جلسهسینده اوخودوغوموز حیکایهنین بیر پارچاسی:
آرتیست؛ کیملییندن آسیلی اولمایاراق، اگر داهی دئییلسه، کوتلهنین کؤلهسیدی.
کؤلهلیکده اولان اینسانین کوتلهیه خیدمت ائتمهسیندن آغیر و مشقتلی هئچ نه اولا بیلمز بو دونیادا.
کوتله اونا خیدمت ائدهنین شیرهسینی داملا-داملا چکیر، همده بو زامان نه واختسا استعدادلی اولان کؤلهنین اؤز طراوتینی، قلبینین گوجونو نئجه ایتیردیینی آمانسیزلیقلا سیر ائدیر و اوجسوز-بوجاقسیز معدهسیله هوپ ائلهییب اودور، هر شئی اودور.
کوتله چوخلارینین قانینی ایچیب، ائله ایندیده ایچیر. دورمادان ایچیر و اولمیندن ذره قدرده فرقلنمیر، ائله همین مرحمتسیز، کوبود، آنیندا اود توتوب، عینی آسانلیقلا سونن کوتلهدی، سویوق، بوز و معناسیز، گوجو اولدوغو قدر رحمسیز، آزمان اولدوغو قدر کئری ذکالی...
آما او، همده یازیقدی- چوخ یازیقدی، ائله بو سببدن انسانلار اؤزلرینی اونا قوربان وئریرلر، اونو یوکسلتمهیه جهد ائدیر، نه حئییفکی، نتیحهده ائله اونون اویونجاغینا چئوریلیر، -هه، اویونجاغینا، چونکی هر یئنی و مرکب اویونجاق اونلار اوچون ماراقلیدی.
کوتلهنین آغیر باخیشلاریندان سیخیلان، بوزوشن، ازیلن قیزجیغاز رولونو حیاتدان محروم ائدیب، اونو تئز-تلهسیک بورمهلهدی و تاماشاچی سالونونون داریخان، لاقئید صفتینه توللادی.
صحنهیه ایلک چیخیش حیکایهسیندن
یازار: #ماکسیم_گورکی
چئویرن: #کیفایت_حقوئردییئوا
https://www.instagram.com/p/ByLYtmJl24m/?igshid=weuekrfavx06
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
@paragraph
آرتیست؛ کیملییندن آسیلی اولمایاراق، اگر داهی دئییلسه، کوتلهنین کؤلهسیدی.
کؤلهلیکده اولان اینسانین کوتلهیه خیدمت ائتمهسیندن آغیر و مشقتلی هئچ نه اولا بیلمز بو دونیادا.
کوتله اونا خیدمت ائدهنین شیرهسینی داملا-داملا چکیر، همده بو زامان نه واختسا استعدادلی اولان کؤلهنین اؤز طراوتینی، قلبینین گوجونو نئجه ایتیردیینی آمانسیزلیقلا سیر ائدیر و اوجسوز-بوجاقسیز معدهسیله هوپ ائلهییب اودور، هر شئی اودور.
کوتله چوخلارینین قانینی ایچیب، ائله ایندیده ایچیر. دورمادان ایچیر و اولمیندن ذره قدرده فرقلنمیر، ائله همین مرحمتسیز، کوبود، آنیندا اود توتوب، عینی آسانلیقلا سونن کوتلهدی، سویوق، بوز و معناسیز، گوجو اولدوغو قدر رحمسیز، آزمان اولدوغو قدر کئری ذکالی...
آما او، همده یازیقدی- چوخ یازیقدی، ائله بو سببدن انسانلار اؤزلرینی اونا قوربان وئریرلر، اونو یوکسلتمهیه جهد ائدیر، نه حئییفکی، نتیحهده ائله اونون اویونجاغینا چئوریلیر، -هه، اویونجاغینا، چونکی هر یئنی و مرکب اویونجاق اونلار اوچون ماراقلیدی.
کوتلهنین آغیر باخیشلاریندان سیخیلان، بوزوشن، ازیلن قیزجیغاز رولونو حیاتدان محروم ائدیب، اونو تئز-تلهسیک بورمهلهدی و تاماشاچی سالونونون داریخان، لاقئید صفتینه توللادی.
صحنهیه ایلک چیخیش حیکایهسیندن
یازار: #ماکسیم_گورکی
چئویرن: #کیفایت_حقوئردییئوا
https://www.instagram.com/p/ByLYtmJl24m/?igshid=weuekrfavx06
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
@paragraph
Forwarded from |شعر اوجاغی|
▫️سن منی بوراخیب دوشنده یولا،
نه گونش قارالدی، نه یاغیش یاغدی.
چاخماغیم بیر سیقار آلیشدیرارکن،
قهریم دیرماشیب گؤزومو ساغدی.
سئوگیلی گونلرین خاطیرهسینی،
نه راحات بوراخدین آی آغرین آلیم!
نه ارکن اونوتدون، نه ارته داندین!
یادیندا دئییلمی، یادینا سالیم:
" "خیام"ین داریشیق کوچهلرینده،
باخیشلار بیر بیرین قوجاقلادیلار.
او قدر اؤپوشدوک دال کوچهسینده،
کؤورهلیب دوداقلار قان آغلادیلار."
ایشیقلار سؤنرکن، سانکی بورویور،
"ساحیلی" پارکینی، کدرلی آنلار.
نئچه ایل برابر آددیملاساقدا،
بیزی تئز اونوتدو بو خیاوانلار.
."بو شهر آلچاقدیر"، دئمیشدیم سنه.
نه قالیبسا بیزدن، اوزوندن سیلر.
کوچهسی گیزلهدر، اؤپوشلریمی؛
سئوگیمی سوپورر، سوپورگه چیلر.
سانیردیق پای وئریب بیزی بیر-بیره؛
توپوروم بو شهرین سئوگی پایینا.
منه سندن قالان بیر اوزوک اولدو؛
اودا قیسمت اولدو، شهر چایینا.
آه... نه دن گؤرمهدی گؤز یاشلاریمی؟!
بیلمیرم بو شهر سارساق می، کورمو...
یازین تابلولاردا بورانین آدین! :
یاریم سئوگیلرین شهری "اورمو"...
#آتیلا_حاجیزاده
@SheirOcagi
نه گونش قارالدی، نه یاغیش یاغدی.
چاخماغیم بیر سیقار آلیشدیرارکن،
قهریم دیرماشیب گؤزومو ساغدی.
سئوگیلی گونلرین خاطیرهسینی،
نه راحات بوراخدین آی آغرین آلیم!
نه ارکن اونوتدون، نه ارته داندین!
یادیندا دئییلمی، یادینا سالیم:
" "خیام"ین داریشیق کوچهلرینده،
باخیشلار بیر بیرین قوجاقلادیلار.
او قدر اؤپوشدوک دال کوچهسینده،
کؤورهلیب دوداقلار قان آغلادیلار."
ایشیقلار سؤنرکن، سانکی بورویور،
"ساحیلی" پارکینی، کدرلی آنلار.
نئچه ایل برابر آددیملاساقدا،
بیزی تئز اونوتدو بو خیاوانلار.
."بو شهر آلچاقدیر"، دئمیشدیم سنه.
نه قالیبسا بیزدن، اوزوندن سیلر.
کوچهسی گیزلهدر، اؤپوشلریمی؛
سئوگیمی سوپورر، سوپورگه چیلر.
سانیردیق پای وئریب بیزی بیر-بیره؛
توپوروم بو شهرین سئوگی پایینا.
منه سندن قالان بیر اوزوک اولدو؛
اودا قیسمت اولدو، شهر چایینا.
آه... نه دن گؤرمهدی گؤز یاشلاریمی؟!
بیلمیرم بو شهر سارساق می، کورمو...
یازین تابلولاردا بورانین آدین! :
یاریم سئوگیلرین شهری "اورمو"...
#آتیلا_حاجیزاده
@SheirOcagi
خلاصهای بر پوپولیسم و جنبش اجتماعی
#آتیلا_حاجیزاده
هرچند جنبش اجتماعی در راستای تعالی همهجانبه جامعه فعالیت میکند اما پیش از هر اتفاقی ذهن نخبگان ایدههای پیرامون آن را درک و با در مسیر قرار دادن آن راه را برای تبدیل شدن ایده به یک مطالبه عمومی هموار مینماید. مسیر ابتدایی جنبش اجتماعی در عمومیسازی مطالبه، لاجرم به جذب عده کثیری از جامعه مدنی انجامیده و بدین وسیله توده هوادار خود را تشکیل میدهد اما این سیر طبیعی دشوارهایی بسیاری را بهمراه دارد.
دو مرحله روشنگری: (۱-روشنگری اولیه برای عمومیسازی مطالبه ۲-روشنگری ثانویه برای تبیین خریطه پیشرو و وصول مطالبه) طیفی از «نخبههای جعلی» را بر گرده جامعه و جنبش اجتماعی سوار میکند که ناکامی نخبگان در تربیت فعالین اصیل اگر با این بحران همزمان شود، جنبش را با انحراف و رکود طولانی یا همیشگی مواجه خواهد نمود.
این طیف از پوپولیسم برای حفظ خود همیشه درصدد است دشمنی فرضی ابداع و به مبارزه حقیقی با آن بپردازد که صدالبته در بیشتر مواقع طیف نخبه جنبش اجتماعی را مورد هدف قرار خواهد داد تا از جامعه منتقدین کاسته و خود را بمثابه یکه میداندار جنبش اجتماعی و عرصه مطالبه معرفی کند.
پوپولیسم همیشه مدعی است که توطئهای ضد مردمی را کشف و خنثی نموده و یا در مسیر خنثی آن است اما واقعیت امر ایناست که توطئه ضدمردمی خوداوست که دانسته یا نداسته از سوی نیروهای ضد جامعه مدنی هدایت میشود تا مسیر جنبش اجتماعی را مختل نموده و با بحرانزایی و حذفهای پیدرپی، فرصت هرگونه اندیشیدن و راهسازیهای نوین را از آن سلب نماید.
پوپولیسم مانند مردم سخن میگوید، خود، ظاهری همانند او را داراست و مدعیاست از بدنه برخواسته اما باطنی ضد جامعه مدنی در آن پنهان شدهاست و هدفی جز حاکم شدن بر صدر جنبش اجتماعی را دنبال نمیکند و همین خطری بزرگ برای انحراف و ناکامی جنبش بشمار میآید.
پوپولیسم برای به حاشیه راندن منتقدین نخبه، داش مشتیها و لوتیهایی نیز دارد که اگر تخریب و افشا برای به سکوت کشیدن آنان کارساز نیفتد، لمپن های خود را به میدان میکشد تا با متوسل شدن به ابزار زور به نیت خود نایل آید.
پوپولیسم، همین ابزار برنده اپورتونیستها در غیاب روشنگری و تربیت فعالین اصیل میتواند درصد بالایی از مردم را باخود همراه نماید، مردمی که عجله دارند و خواهان تحولاتی با سرعت هرچه ممکن هستند، از اینرو از جامعه نخبه جنبش اجتماعی فاصله میگیرند، چراکه فعالیتهای زیربنایی آنان نیاز به تحمل، حوصله و آرامش دارد اما فردای شکست همین جامعه مدنی علل ناکامی خود را در همین پوپولیسم گیجکننده خواهند یافت.
نوت: چنانکه گفتهشد پوپولیسم دشمن فرضی میسازد و به مبارزه حقیقی با آن میپردازد و همیشه مدعیاست توطئهای ضد مردمی را کشف و صدد خنثی آن است به همین دلیل «بگم-بگم» هایش هیچوقت تمامی نداشته و همیشه چیزی برای عرضه دارد، مسائلی که ریشه در اوهام، دروغپراکنی و هزینهسازی دارند.
__________________________
پاراگراف
@paragraph
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
هرچند جنبش اجتماعی در راستای تعالی همهجانبه جامعه فعالیت میکند اما پیش از هر اتفاقی ذهن نخبگان ایدههای پیرامون آن را درک و با در مسیر قرار دادن آن راه را برای تبدیل شدن ایده به یک مطالبه عمومی هموار مینماید. مسیر ابتدایی جنبش اجتماعی در عمومیسازی مطالبه، لاجرم به جذب عده کثیری از جامعه مدنی انجامیده و بدین وسیله توده هوادار خود را تشکیل میدهد اما این سیر طبیعی دشوارهایی بسیاری را بهمراه دارد.
دو مرحله روشنگری: (۱-روشنگری اولیه برای عمومیسازی مطالبه ۲-روشنگری ثانویه برای تبیین خریطه پیشرو و وصول مطالبه) طیفی از «نخبههای جعلی» را بر گرده جامعه و جنبش اجتماعی سوار میکند که ناکامی نخبگان در تربیت فعالین اصیل اگر با این بحران همزمان شود، جنبش را با انحراف و رکود طولانی یا همیشگی مواجه خواهد نمود.
این طیف از پوپولیسم برای حفظ خود همیشه درصدد است دشمنی فرضی ابداع و به مبارزه حقیقی با آن بپردازد که صدالبته در بیشتر مواقع طیف نخبه جنبش اجتماعی را مورد هدف قرار خواهد داد تا از جامعه منتقدین کاسته و خود را بمثابه یکه میداندار جنبش اجتماعی و عرصه مطالبه معرفی کند.
پوپولیسم همیشه مدعی است که توطئهای ضد مردمی را کشف و خنثی نموده و یا در مسیر خنثی آن است اما واقعیت امر ایناست که توطئه ضدمردمی خوداوست که دانسته یا نداسته از سوی نیروهای ضد جامعه مدنی هدایت میشود تا مسیر جنبش اجتماعی را مختل نموده و با بحرانزایی و حذفهای پیدرپی، فرصت هرگونه اندیشیدن و راهسازیهای نوین را از آن سلب نماید.
پوپولیسم مانند مردم سخن میگوید، خود، ظاهری همانند او را داراست و مدعیاست از بدنه برخواسته اما باطنی ضد جامعه مدنی در آن پنهان شدهاست و هدفی جز حاکم شدن بر صدر جنبش اجتماعی را دنبال نمیکند و همین خطری بزرگ برای انحراف و ناکامی جنبش بشمار میآید.
پوپولیسم برای به حاشیه راندن منتقدین نخبه، داش مشتیها و لوتیهایی نیز دارد که اگر تخریب و افشا برای به سکوت کشیدن آنان کارساز نیفتد، لمپن های خود را به میدان میکشد تا با متوسل شدن به ابزار زور به نیت خود نایل آید.
پوپولیسم، همین ابزار برنده اپورتونیستها در غیاب روشنگری و تربیت فعالین اصیل میتواند درصد بالایی از مردم را باخود همراه نماید، مردمی که عجله دارند و خواهان تحولاتی با سرعت هرچه ممکن هستند، از اینرو از جامعه نخبه جنبش اجتماعی فاصله میگیرند، چراکه فعالیتهای زیربنایی آنان نیاز به تحمل، حوصله و آرامش دارد اما فردای شکست همین جامعه مدنی علل ناکامی خود را در همین پوپولیسم گیجکننده خواهند یافت.
نوت: چنانکه گفتهشد پوپولیسم دشمن فرضی میسازد و به مبارزه حقیقی با آن میپردازد و همیشه مدعیاست توطئهای ضد مردمی را کشف و صدد خنثی آن است به همین دلیل «بگم-بگم» هایش هیچوقت تمامی نداشته و همیشه چیزی برای عرضه دارد، مسائلی که ریشه در اوهام، دروغپراکنی و هزینهسازی دارند.
__________________________
پاراگراف
@paragraph
@paragraph