تیراختور؛ تیم فوتبال یا جنبش اجتماعی
#آتیلا_حاجیزاده
حلول یک اندیشه پس از بسط تئوری در ساختار اجتماعی گسترش یافته و توده را درگیر سلسله مطالبات پیرامون اندیشه میسازد که بسیج گشتن این توده و روحیه سمپاتی آن حول اندیشه خاص، سبب تشکیل جنبشی موسوم به جنبش اجتماعی میگردد که در وهله ابتدایی خود از محفلها برخواسته و تشکیل زنجیرههای انسانی را سازماندهی مینماید که هم اندیشه مطلوب خود را گسترش دهد وهم مطالبات حول اندیشه سیاسی، اجتماعی، انسانی، صنفی و … خود را بیان نماید.
جنبش اجتماعی معمولا به نیرویی گفته می شود که به شکل همگانی در جامعه صورت میگیرد و به دنبال دگرگونی هایی در نظم اجتماعی مسلط است. این کوشش جمعی برای پیشبرد منافع مشترک و یا تامین یک هدف محوری خارج از حوزه نهادهای رسمی است که پس از سازماندهی تودهای خود به یک ساختار اساسی در تحزب نیل یابد و توده سمپات خود را در جهت کادرسازی و داخل ساختن به نهادهای رسمی هدایت کند.
ادامه مطلب در ۲قسمت در کانال پاراگراف منتشر شدهاست.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
حلول یک اندیشه پس از بسط تئوری در ساختار اجتماعی گسترش یافته و توده را درگیر سلسله مطالبات پیرامون اندیشه میسازد که بسیج گشتن این توده و روحیه سمپاتی آن حول اندیشه خاص، سبب تشکیل جنبشی موسوم به جنبش اجتماعی میگردد که در وهله ابتدایی خود از محفلها برخواسته و تشکیل زنجیرههای انسانی را سازماندهی مینماید که هم اندیشه مطلوب خود را گسترش دهد وهم مطالبات حول اندیشه سیاسی، اجتماعی، انسانی، صنفی و … خود را بیان نماید.
جنبش اجتماعی معمولا به نیرویی گفته می شود که به شکل همگانی در جامعه صورت میگیرد و به دنبال دگرگونی هایی در نظم اجتماعی مسلط است. این کوشش جمعی برای پیشبرد منافع مشترک و یا تامین یک هدف محوری خارج از حوزه نهادهای رسمی است که پس از سازماندهی تودهای خود به یک ساختار اساسی در تحزب نیل یابد و توده سمپات خود را در جهت کادرسازی و داخل ساختن به نهادهای رسمی هدایت کند.
ادامه مطلب در ۲قسمت در کانال پاراگراف منتشر شدهاست.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
تیراختور؛ تیم فوتبال یا جنبش اجتماعی ۱/۲
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفتهنامه آچیق یول
شماره یازدهم
۱۲آبان۹۷
حلول یک اندیشه پس از بسط تئوری در ساختار اجتماعی گسترش یافته و توده را درگیر سلسله مطالبات پیرامون اندیشه میسازد که بسیج گشتن این توده و روحیه سمپاتی آن حول اندیشه خاص، سبب تشکیل جنبشی موسوم به جنبش اجتماعی میگردد که در وهله ابتدایی خود از محفلها برخواسته و تشکیل زنجیرههای انسانی را سازماندهی مینماید که هم اندیشه مطلوب خود را گسترش دهد وهم مطالبات حول اندیشه سیاسی، اجتماعی، انسانی، صنفی و … خود را بیان نماید.
جنبش اجتماعی معمولا به نیرویی گفته می شود که به شکل همگانی در جامعه صورت میگیرد و به دنبال دگرگونی هایی در نظم اجتماعی مسلط است. این کوشش جمعی برای پیشبرد منافع مشترک و یا تامین یک هدف محوری خارج از حوزه نهادهای رسمی است که پس از سازماندهی تودهای خود به یک ساختار اساسی در تحزب نیل یابد و توده سمپات خود را در جهت کادرسازی و داخل ساختن به نهادهای رسمی هدایت کند.
جنبش یا حرکت هویتگرای آذربایجان از جمله جنبشهای فراگیر اجتماعی است که تا کنون فرصت تحزب در چهارچوب سیاسی ایران را نیافته است اما با تمام وجود به مثابه نمایندهای حقوقی، مجموعهای از مطالبات آذربایجان «اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، صنفی، جنسیتی و…» را بیان میدارد و به وسیله توده هوادار خود همواره سعی در پیگیری مطالبات و سازماندهی زنجیرههای انسانی در محیطهای مختلف را پیگیری مینماید.
بازیهای «تیراختور» از جمله میدانهایی است که همواره محلی برای تشکیل زنجیره انسانی جریان هویت آذربایجان جهت مطالبه حقوق معوق این منطقه است که از زبان هواداران این تیم فوتبال که غالبا از فعالین جنبش هویتگرای آذربایجان بهشمار میآیند بیان میشود که همین امر « تیراختور» را ماوراء یک تیم فوتبال معرفی نموده است چرا که هواداران آن در هریک از مسائل روز با اشرافی مطلوب موضع خود را اعلام نموده وفارغ از توجه به نتایج بازی به بیان مطالبات خود و تأثیرگذاری در عرصههای مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و… را مورد تمرکز قرار میدهند.
واکنش هواداران «تیم تیراختور» به موضوعات مختلف همیشه آغاز یک سرفصل نوین در جنبش اجتماعی آذربایجان را داراست تا یک جریان فکری که فاقد یک حزب رسمی در چهارچوب سیاسی ایران است، موضع خود در مقابل جریانهای غیر و یا مطالبه جدید خود را بیان نماید.
رفتار هواداران این تیم فوتبال همواره بگونهای است که با اندکی تأمل در آن میتوان به پلان آتی جریان هویتگرا دست یافت و با در بوته تحلیل قرار دادن آن، عوامل منجر به موضعگیری های نوین آن را بررسی کرد. موضوعی که همواره این تیم فوتبال را ماوراء گذاره خطابی آن به همگان معرفی مینماید و هربار آن را بیشتر از پیش به زیر ذرهبین و نگاه موشکافانه میبرد تا با مشاهده نمایش از یک زنجیره انسانی مطالبات جامعه آذربایجانی را با صدای بلندتری بشنود.
آنچه که در بازیهای اخیر تیراختور مشاهده شد دقیقا بیانگر این سرفصل نوین در مطالبات حقوق آذربایجان است که «حضور زنان» در استادیومهای فوتبال را مدنظر قرار داده و دایره مطالبات تودهای خود را از مفاهیمی چون حقوق اولیه فرهنگی، جفرافیایی و هویتی را با مفاهیمی چون مطالبه حقوق جنسیتی درآمیخته و با درک این مهم در صدد گسترش بیش از پیش جامعه هدف خود در بین زنان برآمده است.
شعار دقیقه ۲۵ بازیهای تیراختور دقیقا مطالبه نیمی از آذربایجان است که به سبب عدم حضور در استادیوم از بیان مطالبات خود محروم مانده و بازی تیراختور که از آن بعنوان تریبون جریان هویت آذربایجان یاد میکنیم صدای نیمی از هواداران خود را کم داشت و این صدای زنانه نه تنها یک مطالبه اجتماعی بلکه نمایشی از مطالبات همهگیر از سلسله مطالبات اجتماعی آذربایجان در حوزه زنان در کنار مطالبات هویتی بهشمار میآمد.
این کنش اجتماعی که عدم حضور زنان در ورزشگاه را به بوته نقد میکشاند پیامی به جامعه زنان آذربایجان است که تریبون هویت آذربایجان در عدم حضور شما نیز مطالبات شما را در سلسه دغدغههای خود قرار داده است و بنیه تئوریک خود را نیز در خدمت مطالبات شما قرار خواهد داد تا فرایند تکمیلی خود در راستای کادرسازی و تولید نسل را ادامه دهد که اینچنین پاسخگوی مطالبات نیمی از مردم جامعه هدف نیز باشد.
جریان هویت، در زنجیره انسانی و مهم ترین تریبون تودهای خود اعلام نمود که یک جنبش برآمده از بطن آذربایجان بیشتر از جریانهای سراسری مطالبات تمام اقشار ازجمله زنان را میشناسد و در اصل، برعکس شناسه اسمی خود مختص مطالبات هویتی نیست و پیگیر خواستههای تمام اقشار جامعه است که امروز مطالبات زنان خود را فریاد زد و فردا خواستههای صنفی، اقتصادی و… را گذاره صحبتهای خود در بوته مطالبه قرار خواهد داد.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفتهنامه آچیق یول
شماره یازدهم
۱۲آبان۹۷
حلول یک اندیشه پس از بسط تئوری در ساختار اجتماعی گسترش یافته و توده را درگیر سلسله مطالبات پیرامون اندیشه میسازد که بسیج گشتن این توده و روحیه سمپاتی آن حول اندیشه خاص، سبب تشکیل جنبشی موسوم به جنبش اجتماعی میگردد که در وهله ابتدایی خود از محفلها برخواسته و تشکیل زنجیرههای انسانی را سازماندهی مینماید که هم اندیشه مطلوب خود را گسترش دهد وهم مطالبات حول اندیشه سیاسی، اجتماعی، انسانی، صنفی و … خود را بیان نماید.
جنبش اجتماعی معمولا به نیرویی گفته می شود که به شکل همگانی در جامعه صورت میگیرد و به دنبال دگرگونی هایی در نظم اجتماعی مسلط است. این کوشش جمعی برای پیشبرد منافع مشترک و یا تامین یک هدف محوری خارج از حوزه نهادهای رسمی است که پس از سازماندهی تودهای خود به یک ساختار اساسی در تحزب نیل یابد و توده سمپات خود را در جهت کادرسازی و داخل ساختن به نهادهای رسمی هدایت کند.
جنبش یا حرکت هویتگرای آذربایجان از جمله جنبشهای فراگیر اجتماعی است که تا کنون فرصت تحزب در چهارچوب سیاسی ایران را نیافته است اما با تمام وجود به مثابه نمایندهای حقوقی، مجموعهای از مطالبات آذربایجان «اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، صنفی، جنسیتی و…» را بیان میدارد و به وسیله توده هوادار خود همواره سعی در پیگیری مطالبات و سازماندهی زنجیرههای انسانی در محیطهای مختلف را پیگیری مینماید.
بازیهای «تیراختور» از جمله میدانهایی است که همواره محلی برای تشکیل زنجیره انسانی جریان هویت آذربایجان جهت مطالبه حقوق معوق این منطقه است که از زبان هواداران این تیم فوتبال که غالبا از فعالین جنبش هویتگرای آذربایجان بهشمار میآیند بیان میشود که همین امر « تیراختور» را ماوراء یک تیم فوتبال معرفی نموده است چرا که هواداران آن در هریک از مسائل روز با اشرافی مطلوب موضع خود را اعلام نموده وفارغ از توجه به نتایج بازی به بیان مطالبات خود و تأثیرگذاری در عرصههای مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و… را مورد تمرکز قرار میدهند.
واکنش هواداران «تیم تیراختور» به موضوعات مختلف همیشه آغاز یک سرفصل نوین در جنبش اجتماعی آذربایجان را داراست تا یک جریان فکری که فاقد یک حزب رسمی در چهارچوب سیاسی ایران است، موضع خود در مقابل جریانهای غیر و یا مطالبه جدید خود را بیان نماید.
رفتار هواداران این تیم فوتبال همواره بگونهای است که با اندکی تأمل در آن میتوان به پلان آتی جریان هویتگرا دست یافت و با در بوته تحلیل قرار دادن آن، عوامل منجر به موضعگیری های نوین آن را بررسی کرد. موضوعی که همواره این تیم فوتبال را ماوراء گذاره خطابی آن به همگان معرفی مینماید و هربار آن را بیشتر از پیش به زیر ذرهبین و نگاه موشکافانه میبرد تا با مشاهده نمایش از یک زنجیره انسانی مطالبات جامعه آذربایجانی را با صدای بلندتری بشنود.
آنچه که در بازیهای اخیر تیراختور مشاهده شد دقیقا بیانگر این سرفصل نوین در مطالبات حقوق آذربایجان است که «حضور زنان» در استادیومهای فوتبال را مدنظر قرار داده و دایره مطالبات تودهای خود را از مفاهیمی چون حقوق اولیه فرهنگی، جفرافیایی و هویتی را با مفاهیمی چون مطالبه حقوق جنسیتی درآمیخته و با درک این مهم در صدد گسترش بیش از پیش جامعه هدف خود در بین زنان برآمده است.
شعار دقیقه ۲۵ بازیهای تیراختور دقیقا مطالبه نیمی از آذربایجان است که به سبب عدم حضور در استادیوم از بیان مطالبات خود محروم مانده و بازی تیراختور که از آن بعنوان تریبون جریان هویت آذربایجان یاد میکنیم صدای نیمی از هواداران خود را کم داشت و این صدای زنانه نه تنها یک مطالبه اجتماعی بلکه نمایشی از مطالبات همهگیر از سلسله مطالبات اجتماعی آذربایجان در حوزه زنان در کنار مطالبات هویتی بهشمار میآمد.
این کنش اجتماعی که عدم حضور زنان در ورزشگاه را به بوته نقد میکشاند پیامی به جامعه زنان آذربایجان است که تریبون هویت آذربایجان در عدم حضور شما نیز مطالبات شما را در سلسه دغدغههای خود قرار داده است و بنیه تئوریک خود را نیز در خدمت مطالبات شما قرار خواهد داد تا فرایند تکمیلی خود در راستای کادرسازی و تولید نسل را ادامه دهد که اینچنین پاسخگوی مطالبات نیمی از مردم جامعه هدف نیز باشد.
جریان هویت، در زنجیره انسانی و مهم ترین تریبون تودهای خود اعلام نمود که یک جنبش برآمده از بطن آذربایجان بیشتر از جریانهای سراسری مطالبات تمام اقشار ازجمله زنان را میشناسد و در اصل، برعکس شناسه اسمی خود مختص مطالبات هویتی نیست و پیگیر خواستههای تمام اقشار جامعه است که امروز مطالبات زنان خود را فریاد زد و فردا خواستههای صنفی، اقتصادی و… را گذاره صحبتهای خود در بوته مطالبه قرار خواهد داد.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
تیراختور؛ تیم فوتبال یا جنبش اجتماعی ۲/۲
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفتهنامه آچیق یول
شماره یازدهم
۱۲آبان۹۷
حرکت دقیقه ۲۵ هواداران تیم تیراختور در بازیهای گذشته حاوی پیامی شفاف به جریانات سراسری نیز بود که عمدتا جریان هویت آذربایجان را جریانی متحجر و قومی معرفی مینمایند اینچنین میتوان دریافت که تریبون هویت آذربایجان آوانگارد بودن خود را تثبیت نموده و اعلام مینماید که جریان مطلق آذربایجان در بیان مطالبات اجتماعی تمام اقشار است و در صورت بدست آوردن امکان تحزب در ساختار سیاسی آذربایجان، جایگاه تمامی جریانهای سراسری در این جغرافیا و گستره مدنی را تضعیف خواهد نمود.
حرکت هواداران تیم تیراختور در بیان مطالبات زنان آذربایجان نمایش گوشهای از همگرایی تمام اقشار آذربایجان است که قرار است هرباره با تثبیت خواسته پیشین، بعنوان مطالبه اجتماعی خود اپیزود دیگری از این همگرایی را به نمایش بگذارد تا در کنار اعلام اصول فکری خود از تریبون مردمی خویش، دامنه وسیعتری برای رشد هرچه بیشتر این همگرایی را وارد عرصه وجود نماید.
اگر از دیگر منظر به بازیهای «تیم تیراختور» نگاهی بیندازیم درخواهیم یافت که این تجمع و زنجیره انسانی هرچند خود محصول یک همگرایی وسیع اجتماعی است اما خود نقش غیر قابل انکاری در راستای گسترش همگرایی مادر را نیز داراست که هم با ایجاد محیطی صمیمی بین توده طرفدار، جریان هویت به یک اتحاد نسبی میرساند و هم صدای اتحاد و دغدغهمندی این جریان را نسبت به تمامی اقشار جامعه اعلام مینماید اینچنین است که محصول یک همگرایی موجب یک اتحاد و در نتیجه گسترش یک همگرایی در سطح وسیعتری میگردد، عملی که در سطح اختیار عمل یک نظام ساختارمند در نتیجه سازماندهی یک حزب تمام عیار است موضوعی که بسیاری از احزاب و جریانهای ساختارمند سراسری نیز به آن دست نیافتهاند.
اینگونه است که بازیهای «تیم تیراختور» را بعنوان نهاد همگرایی و راهگشای تحزبی در محوریت مطالبات جامعه مدنی آذربایجان بشمار میآوریم که توانایی بسیج تودهها، در غیاب عدم سازماندهی را دارست و بدین صورت تعمیق این نیروی عظیم که در عین بینظمی، نظمی ساختاری را درخود جای داده و پتانسیل سازماندهی منظم را در بطن خود نهان نموده است به یک ساختار محکم، میتواند نقشی عظیم و بلامناع در احقاق مطالبات جامعه مدنی آذربایجان ایفا نماید.
این کنش اجتماعی که عدم حضور زنان در ورزشگاه را به بوته نقد میکشاند پیامی به جامعه زنان آذربایجان است که تریبون هویت آذربایجان در عدم حضور شما نیز مطالبات شما را در سلسه دغدغههای خود قرار داده است و بنیه تئوریک خود را نیز در خدمت مطالبات شما قرار خواهد داد تا فرایند تکمیلی خود در راستای کادرسازی و تولید نسل را ادامه دهد که اینچنین پاسخگوی مطالبات نیمی از مردم جامعه هدف نیز باشد.
جریان هویت، در زنجیره انسانی و مهم ترین تریبون تودهای خود اعلام نمود که یک جنبش برآمده از بطن آذربایجان بیشتر از جریانهای سراسری مطالبات تمام اقشار ازجمله زنان را میشناسد و در اصل، برعکس شناسه اسمی خود مختص مطالبات هویتی نیست و پیگیر خواستههای تمام اقشار جامعه است که امروز مطالبات زنان خود را فریاد زد و فردا خواستههای صنفی، اقتصادی و… را گذاره صحبتهای خود در بوته مطالبه قرار خواهد داد.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفتهنامه آچیق یول
شماره یازدهم
۱۲آبان۹۷
حرکت دقیقه ۲۵ هواداران تیم تیراختور در بازیهای گذشته حاوی پیامی شفاف به جریانات سراسری نیز بود که عمدتا جریان هویت آذربایجان را جریانی متحجر و قومی معرفی مینمایند اینچنین میتوان دریافت که تریبون هویت آذربایجان آوانگارد بودن خود را تثبیت نموده و اعلام مینماید که جریان مطلق آذربایجان در بیان مطالبات اجتماعی تمام اقشار است و در صورت بدست آوردن امکان تحزب در ساختار سیاسی آذربایجان، جایگاه تمامی جریانهای سراسری در این جغرافیا و گستره مدنی را تضعیف خواهد نمود.
حرکت هواداران تیم تیراختور در بیان مطالبات زنان آذربایجان نمایش گوشهای از همگرایی تمام اقشار آذربایجان است که قرار است هرباره با تثبیت خواسته پیشین، بعنوان مطالبه اجتماعی خود اپیزود دیگری از این همگرایی را به نمایش بگذارد تا در کنار اعلام اصول فکری خود از تریبون مردمی خویش، دامنه وسیعتری برای رشد هرچه بیشتر این همگرایی را وارد عرصه وجود نماید.
اگر از دیگر منظر به بازیهای «تیم تیراختور» نگاهی بیندازیم درخواهیم یافت که این تجمع و زنجیره انسانی هرچند خود محصول یک همگرایی وسیع اجتماعی است اما خود نقش غیر قابل انکاری در راستای گسترش همگرایی مادر را نیز داراست که هم با ایجاد محیطی صمیمی بین توده طرفدار، جریان هویت به یک اتحاد نسبی میرساند و هم صدای اتحاد و دغدغهمندی این جریان را نسبت به تمامی اقشار جامعه اعلام مینماید اینچنین است که محصول یک همگرایی موجب یک اتحاد و در نتیجه گسترش یک همگرایی در سطح وسیعتری میگردد، عملی که در سطح اختیار عمل یک نظام ساختارمند در نتیجه سازماندهی یک حزب تمام عیار است موضوعی که بسیاری از احزاب و جریانهای ساختارمند سراسری نیز به آن دست نیافتهاند.
اینگونه است که بازیهای «تیم تیراختور» را بعنوان نهاد همگرایی و راهگشای تحزبی در محوریت مطالبات جامعه مدنی آذربایجان بشمار میآوریم که توانایی بسیج تودهها، در غیاب عدم سازماندهی را دارست و بدین صورت تعمیق این نیروی عظیم که در عین بینظمی، نظمی ساختاری را درخود جای داده و پتانسیل سازماندهی منظم را در بطن خود نهان نموده است به یک ساختار محکم، میتواند نقشی عظیم و بلامناع در احقاق مطالبات جامعه مدنی آذربایجان ایفا نماید.
این کنش اجتماعی که عدم حضور زنان در ورزشگاه را به بوته نقد میکشاند پیامی به جامعه زنان آذربایجان است که تریبون هویت آذربایجان در عدم حضور شما نیز مطالبات شما را در سلسه دغدغههای خود قرار داده است و بنیه تئوریک خود را نیز در خدمت مطالبات شما قرار خواهد داد تا فرایند تکمیلی خود در راستای کادرسازی و تولید نسل را ادامه دهد که اینچنین پاسخگوی مطالبات نیمی از مردم جامعه هدف نیز باشد.
جریان هویت، در زنجیره انسانی و مهم ترین تریبون تودهای خود اعلام نمود که یک جنبش برآمده از بطن آذربایجان بیشتر از جریانهای سراسری مطالبات تمام اقشار ازجمله زنان را میشناسد و در اصل، برعکس شناسه اسمی خود مختص مطالبات هویتی نیست و پیگیر خواستههای تمام اقشار جامعه است که امروز مطالبات زنان خود را فریاد زد و فردا خواستههای صنفی، اقتصادی و… را گذاره صحبتهای خود در بوته مطالبه قرار خواهد داد.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
اندیشهها و زمینههای تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان / #آتیلا_حاجیزاده
«فرقه دموکرات آذربایجان» یک حزب نبود بلکه نهضتی مؤتلف از اندیشهها و جریانهای آزادیخواه و طالب دموکراسی در خط آذربایجان بود که حول شخصیت «سید جعفر پیشهوری» در تاریخ «۱۲ شهریور ۱۳۲۴» تشکیل گشت.
ادامه مطلب در ۴قسمت در کانال پاراگراف منتشر شدهاست.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
«فرقه دموکرات آذربایجان» یک حزب نبود بلکه نهضتی مؤتلف از اندیشهها و جریانهای آزادیخواه و طالب دموکراسی در خط آذربایجان بود که حول شخصیت «سید جعفر پیشهوری» در تاریخ «۱۲ شهریور ۱۳۲۴» تشکیل گشت.
ادامه مطلب در ۴قسمت در کانال پاراگراف منتشر شدهاست.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
اندیشهها و زمینههای تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان ۱/۴
#آتیلا_حاجیزاده
انقلاب مشروطیت ایران را میتوان پایان قاطع تاریخ راکد کشور و سرآغاز تاریخ سیال آن بهشمار آورد. در سیر این جریان بود، مردمی که تا آن صباح رعیت محسوب شده و داخل محروسههای اربابی داد و ستد میشدند برای اولین بار وارد عرصه جنبشهای اجتماعی گشته و با مطالبهگری خواستار اصلاحات اساسی در چهارچوب حاکمیت گشتند.
انقلاب مشروطیت در اصل اولین مرحله از اقدامات علیه تمرکز زدایی بود که تمرکز قدرت بر یک پاشنه را که در قالب شاهنشاه مطلق نقد کرد تا تفکر ظلاللهی حاکم را شکسته و قدرت او را محدود به قانون و اراده ملت در قالب مجلس شورای ملی نماید. هرچند تمامی این خواستهها در زیر نگاه دموکراتیک «مظفرالدین شاه قاجار» بدون جاری شدن قطرهای خون محقق گشته بود اما بستر حوادث به گونهای دیگر رقم خورد تا فرزند وی «محمدعلی شاه قاجار» به شیوهای غیر برخواسته و حقوق احقاقی ملت ایران را مجددا به تسخیر درآورد تا قدرت مطلق از کف رفتهی سلطنت را اعاده نماید.
گلولههای کلنل ولادیمر لیاخوف دیوارههای مجلس شورای ملی را شکافتند و آزادیخواهان در تهران و آذربایجان مجددا به اسارت استبداد مطلقگرا گرفتار شدند اما اینبار محاسبات مشاوران و مستشاران روس دربار «محمدعلی شاه قاجار» با خلأهایی مواجه شده بود، ساختار توتالیتر مطلق در ذهنهای تودههای مردمی به شکل کامل شکسته بود و سیر حوادث و شیرینی قدرت انتخاب و عدالتمحوری، آنان را بهسمت ذهن مرکب سوق داده بود و در نتیجه اینبار نیز آذربایجان که در دور اول انقلاب مشروطیت نقشی به مثابه کاتالیزور ایفا نموده و استبداد کبیر را از میان برده بود در این دوره نیز به میدان آمد تا با پیشاهنگی انقلابی خود «استبداد بچه» را به زانو درآورد. اما آذربایجان پیشاهنگ، اینبار تنها به محیط جغرافیایی خود بسنده نکرد و با گسترش مدنیت انقلابی خود، سایر ایالات تحت ستم ایران اعم از گیلان، لرستان و اصفهان را نیز به اتحاد فراخواند تا پسماندهای استبداد و قدرت متمرکز در تمامی نواحی به زبالهدان تاریخ پیوست نمایند.
پس از فتح تهران توسط مجاهدین، قاموس حوادث بگونهای وارون چرخید و آذربایجان پیشاهنگ با به خاک افتادن ستارخان در پارک اتابک، جایگاهش در جنبش آزادیخواهی ایران نیز بهخاک تیرهتری افتاد. اعضای لژ ماسونری که زمانی سیرت آزادخواهان نامدار را یدک میکشیدند امروز کمر بر احیای قدرت متمرکزی به گفتهی خود «کاملا ایرانی» بسته بودند. مشروطیتی که تا دیروز بنا بود منادی عدل و دموکراسی در کشور باشد امروز سران آن در راستای برانداختن «تورکشاهی» و بر قدرت آوردن حکومتی متکی بر «ناسیونالیسم باستانگرای فارس» قدم برمیداشتند. در اقتدار ماندن حکومت قاجار به معنای تداوم اقتدار آذربایجان بود و تداوم اقتدار آذربایجان ارتباط مستقیمی با حفظ تورکشاهی داشت در نتیجه باید هردو این امثال همزمان تضعیف میشدند. ستارخان به خاک میافتاد تا رهبری مجاهدین آذربایجان مختل شود و هم ارتباط جامعه روشنفکری آذربایجان با توده مردم قطع میشد. استبداد به نقطه صفر رسیده بود اما از همان نقطه صفر با سرعت بیشتری به سمت ارتجاع میتاخت و آذربایجان جامعهای نبود تا چنین محیطی را بربتابد.
تجربه سیر دوم انقلاب مشروطیت در رابطه با نقش ایالات و مناطق در روند تحولات اصلاحگری، امروز بار دیگر اهالی مناطق خارج از مرکز را برآن داشته بود تا مجددا راه انقلاب را در پیشگرفته و جنبشهای اجتماعی خود را احیا نماید. آذربایجان، گیلان و خراسان دوشادوش هم بر پیکره استبداد نوین میتاختند تا حقوق احقاق نشده و مجددا مصادره شده خود پس از انقلاب مشروطیت را احیا نمایند.
جنبش آزادیستان و حکومت خودمختارش به رهبری شیخ محمد خیابانی، جمهوری سوسیالیستی گیلان به رهبری میرزا کوچک جنگلی و نهضت خراسان به رهبری کلنل محمدتقی پسیان مجموع کوششهایی بودند که در تداوم و اتکا به تجربه دور دوم انقلاب مشروطیت شکل گرفته بودند تا با احیا نمودن قانون انجمنهای ایالتی ولایتی که از مهمترین میراث انقلاب مشروطیت به شمار میآمد از تمرکز قدرت در مرکز جلوگیری نمایند و با بسط دموکراسی، اصلاحات و عمران در مناطق مطلوب خود، این روند را به مرکز و سپس به کل ایران گسترش دهند.
منبع: یولپرس
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
انقلاب مشروطیت ایران را میتوان پایان قاطع تاریخ راکد کشور و سرآغاز تاریخ سیال آن بهشمار آورد. در سیر این جریان بود، مردمی که تا آن صباح رعیت محسوب شده و داخل محروسههای اربابی داد و ستد میشدند برای اولین بار وارد عرصه جنبشهای اجتماعی گشته و با مطالبهگری خواستار اصلاحات اساسی در چهارچوب حاکمیت گشتند.
انقلاب مشروطیت در اصل اولین مرحله از اقدامات علیه تمرکز زدایی بود که تمرکز قدرت بر یک پاشنه را که در قالب شاهنشاه مطلق نقد کرد تا تفکر ظلاللهی حاکم را شکسته و قدرت او را محدود به قانون و اراده ملت در قالب مجلس شورای ملی نماید. هرچند تمامی این خواستهها در زیر نگاه دموکراتیک «مظفرالدین شاه قاجار» بدون جاری شدن قطرهای خون محقق گشته بود اما بستر حوادث به گونهای دیگر رقم خورد تا فرزند وی «محمدعلی شاه قاجار» به شیوهای غیر برخواسته و حقوق احقاقی ملت ایران را مجددا به تسخیر درآورد تا قدرت مطلق از کف رفتهی سلطنت را اعاده نماید.
گلولههای کلنل ولادیمر لیاخوف دیوارههای مجلس شورای ملی را شکافتند و آزادیخواهان در تهران و آذربایجان مجددا به اسارت استبداد مطلقگرا گرفتار شدند اما اینبار محاسبات مشاوران و مستشاران روس دربار «محمدعلی شاه قاجار» با خلأهایی مواجه شده بود، ساختار توتالیتر مطلق در ذهنهای تودههای مردمی به شکل کامل شکسته بود و سیر حوادث و شیرینی قدرت انتخاب و عدالتمحوری، آنان را بهسمت ذهن مرکب سوق داده بود و در نتیجه اینبار نیز آذربایجان که در دور اول انقلاب مشروطیت نقشی به مثابه کاتالیزور ایفا نموده و استبداد کبیر را از میان برده بود در این دوره نیز به میدان آمد تا با پیشاهنگی انقلابی خود «استبداد بچه» را به زانو درآورد. اما آذربایجان پیشاهنگ، اینبار تنها به محیط جغرافیایی خود بسنده نکرد و با گسترش مدنیت انقلابی خود، سایر ایالات تحت ستم ایران اعم از گیلان، لرستان و اصفهان را نیز به اتحاد فراخواند تا پسماندهای استبداد و قدرت متمرکز در تمامی نواحی به زبالهدان تاریخ پیوست نمایند.
پس از فتح تهران توسط مجاهدین، قاموس حوادث بگونهای وارون چرخید و آذربایجان پیشاهنگ با به خاک افتادن ستارخان در پارک اتابک، جایگاهش در جنبش آزادیخواهی ایران نیز بهخاک تیرهتری افتاد. اعضای لژ ماسونری که زمانی سیرت آزادخواهان نامدار را یدک میکشیدند امروز کمر بر احیای قدرت متمرکزی به گفتهی خود «کاملا ایرانی» بسته بودند. مشروطیتی که تا دیروز بنا بود منادی عدل و دموکراسی در کشور باشد امروز سران آن در راستای برانداختن «تورکشاهی» و بر قدرت آوردن حکومتی متکی بر «ناسیونالیسم باستانگرای فارس» قدم برمیداشتند. در اقتدار ماندن حکومت قاجار به معنای تداوم اقتدار آذربایجان بود و تداوم اقتدار آذربایجان ارتباط مستقیمی با حفظ تورکشاهی داشت در نتیجه باید هردو این امثال همزمان تضعیف میشدند. ستارخان به خاک میافتاد تا رهبری مجاهدین آذربایجان مختل شود و هم ارتباط جامعه روشنفکری آذربایجان با توده مردم قطع میشد. استبداد به نقطه صفر رسیده بود اما از همان نقطه صفر با سرعت بیشتری به سمت ارتجاع میتاخت و آذربایجان جامعهای نبود تا چنین محیطی را بربتابد.
تجربه سیر دوم انقلاب مشروطیت در رابطه با نقش ایالات و مناطق در روند تحولات اصلاحگری، امروز بار دیگر اهالی مناطق خارج از مرکز را برآن داشته بود تا مجددا راه انقلاب را در پیشگرفته و جنبشهای اجتماعی خود را احیا نماید. آذربایجان، گیلان و خراسان دوشادوش هم بر پیکره استبداد نوین میتاختند تا حقوق احقاق نشده و مجددا مصادره شده خود پس از انقلاب مشروطیت را احیا نمایند.
جنبش آزادیستان و حکومت خودمختارش به رهبری شیخ محمد خیابانی، جمهوری سوسیالیستی گیلان به رهبری میرزا کوچک جنگلی و نهضت خراسان به رهبری کلنل محمدتقی پسیان مجموع کوششهایی بودند که در تداوم و اتکا به تجربه دور دوم انقلاب مشروطیت شکل گرفته بودند تا با احیا نمودن قانون انجمنهای ایالتی ولایتی که از مهمترین میراث انقلاب مشروطیت به شمار میآمد از تمرکز قدرت در مرکز جلوگیری نمایند و با بسط دموکراسی، اصلاحات و عمران در مناطق مطلوب خود، این روند را به مرکز و سپس به کل ایران گسترش دهند.
منبع: یولپرس
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
اندیشهها و زمینههای تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان ۲/۴
#آتیلا_حاجیزاده
دموکراتهای آذربایجان به رهبری شیخ شهید «محمد خیابانی» بر آذربایجان تسلط یافتند و در خودگردانی ۶ماهه برآن بودند تا به مقابله با ارتجاع مرکزی بپردازند و با تشکیل «انجمنهای ایالتی و ولایتی» قدرت متمرکز را از دست مرکز خارج نموده و بین ایالات مختلف تقسیم نمایند. چرا که انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ که عملا ممالک محروسه ایران را به مستعمرهگی بریتانیای کبیر درمیآورد هرگونه تفکر مصالحه با مرکز را از بین برده بود.
حکومت دموکراتهای آذربایجان علاوه بر مبارزه با ارتجاع مرکز و استعمار انگلستان، سیر اصلاحات عظیم اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و رفاهی را نیز دنبال میکردند. تأسیس بیمارستانهای «شیر و خورشید»، آموزش عمومی و زبان مادری، احداث کتابخانهها و مراکز فرهنگی از جمله اقدامات دموکراتهای آذربایجان در ۶ ماه خودگردانی آن بود. اما در نهایت زر و زور ارتجاع بار دیگر ابرهای سیاه را در آسمان ایالات به ویژه آذربایجان مستولی گرداند.
شیخ محمد خیابانی به تیر ارتجاع وثوقالدوله زمینگیر شد و میرزا کوچک جنگلی و کلنل محمدتقی پسیان با تیر استبداد رضاخانی از میان برداشته شدند تا قرارداد ۱۹۱۹ با لباسی جدید و در قالب دولتی ملی به مردم ایران تحمیل شود.
تاجگذاری رضاشاه و تشکیل رسمی سلسله پهلوی با حمایت بریتانیای کبیر که همان حکومت مطلوب لژ فراماسونری ایران نیز بود، آسمان تیره ایالات ایران به ویژه آذربایجان را تیره و تارتر نمود. تجدد عامرانه و سطحی رضاشاه پهلوی که بر پایه نظامیگری، ملیگرایی و باستانگرایی فارس استوار گشته بود، سیاستی مبنی بر یک دولت، یک ملت و یک پرچم را راهگشای عقبماندگی ممالک محروسه ایران میدانست که بر اساس آن باید تمامی قومیتهای محکوم غیر فارس زیر سنگ آسیاب آسیمیلاسیون جان میباختند.
هرچند سیاستهای آسیمیلاسیون، به حاشیه رانده شدن ایالات و… کمر تمامی مناطق ایران را از جهات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و… شکسته بود اما نتایج این تبعیضات در آذربایجان بیشتر از سایر نقاط قابل درک بود. آذربایجان که تا قبل از ظهور سلسله پهلوی، شهر دوم ایران و ولیعهد نشین به شمار میآمد و در تمام برهههای تاریخی از اهمیتی ویژه برخوردار بود امروز از تمامی جهات مورد فشار و تبعیض قرار گرفته بود. بسته شدن مرز جلفا به جهت رقابتهای اقتصادی شوروی و انگلستان توسط پهلویها، عملا تجارت آذربایجان را از حیث صادرات و واردات فلج نموده بود، زبان تورکی آن به شدت تحقیر میشد و تمامی حقوق زبانی آن زیر ستم شوونیستی در حال از بین رفتن بود و روشنفکران آن نیز در زندانهای طولانی مدت محصور یا با آمپول هوا خودکشی شده بودند. تمامی این موضوعات دست به دست هم داده و موجی از نارضایتیهایی را فراهم آورده بود که توانایی بروز نداشتند و چون فریادی، در حنجره حبس شده بودند اما جریان روشنفکری آذربایجان که سالیان سال پیشرو دموکراسی و نظریات متجدد حتی در مقیاس جهانی بودند در تکاپوی فرصتی مساعد جهت سازماندهی تودهها به منظور نیل به ساختاری دموکراسی به سر میبردند.
پایان «جنگ جهانی دوم» و اشغال ایران از سوی متفقین سیر حوادث را به بستر دیگری هدایت نمود. خلع دیکتاتور کبیر فرصت تنفسی مجددا به جریانهای روشنفکری داد تا مجددا خود را بازیابی کرده و سازماندهی نمایند. «حزب توده ایران» بر اساس آموزههای «تقی ارانی» بعنوان اولین حزب منسجم ایران هرچند در ابتدا کورسوی امیدی در دل جامعه روشنفکری ایجاد نمود اما بازهم نگاه مرکزگرا بر ساختار سیاسی ایران حتی حزب توده حاکم بود. آذربایجان نیز با احیای انجمنها و اتحادیههای کارگری از صفوف صف بندی ها و استفاده مطلوب از آزادی به وجود آمده در آن سالها جهت بسط دموکراسی عقب نماند اما پیشبرد این هدف و اندیشه، طالب ساختاری منسجم بود که همین احساس نیاز، اصلی ترین زمینه تشکیل «فرقه دموکرات آذربایجان» به شمار میآید.
منبع: یولپرس
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
دموکراتهای آذربایجان به رهبری شیخ شهید «محمد خیابانی» بر آذربایجان تسلط یافتند و در خودگردانی ۶ماهه برآن بودند تا به مقابله با ارتجاع مرکزی بپردازند و با تشکیل «انجمنهای ایالتی و ولایتی» قدرت متمرکز را از دست مرکز خارج نموده و بین ایالات مختلف تقسیم نمایند. چرا که انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ که عملا ممالک محروسه ایران را به مستعمرهگی بریتانیای کبیر درمیآورد هرگونه تفکر مصالحه با مرکز را از بین برده بود.
حکومت دموکراتهای آذربایجان علاوه بر مبارزه با ارتجاع مرکز و استعمار انگلستان، سیر اصلاحات عظیم اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و رفاهی را نیز دنبال میکردند. تأسیس بیمارستانهای «شیر و خورشید»، آموزش عمومی و زبان مادری، احداث کتابخانهها و مراکز فرهنگی از جمله اقدامات دموکراتهای آذربایجان در ۶ ماه خودگردانی آن بود. اما در نهایت زر و زور ارتجاع بار دیگر ابرهای سیاه را در آسمان ایالات به ویژه آذربایجان مستولی گرداند.
شیخ محمد خیابانی به تیر ارتجاع وثوقالدوله زمینگیر شد و میرزا کوچک جنگلی و کلنل محمدتقی پسیان با تیر استبداد رضاخانی از میان برداشته شدند تا قرارداد ۱۹۱۹ با لباسی جدید و در قالب دولتی ملی به مردم ایران تحمیل شود.
تاجگذاری رضاشاه و تشکیل رسمی سلسله پهلوی با حمایت بریتانیای کبیر که همان حکومت مطلوب لژ فراماسونری ایران نیز بود، آسمان تیره ایالات ایران به ویژه آذربایجان را تیره و تارتر نمود. تجدد عامرانه و سطحی رضاشاه پهلوی که بر پایه نظامیگری، ملیگرایی و باستانگرایی فارس استوار گشته بود، سیاستی مبنی بر یک دولت، یک ملت و یک پرچم را راهگشای عقبماندگی ممالک محروسه ایران میدانست که بر اساس آن باید تمامی قومیتهای محکوم غیر فارس زیر سنگ آسیاب آسیمیلاسیون جان میباختند.
هرچند سیاستهای آسیمیلاسیون، به حاشیه رانده شدن ایالات و… کمر تمامی مناطق ایران را از جهات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و… شکسته بود اما نتایج این تبعیضات در آذربایجان بیشتر از سایر نقاط قابل درک بود. آذربایجان که تا قبل از ظهور سلسله پهلوی، شهر دوم ایران و ولیعهد نشین به شمار میآمد و در تمام برهههای تاریخی از اهمیتی ویژه برخوردار بود امروز از تمامی جهات مورد فشار و تبعیض قرار گرفته بود. بسته شدن مرز جلفا به جهت رقابتهای اقتصادی شوروی و انگلستان توسط پهلویها، عملا تجارت آذربایجان را از حیث صادرات و واردات فلج نموده بود، زبان تورکی آن به شدت تحقیر میشد و تمامی حقوق زبانی آن زیر ستم شوونیستی در حال از بین رفتن بود و روشنفکران آن نیز در زندانهای طولانی مدت محصور یا با آمپول هوا خودکشی شده بودند. تمامی این موضوعات دست به دست هم داده و موجی از نارضایتیهایی را فراهم آورده بود که توانایی بروز نداشتند و چون فریادی، در حنجره حبس شده بودند اما جریان روشنفکری آذربایجان که سالیان سال پیشرو دموکراسی و نظریات متجدد حتی در مقیاس جهانی بودند در تکاپوی فرصتی مساعد جهت سازماندهی تودهها به منظور نیل به ساختاری دموکراسی به سر میبردند.
پایان «جنگ جهانی دوم» و اشغال ایران از سوی متفقین سیر حوادث را به بستر دیگری هدایت نمود. خلع دیکتاتور کبیر فرصت تنفسی مجددا به جریانهای روشنفکری داد تا مجددا خود را بازیابی کرده و سازماندهی نمایند. «حزب توده ایران» بر اساس آموزههای «تقی ارانی» بعنوان اولین حزب منسجم ایران هرچند در ابتدا کورسوی امیدی در دل جامعه روشنفکری ایجاد نمود اما بازهم نگاه مرکزگرا بر ساختار سیاسی ایران حتی حزب توده حاکم بود. آذربایجان نیز با احیای انجمنها و اتحادیههای کارگری از صفوف صف بندی ها و استفاده مطلوب از آزادی به وجود آمده در آن سالها جهت بسط دموکراسی عقب نماند اما پیشبرد این هدف و اندیشه، طالب ساختاری منسجم بود که همین احساس نیاز، اصلی ترین زمینه تشکیل «فرقه دموکرات آذربایجان» به شمار میآید.
منبع: یولپرس
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
اندیشهها و زمینههای تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان ۳/۴
#آتیلا_حاجیزاده
«فرقه دموکرات آذربایجان» یک حزب نبود بلکه نهضتی مؤتلف از اندیشهها و جریانهای آزادیخواه و طالب دموکراسی در خط آذربایجان بود که حول شخصیت «سید جعفر پیشهوری» در تاریخ «۱۲ شهریور ۱۳۲۴» تشکیل گشت.
پیشهوری که که به سبب کسب رأی اول در حوزه انتخابیه تبریز در انتخابات دور چهاردهم مجلس شورای ملی از محبوبیت و شهرت مطلوبی برخوردار بود، این اعتلاف را در امتداد تفکر «اصلاحگری ایالات» و اندیشههای شیخ شهید «محمد خیابانی» تشکیل داده و در صدد برپایی ساختاری خودمختار با احیای اصول ۲۹،۹۰، ۹۱، ۹۲، ۹۳ و… قانون اساسی مشروطیت ایران برآمده و هیچگاه طالب استقلال، جداسری و… نبود این چنین که سران «فرقه دموکرات آذربایجان» بیانیه «۱۲ شهریور»،آرشیو «روزنامه آذربایجان» ارگان فرقه همواره به دفاع از تمامیت ارضی کشور و احقاق حقوق خود در چهارچوب ایران میپرداختند.
«فرقه دموکرات آذربایجان» و بعدها «حکومت دموکراتیک» آن در صدد بودند تا با تشکیل حکومتی ملی، دمراتیک و بسط اصلاحات همه جانبه، مبارزات ضد ارتجاعی را به تمام ایران گسترش دهند و در همین راستا، پیشهوری در سخنرانی خود در جمع منتخبین شورای دهقانی آذربایجان میگوید: «با تفسیم اراضی بین دهقانان آذربایجان به آنها سلاح داده و گفتیم باید از آزادی خود دفاع نمایید. امروز در آذربایجان میدان مبارزهای ایجاد شده که در حال گسترش به سراسر ایران است و دهقان آذربایجان پیشاهنگ این مبارزه خواهد بود.» و در کنگره فرقه بر احقاق حقوق آذربایجان داخل جغرافیای ایران تأکید میورزد.
تجزیه طلبی فرقه، پروپاگاندایی از سوی پادشاه بی ظفری چون محمدرضا شاه پهلوی مطرح گشته بود تا تحقیر شدنهای خود در سالهای جنگ و ابتدای پادشاهی خود را جبران نماید. پادشاهی که تا قریب ۲۰سال بعد، فرصت تاجگذاری نیافته بود و اژ سوی رهبران متفقین به بدترین شکل ممکن تحقیر گشته بود، غائله آذربایجان را ظفری عظیم برای خود میپنداشت تا در مورد آن به افسانهسرایی بپردازد اما شاه سست عنصر با اعطای بحرین بدون هیچ مقاومتی فیگور قهرمانانهاش در مورد آذربایجان را نیز شکست و همگان دریافتند که نهضت دموکراتیک آذربایجان چگونه و با چه مکانیزمی سرکوب گشته است.
هرچند که بیشتر سران «فرقه دموکرات آذربایجان» را طیف «چپ» تشکیل میدادند اما این مجموعه به هیچ عنوان سازمانی کمونیست نبود زیرا در عصری که آذربایجان تب طغیانی دگرباره داشت میتوانست خود را حزب «کمونیست» یا «سوسیالیست» آذربایجان بنامد که در آن روزگار نیز به سبب نارضایتیهای عمومی آذربایجان موقعیت پذیرفته شدن با همان نام را نیز داشت.
صدر فرقه دموکرات آذربایجان «سید جعفر پیشهوری»، همواره بر ملی بودن مبارزه آذربایجان تأکید مینمود و فارغ از آموزههای «انترناسیونالیسم سوم» با رویکردی سوسیال دموکراتی از اتحاد تمام تودهها، جریانهای سیاسی و اندیشهها جهت نیل به دموکراسی، تجدد و توسعه در کل کشور دفاع مینمود.
نظریه تشکیل «فرقه دموکرات آذربابجان» با دستور شوروی نیز همانند تجزیه طلب بودن آن نظریه مردودی است چرا که اگر آمادگی قیام در بین مردم نهادینه نگشته بود این امر به هیچ عنوان قابل اجرا نبود. با توجه بهگزارش ویلیام داگلاس آمریکایی و خاطرات سرکنسول بریتانیا تمایلات مرکز گریز در بین مردم آذربایجان در عالی ترین حد آن بوده است اما نمیشود منکر حمایتهای اتحاد جماهیر شوروی نیز شد اما تمامی حمایت آن به جهت آموزههای ایدئولوژیک آن در حمایت از جنبشهای دمکراتیک بوده است نه گونههای دیگر آن.
از سوی دیگر نیز اختلافات تئوریک شدید مابین «فرقه دموکرات آذربایجان» و صدر آن «سید جعفر پیشهوری» با «حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی» به چشم میخورد که جنبش کارگری مورد حمایت استالین از سوی فرقه و صدر آن مورد توجه واقع نمیشود و اصلی ترین مورد بحث آن در رابطه دهقان و جنبش دهقانی است و این یعنی تولد نظریهای نوین در حوزه مبارزاتی که کاملا متناسب با جامعه آذربایجان در آن عصر میباشد که بعدها در عدم حمایت شوروی از فرقه، تخریب سازمانها و مجموعههای آن، چگونگی خارج کردن سید جعفر پیشهوری از تبریز و نحوه مرگ وی و بعدها افشا شدن جاسوسانی از حزب توده مرتبط با اتحاد جماهیر شوروی و حکومت پهلوی کاملا هویدا میگردد.
منبع: یولپرس
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
«فرقه دموکرات آذربایجان» یک حزب نبود بلکه نهضتی مؤتلف از اندیشهها و جریانهای آزادیخواه و طالب دموکراسی در خط آذربایجان بود که حول شخصیت «سید جعفر پیشهوری» در تاریخ «۱۲ شهریور ۱۳۲۴» تشکیل گشت.
پیشهوری که که به سبب کسب رأی اول در حوزه انتخابیه تبریز در انتخابات دور چهاردهم مجلس شورای ملی از محبوبیت و شهرت مطلوبی برخوردار بود، این اعتلاف را در امتداد تفکر «اصلاحگری ایالات» و اندیشههای شیخ شهید «محمد خیابانی» تشکیل داده و در صدد برپایی ساختاری خودمختار با احیای اصول ۲۹،۹۰، ۹۱، ۹۲، ۹۳ و… قانون اساسی مشروطیت ایران برآمده و هیچگاه طالب استقلال، جداسری و… نبود این چنین که سران «فرقه دموکرات آذربایجان» بیانیه «۱۲ شهریور»،آرشیو «روزنامه آذربایجان» ارگان فرقه همواره به دفاع از تمامیت ارضی کشور و احقاق حقوق خود در چهارچوب ایران میپرداختند.
«فرقه دموکرات آذربایجان» و بعدها «حکومت دموکراتیک» آن در صدد بودند تا با تشکیل حکومتی ملی، دمراتیک و بسط اصلاحات همه جانبه، مبارزات ضد ارتجاعی را به تمام ایران گسترش دهند و در همین راستا، پیشهوری در سخنرانی خود در جمع منتخبین شورای دهقانی آذربایجان میگوید: «با تفسیم اراضی بین دهقانان آذربایجان به آنها سلاح داده و گفتیم باید از آزادی خود دفاع نمایید. امروز در آذربایجان میدان مبارزهای ایجاد شده که در حال گسترش به سراسر ایران است و دهقان آذربایجان پیشاهنگ این مبارزه خواهد بود.» و در کنگره فرقه بر احقاق حقوق آذربایجان داخل جغرافیای ایران تأکید میورزد.
تجزیه طلبی فرقه، پروپاگاندایی از سوی پادشاه بی ظفری چون محمدرضا شاه پهلوی مطرح گشته بود تا تحقیر شدنهای خود در سالهای جنگ و ابتدای پادشاهی خود را جبران نماید. پادشاهی که تا قریب ۲۰سال بعد، فرصت تاجگذاری نیافته بود و اژ سوی رهبران متفقین به بدترین شکل ممکن تحقیر گشته بود، غائله آذربایجان را ظفری عظیم برای خود میپنداشت تا در مورد آن به افسانهسرایی بپردازد اما شاه سست عنصر با اعطای بحرین بدون هیچ مقاومتی فیگور قهرمانانهاش در مورد آذربایجان را نیز شکست و همگان دریافتند که نهضت دموکراتیک آذربایجان چگونه و با چه مکانیزمی سرکوب گشته است.
هرچند که بیشتر سران «فرقه دموکرات آذربایجان» را طیف «چپ» تشکیل میدادند اما این مجموعه به هیچ عنوان سازمانی کمونیست نبود زیرا در عصری که آذربایجان تب طغیانی دگرباره داشت میتوانست خود را حزب «کمونیست» یا «سوسیالیست» آذربایجان بنامد که در آن روزگار نیز به سبب نارضایتیهای عمومی آذربایجان موقعیت پذیرفته شدن با همان نام را نیز داشت.
صدر فرقه دموکرات آذربایجان «سید جعفر پیشهوری»، همواره بر ملی بودن مبارزه آذربایجان تأکید مینمود و فارغ از آموزههای «انترناسیونالیسم سوم» با رویکردی سوسیال دموکراتی از اتحاد تمام تودهها، جریانهای سیاسی و اندیشهها جهت نیل به دموکراسی، تجدد و توسعه در کل کشور دفاع مینمود.
نظریه تشکیل «فرقه دموکرات آذربابجان» با دستور شوروی نیز همانند تجزیه طلب بودن آن نظریه مردودی است چرا که اگر آمادگی قیام در بین مردم نهادینه نگشته بود این امر به هیچ عنوان قابل اجرا نبود. با توجه بهگزارش ویلیام داگلاس آمریکایی و خاطرات سرکنسول بریتانیا تمایلات مرکز گریز در بین مردم آذربایجان در عالی ترین حد آن بوده است اما نمیشود منکر حمایتهای اتحاد جماهیر شوروی نیز شد اما تمامی حمایت آن به جهت آموزههای ایدئولوژیک آن در حمایت از جنبشهای دمکراتیک بوده است نه گونههای دیگر آن.
از سوی دیگر نیز اختلافات تئوریک شدید مابین «فرقه دموکرات آذربایجان» و صدر آن «سید جعفر پیشهوری» با «حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی» به چشم میخورد که جنبش کارگری مورد حمایت استالین از سوی فرقه و صدر آن مورد توجه واقع نمیشود و اصلی ترین مورد بحث آن در رابطه دهقان و جنبش دهقانی است و این یعنی تولد نظریهای نوین در حوزه مبارزاتی که کاملا متناسب با جامعه آذربایجان در آن عصر میباشد که بعدها در عدم حمایت شوروی از فرقه، تخریب سازمانها و مجموعههای آن، چگونگی خارج کردن سید جعفر پیشهوری از تبریز و نحوه مرگ وی و بعدها افشا شدن جاسوسانی از حزب توده مرتبط با اتحاد جماهیر شوروی و حکومت پهلوی کاملا هویدا میگردد.
منبع: یولپرس
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
اندیشهها و زمینههای تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان ۴/۴
#آتیلا_حاجیزاده
در مورد نظری که مبنی بر عدم پایگاه مردمی فرقه دموکرات آذربایجان، با طرح موضوع سقوط آن مطرح میشود نیز باید گفت تغییرات معادلات سیاسی جهان و چینش صفبندی قدرت، گاها در ظفر یا شکست بسیاری از جنبشهای دموکرات، بیش از پایگاه مردمی مؤثر میباشد. همزمانی ظهور «فرقه دموکرات آذربایجان» و آغاز «جنگ سرد» بین متفقین «جنگ جهانی دوم»، نهضت دموکراتیک آذربایجان و حکومت آن را به قربانگاه برد.
نهضت دمکراتیک آذربایجان اولین قربانی جنگ سرد محسوب میشود که در راستای منافع «ایالات متحده آمریکا» و «بریتانیا کبیر» باید سقوط میکرد و شوروی نیز که به جهت همان اختلافات تئوریک در بستر ایدئولوژی چپ، ملی اعلام شدن نهضت دموکراتیک آذربایجان و عدم پذیرش انترناسیونالیسم سوم از سوی سران فرقه برای خود منافع چندانی در آذربایجان نمیدید، با وجهالمصالحه قرار دادن امتیاز نفت شمال و قیومیت بر منافع خود در اروپا، حمایت ظاهری خود را دریغ نموده و آذربایجان را به مسلخ فاشیسم فرستاد و موجب درهم شکستن مقاومت مردمی عظیم با شقاوت تمام گشت و سبب اعدام و تبعیدهای چند هزار نفری فراهم آورد.
حکومت فرقه دموکرات آذربایجان با تأکید بر اقدامات «شیخ محمد خیابانی» بر اصلاحات تأکید میورزید و توانست در اندک مدتی با اصلاحات ارضی محرومیت دهقانان را برطرف سازد، با بازگشایی گمرکها وضعیت بازار را سامان بخشد، با تدریس به زبان تورکی گرد و غبار سالها تحقیر را از چهره مردم تورک آذربایجان بزداید، با تأسیس مراکز فرهنگی، کتابخانه، آمفی تئاتر، سالنهای موسیقی و… محرومیتهای فرهنگی را برطرف سازد، با تأسیس دانشگاه، قشری متخصص و خودکفا را برای نسلهای بعدی تربیت کند، با تأسیس مراکز درمانی بهداشت عمومی را توسعه دهد و با عملیاتهای عمرانی و رفاهی، سیمایی همه جانبه از توسعه و تجدد را به نمایش بگذارد.
«فرقه دموکرات آذربایجان» در اصل چهره تمام نمایی از مطالبههای مردم آذربایجان بود که دقیقا در مقابل حکومت پهلوی و سیستم رضاخانی ایستاده در مقابل تجدد عامرانه از تجددی درونی یا به عبارتی رایزنانه دفاع مینمود و برخلاف سیستم پهلوی که با صرف نظر از جان مایه تجدد یک جریان با ظاهری مدرن با باطنی بدوی را نمایندگی میکرد، فرقه مدرنیزاسیون را همگام با مدرنیته پیش میبرد.
منبع: یولپرس
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
در مورد نظری که مبنی بر عدم پایگاه مردمی فرقه دموکرات آذربایجان، با طرح موضوع سقوط آن مطرح میشود نیز باید گفت تغییرات معادلات سیاسی جهان و چینش صفبندی قدرت، گاها در ظفر یا شکست بسیاری از جنبشهای دموکرات، بیش از پایگاه مردمی مؤثر میباشد. همزمانی ظهور «فرقه دموکرات آذربایجان» و آغاز «جنگ سرد» بین متفقین «جنگ جهانی دوم»، نهضت دموکراتیک آذربایجان و حکومت آن را به قربانگاه برد.
نهضت دمکراتیک آذربایجان اولین قربانی جنگ سرد محسوب میشود که در راستای منافع «ایالات متحده آمریکا» و «بریتانیا کبیر» باید سقوط میکرد و شوروی نیز که به جهت همان اختلافات تئوریک در بستر ایدئولوژی چپ، ملی اعلام شدن نهضت دموکراتیک آذربایجان و عدم پذیرش انترناسیونالیسم سوم از سوی سران فرقه برای خود منافع چندانی در آذربایجان نمیدید، با وجهالمصالحه قرار دادن امتیاز نفت شمال و قیومیت بر منافع خود در اروپا، حمایت ظاهری خود را دریغ نموده و آذربایجان را به مسلخ فاشیسم فرستاد و موجب درهم شکستن مقاومت مردمی عظیم با شقاوت تمام گشت و سبب اعدام و تبعیدهای چند هزار نفری فراهم آورد.
حکومت فرقه دموکرات آذربایجان با تأکید بر اقدامات «شیخ محمد خیابانی» بر اصلاحات تأکید میورزید و توانست در اندک مدتی با اصلاحات ارضی محرومیت دهقانان را برطرف سازد، با بازگشایی گمرکها وضعیت بازار را سامان بخشد، با تدریس به زبان تورکی گرد و غبار سالها تحقیر را از چهره مردم تورک آذربایجان بزداید، با تأسیس مراکز فرهنگی، کتابخانه، آمفی تئاتر، سالنهای موسیقی و… محرومیتهای فرهنگی را برطرف سازد، با تأسیس دانشگاه، قشری متخصص و خودکفا را برای نسلهای بعدی تربیت کند، با تأسیس مراکز درمانی بهداشت عمومی را توسعه دهد و با عملیاتهای عمرانی و رفاهی، سیمایی همه جانبه از توسعه و تجدد را به نمایش بگذارد.
«فرقه دموکرات آذربایجان» در اصل چهره تمام نمایی از مطالبههای مردم آذربایجان بود که دقیقا در مقابل حکومت پهلوی و سیستم رضاخانی ایستاده در مقابل تجدد عامرانه از تجددی درونی یا به عبارتی رایزنانه دفاع مینمود و برخلاف سیستم پهلوی که با صرف نظر از جان مایه تجدد یک جریان با ظاهری مدرن با باطنی بدوی را نمایندگی میکرد، فرقه مدرنیزاسیون را همگام با مدرنیته پیش میبرد.
منبع: یولپرس
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
چرا ادبیات مدرن؟
الف- "ادبیات منهای اندیشه دور تسلسلی بیش نیست" و این نه حکمی قطعی بلکه سیری برای از میان برداشتن مطلقیتها است که ذهن دگم را انعطاف بخشیده و با سیالیت راندن این برکه زیبا به انتشار آن بپردازد. اینچنین است که جریان حبس شده در سکون بسترهایی نوینی را ایجاد خواهد نمود.
ب- "ادبیات محصول اندیشیدن است" و همین گزارهای لاجرم برای تثبیت گزاره اول است که گونه مدرن آن را با اعتراض درمیآمیزد تا بابرچیدن قراردادهایی با نمای مطلق، عصیان علیه دگماتیسم سپس عصیان علیه عصیان را چون تنها قرارداد منطقی، در بطن سیال خود نهادینه سازد.
ج- چرایی اعتراض در ادبیاتی که خود را مدرن معرفی میکند بدیهیتی را آرم سینه خود کرده است که شهودی آشکار مبنی بر «تولد هنر از غریو های بلعیده شده» را اعلام مینماید.
د- هنر ادبیات در جلوه مدرن خود آمده تا بواسطه اندیشه قراردادهای پیش فرض را حذف نماید و همین صدا، اعتراضی بسی بلند است که هم دنیای دیگری را در متن تصویر نماید و هم با به رسمیت شناختن "لزوم اندیشیدن" قلب مطلقیتهارا هدف قرار دهد.
پ.ن: کوتاهنوشتی از یک ذهن مشوش
#آتیلا_حاجیزاده
________________
پاراگراف
@paragraph
الف- "ادبیات منهای اندیشه دور تسلسلی بیش نیست" و این نه حکمی قطعی بلکه سیری برای از میان برداشتن مطلقیتها است که ذهن دگم را انعطاف بخشیده و با سیالیت راندن این برکه زیبا به انتشار آن بپردازد. اینچنین است که جریان حبس شده در سکون بسترهایی نوینی را ایجاد خواهد نمود.
ب- "ادبیات محصول اندیشیدن است" و همین گزارهای لاجرم برای تثبیت گزاره اول است که گونه مدرن آن را با اعتراض درمیآمیزد تا بابرچیدن قراردادهایی با نمای مطلق، عصیان علیه دگماتیسم سپس عصیان علیه عصیان را چون تنها قرارداد منطقی، در بطن سیال خود نهادینه سازد.
ج- چرایی اعتراض در ادبیاتی که خود را مدرن معرفی میکند بدیهیتی را آرم سینه خود کرده است که شهودی آشکار مبنی بر «تولد هنر از غریو های بلعیده شده» را اعلام مینماید.
د- هنر ادبیات در جلوه مدرن خود آمده تا بواسطه اندیشه قراردادهای پیش فرض را حذف نماید و همین صدا، اعتراضی بسی بلند است که هم دنیای دیگری را در متن تصویر نماید و هم با به رسمیت شناختن "لزوم اندیشیدن" قلب مطلقیتهارا هدف قرار دهد.
پ.ن: کوتاهنوشتی از یک ذهن مشوش
#آتیلا_حاجیزاده
________________
پاراگراف
@paragraph
خلاصهای بر گاندی و خشونت
الف-"ماهاتما گاندی"نمونه بارز گسستن از پیش فرض در روش بود و اینچنین توانست در عصری که اندیشههای آزادیخواه راه و رسمی غیر از اسلوب مدنی را به کار گرفته بودند،شنا کردن خلاف جریان را برگزید چرا که جریان حاکم برگستره مبارزات را روشهایی غیر انسانی دیده و خشونت علیه خشونت را آنتیتزی همگون با روشهای استیلا ارزیابی مینمود.
ب-«خشونت گریزی»در اندیشه"ماهاتما گاندی"ناشی از ترس نبود چرا که وی این مبحث را اصلی عدول ناپذیر معرفی نمیکرد بلکه عنصر ترس را همانگونه که برای بروز خشونت پسندیده میدانست در طرزی همگون،ترس را برای پیشبرد یک اندیشه، سدی غیرقابل گذر تفسیر مینمود در نتیحه بین دوگانه خشونت و ترس،خشونت را بر عنصر ثانی مقدم میشمرد.
ج-اندیشه ضداستعماری"گاندی"نسخهای منحصر هند نبود و این اصل بهمراه اعتدال او در رابطه بادوگانهها موردپسند افراطیهای چپ و راست واقع نگشت و درحالیکه اندیشههای وی آبشخور شیخصیتهای آزادیخواهی چون بیکو،لوتر،سوچی و ماندلا بود نه از سوی دشمنان استعمارگرش بلکه بدست هموطن خود و بنام هند بقتل رسید.
پ.ن:۳۰ژانویه سالروز ترور گاندی
#آتیلا_حاجیزاده
@paragraph
الف-"ماهاتما گاندی"نمونه بارز گسستن از پیش فرض در روش بود و اینچنین توانست در عصری که اندیشههای آزادیخواه راه و رسمی غیر از اسلوب مدنی را به کار گرفته بودند،شنا کردن خلاف جریان را برگزید چرا که جریان حاکم برگستره مبارزات را روشهایی غیر انسانی دیده و خشونت علیه خشونت را آنتیتزی همگون با روشهای استیلا ارزیابی مینمود.
ب-«خشونت گریزی»در اندیشه"ماهاتما گاندی"ناشی از ترس نبود چرا که وی این مبحث را اصلی عدول ناپذیر معرفی نمیکرد بلکه عنصر ترس را همانگونه که برای بروز خشونت پسندیده میدانست در طرزی همگون،ترس را برای پیشبرد یک اندیشه، سدی غیرقابل گذر تفسیر مینمود در نتیحه بین دوگانه خشونت و ترس،خشونت را بر عنصر ثانی مقدم میشمرد.
ج-اندیشه ضداستعماری"گاندی"نسخهای منحصر هند نبود و این اصل بهمراه اعتدال او در رابطه بادوگانهها موردپسند افراطیهای چپ و راست واقع نگشت و درحالیکه اندیشههای وی آبشخور شیخصیتهای آزادیخواهی چون بیکو،لوتر،سوچی و ماندلا بود نه از سوی دشمنان استعمارگرش بلکه بدست هموطن خود و بنام هند بقتل رسید.
پ.ن:۳۰ژانویه سالروز ترور گاندی
#آتیلا_حاجیزاده
@paragraph
نگاهی به قتلعام جیلولوق
#آتیلا_حاجیزاده
مقدمه
رویداد تاریخی موسوم به جیلولوق یادآور قتل عام مردم آذربایجان در شهرهای (اورمیه، سلماس، خوی و ...) است، واقعه ای بسیار اسفبار، از حضور داشتناک های ارمنی و حمایت مسیونر های فرانسوی و دولت های انگلستان و روسیه از قوای جیلوهاست.
ادامه مطلب در کانال پاراکراف در ۵قسمت
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
مقدمه
رویداد تاریخی موسوم به جیلولوق یادآور قتل عام مردم آذربایجان در شهرهای (اورمیه، سلماس، خوی و ...) است، واقعه ای بسیار اسفبار، از حضور داشتناک های ارمنی و حمایت مسیونر های فرانسوی و دولت های انگلستان و روسیه از قوای جیلوهاست.
ادامه مطلب در کانال پاراکراف در ۵قسمت
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
نگاهی به قتلعام جیلولوق ۱/۵
#آتیلا_حاجیزاده
مقدمه
رویداد تاریخی موسوم به جیلولوق یادآور قتل عام مردم آذربایجان در شهرهای (اورمیه، سلماس، خوی و ...) است، واقعه ای بسیار اسفبار، از حضور داشتناک های ارمنی و حمایت مسیونر های فرانسوی و دولت های انگلستان و روسیه از قوای جیلوهاست.
انقلاب ۱۹۱۷ در روسیه واقعهای بود که سرنوشت جهانی را تحت تأثیر خود قرار داده و منطقه را دستخوش تغییراتی نمود. وقوع انقلاب و مهاجرات سالداتهای روس از اراضی ایران دول متفق را با خلأ جدی مواجه نمود. چراکه قدرت یافتن ملی گرایان در امپراطوری عثمانی و تشکیل حکومت دموکراتیک آذربایجان در شمال آراز و در حالت کلی فروپاشیدگی و عدم انسجام در اراضی امپراطوری روسیه متفقین را برآن داشت تا با تجهیز ارامنه و ایجاد شورش داخلی در اثنای جنگ جهانی اول به نفع متفقین حکومت عثمانی را به تجزیه کشانده و با تشکیل دولتی ارمنی مدیریت ژئوپولوتیک منطقه را در دست گیرند و به نحوی خلع ناشی از فروپاشی دولت تزارها جبران نمایند.
روزهای پایانی جنگ جهانی اول تاریخ سرنوشت سازی برای ارامنه است. در این روزها ارامنه به اتهام همکاری با نیروهای نظامی متفتین در جهت ضربه زدن به سپاه عثمانی از این کشور اخراج و به سوی مرز های ایران گسیل گشتند. این مهاجرین در غرب آذربایجان ( شهر های اورمیه، سلماس و خوی)ساکن شدند. کمکهای انسان دوستانهی مردم آذربایجان به مهاجران آسوری و ارمنی بر هیچکس پوشیده نیست اما سنت نمکدان شکنی آنان را از احیای دین خود به مردم آذربایجان بازگذارد.
ارامنه پس از اسکان در آذربایجان توانستند به کمک نیروهای روسیهی تزاری و حمایت های مادی و معنوی دولت های فرانسه و انگلستان، سپاهی مکمل از ده هزار نفر تشکیل داده و با بهره گیری از ضعف حکومت مرکزی در اسفند ماه ۱۲۹۶ ه.ش اورمیه را اشغال و قتل عام فجیعی در این شهر به وجود آورند.
آغاز کشتار در اورمیه
پس از تشکیل قشون مسیحی، ارامنه و آسوریان با تقویت موقعیت خود، در پی بهانه ای بودند که با آغاز درگیری بر شهر تسلط کامل یابند. ارمنه جهت نیل به این هدف در دهه ی سوم بهمن ماه چند روستا را مورد تاخت و تاز قرا دادند و در داخل شهر نیز بنای تعارض علنی گذاشته شد به طور مشخص از روز جمعه ۳ اسفند ماه ۱۲۹۶ (۲۲ فوریه ی ۱۹۱۸) درگیریها به صورت همه گیر آغاز شد.
اهالی شهر در قبال قوای مسیحی که از تسلیحات نظامی کافی و فرماندهان آزموده برخوردار بودند ناتوان به شمار می آمدند اما با این اوصاف قوای مدافع آذربایجانی به خوبی از شهر دفاع کرده و اجازه پیشروی به قوای مسیحی را ندادند، شب شنبه با اینکه آتش جنگ خاموش شده بود خانهها توسط ارمنه غارت شد و عده ی کثیری از مردم بدست آنها به قتل رسیدند.
روز شنبه ۴ اسفند ۱۲۹۶، آتش جنگ مجددا شعله ور گشت و با طلوع آفتاب به توپ بسته شدن شهر توسط رامنه آغاز شد، انحلال قزاقخانه و افتادن سلاح ها به دست قوای ارمنه، روحیه مردم اورمیه را بیش از پیش تضعیف کرد. فردای آن روز جمعی از روحانیون و رجال شهر به جای تشکیل کمیسیون دفاعی و هدایت مقاومت به فکر خاتمه دادن به درگیری ها افتاده و به سوی محل سکونت ” بنیامین مارشیمون” رهبر مذهبی مسیحیان رفتند. مارشیمون در این ملاقات به ضعف لجستیکی مدافعان پی برده و بی آنکه اقدام مثبتی در جهت برقراری فرمان آتش بس نماید رجال شهر را با نوید هایی روانه ساخت، آنان نیز با اعلام اتش بس مدافعان را از مقاومت منع کردند. روز بعد یکشنبه ۵ اسفند جنگ دوباره آغاز می شود و ارامنه بی هیچ مقاومتی وارد شهر گشته و بر شهر استیلای کامل یافتند در حالی که اهالی شهر با منع روحانیون و رجال شهر دست از مقاومت کشیده بودند.
از زمان استیلای ارامنه بر اورمیه روستاهای مسلمان نشین یکی پس از دیگری غارت و تخلیه شدند. به طوری که دیگر در آن ها دیگر نشانه ای از حیات و آبادانی دیده نمیشد، ارامنه و جیلوها روزها به بهانه جستجوی اسلحه وارد خانه ها شده و به غارت می پرداختند. در این بازه، شب ها هنگامه محشر و قیامت چنگ در گلوی شهر می انداخت خانه ها یکی پس از دیگری غارت می شدند و آتش وخون در شهر موج میزد، مامورین شهربانی وامنیت شهر نیز دیگر گوششان به این ناله ها و فریاد ها عادت کرده بود، بازار اورمیه که دوبار توسط قوای روسیه تزاری غارت و به آتش کشیده شده بود هنوز به صورت کامل بازسازی نگشته بود که مجددا توسط ارامنه غارت و به آتش کشیده شد.
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
مقدمه
رویداد تاریخی موسوم به جیلولوق یادآور قتل عام مردم آذربایجان در شهرهای (اورمیه، سلماس، خوی و ...) است، واقعه ای بسیار اسفبار، از حضور داشتناک های ارمنی و حمایت مسیونر های فرانسوی و دولت های انگلستان و روسیه از قوای جیلوهاست.
انقلاب ۱۹۱۷ در روسیه واقعهای بود که سرنوشت جهانی را تحت تأثیر خود قرار داده و منطقه را دستخوش تغییراتی نمود. وقوع انقلاب و مهاجرات سالداتهای روس از اراضی ایران دول متفق را با خلأ جدی مواجه نمود. چراکه قدرت یافتن ملی گرایان در امپراطوری عثمانی و تشکیل حکومت دموکراتیک آذربایجان در شمال آراز و در حالت کلی فروپاشیدگی و عدم انسجام در اراضی امپراطوری روسیه متفقین را برآن داشت تا با تجهیز ارامنه و ایجاد شورش داخلی در اثنای جنگ جهانی اول به نفع متفقین حکومت عثمانی را به تجزیه کشانده و با تشکیل دولتی ارمنی مدیریت ژئوپولوتیک منطقه را در دست گیرند و به نحوی خلع ناشی از فروپاشی دولت تزارها جبران نمایند.
روزهای پایانی جنگ جهانی اول تاریخ سرنوشت سازی برای ارامنه است. در این روزها ارامنه به اتهام همکاری با نیروهای نظامی متفتین در جهت ضربه زدن به سپاه عثمانی از این کشور اخراج و به سوی مرز های ایران گسیل گشتند. این مهاجرین در غرب آذربایجان ( شهر های اورمیه، سلماس و خوی)ساکن شدند. کمکهای انسان دوستانهی مردم آذربایجان به مهاجران آسوری و ارمنی بر هیچکس پوشیده نیست اما سنت نمکدان شکنی آنان را از احیای دین خود به مردم آذربایجان بازگذارد.
ارامنه پس از اسکان در آذربایجان توانستند به کمک نیروهای روسیهی تزاری و حمایت های مادی و معنوی دولت های فرانسه و انگلستان، سپاهی مکمل از ده هزار نفر تشکیل داده و با بهره گیری از ضعف حکومت مرکزی در اسفند ماه ۱۲۹۶ ه.ش اورمیه را اشغال و قتل عام فجیعی در این شهر به وجود آورند.
آغاز کشتار در اورمیه
پس از تشکیل قشون مسیحی، ارامنه و آسوریان با تقویت موقعیت خود، در پی بهانه ای بودند که با آغاز درگیری بر شهر تسلط کامل یابند. ارمنه جهت نیل به این هدف در دهه ی سوم بهمن ماه چند روستا را مورد تاخت و تاز قرا دادند و در داخل شهر نیز بنای تعارض علنی گذاشته شد به طور مشخص از روز جمعه ۳ اسفند ماه ۱۲۹۶ (۲۲ فوریه ی ۱۹۱۸) درگیریها به صورت همه گیر آغاز شد.
اهالی شهر در قبال قوای مسیحی که از تسلیحات نظامی کافی و فرماندهان آزموده برخوردار بودند ناتوان به شمار می آمدند اما با این اوصاف قوای مدافع آذربایجانی به خوبی از شهر دفاع کرده و اجازه پیشروی به قوای مسیحی را ندادند، شب شنبه با اینکه آتش جنگ خاموش شده بود خانهها توسط ارمنه غارت شد و عده ی کثیری از مردم بدست آنها به قتل رسیدند.
روز شنبه ۴ اسفند ۱۲۹۶، آتش جنگ مجددا شعله ور گشت و با طلوع آفتاب به توپ بسته شدن شهر توسط رامنه آغاز شد، انحلال قزاقخانه و افتادن سلاح ها به دست قوای ارمنه، روحیه مردم اورمیه را بیش از پیش تضعیف کرد. فردای آن روز جمعی از روحانیون و رجال شهر به جای تشکیل کمیسیون دفاعی و هدایت مقاومت به فکر خاتمه دادن به درگیری ها افتاده و به سوی محل سکونت ” بنیامین مارشیمون” رهبر مذهبی مسیحیان رفتند. مارشیمون در این ملاقات به ضعف لجستیکی مدافعان پی برده و بی آنکه اقدام مثبتی در جهت برقراری فرمان آتش بس نماید رجال شهر را با نوید هایی روانه ساخت، آنان نیز با اعلام اتش بس مدافعان را از مقاومت منع کردند. روز بعد یکشنبه ۵ اسفند جنگ دوباره آغاز می شود و ارامنه بی هیچ مقاومتی وارد شهر گشته و بر شهر استیلای کامل یافتند در حالی که اهالی شهر با منع روحانیون و رجال شهر دست از مقاومت کشیده بودند.
از زمان استیلای ارامنه بر اورمیه روستاهای مسلمان نشین یکی پس از دیگری غارت و تخلیه شدند. به طوری که دیگر در آن ها دیگر نشانه ای از حیات و آبادانی دیده نمیشد، ارامنه و جیلوها روزها به بهانه جستجوی اسلحه وارد خانه ها شده و به غارت می پرداختند. در این بازه، شب ها هنگامه محشر و قیامت چنگ در گلوی شهر می انداخت خانه ها یکی پس از دیگری غارت می شدند و آتش وخون در شهر موج میزد، مامورین شهربانی وامنیت شهر نیز دیگر گوششان به این ناله ها و فریاد ها عادت کرده بود، بازار اورمیه که دوبار توسط قوای روسیه تزاری غارت و به آتش کشیده شده بود هنوز به صورت کامل بازسازی نگشته بود که مجددا توسط ارامنه غارت و به آتش کشیده شد.
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
نگاهی به قتلعام جیلولوق ۲/۵
#آتیلا_حاجیزاده
ترور بنیامین مارشیمون، پیشوای مذهبی آسوریان بدست اسماعیل آقا سیمیتقو
اسماعیل آقا سیمیتقو از اکراد غرب آذربایجان بود که سرکردگی ایل شکاک کرد را در دست داشت، در بازه جنگ جهانی اول و اشغال آذربایجان به دست روسها ابتدا با قوای روسیه تزاری همکاری می کرد، اما پس از
چندی دست اتحاد به سوی قوای عثمانی دراز کرد و پس از ترک آذربایجان توسط روس ها مقدار کثیری سلاح به دست آورده و به قوای خود افزود.
مسیحیان پس از استیلای کامل بر اورمیه در جهت رسیدن به رویای دیرینه خود یعنی ” تشکیل ارمنستان بزرگ ” با فقدان نیروی کافی مواجه شده بودند. درصدد اتحاد با اکراد شکاک برخواسته و جهت نیل به این مقصود اسماعیل آقا سیمیتقو را به مذاکره فراخواندند.
چندی پس از استیلای مسیحیان بر اورمیه، بنیامین مارشیمون، با دسته جیلوها راهی سلماس میشود، در ظاهر گفته میشد که این روحانی مسیحی با کشتار و غارتی که در شهر موج می زند موافق نیست و میخواهد خود را کنار بکشد، ولی وی به جهت آماده سازی زمینه ی ورود قوای مسیحی به سلماس و اتحاد با اسماعیل اقا سیمیتقو روانه سلماس شده بود. وی پس از استقرار در روستای آسوری نشین خسروآباد، روز دوشنبه ۲۵ اسفند ماه ۱۲۹۶ با اسماعیل آقا سیمیتقو در کهنه شهر ملاقات می کند. در این گفتگو پیشنهاد اتحاد از سوی مارشیمون و همچنین حمله به تبریز از سوی وی مطرح می گردد و در پایان گفتگو در لحظه ترک محل نشست ، مارشیمون با شبیخون نیرو های شکاک مواجه گشته و با تیر اسماعیل آقا سیمیتقو به قتل می رسد.
با انتشار خبر قتل بنیامین مارشیمون، مسیحیان به سوی کهنه شهر سرازیر شده و با درهم شکستن مقاومت اهالی، قتل عام فجیعی به راه می اندازند که در طی آن بالغ بر هزارتن از مردم کهنه شهر به قتل می رسند.
انتشار خبر ترور ماشیمون و کشتار دیگری در اورمیه
پس از انتشار خبر کشته شدن بنیامین مارشیمون، پیشوای مذهبی آسوری ها بدست سیمیتقو، اختیار قتل عام ۱۲ ساعته از سوی سران مسیحی به قوای ارامنه و جیلوها واگذار گردید.
از آغاز روز ۲۷ اسفند، چهارشنبه ی آخر سال ناگهان صدای شلیک ارامنه شهر را در آغوش گرفت، دوازده هزار لجام گسیخته مسیحی شهر را در اختیار خود گرفته و به سوی محلات مسلمان نشین هجوم آوردند. شکسته شدن درب خانه ها و شیون اهالی شهر که تنها گناهشان پناه دادن به مهاجران ارمنی بود اضطراب شدیدی را در افکار عمومی شهر به وجود آورد.در این روز خانه ها و کوچه ها مملو از جنازه شده بودند و معابر عمومی حاکی از اثاثیه و وسایل خانه ها بود، که ارامنه به دلیل کثرت اموال به غارت برده شده به آن ها اعتنا نکرده و در خیابان رها کرده بودند. حجم کشتار و غارت به قدری بود که قبل از اتمام مدت قتل عام عمومی کمیته مسیحیان تشکیل یافته و فرمان خروج نیرو های مسیحی را از محلات شهر اعلام داشت اما قتل عام تا نیمه های شب ادامه داشت.
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
ترور بنیامین مارشیمون، پیشوای مذهبی آسوریان بدست اسماعیل آقا سیمیتقو
اسماعیل آقا سیمیتقو از اکراد غرب آذربایجان بود که سرکردگی ایل شکاک کرد را در دست داشت، در بازه جنگ جهانی اول و اشغال آذربایجان به دست روسها ابتدا با قوای روسیه تزاری همکاری می کرد، اما پس از
چندی دست اتحاد به سوی قوای عثمانی دراز کرد و پس از ترک آذربایجان توسط روس ها مقدار کثیری سلاح به دست آورده و به قوای خود افزود.
مسیحیان پس از استیلای کامل بر اورمیه در جهت رسیدن به رویای دیرینه خود یعنی ” تشکیل ارمنستان بزرگ ” با فقدان نیروی کافی مواجه شده بودند. درصدد اتحاد با اکراد شکاک برخواسته و جهت نیل به این مقصود اسماعیل آقا سیمیتقو را به مذاکره فراخواندند.
چندی پس از استیلای مسیحیان بر اورمیه، بنیامین مارشیمون، با دسته جیلوها راهی سلماس میشود، در ظاهر گفته میشد که این روحانی مسیحی با کشتار و غارتی که در شهر موج می زند موافق نیست و میخواهد خود را کنار بکشد، ولی وی به جهت آماده سازی زمینه ی ورود قوای مسیحی به سلماس و اتحاد با اسماعیل اقا سیمیتقو روانه سلماس شده بود. وی پس از استقرار در روستای آسوری نشین خسروآباد، روز دوشنبه ۲۵ اسفند ماه ۱۲۹۶ با اسماعیل آقا سیمیتقو در کهنه شهر ملاقات می کند. در این گفتگو پیشنهاد اتحاد از سوی مارشیمون و همچنین حمله به تبریز از سوی وی مطرح می گردد و در پایان گفتگو در لحظه ترک محل نشست ، مارشیمون با شبیخون نیرو های شکاک مواجه گشته و با تیر اسماعیل آقا سیمیتقو به قتل می رسد.
با انتشار خبر قتل بنیامین مارشیمون، مسیحیان به سوی کهنه شهر سرازیر شده و با درهم شکستن مقاومت اهالی، قتل عام فجیعی به راه می اندازند که در طی آن بالغ بر هزارتن از مردم کهنه شهر به قتل می رسند.
انتشار خبر ترور ماشیمون و کشتار دیگری در اورمیه
پس از انتشار خبر کشته شدن بنیامین مارشیمون، پیشوای مذهبی آسوری ها بدست سیمیتقو، اختیار قتل عام ۱۲ ساعته از سوی سران مسیحی به قوای ارامنه و جیلوها واگذار گردید.
از آغاز روز ۲۷ اسفند، چهارشنبه ی آخر سال ناگهان صدای شلیک ارامنه شهر را در آغوش گرفت، دوازده هزار لجام گسیخته مسیحی شهر را در اختیار خود گرفته و به سوی محلات مسلمان نشین هجوم آوردند. شکسته شدن درب خانه ها و شیون اهالی شهر که تنها گناهشان پناه دادن به مهاجران ارمنی بود اضطراب شدیدی را در افکار عمومی شهر به وجود آورد.در این روز خانه ها و کوچه ها مملو از جنازه شده بودند و معابر عمومی حاکی از اثاثیه و وسایل خانه ها بود، که ارامنه به دلیل کثرت اموال به غارت برده شده به آن ها اعتنا نکرده و در خیابان رها کرده بودند. حجم کشتار و غارت به قدری بود که قبل از اتمام مدت قتل عام عمومی کمیته مسیحیان تشکیل یافته و فرمان خروج نیرو های مسیحی را از محلات شهر اعلام داشت اما قتل عام تا نیمه های شب ادامه داشت.
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
نگاهی به قتلعام جیلولوق ۳/۵
#آتیلا_حاجیزاده
حمله پطرس به چهریق برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو
واقعه روستای عسکرآباد
پس از قتل عام مردم اورمیه در ۲۷اسفند۱۲۹۶ ، پطرس، فرمانده نظامی قوای مسیحیان برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو عازم چهریق شد، سیمیتقو گمان می کرد به دلیل کوهستانی بودن قلعه اش، ارامنه قدرت نفوذ به انجا را نخواهند داشت و به همین دلیل در صدد مقاومت برآمد. با رسیدن نیرو های ارمنی به چهریق درگیری آغاز شد. پس از شش ساعت درگیری سیمیتقو به دلیل توان بالای نظامی ارامنه با دادن تلفات سنگین چهریق را ترک کرده و به سوی خوی گریخت. چهریق و دهات اطراف آن نیز، مورد غارت و قتل عام قوای مسیحی قرار گرفته وعده ی کثیری از اهالی به قتل رسیدند.
هرچند واقعهی جیلولوق بیشتر به شهرهای اورمیه، سلماس و خوی شهره است اما قریههای اطراف این شهر مانند قهرمانلو، چیچکلو، کهنهشهر، نازلو و اوصالو از جمله قریههایی هستند که شاعد شرارت های آسوریان و جیلوها بودهاند. قریهی عسکر آباد در چند کیلومتری شهر اورمیه از جمله دهاتی بود که مورد توحش ارامنه قرار گرفته و بیشترین آسیبها را در بین تمام قریههای اطراف متحمل شد. قریهای که ۴۰سال پیش مورد هجوم و توحش شیخ عبیدالله و انصارش قرار گرفته بود امروز به دلیل برج و باروی محکمش مورد تمع آقا پطروس و ملک خوشابه واقع گشته بود تا با مسلط شدن به قریه عسکرآباد تمام محال نازلوچای اورمیه را ضمیمه خود برای نیل به تشکیل ارمنستان بزرگ نمایند. در نتیجه از ۲۵ژوئن۱۹۱۸ که خیل کثیری از اهالی دهات اطراف نیز به قلعهی عسکرآباد پناه پرده بودند، حلقهی محاصره روستا تکمیل گشت و نزدیک ظهر با نشانه رفتن توپها به سمت روستا اعلام کردند در امان ماندن را به شرط تسلیم ضمانت میکنند.
به دلیل عدم صلاحدید بزرگان و کمبود مهمات اهالی روستا چاره را در تسلیم دیدند و در نتیجه خلع سلاح اهالی روستا بهدست قوای جیلوها آغاز گشت. اما وفای به عهد که در تار و پود قوای مسلح ارامنه و آسوریان جایی نداشت سبب شد حتی بعد از خلع سلاح کامل روستا آتش گشودن به سمت عسگرآباد را از سمت توپهای مستقر در کوههای اطراف آغاز کنند. با کلید خوردن خط آتش، جوانان روستا در قبال تشکیل حلقهی مقاومت مصممتر گشته و در مقابل نیروهای ارامنه و مسیحیان سنگر گرفته و با اندک مهمات برجای مانده ۶روز تمام سد راه قوای جانی جیلوها شدند در نهایت شب اول ژوئیهی۱۹۱۸ دیوار قلعهی عسکرآباد کوه در زیر آتش سنگین توپهای ارامنه ویران شد و مسیر همواری برای قوای مهاجمین جهت ورود به روستا ایجاد گشت.
با ورود قوای جیلوها به روستا، قتلعام فجیعی در منطقه آغاز گشت و مرد و زن اعم از بزرگ و کوچک، مرد و زن همگی آماج گلوله ارمنیان گشته و از پای درآمدند. عدهی کثیری که در مسجد بزرگ عسکرآباد گرد آمده بودند تا بلکه از شرارت های ارامنه در امان بمانند همگی در مقابل یکدیگر به فجیع ترین شکل ممکن به قتل رسیدند. افرادی که موفق به خروج از روستا شده بودند تا در باغات و کوههای اطراف پناه بگیرند نیز با گلولهی ارامنه زمینگیر گشتند. به گفتهی بسیاری از منابع که در انتهای یادداشت ذکر می شوند، زنان شیعه مذهب تورک به دستور آقا پطروس و سورمه دبیث مار، خواهر بنیامین مارشیمون به اسارت گرفته شده و به دهاتهای اطراف فرستاده شدند. عسکر آباد تا سالیان سال به مخروبهای میماند و تا مدتها به دلیل انباشت جسد ها قرارگاه لاشخورها و سگها گشته بود. به روایت شاهدان عینی تا شصت سال پس از از این واقعه آثار جنایت ها توحش ارامنه بر روی دیوارهای مسجد بزرگ عسکرآباد مشهود بود.
کشتار در سلماس
قوای ارامنه پس از استیلا بر اورمیه قوای خود را به سوی سلماس روانه ساختند. اهالی سلماس در ابتدای امر از خود مقاومت بی بدیلی نشان دادند اما به دلیل نرسیدن قوا کمکی و مهمات، نا چار به تسلیم شدند. وثوق الممالک حاکم سلماس و خوی به سوی خوی عقب نشینی کرد. لذا در روز ۱۳فروردین۱۲۹۷ ارامنه وارد شهر شدند. در این اثنا امیر ارشد قره داغی با نیروی نظامی مکمل از چهارصد نفر به سوی سلماس آمده و در ۲۹فروردین۱۲۹۷ بدون درگیری وارد شهر شد. اما اعزام نیروهی کمکی ارمنی به فرماندهی آقا پطرس از اورمیه به توان نظامی ارمنه افزود، در نتیجه با شکست امیر ارشد و اسعد همایون، شهر مجددا به دست ارامنه افتاد و قتل عام فجیعی در سلماس به وقوع پیوست.
هرچند مهجمین ارمنی درمردم سلماس را مانند اورمیه قتل عام نکردند، اما رفتار غیر انسانی آنان با اهالی و اخراج عده ی کثیری از آنان از سلماس سبب کشته شدن عدهی زیادی از مردم سلماس گشت، ارامنه اسرای سلماس را لخت کرده و در دهات دور دست رها می کردند. راه های سلماس مملو از جنازه وجسد بود، از سوی دیگر اسمائیل آقاسیمیتقو به اتفاق اکراد تحت امرش در سر راه سلماس ایستاده و به کشتار و گرفتن غنیمت می پرداختند.
____
پاراگراف
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
حمله پطرس به چهریق برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو
واقعه روستای عسکرآباد
پس از قتل عام مردم اورمیه در ۲۷اسفند۱۲۹۶ ، پطرس، فرمانده نظامی قوای مسیحیان برای سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو عازم چهریق شد، سیمیتقو گمان می کرد به دلیل کوهستانی بودن قلعه اش، ارامنه قدرت نفوذ به انجا را نخواهند داشت و به همین دلیل در صدد مقاومت برآمد. با رسیدن نیرو های ارمنی به چهریق درگیری آغاز شد. پس از شش ساعت درگیری سیمیتقو به دلیل توان بالای نظامی ارامنه با دادن تلفات سنگین چهریق را ترک کرده و به سوی خوی گریخت. چهریق و دهات اطراف آن نیز، مورد غارت و قتل عام قوای مسیحی قرار گرفته وعده ی کثیری از اهالی به قتل رسیدند.
هرچند واقعهی جیلولوق بیشتر به شهرهای اورمیه، سلماس و خوی شهره است اما قریههای اطراف این شهر مانند قهرمانلو، چیچکلو، کهنهشهر، نازلو و اوصالو از جمله قریههایی هستند که شاعد شرارت های آسوریان و جیلوها بودهاند. قریهی عسکر آباد در چند کیلومتری شهر اورمیه از جمله دهاتی بود که مورد توحش ارامنه قرار گرفته و بیشترین آسیبها را در بین تمام قریههای اطراف متحمل شد. قریهای که ۴۰سال پیش مورد هجوم و توحش شیخ عبیدالله و انصارش قرار گرفته بود امروز به دلیل برج و باروی محکمش مورد تمع آقا پطروس و ملک خوشابه واقع گشته بود تا با مسلط شدن به قریه عسکرآباد تمام محال نازلوچای اورمیه را ضمیمه خود برای نیل به تشکیل ارمنستان بزرگ نمایند. در نتیجه از ۲۵ژوئن۱۹۱۸ که خیل کثیری از اهالی دهات اطراف نیز به قلعهی عسکرآباد پناه پرده بودند، حلقهی محاصره روستا تکمیل گشت و نزدیک ظهر با نشانه رفتن توپها به سمت روستا اعلام کردند در امان ماندن را به شرط تسلیم ضمانت میکنند.
به دلیل عدم صلاحدید بزرگان و کمبود مهمات اهالی روستا چاره را در تسلیم دیدند و در نتیجه خلع سلاح اهالی روستا بهدست قوای جیلوها آغاز گشت. اما وفای به عهد که در تار و پود قوای مسلح ارامنه و آسوریان جایی نداشت سبب شد حتی بعد از خلع سلاح کامل روستا آتش گشودن به سمت عسگرآباد را از سمت توپهای مستقر در کوههای اطراف آغاز کنند. با کلید خوردن خط آتش، جوانان روستا در قبال تشکیل حلقهی مقاومت مصممتر گشته و در مقابل نیروهای ارامنه و مسیحیان سنگر گرفته و با اندک مهمات برجای مانده ۶روز تمام سد راه قوای جانی جیلوها شدند در نهایت شب اول ژوئیهی۱۹۱۸ دیوار قلعهی عسکرآباد کوه در زیر آتش سنگین توپهای ارامنه ویران شد و مسیر همواری برای قوای مهاجمین جهت ورود به روستا ایجاد گشت.
با ورود قوای جیلوها به روستا، قتلعام فجیعی در منطقه آغاز گشت و مرد و زن اعم از بزرگ و کوچک، مرد و زن همگی آماج گلوله ارمنیان گشته و از پای درآمدند. عدهی کثیری که در مسجد بزرگ عسکرآباد گرد آمده بودند تا بلکه از شرارت های ارامنه در امان بمانند همگی در مقابل یکدیگر به فجیع ترین شکل ممکن به قتل رسیدند. افرادی که موفق به خروج از روستا شده بودند تا در باغات و کوههای اطراف پناه بگیرند نیز با گلولهی ارامنه زمینگیر گشتند. به گفتهی بسیاری از منابع که در انتهای یادداشت ذکر می شوند، زنان شیعه مذهب تورک به دستور آقا پطروس و سورمه دبیث مار، خواهر بنیامین مارشیمون به اسارت گرفته شده و به دهاتهای اطراف فرستاده شدند. عسکر آباد تا سالیان سال به مخروبهای میماند و تا مدتها به دلیل انباشت جسد ها قرارگاه لاشخورها و سگها گشته بود. به روایت شاهدان عینی تا شصت سال پس از از این واقعه آثار جنایت ها توحش ارامنه بر روی دیوارهای مسجد بزرگ عسکرآباد مشهود بود.
کشتار در سلماس
قوای ارامنه پس از استیلا بر اورمیه قوای خود را به سوی سلماس روانه ساختند. اهالی سلماس در ابتدای امر از خود مقاومت بی بدیلی نشان دادند اما به دلیل نرسیدن قوا کمکی و مهمات، نا چار به تسلیم شدند. وثوق الممالک حاکم سلماس و خوی به سوی خوی عقب نشینی کرد. لذا در روز ۱۳فروردین۱۲۹۷ ارامنه وارد شهر شدند. در این اثنا امیر ارشد قره داغی با نیروی نظامی مکمل از چهارصد نفر به سوی سلماس آمده و در ۲۹فروردین۱۲۹۷ بدون درگیری وارد شهر شد. اما اعزام نیروهی کمکی ارمنی به فرماندهی آقا پطرس از اورمیه به توان نظامی ارمنه افزود، در نتیجه با شکست امیر ارشد و اسعد همایون، شهر مجددا به دست ارامنه افتاد و قتل عام فجیعی در سلماس به وقوع پیوست.
هرچند مهجمین ارمنی درمردم سلماس را مانند اورمیه قتل عام نکردند، اما رفتار غیر انسانی آنان با اهالی و اخراج عده ی کثیری از آنان از سلماس سبب کشته شدن عدهی زیادی از مردم سلماس گشت، ارامنه اسرای سلماس را لخت کرده و در دهات دور دست رها می کردند. راه های سلماس مملو از جنازه وجسد بود، از سوی دیگر اسمائیل آقاسیمیتقو به اتفاق اکراد تحت امرش در سر راه سلماس ایستاده و به کشتار و گرفتن غنیمت می پرداختند.
____
پاراگراف
@paragraph
نگاهی به قتلعام جیلولوق ۴/۵
#آتیلا_حاجیزاده
ورود قوای عثمانی
در اواخر اردیبهشت ماه ۱۲۹۷ قوای عثمانی جهت آزادسازی منطق اشغال شده ی اورمیه و سلماس از مرز عبور کرده و پس از چندی ، وارد خوی شدند. سربازان عثمانی با همکاری اهالی به ساماندهی اسکان پناهندگان سلماس پرداختند. بحران در حدی بود که از چهل هزار نفر پناهنده اخراجی از سلماس تنها ده هزار نفر جان سالم به در برده بودند.
خبر ورود سربازان عثمانی به خوی چیزی جز یاس و ناامیدی را برای ارامنه به همراه نداشت، یاس و ناامیدی که نویدی جز آیندهای تاریک و مبهم برای آنها نداشت و آنان را وادار به دست شستن از دارایی های خود و ترک شهر کرد، با وجود آن همه جنایت، ترک سلماس برای آنها چندان هم آسان نبود، خصوصا برای مسیحیانی که ساکن سلماس شده و در آن جا صاحب مال، املاک از طریق غارت شده بودند.
سربازان عثمانی اعضای لشکر ششم بودند که علی رغم مشکلات داخلی ترکیه مصمم به آزاد سازی اورمیه و سلماس شده بودند، در ۲۶ خرداد ۱۲۹۷ سربازان عثمانی به توابع سلماس رسیده و پس از دو روز درگیری در ۲۸ خرداد ۱۲۹۷ سلماس را از حضور ارامنه پاکسازی و در خان تختی اردو زدند.
در زمان ورود سربازان عثمانی و گریختن ارامنه جمعیت شهر ها و دهات اطراف به سبب قتل عام از سکنه خالی شده یود. سربازان ناچار به روستا رفته و محصولات کشاورزی را برداشت و به شهر آوردند. بازماندگان این واقعه کماکان از سربازان عثمانی به نیکی یاد کرده و آنان را به عنوان ناجی خود معرفی می کنند.
حمله ی آندرانیک به خوی
پس از نسل کشی مردم ایروان توسط داشتناک های ارمنی در ژانویه ی ۱۹۱۸ و تشکیل جمهوری ارمنستان در ۲۸ مه ۱۹۱۸ ،سران داشتناک ها لازم دیدند برای ایجاد ارمنستان بزرگ با اشغال خوی محورهای وان ، ایروان و نخجوان را به یکدیگر متصل سازند.
در نیمه ی اول خرداد ماه نیروهای نظامی ارامنه، دامنه های شمالی گردنه گوشچی تا سلماس را در اشغال خود داشتند، اما آمدن سربازان عثمانی آنان را مجبور به تخلیه ی کهنه شهر و سلماس و عقب نشینی به سوی اورمیه واداشت. پیروزی های پی در پی ارامنه در قفقاز قدرت عمل آنان مبنی بر اعزام نیروی نظامی از قفقاز به غرب آذربایجان را تقویت کرد. در نتیجه آندرانیک زوریان در ۱ تیر ماه ۱۲۹۷ با قوای ۳۰۰۰ نفری خود از آراز عبور کرده و راهی خوی شد.
آندرانیک از ارامنه افراطی بود که خواستار تشکیل ارمنستان بزرگ از دریای خزر تا دریای سیاه بود و به این محل کوچک برای تشکیل ارمنستان قانع نبود. دسته های منسوب به آندرانیک در طی جنگ جهانی اول وظیفه تاریخیشان را که ضربه زدن به مسلمانان بود را بخوبی انجام داده بودند و کمکهایشان به قوای روس در قلع و قمع تورکان آذربایجان و آناتولی قابل بحث و گفتگو است. ولی براساس موافقت نامه باطوم ، قوای مسلح آندرانیک باید خلع سلاح می شدند. اما آندرانیک نه تنها ارمنستان در مرزهای فعلی را قبول نداشت بلکه با هرگونه پیمان صلحی نیز مخالف بود.
سربازان عثمانی پس از آنکه وارد غرب آذربایجان شدند، سلماس و روستا های اطراف آن را آزاد کردند و خوی در تصرف نیروهای بومی مدافع باقی ماند. شهر به وسیله ی یک انجمن مشورتی، مرکب از رجال سرشناش خوی اداره می شد. عثمانی ها نیز گروهی مرکب از هفتصد سرباز به فرماندهی عبدالرحمان بیگ و زهدی بیگ را در خوی مستقر کرده بودند و سایر سربازان عثمانی نیز به فرماندهی علی احسان پاشا در سلماس ساکن شده بودند.
به دنبال پیشروی ارامنه بطرف مواضع عثمانی و خصوصاً شهر خوی، فرماندهی سپاه چهارم دستور متوقف کردن پیشروی ارامنه را صادر نمود. عثمانیها با دو گروهان پیاده و دو توپ کوهستانی و جمعی سواره به فرماندهی مین باشی حسین حسنو از راه شیطان آوا ( ریحانه ـ خوی ) به طرف جلفا پیشروی کرد. روز دوشنبه ۳ تی ۱۲۹۷ خوی به محاصره نیرو های آندرانیک درآمد و در همین روزخبر لشکر کشی آندرانیک به خوی به علی احسان پاشا رسیده و او را به عقب نشینی به سوی خوی وادار کرد.
مقاومت مردم خوی و متوسل شدن آندرانیک به تاکتیک محاصره بازه ای را به وجود آورد تا نیرو های عثمانی به خوی رسیده و ارامنه ی قفقاز را متواری کنند. توپخانه عثمانی ها به محض رسیدن به خوی نیروهای ارامنه را زیر آتش خود گرفته و پس از اندکی، مقاومت آن هارا در هم شکست. سربازان عثمانی در خارج شهر اردو زده و فردای آن روز برای تعقیب ارامنه به سوی جلفا راهی شدند. ارامنه پس از عبور از آراز، برای جلوگیری از تعقیب توسط سربازان عثمانی، پل را به اتش کشیدند.
این شکست امید ارامنه دربارهی تشکیل ارمنستان بزرگ را ازبین برد و نیرو های نظامی آنان را متفرق ساخته و راه های ارتباط بین محور های اشغالی انان را از بین برد.
______________________________
پاراگراف
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
ورود قوای عثمانی
در اواخر اردیبهشت ماه ۱۲۹۷ قوای عثمانی جهت آزادسازی منطق اشغال شده ی اورمیه و سلماس از مرز عبور کرده و پس از چندی ، وارد خوی شدند. سربازان عثمانی با همکاری اهالی به ساماندهی اسکان پناهندگان سلماس پرداختند. بحران در حدی بود که از چهل هزار نفر پناهنده اخراجی از سلماس تنها ده هزار نفر جان سالم به در برده بودند.
خبر ورود سربازان عثمانی به خوی چیزی جز یاس و ناامیدی را برای ارامنه به همراه نداشت، یاس و ناامیدی که نویدی جز آیندهای تاریک و مبهم برای آنها نداشت و آنان را وادار به دست شستن از دارایی های خود و ترک شهر کرد، با وجود آن همه جنایت، ترک سلماس برای آنها چندان هم آسان نبود، خصوصا برای مسیحیانی که ساکن سلماس شده و در آن جا صاحب مال، املاک از طریق غارت شده بودند.
سربازان عثمانی اعضای لشکر ششم بودند که علی رغم مشکلات داخلی ترکیه مصمم به آزاد سازی اورمیه و سلماس شده بودند، در ۲۶ خرداد ۱۲۹۷ سربازان عثمانی به توابع سلماس رسیده و پس از دو روز درگیری در ۲۸ خرداد ۱۲۹۷ سلماس را از حضور ارامنه پاکسازی و در خان تختی اردو زدند.
در زمان ورود سربازان عثمانی و گریختن ارامنه جمعیت شهر ها و دهات اطراف به سبب قتل عام از سکنه خالی شده یود. سربازان ناچار به روستا رفته و محصولات کشاورزی را برداشت و به شهر آوردند. بازماندگان این واقعه کماکان از سربازان عثمانی به نیکی یاد کرده و آنان را به عنوان ناجی خود معرفی می کنند.
حمله ی آندرانیک به خوی
پس از نسل کشی مردم ایروان توسط داشتناک های ارمنی در ژانویه ی ۱۹۱۸ و تشکیل جمهوری ارمنستان در ۲۸ مه ۱۹۱۸ ،سران داشتناک ها لازم دیدند برای ایجاد ارمنستان بزرگ با اشغال خوی محورهای وان ، ایروان و نخجوان را به یکدیگر متصل سازند.
در نیمه ی اول خرداد ماه نیروهای نظامی ارامنه، دامنه های شمالی گردنه گوشچی تا سلماس را در اشغال خود داشتند، اما آمدن سربازان عثمانی آنان را مجبور به تخلیه ی کهنه شهر و سلماس و عقب نشینی به سوی اورمیه واداشت. پیروزی های پی در پی ارامنه در قفقاز قدرت عمل آنان مبنی بر اعزام نیروی نظامی از قفقاز به غرب آذربایجان را تقویت کرد. در نتیجه آندرانیک زوریان در ۱ تیر ماه ۱۲۹۷ با قوای ۳۰۰۰ نفری خود از آراز عبور کرده و راهی خوی شد.
آندرانیک از ارامنه افراطی بود که خواستار تشکیل ارمنستان بزرگ از دریای خزر تا دریای سیاه بود و به این محل کوچک برای تشکیل ارمنستان قانع نبود. دسته های منسوب به آندرانیک در طی جنگ جهانی اول وظیفه تاریخیشان را که ضربه زدن به مسلمانان بود را بخوبی انجام داده بودند و کمکهایشان به قوای روس در قلع و قمع تورکان آذربایجان و آناتولی قابل بحث و گفتگو است. ولی براساس موافقت نامه باطوم ، قوای مسلح آندرانیک باید خلع سلاح می شدند. اما آندرانیک نه تنها ارمنستان در مرزهای فعلی را قبول نداشت بلکه با هرگونه پیمان صلحی نیز مخالف بود.
سربازان عثمانی پس از آنکه وارد غرب آذربایجان شدند، سلماس و روستا های اطراف آن را آزاد کردند و خوی در تصرف نیروهای بومی مدافع باقی ماند. شهر به وسیله ی یک انجمن مشورتی، مرکب از رجال سرشناش خوی اداره می شد. عثمانی ها نیز گروهی مرکب از هفتصد سرباز به فرماندهی عبدالرحمان بیگ و زهدی بیگ را در خوی مستقر کرده بودند و سایر سربازان عثمانی نیز به فرماندهی علی احسان پاشا در سلماس ساکن شده بودند.
به دنبال پیشروی ارامنه بطرف مواضع عثمانی و خصوصاً شهر خوی، فرماندهی سپاه چهارم دستور متوقف کردن پیشروی ارامنه را صادر نمود. عثمانیها با دو گروهان پیاده و دو توپ کوهستانی و جمعی سواره به فرماندهی مین باشی حسین حسنو از راه شیطان آوا ( ریحانه ـ خوی ) به طرف جلفا پیشروی کرد. روز دوشنبه ۳ تی ۱۲۹۷ خوی به محاصره نیرو های آندرانیک درآمد و در همین روزخبر لشکر کشی آندرانیک به خوی به علی احسان پاشا رسیده و او را به عقب نشینی به سوی خوی وادار کرد.
مقاومت مردم خوی و متوسل شدن آندرانیک به تاکتیک محاصره بازه ای را به وجود آورد تا نیرو های عثمانی به خوی رسیده و ارامنه ی قفقاز را متواری کنند. توپخانه عثمانی ها به محض رسیدن به خوی نیروهای ارامنه را زیر آتش خود گرفته و پس از اندکی، مقاومت آن هارا در هم شکست. سربازان عثمانی در خارج شهر اردو زده و فردای آن روز برای تعقیب ارامنه به سوی جلفا راهی شدند. ارامنه پس از عبور از آراز، برای جلوگیری از تعقیب توسط سربازان عثمانی، پل را به اتش کشیدند.
این شکست امید ارامنه دربارهی تشکیل ارمنستان بزرگ را ازبین برد و نیرو های نظامی آنان را متفرق ساخته و راه های ارتباط بین محور های اشغالی انان را از بین برد.
______________________________
پاراگراف
@paragraph
نگاهی به قتلعام جیلولوق ۵/۵
#آتیلا_حاجیزاده
پایان کار ارامنه
پس از شکست ارامنه درخوی و عقب نشینی آندرانیک،سربازان عثمانی پس از پاکسازی سلماس به سوی اورمیه پیشروی کردند.آقا پطرس فرمانده نظامی ارامنه با قوای کافی جهت جهت جلوگیری از پیشرفت سربازان عثمانی حرکت نمود.وی باوجود مقاومت مقابل قوای عثمانی شکست سختی را متحمل شده و مجبور به عقب نشینی گشت.
دراوایل مرداد خبر شکست آقاپطرس و ورود سربازان عثمانی به اورمیه همه را غافلگیر کرد و شورای مسحیان اعلام داشت که در۸مرداد۱۲۹۷ اورمیه را به طور کامل تخلیه خواهند کرد.
ارامنه از اورمیه بسوی شاهیندژ که تحت اشغال قوای نیروهای انگلیسی بود گریخته و توسط انگلسی ها در عراق سکنا داده شدند،بدین ترتیب غرب آذربایجان پس از شش ماه اشغال توام با قتل عام و غارت ارامنه رهایی یافت.
سخن آخر
رویای واهی تشکیل ارمنستان بزرگ از جمله آمالی بود که ارامنه به رهبری حزب داشتناکسیون با حمایت های دولتهایی چون فرانسه،بریتانیاو روسیه و بعدها شوروی دنبال میشد که سبب رویدادهای خونین در دو سوی آراز و آناتولی گشت. رویایی که از دیرباز توسط فاشیستهای ارمنی دنبال میشد در اثنای جنگ جهانی اول و خلع ناشی از برچیده شدن حکومت تزارها در روسیه طی انقلاب اکتبر رنگ و بوی واقعی به خود گرفت.
پس از روی کار آمدن دولت شوراها، ارامنه جایگاه خاصی در حاکیت بلشویکها پیدا کردند. کمونیستهای روس برای در کنترل نگه داشتن منطقهی قفقاز و در حاشیه نگهداشتن مسلمانان این منطقه، تصمیم به گماردن نیرویی به مثابه ژاندارم قفقاز گرفتند و قرعه فال به دلیل قرابتهای مذهبی و روابط حسنهی تاریخی با روسها به نام ارامنه خورد تا با تشکیل دولتی فدرال زیر سلطهی حکومت مسکو منافع دولت کمونیست را تأمین نمایند تا هم با ایجاد روابط حسنه روابطشان با غرب به حداقل برسد و هم لازمات نزدیکیشان به بلوک شرق و مرام اشتراکی سفت و سخت تر گردد.
تشکیل جمهوری فدرال ارمنستان در اراضی آذربایجان از جمله سرفصلهای برنامهی جامع مدیریت قفقاز از سوی کمونیستها بود که تورکها(تنها ساکنین مسلمان قفقاز)را تضعیف نموده و با اعطای اراضی آنان به ملتی که چند صباحی پیش از سوی آنان قتلعام گشته بودند عزت نفس ملی آنان را خدشهدار نمایند تا از در عقاید اسلامی و ملی خود متزلزل گشته و به سوی شوروی سوق یابند.بدین واسطه اراضی تاریخی اسلامی-آذربایجانی منالجمله ایروان که از دیرباز یک ولایت مسلمان نشین به شمار میآمد و حوزهی علمیهی آن یکی از مهم ترین مراکز دینی به شمار میامد همگی دستخوش سیاستهای شوروی گشته و خواستگاه تشکیل جمهوری فدرال ارمنستان شدند.
قدرتمندتر شدن لابی ارمنی در شوروی به واسطهی حافظ منافع بودنش نسبت به آن دولت و همچنین عقدهی تاریخی غرب به ویژه برتانیا و فرانسه از دولت عثمانی سبب گشت تا ارامنه با جلوه مظلوم نمایی تاریخی خود در راستای قتلعام شدگان جنگ جهانی اول از سوی دولت عثمانی تثبیت نمایند و با بوق کرنا دمیدن از جنایتهای مرتکب شده در دو سوی آراز و آناتولی تبرئه گشته و با واروننمایی تورکهای آذربایجان، ایران و آناتولی را قاتل و غاصب نشان دهند.
آنچهکه از آن به عنوان قتلعام ارامنه در حاکمیت عثمانی یاد میشود دروغی بیش نیست و در اصل هیچگونه نسل کشی در آن بازه از سوی دولت عثمانی رخ نداده است و اخراج ارامنه از حکومت عثمانی واکنشی منطقی و اصولی نسبت به شورشیان داخلی و خائنی است که در شرایط جنگی دست اتحاد به دشمن داده و علیه کشور خود وارد جنگ میشوند. آنچه افرادی که در طی این اخراج مردهاند موضوع غیر قابل اجتنابی میباشد اما کشته شدگان در درگیریهای نظامی و هلاک شدن در اثنای مهاجرت را نمیتوان از موارد نسلکشی به حساب آورد اما با اینحال آمار کشته شدگان ارامنه در طی این حوادث بیشتر از هرچیزی به لطیفهای میماند که نسل به نسل و با پروپاگاندای غرب به ویژه فرانسه و برتانیا علیه جمهوری ترکیه تکرار میشوند که اظهارات کاچازنونی در کتاب(حزب داشتناک کاری از پیش نمیبرد)آشکار کننده کذبیت تمامی این اظهارات میباشد.
کسانیکه امروز در بوق و کرنای حقوق بشر و ضدیت با نسلکشی میدمند هنوز سکوتشان در قبال جنایتهای ارامنه در خلال وقایع جیلولوق در دو سوی آراز و آناتولی نشکسته است و همچنین موضع مشخصی در قبال اشغال قاراباغ کوهستانی ونسلکشی خوجالی و…اتخاذ ننمودهاند و هرروز بیشتر از دیروز حمایتشان از اشغالگری ارمنستان آشکارتروبیشتر میشود و آنچه که ازحکومت عثمانی برجا مانده است جلوگیری این امپراطوری ازنسلکشی هایی است که باحمایت دول غربی اعم از بریتانیاوفرانسه درمنطقه رخ میداده است وآنچه که عیانتر است عقده تاریخی غرب ازاین حکومت میباشد که باسیاست های خود در برهههای مختلف به ویژه اثنای جنگ جهانی اول مانع اجرای پلانهای زیادخواهانه غرب گشته است.
پاراگراف
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
پایان کار ارامنه
پس از شکست ارامنه درخوی و عقب نشینی آندرانیک،سربازان عثمانی پس از پاکسازی سلماس به سوی اورمیه پیشروی کردند.آقا پطرس فرمانده نظامی ارامنه با قوای کافی جهت جهت جلوگیری از پیشرفت سربازان عثمانی حرکت نمود.وی باوجود مقاومت مقابل قوای عثمانی شکست سختی را متحمل شده و مجبور به عقب نشینی گشت.
دراوایل مرداد خبر شکست آقاپطرس و ورود سربازان عثمانی به اورمیه همه را غافلگیر کرد و شورای مسحیان اعلام داشت که در۸مرداد۱۲۹۷ اورمیه را به طور کامل تخلیه خواهند کرد.
ارامنه از اورمیه بسوی شاهیندژ که تحت اشغال قوای نیروهای انگلیسی بود گریخته و توسط انگلسی ها در عراق سکنا داده شدند،بدین ترتیب غرب آذربایجان پس از شش ماه اشغال توام با قتل عام و غارت ارامنه رهایی یافت.
سخن آخر
رویای واهی تشکیل ارمنستان بزرگ از جمله آمالی بود که ارامنه به رهبری حزب داشتناکسیون با حمایت های دولتهایی چون فرانسه،بریتانیاو روسیه و بعدها شوروی دنبال میشد که سبب رویدادهای خونین در دو سوی آراز و آناتولی گشت. رویایی که از دیرباز توسط فاشیستهای ارمنی دنبال میشد در اثنای جنگ جهانی اول و خلع ناشی از برچیده شدن حکومت تزارها در روسیه طی انقلاب اکتبر رنگ و بوی واقعی به خود گرفت.
پس از روی کار آمدن دولت شوراها، ارامنه جایگاه خاصی در حاکیت بلشویکها پیدا کردند. کمونیستهای روس برای در کنترل نگه داشتن منطقهی قفقاز و در حاشیه نگهداشتن مسلمانان این منطقه، تصمیم به گماردن نیرویی به مثابه ژاندارم قفقاز گرفتند و قرعه فال به دلیل قرابتهای مذهبی و روابط حسنهی تاریخی با روسها به نام ارامنه خورد تا با تشکیل دولتی فدرال زیر سلطهی حکومت مسکو منافع دولت کمونیست را تأمین نمایند تا هم با ایجاد روابط حسنه روابطشان با غرب به حداقل برسد و هم لازمات نزدیکیشان به بلوک شرق و مرام اشتراکی سفت و سخت تر گردد.
تشکیل جمهوری فدرال ارمنستان در اراضی آذربایجان از جمله سرفصلهای برنامهی جامع مدیریت قفقاز از سوی کمونیستها بود که تورکها(تنها ساکنین مسلمان قفقاز)را تضعیف نموده و با اعطای اراضی آنان به ملتی که چند صباحی پیش از سوی آنان قتلعام گشته بودند عزت نفس ملی آنان را خدشهدار نمایند تا از در عقاید اسلامی و ملی خود متزلزل گشته و به سوی شوروی سوق یابند.بدین واسطه اراضی تاریخی اسلامی-آذربایجانی منالجمله ایروان که از دیرباز یک ولایت مسلمان نشین به شمار میآمد و حوزهی علمیهی آن یکی از مهم ترین مراکز دینی به شمار میامد همگی دستخوش سیاستهای شوروی گشته و خواستگاه تشکیل جمهوری فدرال ارمنستان شدند.
قدرتمندتر شدن لابی ارمنی در شوروی به واسطهی حافظ منافع بودنش نسبت به آن دولت و همچنین عقدهی تاریخی غرب به ویژه برتانیا و فرانسه از دولت عثمانی سبب گشت تا ارامنه با جلوه مظلوم نمایی تاریخی خود در راستای قتلعام شدگان جنگ جهانی اول از سوی دولت عثمانی تثبیت نمایند و با بوق کرنا دمیدن از جنایتهای مرتکب شده در دو سوی آراز و آناتولی تبرئه گشته و با واروننمایی تورکهای آذربایجان، ایران و آناتولی را قاتل و غاصب نشان دهند.
آنچهکه از آن به عنوان قتلعام ارامنه در حاکمیت عثمانی یاد میشود دروغی بیش نیست و در اصل هیچگونه نسل کشی در آن بازه از سوی دولت عثمانی رخ نداده است و اخراج ارامنه از حکومت عثمانی واکنشی منطقی و اصولی نسبت به شورشیان داخلی و خائنی است که در شرایط جنگی دست اتحاد به دشمن داده و علیه کشور خود وارد جنگ میشوند. آنچه افرادی که در طی این اخراج مردهاند موضوع غیر قابل اجتنابی میباشد اما کشته شدگان در درگیریهای نظامی و هلاک شدن در اثنای مهاجرت را نمیتوان از موارد نسلکشی به حساب آورد اما با اینحال آمار کشته شدگان ارامنه در طی این حوادث بیشتر از هرچیزی به لطیفهای میماند که نسل به نسل و با پروپاگاندای غرب به ویژه فرانسه و برتانیا علیه جمهوری ترکیه تکرار میشوند که اظهارات کاچازنونی در کتاب(حزب داشتناک کاری از پیش نمیبرد)آشکار کننده کذبیت تمامی این اظهارات میباشد.
کسانیکه امروز در بوق و کرنای حقوق بشر و ضدیت با نسلکشی میدمند هنوز سکوتشان در قبال جنایتهای ارامنه در خلال وقایع جیلولوق در دو سوی آراز و آناتولی نشکسته است و همچنین موضع مشخصی در قبال اشغال قاراباغ کوهستانی ونسلکشی خوجالی و…اتخاذ ننمودهاند و هرروز بیشتر از دیروز حمایتشان از اشغالگری ارمنستان آشکارتروبیشتر میشود و آنچه که ازحکومت عثمانی برجا مانده است جلوگیری این امپراطوری ازنسلکشی هایی است که باحمایت دول غربی اعم از بریتانیاوفرانسه درمنطقه رخ میداده است وآنچه که عیانتر است عقده تاریخی غرب ازاین حکومت میباشد که باسیاست های خود در برهههای مختلف به ویژه اثنای جنگ جهانی اول مانع اجرای پلانهای زیادخواهانه غرب گشته است.
پاراگراف
@paragraph
برادرم مرد، چون پول پیوند کلیهش رو نداشتیم
براش کفن خریدیم«متری شیش و نیم»از مغازه بغلیش برای مادرم«پارچه مشکی»گرفتیم متری چهار تومن.
🔲
-تو اون خونهرو دیده بودی؟
-نه
-کوچهش بقدری تنگه که اگه دو نفر روبهروی هم میومدن باید یکیشون دنده عقب میگرفت تا جایی که از کوچه میرفت بیرون تا بتونه بره تو خونش...
چرا ما باید برا رفتن به خونمون صف بکشیم؟
مگه ما گوسفندیم؟
______
امشب بههمراه بهرام خلیلی، پوریا محمدیکیا، زینب گنجی، شاهین هاشمی و اوختای عزیزم که در۱۴ماهگی اولین حضور خود در سینما را تجربه میکرد در سینما ایران اورمیه به تماشای فیلم سینمایی«متری شش و نیم»نشستیم.اثری ساخته"سعید روستایی"که با بازی نوید محمدزاده و پیمان معادی شکل بینظیری بهخود گرفته بود.
متری«شیش و نیم»داستان جستوجوی یک تولید کننده بزرگ مواد مخدر توسط پلیس و دغدغههای پیرامونی این جستوجو و نقش فقر در زندگی تولیدکنندگان مواد مخدر را به تصویر میکشد.دیالوگهای تکان دهنده سهیم در پیشبرد روایت از جمله ویژگیهای برجسته این اثر بود که شخصیتهای ماندگاری را در ذهن مخاطب به یادگار میگذارد.
#آتیلا_حاجیزاده
#روزمرهگی
__
پاراگراف
@paragraph
براش کفن خریدیم«متری شیش و نیم»از مغازه بغلیش برای مادرم«پارچه مشکی»گرفتیم متری چهار تومن.
🔲
-تو اون خونهرو دیده بودی؟
-نه
-کوچهش بقدری تنگه که اگه دو نفر روبهروی هم میومدن باید یکیشون دنده عقب میگرفت تا جایی که از کوچه میرفت بیرون تا بتونه بره تو خونش...
چرا ما باید برا رفتن به خونمون صف بکشیم؟
مگه ما گوسفندیم؟
______
امشب بههمراه بهرام خلیلی، پوریا محمدیکیا، زینب گنجی، شاهین هاشمی و اوختای عزیزم که در۱۴ماهگی اولین حضور خود در سینما را تجربه میکرد در سینما ایران اورمیه به تماشای فیلم سینمایی«متری شش و نیم»نشستیم.اثری ساخته"سعید روستایی"که با بازی نوید محمدزاده و پیمان معادی شکل بینظیری بهخود گرفته بود.
متری«شیش و نیم»داستان جستوجوی یک تولید کننده بزرگ مواد مخدر توسط پلیس و دغدغههای پیرامونی این جستوجو و نقش فقر در زندگی تولیدکنندگان مواد مخدر را به تصویر میکشد.دیالوگهای تکان دهنده سهیم در پیشبرد روایت از جمله ویژگیهای برجسته این اثر بود که شخصیتهای ماندگاری را در ذهن مخاطب به یادگار میگذارد.
#آتیلا_حاجیزاده
#روزمرهگی
__
پاراگراف
@paragraph
✅ جلسه دادگاه یول پرس فردا 19 فروردین برگزار میشود
🔹 جلسه دادگاه بهرام جوادی مدیر مسئول یول پرس با شکایت استاندار آذربایجان غربی فردا دوشنبه 19 فروردین در شعبه دوم دادگاه کیفری یک اورمیه با حضور هئیت منصفه برگزار خواهد شد.
🔹 وکالت مدیر مسئول یولپرس را عیسی نظری از وکلای هویتگرای شهر اورمیه برعهده دارد.
🔹 اولین جلسه دادگاه مورخ 25/12/97 علیرغم حضور 12 تن از اعضای هئیت منصفه به جهت عدم حضور استاندار یا وکیل وی برگزار نگردید و تجدید جلسه شد.
_________________________________
پاراگراف
@Paragraph
🔹 جلسه دادگاه بهرام جوادی مدیر مسئول یول پرس با شکایت استاندار آذربایجان غربی فردا دوشنبه 19 فروردین در شعبه دوم دادگاه کیفری یک اورمیه با حضور هئیت منصفه برگزار خواهد شد.
🔹 وکالت مدیر مسئول یولپرس را عیسی نظری از وکلای هویتگرای شهر اورمیه برعهده دارد.
🔹 اولین جلسه دادگاه مورخ 25/12/97 علیرغم حضور 12 تن از اعضای هئیت منصفه به جهت عدم حضور استاندار یا وکیل وی برگزار نگردید و تجدید جلسه شد.
_________________________________
پاراگراف
@Paragraph
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آچیل سحر
شعر: کریم مشروطهچی
اوخویان: یعقوب ظروفچو
علیرضا اوختای-ا سونولموش بیر شعر
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
شعر: کریم مشروطهچی
اوخویان: یعقوب ظروفچو
علیرضا اوختای-ا سونولموش بیر شعر
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
Forwarded from Təhkiyəانجمن نویسندگی تحکیه
🔹تحکییه ادبی درنه یی( ۳۲۳_ جو جلسه)
🔹اوخوناجاق حئکایه : بابا
🔹یازار: ماریو وارگاس لیوسا
🔹اورمیه-خیابان آپادانا-ساختمان اداره ارشاد-شنبه-ساعت ۱۷-۱۹
@tahkie
🔹اوخوناجاق حئکایه : بابا
🔹یازار: ماریو وارگاس لیوسا
🔹اورمیه-خیابان آپادانا-ساختمان اداره ارشاد-شنبه-ساعت ۱۷-۱۹
@tahkie