۷۰سال خیانت اعراب به فلسطین
#آتیلا_حاجیزاده
امپراطوری قدرتمند عثمانی که خاور میانه، شمال آفریقا و غرب اروپا را در زیر سلطهی خود گرفته بود چون جزیرهی ثباتی بهشمار میآمد که بهدور از دستاندازیهای غرب، این منطقهرا در کنترل خود نگه میداشت اما با فروپاشی این امپراطوری قدرتمند در جنگ جهانگیر اول، غرب را که تا دیروز به فکر حفظ اراضی بومی خود بود را متوجه شرق کرد بگونهای چون گرگهای گرسنهای به تکهپاره کردن ممالک تحت سیطرهی عثمانی گردآمدند و این اراضی را بین خود تقسیم نمودند. از آنپس که پای غرب به خاورمیانه بازشد، این منطقه تاکنون آبستن بحران شدهاست، بگونهای که وقتی طوفانی فروکش میکند غرب بهواسطهی نطفههای نامشروعی که در منطقه ایجاد کرده است نزاع دیگری میآفریند که مبادا کشورهای این منطقه به ثباتی نسبی و مردمانش به آرامشی اندک برسند.
ادامه مطلب در ۶قسمت در کانال پاراگراف منتشر شدهاست.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
امپراطوری قدرتمند عثمانی که خاور میانه، شمال آفریقا و غرب اروپا را در زیر سلطهی خود گرفته بود چون جزیرهی ثباتی بهشمار میآمد که بهدور از دستاندازیهای غرب، این منطقهرا در کنترل خود نگه میداشت اما با فروپاشی این امپراطوری قدرتمند در جنگ جهانگیر اول، غرب را که تا دیروز به فکر حفظ اراضی بومی خود بود را متوجه شرق کرد بگونهای چون گرگهای گرسنهای به تکهپاره کردن ممالک تحت سیطرهی عثمانی گردآمدند و این اراضی را بین خود تقسیم نمودند. از آنپس که پای غرب به خاورمیانه بازشد، این منطقه تاکنون آبستن بحران شدهاست، بگونهای که وقتی طوفانی فروکش میکند غرب بهواسطهی نطفههای نامشروعی که در منطقه ایجاد کرده است نزاع دیگری میآفریند که مبادا کشورهای این منطقه به ثباتی نسبی و مردمانش به آرامشی اندک برسند.
ادامه مطلب در ۶قسمت در کانال پاراگراف منتشر شدهاست.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
۷۰ سال خیانت اعراب به فلسطین ۱/۶
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفته نامه آچیق یول
شماره دهم
خردادماه97
مقدمه
امپراطوری قدرتمند عثمانی که خاور میانه، شمال آفریقا و غرب اروپا را در زیر سلطهی خود گرفته بود چون جزیرهی ثباتی بهشمار میآمد که بهدور از دستاندازیهای غرب، این منطقهرا در کنترل خود نگه میداشت اما با فروپاشی این امپراطوری قدرتمند در جنگ جهانگیر اول، غرب را که تا دیروز به فکر حفظ اراضی بومی خود بود را متوجه شرق کرد بگونهای چون گرگهای گرسنهای به تکهپاره کردن ممالک تحت سیطرهی عثمانی گردآمدند و این اراضی را بین خود تقسیم نمودند. از آنپس که پای غرب به خاورمیانه بازشد، این منطقه تاکنون آبستن بحران شدهاست، بگونهای که وقتی طوفانی فروکش میکند غرب بهواسطهی نطفههای نامشروعی که در منطقه ایجاد کرده است نزاع دیگری میآفریند که مبادا کشورهای این منطقه به ثباتی نسبی و مردمانش به آرامشی اندک برسند.
پس از ختم غائلهی داعش که منطقه میرفت تا نفس راحتی بکشد جریان دیگری سر برآورد تا منطقهی معتاد به جنجال خاورمیانه در خماری نماند و اینچنین بود که زمزمهی تشکیل کشوری در شمال عراق به گوش رسید که تاکنون و در هیچ برههای تاریخ اثری از آن نبوده است، مانند کشور اسرائیل که بصورت خلقالساعه درمیان سرزمین فلسطین سربرآورد.
پس از شکست طرح آمریکایی-اسرائیلی استقلال اقلیم شمال عراق، اینبار بحران دیگری گریبانگیر خاورمیانه شد که با هوشمندی تمام بهدست یکی از بحرانزا ها طراحی و بهدست خودش نیز مدیریت میشود. متحد اقلیم شمال عراق در جریان استقلال اینبار با تفاهم ایالات متحدهی آمریکا به میدان آمده است تا ادعای ارضی صدسالهی خود نسبت به فلسطین و بیتالمقدس را وصول نماید.
چندی پیش بود که دولت اشغالگر صهیونیست مجددا طرح پایتختی بیتالمقدس را مطرح نمود و ایالات متحدهی آمریکا با اجرا گذاشتن مصوبهی انتقال پایتخت خود به بیتالمقدس، این شهر را بعنوان پایتخت کشور جعلی اسرائیل به رسمیت شناخت و پس از آن بود که فلسطینیان برای صیانت از حقوق ارضی و سرزمینی خود دست به تجمع زدند که توسط نظامیان صهیونیست به بدترین شیوهی ممکن سرکوب شدند. سرکوبی بالغ بر ۶۰ کشته و ۳هزار زخمی برجای گذاشت.
۷۰ سال خیانت اعراب به فلسطین یاداشتی است که بخش اول آن، از فروپاشی عثمانی و قیومیت انگلستان بر فلسطین تا نبرد سوئز و بخش دوم شکست ۱۹۷۳ اعراب در نبرد ”یوم کیپور“ ، ”معاهدهی کمپ دیوید“ تا انتقلال سفارت ایالات متحدهی آمریکا به بیتالمقدس (اورشلیم) و به رسمیت شناختن این شهر به عنوان پایتخت صهیونیست ها را به همراه تحلیلی بر رفتار بازیگران جهانی را دربرخواهد گرفت.
جنگ جهانی اول و تجزیهی امپراطوری عثمانی
جنگجهانی اول نزاعی بود که در بین قدرتهای جهانی برای برا حذف یکدیگر و تقسیم مجددا مرزهای جهانی شکل گرفت و معادلات را دستخوش تغییراتی نمود. امپراطوری عثمانی بزرگترین حاکمیت شرق در زمرهی دول متحدین قرار گرفته بود با شکستهای پیدرپی در جبهههای مختلف به مرز فروپاشی رسید.
غرب برای عقدهگشایی از عثمانی آمده بود و مناطق تحت سیطرهی آن یکیپس از دیگری به اشغال دولتهای انگلستان و فرانسه درمیآمد و معاهدهی ”سایکس پیکو“ قراردادی بود که ممالک تحت سلطهی امپراطوری عثمانیرا بصورت عادلانه بین انگلستان و فرانسه تفسیم میکرد.
فلسطین نام یکی از مناطقی بود که پس از فروپاشی عثمانی مورد ادعای طرفین قرار گرفته بود منطقهای در خاور میانه که پیش از جنگ جهانی اول از مسیر شمال به جنوب از ”رافیا“ جنوب شرقی غزه تا رودخانه لیتالی در لبنان و از شرق به غرب نیز از غرب به دریای مدیترانه و از شرق به صحرای سینا ختم میشد که پس از جنگهای صلیبی توسط امراء امپراطوری عثمانی اداره میشد اما پس از فروپاشی عثمانی و در طی قرارداد سایکس پیکو در ۱۹۱۶، مقرر شده بود که این منطقه، به ناحیهای بینالمللی مبدل خواهد شد که تحت سلطهی هیچیک از دولتهای بریتانیا و فرانسه نخواهد رفت به همین دلیل بود که وزیر امور خارجه بریتانیا ”آرتور بالفور“ برای تضمین منافع دولت خود در ۱۹۱۷ موضوع تأسیس وطن یهودیان در فلسطین را مطرح نمود که اگر نتوانست با حضور مستقیم پایگاهی در این ناحیه ایجاد کند، با تشکیل کشوری جعلی حضور خود را تثبیت نماید در نتیجه با اعزام نیروهای مصری به رهبری انگلیس تحت فرماندهی ادموند آلن بای و وایکانت اول آلن بای در تاریخ ۹دسامبر ۱۹۱۷ بیتالمقدس را تصرف کرده و با شکست ارتش عثمانی در نبرد مگیدو در سپمتامبر ۱۹۱۸ تمامی شرق فلسطین را اشغال نمود.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفته نامه آچیق یول
شماره دهم
خردادماه97
مقدمه
امپراطوری قدرتمند عثمانی که خاور میانه، شمال آفریقا و غرب اروپا را در زیر سلطهی خود گرفته بود چون جزیرهی ثباتی بهشمار میآمد که بهدور از دستاندازیهای غرب، این منطقهرا در کنترل خود نگه میداشت اما با فروپاشی این امپراطوری قدرتمند در جنگ جهانگیر اول، غرب را که تا دیروز به فکر حفظ اراضی بومی خود بود را متوجه شرق کرد بگونهای چون گرگهای گرسنهای به تکهپاره کردن ممالک تحت سیطرهی عثمانی گردآمدند و این اراضی را بین خود تقسیم نمودند. از آنپس که پای غرب به خاورمیانه بازشد، این منطقه تاکنون آبستن بحران شدهاست، بگونهای که وقتی طوفانی فروکش میکند غرب بهواسطهی نطفههای نامشروعی که در منطقه ایجاد کرده است نزاع دیگری میآفریند که مبادا کشورهای این منطقه به ثباتی نسبی و مردمانش به آرامشی اندک برسند.
پس از ختم غائلهی داعش که منطقه میرفت تا نفس راحتی بکشد جریان دیگری سر برآورد تا منطقهی معتاد به جنجال خاورمیانه در خماری نماند و اینچنین بود که زمزمهی تشکیل کشوری در شمال عراق به گوش رسید که تاکنون و در هیچ برههای تاریخ اثری از آن نبوده است، مانند کشور اسرائیل که بصورت خلقالساعه درمیان سرزمین فلسطین سربرآورد.
پس از شکست طرح آمریکایی-اسرائیلی استقلال اقلیم شمال عراق، اینبار بحران دیگری گریبانگیر خاورمیانه شد که با هوشمندی تمام بهدست یکی از بحرانزا ها طراحی و بهدست خودش نیز مدیریت میشود. متحد اقلیم شمال عراق در جریان استقلال اینبار با تفاهم ایالات متحدهی آمریکا به میدان آمده است تا ادعای ارضی صدسالهی خود نسبت به فلسطین و بیتالمقدس را وصول نماید.
چندی پیش بود که دولت اشغالگر صهیونیست مجددا طرح پایتختی بیتالمقدس را مطرح نمود و ایالات متحدهی آمریکا با اجرا گذاشتن مصوبهی انتقال پایتخت خود به بیتالمقدس، این شهر را بعنوان پایتخت کشور جعلی اسرائیل به رسمیت شناخت و پس از آن بود که فلسطینیان برای صیانت از حقوق ارضی و سرزمینی خود دست به تجمع زدند که توسط نظامیان صهیونیست به بدترین شیوهی ممکن سرکوب شدند. سرکوبی بالغ بر ۶۰ کشته و ۳هزار زخمی برجای گذاشت.
۷۰ سال خیانت اعراب به فلسطین یاداشتی است که بخش اول آن، از فروپاشی عثمانی و قیومیت انگلستان بر فلسطین تا نبرد سوئز و بخش دوم شکست ۱۹۷۳ اعراب در نبرد ”یوم کیپور“ ، ”معاهدهی کمپ دیوید“ تا انتقلال سفارت ایالات متحدهی آمریکا به بیتالمقدس (اورشلیم) و به رسمیت شناختن این شهر به عنوان پایتخت صهیونیست ها را به همراه تحلیلی بر رفتار بازیگران جهانی را دربرخواهد گرفت.
جنگ جهانی اول و تجزیهی امپراطوری عثمانی
جنگجهانی اول نزاعی بود که در بین قدرتهای جهانی برای برا حذف یکدیگر و تقسیم مجددا مرزهای جهانی شکل گرفت و معادلات را دستخوش تغییراتی نمود. امپراطوری عثمانی بزرگترین حاکمیت شرق در زمرهی دول متحدین قرار گرفته بود با شکستهای پیدرپی در جبهههای مختلف به مرز فروپاشی رسید.
غرب برای عقدهگشایی از عثمانی آمده بود و مناطق تحت سیطرهی آن یکیپس از دیگری به اشغال دولتهای انگلستان و فرانسه درمیآمد و معاهدهی ”سایکس پیکو“ قراردادی بود که ممالک تحت سلطهی امپراطوری عثمانیرا بصورت عادلانه بین انگلستان و فرانسه تفسیم میکرد.
فلسطین نام یکی از مناطقی بود که پس از فروپاشی عثمانی مورد ادعای طرفین قرار گرفته بود منطقهای در خاور میانه که پیش از جنگ جهانی اول از مسیر شمال به جنوب از ”رافیا“ جنوب شرقی غزه تا رودخانه لیتالی در لبنان و از شرق به غرب نیز از غرب به دریای مدیترانه و از شرق به صحرای سینا ختم میشد که پس از جنگهای صلیبی توسط امراء امپراطوری عثمانی اداره میشد اما پس از فروپاشی عثمانی و در طی قرارداد سایکس پیکو در ۱۹۱۶، مقرر شده بود که این منطقه، به ناحیهای بینالمللی مبدل خواهد شد که تحت سلطهی هیچیک از دولتهای بریتانیا و فرانسه نخواهد رفت به همین دلیل بود که وزیر امور خارجه بریتانیا ”آرتور بالفور“ برای تضمین منافع دولت خود در ۱۹۱۷ موضوع تأسیس وطن یهودیان در فلسطین را مطرح نمود که اگر نتوانست با حضور مستقیم پایگاهی در این ناحیه ایجاد کند، با تشکیل کشوری جعلی حضور خود را تثبیت نماید در نتیجه با اعزام نیروهای مصری به رهبری انگلیس تحت فرماندهی ادموند آلن بای و وایکانت اول آلن بای در تاریخ ۹دسامبر ۱۹۱۷ بیتالمقدس را تصرف کرده و با شکست ارتش عثمانی در نبرد مگیدو در سپمتامبر ۱۹۱۸ تمامی شرق فلسطین را اشغال نمود.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
۷۰سال خیانت اعراب به فلسطین ۲/۶
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفته نامه آچیق یول
شماره دهم
خردادماه97
قیومت دولت بریتانیا بر فلسطین از ۱۹۲۰ آغاز شد و این امر در آوریل همان سال در شورای عالی متحدین از سوی( آمریکا، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا و ژاپن) به رسمیت شناخته شد و برای تثبیت آن در ژوئیهی ۱۹۲۰ نیروهای فرانسوی ”ملک فیصل“ پادشاه عراق را از دمشق بیرون راندند تا به حاکمیت وی بر اردن پایان دهند اینچنین در تابستان ۱۹۲۱، اردن نیز به سرزمینهای تحت قیومیت برتانیا اضافه شد اما به دلیل تثبیت حضور مستقیم بریتانیا در این منطقه از شرط ”سرزمین ملی یهودیان“ مستثنی گشت و در ژوئیهی ۱۹۲۲ در ضوابط سرپرستی برتانیا بر اردن و فلسطین از سوی جامعهی ملل پذیرفته شد.
مستثنی شدن اردن از شرط ”تشکیل سرزمین ملی یهود“ نارضایتیهای ویژهای را بین سران یهود ایجاد کرده بود چرا که اردن ۷۷٪ از فلسطینرا در بر میگرفت و آژانس یهود این تقسیم ارضی و اختصاص دادن ناحیهی کوچکی برای تشکیل اسرائیلرا عادلانه نمیدانستند. این اعلام نارضایتی سبب بروز اختلافاتی شد که تشکیل ”سرزمین ملی یهودیان“ از سوی بریتانیا به تأخیر انداخته شد.
پس از جنگجهانی دوم
در سالهای پس از جنگجهانی دوم وضعیت انگستان در فلسطین بدتر میشد چراکه حملات گروههای جهادی عرب صدمات شدیدی را بر نیروهای انگلیسی وارد میکرد و افکار عمومی جهانی خواستار خروج انگستان از فلسطین بودند از سوی دیگر لابی یهود نیز فشارهای مضاعفی را بر بدنهی دولت بریتانیا وارد میکرد چراکه انگلستان از اعزام بازماندگان هولوکاست به فلسطین و همچنین بازگردانده شدن آنان به آلمان نازی ممانعت بعمل میآورد و آنان را در اردوگاه قبرس محصور نموده بود. همهی این عوامل علاوهی هزینهی استقرار ارتشی بالغبر ۱۰۰هزار نفر در این منطقه دستبهدست دادند تا در ۱۹۴۷ بریتانیا اعلام کرد میخواهد بر قیومیت خود بر فلسطین و اردن پایان بخشد. اینچنین بود که قطعنامهی تجزیهی فلسطین به سازمان ملل رفت و با تلاشهای هری ترومن با ۳۳رأیموافق، ۱۳ مخالف و ۱۰ ممتنع تصویب شد و پس از این جلسه پرچم اسرائیل در مقابل سازمان ملل برافراشته شد و در ادامهی این امر نمایندهی آژانس ملی یهود مژدهی تشکیل موقت دولت یهود با همکاری نمایندگان سازمان ملل در ماهجاری را به سران شورای امنیت داد.
با تمام مخالفتهای ”جورج مارشال“ (وزیر امور خارجهی وقت آمریکا) ”هری ترومن“ که خود را در انتخابات بعدی محتاج رأی و پول صهیونیستها میدید تشکیل دولت یهودی را به رسمیت شناخت در نتیجه دو روز بعد در ۱۴ می ۱۹۴۸ وقتی سران شورای ملی یهود در موزهی تلاویو تشکیل دولت ملی یهود را اعلام نمودند آمریکا اولین دولتی بود که آنرا به رسمیت شناخت.
نبرد اول ۱۹۴۸
فردای روزیکه بنگریون بیانیهی استقلال را در موزهی تلاویو قرائت کرد، (مصر، اردن، عراق، لبنان و سوریه) که از تشکیل همسایهی نامشروع خود عصبانی بودند به رژیم اشغالگر اسرائیل حمله کردند. جنگ افزارهای پیشرفته و ارتش متشکل اعراب سبب پیروزیهای قابل توجه آنان شد و بنگریون را برآن داشت تا برای خریید سلاح دست به دامن اتحاد جماهیر شوروی و چکاسلواکی شوند.
سلاحهای بلوک شرقی معادله را برعکس نمود و این نبرد به رغم خوشبینی اعراب مبنی بر بازپسگیری خاکهای عربی از صهیونیستها که فقط با اندکی از توانجنگی خود به میدان آمده بودند با شکست این کشورها به پایان رسید و سرانجام زیر فشارهای آمریک،ا اعراب به امضا بیانیهی ترک مخاصمه در ۱۹۴۹ در جزیرهی رودس یونان تن دادند.
نبرد سوئز:
کانال سوئز آبراهی بود که سال ۱۸۶۹ در مصر ساخته شد تا شهر ساحلی پورت سعید در مصر را به دریای سرخ متصل گرداندتا کشتیهایی که از غرب به مقصد شرق دنیا در حرکتاند مجبور به دور زدن آفریقا نشوند و شرکت مدیریتی آن بهنام شرکت سوئز درمالکیت انگلستان، سالیان درازی بود از حملنقل در این آبراه ثروت کلانی را نصیب امپراطوری عظیم برتانیا کرده بود تا اینکه جمال عبدالناصر طی سخنرانی تند ۱۹۵۶ خود در بندر اسکندریه کانال سوئز را ملی اعلام کرد.
با ملی شدن کانال سوئز از سوی ”جمال عبدالناصر“ سهام فرانسه و انگلستان در شرکت سوئز مسدود شد و فرانسه که از گذسته بهدلیل حمایت مصر از انقلابیون الجزایر دلخوشی از جمال عبدالناصر نداشت، به همراه متحد خود انگستان بنگریون را از طریق ”شیمون پرز“ را برای حمله به مصر تحریک کرد.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفته نامه آچیق یول
شماره دهم
خردادماه97
قیومت دولت بریتانیا بر فلسطین از ۱۹۲۰ آغاز شد و این امر در آوریل همان سال در شورای عالی متحدین از سوی( آمریکا، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا و ژاپن) به رسمیت شناخته شد و برای تثبیت آن در ژوئیهی ۱۹۲۰ نیروهای فرانسوی ”ملک فیصل“ پادشاه عراق را از دمشق بیرون راندند تا به حاکمیت وی بر اردن پایان دهند اینچنین در تابستان ۱۹۲۱، اردن نیز به سرزمینهای تحت قیومیت برتانیا اضافه شد اما به دلیل تثبیت حضور مستقیم بریتانیا در این منطقه از شرط ”سرزمین ملی یهودیان“ مستثنی گشت و در ژوئیهی ۱۹۲۲ در ضوابط سرپرستی برتانیا بر اردن و فلسطین از سوی جامعهی ملل پذیرفته شد.
مستثنی شدن اردن از شرط ”تشکیل سرزمین ملی یهود“ نارضایتیهای ویژهای را بین سران یهود ایجاد کرده بود چرا که اردن ۷۷٪ از فلسطینرا در بر میگرفت و آژانس یهود این تقسیم ارضی و اختصاص دادن ناحیهی کوچکی برای تشکیل اسرائیلرا عادلانه نمیدانستند. این اعلام نارضایتی سبب بروز اختلافاتی شد که تشکیل ”سرزمین ملی یهودیان“ از سوی بریتانیا به تأخیر انداخته شد.
پس از جنگجهانی دوم
در سالهای پس از جنگجهانی دوم وضعیت انگستان در فلسطین بدتر میشد چراکه حملات گروههای جهادی عرب صدمات شدیدی را بر نیروهای انگلیسی وارد میکرد و افکار عمومی جهانی خواستار خروج انگستان از فلسطین بودند از سوی دیگر لابی یهود نیز فشارهای مضاعفی را بر بدنهی دولت بریتانیا وارد میکرد چراکه انگلستان از اعزام بازماندگان هولوکاست به فلسطین و همچنین بازگردانده شدن آنان به آلمان نازی ممانعت بعمل میآورد و آنان را در اردوگاه قبرس محصور نموده بود. همهی این عوامل علاوهی هزینهی استقرار ارتشی بالغبر ۱۰۰هزار نفر در این منطقه دستبهدست دادند تا در ۱۹۴۷ بریتانیا اعلام کرد میخواهد بر قیومیت خود بر فلسطین و اردن پایان بخشد. اینچنین بود که قطعنامهی تجزیهی فلسطین به سازمان ملل رفت و با تلاشهای هری ترومن با ۳۳رأیموافق، ۱۳ مخالف و ۱۰ ممتنع تصویب شد و پس از این جلسه پرچم اسرائیل در مقابل سازمان ملل برافراشته شد و در ادامهی این امر نمایندهی آژانس ملی یهود مژدهی تشکیل موقت دولت یهود با همکاری نمایندگان سازمان ملل در ماهجاری را به سران شورای امنیت داد.
با تمام مخالفتهای ”جورج مارشال“ (وزیر امور خارجهی وقت آمریکا) ”هری ترومن“ که خود را در انتخابات بعدی محتاج رأی و پول صهیونیستها میدید تشکیل دولت یهودی را به رسمیت شناخت در نتیجه دو روز بعد در ۱۴ می ۱۹۴۸ وقتی سران شورای ملی یهود در موزهی تلاویو تشکیل دولت ملی یهود را اعلام نمودند آمریکا اولین دولتی بود که آنرا به رسمیت شناخت.
نبرد اول ۱۹۴۸
فردای روزیکه بنگریون بیانیهی استقلال را در موزهی تلاویو قرائت کرد، (مصر، اردن، عراق، لبنان و سوریه) که از تشکیل همسایهی نامشروع خود عصبانی بودند به رژیم اشغالگر اسرائیل حمله کردند. جنگ افزارهای پیشرفته و ارتش متشکل اعراب سبب پیروزیهای قابل توجه آنان شد و بنگریون را برآن داشت تا برای خریید سلاح دست به دامن اتحاد جماهیر شوروی و چکاسلواکی شوند.
سلاحهای بلوک شرقی معادله را برعکس نمود و این نبرد به رغم خوشبینی اعراب مبنی بر بازپسگیری خاکهای عربی از صهیونیستها که فقط با اندکی از توانجنگی خود به میدان آمده بودند با شکست این کشورها به پایان رسید و سرانجام زیر فشارهای آمریک،ا اعراب به امضا بیانیهی ترک مخاصمه در ۱۹۴۹ در جزیرهی رودس یونان تن دادند.
نبرد سوئز:
کانال سوئز آبراهی بود که سال ۱۸۶۹ در مصر ساخته شد تا شهر ساحلی پورت سعید در مصر را به دریای سرخ متصل گرداندتا کشتیهایی که از غرب به مقصد شرق دنیا در حرکتاند مجبور به دور زدن آفریقا نشوند و شرکت مدیریتی آن بهنام شرکت سوئز درمالکیت انگلستان، سالیان درازی بود از حملنقل در این آبراه ثروت کلانی را نصیب امپراطوری عظیم برتانیا کرده بود تا اینکه جمال عبدالناصر طی سخنرانی تند ۱۹۵۶ خود در بندر اسکندریه کانال سوئز را ملی اعلام کرد.
با ملی شدن کانال سوئز از سوی ”جمال عبدالناصر“ سهام فرانسه و انگلستان در شرکت سوئز مسدود شد و فرانسه که از گذسته بهدلیل حمایت مصر از انقلابیون الجزایر دلخوشی از جمال عبدالناصر نداشت، به همراه متحد خود انگستان بنگریون را از طریق ”شیمون پرز“ را برای حمله به مصر تحریک کرد.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
۷۰سال خیانت اعراب به فلسطین ۳/۶
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفته نامه آچیق یول
شماره دهم
خردادماه97
کماکه ”بن گوریون“ نقشهی حمله به مصر را در سر میپروراند ”جمال عبدالناصر“ نیز در تکاپوی خرید سلاح بود که با جواب رد شنیدن از ایالات متحدهی آمریکا با چرخش به شرق، سلاحهای مورد نیاز خود را از چکاسلواکی خریداری نمود و سرانجام روز ۲۰ اکتبر ۱۹۵۶ ارتش اسرائیل در ساپورت جنگندههای فرانسوی که صهیونیستهارا در مقابل نیروی هوایی قدرتمند مصر پوشش میداد شروع به پیشروی در صحرای سینا نموده اما سلاحهای خریداری شده توسط ناصر در مقابل خط آتش جنگندههای فرانسوی دردی را دوا نمیکرد اینچنین پس از یک هفته این منطقهرا به تصرف کامل خود درآوردند.
آمریکا نیز بهدلیل نارضایتیاش از همپیمان شدن اسرائیل با فرانسه و بریتانیا سازمان امنیت را برای صدور بیانیهی آتشبس تحت فشار گذاشت اما بیانیهی ۳۰اکتبر ۱۹۵۶ سازمان ملل که از اسرائیل درخواست عقبنشینی میکرد از سوی فرانسه و انگلستان وتو گشت و قطعنامهی اتحاد جماهیر شوروی نیز به همان سرنوشت دچار شد و در انتها با تهدید نخستوزیر شوروی مبنی بر حملهی اتمی به پاریس و لندن حملات صهیونیستها به مصر متوقف شد.
نبرد ۶روزه ۱۹۶۷:
دیدار «محمد انور سادات» سخنگوی پارلمان مصر با «الکسی پاسیگن» نخست وزیر اتحاد جماهیر شوروی سرفصل نوینی در منازعات اعراب و اسراعیل آغاز نمود. تمایل شوروی برای آغاز جنگ در منقطه و بهرهبرداری از آن به نفع متحدین کمونیست خود سبب شد تا سرویسهای اطلاعاتی این کشور اطلاعات دست اولی مبنی بر استقرار نیروهای صهیونیست در مرز سوریه را در اختیار انور سادات قرار دهد اینچنین «جمال عبدالناصر» نیز با بستن تنگه تیران و ابتکار غمل را در دست گرفت.
انسداد تنگه تیران از سوی مصر مشکلی جدی برای اسرائیل به وجود میآورد. قطع شدن ارتباط اسرائیل با شرق «آبا ایبان» را به آمریکا کشاند تا راهکاری مناسب برای حل این بحران جدید بیابد، «لیندون جانسون» هرچند قول مساعد همکاری در جنگ احتمالی را به اسرائیل داد اما با ارائه سندی سری اسرائیل را از آغاز جنگ منع نمود. فرماندهان و مستشاران نظامی مصری نیز بر این عقیده بودند که اگر جنگ از سوی اسرائیل آغاز شود، با حملات اولیه فلجکنندهای مواجه خواهند شد اما اگر اسرائیل بهعنوان آغازگر جنگ شناخته شود تنعا اسرائیل طرف مخاصمه خواهد بود و آمریکا و سایر دولتهای غربی در کنارش قرار نخواهند گرفت اما از سویی مصر نیز جهت پیروزی به متحدان عرب خود نیاز داشت در نیتجه ۳۰می۱۹۶۷ «ملک حسین» پادشاه اردن به دیدار «جمال عبدالناصر» آمد و با اعلام بیزاری از اسرائیل بر حمایت و همکاری تمام خود از مصر تأکید نمود و با پیوستن «حافظ اسد» رئیس جمهور سوریه مثلث عربی ضد صهیونیستی تکمیل کشت.
در نهایت با سرریز شدن کاسه صبر اشکول، وی با مشاوره «وزیر جنگ» جدیدش «موشه دایان» ۵ژوئن۱۹۶۷ را جهت حمله به مصر انتخاب نمود و ساعت ۷همین روز ۱۸۰ جنگنده اسرائیلی آسمان مصر را فتح نمود و ۴۵ دقیقه بعد باند فرودگاههای اسرائیل هدف جنگندههای مصری گشت اما با تمام وجود نیروهای مصری بهدلیل عدم پوشش هوایی مجبور به عقبنشینی شدند.
اردن نیز با بی اعتنایی به اماننامه صهیونیستی مشروط بر عدم دخالت در جنگ مصر و اسرائیل شهر اورشلیم را زیر آتش توپخانها خود گرفت اما نتیجه این حمله نیز شکست نیروهای اردون و تصرف «شهر قدیم اورشلیم» توسط اسرائیل بود که همچون کرانه باختری به صهیونیستها واگذار شد اینچنین ماشین جنگی صهیونیستها به سمت سوریه پیشروی میکرد تا بلندیهای جولان را هم ضمیمه خاک خویش نماید و موفق هم شد.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفته نامه آچیق یول
شماره دهم
خردادماه97
کماکه ”بن گوریون“ نقشهی حمله به مصر را در سر میپروراند ”جمال عبدالناصر“ نیز در تکاپوی خرید سلاح بود که با جواب رد شنیدن از ایالات متحدهی آمریکا با چرخش به شرق، سلاحهای مورد نیاز خود را از چکاسلواکی خریداری نمود و سرانجام روز ۲۰ اکتبر ۱۹۵۶ ارتش اسرائیل در ساپورت جنگندههای فرانسوی که صهیونیستهارا در مقابل نیروی هوایی قدرتمند مصر پوشش میداد شروع به پیشروی در صحرای سینا نموده اما سلاحهای خریداری شده توسط ناصر در مقابل خط آتش جنگندههای فرانسوی دردی را دوا نمیکرد اینچنین پس از یک هفته این منطقهرا به تصرف کامل خود درآوردند.
آمریکا نیز بهدلیل نارضایتیاش از همپیمان شدن اسرائیل با فرانسه و بریتانیا سازمان امنیت را برای صدور بیانیهی آتشبس تحت فشار گذاشت اما بیانیهی ۳۰اکتبر ۱۹۵۶ سازمان ملل که از اسرائیل درخواست عقبنشینی میکرد از سوی فرانسه و انگلستان وتو گشت و قطعنامهی اتحاد جماهیر شوروی نیز به همان سرنوشت دچار شد و در انتها با تهدید نخستوزیر شوروی مبنی بر حملهی اتمی به پاریس و لندن حملات صهیونیستها به مصر متوقف شد.
نبرد ۶روزه ۱۹۶۷:
دیدار «محمد انور سادات» سخنگوی پارلمان مصر با «الکسی پاسیگن» نخست وزیر اتحاد جماهیر شوروی سرفصل نوینی در منازعات اعراب و اسراعیل آغاز نمود. تمایل شوروی برای آغاز جنگ در منقطه و بهرهبرداری از آن به نفع متحدین کمونیست خود سبب شد تا سرویسهای اطلاعاتی این کشور اطلاعات دست اولی مبنی بر استقرار نیروهای صهیونیست در مرز سوریه را در اختیار انور سادات قرار دهد اینچنین «جمال عبدالناصر» نیز با بستن تنگه تیران و ابتکار غمل را در دست گرفت.
انسداد تنگه تیران از سوی مصر مشکلی جدی برای اسرائیل به وجود میآورد. قطع شدن ارتباط اسرائیل با شرق «آبا ایبان» را به آمریکا کشاند تا راهکاری مناسب برای حل این بحران جدید بیابد، «لیندون جانسون» هرچند قول مساعد همکاری در جنگ احتمالی را به اسرائیل داد اما با ارائه سندی سری اسرائیل را از آغاز جنگ منع نمود. فرماندهان و مستشاران نظامی مصری نیز بر این عقیده بودند که اگر جنگ از سوی اسرائیل آغاز شود، با حملات اولیه فلجکنندهای مواجه خواهند شد اما اگر اسرائیل بهعنوان آغازگر جنگ شناخته شود تنعا اسرائیل طرف مخاصمه خواهد بود و آمریکا و سایر دولتهای غربی در کنارش قرار نخواهند گرفت اما از سویی مصر نیز جهت پیروزی به متحدان عرب خود نیاز داشت در نیتجه ۳۰می۱۹۶۷ «ملک حسین» پادشاه اردن به دیدار «جمال عبدالناصر» آمد و با اعلام بیزاری از اسرائیل بر حمایت و همکاری تمام خود از مصر تأکید نمود و با پیوستن «حافظ اسد» رئیس جمهور سوریه مثلث عربی ضد صهیونیستی تکمیل کشت.
در نهایت با سرریز شدن کاسه صبر اشکول، وی با مشاوره «وزیر جنگ» جدیدش «موشه دایان» ۵ژوئن۱۹۶۷ را جهت حمله به مصر انتخاب نمود و ساعت ۷همین روز ۱۸۰ جنگنده اسرائیلی آسمان مصر را فتح نمود و ۴۵ دقیقه بعد باند فرودگاههای اسرائیل هدف جنگندههای مصری گشت اما با تمام وجود نیروهای مصری بهدلیل عدم پوشش هوایی مجبور به عقبنشینی شدند.
اردن نیز با بی اعتنایی به اماننامه صهیونیستی مشروط بر عدم دخالت در جنگ مصر و اسرائیل شهر اورشلیم را زیر آتش توپخانها خود گرفت اما نتیجه این حمله نیز شکست نیروهای اردون و تصرف «شهر قدیم اورشلیم» توسط اسرائیل بود که همچون کرانه باختری به صهیونیستها واگذار شد اینچنین ماشین جنگی صهیونیستها به سمت سوریه پیشروی میکرد تا بلندیهای جولان را هم ضمیمه خاک خویش نماید و موفق هم شد.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
۷۰سال خیانت اعراب به فلسطین ۴/۶
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفته نامه آچیق یول
شماره دهم
خردادماه97
در این رسا برادر بزرگتر باید خود را وارد غائله میکرد اینچنین بود که «اتحاد جماهیر شوروی» برای جلوگیری از متضرر شدن متحدان کمونیست خود با صدور اولتیماتومی برای آمریکا نیروهای خود در اوکراین را نیز یه حالت آماده باش در آورد که در نتیجه این حوادث «لیندون جانسون» در ۱۰ژوئن ۱۹۶۷ قول مساعد خود را مبنی بر «متوقف کردن ماشین جنگی اسرائیل به هر نحو» را به کرملین اعلام نمود اما به جای نامهنگاری با وزیر امور خارجه اسرائیل از طریق نماینده آمریکا در سازمان ملل به نماینده اسرائیل اعلام نمود که جنگ به هر نحوی باید در اسرع وقت متوقف شود اکا «ایبان» که در آن هنگام به بازرسی از بلندیهای جولان مشغول بود از وصول هشدار آمریکا خودداری نموده و فرصت بیشتری برای پیشروی در خاک سوریه را به دست آورد.
حالا پس از چند روز اسرائیل خاک بیشتری را برای مبادله به دست آورده بود، صحرای سینا در مصر، جولان در سوریه، شهر قدیم اور شلیم در اردن و غزه از جمله اراضی در تصرف صهیونیستها بود که «آبا ایبان» قصد داشت با شرط به رسمیت شناختن اسرائیل از سوی کشورهای عربی این مناطق را عودت دهد اما این خواستهای نبود که رهبران کشور های عربی به ویژه «جمال عبدالناصر» راضی به انجام این کار باشند در نتیجه «ناصر» که نه توان جنگ و نه توان پذیرش شروط اسرائیل را در خود میدید از مقام ریاست جمهوری خود استعفا داد اما به جهت تجمعات مردمی و به مقام خود بازگشت ولی زیر بار معاده صلح نرفت و نشست سران عرب در خارطوم و نتیجه آن مبنی بر «نه مذاکره، نه صلح و نه به رسمیت شناختن اسرائیل» آب پاکی را به دست صهیونیستها ریخت و آنها را برای عدم عودت اراضی اشغالی مصمم تر نمود.
نبرد یوم کیپور:
پایان نشست سران عرب در ۲۸سپتامبر ۱۹۷۰ پایان زندگی «جمال عبدالناصر» نیز بود. قلب ناصر پس از نشست از حرکت ایستاد و آقای معاون رئیس جمهور «انور سادات» که حالا بعنوان رئی جمهور مصر انتخاب شده بود فکر های زیادی را در سر میپروراند. او با خریداری «موشک های فوق پیش رفته سام» که قادر بودند اهداف اسرائیلی را در ۱۵مایلی به آتش بکشند، توان دفاعی ماشین جنگی مصر را به ماکزیمم افزایش داد و با اعلام آمادگی «حافظ اسد» مبنی بر همکاری در جنگ اسرائیل تلاش همه جانبهای جهت بازپسگیری بلندی های جولان و صحرای سینا آغاز گشت و روز «یوم کیپور» روزی که یهودیان ۴مرتبه به کنیسه میروند تا برای بخشودگی گناهان خود دعا کنند بعنوان روز حمله غالفگیرانه به اسرائیل انتخاب شد.
۶اکتبر۱۹۷۳ جنگ آغاز شد اما «گولدان مایر» جهت مظلوم نمایی از برچسب تجاوزگری «جنگ شش روزه» اجازه پرواز جنگندهها را تا ساعت ۱۶ و سرنگونی تانکها توسط موشکهای ساگر را به تأخیر انداخت اما پس از صدور اجازه پرواز نیز توفیقی نیافتند و نرسیده به کانال سوئز مورد هدف موشکها سام قرار گرفته، سرنگون شدند و در همان شب نیز سوریها با پیشروی تا رود اردن، نیمه جنوبی جولان را به تصرف درآوردند. هرچند فردا آنروز دیوید «دیوید آلآزار» رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل، آغاز ضد حملهی اسرائیل اعلام نمود اما واقعیت این بود که اسرائیل توان دفاعی خود را در جبهه شرق و شمال را از دست داده بود و باید یک جبهه را برای تمرکز انتخاب مینمود.
مصریها با تمام پیشرفتهایی که کرده بودند هنوز کیلومترها صحرا را مقابل چشمان خود میدیدند اما سوریها با رد شدن از رود اردن در نزدیکی اسرائیل بودند در نتیجه این جبهه برای تمرکز نیروهای صهیونیست انتخاب شد اینچنین شب۸ اکتبر۱۹۷۳ صهیونیستها به مواضع سوریها در جولان رسیدند، اما تجهیزات مادون قرمز سوریها شکست هولناکی را به اسرائیل وارد کردند. اسرائیل به خوبی میدانست که شکست در جولان یعنی نابودی پس به هربهایی بود مقاومت کردند تا نقشههای دفاعی آلآزار نتیجهداد و ورق در جولان برگشت و ارتش اسرائیل به ۳۰ کیلومتری دمشق رسید.
در خواست کمک حافظ اسد از انور سادات سبب اتخاذ تصمیم سرنوشتساز از سوی وی شد که در نتیجهی آن انور سادات دستور داد تا تانکهای مستقر در حاشیهی سوئز به بلندیهای مجاور صحرای سینا نقل مکان کنند و این امر جز با خرج شدن از خط آتش موشکهای سام ممکن نبود. سادات میرفت تا یکی از بزرگترین نبردهای تانکی جهان را شکل دهد اینچنین بود پس از عبور از بلندیهای مجاور صحرای سینا، تانکهای مصری که از خط آتش موشکهای سام خارج شده بودند تومهی جنگندههای اسرائیل گستند و ۲۶۰ تانک مصری در قبال ۲۰ تانک صهیونیست منهدم شدند.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفته نامه آچیق یول
شماره دهم
خردادماه97
در این رسا برادر بزرگتر باید خود را وارد غائله میکرد اینچنین بود که «اتحاد جماهیر شوروی» برای جلوگیری از متضرر شدن متحدان کمونیست خود با صدور اولتیماتومی برای آمریکا نیروهای خود در اوکراین را نیز یه حالت آماده باش در آورد که در نتیجه این حوادث «لیندون جانسون» در ۱۰ژوئن ۱۹۶۷ قول مساعد خود را مبنی بر «متوقف کردن ماشین جنگی اسرائیل به هر نحو» را به کرملین اعلام نمود اما به جای نامهنگاری با وزیر امور خارجه اسرائیل از طریق نماینده آمریکا در سازمان ملل به نماینده اسرائیل اعلام نمود که جنگ به هر نحوی باید در اسرع وقت متوقف شود اکا «ایبان» که در آن هنگام به بازرسی از بلندیهای جولان مشغول بود از وصول هشدار آمریکا خودداری نموده و فرصت بیشتری برای پیشروی در خاک سوریه را به دست آورد.
حالا پس از چند روز اسرائیل خاک بیشتری را برای مبادله به دست آورده بود، صحرای سینا در مصر، جولان در سوریه، شهر قدیم اور شلیم در اردن و غزه از جمله اراضی در تصرف صهیونیستها بود که «آبا ایبان» قصد داشت با شرط به رسمیت شناختن اسرائیل از سوی کشورهای عربی این مناطق را عودت دهد اما این خواستهای نبود که رهبران کشور های عربی به ویژه «جمال عبدالناصر» راضی به انجام این کار باشند در نتیجه «ناصر» که نه توان جنگ و نه توان پذیرش شروط اسرائیل را در خود میدید از مقام ریاست جمهوری خود استعفا داد اما به جهت تجمعات مردمی و به مقام خود بازگشت ولی زیر بار معاده صلح نرفت و نشست سران عرب در خارطوم و نتیجه آن مبنی بر «نه مذاکره، نه صلح و نه به رسمیت شناختن اسرائیل» آب پاکی را به دست صهیونیستها ریخت و آنها را برای عدم عودت اراضی اشغالی مصمم تر نمود.
نبرد یوم کیپور:
پایان نشست سران عرب در ۲۸سپتامبر ۱۹۷۰ پایان زندگی «جمال عبدالناصر» نیز بود. قلب ناصر پس از نشست از حرکت ایستاد و آقای معاون رئیس جمهور «انور سادات» که حالا بعنوان رئی جمهور مصر انتخاب شده بود فکر های زیادی را در سر میپروراند. او با خریداری «موشک های فوق پیش رفته سام» که قادر بودند اهداف اسرائیلی را در ۱۵مایلی به آتش بکشند، توان دفاعی ماشین جنگی مصر را به ماکزیمم افزایش داد و با اعلام آمادگی «حافظ اسد» مبنی بر همکاری در جنگ اسرائیل تلاش همه جانبهای جهت بازپسگیری بلندی های جولان و صحرای سینا آغاز گشت و روز «یوم کیپور» روزی که یهودیان ۴مرتبه به کنیسه میروند تا برای بخشودگی گناهان خود دعا کنند بعنوان روز حمله غالفگیرانه به اسرائیل انتخاب شد.
۶اکتبر۱۹۷۳ جنگ آغاز شد اما «گولدان مایر» جهت مظلوم نمایی از برچسب تجاوزگری «جنگ شش روزه» اجازه پرواز جنگندهها را تا ساعت ۱۶ و سرنگونی تانکها توسط موشکهای ساگر را به تأخیر انداخت اما پس از صدور اجازه پرواز نیز توفیقی نیافتند و نرسیده به کانال سوئز مورد هدف موشکها سام قرار گرفته، سرنگون شدند و در همان شب نیز سوریها با پیشروی تا رود اردن، نیمه جنوبی جولان را به تصرف درآوردند. هرچند فردا آنروز دیوید «دیوید آلآزار» رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل، آغاز ضد حملهی اسرائیل اعلام نمود اما واقعیت این بود که اسرائیل توان دفاعی خود را در جبهه شرق و شمال را از دست داده بود و باید یک جبهه را برای تمرکز انتخاب مینمود.
مصریها با تمام پیشرفتهایی که کرده بودند هنوز کیلومترها صحرا را مقابل چشمان خود میدیدند اما سوریها با رد شدن از رود اردن در نزدیکی اسرائیل بودند در نتیجه این جبهه برای تمرکز نیروهای صهیونیست انتخاب شد اینچنین شب۸ اکتبر۱۹۷۳ صهیونیستها به مواضع سوریها در جولان رسیدند، اما تجهیزات مادون قرمز سوریها شکست هولناکی را به اسرائیل وارد کردند. اسرائیل به خوبی میدانست که شکست در جولان یعنی نابودی پس به هربهایی بود مقاومت کردند تا نقشههای دفاعی آلآزار نتیجهداد و ورق در جولان برگشت و ارتش اسرائیل به ۳۰ کیلومتری دمشق رسید.
در خواست کمک حافظ اسد از انور سادات سبب اتخاذ تصمیم سرنوشتساز از سوی وی شد که در نتیجهی آن انور سادات دستور داد تا تانکهای مستقر در حاشیهی سوئز به بلندیهای مجاور صحرای سینا نقل مکان کنند و این امر جز با خرج شدن از خط آتش موشکهای سام ممکن نبود. سادات میرفت تا یکی از بزرگترین نبردهای تانکی جهان را شکل دهد اینچنین بود پس از عبور از بلندیهای مجاور صحرای سینا، تانکهای مصری که از خط آتش موشکهای سام خارج شده بودند تومهی جنگندههای اسرائیل گستند و ۲۶۰ تانک مصری در قبال ۲۰ تانک صهیونیست منهدم شدند.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
۷۰سال خیانت اعراب به فلسطین ۵/۶
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفته نامه آچیق یول
شماره دهم
خردادماه97
اسرائیلی که با دست خالی مقاومت میکرد توان دفاعی خود را از دست داده بود و توانایی پیشرفت بیش از این را نداشت. تا که در بزنگاه تنازع عجز و لابههای گولدان مایر جواب داد و نتیجهی درخواست سلاحاش از ایالات متحدهی آمریکا نتیجه بخشید و با سخنرانی نیکسون مبنی بر حفظ به هر قیمت اسرائیل بزرگترین خرید و حمل و نقل تسلیحاتی جهان رقم خورد. با ورود سلاحهای آمریکایی خریداری شده، ژنرال آریل شارون، یکی از کارکشتهترین فرماندهان نظامی صهیونیست دعوت بکار شد وی که صحرای سینارا مثل را مثل کف دست خود میشناخت، نقشهای جنگی طراحی کرد که در طی آن باید با گذشتن از دو لشکر محافظ آبراه سوئز معبری به ساحل غربی آبراه باز میکرد و در حوالی دریاچهی الموره مستقر میشد.
این آبراه به دلیل عرض زیاد آن توسط مصریها محافظت نمیشد و صهیونیست میتوانستند با استفاده از فاصلهی یک مایلی بین دو لشکر از پشت سر بر مصریها مسلط شوند اما شارون از استعداد نیروهای محافظ آبراه مطلع نبود در نتیجه با به آب زدن اسرائیل آتش سنگین مصریها بسیاری از نیروهای صهیونیست را از پای درآورد و تعداد کمی توانستند از آب عبور کنند اما استراتژیستهای جنگی صهیونیست فرض نیاز به عبور از سوئز را از یکسال گذشته در ذهن پرورانده و پلی به طول ۱۸۰ متر را برای روز مبادا طراحی نموده بودند پلی که نصب آن تنها یه روز زمان میبرد در نتیجه روز ۱۹ اکتبر که کار اتمام نصب به پایان رسید تانکها از پل عبور کرده و پشت سر مصریها مستقر شده بودند و در نتیجه علیرغم آتش سنگین مصریها ارتش صهیونیست موفق به از کار انداختن موشکاندازهای سام شد که شلیکهایشان آسمان را برای مانور جنگندههای اسرائیل نا امن کرده بودند.
نبوغ جنگی فرماندهان صهیونیست و سلاحهای آمریکایی همچون سیلی نیروهای مصری را غرق کرد و سادات راهی جز تن دادن به آتشبس نداشت. در اینجا بود که مجددا شوروی به داد مصر رسید و برژنف به نیکسون اولتیماتوم داد که اگر با اعزام نیروهای محافظ صلح متشکل از نیروهای آمریکا و شوروی لشکری به منطقه اعزام خواهد کرد.
آمریکا هرچند مطمئن بود که شوروی لشمری به منطقه اعزام نخواهد کرد اما با این حال جنگ افزارها و سیستم هستهای هود را مسلح نمود در نتیجه هراس هردو ابر قدرت از جنگ هستهای آرامش را به منژقه بازگرداند و روز ۲۵ اکتبر آتشبس اعلام شد و چندی بعد سادات با اعلام اینکه به پارلمان اسرائیل خواهد رفت همه شگفت زده کرد.
رفتن انور سادات به پارلمان اسرائیل و پیمان کمپ دیوید
۱۹ نوامبر ۱۹۷۷ یعنی ۴سال پس از عملیات یوم کیپور که سادات مبارز دیگر توان جنگ را در خود نمیدید بهکلی تغییر رویه داد و بعنوان اولین رئیسجمهور عرب وارد فرودگاه بنقورین شد و در پارلمان اسرائیل حرف از تفاهم و آشتی زد و با گفتن اینکه هر مسئلهای بینما رخ داده است باید با گفتگو و مذاکره حل شود راه را برای آشتی هموار کرد اما مذاکره و گفتوگو نیازمند یک محیط دنج و آرام بود، کمپ دیوید در واشگتن محل دوازده روز مذاکرهی محرمانه بود که ماحصل آن سال بعد در محوطهی بیرونی کاخ سفید به امصای طرفین رسید و لبخند رضایت را بر لبهای «جیمی کارتر» نشاند.
ماحصل این معاهده سبب شد صحرای سینا بدون هیچ مجادلهای به مصر بازگشت و کشتیهای اسرائیلی بدون هیچ مانعی توانستند از کانال سوئز، تنگه تیران و خلیج عقبه عبور و مرور کنند اینچنین امروز «انور سادات» اسرائیلی را به رسمیت شناخته بود که جمال عبدالناصر و تمامی سران عرب در نشست خارطوم هرگونه صلح، مذاکره و به رسمیت شناختن آنرا رد کرده بودند.
«پیمان کمپ دیوید» معاهدهای بود که او برای دستخوش این عمل لایق جایزهی صلح نوبل شده و به عنوان منادی صلح جهانی شناخته شد اما نقطهی پایانی این معاهده خیلی هم خوب نبود بگونهای که سهسال بعد در ۱۶ اکتبر ۱۹۸۱، محمد انور سادات در حال بازدید از مراسم رژهی ارتش، بهدلیل این رفتار سازشکارانه و خیانت به جهان عرب و اسلام هدف گلولهی خالد اسلامبولی قرار گرفت و در دم جان سپرد.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفته نامه آچیق یول
شماره دهم
خردادماه97
اسرائیلی که با دست خالی مقاومت میکرد توان دفاعی خود را از دست داده بود و توانایی پیشرفت بیش از این را نداشت. تا که در بزنگاه تنازع عجز و لابههای گولدان مایر جواب داد و نتیجهی درخواست سلاحاش از ایالات متحدهی آمریکا نتیجه بخشید و با سخنرانی نیکسون مبنی بر حفظ به هر قیمت اسرائیل بزرگترین خرید و حمل و نقل تسلیحاتی جهان رقم خورد. با ورود سلاحهای آمریکایی خریداری شده، ژنرال آریل شارون، یکی از کارکشتهترین فرماندهان نظامی صهیونیست دعوت بکار شد وی که صحرای سینارا مثل را مثل کف دست خود میشناخت، نقشهای جنگی طراحی کرد که در طی آن باید با گذشتن از دو لشکر محافظ آبراه سوئز معبری به ساحل غربی آبراه باز میکرد و در حوالی دریاچهی الموره مستقر میشد.
این آبراه به دلیل عرض زیاد آن توسط مصریها محافظت نمیشد و صهیونیست میتوانستند با استفاده از فاصلهی یک مایلی بین دو لشکر از پشت سر بر مصریها مسلط شوند اما شارون از استعداد نیروهای محافظ آبراه مطلع نبود در نتیجه با به آب زدن اسرائیل آتش سنگین مصریها بسیاری از نیروهای صهیونیست را از پای درآورد و تعداد کمی توانستند از آب عبور کنند اما استراتژیستهای جنگی صهیونیست فرض نیاز به عبور از سوئز را از یکسال گذشته در ذهن پرورانده و پلی به طول ۱۸۰ متر را برای روز مبادا طراحی نموده بودند پلی که نصب آن تنها یه روز زمان میبرد در نتیجه روز ۱۹ اکتبر که کار اتمام نصب به پایان رسید تانکها از پل عبور کرده و پشت سر مصریها مستقر شده بودند و در نتیجه علیرغم آتش سنگین مصریها ارتش صهیونیست موفق به از کار انداختن موشکاندازهای سام شد که شلیکهایشان آسمان را برای مانور جنگندههای اسرائیل نا امن کرده بودند.
نبوغ جنگی فرماندهان صهیونیست و سلاحهای آمریکایی همچون سیلی نیروهای مصری را غرق کرد و سادات راهی جز تن دادن به آتشبس نداشت. در اینجا بود که مجددا شوروی به داد مصر رسید و برژنف به نیکسون اولتیماتوم داد که اگر با اعزام نیروهای محافظ صلح متشکل از نیروهای آمریکا و شوروی لشکری به منطقه اعزام خواهد کرد.
آمریکا هرچند مطمئن بود که شوروی لشمری به منطقه اعزام نخواهد کرد اما با این حال جنگ افزارها و سیستم هستهای هود را مسلح نمود در نتیجه هراس هردو ابر قدرت از جنگ هستهای آرامش را به منژقه بازگرداند و روز ۲۵ اکتبر آتشبس اعلام شد و چندی بعد سادات با اعلام اینکه به پارلمان اسرائیل خواهد رفت همه شگفت زده کرد.
رفتن انور سادات به پارلمان اسرائیل و پیمان کمپ دیوید
۱۹ نوامبر ۱۹۷۷ یعنی ۴سال پس از عملیات یوم کیپور که سادات مبارز دیگر توان جنگ را در خود نمیدید بهکلی تغییر رویه داد و بعنوان اولین رئیسجمهور عرب وارد فرودگاه بنقورین شد و در پارلمان اسرائیل حرف از تفاهم و آشتی زد و با گفتن اینکه هر مسئلهای بینما رخ داده است باید با گفتگو و مذاکره حل شود راه را برای آشتی هموار کرد اما مذاکره و گفتوگو نیازمند یک محیط دنج و آرام بود، کمپ دیوید در واشگتن محل دوازده روز مذاکرهی محرمانه بود که ماحصل آن سال بعد در محوطهی بیرونی کاخ سفید به امصای طرفین رسید و لبخند رضایت را بر لبهای «جیمی کارتر» نشاند.
ماحصل این معاهده سبب شد صحرای سینا بدون هیچ مجادلهای به مصر بازگشت و کشتیهای اسرائیلی بدون هیچ مانعی توانستند از کانال سوئز، تنگه تیران و خلیج عقبه عبور و مرور کنند اینچنین امروز «انور سادات» اسرائیلی را به رسمیت شناخته بود که جمال عبدالناصر و تمامی سران عرب در نشست خارطوم هرگونه صلح، مذاکره و به رسمیت شناختن آنرا رد کرده بودند.
«پیمان کمپ دیوید» معاهدهای بود که او برای دستخوش این عمل لایق جایزهی صلح نوبل شده و به عنوان منادی صلح جهانی شناخته شد اما نقطهی پایانی این معاهده خیلی هم خوب نبود بگونهای که سهسال بعد در ۱۶ اکتبر ۱۹۸۱، محمد انور سادات در حال بازدید از مراسم رژهی ارتش، بهدلیل این رفتار سازشکارانه و خیانت به جهان عرب و اسلام هدف گلولهی خالد اسلامبولی قرار گرفت و در دم جان سپرد.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
۷۰سال خیانت اعراب به فلسطین ۶/۶
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفته نامه آچیق یول
شماره دهم
خردادماه97
در پایان
پس اعلام تشکیل دولت خودخواندهی صهیونیستی در موزهی تلآویو، عمل شتابزدهی کشورهای عربی در حمله به اسرائیل تازه تأسیس سبب شد تا صهیونیستها اولین گام را در تحکیم صنایع دفاعی، ماشین جنگی و تسلیحاتی خود را بردارند بگونهای پک سلاحهای هریداری شده توسط آنها با ثروت یهودی، نبوغ فرماندهان نظامی و کارکشتگی سیاسیون آنان در فریب افکار جهانی همان در وحلهی اول تشکیل حکومت خودخوانده قدرت متوسط به بالایی را نصیب این دستگاه صهیونیستی گرداند.
نزاع اول اعراب با اسرائیل زمینهی نزاع دوم را به همراه داشت چرا که از سویی اعراب از اینکه نتیجه جنگ برده را محول کرده بودند عقدهی شکست را در دل و جان داشتند و از سوس دیگر غرب به ویژه فرانسه و انگلستان فهمیده که میتوانند از این نزاع بعنوان برگ برندهای برای احقاق حقوق از دست رفتهی خود در سوئز استفاده نمایند.
اتحاد جماهیر شوروی که خود را از قافله عقب میدید برای ثبات در منطقه بهویژه در بین بحرانیترین وضعیت سرد به تحریک طرف دیگر مناقشهی فلسطین یعنی اعراب پرداخت که نتیجهی اشغال شهر قدیم اورشلیم، صحرای سینا و بلندیهای جولان را بهمراه داشت که جنگی سوم را میطلبید.
مصر و سوریهی شکست خورده برای جبران سرخوردگیهای حاصل از جنگ سوم مجددا در خیمهشببازی و نزاع نیابتی شرق و غرب گرفتار شدند تا در صدد بازپسگیری مناقط از دست رفته برآیند. نزاع سوم شکل گرفت بهانهی خوبی را بدست ”گلدا مایر“ داد تا انجام بزرگترین خرید تسلیحاتی جهان از آمریکا که براساس معاهدهی ۱۹۵۰ تا برتانیا و فرانسه برای جلوگیری از مسابقهی تسلیحاتی در منطقه تا آنهنگام از فروش سلاح به اسرائیل سرباز زده بود را انجام دهد و از سوی دیگر فرصت مظلومنمایی به صهیونیست اعطا کرد تا چون حامیان صلح در منطقه حاضر شوند.
اما بزرگترین دستاورد اسرائیل پس از جنگ چهارم، معاهدهی کمپ دیوید بود تا مطالبهی خود از جنگ سوم را وصول کند و متحدی از اعراب برای خود بتراشد و این اولین قدم برای اهداف بعدی صهیونیستها جهت تثبیت حضور خود در منطقه بود.
جنگهای چهارگانه اعراب با اسرائیل به صهیونیست ها فرصت رشد نظامی و مانور سیاسی در سطح بینالملل داد چراکه اعراب از جنگ دوم بهاینسو مسئلهی اصلی یعنی نزاع بر سر فلسطین را فراموش کرده و بازیکن، بازی جنگ سرد شده بودند و در انتها نیز با کنارهگیری مصر از این نزاعها میدان ژرفتری را برای مانور اسرائیل ایجاد کرده بودند.
اسرائیل پس از قرارداد موفق کمپدیوید و از میدان بدر کرد مخالف سرسخت خود مصر تصمیم گرفت مسئلهی فلسطین را از طریق اتحاد با کشورهای عربی حل کند در این بارهنیز اقداماتی مهمی را انجام میدهد.
پس از مصر شاهد نزدیکی روابط عربستان و صهیونیستها بودیم که عربستان را چون حافظ منافع اسرائیل در منطقه ظاهر میکرد تا اینکه که طی روزهای گذشته بحث پیشنهاد رشوهی ۱۰۰ میلیون دلاری شدیم. که به گفتهی روییترز احمد بن سلمان از طرف اسرائیل این پیشنهاد را به محمود عباس رئیس جنبش فتح ابلاغ کرده است تا در ازای آن در مورد پایتختی اورشلیم سکوت کند و موضوع بعدی سفر هیئت بحرینی به اسرائیل است که برای اولین بار صورت میگیرد و در اصل بعنوان نرمشی و راهی است که برای گفتوگو هموار میشود اینچنین بعید نیست که پس از برکناری خالد الجبیر در عراق صهیونیست ها با این کشور چند کشور عربی باقیماندهنیز برای به رسمیت شناختن اسرائیل به مرکزیت بیتالمقدس وارد مذاکره و سازش شوند.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفته نامه آچیق یول
شماره دهم
خردادماه97
در پایان
پس اعلام تشکیل دولت خودخواندهی صهیونیستی در موزهی تلآویو، عمل شتابزدهی کشورهای عربی در حمله به اسرائیل تازه تأسیس سبب شد تا صهیونیستها اولین گام را در تحکیم صنایع دفاعی، ماشین جنگی و تسلیحاتی خود را بردارند بگونهای پک سلاحهای هریداری شده توسط آنها با ثروت یهودی، نبوغ فرماندهان نظامی و کارکشتگی سیاسیون آنان در فریب افکار جهانی همان در وحلهی اول تشکیل حکومت خودخوانده قدرت متوسط به بالایی را نصیب این دستگاه صهیونیستی گرداند.
نزاع اول اعراب با اسرائیل زمینهی نزاع دوم را به همراه داشت چرا که از سویی اعراب از اینکه نتیجه جنگ برده را محول کرده بودند عقدهی شکست را در دل و جان داشتند و از سوس دیگر غرب به ویژه فرانسه و انگلستان فهمیده که میتوانند از این نزاع بعنوان برگ برندهای برای احقاق حقوق از دست رفتهی خود در سوئز استفاده نمایند.
اتحاد جماهیر شوروی که خود را از قافله عقب میدید برای ثبات در منطقه بهویژه در بین بحرانیترین وضعیت سرد به تحریک طرف دیگر مناقشهی فلسطین یعنی اعراب پرداخت که نتیجهی اشغال شهر قدیم اورشلیم، صحرای سینا و بلندیهای جولان را بهمراه داشت که جنگی سوم را میطلبید.
مصر و سوریهی شکست خورده برای جبران سرخوردگیهای حاصل از جنگ سوم مجددا در خیمهشببازی و نزاع نیابتی شرق و غرب گرفتار شدند تا در صدد بازپسگیری مناقط از دست رفته برآیند. نزاع سوم شکل گرفت بهانهی خوبی را بدست ”گلدا مایر“ داد تا انجام بزرگترین خرید تسلیحاتی جهان از آمریکا که براساس معاهدهی ۱۹۵۰ تا برتانیا و فرانسه برای جلوگیری از مسابقهی تسلیحاتی در منطقه تا آنهنگام از فروش سلاح به اسرائیل سرباز زده بود را انجام دهد و از سوی دیگر فرصت مظلومنمایی به صهیونیست اعطا کرد تا چون حامیان صلح در منطقه حاضر شوند.
اما بزرگترین دستاورد اسرائیل پس از جنگ چهارم، معاهدهی کمپ دیوید بود تا مطالبهی خود از جنگ سوم را وصول کند و متحدی از اعراب برای خود بتراشد و این اولین قدم برای اهداف بعدی صهیونیستها جهت تثبیت حضور خود در منطقه بود.
جنگهای چهارگانه اعراب با اسرائیل به صهیونیست ها فرصت رشد نظامی و مانور سیاسی در سطح بینالملل داد چراکه اعراب از جنگ دوم بهاینسو مسئلهی اصلی یعنی نزاع بر سر فلسطین را فراموش کرده و بازیکن، بازی جنگ سرد شده بودند و در انتها نیز با کنارهگیری مصر از این نزاعها میدان ژرفتری را برای مانور اسرائیل ایجاد کرده بودند.
اسرائیل پس از قرارداد موفق کمپدیوید و از میدان بدر کرد مخالف سرسخت خود مصر تصمیم گرفت مسئلهی فلسطین را از طریق اتحاد با کشورهای عربی حل کند در این بارهنیز اقداماتی مهمی را انجام میدهد.
پس از مصر شاهد نزدیکی روابط عربستان و صهیونیستها بودیم که عربستان را چون حافظ منافع اسرائیل در منطقه ظاهر میکرد تا اینکه که طی روزهای گذشته بحث پیشنهاد رشوهی ۱۰۰ میلیون دلاری شدیم. که به گفتهی روییترز احمد بن سلمان از طرف اسرائیل این پیشنهاد را به محمود عباس رئیس جنبش فتح ابلاغ کرده است تا در ازای آن در مورد پایتختی اورشلیم سکوت کند و موضوع بعدی سفر هیئت بحرینی به اسرائیل است که برای اولین بار صورت میگیرد و در اصل بعنوان نرمشی و راهی است که برای گفتوگو هموار میشود اینچنین بعید نیست که پس از برکناری خالد الجبیر در عراق صهیونیست ها با این کشور چند کشور عربی باقیماندهنیز برای به رسمیت شناختن اسرائیل به مرکزیت بیتالمقدس وارد مذاکره و سازش شوند.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
تیراختور؛ تیم فوتبال یا جنبش اجتماعی
#آتیلا_حاجیزاده
حلول یک اندیشه پس از بسط تئوری در ساختار اجتماعی گسترش یافته و توده را درگیر سلسله مطالبات پیرامون اندیشه میسازد که بسیج گشتن این توده و روحیه سمپاتی آن حول اندیشه خاص، سبب تشکیل جنبشی موسوم به جنبش اجتماعی میگردد که در وهله ابتدایی خود از محفلها برخواسته و تشکیل زنجیرههای انسانی را سازماندهی مینماید که هم اندیشه مطلوب خود را گسترش دهد وهم مطالبات حول اندیشه سیاسی، اجتماعی، انسانی، صنفی و … خود را بیان نماید.
جنبش اجتماعی معمولا به نیرویی گفته می شود که به شکل همگانی در جامعه صورت میگیرد و به دنبال دگرگونی هایی در نظم اجتماعی مسلط است. این کوشش جمعی برای پیشبرد منافع مشترک و یا تامین یک هدف محوری خارج از حوزه نهادهای رسمی است که پس از سازماندهی تودهای خود به یک ساختار اساسی در تحزب نیل یابد و توده سمپات خود را در جهت کادرسازی و داخل ساختن به نهادهای رسمی هدایت کند.
ادامه مطلب در ۲قسمت در کانال پاراگراف منتشر شدهاست.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
حلول یک اندیشه پس از بسط تئوری در ساختار اجتماعی گسترش یافته و توده را درگیر سلسله مطالبات پیرامون اندیشه میسازد که بسیج گشتن این توده و روحیه سمپاتی آن حول اندیشه خاص، سبب تشکیل جنبشی موسوم به جنبش اجتماعی میگردد که در وهله ابتدایی خود از محفلها برخواسته و تشکیل زنجیرههای انسانی را سازماندهی مینماید که هم اندیشه مطلوب خود را گسترش دهد وهم مطالبات حول اندیشه سیاسی، اجتماعی، انسانی، صنفی و … خود را بیان نماید.
جنبش اجتماعی معمولا به نیرویی گفته می شود که به شکل همگانی در جامعه صورت میگیرد و به دنبال دگرگونی هایی در نظم اجتماعی مسلط است. این کوشش جمعی برای پیشبرد منافع مشترک و یا تامین یک هدف محوری خارج از حوزه نهادهای رسمی است که پس از سازماندهی تودهای خود به یک ساختار اساسی در تحزب نیل یابد و توده سمپات خود را در جهت کادرسازی و داخل ساختن به نهادهای رسمی هدایت کند.
ادامه مطلب در ۲قسمت در کانال پاراگراف منتشر شدهاست.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
تیراختور؛ تیم فوتبال یا جنبش اجتماعی ۱/۲
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفتهنامه آچیق یول
شماره یازدهم
۱۲آبان۹۷
حلول یک اندیشه پس از بسط تئوری در ساختار اجتماعی گسترش یافته و توده را درگیر سلسله مطالبات پیرامون اندیشه میسازد که بسیج گشتن این توده و روحیه سمپاتی آن حول اندیشه خاص، سبب تشکیل جنبشی موسوم به جنبش اجتماعی میگردد که در وهله ابتدایی خود از محفلها برخواسته و تشکیل زنجیرههای انسانی را سازماندهی مینماید که هم اندیشه مطلوب خود را گسترش دهد وهم مطالبات حول اندیشه سیاسی، اجتماعی، انسانی، صنفی و … خود را بیان نماید.
جنبش اجتماعی معمولا به نیرویی گفته می شود که به شکل همگانی در جامعه صورت میگیرد و به دنبال دگرگونی هایی در نظم اجتماعی مسلط است. این کوشش جمعی برای پیشبرد منافع مشترک و یا تامین یک هدف محوری خارج از حوزه نهادهای رسمی است که پس از سازماندهی تودهای خود به یک ساختار اساسی در تحزب نیل یابد و توده سمپات خود را در جهت کادرسازی و داخل ساختن به نهادهای رسمی هدایت کند.
جنبش یا حرکت هویتگرای آذربایجان از جمله جنبشهای فراگیر اجتماعی است که تا کنون فرصت تحزب در چهارچوب سیاسی ایران را نیافته است اما با تمام وجود به مثابه نمایندهای حقوقی، مجموعهای از مطالبات آذربایجان «اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، صنفی، جنسیتی و…» را بیان میدارد و به وسیله توده هوادار خود همواره سعی در پیگیری مطالبات و سازماندهی زنجیرههای انسانی در محیطهای مختلف را پیگیری مینماید.
بازیهای «تیراختور» از جمله میدانهایی است که همواره محلی برای تشکیل زنجیره انسانی جریان هویت آذربایجان جهت مطالبه حقوق معوق این منطقه است که از زبان هواداران این تیم فوتبال که غالبا از فعالین جنبش هویتگرای آذربایجان بهشمار میآیند بیان میشود که همین امر « تیراختور» را ماوراء یک تیم فوتبال معرفی نموده است چرا که هواداران آن در هریک از مسائل روز با اشرافی مطلوب موضع خود را اعلام نموده وفارغ از توجه به نتایج بازی به بیان مطالبات خود و تأثیرگذاری در عرصههای مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و… را مورد تمرکز قرار میدهند.
واکنش هواداران «تیم تیراختور» به موضوعات مختلف همیشه آغاز یک سرفصل نوین در جنبش اجتماعی آذربایجان را داراست تا یک جریان فکری که فاقد یک حزب رسمی در چهارچوب سیاسی ایران است، موضع خود در مقابل جریانهای غیر و یا مطالبه جدید خود را بیان نماید.
رفتار هواداران این تیم فوتبال همواره بگونهای است که با اندکی تأمل در آن میتوان به پلان آتی جریان هویتگرا دست یافت و با در بوته تحلیل قرار دادن آن، عوامل منجر به موضعگیری های نوین آن را بررسی کرد. موضوعی که همواره این تیم فوتبال را ماوراء گذاره خطابی آن به همگان معرفی مینماید و هربار آن را بیشتر از پیش به زیر ذرهبین و نگاه موشکافانه میبرد تا با مشاهده نمایش از یک زنجیره انسانی مطالبات جامعه آذربایجانی را با صدای بلندتری بشنود.
آنچه که در بازیهای اخیر تیراختور مشاهده شد دقیقا بیانگر این سرفصل نوین در مطالبات حقوق آذربایجان است که «حضور زنان» در استادیومهای فوتبال را مدنظر قرار داده و دایره مطالبات تودهای خود را از مفاهیمی چون حقوق اولیه فرهنگی، جفرافیایی و هویتی را با مفاهیمی چون مطالبه حقوق جنسیتی درآمیخته و با درک این مهم در صدد گسترش بیش از پیش جامعه هدف خود در بین زنان برآمده است.
شعار دقیقه ۲۵ بازیهای تیراختور دقیقا مطالبه نیمی از آذربایجان است که به سبب عدم حضور در استادیوم از بیان مطالبات خود محروم مانده و بازی تیراختور که از آن بعنوان تریبون جریان هویت آذربایجان یاد میکنیم صدای نیمی از هواداران خود را کم داشت و این صدای زنانه نه تنها یک مطالبه اجتماعی بلکه نمایشی از مطالبات همهگیر از سلسله مطالبات اجتماعی آذربایجان در حوزه زنان در کنار مطالبات هویتی بهشمار میآمد.
این کنش اجتماعی که عدم حضور زنان در ورزشگاه را به بوته نقد میکشاند پیامی به جامعه زنان آذربایجان است که تریبون هویت آذربایجان در عدم حضور شما نیز مطالبات شما را در سلسه دغدغههای خود قرار داده است و بنیه تئوریک خود را نیز در خدمت مطالبات شما قرار خواهد داد تا فرایند تکمیلی خود در راستای کادرسازی و تولید نسل را ادامه دهد که اینچنین پاسخگوی مطالبات نیمی از مردم جامعه هدف نیز باشد.
جریان هویت، در زنجیره انسانی و مهم ترین تریبون تودهای خود اعلام نمود که یک جنبش برآمده از بطن آذربایجان بیشتر از جریانهای سراسری مطالبات تمام اقشار ازجمله زنان را میشناسد و در اصل، برعکس شناسه اسمی خود مختص مطالبات هویتی نیست و پیگیر خواستههای تمام اقشار جامعه است که امروز مطالبات زنان خود را فریاد زد و فردا خواستههای صنفی، اقتصادی و… را گذاره صحبتهای خود در بوته مطالبه قرار خواهد داد.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفتهنامه آچیق یول
شماره یازدهم
۱۲آبان۹۷
حلول یک اندیشه پس از بسط تئوری در ساختار اجتماعی گسترش یافته و توده را درگیر سلسله مطالبات پیرامون اندیشه میسازد که بسیج گشتن این توده و روحیه سمپاتی آن حول اندیشه خاص، سبب تشکیل جنبشی موسوم به جنبش اجتماعی میگردد که در وهله ابتدایی خود از محفلها برخواسته و تشکیل زنجیرههای انسانی را سازماندهی مینماید که هم اندیشه مطلوب خود را گسترش دهد وهم مطالبات حول اندیشه سیاسی، اجتماعی، انسانی، صنفی و … خود را بیان نماید.
جنبش اجتماعی معمولا به نیرویی گفته می شود که به شکل همگانی در جامعه صورت میگیرد و به دنبال دگرگونی هایی در نظم اجتماعی مسلط است. این کوشش جمعی برای پیشبرد منافع مشترک و یا تامین یک هدف محوری خارج از حوزه نهادهای رسمی است که پس از سازماندهی تودهای خود به یک ساختار اساسی در تحزب نیل یابد و توده سمپات خود را در جهت کادرسازی و داخل ساختن به نهادهای رسمی هدایت کند.
جنبش یا حرکت هویتگرای آذربایجان از جمله جنبشهای فراگیر اجتماعی است که تا کنون فرصت تحزب در چهارچوب سیاسی ایران را نیافته است اما با تمام وجود به مثابه نمایندهای حقوقی، مجموعهای از مطالبات آذربایجان «اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، صنفی، جنسیتی و…» را بیان میدارد و به وسیله توده هوادار خود همواره سعی در پیگیری مطالبات و سازماندهی زنجیرههای انسانی در محیطهای مختلف را پیگیری مینماید.
بازیهای «تیراختور» از جمله میدانهایی است که همواره محلی برای تشکیل زنجیره انسانی جریان هویت آذربایجان جهت مطالبه حقوق معوق این منطقه است که از زبان هواداران این تیم فوتبال که غالبا از فعالین جنبش هویتگرای آذربایجان بهشمار میآیند بیان میشود که همین امر « تیراختور» را ماوراء یک تیم فوتبال معرفی نموده است چرا که هواداران آن در هریک از مسائل روز با اشرافی مطلوب موضع خود را اعلام نموده وفارغ از توجه به نتایج بازی به بیان مطالبات خود و تأثیرگذاری در عرصههای مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و… را مورد تمرکز قرار میدهند.
واکنش هواداران «تیم تیراختور» به موضوعات مختلف همیشه آغاز یک سرفصل نوین در جنبش اجتماعی آذربایجان را داراست تا یک جریان فکری که فاقد یک حزب رسمی در چهارچوب سیاسی ایران است، موضع خود در مقابل جریانهای غیر و یا مطالبه جدید خود را بیان نماید.
رفتار هواداران این تیم فوتبال همواره بگونهای است که با اندکی تأمل در آن میتوان به پلان آتی جریان هویتگرا دست یافت و با در بوته تحلیل قرار دادن آن، عوامل منجر به موضعگیری های نوین آن را بررسی کرد. موضوعی که همواره این تیم فوتبال را ماوراء گذاره خطابی آن به همگان معرفی مینماید و هربار آن را بیشتر از پیش به زیر ذرهبین و نگاه موشکافانه میبرد تا با مشاهده نمایش از یک زنجیره انسانی مطالبات جامعه آذربایجانی را با صدای بلندتری بشنود.
آنچه که در بازیهای اخیر تیراختور مشاهده شد دقیقا بیانگر این سرفصل نوین در مطالبات حقوق آذربایجان است که «حضور زنان» در استادیومهای فوتبال را مدنظر قرار داده و دایره مطالبات تودهای خود را از مفاهیمی چون حقوق اولیه فرهنگی، جفرافیایی و هویتی را با مفاهیمی چون مطالبه حقوق جنسیتی درآمیخته و با درک این مهم در صدد گسترش بیش از پیش جامعه هدف خود در بین زنان برآمده است.
شعار دقیقه ۲۵ بازیهای تیراختور دقیقا مطالبه نیمی از آذربایجان است که به سبب عدم حضور در استادیوم از بیان مطالبات خود محروم مانده و بازی تیراختور که از آن بعنوان تریبون جریان هویت آذربایجان یاد میکنیم صدای نیمی از هواداران خود را کم داشت و این صدای زنانه نه تنها یک مطالبه اجتماعی بلکه نمایشی از مطالبات همهگیر از سلسله مطالبات اجتماعی آذربایجان در حوزه زنان در کنار مطالبات هویتی بهشمار میآمد.
این کنش اجتماعی که عدم حضور زنان در ورزشگاه را به بوته نقد میکشاند پیامی به جامعه زنان آذربایجان است که تریبون هویت آذربایجان در عدم حضور شما نیز مطالبات شما را در سلسه دغدغههای خود قرار داده است و بنیه تئوریک خود را نیز در خدمت مطالبات شما قرار خواهد داد تا فرایند تکمیلی خود در راستای کادرسازی و تولید نسل را ادامه دهد که اینچنین پاسخگوی مطالبات نیمی از مردم جامعه هدف نیز باشد.
جریان هویت، در زنجیره انسانی و مهم ترین تریبون تودهای خود اعلام نمود که یک جنبش برآمده از بطن آذربایجان بیشتر از جریانهای سراسری مطالبات تمام اقشار ازجمله زنان را میشناسد و در اصل، برعکس شناسه اسمی خود مختص مطالبات هویتی نیست و پیگیر خواستههای تمام اقشار جامعه است که امروز مطالبات زنان خود را فریاد زد و فردا خواستههای صنفی، اقتصادی و… را گذاره صحبتهای خود در بوته مطالبه قرار خواهد داد.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
تیراختور؛ تیم فوتبال یا جنبش اجتماعی ۲/۲
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفتهنامه آچیق یول
شماره یازدهم
۱۲آبان۹۷
حرکت دقیقه ۲۵ هواداران تیم تیراختور در بازیهای گذشته حاوی پیامی شفاف به جریانات سراسری نیز بود که عمدتا جریان هویت آذربایجان را جریانی متحجر و قومی معرفی مینمایند اینچنین میتوان دریافت که تریبون هویت آذربایجان آوانگارد بودن خود را تثبیت نموده و اعلام مینماید که جریان مطلق آذربایجان در بیان مطالبات اجتماعی تمام اقشار است و در صورت بدست آوردن امکان تحزب در ساختار سیاسی آذربایجان، جایگاه تمامی جریانهای سراسری در این جغرافیا و گستره مدنی را تضعیف خواهد نمود.
حرکت هواداران تیم تیراختور در بیان مطالبات زنان آذربایجان نمایش گوشهای از همگرایی تمام اقشار آذربایجان است که قرار است هرباره با تثبیت خواسته پیشین، بعنوان مطالبه اجتماعی خود اپیزود دیگری از این همگرایی را به نمایش بگذارد تا در کنار اعلام اصول فکری خود از تریبون مردمی خویش، دامنه وسیعتری برای رشد هرچه بیشتر این همگرایی را وارد عرصه وجود نماید.
اگر از دیگر منظر به بازیهای «تیم تیراختور» نگاهی بیندازیم درخواهیم یافت که این تجمع و زنجیره انسانی هرچند خود محصول یک همگرایی وسیع اجتماعی است اما خود نقش غیر قابل انکاری در راستای گسترش همگرایی مادر را نیز داراست که هم با ایجاد محیطی صمیمی بین توده طرفدار، جریان هویت به یک اتحاد نسبی میرساند و هم صدای اتحاد و دغدغهمندی این جریان را نسبت به تمامی اقشار جامعه اعلام مینماید اینچنین است که محصول یک همگرایی موجب یک اتحاد و در نتیجه گسترش یک همگرایی در سطح وسیعتری میگردد، عملی که در سطح اختیار عمل یک نظام ساختارمند در نتیجه سازماندهی یک حزب تمام عیار است موضوعی که بسیاری از احزاب و جریانهای ساختارمند سراسری نیز به آن دست نیافتهاند.
اینگونه است که بازیهای «تیم تیراختور» را بعنوان نهاد همگرایی و راهگشای تحزبی در محوریت مطالبات جامعه مدنی آذربایجان بشمار میآوریم که توانایی بسیج تودهها، در غیاب عدم سازماندهی را دارست و بدین صورت تعمیق این نیروی عظیم که در عین بینظمی، نظمی ساختاری را درخود جای داده و پتانسیل سازماندهی منظم را در بطن خود نهان نموده است به یک ساختار محکم، میتواند نقشی عظیم و بلامناع در احقاق مطالبات جامعه مدنی آذربایجان ایفا نماید.
این کنش اجتماعی که عدم حضور زنان در ورزشگاه را به بوته نقد میکشاند پیامی به جامعه زنان آذربایجان است که تریبون هویت آذربایجان در عدم حضور شما نیز مطالبات شما را در سلسه دغدغههای خود قرار داده است و بنیه تئوریک خود را نیز در خدمت مطالبات شما قرار خواهد داد تا فرایند تکمیلی خود در راستای کادرسازی و تولید نسل را ادامه دهد که اینچنین پاسخگوی مطالبات نیمی از مردم جامعه هدف نیز باشد.
جریان هویت، در زنجیره انسانی و مهم ترین تریبون تودهای خود اعلام نمود که یک جنبش برآمده از بطن آذربایجان بیشتر از جریانهای سراسری مطالبات تمام اقشار ازجمله زنان را میشناسد و در اصل، برعکس شناسه اسمی خود مختص مطالبات هویتی نیست و پیگیر خواستههای تمام اقشار جامعه است که امروز مطالبات زنان خود را فریاد زد و فردا خواستههای صنفی، اقتصادی و… را گذاره صحبتهای خود در بوته مطالبه قرار خواهد داد.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
دوهفتهنامه آچیق یول
شماره یازدهم
۱۲آبان۹۷
حرکت دقیقه ۲۵ هواداران تیم تیراختور در بازیهای گذشته حاوی پیامی شفاف به جریانات سراسری نیز بود که عمدتا جریان هویت آذربایجان را جریانی متحجر و قومی معرفی مینمایند اینچنین میتوان دریافت که تریبون هویت آذربایجان آوانگارد بودن خود را تثبیت نموده و اعلام مینماید که جریان مطلق آذربایجان در بیان مطالبات اجتماعی تمام اقشار است و در صورت بدست آوردن امکان تحزب در ساختار سیاسی آذربایجان، جایگاه تمامی جریانهای سراسری در این جغرافیا و گستره مدنی را تضعیف خواهد نمود.
حرکت هواداران تیم تیراختور در بیان مطالبات زنان آذربایجان نمایش گوشهای از همگرایی تمام اقشار آذربایجان است که قرار است هرباره با تثبیت خواسته پیشین، بعنوان مطالبه اجتماعی خود اپیزود دیگری از این همگرایی را به نمایش بگذارد تا در کنار اعلام اصول فکری خود از تریبون مردمی خویش، دامنه وسیعتری برای رشد هرچه بیشتر این همگرایی را وارد عرصه وجود نماید.
اگر از دیگر منظر به بازیهای «تیم تیراختور» نگاهی بیندازیم درخواهیم یافت که این تجمع و زنجیره انسانی هرچند خود محصول یک همگرایی وسیع اجتماعی است اما خود نقش غیر قابل انکاری در راستای گسترش همگرایی مادر را نیز داراست که هم با ایجاد محیطی صمیمی بین توده طرفدار، جریان هویت به یک اتحاد نسبی میرساند و هم صدای اتحاد و دغدغهمندی این جریان را نسبت به تمامی اقشار جامعه اعلام مینماید اینچنین است که محصول یک همگرایی موجب یک اتحاد و در نتیجه گسترش یک همگرایی در سطح وسیعتری میگردد، عملی که در سطح اختیار عمل یک نظام ساختارمند در نتیجه سازماندهی یک حزب تمام عیار است موضوعی که بسیاری از احزاب و جریانهای ساختارمند سراسری نیز به آن دست نیافتهاند.
اینگونه است که بازیهای «تیم تیراختور» را بعنوان نهاد همگرایی و راهگشای تحزبی در محوریت مطالبات جامعه مدنی آذربایجان بشمار میآوریم که توانایی بسیج تودهها، در غیاب عدم سازماندهی را دارست و بدین صورت تعمیق این نیروی عظیم که در عین بینظمی، نظمی ساختاری را درخود جای داده و پتانسیل سازماندهی منظم را در بطن خود نهان نموده است به یک ساختار محکم، میتواند نقشی عظیم و بلامناع در احقاق مطالبات جامعه مدنی آذربایجان ایفا نماید.
این کنش اجتماعی که عدم حضور زنان در ورزشگاه را به بوته نقد میکشاند پیامی به جامعه زنان آذربایجان است که تریبون هویت آذربایجان در عدم حضور شما نیز مطالبات شما را در سلسه دغدغههای خود قرار داده است و بنیه تئوریک خود را نیز در خدمت مطالبات شما قرار خواهد داد تا فرایند تکمیلی خود در راستای کادرسازی و تولید نسل را ادامه دهد که اینچنین پاسخگوی مطالبات نیمی از مردم جامعه هدف نیز باشد.
جریان هویت، در زنجیره انسانی و مهم ترین تریبون تودهای خود اعلام نمود که یک جنبش برآمده از بطن آذربایجان بیشتر از جریانهای سراسری مطالبات تمام اقشار ازجمله زنان را میشناسد و در اصل، برعکس شناسه اسمی خود مختص مطالبات هویتی نیست و پیگیر خواستههای تمام اقشار جامعه است که امروز مطالبات زنان خود را فریاد زد و فردا خواستههای صنفی، اقتصادی و… را گذاره صحبتهای خود در بوته مطالبه قرار خواهد داد.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
اندیشهها و زمینههای تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان / #آتیلا_حاجیزاده
«فرقه دموکرات آذربایجان» یک حزب نبود بلکه نهضتی مؤتلف از اندیشهها و جریانهای آزادیخواه و طالب دموکراسی در خط آذربایجان بود که حول شخصیت «سید جعفر پیشهوری» در تاریخ «۱۲ شهریور ۱۳۲۴» تشکیل گشت.
ادامه مطلب در ۴قسمت در کانال پاراگراف منتشر شدهاست.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
«فرقه دموکرات آذربایجان» یک حزب نبود بلکه نهضتی مؤتلف از اندیشهها و جریانهای آزادیخواه و طالب دموکراسی در خط آذربایجان بود که حول شخصیت «سید جعفر پیشهوری» در تاریخ «۱۲ شهریور ۱۳۲۴» تشکیل گشت.
ادامه مطلب در ۴قسمت در کانال پاراگراف منتشر شدهاست.
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
اندیشهها و زمینههای تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان ۱/۴
#آتیلا_حاجیزاده
انقلاب مشروطیت ایران را میتوان پایان قاطع تاریخ راکد کشور و سرآغاز تاریخ سیال آن بهشمار آورد. در سیر این جریان بود، مردمی که تا آن صباح رعیت محسوب شده و داخل محروسههای اربابی داد و ستد میشدند برای اولین بار وارد عرصه جنبشهای اجتماعی گشته و با مطالبهگری خواستار اصلاحات اساسی در چهارچوب حاکمیت گشتند.
انقلاب مشروطیت در اصل اولین مرحله از اقدامات علیه تمرکز زدایی بود که تمرکز قدرت بر یک پاشنه را که در قالب شاهنشاه مطلق نقد کرد تا تفکر ظلاللهی حاکم را شکسته و قدرت او را محدود به قانون و اراده ملت در قالب مجلس شورای ملی نماید. هرچند تمامی این خواستهها در زیر نگاه دموکراتیک «مظفرالدین شاه قاجار» بدون جاری شدن قطرهای خون محقق گشته بود اما بستر حوادث به گونهای دیگر رقم خورد تا فرزند وی «محمدعلی شاه قاجار» به شیوهای غیر برخواسته و حقوق احقاقی ملت ایران را مجددا به تسخیر درآورد تا قدرت مطلق از کف رفتهی سلطنت را اعاده نماید.
گلولههای کلنل ولادیمر لیاخوف دیوارههای مجلس شورای ملی را شکافتند و آزادیخواهان در تهران و آذربایجان مجددا به اسارت استبداد مطلقگرا گرفتار شدند اما اینبار محاسبات مشاوران و مستشاران روس دربار «محمدعلی شاه قاجار» با خلأهایی مواجه شده بود، ساختار توتالیتر مطلق در ذهنهای تودههای مردمی به شکل کامل شکسته بود و سیر حوادث و شیرینی قدرت انتخاب و عدالتمحوری، آنان را بهسمت ذهن مرکب سوق داده بود و در نتیجه اینبار نیز آذربایجان که در دور اول انقلاب مشروطیت نقشی به مثابه کاتالیزور ایفا نموده و استبداد کبیر را از میان برده بود در این دوره نیز به میدان آمد تا با پیشاهنگی انقلابی خود «استبداد بچه» را به زانو درآورد. اما آذربایجان پیشاهنگ، اینبار تنها به محیط جغرافیایی خود بسنده نکرد و با گسترش مدنیت انقلابی خود، سایر ایالات تحت ستم ایران اعم از گیلان، لرستان و اصفهان را نیز به اتحاد فراخواند تا پسماندهای استبداد و قدرت متمرکز در تمامی نواحی به زبالهدان تاریخ پیوست نمایند.
پس از فتح تهران توسط مجاهدین، قاموس حوادث بگونهای وارون چرخید و آذربایجان پیشاهنگ با به خاک افتادن ستارخان در پارک اتابک، جایگاهش در جنبش آزادیخواهی ایران نیز بهخاک تیرهتری افتاد. اعضای لژ ماسونری که زمانی سیرت آزادخواهان نامدار را یدک میکشیدند امروز کمر بر احیای قدرت متمرکزی به گفتهی خود «کاملا ایرانی» بسته بودند. مشروطیتی که تا دیروز بنا بود منادی عدل و دموکراسی در کشور باشد امروز سران آن در راستای برانداختن «تورکشاهی» و بر قدرت آوردن حکومتی متکی بر «ناسیونالیسم باستانگرای فارس» قدم برمیداشتند. در اقتدار ماندن حکومت قاجار به معنای تداوم اقتدار آذربایجان بود و تداوم اقتدار آذربایجان ارتباط مستقیمی با حفظ تورکشاهی داشت در نتیجه باید هردو این امثال همزمان تضعیف میشدند. ستارخان به خاک میافتاد تا رهبری مجاهدین آذربایجان مختل شود و هم ارتباط جامعه روشنفکری آذربایجان با توده مردم قطع میشد. استبداد به نقطه صفر رسیده بود اما از همان نقطه صفر با سرعت بیشتری به سمت ارتجاع میتاخت و آذربایجان جامعهای نبود تا چنین محیطی را بربتابد.
تجربه سیر دوم انقلاب مشروطیت در رابطه با نقش ایالات و مناطق در روند تحولات اصلاحگری، امروز بار دیگر اهالی مناطق خارج از مرکز را برآن داشته بود تا مجددا راه انقلاب را در پیشگرفته و جنبشهای اجتماعی خود را احیا نماید. آذربایجان، گیلان و خراسان دوشادوش هم بر پیکره استبداد نوین میتاختند تا حقوق احقاق نشده و مجددا مصادره شده خود پس از انقلاب مشروطیت را احیا نمایند.
جنبش آزادیستان و حکومت خودمختارش به رهبری شیخ محمد خیابانی، جمهوری سوسیالیستی گیلان به رهبری میرزا کوچک جنگلی و نهضت خراسان به رهبری کلنل محمدتقی پسیان مجموع کوششهایی بودند که در تداوم و اتکا به تجربه دور دوم انقلاب مشروطیت شکل گرفته بودند تا با احیا نمودن قانون انجمنهای ایالتی ولایتی که از مهمترین میراث انقلاب مشروطیت به شمار میآمد از تمرکز قدرت در مرکز جلوگیری نمایند و با بسط دموکراسی، اصلاحات و عمران در مناطق مطلوب خود، این روند را به مرکز و سپس به کل ایران گسترش دهند.
منبع: یولپرس
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
انقلاب مشروطیت ایران را میتوان پایان قاطع تاریخ راکد کشور و سرآغاز تاریخ سیال آن بهشمار آورد. در سیر این جریان بود، مردمی که تا آن صباح رعیت محسوب شده و داخل محروسههای اربابی داد و ستد میشدند برای اولین بار وارد عرصه جنبشهای اجتماعی گشته و با مطالبهگری خواستار اصلاحات اساسی در چهارچوب حاکمیت گشتند.
انقلاب مشروطیت در اصل اولین مرحله از اقدامات علیه تمرکز زدایی بود که تمرکز قدرت بر یک پاشنه را که در قالب شاهنشاه مطلق نقد کرد تا تفکر ظلاللهی حاکم را شکسته و قدرت او را محدود به قانون و اراده ملت در قالب مجلس شورای ملی نماید. هرچند تمامی این خواستهها در زیر نگاه دموکراتیک «مظفرالدین شاه قاجار» بدون جاری شدن قطرهای خون محقق گشته بود اما بستر حوادث به گونهای دیگر رقم خورد تا فرزند وی «محمدعلی شاه قاجار» به شیوهای غیر برخواسته و حقوق احقاقی ملت ایران را مجددا به تسخیر درآورد تا قدرت مطلق از کف رفتهی سلطنت را اعاده نماید.
گلولههای کلنل ولادیمر لیاخوف دیوارههای مجلس شورای ملی را شکافتند و آزادیخواهان در تهران و آذربایجان مجددا به اسارت استبداد مطلقگرا گرفتار شدند اما اینبار محاسبات مشاوران و مستشاران روس دربار «محمدعلی شاه قاجار» با خلأهایی مواجه شده بود، ساختار توتالیتر مطلق در ذهنهای تودههای مردمی به شکل کامل شکسته بود و سیر حوادث و شیرینی قدرت انتخاب و عدالتمحوری، آنان را بهسمت ذهن مرکب سوق داده بود و در نتیجه اینبار نیز آذربایجان که در دور اول انقلاب مشروطیت نقشی به مثابه کاتالیزور ایفا نموده و استبداد کبیر را از میان برده بود در این دوره نیز به میدان آمد تا با پیشاهنگی انقلابی خود «استبداد بچه» را به زانو درآورد. اما آذربایجان پیشاهنگ، اینبار تنها به محیط جغرافیایی خود بسنده نکرد و با گسترش مدنیت انقلابی خود، سایر ایالات تحت ستم ایران اعم از گیلان، لرستان و اصفهان را نیز به اتحاد فراخواند تا پسماندهای استبداد و قدرت متمرکز در تمامی نواحی به زبالهدان تاریخ پیوست نمایند.
پس از فتح تهران توسط مجاهدین، قاموس حوادث بگونهای وارون چرخید و آذربایجان پیشاهنگ با به خاک افتادن ستارخان در پارک اتابک، جایگاهش در جنبش آزادیخواهی ایران نیز بهخاک تیرهتری افتاد. اعضای لژ ماسونری که زمانی سیرت آزادخواهان نامدار را یدک میکشیدند امروز کمر بر احیای قدرت متمرکزی به گفتهی خود «کاملا ایرانی» بسته بودند. مشروطیتی که تا دیروز بنا بود منادی عدل و دموکراسی در کشور باشد امروز سران آن در راستای برانداختن «تورکشاهی» و بر قدرت آوردن حکومتی متکی بر «ناسیونالیسم باستانگرای فارس» قدم برمیداشتند. در اقتدار ماندن حکومت قاجار به معنای تداوم اقتدار آذربایجان بود و تداوم اقتدار آذربایجان ارتباط مستقیمی با حفظ تورکشاهی داشت در نتیجه باید هردو این امثال همزمان تضعیف میشدند. ستارخان به خاک میافتاد تا رهبری مجاهدین آذربایجان مختل شود و هم ارتباط جامعه روشنفکری آذربایجان با توده مردم قطع میشد. استبداد به نقطه صفر رسیده بود اما از همان نقطه صفر با سرعت بیشتری به سمت ارتجاع میتاخت و آذربایجان جامعهای نبود تا چنین محیطی را بربتابد.
تجربه سیر دوم انقلاب مشروطیت در رابطه با نقش ایالات و مناطق در روند تحولات اصلاحگری، امروز بار دیگر اهالی مناطق خارج از مرکز را برآن داشته بود تا مجددا راه انقلاب را در پیشگرفته و جنبشهای اجتماعی خود را احیا نماید. آذربایجان، گیلان و خراسان دوشادوش هم بر پیکره استبداد نوین میتاختند تا حقوق احقاق نشده و مجددا مصادره شده خود پس از انقلاب مشروطیت را احیا نمایند.
جنبش آزادیستان و حکومت خودمختارش به رهبری شیخ محمد خیابانی، جمهوری سوسیالیستی گیلان به رهبری میرزا کوچک جنگلی و نهضت خراسان به رهبری کلنل محمدتقی پسیان مجموع کوششهایی بودند که در تداوم و اتکا به تجربه دور دوم انقلاب مشروطیت شکل گرفته بودند تا با احیا نمودن قانون انجمنهای ایالتی ولایتی که از مهمترین میراث انقلاب مشروطیت به شمار میآمد از تمرکز قدرت در مرکز جلوگیری نمایند و با بسط دموکراسی، اصلاحات و عمران در مناطق مطلوب خود، این روند را به مرکز و سپس به کل ایران گسترش دهند.
منبع: یولپرس
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
اندیشهها و زمینههای تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان ۲/۴
#آتیلا_حاجیزاده
دموکراتهای آذربایجان به رهبری شیخ شهید «محمد خیابانی» بر آذربایجان تسلط یافتند و در خودگردانی ۶ماهه برآن بودند تا به مقابله با ارتجاع مرکزی بپردازند و با تشکیل «انجمنهای ایالتی و ولایتی» قدرت متمرکز را از دست مرکز خارج نموده و بین ایالات مختلف تقسیم نمایند. چرا که انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ که عملا ممالک محروسه ایران را به مستعمرهگی بریتانیای کبیر درمیآورد هرگونه تفکر مصالحه با مرکز را از بین برده بود.
حکومت دموکراتهای آذربایجان علاوه بر مبارزه با ارتجاع مرکز و استعمار انگلستان، سیر اصلاحات عظیم اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و رفاهی را نیز دنبال میکردند. تأسیس بیمارستانهای «شیر و خورشید»، آموزش عمومی و زبان مادری، احداث کتابخانهها و مراکز فرهنگی از جمله اقدامات دموکراتهای آذربایجان در ۶ ماه خودگردانی آن بود. اما در نهایت زر و زور ارتجاع بار دیگر ابرهای سیاه را در آسمان ایالات به ویژه آذربایجان مستولی گرداند.
شیخ محمد خیابانی به تیر ارتجاع وثوقالدوله زمینگیر شد و میرزا کوچک جنگلی و کلنل محمدتقی پسیان با تیر استبداد رضاخانی از میان برداشته شدند تا قرارداد ۱۹۱۹ با لباسی جدید و در قالب دولتی ملی به مردم ایران تحمیل شود.
تاجگذاری رضاشاه و تشکیل رسمی سلسله پهلوی با حمایت بریتانیای کبیر که همان حکومت مطلوب لژ فراماسونری ایران نیز بود، آسمان تیره ایالات ایران به ویژه آذربایجان را تیره و تارتر نمود. تجدد عامرانه و سطحی رضاشاه پهلوی که بر پایه نظامیگری، ملیگرایی و باستانگرایی فارس استوار گشته بود، سیاستی مبنی بر یک دولت، یک ملت و یک پرچم را راهگشای عقبماندگی ممالک محروسه ایران میدانست که بر اساس آن باید تمامی قومیتهای محکوم غیر فارس زیر سنگ آسیاب آسیمیلاسیون جان میباختند.
هرچند سیاستهای آسیمیلاسیون، به حاشیه رانده شدن ایالات و… کمر تمامی مناطق ایران را از جهات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و… شکسته بود اما نتایج این تبعیضات در آذربایجان بیشتر از سایر نقاط قابل درک بود. آذربایجان که تا قبل از ظهور سلسله پهلوی، شهر دوم ایران و ولیعهد نشین به شمار میآمد و در تمام برهههای تاریخی از اهمیتی ویژه برخوردار بود امروز از تمامی جهات مورد فشار و تبعیض قرار گرفته بود. بسته شدن مرز جلفا به جهت رقابتهای اقتصادی شوروی و انگلستان توسط پهلویها، عملا تجارت آذربایجان را از حیث صادرات و واردات فلج نموده بود، زبان تورکی آن به شدت تحقیر میشد و تمامی حقوق زبانی آن زیر ستم شوونیستی در حال از بین رفتن بود و روشنفکران آن نیز در زندانهای طولانی مدت محصور یا با آمپول هوا خودکشی شده بودند. تمامی این موضوعات دست به دست هم داده و موجی از نارضایتیهایی را فراهم آورده بود که توانایی بروز نداشتند و چون فریادی، در حنجره حبس شده بودند اما جریان روشنفکری آذربایجان که سالیان سال پیشرو دموکراسی و نظریات متجدد حتی در مقیاس جهانی بودند در تکاپوی فرصتی مساعد جهت سازماندهی تودهها به منظور نیل به ساختاری دموکراسی به سر میبردند.
پایان «جنگ جهانی دوم» و اشغال ایران از سوی متفقین سیر حوادث را به بستر دیگری هدایت نمود. خلع دیکتاتور کبیر فرصت تنفسی مجددا به جریانهای روشنفکری داد تا مجددا خود را بازیابی کرده و سازماندهی نمایند. «حزب توده ایران» بر اساس آموزههای «تقی ارانی» بعنوان اولین حزب منسجم ایران هرچند در ابتدا کورسوی امیدی در دل جامعه روشنفکری ایجاد نمود اما بازهم نگاه مرکزگرا بر ساختار سیاسی ایران حتی حزب توده حاکم بود. آذربایجان نیز با احیای انجمنها و اتحادیههای کارگری از صفوف صف بندی ها و استفاده مطلوب از آزادی به وجود آمده در آن سالها جهت بسط دموکراسی عقب نماند اما پیشبرد این هدف و اندیشه، طالب ساختاری منسجم بود که همین احساس نیاز، اصلی ترین زمینه تشکیل «فرقه دموکرات آذربایجان» به شمار میآید.
منبع: یولپرس
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
دموکراتهای آذربایجان به رهبری شیخ شهید «محمد خیابانی» بر آذربایجان تسلط یافتند و در خودگردانی ۶ماهه برآن بودند تا به مقابله با ارتجاع مرکزی بپردازند و با تشکیل «انجمنهای ایالتی و ولایتی» قدرت متمرکز را از دست مرکز خارج نموده و بین ایالات مختلف تقسیم نمایند. چرا که انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ که عملا ممالک محروسه ایران را به مستعمرهگی بریتانیای کبیر درمیآورد هرگونه تفکر مصالحه با مرکز را از بین برده بود.
حکومت دموکراتهای آذربایجان علاوه بر مبارزه با ارتجاع مرکز و استعمار انگلستان، سیر اصلاحات عظیم اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و رفاهی را نیز دنبال میکردند. تأسیس بیمارستانهای «شیر و خورشید»، آموزش عمومی و زبان مادری، احداث کتابخانهها و مراکز فرهنگی از جمله اقدامات دموکراتهای آذربایجان در ۶ ماه خودگردانی آن بود. اما در نهایت زر و زور ارتجاع بار دیگر ابرهای سیاه را در آسمان ایالات به ویژه آذربایجان مستولی گرداند.
شیخ محمد خیابانی به تیر ارتجاع وثوقالدوله زمینگیر شد و میرزا کوچک جنگلی و کلنل محمدتقی پسیان با تیر استبداد رضاخانی از میان برداشته شدند تا قرارداد ۱۹۱۹ با لباسی جدید و در قالب دولتی ملی به مردم ایران تحمیل شود.
تاجگذاری رضاشاه و تشکیل رسمی سلسله پهلوی با حمایت بریتانیای کبیر که همان حکومت مطلوب لژ فراماسونری ایران نیز بود، آسمان تیره ایالات ایران به ویژه آذربایجان را تیره و تارتر نمود. تجدد عامرانه و سطحی رضاشاه پهلوی که بر پایه نظامیگری، ملیگرایی و باستانگرایی فارس استوار گشته بود، سیاستی مبنی بر یک دولت، یک ملت و یک پرچم را راهگشای عقبماندگی ممالک محروسه ایران میدانست که بر اساس آن باید تمامی قومیتهای محکوم غیر فارس زیر سنگ آسیاب آسیمیلاسیون جان میباختند.
هرچند سیاستهای آسیمیلاسیون، به حاشیه رانده شدن ایالات و… کمر تمامی مناطق ایران را از جهات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و… شکسته بود اما نتایج این تبعیضات در آذربایجان بیشتر از سایر نقاط قابل درک بود. آذربایجان که تا قبل از ظهور سلسله پهلوی، شهر دوم ایران و ولیعهد نشین به شمار میآمد و در تمام برهههای تاریخی از اهمیتی ویژه برخوردار بود امروز از تمامی جهات مورد فشار و تبعیض قرار گرفته بود. بسته شدن مرز جلفا به جهت رقابتهای اقتصادی شوروی و انگلستان توسط پهلویها، عملا تجارت آذربایجان را از حیث صادرات و واردات فلج نموده بود، زبان تورکی آن به شدت تحقیر میشد و تمامی حقوق زبانی آن زیر ستم شوونیستی در حال از بین رفتن بود و روشنفکران آن نیز در زندانهای طولانی مدت محصور یا با آمپول هوا خودکشی شده بودند. تمامی این موضوعات دست به دست هم داده و موجی از نارضایتیهایی را فراهم آورده بود که توانایی بروز نداشتند و چون فریادی، در حنجره حبس شده بودند اما جریان روشنفکری آذربایجان که سالیان سال پیشرو دموکراسی و نظریات متجدد حتی در مقیاس جهانی بودند در تکاپوی فرصتی مساعد جهت سازماندهی تودهها به منظور نیل به ساختاری دموکراسی به سر میبردند.
پایان «جنگ جهانی دوم» و اشغال ایران از سوی متفقین سیر حوادث را به بستر دیگری هدایت نمود. خلع دیکتاتور کبیر فرصت تنفسی مجددا به جریانهای روشنفکری داد تا مجددا خود را بازیابی کرده و سازماندهی نمایند. «حزب توده ایران» بر اساس آموزههای «تقی ارانی» بعنوان اولین حزب منسجم ایران هرچند در ابتدا کورسوی امیدی در دل جامعه روشنفکری ایجاد نمود اما بازهم نگاه مرکزگرا بر ساختار سیاسی ایران حتی حزب توده حاکم بود. آذربایجان نیز با احیای انجمنها و اتحادیههای کارگری از صفوف صف بندی ها و استفاده مطلوب از آزادی به وجود آمده در آن سالها جهت بسط دموکراسی عقب نماند اما پیشبرد این هدف و اندیشه، طالب ساختاری منسجم بود که همین احساس نیاز، اصلی ترین زمینه تشکیل «فرقه دموکرات آذربایجان» به شمار میآید.
منبع: یولپرس
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
اندیشهها و زمینههای تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان ۳/۴
#آتیلا_حاجیزاده
«فرقه دموکرات آذربایجان» یک حزب نبود بلکه نهضتی مؤتلف از اندیشهها و جریانهای آزادیخواه و طالب دموکراسی در خط آذربایجان بود که حول شخصیت «سید جعفر پیشهوری» در تاریخ «۱۲ شهریور ۱۳۲۴» تشکیل گشت.
پیشهوری که که به سبب کسب رأی اول در حوزه انتخابیه تبریز در انتخابات دور چهاردهم مجلس شورای ملی از محبوبیت و شهرت مطلوبی برخوردار بود، این اعتلاف را در امتداد تفکر «اصلاحگری ایالات» و اندیشههای شیخ شهید «محمد خیابانی» تشکیل داده و در صدد برپایی ساختاری خودمختار با احیای اصول ۲۹،۹۰، ۹۱، ۹۲، ۹۳ و… قانون اساسی مشروطیت ایران برآمده و هیچگاه طالب استقلال، جداسری و… نبود این چنین که سران «فرقه دموکرات آذربایجان» بیانیه «۱۲ شهریور»،آرشیو «روزنامه آذربایجان» ارگان فرقه همواره به دفاع از تمامیت ارضی کشور و احقاق حقوق خود در چهارچوب ایران میپرداختند.
«فرقه دموکرات آذربایجان» و بعدها «حکومت دموکراتیک» آن در صدد بودند تا با تشکیل حکومتی ملی، دمراتیک و بسط اصلاحات همه جانبه، مبارزات ضد ارتجاعی را به تمام ایران گسترش دهند و در همین راستا، پیشهوری در سخنرانی خود در جمع منتخبین شورای دهقانی آذربایجان میگوید: «با تفسیم اراضی بین دهقانان آذربایجان به آنها سلاح داده و گفتیم باید از آزادی خود دفاع نمایید. امروز در آذربایجان میدان مبارزهای ایجاد شده که در حال گسترش به سراسر ایران است و دهقان آذربایجان پیشاهنگ این مبارزه خواهد بود.» و در کنگره فرقه بر احقاق حقوق آذربایجان داخل جغرافیای ایران تأکید میورزد.
تجزیه طلبی فرقه، پروپاگاندایی از سوی پادشاه بی ظفری چون محمدرضا شاه پهلوی مطرح گشته بود تا تحقیر شدنهای خود در سالهای جنگ و ابتدای پادشاهی خود را جبران نماید. پادشاهی که تا قریب ۲۰سال بعد، فرصت تاجگذاری نیافته بود و اژ سوی رهبران متفقین به بدترین شکل ممکن تحقیر گشته بود، غائله آذربایجان را ظفری عظیم برای خود میپنداشت تا در مورد آن به افسانهسرایی بپردازد اما شاه سست عنصر با اعطای بحرین بدون هیچ مقاومتی فیگور قهرمانانهاش در مورد آذربایجان را نیز شکست و همگان دریافتند که نهضت دموکراتیک آذربایجان چگونه و با چه مکانیزمی سرکوب گشته است.
هرچند که بیشتر سران «فرقه دموکرات آذربایجان» را طیف «چپ» تشکیل میدادند اما این مجموعه به هیچ عنوان سازمانی کمونیست نبود زیرا در عصری که آذربایجان تب طغیانی دگرباره داشت میتوانست خود را حزب «کمونیست» یا «سوسیالیست» آذربایجان بنامد که در آن روزگار نیز به سبب نارضایتیهای عمومی آذربایجان موقعیت پذیرفته شدن با همان نام را نیز داشت.
صدر فرقه دموکرات آذربایجان «سید جعفر پیشهوری»، همواره بر ملی بودن مبارزه آذربایجان تأکید مینمود و فارغ از آموزههای «انترناسیونالیسم سوم» با رویکردی سوسیال دموکراتی از اتحاد تمام تودهها، جریانهای سیاسی و اندیشهها جهت نیل به دموکراسی، تجدد و توسعه در کل کشور دفاع مینمود.
نظریه تشکیل «فرقه دموکرات آذربابجان» با دستور شوروی نیز همانند تجزیه طلب بودن آن نظریه مردودی است چرا که اگر آمادگی قیام در بین مردم نهادینه نگشته بود این امر به هیچ عنوان قابل اجرا نبود. با توجه بهگزارش ویلیام داگلاس آمریکایی و خاطرات سرکنسول بریتانیا تمایلات مرکز گریز در بین مردم آذربایجان در عالی ترین حد آن بوده است اما نمیشود منکر حمایتهای اتحاد جماهیر شوروی نیز شد اما تمامی حمایت آن به جهت آموزههای ایدئولوژیک آن در حمایت از جنبشهای دمکراتیک بوده است نه گونههای دیگر آن.
از سوی دیگر نیز اختلافات تئوریک شدید مابین «فرقه دموکرات آذربایجان» و صدر آن «سید جعفر پیشهوری» با «حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی» به چشم میخورد که جنبش کارگری مورد حمایت استالین از سوی فرقه و صدر آن مورد توجه واقع نمیشود و اصلی ترین مورد بحث آن در رابطه دهقان و جنبش دهقانی است و این یعنی تولد نظریهای نوین در حوزه مبارزاتی که کاملا متناسب با جامعه آذربایجان در آن عصر میباشد که بعدها در عدم حمایت شوروی از فرقه، تخریب سازمانها و مجموعههای آن، چگونگی خارج کردن سید جعفر پیشهوری از تبریز و نحوه مرگ وی و بعدها افشا شدن جاسوسانی از حزب توده مرتبط با اتحاد جماهیر شوروی و حکومت پهلوی کاملا هویدا میگردد.
منبع: یولپرس
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
«فرقه دموکرات آذربایجان» یک حزب نبود بلکه نهضتی مؤتلف از اندیشهها و جریانهای آزادیخواه و طالب دموکراسی در خط آذربایجان بود که حول شخصیت «سید جعفر پیشهوری» در تاریخ «۱۲ شهریور ۱۳۲۴» تشکیل گشت.
پیشهوری که که به سبب کسب رأی اول در حوزه انتخابیه تبریز در انتخابات دور چهاردهم مجلس شورای ملی از محبوبیت و شهرت مطلوبی برخوردار بود، این اعتلاف را در امتداد تفکر «اصلاحگری ایالات» و اندیشههای شیخ شهید «محمد خیابانی» تشکیل داده و در صدد برپایی ساختاری خودمختار با احیای اصول ۲۹،۹۰، ۹۱، ۹۲، ۹۳ و… قانون اساسی مشروطیت ایران برآمده و هیچگاه طالب استقلال، جداسری و… نبود این چنین که سران «فرقه دموکرات آذربایجان» بیانیه «۱۲ شهریور»،آرشیو «روزنامه آذربایجان» ارگان فرقه همواره به دفاع از تمامیت ارضی کشور و احقاق حقوق خود در چهارچوب ایران میپرداختند.
«فرقه دموکرات آذربایجان» و بعدها «حکومت دموکراتیک» آن در صدد بودند تا با تشکیل حکومتی ملی، دمراتیک و بسط اصلاحات همه جانبه، مبارزات ضد ارتجاعی را به تمام ایران گسترش دهند و در همین راستا، پیشهوری در سخنرانی خود در جمع منتخبین شورای دهقانی آذربایجان میگوید: «با تفسیم اراضی بین دهقانان آذربایجان به آنها سلاح داده و گفتیم باید از آزادی خود دفاع نمایید. امروز در آذربایجان میدان مبارزهای ایجاد شده که در حال گسترش به سراسر ایران است و دهقان آذربایجان پیشاهنگ این مبارزه خواهد بود.» و در کنگره فرقه بر احقاق حقوق آذربایجان داخل جغرافیای ایران تأکید میورزد.
تجزیه طلبی فرقه، پروپاگاندایی از سوی پادشاه بی ظفری چون محمدرضا شاه پهلوی مطرح گشته بود تا تحقیر شدنهای خود در سالهای جنگ و ابتدای پادشاهی خود را جبران نماید. پادشاهی که تا قریب ۲۰سال بعد، فرصت تاجگذاری نیافته بود و اژ سوی رهبران متفقین به بدترین شکل ممکن تحقیر گشته بود، غائله آذربایجان را ظفری عظیم برای خود میپنداشت تا در مورد آن به افسانهسرایی بپردازد اما شاه سست عنصر با اعطای بحرین بدون هیچ مقاومتی فیگور قهرمانانهاش در مورد آذربایجان را نیز شکست و همگان دریافتند که نهضت دموکراتیک آذربایجان چگونه و با چه مکانیزمی سرکوب گشته است.
هرچند که بیشتر سران «فرقه دموکرات آذربایجان» را طیف «چپ» تشکیل میدادند اما این مجموعه به هیچ عنوان سازمانی کمونیست نبود زیرا در عصری که آذربایجان تب طغیانی دگرباره داشت میتوانست خود را حزب «کمونیست» یا «سوسیالیست» آذربایجان بنامد که در آن روزگار نیز به سبب نارضایتیهای عمومی آذربایجان موقعیت پذیرفته شدن با همان نام را نیز داشت.
صدر فرقه دموکرات آذربایجان «سید جعفر پیشهوری»، همواره بر ملی بودن مبارزه آذربایجان تأکید مینمود و فارغ از آموزههای «انترناسیونالیسم سوم» با رویکردی سوسیال دموکراتی از اتحاد تمام تودهها، جریانهای سیاسی و اندیشهها جهت نیل به دموکراسی، تجدد و توسعه در کل کشور دفاع مینمود.
نظریه تشکیل «فرقه دموکرات آذربابجان» با دستور شوروی نیز همانند تجزیه طلب بودن آن نظریه مردودی است چرا که اگر آمادگی قیام در بین مردم نهادینه نگشته بود این امر به هیچ عنوان قابل اجرا نبود. با توجه بهگزارش ویلیام داگلاس آمریکایی و خاطرات سرکنسول بریتانیا تمایلات مرکز گریز در بین مردم آذربایجان در عالی ترین حد آن بوده است اما نمیشود منکر حمایتهای اتحاد جماهیر شوروی نیز شد اما تمامی حمایت آن به جهت آموزههای ایدئولوژیک آن در حمایت از جنبشهای دمکراتیک بوده است نه گونههای دیگر آن.
از سوی دیگر نیز اختلافات تئوریک شدید مابین «فرقه دموکرات آذربایجان» و صدر آن «سید جعفر پیشهوری» با «حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی» به چشم میخورد که جنبش کارگری مورد حمایت استالین از سوی فرقه و صدر آن مورد توجه واقع نمیشود و اصلی ترین مورد بحث آن در رابطه دهقان و جنبش دهقانی است و این یعنی تولد نظریهای نوین در حوزه مبارزاتی که کاملا متناسب با جامعه آذربایجان در آن عصر میباشد که بعدها در عدم حمایت شوروی از فرقه، تخریب سازمانها و مجموعههای آن، چگونگی خارج کردن سید جعفر پیشهوری از تبریز و نحوه مرگ وی و بعدها افشا شدن جاسوسانی از حزب توده مرتبط با اتحاد جماهیر شوروی و حکومت پهلوی کاملا هویدا میگردد.
منبع: یولپرس
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
اندیشهها و زمینههای تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان ۴/۴
#آتیلا_حاجیزاده
در مورد نظری که مبنی بر عدم پایگاه مردمی فرقه دموکرات آذربایجان، با طرح موضوع سقوط آن مطرح میشود نیز باید گفت تغییرات معادلات سیاسی جهان و چینش صفبندی قدرت، گاها در ظفر یا شکست بسیاری از جنبشهای دموکرات، بیش از پایگاه مردمی مؤثر میباشد. همزمانی ظهور «فرقه دموکرات آذربایجان» و آغاز «جنگ سرد» بین متفقین «جنگ جهانی دوم»، نهضت دموکراتیک آذربایجان و حکومت آن را به قربانگاه برد.
نهضت دمکراتیک آذربایجان اولین قربانی جنگ سرد محسوب میشود که در راستای منافع «ایالات متحده آمریکا» و «بریتانیا کبیر» باید سقوط میکرد و شوروی نیز که به جهت همان اختلافات تئوریک در بستر ایدئولوژی چپ، ملی اعلام شدن نهضت دموکراتیک آذربایجان و عدم پذیرش انترناسیونالیسم سوم از سوی سران فرقه برای خود منافع چندانی در آذربایجان نمیدید، با وجهالمصالحه قرار دادن امتیاز نفت شمال و قیومیت بر منافع خود در اروپا، حمایت ظاهری خود را دریغ نموده و آذربایجان را به مسلخ فاشیسم فرستاد و موجب درهم شکستن مقاومت مردمی عظیم با شقاوت تمام گشت و سبب اعدام و تبعیدهای چند هزار نفری فراهم آورد.
حکومت فرقه دموکرات آذربایجان با تأکید بر اقدامات «شیخ محمد خیابانی» بر اصلاحات تأکید میورزید و توانست در اندک مدتی با اصلاحات ارضی محرومیت دهقانان را برطرف سازد، با بازگشایی گمرکها وضعیت بازار را سامان بخشد، با تدریس به زبان تورکی گرد و غبار سالها تحقیر را از چهره مردم تورک آذربایجان بزداید، با تأسیس مراکز فرهنگی، کتابخانه، آمفی تئاتر، سالنهای موسیقی و… محرومیتهای فرهنگی را برطرف سازد، با تأسیس دانشگاه، قشری متخصص و خودکفا را برای نسلهای بعدی تربیت کند، با تأسیس مراکز درمانی بهداشت عمومی را توسعه دهد و با عملیاتهای عمرانی و رفاهی، سیمایی همه جانبه از توسعه و تجدد را به نمایش بگذارد.
«فرقه دموکرات آذربایجان» در اصل چهره تمام نمایی از مطالبههای مردم آذربایجان بود که دقیقا در مقابل حکومت پهلوی و سیستم رضاخانی ایستاده در مقابل تجدد عامرانه از تجددی درونی یا به عبارتی رایزنانه دفاع مینمود و برخلاف سیستم پهلوی که با صرف نظر از جان مایه تجدد یک جریان با ظاهری مدرن با باطنی بدوی را نمایندگی میکرد، فرقه مدرنیزاسیون را همگام با مدرنیته پیش میبرد.
منبع: یولپرس
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
در مورد نظری که مبنی بر عدم پایگاه مردمی فرقه دموکرات آذربایجان، با طرح موضوع سقوط آن مطرح میشود نیز باید گفت تغییرات معادلات سیاسی جهان و چینش صفبندی قدرت، گاها در ظفر یا شکست بسیاری از جنبشهای دموکرات، بیش از پایگاه مردمی مؤثر میباشد. همزمانی ظهور «فرقه دموکرات آذربایجان» و آغاز «جنگ سرد» بین متفقین «جنگ جهانی دوم»، نهضت دموکراتیک آذربایجان و حکومت آن را به قربانگاه برد.
نهضت دمکراتیک آذربایجان اولین قربانی جنگ سرد محسوب میشود که در راستای منافع «ایالات متحده آمریکا» و «بریتانیا کبیر» باید سقوط میکرد و شوروی نیز که به جهت همان اختلافات تئوریک در بستر ایدئولوژی چپ، ملی اعلام شدن نهضت دموکراتیک آذربایجان و عدم پذیرش انترناسیونالیسم سوم از سوی سران فرقه برای خود منافع چندانی در آذربایجان نمیدید، با وجهالمصالحه قرار دادن امتیاز نفت شمال و قیومیت بر منافع خود در اروپا، حمایت ظاهری خود را دریغ نموده و آذربایجان را به مسلخ فاشیسم فرستاد و موجب درهم شکستن مقاومت مردمی عظیم با شقاوت تمام گشت و سبب اعدام و تبعیدهای چند هزار نفری فراهم آورد.
حکومت فرقه دموکرات آذربایجان با تأکید بر اقدامات «شیخ محمد خیابانی» بر اصلاحات تأکید میورزید و توانست در اندک مدتی با اصلاحات ارضی محرومیت دهقانان را برطرف سازد، با بازگشایی گمرکها وضعیت بازار را سامان بخشد، با تدریس به زبان تورکی گرد و غبار سالها تحقیر را از چهره مردم تورک آذربایجان بزداید، با تأسیس مراکز فرهنگی، کتابخانه، آمفی تئاتر، سالنهای موسیقی و… محرومیتهای فرهنگی را برطرف سازد، با تأسیس دانشگاه، قشری متخصص و خودکفا را برای نسلهای بعدی تربیت کند، با تأسیس مراکز درمانی بهداشت عمومی را توسعه دهد و با عملیاتهای عمرانی و رفاهی، سیمایی همه جانبه از توسعه و تجدد را به نمایش بگذارد.
«فرقه دموکرات آذربایجان» در اصل چهره تمام نمایی از مطالبههای مردم آذربایجان بود که دقیقا در مقابل حکومت پهلوی و سیستم رضاخانی ایستاده در مقابل تجدد عامرانه از تجددی درونی یا به عبارتی رایزنانه دفاع مینمود و برخلاف سیستم پهلوی که با صرف نظر از جان مایه تجدد یک جریان با ظاهری مدرن با باطنی بدوی را نمایندگی میکرد، فرقه مدرنیزاسیون را همگام با مدرنیته پیش میبرد.
منبع: یولپرس
________________________________
پاراگراف
@Paragraph
چرا ادبیات مدرن؟
الف- "ادبیات منهای اندیشه دور تسلسلی بیش نیست" و این نه حکمی قطعی بلکه سیری برای از میان برداشتن مطلقیتها است که ذهن دگم را انعطاف بخشیده و با سیالیت راندن این برکه زیبا به انتشار آن بپردازد. اینچنین است که جریان حبس شده در سکون بسترهایی نوینی را ایجاد خواهد نمود.
ب- "ادبیات محصول اندیشیدن است" و همین گزارهای لاجرم برای تثبیت گزاره اول است که گونه مدرن آن را با اعتراض درمیآمیزد تا بابرچیدن قراردادهایی با نمای مطلق، عصیان علیه دگماتیسم سپس عصیان علیه عصیان را چون تنها قرارداد منطقی، در بطن سیال خود نهادینه سازد.
ج- چرایی اعتراض در ادبیاتی که خود را مدرن معرفی میکند بدیهیتی را آرم سینه خود کرده است که شهودی آشکار مبنی بر «تولد هنر از غریو های بلعیده شده» را اعلام مینماید.
د- هنر ادبیات در جلوه مدرن خود آمده تا بواسطه اندیشه قراردادهای پیش فرض را حذف نماید و همین صدا، اعتراضی بسی بلند است که هم دنیای دیگری را در متن تصویر نماید و هم با به رسمیت شناختن "لزوم اندیشیدن" قلب مطلقیتهارا هدف قرار دهد.
پ.ن: کوتاهنوشتی از یک ذهن مشوش
#آتیلا_حاجیزاده
________________
پاراگراف
@paragraph
الف- "ادبیات منهای اندیشه دور تسلسلی بیش نیست" و این نه حکمی قطعی بلکه سیری برای از میان برداشتن مطلقیتها است که ذهن دگم را انعطاف بخشیده و با سیالیت راندن این برکه زیبا به انتشار آن بپردازد. اینچنین است که جریان حبس شده در سکون بسترهایی نوینی را ایجاد خواهد نمود.
ب- "ادبیات محصول اندیشیدن است" و همین گزارهای لاجرم برای تثبیت گزاره اول است که گونه مدرن آن را با اعتراض درمیآمیزد تا بابرچیدن قراردادهایی با نمای مطلق، عصیان علیه دگماتیسم سپس عصیان علیه عصیان را چون تنها قرارداد منطقی، در بطن سیال خود نهادینه سازد.
ج- چرایی اعتراض در ادبیاتی که خود را مدرن معرفی میکند بدیهیتی را آرم سینه خود کرده است که شهودی آشکار مبنی بر «تولد هنر از غریو های بلعیده شده» را اعلام مینماید.
د- هنر ادبیات در جلوه مدرن خود آمده تا بواسطه اندیشه قراردادهای پیش فرض را حذف نماید و همین صدا، اعتراضی بسی بلند است که هم دنیای دیگری را در متن تصویر نماید و هم با به رسمیت شناختن "لزوم اندیشیدن" قلب مطلقیتهارا هدف قرار دهد.
پ.ن: کوتاهنوشتی از یک ذهن مشوش
#آتیلا_حاجیزاده
________________
پاراگراف
@paragraph
خلاصهای بر گاندی و خشونت
الف-"ماهاتما گاندی"نمونه بارز گسستن از پیش فرض در روش بود و اینچنین توانست در عصری که اندیشههای آزادیخواه راه و رسمی غیر از اسلوب مدنی را به کار گرفته بودند،شنا کردن خلاف جریان را برگزید چرا که جریان حاکم برگستره مبارزات را روشهایی غیر انسانی دیده و خشونت علیه خشونت را آنتیتزی همگون با روشهای استیلا ارزیابی مینمود.
ب-«خشونت گریزی»در اندیشه"ماهاتما گاندی"ناشی از ترس نبود چرا که وی این مبحث را اصلی عدول ناپذیر معرفی نمیکرد بلکه عنصر ترس را همانگونه که برای بروز خشونت پسندیده میدانست در طرزی همگون،ترس را برای پیشبرد یک اندیشه، سدی غیرقابل گذر تفسیر مینمود در نتیحه بین دوگانه خشونت و ترس،خشونت را بر عنصر ثانی مقدم میشمرد.
ج-اندیشه ضداستعماری"گاندی"نسخهای منحصر هند نبود و این اصل بهمراه اعتدال او در رابطه بادوگانهها موردپسند افراطیهای چپ و راست واقع نگشت و درحالیکه اندیشههای وی آبشخور شیخصیتهای آزادیخواهی چون بیکو،لوتر،سوچی و ماندلا بود نه از سوی دشمنان استعمارگرش بلکه بدست هموطن خود و بنام هند بقتل رسید.
پ.ن:۳۰ژانویه سالروز ترور گاندی
#آتیلا_حاجیزاده
@paragraph
الف-"ماهاتما گاندی"نمونه بارز گسستن از پیش فرض در روش بود و اینچنین توانست در عصری که اندیشههای آزادیخواه راه و رسمی غیر از اسلوب مدنی را به کار گرفته بودند،شنا کردن خلاف جریان را برگزید چرا که جریان حاکم برگستره مبارزات را روشهایی غیر انسانی دیده و خشونت علیه خشونت را آنتیتزی همگون با روشهای استیلا ارزیابی مینمود.
ب-«خشونت گریزی»در اندیشه"ماهاتما گاندی"ناشی از ترس نبود چرا که وی این مبحث را اصلی عدول ناپذیر معرفی نمیکرد بلکه عنصر ترس را همانگونه که برای بروز خشونت پسندیده میدانست در طرزی همگون،ترس را برای پیشبرد یک اندیشه، سدی غیرقابل گذر تفسیر مینمود در نتیحه بین دوگانه خشونت و ترس،خشونت را بر عنصر ثانی مقدم میشمرد.
ج-اندیشه ضداستعماری"گاندی"نسخهای منحصر هند نبود و این اصل بهمراه اعتدال او در رابطه بادوگانهها موردپسند افراطیهای چپ و راست واقع نگشت و درحالیکه اندیشههای وی آبشخور شیخصیتهای آزادیخواهی چون بیکو،لوتر،سوچی و ماندلا بود نه از سوی دشمنان استعمارگرش بلکه بدست هموطن خود و بنام هند بقتل رسید.
پ.ن:۳۰ژانویه سالروز ترور گاندی
#آتیلا_حاجیزاده
@paragraph
نگاهی به قتلعام جیلولوق
#آتیلا_حاجیزاده
مقدمه
رویداد تاریخی موسوم به جیلولوق یادآور قتل عام مردم آذربایجان در شهرهای (اورمیه، سلماس، خوی و ...) است، واقعه ای بسیار اسفبار، از حضور داشتناک های ارمنی و حمایت مسیونر های فرانسوی و دولت های انگلستان و روسیه از قوای جیلوهاست.
ادامه مطلب در کانال پاراکراف در ۵قسمت
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
مقدمه
رویداد تاریخی موسوم به جیلولوق یادآور قتل عام مردم آذربایجان در شهرهای (اورمیه، سلماس، خوی و ...) است، واقعه ای بسیار اسفبار، از حضور داشتناک های ارمنی و حمایت مسیونر های فرانسوی و دولت های انگلستان و روسیه از قوای جیلوهاست.
ادامه مطلب در کانال پاراکراف در ۵قسمت
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
نگاهی به قتلعام جیلولوق ۱/۵
#آتیلا_حاجیزاده
مقدمه
رویداد تاریخی موسوم به جیلولوق یادآور قتل عام مردم آذربایجان در شهرهای (اورمیه، سلماس، خوی و ...) است، واقعه ای بسیار اسفبار، از حضور داشتناک های ارمنی و حمایت مسیونر های فرانسوی و دولت های انگلستان و روسیه از قوای جیلوهاست.
انقلاب ۱۹۱۷ در روسیه واقعهای بود که سرنوشت جهانی را تحت تأثیر خود قرار داده و منطقه را دستخوش تغییراتی نمود. وقوع انقلاب و مهاجرات سالداتهای روس از اراضی ایران دول متفق را با خلأ جدی مواجه نمود. چراکه قدرت یافتن ملی گرایان در امپراطوری عثمانی و تشکیل حکومت دموکراتیک آذربایجان در شمال آراز و در حالت کلی فروپاشیدگی و عدم انسجام در اراضی امپراطوری روسیه متفقین را برآن داشت تا با تجهیز ارامنه و ایجاد شورش داخلی در اثنای جنگ جهانی اول به نفع متفقین حکومت عثمانی را به تجزیه کشانده و با تشکیل دولتی ارمنی مدیریت ژئوپولوتیک منطقه را در دست گیرند و به نحوی خلع ناشی از فروپاشی دولت تزارها جبران نمایند.
روزهای پایانی جنگ جهانی اول تاریخ سرنوشت سازی برای ارامنه است. در این روزها ارامنه به اتهام همکاری با نیروهای نظامی متفتین در جهت ضربه زدن به سپاه عثمانی از این کشور اخراج و به سوی مرز های ایران گسیل گشتند. این مهاجرین در غرب آذربایجان ( شهر های اورمیه، سلماس و خوی)ساکن شدند. کمکهای انسان دوستانهی مردم آذربایجان به مهاجران آسوری و ارمنی بر هیچکس پوشیده نیست اما سنت نمکدان شکنی آنان را از احیای دین خود به مردم آذربایجان بازگذارد.
ارامنه پس از اسکان در آذربایجان توانستند به کمک نیروهای روسیهی تزاری و حمایت های مادی و معنوی دولت های فرانسه و انگلستان، سپاهی مکمل از ده هزار نفر تشکیل داده و با بهره گیری از ضعف حکومت مرکزی در اسفند ماه ۱۲۹۶ ه.ش اورمیه را اشغال و قتل عام فجیعی در این شهر به وجود آورند.
آغاز کشتار در اورمیه
پس از تشکیل قشون مسیحی، ارامنه و آسوریان با تقویت موقعیت خود، در پی بهانه ای بودند که با آغاز درگیری بر شهر تسلط کامل یابند. ارمنه جهت نیل به این هدف در دهه ی سوم بهمن ماه چند روستا را مورد تاخت و تاز قرا دادند و در داخل شهر نیز بنای تعارض علنی گذاشته شد به طور مشخص از روز جمعه ۳ اسفند ماه ۱۲۹۶ (۲۲ فوریه ی ۱۹۱۸) درگیریها به صورت همه گیر آغاز شد.
اهالی شهر در قبال قوای مسیحی که از تسلیحات نظامی کافی و فرماندهان آزموده برخوردار بودند ناتوان به شمار می آمدند اما با این اوصاف قوای مدافع آذربایجانی به خوبی از شهر دفاع کرده و اجازه پیشروی به قوای مسیحی را ندادند، شب شنبه با اینکه آتش جنگ خاموش شده بود خانهها توسط ارمنه غارت شد و عده ی کثیری از مردم بدست آنها به قتل رسیدند.
روز شنبه ۴ اسفند ۱۲۹۶، آتش جنگ مجددا شعله ور گشت و با طلوع آفتاب به توپ بسته شدن شهر توسط رامنه آغاز شد، انحلال قزاقخانه و افتادن سلاح ها به دست قوای ارمنه، روحیه مردم اورمیه را بیش از پیش تضعیف کرد. فردای آن روز جمعی از روحانیون و رجال شهر به جای تشکیل کمیسیون دفاعی و هدایت مقاومت به فکر خاتمه دادن به درگیری ها افتاده و به سوی محل سکونت ” بنیامین مارشیمون” رهبر مذهبی مسیحیان رفتند. مارشیمون در این ملاقات به ضعف لجستیکی مدافعان پی برده و بی آنکه اقدام مثبتی در جهت برقراری فرمان آتش بس نماید رجال شهر را با نوید هایی روانه ساخت، آنان نیز با اعلام اتش بس مدافعان را از مقاومت منع کردند. روز بعد یکشنبه ۵ اسفند جنگ دوباره آغاز می شود و ارامنه بی هیچ مقاومتی وارد شهر گشته و بر شهر استیلای کامل یافتند در حالی که اهالی شهر با منع روحانیون و رجال شهر دست از مقاومت کشیده بودند.
از زمان استیلای ارامنه بر اورمیه روستاهای مسلمان نشین یکی پس از دیگری غارت و تخلیه شدند. به طوری که دیگر در آن ها دیگر نشانه ای از حیات و آبادانی دیده نمیشد، ارامنه و جیلوها روزها به بهانه جستجوی اسلحه وارد خانه ها شده و به غارت می پرداختند. در این بازه، شب ها هنگامه محشر و قیامت چنگ در گلوی شهر می انداخت خانه ها یکی پس از دیگری غارت می شدند و آتش وخون در شهر موج میزد، مامورین شهربانی وامنیت شهر نیز دیگر گوششان به این ناله ها و فریاد ها عادت کرده بود، بازار اورمیه که دوبار توسط قوای روسیه تزاری غارت و به آتش کشیده شده بود هنوز به صورت کامل بازسازی نگشته بود که مجددا توسط ارامنه غارت و به آتش کشیده شد.
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
مقدمه
رویداد تاریخی موسوم به جیلولوق یادآور قتل عام مردم آذربایجان در شهرهای (اورمیه، سلماس، خوی و ...) است، واقعه ای بسیار اسفبار، از حضور داشتناک های ارمنی و حمایت مسیونر های فرانسوی و دولت های انگلستان و روسیه از قوای جیلوهاست.
انقلاب ۱۹۱۷ در روسیه واقعهای بود که سرنوشت جهانی را تحت تأثیر خود قرار داده و منطقه را دستخوش تغییراتی نمود. وقوع انقلاب و مهاجرات سالداتهای روس از اراضی ایران دول متفق را با خلأ جدی مواجه نمود. چراکه قدرت یافتن ملی گرایان در امپراطوری عثمانی و تشکیل حکومت دموکراتیک آذربایجان در شمال آراز و در حالت کلی فروپاشیدگی و عدم انسجام در اراضی امپراطوری روسیه متفقین را برآن داشت تا با تجهیز ارامنه و ایجاد شورش داخلی در اثنای جنگ جهانی اول به نفع متفقین حکومت عثمانی را به تجزیه کشانده و با تشکیل دولتی ارمنی مدیریت ژئوپولوتیک منطقه را در دست گیرند و به نحوی خلع ناشی از فروپاشی دولت تزارها جبران نمایند.
روزهای پایانی جنگ جهانی اول تاریخ سرنوشت سازی برای ارامنه است. در این روزها ارامنه به اتهام همکاری با نیروهای نظامی متفتین در جهت ضربه زدن به سپاه عثمانی از این کشور اخراج و به سوی مرز های ایران گسیل گشتند. این مهاجرین در غرب آذربایجان ( شهر های اورمیه، سلماس و خوی)ساکن شدند. کمکهای انسان دوستانهی مردم آذربایجان به مهاجران آسوری و ارمنی بر هیچکس پوشیده نیست اما سنت نمکدان شکنی آنان را از احیای دین خود به مردم آذربایجان بازگذارد.
ارامنه پس از اسکان در آذربایجان توانستند به کمک نیروهای روسیهی تزاری و حمایت های مادی و معنوی دولت های فرانسه و انگلستان، سپاهی مکمل از ده هزار نفر تشکیل داده و با بهره گیری از ضعف حکومت مرکزی در اسفند ماه ۱۲۹۶ ه.ش اورمیه را اشغال و قتل عام فجیعی در این شهر به وجود آورند.
آغاز کشتار در اورمیه
پس از تشکیل قشون مسیحی، ارامنه و آسوریان با تقویت موقعیت خود، در پی بهانه ای بودند که با آغاز درگیری بر شهر تسلط کامل یابند. ارمنه جهت نیل به این هدف در دهه ی سوم بهمن ماه چند روستا را مورد تاخت و تاز قرا دادند و در داخل شهر نیز بنای تعارض علنی گذاشته شد به طور مشخص از روز جمعه ۳ اسفند ماه ۱۲۹۶ (۲۲ فوریه ی ۱۹۱۸) درگیریها به صورت همه گیر آغاز شد.
اهالی شهر در قبال قوای مسیحی که از تسلیحات نظامی کافی و فرماندهان آزموده برخوردار بودند ناتوان به شمار می آمدند اما با این اوصاف قوای مدافع آذربایجانی به خوبی از شهر دفاع کرده و اجازه پیشروی به قوای مسیحی را ندادند، شب شنبه با اینکه آتش جنگ خاموش شده بود خانهها توسط ارمنه غارت شد و عده ی کثیری از مردم بدست آنها به قتل رسیدند.
روز شنبه ۴ اسفند ۱۲۹۶، آتش جنگ مجددا شعله ور گشت و با طلوع آفتاب به توپ بسته شدن شهر توسط رامنه آغاز شد، انحلال قزاقخانه و افتادن سلاح ها به دست قوای ارمنه، روحیه مردم اورمیه را بیش از پیش تضعیف کرد. فردای آن روز جمعی از روحانیون و رجال شهر به جای تشکیل کمیسیون دفاعی و هدایت مقاومت به فکر خاتمه دادن به درگیری ها افتاده و به سوی محل سکونت ” بنیامین مارشیمون” رهبر مذهبی مسیحیان رفتند. مارشیمون در این ملاقات به ضعف لجستیکی مدافعان پی برده و بی آنکه اقدام مثبتی در جهت برقراری فرمان آتش بس نماید رجال شهر را با نوید هایی روانه ساخت، آنان نیز با اعلام اتش بس مدافعان را از مقاومت منع کردند. روز بعد یکشنبه ۵ اسفند جنگ دوباره آغاز می شود و ارامنه بی هیچ مقاومتی وارد شهر گشته و بر شهر استیلای کامل یافتند در حالی که اهالی شهر با منع روحانیون و رجال شهر دست از مقاومت کشیده بودند.
از زمان استیلای ارامنه بر اورمیه روستاهای مسلمان نشین یکی پس از دیگری غارت و تخلیه شدند. به طوری که دیگر در آن ها دیگر نشانه ای از حیات و آبادانی دیده نمیشد، ارامنه و جیلوها روزها به بهانه جستجوی اسلحه وارد خانه ها شده و به غارت می پرداختند. در این بازه، شب ها هنگامه محشر و قیامت چنگ در گلوی شهر می انداخت خانه ها یکی پس از دیگری غارت می شدند و آتش وخون در شهر موج میزد، مامورین شهربانی وامنیت شهر نیز دیگر گوششان به این ناله ها و فریاد ها عادت کرده بود، بازار اورمیه که دوبار توسط قوای روسیه تزاری غارت و به آتش کشیده شده بود هنوز به صورت کامل بازسازی نگشته بود که مجددا توسط ارامنه غارت و به آتش کشیده شد.
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
نگاهی به قتلعام جیلولوق ۲/۵
#آتیلا_حاجیزاده
ترور بنیامین مارشیمون، پیشوای مذهبی آسوریان بدست اسماعیل آقا سیمیتقو
اسماعیل آقا سیمیتقو از اکراد غرب آذربایجان بود که سرکردگی ایل شکاک کرد را در دست داشت، در بازه جنگ جهانی اول و اشغال آذربایجان به دست روسها ابتدا با قوای روسیه تزاری همکاری می کرد، اما پس از
چندی دست اتحاد به سوی قوای عثمانی دراز کرد و پس از ترک آذربایجان توسط روس ها مقدار کثیری سلاح به دست آورده و به قوای خود افزود.
مسیحیان پس از استیلای کامل بر اورمیه در جهت رسیدن به رویای دیرینه خود یعنی ” تشکیل ارمنستان بزرگ ” با فقدان نیروی کافی مواجه شده بودند. درصدد اتحاد با اکراد شکاک برخواسته و جهت نیل به این مقصود اسماعیل آقا سیمیتقو را به مذاکره فراخواندند.
چندی پس از استیلای مسیحیان بر اورمیه، بنیامین مارشیمون، با دسته جیلوها راهی سلماس میشود، در ظاهر گفته میشد که این روحانی مسیحی با کشتار و غارتی که در شهر موج می زند موافق نیست و میخواهد خود را کنار بکشد، ولی وی به جهت آماده سازی زمینه ی ورود قوای مسیحی به سلماس و اتحاد با اسماعیل اقا سیمیتقو روانه سلماس شده بود. وی پس از استقرار در روستای آسوری نشین خسروآباد، روز دوشنبه ۲۵ اسفند ماه ۱۲۹۶ با اسماعیل آقا سیمیتقو در کهنه شهر ملاقات می کند. در این گفتگو پیشنهاد اتحاد از سوی مارشیمون و همچنین حمله به تبریز از سوی وی مطرح می گردد و در پایان گفتگو در لحظه ترک محل نشست ، مارشیمون با شبیخون نیرو های شکاک مواجه گشته و با تیر اسماعیل آقا سیمیتقو به قتل می رسد.
با انتشار خبر قتل بنیامین مارشیمون، مسیحیان به سوی کهنه شهر سرازیر شده و با درهم شکستن مقاومت اهالی، قتل عام فجیعی به راه می اندازند که در طی آن بالغ بر هزارتن از مردم کهنه شهر به قتل می رسند.
انتشار خبر ترور ماشیمون و کشتار دیگری در اورمیه
پس از انتشار خبر کشته شدن بنیامین مارشیمون، پیشوای مذهبی آسوری ها بدست سیمیتقو، اختیار قتل عام ۱۲ ساعته از سوی سران مسیحی به قوای ارامنه و جیلوها واگذار گردید.
از آغاز روز ۲۷ اسفند، چهارشنبه ی آخر سال ناگهان صدای شلیک ارامنه شهر را در آغوش گرفت، دوازده هزار لجام گسیخته مسیحی شهر را در اختیار خود گرفته و به سوی محلات مسلمان نشین هجوم آوردند. شکسته شدن درب خانه ها و شیون اهالی شهر که تنها گناهشان پناه دادن به مهاجران ارمنی بود اضطراب شدیدی را در افکار عمومی شهر به وجود آورد.در این روز خانه ها و کوچه ها مملو از جنازه شده بودند و معابر عمومی حاکی از اثاثیه و وسایل خانه ها بود، که ارامنه به دلیل کثرت اموال به غارت برده شده به آن ها اعتنا نکرده و در خیابان رها کرده بودند. حجم کشتار و غارت به قدری بود که قبل از اتمام مدت قتل عام عمومی کمیته مسیحیان تشکیل یافته و فرمان خروج نیرو های مسیحی را از محلات شهر اعلام داشت اما قتل عام تا نیمه های شب ادامه داشت.
__________________________________
پاراگراف
@paragraph
#آتیلا_حاجیزاده
ترور بنیامین مارشیمون، پیشوای مذهبی آسوریان بدست اسماعیل آقا سیمیتقو
اسماعیل آقا سیمیتقو از اکراد غرب آذربایجان بود که سرکردگی ایل شکاک کرد را در دست داشت، در بازه جنگ جهانی اول و اشغال آذربایجان به دست روسها ابتدا با قوای روسیه تزاری همکاری می کرد، اما پس از
چندی دست اتحاد به سوی قوای عثمانی دراز کرد و پس از ترک آذربایجان توسط روس ها مقدار کثیری سلاح به دست آورده و به قوای خود افزود.
مسیحیان پس از استیلای کامل بر اورمیه در جهت رسیدن به رویای دیرینه خود یعنی ” تشکیل ارمنستان بزرگ ” با فقدان نیروی کافی مواجه شده بودند. درصدد اتحاد با اکراد شکاک برخواسته و جهت نیل به این مقصود اسماعیل آقا سیمیتقو را به مذاکره فراخواندند.
چندی پس از استیلای مسیحیان بر اورمیه، بنیامین مارشیمون، با دسته جیلوها راهی سلماس میشود، در ظاهر گفته میشد که این روحانی مسیحی با کشتار و غارتی که در شهر موج می زند موافق نیست و میخواهد خود را کنار بکشد، ولی وی به جهت آماده سازی زمینه ی ورود قوای مسیحی به سلماس و اتحاد با اسماعیل اقا سیمیتقو روانه سلماس شده بود. وی پس از استقرار در روستای آسوری نشین خسروآباد، روز دوشنبه ۲۵ اسفند ماه ۱۲۹۶ با اسماعیل آقا سیمیتقو در کهنه شهر ملاقات می کند. در این گفتگو پیشنهاد اتحاد از سوی مارشیمون و همچنین حمله به تبریز از سوی وی مطرح می گردد و در پایان گفتگو در لحظه ترک محل نشست ، مارشیمون با شبیخون نیرو های شکاک مواجه گشته و با تیر اسماعیل آقا سیمیتقو به قتل می رسد.
با انتشار خبر قتل بنیامین مارشیمون، مسیحیان به سوی کهنه شهر سرازیر شده و با درهم شکستن مقاومت اهالی، قتل عام فجیعی به راه می اندازند که در طی آن بالغ بر هزارتن از مردم کهنه شهر به قتل می رسند.
انتشار خبر ترور ماشیمون و کشتار دیگری در اورمیه
پس از انتشار خبر کشته شدن بنیامین مارشیمون، پیشوای مذهبی آسوری ها بدست سیمیتقو، اختیار قتل عام ۱۲ ساعته از سوی سران مسیحی به قوای ارامنه و جیلوها واگذار گردید.
از آغاز روز ۲۷ اسفند، چهارشنبه ی آخر سال ناگهان صدای شلیک ارامنه شهر را در آغوش گرفت، دوازده هزار لجام گسیخته مسیحی شهر را در اختیار خود گرفته و به سوی محلات مسلمان نشین هجوم آوردند. شکسته شدن درب خانه ها و شیون اهالی شهر که تنها گناهشان پناه دادن به مهاجران ارمنی بود اضطراب شدیدی را در افکار عمومی شهر به وجود آورد.در این روز خانه ها و کوچه ها مملو از جنازه شده بودند و معابر عمومی حاکی از اثاثیه و وسایل خانه ها بود، که ارامنه به دلیل کثرت اموال به غارت برده شده به آن ها اعتنا نکرده و در خیابان رها کرده بودند. حجم کشتار و غارت به قدری بود که قبل از اتمام مدت قتل عام عمومی کمیته مسیحیان تشکیل یافته و فرمان خروج نیرو های مسیحی را از محلات شهر اعلام داشت اما قتل عام تا نیمه های شب ادامه داشت.
__________________________________
پاراگراف
@paragraph