IAMAM
@Paradime
سانسور کردن روحت برای جا شدن در دنیای آدمهای اشتباه؛
بزرگترین خیانتی هست که به خودت میکنی.
ما آدمها گاهی آنقدر از طرد شدن و تنها ماندن میترسیم که یادمان میرود پشت نقابهایی که برای پذیرفته شدن به صورت زدهایم، یک انسانِ خسته در حالِ دست و پا زدن است. انسانی که فقط میخواهد بدون قضاوت و بدون سانسور، دیده شود. ما مدام از خودمان دور میشویم و انرژیمان را صرفِ راضی نگه داشتن کسانی میکنیم که با حقیقتِ ما بیگانهاند.
اما شاید وقت آن رسیده که دوباره به بدنمان برگردیم. یک نفسِ عمیق و آگاهانه بکشیم و اجازه دهیم این نقابهای سنگین و خستهکننده فرو بریزند. پذیرشِ خودِ واقعیمان، با تمام نقصها، تاریکیها و زخمهایش، شجاعتِ عظیمی میخواهد. تحملِ اضطرابِ اینکه «اگر خودم باشم، شاید مرا دوست نداشته باشند» دردناک است؛ اما واقعیتِ رهاییبخش این است که ما قرار نیست برای همه دوستداشتنی باشیم.
درست در همان نقطهای که با خودمان آشتی میکنیم، نقاب را کنار میگذاریم و در آرامشِ درونمان مینشینیم، مسیرِ تازهای باز میشود. ما شروع میکنیم به پیدا کردنِ آدمهای خودمان. کسانی که نیازی نیست برای ماندنشان نقش بازی کنیم. آنها ما را نه برای تصویرِ بینقصی که ساختهایم، بلکه برای اصالت و حقیقتِ وجودمان میپذیرند و در آغوش میگیرند.
خودِ واقعیات باش؛ آدمهای درستِ زندگیات، در زمانِ درست، تو را از میانِ تمامِ شلوغیها پیدا خواهند کرد. 🌱
@Paradime
بزرگترین خیانتی هست که به خودت میکنی.
ما آدمها گاهی آنقدر از طرد شدن و تنها ماندن میترسیم که یادمان میرود پشت نقابهایی که برای پذیرفته شدن به صورت زدهایم، یک انسانِ خسته در حالِ دست و پا زدن است. انسانی که فقط میخواهد بدون قضاوت و بدون سانسور، دیده شود. ما مدام از خودمان دور میشویم و انرژیمان را صرفِ راضی نگه داشتن کسانی میکنیم که با حقیقتِ ما بیگانهاند.
اما شاید وقت آن رسیده که دوباره به بدنمان برگردیم. یک نفسِ عمیق و آگاهانه بکشیم و اجازه دهیم این نقابهای سنگین و خستهکننده فرو بریزند. پذیرشِ خودِ واقعیمان، با تمام نقصها، تاریکیها و زخمهایش، شجاعتِ عظیمی میخواهد. تحملِ اضطرابِ اینکه «اگر خودم باشم، شاید مرا دوست نداشته باشند» دردناک است؛ اما واقعیتِ رهاییبخش این است که ما قرار نیست برای همه دوستداشتنی باشیم.
درست در همان نقطهای که با خودمان آشتی میکنیم، نقاب را کنار میگذاریم و در آرامشِ درونمان مینشینیم، مسیرِ تازهای باز میشود. ما شروع میکنیم به پیدا کردنِ آدمهای خودمان. کسانی که نیازی نیست برای ماندنشان نقش بازی کنیم. آنها ما را نه برای تصویرِ بینقصی که ساختهایم، بلکه برای اصالت و حقیقتِ وجودمان میپذیرند و در آغوش میگیرند.
خودِ واقعیات باش؛ آدمهای درستِ زندگیات، در زمانِ درست، تو را از میانِ تمامِ شلوغیها پیدا خواهند کرد. 🌱
@Paradime
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✨ هُوَ هُو...
ای محبوب من... قلبی که از هیاهوی دنیا خسته است، جز آرامش یاد تو پناهی نمیجوید.
این مناجات، سفری است از دلتنگی تا آرامش، از وابستگی به جهان، تا سپردن دل به نور عشق الهی.
اگر این زمزمه، لحظهای به دلت آرامش بخشید، آن را با کسی که امروز به امید نیاز دارد، به اشتراک بگذار. 🤍
@Paradime
ای محبوب من... قلبی که از هیاهوی دنیا خسته است، جز آرامش یاد تو پناهی نمیجوید.
این مناجات، سفری است از دلتنگی تا آرامش، از وابستگی به جهان، تا سپردن دل به نور عشق الهی.
اگر این زمزمه، لحظهای به دلت آرامش بخشید، آن را با کسی که امروز به امید نیاز دارد، به اشتراک بگذار. 🤍
@Paradime
🌱 گاهی حساس بودن و عمیق فهمیدن، هم یک توانایی است و هم یک بار سنگین.
آدمهای حساس معمولاً فقط رفتار دیگران را نمیبینند؛ پشت آن رفتار را هم جستوجو میکنند. ممکن است ناراحت شوند، اما همزمان دلیل ناراحتی یا رفتار طرف مقابل را هم بفهمند. همین باعث میشود بین دو احساس گیر کنند: «حق دارم ناراحت باشم» و «شاید او هم دلیلی داشته است.»
اما درک کردن دیگران نباید به معنای نادیده گرفتن خودمان باشد. اینکه میتوانیم زخمها، ترسها یا محدودیتهای یک نفر را بفهمیم، به این معنی نیست که باید هر رفتاری را تحمل کنیم.
🌱 بلوغ عاطفی یعنی همدلی با دیگران را حفظ کنیم، اما در کنار آن به احساسات، نیازها و مرزهای خودمان هم احترام بگذاریم.
@Paradime
آدمهای حساس معمولاً فقط رفتار دیگران را نمیبینند؛ پشت آن رفتار را هم جستوجو میکنند. ممکن است ناراحت شوند، اما همزمان دلیل ناراحتی یا رفتار طرف مقابل را هم بفهمند. همین باعث میشود بین دو احساس گیر کنند: «حق دارم ناراحت باشم» و «شاید او هم دلیلی داشته است.»
اما درک کردن دیگران نباید به معنای نادیده گرفتن خودمان باشد. اینکه میتوانیم زخمها، ترسها یا محدودیتهای یک نفر را بفهمیم، به این معنی نیست که باید هر رفتاری را تحمل کنیم.
🌱 بلوغ عاطفی یعنی همدلی با دیگران را حفظ کنیم، اما در کنار آن به احساسات، نیازها و مرزهای خودمان هم احترام بگذاریم.
@Paradime
ایمانوئل کانت یک فرمولِ اخلاقیِ ساده اما عمیق داشت:
«با انسانها همواره به عنوانِ هدف رفتار کن، نه صرفاً ابزاری برای رسیدن به هدف.»
غمانگیزترین رابطهها آنهایی هستند که در پوششِ عشق،
در واقع معاملهاند.
از دیگری استفاده میکنی برای تسکینِ تنهاییات،
برای بالابردنِ اعتمادبهنفسِ آسیبدیدهات،
یا برای به رخ کشیدنِ وضعیتت.
وقتی ابزار بودن تمام شود،
رابطه هم همانجا دفن میشود...
@Paradime
«با انسانها همواره به عنوانِ هدف رفتار کن، نه صرفاً ابزاری برای رسیدن به هدف.»
غمانگیزترین رابطهها آنهایی هستند که در پوششِ عشق،
در واقع معاملهاند.
از دیگری استفاده میکنی برای تسکینِ تنهاییات،
برای بالابردنِ اعتمادبهنفسِ آسیبدیدهات،
یا برای به رخ کشیدنِ وضعیتت.
وقتی ابزار بودن تمام شود،
رابطه هم همانجا دفن میشود...
@Paradime
👍2
IAMAM
@Paradime
این کتاب یکی از قشنگ ترین کتاب هایی میشه که خوندی
«من او را دوست میداشتم» از آنا گاوالدا، داستانی ساده اما عمیق از عشق، جدایی، پشیمانی و حرفهایی که خیلیها هیچوقت جرئت گفتنش را ندارند. روایتی که بیسروصدا وارد دلت میشود و تا مدتها همانجا میماند.
با دیالوگهایی واقعی و احساسی، قصهای میسازه که انگار بخشی از زندگی خودت رو داری میخونی. تلخه، اما به طرز عجیبی آرامشبخشه
این کتاب کمحجم و خوشخوانه حتی تو یک روزم میتونی تمومش کنی
گاهی یه داستان کوتاه، بیشتر از صدها صفحه روی آدم اثر میذاره؛ «من او را دوست میداشتم» دقیقاً از همون کتابهاست
از اون کتابهاست که بعد از تموم شدنش، هنوز با شخصیتهاش زندگی میکنی و تا ابد به عنوان کتابی که قلبت رو لمس کرده میمونه
@Paradime
«من او را دوست میداشتم» از آنا گاوالدا، داستانی ساده اما عمیق از عشق، جدایی، پشیمانی و حرفهایی که خیلیها هیچوقت جرئت گفتنش را ندارند. روایتی که بیسروصدا وارد دلت میشود و تا مدتها همانجا میماند.
با دیالوگهایی واقعی و احساسی، قصهای میسازه که انگار بخشی از زندگی خودت رو داری میخونی. تلخه، اما به طرز عجیبی آرامشبخشه
این کتاب کمحجم و خوشخوانه حتی تو یک روزم میتونی تمومش کنی
گاهی یه داستان کوتاه، بیشتر از صدها صفحه روی آدم اثر میذاره؛ «من او را دوست میداشتم» دقیقاً از همون کتابهاست
از اون کتابهاست که بعد از تموم شدنش، هنوز با شخصیتهاش زندگی میکنی و تا ابد به عنوان کتابی که قلبت رو لمس کرده میمونه
@Paradime
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روح، فراتر از جنسیت است☺️👇🏾❣️
از جنس آگاهیست؛ آگاهیای که در قالب یک بدن، این تجربهی انسانی را میآزماید.جنسیت، نامیست که ما بر بدن میگذاریم؛ اما آن چیزی که در عمق وجودمان شاهدِ این زندگیست، فراتر از این نامها و تعریفهاست.
زن بودن و مرد بودن، بخشی از تجربهی انسانی ماست؛اما حقیقتِ وجود ما، در هیچ نقش و قالبی خلاصه نمیشود.
در طول زندگی، گاهی آنقدر با نقشها و تصویرهایی که از خود ساختهایم یکی میشویم که فراموش میکنیم پیش از هر تعریف، یک وجودِ کامل هستیم.
از کودکی یاد میگیریم چه چیزی زنانه است و چه چیزی مردانه؛ کدام احساس را نشان دهیم و کدام بخش از خود را پنهان کنیم. اما رشد درونی، زمانی آغاز میشود که اجازه دهیم تمامیت وجودمان آشکار شود.
و آزادی شاید همین باشد؛ رها شدن از تصویرهایی که به ما گفتهاند باید باشیم، و بازگشت به آنچه در عمق وجودمان میخواهد زندگی شود.
_____________
@Paradime
از جنس آگاهیست؛ آگاهیای که در قالب یک بدن، این تجربهی انسانی را میآزماید.جنسیت، نامیست که ما بر بدن میگذاریم؛ اما آن چیزی که در عمق وجودمان شاهدِ این زندگیست، فراتر از این نامها و تعریفهاست.
زن بودن و مرد بودن، بخشی از تجربهی انسانی ماست؛اما حقیقتِ وجود ما، در هیچ نقش و قالبی خلاصه نمیشود.
در طول زندگی، گاهی آنقدر با نقشها و تصویرهایی که از خود ساختهایم یکی میشویم که فراموش میکنیم پیش از هر تعریف، یک وجودِ کامل هستیم.
از کودکی یاد میگیریم چه چیزی زنانه است و چه چیزی مردانه؛ کدام احساس را نشان دهیم و کدام بخش از خود را پنهان کنیم. اما رشد درونی، زمانی آغاز میشود که اجازه دهیم تمامیت وجودمان آشکار شود.
و آزادی شاید همین باشد؛ رها شدن از تصویرهایی که به ما گفتهاند باید باشیم، و بازگشت به آنچه در عمق وجودمان میخواهد زندگی شود.
_____________
@Paradime
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همه ما لحظاتی را تجربه کردهایم که صدایی از درونمان چیزی میگوید.
بعضیها آن را «شهود» مینامند. بعضیها «ندای قلب».
اما آیا هر صدایی که از درون میآید، حقیقت را میگوید؟
کارل گوستاو یونگ باور داشت پیش از اعتماد به صدای درون، باید آن را بشناسیم؛ زیرا گاهی ترس، زخمهای گذشته و الگوهای ناخودآگاه، با صدای شهود سخن میگویند.
👈شهود واقعی معمولاً آرام است؛
نه فریاد میزند،
نه عجله میکند،
و نه تو را با ترس به تصمیمی وادار میکند.
شاید مهمترین مهارت زندگی،
فقط شنیدن صدای درون نباشد...
👈 بلکه تشخیص این باشد که چه کسی در درون ما سخن میگوید.
💬 تو چه تفاوتی میان «ترس» و «شهود» احساس کردهای؟
@Paradime
بعضیها آن را «شهود» مینامند. بعضیها «ندای قلب».
اما آیا هر صدایی که از درون میآید، حقیقت را میگوید؟
کارل گوستاو یونگ باور داشت پیش از اعتماد به صدای درون، باید آن را بشناسیم؛ زیرا گاهی ترس، زخمهای گذشته و الگوهای ناخودآگاه، با صدای شهود سخن میگویند.
👈شهود واقعی معمولاً آرام است؛
نه فریاد میزند،
نه عجله میکند،
و نه تو را با ترس به تصمیمی وادار میکند.
شاید مهمترین مهارت زندگی،
فقط شنیدن صدای درون نباشد...
👈 بلکه تشخیص این باشد که چه کسی در درون ما سخن میگوید.
💬 تو چه تفاوتی میان «ترس» و «شهود» احساس کردهای؟
@Paradime