شیخِ دیشب
304 subscribers
2.07K photos
222 videos
15 files
622 links
"ad se ipsum" [برای خود]
.
Fragments that may or may not be a part of a whole
Download Telegram
شیخِ دیشب
الله الله، حتی خود مؤلف (یوهانس ده سیلِنتیو) نیز از درک آنچه بیان می‌دارد ابراز ناتوانی می‌کند!
ژان وال (مفسری که مقدمۀ نسخهٔ فارسی هم از اوست) این اپی‌نگاشت را ذیل رابطۀ شخص کیرکگور و رگینه می‌فهمد، یعنی تارکینیوس کیرکگور و پسر او به رگینه تشبیه شده‌اند. مخاطب راستین کتاب رگینه است نه دیگران (تو گویی کیرکگور جی. گتسبی است).

تفسیر دیگر اینست که مجعول بودن نویسنده را جدی گرفته و او را قاصدی بدانیم که معنای پیام خویش را نمی‌فهمد. در این راستا می‌توان همچنین پسر تارکینیوس را خواننده‌ای گرفت که مانند ابراهیم (و شاید کیرکگور) اهل ایمان است و چیزی که یوهانس از درکش ناتوان است را می‌فهمد.

به نظرم تفسیر ژان وال خاله‌زنکی است و اگر حقیقت چنین باشد برای من معلوم نیست آدم چرا باید چنین کتابی را دویست سال پس از کیرکگور و رگینه بخواند و ترجمه کند و درباره‌اش بنویسد. نمی‌دانم، شاید امور خاله‌زنکی برای برخی جذابیتی دارد که برای من ندارد. فروش بالای ترجمهٔ نامه‌های عاشقانهٔ کامو به فاسق‌اش هم شاهدی بر این فرض است.
هرچه بیشتر از فیلم تازهٔ نولان عکس و فیلم درمی‌شود بیشتر به این شک می‌کنم که بهترین اقتباس از اودیسه را ساخته.
چند هفته پیش هنگام جوریدن کارهای کارگردان‌های ایتالیایی به این اثر برخوردم. به نظر فیلم جالبی است. خانم ایرنه پاپاس هم نقش پنلوپه را بازی کرده (این سومین فیلمی است که میدانم ایشان نقش یک زن یونانی را در یک اقتباس ادبی داشته). ستایش کاربران از فیلم وسوسه برانگیز است.
شیخِ دیشب
هرچه بیشتر از فیلم تازهٔ نولان عکس و فیلم درمی‌شود بیشتر به این شک می‌کنم که بهترین اقتباس از اودیسه را ساخته. چند هفته پیش هنگام جوریدن کارهای کارگردان‌های ایتالیایی به این اثر برخوردم. به نظر فیلم جالبی است. خانم ایرنه پاپاس هم نقش پنلوپه را بازی کرده (این…
امروز از سه‌راه سرچشمه که می‌گذشتم از این‌ متاع فراوان به جاروها دیدم.

پیوست: اودوسئوس کسی نیست که مقابل فانی (حتی شاه) سر خم کند، مگر این‌که این شوالیهٔ سیاهپوش خود خدای جنگ باشد (کریتوس نه، آن‌یکی).
👍3
Forwarded from حکیم اُرد خیلی بزرگ
بعد از انتشار کتاب "عقل سرخ"من کفتارها همه جا شروع کرده اند به تهمت زدن و بدگویی. این که من اول کتابم نوشته ام "بزرگترین فیلسوف جهان" کجایش دروغ است؟ وقتی هم که می گویید فیلسوف بزرگ از نگاه شما چه کسی است چه اسمهایی سر هم می کنند. از هربرت اسپنسر، جرمی بنتام، هگل،رودلف کارناپ، گئورگ لوکاچ، جیمز میل، باختین، هوسرل، فون هایک بگیرید تا شوپنهاور، پوپر، هابز، گادامر، پل ریکور، میشل فوکو، فرگه، هربرت مارکوزه، آدورنو، هورکهایمر، آلن بدیو، هایدگر و.... خب اینها کدامشان فیلسوف هستند؟ تعداد زیادی کچل از اقصی نقاط دنیا که خودشان را فیلسوف جا زده اند. شرم هم چیز خوبی است.

از کتاب " کر و کور و تکچیل" حکیم اُرُد خیلی بزرگ

https://t.me/joinchat/AAAAAED_kFyd8zN3Y49-xQ
😁2😭1
😁1
شیخِ دیشب
Photo
همچنین میتوان اودیسه (۲۰۲۶) را همچون تلاقیِ سری فیلم‌های «مردی می‌خواهد به خانواده‌اش برگردد» از کریس نولان، و سری فیلم‌های «در جستجوی نمو مت دیمون» نگریست.
👍1😁1
شیخِ دیشب
Photo
در اودیسه، برای ادوسئوس ۱۰ سال جنگ تروا و ۱۰ سال بازگشت به خانه به درازا می‌کشد. در میان‌ستاره‌ای [interstellar] از رسیدن کوپر به تِسِرکت (فضای چهار بعدی که در آن می‌تواند اتاق مورف را ببیند) نزدیک به بیست و پنج سال و تا زمان بازگشت به دخترش چند دهه دیگر می‌گذرد (مورف هنگام تجدید دیدار بیش از صد سال عمر دارد). به اندازهٔ اودیسه متوازن نیست ولی می‌توان گفت ربط میان‌ستاره‌ای به اودیسه از خود ۲۰۰۱: یک اودیسهٔ فضایی بسیار بیشتر است!
👍4
I need more friends for sharing biblical shitpost.
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منظورتان اسکی از فرانک میلر و مایکل مان هست دیگر، نه؟
از این
👍1
It is one thing to see tracking and hiking in Death Stranding and fall in love with it, but I can say that I managed to repeat it— In a precise Kierkegaardian sense I repeated it. I repeated the experience of witnessing the picturesque scenery of "mountain knot city", along with extreme solitude.
For hours the only thing one could hear was the sound of the spikes on my shows and the tracking pole hiring the ice or snow. There were also momentary incidents of seeing crazy hikers passing with a t-shirt, not budging one bit about anything. One of them, an old man, told me: it's bright already (as if the headlight was redundant); it was 4 in the morning. A ghost helped me reach the end with minimal dialogue and a big patch of fruit leather. He vanished right before getting in the cabin car (telecabin). To me, the cabin was like the zipline in D. S. You reach a place by foot and you can make your way back easier with a little help from modern technology. It's all good.
All is grace.
1
Vergangenheit²
تفاوت آشکار آیین زرتشت با "تعالیم" کاسبکارانۀ ابراهیمی.
ناپاک و پلید بودن آیین قربانیِ حیوانی (یا انسانی) از دیدگاه خاصی معنا دارد، اما اگر به مثابه یک حکم کلی نگریسته شود، بیشتر از آنکه فراوردهٔ یک پژوهش علمی و دین‌شناسانه باشد، از تعصب گوینده خبر می‌دهد.

۱. حیوان قربانی کردن در بیشتر (اگر نه تمامیِ) جامعه‌های انسانی که بر پایهٔ دامداری و کشاورزی اداره می‌شد وجود داشته (نخستین اشاره به قربانی در کتاب مقدس داستان هابیل و قابیل است که به ترتیب چوپان و کشاورز بودند) و پیشینهٔ آن بسیار کهن‌تر از دین است و به دوران جادوگری بازمی‌گردد.

۲. معنای قربانی ممکن است به داد-و-ستد تعبیر شود (حتی از نقطه نظر مومن عامی)، اما این تعبیر تنها یکی از معناها و کاربردهای قربانی است. برای نمونه، در اساطیر یونانی اگاممنون برای فرونشاندن خشم خدایان ایفیگنیا، دختر خود، را قربانی می‌کند تا لشکر او به سلامت بتواند به تروا برسد. این داستان نشان می‌دهد که قربانی (که در اینجا قربانی انسانی است) به سنت سامی اختصاص ندارد. نمونه‌های بسیار دیگری از مناسک قربانی کردن اعم از سوختنی و خونی در دین یونانی و سایر اقوام اروپا و آفریقا، شرق دور و حتی ادیان ایرانی می‌توان یافت.

۳. در مورد ادیان سامی قربانی آیین چندکاربره و پیچیده‌ای است. اگر داستان ابراهیم و اسحاق (یا اسماعیل) به درستی فهمیده شود، این خداست که قربانی می‌خواهد و قربانی درست بر خلاف وعدهٔ او (گسترانیدن فرزندان ابراهیم در زمین) است. دست‌کم در این مورد خبری از داد-و-ستد نیست. در داستان عیسی (بنا به روایت مسیحی) این پسر خداست که قربانی می‌شود. خدا از این کار چه چیزی می‌ستاند؟ گاهی فرد عزیزترین چیز خود را به درگاه امر قدسی تقدیم می‌کند (چنان که هابیل با گوسفندان خود کرد) و در برابر آن چیزی او نمی‌خواهد.

۴. اصلاح آئین‌های مربوط به قربانی سوختنی و خونی نیز منحصر به زرتشتیان نیست، چه، در اشعیا ۱ و پاره‌های هراکلیتوسی (پارهٔ ۴۹ تصحیح ۱۸۹۸ یا پارهٔ ۱۲۹ و ۱۳۰ تصحیح ۱۸۷۷) نیز رد آن را می‌یابیم. حتی داستان ابراهیم و ذبح پسر را می‌توان اسطوره‌ای برای کنار گذاشتن آیین قربانی انسانی فهمید که پیش‌تر وجود داشته، چرا که در آخر یک قوچ به جای انسان بسمل می‌شود (همان‌طور که در دین زرتشتی قربانی شکل نمادین می‌یابد).

۵. به نظر من دین سامی یا زرتشتی نه یک قطب، بلکه هر یک جلوه‌ای از تفکر دینی بشر هستند که مانند هر پدیدهٔ بشری دیگر در طول زمان دچار دگرگونی شده‌اند و به سادگی نمی‌توان آن‌ها را به یک یا چند گزارهٔ کلی فروکاست. در مورد «قربانی کردن» که از حیث گسترهٔ تاریخی و جغرافیایی حتی از دست زرتشت و یهودیت نیز کار دشوارتر است.

خلاصه آن‌که ایرانی دست از «خوددودول‌طلاپنداری» بردار.
🥱5👍3👎1