Programming F.A.
69 subscribers
1.18K photos
74 videos
10 files
237 links
A Channel For Fun 😜 ...
Community Of Friends you can Join Right Now!🙌

Join Group - @PG_FC !
And Have FUN!

#ProGramming #Fun #Friends
#FreeTalking #FreeArea
Download Telegram
دوستان سلام
من یوحنا هستم (مرتضی کسی هست که اکثر پست هارو قرار می‌ده)
واقعا کسی اینجا مطالب کانال رو دنبال می‌کنه؟
👍2👎2
این که فصل پنجم از جلد پنجم قراره توش اینا باشه داره اذیتم میکنه 😔
مثلا یه نفر یه پست مفید از این کانال جایی دیده و جوین داده
الان اینا رو میبینه میگه اشتباه عضو شدم؟!
👎2🥰1
متاسفانه دیروز ۵/۵/۵ سالگرد آقا جاوید بوده 😂😂😂
خیلی براشون مهم بود فکر کنم. همه جا خبرش پخش شد 😂😂😂😂😂
🤝3
جدی شما پستی در موردش دیدین؟
یا فقط من انقدر clear شدم که دور و برم ازینا نیست 😂❤️
1🤝1
قمر باده بده از خُم جانانه
قمر نازل کن از آن مِی شاهانه
1
دل برا کربلا تنگی میکنه ...

ولی عقل میگه هرجا هستی وظیفه شرعیته، همونجا بهترین خودتو نشون بده.

خدایا هرچی بشه میدونم حکمت تو پشتشه. سمعا و طاعتا.
3
بسم الله الرحمن الرحیم.

شخص اول مملکت، چه محبوب باشد و چه نباشد، رویای خِرَد جمعی را متصور میشود.
آنچه در سر می‌پروراند، خواه و ناخواه واقعیت جامعه خواهد بود.
امیر المومنین حقیقت جهان را به دستان متبرکش مینویسد و بر جهان تار و پود می‌بافد.
ولیِ فقیه نیز بر واقعیت حاکم است و بر رویا جامه عمل میپوشاند.
دستگاه فکری و فلسفی رهبر یک جمهور، بر تک تک اعضا و اجزای جمهور موثر است، مستقیم و غیر مستقیم.
پادشاه در جهان فیزیکی قانون وضع می‌کند و بر واقعیت با استبداد حکم رانی می‌کند.
رهبر با رویا بینی و تصور، بر اذهان.
و واقعیت جز تصورات ذهن چیست؟
و امام با رحمتش بر قلوب و با نورش بر حقیقت.
و ذهن جز دارایی قلب چیست؟
و واقعیت جز سایه حقیقت چیست؟

دستگاه فلسفی یک رهبر هادی جامعه و حکم‌ِ عقلی مردم است.
اگر جامعه بتواند او را بشناسد و درک کند، مشکلی نیست که مرتفع نشود.

ارزش هر جامعه اندازه رویای اوست.
وظیفه رهبر جامعه رویا پردازی برای جامعه است.
جامعه با ارزش، پادشاه و حاکم مستبد ندارد. زیرا رویای پادشاه، جز پرورش خود و اطرافیانش نیست.
👍5
بسم الله الرحمن الرحیم

پادشاهان از سر خود بر میایند و پاد-شاهان از دل مردم.
آنان که میشناسیم، از دل برون تراویده اند و آنان که شناسانده می‌شوند از خیال خودشان.
جمهور هر زمانه موسایی دارد و سامری‌ای.
موسی را مردم می‌شناختند و پیرو او شدند، حتی اگر بناست از دریا بگذرند.
با سامری آشنا شدند و موثر از مکر او شدند. تا آن زمان که به دست موسی بیدار شندند.
پاد-شاه به قوت الهی و پشتوانه خرد جمعی برمی‌خیزد.
در جامعه‌ای که پادشاهان از پاد-شاهان محبوب تر باشند، زندگی بر روشنایی دوستان سخت می‌شود و آرامش آرزوی ابدی هر انسان.
در تنگنای تاریکی روزگار شاهی این حب امام است که دل را گرم نگاه میدارد و روز را روشن.
👍4
بسم الله الرحمن الرحیم

اگر افسار افکارمان را به دست نگیریم، به دست دیگران خواهد افتاد.
جریان فکر وابستگی مستقیم و غیرمستقیم با ورودی و خروجی‌هایش دارد.
آنچه می‌شنویم را فکر می‌کنیم
اگر بگوییم، بیشتر می‌شنویم و اگر دور بریزیم نخواهیم دید.
آنچه می‌گوییم، می‌بینیم و باز با گفتن تصدیق می‌کنیم و این چرخه خود را تقویت می‌کند. هرچه بیشتر بگویی بیشتر می‌بینی و هرچه بیشتر دور بریزی، هیچ نخواهی دید.
بایست ورودی را بررسی کرد و اگر آن نیست که ميخواهيم بشود، دور بریزیم تا نشود.
چنان که امام صادق علیه السلام از فراموشی به عنوان نعمتی بزرگ تر از یادآوری، یاد فرمود.
می‌بایست افسار به دست گیریم، زیرا اسب بی سوار وحشی می‌شود و هرز می‌‌رود.
با تکرار و گفتار افکار، بر اسب فکر در مسیری که می‌خواهیم می‌تازیم و با فراموشی افسار را می‌کشیم و مسیر عوض می‌کنیم.
2🤨1
بسم الله الرحمن الرحیم

در این خیال سرای ذهن که هر واقعیتی سایه‌ی حقیقت است، بیان صحیح مفاهیم نورانی امریست که جز به لطف حق و نور ولایت میسر نمی‌شود.
ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم
خداوند بر دل‌هایشان مهر میزند و بر شنوایی‌شان و بر بینایی‌شان.
روشنایی حقیقت از کسانی که نور ولایت ندارند بدین وسیله منع می‌شود.
و نمی‌بینید حتی اگر خورشید بر آن‌ها بتابد و نخواهند شنید حتی اگر شیپور به گوش ببندند و نخواهند فهمید حتی به واسطه ماهر ترین اساتید و حکما.
تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است.
نااهلی نه صرفا یک خصیصه منفور و یک سیره زندگی، بلکه نشانه بی‌حقیقت زیستن است.
نااهل اگر اطاعت کند هم یا در آن سود میبیند یا برای جلوگیری از زیان است. عمل را برای رسیدن به هدف دیگری انجام می‌دهد.
خلوص نیت خاصه انسان است و مجنون سرپیچی میکند حتی اگر امر پروردگارش باشد.
ابلیس عمری چاکری درگاه حق کرد و جز اطاعت و عبادت بروز نداد، به امید مقامی و جاهی که خدا به آدم اعطا کرد.
و اذ قلنا للملائکه اسجدو لآدم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه
و چون به ملائک گفتیم بر آدم سجده کنید،  سجده کردند مگر ابلیس که از جنیان بود پس از امر پروردگارش سرپیچی کرد.
پس ابلیس چون هدف مد نظر را در طاعت ندید دست از آن کشید و راه دیگری از پی گرفت.
1
بسم الله الرحمن الرحیم

ولایت اطاعت است. نه از سر ترس و خوف، که از شدت حب و علاقه.
ولایت را عده‌ای بندگی پندارند و چندی دوستی. نه یکی غلط است و نه دیگری.
ولایت بندگی‌ست که از روی دوستی باشد.
آنست که چون مولا امر فرمود جز طاعت نکنی و حتی به خیانت و سرپیچی نپنداری. و نپنداشتن نه از سر جبر و یا اختیار، بلکه از گزینه‌های ممکن برای تصمیم‌گیری هیچ یک نظری بر نااهلی و نافرمانی نداشته باشد.
جهان واقعی از حقیقت نورانی نشأت می‌گیرد و نور حقیقت چون چشمه‌ای که از دریا؛ و آن دریا نور امام است که جز نور خدا نیست و کلهم نور واحد.
ولایت گنجیست از کنوز غیبی که با لطف خدا به قلب انسان می‌نشیند و لاغیر.
کیفیت آن چنان است که دوستان بی حرف، یک دل می‌شوند و طوری همکاری می‌کنند که گویی سالیان دراز تمرین این همکاری و هم‌دلی را کرده اند، حتی اگر دیری نپاید که یکدیگر را شناخته اند.
چنان که کودکان بازی می‌کنند و نقش خود را در بازی به درستی ایفا می‌کنند.
حد اعلای این کیفیت، که بی حرف بدانی امام چه میخواهد و چگونه خوشنود می‌شود، ولایت است.
این که بنده بعد از هزار و چهارصد و اندی سال چنان در طرح رسول الله برای عالم حرکت کند که گویی با ایشان مصاحبت و مجالست داشته‌.
عبد طوری پیروی امام کند که گمان رود با حضرتشان ملاقات دارد، حتی با این وجود که همگان به خوبی از این امر مطلع اند که ادعای ملاقات با حضرت صاحب از زبان حضرش نفی شده و مدعی این امر دروغ‌گوست. اما در باور دیگران نگنجد که بی دستور مستقیم حضرتش، چنین میدان داری کند و بر رویای امام جامه واقعیت بپوشاند.
هدف عبد جز شادی مولا نیست و حتی اگر با تلاشش و اطاعتش آن هدف میسر نشود، باز سرپیچی در خیالش نمی‌گنجد.
عبد باید آنطور باشد که اگر پروردگار امر فرمود تا بر جز منی سجده کنید، سر باز نزند و اطاعت امر کند.
مجنون به دنبال استدلال و استنتاج است که ثابت کند سجده بر جز ربّش حرام‌ست و گناه کبیره، حال آن که فرمان سجده از جانب همان رب آمده است.
سجود نشانه واقعی از حقیقت اطاعت و خشوع در برابر رب است، اگر به امر پروردگارش، بر دیگری سجده نکرد -چه بسا فی‌الواقع چندین هزار سال بر پروردگارش سجده و خشوع کرد- این سجده هزار ساله مقبول نیست، خواه صحت در شکل و وضع و کیفیت مخارج حروف داشته باشد و خواه نه. این سجده بی حقیقت است، چرا که حقیقت سجده اطاعت است و سجده‌ای که بر خلاف اطاعت مولاست عین سرپیچی.
و مجنون سرکش دشمن مبین بر انسان مطیع.
2
بسم الله الرحمن الرحیم

عاقلان مجنونند.
جنون از ریشه جن و جن به معنی نادیدنی‌ست.
آن که مجنون شود، بیمار است. بیماری که جسمانی نیست و نادیدنی‌ست.
جنون عاقلان را می‌توان مرضی در دل پنداشت که در نتیجه، بیمار عقل را در برابر مولا می‌بیند و بر خلاف امر پروردگار از آن استفاده می‌کند.
چون سربازی که چون از جانب سپهدار مسلح شد، از آن سلاح برای جنگ با لشکریان سپهدار استفاده کند.
فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا
در دل‌هاشان بیماری‌ست پس خداوند بر بیماری‌شان می‌افزاید.
بنی بشر هرچه در برابر ذات حق و امر ولی و نور امام سرکشی کند و تلاش در تعقل و استدلال برای نافرمانی‌اش داشته باشد، مریض‌تر می‌شود و از راه حق دورتر.
و هرچه سعی در اطاعت و بندگی کند، توفیق بیش‌تر حاصل آورد.
عقل مومن و عقل مجنون نه از نظر میزان و کیفیت، بلکه از نظر محل استفاده متفاوت است.
مومن در تلاش است تا با عقل، بهترین خود را در اطاعت امر مولا به ارمغان آورد.
و مجنون در تلاش برای سرپیچی و ارائه دلیل و برهان که اگر سرپیچی نمی‌کرد چنین می‌شد و چنان.
هرکه از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیست
عاقل آن‌ست که از عشق تو دیوانه شود
1
امشب پست نداریم
اما سخنرانی رو گوش کنید حتما
بسم الله الرحمن الرحیم

مومن برای جهان امنیت آفرین است.
در تعریف مومن دو نظریه است، یک نظر آن‌را از ریشه ایمان میداند که مومن کسی‌ست که ایمان به خدا دارد.
اما نظر دیگه آن‌ست که مومن را از ریشه امنیت شناخته، یعنی کسی که برای دیگران امنیت آفرین است.
تنها هدف مومن خیرخواهی برای همگان است. این که برای همه آرامش داشته باشد و تلاشش در این است که آسیبی از جانبش به احدی نرسد.
این خیرخواهی نه به این معناست که همیشه طریق آرامش اتخاذ کند و از جنگ و التهاب جلوگیری کند. بلکه مومن میداند که اگر زخم سر باز نکند و خونش جاری نشود، لخته خون در رگ‌ها و عروق میتواند به مراتب خطرناک تر و جدی‌تر باشد تا کمی خونریزی موقت و گذرا.
گاهی مومن نیاز می‌بیند که رودررویی کند و مبارزه، گاهی نیاز می‌بیند که بجنگد و بکشد و ترسی از کشته شدن نداشته باشد.
همچنین گاهی نیاز می‌بیند که به هر قیمتی آرامش را حاکم کند و لطف و رحمت الهی را شامل حال دیگران کند.
به طور خلاصه آن‌که تلاشش رضایت خداست و رسول و عبادت به جز خدمت خلق نیست و رسول الله پیام‌آور رحمت و آرامش است.
اما در دفاع از حق مظلوم، مومن سکوت نمی‌کند، نمی‌نشیند، به سود خود فکر نمی‌کند، به جلوگیری از خطر و ظرر برای خود و کیش خود فکر نمی‌کند.
و رضایت خدا و رسول در این است که با ظالم مقابله صورت گیرد و کشته این راه نیز نمی‌میرد در دل‌ها.
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون
و کشتگان راه حق را از مردگان ندانید، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.
مومن جانش را و مالش را و اهل و عیالش را فدای راه حق می‌کند که راه حق این است که جهان ایمن شود. نه ایمن از بیم‌های جنی و انسی و نه ایمن با فنون جنی و سلاح‌های گوناگون کشتار جمعی.
امنیتی که انسانی‌ست.
1👍1
بسم الله الرحمن الرحیم

امنیت انسانی حد اعلای امنیت است در ابعاد بزرگ و کوچک. چه این امنیت در یک خانه در جریان باشد با خانواده، چه در جهان در جریان باشد با تمام موجودات و اجزا، چه در رابطه بین دو نفر.
در برابر امنیت حیوانی‌ست که امروزه بر زمین مسلط است و مصادیق آن فراوان دیده ایم. این که کشوری از ترس بمب‌های غول آسا و گلوله‌های پیل افکن به کشور دیگری حمله نکند از آن مصادیق است. این که شهروندی از ترس دادگاه و قصاص به شهروند دیگر تعرض نکند از آن مصادیق است. این که برادری از ترس پدر با برادرش جدل نکند و کذا و کذا.
منطق این امنیت این مثل است که تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر.
بن مایه این امنیت پوشالی ترس است، سکوت است، سکون است. این است که حرفی گفته نشود تا التهابی پیش نیاید تا خدایی نکرده امنیت به هم نریزد. حال‌آن‌که امنیتی که دلیل وجودش این است که نکند امنیت از بین برود، بی ارزش است. داشتن چیزی، صرفا از ترس نداشتنش و این که علت داشتنش ترس نداشتن باشد، ارزشی ندارد.

اگر وجود امنیت از ذات انسان باشد، ترسی در دل بی‌گناهان وجود ندارد. مردم از یک‌دیگر حراس ندارند. مظلوم از ظالم نمی‌‌ترسد. ظالم قدرتی ندارد که مؤمنين نتوانند بر آن قلبه کنند.
دیگر مرگ ترس ندارد، زیرا هر مرگی در راه حق است و ماجور خواهد بود.
وجود آرمان‌شهر تنها زمانی ممکن می‌شود که امنیت حیوانی از میان انسان‌ها رخت بربندد و ایمان بر جهان هستی حاکم شود؛ امنیت انسانی حاکم شود و در این جهان است که هدایت الهی حاکم است و حضرت صاحب نمود این هدایت الهی در میان انسان‌ها.
1
Forwarded from المطالب
بسم الله الرحمن الرحیم

افعال ما دارای معناییست و مفهومی و زوایا و لایه‌های بسیار.
هر عمل ما در چشم هر کسی معنایی دارد.
ذات ذهن آدمی این است که نگو ها را دفن میکند تا گفته نشود. اما این نگو ها مانند تخم گیاه رونده و علف هرز رشد میکند و برای دقایقی چند، افکار را مسموم میسازند.
وقتی فردی نگاهش به معلولین نگاه منفی و حاوی فلاکت و رنج است، هرچند به زبان نیاورد، اما رفتارش پر واضح و گویاست که در سر چه میگذرد و چه افکاری را به قبرستان نگو ها می‌فرستد.
گاه این افکار سمی علت می‌شود که آدمی مهربانانه تر برخورد کند و تلاش کند افکارش دیده نشود. اما پر واضح است که اگر هم‌نوع سالمش همان درخواست را از او داشت به راحتی و بی دغدغه رد می‌کرد.
وجود اصل محبت بجای خشم نشانه وجود ذات نور و خوبی در قلب و وجود آدمی‌ست، اما این مهربانی به معلول آیا از سر هم‌نوع دوستی‌ست یا ترحم یا رقت؟

دیواره‌های ذهن ما از نگو ها شکل گرفته است. مجموعه قوانینی که ریشه در واقعیت ندارند و در کودکی بخاطر رفتار نادرست والدین و برداشت اشتباه فرزندان در سر کاشته شده‌اند و حال خزه‌های آن تا سقف را پوشانده و راه تفکر و تصمیم‌گیری آزاد ما را بسته است.
اگر مادری به فرزندش تشری بزند که او را از خوردن تنقلاتی - گیریم شکلات - منع کند؛ کودک پندارد که مادر با اصل خوردن شیرینی‌جات و شیرین‌کامی مخالف است.
حال‌آنکه اصل مطلب آن بوده، مادر صلاح فرزند که به تازگی به علت خوردن این نوع خوراکی به دل‌پیچه افتاده است و صرفا برای چند روزی او را منع کرده.
اما این قانونی در ذهن فرزند خواهد ماند که تا مادر زنده است و می‌بیند، خوردن تنقلات شیرین ممنوع!

حکایت معروفی‌ست در این باره که نقل میکنم:
نقل شده فرمانده جدید یک پایگاه نظامی متوجه شد که هر روز دو سرباز به مراقبت از یک نیمکت چوبی می‌پردازند و هر بار سربازی مرخص می‌شود سرباز دیگری فورا جایگزین می‌شود.
اصل دستور را پرس‌وجو می‌کند و می‌شنود که فرماندهان قبلی نیز همین طور کرده اند و کسی اصل قضیه را جویا نشده. تا این که سرنخ به چند فرمانده قبل‌تر می‌رسد که دستور اصلی را صادر نموده. پاسخ فرمانده باز‌نشسته این است که مگر رنگ آن نیمکت همچنان خشک نشده که سربازان کماکان نگهبانی می‌کنند؟

گاهی این قبیل قوانین ساختگی و خیالی به قوانین و دستورات محکم منطقی تبدیل می‌شوند که اگر آدمی بخواهد درهم شکند و ببرد همه تار پود این قفس ذهن را، به راحتی و در مدتی کمتر از سالیان ساخته شدنشان، همه را نابود می‌کند و می‌جهد از قفسی که خود ساخته.

مثال مشهور دیگریست که نقل میکنم:
نقل شده راهبی با اعوان و انصارش به معبدی می‌رفتند تا هر روز تمرکز کنند و از استاد مسئلت جویند. در آن باغستان معبد، گربه‌ای زندگی می‌کرد که دائما مزاحم تدریس استاد و تمرکز عابدان می‌شد.
به دستور استاد گربه در انتهای باغ به درختی بسته شد تا رفع مزاحمت گردد.
سالیان گذشت و نسل‌های بعد حتی بعد از مرگ آن گربه، گربه دیگری از جایی تهیه و حاضر می‌کردند تا به درخت مقدس انتهای باغ ببندند و به تدریس و تلمذ مشغول شوند تا این مراسم عبادی - گربه بستن -، بر علم‌شان بی‌افزاید و زندگی‌شان را شگون ببارد.

خدا نکند که این دیواره‌های خیالی ذهن تبدیل به اصول دینی و عرفانی شوند که تقدس ساختگی بسیار کشنده‌تر و سمی‌تر است از قوانین و دستورات.
که دستورات را با ترک شغل و مقام می‌شود کنار گذاشت اما تقدس ساختگی را تبر تیزی از جنس ایمان نیاز است تا نابود شود.
2