بچه ها شما واقعا حالتون خوبه؟
مثلا وقتی راه میرید حرف میزنید کار میکنید
و حتی میخندین یهو تو سرتون این فکر
" چقدر دلم میخواد وجود نداشته باشم" نمیاد؟
مثلا وقتی راه میرید حرف میزنید کار میکنید
و حتی میخندین یهو تو سرتون این فکر
" چقدر دلم میخواد وجود نداشته باشم" نمیاد؟
من دلم میخواست عمیقا از اینکه زندگی میکنم خوشحال باشم.
نه که خداروشکر کنم که تعدیل نشدم، خونهمون خراب نشده
یا هنوز نفس میکشم.
نه که خداروشکر کنم که تعدیل نشدم، خونهمون خراب نشده
یا هنوز نفس میکشم.
در زندگی هیچوقت تا به این اندازه حالم بد نبوده.
هرکی حالمو میپرسه میگم خوبم ولی اگه دوباره ازم بپرسه میزنم زیر گریه.
هرکی حالمو میپرسه میگم خوبم ولی اگه دوباره ازم بپرسه میزنم زیر گریه.
من واقعاً زندگی رو دوست داشتم.
زندگی کردن رو دوست داشتم. پیگیر بودن،
سمج بودن و دنبال کردن چیزهایی که دوست داشتم رو به من حس زنده بودن میداد.
الان تقریباً نشانهای از آدمی که بودم ندارم.
فقط عصبانیم.
این چیزی که در من وجود داره فقط به خشم تبدیل میشه.
به میل برای جویدن خرخره.
زندگی کردن رو دوست داشتم. پیگیر بودن،
سمج بودن و دنبال کردن چیزهایی که دوست داشتم رو به من حس زنده بودن میداد.
الان تقریباً نشانهای از آدمی که بودم ندارم.
فقط عصبانیم.
این چیزی که در من وجود داره فقط به خشم تبدیل میشه.
به میل برای جویدن خرخره.
حرفی ندارم؛ با خونواده، دوستام و حتی با خودم هم قطع رابطه کردم. ساعتها میشینم و به درو دیوار، ظرف غذا، لیوان آب، صفحهی خاموش تلویزیون و تصویر تاریک خودم درش زل میزنم. شبیه یه جسم بیجون، بیصدا، بدون حرکت. توو وجودم خلأ بزرگی حس میکنم. خالیام؛ خالیتر از همیشه.
تو ايران بودن خودش لانگ ديستنسه، همه چى ازت دوره؛ عشق، پول، آرزوهات، آرامش، رفاه، امنيت،آزادى.