لالهها
.
گوش كن
اين صداي نفس باد صباست ميآيد
بعد از آن تيرهشب ظلماني
اين نسيم صحريست مُشكفشان ميخواند
سبزهها در در و دشت
نم نمك ميرويند
غنچه در شاخهي ياس ميتركد
لالههاي خونين بيتابند
قاصدك حامل يك پيغاميست
در پس پنجرهها ميشكفد
غنچههاي ميخك
تك درخت بادام
داخل باغچهي كوچك ما
چه سفيدپوش شده ست
شاخههاي گيلاس
غرق در عطر و شكوفه است ببين
گل نرگس نگران چشم بهراه است هنوز
دل درون قفس سينهي او گشته تموز
همچو مرغ ياحق
از سر شب تا صبح ميخواند
پس شقايقها كو؟!
باورم نيست كه گويي انگار
دشت را حوصلهي رُستن نيست
در اُفق آن گوشه ساحل دشت
بيرق رنگينِ پا شدن از خاك به دست
بهار ايستادهست
و دريغا!
پونهي وحشي را
خبر از موسم رُستنها نيست
آفتاب نعرهزنان با نفسي گرم
همي گويد باز
سبزهها برخيزيد
دشتهاي ديگر روييدند
و تو اي لالهي در خون خفته
جام خونين، قدحي سركش برخيز
صبا در راه است
غرقِ امواج خروشان شط تنهايي
با خودم ميگويم
واي بر ما
كه اگر نوبت رُستن را
فصل بشكفتن را حس نكنيم
یعقوب رستمی ثالث / حکایت بیقراری غربت
.
گوش كن
اين صداي نفس باد صباست ميآيد
بعد از آن تيرهشب ظلماني
اين نسيم صحريست مُشكفشان ميخواند
سبزهها در در و دشت
نم نمك ميرويند
غنچه در شاخهي ياس ميتركد
لالههاي خونين بيتابند
قاصدك حامل يك پيغاميست
در پس پنجرهها ميشكفد
غنچههاي ميخك
تك درخت بادام
داخل باغچهي كوچك ما
چه سفيدپوش شده ست
شاخههاي گيلاس
غرق در عطر و شكوفه است ببين
گل نرگس نگران چشم بهراه است هنوز
دل درون قفس سينهي او گشته تموز
همچو مرغ ياحق
از سر شب تا صبح ميخواند
پس شقايقها كو؟!
باورم نيست كه گويي انگار
دشت را حوصلهي رُستن نيست
در اُفق آن گوشه ساحل دشت
بيرق رنگينِ پا شدن از خاك به دست
بهار ايستادهست
و دريغا!
پونهي وحشي را
خبر از موسم رُستنها نيست
آفتاب نعرهزنان با نفسي گرم
همي گويد باز
سبزهها برخيزيد
دشتهاي ديگر روييدند
و تو اي لالهي در خون خفته
جام خونين، قدحي سركش برخيز
صبا در راه است
غرقِ امواج خروشان شط تنهايي
با خودم ميگويم
واي بر ما
كه اگر نوبت رُستن را
فصل بشكفتن را حس نكنيم
یعقوب رستمی ثالث / حکایت بیقراری غربت
👏1
گپ نیمهشب
.
بیدار نشستهام
و گَپ میزنم با خواب
تا طلوع سپیده ،
خوابام سبک نیست
لحظههایم سنگین می گذرند
تا پلک بگذارم
آفتاب چشمک میزند
بخواب ...! مهتاب رفته است!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
نت سکوت
.
بیدار نشستهام
و گَپ میزنم با خواب
تا طلوع سپیده ،
خوابام سبک نیست
لحظههایم سنگین می گذرند
تا پلک بگذارم
آفتاب چشمک میزند
بخواب ...! مهتاب رفته است!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
نت سکوت
تا آنسوی بنفشهها ...
.
قرارمان ...!
تا آنسوی بنفشهها بود
تا وسعت شقایقهایی که
باران زمزمهی نگاهشان بود،
تو که نیامدی
نه بنفشهای دیدم، نه شقایقی
باد همه را برده بود
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
تا آنسوی بنفشهها
.
قرارمان ...!
تا آنسوی بنفشهها بود
تا وسعت شقایقهایی که
باران زمزمهی نگاهشان بود،
تو که نیامدی
نه بنفشهای دیدم، نه شقایقی
باد همه را برده بود
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
تا آنسوی بنفشهها
❤🔥1❤1
پاییز خاموش است
مات و مبهوت
رنگاش را باختهاست
پاییز در شهر سرگردان است
دیگر آوازی ندارد
آوازخوان رفتهاست
دیگر کسی دردهایمان را
ترانه نمیکند، نمیخواند و های نمیزند
حتی سازها هم از نفس افتادهاند
و باغ در سوک عندلیبش زار میزند
و سرو گران در تلاطمی خاموش خفته است
دیگر امشب شهر آواز خوان ندارد
پر کشیده است
و جاودانه تندیسی از عشق و پایمردی شدهاست. / یاد استاد شجریان گرامی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یعقوب رستمی ثالث
مات و مبهوت
رنگاش را باختهاست
پاییز در شهر سرگردان است
دیگر آوازی ندارد
آوازخوان رفتهاست
دیگر کسی دردهایمان را
ترانه نمیکند، نمیخواند و های نمیزند
حتی سازها هم از نفس افتادهاند
و باغ در سوک عندلیبش زار میزند
و سرو گران در تلاطمی خاموش خفته است
دیگر امشب شهر آواز خوان ندارد
پر کشیده است
و جاودانه تندیسی از عشق و پایمردی شدهاست. / یاد استاد شجریان گرامی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یعقوب رستمی ثالث
❤2
شب باراني
.
شب به يادت قدمزنان
به روي سنگفرش، خيس خيابان
باران بود و ترانهي پاييزي
به زير چترم، جاي تو خالي
نيمي از آن، به سر گرفتم
نيم ديگر، به ياد تو خالي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث / حکایت بیقراری غربت
.
شب به يادت قدمزنان
به روي سنگفرش، خيس خيابان
باران بود و ترانهي پاييزي
به زير چترم، جاي تو خالي
نيمي از آن، به سر گرفتم
نيم ديگر، به ياد تو خالي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث / حکایت بیقراری غربت
❤2👌1
سلام و درود دوستان وقتتون بخیر / از دوستان ارجمندم تقاضا دارم اگر عضو گروههای فوروارد آزاد شعر و ادبیات و هنر هستند در صورت امکان لینکش رو تهیه و برام ارسال دارند تا من هم جهت فروارد اشعارم عضو شوم ممنون . لطفا فقط گروه شعر و ادبیات و هنر برا فروارد اشعارم ممنونم از شما🌹❤️🙏🏼
نامهها
.
گناه کبوترِ نامهبر نیست
یا پُستچی
که جواب نامههایت نمیرسد
از خروسخوان تا بوق سگ
لب پنجره ایستادهام
میدانم، تو نیز
آنسویِ دیوار گِلی حیاطمان
چشم به در منتظر ماندهای
نه ...!
گناه هیچکس نیست
کبوترها هم
پرواز را فراموش نکردهاند
باید بگویم تنها فاصلهها
فاصلهها چندان زیاد شدهاند
که برای دیدنت
حتی کمی آنسوتر
ویزای خروج میخواهند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث / نت سکوت
.
گناه کبوترِ نامهبر نیست
یا پُستچی
که جواب نامههایت نمیرسد
از خروسخوان تا بوق سگ
لب پنجره ایستادهام
میدانم، تو نیز
آنسویِ دیوار گِلی حیاطمان
چشم به در منتظر ماندهای
نه ...!
گناه هیچکس نیست
کبوترها هم
پرواز را فراموش نکردهاند
باید بگویم تنها فاصلهها
فاصلهها چندان زیاد شدهاند
که برای دیدنت
حتی کمی آنسوتر
ویزای خروج میخواهند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث / نت سکوت
👏1
گاریچی
.
قسم لازم نیست
کجای این جهان
سرزمین صلح را با گلوله فتح کردهاند؟!
اشتباه نکنم
این مرد که با صدای دورگه میخندد
بیگمان این همان گاریچیِ بوف کور صادق هدایت است
دارد جسد آنهایی را میبرد
که خود را انتحار کردهاند
ما عاشق میآییم و مست میرویم
و چیزی از گاریچی نمیدانیم
و نمیپرسیم که ما را
به کجای این جهان وارونه میبرد؟!
به ویرانههای پالمیرا یا به بازار مکاره؟!
اما تو جانات را بردار و برو
در بازار مکاره چیزی دستگیرمان نخواهد شد
گاریچی را خواب ببرد
اسب خسته مسرور میشود
و ما پنجره را کمی باز میکنیم
کدام خدا را قسم بدهم
که زندگی برایمان شیرین است
میخواهیم کمی فقط کمی لبخند بزنیم
با سوسن و یاس
و حتی خارپشت همکلام بشویم
اما صد حیف ...! که گاریچی
از خود بیخود شده، مست و سرکش
و نمیداند گاری به کدام سوی میرود
به بازار مکاره یا به ویرانههای پالمیرا
اما صد حیف ... صد حیف!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یعقوب رستمی ثالث / زمستان در موهای تو تاخیر دارد
.
قسم لازم نیست
کجای این جهان
سرزمین صلح را با گلوله فتح کردهاند؟!
اشتباه نکنم
این مرد که با صدای دورگه میخندد
بیگمان این همان گاریچیِ بوف کور صادق هدایت است
دارد جسد آنهایی را میبرد
که خود را انتحار کردهاند
ما عاشق میآییم و مست میرویم
و چیزی از گاریچی نمیدانیم
و نمیپرسیم که ما را
به کجای این جهان وارونه میبرد؟!
به ویرانههای پالمیرا یا به بازار مکاره؟!
اما تو جانات را بردار و برو
در بازار مکاره چیزی دستگیرمان نخواهد شد
گاریچی را خواب ببرد
اسب خسته مسرور میشود
و ما پنجره را کمی باز میکنیم
کدام خدا را قسم بدهم
که زندگی برایمان شیرین است
میخواهیم کمی فقط کمی لبخند بزنیم
با سوسن و یاس
و حتی خارپشت همکلام بشویم
اما صد حیف ...! که گاریچی
از خود بیخود شده، مست و سرکش
و نمیداند گاری به کدام سوی میرود
به بازار مکاره یا به ویرانههای پالمیرا
اما صد حیف ... صد حیف!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یعقوب رستمی ثالث / زمستان در موهای تو تاخیر دارد
👏2❤1
درود و عرض احترام دوستان وقتتون بخیر / لطفا دوستان عزیزی که به کانال شعر در قالب نیمایی و سپید و آزاد با مضمون عاشقانه و اجتماعی و ... با عنوان نت سکوت (که در بالای متن لینک آن موجود است) با صدا و دکلمه خود شاعر علاقمند هستند در صورت تمایل لطف کنند و عضو شوند. در خدمتتون هستم مهربانان.
باسپاس🙏🏼
باسپاس🙏🏼
❤3🙏1
به نسيم
.
اين ابرهاي درهم و بیباران
هواي خشك دم كرده
بی بهاران
اين درختچهها،
اين جوانهها
سبزهها و شاخهها
بيد كهن اين جویها
اینجا همه چيز
به عصيان نشسته است
باران را،
آب و آفتاب را تشنهاند.
و بهار را منتظر
بیقرار از سرما، از تاريكيها منزجر
همه به فردا اميدها بستهاند.
آه ...! ای آرزوی ديرينهام
باشد كه بدين سرا سری زنی آزادی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
.
اين ابرهاي درهم و بیباران
هواي خشك دم كرده
بی بهاران
اين درختچهها،
اين جوانهها
سبزهها و شاخهها
بيد كهن اين جویها
اینجا همه چيز
به عصيان نشسته است
باران را،
آب و آفتاب را تشنهاند.
و بهار را منتظر
بیقرار از سرما، از تاريكيها منزجر
همه به فردا اميدها بستهاند.
آه ...! ای آرزوی ديرينهام
باشد كه بدين سرا سری زنی آزادی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
دختران گمشده
.
من از گمشدگان حلبچه میآیم
از دختران بینام و نشان
از مادران انتظار
و از پدران به خاک افتاده
و از مزار خیلیها در مزارشریف
من از آوارگان سوری میآیم
که جسد حلب را
تا آن سر دنیا بدوش میکشند
میروم تا آشوئیتس
تا به آنهایی که
در خون تاریخ خفتهاند بگویم
پالمیرا روزگاری شهر زیبایی بود
و حلب
به ساز دختران سوری میرقصید
اما حالا اینجا
کسی به پرچم سفید بهایی نمیدهد
و سازها همه خون میگریند
ای دریغا ... !!!
ما رویاهایمان را به که بگوییم؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
زمستان در موهای تو تاخیر دارد
.
من از گمشدگان حلبچه میآیم
از دختران بینام و نشان
از مادران انتظار
و از پدران به خاک افتاده
و از مزار خیلیها در مزارشریف
من از آوارگان سوری میآیم
که جسد حلب را
تا آن سر دنیا بدوش میکشند
میروم تا آشوئیتس
تا به آنهایی که
در خون تاریخ خفتهاند بگویم
پالمیرا روزگاری شهر زیبایی بود
و حلب
به ساز دختران سوری میرقصید
اما حالا اینجا
کسی به پرچم سفید بهایی نمیدهد
و سازها همه خون میگریند
ای دریغا ... !!!
ما رویاهایمان را به که بگوییم؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
زمستان در موهای تو تاخیر دارد
❤🔥1❤1
ترانهي باران
.
در كوچههاي باران
دوش از فراقت اي جان
چشمان من چه بيتاب!
از چشم خيس باران
عاشق ترانه ميخواند
چون دشت در بهاران
ــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث / حکایت بیقراری غربت
.
در كوچههاي باران
دوش از فراقت اي جان
چشمان من چه بيتاب!
از چشم خيس باران
عاشق ترانه ميخواند
چون دشت در بهاران
ــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث / حکایت بیقراری غربت
❤1🕊1