نُت سکوت ( اشعار یعقوب رستمی ثالث) با صدای شاعر
824 subscribers
791 photos
4 videos
17 links
Download Telegram
سلام و درود دوستان وقتتون بخیر / از دوستان ارجمندم تقاضا دارم اگر عضو گروه‌های فوروارد آزاد شعر و ادبیات و هنر هستند در صورت امکان لینکش رو تهیه و برام ارسال دارند تا من هم جهت فروارد اشعارم عضو شوم ممنون . لطفا فقط گروه شعر و ادبیات و هنر برا فروارد اشعارم ممنونم از شما🌹❤️🙏🏼
6👍1
برای زیستن

 
تا کی حس تنهایی‌ام را
عاشقانه در این ویران‌آباد
به عرضه بگذارم
بلکه خریداری پیدا شود
می‌ترسم سرآخر
این حس بی‌سرانجام را
به شقیقه‌ام بگذارم
               و شلّیک کنم
یا این حس تنهایی را
همراه خودم
از گیسوان شب دار بزنم
می‌گویند:
خود را به جنون کشیده‌ای
که اینگونه حرف می‌زنی
می‌گویم:
آری جنون برای اندکی
فقط اندکی عشق
آخر ...!!!
شاعر برای بودن و نبودن
بهانه‌ای جز عشق ندارد ...!!!

شعر و صدا از:
#یعقوب_رستمی_ثالث 🌹🙏🏼
8👏4👍3🕊2👌1
میان هزاران آشنا

 
غریب مانده‌ایم
میان هزاران آشنا
میان این کوچه‌ها
کوچه‌های هزارتوی تنهایی
گاهی برای عابران ناآشنا
تبسم را
بر لب‌های‌مان جراحی می‌کنیم
بلکه میان اینهمه غریبه
                  آشنایی بیابیم
غریب مانده‌ایم، غریب ...!!!
غریبه‌تر از غریبه‌ها
    میان اینهمه آشنای ناآشنا
دست هم را نگیریم
غرق می‌شویم
میان این امواج غریبگی
میان اینهمه آشنای ناآشنا ...!!!

شعر و صدا از:
#یعقوب_رستمی_ثالث 🌹🙏🏼
11🔥3🕊3👍2👏2❤‍🔥1👌1
زمانِ یخ‌زده


 
ما همه منتظریم، اما!
اینجا خیلی دیر، زود می‌شود
انگار زمان یخ زده
وقتی ماهیان سال نو در تنگ
               فراموش می‌شود
وقتی اسکناس تا نخورده
لای کتاب هندسه گم می‌شود
و ‌خیلی چیزها دیر زود می‌شود
آن موقع هست که
   دل وامانده در اندوه
                   زنجیر می‌شود
انگار اینجا ساعت‌ها
            همه خواب رفته‌اند
یا همه مرده‌اند
که اینگونه دیرها دیرتر
                     زود می‌شود
این عمر دیرپا
با اینهمه درد، دیرپا نبود
آخر اما این دیر
         خیلی زود، زود می‌شود
ما همه منتظرِ
       زود سپری شدن دقایقیم
اینقدر منتظر ...!!!
که دیر خیلی زود، زود می‌شود!

شعر و صدا از:
#یعقوب_رستمی_ثالث 🌹🙏🏼
7❤‍🔥2👏2🥰1
در عالم خیال

 
در عالم خیال
با شور و اشتیاق
لای گیسوان تو می‌خزم
تا شور ذهنت را
از نزدیک بخوانم
که عشق هر لحظه
در تار و پود من
تو را زمزمه می‌کند
و تو از تک تک واژها
عاشقانه شعر می‌شوی
و من در عشق تو
تولدی دوباره می‌یابم
عشق یعنی مردن
و زنده شدن دوباره
با من بیا که با تو
در عشق دوباره زاده‌می‌شوم

شعر و صدا از:
#یعقوب_رستمی_ثالث 🌹🙏🏼
👏64👍2👌1🕊1
بغض‌های شکسته

 
داد می‌زنیم
           هوار می‌کشیم
با نعره در گلو
         بغض می‌شکنیم
آه! ...
آه از این بیداد می‌کشیم!
حیف کسی نیست!
که داد تنهایی‌مان را بشنود
جز این کوهستان
جز این دره‌ها و صخره‌ها
که با انعکاس دادمان
بی‌دادمان را داد می‌زنند
آه ...! که کسی نیست
در دل‌مان آرام آشیانه کند
بگذار آرام‌آرام بگرییم
               بر بی‌دادمان
که انگار این حس بی‌کسی
در سرنوشت ما لانه کرده.

شعر و صدا از:
#یعقوب_رستمی_ثالث🌹🙏🏼
7👍3👌1
روزهای روشن

 
نمی‌دانم چرا؟!!!
سرنوشت ما و
این شهر خزان زده
با سیاهی گره خورده
بهار هم که باشد

باران به شکل خاکستر
بر بام‌های این شهر می‌بارد
از گلبرگ‌های گل‌های اطلسی
بجای شبنم صبحگاه
         خون چکه می‌کند
ما هم، همه
در سوگ روزهای روشن
رهایی را زمزمه می‌کنیم
تو نیز با اشک چشم امید را
بر سرود رهایی پیوند بزن
که روزهای روشن نزدیک است
ما همه در انتظار بهار و بارانیم
ای یاس‌ها عطرافشان
خنده را بر لب‌هاتان
                   جراحی کنید!
ای یاس‌ها خنده را
عطرافشان بر لب‌هاتان
                   جراحی کنید!

شعر و صدا از:
#یعقوب_رستمی_ثالث 🌹🙏🏼
👏74❤‍🔥1
پرسه در خیال تو

 
زیر باران، پرسه می‌زنم
در خلوت این خیابان
این‌بار تنها نه، با خیال تو!
خیالی که تار و پودش
از حضور معطر توست
دست در دست خیال تو
طول این خیابان را تا انتها
عطر عشق زیباست خوب من!
مثل عطر یاس و اقاقیاست
که از باغ خیال من
و یاد تو به مشام می‌رسد
دروغ نگفته‌باشم
همیشه غرق می‌شوم،
همیشه ...!!!

در فضای معطرِ عشق تو
می‌دانم ...!!!
این حس تنهایی روزی
با من بدرود خواهد گفت
         تا باران دیگر برگرد!

شعر و صدا از:
#یعقوب_رستمی_ثالث🌹🙏🏼
6👏5👌2👍1🔥1🕊1
در چله‌ی زمستان

 
شب بود
باغچه تاریک
در سرما و سیاهیِ شب
در خلوت باغچه
کنج اتاقی تاریک و سرد
که با سیاهی
دوداندود شده‌بود
مضطرب حال و ترسان
دنبال کبریت گشتم
شمعی روشن کردم
کمی از اضطراب و ترسم ریخت
خوابم برد
صبح که از خواب بیدار شدم
گل‌ها و درختان همه
در چله‌ی زمستان
شکوفه کرده‌بودند
روشنایی چقدر خوب است
                        خوب من!
گور پدرِ
هر چه سرما و تاریکی‌است ...!!!

شعر و صدا از:
#یعقوب_رستمی_ثالث 🌹🙏🏼
5👌4👍1
بیشتر بمان!

 
شب
با گیسوان تو آغاز شد
و من آن شب
در آرزوی آغوش تو بودم
اما همچنان غرق در
        عطر گیسوان تو شدم
صبح که از خواب بیدار شدم
از خورشید خبری نبود
چهره زیبای تو
بر تارک آسمان می‌درخشید
می‌خواستم بال در بیاورم
تا بلکه شاید به تو برسم
اما راه آسمان
         سخت بود و سنگلاخ!
تو لبخند می‌زدی
و شهر پر از شکوفه می‌شد
خدا کند
  هیچ وقت پشت ابرها نمانی
باران را دوست می‌داشتم
اما تو را بیشتر ...!!!
بیشتر بمان!
         بیشتر بخند خوب من!

شعرو صدا از:
#یعقوب_رستمی_ثالث 🌹🙏🏼
6👏3👌1
تنگ بلور

 
تنگ بلور را
دوست می‌دارم خوب من!
اما نه برای
حبس ماهیان قرمز
می‌خواهم تنگی از شراب
در مقابل دیدگانم
سر سفره‌ هفت سین باشد
که تا سال نو
با عیش و مستی آغاز شود
کم خون دل خوردیم
روزگارمان سیاه بود و
        دل‌هامان پر از خونابه
و لب‌هامان پر از
    واژه‌های دردناک شاعرانه
حرف که می‌زدیم می‌شد شعر
شعری غمناکتر از عشق
عشق به وطن، عشق به همنوع
 و عشق به عشق ...!!!
راه که می‌رفتیم، می‌شد ‌رقص
چون رقصی سوگوارانه
 بر مزار عزیزانمان
ما برای آزادی
خونابه‌ها خورده‌ایم!!!


شعر و صدا از:
#یعقوب_رستمی_ثالث 🌹🙏🏼
4👍2👏2🔥1👌1
دلتنگی

 
دلتنگت می‌شوم
از خاطرم نمی‌روی،
هیچ وقت،
می‌خواهم بر روی بلندترین
           جای جهان بایستم
تا بلکه موقع طلوع آفتاب
چهره‌ی ماهت را خوب ببینم
در نگاه تو مکث کنم
و عشق را با هزاران ترانه
          برای تو مست شوم
کلمه به کلمه عاشقت شوم
از عطر نگاه تو بوسه بچینم
و در گیسوان تو غرق شوم
می‌دانم آغوش تو ...!!!
    امن‌ترین جای جهان است
با من بیا خوب من!،
       با من بمان! با من بمان!

شعر و صدا از:
#یعقوب_رستمی_ثالث🌹🙏🏼
6👏2👌1
برای لحظات تنهایی

 
با تو که هستم
از تک‌تک لحظات
آویزان می‌شوم
که زمان کُند بگذرد
اما بی‌تو می‌خواهم
               با سرعت نور
دروغ نگفته باشم
بی تو عمر نیست که می‌گذرد
باری‌است سنگین
بر شانه‌های خسته‌ی روزگارم
که هرآن می‌خواهم
              بر زمین بگذارم
بس حالا که با تو هستم
             شاعرانه نگاه کن!
چشم‌هایت زیباست
و من شاعر چشم‌های زیبا و
             لحظات تنهایی‌ام
شاعرانه نگاه کن! ... شاعرانه!

شعر و صدا از:
#یعقوب_رستمی_ثالث🌹🙏🏼
4👏3👍1👌1
به عشق وطن

 
امروز جمعه
کوله‌ام را برداشتم
و همراه تنهایی‌ام رفتم کوه
همین جاده چالوس
پای کوه یک لحظه
حسی مرا در آغوش گرفت
دلم برای وطن تنگ شد
آه ...!!! وطن
یک مشت خاک برداشتم
بو کردم،
بوی وطن چقدر خوب است
مثل بوی سرو و
      سوسن و تبریزی‌هاست
مثل سایه‌ی خنک اقاقیاست
بوی وطن مثل بوی مادراست
برای من برای تو!
که عمری برای وطن
رنج کشیده‌ایم
         چقدر آشناست ...!!!
مثل بوی عشق
و حس خوب رهایی
که قلب ما همیشه به آن
مبتلاست


شعر و صدا از:
#یعقوب_رستمی_ثالث🌹🙏🏼
4👌2👍1
با رویاهای خسته


 
من، با رویاهای خسته
آرزوهای زخمی
و این راه سخت و
سنگلاخ عشق کجا روم؟!
دوره‌گردی که غریبانه
از دور نبض عشق را می‌پاید
شعر می‌سراید
تا قلب زخم‌خورده‌اش
باز هم با هوای تو بتبد
این روزها آنهایی‌ که
از عشق می‌گویند زیاد هستند
من نه از عشق می‌گویم
و نه عاشقم
تنها و خسته
      فقط دوستت دارم همین!
بیا تا دردها مچاله‌ام نکرده‌اند.

شعرو صدا از:
#یعقوب_رستمی_ثالث🌹🙏🏼
5👍3🔥1👏1👌1
ای طلوع روشن

 
بی تو سرگردانم
منتظر می‌مانم
تا که باز آیی تو
         بی تو بی سامانم
می‌دانم، باز می‌آیی تو
از ورای ابرها
       صبح روزی روشن
          با تو بر سامانم
ای طلوع روشن
که تو از بلندای دماوند
یا سهند، سبلان و الوند
همرهِ سیل نور می‌آیی

           با تو هم‌پیمانم
روز موعود که باز آیی تو
من بگوشم!
رخت از شور و شعف می‌پوشم
    من به پیشواز تو با جان آیم
              ... جانِ جانان آیم

شعر و صدا از:
#یعقوب_رستمی_ثالث🌹🙏🏼
3🔥2👏2👌2
تا پاسی از شب

 
تا پاسی از شب بیدار بودم
همه‌اش نگاه تو را
     در ذهنم دوره می‌کردم
چشمانی نافذ و عاشق ...!!!
مگر می‌شود
نگاه هم به این نافذی باشد؟!
سنگ هم باشی آب می‌شوی
یعنی واقعا عشق
از لحظه گره خوردن
دو نگاه به هم شکل می‌گیرد؟!
حالا چه فرقی می‌کند
این گره، کوه، کوچه یا خیابان
و یا نیمکتی خلوت
    در تنهایی یک پارک باشد
که در آن حس تنهایی‌تان را
با نگاهی برای هم عرضه می‌کنید
عشق یک راه
یک حس داغ شور‌انگیز ‌است
در یک کوره‌راه سخت و سنگلاخ
که باید با شور عشق پیموده‌شود
دیگر از بس اینجا عشق کم شده
کوچه، خیابان، پارک
و حتی کوه هم
             خمیازه می‌کشد ...!!!

شعر و صدا از:
#یعقوب_رستمی_ثالث🌹🙏🏼
4🔥2👏2👍1👌1🕊1
نیمکت تنهایی من

 
وقتی تو نیستی
تا در خلوت یک پارک
با من همراه شوی
و قدم بقدم عشق بسرایی
من تنهاییم را برمی‌دارم
تا من و دل تنهایم
تنهایی‌مان را
در تنهایی یک نیمکت
توی پارکی تنها خالی کنیم
با من بمان خوب من!
ما همه
در این عصر مدرن بی‌کسی            
قربانیان لحظه‌های
                تنهایی‌ هستیم.
دست هم را نگیریم
در تنهایی خود غرق می‌شویم !

شعر و صدا از:
#یعقوب_رستمی_ثالث🌹🙏🏼
2🔥2👏2👍1🥰1👌1
بغض در گلو

 
شب که از نیمه می‌گذرد
من یاد عمر رفته می‌افتم
       که از نیمه گذشته
گاهی حس می‌کنم لحظه‌ها
        گلویم را می‌فشارند
و غم‌انگیزترین حس
      از حنجره‌ام می‌شکفد
من تاوان
کدامین گناه را می‌دهم
که باید عمری بی‌تو
و در آرزوی رسیدن به تو
                    سر کنم
آه ...! که کسی نیست
  به داد این بی‌دادیم برسد
و من با شکست بغض
در گلویم آرزو می‌کنم
الهی! ... که هیچ بغضی
          در هیچ گلویی نشکند.

شعر و صدا از:
#یعقوب_رستمی_ثالث🌹🙏🏼
3👍3👌2🔥1🕊1
فراموشی

 
امروز غروب
زیر سایه‌ی سرو بودم،
توی باغچه، همین کردان
برگ‌هایش رو به زردی بود
یک دفعه دلم گرفت!
پیش خود گفتم: چه زود
طراوت بهار فراموشش شد!!!
مثل من
که دیگر از طراوت آن جوانی
         چندان خبری نداشتم
فقط گاهی بیا آن روزها
عاشقانه شعری می‌سرایم
که مبادا در انبوه درد
عشق فراموش‌مان بشود ...!!!
حالا تو خوب من!
خواستی بهار عمر را
                  به یاد بیاوری
در تنهایی خود بنویس
             عشق، عشق و عشق

شعر و صدا از:
#یعقوب_رستمی_ثالث🌹🙏🏼
5👏3👍2👌1