گپ نیمهشب
.
بیدار نشستهام
و گَپ میزنم با خواب
تا طلوع سپیده ،
خوابام سبک نیست
لحظههایم سنگین می گذرند
تا پلک بگذارم
آفتاب چشمک میزند
بخواب ...! مهتاب رفته است!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
نت سکوت
.
بیدار نشستهام
و گَپ میزنم با خواب
تا طلوع سپیده ،
خوابام سبک نیست
لحظههایم سنگین می گذرند
تا پلک بگذارم
آفتاب چشمک میزند
بخواب ...! مهتاب رفته است!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
نت سکوت
تا آنسوی بنفشهها ...
.
قرارمان ...!
تا آنسوی بنفشهها بود
تا وسعت شقایقهایی که
باران زمزمهی نگاهشان بود،
تو که نیامدی
نه بنفشهای دیدم، نه شقایقی
باد همه را برده بود
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
تا آنسوی بنفشهها
.
قرارمان ...!
تا آنسوی بنفشهها بود
تا وسعت شقایقهایی که
باران زمزمهی نگاهشان بود،
تو که نیامدی
نه بنفشهای دیدم، نه شقایقی
باد همه را برده بود
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
تا آنسوی بنفشهها
❤🔥1❤1
پاییز خاموش است
مات و مبهوت
رنگاش را باختهاست
پاییز در شهر سرگردان است
دیگر آوازی ندارد
آوازخوان رفتهاست
دیگر کسی دردهایمان را
ترانه نمیکند، نمیخواند و های نمیزند
حتی سازها هم از نفس افتادهاند
و باغ در سوک عندلیبش زار میزند
و سرو گران در تلاطمی خاموش خفته است
دیگر امشب شهر آواز خوان ندارد
پر کشیده است
و جاودانه تندیسی از عشق و پایمردی شدهاست. / یاد استاد شجریان گرامی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یعقوب رستمی ثالث
مات و مبهوت
رنگاش را باختهاست
پاییز در شهر سرگردان است
دیگر آوازی ندارد
آوازخوان رفتهاست
دیگر کسی دردهایمان را
ترانه نمیکند، نمیخواند و های نمیزند
حتی سازها هم از نفس افتادهاند
و باغ در سوک عندلیبش زار میزند
و سرو گران در تلاطمی خاموش خفته است
دیگر امشب شهر آواز خوان ندارد
پر کشیده است
و جاودانه تندیسی از عشق و پایمردی شدهاست. / یاد استاد شجریان گرامی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یعقوب رستمی ثالث
❤2
شب باراني
.
شب به يادت قدمزنان
به روي سنگفرش، خيس خيابان
باران بود و ترانهي پاييزي
به زير چترم، جاي تو خالي
نيمي از آن، به سر گرفتم
نيم ديگر، به ياد تو خالي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث / حکایت بیقراری غربت
.
شب به يادت قدمزنان
به روي سنگفرش، خيس خيابان
باران بود و ترانهي پاييزي
به زير چترم، جاي تو خالي
نيمي از آن، به سر گرفتم
نيم ديگر، به ياد تو خالي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث / حکایت بیقراری غربت
❤2👌1
سلام و درود دوستان وقتتون بخیر / از دوستان ارجمندم تقاضا دارم اگر عضو گروههای فوروارد آزاد شعر و ادبیات و هنر هستند در صورت امکان لینکش رو تهیه و برام ارسال دارند تا من هم جهت فروارد اشعارم عضو شوم ممنون . لطفا فقط گروه شعر و ادبیات و هنر برا فروارد اشعارم ممنونم از شما🌹❤️🙏🏼
نامهها
.
گناه کبوترِ نامهبر نیست
یا پُستچی
که جواب نامههایت نمیرسد
از خروسخوان تا بوق سگ
لب پنجره ایستادهام
میدانم، تو نیز
آنسویِ دیوار گِلی حیاطمان
چشم به در منتظر ماندهای
نه ...!
گناه هیچکس نیست
کبوترها هم
پرواز را فراموش نکردهاند
باید بگویم تنها فاصلهها
فاصلهها چندان زیاد شدهاند
که برای دیدنت
حتی کمی آنسوتر
ویزای خروج میخواهند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث / نت سکوت
.
گناه کبوترِ نامهبر نیست
یا پُستچی
که جواب نامههایت نمیرسد
از خروسخوان تا بوق سگ
لب پنجره ایستادهام
میدانم، تو نیز
آنسویِ دیوار گِلی حیاطمان
چشم به در منتظر ماندهای
نه ...!
گناه هیچکس نیست
کبوترها هم
پرواز را فراموش نکردهاند
باید بگویم تنها فاصلهها
فاصلهها چندان زیاد شدهاند
که برای دیدنت
حتی کمی آنسوتر
ویزای خروج میخواهند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث / نت سکوت
👏1
گاریچی
.
قسم لازم نیست
کجای این جهان
سرزمین صلح را با گلوله فتح کردهاند؟!
اشتباه نکنم
این مرد که با صدای دورگه میخندد
بیگمان این همان گاریچیِ بوف کور صادق هدایت است
دارد جسد آنهایی را میبرد
که خود را انتحار کردهاند
ما عاشق میآییم و مست میرویم
و چیزی از گاریچی نمیدانیم
و نمیپرسیم که ما را
به کجای این جهان وارونه میبرد؟!
به ویرانههای پالمیرا یا به بازار مکاره؟!
اما تو جانات را بردار و برو
در بازار مکاره چیزی دستگیرمان نخواهد شد
گاریچی را خواب ببرد
اسب خسته مسرور میشود
و ما پنجره را کمی باز میکنیم
کدام خدا را قسم بدهم
که زندگی برایمان شیرین است
میخواهیم کمی فقط کمی لبخند بزنیم
با سوسن و یاس
و حتی خارپشت همکلام بشویم
اما صد حیف ...! که گاریچی
از خود بیخود شده، مست و سرکش
و نمیداند گاری به کدام سوی میرود
به بازار مکاره یا به ویرانههای پالمیرا
اما صد حیف ... صد حیف!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یعقوب رستمی ثالث / زمستان در موهای تو تاخیر دارد
.
قسم لازم نیست
کجای این جهان
سرزمین صلح را با گلوله فتح کردهاند؟!
اشتباه نکنم
این مرد که با صدای دورگه میخندد
بیگمان این همان گاریچیِ بوف کور صادق هدایت است
دارد جسد آنهایی را میبرد
که خود را انتحار کردهاند
ما عاشق میآییم و مست میرویم
و چیزی از گاریچی نمیدانیم
و نمیپرسیم که ما را
به کجای این جهان وارونه میبرد؟!
به ویرانههای پالمیرا یا به بازار مکاره؟!
اما تو جانات را بردار و برو
در بازار مکاره چیزی دستگیرمان نخواهد شد
گاریچی را خواب ببرد
اسب خسته مسرور میشود
و ما پنجره را کمی باز میکنیم
کدام خدا را قسم بدهم
که زندگی برایمان شیرین است
میخواهیم کمی فقط کمی لبخند بزنیم
با سوسن و یاس
و حتی خارپشت همکلام بشویم
اما صد حیف ...! که گاریچی
از خود بیخود شده، مست و سرکش
و نمیداند گاری به کدام سوی میرود
به بازار مکاره یا به ویرانههای پالمیرا
اما صد حیف ... صد حیف!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یعقوب رستمی ثالث / زمستان در موهای تو تاخیر دارد
👏2❤1
درود و عرض احترام دوستان وقتتون بخیر / لطفا دوستان عزیزی که به کانال شعر در قالب نیمایی و سپید و آزاد با مضمون عاشقانه و اجتماعی و ... با عنوان نت سکوت (که در بالای متن لینک آن موجود است) با صدا و دکلمه خود شاعر علاقمند هستند در صورت تمایل لطف کنند و عضو شوند. در خدمتتون هستم مهربانان.
باسپاس🙏🏼
باسپاس🙏🏼
❤3🙏1
به نسيم
.
اين ابرهاي درهم و بیباران
هواي خشك دم كرده
بی بهاران
اين درختچهها،
اين جوانهها
سبزهها و شاخهها
بيد كهن اين جویها
اینجا همه چيز
به عصيان نشسته است
باران را،
آب و آفتاب را تشنهاند.
و بهار را منتظر
بیقرار از سرما، از تاريكيها منزجر
همه به فردا اميدها بستهاند.
آه ...! ای آرزوی ديرينهام
باشد كه بدين سرا سری زنی آزادی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
.
اين ابرهاي درهم و بیباران
هواي خشك دم كرده
بی بهاران
اين درختچهها،
اين جوانهها
سبزهها و شاخهها
بيد كهن اين جویها
اینجا همه چيز
به عصيان نشسته است
باران را،
آب و آفتاب را تشنهاند.
و بهار را منتظر
بیقرار از سرما، از تاريكيها منزجر
همه به فردا اميدها بستهاند.
آه ...! ای آرزوی ديرينهام
باشد كه بدين سرا سری زنی آزادی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
دختران گمشده
.
من از گمشدگان حلبچه میآیم
از دختران بینام و نشان
از مادران انتظار
و از پدران به خاک افتاده
و از مزار خیلیها در مزارشریف
من از آوارگان سوری میآیم
که جسد حلب را
تا آن سر دنیا بدوش میکشند
میروم تا آشوئیتس
تا به آنهایی که
در خون تاریخ خفتهاند بگویم
پالمیرا روزگاری شهر زیبایی بود
و حلب
به ساز دختران سوری میرقصید
اما حالا اینجا
کسی به پرچم سفید بهایی نمیدهد
و سازها همه خون میگریند
ای دریغا ... !!!
ما رویاهایمان را به که بگوییم؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
زمستان در موهای تو تاخیر دارد
.
من از گمشدگان حلبچه میآیم
از دختران بینام و نشان
از مادران انتظار
و از پدران به خاک افتاده
و از مزار خیلیها در مزارشریف
من از آوارگان سوری میآیم
که جسد حلب را
تا آن سر دنیا بدوش میکشند
میروم تا آشوئیتس
تا به آنهایی که
در خون تاریخ خفتهاند بگویم
پالمیرا روزگاری شهر زیبایی بود
و حلب
به ساز دختران سوری میرقصید
اما حالا اینجا
کسی به پرچم سفید بهایی نمیدهد
و سازها همه خون میگریند
ای دریغا ... !!!
ما رویاهایمان را به که بگوییم؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
زمستان در موهای تو تاخیر دارد
❤🔥1❤1
ترانهي باران
.
در كوچههاي باران
دوش از فراقت اي جان
چشمان من چه بيتاب!
از چشم خيس باران
عاشق ترانه ميخواند
چون دشت در بهاران
ــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث / حکایت بیقراری غربت
.
در كوچههاي باران
دوش از فراقت اي جان
چشمان من چه بيتاب!
از چشم خيس باران
عاشق ترانه ميخواند
چون دشت در بهاران
ــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث / حکایت بیقراری غربت
❤1🕊1
ماه در بركهي شب
.
ماه در بركهي شب
مثل رخسار تو در آينههاست.
عابري، در گذری تيره و تار
طالب روشنيِ صاعقههاست
ماه در بركهي شب
مثل چشمان تو در جام شراب
همچو تعبیر امیدی از خواب
عاشقی در گذر حادثههاست
ماه در بركهي شب
دیدهایاست غرق تمنای نگاه
تشنهایاست خیره به آرام سراب
در سکوتِ داغِ صحراهاست
ماه در بركهي شب
مثل جا پای تو در مهتابیست
چون حریرِ خوابی رویاییست
با نگاهي نگران در شبهاست
ماه در بركهي شب
شوق دیدار تو در خانهي ماست
اندکي از همه تنهاييها
پرتویی از همه زيباييهاست
ماه در بركهي شب
همچو آوازهي تو در هر شهر
مثل تنهايي من در اين شهر
گوشهاي از همه تنهائيهاست
ماه در بركهي شب
روزنی در دل تاریکیها
پرتوئی از دل اعماق سیاه
لحظهاي از همه شيداييهاست
ماه در بركهي شب
مثل يك عاشق مستي در تب
دفِ يك كولي وحشي در تاب
قصهي صدر همه مجلسهاست
ماه در بركهي شب
چون حضور تو در اين ويرانه
روشنيبخش من و اين خانه
نور در كاسه، درِ روزنههاست.
ـــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
.
ماه در بركهي شب
مثل رخسار تو در آينههاست.
عابري، در گذری تيره و تار
طالب روشنيِ صاعقههاست
ماه در بركهي شب
مثل چشمان تو در جام شراب
همچو تعبیر امیدی از خواب
عاشقی در گذر حادثههاست
ماه در بركهي شب
دیدهایاست غرق تمنای نگاه
تشنهایاست خیره به آرام سراب
در سکوتِ داغِ صحراهاست
ماه در بركهي شب
مثل جا پای تو در مهتابیست
چون حریرِ خوابی رویاییست
با نگاهي نگران در شبهاست
ماه در بركهي شب
شوق دیدار تو در خانهي ماست
اندکي از همه تنهاييها
پرتویی از همه زيباييهاست
ماه در بركهي شب
همچو آوازهي تو در هر شهر
مثل تنهايي من در اين شهر
گوشهاي از همه تنهائيهاست
ماه در بركهي شب
روزنی در دل تاریکیها
پرتوئی از دل اعماق سیاه
لحظهاي از همه شيداييهاست
ماه در بركهي شب
مثل يك عاشق مستي در تب
دفِ يك كولي وحشي در تاب
قصهي صدر همه مجلسهاست
ماه در بركهي شب
چون حضور تو در اين ويرانه
روشنيبخش من و اين خانه
نور در كاسه، درِ روزنههاست.
ـــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
❤1🔥1
ساده برایم بگو
.
ساده برایم بگو
از صبح سپید،
آواز چکاوکها،
آغاز پرواز
و هر چه رهایی است.
اینجا دارکوبها
بر چوبههای دار لانه کردهاند
و درختان همه ایستاده مردهاند.
فرصتی شد حتی...!
سادهتر برایم سخن بگو.
ـــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث / تا آنسوی بنفشهها
.
ساده برایم بگو
از صبح سپید،
آواز چکاوکها،
آغاز پرواز
و هر چه رهایی است.
اینجا دارکوبها
بر چوبههای دار لانه کردهاند
و درختان همه ایستاده مردهاند.
فرصتی شد حتی...!
سادهتر برایم سخن بگو.
ـــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث / تا آنسوی بنفشهها
❤1🕊1
در سایهی تنهایی
.
مینشینم تنها
در خلوت این دل چند پارهام
میروم تا دور دستها
میگریزم از خود، حتی از سایهام
دور از دیار و هر یار آشنا
باز در حسرت آن ویرانه خانهام
دور از این سایهی تنهایی غریب
که هر دم از آرزویش آکندهام
من بیخود از تو، تو بی خبر از من
در میان خاکستر این تنهاییم
حالا بگو کجایی ای نامهربان
که اینچنین دلتنگم و سوداییم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
.
مینشینم تنها
در خلوت این دل چند پارهام
میروم تا دور دستها
میگریزم از خود، حتی از سایهام
دور از دیار و هر یار آشنا
باز در حسرت آن ویرانه خانهام
دور از این سایهی تنهایی غریب
که هر دم از آرزویش آکندهام
من بیخود از تو، تو بی خبر از من
در میان خاکستر این تنهاییم
حالا بگو کجایی ای نامهربان
که اینچنین دلتنگم و سوداییم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
❤1
مفهوم ستاره
.
در هر مژه، هر پلکزدن
از آبی چشمان تو ...!
ستاره میبارد نازنین من
باز کن چشمانت را پلک بزن
تا آسمان بخت من از تو ستارهباران شود
چشمان تو ...! مفهوم ستارهایست امیدبخش
نگاهت را دریغ نکن از من
تا در هر مژه، من از ستاره پر شوم
بیآبیِ چشمان تو، آسمانِ بخت من تاریک است
آری بیا آسمان مرا ستارهباران کن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یعقوب رستمی ثالث / نت سکوت
.
در هر مژه، هر پلکزدن
از آبی چشمان تو ...!
ستاره میبارد نازنین من
باز کن چشمانت را پلک بزن
تا آسمان بخت من از تو ستارهباران شود
چشمان تو ...! مفهوم ستارهایست امیدبخش
نگاهت را دریغ نکن از من
تا در هر مژه، من از ستاره پر شوم
بیآبیِ چشمان تو، آسمانِ بخت من تاریک است
آری بیا آسمان مرا ستارهباران کن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یعقوب رستمی ثالث / نت سکوت
افسانهي بهار
.
كو ...؟ كجاست؟! شهر من
كه بهارش امسال ناپيداست
نکند در پیچ
جاده ی یخ زدهای
گم شدهاست؟!
نکند در پیچ
جاده ی یخ زدهای
جا ماندهاست؟!
بيخبر بودهام اما... اما...!
گويي انگار بهار افسانه است
شهر من در شب یک
جادهای گنگ و مهآلود و
سیاه گم شدهاست
بي خبر از دشت همسايه
كه شكفته است
در آغاز دوصد خندهی مسرور بهار
نه دمي
نه يكي همنفسي،
نه يكي بوتهي سبز
نه سواری از دور
و نه یک شاخهي گل
رنگ گلگون بهار
همه در شيون گُل
بيترانه مردهاست
و در اینجا ندا
از سوز سينهي هر انساني آزاديست
چه بگویم که بهار در اينجا
بيگل و آباديست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
.
كو ...؟ كجاست؟! شهر من
كه بهارش امسال ناپيداست
نکند در پیچ
جاده ی یخ زدهای
گم شدهاست؟!
نکند در پیچ
جاده ی یخ زدهای
جا ماندهاست؟!
بيخبر بودهام اما... اما...!
گويي انگار بهار افسانه است
شهر من در شب یک
جادهای گنگ و مهآلود و
سیاه گم شدهاست
بي خبر از دشت همسايه
كه شكفته است
در آغاز دوصد خندهی مسرور بهار
نه دمي
نه يكي همنفسي،
نه يكي بوتهي سبز
نه سواری از دور
و نه یک شاخهي گل
رنگ گلگون بهار
همه در شيون گُل
بيترانه مردهاست
و در اینجا ندا
از سوز سينهي هر انساني آزاديست
چه بگویم که بهار در اينجا
بيگل و آباديست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
خویشتن خویش
.
من در تنهایی
در عشق
در چشم معشوقههای مست
در زلال یک برکه
در سکوت مهتاب
در نجوای شبانه
آوای یک فاخته
و خنکای سایهی یک درخت
خود را میجویم
من سالهاست خودم را گم کردهام
اینگونه نگاهم نکن
با دستانی خسته
از مراسم تدفین خود میآیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یعقوب رستمی ثالث / زمستان در موهای تو تاخیر دارد
.
من در تنهایی
در عشق
در چشم معشوقههای مست
در زلال یک برکه
در سکوت مهتاب
در نجوای شبانه
آوای یک فاخته
و خنکای سایهی یک درخت
خود را میجویم
من سالهاست خودم را گم کردهام
اینگونه نگاهم نکن
با دستانی خسته
از مراسم تدفین خود میآیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یعقوب رستمی ثالث / زمستان در موهای تو تاخیر دارد
وهم
.
در اُفق باز تو را ميجويم
از كران باز تو را ميخوانم
چيز وهمانگيزي
در گوشم ميخواند
تا كجا رفتن وگشتن؟!
وهم خامياست سفر!
ولی اما باز من، باز، تو را ميجويم.
در سحرگاهان من روزي چند
چشم در چشم افق ميدوزم
عطر ياد تو من از دست صبا ميبويم
با خودم ميگويم،
راستي، نكند، وهم خامي باشد
رفتنم در پي نور؟!
چشمهايم خسته
خيره به كنجي خاموش
کوچه خلوت
همه بی جوش و خروش
ولی اما من ...!
در درونم چيزي در غوغاست
در درونم چيزي ميگويد
كه كسي ميآيد
يك كسي بهتر از آنهايي كه،
تا به حال آمدهاند
راد انساني از وادي آزادی و شور
كسي از جنس تبسم
راستي، عشق، سرور
راستي ...، نکند!
وهم خامی باشد ...؟!
ولی اما باز من باز تو را میجویم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یعقوب رستمی ثالث
.
در اُفق باز تو را ميجويم
از كران باز تو را ميخوانم
چيز وهمانگيزي
در گوشم ميخواند
تا كجا رفتن وگشتن؟!
وهم خامياست سفر!
ولی اما باز من، باز، تو را ميجويم.
در سحرگاهان من روزي چند
چشم در چشم افق ميدوزم
عطر ياد تو من از دست صبا ميبويم
با خودم ميگويم،
راستي، نكند، وهم خامي باشد
رفتنم در پي نور؟!
چشمهايم خسته
خيره به كنجي خاموش
کوچه خلوت
همه بی جوش و خروش
ولی اما من ...!
در درونم چيزي در غوغاست
در درونم چيزي ميگويد
كه كسي ميآيد
يك كسي بهتر از آنهايي كه،
تا به حال آمدهاند
راد انساني از وادي آزادی و شور
كسي از جنس تبسم
راستي، عشق، سرور
راستي ...، نکند!
وهم خامی باشد ...؟!
ولی اما باز من باز تو را میجویم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یعقوب رستمی ثالث
... همراه
من اگر دم نزنم
تو اگر دم نزني
چه كسي داد زند
درد بيدردي ما
درد تنهايي ما
من اگر تنهايم
تو اگر بيهمدرد
و هنوز مايي نيست
در نگاه من و تو
گرمايي جاري نيست
دستهامان سرد است ...!
گرمي دست من از دست تو است
گرمي دست تو از دست من
قوّت نبض من از نبض تو است
قوّت نبض تو از نبض من
من اگر تنهايم،
تو اگر بيهمدرد
درد بيعاريِ ماست
... درد دي گشتن فصل گلهاست
من اگر ديوار تنهايي، انزوا را شكنم
تو اگر داد ز دل بر آري
و همه يكصدا، يكدل و يكرنگ به مهر
و به گرمي دست به هم بفشاريم
... ميشود كاري كرد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث / حکایت بیقراری غربت
من اگر دم نزنم
تو اگر دم نزني
چه كسي داد زند
درد بيدردي ما
درد تنهايي ما
من اگر تنهايم
تو اگر بيهمدرد
و هنوز مايي نيست
در نگاه من و تو
گرمايي جاري نيست
دستهامان سرد است ...!
گرمي دست من از دست تو است
گرمي دست تو از دست من
قوّت نبض من از نبض تو است
قوّت نبض تو از نبض من
من اگر تنهايم،
تو اگر بيهمدرد
درد بيعاريِ ماست
... درد دي گشتن فصل گلهاست
من اگر ديوار تنهايي، انزوا را شكنم
تو اگر داد ز دل بر آري
و همه يكصدا، يكدل و يكرنگ به مهر
و به گرمي دست به هم بفشاريم
... ميشود كاري كرد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث / حکایت بیقراری غربت
بارانتر از هميشه
.
بارانتر از هميشه
در شهر خشكسالي
بیا به كوچههاي
اين شهر بيخيالي
اين خاك خشك و بيآب
سيراب كن تو باران
تا جان بگيرد اين شهر
در عصر لااُبالي
بارانتر از هميشه
از كوچههای نمناک
بازآ به كوچههاي
اين عصر بيبهاري
اي مهربان هميشه
خشكیده باغ و بيشه
فكري به حال ما كن
در اين تب ريايي
بارانتر از هميشه
جاني بده به ريشه
دام خزان اسير است
اين بيشهي بهاري
اين بيشه چون هميشه
در دام خشكسالياست
آزاد كن تو باران
از بند خشكسالي
بارانتر از هميشه
ما تشنگان خود را
سيراب كن به مهرت
در دشت بينوايي
با بينوايي خود
چشمي به در ندارم
من در ميان جمعي
بي هيچ آشنايي
بارانتر از هميشه
در دشت سرخ لاله
ما را رها كن از غم
از محنت خزاني
همراه اگر تو باشي
همراه تو بمانم
اين راه پر خطر را
... تا وادي رهايي
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث
.
بارانتر از هميشه
در شهر خشكسالي
بیا به كوچههاي
اين شهر بيخيالي
اين خاك خشك و بيآب
سيراب كن تو باران
تا جان بگيرد اين شهر
در عصر لااُبالي
بارانتر از هميشه
از كوچههای نمناک
بازآ به كوچههاي
اين عصر بيبهاري
اي مهربان هميشه
خشكیده باغ و بيشه
فكري به حال ما كن
در اين تب ريايي
بارانتر از هميشه
جاني بده به ريشه
دام خزان اسير است
اين بيشهي بهاري
اين بيشه چون هميشه
در دام خشكسالياست
آزاد كن تو باران
از بند خشكسالي
بارانتر از هميشه
ما تشنگان خود را
سيراب كن به مهرت
در دشت بينوايي
با بينوايي خود
چشمي به در ندارم
من در ميان جمعي
بي هيچ آشنايي
بارانتر از هميشه
در دشت سرخ لاله
ما را رها كن از غم
از محنت خزاني
همراه اگر تو باشي
همراه تو بمانم
اين راه پر خطر را
... تا وادي رهايي
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#یعقوب_رستمی_ثالث