سرآغاز
مدتی بود به ساختن کانالی در تلگرام فکر میکردم و از سر تنبلی و سرشلوغی و کمی هم افسردگی به تعویق میافتاد. اینجا بیشتر درباره احوال ایران خواهم نوشت. اگر در خلال خواندنم پیرامون ادبیات و تاریخ به چیز جالبی بربخورم به اشتراک خواهمگذاشت و یا چیزکی دربارهش خواهمنوشت. علیالحساب سه یادداشتی را که پیش از این در نقد مقاله آصف بیات نوشتهبودم اینجا نیز میگذارم.
مدتی بود به ساختن کانالی در تلگرام فکر میکردم و از سر تنبلی و سرشلوغی و کمی هم افسردگی به تعویق میافتاد. اینجا بیشتر درباره احوال ایران خواهم نوشت. اگر در خلال خواندنم پیرامون ادبیات و تاریخ به چیز جالبی بربخورم به اشتراک خواهمگذاشت و یا چیزکی دربارهش خواهمنوشت. علیالحساب سه یادداشتی را که پیش از این در نقد مقاله آصف بیات نوشتهبودم اینجا نیز میگذارم.
❤2
Forwarded from Finance & Economics
سرگردان میان واقعیت و ایدئولوژی.pdf
121 KB
📄 سرگردان میان واقعیت و ایدئولوژی؛ آصف بیات و شعارهای خیزش دی ماه
👤 کاوه کاردگر
پیش از این در نوشتهای (اینجا) به نقد روایت #آصف_بیات در مورد دیماه 404 پرداختم و سعی کردم نشان دهم چطور روایت ایشان در بررسی میزان استقبال از اعتراضات مبتنی بر قومیت، نادرست بوده و منجر به تحریف، حذف، و بیصداسازی بخش بزرگی از جامعه ایران شده است.
در این یادداشت و احتمالا یادداشتهای دیگری در ادامه، به وجوه دیگر متن آقای بیات میپردازم. تحلیل کلی من همچنان مانند نوشتۀ پیشین چنین است که گزارش و روایتی که آقای بیات از اعتراضات دیماه ارائه میدهد به خصوص مقایسه آن با جنبش پیشین یعنی زن، زندگی، آزادی؛ نادرست، غرضورزانه و غیرمنطبق با واقعیت جامعه ایران و این موج اعتراضی است.
🔗 همچنین بخوانید: آیا میتوان گفت روایت آصف بیات فاشیستی است؟
◽️@utfinance◽️
👤 کاوه کاردگر
پیش از این در نوشتهای (اینجا) به نقد روایت #آصف_بیات در مورد دیماه 404 پرداختم و سعی کردم نشان دهم چطور روایت ایشان در بررسی میزان استقبال از اعتراضات مبتنی بر قومیت، نادرست بوده و منجر به تحریف، حذف، و بیصداسازی بخش بزرگی از جامعه ایران شده است.
در این یادداشت و احتمالا یادداشتهای دیگری در ادامه، به وجوه دیگر متن آقای بیات میپردازم. تحلیل کلی من همچنان مانند نوشتۀ پیشین چنین است که گزارش و روایتی که آقای بیات از اعتراضات دیماه ارائه میدهد به خصوص مقایسه آن با جنبش پیشین یعنی زن، زندگی، آزادی؛ نادرست، غرضورزانه و غیرمنطبق با واقعیت جامعه ایران و این موج اعتراضی است.
🔗 همچنین بخوانید: آیا میتوان گفت روایت آصف بیات فاشیستی است؟
◽️@utfinance◽️
❤1
Forwarded from Finance & Economics
📄 خصلت انقلابی: تنزل یا تداوم؟
👤 کاوه کاردگر
نویسنده در سومین یادداشت، به نقد مقایسه #آصف_بیات میان اعتراضات ۴۰۱ و ۴۰۴ از منظر خصلت انقلابی میپردازد.
🔗 قسمت نخست را اینجا بخوانید: آیا میتوان گفت روایت آصف بیات فاشیستی است؟
🔗 قسمت دوم را اینجا بخوانید: سرگردان میان واقعیت و ایدئولوژی؛ آصف بیات و شعارهای خیزش دی ماه
◽️@utfinance◽️
👤 کاوه کاردگر
نویسنده در سومین یادداشت، به نقد مقایسه #آصف_بیات میان اعتراضات ۴۰۱ و ۴۰۴ از منظر خصلت انقلابی میپردازد.
🔗 قسمت نخست را اینجا بخوانید: آیا میتوان گفت روایت آصف بیات فاشیستی است؟
🔗 قسمت دوم را اینجا بخوانید: سرگردان میان واقعیت و ایدئولوژی؛ آصف بیات و شعارهای خیزش دی ماه
◽️@utfinance◽️
Telegraph
خصلت انقلابی: تنزل یا تداوم؟
آصف بیات در بخش دیگری از نوشتهش در مقایسه اعتراضات 401 و 404 از منظر خصلت انقلابی چنین میگوید: «در اینجا بحث من این است که خیزش دی ماه ۱۴۰۴ از یک طرف وامدار جنبش «زن زندگی آزادی» است و از طرف دیگر عقبگردی از آن ـ تنزل از خصلت انقلابی آن. اگرچه اعتراضات…
❤2
دو نکته از وقایعنامه ابراهام کرتی
وقایعنامۀ ابراهام کرتی از آثار خواندنی و مهم دربارۀ ایران قرن ۱۸ و حوادث پیرامون انقراض رسمی صفویه و تاجگذاری نادرشاه است. نویسنده به خاطر حضور در بطن وقایع به خصوص گردهمایی دشت مغان و البته به سبب روایت جزییات آن، اطلاعات ارزشمندی به جا گذاشته که حتی در تاریخهای رسمی دربار نادر نیز ذکر نشدهاست.
ابراهام یک ارمنی از جزیره کرت بود و پیشوایی مذهبی ارمنیان منطقه تراکیه را برعهده داشت. در سال ۱۷۳۴ به جهت زیارت اماکن مقدس ارمنیان به شرق سفر میکند. همزمانی سفر او با دو رویداد سرنوشت زندگیش را به کلی دگرگون کرد. نخست آنکه حضور وی در منطقه همزمان شد با تصرفات روس و عثمانی در قلمرو ایران، و ایروان و اچمیادزین (در متون فارسی آن زمان عموما با نام اوچکلیسا) هر دو در آن زمان تحت اشغال عثمانی بود. دوم آنکه در همان اوان، ابراهام دوم، جاثلیق اعظم کلیسای ارمنی فوت میکند و حاکم عثمانی تقریبا به زور و با تهدید به مرگ، ابراهام کرتی را به عنوان جانشین نصب میکند و توضیحات ابراهام مبنی بر اینکه انتخاب جاثلیق جدید فرایند و قوانین خاص خود را دارد تاثیری در تصمیم حاکم عثمانی نمیگذارد. همین انتصاب خلاف رویه، زندگی ابراهام کرتی و باقی عمرش را تحت تاثیر قرار میدهد. با حضور نادر و سپاهیانش دولت مستعجل عثمانی در منطقه به سر میرسد و مناطق اشغالی بازپس گرفتهمیشود و ابراهام از این پس باید با حکومت و دولتمردان جدیدش سروکله بزند. سوای از گزارش وی از رویداد دشت مغان که من بعدها مفصل به آن خواهم پرداخت، کتاب نکات جالب دیگری دارد که به دوتایش اشاره میکنم.
طبق روایت ابراهام، او دستکم دوبار با نادر ملاقات داشته، یکی در همان زمان اردوی نادر در منطقه و پیش از تخلیه کامل مناطق توسط نیروهای عثمانی و دیگر در زمان گردهمایی دشت مغان. گفتگوی میان نادر و ابراهام در این دو دیدار به زبان ترکی صورت گرفته و جالب آن است که ابراهام در اثر خود نیز این دو گفتگو را عینا به زبان ترکی و با الفبای ارمنی نقلکرده و به زبان ارمنی برنگردانده. محض نمونه در مورد دیدار اول چنین نقل میکند که
نکتۀ دیگر، شرح ابراهام از اسرا و بردگان مسیحی است که بخشی از آنها با پادرمیانی او از دست سپاهیان نادر خلاص میشوند. برای ما که ذهنمان عموما با کلیشههای ترنسآتلانتیکی از برده و بردهداری پرشده و در آن تنها استعمار خبیث سفیدهای اروپایی است که دست به چنین اعمالی میزده (که صد البته خبیثانه و ضد انسانی بوده است) و باقی جهان معصومانی بودهاند تحت ستم این ستمپیشگان استعمارگر، بد نیست که به شاخههای دیگری از تاریخ بردهداری نیز بپردازیم که از قضا هم دیرینتر از بردهداری اروپاییان بوده و هم دیرپاتر و هم مرتبط با تاریخ ما. تاریخ ایرانیان نیز ازین اتفاقات بری نیست چه به عنوان برده و چه بردهدار.
وقایعنامۀ ابراهام کرتی از آثار خواندنی و مهم دربارۀ ایران قرن ۱۸ و حوادث پیرامون انقراض رسمی صفویه و تاجگذاری نادرشاه است. نویسنده به خاطر حضور در بطن وقایع به خصوص گردهمایی دشت مغان و البته به سبب روایت جزییات آن، اطلاعات ارزشمندی به جا گذاشته که حتی در تاریخهای رسمی دربار نادر نیز ذکر نشدهاست.
ابراهام یک ارمنی از جزیره کرت بود و پیشوایی مذهبی ارمنیان منطقه تراکیه را برعهده داشت. در سال ۱۷۳۴ به جهت زیارت اماکن مقدس ارمنیان به شرق سفر میکند. همزمانی سفر او با دو رویداد سرنوشت زندگیش را به کلی دگرگون کرد. نخست آنکه حضور وی در منطقه همزمان شد با تصرفات روس و عثمانی در قلمرو ایران، و ایروان و اچمیادزین (در متون فارسی آن زمان عموما با نام اوچکلیسا) هر دو در آن زمان تحت اشغال عثمانی بود. دوم آنکه در همان اوان، ابراهام دوم، جاثلیق اعظم کلیسای ارمنی فوت میکند و حاکم عثمانی تقریبا به زور و با تهدید به مرگ، ابراهام کرتی را به عنوان جانشین نصب میکند و توضیحات ابراهام مبنی بر اینکه انتخاب جاثلیق جدید فرایند و قوانین خاص خود را دارد تاثیری در تصمیم حاکم عثمانی نمیگذارد. همین انتصاب خلاف رویه، زندگی ابراهام کرتی و باقی عمرش را تحت تاثیر قرار میدهد. با حضور نادر و سپاهیانش دولت مستعجل عثمانی در منطقه به سر میرسد و مناطق اشغالی بازپس گرفتهمیشود و ابراهام از این پس باید با حکومت و دولتمردان جدیدش سروکله بزند. سوای از گزارش وی از رویداد دشت مغان که من بعدها مفصل به آن خواهم پرداخت، کتاب نکات جالب دیگری دارد که به دوتایش اشاره میکنم.
طبق روایت ابراهام، او دستکم دوبار با نادر ملاقات داشته، یکی در همان زمان اردوی نادر در منطقه و پیش از تخلیه کامل مناطق توسط نیروهای عثمانی و دیگر در زمان گردهمایی دشت مغان. گفتگوی میان نادر و ابراهام در این دو دیدار به زبان ترکی صورت گرفته و جالب آن است که ابراهام در اثر خود نیز این دو گفتگو را عینا به زبان ترکی و با الفبای ارمنی نقلکرده و به زبان ارمنی برنگردانده. محض نمونه در مورد دیدار اول چنین نقل میکند که
من پیش از او ظاهر شدم و به او خوشامد گفتم. او گفت: خوش گلدین خلیفه. نیجه سن؟ چاق سن؟ ده آتلان خلیفه، گدک ایلری.طبق توضیح جورج بورنوتیان مترجم کتاب به انگلیسی، نویسنده برای اشاره به ایران از واژه Aryan استفاده کرده است. من با زبان ارمنی آشنایی ندارم اما تا آنجایی که جستجو کردم دستکم در ارمنی امروزی صورت مورد استفاده همان ایران است با اندکی تفاوت در تلفظ. اینکه آیا صورت اَریان در میان ارمنیزبانهای منطقه در آن زمان مستعمل بوده یا به نحو دیگری در متن کرتی ظاهر شده بر من معلوم نشد. به هرحال مساله اصلی این تفاوت نیست و میتوان گفت آنچه مدنظر ابراهام کرتی بوده است ایران یا گونهای دیگر از ضبط این واژه بوده است با همان مفهوم. مترجم انگلیسی دوجا از همین ضبط استفاده کرده یکی در نقل داستان سپاه ایران(ص۳۶) و دیگری اشاره به نوع چینش سپاه توسط نادر که میگوید خان (نادر) طبق عادت ایرانیش سپاه را چنین میچید(ص۳۹). مترجم لازم دانسته در هر دو مورد در پاورقی اشاره کند که استفاده نویسنده از این واژه برای تمییز دادن میان ایرانیان و سپاه عثمانی است وگرنه سپاه ایران متشکل از قبایل گوناگون است و خود نادر نیز از طایفه افشار ترک است و چه و چه، گویی نویسنده دچار خطا یا سهوی در اطلاق این واژه شدهاست. توضیح پاورقی به زعم من بیهوده و اضافی و نادرست است. طبیعتا ابراهام که چاقسلامتیش با نادر به ترکی بوده و اشعار فارسی خواندهشده در محافل را هم به فارسی در کتابش نقل کرده و مدتی را از نزدیک در میان اردوی نادر گذرانده کمتر از ما و مترجم کیفیت سپاه نادر و تفاوتها و شباهتهایشان را نمیدانسته. آنچه ابراهام استفادهکرده چیز غریب و جدیدی نبوده و همان است که در تاریخنگاریهای دیگر همان زمان چه در میان ایرانیان و چه عثمانی چه به فارسی و چه به ترکی نیز واضح بوده. اطلاق ایران به این سرزمین و ایرانی به ساکنانش ضمیمه قومی و زبانی خاصی نداشتهاست.
نکتۀ دیگر، شرح ابراهام از اسرا و بردگان مسیحی است که بخشی از آنها با پادرمیانی او از دست سپاهیان نادر خلاص میشوند. برای ما که ذهنمان عموما با کلیشههای ترنسآتلانتیکی از برده و بردهداری پرشده و در آن تنها استعمار خبیث سفیدهای اروپایی است که دست به چنین اعمالی میزده (که صد البته خبیثانه و ضد انسانی بوده است) و باقی جهان معصومانی بودهاند تحت ستم این ستمپیشگان استعمارگر، بد نیست که به شاخههای دیگری از تاریخ بردهداری نیز بپردازیم که از قضا هم دیرینتر از بردهداری اروپاییان بوده و هم دیرپاتر و هم مرتبط با تاریخ ما. تاریخ ایرانیان نیز ازین اتفاقات بری نیست چه به عنوان برده و چه بردهدار.
👍2
ابراهام نقل میکند پس از اتمام رویداد دشت مغان تعداد زیادی برده در اختیار سپاهیان خراسانی بود که وی برخی را با پرداخت هزینه از آنها خریده و برخی دیگر را بدون هزینهای آزاد کرده است. میتوان احتمال داد برای بردهداران با توجه به گرانی و قحطی مواد غذایی که ابراهام نیز به آن اشاره داشته نگهداری آنان بیش از این نمیصرفیده. در میان بردهها دختران و پسران خردسال، پسران پانزده تا بیست ساله و همچنین زنانی باردار حضور داشتند. برخی از آنان در همانجا مجبور به زایمان میشوند و روحانیان مسیحی غسل تعمیدشان میدهند و نام مغان را بر آنان مینهند. در داستان دیگری نیز خدمتکار ضابط نخجوان دختری ارمنی را میدزد و به زور او مسلمان میکند و به عقد خود درمیآورد. ابراهام در نهایت با دعوای و مرافعه فراوان موفق میشود وی را پس بگیرد و شیخالاسلام و دیگر حاضرین را نیزمجبور به صدور حکمی مبنی بر بازگشت دختر به آیین مسیحیت میکند. این تازه وضعیت زمانی است که ابراهام از نادر فرامینی در حمایت و به نفع ارمنیان گرفتهاست و نویسنده در مجموع سیاستهای نادر در این زمینه را مثبت و با همدلی شرح میدهد.
از کتاب ابراهام یک ترجمه خلاصه با نام منتخبی از یادداشتهای ابراهیم گاتوغیگوس توسط استیفان هاناتیان و عبدالحسین سپنتا در سال ۱۳۳۰ منتشرشده. جورج بورنوتیان کل متن را در سال ۱۹۹۰ در انتشارات مزدا با نام The Cronicle of Abraham of Crete به انگلیسی ترجمه کرده و به چاپ رساندهاست. همین ترجمه انگلیسی را فاطمه اروجی به فارسی با عنوان تاریخ من و نادر، شاه ایران ترجمه کردهاست. من البته این ترجمه آخر ندیدهام و از کم و کیفش اطلاعی ندارم.
پ.ن: در باب صورت اَریان به جای ایران این یادداشت دکتر قائممقامی در کانال تلگرامیشان خواندنی است.
از کتاب ابراهام یک ترجمه خلاصه با نام منتخبی از یادداشتهای ابراهیم گاتوغیگوس توسط استیفان هاناتیان و عبدالحسین سپنتا در سال ۱۳۳۰ منتشرشده. جورج بورنوتیان کل متن را در سال ۱۹۹۰ در انتشارات مزدا با نام The Cronicle of Abraham of Crete به انگلیسی ترجمه کرده و به چاپ رساندهاست. همین ترجمه انگلیسی را فاطمه اروجی به فارسی با عنوان تاریخ من و نادر، شاه ایران ترجمه کردهاست. من البته این ترجمه آخر ندیدهام و از کم و کیفش اطلاعی ندارم.
پ.ن: در باب صورت اَریان به جای ایران این یادداشت دکتر قائممقامی در کانال تلگرامیشان خواندنی است.
👍1
