اگر عنکبوتی که در اتاقت کشتی، تمام عمر فکر میکرد که تو رفیق و هم اتاقیاش بودی؛ آن وقت چه؟!
#داستایوفسکی
ننوشته های یک نویسنده؛
مصطفي الرتيمي – لمس الماضي
موسیقی بیکلام همون آهنگیه که خودت میخوای دقیقا عین تصوراتت خونده بشه؛
با این تفاوت که فقط توی ذهن خودت مرور میشه ..
با این تفاوت که فقط توی ذهن خودت مرور میشه ..
❤1
گفت یادته بچه که بودیم،وقتی توپ از حیاط میافتاد توی پلههای زیرزمین، هیچکدوممون جرئت نداشتیم بریم بیاریمش؟
مکث کرد و با یه خنده مفهوم دار ادامه داد:
چرا الان ساعت ۳ صبح بین درختایی نشستیم که نور ازش رد نمیشه و هرلحظه ممکنه هرچیزی ببینیم؟
لبخند زدم و جوابی ندادم بهش؛ شاید میترسید اگه میگفتم توی بزرگسالی تاریکیهایی هست که رعب و وحشتش هزاران برابر بیشتر از موجودات خیالیِ مسیرِ پلههای زیرزمینه؛
برا همین چشماش درشت شد وقتی بهش گفتم سیاهی از تاریکی نمیترسه ..
مکث کرد و با یه خنده مفهوم دار ادامه داد:
چرا الان ساعت ۳ صبح بین درختایی نشستیم که نور ازش رد نمیشه و هرلحظه ممکنه هرچیزی ببینیم؟
لبخند زدم و جوابی ندادم بهش؛ شاید میترسید اگه میگفتم توی بزرگسالی تاریکیهایی هست که رعب و وحشتش هزاران برابر بیشتر از موجودات خیالیِ مسیرِ پلههای زیرزمینه؛
برا همین چشماش درشت شد وقتی بهش گفتم سیاهی از تاریکی نمیترسه ..
👍1👎1
چون حداقل چند میلیون آدم دیگه هم دارن اینکارو میکنن
آرزو کردم یه عده بفهمن آرزو کردن به تنهایی فایده نداره و یه تکونی به خودشون بدن ..
آرزو کردم یه عده بفهمن آرزو کردن به تنهایی فایده نداره و یه تکونی به خودشون بدن ..
👍2
قافیه باخته از بیوزنی دوری گزد
نمک دست به شوری کامش را بزد
حاجتی نزد خدایش درِ خلوت زد
رد عدمش روی به درِ حسرت زد
زان سال دور از دل دود برخیزد
ساز رگش دف بر سر سود میزد
پس داد ما دست خود ساز ایزد
که شاعری شیوه مرام بر انگیزد
نمک دست به شوری کامش را بزد
حاجتی نزد خدایش درِ خلوت زد
رد عدمش روی به درِ حسرت زد
زان سال دور از دل دود برخیزد
ساز رگش دف بر سر سود میزد
پس داد ما دست خود ساز ایزد
که شاعری شیوه مرام بر انگیزد
" آریو "
❤2
ننوشته های یک نویسنده؛
.diedlonely & énouement – stellar
چندسال بعد؛
تازه به حرفات رسیدن:
تازه به حرفات رسیدن:
ننوشته های یک نویسنده؛
فقط یک تریلیون - آیزاک آسیموف.zip
📖 فقط یک تریلیون
👤 آیزاک آسیموف
✍🏻 در هر سلول تن آدمی 11 اتم کربن 14 وجود دارد. کربن 14 اتمی رادیواکتیو است.در هر ثانیه 50 اتم کربن 14 در ژنها منفجر میشود و ذرات بتا صادر میکند. برخورد ذرات بتا با بخشهای دیگر ژن و تبدیل کربن 14 به نیتروژن 14 پس از صدور ذرات بتا، موجب حصول جهشهای گوناگون میشود. در این کتاب، به کمک اعداد از این جهشها خبر میگیریم.
👤 آیزاک آسیموف
✍🏻 در هر سلول تن آدمی 11 اتم کربن 14 وجود دارد. کربن 14 اتمی رادیواکتیو است.در هر ثانیه 50 اتم کربن 14 در ژنها منفجر میشود و ذرات بتا صادر میکند. برخورد ذرات بتا با بخشهای دیگر ژن و تبدیل کربن 14 به نیتروژن 14 پس از صدور ذرات بتا، موجب حصول جهشهای گوناگون میشود. در این کتاب، به کمک اعداد از این جهشها خبر میگیریم.
👍1
دو ماه پیش بود یك دیوانه را در آن زندان پائین حیاط انداخته بودند، با تیله شكسته شكم خودش را پاره كرد، رودههایش را بیرون كشیده بود با آنها بازی می كرد. میگفتند او قصاب بوده، به شكم پاره كردن عادت داشته. اما آن یكی دیگر كه با ناخن چشم خودش را تركانیده بود، دستهایش را از پشت بسته بودند. فریاد میكشید و خون به چشمش خشك شده بود. من میدانم همهی اینها زیر سر ناظم است:
" مردمان اینجا همه هم اینطور نیستند. خیلی از آنها اگر معالجه بشوند و مرخص بشوند، بدبخت خواهند شد. مثلا" این صغرا سلطان كه در زنانه است، دو سه بار میخواست بگریزد، او را گرفتند. پیرزن است اما صورتش را گچ دیوار میمالد و گل شمعدانی هم سرخابش است. خودش را دختر چهارده ساله میداند، اگر معالجه بشود و در آینه نگاه بكند سكته خواهد كرد، بدتر از همه تقی خودمان است كه میخواست دنیا را زیر و رو بكند و با آنكه عقیده اش اینست كه زن باعث بدبختی مردم شده و برای اصلاح دنیا هر چه زن است باید كشت، عاشق همین صغرا سلطان شده بود.
" مردمان اینجا همه هم اینطور نیستند. خیلی از آنها اگر معالجه بشوند و مرخص بشوند، بدبخت خواهند شد. مثلا" این صغرا سلطان كه در زنانه است، دو سه بار میخواست بگریزد، او را گرفتند. پیرزن است اما صورتش را گچ دیوار میمالد و گل شمعدانی هم سرخابش است. خودش را دختر چهارده ساله میداند، اگر معالجه بشود و در آینه نگاه بكند سكته خواهد كرد، بدتر از همه تقی خودمان است كه میخواست دنیا را زیر و رو بكند و با آنكه عقیده اش اینست كه زن باعث بدبختی مردم شده و برای اصلاح دنیا هر چه زن است باید كشت، عاشق همین صغرا سلطان شده بود.
🥰1
ننوشته های یک نویسنده؛
دو ماه پیش بود یك دیوانه را در آن زندان پائین حیاط انداخته بودند، با تیله شكسته شكم خودش را پاره كرد، رودههایش را بیرون كشیده بود با آنها بازی می كرد. میگفتند او قصاب بوده، به شكم پاره كردن عادت داشته. اما آن یكی دیگر كه با ناخن چشم خودش را تركانیده بود،…
بریده ای از داستان سه قطره خون
صادق هدایت
صادق هدایت