روزشمار تقویم داره نشون میده که ۴۰ روز گذشت؛ روزهایی که برای هیچکس نگذشته و مثل ۴۰ تا گلوله به سمت هر کدوممون شلیک شد.
تلاش برای مجاب کردن انسانی که خود را به خواب غلفت زده
مانند خواندن یاسین در گوش خر یا شلاق زدن به زنجیر است؛ بیهوده و احمقانه.
شاید این حرکت کیفیت شلاق را پایین آوَرَد، دستی که شلاق را نگه داشته خسته کند یا گوینده را کلافه کند؛ اما از استمرار خَر برای نفهمیدن و استحکام زنجیر، کاسته نخواهد شد!
مانند خواندن یاسین در گوش خر یا شلاق زدن به زنجیر است؛ بیهوده و احمقانه.
شاید این حرکت کیفیت شلاق را پایین آوَرَد، دستی که شلاق را نگه داشته خسته کند یا گوینده را کلافه کند؛ اما از استمرار خَر برای نفهمیدن و استحکام زنجیر، کاسته نخواهد شد!
نیشکافــ
همیشه یه حائلی بین من و تو بوده! شیشهی عینکت، شیشهی ماشینت، پنجرهی اتاقت و حالا، شیشهی ICU
هستم اما لست سینِ زندگیم، همون روزیه که برای آخرین بار دیدمت.. تنت سرده دنیای من. ببخش که نتونستم با داغِ دلم یختو آب کنم.
همیشه تا اعتراض میکنی، یه عده هستن که بگن: برو خداتو شکر کن؛ میتونست بدتر از این باشه. حالا سوال من اینه: چی میتونه بدتر از این چیزهایی که تجربه کردیم باشه؟ مرگ؟
الان زندهایم مگه؟!
الان زندهایم مگه؟!