۲۱
خود را جایي درگیر کن که فضیلتِ دروغین به کار نیاید، چنان جایي که آدمی در آن، همچون بندباز بر رویِ بند، یا میافتد یا سرِ پا میماند___یا راه به بیرون میبرد.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
خود را جایي درگیر کن که فضیلتِ دروغین به کار نیاید، چنان جایي که آدمی در آن، همچون بندباز بر رویِ بند، یا میافتد یا سرِ پا میماند___یا راه به بیرون میبرد.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۲۲
[میگویند:] «مردمانِ شریر ترانه ندارند.»___پس چرا روسها دارند؟[۱]
۱. «شریر» (böse)، از اصطلاحاتِ کتابِ مقدّس، از صفتهایي ست که نیچه میستاید: (نک: چنین گفت زرتشت، ترجمهیِ فارسی، ویراستِ چهارم، ص ۹۷، ۳۰۸ و جاهایِ دیگر؛ تبارشناسیِ اخلاق، ترجمهیِ فارسی، جستارِ یکم). نیچه ستایشگرِ روسها ست و آنها را ملتي نیرومند و آیندهدار میداند (در این باره نک: فصلِ «پویندگیهایِ مردِ نابههنگام»، پارهیِ ۳۹).
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
[میگویند:] «مردمانِ شریر ترانه ندارند.»___پس چرا روسها دارند؟[۱]
۱. «شریر» (böse)، از اصطلاحاتِ کتابِ مقدّس، از صفتهایي ست که نیچه میستاید: (نک: چنین گفت زرتشت، ترجمهیِ فارسی، ویراستِ چهارم، ص ۹۷، ۳۰۸ و جاهایِ دیگر؛ تبارشناسیِ اخلاق، ترجمهیِ فارسی، جستارِ یکم). نیچه ستایشگرِ روسها ست و آنها را ملتي نیرومند و آیندهدار میداند (در این باره نک: فصلِ «پویندگیهایِ مردِ نابههنگام»، پارهیِ ۳۹).
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۲۳
«روحِ آلمانی»[۱]: از هجده سال پیش تناقضي میانِ اسم و صفت.
1. Deutscher Geist
«روحِ آلمانی» اصطلاحي رایج در قرنِ نوزدهم بوده است. اشارهیِ نیچه به رویِ کار آمدنِ رایشِ جدیدِ آلمان (۱۸۷۱) به رهبریِ بیسمارک است. به نظرِ وی برآمدنِ «امپراتوریِ آلمان» سبب پسرفتِ «روحِ آلمانی» شده است. وی در ۱۸۷۳ در کتابِ درنگهای نابههنگام دربارهیِ آن هشدار میدهد. (نک: فصلِ «آنچه آلمانیان از دست میدهند» در همین کتاب و فصلِ «ملتها و میهنها» در فراسوی نیك و بد).
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
«روحِ آلمانی»[۱]: از هجده سال پیش تناقضي میانِ اسم و صفت.
1. Deutscher Geist
«روحِ آلمانی» اصطلاحي رایج در قرنِ نوزدهم بوده است. اشارهیِ نیچه به رویِ کار آمدنِ رایشِ جدیدِ آلمان (۱۸۷۱) به رهبریِ بیسمارک است. به نظرِ وی برآمدنِ «امپراتوریِ آلمان» سبب پسرفتِ «روحِ آلمانی» شده است. وی در ۱۸۷۳ در کتابِ درنگهای نابههنگام دربارهیِ آن هشدار میدهد. (نک: فصلِ «آنچه آلمانیان از دست میدهند» در همین کتاب و فصلِ «ملتها و میهنها» در فراسوی نیك و بد).
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۲۴
باگشتن در پیِ سرآغازها آدمی به خرچنگ بدل میشود [که پس_پس راه میرود]. نگاهِ تاریخپژوه نیز پس_پس میرود و سرانجام به پس_و_پشت ایمان میآورد.[۱]
۱. نکتهاي که نیچه در این گزینگویه پیش میکشد ایمان به وجودِ یک گوهر (essence) یا یک علّتِ نخستین (causa prima) است که ویژگیِ اندیشهیِ متافیزیکی ست و او با سنجشگریِ خود میخواهد آن را ویران کند.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
باگشتن در پیِ سرآغازها آدمی به خرچنگ بدل میشود [که پس_پس راه میرود]. نگاهِ تاریخپژوه نیز پس_پس میرود و سرانجام به پس_و_پشت ایمان میآورد.[۱]
۱. نکتهاي که نیچه در این گزینگویه پیش میکشد ایمان به وجودِ یک گوهر (essence) یا یک علّتِ نخستین (causa prima) است که ویژگیِ اندیشهیِ متافیزیکی ست و او با سنجشگریِ خود میخواهد آن را ویران کند.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۲۵
خشنودی جلوِ سرماخوردگی را هم میگیرد. هرگز هیچ زني که میداند قشنگ لباس پوشیده، سرماخورده است؟___مراد_ام هنگامي ست که چندان چیزی هم نپوشیده باشد.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
خشنودی جلوِ سرماخوردگی را هم میگیرد. هرگز هیچ زني که میداند قشنگ لباس پوشیده، سرماخورده است؟___مراد_ام هنگامي ست که چندان چیزی هم نپوشیده باشد.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۲۶
من به همهیِ سیستمسازان بدگمان ام و از ایشان رویگردان. خواستِ سیستمسازی خلافِ درستکرداری ست.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
من به همهیِ سیستمسازان بدگمان ام و از ایشان رویگردان. خواستِ سیستمسازی خلافِ درستکرداری ست.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۲۷
زن را ژرف میانگارند___چرا؟ برایِ آنکه هرگز به ته_و_تویِ او نمیتوان دست یافت. [امّا واقعیّت آن است که] زن حتّا سطحی هم نیست.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
زن را ژرف میانگارند___چرا؟ برایِ آنکه هرگز به ته_و_تویِ او نمیتوان دست یافت. [امّا واقعیّت آن است که] زن حتّا سطحی هم نیست.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۲۸
از زني که خصلتهایِ مردانه داشته باشد باید گریخت. زني که خصلتهایِ مردانه نداشته باشد خود میگریزد.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
از زني که خصلتهایِ مردانه داشته باشد باید گریخت. زني که خصلتهایِ مردانه نداشته باشد خود میگریزد.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۲۹
آن وقتها وجدان چه بهانهها که برایِ گازگرفتن نداشت! چه دندانهایِ خوبي داشت!__و حالا، چه به سر_اش آمده است؟__پرسشِ یک دندانپزشک.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
آن وقتها وجدان چه بهانهها که برایِ گازگرفتن نداشت! چه دندانهایِ خوبي داشت!__و حالا، چه به سر_اش آمده است؟__پرسشِ یک دندانپزشک.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۳۰
کمتر میشود که آدمی تنها یک بار دل به دریا بزند؛ و بارِ اوّل چهها که نمیکند! برای همین چهبسا دیگر بار دست به کار میشود و __اینبار چندان کاري نمیکند...
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
کمتر میشود که آدمی تنها یک بار دل به دریا بزند؛ و بارِ اوّل چهها که نمیکند! برای همین چهبسا دیگر بار دست به کار میشود و __اینبار چندان کاري نمیکند...
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۳۱
کرمِ زیرِ پا رفته زیرکی به خرج میدهد و دورِ خود حلقه میزند تا مبادا دوباره زیرِ پا برود. به زبانِ اخلاق: این یعنی فروتنی.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
کرمِ زیرِ پا رفته زیرکی به خرج میدهد و دورِ خود حلقه میزند تا مبادا دوباره زیرِ پا برود. به زبانِ اخلاق: این یعنی فروتنی.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۳۲
نفرت از دروغ و ریا هم از سرِ حسِ شرف میتواند باشد هم از سرِ ترس: زیرا خدا فرموده است که دروغ نباید گفت: [چنین کسي] ترسوتر از آن است که دروغ بگوید...
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
نفرت از دروغ و ریا هم از سرِ حسِ شرف میتواند باشد هم از سرِ ترس: زیرا خدا فرموده است که دروغ نباید گفت: [چنین کسي] ترسوتر از آن است که دروغ بگوید...
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۳۳
شادمانی چه کم مایه میخواهد! نوایِ یک نیانبان و بس. ___بیموسیقی زندگی که زندگی نبود! آلمانیها گمان میکنند که خدا هم آواز میخواند.[۱]
۱. اشارهايست به بیتِ زیر از شعرِ مردمپسندِ وطنپرستانهیِ شاعرِ آلمانی ارنست موریتس آرنت (E. M. Arnet ؛1769_1860) با عنوانِ «میهنِ آلمانیان» (Des Deutschen Vaterland):
So weit die deutsche Zunge Klingt
Und Gott im Himmel Lieder singt
چندان که زبانِ آلمانیان میدَراید
و برایِ خدایِ آسمانها نغمه میسراید
نیم بیتِ دوم را میشود اینگونه هم خواند، که نیچه به طنز خوانده است: «و خدایِ آسمانها نغمه میسراید.»
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
شادمانی چه کم مایه میخواهد! نوایِ یک نیانبان و بس. ___بیموسیقی زندگی که زندگی نبود! آلمانیها گمان میکنند که خدا هم آواز میخواند.[۱]
۱. اشارهايست به بیتِ زیر از شعرِ مردمپسندِ وطنپرستانهیِ شاعرِ آلمانی ارنست موریتس آرنت (E. M. Arnet ؛1769_1860) با عنوانِ «میهنِ آلمانیان» (Des Deutschen Vaterland):
So weit die deutsche Zunge Klingt
Und Gott im Himmel Lieder singt
چندان که زبانِ آلمانیان میدَراید
و برایِ خدایِ آسمانها نغمه میسراید
نیم بیتِ دوم را میشود اینگونه هم خواند، که نیچه به طنز خوانده است: «و خدایِ آسمانها نغمه میسراید.»
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۳۴
جز نِشسته نمیشود اندیشید و نوشت[۱] (گوستاو فلوبر). ___دیدی مچات را گرفتم، ای بَد_نیهیلیست[۲]! تکیه دادن به ماتحت[۳] گناهاي ست در پیشگاهِ روحالقُدُس. اندیشههایِ باارزش آنهایي هستند که قدمزنان میآیند.
1. On ne peut penser et ècrire qu'assis(G. Flaubert).
۲. فولبر را نخستین بار داستاننویس و فرهنگسنجِ فرانسوی پُل بورژه (۱۸۵۲_۱۹۳۵)، در (۱۸۸۳) Essais de psychologie contemporaine، «نیهیلیست» خوانده است.
۳. برابرِ آلمانی این کلمه Sitzfleisch است، که معنایِ لفظ به لفظِ آن «گوشتِ نشستن» است. «گوشت» (Fleisch) در این ترکیب، کلمهاي ست که به معنایِ تن نیز به کار میرود که از دیدگاهِ مسیحی جایگاهِ شهوت و میل به گناه است و نیچه اینجا به طنز از آن یاد میکند (در این باره نک: چنین گفت زرتشت، حاشیههایِ مترجم، ویراستِ چهارم، ص ۳۷۸.)
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
جز نِشسته نمیشود اندیشید و نوشت[۱] (گوستاو فلوبر). ___دیدی مچات را گرفتم، ای بَد_نیهیلیست[۲]! تکیه دادن به ماتحت[۳] گناهاي ست در پیشگاهِ روحالقُدُس. اندیشههایِ باارزش آنهایي هستند که قدمزنان میآیند.
1. On ne peut penser et ècrire qu'assis(G. Flaubert).
۲. فولبر را نخستین بار داستاننویس و فرهنگسنجِ فرانسوی پُل بورژه (۱۸۵۲_۱۹۳۵)، در (۱۸۸۳) Essais de psychologie contemporaine، «نیهیلیست» خوانده است.
۳. برابرِ آلمانی این کلمه Sitzfleisch است، که معنایِ لفظ به لفظِ آن «گوشتِ نشستن» است. «گوشت» (Fleisch) در این ترکیب، کلمهاي ست که به معنایِ تن نیز به کار میرود که از دیدگاهِ مسیحی جایگاهِ شهوت و میل به گناه است و نیچه اینجا به طنز از آن یاد میکند (در این باره نک: چنین گفت زرتشت، حاشیههایِ مترجم، ویراستِ چهارم، ص ۳۷۸.)
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۳۵
گاه میشود که ما روانشناسان [هنگامِ مشاهده]، همچون اسب، از دیدنِ سایهمان که در پیشِمان بالا و پایین میپرد، رم میکنیم. روانشناس میباید چشم از خود بردارد تا چیزي ببیند.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
گاه میشود که ما روانشناسان [هنگامِ مشاهده]، همچون اسب، از دیدنِ سایهمان که در پیشِمان بالا و پایین میپرد، رم میکنیم. روانشناس میباید چشم از خود بردارد تا چیزي ببیند.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۳۶
آیا ما اخلاق ناباوران[۱] میتوانیم به فضیلتِ اخلاقی هیچ آسیبی بزنیم؟ آسیبي به همان ناچیزي که آنارشیستها به شاهان میزنند؟[۲] زیرا از زماني که [آنارشیستها] به ایشان تیراندازی میکنند، بر تختِ خویش استوارتر نشستهاند. اصلِ اخلاقی [برایِ استوارتر کردنِ اخلاق]: به اخلاق تیراندازی کنید!
1. Immoralist
از عنوانهایي ست که نیچه در موردِ خود بسیار به کار میبرد، از جمله در این کتاب. نک: زیرنویس ۱، ص ۵۸.
۲. در پایانههایِ سدهیِ نوزدهم آنارشیستها در اروپا چند شاه را ترور کردند.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
آیا ما اخلاق ناباوران[۱] میتوانیم به فضیلتِ اخلاقی هیچ آسیبی بزنیم؟ آسیبي به همان ناچیزي که آنارشیستها به شاهان میزنند؟[۲] زیرا از زماني که [آنارشیستها] به ایشان تیراندازی میکنند، بر تختِ خویش استوارتر نشستهاند. اصلِ اخلاقی [برایِ استوارتر کردنِ اخلاق]: به اخلاق تیراندازی کنید!
1. Immoralist
از عنوانهایي ست که نیچه در موردِ خود بسیار به کار میبرد، از جمله در این کتاب. نک: زیرنویس ۱، ص ۵۸.
۲. در پایانههایِ سدهیِ نوزدهم آنارشیستها در اروپا چند شاه را ترور کردند.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
٣٧
پیشاپیش میدوی؟__ کار_ات شبانی ست یا چیزي جز همگان ای؟ موردِ سوّم اینکه، شاید از گریزندگان ای؟... نخستین پرسشِ وجدان.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
پیشاپیش میدوی؟__ کار_ات شبانی ست یا چیزي جز همگان ای؟ موردِ سوّم اینکه، شاید از گریزندگان ای؟... نخستین پرسشِ وجدان.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۳۸
چیزي اصیل ای؟ یا یک بازیگر و بس؟ نمایشگرِ چیزي هستی؟ یا اصلِ آنچه به نمایش گذاشته میشود؟__ یا سرانجام جز بازیگري تقلیدگر نیستی؟... دوّمین پرسشِ وجدان.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
چیزي اصیل ای؟ یا یک بازیگر و بس؟ نمایشگرِ چیزي هستی؟ یا اصلِ آنچه به نمایش گذاشته میشود؟__ یا سرانجام جز بازیگري تقلیدگر نیستی؟... دوّمین پرسشِ وجدان.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۳۹
سرخورده میگوید. ___در پیِ مردانِ بزرگ میگشتم، امّا آنچه یافتم جز بوزینگانِ آرمانِشان نبود.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
سرخورده میگوید. ___در پیِ مردانِ بزرگ میگشتم، امّا آنچه یافتم جز بوزینگانِ آرمانِشان نبود.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۴۰
اهلِ تماشایی؟ یا دست به یاری دراز کردن؟ یا چشم گرداندن و بر کناره رفتن؟... سومین پرسشِ وجدان.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
اهلِ تماشایی؟ یا دست به یاری دراز کردن؟ یا چشم گرداندن و بر کناره رفتن؟... سومین پرسشِ وجدان.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۴۱
اهلِ همراهی هستی؟ یا پیشاپیش رفتن؟ یا راهِ خود را رفتن؟... باید بدانی که چه میخواهی و اینکه میخواهی. چهارمین پرسشِ وجدان.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
اهلِ همراهی هستی؟ یا پیشاپیش رفتن؟ یا راهِ خود را رفتن؟... باید بدانی که چه میخواهی و اینکه میخواهی. چهارمین پرسشِ وجدان.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها