۵
بسا چیزها را هرگز نمیخواهم بدانم__خردمندی بر دانش نیز حد میگذارد.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
بسا چیزها را هرگز نمیخواهم بدانم__خردمندی بر دانش نیز حد میگذارد.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۶
آدمی با زیستن در طبیعتِ وحشیِ خویش بهتر از همه از [دردِ] ناطبیعیّتاش، از عقلانیّتاش، بهبود مییابد.
فریدریش نیچه ،غروبِ بتها
آدمی با زیستن در طبیعتِ وحشیِ خویش بهتر از همه از [دردِ] ناطبیعیّتاش، از عقلانیّتاش، بهبود مییابد.
فریدریش نیچه ،غروبِ بتها
۷
بله؟ بشر همانا یکي از خطاهایِ خداست؟ یا خدا همانا یکي از خطاهایِ بشر؟__
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
بله؟ بشر همانا یکي از خطاهایِ خداست؟ یا خدا همانا یکي از خطاهایِ بشر؟__
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۸
از درسهایِ دانشکدهیِ جنگِ زندگی. __آنچه مرا از پای درنیندازد قویتر_ام میسازد.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
از درسهایِ دانشکدهیِ جنگِ زندگی. __آنچه مرا از پای درنیندازد قویتر_ام میسازد.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۹
یاورِ خود باش تا همه یاور_ات باشند. [نخستین] اصلِ نوعدوستی[۱].
1. Nächstenliebe، این واژه در اصل یک اصطلاحِ مسیحی ست که نیچه به طعنه از آن یاد میکند (نک: حاشیهیِ ترجمهیِ فارسیِ چنین گفت
زرتشت دربارهیِ «همسایهدوستی»).
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
یاورِ خود باش تا همه یاور_ات باشند. [نخستین] اصلِ نوعدوستی[۱].
1. Nächstenliebe، این واژه در اصل یک اصطلاحِ مسیحی ست که نیچه به طعنه از آن یاد میکند (نک: حاشیهیِ ترجمهیِ فارسیِ چنین گفت
زرتشت دربارهیِ «همسایهدوستی»).
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۱۰
از کردههایِ خویش هیچ هراسان مباش و بیسرپرستِ شان مگذار! __پشیمانی کارِ پسندیدهاي نیست.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
از کردههایِ خویش هیچ هراسان مباش و بیسرپرستِ شان مگذار! __پشیمانی کارِ پسندیدهاي نیست.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۱۱
خر آیا میتواند سوکانگیز باشد؟ __یعنی زمین خوردنِ آدمی در زیر باري که نه میتواند بکشد نه بیندازد؟... داستانِ فیلسوف.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
خر آیا میتواند سوکانگیز باشد؟ __یعنی زمین خوردنِ آدمی در زیر باري که نه میتواند بکشد نه بیندازد؟... داستانِ فیلسوف.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۱۲
اگر آدمی برایِ «چرا؟»یِ زندگانیِ خود پاسخي داشته باشد کم_و_بیش با هر «چه گونه؟»اي میسازد__انگلیسی ست که در پیِ شادکامی ست، نه آدمیزاد.[۱]
۱. در این عبارت طعنهاي به اصلِ اخلاقیِ فایدهباوریِ (utilitarianism) هست که دو فیلسوفِ سیاسیِ انگلیسی، جرمی بنتام و جان استوارت میل، در قرنِ نوزدهم پایه گذاری کرده اند. به گفتهیِ ایشان درستیِ کردارها به میزاني ست که بر شادکامی (happiness) میافزاید. نیچه همیشه به آنها میتازد.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
اگر آدمی برایِ «چرا؟»یِ زندگانیِ خود پاسخي داشته باشد کم_و_بیش با هر «چه گونه؟»اي میسازد__انگلیسی ست که در پیِ شادکامی ست، نه آدمیزاد.[۱]
۱. در این عبارت طعنهاي به اصلِ اخلاقیِ فایدهباوریِ (utilitarianism) هست که دو فیلسوفِ سیاسیِ انگلیسی، جرمی بنتام و جان استوارت میل، در قرنِ نوزدهم پایه گذاری کرده اند. به گفتهیِ ایشان درستیِ کردارها به میزاني ست که بر شادکامی (happiness) میافزاید. نیچه همیشه به آنها میتازد.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۱۳
مرد بود که زن را آفرید__امّا از چه؟ از یک دندهی خدایاش__از «آرمان»اش...
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
مرد بود که زن را آفرید__امّا از چه؟ از یک دندهی خدایاش__از «آرمان»اش...
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۱۴
بله؟ در جست_و_جویی؟ دلات میخواهد خود را ده برابر و صد برابر کنی؟ به دنبالِ پیروان ای؟__پس، به دنبالِ صفرها بگرد!__
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
بله؟ در جست_و_جویی؟ دلات میخواهد خود را ده برابر و صد برابر کنی؟ به دنبالِ پیروان ای؟__پس، به دنبالِ صفرها بگرد!__
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۱۵
نام آورانِ پس از مرگ[۱]__چون من__ از نامدارانِ روزگار بدتر فهمیده میشوند، امّا بهتر به حرفِشان گوش میدهند. سرراستتر بگویم: ما را هرگز نمیفهمند___و اینجا ست سرچشمهیِ اعتبارِ ما.
1. posthume Menschen/posthumous people
نیچه همواره خود را فیلسوفي «نابههنگام» (unzeitgemäss/untimely) میداند؛ فیلسوفي که با زمانهی خویش ناساز است و زمانه درخورِ او نیست یا، به تعبیرِ دیگري از او، فیلسوفي ست پَسامرگزاد (posthum/posthumous) زندگانی و مرگاش نیز این پیشگویي را گواهی میکند. یکي از نخستین کتابهایِ او عنوانِ درنگهایِ نابههنگام (unzeitgemässe Betrachtungen) را بر خود دارد.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
نام آورانِ پس از مرگ[۱]__چون من__ از نامدارانِ روزگار بدتر فهمیده میشوند، امّا بهتر به حرفِشان گوش میدهند. سرراستتر بگویم: ما را هرگز نمیفهمند___و اینجا ست سرچشمهیِ اعتبارِ ما.
1. posthume Menschen/posthumous people
نیچه همواره خود را فیلسوفي «نابههنگام» (unzeitgemäss/untimely) میداند؛ فیلسوفي که با زمانهی خویش ناساز است و زمانه درخورِ او نیست یا، به تعبیرِ دیگري از او، فیلسوفي ست پَسامرگزاد (posthum/posthumous) زندگانی و مرگاش نیز این پیشگویي را گواهی میکند. یکي از نخستین کتابهایِ او عنوانِ درنگهایِ نابههنگام (unzeitgemässe Betrachtungen) را بر خود دارد.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۱۶
در میانِ زنان.__«به دنبالِ حقیقت میگردید؟ شما را چه به حقیقت! آخر این مگر دستدرازیِ بیپروا به عفّتِ[۱] ما نیست؟»
1. pudeurs
«حقیقت»، که فیلسوفان این همه در «آشکار کردنِ» آن کوشیدهاند، گویی چیزي ست پوشیده و پنهان و دارایِ خصلتهایِ زنانه، که در فرهنگ مسیحی نیز «عفّت» و حجاب از لوازمِ خوبیِ شخصیّتِ وی شمرده میشده است. بنابراین، این کارِ فیلسوفانه «دستدرازی»اي ست به «عفّتِ» وی با «کشفِ حجاب» از آن. یکي از آماجهایِ حملههایِ جانانهی نیچه همین مفهومِ پوشیده و پنهان یا متافیزیکیِ «حقیقت» نزدِ فیلسوفان است. با واژهیِ آلمانی حقیقت، die Wahrheit، نیز، که از نظرِ دستوری مؤنّث است، بازیهایِ طنزآمیزِ شیرین و پرمعنایي میکند. (نک: پیشگفتارِ فراسویِ نیك و بد: «اگر حقیقت زن باشد چه خواهد شد؟...» و نیز تبارشناسی اخلاق، ترجمهیِ فارسی ص ۱۹۴_۱۹۵).
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
در میانِ زنان.__«به دنبالِ حقیقت میگردید؟ شما را چه به حقیقت! آخر این مگر دستدرازیِ بیپروا به عفّتِ[۱] ما نیست؟»
1. pudeurs
«حقیقت»، که فیلسوفان این همه در «آشکار کردنِ» آن کوشیدهاند، گویی چیزي ست پوشیده و پنهان و دارایِ خصلتهایِ زنانه، که در فرهنگ مسیحی نیز «عفّت» و حجاب از لوازمِ خوبیِ شخصیّتِ وی شمرده میشده است. بنابراین، این کارِ فیلسوفانه «دستدرازی»اي ست به «عفّتِ» وی با «کشفِ حجاب» از آن. یکي از آماجهایِ حملههایِ جانانهی نیچه همین مفهومِ پوشیده و پنهان یا متافیزیکیِ «حقیقت» نزدِ فیلسوفان است. با واژهیِ آلمانی حقیقت، die Wahrheit، نیز، که از نظرِ دستوری مؤنّث است، بازیهایِ طنزآمیزِ شیرین و پرمعنایي میکند. (نک: پیشگفتارِ فراسویِ نیك و بد: «اگر حقیقت زن باشد چه خواهد شد؟...» و نیز تبارشناسی اخلاق، ترجمهیِ فارسی ص ۱۹۴_۱۹۵).
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۱۷
هنرمند، آنگونه که من دوست میدارم، آدمي ست که چشم داشتِ چنداني ندارد: او بهراستی دو چیز میخواهد و بس: ناناش و هنر_اش__ناناش و پریِ راهزناش.[۱]
1. panem et Circen
نیچه اینجا با یک عبارتِ لاتینی بازی کرده است. یووِنال (Juvenal)، نویسندهیِ رومی، دربارهیِ تودهیِ مردم روم میگوید که زمامداران ایشان را با «نان و سیرک» (panem et circenses) خرسند نگاه میدارند. نیچه circenses را به Circen بدل کرده است که اشاره است به نامِ کیرکه (Kirke) پریِ فریفتاري در اُدُسئوس (اُدیسه)، اثرِ هومر. مراد از «پریِ راهزن» همان هنرِ هنرمند است.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
هنرمند، آنگونه که من دوست میدارم، آدمي ست که چشم داشتِ چنداني ندارد: او بهراستی دو چیز میخواهد و بس: ناناش و هنر_اش__ناناش و پریِ راهزناش.[۱]
1. panem et Circen
نیچه اینجا با یک عبارتِ لاتینی بازی کرده است. یووِنال (Juvenal)، نویسندهیِ رومی، دربارهیِ تودهیِ مردم روم میگوید که زمامداران ایشان را با «نان و سیرک» (panem et circenses) خرسند نگاه میدارند. نیچه circenses را به Circen بدل کرده است که اشاره است به نامِ کیرکه (Kirke) پریِ فریفتاري در اُدُسئوس (اُدیسه)، اثرِ هومر. مراد از «پریِ راهزن» همان هنرِ هنرمند است.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۱۸
کسی که نتواند ارادهیِ خود را در چیزها بنشاند، باز هم دستِ کم معنایي را در آنها مینشاند. [یعنی،] ایمان میآورد که هماکنون ارادهاي در آنها دستاندر کار است (__بنیادِ «ایمان»).
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
کسی که نتواند ارادهیِ خود را در چیزها بنشاند، باز هم دستِ کم معنایي را در آنها مینشاند. [یعنی،] ایمان میآورد که هماکنون ارادهاي در آنها دستاندر کار است (__بنیادِ «ایمان»).
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۱۹
بله؟ شما با آن سینهیِ برآمده خود را فضیلت_شعار میشمارید و با این همه چشم به دار_و_ندارِ مردمِ بیعار دوخته اید؟ امّا اهلِ فضیلت که چشم به دار_و_ندارِ کسي ندارند... (کتیبهاي برایِ سر درِ خانهیِ یک یهودستیز[۱].)
1. antisemit/anti_Semite
طعنهاي ست بر چشم داشتنِ یهودستیزانِ آلمانی به ثروتِ یهودیان.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
بله؟ شما با آن سینهیِ برآمده خود را فضیلت_شعار میشمارید و با این همه چشم به دار_و_ندارِ مردمِ بیعار دوخته اید؟ امّا اهلِ فضیلت که چشم به دار_و_ندارِ کسي ندارند... (کتیبهاي برایِ سر درِ خانهیِ یک یهودستیز[۱].)
1. antisemit/anti_Semite
طعنهاي ست بر چشم داشتنِ یهودستیزانِ آلمانی به ثروتِ یهودیان.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۲۰
زنِ درست_و_حسابی همان گونه مرتکبِ ادبیات میشود که مرتکبِ گناهي کوچک؛ و در آن میانه نگاهي هم به دور_و_بر میاندازد که ببیند کسي به کارِ او توجّه دارد یا نه؛ آنچنان نگاهی که خریدارِ نگاه نیز هست.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
زنِ درست_و_حسابی همان گونه مرتکبِ ادبیات میشود که مرتکبِ گناهي کوچک؛ و در آن میانه نگاهي هم به دور_و_بر میاندازد که ببیند کسي به کارِ او توجّه دارد یا نه؛ آنچنان نگاهی که خریدارِ نگاه نیز هست.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۲۱
خود را جایي درگیر کن که فضیلتِ دروغین به کار نیاید، چنان جایي که آدمی در آن، همچون بندباز بر رویِ بند، یا میافتد یا سرِ پا میماند___یا راه به بیرون میبرد.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
خود را جایي درگیر کن که فضیلتِ دروغین به کار نیاید، چنان جایي که آدمی در آن، همچون بندباز بر رویِ بند، یا میافتد یا سرِ پا میماند___یا راه به بیرون میبرد.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۲۲
[میگویند:] «مردمانِ شریر ترانه ندارند.»___پس چرا روسها دارند؟[۱]
۱. «شریر» (böse)، از اصطلاحاتِ کتابِ مقدّس، از صفتهایي ست که نیچه میستاید: (نک: چنین گفت زرتشت، ترجمهیِ فارسی، ویراستِ چهارم، ص ۹۷، ۳۰۸ و جاهایِ دیگر؛ تبارشناسیِ اخلاق، ترجمهیِ فارسی، جستارِ یکم). نیچه ستایشگرِ روسها ست و آنها را ملتي نیرومند و آیندهدار میداند (در این باره نک: فصلِ «پویندگیهایِ مردِ نابههنگام»، پارهیِ ۳۹).
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
[میگویند:] «مردمانِ شریر ترانه ندارند.»___پس چرا روسها دارند؟[۱]
۱. «شریر» (böse)، از اصطلاحاتِ کتابِ مقدّس، از صفتهایي ست که نیچه میستاید: (نک: چنین گفت زرتشت، ترجمهیِ فارسی، ویراستِ چهارم، ص ۹۷، ۳۰۸ و جاهایِ دیگر؛ تبارشناسیِ اخلاق، ترجمهیِ فارسی، جستارِ یکم). نیچه ستایشگرِ روسها ست و آنها را ملتي نیرومند و آیندهدار میداند (در این باره نک: فصلِ «پویندگیهایِ مردِ نابههنگام»، پارهیِ ۳۹).
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۲۳
«روحِ آلمانی»[۱]: از هجده سال پیش تناقضي میانِ اسم و صفت.
1. Deutscher Geist
«روحِ آلمانی» اصطلاحي رایج در قرنِ نوزدهم بوده است. اشارهیِ نیچه به رویِ کار آمدنِ رایشِ جدیدِ آلمان (۱۸۷۱) به رهبریِ بیسمارک است. به نظرِ وی برآمدنِ «امپراتوریِ آلمان» سبب پسرفتِ «روحِ آلمانی» شده است. وی در ۱۸۷۳ در کتابِ درنگهای نابههنگام دربارهیِ آن هشدار میدهد. (نک: فصلِ «آنچه آلمانیان از دست میدهند» در همین کتاب و فصلِ «ملتها و میهنها» در فراسوی نیك و بد).
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
«روحِ آلمانی»[۱]: از هجده سال پیش تناقضي میانِ اسم و صفت.
1. Deutscher Geist
«روحِ آلمانی» اصطلاحي رایج در قرنِ نوزدهم بوده است. اشارهیِ نیچه به رویِ کار آمدنِ رایشِ جدیدِ آلمان (۱۸۷۱) به رهبریِ بیسمارک است. به نظرِ وی برآمدنِ «امپراتوریِ آلمان» سبب پسرفتِ «روحِ آلمانی» شده است. وی در ۱۸۷۳ در کتابِ درنگهای نابههنگام دربارهیِ آن هشدار میدهد. (نک: فصلِ «آنچه آلمانیان از دست میدهند» در همین کتاب و فصلِ «ملتها و میهنها» در فراسوی نیك و بد).
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۲۴
باگشتن در پیِ سرآغازها آدمی به خرچنگ بدل میشود [که پس_پس راه میرود]. نگاهِ تاریخپژوه نیز پس_پس میرود و سرانجام به پس_و_پشت ایمان میآورد.[۱]
۱. نکتهاي که نیچه در این گزینگویه پیش میکشد ایمان به وجودِ یک گوهر (essence) یا یک علّتِ نخستین (causa prima) است که ویژگیِ اندیشهیِ متافیزیکی ست و او با سنجشگریِ خود میخواهد آن را ویران کند.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
باگشتن در پیِ سرآغازها آدمی به خرچنگ بدل میشود [که پس_پس راه میرود]. نگاهِ تاریخپژوه نیز پس_پس میرود و سرانجام به پس_و_پشت ایمان میآورد.[۱]
۱. نکتهاي که نیچه در این گزینگویه پیش میکشد ایمان به وجودِ یک گوهر (essence) یا یک علّتِ نخستین (causa prima) است که ویژگیِ اندیشهیِ متافیزیکی ست و او با سنجشگریِ خود میخواهد آن را ویران کند.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
۲۵
خشنودی جلوِ سرماخوردگی را هم میگیرد. هرگز هیچ زني که میداند قشنگ لباس پوشیده، سرماخورده است؟___مراد_ام هنگامي ست که چندان چیزی هم نپوشیده باشد.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها
خشنودی جلوِ سرماخوردگی را هم میگیرد. هرگز هیچ زني که میداند قشنگ لباس پوشیده، سرماخورده است؟___مراد_ام هنگامي ست که چندان چیزی هم نپوشیده باشد.
فریدریش نیچه، غروبِ بتها