Newsonomics
591 subscribers
2.45K photos
81 videos
378 files
1.02K links
اقتصاددانان خوب کمیابند؛ چون موهبت مشاهده‌‌گری هشیارانه در گزینش الگوی تحلیلی مناسب بسیار نادر است. اقتصاددان خوب باید نشانه‌ها را بفهمد و به زبان کلمه تبدیل کند. "جان مینارد کینز"

https://t.me/Newsonomics/538
Download Telegram
▫️ تنها چند مدل کمی پیشرفته وجود دارد که مستقیماً تلاش کرده‌اند به این پرسش‌ها پاسخ دهند، و دو مقاله جدید در سطح «پیشرفته‌ترین» پژوهش‌ها، به‌طور فراگیر به وجود منافع پویای رشد در این زمینه اشاره می‌کنند (نگاه کنید به این و این). مرتبط‌ترین مقاله با بحث «شوک چین ۲»، پژوهش «جهانی‌شدن و نردبان توسعه: صعود یا تثبیت در سطوح پایین؟» است. این مقاله مستقیما به شوک چین نمی‌پردازد، بلکه جهانی‌شدن در بازه ۱۹۶۴ تا ۲۰۱۴ را بررسی می‌کند. اهمیت آن در سازوکار تحلیلی‌اش نهفته است. محصولات صادراتی را می‌توان بر روی نردبانی از پیچیدگی فزاینده تصور کرد. هنگامی که کشوری واردات انجام می‌دهد، تولید داخلی آن از محصولاتی که بیشترین رقابت خارجی را دارند، فاصله می‌گیرد، خواه این محصولات در سطوح بالاتر این نردبان باشند یا پایین‌تر. این مقاله توانسته است شواهدی از زیان‌های پویای ناشی از جهانی‌شدن عرضه کند اما این زیان‌ها عمدتاً در کشورهای کم‌درآمد (به‌ویژه در آفریقای زیرصحرایی) متمرکزند، و مهم‌تر از آن، در تقریبا همه کشورها، منافع ایستا بر زیان‌های پویا فزونی دارد، به ‌جز ۸ کشور از میان ۱۲۰ کشور مورد بررسی. در آمریکا، منافع ایستا وجود داشته و هیچ زیان یا حتی منفعت پویایی مشاهده نشده است. این تنها یک مقاله است و نمونه آن با دوره «شوک چین ۱» هم‌پوشانی دارد، دوره‌ای که چین بیشتر در کالاهای کم‌ارزش‌افزوده رقابت می‌کرد و بنابراین بیشتر با کشورهای کم‌درآمد رقابت داشت؛ کشورهایی که زیان‌های پویای بیشتری را تجربه کردند. از این‌رو، من آن را شاهدی قاطع علیه نگرانی درباره زیان‌های پویا در «شوک چین ۲» تلقی نمی‌کنم. اما باید واقع‌بین باشیم، حتی اگر بپذیریم که «شوک چین ۲» می‌تواند زیان‌های پویای رشد ایجاد کند، هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای نداریم که این زیان‌ها بر منافع ایستا غلبه خواهند کرد.

▫️ افزون بر این، بار دیگر به این پرسش بازمی‌گردم که آیا کل این بحث اساسا مستلزم ترس از خودِ مازادهاست یا نه. اگر بازدهی فزاینده در بخش کالاهای قابل تجارت را جدی بگیریم، ممکن است ترکیبی از یارانه‌های هدفمند صادراتی و سیاست‌های محدودکننده مصرف موجه به‌نظر برسد؛ اما روندهای جمعیتی که پیش‌تر ذکر شد، به ‌گونه‌ای است که حتی در صورت اتخاذ سیاست‌های بهینه نیز احتمالا چین همچنان دارای مازادهای بزرگ و آمریکا دارای کسری‌های بزرگ باقی خواهد ماند.

▪️ جمع‌بندی
▫️ نگرانی‌های واقعی درباره «شوک چین ۲» وجود دارد. «گوتفرید ویلهِلم لایبنیتس» به ما آموخت که «طبیعت جهش نمی‌کند». تغییرات در طبیعت به صورت تدریجی، پیوسته و گام‌به‌گام رخ می‌دهند، نه از طریق جهش‌های ناگهانی یا پرش‌های گسسته. طبیعت از مراحل میانی عبور می‌کند و هیچ چیز در جهان طبیعی به طور کامل از یک حالت به حالت دیگر «می‌پرد» بدون اینکه از واسطه‌ها و درجات میانی بگذرد. دو قرن رشد اقتصادی نیز به ما آموخته است که توسعه لزوماً به بهبود پارتویی برای همگان نمی‌انجامد. اما تمرکز افراطی بر جنبه‌های منفی آسان است، و به ‌سادگی می‌توان ارزش دسترسی افراد به کالاهای ارزان‌تر را از یاد برد، به‌ویژه در دورانی که مسئله «قابلیت تأمین مالی» به مسئله روز سیاست تبدیل شده است. می‌توان «شوک چین ۲» را جدی گرفت، بی‌آنکه آن را به ‌عنوان یک شرّ مطلق یا تهدیدی وجودی تصویر کرد.

▪️ پانوشت
▫️ نیوزونومیکس: منتقدان تجارت با چین واقعا نگران آن‌ هستند و می‌پرسند که اگر این کشور در «شوک چین ۲» آغاز به صدور کالاهای با ارزش‌افزوده بالا کند (کالاهایی متفاوت از آن دسته کالاهای کم‌ارزش‌افزوده‌ای که چین در دوره موسوم به «شوک چین ۱» صادر می‌کرد) چه رخ خواهد داد؟ اما واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت‌ که «شی» و انبوه دیوان‌سالاران او نه می‌توانند از واقعیت کمیابی بگریزند و نه اینکه اصل مزیت نسبی را نادیده بگیرند. اگر چین واقعا به تولید بیشتر کالاهای با ارزش‌افزوده بالا روی آورد، ناگزیر باید از تولید سایر کالاها بکاهد و آن دسته از کالاهایی که به احتمال زیاد تولید آن‌ها در چین کاهش خواهد یافت، همان‌هایی هستند که در دوره «شوک چین ۱» تولید و صادر می‌شدند. بنابراین، آیا منتقدین پیشین باز کردن بازارهای وارداتی بر روی چین نباید به‌جای نگرانی، از «شوک چین ۲» استقبال کنند؟

@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۴
🌻 شعرنوشت

@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۴
📚 کتاب‌نوشت (شماره ۲۲)

(لینک)

@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۴
👨🏻‍🎓 اقتصاددانان: نوریل روبینی

چهار سناریو برای جنگ ایران


@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۶
🔹 چهار سناریو برای جنگ ایران

▫️ پس از آنکه دولت ترامپ با هدف سرنگونی رهبری سیاسی ایران و بمباران مواضع سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به مدت ۴۰ روز اقدام کرد، نه‌تنها موفق به تحمیل تسلیم نشد، بلکه ایران همچنان کنترل تنگه هرمز را در دست دارد. در حالی که ایران زیرساخت‌های حیاتی در سراسر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را هدف قرار داده و کشتیرانی را تهدید می‌کند، آمریکا با بازگشت به آنچه به‌اصطلاح «TACO» (ترامپ همیشه عقب‌نشینی می‌کند) خوانده می‌شود، با یک آتش‌بس موافقت کرد. اکنون نیز افزایش تورم و کند شدن فعالیت‌های اقتصادی، نشانه‌هایی از رکود تورمی را نمایان کرده‌اند، آن هم درست در زمانی که رأی‌دهندگان در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای خشمگین می‌شوند. پس چه رخ خواهد داد؟ چهار سناریوی محتمل وجود دارد.

▪️ سناریوی شماره ۱

▫️ نخست، این آتش‌بس کنونی می‌تواند به مذاکراتی موفق برای پایان دادن به خصومت‌های نظامی و بازگشایی تنگه هرمز منجر شود. آمریکا در اینجا اهرم فشاری در اختیار دارد، زیرا محاصره کامل تردد دریایی به بنادر ایران، فشار مالی بر ایران را افزایش داده است. احتمالا ترامپ امیدوار است که جناحی میانه‌روتر، شاید به رهبری رئیس مجلس، محمدباقر قالیباف، بتواند دیگران را متقاعد کند که مصالحه بر سر مساله هسته‌ای، هم به رفع تحریم‌ها و هم به احیای درآمدهای ناشی از عبور کشتی‌ها از تنگه منجر خواهد شد. اما این سناریو چندان محتمل نیست، زیرا ایران می‌تواند فشار اقتصادی را به‌مراتب طولانی‌تر از ترامپ تحمل کند (با توجه به نزدیکی انتخابات میان‌دوره‌ای). افزون بر این، دو طرف در بسیاری از مسائل، نه فقط برنامه هسته‌ای ایران، اختلافات عمیقی دارند. آمریکا با برنامه‌های موشکی بالستیک و پهپادی ایران، حمایت آن از گروه‌های نیابتی در سراسر خاورمیانه، عوارضی که قصد دارد بر تردد در تنگه هرمز وضع کند و سایر موضوعات مخالف است. حل‌وفصل حتی یکی از این موارد نیز مستلزم مذاکراتی طولانی، پیچیده و توسط مذاکره‌کنندگان کارآزموده خواهد بود.

▪️ سناریوی شماره ۲

▫️ سناریوی دوم بازتاب همین واقعیت است. آتش‌بس ادامه می‌یابد، اما مذاکرات برای چند ماه دیگر به درازا می‌کشد، در حالی که تنگه همچنان مسدود باقی می‌ماند. این اساسا وضعیت کنونی است و به‌هیچ‌وجه مطلوب نیست. این وضع موجود، آسیب‌های قابل‌توجهی به اقتصاد و نظام مالی جهانی وارد می‌کند، به‌گونه‌ای که قیمت نفت و انرژی روندی صعودی یافته و حتی از اوج خود در دوره ۴۰ روزه جنگ نیز فراتر رفته‌اند. در چنین شرایطی، رشد جهانی کاهش یافته و تورم افزایش خواهد یافت. اما از آنجا که این سناریوی دوم ذاتا ناپایدار است، نمی‌تواند بیش از دو یا سه ماه دوام آورد. این وضعیت ناگزیر یا به سناریوی نخست منتهی می‌شود (که در آن یکی از طرفین عقب‌نشینی کرده و برای بازگشایی تنگه و دستیابی به آتش‌بسی پایدارتر مصالحه می‌کند)، یا به تشدید درگیری‌ها. در واقع، درگیری‌های نظامی پراکنده در خلیج فارس در همین هفته نشان‌دهنده شکنندگی هرگونه آتش‌بس بدون توافق است.

▪️ سناریوی شماره ۳

▫️ در سناریوی سوم، آمریکا و رژیم با به‌کارگیری تمامی ابزارهای نظامی، اقتصادی و سایر اهرم‌های خود، تنش را تشدید می‌کنند تا تسلیم یا فروپاشی ایران را تحمیل کنند. در صورت تسلیم، ایران باید به توقف کامل غنی‌سازی هسته‌ای تن دهد و تنگه را بدون قید و شرط بازگشایی کند. این بهترین پیامد برای آمریکا، اروپا، آسیا (از جمله چین) و کل جهان خواهد بود. با این حال، خطر آن است که ایران چنین تشدیدی را تاب بیاورد.

@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۶
▪️ سناریوی شماره ۴

▫️ در سناریوی چهارم، این ایران از موشک‌های بالستیک، پهپادها و نیروهای دریایی باقی‌مانده خود برای وارد آوردن آسیب‌های شدید و دائمی به تأسیسات انرژی بیشتر در خلیج فارس استفاده خواهد کرد، در حالی که همچنان کنترل تنگه را حفظ می‌کند. در چنین وضعیتی، قیمت نفت به نزدیکی یا حتی بالاتر از ۲۰۰ دلار در هر بشکه جهش خواهد کرد و جهان با رکود تورمی به سبک دهه ۱۹۷۰، رکود جهانی و بازار نزولی سهام مواجه خواهد شد.

▫️ البته، ممکن است تشدید درگیری‌ها هر دو طرف را به سمت یافتن راه‌حلی از طریق مذاکره سوق دهد، به‌طوری که سناریوی دوم (وضع موجود) ناگزیر از گذر از سناریوی سوم یا چهارم، نهایتاً به سناریوی نخست ختم شود. اما این احتمال کمتر است، زیرا در آن صورت دوباره به مذاکره برای آتش‌بس بازخواهیم گشت، و پیش‌تر نیز دیده‌ایم که این امر تا چه حد کم‌اثر بوده است؛ بنابراین، تشدید تنش ممکن است از کنترل خارج شود، نه اینکه به بازگشت به آتش‌بس منجر گردد.

▪️ جمع‌بندی

▫️ در حالی که ترامپ به تحقق سناریوی نخست امیدوار است، این احتمالا نوعی خوش‌خیالی است. اینجا ایرانی‌ها هستند که دست بالا را دارند و آنان پیش‌تر نشان داده‌اند که توان و تمایل تحمل فشار اقتصادی ناشی از محاصره را دارند و برخلاف ترامپ، با انتخابات پیش‌رو مواجه نیستند. از منظر پیامدهای بلندمدت اقتصادی و بازارها، سناریوی سوم ایده‌آل است، زیرا به بازگشایی دائمی تنگه می‌انجامد. دومین سناریوی مطلوب، سناریوی نخست است؛ اما در آن صورت، ایران می‌تواند هر زمان که آمریکا یا رژیم آن را تهدید کنند، دوباره تنگه را ببندد. چنین احتمالی، یک حق بیمه دائمی ۱۵ تا ۲۰ درصدی بر قیمت نفت نسبت به سطح پیش از جنگ تحمیل خواهد کرد. با این حال، وضعیت کنونی (سناریوی دوم) بدتر است، زیرا هر ماهی که آتش‌بس بدون دستیابی به توافق ادامه یابد، رشد جهانی را کاهش داده و تورم را افزایش می‌دهد. بدترین سناریو، سناریوی چهارم است.

▫️ نهایتا اینکه با توجه به این ریسک‌های عمیق، ممکن است این پرسش مطرح شود که چرا بازارهای جهانی، به‌ویژه بازار سهام آمریکا و آسیا، اخیرا به اوج‌های جدیدی دست یافته‌اند. به نظر من، دو دلیل وجود دارد. نخست، سرمایه‌گذاران انتظار دارند که آتش‌بس به‌زودی به شکلی دائمی تثبیت شود، که به معنای کاهش قابل‌توجه قیمت نفت است. دوم، این فرض وجود دارد که بادهای موافق ناشی از رونق هوش مصنوعی و مراکز داده، بسیار قوی‌تر از بادهای مخالف ناشی از جنگ باقی خواهند ماند. اما اگر چنین می‌اندیشید، ممکن است با بیدارباشی ناخوشایند مواجه شوید. نه‌تنها بازارها احتمال وقوع یک آتش‌بس دائمی را بیش از واقع (بیش از ۷۵ درصد) برآورد کرده‌اند، بلکه اگر در نهایت با تشدید درگیری‌ها روبه‌رو شویم، حتی در بهترین حالت نیز شاهد نوسانات شدیدتر اقتصادی و ریسک‌های نزولی بیشتر خواهیم بود. گرچه تشدیدی که به تسلیم ایران بینجامد محتمل‌تر از سناریویی است که به رکود تورمی سبک دهه ۱۹۷۰ ختم شود، اما بازارها همچنان ریسک درد و زیان در کوتاه‌مدت را دست‌کم گرفته‌اند. برای کسانی که در سمت نادرست معاملات قرار گرفته‌اند، تفاوتی نخواهد داشت که این درد چند ماه به طول انجامد یا چند سال و حتی چند دهه.

@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۶
🌻 شعرنوشت

@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
👨🏻‍🎓 اقتصاددانان: جیمز کِنِث گَلبرِیث

بن‌بست ایران و آینده نفت

* او فرزند «جان کِنِث گَلبرِیث» اقتصاددان است. نویسنده‌ای توانا با چندین کتاب خوب، از جمله آخرین آن‌ها «اقتصاد آنتروپی: سرچشمه حیاتی ارزش و تولید» در سال ۲۰۲۵، که آرزوی فراغتی دارم و ترجمه آن


@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
🔹 بن‌بست ایران و آینده نفت

▫️ بیش از نه هفته از آغاز جنگی که «سه‌روزه» خوانده می‌شد علیه ایران گذشته است، جنگی که کاخ سفید اخیرا آن را «پایان‌یافته» اعلام کرده، حال آنکه تهدیدها همچنان ادامه دارد و هنوز امکان تفکیک دقیق میان دلایل واقعی و بهانه‌ها فراهم نشده است. آنچه در جلسات گفته شده و اینکه چه کسی چه گفته، حتی اگر روزی به‌طور کامل روشن شود، لزوماً تعیین‌کننده نخواهد بود؛ زیرا ممکن است انگیزه‌ای ناگفته در پسِ هر استدلالِ مطرح‌شده نهفته باشد.

▫️ با این حال، می‌دانیم که ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ تحت سلطه نوعی فرهنگ برآمده از بازار املاک و مستغلات است. رئیس‌جمهور، خانواده‌اش، اعضای کلیدی کابینه، مشاوران و حامیان مالی او عمدتا از دنیای هتل‌ها، اقامتگاه‌های لوکس و کازینوها آمده‌اند. آنان نه حقوقدان‌اند، نه سیاستمداران منتخب یا بوروکرات‌های حرفه‌ای و قطعا نه استادان دانشگاه. قیمت‌ها و ارزش دارایی‌ها، محور اصلی اندیشه و عمل آنان است. بنابراین، می‌توان فرض کرد که آنان این موضوع را از منظر اقتصاد نفت تحلیل کرده‌اند.

▫️ نقطه شروع تحلیل، این واقعیت است که آمریکا اکنون به لطف فناوری شکست هیدرولیکی (فرکینگ) در منطقه «پرمین» در غرب تگزاس و جنوب‌شرقی نیومکزیکو، بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت جهان است. با توجه به اینکه قیمت سر به سر نفت پرمین حدود ۶۵ دلار در هر بشکه برآورد می‌شود، بالاتر از قیمت نفت در فاصله ژوئیه ۲۰۲۵ تا فوریه ۲۰۲۶، تعداد دکل‌های فعال در این منطقه نسبت به سال ۲۰۲۳ حدود یک‌سوم کاهش یافته است، هرچند تولید در سال ۲۰۲۵ به رکورد رسید که ناشی از بهبود بهره‌وری بود. می‌توان استدلال کرد که قیمت‌های پیش از جنگ برای حفاری سودآور پایدار کافی نبود، به‌ویژه برای سرمایه‌گذاران خصوصی که در سال‌های ۲۰۲۰-۲۰۲۱، زمانی که دارایی‌های نفتی بسیار ارزان بودند، وارد این حوزه شدند.

▫️ در نخستین ماه جنگ، عرضه نفت از بخش جنوبی خلیج فارس عملا مختل شد و جریان جهانی نفت حدود ۱۰ درصد کاهش یافت. بر اساس فرمول ارزش‌گذاری‌ای که «جینگ چن» و من در کتاب «اقتصاد آنتروپی» ارائه کرده‌ایم، چنین کاهشی باید به افزایش ۶۰ درصدی قیمت منجر شود. در عمل نیز قیمت نفت خام «وست تگزاس اینترمدیت» در همان ماه نخست از حدود ۶۵ دلار به ۱۰۴ دلار در هر بشکه رسید، یعنی دقیقاً افزایشی ۶۰ درصدی.

▫️ از منظر تولیدکنندگان آمریکایی، این نتیجه مطلوب بود، شاید حتی بیش از حد مطلوب. وقتی قیمت‌ها از ۹۰ دلار در هر بشکه فراتر می‌روند، تورم ناشی از فشار هزینه در داخل افزایش می‌یابد و در آسیا و اروپا کمبودهای دردناکی پدیدار می‌شود (نه فقط در نفت، بلکه در گوگرد، اوره و هلیوم نیز). افزون بر این، اگر قیمت‌ها بیش از این افزایش یابند، تقاضا کاهش می‌یابد. با تداوم جنگ، قیمت‌ها تا بیش از ۱۱۰ دلار در هر بشکه بالا رفت تا اینکه در ۸ آوریل، آمریکا آتش‌بس اعلام کرد و قیمت‌ها کاهش یافت.

▫️ هیچ‌کس نمی‌تواند با قطعیت بداند ترامپ چه در سر دارد، اما ممکن است او دریافته باشد که حمله دیگری به ایران کارساز نخواهد بود. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌صراحت اعلام کرده که در چنین حالتی زیرساخت‌های حیاتی در سراسر خلیج فارس و اسرائیل را هدف قرار خواهد داد. طبق فرمول ما، انسداد کامل خلیج فارس می‌تواند قیمت «وست تگزاس اینترمدیت» را به حدود ۱۵۵ دلار در هر بشکه برساند، سطحی که نهایتا به فروپاشی بازار و کاهش شدید قیمت‌ها منجر خواهد شد.

▫️ در چنین شرایطی، بهترین سناریو برای آمریکا، باز بودن خلیج فارس همراه با کاهش جریان نفت است؛ وضعیتی که قیمت را در بازه ۸۰ تا ۱۰۰ دلار در هر بشکه نگه می‌دارد. مشکل اینجاست که اگر ایران کنترل جریان را در دست داشته باشد، این سطح قیمتی مطلوب برای آمریکا، برای ایران نیز بسیار سودآور خواهد بود. در واقع، ایران در ماه مارس تولید خود را افزایش داد و سهم بازار را از بخش‌های آسیب‌دیده جنوب خلیج فارس تصاحب کرد. طنز تلخ ماجرا این است که با وجود جنگ، منافع اقتصادی دو کشور همسو به نظر می‌رسد. البته از دید آمریکا و اسرائیل، مشکل در این است که کشور «نامطلوب» از این وضعیت سود می‌برد.

▫️ در واکنش، دولت ترامپ دست به محاصره دریایی زد، هرچند ناوگان کافی برای رهگیری همه کشتی‌های ایرانی در اختیار ندارد. انتخاب گزینه محاصره نشان‌دهنده امید به دستیابی به توافقی است که هدف نانوشته آن می‌تواند تثبیت قیمت نفت در محدوده مطلوب برای باقی‌مانده دوره ریاست‌جمهوری ترامپ باشد. چنین توافقی می‌تواند به‌نوعی برد-برد برای آمریکا و ایران باشد، اما احتمالا به قیمت قربانی شدن منافع پادشاهی‌های عربی متحد آمریکا در خلیج فارس و شکست راهبردی برای اسرائیل تمام خواهد شد. خروج امارات متحده عربی از اوپک و نیز فشار اسرائیل برای ازسرگیری جنگ را می‌توان در این چارچوب تفسیر کرد.

@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
▫️ در نتیجه، وضعیت به یک «بازی تعیین ترسو» (به اصطلاح آمریکایی بازی تعیین مرغ‌ یا چیکِن گیم) عظیم تبدیل شده که اقتصاد جهانی را در معرض خطر قرار داده است (ریشه اصطلاح از مسابقه‌ای خیابانی می‌آید که دو راننده مستقیم به‌ سمت هم حرکت می‌کنند و هرکس زودتر فرمان را بچرخاند چیکِن یا ترسو خوانده می‌شود). حتی یک محاصره ناقص نیز می‌تواند در بلندمدت ایران را مجبور کند ذخایر نفتی خود را پر کرده و در نهایت تولید را کاهش دهد. با چنین اهرم فشاری، ترامپ انگیزه دارد این تقابل را تا حد ممکن طولانی کند. اما استقرار نیروهای دریایی نمی‌تواند برای همیشه ادامه یابد و هم‌اکنون یک ناو هواپیمابر آسیب‌دیده در حال بازگشت است.

▫️ اگر ایران بتواند دوام بیاورد، در نهایت آمریکا ناگزیر به عقب‌نشینی خواهد شد و با بازیابی تولید، قیمت نفت کاهش می‌یابد. در آن صورت، ایران می‌تواند با دریافت عوارض از عبور نفتکش‌ها در تنگه هرمز، حتی در شرایط باز بودن کامل خلیج فارس، همچنان سود ببرد. در مقابل، استقلال انرژی آمریکا و وابستگی اخیر اروپا به نفت و گاز طبیعی مایع آمریکا به ‌تدریج کاهش خواهد یافت و بخش بزرگی از جهان ناچار خواهد شد به روسیه و خلیج فارس، که بیش از پیش «ایرانی» شده، روی آورد.

▫️ در برابر این وضعیت، ترامپ و همراهانش با یک معضل اساسی مواجه‌اند: یا اکنون اقتصاد جهانی را فروبپاشند (که بعید نیست)، یا عقب‌نشینی کنند و هم شکست فوری و هم تضعیف بلندمدت موقعیت آمریکا را بپذیرند، یا اینکه زمان بخرند و به امید توافق پیش بروند. اگر بهترین گزینه دستیابی به توافقی نامطلوب باشد، منافع ترامپ ایجاب می‌کند که روند را تا حد ممکن به تعویق انداخته، چشم به امید وقوع معجزه‌ای بدوزد.

▫️ با این حال، احتمال تحقق چنین معجزه‌ای اندک است. ایران بازیگری سرسخت است و زمان عمدتا به نفع این کشور پیش می‌رود. ایرانی‌ها می‌دانند در الگوی تاریخی آمریکایی‌ها آهسته‌آهسته عقب‌نشینی می‌کنند، شکست را کامل نمی‌پذیرند اما عملا میدان را ترک می‌کنند، تحقیر و آسیب حیثیتی را تحمل و توجه خود را به بحران یا منطقه دیگری معطوف می‌کنند. در این صورت، قیمت نفت کاهش خواهد یافت و در نهایت سرمایه‌گذاران خصوصی در منطقه «پرمین» با ورشکستگی مواجه خواهند شد. رسیدن به این نقطه ممکن است زمان ببرد، همراه با تغییر مواضع ناگهانی و جنجال‌های پر سر و صدا در مسیر؛ اما اگر فاجعه‌ای جهانی رخ ندهد، که هنوز هم احتمال آن وجود دارد، به نظر می‌رسد این همان مسیر خروج از بحران است.

▫️ در بلندمدت، آمریکا می‌تواند مسیر دیگری نیز برگزیند: رای‌دهندگان می‌توانند طبقه سوداگر حاکم را کنار بزنند و کشور یک سیاست ملی انرژی تدوین کند، سیاستی که تولید، قیمت‌گذاری و تخصیص انرژی را در خدمت کل جامعه قرار دهد. حتی می‌توان به جامعه بین‌المللی بازگشت، نه به‌عنوان یک قدرت سلطه‌جو، بلکه به‌عنوان یک شریک. با این حال، صرف امکان وقوع یک امر، دلیل مناسبی برای شرط‌بندی بر تحقق آن نیست.

▪️پانوشت
داخل پرانتزها از بنده است

@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
🎤 نشست‌نوشت

فضای مالی برای یک راهبرد صنعتی
گفتگویی بین «ماریانا مازوکاتو» و «نیکولاس گرائو» (وزیر اقتصاد شیلی که ماه مارس امسال کناره گرفت)

@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
🔹فضای مالی برای یک راهبرد صنعتی

▫️فضای مالی برای یک راهبرد صنعتی عنوان بحثی بود که سه‌شنبه این هفته (۵ می ۲۰۲۶) در لندن برگزار شد و نشان از بازگشت نیکولاس گرائو به مجامع عمومی پس از جدایی‌اش از وزارت دارایی در ۱۱ مارس دارد. این رویداد که توسط دانشگاه کالج لندن و موسسه نوآوری و منافع عمومی آن، به مدیریت این اقتصاددان ایتالیایی-آمریکایی، سازماندهی شده بود، در اتاق سمینار این نهاد برگزار شد، پیش از آنکه گرائو ارائه خود را آغاز کند، مازوکاتو اعلام کرد که وزیر سابق به عنوان استاد (به عنوان همکار) به اندیشکده او خواهد پیوست و این رویداد آغاز یک تعهد پایدارتر همکاری میان این دو است.

▫️محقق مهمان از دانشکده اقتصاد دانشگاه شیلی، سخنان خود را با این پرسش آغاز کرد که آیا امکان وجود فضای مالی برای یک راهبرد صنعتی در کشوری مانند شیلی وجود دارد یا خیر و خاطرنشان کرد که زمینه خاصی که این موضوع در آن تحلیل می‌شود، همیشه مهم است. گرائو خاطرنشان کرد «ویژگی‌های خاص شیلی چیست؟ این کشور یک کشور با درآمد متوسط است، به این معنی که منابع مالی محدودی دارد. علاوه بر این، اقتصاد کوچکی دارد که نشان می‌دهد بازار داخلی خیلی بزرگ نیست، بنابراین ما با مشکل مقیاس مواجه هستیم و ما یک دموکراسی داریم که مسلما خوب است، اما چالش‌هایی را نیز ایجاد می‌کند. به عنوان مثال، تناوب قدرت، که مساله بسیار مهمی برای این نوع سیاست‌های بلندمدت است. پاسخ من به این سوال، با توجه به این زمینه، مثبت است. در واقع، من پس از حضور در دولت خوشبین هستم، اما فکر می‌کنم باید خلاق باشیم و این فضا را بسازیم. در شیلی، ما رکود بهره‌وری را تجربه کرده‌ایم. این رکود به دو دلیل مشکل‌ساز است: مانع رشد می‌شود و از منظر تغییرات اقلیمی نیز یک چالش است؛ زیرا ما باید با منابع کمتر، تولید بیشتری داشته باشیم و این دقیقا تعریف بهره‌وری است. بنابراین، این یک مساله بسیار مهم است. بهره‌وری در دو سال آخر دولت ما کمی افزایش یافته و به همین دلیل است که ما بر آن تاکید می‌کنیم. اما، صادقانه بگویم، آنچه مورد نیاز است، افزایشی در طول یک دهه است تا بتواند کارساز شود. بنابراین سوال این است که چگونه به آن دست یابیم

▫️او همچنین به «اندازه فعلی دولت»، که به صورت بودجه به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی نشان داده می‌شود، اشاره کرد و گفت «این بسیار مهم است. زیرا این اندازه کیکی است که می‌تواند بین اهداف مختلف، از جمله دستور کار راهبرد صنعتی، تقسیم شود و در اینجا می‌توانید ببینید که شیلی آنقدرها هم بزرگ نیست. در واقع، شیلی یک کشور کوچک است، یا بودجه کمی نسبت به تولید ناخالص داخلی دارد» او اشاره کرد و تأکید کرد که در شیلی «در واقع، بحث فعلی حول محور کاهش هزینه‌کردهای دولتی می‌چرخد». تنش دیگری که گراو به آن اشاره کرد، چگونگی تخصیص منابع برای یک راهبرد صنعتی‌سازی است، زمانی که این بودجه‌ها با نیازهای اجتماعی در حوزه‌هایی مانند بهداشت، مستمری و آموزش رقابت می‌کنند: «در واقع، وقتی وزیر اقتصاد بودم، دقیقا همان کاری را می‌کردم که وقتی وزیر اقتصاد نبودم، از آن بسیار رنج می‌بردم. و این به این دلیل نیست که من آدم بدی شده‌ام، امیدوارم که اینطور نباشد، بلکه به این دلیل است که انگیزه‌هایی که با آن مواجه می‌شوید بسیار دشوار است وقتی که مجبورید بین مثلا وقتی مدیر بیمارستان به شما می‌گوید که قصد دارد بیمارستان را تعطیل کند یا پذیرش بیماران را متوقف کند زیرا شما به آنها پول مورد نیازشان را نمی‌دهید، یکی را انتخاب کنید. چگونه با این موضوع کنار می‌آیید؟» و اضافه کرد «اگر در جلسه‌ای باشید و آنها به شما بگویند که اگر آن پول را در بهداشت عمومی سرمایه‌گذاری نکنید، مردم خواهند مرد و شما باید بین این و سرمایه‌گذاری در یک فناوری جدید که در ۱۵ سال آینده نتیجه خواهد داد، یکی را انتخاب کنید. این تصمیم غیرممکن است».

▫️وزیر سابق بر لزوم پاسخگویی به این نوع هزینه‌های سرمایه‌گذاری «به شیوه‌ای متفاوت» تأکید کرد. او همچنین توصیه کرد سازوکارهای خاصی برای طبقه‌بندی این منابع به عنوان «خارج از بودجه» و تخصیص آنها بر این اساس ایجاد شود، به طوری که با سایر نیازها رقابت نکنند. در آنجا، گراو به عنوان نمونه‌هایی از هزینه‌های با اهداف بلندمدت، به قراردادهای شرکت «کورفو» با دو شرکت خصوصی اشاره کرد.

@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
▫️در شیلی، شرکت «کورفو»، یک نهاد دولتی سیاست‌گذار و تنظیم‌گر اقتصادی، مالک امتیازهای دولتی استخراج لیتیوم در دریاچه نمکی «آتاکاما» است و با دو شرکت اصلی یعنی «اِس‌ کیو ‌اِم» و «آلبِمارل» قرارداد دارد. دولت شیلی به این شرکت‌ها اجازه استخراج لیتیوم از معادن لیتیوم آتاکاما را می‌دهد و در مقابل، شرکت‌ها باید حق امتیاز و سهم درآمد به کورفو و دولت پرداخت کنند، استانداردهای محیط‌زیستی را رعایت کنند و بخشی از تولید را برای توسعه صنعتی داخل شیلی اختصاص دهند. قراردادهای جدید بین دولت و این دو شرکت خصوصی در پی آن هستند تا نقش دولت را بیشتر می‌کنند. استدلال اصلی آن بوده که اخیرا به رغم اینکه تا کنون دو شرکت خصوصی اِس‌‌کیو‌‌اِم و آلبِمارل هر دو میلیاردها دلار به دولت شیلی پرداخت کرده‌اند (قیمت جهانی لیتیوم رشد زیادی داشته) نگرانی‌ها درباره مصرف آب، آسیب به اکوسیستم آتاکاما و حقوق جوامع بومی تشدید شده‌اند.

▫️برای پررنگ کردن نقش دولت، در کنار شرکت «کورفو» که مالک و تنظیم‌کننده امتیاز منابع است، دولت شیلی شرکت «کودِلکو»، بازوی اجرایی خود در معدن را وارد گردونه صنایع معدنی لیتیوم کرده است. کودلکو یک شرکت دولتی است که بزرگ‌ترین تولیدکننده مس در جهان محسوب می‌شود و مالکیت آن در اختیار دولت شیلی است و اصلی‌ترین فعالیت آن نیز استخراج و تولید مس است. این شرکت را دولت اخیرا وارد پروژه‌های مهم معدنی دیگر مثل لیتیوم (به‌طور غیرمستقیم یا از طریق مشارکت) کرده است. در واقع دولت شیلی به ‌جای اینکه فقط به شرکت‌های خصوصی تکیه کند، از کودِلکو خواسته در لیتیوم هم فعال شود. کودِلکو در آتاکاما توافق‌های جدیدی که با شرکت خصوصی اس‌کیو‌ام داشته و هدف این است که سهم بیشتری از سود به دولت برسد.

▫️گرائو، اقتصاددان شیلیایی و وزیر اقتصاد سابق این کشور، بر اهمیت وجود شرکتی مانند کودلکو، با دانش لازم برای پیشبرد مسائلی مانند توافق با اس‌کیو‌ام، تأکید کرد و گفت: «اگر ما یک شرکت پایدار مانند کودلکو نداشتیم، این امر امکان‌پذیر نبود. شروع از صفر بسیار دشوار است. بنابراین، برای نتیجه‌گیری، سوال من این است: تصور کنید که می‌خواهیم کاری مشابه انجام دهیم. نه لزوما مشارکت دادن دولت در تولید، بلکه مشابه به این معنا که یک چارچوب سیاست‌گذاری محکم داشته باشیم که در آن دولت نقش هماهنگ‌کننده را داشته باشد، دولت به این فکر کند که آینده چگونه خواهد بود و بازار را طراحی کند. تصور کنید که می‌خواهید کاری مشابه این را در ۱۰ بخش اقتصادی مرتبط در شیلی انجام دهید. آیا تجربه انجام این کار را دارید؟ آیا دولت دانش انجام آن را دارد؟ من فکر می‌کنم نه، ما نداریم. بنابراین ما باید آن ظرفیت، همان تجربه، اطلاعات و دانشی را که در مورد کورفو و کودلکو داشتیم، توسعه دهیم.

▫️وزیر در پایان خاطرنشان کرد: «می‌دانم که سنت ما، به ‌ویژه در چپ شیلی و به ‌طورکلی در آمریکای لاتین، شامل تأکید بر مشکلات ساختاری اقتصادمان است، به گونه‌ای که هیچ کاری نمی‌توان انجام داد مگر اینکه آن ساختارها تغییر کنند اما گرچه معتقدم که ساختارها مهم هستند و در بسیاری از موارد، ما باید سعی کنیم آنها را تغییر دهیم، اما فکر نمی‌کنم که آنها بهانه‌ای برای عدم اقدام باشند. فضای زیادی برای اجرای این نوع سیاست‌ها وجود دارد»

▪️پانوشت
▫️از این نشست همین اندازه فعلا بیرون آمده. اگر مطالب بیشتری منتشر شد در کانال خواهم گذاشت.

@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
📚 کتاب‌نوشت (شماره ۲۳)

@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
📚 کتاب‌نوشت (شماره ۲۴)

@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۹
به زودی منتشر می‌شود.

@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۲۰
📚 کتاب‌نوشت (شماره ۲۴)

@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۲۱
👩‍🎓اقتصاددانان: ماریانا مازوکاتا

همسر فیلم‌ساز من

@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۲۳
🔹 همسر فیلم‌ساز من

▪️ همسر مازوکاتو «کارلو کرستو-دینا» به تازگی کتابی منتشر کرده با عنوان «ساختن یک فیلم یک شاهکار است: کار جمعی در سینما و چرا به ما مربوط می‌شود». این یکی از فرازهای کتاب او است:

"تهیه‌کننده کسی است که فرآیند خلاقانه جمعی و پیچیده‌ای را که منجر به تولید یک فیلم یا سریال تلویزیونی می‌شود، مدیریت می‌کند. همه درباره رهبری صحبت می‌کنند، اما هیچ‌کس به ما یاد نمی‌دهد که چگونه با هم کار کنیم. با این حال، اقدام جمعی برای برنامه‌ریزی شهری، کارآفرینی، مربیگری، امور هنری، طراحی، سرآشپزی، مدیریت بیمارستان‌ها و رهبری ارکستر نیز ضروری است و حتی برای سیاستمداران، اما بسیاری از آنها این را درک نمی‌کنند. فرآیندهایی که توسط تهیه‌کننده مدیریت می‌شوند، خلاقانه اما در عین حال جمعی هستند و بنابراین لزوما پیچیده‌اند و وقتی بحث از چهار کلمه «فرآیند»، «خلاقانه»، «جمعی» و «پیچیده» می‌شود، دیگر این بحث بلافاصله گسترش می‌یابد و بسیار فراتر از فیلم یا تلویزیون می‌رود، زیرا همه اشکال خلاقانه معاصر در هر عرصه‌ای به تهیه‌کنندگان مستعد نیاز دارند، چهره‌هایی که قادر به تحقق بخشیدن به امور هستند و بر وحدت هدف نظارت می‌کنند، بدون اینکه در بحبوحه تلاش جمعی، هدف مشترک را از نظر دور دارند. بنابراین، این توصیف پرشور از یک حرفه به نظریه‌ای برای خلق مشترک تبدیل می‌شود و روحیه غالب زمانه که ما را به جستجوی یک رهبر و پیروی از او سوق می‌دهد، واژگون می‌کند و به این باور می‌رساند که دیگر یک نفر به تنهایی نمی‌تواند مظهر معنای یک جنبش، ارزش یک تجارت و هویت یک ملت باشد". کارلو اخیرا در یک پادکست در خصوص این کتاب صحبت کرده است.

▪️حالا پیام مازوکاتو 😁

"شوهر فیلم‌ساز من، کارلو کرستو-دینا، در یک پادکست درباره آفرینش جمعیِ ارزش در سینما و اهمیت آن حرف زده! فکر ‌کنم یکی از کتاب‌های من رو خوانده یا جایی از من کپی کرده 🧐 پادکست او در «اسکرین دیلی» و کتاب تازه‌ او که از سوی «اِینااودی اِدیتوره» روانه بازار شده در همین موضوع هستند، البته شاید هم این بار من کتاب او را خوانده‌ باشم؟ 🧐🙃"

▪️فهرست فیلم‌های همسر (تهیه‌کننده)
▫️۲۰۲۴ - شکوه - نمایش در بخش رقابت اصلی جشنواره برلین
▫️۲۰۲۳ - افسانه‌واره - نمایش در بخش رقابت اصلی جشنواره کن برای نخل طلایی
▫️۲۰۲۱ - هوای محبوس - نمایش در جشنواره ونیز
▫️۲۰۱۸ - لازاروی خوشبخت - برنده جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره کن
▫️۲۰۱۷ - بیگانه - نمایش در بخش هفته کارگردانان جشنواره کن
▫️۲۰۱۴- اعجازها - جایزه گرند پری در جشنواره کن
▫️۲۰۱۲ - درنگ - نمایش در جشنواره ونیز
▫️۲۰۱۱- پیکر آسمانی - نمایش در بخش هفته کارگردانان جشنواره کن

@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۲۳
👨‍🎓اقتصاددانان: دنی رادریک

از باور تا تردید به صنعت ساخت: شرح یک دگرگونی فکری

@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۲۳
🔹 از باور تا تردید به صنعت ساخت: شرح یک دگرگونی فکری

▫️ در یک گردهمایی از دانشگاهیان و سیاستگذاران در دانشگاه هاروارد در ماه جاری، یکی از شرکت‌کنندگان به من یادآوری کرد که پانزده سال پیش مقاله‌ای با عنوان «ضرورت تولید صنعتی» منتشر کرده بودم. همان گونه که از عنوان این مقاله برمی‌آید، آن نوشته بر اهمیت صنعتی شدن در پیشبرد رشد اقتصادی، ایجاد مشاغل مناسب و شکل دادن به طبقه متوسط تاکید داشت. در گردهمایی یکی از سیاستگذاران آفریقایی در برابر حضار گفت این یکی از مقالات مورد علاقه همیشگی من است.

▫️ هیچ پاداشی برای یک پژوهشگر بزرگ‌تر از آن نیست که ایده‌های او در اندیشه مخاطبان مورد نظر وی طنین‌انداز شود، اما در این مورد آن ستایش در واقع لحن نقادانه ملایمی داشت. آنچه در آن ستون و در بسیاری نوشته‌های دیگر در آن دوره مطرح کرده بودم در ظاهر با استدلال‌هایی که اکنون در این کنفرانس درباره محدودیت‌های الگوی رشد مبتنی بر صنعت مطرح می‌کردم در تعارض بودند.

▫️ این تناقضی واقعی بود. در سال‌های اخیر من نسبت به امکان پذیری الگوی رشد مبتنی بر صنعتی شدن سنتی بدبین شده‌ام و از الگوی متفاوتی برای رشد اقتصادی دفاع کرده‌ام که بر توسعه ظرفیت‌های مولد در خدمات عمدتا غیرقابل مبادله و کاربر تاکید دارد. به سیاستگذاران در آفریقا و سایر مناطق در حال توسعه هشدار داده‌ام که تلاش برای پیروی از الگوی شرق آسیا در بهترین حالت به ایجاد «مناطق محصور تولیدی» منجر می‌شود که در آن‌ها بخش کوچکی از بنگاه‌های مولد در زنجیره‌های ارزش جهانی ادغام شده‌ و در عین حال بخش عمده نیروی کار آن‌ها در فعالیت‌های کم بهره‌ور باقی مانده‌اند.

▫️ مکزیک نمونه بارز این وضعیت است. همان گونه که «سانتیاگو لِوی» معاون پیشین وزیر دارایی مکزیک در همان کنفرانس اشاره کرد، صادرات کالاهای صنعتی مکزیک از زمان پیوستن این کشور به توافق تجارت آزاد امریکا و کانادا در سال ۱۹۹۴ بیش از ده برابر شده است. در مجاورت یک بازار عظیم و با سیاستگذاری‌هایی که به طور جدی از تجارت خارجی و جذب سرمایه گذاری حمایت می‌کرد، کمتر کشوری چنین شرایط مساعدی برای صنعتی شدن صادرات محور داشت. با این حال عملکرد کلان اقتصادی مکزیک حتی در قیاس با معیارهای نه چندان سختگیرانه آمریکای لاتین نیز ناامیدکننده بوده و مسیر بهره‌وری آن رو به افول بوده است

▫️ آنچه در گذشته صنعتی شدن را به نردبان قدرتمند رشد اقتصادی تبدیل می‌کرد این بود که می‌توانست شمار زیادی از نیروی کار کم مهارت را جذب کند و در عین حال نیازمند الزامات محدودی در زمینه حکمرانی و زیرساخت در کشورهای کم درآمد باشد. اما تولید صنعتی امروز متفاوت شده است. رقابت موفق در بازارهای جهانی و در برابر چین در داخل کشور مستلزم مهارت‌ها، فناوری‌ها و سایر توانمندی‌هایی است که در کشورهای فقیر به دلیل همان فقر در کمبود قرار دارد. در نتیجه صنعت دیگر آن میانبر قدیمی نیست که بتواند محدودیت‌های بنیادین توسعه را دور بزند.

▫️ نتیجه این است که حتی زمانی که کشورها موفق می‌شوند بخشی از نیروی کار را وارد صنعت کنند این فرایند عمدتا از طریق گسترش بنگاه‌های کوچک غیررسمی رخ می‌دهد و در نهایت به کاهش بهره‌وری منجر می‌شود. این همان مسیری است که در اتیوپی مشاهده می‌شود، کشوری که روزی به عنوان امید انتقال الگوی شرق آسیا به آفریقا مطرح بود. در اقتصادهای صنعتی اولیه مانند ژاپن، کره‌جنوبی و تایوان افزایش اشتغال صنعتی و رشد بهره‌وری همزمان رخ می‌داد، اما امروز در اتیوپی، بنگلادش هند و حتی ویتنام این دو متغیر در جهت مخالف حرکت می‌کنند.

▫️ من با اکراه فراوان البته به یک بدبین صنعتی شدن تبدیل شدم. شواهد را نمی‌توانستم نادیده بگیرم؛ زیرا فناوری‌های تولید پیچیده‌تر می‌شدند و شکست کشورهای خارج از شرق آسیا در صنعتی شدن موفق آشکارتر می‌شد. من به الگوهای رشد بدیل فکر کردم نه به این دلیل که صنعتی شدن فراگیر را کمتر مطلوب بدانم، بلکه به این دلیل که به تدریج متقاعد شدم این الگو کمتر قابل تحقق است. همان گونه که جان مینارد کینز جایی گفته است: «وقتی واقعیت‌ها تغییر می‌کنند من نظرم را تغییر می‌دهم شما چه می‌کنید آقا؟»

@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۲۳