▪️ سناریوی شماره ۴
▫️ در سناریوی چهارم، این ایران از موشکهای بالستیک، پهپادها و نیروهای دریایی باقیمانده خود برای وارد آوردن آسیبهای شدید و دائمی به تأسیسات انرژی بیشتر در خلیج فارس استفاده خواهد کرد، در حالی که همچنان کنترل تنگه را حفظ میکند. در چنین وضعیتی، قیمت نفت به نزدیکی یا حتی بالاتر از ۲۰۰ دلار در هر بشکه جهش خواهد کرد و جهان با رکود تورمی به سبک دهه ۱۹۷۰، رکود جهانی و بازار نزولی سهام مواجه خواهد شد.
▫️ البته، ممکن است تشدید درگیریها هر دو طرف را به سمت یافتن راهحلی از طریق مذاکره سوق دهد، بهطوری که سناریوی دوم (وضع موجود) ناگزیر از گذر از سناریوی سوم یا چهارم، نهایتاً به سناریوی نخست ختم شود. اما این احتمال کمتر است، زیرا در آن صورت دوباره به مذاکره برای آتشبس بازخواهیم گشت، و پیشتر نیز دیدهایم که این امر تا چه حد کماثر بوده است؛ بنابراین، تشدید تنش ممکن است از کنترل خارج شود، نه اینکه به بازگشت به آتشبس منجر گردد.
▪️ جمعبندی
▫️ در حالی که ترامپ به تحقق سناریوی نخست امیدوار است، این احتمالا نوعی خوشخیالی است. اینجا ایرانیها هستند که دست بالا را دارند و آنان پیشتر نشان دادهاند که توان و تمایل تحمل فشار اقتصادی ناشی از محاصره را دارند و برخلاف ترامپ، با انتخابات پیشرو مواجه نیستند. از منظر پیامدهای بلندمدت اقتصادی و بازارها، سناریوی سوم ایدهآل است، زیرا به بازگشایی دائمی تنگه میانجامد. دومین سناریوی مطلوب، سناریوی نخست است؛ اما در آن صورت، ایران میتواند هر زمان که آمریکا یا رژیم آن را تهدید کنند، دوباره تنگه را ببندد. چنین احتمالی، یک حق بیمه دائمی ۱۵ تا ۲۰ درصدی بر قیمت نفت نسبت به سطح پیش از جنگ تحمیل خواهد کرد. با این حال، وضعیت کنونی (سناریوی دوم) بدتر است، زیرا هر ماهی که آتشبس بدون دستیابی به توافق ادامه یابد، رشد جهانی را کاهش داده و تورم را افزایش میدهد. بدترین سناریو، سناریوی چهارم است.
▫️ نهایتا اینکه با توجه به این ریسکهای عمیق، ممکن است این پرسش مطرح شود که چرا بازارهای جهانی، بهویژه بازار سهام آمریکا و آسیا، اخیرا به اوجهای جدیدی دست یافتهاند. به نظر من، دو دلیل وجود دارد. نخست، سرمایهگذاران انتظار دارند که آتشبس بهزودی به شکلی دائمی تثبیت شود، که به معنای کاهش قابلتوجه قیمت نفت است. دوم، این فرض وجود دارد که بادهای موافق ناشی از رونق هوش مصنوعی و مراکز داده، بسیار قویتر از بادهای مخالف ناشی از جنگ باقی خواهند ماند. اما اگر چنین میاندیشید، ممکن است با بیدارباشی ناخوشایند مواجه شوید. نهتنها بازارها احتمال وقوع یک آتشبس دائمی را بیش از واقع (بیش از ۷۵ درصد) برآورد کردهاند، بلکه اگر در نهایت با تشدید درگیریها روبهرو شویم، حتی در بهترین حالت نیز شاهد نوسانات شدیدتر اقتصادی و ریسکهای نزولی بیشتر خواهیم بود. گرچه تشدیدی که به تسلیم ایران بینجامد محتملتر از سناریویی است که به رکود تورمی سبک دهه ۱۹۷۰ ختم شود، اما بازارها همچنان ریسک درد و زیان در کوتاهمدت را دستکم گرفتهاند. برای کسانی که در سمت نادرست معاملات قرار گرفتهاند، تفاوتی نخواهد داشت که این درد چند ماه به طول انجامد یا چند سال و حتی چند دهه.
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۶
▫️ در سناریوی چهارم، این ایران از موشکهای بالستیک، پهپادها و نیروهای دریایی باقیمانده خود برای وارد آوردن آسیبهای شدید و دائمی به تأسیسات انرژی بیشتر در خلیج فارس استفاده خواهد کرد، در حالی که همچنان کنترل تنگه را حفظ میکند. در چنین وضعیتی، قیمت نفت به نزدیکی یا حتی بالاتر از ۲۰۰ دلار در هر بشکه جهش خواهد کرد و جهان با رکود تورمی به سبک دهه ۱۹۷۰، رکود جهانی و بازار نزولی سهام مواجه خواهد شد.
▫️ البته، ممکن است تشدید درگیریها هر دو طرف را به سمت یافتن راهحلی از طریق مذاکره سوق دهد، بهطوری که سناریوی دوم (وضع موجود) ناگزیر از گذر از سناریوی سوم یا چهارم، نهایتاً به سناریوی نخست ختم شود. اما این احتمال کمتر است، زیرا در آن صورت دوباره به مذاکره برای آتشبس بازخواهیم گشت، و پیشتر نیز دیدهایم که این امر تا چه حد کماثر بوده است؛ بنابراین، تشدید تنش ممکن است از کنترل خارج شود، نه اینکه به بازگشت به آتشبس منجر گردد.
▪️ جمعبندی
▫️ در حالی که ترامپ به تحقق سناریوی نخست امیدوار است، این احتمالا نوعی خوشخیالی است. اینجا ایرانیها هستند که دست بالا را دارند و آنان پیشتر نشان دادهاند که توان و تمایل تحمل فشار اقتصادی ناشی از محاصره را دارند و برخلاف ترامپ، با انتخابات پیشرو مواجه نیستند. از منظر پیامدهای بلندمدت اقتصادی و بازارها، سناریوی سوم ایدهآل است، زیرا به بازگشایی دائمی تنگه میانجامد. دومین سناریوی مطلوب، سناریوی نخست است؛ اما در آن صورت، ایران میتواند هر زمان که آمریکا یا رژیم آن را تهدید کنند، دوباره تنگه را ببندد. چنین احتمالی، یک حق بیمه دائمی ۱۵ تا ۲۰ درصدی بر قیمت نفت نسبت به سطح پیش از جنگ تحمیل خواهد کرد. با این حال، وضعیت کنونی (سناریوی دوم) بدتر است، زیرا هر ماهی که آتشبس بدون دستیابی به توافق ادامه یابد، رشد جهانی را کاهش داده و تورم را افزایش میدهد. بدترین سناریو، سناریوی چهارم است.
▫️ نهایتا اینکه با توجه به این ریسکهای عمیق، ممکن است این پرسش مطرح شود که چرا بازارهای جهانی، بهویژه بازار سهام آمریکا و آسیا، اخیرا به اوجهای جدیدی دست یافتهاند. به نظر من، دو دلیل وجود دارد. نخست، سرمایهگذاران انتظار دارند که آتشبس بهزودی به شکلی دائمی تثبیت شود، که به معنای کاهش قابلتوجه قیمت نفت است. دوم، این فرض وجود دارد که بادهای موافق ناشی از رونق هوش مصنوعی و مراکز داده، بسیار قویتر از بادهای مخالف ناشی از جنگ باقی خواهند ماند. اما اگر چنین میاندیشید، ممکن است با بیدارباشی ناخوشایند مواجه شوید. نهتنها بازارها احتمال وقوع یک آتشبس دائمی را بیش از واقع (بیش از ۷۵ درصد) برآورد کردهاند، بلکه اگر در نهایت با تشدید درگیریها روبهرو شویم، حتی در بهترین حالت نیز شاهد نوسانات شدیدتر اقتصادی و ریسکهای نزولی بیشتر خواهیم بود. گرچه تشدیدی که به تسلیم ایران بینجامد محتملتر از سناریویی است که به رکود تورمی سبک دهه ۱۹۷۰ ختم شود، اما بازارها همچنان ریسک درد و زیان در کوتاهمدت را دستکم گرفتهاند. برای کسانی که در سمت نادرست معاملات قرار گرفتهاند، تفاوتی نخواهد داشت که این درد چند ماه به طول انجامد یا چند سال و حتی چند دهه.
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۶
👨🏻🎓 اقتصاددانان: جیمز کِنِث گَلبرِیث
بنبست ایران و آینده نفت
* او فرزند «جان کِنِث گَلبرِیث» اقتصاددان است. نویسندهای توانا با چندین کتاب خوب، از جمله آخرین آنها «اقتصاد آنتروپی: سرچشمه حیاتی ارزش و تولید» در سال ۲۰۲۵، که آرزوی فراغتی دارم و ترجمه آن
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
بنبست ایران و آینده نفت
* او فرزند «جان کِنِث گَلبرِیث» اقتصاددان است. نویسندهای توانا با چندین کتاب خوب، از جمله آخرین آنها «اقتصاد آنتروپی: سرچشمه حیاتی ارزش و تولید» در سال ۲۰۲۵، که آرزوی فراغتی دارم و ترجمه آن
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
🔹 بنبست ایران و آینده نفت
▫️ بیش از نه هفته از آغاز جنگی که «سهروزه» خوانده میشد علیه ایران گذشته است، جنگی که کاخ سفید اخیرا آن را «پایانیافته» اعلام کرده، حال آنکه تهدیدها همچنان ادامه دارد و هنوز امکان تفکیک دقیق میان دلایل واقعی و بهانهها فراهم نشده است. آنچه در جلسات گفته شده و اینکه چه کسی چه گفته، حتی اگر روزی بهطور کامل روشن شود، لزوماً تعیینکننده نخواهد بود؛ زیرا ممکن است انگیزهای ناگفته در پسِ هر استدلالِ مطرحشده نهفته باشد.
▫️ با این حال، میدانیم که ریاستجمهوری دونالد ترامپ تحت سلطه نوعی فرهنگ برآمده از بازار املاک و مستغلات است. رئیسجمهور، خانوادهاش، اعضای کلیدی کابینه، مشاوران و حامیان مالی او عمدتا از دنیای هتلها، اقامتگاههای لوکس و کازینوها آمدهاند. آنان نه حقوقداناند، نه سیاستمداران منتخب یا بوروکراتهای حرفهای و قطعا نه استادان دانشگاه. قیمتها و ارزش داراییها، محور اصلی اندیشه و عمل آنان است. بنابراین، میتوان فرض کرد که آنان این موضوع را از منظر اقتصاد نفت تحلیل کردهاند.
▫️ نقطه شروع تحلیل، این واقعیت است که آمریکا اکنون به لطف فناوری شکست هیدرولیکی (فرکینگ) در منطقه «پرمین» در غرب تگزاس و جنوبشرقی نیومکزیکو، بزرگترین تولیدکننده نفت جهان است. با توجه به اینکه قیمت سر به سر نفت پرمین حدود ۶۵ دلار در هر بشکه برآورد میشود، بالاتر از قیمت نفت در فاصله ژوئیه ۲۰۲۵ تا فوریه ۲۰۲۶، تعداد دکلهای فعال در این منطقه نسبت به سال ۲۰۲۳ حدود یکسوم کاهش یافته است، هرچند تولید در سال ۲۰۲۵ به رکورد رسید که ناشی از بهبود بهرهوری بود. میتوان استدلال کرد که قیمتهای پیش از جنگ برای حفاری سودآور پایدار کافی نبود، بهویژه برای سرمایهگذاران خصوصی که در سالهای ۲۰۲۰-۲۰۲۱، زمانی که داراییهای نفتی بسیار ارزان بودند، وارد این حوزه شدند.
▫️ در نخستین ماه جنگ، عرضه نفت از بخش جنوبی خلیج فارس عملا مختل شد و جریان جهانی نفت حدود ۱۰ درصد کاهش یافت. بر اساس فرمول ارزشگذاریای که «جینگ چن» و من در کتاب «اقتصاد آنتروپی» ارائه کردهایم، چنین کاهشی باید به افزایش ۶۰ درصدی قیمت منجر شود. در عمل نیز قیمت نفت خام «وست تگزاس اینترمدیت» در همان ماه نخست از حدود ۶۵ دلار به ۱۰۴ دلار در هر بشکه رسید، یعنی دقیقاً افزایشی ۶۰ درصدی.
▫️ از منظر تولیدکنندگان آمریکایی، این نتیجه مطلوب بود، شاید حتی بیش از حد مطلوب. وقتی قیمتها از ۹۰ دلار در هر بشکه فراتر میروند، تورم ناشی از فشار هزینه در داخل افزایش مییابد و در آسیا و اروپا کمبودهای دردناکی پدیدار میشود (نه فقط در نفت، بلکه در گوگرد، اوره و هلیوم نیز). افزون بر این، اگر قیمتها بیش از این افزایش یابند، تقاضا کاهش مییابد. با تداوم جنگ، قیمتها تا بیش از ۱۱۰ دلار در هر بشکه بالا رفت تا اینکه در ۸ آوریل، آمریکا آتشبس اعلام کرد و قیمتها کاهش یافت.
▫️ هیچکس نمیتواند با قطعیت بداند ترامپ چه در سر دارد، اما ممکن است او دریافته باشد که حمله دیگری به ایران کارساز نخواهد بود. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بهصراحت اعلام کرده که در چنین حالتی زیرساختهای حیاتی در سراسر خلیج فارس و اسرائیل را هدف قرار خواهد داد. طبق فرمول ما، انسداد کامل خلیج فارس میتواند قیمت «وست تگزاس اینترمدیت» را به حدود ۱۵۵ دلار در هر بشکه برساند، سطحی که نهایتا به فروپاشی بازار و کاهش شدید قیمتها منجر خواهد شد.
▫️ در چنین شرایطی، بهترین سناریو برای آمریکا، باز بودن خلیج فارس همراه با کاهش جریان نفت است؛ وضعیتی که قیمت را در بازه ۸۰ تا ۱۰۰ دلار در هر بشکه نگه میدارد. مشکل اینجاست که اگر ایران کنترل جریان را در دست داشته باشد، این سطح قیمتی مطلوب برای آمریکا، برای ایران نیز بسیار سودآور خواهد بود. در واقع، ایران در ماه مارس تولید خود را افزایش داد و سهم بازار را از بخشهای آسیبدیده جنوب خلیج فارس تصاحب کرد. طنز تلخ ماجرا این است که با وجود جنگ، منافع اقتصادی دو کشور همسو به نظر میرسد. البته از دید آمریکا و اسرائیل، مشکل در این است که کشور «نامطلوب» از این وضعیت سود میبرد.
▫️ در واکنش، دولت ترامپ دست به محاصره دریایی زد، هرچند ناوگان کافی برای رهگیری همه کشتیهای ایرانی در اختیار ندارد. انتخاب گزینه محاصره نشاندهنده امید به دستیابی به توافقی است که هدف نانوشته آن میتواند تثبیت قیمت نفت در محدوده مطلوب برای باقیمانده دوره ریاستجمهوری ترامپ باشد. چنین توافقی میتواند بهنوعی برد-برد برای آمریکا و ایران باشد، اما احتمالا به قیمت قربانی شدن منافع پادشاهیهای عربی متحد آمریکا در خلیج فارس و شکست راهبردی برای اسرائیل تمام خواهد شد. خروج امارات متحده عربی از اوپک و نیز فشار اسرائیل برای ازسرگیری جنگ را میتوان در این چارچوب تفسیر کرد.
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
▫️ بیش از نه هفته از آغاز جنگی که «سهروزه» خوانده میشد علیه ایران گذشته است، جنگی که کاخ سفید اخیرا آن را «پایانیافته» اعلام کرده، حال آنکه تهدیدها همچنان ادامه دارد و هنوز امکان تفکیک دقیق میان دلایل واقعی و بهانهها فراهم نشده است. آنچه در جلسات گفته شده و اینکه چه کسی چه گفته، حتی اگر روزی بهطور کامل روشن شود، لزوماً تعیینکننده نخواهد بود؛ زیرا ممکن است انگیزهای ناگفته در پسِ هر استدلالِ مطرحشده نهفته باشد.
▫️ با این حال، میدانیم که ریاستجمهوری دونالد ترامپ تحت سلطه نوعی فرهنگ برآمده از بازار املاک و مستغلات است. رئیسجمهور، خانوادهاش، اعضای کلیدی کابینه، مشاوران و حامیان مالی او عمدتا از دنیای هتلها، اقامتگاههای لوکس و کازینوها آمدهاند. آنان نه حقوقداناند، نه سیاستمداران منتخب یا بوروکراتهای حرفهای و قطعا نه استادان دانشگاه. قیمتها و ارزش داراییها، محور اصلی اندیشه و عمل آنان است. بنابراین، میتوان فرض کرد که آنان این موضوع را از منظر اقتصاد نفت تحلیل کردهاند.
▫️ نقطه شروع تحلیل، این واقعیت است که آمریکا اکنون به لطف فناوری شکست هیدرولیکی (فرکینگ) در منطقه «پرمین» در غرب تگزاس و جنوبشرقی نیومکزیکو، بزرگترین تولیدکننده نفت جهان است. با توجه به اینکه قیمت سر به سر نفت پرمین حدود ۶۵ دلار در هر بشکه برآورد میشود، بالاتر از قیمت نفت در فاصله ژوئیه ۲۰۲۵ تا فوریه ۲۰۲۶، تعداد دکلهای فعال در این منطقه نسبت به سال ۲۰۲۳ حدود یکسوم کاهش یافته است، هرچند تولید در سال ۲۰۲۵ به رکورد رسید که ناشی از بهبود بهرهوری بود. میتوان استدلال کرد که قیمتهای پیش از جنگ برای حفاری سودآور پایدار کافی نبود، بهویژه برای سرمایهگذاران خصوصی که در سالهای ۲۰۲۰-۲۰۲۱، زمانی که داراییهای نفتی بسیار ارزان بودند، وارد این حوزه شدند.
▫️ در نخستین ماه جنگ، عرضه نفت از بخش جنوبی خلیج فارس عملا مختل شد و جریان جهانی نفت حدود ۱۰ درصد کاهش یافت. بر اساس فرمول ارزشگذاریای که «جینگ چن» و من در کتاب «اقتصاد آنتروپی» ارائه کردهایم، چنین کاهشی باید به افزایش ۶۰ درصدی قیمت منجر شود. در عمل نیز قیمت نفت خام «وست تگزاس اینترمدیت» در همان ماه نخست از حدود ۶۵ دلار به ۱۰۴ دلار در هر بشکه رسید، یعنی دقیقاً افزایشی ۶۰ درصدی.
▫️ از منظر تولیدکنندگان آمریکایی، این نتیجه مطلوب بود، شاید حتی بیش از حد مطلوب. وقتی قیمتها از ۹۰ دلار در هر بشکه فراتر میروند، تورم ناشی از فشار هزینه در داخل افزایش مییابد و در آسیا و اروپا کمبودهای دردناکی پدیدار میشود (نه فقط در نفت، بلکه در گوگرد، اوره و هلیوم نیز). افزون بر این، اگر قیمتها بیش از این افزایش یابند، تقاضا کاهش مییابد. با تداوم جنگ، قیمتها تا بیش از ۱۱۰ دلار در هر بشکه بالا رفت تا اینکه در ۸ آوریل، آمریکا آتشبس اعلام کرد و قیمتها کاهش یافت.
▫️ هیچکس نمیتواند با قطعیت بداند ترامپ چه در سر دارد، اما ممکن است او دریافته باشد که حمله دیگری به ایران کارساز نخواهد بود. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بهصراحت اعلام کرده که در چنین حالتی زیرساختهای حیاتی در سراسر خلیج فارس و اسرائیل را هدف قرار خواهد داد. طبق فرمول ما، انسداد کامل خلیج فارس میتواند قیمت «وست تگزاس اینترمدیت» را به حدود ۱۵۵ دلار در هر بشکه برساند، سطحی که نهایتا به فروپاشی بازار و کاهش شدید قیمتها منجر خواهد شد.
▫️ در چنین شرایطی، بهترین سناریو برای آمریکا، باز بودن خلیج فارس همراه با کاهش جریان نفت است؛ وضعیتی که قیمت را در بازه ۸۰ تا ۱۰۰ دلار در هر بشکه نگه میدارد. مشکل اینجاست که اگر ایران کنترل جریان را در دست داشته باشد، این سطح قیمتی مطلوب برای آمریکا، برای ایران نیز بسیار سودآور خواهد بود. در واقع، ایران در ماه مارس تولید خود را افزایش داد و سهم بازار را از بخشهای آسیبدیده جنوب خلیج فارس تصاحب کرد. طنز تلخ ماجرا این است که با وجود جنگ، منافع اقتصادی دو کشور همسو به نظر میرسد. البته از دید آمریکا و اسرائیل، مشکل در این است که کشور «نامطلوب» از این وضعیت سود میبرد.
▫️ در واکنش، دولت ترامپ دست به محاصره دریایی زد، هرچند ناوگان کافی برای رهگیری همه کشتیهای ایرانی در اختیار ندارد. انتخاب گزینه محاصره نشاندهنده امید به دستیابی به توافقی است که هدف نانوشته آن میتواند تثبیت قیمت نفت در محدوده مطلوب برای باقیمانده دوره ریاستجمهوری ترامپ باشد. چنین توافقی میتواند بهنوعی برد-برد برای آمریکا و ایران باشد، اما احتمالا به قیمت قربانی شدن منافع پادشاهیهای عربی متحد آمریکا در خلیج فارس و شکست راهبردی برای اسرائیل تمام خواهد شد. خروج امارات متحده عربی از اوپک و نیز فشار اسرائیل برای ازسرگیری جنگ را میتوان در این چارچوب تفسیر کرد.
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
▫️ در نتیجه، وضعیت به یک «بازی تعیین ترسو» (به اصطلاح آمریکایی بازی تعیین مرغ یا چیکِن گیم) عظیم تبدیل شده که اقتصاد جهانی را در معرض خطر قرار داده است (ریشه اصطلاح از مسابقهای خیابانی میآید که دو راننده مستقیم به سمت هم حرکت میکنند و هرکس زودتر فرمان را بچرخاند چیکِن یا ترسو خوانده میشود). حتی یک محاصره ناقص نیز میتواند در بلندمدت ایران را مجبور کند ذخایر نفتی خود را پر کرده و در نهایت تولید را کاهش دهد. با چنین اهرم فشاری، ترامپ انگیزه دارد این تقابل را تا حد ممکن طولانی کند. اما استقرار نیروهای دریایی نمیتواند برای همیشه ادامه یابد و هماکنون یک ناو هواپیمابر آسیبدیده در حال بازگشت است.
▫️ اگر ایران بتواند دوام بیاورد، در نهایت آمریکا ناگزیر به عقبنشینی خواهد شد و با بازیابی تولید، قیمت نفت کاهش مییابد. در آن صورت، ایران میتواند با دریافت عوارض از عبور نفتکشها در تنگه هرمز، حتی در شرایط باز بودن کامل خلیج فارس، همچنان سود ببرد. در مقابل، استقلال انرژی آمریکا و وابستگی اخیر اروپا به نفت و گاز طبیعی مایع آمریکا به تدریج کاهش خواهد یافت و بخش بزرگی از جهان ناچار خواهد شد به روسیه و خلیج فارس، که بیش از پیش «ایرانی» شده، روی آورد.
▫️ در برابر این وضعیت، ترامپ و همراهانش با یک معضل اساسی مواجهاند: یا اکنون اقتصاد جهانی را فروبپاشند (که بعید نیست)، یا عقبنشینی کنند و هم شکست فوری و هم تضعیف بلندمدت موقعیت آمریکا را بپذیرند، یا اینکه زمان بخرند و به امید توافق پیش بروند. اگر بهترین گزینه دستیابی به توافقی نامطلوب باشد، منافع ترامپ ایجاب میکند که روند را تا حد ممکن به تعویق انداخته، چشم به امید وقوع معجزهای بدوزد.
▫️ با این حال، احتمال تحقق چنین معجزهای اندک است. ایران بازیگری سرسخت است و زمان عمدتا به نفع این کشور پیش میرود. ایرانیها میدانند در الگوی تاریخی آمریکاییها آهستهآهسته عقبنشینی میکنند، شکست را کامل نمیپذیرند اما عملا میدان را ترک میکنند، تحقیر و آسیب حیثیتی را تحمل و توجه خود را به بحران یا منطقه دیگری معطوف میکنند. در این صورت، قیمت نفت کاهش خواهد یافت و در نهایت سرمایهگذاران خصوصی در منطقه «پرمین» با ورشکستگی مواجه خواهند شد. رسیدن به این نقطه ممکن است زمان ببرد، همراه با تغییر مواضع ناگهانی و جنجالهای پر سر و صدا در مسیر؛ اما اگر فاجعهای جهانی رخ ندهد، که هنوز هم احتمال آن وجود دارد، به نظر میرسد این همان مسیر خروج از بحران است.
▫️ در بلندمدت، آمریکا میتواند مسیر دیگری نیز برگزیند: رایدهندگان میتوانند طبقه سوداگر حاکم را کنار بزنند و کشور یک سیاست ملی انرژی تدوین کند، سیاستی که تولید، قیمتگذاری و تخصیص انرژی را در خدمت کل جامعه قرار دهد. حتی میتوان به جامعه بینالمللی بازگشت، نه بهعنوان یک قدرت سلطهجو، بلکه بهعنوان یک شریک. با این حال، صرف امکان وقوع یک امر، دلیل مناسبی برای شرطبندی بر تحقق آن نیست.
▪️پانوشت
داخل پرانتزها از بنده است
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
▫️ اگر ایران بتواند دوام بیاورد، در نهایت آمریکا ناگزیر به عقبنشینی خواهد شد و با بازیابی تولید، قیمت نفت کاهش مییابد. در آن صورت، ایران میتواند با دریافت عوارض از عبور نفتکشها در تنگه هرمز، حتی در شرایط باز بودن کامل خلیج فارس، همچنان سود ببرد. در مقابل، استقلال انرژی آمریکا و وابستگی اخیر اروپا به نفت و گاز طبیعی مایع آمریکا به تدریج کاهش خواهد یافت و بخش بزرگی از جهان ناچار خواهد شد به روسیه و خلیج فارس، که بیش از پیش «ایرانی» شده، روی آورد.
▫️ در برابر این وضعیت، ترامپ و همراهانش با یک معضل اساسی مواجهاند: یا اکنون اقتصاد جهانی را فروبپاشند (که بعید نیست)، یا عقبنشینی کنند و هم شکست فوری و هم تضعیف بلندمدت موقعیت آمریکا را بپذیرند، یا اینکه زمان بخرند و به امید توافق پیش بروند. اگر بهترین گزینه دستیابی به توافقی نامطلوب باشد، منافع ترامپ ایجاب میکند که روند را تا حد ممکن به تعویق انداخته، چشم به امید وقوع معجزهای بدوزد.
▫️ با این حال، احتمال تحقق چنین معجزهای اندک است. ایران بازیگری سرسخت است و زمان عمدتا به نفع این کشور پیش میرود. ایرانیها میدانند در الگوی تاریخی آمریکاییها آهستهآهسته عقبنشینی میکنند، شکست را کامل نمیپذیرند اما عملا میدان را ترک میکنند، تحقیر و آسیب حیثیتی را تحمل و توجه خود را به بحران یا منطقه دیگری معطوف میکنند. در این صورت، قیمت نفت کاهش خواهد یافت و در نهایت سرمایهگذاران خصوصی در منطقه «پرمین» با ورشکستگی مواجه خواهند شد. رسیدن به این نقطه ممکن است زمان ببرد، همراه با تغییر مواضع ناگهانی و جنجالهای پر سر و صدا در مسیر؛ اما اگر فاجعهای جهانی رخ ندهد، که هنوز هم احتمال آن وجود دارد، به نظر میرسد این همان مسیر خروج از بحران است.
▫️ در بلندمدت، آمریکا میتواند مسیر دیگری نیز برگزیند: رایدهندگان میتوانند طبقه سوداگر حاکم را کنار بزنند و کشور یک سیاست ملی انرژی تدوین کند، سیاستی که تولید، قیمتگذاری و تخصیص انرژی را در خدمت کل جامعه قرار دهد. حتی میتوان به جامعه بینالمللی بازگشت، نه بهعنوان یک قدرت سلطهجو، بلکه بهعنوان یک شریک. با این حال، صرف امکان وقوع یک امر، دلیل مناسبی برای شرطبندی بر تحقق آن نیست.
▪️پانوشت
داخل پرانتزها از بنده است
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
🎤 نشستنوشت
فضای مالی برای یک راهبرد صنعتی
گفتگویی بین «ماریانا مازوکاتو» و «نیکولاس گرائو» (وزیر اقتصاد شیلی که ماه مارس امسال کناره گرفت)
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
فضای مالی برای یک راهبرد صنعتی
گفتگویی بین «ماریانا مازوکاتو» و «نیکولاس گرائو» (وزیر اقتصاد شیلی که ماه مارس امسال کناره گرفت)
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
🔹فضای مالی برای یک راهبرد صنعتی
▫️فضای مالی برای یک راهبرد صنعتی عنوان بحثی بود که سهشنبه این هفته (۵ می ۲۰۲۶) در لندن برگزار شد و نشان از بازگشت نیکولاس گرائو به مجامع عمومی پس از جداییاش از وزارت دارایی در ۱۱ مارس دارد. این رویداد که توسط دانشگاه کالج لندن و موسسه نوآوری و منافع عمومی آن، به مدیریت این اقتصاددان ایتالیایی-آمریکایی، سازماندهی شده بود، در اتاق سمینار این نهاد برگزار شد، پیش از آنکه گرائو ارائه خود را آغاز کند، مازوکاتو اعلام کرد که وزیر سابق به عنوان استاد (به عنوان همکار) به اندیشکده او خواهد پیوست و این رویداد آغاز یک تعهد پایدارتر همکاری میان این دو است.
▫️محقق مهمان از دانشکده اقتصاد دانشگاه شیلی، سخنان خود را با این پرسش آغاز کرد که آیا امکان وجود فضای مالی برای یک راهبرد صنعتی در کشوری مانند شیلی وجود دارد یا خیر و خاطرنشان کرد که زمینه خاصی که این موضوع در آن تحلیل میشود، همیشه مهم است. گرائو خاطرنشان کرد «ویژگیهای خاص شیلی چیست؟ این کشور یک کشور با درآمد متوسط است، به این معنی که منابع مالی محدودی دارد. علاوه بر این، اقتصاد کوچکی دارد که نشان میدهد بازار داخلی خیلی بزرگ نیست، بنابراین ما با مشکل مقیاس مواجه هستیم و ما یک دموکراسی داریم که مسلما خوب است، اما چالشهایی را نیز ایجاد میکند. به عنوان مثال، تناوب قدرت، که مساله بسیار مهمی برای این نوع سیاستهای بلندمدت است. پاسخ من به این سوال، با توجه به این زمینه، مثبت است. در واقع، من پس از حضور در دولت خوشبین هستم، اما فکر میکنم باید خلاق باشیم و این فضا را بسازیم. در شیلی، ما رکود بهرهوری را تجربه کردهایم. این رکود به دو دلیل مشکلساز است: مانع رشد میشود و از منظر تغییرات اقلیمی نیز یک چالش است؛ زیرا ما باید با منابع کمتر، تولید بیشتری داشته باشیم و این دقیقا تعریف بهرهوری است. بنابراین، این یک مساله بسیار مهم است. بهرهوری در دو سال آخر دولت ما کمی افزایش یافته و به همین دلیل است که ما بر آن تاکید میکنیم. اما، صادقانه بگویم، آنچه مورد نیاز است، افزایشی در طول یک دهه است تا بتواند کارساز شود. بنابراین سوال این است که چگونه به آن دست یابیم
▫️او همچنین به «اندازه فعلی دولت»، که به صورت بودجه به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی نشان داده میشود، اشاره کرد و گفت «این بسیار مهم است. زیرا این اندازه کیکی است که میتواند بین اهداف مختلف، از جمله دستور کار راهبرد صنعتی، تقسیم شود و در اینجا میتوانید ببینید که شیلی آنقدرها هم بزرگ نیست. در واقع، شیلی یک کشور کوچک است، یا بودجه کمی نسبت به تولید ناخالص داخلی دارد» او اشاره کرد و تأکید کرد که در شیلی «در واقع، بحث فعلی حول محور کاهش هزینهکردهای دولتی میچرخد». تنش دیگری که گراو به آن اشاره کرد، چگونگی تخصیص منابع برای یک راهبرد صنعتیسازی است، زمانی که این بودجهها با نیازهای اجتماعی در حوزههایی مانند بهداشت، مستمری و آموزش رقابت میکنند: «در واقع، وقتی وزیر اقتصاد بودم، دقیقا همان کاری را میکردم که وقتی وزیر اقتصاد نبودم، از آن بسیار رنج میبردم. و این به این دلیل نیست که من آدم بدی شدهام، امیدوارم که اینطور نباشد، بلکه به این دلیل است که انگیزههایی که با آن مواجه میشوید بسیار دشوار است وقتی که مجبورید بین مثلا وقتی مدیر بیمارستان به شما میگوید که قصد دارد بیمارستان را تعطیل کند یا پذیرش بیماران را متوقف کند زیرا شما به آنها پول مورد نیازشان را نمیدهید، یکی را انتخاب کنید. چگونه با این موضوع کنار میآیید؟» و اضافه کرد «اگر در جلسهای باشید و آنها به شما بگویند که اگر آن پول را در بهداشت عمومی سرمایهگذاری نکنید، مردم خواهند مرد و شما باید بین این و سرمایهگذاری در یک فناوری جدید که در ۱۵ سال آینده نتیجه خواهد داد، یکی را انتخاب کنید. این تصمیم غیرممکن است».
▫️وزیر سابق بر لزوم پاسخگویی به این نوع هزینههای سرمایهگذاری «به شیوهای متفاوت» تأکید کرد. او همچنین توصیه کرد سازوکارهای خاصی برای طبقهبندی این منابع به عنوان «خارج از بودجه» و تخصیص آنها بر این اساس ایجاد شود، به طوری که با سایر نیازها رقابت نکنند. در آنجا، گراو به عنوان نمونههایی از هزینههای با اهداف بلندمدت، به قراردادهای شرکت «کورفو» با دو شرکت خصوصی اشاره کرد.
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
▫️فضای مالی برای یک راهبرد صنعتی عنوان بحثی بود که سهشنبه این هفته (۵ می ۲۰۲۶) در لندن برگزار شد و نشان از بازگشت نیکولاس گرائو به مجامع عمومی پس از جداییاش از وزارت دارایی در ۱۱ مارس دارد. این رویداد که توسط دانشگاه کالج لندن و موسسه نوآوری و منافع عمومی آن، به مدیریت این اقتصاددان ایتالیایی-آمریکایی، سازماندهی شده بود، در اتاق سمینار این نهاد برگزار شد، پیش از آنکه گرائو ارائه خود را آغاز کند، مازوکاتو اعلام کرد که وزیر سابق به عنوان استاد (به عنوان همکار) به اندیشکده او خواهد پیوست و این رویداد آغاز یک تعهد پایدارتر همکاری میان این دو است.
▫️محقق مهمان از دانشکده اقتصاد دانشگاه شیلی، سخنان خود را با این پرسش آغاز کرد که آیا امکان وجود فضای مالی برای یک راهبرد صنعتی در کشوری مانند شیلی وجود دارد یا خیر و خاطرنشان کرد که زمینه خاصی که این موضوع در آن تحلیل میشود، همیشه مهم است. گرائو خاطرنشان کرد «ویژگیهای خاص شیلی چیست؟ این کشور یک کشور با درآمد متوسط است، به این معنی که منابع مالی محدودی دارد. علاوه بر این، اقتصاد کوچکی دارد که نشان میدهد بازار داخلی خیلی بزرگ نیست، بنابراین ما با مشکل مقیاس مواجه هستیم و ما یک دموکراسی داریم که مسلما خوب است، اما چالشهایی را نیز ایجاد میکند. به عنوان مثال، تناوب قدرت، که مساله بسیار مهمی برای این نوع سیاستهای بلندمدت است. پاسخ من به این سوال، با توجه به این زمینه، مثبت است. در واقع، من پس از حضور در دولت خوشبین هستم، اما فکر میکنم باید خلاق باشیم و این فضا را بسازیم. در شیلی، ما رکود بهرهوری را تجربه کردهایم. این رکود به دو دلیل مشکلساز است: مانع رشد میشود و از منظر تغییرات اقلیمی نیز یک چالش است؛ زیرا ما باید با منابع کمتر، تولید بیشتری داشته باشیم و این دقیقا تعریف بهرهوری است. بنابراین، این یک مساله بسیار مهم است. بهرهوری در دو سال آخر دولت ما کمی افزایش یافته و به همین دلیل است که ما بر آن تاکید میکنیم. اما، صادقانه بگویم، آنچه مورد نیاز است، افزایشی در طول یک دهه است تا بتواند کارساز شود. بنابراین سوال این است که چگونه به آن دست یابیم
▫️او همچنین به «اندازه فعلی دولت»، که به صورت بودجه به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی نشان داده میشود، اشاره کرد و گفت «این بسیار مهم است. زیرا این اندازه کیکی است که میتواند بین اهداف مختلف، از جمله دستور کار راهبرد صنعتی، تقسیم شود و در اینجا میتوانید ببینید که شیلی آنقدرها هم بزرگ نیست. در واقع، شیلی یک کشور کوچک است، یا بودجه کمی نسبت به تولید ناخالص داخلی دارد» او اشاره کرد و تأکید کرد که در شیلی «در واقع، بحث فعلی حول محور کاهش هزینهکردهای دولتی میچرخد». تنش دیگری که گراو به آن اشاره کرد، چگونگی تخصیص منابع برای یک راهبرد صنعتیسازی است، زمانی که این بودجهها با نیازهای اجتماعی در حوزههایی مانند بهداشت، مستمری و آموزش رقابت میکنند: «در واقع، وقتی وزیر اقتصاد بودم، دقیقا همان کاری را میکردم که وقتی وزیر اقتصاد نبودم، از آن بسیار رنج میبردم. و این به این دلیل نیست که من آدم بدی شدهام، امیدوارم که اینطور نباشد، بلکه به این دلیل است که انگیزههایی که با آن مواجه میشوید بسیار دشوار است وقتی که مجبورید بین مثلا وقتی مدیر بیمارستان به شما میگوید که قصد دارد بیمارستان را تعطیل کند یا پذیرش بیماران را متوقف کند زیرا شما به آنها پول مورد نیازشان را نمیدهید، یکی را انتخاب کنید. چگونه با این موضوع کنار میآیید؟» و اضافه کرد «اگر در جلسهای باشید و آنها به شما بگویند که اگر آن پول را در بهداشت عمومی سرمایهگذاری نکنید، مردم خواهند مرد و شما باید بین این و سرمایهگذاری در یک فناوری جدید که در ۱۵ سال آینده نتیجه خواهد داد، یکی را انتخاب کنید. این تصمیم غیرممکن است».
▫️وزیر سابق بر لزوم پاسخگویی به این نوع هزینههای سرمایهگذاری «به شیوهای متفاوت» تأکید کرد. او همچنین توصیه کرد سازوکارهای خاصی برای طبقهبندی این منابع به عنوان «خارج از بودجه» و تخصیص آنها بر این اساس ایجاد شود، به طوری که با سایر نیازها رقابت نکنند. در آنجا، گراو به عنوان نمونههایی از هزینههای با اهداف بلندمدت، به قراردادهای شرکت «کورفو» با دو شرکت خصوصی اشاره کرد.
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
▫️در شیلی، شرکت «کورفو»، یک نهاد دولتی سیاستگذار و تنظیمگر اقتصادی، مالک امتیازهای دولتی استخراج لیتیوم در دریاچه نمکی «آتاکاما» است و با دو شرکت اصلی یعنی «اِس کیو اِم» و «آلبِمارل» قرارداد دارد. دولت شیلی به این شرکتها اجازه استخراج لیتیوم از معادن لیتیوم آتاکاما را میدهد و در مقابل، شرکتها باید حق امتیاز و سهم درآمد به کورفو و دولت پرداخت کنند، استانداردهای محیطزیستی را رعایت کنند و بخشی از تولید را برای توسعه صنعتی داخل شیلی اختصاص دهند. قراردادهای جدید بین دولت و این دو شرکت خصوصی در پی آن هستند تا نقش دولت را بیشتر میکنند. استدلال اصلی آن بوده که اخیرا به رغم اینکه تا کنون دو شرکت خصوصی اِسکیواِم و آلبِمارل هر دو میلیاردها دلار به دولت شیلی پرداخت کردهاند (قیمت جهانی لیتیوم رشد زیادی داشته) نگرانیها درباره مصرف آب، آسیب به اکوسیستم آتاکاما و حقوق جوامع بومی تشدید شدهاند.
▫️برای پررنگ کردن نقش دولت، در کنار شرکت «کورفو» که مالک و تنظیمکننده امتیاز منابع است، دولت شیلی شرکت «کودِلکو»، بازوی اجرایی خود در معدن را وارد گردونه صنایع معدنی لیتیوم کرده است. کودلکو یک شرکت دولتی است که بزرگترین تولیدکننده مس در جهان محسوب میشود و مالکیت آن در اختیار دولت شیلی است و اصلیترین فعالیت آن نیز استخراج و تولید مس است. این شرکت را دولت اخیرا وارد پروژههای مهم معدنی دیگر مثل لیتیوم (بهطور غیرمستقیم یا از طریق مشارکت) کرده است. در واقع دولت شیلی به جای اینکه فقط به شرکتهای خصوصی تکیه کند، از کودِلکو خواسته در لیتیوم هم فعال شود. کودِلکو در آتاکاما توافقهای جدیدی که با شرکت خصوصی اسکیوام داشته و هدف این است که سهم بیشتری از سود به دولت برسد.
▫️گرائو، اقتصاددان شیلیایی و وزیر اقتصاد سابق این کشور، بر اهمیت وجود شرکتی مانند کودلکو، با دانش لازم برای پیشبرد مسائلی مانند توافق با اسکیوام، تأکید کرد و گفت: «اگر ما یک شرکت پایدار مانند کودلکو نداشتیم، این امر امکانپذیر نبود. شروع از صفر بسیار دشوار است. بنابراین، برای نتیجهگیری، سوال من این است: تصور کنید که میخواهیم کاری مشابه انجام دهیم. نه لزوما مشارکت دادن دولت در تولید، بلکه مشابه به این معنا که یک چارچوب سیاستگذاری محکم داشته باشیم که در آن دولت نقش هماهنگکننده را داشته باشد، دولت به این فکر کند که آینده چگونه خواهد بود و بازار را طراحی کند. تصور کنید که میخواهید کاری مشابه این را در ۱۰ بخش اقتصادی مرتبط در شیلی انجام دهید. آیا تجربه انجام این کار را دارید؟ آیا دولت دانش انجام آن را دارد؟ من فکر میکنم نه، ما نداریم. بنابراین ما باید آن ظرفیت، همان تجربه، اطلاعات و دانشی را که در مورد کورفو و کودلکو داشتیم، توسعه دهیم.
▫️وزیر در پایان خاطرنشان کرد: «میدانم که سنت ما، به ویژه در چپ شیلی و به طورکلی در آمریکای لاتین، شامل تأکید بر مشکلات ساختاری اقتصادمان است، به گونهای که هیچ کاری نمیتوان انجام داد مگر اینکه آن ساختارها تغییر کنند اما گرچه معتقدم که ساختارها مهم هستند و در بسیاری از موارد، ما باید سعی کنیم آنها را تغییر دهیم، اما فکر نمیکنم که آنها بهانهای برای عدم اقدام باشند. فضای زیادی برای اجرای این نوع سیاستها وجود دارد»
▪️پانوشت
▫️از این نشست همین اندازه فعلا بیرون آمده. اگر مطالب بیشتری منتشر شد در کانال خواهم گذاشت.
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
▫️برای پررنگ کردن نقش دولت، در کنار شرکت «کورفو» که مالک و تنظیمکننده امتیاز منابع است، دولت شیلی شرکت «کودِلکو»، بازوی اجرایی خود در معدن را وارد گردونه صنایع معدنی لیتیوم کرده است. کودلکو یک شرکت دولتی است که بزرگترین تولیدکننده مس در جهان محسوب میشود و مالکیت آن در اختیار دولت شیلی است و اصلیترین فعالیت آن نیز استخراج و تولید مس است. این شرکت را دولت اخیرا وارد پروژههای مهم معدنی دیگر مثل لیتیوم (بهطور غیرمستقیم یا از طریق مشارکت) کرده است. در واقع دولت شیلی به جای اینکه فقط به شرکتهای خصوصی تکیه کند، از کودِلکو خواسته در لیتیوم هم فعال شود. کودِلکو در آتاکاما توافقهای جدیدی که با شرکت خصوصی اسکیوام داشته و هدف این است که سهم بیشتری از سود به دولت برسد.
▫️گرائو، اقتصاددان شیلیایی و وزیر اقتصاد سابق این کشور، بر اهمیت وجود شرکتی مانند کودلکو، با دانش لازم برای پیشبرد مسائلی مانند توافق با اسکیوام، تأکید کرد و گفت: «اگر ما یک شرکت پایدار مانند کودلکو نداشتیم، این امر امکانپذیر نبود. شروع از صفر بسیار دشوار است. بنابراین، برای نتیجهگیری، سوال من این است: تصور کنید که میخواهیم کاری مشابه انجام دهیم. نه لزوما مشارکت دادن دولت در تولید، بلکه مشابه به این معنا که یک چارچوب سیاستگذاری محکم داشته باشیم که در آن دولت نقش هماهنگکننده را داشته باشد، دولت به این فکر کند که آینده چگونه خواهد بود و بازار را طراحی کند. تصور کنید که میخواهید کاری مشابه این را در ۱۰ بخش اقتصادی مرتبط در شیلی انجام دهید. آیا تجربه انجام این کار را دارید؟ آیا دولت دانش انجام آن را دارد؟ من فکر میکنم نه، ما نداریم. بنابراین ما باید آن ظرفیت، همان تجربه، اطلاعات و دانشی را که در مورد کورفو و کودلکو داشتیم، توسعه دهیم.
▫️وزیر در پایان خاطرنشان کرد: «میدانم که سنت ما، به ویژه در چپ شیلی و به طورکلی در آمریکای لاتین، شامل تأکید بر مشکلات ساختاری اقتصادمان است، به گونهای که هیچ کاری نمیتوان انجام داد مگر اینکه آن ساختارها تغییر کنند اما گرچه معتقدم که ساختارها مهم هستند و در بسیاری از موارد، ما باید سعی کنیم آنها را تغییر دهیم، اما فکر نمیکنم که آنها بهانهای برای عدم اقدام باشند. فضای زیادی برای اجرای این نوع سیاستها وجود دارد»
▪️پانوشت
▫️از این نشست همین اندازه فعلا بیرون آمده. اگر مطالب بیشتری منتشر شد در کانال خواهم گذاشت.
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۱۷
🔹 همسر فیلمساز من
▪️ همسر مازوکاتو «کارلو کرستو-دینا» به تازگی کتابی منتشر کرده با عنوان «ساختن یک فیلم یک شاهکار است: کار جمعی در سینما و چرا به ما مربوط میشود». این یکی از فرازهای کتاب او است:
"تهیهکننده کسی است که فرآیند خلاقانه جمعی و پیچیدهای را که منجر به تولید یک فیلم یا سریال تلویزیونی میشود، مدیریت میکند. همه درباره رهبری صحبت میکنند، اما هیچکس به ما یاد نمیدهد که چگونه با هم کار کنیم. با این حال، اقدام جمعی برای برنامهریزی شهری، کارآفرینی، مربیگری، امور هنری، طراحی، سرآشپزی، مدیریت بیمارستانها و رهبری ارکستر نیز ضروری است و حتی برای سیاستمداران، اما بسیاری از آنها این را درک نمیکنند. فرآیندهایی که توسط تهیهکننده مدیریت میشوند، خلاقانه اما در عین حال جمعی هستند و بنابراین لزوما پیچیدهاند و وقتی بحث از چهار کلمه «فرآیند»، «خلاقانه»، «جمعی» و «پیچیده» میشود، دیگر این بحث بلافاصله گسترش مییابد و بسیار فراتر از فیلم یا تلویزیون میرود، زیرا همه اشکال خلاقانه معاصر در هر عرصهای به تهیهکنندگان مستعد نیاز دارند، چهرههایی که قادر به تحقق بخشیدن به امور هستند و بر وحدت هدف نظارت میکنند، بدون اینکه در بحبوحه تلاش جمعی، هدف مشترک را از نظر دور دارند. بنابراین، این توصیف پرشور از یک حرفه به نظریهای برای خلق مشترک تبدیل میشود و روحیه غالب زمانه که ما را به جستجوی یک رهبر و پیروی از او سوق میدهد، واژگون میکند و به این باور میرساند که دیگر یک نفر به تنهایی نمیتواند مظهر معنای یک جنبش، ارزش یک تجارت و هویت یک ملت باشد". کارلو اخیرا در یک پادکست در خصوص این کتاب صحبت کرده است.
▪️حالا پیام مازوکاتو 😁
"شوهر فیلمساز من، کارلو کرستو-دینا، در یک پادکست درباره آفرینش جمعیِ ارزش در سینما و اهمیت آن حرف زده! فکر کنم یکی از کتابهای من رو خوانده یا جایی از من کپی کرده 🧐 پادکست او در «اسکرین دیلی» و کتاب تازه او که از سوی «اِینااودی اِدیتوره» روانه بازار شده در همین موضوع هستند، البته شاید هم این بار من کتاب او را خوانده باشم؟ 🧐🙃"
▪️فهرست فیلمهای همسر (تهیهکننده)
▫️۲۰۲۴ - شکوه - نمایش در بخش رقابت اصلی جشنواره برلین
▫️۲۰۲۳ - افسانهواره - نمایش در بخش رقابت اصلی جشنواره کن برای نخل طلایی
▫️۲۰۲۱ - هوای محبوس - نمایش در جشنواره ونیز
▫️۲۰۱۸ - لازاروی خوشبخت - برنده جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره کن
▫️۲۰۱۷ - بیگانه - نمایش در بخش هفته کارگردانان جشنواره کن
▫️۲۰۱۴- اعجازها - جایزه گرند پری در جشنواره کن
▫️۲۰۱۲ - درنگ - نمایش در جشنواره ونیز
▫️۲۰۱۱- پیکر آسمانی - نمایش در بخش هفته کارگردانان جشنواره کن
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۲۳
▪️ همسر مازوکاتو «کارلو کرستو-دینا» به تازگی کتابی منتشر کرده با عنوان «ساختن یک فیلم یک شاهکار است: کار جمعی در سینما و چرا به ما مربوط میشود». این یکی از فرازهای کتاب او است:
"تهیهکننده کسی است که فرآیند خلاقانه جمعی و پیچیدهای را که منجر به تولید یک فیلم یا سریال تلویزیونی میشود، مدیریت میکند. همه درباره رهبری صحبت میکنند، اما هیچکس به ما یاد نمیدهد که چگونه با هم کار کنیم. با این حال، اقدام جمعی برای برنامهریزی شهری، کارآفرینی، مربیگری، امور هنری، طراحی، سرآشپزی، مدیریت بیمارستانها و رهبری ارکستر نیز ضروری است و حتی برای سیاستمداران، اما بسیاری از آنها این را درک نمیکنند. فرآیندهایی که توسط تهیهکننده مدیریت میشوند، خلاقانه اما در عین حال جمعی هستند و بنابراین لزوما پیچیدهاند و وقتی بحث از چهار کلمه «فرآیند»، «خلاقانه»، «جمعی» و «پیچیده» میشود، دیگر این بحث بلافاصله گسترش مییابد و بسیار فراتر از فیلم یا تلویزیون میرود، زیرا همه اشکال خلاقانه معاصر در هر عرصهای به تهیهکنندگان مستعد نیاز دارند، چهرههایی که قادر به تحقق بخشیدن به امور هستند و بر وحدت هدف نظارت میکنند، بدون اینکه در بحبوحه تلاش جمعی، هدف مشترک را از نظر دور دارند. بنابراین، این توصیف پرشور از یک حرفه به نظریهای برای خلق مشترک تبدیل میشود و روحیه غالب زمانه که ما را به جستجوی یک رهبر و پیروی از او سوق میدهد، واژگون میکند و به این باور میرساند که دیگر یک نفر به تنهایی نمیتواند مظهر معنای یک جنبش، ارزش یک تجارت و هویت یک ملت باشد". کارلو اخیرا در یک پادکست در خصوص این کتاب صحبت کرده است.
▪️حالا پیام مازوکاتو 😁
"شوهر فیلمساز من، کارلو کرستو-دینا، در یک پادکست درباره آفرینش جمعیِ ارزش در سینما و اهمیت آن حرف زده! فکر کنم یکی از کتابهای من رو خوانده یا جایی از من کپی کرده 🧐 پادکست او در «اسکرین دیلی» و کتاب تازه او که از سوی «اِینااودی اِدیتوره» روانه بازار شده در همین موضوع هستند، البته شاید هم این بار من کتاب او را خوانده باشم؟ 🧐🙃"
▪️فهرست فیلمهای همسر (تهیهکننده)
▫️۲۰۲۴ - شکوه - نمایش در بخش رقابت اصلی جشنواره برلین
▫️۲۰۲۳ - افسانهواره - نمایش در بخش رقابت اصلی جشنواره کن برای نخل طلایی
▫️۲۰۲۱ - هوای محبوس - نمایش در جشنواره ونیز
▫️۲۰۱۸ - لازاروی خوشبخت - برنده جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره کن
▫️۲۰۱۷ - بیگانه - نمایش در بخش هفته کارگردانان جشنواره کن
▫️۲۰۱۴- اعجازها - جایزه گرند پری در جشنواره کن
▫️۲۰۱۲ - درنگ - نمایش در جشنواره ونیز
▫️۲۰۱۱- پیکر آسمانی - نمایش در بخش هفته کارگردانان جشنواره کن
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۲۳
🔹 از باور تا تردید به صنعت ساخت: شرح یک دگرگونی فکری
▫️ در یک گردهمایی از دانشگاهیان و سیاستگذاران در دانشگاه هاروارد در ماه جاری، یکی از شرکتکنندگان به من یادآوری کرد که پانزده سال پیش مقالهای با عنوان «ضرورت تولید صنعتی» منتشر کرده بودم. همان گونه که از عنوان این مقاله برمیآید، آن نوشته بر اهمیت صنعتی شدن در پیشبرد رشد اقتصادی، ایجاد مشاغل مناسب و شکل دادن به طبقه متوسط تاکید داشت. در گردهمایی یکی از سیاستگذاران آفریقایی در برابر حضار گفت این یکی از مقالات مورد علاقه همیشگی من است.
▫️ هیچ پاداشی برای یک پژوهشگر بزرگتر از آن نیست که ایدههای او در اندیشه مخاطبان مورد نظر وی طنینانداز شود، اما در این مورد آن ستایش در واقع لحن نقادانه ملایمی داشت. آنچه در آن ستون و در بسیاری نوشتههای دیگر در آن دوره مطرح کرده بودم در ظاهر با استدلالهایی که اکنون در این کنفرانس درباره محدودیتهای الگوی رشد مبتنی بر صنعت مطرح میکردم در تعارض بودند.
▫️ این تناقضی واقعی بود. در سالهای اخیر من نسبت به امکان پذیری الگوی رشد مبتنی بر صنعتی شدن سنتی بدبین شدهام و از الگوی متفاوتی برای رشد اقتصادی دفاع کردهام که بر توسعه ظرفیتهای مولد در خدمات عمدتا غیرقابل مبادله و کاربر تاکید دارد. به سیاستگذاران در آفریقا و سایر مناطق در حال توسعه هشدار دادهام که تلاش برای پیروی از الگوی شرق آسیا در بهترین حالت به ایجاد «مناطق محصور تولیدی» منجر میشود که در آنها بخش کوچکی از بنگاههای مولد در زنجیرههای ارزش جهانی ادغام شده و در عین حال بخش عمده نیروی کار آنها در فعالیتهای کم بهرهور باقی ماندهاند.
▫️ مکزیک نمونه بارز این وضعیت است. همان گونه که «سانتیاگو لِوی» معاون پیشین وزیر دارایی مکزیک در همان کنفرانس اشاره کرد، صادرات کالاهای صنعتی مکزیک از زمان پیوستن این کشور به توافق تجارت آزاد امریکا و کانادا در سال ۱۹۹۴ بیش از ده برابر شده است. در مجاورت یک بازار عظیم و با سیاستگذاریهایی که به طور جدی از تجارت خارجی و جذب سرمایه گذاری حمایت میکرد، کمتر کشوری چنین شرایط مساعدی برای صنعتی شدن صادرات محور داشت. با این حال عملکرد کلان اقتصادی مکزیک حتی در قیاس با معیارهای نه چندان سختگیرانه آمریکای لاتین نیز ناامیدکننده بوده و مسیر بهرهوری آن رو به افول بوده است
▫️ آنچه در گذشته صنعتی شدن را به نردبان قدرتمند رشد اقتصادی تبدیل میکرد این بود که میتوانست شمار زیادی از نیروی کار کم مهارت را جذب کند و در عین حال نیازمند الزامات محدودی در زمینه حکمرانی و زیرساخت در کشورهای کم درآمد باشد. اما تولید صنعتی امروز متفاوت شده است. رقابت موفق در بازارهای جهانی و در برابر چین در داخل کشور مستلزم مهارتها، فناوریها و سایر توانمندیهایی است که در کشورهای فقیر به دلیل همان فقر در کمبود قرار دارد. در نتیجه صنعت دیگر آن میانبر قدیمی نیست که بتواند محدودیتهای بنیادین توسعه را دور بزند.
▫️ نتیجه این است که حتی زمانی که کشورها موفق میشوند بخشی از نیروی کار را وارد صنعت کنند این فرایند عمدتا از طریق گسترش بنگاههای کوچک غیررسمی رخ میدهد و در نهایت به کاهش بهرهوری منجر میشود. این همان مسیری است که در اتیوپی مشاهده میشود، کشوری که روزی به عنوان امید انتقال الگوی شرق آسیا به آفریقا مطرح بود. در اقتصادهای صنعتی اولیه مانند ژاپن، کرهجنوبی و تایوان افزایش اشتغال صنعتی و رشد بهرهوری همزمان رخ میداد، اما امروز در اتیوپی، بنگلادش هند و حتی ویتنام این دو متغیر در جهت مخالف حرکت میکنند.
▫️ من با اکراه فراوان البته به یک بدبین صنعتی شدن تبدیل شدم. شواهد را نمیتوانستم نادیده بگیرم؛ زیرا فناوریهای تولید پیچیدهتر میشدند و شکست کشورهای خارج از شرق آسیا در صنعتی شدن موفق آشکارتر میشد. من به الگوهای رشد بدیل فکر کردم نه به این دلیل که صنعتی شدن فراگیر را کمتر مطلوب بدانم، بلکه به این دلیل که به تدریج متقاعد شدم این الگو کمتر قابل تحقق است. همان گونه که جان مینارد کینز جایی گفته است: «وقتی واقعیتها تغییر میکنند من نظرم را تغییر میدهم شما چه میکنید آقا؟»
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۲۳
▫️ در یک گردهمایی از دانشگاهیان و سیاستگذاران در دانشگاه هاروارد در ماه جاری، یکی از شرکتکنندگان به من یادآوری کرد که پانزده سال پیش مقالهای با عنوان «ضرورت تولید صنعتی» منتشر کرده بودم. همان گونه که از عنوان این مقاله برمیآید، آن نوشته بر اهمیت صنعتی شدن در پیشبرد رشد اقتصادی، ایجاد مشاغل مناسب و شکل دادن به طبقه متوسط تاکید داشت. در گردهمایی یکی از سیاستگذاران آفریقایی در برابر حضار گفت این یکی از مقالات مورد علاقه همیشگی من است.
▫️ هیچ پاداشی برای یک پژوهشگر بزرگتر از آن نیست که ایدههای او در اندیشه مخاطبان مورد نظر وی طنینانداز شود، اما در این مورد آن ستایش در واقع لحن نقادانه ملایمی داشت. آنچه در آن ستون و در بسیاری نوشتههای دیگر در آن دوره مطرح کرده بودم در ظاهر با استدلالهایی که اکنون در این کنفرانس درباره محدودیتهای الگوی رشد مبتنی بر صنعت مطرح میکردم در تعارض بودند.
▫️ این تناقضی واقعی بود. در سالهای اخیر من نسبت به امکان پذیری الگوی رشد مبتنی بر صنعتی شدن سنتی بدبین شدهام و از الگوی متفاوتی برای رشد اقتصادی دفاع کردهام که بر توسعه ظرفیتهای مولد در خدمات عمدتا غیرقابل مبادله و کاربر تاکید دارد. به سیاستگذاران در آفریقا و سایر مناطق در حال توسعه هشدار دادهام که تلاش برای پیروی از الگوی شرق آسیا در بهترین حالت به ایجاد «مناطق محصور تولیدی» منجر میشود که در آنها بخش کوچکی از بنگاههای مولد در زنجیرههای ارزش جهانی ادغام شده و در عین حال بخش عمده نیروی کار آنها در فعالیتهای کم بهرهور باقی ماندهاند.
▫️ مکزیک نمونه بارز این وضعیت است. همان گونه که «سانتیاگو لِوی» معاون پیشین وزیر دارایی مکزیک در همان کنفرانس اشاره کرد، صادرات کالاهای صنعتی مکزیک از زمان پیوستن این کشور به توافق تجارت آزاد امریکا و کانادا در سال ۱۹۹۴ بیش از ده برابر شده است. در مجاورت یک بازار عظیم و با سیاستگذاریهایی که به طور جدی از تجارت خارجی و جذب سرمایه گذاری حمایت میکرد، کمتر کشوری چنین شرایط مساعدی برای صنعتی شدن صادرات محور داشت. با این حال عملکرد کلان اقتصادی مکزیک حتی در قیاس با معیارهای نه چندان سختگیرانه آمریکای لاتین نیز ناامیدکننده بوده و مسیر بهرهوری آن رو به افول بوده است
▫️ آنچه در گذشته صنعتی شدن را به نردبان قدرتمند رشد اقتصادی تبدیل میکرد این بود که میتوانست شمار زیادی از نیروی کار کم مهارت را جذب کند و در عین حال نیازمند الزامات محدودی در زمینه حکمرانی و زیرساخت در کشورهای کم درآمد باشد. اما تولید صنعتی امروز متفاوت شده است. رقابت موفق در بازارهای جهانی و در برابر چین در داخل کشور مستلزم مهارتها، فناوریها و سایر توانمندیهایی است که در کشورهای فقیر به دلیل همان فقر در کمبود قرار دارد. در نتیجه صنعت دیگر آن میانبر قدیمی نیست که بتواند محدودیتهای بنیادین توسعه را دور بزند.
▫️ نتیجه این است که حتی زمانی که کشورها موفق میشوند بخشی از نیروی کار را وارد صنعت کنند این فرایند عمدتا از طریق گسترش بنگاههای کوچک غیررسمی رخ میدهد و در نهایت به کاهش بهرهوری منجر میشود. این همان مسیری است که در اتیوپی مشاهده میشود، کشوری که روزی به عنوان امید انتقال الگوی شرق آسیا به آفریقا مطرح بود. در اقتصادهای صنعتی اولیه مانند ژاپن، کرهجنوبی و تایوان افزایش اشتغال صنعتی و رشد بهرهوری همزمان رخ میداد، اما امروز در اتیوپی، بنگلادش هند و حتی ویتنام این دو متغیر در جهت مخالف حرکت میکنند.
▫️ من با اکراه فراوان البته به یک بدبین صنعتی شدن تبدیل شدم. شواهد را نمیتوانستم نادیده بگیرم؛ زیرا فناوریهای تولید پیچیدهتر میشدند و شکست کشورهای خارج از شرق آسیا در صنعتی شدن موفق آشکارتر میشد. من به الگوهای رشد بدیل فکر کردم نه به این دلیل که صنعتی شدن فراگیر را کمتر مطلوب بدانم، بلکه به این دلیل که به تدریج متقاعد شدم این الگو کمتر قابل تحقق است. همان گونه که جان مینارد کینز جایی گفته است: «وقتی واقعیتها تغییر میکنند من نظرم را تغییر میدهم شما چه میکنید آقا؟»
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۲۳
▫️ در اینجا یک شاخص هشداردهنده وجود دارد. از میان دو میلیارد کارگر در جهان در حال توسعه در حال حاضر حدود سه چهارم یعنی یک و نیم میلیارد نفر در مشاغلی فعال هستند که نه نیازمند آموزش دانشگاهی هستند و نه از طریق تجارت یا برون سپاری در معرض اقتصاد بینالملل قرار دارند. این افراد کشاورزان معیشتی، دست فروشان، فعالان خردهفروشی و خدمات غذایی، کارگران موقت و سایر فعالان در بخشهای غیرقابل مبادله هستند. آمار میگوید شمار آنها در سالهای آینده نیز افزایش خواهد یافت، حتی اگر سهمشان از کل اندکی کاهش یابد. مساله کلیدی پیش روی سیاستگذاران این است که چگونه میتوان فرصتهای اقتصادی این کارگران را بهبود بخشید. این اعداد به روشنی نشان میدهد که نه صنعتی شدن و نه آموزش به تنهایی پاسخ مساله نیستند هرچند هر دو مطلوباند. امروز یافتن راههایی برای افزایش بهرهوری در خدمات کاربر برای پایداری رشد سطح زندگی حیاتی است.
▫️ خدمات غیرقابل مبادله به طور سنتی مانعی برای رشد اقتصادی بودهاند. بسیاری از سیاستگذاران نسبت به ظرفیت آنها بدبین هستند، اما این وضع در حال تغییر است. نوعی انقلاب در بهرهوری خدمات در اقتصادهای پیشرفته در حال وقوع است که ناشی از نوآوریهای سازمانی استفاده از پلتفرمهای دیجیتال و سایر فناوریهای نو است. در یک نگاه کلی به اقتصادهای در حال توسعه طی سه دهه گذشته دورهای کم نظیر از رشد سریع و همگرایی با اقتصادهای پیشرفته را تجربه کردهاند و البته این بخش خدمات بوده که عامل عمده اصلی این دستاورد به حساب آمده و نه بخش صنعت. همان گونه که اقتصاددانان «تیانیو فان مایکل پیترز» و «فابریتسیو زیلیبوتی» در کارهای تجربی دقیق خود از جمله مقاله «رشدی به مانند هند: نگاهی به اثرات نابرابری رشد خدماتمحور» نشان دادهاند، رشد چشمگیر هند عمدتا ناشی از افزایش بهرهوری در خدمات مصرفی مانند خردهفروشی و مهمانپذیری در بازارهای محلی بوده است و نه در خدمات قابل صادرات و نیازمند مهارت بالا مانند فناوری اطلاعات و خدمات برونسپاری کسب و کار که هند به آن شهرت دارد. این پژوهشگران سازوکار مشابهی را در اقتصادهای در حال رشد صحرای جنوب آفریقا نیز مستند کردهاند.
▫️ از طرف دیگر شواهد امروز نشان میدهد که امکان شکلگیری یک چرخه پرفضیلت رشد اقتصادی مبتنی بر خدمات طبقه متوسط وجود دارد. گسترش طبقه متوسط تقاضای مصرفی را به سمت خدمات با کیفیت بالاتر و بهرهوری بیشتر سوق میدهد و این خود به افزایش درآمد کارگران کمک نموده و پایههای طبقه متوسط را تقویت میکند. اما این فرایند خود به خودی نیست و نقش مهم دولت در تسهیل ارتقای بهرهوری ضروری است.
▫️ همان گونه که من و «روهان ساندو» از دانشکده حکمرانی کندی هاروارد در مقاله «توسعه خدمات: ارتقای مولد خدمات کاربر در اقتصادهای در حال توسعه» استدلال کردهایم، بسیاری از تجربههای موفق در جهان شواهدی از امکان تحقق این مسیر ارائه میدهند. این تجربهها شامل ابتکاراتی است که شرکتهای پلتفرمی را به استفاده از نهادهها و نیروی کار محلی تشویق میکنند، به بنگاههای خرد برای آموزش و استانداردسازی کمک میکنند و نیز ابزارهای فناوری مانند هوش مصنوعی را متناسب با شرایط کشورهای در حال توسعه عرضه میدارند.
▫️ تلاشهای هدفمند در این مسیر میتواند الگوی رشد قابل اتکاتر و فراگیرتری بسازد. در غیر این صورت بخش عمده نیروی کار در جهان در حال توسعه در وضعیت بیثباتی باقی خواهد ماند و از صنایع محصور کمشمار و با بهرهوری بالا، که به اقتصاد جهانی متصلاند، منفک خواهد شد.
▪️ پانوشت
«دنی رادریک» قرار است چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت در این خصوص یک پادکست منتشر کند.
🔖 Manufacturing Enclaves = مناطق محصور تولیدی– صنایع محصور
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۲۳
▫️ خدمات غیرقابل مبادله به طور سنتی مانعی برای رشد اقتصادی بودهاند. بسیاری از سیاستگذاران نسبت به ظرفیت آنها بدبین هستند، اما این وضع در حال تغییر است. نوعی انقلاب در بهرهوری خدمات در اقتصادهای پیشرفته در حال وقوع است که ناشی از نوآوریهای سازمانی استفاده از پلتفرمهای دیجیتال و سایر فناوریهای نو است. در یک نگاه کلی به اقتصادهای در حال توسعه طی سه دهه گذشته دورهای کم نظیر از رشد سریع و همگرایی با اقتصادهای پیشرفته را تجربه کردهاند و البته این بخش خدمات بوده که عامل عمده اصلی این دستاورد به حساب آمده و نه بخش صنعت. همان گونه که اقتصاددانان «تیانیو فان مایکل پیترز» و «فابریتسیو زیلیبوتی» در کارهای تجربی دقیق خود از جمله مقاله «رشدی به مانند هند: نگاهی به اثرات نابرابری رشد خدماتمحور» نشان دادهاند، رشد چشمگیر هند عمدتا ناشی از افزایش بهرهوری در خدمات مصرفی مانند خردهفروشی و مهمانپذیری در بازارهای محلی بوده است و نه در خدمات قابل صادرات و نیازمند مهارت بالا مانند فناوری اطلاعات و خدمات برونسپاری کسب و کار که هند به آن شهرت دارد. این پژوهشگران سازوکار مشابهی را در اقتصادهای در حال رشد صحرای جنوب آفریقا نیز مستند کردهاند.
▫️ از طرف دیگر شواهد امروز نشان میدهد که امکان شکلگیری یک چرخه پرفضیلت رشد اقتصادی مبتنی بر خدمات طبقه متوسط وجود دارد. گسترش طبقه متوسط تقاضای مصرفی را به سمت خدمات با کیفیت بالاتر و بهرهوری بیشتر سوق میدهد و این خود به افزایش درآمد کارگران کمک نموده و پایههای طبقه متوسط را تقویت میکند. اما این فرایند خود به خودی نیست و نقش مهم دولت در تسهیل ارتقای بهرهوری ضروری است.
▫️ همان گونه که من و «روهان ساندو» از دانشکده حکمرانی کندی هاروارد در مقاله «توسعه خدمات: ارتقای مولد خدمات کاربر در اقتصادهای در حال توسعه» استدلال کردهایم، بسیاری از تجربههای موفق در جهان شواهدی از امکان تحقق این مسیر ارائه میدهند. این تجربهها شامل ابتکاراتی است که شرکتهای پلتفرمی را به استفاده از نهادهها و نیروی کار محلی تشویق میکنند، به بنگاههای خرد برای آموزش و استانداردسازی کمک میکنند و نیز ابزارهای فناوری مانند هوش مصنوعی را متناسب با شرایط کشورهای در حال توسعه عرضه میدارند.
▫️ تلاشهای هدفمند در این مسیر میتواند الگوی رشد قابل اتکاتر و فراگیرتری بسازد. در غیر این صورت بخش عمده نیروی کار در جهان در حال توسعه در وضعیت بیثباتی باقی خواهد ماند و از صنایع محصور کمشمار و با بهرهوری بالا، که به اقتصاد جهانی متصلاند، منفک خواهد شد.
▪️ پانوشت
«دنی رادریک» قرار است چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت در این خصوص یک پادکست منتشر کند.
🔖 Manufacturing Enclaves = مناطق محصور تولیدی– صنایع محصور
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۲۳
▫️ حاشیهنویسی: یادداشت امروز مجله «بررسی سیاست جهانی» در یک کلام میگوید چین میخواهد نظم جهانی وجود داشته باشد، اما نه به شکل کنونی که آمریکا بر آن سلطه دارد. نویسنده معتقد است اگرچه چین تحت رهبری شی جینپینگ بر ثبات و نظم جهانی تأکید میکند و این موضع در تضاد آشکار با رفتار ناپایدار ترامپ و جاهطلبیهای پوتین جلوه میکند، اما واقعیت نشان میدهد که چین همزمان با ایفای نقش در بحرانهای جهانی، از حمایت اقتصادی و فناوری از روسیه گرفته تا حفظ روابط نفتی با ایران، در تلاش است نظم موجود را به نفع منافع خود بازآرایی کند. این اقدامات به چین امکان میدهد آمریکا و متحدان آن را مشغول نگه دارد، منابع آنها را محدود سازد و جایگاه خود در رقابت قدرتهای بزرگ را تقویت کند، بدون آن که لزوماً خود در ظاهر مستقیم وارد تنش شود. در حقیقت، پیام کلیدی این است که ادعای چین درباره ثبات جهانی، همزمان با مدیریت هوشمندانه بحرانها و تعمیق نفوذ اقتصادی و ژئوپلیتیک خود، ابزاری است برای تقویت قدرت و نفوذ جهانی چین. بنابراین ادعاهای چین درباره «ثبات» بیشتر ابزاری راهبردی و سیاستی برای نفوذ و امنیت ملی است، نه پایبندی واقعی به نظم بینالمللی کنونی.
🔹 آیا واقعا چین به دنبال نظم جهانی باثبات است؟
دیدار رودررو این هفته میان رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ و رهبر چین، شی جینپینگ، در پکن، اگرچه بهدلیل جنگ ایران به تأخیر افتاد، اما در زمانی بسیار حساس رخ داد. این ملاقات پیرو دیدار پیشین آنها در سال گذشته طی سفر ترامپ به شرق آسیا صورت گرفت.
▫️ این دیدار در شرایطی انجام شد که بستن تنگه هرمز به روی بیشتر ترافیک دریایی، پس از سیاستهای تعرفهای گسترده ترامپ که اقتصاد جهانی را متزلزل کرده، ضربهای دیگر به اقتصاد جهانی وارد کرده است. تلاش دولت ترامپ برای «جدا شدن» از اقتصاد چین در عمل، دشوار و زیانآور بوده، چرا که چین توانایی محدود کردن صادرات مواد معدنی نادر، حیاتی برای اقتصاد جهانی، را دارد. همانطور که «ریمند کوو» از شورای امور جهانی شیکاگو اشاره کرده است: «هر دو طرف نشان دادهاند که قادر به وارد آوردن درد و زیان به دیگری هستند». بنابراین مسأله کلیدی اقتصادی، بازگرداندن روابط اقتصادی به سطحی باثباتتر است. با این حال، اگرچه تمرکز بر رویکرد ترامپ به چین طبیعی است، این دیدار میتواند فرصتی برای ارزیابی این باشد که آیا چین تحت رهبری شی به دنبال ایفای نقش سازنده است یا مخرب در صحنه جهانی؟
▫️ از یک سو، چین فرصتی طلایی داشته تا خود را بهعنوان نیرویی تثبیتکننده در جهانی آشفته معرفی کند؛ آخرین امید برای حفظ نظم مبتنی بر قواعد. اقدامات ترامپ، از تعرفههای جهانی گرفته تا بازگرداندن نیکلاس مادورو و جنگ با ایران، به شی زمینهای داده تا در مقابل آنها و در دفاع از نظم جهانی پایدار و قابل پیشبینی قرار گیرد.
▫️ شی جینپینگ پیشتر بهطور مستقیم و غیرمستقیم به آمریکا انتقاد کرده و گفته است که «هژمونی» جایی در جهان ندارد و «هژمونی در دیانای چین نیست». اظهارات اخیر او در دیدار با نخستوزیر اسپانیا، پدرو سانچز، مبنی بر «بههمریختگی نظم جهانی» نیز در غرب بازتاب گستردهای داشته است. اقتصاددانان معتقدند که بهترین راهبرد شی در این مقطع، پیروی از ضربالمثل قدیمی است: «هرگز دشمن خود را در حال اشتباه کردن متوقف نکن».
▫️ اما چین خود در پی بازسازی نظم جهانی به نفع منافع خویش است و نقش کلیدی در تعارضات جاری ایفا میکند. اگرچه ممکن است چین به صلح و آرامش فرا بخواند، اما این پیام کاملا خودمحورانه است. ونزوئلا و ایران منابع مهم نفت برای اقتصاد چین هستند. هرچند پکن پیشرو در تولید انرژیهای تجدیدپذیر است، اما هنوز اقتصادش بهشدت وابسته به سوختهای فسیلی، بهویژه نفت و گاز از خلیج فارس، است. چین تاکنون توانسته با استفاده از شبکه ریلی آسیای مرکزی، واردات نفت از ایران را ادامه دهد و بدینسان اقتصاد ایران را در طول جنگ تا حدی حفظ کند.
▫️ اما کمک چین به ایران تنها به این محدود نمیشود. پکن با فراهم آوردن پوشش دیپلماتیک، از تصویب قطعنامهای در شورای امنیت سازمان ملل علیه حملات ایران به کشورهای خلیج فارس خودداری کرده و سپس قطعنامهای که خواستار بازگشایی تنگه هرمز بود را وتو کرده است. شرکتهای مرتبط با ارتش چین نیز فناوریهای دوگانه و سیستمهای جمعآوری اطلاعات برای رصد نیروهای آمریکایی را در اختیار ایران قرار دادهاند. گزارشهایی از برنامههای چین برای ارسال سامانههای ضدهوایی به ایران منتشر شده، گرچه ترامپ مدعی شد که شی این موضوع را تکذیب کرده است. با این حال گزارشهای تازه حاکی از تلاش ایران برای همکاری با شرکتهای چینی جهت تأمین تسلیحات از طریق کشورهای ثالث است.
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۲۴
🔹 آیا واقعا چین به دنبال نظم جهانی باثبات است؟
دیدار رودررو این هفته میان رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ و رهبر چین، شی جینپینگ، در پکن، اگرچه بهدلیل جنگ ایران به تأخیر افتاد، اما در زمانی بسیار حساس رخ داد. این ملاقات پیرو دیدار پیشین آنها در سال گذشته طی سفر ترامپ به شرق آسیا صورت گرفت.
▫️ این دیدار در شرایطی انجام شد که بستن تنگه هرمز به روی بیشتر ترافیک دریایی، پس از سیاستهای تعرفهای گسترده ترامپ که اقتصاد جهانی را متزلزل کرده، ضربهای دیگر به اقتصاد جهانی وارد کرده است. تلاش دولت ترامپ برای «جدا شدن» از اقتصاد چین در عمل، دشوار و زیانآور بوده، چرا که چین توانایی محدود کردن صادرات مواد معدنی نادر، حیاتی برای اقتصاد جهانی، را دارد. همانطور که «ریمند کوو» از شورای امور جهانی شیکاگو اشاره کرده است: «هر دو طرف نشان دادهاند که قادر به وارد آوردن درد و زیان به دیگری هستند». بنابراین مسأله کلیدی اقتصادی، بازگرداندن روابط اقتصادی به سطحی باثباتتر است. با این حال، اگرچه تمرکز بر رویکرد ترامپ به چین طبیعی است، این دیدار میتواند فرصتی برای ارزیابی این باشد که آیا چین تحت رهبری شی به دنبال ایفای نقش سازنده است یا مخرب در صحنه جهانی؟
▫️ از یک سو، چین فرصتی طلایی داشته تا خود را بهعنوان نیرویی تثبیتکننده در جهانی آشفته معرفی کند؛ آخرین امید برای حفظ نظم مبتنی بر قواعد. اقدامات ترامپ، از تعرفههای جهانی گرفته تا بازگرداندن نیکلاس مادورو و جنگ با ایران، به شی زمینهای داده تا در مقابل آنها و در دفاع از نظم جهانی پایدار و قابل پیشبینی قرار گیرد.
▫️ شی جینپینگ پیشتر بهطور مستقیم و غیرمستقیم به آمریکا انتقاد کرده و گفته است که «هژمونی» جایی در جهان ندارد و «هژمونی در دیانای چین نیست». اظهارات اخیر او در دیدار با نخستوزیر اسپانیا، پدرو سانچز، مبنی بر «بههمریختگی نظم جهانی» نیز در غرب بازتاب گستردهای داشته است. اقتصاددانان معتقدند که بهترین راهبرد شی در این مقطع، پیروی از ضربالمثل قدیمی است: «هرگز دشمن خود را در حال اشتباه کردن متوقف نکن».
▫️ اما چین خود در پی بازسازی نظم جهانی به نفع منافع خویش است و نقش کلیدی در تعارضات جاری ایفا میکند. اگرچه ممکن است چین به صلح و آرامش فرا بخواند، اما این پیام کاملا خودمحورانه است. ونزوئلا و ایران منابع مهم نفت برای اقتصاد چین هستند. هرچند پکن پیشرو در تولید انرژیهای تجدیدپذیر است، اما هنوز اقتصادش بهشدت وابسته به سوختهای فسیلی، بهویژه نفت و گاز از خلیج فارس، است. چین تاکنون توانسته با استفاده از شبکه ریلی آسیای مرکزی، واردات نفت از ایران را ادامه دهد و بدینسان اقتصاد ایران را در طول جنگ تا حدی حفظ کند.
▫️ اما کمک چین به ایران تنها به این محدود نمیشود. پکن با فراهم آوردن پوشش دیپلماتیک، از تصویب قطعنامهای در شورای امنیت سازمان ملل علیه حملات ایران به کشورهای خلیج فارس خودداری کرده و سپس قطعنامهای که خواستار بازگشایی تنگه هرمز بود را وتو کرده است. شرکتهای مرتبط با ارتش چین نیز فناوریهای دوگانه و سیستمهای جمعآوری اطلاعات برای رصد نیروهای آمریکایی را در اختیار ایران قرار دادهاند. گزارشهایی از برنامههای چین برای ارسال سامانههای ضدهوایی به ایران منتشر شده، گرچه ترامپ مدعی شد که شی این موضوع را تکذیب کرده است. با این حال گزارشهای تازه حاکی از تلاش ایران برای همکاری با شرکتهای چینی جهت تأمین تسلیحات از طریق کشورهای ثالث است.
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۲۴
▫️ اگرچه شی میتواند پوشش معقولی برای این اقدامات داشته باشد، این امر در مورد روسیه دشوارتر است. بیش از چهار سال از تهاجم تمامعیار روسیه به اوکراین میگذرد و یکی از دلایل ادامه جنگ، خط اقتصادی و فناوری است که چین به مسکو ارائه میدهد. عمق همکاری چین و روسیه محل بحث است، اما واضح است که این دو کشور متحدان یکدیگر هستند. هرچند ترامپ تلاشهایی برای مذاکره با پوتین جهت توقف جنگ داشت، مسیر مستقیمتر، قانع کردن شی برای قطع حمایت از روسیه بود که به نوعی امکان ادامه تجاوز را فراهم میکند.
▫️ اما قطع رابطه با روسیه احتمالا به نفع چین نیست. مخالفت مشترک با سلطه آمریکا بر نظم جهانی، منافع مشترک آنها را تقویت کرده و در نهادهای جایگزینی مانند گروه بریکس یا سازمان همکاری شانگهای منعکس شده است. چین ممکن است با جنگ اوکراین موافق نباشد و ترجیح دهد ایران مورد حمله قرار نگیرد، اما هر دو درگیری به نفع منافع آن کشور است، چرا که آمریکا و روسیه را مشغول میکند و منابعشان را برای مقابله با چین در آسیا-اقیانوسیه محدود میسازد. حتی گمانهزنیهایی وجود دارد که شی ممکن است نتیجه بگیرد دولت ترامپ آنچنان غرق مسائل داخلی و جهانی است که نتواند تایوان را بهدرستی محافظت کند. با توجه به نوسازی و تقویت نظامی اخیر چین و پاکسازی نیروهای مخالف در ارتش، امکان بروز اقدام نظامی، هرچند نه حمله کامل، در برابر تایوان را نمیتوان نادیده گرفت.
▫️ در این زمینه، باید اظهارات شی درخصوص نظم و ثبات را چگونه تحلیل کرد؟ در ظاهر، این اظهارات در تضاد با رفتار بیثبات و غارتگر ترامپ و وهمهای امپریالیستی پوتین قرار دارند، اما این بدان معنا نیست که چین قصد بازسازی نظم جهانی را به سود خود ندارد. چین نقش مهمی در همان درگیریها ایفا میکند که آمریکا و روسیه را به زحمت انداخته و منابع آنها را محدود میسازد. در دنیای رقابت قدرتهای بزرگ، جای تعجب نیست که رقابتها حتی به شکل نظامی بروز کند و چین نیز از این قاعده مستثنی نیست، فارغ از آنکه شی چگونه قصد دارد انگیزههای خود را توجیه کند.
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۲۴
▫️ اما قطع رابطه با روسیه احتمالا به نفع چین نیست. مخالفت مشترک با سلطه آمریکا بر نظم جهانی، منافع مشترک آنها را تقویت کرده و در نهادهای جایگزینی مانند گروه بریکس یا سازمان همکاری شانگهای منعکس شده است. چین ممکن است با جنگ اوکراین موافق نباشد و ترجیح دهد ایران مورد حمله قرار نگیرد، اما هر دو درگیری به نفع منافع آن کشور است، چرا که آمریکا و روسیه را مشغول میکند و منابعشان را برای مقابله با چین در آسیا-اقیانوسیه محدود میسازد. حتی گمانهزنیهایی وجود دارد که شی ممکن است نتیجه بگیرد دولت ترامپ آنچنان غرق مسائل داخلی و جهانی است که نتواند تایوان را بهدرستی محافظت کند. با توجه به نوسازی و تقویت نظامی اخیر چین و پاکسازی نیروهای مخالف در ارتش، امکان بروز اقدام نظامی، هرچند نه حمله کامل، در برابر تایوان را نمیتوان نادیده گرفت.
▫️ در این زمینه، باید اظهارات شی درخصوص نظم و ثبات را چگونه تحلیل کرد؟ در ظاهر، این اظهارات در تضاد با رفتار بیثبات و غارتگر ترامپ و وهمهای امپریالیستی پوتین قرار دارند، اما این بدان معنا نیست که چین قصد بازسازی نظم جهانی را به سود خود ندارد. چین نقش مهمی در همان درگیریها ایفا میکند که آمریکا و روسیه را به زحمت انداخته و منابع آنها را محدود میسازد. در دنیای رقابت قدرتهای بزرگ، جای تعجب نیست که رقابتها حتی به شکل نظامی بروز کند و چین نیز از این قاعده مستثنی نیست، فارغ از آنکه شی چگونه قصد دارد انگیزههای خود را توجیه کند.
@Newsonomics
۱۴۰۵/۰۲/۲۴