كانال تكنولوژي ، مديريت ، بازاريابي
1.67K subscribers
3.22K photos
227 videos
296 files
161 links
Telegram : @AnitaShahpouri
Instagram: @AnitaShahpouri
Linkedin : @AnitaShahpouri
Twitter: @AnitaShahpouri
رتبه اول گوگل پلاس در ايران با ٣٦٠ ميليون بازديدكننده از سراسر دنيا
https://plus.google.com/u/0/+AnitaShahpouri
ساير كانال ها
@Bestplus @Anitaaplus
Download Telegram
یکی از خطرناک‌ترین سوءتفاهم‌های مدیریتی امروز این است که
«سرعت» را با «پیشرفت» اشتباه می‌گیرند.

تکنولوژی تصمیم‌گیری را سریع‌تر کرده،
اما تصمیمِ بد را هم سریع‌تر به فاجعه تبدیل می‌کند.

در بسیاری از سازمان‌ها می‌بینیم:
• داشبوردها دقیق‌تر شده‌اند،
• ابزارها هوشمندتر شده‌اند،
• اما کیفیت تصمیم‌ها بهتر نشده است.

چرا؟
چون مسئله، کمبود داده نیست؛
نبود چارچوب فکری برای وزن‌دادن به داده‌هاست.

رهبران مؤثر در این دوره سه کار را هم‌زمان انجام می‌دهند:
• بین «اطلاعات» و «معنا» تفاوت قائل می‌شوند،
• می‌دانند کجا باید با داده جلو رفت و کجا با قضاوت،
• و مهم‌تر از همه، هزینه‌ی تصمیم‌نگرفتن را به رسمیت می‌شناسند.

در بازار امروز، ریسک اصلی تصمیم اشتباه نیست؛
ریسکِ تعلیقِ مزمن در تصمیم‌گیری است.
👍4
این عکس، هیچ چهره‌ای ندارد…
اما از هزار پرتره واقعی‌تر است.

این‌ها کفش‌اند؛
نه کفش‌های یک مارک خاص،
نه کفش‌های یک طبقه خاص،
نه کفش‌های قهرمانان افسانه‌ای.

کفش‌های آدم‌هایی معمولی‌اند
که بزرگ‌ترین رؤیایشان
زندگی معمولی بود.

نه فتح کاخ،
نه انقلاب جهانی،
نه قهرمان شدن.

فقط این‌که صبح از خانه بیرون بروند
و شب، سالم برگردند.

فقط این‌که
شرمنده‌ی سفره‌ی خانه نباشند.
فقط این‌که
ترس، قانون روزمره‌شان نباشد.

این کفش‌ها صاحبی ندارند
چون صاحبان‌شان
بیش از حد واقعی بودند
برای دنیایی که با مرگ اداره می‌شود.

این عکس یادمان نمی‌آورد که «قهرمان» چه شکلی است؛
یادمان می‌آورد که
قربانی چه شکلی است.

بی‌صدا.
بی‌نام.
بی‌ادعا.
با کفش‌های خاکی
و خواسته‌های ساده.

تراژدی واقعی همین‌جاست:
آدم‌هایی که برای «زندگی معمولی» کشته شدند
در کشوری که «معمولی بودن»
خودش یک جرم است.

این کفش‌ها داد نمی‌زنند،
شعار نمی‌دهند،
تهدید نمی‌کنند.

فقط یک سؤال ساده می‌پرسند:
چرا زنده ماندن
باید این‌قدر پرهزینه باشد؟

گاهی تاریخ با مجسمه نوشته نمی‌شود؛
با چیزهای جا مانده روی زمین نوشته می‌شود:
کفش.
کوله.
تلفن خاموش.
و خانواده‌ای که هنوز منتظر است در باز شود…
💔7
اقتصاد نااطمینانی : چرا مغز ما از آیندهٔ مبهم متنفر است؟
مغز انسان عاشق قطعیت است. وقتی نمی‌دانیم فردا چه خواهد شد،نرخ دلار، سیاست‌ها، یا حتی قوانین بازی،اضطراب جای تحلیل را می‌گیرد.
در اقتصادی مثل ایران، نااطمینانی یعنی نه فقط «ریسک»، بلکه «نادانستنِ احتمال‌ها» است. و در چنین فضایی، مردم به‌طور طبیعی:
تصمیم‌های کوتاه‌مدت می‌گیرند،
به سمت دارایی‌های ملموس می‌روند،
نقدینگی را ترجیح می‌دهند،
و به خبرهای منفی واکنش شدیدتری نشان می‌دهند؛چون مغز، خطر را بیش از فرصت می‌بیند.
اما این رفتارها بی‌منطقی نیستند؛ واکنشی هوشمندانه به محیطی مبهم هستند.
راه حل؟
نااطمینانی را انکار نکنیم، بلکه با آن کنار بیاییم:
افق تصمیم‌گیری را بلندتر کنیم،
به‌جای پیش‌بینی،تنوع بسازیم
و بین «احساس ناامنی» و «ریسک واقعی» تمایز بگذاریم.
در نهایت، تصمیم مالی خوب در اقتصاد نااطمینان، لزوماً کامل‌ترین تصمیم نیست،
بلکه تصمیمی است که هم با واقعیت بیرونی، هم با محدودیت‌های ذهنی ما هماهنگ باشد.
چون در این اقتصاد، مسئله فقط پول نیست؛ذهن ماست که باید مدیریت شود.

علی اکبر سقایی
👍3
در این نقطه از زمان، دنیا بیشتر شبیه یک آزمایشگاه شلوغ است تا یک نقشه‌ی منظم ، هر کسی مشغول تفسیر سیگنال‌هاست: بعضی‌ها با داده، بعضی‌ها با شایعه، بعضی‌ها با ترس.
در عین حال، نمی‌شود از کنار آن‌چه گذشته و می‌گذرد ساده عبور کرد.
از دست رفتن جان انسان‌ها، به‌ویژه جوانانی که هر کدام‌شان با امید، فشار، رؤیا یا دغدغه‌ای در این مسیر بوده‌اند،
دردی‌ست که قابل تقلیل به تحلیل و آمار نیست.
این فقط یک «خبر» نیست؛ یک فقدان جمعی است و جای تأسف عمیق دارد.

فرق حرفه‌ای‌ها با بقیه دقیقاً همین‌جاست:
توانایی تشخیص «اطلاعات قابل اتکا» از «نویز احساسی»؛
نه از سر بی‌اعتنایی به رنج،
بلکه برای این‌که تصمیم‌ها از دلِ آشفتگی بیرون نیایند.

امروز اگر بخواهی هوشمندانه حرکت کنی،
نه باید بی‌خیال اخبار شد،
نه باید در آن غرق شد.

باید مثل یک تحلیل‌گر سیستم، فقط ورودی‌هایی را جدی بگیری که سه ویژگی دارند:
منبع مشخص، سابقه قابل ارزیابی، و پیامد عملی.

بقیه، هرچقدر هم پرصدا، فقط مصرف انرژی ذهنی است و انرژی ذهنی در چنین زمان‌هایی، دارایی‌ای‌ست کمیاب‌تر از پول.

حفظ این انرژی، نه انکار درد است، نه بی‌تفاوتی نسبت به آن‌چه بر انسان‌ها گذشته ، بلکه تلاشی‌ست برای این‌که بتوان هنوز دید، فکر کرد و شاید سهم کوچکی در آرام‌تر و انسانی‌تر شدن مسیر داشت.
آنیتا شاه پوری
👍4
اقتصاد با «اگر» کار نمی‌کند.
اگر توافق شد، اگر سرمایه برگشت، اگر تحریم کم شد…
این‌ها مواد اولیه‌ی تحلیل نیستند؛ مواد اولیه‌ی امیدواری‌اند.

بازار چیز دیگری می‌بیند:
نقدینگی واقعی، بدهی‌ها، کسری بودجه، جریان سرمایه، ریسک‌های سیاسی.
قیمت‌ها آینده را پیش‌بینی نمی‌کنند؛
آن‌ها وزنِ امروزِ این متغیرها را می‌سنجند.

وقتی کسی سقوط یا جهش قیمت را به وعده‌های مبهم آینده گره می‌زند،
در واقع دارد تحلیل را با آرزو جایگزین می‌کند.
اما بازار به آرزو پاسخ نمی‌دهد؛
به عدم‌قطعیت، ریسک و ترازنامه پاسخ می‌دهد.

در چنین فضایی، عقل اقتصادی چیز پیچیده‌ای نیست:
باید دارایی را از شوک محافظت کرد،
جریان درآمد ساخت،
و تا می‌شود درآمد را به دارایی‌هایی تبدیل کرد که
در برابر تورم و بی‌ثباتی فرو نریزند.

این اسمش بدبینی نیست.
اسمش سازگاری با واقعیت است
آنیتا شاه پوری
👍3👌1
بزرگ‌ترین خطای تحلیل وقایع ایران این است که تقریباً هیچ‌کس روی «صورت مسأله‌ی واقعی» کار نمی‌کند.
هم در رسانه‌های داخلی و هم خارجی، بحث روی «مذاکره یا عدم مذاکره» می‌چرخد؛ در حالی که این فقط پوسته‌ی ماجراست.

مسأله‌ی واقعی ایران، مذاکره نیست.
مسأله، «اجرای توافقات در یک سیستم چند‌لایه، پر از بازیگران متعارض و منافع درهم‌تنیده» است.

ایران شبیه یک سازمان بزرگ و فرسوده است که ده‌ها واحد مستقل دارد:
ارتش، سپاه، دولت، نهادهای امنیتی، اقتصاد رانتی، شبکه‌های منطقه‌ای، و ذی‌نفعان پنهان.
حتی اگر بالاترین سطح سیستم روی کاغذ با غرب به توافق برسد، اجرای آن باید از این شبکه‌ی پیچیده عبور کند؛ جایی که هر گره می‌تواند معامله را خنثی کند یا به نفع خودش بازتعریف کند.

در دنیای کسب‌وکار به این می‌گویند:
Execution Risk – ریسک اجرا، نه ریسک تصمیم.

ایران از نظر «تصمیم سیاسی» بارها سیگنال داده که می‌خواهد تنش را مدیریت کند.
اما از نظر «ظرفیت اجرایی»، سیستم طوری طراحی شده که هر توافقی را به میدان مین تبدیل می‌کند.

برای همین است که:
• غرب فکر می‌کند ایران فریب می‌دهد
• داخل فکر می‌کند غرب بدعهد است
در حالی که هر دو در حال برخورد با یک ماشین معیوب هستند.

این دقیقاً شبیه شرکت‌هایی است که قراردادهای میلیاردی می‌بندند اما به‌دلیل ساختارهای فاسد، سیلوهای قدرت و تضاد منافع داخلی، هیچ‌وقت خروجی واقعی تولید نمی‌کنند.

اگر کسی می‌خواهد آینده‌ی ایران را بفهمد، باید کمتر به «تیترهای مذاکره» نگاه کند و بیشتر به «مهندسی قدرت درون سیستم» توجه کند.

جنگ یا صلح، بیشتر از آنکه تصمیم باشد، محصول همین معماری پیچیده است.
آنیتا شاه پوری
👍61😁1👌1
بازار و مناسبات کلان در حال تجربه‌ی کشش بین تهدید و دیپلماسی است؛ گفت‌وگوها با آمریکا جدی شده ولی هنوز به مسیر مشخص توافق نرسیده‌اند. در چنین فضایی که عدم قطعیت سیاسی با فشار اقتصادی و انتظارات داخلی تلاقی می‌کند، مدل‌های کسب‌وکار تکنولوژی‌محور باید به سمت انعطاف‌پذیری استراتژیک و تاب‌آوری عملیاتی حرکت کنند.

سه محور کلیدی که نباید صرفاً شعار بماند:
تمرکز روی ارزش‌های حل مسئله واقعی مشتری: به‌جای شرط‌بندی روی وعده‌ها یا گمانه‌های سیاست خارجی، محصول و خدمات باید بر کاهش هزینه، افزایش بهره‌وری و پاسخ به چالش‌های روزمره کسب‌وکارها و مردم متمرکز شود. تکنولوژی در نهایت زمانی ارزش ایجاد می‌کند که دردِ ملموسِ مشتری را التیام دهد.
طراحی سناریوهای چندگانه برای سال جدید: یک سناریوی خوش‌بین (بهبود روابط و دسترسی بهتر به بازارها)، یک سناریوی میانه (ادامه وضعیت فعلی)، و یک سناریوی بدبین (تشدید تحریم‌ها/ تنش‌ها) طراحی کنید. برای هر سناریو هم الگوریتم تصمیم‌گیری روشن داشته باشید — مثلاً چه زمانی سرمایه‌گذاری توسعه را شتاب می‌دهید، چه زمانی هزینه‌ها را فریز می‌کنید، چه زمانی وارد همکاری‌های بین‌المللی می‌شوید.
ا‌شراف به نقدینگی و سرعت اجرا: در پایان سال شمسی، نقدینگیِ تیم، مسیر ورود به بازار، و سرعت چرخه اجرا (time-to-market) مهم‌تر از همیشه است. به جای تلاش برای «بزرگ شدن از ابتدا»، بیازمایید، یاد بگیرید، و سریع تطبیق دهید.

اگر بخواهم این پیام را به یک بیانیه‌ی اجرایی و مستقیم تبدیل کنم، برای توزیع به تیم یا ذینفعان می‌شود این‌گونه:

در سال پیش‌رو، کسب‌وکار ما بر سه اصل عمل خواهد کرد: ارائه‌ ارزش روشن برای مشتری، آمادگی در برابر چند سناریو سیاسی اقتصادی، و سرعت اجراییِ بالا در چرخه یادگیری بازار.

این موضع یک پوشش استراتژیک واقع‌بینانه است: نه بر پایه‌ی باور به نتیجه قطعی مذاکرات، بلکه بر اساس تاب‌آوری، پاسخ‌گویی به مشتری، و پیش‌بینیِ چندگانه‌ی آینده
بازار
آنیتا شاه پوری
👍2
ما چیزی را پشت سر گذاشتیم که عادی نیست.
در احساساتی غوطه‌ور شدیم که گاهی فراتر از ظرفیت روانی یک انسان است. با سوگی ناعادلانه روبه‌رو شدیم که انتظارش را نداشتیم؛ دردی را تحمل می‌کنیم که راهی برای کنترلش نداریم و احساسات پیچیده‌ای را تجربه می‌کنیم که فهمیدن و هضمشان زمان زیادی می‌طلبد.

گاهی حس می‌کنیم نه می‌توانیم کاری انجام دهیم و نه می‌توانیم با این حجم از درد ادامه بدهیم.

دیگر نمی‌شود انتظار داشت که مثل قبل شویم؛ چون این انتظار فقط رنج را عمیق‌تر می‌کند.

شاید برای ادامه، لازم باشد ریتم زندگی‌مان را آهسته‌تر کنیم؛ آن‌قدر که بتوانیم از خودمان مراقبت کنیم و به خودمان اجازه دهیم همزمان با زندگی، غمگین هم باشیم. می‌شود غمگین بود و ادامه داد. می‌شود هنوز سوگوار بود و در عین حال، لحظه‌هایی نفس کشید. این تناقض طبیعی است.

ما مجبوریم با این نسخه‌ی جدید از خودمان زندگی کنیم

اما مجبور نیستیم با خشونت، سرزنش یا انکار ادامه بدهیم. اگر این روزها احساس می‌کنید دیگر  مثل قبل نیستید، این نشانه‌ی ضعف نیست؛ این واکنشی انسانی به دردِ طولانی، عمیق و تحمیل شده است.
👍5💔4
10 AI app you need to Build a Business
👍1👌1
▪️کدام کشورهای اروپایی بیشترین سازگاری را با کسب و کار دارند
👍3
نقشه جهانی هزینه زندگی | 2026

هزینه زندگی فقط یک عدد اقتصادی نیست.
این عدد تعیین می‌کند:

سرمایه کجا می‌رود،
استعداد کجا می‌ماند،
و کسب‌وکار کجا شانس زنده ماندن دارد.

شاخص 2026 نشان می‌دهد فاصله میان کشورها هنوز عمیق است.
جزایر مالی و اقتصادهای وارداتی در بالاترین سطح هزینه قرار دارند؛
در حالی که بسیاری از کشورها با هزینه پایین‌تر، در حال تبدیل شدن به پایگاه‌های عملیاتی برای شرکت‌های بین‌المللی هستند.

اما یک اشتباه رایج وجود دارد:
ارزان بودن ≠ قابل‌زندگی بودن
گران بودن ≠ غیرجذاب بودن

آنچه تصمیم را می‌سازد، نسبت هزینه به فرصت خلق درآمد است.

برای یک استارتاپ، این یعنی:
محل استقرار تیم
مدل جبران خدمات
قیمت‌گذاری
و حتی استراتژی جذب سرمایه.

برای نیروی کار، یعنی انتخاب میان کیفیت زندگی و دسترسی به بازار.

🔹 درباره ایران
عدد پایین هزینه زندگی می‌تواند مزیت رقابتی عملیاتی ایجاد کند؛
اما بدون اتصال به بازارهای بزرگ‌تر، این مزیت به تنهایی تبدیل به رشد اقتصادی نمی‌شود.

کسب‌وکارهایی که بتوانند فاصله بین «هزینه پایین» و «دسترسی جهانی» را پر کنند،
برندگان دهه آینده خواهند بود.
آنیتا شاه پوری
👍7
«AI بدون تردید بخش بزرگی از وظایف تکراری و تحلیلی مشاغل پشت‌میزی را متحول می‌کند.
اما در تجربه‌ی واقعی سازمان‌ها، مسئله فقط تولید خروجی نیست؛ مسئولیت تصمیم، مدیریت ریسک، پیچیدگی‌های انسانی و اعتماد بین بازیگران همچنان باقی می‌ماند.

به نظر می‌رسد آنچه سریع‌تر از شغل‌ها حذف می‌شود، مهارت‌های سطحی است.
حرفه‌ای‌هایی می‌مانند که بتوانند با AI کار کنند، قضاوت انسانی را اضافه کنند و از داده به تصمیم برسند.

احتمالاً آینده نه «جایگزینی کامل»، بلکه بازتعریف نقش‌ها و کوچک‌تر شدن تیم‌هاست.
آنیتا شاه پوری
👍2👌2
شورشی ها، پیتزا سرو می کنند!

🔸آخر هفته بود و زوجی با دو پسربچه کوچکشان برای شام به یکی از بهترین رستوران‌های شهر مُدِنا رفتند. مُدِنا شهری در ایتالیا است که به خاطر رستوران‌ها و سرآشپزهای منحصربفردش از مشهورترین منطقه‌های گردشگری است. این رستوران‌ها معمولا با غذاهای کلاسیک (غیر فست‌فودی) ایتالیایی از مهمانان پذیرایی می‌کنند.

🔸پدر یکی از منوهای محبوب رستوران را که شامل ۱۰ نوع از بهترین غذاها بود انتخاب کرد. پیشخدمتی که برای گرفتن سفارش به سر میز خانواده آمده بود، قبل از اینکه میز را ترک کند متوجه نکته‌ای شد. پیشخدمت متوجه شد که به نظر می‌رسد پسربچه‌ها از سفارش پدر خوشحال نیستند و برای همین بی درنگ از پسر کوچکتر پرسید شما چی دوست دارید بخورید؟! پسر کوچک هم بی‌معطلی گفت: پیتزا!

🔸خب مساله این بود که در چنین رستورانی اصلا پیتزا سرو نمی شد! اما پیشخدمت کار عجیبی کرد. همانجا با بهترین پیتزا فروشی شهر تماس گرفت و پیتزا سفارش داد. کمی بعد پیتزا به رستوران رسید و پیشخدمت آن را به میز خانواده رساند؛ و این کاری بود که در رستوران سطح بالایی مثل رستوران آنها، غیرقابل‌تصور بود!
شاید برای مدیر رستوران وجود چنین پیشخدمتی اصلا اذیت کننده باشد و ترجیح بدهد عذرش را بخواهد، اما پدر، مادر و بچه‌ها هیچ‌گاه حرکت متفاوت و محبت‌آمیز پیشخدمت را فراموش نکردند. 

🔸فرانچسکو گینو، نویسنده و استاد دانشگاه هاروارد معتقد است افرادی مانند پیشخدمت این رستوران، هم برای ما بسیار قابل احترام بوده و هم رفتارشان برایمان بسیار قابل تامل است، چرا که اینگونه افراد چیزهای زیادی برای آموختن به ما دارند.

🔸ایشان کتابی دارد که به بررسی چنین رفتارهایی پرداخته و در سال ۲۰۱۸ به تازگی منتشر شده است. نام کتابش «استعدادهای شورشی: چرا شکستن قوانین کار و زندگی ارزش دارد؟!» است و در آن توصیف می‌کند که چنین افرادی چگونه شادی و معنی را به زندگی ما می‌آورند.

⭕️تجزیه و تحلیل راهبردی:

نکته عمیقی که در داستان رستوران ایتالیایی و پیشخدمت متفاوتش وجود دارد این است که اغلب ما عادت داریم تا به این فکر کنیم که چه کاری را باید انجام دهم؟ چه کاری وظیفه من است؟ به جای آنکه به این فکر کنیم که چه کاری را می‌توانم انجام دهم؟
پیشخدمت رستوران خیلی راحت مانند اغلب پیشخدمت ها می‌توانست بگوید ما اینجا پیتزا نداریم، اما بجای آنچه باید و وظیفه‌اش بود، آن کاری را که می‌توانست انجام دهد، انجام داد!

معمولاً سه چیز ذهن ما را محدود می‌کند: قواعد بر آمده از دستورالعمل‌ها و آیین‌نامه‌ها، سنت‌های برگرفته از تجربیات پیشینیان و اراده یا اعتماد به نفس ناکافی برای شکستن قواعد یا سنت‌ها.
هر از چندگاهی می توان اینگونه اندیشید که چه کار می‌توان کرد که همان نتیجه موردنظر را داشته باشد اما لزوما همان مسیری که سنت‌ها و قواعد می‌گویند را طی نکنیم؟ اینگونه پنجره‌های جدیدی پیش روی ما باز می‌شود.
👍5
زندگی زیر سایه جنگ قریب‌الوقوع؛ انتظار خطر چگونه بدن را فرسوده می‌کند؟

چکیده مقاله: مقاله به بررسی تأثیر انتظار طولانی‌مدت خطر و تهدید جنگ (مانند تنش‌های اخیر آمریکا و ایران) بر جسم و روان افراد در کشورهای منطقه می‌پردازد؛ حتی وقتی جنگی رخ نمی‌دهد، صرف «احتمال وقوع» و پوشش رسانه‌ای مداوم آن، بدن و ذهن را فرسوده می‌کند.
نکات اصلی:

♦️دستگاه عصبی فرقی بین جنگ واقعی و انتظار جنگ قائل نیست و در حالت «جست‌وجوی دائمی خطر» می‌ماند (به گفته ماری مزوق، روان‌درمانگر).ترشح مداوم هورمون‌های استرس (آدرنالین و کورتیزول) باعث فعال ماندن سیستم «جنگ یا گریز» می‌شود که بدن برای آن طراحی نشده است.

♦️اثرات جسمی شایع:

سردرد، سرگیجه، گرفتگی و درد عضلانی مزمن
مشکلات گوارشی، تپش قلب، درد قفسه سینه
بی‌خوابی یا پرخوابی، تغییر اشتها (پرخوری/کم‌خوری)
خستگی دائمی، ضعف سیستم ایمنی، اختلال در بهبودی بیماری‌ها

♦️اثرات روانی و رفتاری:

اضطراب مداوم، افسردگی، دشواری تمرکز و تصمیم‌گیری
فراموشی، تندخویی، تفکر فاجعه‌بار
دوری از افراد/مکان‌ها، افزایش مصرف سیگار/الکل
احساس فرسودگی و ناتوانی در زندگی عادی

♦️پیام کلیدی مقاله:

استرس مزمن ناشی از بلاتکلیفی و انتظار خطر، حتی بدون بمباران واقعی، آثار زیستی واقعی و جدی ایجاد می‌کند و خطر بیماری‌های قلبی، فشار خون، سکته و ضعف حافظه را افزایش می‌دهد. سلامت روان در چنین مناطقی بیش از گذشته به «بار انتظار» وابسته است.
راهکارهای پیشنهادی برای کاهش فرسودگی:

محدود کردن اخبار (۱–۲ بار در روز)
تمرین تنفس عمیق با بازدم طولانی
ایجاد روتین روزانه منظم و پیش‌بینی‌پذیر
تحریک عصب واگ (زمزمه، ضربه آرام به شانه‌ها)
غذا خوردن آرام و جویدن طولانی
فعالیت بدنی، خواب کافی، صحبت با دیگران و کمک گرفتن از متخصص در صورت نیاز

به طور خلاصه: انتظار جنگ می‌تواند به اندازه خود جنگ، بدن و روان را فرسوده کند؛ چون مغز و جسم در این حالت هرگز کاملاً به آرامش نمی‌رسند.

📌متن کامل
2👍2🙏1
هویت زن ایرانی اغلب در میدان تضاد شکل می‌گیرد؛
میان آن‌چه هست و آن‌چه باید دیده شود.
مسئله فقط تبعیض نیست،
بارِ دائمیِ تنظیمِ خود با انتظارات متناقض است.
بعضی‌ها هنوز فکر می‌کنند مسئلهٔ زن، دسترسی به فرصت است.
نه؛ مسئله فرسایش دائمیِ اثبات شایستگی است.
وقتی هر موفقیت باید دوباره مشروعیت بگیرد،
انرژیِ آینده صرفِ دفاع از گذشته می‌شود.
آنیتا شاه پوری
👌6👏2👍1
مقایسه مدل‌های رفاهی کارخانه‌های دهه ۴۰ و ۵۰ با HR امروز.
و بحث سرمایه اجتماعی سازمان‌ها
3
چند روز پیش به یک آگهی استخدام قدیمی برخوردم.👆🏼
حداقل حقوق، سهم از سود کارخانه، سرویس رفت‌وآمد، غذای رایگان، وام ضروری، تعاونی خرید ارزان، بیمه درمانی و بازنشستگی.

برای «کارگر ساده».

سؤال این نیست که چقدر حقوق آن زمان بیشتر بوده یا کمتر.
سؤال این است: چرا مدل رابطه کارفرما و کارگر، بلندمدت و مبتنی بر مشارکت در سود بوده؟

وقتی بنگاه به آینده بازارش اعتماد دارد، رفاه را هزینه نمی‌بیند؛ سرمایه‌گذاری می‌بیند.
وقتی افق تصمیم‌گیری کوتاه می‌شود، مزایا حذف می‌شوند و فقط دستمزد حداقلی باقی می‌ماند.

اقتصاد فقط عدد تورم نیست.
اقتصاد، کیفیت رابطه‌هاست.

ما از چه نقطه‌ای به این نقطه رسیدیم؟
و مهم‌تر: آیا می‌توان دوباره مدل‌های مشارکتی و سودمحور را در سازمان‌ها احیا کرد؟
آنیتا شاه پوری
👍3👌2
جنگ نمی‌شود، چرا؟
وقتی در اخبار عمومی مدام از «جنگ فراگیر» سخن گفته می‌شود، معمولاً با یک فرآیند امتیازگیری و فشار سیاسی روبه‌رو هستیم، نه با تصمیم قطعی برای آغاز درگیری. بزرگ‌نمایی رسانه‌ای در بسیاری از موارد بخشی از بازی چانه‌زنی است و کارکرد اقتصادی و سیاسی دارد. جنگ‌های واقعی معمولاً با اعلام‌های طولانی و تکرار تیترهای هیجانی آغاز نمی‌شوند؛ اغلب ناگهانی و بدون مقدمه عمومی شروع می‌شوند. بنابراین لازم است میان هیجان رسانه‌ای و واقعیت عملی تفاوت قائل شویم و به جای واکنش احساسی، تحلیل مبتنی بر ساختار داشته باشیم.
👍5🤷‍♂2🔥1