Aasoo - آسو
8.75K members
1.02K photos
108 videos
122 files
1.65K links
@Nashraasoo
فرهنگ، اجتماع و نگاهی عمیق‌تر به مباحث امروز

تماس با ما:‌ 📩
editor@aasoo.org
🔻🔻🔻
آدرس سایت:
aasoo.org
اینستاگرام:
instagram.com/NashrAasoo
فیس‌بوک:
fb.com/NashrAasoo
توییتر:
twitter.com/NashrAasoo
Download Telegram
to view and join the conversation
الیف شفق از جنگ ترکیه با آزادی بیان می‌گوید 🔻

✍️ دو ماه قبل یک روز وقتی از خواب برخاستم با هزاران پیام توهین‌آمیز در شبکه‌های اجتماعی روبه‌رو شدم که بسیاری از آنها توسط بات‌ها و ترول‌ها فرستاده شده بود. جملاتی را از یکی از رمان‌هایم، «نگاه خیره»، بیرون کشیده بودند و با انتشار آنها خواهان محاکمه‌ی داستان‌نویسان به اتهام «هرزگی» شده بودند. به رمان جدیدم، «۱۰ دقیقه و ۳۸ ثانیه در این دنیای عجیب»، هم حمله کرده بودند. هر دوی این کتاب‌ها به موضوعات دشواری می‌پردازند -آزار و اذیت جنسی، خشونت جنسیتی، کودک آزاری- و من تنها نویسنده‌ای نبودم که هدف چنین حملاتی قرار می‌گرفتم. طولی نکشید که این رفتار جنون‌آمیز به نوعی اعدام دیجیتالیِ نویسندگان ترکی تبدیل شد که در رمان‌ها و داستان‌های کوتاه خود به مسائل مشابهی اشاره کرده بودند.

✍️ درباره‌ی ماهیت ضدلیبرالیِ پوپولیسم اقتدارگرا بسیار سخن گفته‌اند اما از ضدیت آن با روشنفکران و فمینیسم چندان حرف نزده‌اند. پوپولیسم اقتدارگرا می‌خواهد جامعه را به دو اردوگاه تقسیم کند: مردم پاک و نخبگان فاسد. پوپولیست‌ها اغلب نویسندگان، روزنامه‌نگاران، شاعران و پژوهشگران را جزئی از نخبگان فاسد می‌شمارند. به نظر پوپولیست‌ها، نخبگی ربطی به قدرت اقتصادی یا جایگاه اجتماعی ندارد بلکه به ارزش‌ها مربوط می‌شود.

✍️ دولت اردوغان خصومت آشکاری با روشنفکران دارد. این دولت در دوران «وضعیت اضطراری» بیش از ۷۳۰۰ دانشگاهی را اخراج کرده است. حدود ۷۰۰ پژوهشگر به جرم امضای یک طومار صلح در دادگاه محکوم شده‌اند. آنها را از کار اخراج کرده و در لیست سیاه قرار داده‌اند. بعضی از آنها دستگیر شده‌اند، برخی دیگر را از سفر ممنوع و روادیدشان را ضبط کرده‌اند.

✍️ در سال ۲۰۰۶، پس از انتشار «حرامزاده‌ی استانبول» -رمانی درباره‌ی یک خانواده‌ی ترک و ارمنی-‌آمریکایی- به اتهام «اهانت به هویت ترکی» محاکمه شدم. دادستان‌ها به حرف‌های بعضی از شخصیت‌های ارمنیِ داستان به عنوان «شاهد و مدرک» استناد کردند. در نتیجه، وکیل ترکم باید علاوه بر من از شخصیت‌های داستانم هم دفاع می‌کرد. کاش می‌توانستم بگویم که از آن زمان ترکیه از نظر حقوق بشر و آزادی بیان پیشرفت کرده است اما متأسفانه روند اوضاع معکوس بوده است.

زمان مطالعه: ۷ دقیقه
@NashrAasoo 💬
«لبنان هم قلب جهان است و هم ته دنیا. دهکده‌ی کوچکى است در سیاره‌اى بیمار. کشورى است که در آن زیبایى و خون‌گرمى مردمانش، دائماً در تلاش است تا در میانه‌ی آشوب و هواى آلوده و فساد بى‌حد و حصر راهى بیابد.»

aasoo.org/fa/articles/2247
@NashrAasoo 🔻
لبنان، جمع اضداد 🔻

🌲 مبالغه‌‌آمیز نیست که بگوییم در لبنان همه چیز قابل توضیح است و هیچ چیز قابل فهم نیست. همه‌ی تصمیمات مهم مربوط به این کشور بیرون از این‌جا گرفته می‌شود و هر آن‌چه که این‌جا رخ می‌دهد، تجلیِ جهان پیرامون است: ترکیب جمعیت‌های مختلف، ناامنی مرزها، دروغگویی سیاسی به بدترین شکل خود، ساختنِ حال با تخریب گذشته و فقدان چشم‌انداز. لبنان با جمعیتی در حدود ۴ تا ۵ میلیون نفر پناهگاه یک و نیم میلیون پناه‌جو است. بین یک سوم تا یک چهارم از جمعیت خارجی هستند: فلسطینی‌هایی که در طی جنگ‌های سال ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ نقل مکان کردند، سوری‌ها و فلسطینی‌هایی که از سرکوب و جنگی که از سال ۲۰۱۱ آغاز شد، فرار اختیار کردند و عراقی‌هایی که در دو جنگ‌ خلیج فارس ترک وطن کردند. میزان پذیرش و مهمان‌نوازی لبنان تقریباً متناسب با نابردباری آن است. تضاد در همه جا و در همه چیز وجود دارد.

🌲 لبنان با وجود مهمان‌نوازی منحصر‌به‌فرد خود، بدترین شکل نژادپرستی را هم دارد. از یک طرف کافی است که فقط در یک دهکده قدم بزنید تا توسط مردمانی که در بالکن‌ نشسته‌اند به خوردن قهوه دعوت شوید و از طرفی هر چند هفته یک بار در اخبار می‌شنوید که یک پیشخدمت خارجی که اغلب هم مهاجری اتیوپیایی است، خودش را از پنجره‌ای مرتفع به بیرون پرت کرده است. این رویداد سریعاً یک اتفاق یا حادثه تلقى مى‌شود و بی‌آن‌که اقدام خاصى براى جلوگیرى از آن صورت گیرد، کم‌کم از اهمیت مى‌افتد. اخیراً در ورودى بسیارى از روستاهای کشور بیلبوردهاى بزرگی نصب شده که روى آن نوشته شده «تردد کارگران خارجى و خانواده‌ی آنها در خیابان‌هاى شهر ممنوع است». فعالان اجتماعى، روزنامه‌نگاران و هنرمندان براى حفظ آبروى کشور سعى مى‌کنند تا مردم را از زشتىِ چنین نژادپرستى و بیگانه‌هراسى‌ای آگاه سازند اما بارِ این شرمندگى همچنان بر دوش ملت سنگینی می‌کند.

🌲لبنان مرکز این تفاوت‌هاى ظریف و کاریکاتورگونه و خاستگاه دائمى بحث‌هاى بیهوده و موشکافانه است زیرا منافع شخصى بعضی‌ها وابسته به تداوم و ماندگارى نابرابرى‌ها است. لبنانى‌ها رکورد همه‌ى انشعاب‌ها، انشقاق‌ها و تناقضات را شکسته‌اند. آنها بدبین و در عین حال پر از عواطف و احساسات هستند، خسته‌اند و پر از انرژى، براى خانواده و دوستان‌شان حاضرند هر کارى بکنند اما حاضر نیستند براى اتحاد کشورشان قدمی بردارند.

زمان مطالعه: ۸ دقیقه
@NashrAasoo 💬
Aasoo - آسو
«باغ آنجاست که می‌خواهی در آنجا باشی، در آن بمانی و هرگز آن را ترک نکنی، فلسفه و در حقیقت تفکر نیز مقامی است که می‌خواهی در آن بمانی، درنگ کنی و آن را لحظه‌ای پایدار می‌خواهی. این دو همیشه شوق ماندن در جایگاهشان را در ما برمی‌انگیزند و از آن رو که هر دو بر…
«پارک یا باغ عمومی پدیده‌ای مدرن است، به ویژه در ایران، حتی اسمش را دست نزده‌ایم، اما باغ نه. ایران کشور باغ‌ها بوده است و هست اما برای پارک شدنِ باغ باید یک رژیم حقوقی بر پایه‌ی ارزش‌های مدرن وجود می‌داشت، ارزش‌هایی که ایام فراغت را برای عموم ــ و نه فقط برای توانگران که قدرت تملک باغ شخصی خود را دارند ــ به رسمیت بشناسد، که فضاهای عمومی فقط به تعبیه‌ی گذرگاه و معبر اختصاص نیابد، تا شهرها در باغ‌ها خود را بزک کنند، حتی به بیرونِ خود افتند، و تصویری از در و دشت و نزهت چمنِ خارج از شهر را به درون خود کشند، تا درونِ شهرها بیرونی شود.»

aasoo.org/fa/articles/2241
@NashrAasoo 🔻
صلح و دوستی با انسان‌ها؛ معنای پارک 🔻

🌳 همین که از معنای چیزی بپرسیم، حتی اگر آن معنای یک شوخی باشد که بر ما گران آمده و نمی‌پسندیم، آن را از حرکت و اثرگذاری بازداشته‌ایم و به خودش بازگردانده‌ایم و جدی‌اش کرده‌ایم. اگر بخواهیم معنای پارک، باغِ دوران معاصر، را بدانیم باید به موجودیت آن توجه کنیم و حتی آنچه وجود آن را توجیه می‌کند یعنی کارکردش را. معنای چیزها در گروِ هستی چیزهاست جدا از آن نیست، هستی چیزها نیز در کارکرد آنها بروز و ظهور دارد. کارکرد پارک و معنای آن فقط به این نیست که محل تفرج و گردش و آسایش و دیدار جایی باصفا و باروح (کارکرد) است، بیش از آن است و در هر عصری نیز یکسان نیست.

🌳 معلوم است که در دوره‌ی ساسانیان یا صفویان کسی که وارد باغ می‌شده حاکم و خانواده‌اش بوده‌اند و بنابراین تمام باغ حریم خلوت او بوده است و آنها را اقتدار و مالکیتی تامّ بوده است اما پارک‌ها باغ‌های همگانی‌اند. با این وصف فردیتِ این «همگانِ» معاصر و تک تک افرادش قابل مقایسه با فردیت پا نگرفته‌ی آن حاکمانِ جابرِ گذشته نیست چنانکه بهره‌شان، مطابق نظر کانت، از باغ و زیبایی آن بس بیش از آنهاست. بی‌شک امروزه در این پارک‌ها انسان ممتازتری در گشت و گذار است تا در گذشته‌ی ایام.

🌳 کمکی که پاگرفتن توریسم و گردشگری و تسهیل امکانات رفت و آمد مردم جهان، به دست دولت‌ها، به کشورهای همدیگر می‌کند قابل قیاس با صدها کنفرانس در بیان مضرات جنگ نیست. خاطرات دلپذیر این سفرها از اقوام و ملت‌ها جایی برای سکونت در جهان انتزاعی و خصومت وهمی با مردم جهان نمی‌گذارد.این انسانی‌ترین نوع میهن‌گستری است. به یک اعتبار، میهن من همه‌ی جاهایی است که روزی با گشاده‌رویی پذیرای من بوده‌اند و مرا از آنها و مردمانش خاطراتی گرامی است، و به هیچ روی حاضر نیستم ویرانی مکان خاطرات خوش سفرهای خود را ببینم. وقتی سوبژکتیویته و تصور ما از عالم تعیین‌کننده می‌شود باید هر چه بیشتر با در کنار هم بودنی دور از هم در محیط‌های عمومی-اختصاصی آن تصور را به واقعیت انسان نزدیک کرد، تا این درک در ما قوت گیرد که انسان‌ها دیو و دَد نیستند و بیش از هر چیز شایان مرحمت‌اند. باید دشمنی انتزاعی، یعنی وهم محض، را که با تهییج‌های کاذب و آتش‌افروزی‌های رسانه‌ای حساب‌شده تقویت می‌شود با تدابیری از این دست از میان برد.

زمان مطالعه: ۱۵ دقیقه
@NashrAasoo 💬
«با بررسی شبکه‌ی دل‌بستگی‌های آرنت می‌توان از منظر جدیدی به کارنامه‌اش نگریست. تصویری که نیکسون از آرنت ارائه می‌دهد چیزی بیش از یک اندیشمند انتزاعی یا آدمی جنجال‌آفرین است؛ او تشنه‌ی همراهی و تبادل نظر بود. همچنین کتاب، پهنه‌ای وسیع برای پژوهش درباره‌ی توانایی پیچیده و کمتر بررسی‌شده‌ی دوستی را می‌گشاید.»

aasoo.org/fa/books/2251
@NashrAasoo 🔻
راهنمای هانا آرنت برای دوستی 🔻

📚 هانا آرنت دوست خوبی بود. زمانی که دختر نوجوانی بود، مادر و پدرخوانده‌اش دیدار با آشنایی به نام آنه مندلسون را برای او قدغن کرده بودند اما او به هر ترتیبی که شده، پیاده در شب به شهر کوچک مجاور رفت، به پنجره‌ی آنه سنگ‌ریزه پرتاب کرد، و دوستی مادام‌العمری را با او بنا نهاد.

📚 هانا آرنت دوست بدی بود. او بعد از جنگ در حالی به دوستی با مارتین هایدگر ادامه داد که احتمالاً از طرز فکر یهودستیزانه‌‌ی هایدگر در «دفترچه‌های سیاه» کاملاً آگاه بود؛ هایدگر در این نوشته‌ها به نحو پیچیده‌ای استدلال می‌کند که مسئولیت هولوکاست با خودِ یهودیان بود. به قول نیکسون، هایدگر «مهم‌ترین آموزگار» آرنت بود، و «سکوت تقریباً مطلق» او در برابر موفقیت‌های آرنت، سبب نشد تا آرنت از او دوری گزیند، چه رسد به رفتار نابخشودنی‌اش در زمان جنگ. به تعبیر زیبای نیکسون، برای آرنت، «ملاک به رسمیت شناخته ‌شدن»، «به رسمیت شناخته شدن از سوی هایدگر» بود.

📚 هانا آرنت دوستی دلواپس بود. هایدگر، فیلسوف خودشیفته‌ی آلمانی، احتمالاً در دوران شیفتگی نسبت به نازی‌ها چندان به فکر آرنت نبود اما چطور می‌توان به‌رغم نفرت از بنیادی‌ترین واقعیت‌های زندگیِ دیگری، با او دوست بود؟ تحسین مستمر هایدگر از سوی آرنت حاکی از نوعی انزجار از خود، یا دست‌کم، بی‌بصیرتی نسبت به نفرت دیگران از او بود، امری که نشان می‌دهد آرنت ارزیابیِ درستی از شخصیت افراد نداشت.

📚 سیاست‌ دوستی‌ هانا آرنت، در جمع‌بندی نهایی، آمیزه‌ای از خوب و بد است. اما نیکسون توجه ما را به درسی جلب می‌کند که می‌توان از زندگیِ پیچیده، سنجیده و در نهایت زجرآور او گرفت. هر قدر هم که در توئیتر پیرو داشته باشیم، بدون دوستیِ حقیقی، بادوام و مبتنی بر وفاداری، مهربانی، بازیگوشی و مبارزه‌ی مشترک، ما در جهان کاملاً تنهاییم. نیکسون به ما می‌گوید: «دوستی، برای آرنت همچون بیشتر ما، تمرین یادگیریِ مادام‌العمر بود. دوستی عبارت از یادگیریِ با‌هم‌زیستن بود و هست».

زمان مطالعه: ۵ دقیقه
@NashrAasoo 💬
فعالان صنعت مد
در دور جدید برخورد با تولید‌کنندگان پوشاک عنوان شد: «حجم قابل توجهی از پوشاک نامتعارف از دل مزون‌های خانگی و فضای مجازی به بازار وارد شده و در این بین تولیدات زیر‌زمینی تأثیر بسزایی در عرضه این نوع پوشاک داشته است.» (ابوالقاسم شیرازی، رئیس اتحادیه پوشاک تهران، در گفتگو با خبرنگار ایسنا)

✍️ کاری از شقایق معظمی
@NashrAasoo 🔺
«همه چیز از کشتی «آکواریوس» آغاز می‌شود. کشتی که پس از نجات ۶۲۹ مهاجرِ در حال غرق شدن، بر پنهه‌ی دریای مدیترانه سرگردان می‌ماند. دولت ایتالیا اجازه لنگرانداختن در بنادر کشورش را به او نمی‌دهد. این ممانعت هرچند واکنش‌هایی بین‌المللی را در پی دارد اما در عمل اتفاقی نمی‌افتد و عاقبت «آکواریوس» با سرنشینانش به سمت اسپانیا می‌رود و آنجا امکان توقف می‌یابد. این آغاز جنگی بین گروه‌های حقوق‌بشری و «متئو سالوینی» وزیر کشور است که مخالفت سفت و سخت خود با مهاجران را با وضع قوانینی علیه ورود غیرقانونی آنها نشان داده است. در این میان اما حمایت از «مهاجران» حامیان جدی‌تری در ایتالیا به خود می‌بیند. نویسندگان و روشنفکران ایتالیایی که اقدامات حمایتی‌شان خشم وزیرکشور را برانگیخت تا به صراحت از آنان به عنوان قاچاقچی انسان یاد کند. «حمید زیارتی» یکی از اعضای این گروه امدادرسانی است که از ابتدای امر پا به پای دیگر نویسندگان برای یاری‌رسانی به این انسانها لباس غریق پوشیده است.»

aasoo.org/fa/articles/2252
@NashrAasoo 🔻
تا دموکراسی هست از آن دفاع می‌کنم 🔻

🗨 حمید زیارتی:«در تاریخ آدم بر سر دوراهی می‌رسد که باید انتخاب بکند یا اینطرف باشد یا آن طرف. به من ربطی ندارد آنهایی که در آن قایقی که از آفریقا می‌آید حضور دارند چه کسانی هستند. مهاجری که از جنگ فرار کرده یا از فقر یا اینکه می‌خواهد بیاید اینجا- اروپا- فقط پولدار بشود. برای من زندگی انسان مهم است. درست همان چیزی که در دوران جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد. وقتی شروع کردند در ارتباط با یهودیان، قوانین نژادپرستی بگذارند باید انتخاب می‌کردی؛ یا به یهودیان کمک می‌کردی و قایمشان می‌کردی یا باید می‌رفتی لو می‌دادی. من بخاطر اینکه بتوانم فردا در چشم بچه‌هایم نگاه کنم و به آنها بگویم وقتی که این قانون را گذاشتند پشت به آنها نکردم و سعی کردم کمکشان کنم این مددرسانی را جدی گرفتم.»

🗨 من تمام کتاب‌هایم را برای بچه‌هایم نوشتم. بچه‌هایم نمی‌توانند ایران بروند. می‌خواستم برایشان تعریف کنم که چه ایرانی را من زندگی کردم. ایرانی که دیگر الان آن ایران نیست. ایرانیانی که دیگر الان آن ایرانیان نیستند. فرهنگی که دیگر الان آن فرهنگ نیست. برای این تعاریف بود که نوشتم. نوستالژیک نیست من فقط به خاطر اینکه به آنها بگویم از چه فرهنگ و چه جامعه‌ و چه خانواده‌ای آمدم، نشستم به روایت کردن. این بچه‌ها پنجاه درصدشان ایرانی‌اند و بخواهند بروند روی ویکیپدیا یا بروند کتابهای کسان دیگر بخوانند آنی که من زندگی کرده‌ام را نمی‌شناسند. آدم دیگری را می‌شناسند.

🗨 داستانهای ساده بسیار بیشتر شانس موفقیت دارند. یک داستان ساده مثل ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی سال ۱۳۵۴ فکر می‌کنم در نمایشگاه کتاب بولونیا جایزه اول را برد. قلبمه سلمبه بود؟ نه! به زبان خیلی ساده نوشته شده است. در آن چه هست؟ یک سری فلسفه که به زبان ساده‌ای که یک بچه می‌تواند درک بکند- اما نفهمد منظورش چیست- تا یک آدم هشتاد ساله هر دو قشنگ لذت می‌برند از آن. می‌دانم «ایتالو کالوینو» در ایران بسیار ترجمه شده است. تقریباً تمام آثارش ترجمه شده. خب شما قیاس کنید ببینید زبان ادبی او زبان ادبی بالایی است ولی طوری است که وقتی به ایتالیایی می‌خوانی دل‌نشین است، با کلمات بازی می‌کند اما قلبمه سلمبه نیست، پیچیده نیست.

زمان مطالعه: ۱۸ دقیقه
@NashrAasoo 💬
👓📚 خلاصه مقالات آسو در هفته‌ای که گذشت:
🎯 هفته‌ی گذشته ترجمه‌ی مطلبی از الیف شفیق، نویسنده‌ی منتقد ترک را منتشر کردیم. دو ماه قبل یک روز وقتی او از خواب برخاست، با هزاران پیام توهین‌آمیز در شبکه‌های اجتماعی روبه‌رو شد که بسیاری از آنها توسط بات‌ها و ترول‌ها فرستاده شده بود. جملاتی را از یکی از رمان‌های او، «نگاه خیره»، بیرون کشیده بودند و با انتشار آنها خواهان محاکمه‌ی داستان‌نویسان به اتهام «هرزگی» شده بودند. شفیق در یادداشتی در «گاردین» نوشت پوپولیسم اقتدارگرا می‌خواهد جامعه را به دو اردوگاه تقسیم کند: مردم پاک و نخبگان فاسد. پوپولیست‌ها اغلب نویسندگان، روزنامه‌نگاران، شاعران و پژوهشگران را جزئی از نخبگان فاسد می‌شمارند. به نظر پوپولیست‌ها، نخبگی ربطی به قدرت اقتصادی یا جایگاه اجتماعی ندارد بلکه به ارزش‌ها مربوط می‌شود.

🎯 در بخش «کتاب» سراغ کتاب پرفروش خودزندگی‌نامه‌ی میشل اوباما، بانوی اول پیشین آمریکا هم رفتیم. «من دیده‌نشدن را مى‌شناختم. دیده‌نشدن را زندگى کرده بودم. من از تاریخِ نادیده‌شدگى مى‌آمدم. مى‌خواستم یادآورى کنم که من نواده‌ىِ نواده‌ى یک برده هستم به نام جیم رابینسون که احتمالاً در گورى بى نام و نشان، جایى در یک مزرعه در کارولیناى جنوبى دفن است.» این تکه‌اى از سخنرانى پراحساس میشل اوباماست در برابر دانشجویان کالجى در نیومکزیکو، درست روزى که دونالد ترامپ رسماً از سوى حزب جمهوری‌خواه نامزد ریاست جمهورى امریکا شد. در کتاب خاطرات میشل اوباما بارها با دیدگاه‌های سیاسى و اجتماعى او نیز مواجه می‌شویم اما او همه جا زبان خودمانى‌اش را حفظ کرده و هرگز اداى سیاستمداران را در نیاورده است.

🎯 آرنت دوستی را حد وسطی میان انزوا و خودمداری گفت‌وگوی درونی، و ترس و وحشت عرصه‌ی عمومی می‌دانست. دوستی حوزه حفاظت‌شده‌ای بود که در آن می‌شد نظرات را مطرح کرد، اصلاح کرد، تقویت کرد و صیقل داد. دوستان او همتایان فکری‌اش بودند، و وفاداری بی‌حد و حصرش به آنها، بیانگر قدردانی عمیق از مهرشان بود. دوستی مفهوم به‌شدت جذابی بود برای زنی که عمرش را همچون پناهنده‌ای در میان پناهندگان صرف کرد، یهودی‌ای رانده‌شده از وطن و سرگردان در ممالک غریب.

@NashrAasoo 💬
«مسلمانان بیش از یک قرن قبل از آن که پیوریتن‌ها جامعه‌ی خلیج ماساچوست را در ۱۶۳۰ تأسیس کنند به آمریکا آمدند. مسلمانان نه تنها پیش از ورود پروتستان‌ها به آمریکا در آن کشور زندگی می‌کردند بلکه حتی قبل از پیدایش آیین پروتستان در آمریکا بودند.»

aasoo.org/fa/articles/2255
@NashrAasoo 🔻
مسلمانان آمریکای اولیه 🔻

🔹نخستین کلماتی که میان اروپاییان و آمریکاییان رد و بدل شد، به زبان مقدس اسلام بود، گرچه احتمالاً این گفت‌وگو یک‌طرفه و گیج‌کننده بوده است. کریستف کلمب امیدوار بود که به آسیا سفر کند و خود را آماده کرده بود که با اعضای دربارهای بزرگ به یکی از زبان‌های اصلی تجارت در منطقه اوراسیا گفت‌وگو کند. به همین دلیل، وقتی مترجم کلمب که یک یهودی اسپانیایی بود، با تاینوهای هیسپانیا صحبت کرد، به زبان عربی سخن می‌گفت. نه تنها زبانِ اسلام بلکه خود این دین احتمالاً در سال ۱۴۹۲ به آمریکا رسید، یعنی ۲۰ سال قبل از آن که مارتین لوتر نظریات خود را با میخ بر درِ کلیسا کوبید و اصلاحات پروتستان را آغاز کرد.

🔹 اسلام برای اسپانیایی‌ها در جهان جدید مانند یک نقشه‌ی راه یا الگوریتم بود. وقتی آنها با چیزها یا افرادی برخورد می‌کردند که برایشان جدید بود، برای فهم چیزهایی که می‌دیدند یا وقایعی که اتفاق می‌افتاد به اسلام مراجعه می‌کردند. حتی نام «کالیفرنیا» ممکن است ریشه‌های عربی داشته باشد. این نام را اسپانیایی‌ها در سال ۱۵۳۵ برگزیدند و آن را از کتاب اعمال اسپلاندیان (۱۵۱۰) استخراج کردند، که رمانی عاشقانه و محبوب بین فاتحان بود. در این رمان جزیره ای ثروتمند به نام کالیفرنیا وجود دارد که آمازونی‌های سیاه و ملکه‌شان به نام کالافیا بر آن حکمرانی می‌کنند. اعمال اسپلاندیان در سِویل منتشر شده بود، شهری که قرن‌ها بخشی از خلافتِ (خلیفه، کالافیا، کالیفرنیا) بنی‌امیه بود.

🔹 بعضی از بردگان مسلمان در آمریکای قرن نوزدهم، خود پیش‌تر در آفریقا برده‌دار، معلم یا نظامی بودند. ابراهیم عبدالرحمان در لشکر پدر خود به نام ابراهیم سوری سرهنگ بود. ابراهیم سوری در فوتاجالون (گینه‌ی امروزی) امیر بود. عبدالرحمان در سال ۱۷۸۸ در سن ۲۶ سالگی در جنگ دستگیر شد و تاجران انگلیسی او را خریدند و به آمریکا منتقل کردند. عبدالرحمان تقریبا ۴۰ سال بعدی زندگی خود را به کار در مزرعه‌ی پنبه در ناچز در می‌سی‌سی‌پی پرداخت. صاحب او، توماس فاستر، او را «شاهزاده» خطاب می‌کرد.

🔹 اگر غرب تا حدی به معنای نیم‌کره‌ی غربی یا آمریکای شمالی است، مسلمانان از همان ابتدا بخشی از جوامع آن بوده‌اند. اختلاف بر سر این که ملت آمریکا چیست و چه کسی به آن تعلق دارد بسیار قدیمی است. پاسخ به این پرسش به گستره‌ای از امکانات اشاره دارد و بسیار حیاتی است. به طور تاریخی، مسلمانان همان‌قدر آمریکایی‌ هستند که آنگلو پروتستان‌ها. از بسیاری جهات، مسلمانان اولیه‌ی آمریکا الگوی بهترین شیوه‌ها و آرمان‌های دین آمریکایی هستند. هر اظهارنظر یا گفته‌ای مخالف این، هر قدر هم که با حسن نیت همراه باشد، از شوونیسم آگاهانه یا موروثی ناشی شده است.

زمان مطالعه: ۱۵ دقیقه
@NashrAasoo 💬
«آمارها حاکی است ازدواج سفید در شهرهای بزرگ ایران رو به گسترش است. زنان و مردان زیادی از عرف و سنت و افتادن در حصار ازدواج رسمی می گریزند. من هم اگر انگورها را از آن دیوارها می‌کندم و سند عقد مذهبی و رسمی را قیچی می‌کردم و می‌رفتم پی ازدواج سفید، ممکن بود چه وضعیتی داشته باشم؟»

aasoo.org/fa/notes/2254
@NashrAasoo 🔻
ازدواج سفید: انتخاب مدرن در بستر سنت 🔻

👰🏻 حدود دوازده سال پیش، میان مخالفت دو خانواده، در ایران ازدواج کردم. آن وقت ها حدود بیست و هشت، نه سالم بود. منطقا در آن سن باید می‌توانسته‌ام برای خودم و زندگی‌ام تصمیم بگیرم اما گاهی منطق انسانی حتا در بدیهی‌ترین شکلش با واقعیت موجود نمی‌خواند. اگر به خواست من بود ترجیح می‌دادم با کسی که بعدها شوهرم شد، نه ازدواج، که زندگی مشترک بدون عقد رسمی را تجربه کنم. برایم حالا در چهل سالگی البته قابل درک است که خانواده‌ی معلم و معلم‌زاده و فرهنگی من، آن هم چند سال پیش، نتوانند ازدواج سفید را برتابند. هرچند برایم قابل درک هم نبوده و شاید نخواهد بود، که چرا مقاومتم یک جا تمام شد و رفتم دفتر ازدواج و طلاق ( هر دویش هم یک‌جا ) و چندین برگه را امضا کردم و به قانونی تن دادم که برای من، به عنوان یک انسان مستقل دارای درک و شعور، حق چندانی قائل نبود.

👰🏻 حاج‌آقا ما را به مکانی شبیه محراب هدایت کرد که از دیوارها و سقفش انگورهای زرد و سرخ پلاستیکی آویخته بودند. با مهربانی ساختگی به من گفت حجابت شل است دخترم، و یک شیرینی از جعبه برداشت و خواندن سطرهای مندرج در دفترچه‌ی زرشکی رنگ ازدواج و طلاق را با دهانی پر آغاز کرد. از خانواده‌ها چندان صدایی بر نمی‌آمد جز گاهی مبارک باد مبارک ‌بادهایی برای خالی نبودن عریضه و گاهی کف دستی بی‌رمق، یادآور وقت‌هایی که آدم دارد آواز فالش خواننده‌ای بی‌استعداد را در کنسرتی بی‌کیفیت تحمل می‌کند. لابد به مصداق حکایت پیر و خشت و آینه، پایان کار را از پیش حدس می‌زدند.

👰🏻 من در آن سند که هنوز گاهی ورقش می‌زنم و امضای مردان حاضر در مراسم عقد پای بندهایش را تماشا می‌کنم موجودی تصور شده‌ام که کسان دیگری می‌توانند برایش از تعیین جای زندگی گرفته تا حق کار و تحصیل تصمیم بگیرند. اگر مادرم هم اجازه داشت دست‌کم به عنوان کسی که مرا به دنیا آورده و بزرگم کرده، بندی از آن سند را امضا کند، درد قصه کم‌تر بود اما مادرم حتا در نام خانوادگی من هم نشانی ندارد چه رسد به این که پای بندی از سند ازدواج دخترش را امضا کند. به طرزی نمادین، فقدان امضایش در آن سند، نماد فقدانش در ساحت حقوق هم هست. نه فقط او، که هر زنی که در ایران زندگی می‌کند.

👰🏻 رواج ازدواج سفید شبیه اعتراضی خاموش به قوانین نابرابر مذهبی است اما حتا در ازدواج سفید هم مردسالاری حضور دارد. بسیاری از زنان که در این نوع از رابطه‌اند، آن را راه ورودی به ازدواج رسمی می‌بینند، در حالی‌که مردان غالبا اگر قصد ازدواج رسمی داشته باشند، شریک فعلی خود را به عنوان همسر انتخاب نمی‌کنند.

زمان مطالعه: ۴ دقیقه
@NashrAasoo 💬
Aasoo - آسو
«آنچه امروز به‌دنبالش هستم اندکی نان، اندکی فرهنگ، اندکی آزادی، اندکی ایمان (معنا و اخلاق) و اندکی دوست داشتن (عشق) برای همه‌ی مردمان سرزمینم است. «عدالت» را هم برآیند همه‌ی این آرزوهایم می‌دانم.» aasoo.org/fa/articles/2146 @NashrAasoo 🔻
«برای من، ایران آب و خاک نیست. مردمان ایران است و هنر و فرهنگ و ادب ایران. انسان منبع ارزش است، و ارزش خاک برخاسته از ارزش انسان‌هایی که در آن خاک به سر می‌برند. ایران بدون ایرانیان تکه خاکی بیش نیست - همانند همه سرزمین‌های دیگر روی زمین. ولی آن چه ایران را ایران می‌کند مردمان آن از تیره‌ها و زبان‌ها و فرهنگ‌های مختلف است.»

aasoo.org/fa/articles/2253
@NashrAasoo 🔻
#همه‌ی‌ایران‌ها
ایرانی که با خود و دیگران در صلح باشد

✍️ چشم‌انداز مطلوب من برای آینده‌ی ایران جامعه‌‌ای است که با خود و دیگران در صلح به سر می‌برد. جامعه‌ای دموکراتیک که در آن حق و آزادی به صورت مساوی بین همه‌ی افراد صرف نظر از جنسیت، رنگ، نژاد، طبقه، خاست‌گاه، عقیده،گرایش، سبک زندگی و روابط انسانی، تقسیم شود. جامعه‌ای که تمام قوانین آن بر اساس اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر تنظیم واجرا شود.

✍️ در ایرانی که آرزوی من است، آموزش، بهداشت، تغذیه و مسکن مناسب برای همگان فراهم خواهد بود، و هر کودکی از امکانات مساوی برای رشد برخوردار خواهد شد. در ایران مطلوب من، جامعه و حکومت در درجه‌ی اول با ریشه‌یابی عوامل جرم و جنایت به مبارزه با آن‌ها خواهند پرداخت و در مجازات مجرمان از اعمال هرگونه خشونتی خودداری خواهند کرد.

✍️ در ایرانی که آرزوی من است، تمامیت ارضی آن از طریق گسترش برابری، عدالت اجتماعی و حس همبستگی ملی تأمین خواهد شد. در ایران مطلوب من، تمامیت ارضی با اختصاص منابع ملی به مناطق محروم، توسعه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آن‌ها تا حد رسیدن کشور به یک استاندارد واحد ملی، و شکوفایی زبان‌ها و فرهنگ‌های محلی در کنار زبان مشترک فارسی، تضمین خواهد شد.

@NashrAasoo 💬
درباره‌ی کتاب نامه ای بسیار طولانی:«...هروقت یک زن از سایه بیرون می‌آید قلب من جشن می‌گیرد. زمینه برای دستاوردهای زنان خیلی متغیر و بی‌ثبات است و نگه داشتن آن‌چه به دست آورده‌ایم سخت است. قید‌وبندهای اجتماعی همیشه سنگین هستند و خودخواهیِ جنس مذکرسخت پابرجا مانده است. زن برای بعضی‌ها یک وسیله و برای بعضی دیگر مثل یک طعمه است...»

aasoo.org/fa/books/2257
@NashrAasoo 🔻
هروقت زنی از سایه بیرون می‌آید قلبم جشن می‌گیرد 🔻

🙋🏽‍♀️ وقتی شوهر بی‌وفای‌ «راما تولای» از دنیا می‌رود، دوست قدیمی و صمیمی او «آیساتو» با نوشتن نامه‌ای به او تسلیت می‌گوید. پاسخ بلند و طولانی راما تولای به این نامه اساس شکل‌گیری داستان «نامه‌ای بسیار طولانی» شده که «مریما با» نویسنده‌ی سنگالی در سال ۱۹۷۹ نوشته است. مریما خود از مدافعان حقوق زنان در سنگال بوده که مقالات زیادی درباره‌ی مشکلات و مسائل زنان و، به‌ویژه، مشکلات زنان متأهل در سنگال نوشته است. نامه‌ی بلند راماتولا در پاسخ به آیساتو یکی از نمونه‌های موفق ادبیات داستانی در سنگال است که به معضل چند‌همسری و رنج‌ها و مبارزات زنان کشورهای مسلمان در رویارویی با این مشکل می‌پردازد.

🙋🏽‍♀️ همسر درگذشته‌ی راماتولا،‌ در سه سال آخرعمر با دختر بسیار جوانی که از دوستان دختر بزرگ خودش است ازدواج می‌کند. مرد در تمام این مدت دور از راماتولای و در خانه‌ی همسر جوان زندگی می‌کرده، در حالی که راماتولا از آزادی انتخاب برای طلاق محروم بوده است. قصه‌ی زندگی راماتولا و ایساتو درمورد بی‌وفایی همسران کاملاً شبیه به هم است اما روند و سرنوشت این قصه‌ها ازیکدیگر متفاوت است. وقتی همسر آیساتو بعد از بیست و پنج سال زندگی مشترک، دختردایی بسیار جوانش را به عنوان همسر دوم به خانه می‌آورد ایساتو بلافاصله تصمیم به طلاق می‌گیرد و همراه با فرزندانش به آمریکا مهاجرت می‌کند.

🙋🏽‍♀️ این کتاب هرچند از سوی جامعه‌ی روشنفکری زنان و اهل ادبیات با استقبال زیادی روبرو نشده است اما رویکرد معتدل نویسنده و زبان ساده‌ی کتاب، آن را در زمره‌ی آثار مردم‌پسندی جای داده که می‌تواند در آموزش‌های رسمی و غیررسمی برای طیف‌های مختلف جامعه مفید باشد. در واقع، ارزیابی یک اثر بدون شناخت و ارزیابی طیف مخاطبان آن، نادیده گرفتن نقش و تأثیر ادبیات مردمی در ایجاد انگیزه‌های مدنی است.

زمان مطالعه: ۵ دقیقه
@NashrAasoo 💬