عصر اضطراب :
Modern Time
کارگردان: چارلی چاپلین
نویسنده: چارلی چاپلین
بازیگران : چارلی چاپلین، پولت گادرد
ژانر : کمدی
مقدمه: داستان این فیلم زندگی یک کارگر در عصر مدرن و دوره ی رکود بزرگ آمریکا (قبل از جنگ جهانی دوم) و مشکلاتی که برای وی در مواجه با عصر ماشین به وجود می آید را به نمایش میگذارد و...
تیتراژ ابتدایی (عصر جدید) با نمایی بسته از یک ساعت بزرگ عقربه دار آغاز میشود و در حالی که در ادامه نام اثر و عوامل بر صفحه نقش میبندند عقربه ها نیز به آرامی حرکت میکنند و گذر زمان را در ذهن مخاطب تداعی میکنند. تیتراژ کاملا منطبق با درونمایه اثر کارکرد معنایی پیدا میکند. همانطور که فیلم درمورد عبور از سنت ها و پیوند بشر با مدرنیته است تیتراژ نیز در همان راستا به دوران گذار اشاره میکند.
نخستین نما از فیلم شامل عبور دسته جمعی گوسفندان به سمت مقصد نا مشخصی است که این نما به نمایی از حرکت دسته جمعی خیل عظیم کارگران کارخانه به سمت محل کار کات میخورد. بدین معنی که چاپلین از همان ابتدا نسبت به ادامه حیات بشر و آینده پیش رو او بدبین است .
هنگامی که فیلم وارد کارخانه میشود بر شدت این بدبینی افزوده میشود. چاپلین در سکانسهای ابتدایی مربوط به کارخانه تکنولوژی را در خدمت و منفعت رسانی به قشر مرفه میداند و نه قشر ضعیف و کارگر. بدین شکل که رییس کارخانه با آرامش در دفتر خود نشسته و بواسطه تماس تصویری با زیر دستان خود تنها دستور میدهد و کنترل میکند. از سرعت کار کارگران ناراضی است و حتی در جایی که قهرمان داستان (چاپلین) برای کشیدن یک سیگار محل کار را ترک میکند باز هم بوسیله تماس تصویری او را از کارش منع میکند.(تکنولوژی حریم شخصی افراد ضعیف را هم نشانه میرود و دلخوشی کوچک آنها را هم از بین میبرد)
ضربه خوردن چاپلین به عنوان نمادی از قشر ضعیف و آسیب پذیر جامعه آمریکا تنها به ازبین رفتن حریم شخصی محدود نمیشود بلکه در ادامه و با نمایش نوع کار او و دستگاه مربوطه نیز بازهم شاهد تاثیر مخرب تکنولوژی بر او هستیم. آشکارا سرعت بالا کار دستگاه چاپلین و به طبع آن همکارانش را دچار دردسر میکند. چاپلین برای آنکه سرعت کار خود با ماشین را تطبیق دهد به کل کنترل اعضا بدن خود (دست ها) را از دست میدهد و از حالت عادی خارج میشود.
نمایی که در آن چاپلین را میان چرخ دنده های عظیم ماشین کار مشاهده میکنیم به خوبی بیانگر تنگنا و خفقانی است که ورود تکنولوژی بر زندگی بشر گذاشته است. نسبت بزرگ ابعاد چرخ دنده ها به کوچکی جثه چاپلین در همین راستا درنظر گرفته شده اند.
سکانس گزنده و نیشدار دیگر هم مربوط به ورود دستگاه اتوماتیک غذا رسانی است. بر خلاف آنچه در ابتدا تصور میشود دستگاه کمی پس از کار کردن دچار نقص فنی میشود .نکته جالب آنجاست که مسئولین کارخانه خود حاضر به نشستن کنار دستگاه نبوده و چاپلین را برای تست کردن آن انتخاب کرده اند. در این بخش بازهم بر بدبینی چاپلین نسبت به تکنولوژی تاکید میشود. زیرا حضور ماشین نه تنها آسایش و رفاهی برای بشر به ارمغان نمی آورد بلکه موجب عذاب و نا امنی او نیز میشود (به عنوان مثال وقتی به جا غذا چند مهره فلزی را در دهان چاپلین میگذارد!)
در ادامه فیلم با چاشنی اغراق قهرمانش را کاملا خارج از کنترل به تصویر میکشد و آشوبی را تحت هدایت او ترتیب میدهد که در نتیجه دستگیری توسط پلیس به این قائله خاتمه میدهد.
چاپلین برای بیان شرایط دردناک جامعه خویش تنها به بازیگوشی در محیط کارخانه بسنده نمیکند و ابعاد کار را گسترش میدهد.
عصر جدید شامل نمایش کارگران فقیر و بدون شغل هم میشود. درچند مقطع از فیلم شاهد اعتصاب آنها و سرکوب توسط پلیس هستیم. ورود تکنولوژی همانطور که پیشتر نیز اشاره شد در راستا کمک و یاری رسانی به قشر مرفه کارکرد دارد اما برای اقشار ضعیف همچون کابوسی عظیم است که رزق و روزی آنان راازبین برده است.
چاپلین جامعه خود را درحال سقوط و غرق شدن میپندارد چنانچه پس از آزادی خود از زندان نمایی از ابزار صنعتی و پس از آن حضور اتوموبیل و رفت و آمد آنها در شهر را به تصویر میکشد و برای این تصویر سازی دوربین خود را در حالت کج قرار میدهد تا به نوعی به سراشیبی و سقوط جامعه خود طعنه بزند.
در این اثر هم به مانند دیگر آثار شاخص چاپلین بدشانسی و گرفتاری دست از سر او بر نمیدارند . چنانچه او به اشتباه وارد تظاهرات کارگران میشود و درحالی که قصد رساندن پرچمی به یک کامیون را دارد در راس تجمع قرار میگیرد و بازهم دستگیر میشود.(در ابتدا این نما چاپلین تنها و پرچم بدست به سمت دوربین درحرکت است . پس از چند ثانیه جمعیت معترض از پشت او وارد قاب شده وازدحام جمعیت را مشاهده میکنیم .)
چاپلین شرایط روز جامعه را نا امیدانه به تصویر میکشد. بدان معنی که در هنگام آزادی از زندان نیز در تلاش است با انجام جرم دوباره به حبس بازگردد! عصر جدید در زمانی تولید شده است که زندان و مک
Modern Time
کارگردان: چارلی چاپلین
نویسنده: چارلی چاپلین
بازیگران : چارلی چاپلین، پولت گادرد
ژانر : کمدی
مقدمه: داستان این فیلم زندگی یک کارگر در عصر مدرن و دوره ی رکود بزرگ آمریکا (قبل از جنگ جهانی دوم) و مشکلاتی که برای وی در مواجه با عصر ماشین به وجود می آید را به نمایش میگذارد و...
تیتراژ ابتدایی (عصر جدید) با نمایی بسته از یک ساعت بزرگ عقربه دار آغاز میشود و در حالی که در ادامه نام اثر و عوامل بر صفحه نقش میبندند عقربه ها نیز به آرامی حرکت میکنند و گذر زمان را در ذهن مخاطب تداعی میکنند. تیتراژ کاملا منطبق با درونمایه اثر کارکرد معنایی پیدا میکند. همانطور که فیلم درمورد عبور از سنت ها و پیوند بشر با مدرنیته است تیتراژ نیز در همان راستا به دوران گذار اشاره میکند.
نخستین نما از فیلم شامل عبور دسته جمعی گوسفندان به سمت مقصد نا مشخصی است که این نما به نمایی از حرکت دسته جمعی خیل عظیم کارگران کارخانه به سمت محل کار کات میخورد. بدین معنی که چاپلین از همان ابتدا نسبت به ادامه حیات بشر و آینده پیش رو او بدبین است .
هنگامی که فیلم وارد کارخانه میشود بر شدت این بدبینی افزوده میشود. چاپلین در سکانسهای ابتدایی مربوط به کارخانه تکنولوژی را در خدمت و منفعت رسانی به قشر مرفه میداند و نه قشر ضعیف و کارگر. بدین شکل که رییس کارخانه با آرامش در دفتر خود نشسته و بواسطه تماس تصویری با زیر دستان خود تنها دستور میدهد و کنترل میکند. از سرعت کار کارگران ناراضی است و حتی در جایی که قهرمان داستان (چاپلین) برای کشیدن یک سیگار محل کار را ترک میکند باز هم بوسیله تماس تصویری او را از کارش منع میکند.(تکنولوژی حریم شخصی افراد ضعیف را هم نشانه میرود و دلخوشی کوچک آنها را هم از بین میبرد)
ضربه خوردن چاپلین به عنوان نمادی از قشر ضعیف و آسیب پذیر جامعه آمریکا تنها به ازبین رفتن حریم شخصی محدود نمیشود بلکه در ادامه و با نمایش نوع کار او و دستگاه مربوطه نیز بازهم شاهد تاثیر مخرب تکنولوژی بر او هستیم. آشکارا سرعت بالا کار دستگاه چاپلین و به طبع آن همکارانش را دچار دردسر میکند. چاپلین برای آنکه سرعت کار خود با ماشین را تطبیق دهد به کل کنترل اعضا بدن خود (دست ها) را از دست میدهد و از حالت عادی خارج میشود.
نمایی که در آن چاپلین را میان چرخ دنده های عظیم ماشین کار مشاهده میکنیم به خوبی بیانگر تنگنا و خفقانی است که ورود تکنولوژی بر زندگی بشر گذاشته است. نسبت بزرگ ابعاد چرخ دنده ها به کوچکی جثه چاپلین در همین راستا درنظر گرفته شده اند.
سکانس گزنده و نیشدار دیگر هم مربوط به ورود دستگاه اتوماتیک غذا رسانی است. بر خلاف آنچه در ابتدا تصور میشود دستگاه کمی پس از کار کردن دچار نقص فنی میشود .نکته جالب آنجاست که مسئولین کارخانه خود حاضر به نشستن کنار دستگاه نبوده و چاپلین را برای تست کردن آن انتخاب کرده اند. در این بخش بازهم بر بدبینی چاپلین نسبت به تکنولوژی تاکید میشود. زیرا حضور ماشین نه تنها آسایش و رفاهی برای بشر به ارمغان نمی آورد بلکه موجب عذاب و نا امنی او نیز میشود (به عنوان مثال وقتی به جا غذا چند مهره فلزی را در دهان چاپلین میگذارد!)
در ادامه فیلم با چاشنی اغراق قهرمانش را کاملا خارج از کنترل به تصویر میکشد و آشوبی را تحت هدایت او ترتیب میدهد که در نتیجه دستگیری توسط پلیس به این قائله خاتمه میدهد.
چاپلین برای بیان شرایط دردناک جامعه خویش تنها به بازیگوشی در محیط کارخانه بسنده نمیکند و ابعاد کار را گسترش میدهد.
عصر جدید شامل نمایش کارگران فقیر و بدون شغل هم میشود. درچند مقطع از فیلم شاهد اعتصاب آنها و سرکوب توسط پلیس هستیم. ورود تکنولوژی همانطور که پیشتر نیز اشاره شد در راستا کمک و یاری رسانی به قشر مرفه کارکرد دارد اما برای اقشار ضعیف همچون کابوسی عظیم است که رزق و روزی آنان راازبین برده است.
چاپلین جامعه خود را درحال سقوط و غرق شدن میپندارد چنانچه پس از آزادی خود از زندان نمایی از ابزار صنعتی و پس از آن حضور اتوموبیل و رفت و آمد آنها در شهر را به تصویر میکشد و برای این تصویر سازی دوربین خود را در حالت کج قرار میدهد تا به نوعی به سراشیبی و سقوط جامعه خود طعنه بزند.
در این اثر هم به مانند دیگر آثار شاخص چاپلین بدشانسی و گرفتاری دست از سر او بر نمیدارند . چنانچه او به اشتباه وارد تظاهرات کارگران میشود و درحالی که قصد رساندن پرچمی به یک کامیون را دارد در راس تجمع قرار میگیرد و بازهم دستگیر میشود.(در ابتدا این نما چاپلین تنها و پرچم بدست به سمت دوربین درحرکت است . پس از چند ثانیه جمعیت معترض از پشت او وارد قاب شده وازدحام جمعیت را مشاهده میکنیم .)
چاپلین شرایط روز جامعه را نا امیدانه به تصویر میکشد. بدان معنی که در هنگام آزادی از زندان نیز در تلاش است با انجام جرم دوباره به حبس بازگردد! عصر جدید در زمانی تولید شده است که زندان و مک
ان و غذا مجانی نسبت به زندگی در جامعه آزاد ارجحیت دارد.
هرچند ورود عشق به زندگی چاپلین میل و شوق زندگی در او را بیدار میکند. چاپلین پس از آشنایی با دختری بی خانمان گویا دوباره انگیزه پیدا میکند. برای یافتن شغل و خانه تلاش میکند و برخلاف بخش ابتدایی اثر هدفمند زندگی میکند.
هنگامی که چاپلین و دختر مورد علاقه اش جلو یک خانه مشغول استراحت هستند چاپلین از آرزو و افکار پشت چهره آنان نیز پرده برداری میکند: در سکانسی خیالی چاپلین و دختر ازدواج کرده اند. درخانه ای مرتب و آراسته زندگی میکنند. درختی پر بار از انگور در حیاط خانه حضور دارد و گاوی شیر ده نیز سر خود به جلو در خانه آمده شیر میدهد و از کادر خارج میشود!
تصویری خوشبینانه و دور از دسترس که برای اندک دقایقی فیلم را از حال و هوا کلی آن خارج میکند.
بخشی از مهمترین شوخی های فیلم نیز مربوط به پس از آشنایی چاپلین و دختر میشوند. (بهترین مثال برای این مورد زمانی است که چاپلین پس از باخبر شدن از بازشدن کارخانه به سختی خود را به آنجا میرساند و شغل میگیرد: عدم مهارت او در دستیاری شخص مکانیک را میان چرخ دنده ها گرفتار میکند و چاپلین نیز از آنجا که این اتفاق مهم با زمان نهار خوردن ! همزمان میشود تصمیم به غذا خوردن میگیرد )
چاپلین در بخشی که مشغول نگهبانی در یک فروشگاه میشود هم از اقشار دیگر جامعه غافل نمیشود چنانچه هنگامی که به فروشگاه دستبرد زده میشود یکی از سارقان از همکاران سابق چاپلین در کارخانه است. بیکاری و فقر افراد شریف را هم به سمت تباهی سوق میدهد.
گویا همکار سابق برخلاف چاپلین هنوز در یافتن مسیر زندگی موفق نشده و تبهکاری را بر بیکاری ترجیح داده است.
یکی از نکات طعنه آمیز دیگر عصر جدید اشاره به نوع حکومت و سرپرستی جامعه از طرف مسئولین است. در نمایی به ظاهر ساده که در آشپزخانه رستورانی جریان دارد چاپلین را در قاب داریم که مشغول گفتگو با مسئول آشپزخانه است و در پس زمینه شاهد دعوا و درگیری دو تن از کارگران رستوران هستیم که بر اثر( اشتباه چاپلین ) بایکدیگر مشغول نزاع هستند. چاپلین اشاره میکند میتوان با تفرقه انداختن و ایجاد اختلاف میان آنها کار خود راپیش برد. به واقع کارگران هیچکدام از عامل درگیری مطلع نیستند و تنها یکدیگر را مقصر میدانند و به جای برخورد با عامل حادثه به جان یکدیگر افتاده اند.
عصر جدید خبر از دورانی سخت و طاقت فرسا میدهد. دورانی که قشر آسیب پذیر برای بقا به جان یکدیگر افتاده و برای دستیابی به ابتدایی ترین نیازهای خود(مسکن. خوراک .پوشاک و..) در مشقت به سر میبرند . همانطور که در نما پایانی چاپلین و دختر مورد علاقه او در جاده ای بی انتها مشغول قدم زدن میشوند و ادامه حیات را به تقدیر میسپارند . شاید در آینده و در زمان ومکان نامشخصی به آرامش دست پیدا کنند... شاید ...
امتیاز :۱۰
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
نویسندگان:
امید سلیمی @Omidius
علیرضا خوش صدا @FOURSTARGENERALALIREZA
هرچند ورود عشق به زندگی چاپلین میل و شوق زندگی در او را بیدار میکند. چاپلین پس از آشنایی با دختری بی خانمان گویا دوباره انگیزه پیدا میکند. برای یافتن شغل و خانه تلاش میکند و برخلاف بخش ابتدایی اثر هدفمند زندگی میکند.
هنگامی که چاپلین و دختر مورد علاقه اش جلو یک خانه مشغول استراحت هستند چاپلین از آرزو و افکار پشت چهره آنان نیز پرده برداری میکند: در سکانسی خیالی چاپلین و دختر ازدواج کرده اند. درخانه ای مرتب و آراسته زندگی میکنند. درختی پر بار از انگور در حیاط خانه حضور دارد و گاوی شیر ده نیز سر خود به جلو در خانه آمده شیر میدهد و از کادر خارج میشود!
تصویری خوشبینانه و دور از دسترس که برای اندک دقایقی فیلم را از حال و هوا کلی آن خارج میکند.
بخشی از مهمترین شوخی های فیلم نیز مربوط به پس از آشنایی چاپلین و دختر میشوند. (بهترین مثال برای این مورد زمانی است که چاپلین پس از باخبر شدن از بازشدن کارخانه به سختی خود را به آنجا میرساند و شغل میگیرد: عدم مهارت او در دستیاری شخص مکانیک را میان چرخ دنده ها گرفتار میکند و چاپلین نیز از آنجا که این اتفاق مهم با زمان نهار خوردن ! همزمان میشود تصمیم به غذا خوردن میگیرد )
چاپلین در بخشی که مشغول نگهبانی در یک فروشگاه میشود هم از اقشار دیگر جامعه غافل نمیشود چنانچه هنگامی که به فروشگاه دستبرد زده میشود یکی از سارقان از همکاران سابق چاپلین در کارخانه است. بیکاری و فقر افراد شریف را هم به سمت تباهی سوق میدهد.
گویا همکار سابق برخلاف چاپلین هنوز در یافتن مسیر زندگی موفق نشده و تبهکاری را بر بیکاری ترجیح داده است.
یکی از نکات طعنه آمیز دیگر عصر جدید اشاره به نوع حکومت و سرپرستی جامعه از طرف مسئولین است. در نمایی به ظاهر ساده که در آشپزخانه رستورانی جریان دارد چاپلین را در قاب داریم که مشغول گفتگو با مسئول آشپزخانه است و در پس زمینه شاهد دعوا و درگیری دو تن از کارگران رستوران هستیم که بر اثر( اشتباه چاپلین ) بایکدیگر مشغول نزاع هستند. چاپلین اشاره میکند میتوان با تفرقه انداختن و ایجاد اختلاف میان آنها کار خود راپیش برد. به واقع کارگران هیچکدام از عامل درگیری مطلع نیستند و تنها یکدیگر را مقصر میدانند و به جای برخورد با عامل حادثه به جان یکدیگر افتاده اند.
عصر جدید خبر از دورانی سخت و طاقت فرسا میدهد. دورانی که قشر آسیب پذیر برای بقا به جان یکدیگر افتاده و برای دستیابی به ابتدایی ترین نیازهای خود(مسکن. خوراک .پوشاک و..) در مشقت به سر میبرند . همانطور که در نما پایانی چاپلین و دختر مورد علاقه او در جاده ای بی انتها مشغول قدم زدن میشوند و ادامه حیات را به تقدیر میسپارند . شاید در آینده و در زمان ومکان نامشخصی به آرامش دست پیدا کنند... شاید ...
امتیاز :۱۰
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
نویسندگان:
امید سلیمی @Omidius
علیرضا خوش صدا @FOURSTARGENERALALIREZA
Forwarded from alireza ripper
#نقد_فیلم
#اسپویل
به نام خدا
babel 2006
کارگردان : الخاندرو گونزالس اینیاریتو
نویسنده : .گییرمو آریاگا
بازیگران: برد پیت ، کیت بلانشت ، رابرت فایف ، رینکو کیکوچی و ...
ژانر : درام
مقدمه : ریچارد و سوزان یک زوج توریست هستند که در غم از دست دادن فرزند سومشان به روستایی در حومهٔ مراکش سفر میکنند که بیشتر با یکدیگر باشند. اما در مراکش دو پسر با اسلحه پدرشان اتوبوسی را که آن دو از مسافران آن هستند نشانه میروند و سوزان بهشدت زخمی میشود. جریان رسانهای میشود و اینترپل در ماجرا دخالت میکند… این فیلم به بیان علت و معلول حوادث کوچک، که مجموع آن یک حادثهٔ بزرگ در سطح جهانی میشود(اثر پروانه ای)، میپردازد و تأثیر روابط کوچک را بر حادثهای بزرگ که از درون خالی است بیان میکند و ...
بابل ساخته تحسین برانگیز آلخاندرو ایناریتو درباب فهم و ادراک بشر نسبت به یکدیگر و جهان هستی است. در بابل انسان از هر رنگ ونژاد و طبقه و... در هرمکان و زمان گویا در چرخه ای از مصیبت و نکبت گرفتار میشود . گرفتاری که تنها راه علاج آن توانایی بشر در برقراری ارتباط با یکدیگر و درک سایرین است. ایناریتو شناخت و شعور برقراری ارتباط با کائنات را تنها راه نجات میداند. بابل از چند داستان ظاهرا بی ربط به یکدیگر تشکیل میشود که در ادامه آنها را به یکدیگر پیوند میدهد.
طبق نظریه اثر پروانه ای
اگر در این سوی دنیا و در قاره آسیا یک شکارچی ژاپنی اسلحه خود را به یک دوست عرب هدیه می کند در مراکش قاره آفریقا بر حسب تصادف و در یک شرط بندی کاملا کودکانه و مضحک یک توریست آمریکایی که برای فراموشی مرگ فرزند سومش با همسرش به سفر رفته است مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و به دنبال این وقایع تصادفی روابط مراکش و آمریکا به چالش کشیده می شود از طرف دیگر و در قاره آمریکا دو فرزند آن زوج به دلیل تاخیر والدینشان در برگشت از سفر با پرستار خود برای شرکت در یک مراسم عروسی به مکزیک می روند که خود وقایع تلخ بعدی را به دنبال دارد ویکی ازدوبرادران عرب مراکشی هم توسط پلیس اینترپل به قتل می رسد.
کارگردان یک اسلحه را عامل ارتباط بین آدمیان در قاره های مختلف قرار میدهد.
بابل نامی است که به افسانه برج بابل اشاره میکند، آدمهایی که برج بابل را می سازند از آن بالا رفته و به خدا تیر اندازی می کنند، بعد خدا چنان می کنند که صبح روز بعد هیچکدام زبان دیگری را نفهمند، وقتی مردم از خواب بیدار شوند تا از برج بالا روند هیچکدام زبان دیگری را نمی فهمند و همه آنها روی زمین پراکنده می شوند.
ایناریتو در داستان چند لایه از دنیایی حرف می زند که ایجاد رابطه در آن مثل آدم هایی است که در افسانه برج بابل زبان همدیگر را نمی فهمند، عقاید، تعصبات قومی و نژادی خیلی بیشتر آدم ها را از یکدیگر دور می کند
بابل فیلمی کامل است.احساسات دارد،فلسفه دارد،از رویارویی تمدنها ناراحت است و از اینکه انسان در این دنیای پرجمعیت تنهاست. فیلم انتقاد شدیدی به نظام سلطه دارد .
آلخاندرو کارگردان فرهنگ شرقی را به دختری کر و لال تشبیه می کند.
در ژاپن، دختر کر و لال نوجوانی به نام چیکو دختری که به خاطر فقدان مادرش به شدت عصبی است و نه تنها احساس می کند که پدرش او را درک نمی کند بلکه احساس می کند بقیه جامعه هم او را به سبب گنگ و ناشنوا بودنش، پذیرا نیست.
تصمیم میگیرد با دنیایی که اندکی با او نامهربان است مبارزه کند.
مادر او خودکشی کرده و پدرش یک فرد سرد و نچسب است. او امر و برای کسب اندکی محبت، او درگیر یک سری شیطنت جنسی خطرناک میشود.
موجودی که زیباست،تنهاست و بسیار مقدس است اما به شدت نیازمند به احترام و توجه می باشد ، در اصل از اول تا آخر حرف فیلم عدم ارتباط و درک متقابل است نه تنها انسان هایی از سراسر جهان بلکه افرادی از یک کشور و جامعه، برای مثال تیراندازی پلیس ها به پدر و دو پسر بدون اخطار و درخواست تسلیم شدن ، پلیس های جهان سومی که فقط خشونت و حرف زور را بلدند.
@NaghdeFilmoSerial
#اسپویل
به نام خدا
babel 2006
کارگردان : الخاندرو گونزالس اینیاریتو
نویسنده : .گییرمو آریاگا
بازیگران: برد پیت ، کیت بلانشت ، رابرت فایف ، رینکو کیکوچی و ...
ژانر : درام
مقدمه : ریچارد و سوزان یک زوج توریست هستند که در غم از دست دادن فرزند سومشان به روستایی در حومهٔ مراکش سفر میکنند که بیشتر با یکدیگر باشند. اما در مراکش دو پسر با اسلحه پدرشان اتوبوسی را که آن دو از مسافران آن هستند نشانه میروند و سوزان بهشدت زخمی میشود. جریان رسانهای میشود و اینترپل در ماجرا دخالت میکند… این فیلم به بیان علت و معلول حوادث کوچک، که مجموع آن یک حادثهٔ بزرگ در سطح جهانی میشود(اثر پروانه ای)، میپردازد و تأثیر روابط کوچک را بر حادثهای بزرگ که از درون خالی است بیان میکند و ...
بابل ساخته تحسین برانگیز آلخاندرو ایناریتو درباب فهم و ادراک بشر نسبت به یکدیگر و جهان هستی است. در بابل انسان از هر رنگ ونژاد و طبقه و... در هرمکان و زمان گویا در چرخه ای از مصیبت و نکبت گرفتار میشود . گرفتاری که تنها راه علاج آن توانایی بشر در برقراری ارتباط با یکدیگر و درک سایرین است. ایناریتو شناخت و شعور برقراری ارتباط با کائنات را تنها راه نجات میداند. بابل از چند داستان ظاهرا بی ربط به یکدیگر تشکیل میشود که در ادامه آنها را به یکدیگر پیوند میدهد.
طبق نظریه اثر پروانه ای
اگر در این سوی دنیا و در قاره آسیا یک شکارچی ژاپنی اسلحه خود را به یک دوست عرب هدیه می کند در مراکش قاره آفریقا بر حسب تصادف و در یک شرط بندی کاملا کودکانه و مضحک یک توریست آمریکایی که برای فراموشی مرگ فرزند سومش با همسرش به سفر رفته است مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و به دنبال این وقایع تصادفی روابط مراکش و آمریکا به چالش کشیده می شود از طرف دیگر و در قاره آمریکا دو فرزند آن زوج به دلیل تاخیر والدینشان در برگشت از سفر با پرستار خود برای شرکت در یک مراسم عروسی به مکزیک می روند که خود وقایع تلخ بعدی را به دنبال دارد ویکی ازدوبرادران عرب مراکشی هم توسط پلیس اینترپل به قتل می رسد.
کارگردان یک اسلحه را عامل ارتباط بین آدمیان در قاره های مختلف قرار میدهد.
بابل نامی است که به افسانه برج بابل اشاره میکند، آدمهایی که برج بابل را می سازند از آن بالا رفته و به خدا تیر اندازی می کنند، بعد خدا چنان می کنند که صبح روز بعد هیچکدام زبان دیگری را نفهمند، وقتی مردم از خواب بیدار شوند تا از برج بالا روند هیچکدام زبان دیگری را نمی فهمند و همه آنها روی زمین پراکنده می شوند.
ایناریتو در داستان چند لایه از دنیایی حرف می زند که ایجاد رابطه در آن مثل آدم هایی است که در افسانه برج بابل زبان همدیگر را نمی فهمند، عقاید، تعصبات قومی و نژادی خیلی بیشتر آدم ها را از یکدیگر دور می کند
بابل فیلمی کامل است.احساسات دارد،فلسفه دارد،از رویارویی تمدنها ناراحت است و از اینکه انسان در این دنیای پرجمعیت تنهاست. فیلم انتقاد شدیدی به نظام سلطه دارد .
آلخاندرو کارگردان فرهنگ شرقی را به دختری کر و لال تشبیه می کند.
در ژاپن، دختر کر و لال نوجوانی به نام چیکو دختری که به خاطر فقدان مادرش به شدت عصبی است و نه تنها احساس می کند که پدرش او را درک نمی کند بلکه احساس می کند بقیه جامعه هم او را به سبب گنگ و ناشنوا بودنش، پذیرا نیست.
تصمیم میگیرد با دنیایی که اندکی با او نامهربان است مبارزه کند.
مادر او خودکشی کرده و پدرش یک فرد سرد و نچسب است. او امر و برای کسب اندکی محبت، او درگیر یک سری شیطنت جنسی خطرناک میشود.
موجودی که زیباست،تنهاست و بسیار مقدس است اما به شدت نیازمند به احترام و توجه می باشد ، در اصل از اول تا آخر حرف فیلم عدم ارتباط و درک متقابل است نه تنها انسان هایی از سراسر جهان بلکه افرادی از یک کشور و جامعه، برای مثال تیراندازی پلیس ها به پدر و دو پسر بدون اخطار و درخواست تسلیم شدن ، پلیس های جهان سومی که فقط خشونت و حرف زور را بلدند.
@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from alireza ripper
اتفاقات مهم از زمانی آغاز میشود که سوزان زمانی که در اتوبوس تور پیش ریچارد نشسته است، کتفش مورد اصابت گلوله قرار میگیرد. گلوله از تفنگی شکاری شلیک شده که یک چوپان آن را به پسرش داده است، او هم از کنار تپه به اتوبوس شلیک میکند.
در حالی که سوزان در آن مکان دورافتاده خونریزی دارد و مرگش نزدیک است، ریچارد با عصبانیت به سفارتخانهی آمریکا زنگ میزند و وضعیت را گزارش میدهد، در همین حال یک بمب خبری مبنی بر تروریستی بودن این واقعه رسانهها را پر میکند (در حالی که این یک اتفاق بوده و شلیک کودک از روی کینه به سمت اتوبوس نبوده و همین خود نشان دهنده ی دید منفی غرب به جهان عرب و مسلمان است ، نگرش منفی که تقریبا در همه ی فیلم های هالییود وجود دارد اما در این قضیه برعکس است).
صحنه ورود اتوبوس توریست ها به روستا، نقطه برجسته و ممتاز نه تنها این سکانس، بلکه تا این قسمت فیلم است و به بهترین شکل، تفاوت و عدم شناخت فرهنگ های مختلف از یکدیگر را نشان می دهد.
همان قدر که مردم روستا برای توریستها عجیب و غریب هستند، توریستها هم برای مردم روستا عجیب به نظر می رسند.
دختری در ژاپن (به علت کر ولال بودن) زیست غمبار و تاریکی دارد. او در مهمترین و بهترین دوران زندگی قرار دارد (جوانی) اما به دلیل تفاوت بادیگران هیچگاه به درستی درک نمیشود. مادر را از دست داده. با پدر رابطه آنچنان گرمی ندارد(به عنوان مثال در سکانس داخل ماشین که نگاه و حواسش تماما به خارج ماشین است. با بی میلی جواب پدر را میدهد و آشکارا نبود مادر را به رخ پدر میکشد)
و در رابطه با هم نسل خود نیز دچار مشکل است (چنانچه پس از چند ساعت گشت و گذار و خوشگذرانی با آنها در شهر از طرف آنها نیز احساس خیانت میکند و جمع را ترک میگوید)
او همواره بین مردم است و میان اجتماع اما کاملا تنهاست (ایناریتو برای نزدیک شدن بیشتر مخاطب با او در سکانس مربوط به حضور در کلوپ رقص چند نما از زاویه دید او میگیرد: صدا پرشور موسیقی و هیاهو جوانان قطع میشود و تنها شاهد چرخش نگاه دختر میان جمعیت هستیم. ایناریتو این نما را به نماهای حضور او در بین دیگران کات میزند تا با اضافه شدن عنصر صدا در صحنه بخوبی متوجه تفاوت دختر با دیگران باشیم)
ایناریتو این سکانس را کاملا شلوغ و مملو از جمعیت به تصویر میکشد و میزانسنی شلوغ وپر ازدحام را ترتیب میدهد. دختر و پسر با فاصله اندک از هم مشغول رقص هستند. نور بنفش بر افراد میتابد و همه چیز مهیا یک تفریح عظیم و پرشور است. صدا تا حداکثر بالا میرود ما هم تنها چیزی را میشنویم که چیکو میشنود. چیکو فراموشنشدنی است و ریزهکاریهای زیادی را به تک تک سکانسهایش در فیلم اضافه کرده است.
وقتی دردیسکوبا موسیقی متنی ساکت و رعبآور و البته تنها محو نورافکنها و صدای بلند یک دیسکوی توکیویی میشود، ایناریتو داستان او را به داستانی عمیق، پرمایه و تاثیرگذار تبدیل میکند.
حس دخترک در اوج شلوغی و هیجان و هیاهوی دیسکو، جایی که جمعیت فشرده است و افراد با کمترین فاصله ممکن از هم ایستاده اند، می تواند تمثیلی از تنهایی روز افزون بشر باشد ، در دیسکو صدا ی موسیقی تا بالاترین حد بلند شده و مملو از جمعیت است اما دختر نه صدایی می شنود و نه کسی با او ارتباط برقرار میکند. حضور دختر در این فضا بخوبی تضاد مورد نظر کارگردان را تفهیم میکند: تنهایی در جمع .
نکته تلخ ماجرا اما به طرد شدن دختر از طرف دیگران محدود نمیشود. دختر به شکل اغراق آمیزی سعی درکسب توجه دیگران دارد. چنانچه به دندانپزشک و پسران کلوپ و افسر پلیس ابراز علاقه میکند اما هر مرتبه شکست میخورد. این موضع ضعف و حقارت کار را به جایی میرساند که به خودکشی و پریدن از بالکن خانه نیز فکر میکند (اشاره به دروغی که درمورد مرگ مادر به پلیس گفته و سکانس پایانی که پدر او را برهنه و تنها در بالکن پیدا میکند) او که همواره خود را حقیر و شکست خورده میپندارد مرگ را بر این زیست ترجیح میدهد و تقدیرش را در ناکامی و تباهی میپندارد.
اگر آن دخترک ژاپنی کرولال به خاطر عدم پذیرش محیط مجبور می شود در یک حرکت غیر پذیرفتنی در اعتراض به این نادیده گرفته شدن، خود را در مقابل غریبه ها عریان کند، زهرا در آن فرهنگ محلی و خانواده عرب مراکشی نیز به دلایلی مشابه دست به عریان شدن در مقابل برادر خود می زند، مادر آن دختر ژاپنی نیز شاید از نادیده گرفته شدن به ستوده آمده خسته شده بود که اقدام به خودکشی نمود همچنین شرط بندی برادران زهرا، شرط بندی ای که با هدف خودنمایی کودکانه بود تبدیل به فاجعه ای جهانی میشود.
@NaghdeFilmoSerial
در حالی که سوزان در آن مکان دورافتاده خونریزی دارد و مرگش نزدیک است، ریچارد با عصبانیت به سفارتخانهی آمریکا زنگ میزند و وضعیت را گزارش میدهد، در همین حال یک بمب خبری مبنی بر تروریستی بودن این واقعه رسانهها را پر میکند (در حالی که این یک اتفاق بوده و شلیک کودک از روی کینه به سمت اتوبوس نبوده و همین خود نشان دهنده ی دید منفی غرب به جهان عرب و مسلمان است ، نگرش منفی که تقریبا در همه ی فیلم های هالییود وجود دارد اما در این قضیه برعکس است).
صحنه ورود اتوبوس توریست ها به روستا، نقطه برجسته و ممتاز نه تنها این سکانس، بلکه تا این قسمت فیلم است و به بهترین شکل، تفاوت و عدم شناخت فرهنگ های مختلف از یکدیگر را نشان می دهد.
همان قدر که مردم روستا برای توریستها عجیب و غریب هستند، توریستها هم برای مردم روستا عجیب به نظر می رسند.
دختری در ژاپن (به علت کر ولال بودن) زیست غمبار و تاریکی دارد. او در مهمترین و بهترین دوران زندگی قرار دارد (جوانی) اما به دلیل تفاوت بادیگران هیچگاه به درستی درک نمیشود. مادر را از دست داده. با پدر رابطه آنچنان گرمی ندارد(به عنوان مثال در سکانس داخل ماشین که نگاه و حواسش تماما به خارج ماشین است. با بی میلی جواب پدر را میدهد و آشکارا نبود مادر را به رخ پدر میکشد)
و در رابطه با هم نسل خود نیز دچار مشکل است (چنانچه پس از چند ساعت گشت و گذار و خوشگذرانی با آنها در شهر از طرف آنها نیز احساس خیانت میکند و جمع را ترک میگوید)
او همواره بین مردم است و میان اجتماع اما کاملا تنهاست (ایناریتو برای نزدیک شدن بیشتر مخاطب با او در سکانس مربوط به حضور در کلوپ رقص چند نما از زاویه دید او میگیرد: صدا پرشور موسیقی و هیاهو جوانان قطع میشود و تنها شاهد چرخش نگاه دختر میان جمعیت هستیم. ایناریتو این نما را به نماهای حضور او در بین دیگران کات میزند تا با اضافه شدن عنصر صدا در صحنه بخوبی متوجه تفاوت دختر با دیگران باشیم)
ایناریتو این سکانس را کاملا شلوغ و مملو از جمعیت به تصویر میکشد و میزانسنی شلوغ وپر ازدحام را ترتیب میدهد. دختر و پسر با فاصله اندک از هم مشغول رقص هستند. نور بنفش بر افراد میتابد و همه چیز مهیا یک تفریح عظیم و پرشور است. صدا تا حداکثر بالا میرود ما هم تنها چیزی را میشنویم که چیکو میشنود. چیکو فراموشنشدنی است و ریزهکاریهای زیادی را به تک تک سکانسهایش در فیلم اضافه کرده است.
وقتی دردیسکوبا موسیقی متنی ساکت و رعبآور و البته تنها محو نورافکنها و صدای بلند یک دیسکوی توکیویی میشود، ایناریتو داستان او را به داستانی عمیق، پرمایه و تاثیرگذار تبدیل میکند.
حس دخترک در اوج شلوغی و هیجان و هیاهوی دیسکو، جایی که جمعیت فشرده است و افراد با کمترین فاصله ممکن از هم ایستاده اند، می تواند تمثیلی از تنهایی روز افزون بشر باشد ، در دیسکو صدا ی موسیقی تا بالاترین حد بلند شده و مملو از جمعیت است اما دختر نه صدایی می شنود و نه کسی با او ارتباط برقرار میکند. حضور دختر در این فضا بخوبی تضاد مورد نظر کارگردان را تفهیم میکند: تنهایی در جمع .
نکته تلخ ماجرا اما به طرد شدن دختر از طرف دیگران محدود نمیشود. دختر به شکل اغراق آمیزی سعی درکسب توجه دیگران دارد. چنانچه به دندانپزشک و پسران کلوپ و افسر پلیس ابراز علاقه میکند اما هر مرتبه شکست میخورد. این موضع ضعف و حقارت کار را به جایی میرساند که به خودکشی و پریدن از بالکن خانه نیز فکر میکند (اشاره به دروغی که درمورد مرگ مادر به پلیس گفته و سکانس پایانی که پدر او را برهنه و تنها در بالکن پیدا میکند) او که همواره خود را حقیر و شکست خورده میپندارد مرگ را بر این زیست ترجیح میدهد و تقدیرش را در ناکامی و تباهی میپندارد.
اگر آن دخترک ژاپنی کرولال به خاطر عدم پذیرش محیط مجبور می شود در یک حرکت غیر پذیرفتنی در اعتراض به این نادیده گرفته شدن، خود را در مقابل غریبه ها عریان کند، زهرا در آن فرهنگ محلی و خانواده عرب مراکشی نیز به دلایلی مشابه دست به عریان شدن در مقابل برادر خود می زند، مادر آن دختر ژاپنی نیز شاید از نادیده گرفته شدن به ستوده آمده خسته شده بود که اقدام به خودکشی نمود همچنین شرط بندی برادران زهرا، شرط بندی ای که با هدف خودنمایی کودکانه بود تبدیل به فاجعه ای جهانی میشود.
@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from alireza ripper
ایناریتو همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد برقراری ارتباط را تنها راه نجات میداند چنانچه در داستان مربوط به حضور زوج توریست در مراکش نیز در ابتدا موقعیت پرالتهاب و مضطرب کننده ای میچیند.در ابتدا و قبل از وقوع حادثه تیر اندازی دوربین ایناریتو شناخت درستی از رابطه این زوج به مخاطب میدهد: دوربین او در چند نما زوج های دیگر را شاد و خندان و مشغول گپ زدن به تصویر میکشد. در ادامه این نماها به نمایی بسته از چهره غمگین زن(کیت بلانشت) کات میخورند که مشغول تماشا جاده است. در نمایی دیگر شاهد گذاشتن دست او بر دست همسرش(برد پیت) هستیم . دوربین نمایی بسته از پیوند دستها میگیرد . این نما کوتاه با جداشدن دستها از هم پایان میپذیرد تا ایناریتو جدایی روح آنها را تفهیم کند.
در ادامه اتوبوس حامل این زوج مورد شلیک اسلحه قرار میگیرد و زن مجروح میشود. جراحت در کشوری غریب ودر منطقه ای بی امکانات آنهم در حالیکه اکثر بومیان آنجا به هیچ شناخت و تسلطی بر زبان انگلیسی نیز ندارند خود میتواند تعلیق ویرانگری را بر اثر حاکم کند. ایناریتو پس از شرح این موقعیت دردناک و ملتهب با نمایش تصویری غیر کلیشه ای و انسانی از بومیان مراکش و برقراری ارتباط حسی و کلامی میان آنها و همسر زن مجروح از میزان تنش میکاهد. آنها ممکن است در ظاهر و با زبان نتوانند با افراد تازه وارد همدردی کنند اما با شناخت از درد و مصیبت وارد آمده بر آنها در عمل از هیچ تلاشی فروگذار نیستند(بخیه زدن زخمهای زن و تجویز مصرف تریاک برای تسکین درد) عملا موجب میشوند تا جان او حفظ شود و تا زمان رسیدن هلیکوپتر امداد شانس حیات مجدد باقی مانده باشد .
برجسته ترین مزیت فیلم بابل هشیاری تحسین انگیز اینیاریتو در برخورد با فرهنگهای مختلف و ارائه آنها است
اینیاریتو با دقت و هشیاری کم نظیری با تصویر سطحی که رسانه های غرب از فرهنگ شرق ارائه میدهند مقابله می کند. یکی از صحنههای جالب فیلم جایی است که پیرزن مراکشی به زن مجروح آمریکایی تریاک میدهد تا درد را کمتر حس کند.کارگردان در این صحنه کوتاه به تماشاچی نشان میدهد که آنچه در یک فرهنگ ناپسند به شمار میآید در فرهنگ دیگر میتواند ارزنده و مثبت باشد ، یا تفاوتی که این فیلم از چهره ی عرب ها و مسلمانان ترسیم میکند هم متفاوت و تحسین بر انگیز است ، برخلاف اکثر فیلم های غربی که مسلمان ها تروریست هستند و غربی ها به کمک یکدیگر می آیند و شجاعانه از یکدیگر محافظت می کنند و همدیگر را تنها نمی گذارند، در این این مراکشی ها بودند که سوزان را نجات دادند و هموطنان آمریکایی او (مسافران اتوبوس) فرار را بر قرار و کمک به سوزان ترجیه می دادند.
سکانس بازجویی و تعقیب چوپان های مراکشی واقعا دردناک و در عین حال واقع گرایانه بود ، اگر همچین اتفاقی در آمریکا می افتاد و یک خارجی توسط یک آمریکایی کشته میشد، آیا پلیس آمریکا با مظنون آمریکای همچین رفتاری میکرد؟ قطعا خیر اما در کشور جهان سومی مثل مراکش که جان شهروندان اهمیتی ندارد اگر چنینی رفتاری نبینیم باید تعجب کنیم ، همین جزئیات است که این فیلم را ماندگار کرده ، وگرنه صرفا تدوین خوب فیلم تبدیل میشد به یک تکنیک ساده ولی بی ارزش.
بابل جهاني را به نمايش مي گذارد كه پيچيدگی و تنوع آن فراتر از گستردگی آن است.
آنچه سرانجام باقي مي ماند اندوه ژرف بشر و استيصال برزخ گونه ايست كه تمام ابعاد زندگي انسان را مملو از بغض مي كند بغضی دردناك و به غايت بي پايان آنچنان دردناك و بي پايان كه گويي دختر تنهاي ژاپني تا ابد خواهد گريست.
جوایز و افتخارات: برنده ی بهترین موسیقی متن در دو جشنواره ی اسکار و بفتا ، برنده ی جایزه ی کن در رشته های : بهترین کارگردانی، جایزه ی ویژه ی فرانسوا شاله ، جایزه ی بزرگ تکنیک (برای تدوین ) و ....
نمره : ۱۰از ۱۰
omid salimi @Omidius
alireza ripper @FOURSTARGENERALALIREZA
@NaghdeFilmoSerial
در ادامه اتوبوس حامل این زوج مورد شلیک اسلحه قرار میگیرد و زن مجروح میشود. جراحت در کشوری غریب ودر منطقه ای بی امکانات آنهم در حالیکه اکثر بومیان آنجا به هیچ شناخت و تسلطی بر زبان انگلیسی نیز ندارند خود میتواند تعلیق ویرانگری را بر اثر حاکم کند. ایناریتو پس از شرح این موقعیت دردناک و ملتهب با نمایش تصویری غیر کلیشه ای و انسانی از بومیان مراکش و برقراری ارتباط حسی و کلامی میان آنها و همسر زن مجروح از میزان تنش میکاهد. آنها ممکن است در ظاهر و با زبان نتوانند با افراد تازه وارد همدردی کنند اما با شناخت از درد و مصیبت وارد آمده بر آنها در عمل از هیچ تلاشی فروگذار نیستند(بخیه زدن زخمهای زن و تجویز مصرف تریاک برای تسکین درد) عملا موجب میشوند تا جان او حفظ شود و تا زمان رسیدن هلیکوپتر امداد شانس حیات مجدد باقی مانده باشد .
برجسته ترین مزیت فیلم بابل هشیاری تحسین انگیز اینیاریتو در برخورد با فرهنگهای مختلف و ارائه آنها است
اینیاریتو با دقت و هشیاری کم نظیری با تصویر سطحی که رسانه های غرب از فرهنگ شرق ارائه میدهند مقابله می کند. یکی از صحنههای جالب فیلم جایی است که پیرزن مراکشی به زن مجروح آمریکایی تریاک میدهد تا درد را کمتر حس کند.کارگردان در این صحنه کوتاه به تماشاچی نشان میدهد که آنچه در یک فرهنگ ناپسند به شمار میآید در فرهنگ دیگر میتواند ارزنده و مثبت باشد ، یا تفاوتی که این فیلم از چهره ی عرب ها و مسلمانان ترسیم میکند هم متفاوت و تحسین بر انگیز است ، برخلاف اکثر فیلم های غربی که مسلمان ها تروریست هستند و غربی ها به کمک یکدیگر می آیند و شجاعانه از یکدیگر محافظت می کنند و همدیگر را تنها نمی گذارند، در این این مراکشی ها بودند که سوزان را نجات دادند و هموطنان آمریکایی او (مسافران اتوبوس) فرار را بر قرار و کمک به سوزان ترجیه می دادند.
سکانس بازجویی و تعقیب چوپان های مراکشی واقعا دردناک و در عین حال واقع گرایانه بود ، اگر همچین اتفاقی در آمریکا می افتاد و یک خارجی توسط یک آمریکایی کشته میشد، آیا پلیس آمریکا با مظنون آمریکای همچین رفتاری میکرد؟ قطعا خیر اما در کشور جهان سومی مثل مراکش که جان شهروندان اهمیتی ندارد اگر چنینی رفتاری نبینیم باید تعجب کنیم ، همین جزئیات است که این فیلم را ماندگار کرده ، وگرنه صرفا تدوین خوب فیلم تبدیل میشد به یک تکنیک ساده ولی بی ارزش.
بابل جهاني را به نمايش مي گذارد كه پيچيدگی و تنوع آن فراتر از گستردگی آن است.
آنچه سرانجام باقي مي ماند اندوه ژرف بشر و استيصال برزخ گونه ايست كه تمام ابعاد زندگي انسان را مملو از بغض مي كند بغضی دردناك و به غايت بي پايان آنچنان دردناك و بي پايان كه گويي دختر تنهاي ژاپني تا ابد خواهد گريست.
جوایز و افتخارات: برنده ی بهترین موسیقی متن در دو جشنواره ی اسکار و بفتا ، برنده ی جایزه ی کن در رشته های : بهترین کارگردانی، جایزه ی ویژه ی فرانسوا شاله ، جایزه ی بزرگ تکنیک (برای تدوین ) و ....
نمره : ۱۰از ۱۰
omid salimi @Omidius
alireza ripper @FOURSTARGENERALALIREZA
@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from alireza ripper
دستهای یک بازیگر هم میتوانند احساس داشته باشند. حیرت کردم از استیصالی عمیق که انگار سراسر اندام برد پیت را تسخیر کرده است.