بهای پر سرو صدا تمدن ...
Cloud Atlas
(یادداشتی برای اطلس ابر)
در ابتدا شاید سخت و دور از باور به نظر برسد که در فیلمی بتوانیم میان شش داستان مجزا از گوشه و کنار هستی با تفاوتهای زمانی/مکانی/فرهنگی/اجتماعی و.... وجه مشترکی پیدا کنیم و رفته رفته چنان جذب روایت هرکدام شویم که پایان بندی و سرنوشت افراد حاضر در آن برایمان مهم جلوه کند اما فیلم اطلس ابر ساخته درخشان (واچوفسکی ها / تام تیکور) همچون پازل عظیم هزار تکه ای میماند که اگرچه در ابتدا ممکن است پیوند دادن بخشهای مختلف آن با یکدیگر کاری عبث بنظر برسد اما رفته رفته چنان قوام می یابد که نتیجه کلی اثر بدون حضور هرکدام از تکه ها کامل نمیشود.
اطلس ابر از آنجا که از فیلتر واچوفسکی ها عبور کرده رنگ و بو آثار مهم قبلی آنان را به خود گرفته است(آشکارا سه گانه ماتریکس) پس طبیعی است که در این اثر عظیم نیز شاهد برخی از مهمترین تم های مورد علاقه آنان باشیم: مبارزه فرد علیه سیستم فاسد. اتکا به فردیت و توانایی انسانی. بی تاثیر بودن قدرت خالق هستی و تغییر سرنوشت خود بوسیله کنشهای قهرمانانه و در راس تمام این موارد (قدرت و اهمیت واژه انتخاب)
این موارد در هر شش داستان فیلم حضور پررنگ و معنا داری ایفا میکنند تا به نوعی امضا واچوفسکی ها درفیلم نمایان باشد.
اطلس ابر از قرن های پیشین تا دوران آخر الزمانی را دربر میگیرد و مخاطب را با انواع حوادث و چالشهای ذهنی و فیزیکی آزمایش میکند: همچون زمانی که زاخاری (تام هنکس) میبایست میان ماندن و رفتن یکی را انتخاب کند(او به وسوسه شیطان ماندن و پذیرش ترس را میپذیرد) تا جاییکه فرمانده آزادی خواه برای نجات دختری شبیه سازی شده علیه نظام مستبد قیام میکند اطلس ابر مخاطب را درشرایط پرالتهاب و نفسگیری قرار میدهد و بوسیله سرک کشیدن به انواع ژانرها او را سرگرم میکند.
اطلس ابر با نمایی از عظمت کهکشان آغاز و با نمایی مشابه پایان میپذیرد. دراین فیلم هرآنچه میان این آغاز و پایان رخ میدهد به هم مربوط و برهم اثر گذار هستند. در دنیای این فیلم همه مسائل درچرخه ای بی پایان مدام تکرار میشوند. یک آشنا پنداری مطلق برسراسر حوادث فیلم و شخصیتهای آن سایه افکنده به گونه ای تمام آنها همچون یک روح واحد و ثابت در اجسام مختلف و در مکان ها و زمان های حاضر هستند.(تمهید استفاده از تعدادی بازیگر ثابت با گریم متفاوت نیز در همین راستا قرار میگیرد) دراین فیلم هر قهرمان تحت هرشرایط برای رستگار شدن و برای اثبات وجودی خویش تا پای جان تلاش میکند و بعضا همان جان را از هم میدهد. سازندگان فیلم تاکید میکنند گاهی برای رسیدن به تکامل و پالایش روح باید جسم را هم فدا کرد.
اطلس ابر از اهمیت باور و تلاش برای بارور شدن آن میگوید. فیلم به درستی تاکید دارد اگر انسان خواستار تغییر و کمال است میبایست ابتدا خود را باور کند. از نظر سازندگان باور خود درهر شرایط و برای هر نوع انسانی مهمترین راه غلبه بر مشکلات است. به واقع از نظر آنها فرقی میان چوپانی ساده . موجودی شبیه سازی شده و شبه انسان. موسیقی دانی منزوی (با گرایشات همجنس خواهانه) . خبرنگاری جسور و فرصت طلب. وکیلی با وجدان و انسان دوست و ناشری بداقبال و بدهکار وجود ندارد. باور میتواند تمام آنها را دربرگیرد و شرایط آنها را تغییر دهد.
به واقع آنها با این سلاح انسان را برای رسیدن به مفهموم واقعی آزادی تشویق میکنند. آزادی که چنانچه در یکی از دیالوگهای فیلم گفته میشود همان بها پر سروصدا تمدن است. در اطلس ابر تنگنا و غرق شدن در اوضاع وخامت بار زندگی قهرمانان را به تکاپو می اندازد تا آزادی را جستجو کنند. هرچند این جستجو تاوان سنگینی هم داشته باشد.
اطلس ابر برای روایت منسجم میان داستانهای مجزا خود از تلفیقی از درام. دلهره.کمدی. اکشن . بهره میبرد تا در بحث سرگرم کنندگی نیز نمره قبولی دریافت کند.نکته جالب تفاوت کارگردانی فیلم در مقاطع مختلف است: به عنوان مثال در اکشن های مربوط به داستان زن خبرنگار(هال بری) از آنجا که وقوع حوادث مربوط به دهه هفتاد میلادی است کارکرد دوربین فیلم در اکشن ها متفاوت از حضور آن در اکشنهای دیگر است. در لحظات تعقیب وگریز خیابان دوربین در حالیکه اندک لرزشی هم دارد در فاصله کمی از سوژه تحت تعقیب قرار میگیرد (بر خلاف اکشن های مربوط به داستان نئو سئول که نحوه تعقیب سوژه ها و اندازه و زاویه قابها یادآور آثار اکشن مدرن تر است)
مورد با اهمیت دیگر نقش موثر تدوین در فیلم است. درمقاطع زیادی ازفیلم تمام هر شش روایت به نقطه مشترکی از نظر مضمونی میرسند(به عنوان مثال مضمون حبس شدگی یا رهایی از بند) پس دراین شرایط فیلم در لحظات درست از نمایی مشابه در یک داستان به نمایی مشابه در داستان دیگر پیوند میخورد تا احساس یکپارچگی و هماهنگی باور پذیری برای مخاطب القا شود. همچون زمانیکه شرایط بحرانی و مرگبار بر داستانها حکم فرما میشود و به کمک تدوین فک
Cloud Atlas
(یادداشتی برای اطلس ابر)
در ابتدا شاید سخت و دور از باور به نظر برسد که در فیلمی بتوانیم میان شش داستان مجزا از گوشه و کنار هستی با تفاوتهای زمانی/مکانی/فرهنگی/اجتماعی و.... وجه مشترکی پیدا کنیم و رفته رفته چنان جذب روایت هرکدام شویم که پایان بندی و سرنوشت افراد حاضر در آن برایمان مهم جلوه کند اما فیلم اطلس ابر ساخته درخشان (واچوفسکی ها / تام تیکور) همچون پازل عظیم هزار تکه ای میماند که اگرچه در ابتدا ممکن است پیوند دادن بخشهای مختلف آن با یکدیگر کاری عبث بنظر برسد اما رفته رفته چنان قوام می یابد که نتیجه کلی اثر بدون حضور هرکدام از تکه ها کامل نمیشود.
اطلس ابر از آنجا که از فیلتر واچوفسکی ها عبور کرده رنگ و بو آثار مهم قبلی آنان را به خود گرفته است(آشکارا سه گانه ماتریکس) پس طبیعی است که در این اثر عظیم نیز شاهد برخی از مهمترین تم های مورد علاقه آنان باشیم: مبارزه فرد علیه سیستم فاسد. اتکا به فردیت و توانایی انسانی. بی تاثیر بودن قدرت خالق هستی و تغییر سرنوشت خود بوسیله کنشهای قهرمانانه و در راس تمام این موارد (قدرت و اهمیت واژه انتخاب)
این موارد در هر شش داستان فیلم حضور پررنگ و معنا داری ایفا میکنند تا به نوعی امضا واچوفسکی ها درفیلم نمایان باشد.
اطلس ابر از قرن های پیشین تا دوران آخر الزمانی را دربر میگیرد و مخاطب را با انواع حوادث و چالشهای ذهنی و فیزیکی آزمایش میکند: همچون زمانی که زاخاری (تام هنکس) میبایست میان ماندن و رفتن یکی را انتخاب کند(او به وسوسه شیطان ماندن و پذیرش ترس را میپذیرد) تا جاییکه فرمانده آزادی خواه برای نجات دختری شبیه سازی شده علیه نظام مستبد قیام میکند اطلس ابر مخاطب را درشرایط پرالتهاب و نفسگیری قرار میدهد و بوسیله سرک کشیدن به انواع ژانرها او را سرگرم میکند.
اطلس ابر با نمایی از عظمت کهکشان آغاز و با نمایی مشابه پایان میپذیرد. دراین فیلم هرآنچه میان این آغاز و پایان رخ میدهد به هم مربوط و برهم اثر گذار هستند. در دنیای این فیلم همه مسائل درچرخه ای بی پایان مدام تکرار میشوند. یک آشنا پنداری مطلق برسراسر حوادث فیلم و شخصیتهای آن سایه افکنده به گونه ای تمام آنها همچون یک روح واحد و ثابت در اجسام مختلف و در مکان ها و زمان های حاضر هستند.(تمهید استفاده از تعدادی بازیگر ثابت با گریم متفاوت نیز در همین راستا قرار میگیرد) دراین فیلم هر قهرمان تحت هرشرایط برای رستگار شدن و برای اثبات وجودی خویش تا پای جان تلاش میکند و بعضا همان جان را از هم میدهد. سازندگان فیلم تاکید میکنند گاهی برای رسیدن به تکامل و پالایش روح باید جسم را هم فدا کرد.
اطلس ابر از اهمیت باور و تلاش برای بارور شدن آن میگوید. فیلم به درستی تاکید دارد اگر انسان خواستار تغییر و کمال است میبایست ابتدا خود را باور کند. از نظر سازندگان باور خود درهر شرایط و برای هر نوع انسانی مهمترین راه غلبه بر مشکلات است. به واقع از نظر آنها فرقی میان چوپانی ساده . موجودی شبیه سازی شده و شبه انسان. موسیقی دانی منزوی (با گرایشات همجنس خواهانه) . خبرنگاری جسور و فرصت طلب. وکیلی با وجدان و انسان دوست و ناشری بداقبال و بدهکار وجود ندارد. باور میتواند تمام آنها را دربرگیرد و شرایط آنها را تغییر دهد.
به واقع آنها با این سلاح انسان را برای رسیدن به مفهموم واقعی آزادی تشویق میکنند. آزادی که چنانچه در یکی از دیالوگهای فیلم گفته میشود همان بها پر سروصدا تمدن است. در اطلس ابر تنگنا و غرق شدن در اوضاع وخامت بار زندگی قهرمانان را به تکاپو می اندازد تا آزادی را جستجو کنند. هرچند این جستجو تاوان سنگینی هم داشته باشد.
اطلس ابر برای روایت منسجم میان داستانهای مجزا خود از تلفیقی از درام. دلهره.کمدی. اکشن . بهره میبرد تا در بحث سرگرم کنندگی نیز نمره قبولی دریافت کند.نکته جالب تفاوت کارگردانی فیلم در مقاطع مختلف است: به عنوان مثال در اکشن های مربوط به داستان زن خبرنگار(هال بری) از آنجا که وقوع حوادث مربوط به دهه هفتاد میلادی است کارکرد دوربین فیلم در اکشن ها متفاوت از حضور آن در اکشنهای دیگر است. در لحظات تعقیب وگریز خیابان دوربین در حالیکه اندک لرزشی هم دارد در فاصله کمی از سوژه تحت تعقیب قرار میگیرد (بر خلاف اکشن های مربوط به داستان نئو سئول که نحوه تعقیب سوژه ها و اندازه و زاویه قابها یادآور آثار اکشن مدرن تر است)
مورد با اهمیت دیگر نقش موثر تدوین در فیلم است. درمقاطع زیادی ازفیلم تمام هر شش روایت به نقطه مشترکی از نظر مضمونی میرسند(به عنوان مثال مضمون حبس شدگی یا رهایی از بند) پس دراین شرایط فیلم در لحظات درست از نمایی مشابه در یک داستان به نمایی مشابه در داستان دیگر پیوند میخورد تا احساس یکپارچگی و هماهنگی باور پذیری برای مخاطب القا شود. همچون زمانیکه شرایط بحرانی و مرگبار بر داستانها حکم فرما میشود و به کمک تدوین فک
👍1
ر شده لحظات تلاش هرکدام از شخصیتها در موقعیتهای جداگانه خود را نظاره گر میشویم یا در نقطه مقابل زمانیکه از پس آزمون و چالشی سربلند بیرون آمده اند به نوبت حضور آنها را درموضع قدرت احساس میکنیم.
اطلس ابر به همپوشانی کم نظیری در بحث فیلمنامه وکارگردانی میرسد. تمام تم های مورد علاقه خالقان آن در روایتهای گوناگون برای مخاطب تکرار میشوند. احساس تشکیل یک چرخه مبارزه برای رهایی از خفقان و کمبودها برای مخاطب تفهیم میشود و در انتها وقتی به تمام روایتها مینگریم متوجه تناسب و ارتباط عمیقی میان آنها میشویم (از ارتباط های بصری وآشکار گرفته تا زیر لایه های پنهان و استعاری) تا اطلس ابر تبدیل به یکی از آثار ماندگار دهه اخیر سینما شود و کاری کند تا پس از پایان آن ناخودآگاه به حوادث و علت و معلول های داستانی آن بیندیشیم و حتی در ذهن و باور خود بتوانیم جای برخی نتیجه گیری ها را نیز بنا به میل خود تغییر دهیم.
امتیاز :10
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
اطلس ابر به همپوشانی کم نظیری در بحث فیلمنامه وکارگردانی میرسد. تمام تم های مورد علاقه خالقان آن در روایتهای گوناگون برای مخاطب تکرار میشوند. احساس تشکیل یک چرخه مبارزه برای رهایی از خفقان و کمبودها برای مخاطب تفهیم میشود و در انتها وقتی به تمام روایتها مینگریم متوجه تناسب و ارتباط عمیقی میان آنها میشویم (از ارتباط های بصری وآشکار گرفته تا زیر لایه های پنهان و استعاری) تا اطلس ابر تبدیل به یکی از آثار ماندگار دهه اخیر سینما شود و کاری کند تا پس از پایان آن ناخودآگاه به حوادث و علت و معلول های داستانی آن بیندیشیم و حتی در ذهن و باور خود بتوانیم جای برخی نتیجه گیری ها را نیز بنا به میل خود تغییر دهیم.
امتیاز :10
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
👍1
#نقد_فیلم
به نام خدا
cloud atlas 2012
کارگردان ها و نویسندگان : تام تیکور ، اندی واچفسکی ، لانا واچفسکی
بازیگران: تام هنکس ، هلی بری ، جیم برودبنت ، هوگو ویوینگ و ...
ژانر : علمی تخیلی
مقدمه : شباهت انسان ها و اتفاقات و موقعیت ها را در ۶ دوره ی مختلف تاریخی بررسی می کند و ...
فضا و فرم فیلم بیشتر شباهت به سینمای اروپا و ژاپن را دارد و شات ها و صحنه های فیلم شبیه نقاشی هایی مفهومی و عمیق است .
۶ داستانی که به صورت در همپیچیده و تکه تکه روایت میشود در ظاهر باهم متفاوت هستند اما در اواخر فیلم بهم پیوند می خورند و پیام هایی مشابه میدهند ، این که نابودی یا سعادت انسان به دست خود رقم میخورد (پیامی مشابه پیام فیلم ran کورسوا) و همچنین این که تاریخ تکرار میشود و ما انسان ها درگیر چرخه ای از اشتباهات تکراری هستیم (و شخصا باور قبلی به این پیام دارم) ، همچنین فیلم به مشابه سه گانه ی ماتریکس سعی در نشان دادن این دارد که سرنوشت انسان به دست خود رقم می خورد نه جهان هستی و حکومت ها و آفریدگار و .... (که با قرار دادن قهرمان در مقابل سیستم بر آن تاکید می کند )
فیلم در بخش فنی هم عالی عمل کرده و با فیلم برداری و گریم و طراحی صحنه ، جلوه های ویژه و ... شاهد شات هایی به مانند نقاشی های فکر شده هستیم و این صحنه ها را با تدوینی مناسب پیوند میدهد و سعی دارد ارتباط شش داستان را به هم نشان دهد.
همه ی این زیبایی های فیلم و جلوه ی ویژه و فلسفه بافی و ... دقیقا همان هدفی را دنبال می کند که در مجموعه فیلم های ماتریکس از همین واچفسکی ها شاهد بودیم ، کل فلسفه بافی فیلم های ماتریکس(از فلسفه های شرقی و غربی تا فلسفه های مذهبی و ...) همه برای فریب مخاطب بودند زیرا پیام خاصی نداشتند و فقط برای خفن جلوه کردن فیلم ها بودند (هرچند در اطلس ابر شاهد چند پیام بودیم ولی به قدری شعاری و نچسب و گاه گنگ جلوه می کرد که نمی توانست پیام ها را بر ذهن مخاطب حک کند)
جوایز و افتخارات: کلی تو جشنواره مختلف بهش جایزه دادن که بگن آره فیلم رو فهمیدیم😂
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
cloud atlas 2012
کارگردان ها و نویسندگان : تام تیکور ، اندی واچفسکی ، لانا واچفسکی
بازیگران: تام هنکس ، هلی بری ، جیم برودبنت ، هوگو ویوینگ و ...
ژانر : علمی تخیلی
مقدمه : شباهت انسان ها و اتفاقات و موقعیت ها را در ۶ دوره ی مختلف تاریخی بررسی می کند و ...
فضا و فرم فیلم بیشتر شباهت به سینمای اروپا و ژاپن را دارد و شات ها و صحنه های فیلم شبیه نقاشی هایی مفهومی و عمیق است .
۶ داستانی که به صورت در همپیچیده و تکه تکه روایت میشود در ظاهر باهم متفاوت هستند اما در اواخر فیلم بهم پیوند می خورند و پیام هایی مشابه میدهند ، این که نابودی یا سعادت انسان به دست خود رقم میخورد (پیامی مشابه پیام فیلم ran کورسوا) و همچنین این که تاریخ تکرار میشود و ما انسان ها درگیر چرخه ای از اشتباهات تکراری هستیم (و شخصا باور قبلی به این پیام دارم) ، همچنین فیلم به مشابه سه گانه ی ماتریکس سعی در نشان دادن این دارد که سرنوشت انسان به دست خود رقم می خورد نه جهان هستی و حکومت ها و آفریدگار و .... (که با قرار دادن قهرمان در مقابل سیستم بر آن تاکید می کند )
فیلم در بخش فنی هم عالی عمل کرده و با فیلم برداری و گریم و طراحی صحنه ، جلوه های ویژه و ... شاهد شات هایی به مانند نقاشی های فکر شده هستیم و این صحنه ها را با تدوینی مناسب پیوند میدهد و سعی دارد ارتباط شش داستان را به هم نشان دهد.
همه ی این زیبایی های فیلم و جلوه ی ویژه و فلسفه بافی و ... دقیقا همان هدفی را دنبال می کند که در مجموعه فیلم های ماتریکس از همین واچفسکی ها شاهد بودیم ، کل فلسفه بافی فیلم های ماتریکس(از فلسفه های شرقی و غربی تا فلسفه های مذهبی و ...) همه برای فریب مخاطب بودند زیرا پیام خاصی نداشتند و فقط برای خفن جلوه کردن فیلم ها بودند (هرچند در اطلس ابر شاهد چند پیام بودیم ولی به قدری شعاری و نچسب و گاه گنگ جلوه می کرد که نمی توانست پیام ها را بر ذهن مخاطب حک کند)
جوایز و افتخارات: کلی تو جشنواره مختلف بهش جایزه دادن که بگن آره فیلم رو فهمیدیم😂
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
👎1
آرامش درحضور دیگران
My Neighbor Totoro
(یادداشتی برای انیمه همسایه من توتورو)
تصور کنید دراین زندگی سخت.طاقت فرسا وپرمشغله ودراین هیاهوی همگانی و جمعی که گویی تمام انسانها بیش از پیش حریص گشته اند و برای جمع کردن هرچیز (از موارد ضروری زندگی گرفته تا مباحث ساده و پیش پا افتاده) از اولین لحظه صبح تا زمان خواب و استراحت مدام مشغول حرص زدن و تقلا برای کسب لذتهای دنیوی هستند به ما فرصتی داده میشد برای کندن از این باتلاق شوم و زمانی راپیدا میکردیم برای فرار از مشکلات جامعه امروزی. موهبتی که شاید دور از دسترس و سخت بنظر برسد اما در دنیای انیمه همسایه من توتورو جناب میازاکی به ما این امکان را میدهد تا از خستگی و ملالت به کامیابی و روشنایی برسیم.
همسایه من توتورو در مورد همنشینی انسان با موجودات ناشناخته و مرموز اما در عین حال جذاب و دوست داشتنی است که تماشا آن برای بزرگسال و خرد سال توصیه میشود. انیمه برای آرامش بشر گرفتار در مصائب امروزی پناه بردن به طبیعت و پیدا کردن خلوت ها را پیشنهاد میدهد. همسایه من توتورو پتانسیل آن را داشت تا به انیمه ای خشک. خشن و بدبینانه تبدیل شود .از آنهایی که نه تنها سرگرم کننده نیستند بلکه تاثیر مخربی هم بر ذهن مخاطب میگذارند اما از آنجا که جناب میازاکی تخصص عجیبی در خلق انیمه های ماندگار دارد پس اینجا هم با اثری به غایت آرامش بخش و انسانی طرفیم که قبل از آنکه بخواهد با جادو تصاویر و موسیقی خود بر مخاطب اثر بگذارد در متن و روی کاغذ مهندسی شده شکل گرفته است.
همسایه من توتورو احترام به طبیعت و آشتی با سنت را در تاروپود داستانی خود آورده و عنصر فانتزی را هم به موازات آنها پیش میبرد تا بتواند طیف های مختلفی را پای اثر بکشاند. میازاکی به عنوان خالق اثر موضع روشن و امیدوار کننده ای به دنیا پیرامونش دارد. همانگونه که در تعدادی از مصاحبه های خود عنوان میکند: هر اثر میبایست مسئولیت خود را برعهده بگیرد و نمیتواند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند. میازاکی به واقع هر اثر هنری را همچون موجود زنده و مستقلی میپندارد که جدا از حاشیه های پیرامون و نظرات خالقش هم بتواند تاثیر خود را بگذارد.
همسایه من توتورو در لحظه لحظه خود با تنوع رنگی در بافت اثر. با نمایش چشمه ها و درختان و نوا طبیعت و با پیش کشیدن تم مورد علاقه میازاکی(پرواز) مخاطب را برای دقایقی به آغوش طبیعت باز میگرداند. همسایه من توتورو با پیوند پاک ترین نماینده نسل بشر (کودکان) با موجودی مهربان و دور افتاده لحظات ماندگاری را خلق میکند و موفق میشود این رابطه را بسط و شرح دهد.
همسایه من توتورو اثر ماندگاری است که به راحتی میتوان تماشا آن را به سایرین پیشنهاد داد. انیمه ای بدون عناصر اضافی و انحرافی (به عنوان مثال خشونت) و با ریتمی نسبتا آرام و کند اما هدفمند و فکر شده.
امتیاز :10
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
My Neighbor Totoro
(یادداشتی برای انیمه همسایه من توتورو)
تصور کنید دراین زندگی سخت.طاقت فرسا وپرمشغله ودراین هیاهوی همگانی و جمعی که گویی تمام انسانها بیش از پیش حریص گشته اند و برای جمع کردن هرچیز (از موارد ضروری زندگی گرفته تا مباحث ساده و پیش پا افتاده) از اولین لحظه صبح تا زمان خواب و استراحت مدام مشغول حرص زدن و تقلا برای کسب لذتهای دنیوی هستند به ما فرصتی داده میشد برای کندن از این باتلاق شوم و زمانی راپیدا میکردیم برای فرار از مشکلات جامعه امروزی. موهبتی که شاید دور از دسترس و سخت بنظر برسد اما در دنیای انیمه همسایه من توتورو جناب میازاکی به ما این امکان را میدهد تا از خستگی و ملالت به کامیابی و روشنایی برسیم.
همسایه من توتورو در مورد همنشینی انسان با موجودات ناشناخته و مرموز اما در عین حال جذاب و دوست داشتنی است که تماشا آن برای بزرگسال و خرد سال توصیه میشود. انیمه برای آرامش بشر گرفتار در مصائب امروزی پناه بردن به طبیعت و پیدا کردن خلوت ها را پیشنهاد میدهد. همسایه من توتورو پتانسیل آن را داشت تا به انیمه ای خشک. خشن و بدبینانه تبدیل شود .از آنهایی که نه تنها سرگرم کننده نیستند بلکه تاثیر مخربی هم بر ذهن مخاطب میگذارند اما از آنجا که جناب میازاکی تخصص عجیبی در خلق انیمه های ماندگار دارد پس اینجا هم با اثری به غایت آرامش بخش و انسانی طرفیم که قبل از آنکه بخواهد با جادو تصاویر و موسیقی خود بر مخاطب اثر بگذارد در متن و روی کاغذ مهندسی شده شکل گرفته است.
همسایه من توتورو احترام به طبیعت و آشتی با سنت را در تاروپود داستانی خود آورده و عنصر فانتزی را هم به موازات آنها پیش میبرد تا بتواند طیف های مختلفی را پای اثر بکشاند. میازاکی به عنوان خالق اثر موضع روشن و امیدوار کننده ای به دنیا پیرامونش دارد. همانگونه که در تعدادی از مصاحبه های خود عنوان میکند: هر اثر میبایست مسئولیت خود را برعهده بگیرد و نمیتواند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند. میازاکی به واقع هر اثر هنری را همچون موجود زنده و مستقلی میپندارد که جدا از حاشیه های پیرامون و نظرات خالقش هم بتواند تاثیر خود را بگذارد.
همسایه من توتورو در لحظه لحظه خود با تنوع رنگی در بافت اثر. با نمایش چشمه ها و درختان و نوا طبیعت و با پیش کشیدن تم مورد علاقه میازاکی(پرواز) مخاطب را برای دقایقی به آغوش طبیعت باز میگرداند. همسایه من توتورو با پیوند پاک ترین نماینده نسل بشر (کودکان) با موجودی مهربان و دور افتاده لحظات ماندگاری را خلق میکند و موفق میشود این رابطه را بسط و شرح دهد.
همسایه من توتورو اثر ماندگاری است که به راحتی میتوان تماشا آن را به سایرین پیشنهاد داد. انیمه ای بدون عناصر اضافی و انحرافی (به عنوان مثال خشونت) و با ریتمی نسبتا آرام و کند اما هدفمند و فکر شده.
امتیاز :10
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
#نقد_سریال
به نام خدا
our planet (2019) (documentary mini series )
کارگردان : آلستر فورد گل
گوینده : دیوید اتنبرو
ژانر : مستند طبیعت
مقدمه : سیاره ی ما یک مجموعه بریتانیایی است که توسط سیلوربک فیلمز برای نتفلیکس ساخته شده است. مجری این مجموعه دیوید اتنبرو و کارگردان آن آلستر فوردگل میباشد که آثاری مستند همچون سیاره ی زمین ، سیاره ی یخ زده و سیاره آبی را برای بی بی سی ساخته اند . این مجموعه مسائل زیستی مربوط به حیوانات متفاوت در مناطق مختلف مورد توجه قرار داده و توجه بیشتری به تاثیر انسان ها بر روی طبیعت(به خصوص تاثیر مخرب و منفی) نسبت به فیلمها و سریال های مستند مشابه کرده است و ...
نتفلیکس ثابت کرده که بین آثار ضعیف و متوسط و خوبی که میسازد ، می تواند شاهکار هایی بسازد متفاوت و ماندگار، مستند هشت قسمتی سیاره ی ما هم یکی از شاهکار های این شبکه است و از بهترین مجموعه های مستند طبیعت تاریخ تلوزیون.
این مستند از بسیاری جهات شبیه مستند های معروف طبیعت شبکه ی bbc است و حتی سازندگان و گوینده نیز یکسان است، اما تفاوتی که این مستند با مستند های مشابه دارد در ویژگی های محتوایی است . ابتدا به ویژگی های فرمی پرداخته و سپس به سراغ محتوا می رویم .
اندازه نماها، تدوین، انتخاب جملات و لحن روای، صدا گذاری و تغییر نوع موسیقی در موقعیتهای مختلف همگی در خدمت شخصیت دادن به موجودات هستند تا از این طریق همذات پنداری مخاطبان را نسبت به این موجودات برانگیزند. از نما های نزدیک از جانداران بسیار کوچک تا اکسترا لانگ شات ها از گله های پر تعداد گوزن یالدار آفریقایی و دسته های فیل ها در دشت های خشک شده و بی آب و علف شرق آفریقا، از فیلم برداری در عمق یک کیلومتری دریا (در تاریکی مطلق و فشار آب بالا) که برای اولین بار در در بین مستند ها بود و فیلم برداری های بی نظیر از شکار و تعقیب و گریز حیوانات و ... همه و همه به کمک تکنولوژی پیشرفته و صرف زمان طولانی(تقریبا ۵ سال) و قطعا هزینه ی مالی بالا ساخته شدند ، مستند را از لحاظ فرم در بالاترین سطح قرار داده است و این فرم به خوبی در خدمت محتوا قرار گرفت ، محتوایی که فقط برای آگاهی ما از جهان پیرامون و سیاره ی مان نبود بلکه هدف مهم تری داشت اهمیت دادن به آینده ی سیاره و موجوداتی که در آن زندگی می کنند و نجات آن ها.
تدوین موازی، استفاده از موسیقی پر تعلیق و همچنین لحن مرموز آتنبرو، صحنههای شکار را جذاب کرده است.
شخصیت دادن به موجودات برای نزدیک کردن احساسات انسان ها به موجودات. در این مستند علاوه بر نشان دادن زندگی موجودات مختلف در قسمت های مختلف این سیاره به گذشته و آینده ی آن ها (که اکثرا در خطر انقراض هستند ) می پردازد. در این سریال نه تنها به بررسی موجودات و زیست بوم آن ها بلکه به ارتباط موجودات و زیست بوم ها با هم و حتی انسان ها و کل سیاره و تاثیر آن ها بر هم می پردازد و نشان میدهد که نابودی یک بخش کوچک بر کل اکو سیستم تاثیر منفی میگذارد و همچنین در نهایت موجب نابودی تمام موجودات از جمله انسان ها می شود . (در مستند نشان داده می شود که مهم ترین عامل مخرب انسان ها و بهره کشی صنعتی و بیش از حد از طبیعت توسط ما انسان ها است و همچنین راه حل را نیز نشان می دهد و ما را به نجات سیاره امید وار می کند.)
پس سریال از لحاظ محتوا هم قابل قبول است و صرفا مثل مستند های قبلی طبیعت نیست و حرف تازه و مفیدی برای گفتن دارد.
سخن آخر : علاوه بر نکاتی که در بالا اشاره کردم در بخش زیبایی های بصری و سرگرمی و جذابیت عالی و در سطح مستند های معروف bbc عمل کرده(و در مواردی بهتر)
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
our planet (2019) (documentary mini series )
کارگردان : آلستر فورد گل
گوینده : دیوید اتنبرو
ژانر : مستند طبیعت
مقدمه : سیاره ی ما یک مجموعه بریتانیایی است که توسط سیلوربک فیلمز برای نتفلیکس ساخته شده است. مجری این مجموعه دیوید اتنبرو و کارگردان آن آلستر فوردگل میباشد که آثاری مستند همچون سیاره ی زمین ، سیاره ی یخ زده و سیاره آبی را برای بی بی سی ساخته اند . این مجموعه مسائل زیستی مربوط به حیوانات متفاوت در مناطق مختلف مورد توجه قرار داده و توجه بیشتری به تاثیر انسان ها بر روی طبیعت(به خصوص تاثیر مخرب و منفی) نسبت به فیلمها و سریال های مستند مشابه کرده است و ...
نتفلیکس ثابت کرده که بین آثار ضعیف و متوسط و خوبی که میسازد ، می تواند شاهکار هایی بسازد متفاوت و ماندگار، مستند هشت قسمتی سیاره ی ما هم یکی از شاهکار های این شبکه است و از بهترین مجموعه های مستند طبیعت تاریخ تلوزیون.
این مستند از بسیاری جهات شبیه مستند های معروف طبیعت شبکه ی bbc است و حتی سازندگان و گوینده نیز یکسان است، اما تفاوتی که این مستند با مستند های مشابه دارد در ویژگی های محتوایی است . ابتدا به ویژگی های فرمی پرداخته و سپس به سراغ محتوا می رویم .
اندازه نماها، تدوین، انتخاب جملات و لحن روای، صدا گذاری و تغییر نوع موسیقی در موقعیتهای مختلف همگی در خدمت شخصیت دادن به موجودات هستند تا از این طریق همذات پنداری مخاطبان را نسبت به این موجودات برانگیزند. از نما های نزدیک از جانداران بسیار کوچک تا اکسترا لانگ شات ها از گله های پر تعداد گوزن یالدار آفریقایی و دسته های فیل ها در دشت های خشک شده و بی آب و علف شرق آفریقا، از فیلم برداری در عمق یک کیلومتری دریا (در تاریکی مطلق و فشار آب بالا) که برای اولین بار در در بین مستند ها بود و فیلم برداری های بی نظیر از شکار و تعقیب و گریز حیوانات و ... همه و همه به کمک تکنولوژی پیشرفته و صرف زمان طولانی(تقریبا ۵ سال) و قطعا هزینه ی مالی بالا ساخته شدند ، مستند را از لحاظ فرم در بالاترین سطح قرار داده است و این فرم به خوبی در خدمت محتوا قرار گرفت ، محتوایی که فقط برای آگاهی ما از جهان پیرامون و سیاره ی مان نبود بلکه هدف مهم تری داشت اهمیت دادن به آینده ی سیاره و موجوداتی که در آن زندگی می کنند و نجات آن ها.
تدوین موازی، استفاده از موسیقی پر تعلیق و همچنین لحن مرموز آتنبرو، صحنههای شکار را جذاب کرده است.
شخصیت دادن به موجودات برای نزدیک کردن احساسات انسان ها به موجودات. در این مستند علاوه بر نشان دادن زندگی موجودات مختلف در قسمت های مختلف این سیاره به گذشته و آینده ی آن ها (که اکثرا در خطر انقراض هستند ) می پردازد. در این سریال نه تنها به بررسی موجودات و زیست بوم آن ها بلکه به ارتباط موجودات و زیست بوم ها با هم و حتی انسان ها و کل سیاره و تاثیر آن ها بر هم می پردازد و نشان میدهد که نابودی یک بخش کوچک بر کل اکو سیستم تاثیر منفی میگذارد و همچنین در نهایت موجب نابودی تمام موجودات از جمله انسان ها می شود . (در مستند نشان داده می شود که مهم ترین عامل مخرب انسان ها و بهره کشی صنعتی و بیش از حد از طبیعت توسط ما انسان ها است و همچنین راه حل را نیز نشان می دهد و ما را به نجات سیاره امید وار می کند.)
پس سریال از لحاظ محتوا هم قابل قبول است و صرفا مثل مستند های قبلی طبیعت نیست و حرف تازه و مفیدی برای گفتن دارد.
سخن آخر : علاوه بر نکاتی که در بالا اشاره کردم در بخش زیبایی های بصری و سرگرمی و جذابیت عالی و در سطح مستند های معروف bbc عمل کرده(و در مواردی بهتر)
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
👍1
فیلم های 2019 که تا الان دیده ام.بی(✅یعنی توصیه میکنم ببینید)(❌یعنی توصیه میکنم نبینید)اصلا هم معیاری ندارم هر فیلمی باهاش حال کردم✅زدم.
Brexit❌
Serenity❌
Glass❌
Alita: Battle Angel❌
How to Train Your Dragon: The Hidden World✅
Captain Marvel❌
Dumbo❌
Shazam✅
Pokémon Detective Pikachu❌
Pet Sematary❌
Wonder park❌
Us✅
Hellboy❌
Escape Room✅
The Lego Movie 2: The Second Part❌
I am mother✅
Avengers:Endgame✅
John Wick: Chapter 3 – Parabellum✅
Aladdin✅
Godzilla:king of monster❌
Men in Black: International❌
The Secret Life of Pets 2❌
Annabelle Comes Home✅
Missing Link✅
Shaft✅
Greta✅
Brightburn❌
The Curse of La Llorona❌
Happy Death Day 2U✅
Batman vs. Teenage Mutant Ninja Turtles✅
Parasite✅
Ma✅
The Dead Don't Die✅
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
Brexit❌
Serenity❌
Glass❌
Alita: Battle Angel❌
How to Train Your Dragon: The Hidden World✅
Captain Marvel❌
Dumbo❌
Shazam✅
Pokémon Detective Pikachu❌
Pet Sematary❌
Wonder park❌
Us✅
Hellboy❌
Escape Room✅
The Lego Movie 2: The Second Part❌
I am mother✅
Avengers:Endgame✅
John Wick: Chapter 3 – Parabellum✅
Aladdin✅
Godzilla:king of monster❌
Men in Black: International❌
The Secret Life of Pets 2❌
Annabelle Comes Home✅
Missing Link✅
Shaft✅
Greta✅
Brightburn❌
The Curse of La Llorona❌
Happy Death Day 2U✅
Batman vs. Teenage Mutant Ninja Turtles✅
Parasite✅
Ma✅
The Dead Don't Die✅
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
سلام خواستم بگم من همون شجاع دل سابقم فقط اسمم را عوض کردم😬😜😉
@film_baz_bash
@film_baz_bash
#پیشنهاد_سریال
سریال های برتر از نظر خودم از سریال هایی که دیدم
لیست به ترتیب برتر بودن و ... نیست.
سریال هایی که به شدت توصیه میکنم به ترتیب حروف الفبا
11.22.63 . animal kingdom . attack on titan . avatar last air bender . banshee . band of brothers . better call sual . black sails . breaking bad . batman the animated series .chernobyl crown . dexter .fargo. freaks and geeks . friends . game of thrones . grand tour . hell on wheels . house . house of cards . last kingdom . mad men . mind hunter . narcos( Colombia و Mexico) . over the garden wall. our planet (مستند) .peaky blinders . power . prison break . rick and morty . rome . Seinfeld . shameless . sharp object . Sherlock . sons of anarchy . Spartacus . sopranos . strike back . true detective . Vikings . weeds . west World . wire
سریال های برتر از نظر خودم از سریال هایی که دیدم
لیست به ترتیب برتر بودن و ... نیست.
سریال هایی که به شدت توصیه میکنم به ترتیب حروف الفبا
11.22.63 . animal kingdom . attack on titan . avatar last air bender . banshee . band of brothers . better call sual . black sails . breaking bad . batman the animated series .chernobyl crown . dexter .fargo. freaks and geeks . friends . game of thrones . grand tour . hell on wheels . house . house of cards . last kingdom . mad men . mind hunter . narcos( Colombia و Mexico) . over the garden wall. our planet (مستند) .peaky blinders . power . prison break . rick and morty . rome . Seinfeld . shameless . sharp object . Sherlock . sons of anarchy . Spartacus . sopranos . strike back . true detective . Vikings . weeds . west World . wire
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
به نام خدا
#اسپویل (از دو قسمت)
batman animated series 1992-1995 (tv series )
سازنده : وارنر براز انیمیشن
صدا پیشگان: کوین کانوری، افرم زیمبالیست ، باب هیستیگنز و ...
بر اساس : کمیک های بتمن کمپانی دی سی
ژانر : اکشن ، ماجراجویی ، کارآگاهی ، کمیک
مقدمه : سریال انیمیشنی بتمن یکی از بهترین تولیدات تلویزیونی کمیک در تاریخ تلوزیون هست که اگر این انیمیشن جذاب را دیده باشید متوجه می شود که فیلم های کمیک بزرگی مثل
dark knight trilogy, spider man trilogy , marvel movies , xmen ,...
همه برای تبدیل شدن به فیلم ها ی جذاب و قوی از ویژگی های این سریال الهام گرفته اند.
در این سریال ما شاهد حضور بتمن و تیم او یعنی رابین و بت گیرل و آلفرد و کت وومن (به عنوان متحد) و تقریبا تمام دشمنان بتمن هستیم و...
اگر به فیلم و سریال های کمیک قبل از ۱۹۹۰ و بعد از ۲۰۰۰ دقت کنید تاثیر این انیمیشن شاهکار بر جهان فیلم و سریال های کمیک را مشاهده خواهید کرد ، توجه به جزئیات ، شخصیت سازی های عمیق (چه قهرمان و چه شرور) و توجه به شخصیت های فرعی همه از این سریال به آثار بزرگ کمیک سینما و تلوزیون راه پیدا کردند و بعد از گذشت سال ها و ساخت فیلم و سریال های کمیک پرخرج هنوز هم این انیمیشن جذاب و هیجان انگیز است و همین از ویژگی های مهم شاهکار هست ، ماندگاری در زمان و تاثیر مثبت و مهم در ژانر خود.
با این که در نگاه اول فضای انیمیشن کودکانه به نظر می رسد اما اصلا این طور نیست ، این انیمیشن خیلی قبل تر از سه گانه ی شوالیه ی تاریکی نولان واقع گرایی و بزرگ سال بودن و منطقی بودن را وارد تولیدات کمیک کرد و در عین حال برای هر بیننده در هر رده ی سنی جذاب است.
فضای سریال تاریک ، کارآگاهی و شبیه فیلم های نوار دهه ی ۴۰ و ۵۰ هست و اکشن و ماجرا جویی در خدمت بخش کارآگاهی و روان شناختی سریال هستند و فضایی بزرگ سالانه و منطقی دارد .
هر قسمت ۲۲ دقیقه ای از ۸۵ قسمت این سریال داستان متفاوت (که پای بند به کمیک های اصلی هست ) روایت می کند(البته بعضی داستان ها در دو قسمت پشت سر هم روایت می شوند) و با این که هر قسمت فقط ۲۲ دقیقه است طوری ساخته شده و به اندازه ای جذاب هست که مثل یک فیلم سینمایی داستان را کامل روایت می کند.
در قسمت heart of ice ما شاهد حضور مرد یخی و دلیل تبدیل شدن او به مرد یخی هستیم که بسیار ناراحت کننده و دردناک هست و با این که او شرور این قسمت هست اما فردی به ظاهر انسان دوست ولی شرورتر از مرد یخی هست که باعث تبدیل شدن او به مرد یخی شده و عزیز ترین فرد زندگی او را گرفته هست و همین ویژگی چند بعدی بودن شخصیت ها و ویژگی هایی که در بالا گفتم این اثر را ماندگار کرده و به سطح بالایی رسانده.
به شخصیت خود بتمن هم خوب پرداخت شده پرداختی که در فیلم های بتمن حتی بهترین آن ها (dark knight trilogy ) به خوبی انجام نگرفته بود.
در قسمت forgotten بتمن حافظه ی خود را در یک تحقیق در مورد گم شدن بی خانمان های شهر از دست می دهد و با دست خالی و بدون آن که به یاد آورد واقعا کیست باز هم مردانی را که در یک معدن تبدیل به برده شده بودند نجات می دهد و نشان می دهد قهرمان بودن به شنل و کمربند تجهیزات نیست .
سخن آخر : در دوره ای که خبری از فیلم و سریال های قوی و پرخرج کمیک نبود این اثر ساخته شد و ماندگار شد (مثل قسمت اول شگفت انگیزان) تا الگویی باشد برای ساخت فیلم و سریال های کمیک خوب حتما ببینید.
جوایز و افتخارات : رتبه ی ۲۹ (تا ۶ ماه پیش ۲۵) از ۲۵۰ برنامه ی برتر تلویزیونی (top 250 tv imdb)
برنده ی جایزه ی بهترین انیمیشن مراسم امی و چندین جایزه و نامزدی در جشنواره های معتبر
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
#اسپویل (از دو قسمت)
batman animated series 1992-1995 (tv series )
سازنده : وارنر براز انیمیشن
صدا پیشگان: کوین کانوری، افرم زیمبالیست ، باب هیستیگنز و ...
بر اساس : کمیک های بتمن کمپانی دی سی
ژانر : اکشن ، ماجراجویی ، کارآگاهی ، کمیک
مقدمه : سریال انیمیشنی بتمن یکی از بهترین تولیدات تلویزیونی کمیک در تاریخ تلوزیون هست که اگر این انیمیشن جذاب را دیده باشید متوجه می شود که فیلم های کمیک بزرگی مثل
dark knight trilogy, spider man trilogy , marvel movies , xmen ,...
همه برای تبدیل شدن به فیلم ها ی جذاب و قوی از ویژگی های این سریال الهام گرفته اند.
در این سریال ما شاهد حضور بتمن و تیم او یعنی رابین و بت گیرل و آلفرد و کت وومن (به عنوان متحد) و تقریبا تمام دشمنان بتمن هستیم و...
اگر به فیلم و سریال های کمیک قبل از ۱۹۹۰ و بعد از ۲۰۰۰ دقت کنید تاثیر این انیمیشن شاهکار بر جهان فیلم و سریال های کمیک را مشاهده خواهید کرد ، توجه به جزئیات ، شخصیت سازی های عمیق (چه قهرمان و چه شرور) و توجه به شخصیت های فرعی همه از این سریال به آثار بزرگ کمیک سینما و تلوزیون راه پیدا کردند و بعد از گذشت سال ها و ساخت فیلم و سریال های کمیک پرخرج هنوز هم این انیمیشن جذاب و هیجان انگیز است و همین از ویژگی های مهم شاهکار هست ، ماندگاری در زمان و تاثیر مثبت و مهم در ژانر خود.
با این که در نگاه اول فضای انیمیشن کودکانه به نظر می رسد اما اصلا این طور نیست ، این انیمیشن خیلی قبل تر از سه گانه ی شوالیه ی تاریکی نولان واقع گرایی و بزرگ سال بودن و منطقی بودن را وارد تولیدات کمیک کرد و در عین حال برای هر بیننده در هر رده ی سنی جذاب است.
فضای سریال تاریک ، کارآگاهی و شبیه فیلم های نوار دهه ی ۴۰ و ۵۰ هست و اکشن و ماجرا جویی در خدمت بخش کارآگاهی و روان شناختی سریال هستند و فضایی بزرگ سالانه و منطقی دارد .
هر قسمت ۲۲ دقیقه ای از ۸۵ قسمت این سریال داستان متفاوت (که پای بند به کمیک های اصلی هست ) روایت می کند(البته بعضی داستان ها در دو قسمت پشت سر هم روایت می شوند) و با این که هر قسمت فقط ۲۲ دقیقه است طوری ساخته شده و به اندازه ای جذاب هست که مثل یک فیلم سینمایی داستان را کامل روایت می کند.
در قسمت heart of ice ما شاهد حضور مرد یخی و دلیل تبدیل شدن او به مرد یخی هستیم که بسیار ناراحت کننده و دردناک هست و با این که او شرور این قسمت هست اما فردی به ظاهر انسان دوست ولی شرورتر از مرد یخی هست که باعث تبدیل شدن او به مرد یخی شده و عزیز ترین فرد زندگی او را گرفته هست و همین ویژگی چند بعدی بودن شخصیت ها و ویژگی هایی که در بالا گفتم این اثر را ماندگار کرده و به سطح بالایی رسانده.
به شخصیت خود بتمن هم خوب پرداخت شده پرداختی که در فیلم های بتمن حتی بهترین آن ها (dark knight trilogy ) به خوبی انجام نگرفته بود.
در قسمت forgotten بتمن حافظه ی خود را در یک تحقیق در مورد گم شدن بی خانمان های شهر از دست می دهد و با دست خالی و بدون آن که به یاد آورد واقعا کیست باز هم مردانی را که در یک معدن تبدیل به برده شده بودند نجات می دهد و نشان می دهد قهرمان بودن به شنل و کمربند تجهیزات نیست .
سخن آخر : در دوره ای که خبری از فیلم و سریال های قوی و پرخرج کمیک نبود این اثر ساخته شد و ماندگار شد (مثل قسمت اول شگفت انگیزان) تا الگویی باشد برای ساخت فیلم و سریال های کمیک خوب حتما ببینید.
جوایز و افتخارات : رتبه ی ۲۹ (تا ۶ ماه پیش ۲۵) از ۲۵۰ برنامه ی برتر تلویزیونی (top 250 tv imdb)
برنده ی جایزه ی بهترین انیمیشن مراسم امی و چندین جایزه و نامزدی در جشنواره های معتبر
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
دوستان اگه میخواهید این سریال رو ببینید این متن رو بخوانید: خود سریال رو سایت فردا دانلود داره با هر کیفیتی ، می تونید دانلود کنید ،زیر نویس رو فقط یک سایت داره که به دلیل تبلیغات حدود یک ساعت طول می کشه دانلود بشه ، ولی من زیر نویس رو کامل در اختیارتون قرار میدم(فقط یک قسمت زیر نویس نبود کلا ) بعد هم دوستان ترتیب قسمت ها در IMDBو TV TIME غلطه ولی ترتیب قسمت های زیر نویس درست بود (شاید بگید ترتیب زیر نویس اشتباه ولی من دیدم درسته ) و من هماهنگ کردم پس اول زیر نویس رو بگیرد از من بعد سریال رو دان کنید (تو سایت هم ترتیب درست هست هم ترتیب اشتباه) هر قسمت زیر نویس اسم اون قسمت رو داره مثلا heart of ice (علاوه بر شماره ی قسمت) و تو سایت فردا دانلود هم تو هر قسمت اسم و شماره داره مثلا heart of ice پس هماهنگ کردن هم راحته
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
batman animated series sub.zip
525.8 KB
زیر نویس هماهنگ سریال
batman animated series
با نسخه ی ترتیب درست سریال
alireza ripper
batman animated series
با نسخه ی ترتیب درست سریال
alireza ripper
#نقد_فیلم
به نام خدا
rebecca 1940
کارگردان: آلفرد هیچکاک
نویسنده: دافنه دموریه (رمان) ، جوان هریسون، رابرت ای شرود
بازیگران : لارنس اولیویه ، جوان فونتین ، جودیت اندرسون و ....
ژانر : دلهره آور ، درام
مقدمه : مردی ثروت مند به نام ماکسیم دو وینتر با ندیمه ای آشنا می شود و آن دو عاشق هم شده و ازدواج می کنند و به خانه ی وی که شبیه یک قصر است برای زندگی می روند و ...
یک بار توئیتی دیدم که نوشته بود ، فیلم خوب اونیه که نتونی ازش چشم برداری و دستت نره سمت گوشی (یعنی کلا حواست به فیلم باشه و پرت نشه) و ربکا همین بود اگر چند ثانیه از فیلم غافل میشدی ممکن بود سر نخی از دست بدهی و جذابیت را از اول تا آخر حفظ می کرد.
با وجود این که ربکا مرده بود اما از شخصیت های اصلی تاثیر بیشتری بر ذهن مخاطب داشت و فیلم در اصل درباره ی او بود (حتی نام فیلم هم ربکاست).
خانه(در واقع قصر) که شخصیت ها در آن زندگی می کنند خود جایی قدیمی و اصیل و همچنین مرموز است و در فضا سازی تاریک و دلهره آور و پر رمز و راز فیلم تاثیر مهمی دارد.
بازی عالی جوان فونتن در نقش عروس جوان و خجالتی که وارد مرتبه ای میشود که نمیداند چگونه در آن رتبه باید رفتار کند بسیار دیدنی و جذاب است.
لارنس اولیویر هم یک نقش آفرینی ماندگار داشت به خصوص واکنش های وی در لحظاتی مثل برگشتن خاطرات و برملا شدن راز های عالی بود و خود کلاس درس بازیگری.
فیلم برداری سیاه و سفید هم تاثیر خوبی در ایجاد فضای تاریک فیلم داشت.
در اکثر نما ها از نمای مدیوم شات استفاده شده بود تا واکنش های بازیگران به خصوص حالت چهره ی آن ها واضح دیده شود و در سکانس هایی که از نما های فول شات و لانگ شات استفاده شده بود تاثیر محیط اطراف (به خصوص خانه که به اندازه ی شخصیت ها مهم بود) بر ماجرا و شخصیت ها را نشان می داد.
سخن آخر : از پل توماس اندرسون :
«من هم احتمالا به یکی از آن کارگردانهایی تبدیل خواهم شد که میخواستند فیلمی مثل "ربکا"ی هیچکاک بسازند و ناکام ماندند»
جوایز و افتخارات : برنده ی اسکار در رشته های : بهترین فیلم ، بهترین فیلم برداری و نامزدی و کسب جایزه در جشنواره های مختلف دیگر
نمره : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
rebecca 1940
کارگردان: آلفرد هیچکاک
نویسنده: دافنه دموریه (رمان) ، جوان هریسون، رابرت ای شرود
بازیگران : لارنس اولیویه ، جوان فونتین ، جودیت اندرسون و ....
ژانر : دلهره آور ، درام
مقدمه : مردی ثروت مند به نام ماکسیم دو وینتر با ندیمه ای آشنا می شود و آن دو عاشق هم شده و ازدواج می کنند و به خانه ی وی که شبیه یک قصر است برای زندگی می روند و ...
یک بار توئیتی دیدم که نوشته بود ، فیلم خوب اونیه که نتونی ازش چشم برداری و دستت نره سمت گوشی (یعنی کلا حواست به فیلم باشه و پرت نشه) و ربکا همین بود اگر چند ثانیه از فیلم غافل میشدی ممکن بود سر نخی از دست بدهی و جذابیت را از اول تا آخر حفظ می کرد.
با وجود این که ربکا مرده بود اما از شخصیت های اصلی تاثیر بیشتری بر ذهن مخاطب داشت و فیلم در اصل درباره ی او بود (حتی نام فیلم هم ربکاست).
خانه(در واقع قصر) که شخصیت ها در آن زندگی می کنند خود جایی قدیمی و اصیل و همچنین مرموز است و در فضا سازی تاریک و دلهره آور و پر رمز و راز فیلم تاثیر مهمی دارد.
بازی عالی جوان فونتن در نقش عروس جوان و خجالتی که وارد مرتبه ای میشود که نمیداند چگونه در آن رتبه باید رفتار کند بسیار دیدنی و جذاب است.
لارنس اولیویر هم یک نقش آفرینی ماندگار داشت به خصوص واکنش های وی در لحظاتی مثل برگشتن خاطرات و برملا شدن راز های عالی بود و خود کلاس درس بازیگری.
فیلم برداری سیاه و سفید هم تاثیر خوبی در ایجاد فضای تاریک فیلم داشت.
در اکثر نما ها از نمای مدیوم شات استفاده شده بود تا واکنش های بازیگران به خصوص حالت چهره ی آن ها واضح دیده شود و در سکانس هایی که از نما های فول شات و لانگ شات استفاده شده بود تاثیر محیط اطراف (به خصوص خانه که به اندازه ی شخصیت ها مهم بود) بر ماجرا و شخصیت ها را نشان می داد.
سخن آخر : از پل توماس اندرسون :
«من هم احتمالا به یکی از آن کارگردانهایی تبدیل خواهم شد که میخواستند فیلمی مثل "ربکا"ی هیچکاک بسازند و ناکام ماندند»
جوایز و افتخارات : برنده ی اسکار در رشته های : بهترین فیلم ، بهترین فیلم برداری و نامزدی و کسب جایزه در جشنواره های مختلف دیگر
نمره : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
به نام خدا
یاداشتی بر Aladdin 2019
شبیه فیلم هندی بود 😐
مگه قرار نبود شبیه عرب ها باشن
بازیگر یاسمین هندی بود ، حالا اگه به جای یه شخصیت هندی مثلا یه شخصیت اروپایی میگذاشتن انواع واکنش های ضد نژاد پرستی و خود نژاد پرستی رو شاهد بودیم.
از اول هم علاقه ای به دیدنش نداشتم ولی چون شنیدم عین انیمیشن(و فکر کردم از لحاظ کیفیت و جذابیت و شیرین بودن هم مثل انیمیشن ) به دیدنش علاقه مند شدم و حتی اگر از لحاظ کیفیت نصف انیمیشن بود جذاب و لذت بخش بود اما حیف که یک کپی ضعیف بود ، در انیمیشن حتی غار عجایب هم به خوبی پرداخت شده بود ، طوری که میشد یک شخصیت در نظر گرفت ، طوطی و میمون و ... هم شخصیت پردازی داشتند ، شخصیت های اصلی که بماند، اما در فیلم شخصیت های اصلی هم پرداخت درستی نداشتند حتی غول چراغ جادو.
پدر یاسمین بر خلاف انیمیشن که پیر مرد شیرین و خوش قلبی بود اینجا فقط یک پیر احمق بود و شیرینی انیمیشن را نداشت.
شخصیت منفی یعنی جعفر نچسب بود و اصلا اوباهت جعفر انیمیشن را نداشت. بازیش هم که افتضاح
شعار های فمنیستی رو هم که به زور چپونده بودن توش. یه ذره هم زیادی موزیکال بود.
تنها نکته ی مثبت بازی خوب ویل اسمیت و زیبایی های بصری و جلوه های ویژه ی رنگارنگ بود که اون هم زیاد مهم نیست چون ویژگی ماندگاری نیست (خوب هر سال بهترش میاد).
خوب ارزش دیدن داره؟ اگه نت اضافی دارید دانلود کنید ، ارزش یک بار دیدن رو داره (البته از نوع مفتش حیف پول بلیط که واسه این حروم بشه) ، ولی اگه ندیدید هم چیز خاصی از دست ندادید
نمره : ۵ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
یاداشتی بر Aladdin 2019
شبیه فیلم هندی بود 😐
مگه قرار نبود شبیه عرب ها باشن
بازیگر یاسمین هندی بود ، حالا اگه به جای یه شخصیت هندی مثلا یه شخصیت اروپایی میگذاشتن انواع واکنش های ضد نژاد پرستی و خود نژاد پرستی رو شاهد بودیم.
از اول هم علاقه ای به دیدنش نداشتم ولی چون شنیدم عین انیمیشن(و فکر کردم از لحاظ کیفیت و جذابیت و شیرین بودن هم مثل انیمیشن ) به دیدنش علاقه مند شدم و حتی اگر از لحاظ کیفیت نصف انیمیشن بود جذاب و لذت بخش بود اما حیف که یک کپی ضعیف بود ، در انیمیشن حتی غار عجایب هم به خوبی پرداخت شده بود ، طوری که میشد یک شخصیت در نظر گرفت ، طوطی و میمون و ... هم شخصیت پردازی داشتند ، شخصیت های اصلی که بماند، اما در فیلم شخصیت های اصلی هم پرداخت درستی نداشتند حتی غول چراغ جادو.
پدر یاسمین بر خلاف انیمیشن که پیر مرد شیرین و خوش قلبی بود اینجا فقط یک پیر احمق بود و شیرینی انیمیشن را نداشت.
شخصیت منفی یعنی جعفر نچسب بود و اصلا اوباهت جعفر انیمیشن را نداشت. بازیش هم که افتضاح
شعار های فمنیستی رو هم که به زور چپونده بودن توش. یه ذره هم زیادی موزیکال بود.
تنها نکته ی مثبت بازی خوب ویل اسمیت و زیبایی های بصری و جلوه های ویژه ی رنگارنگ بود که اون هم زیاد مهم نیست چون ویژگی ماندگاری نیست (خوب هر سال بهترش میاد).
خوب ارزش دیدن داره؟ اگه نت اضافی دارید دانلود کنید ، ارزش یک بار دیدن رو داره (البته از نوع مفتش حیف پول بلیط که واسه این حروم بشه) ، ولی اگه ندیدید هم چیز خاصی از دست ندادید
نمره : ۵ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم :
Parasite
(بخشی از نقد دارای اسپویل است)
مهمانی تولد عملا تبدیل به میدان نبرد گشته است. میزبان و مهمان . خودی و غیر خودی. پیر و جوان و کودک و... نمیتوانند آنچه که نظاره گر هستند را باور کنند. به واقع تشخیص اینکه چنین نمایش مضحک و پر خونی واقعا در حال رخ دادن است یا تمام این تصاویر و اصوات گوشخراش کابوسی بیش نیستند بدل به مهمترین دغدغه حاضرین در جشن و توامان دغدغه مخاطب فیلم شده است... نتیجه هرچه که باشد این یکی از درخشان ترین سکانسهای هزاره جدید سینماست . سیرکی دهشتناک و مهیب که در آن خشم و جنون کاملا بر عقل و منطق فائق آمده و آتش های زیرخاکستر برای دقایقی ملتهب خود را به عرصه ظهور میگذارند... لحظه فروپاشی روانی پدر خانواده در مواجهه با برخورد غیر انسانی و پست میزبان (بو کردن فرد زخمی و ابراز نا رضایتی همیشگی) گویا تمام خشم و کینه فروخفته او را بیدار میکند تا انفجار نهایی در بهترین و مناسب ترین لحظه فیلم رخ دهد. کوبنده و تاثیر گذار. ... از آنهایی که مشابهش را کمتر در سالیان اخیر داشتیم . لحظه ای که پدر طاقت از کف میدهد و برای رهایی از عقده و کینه های خود از قشر بالادستی بی مهابا برای مرتکب شدن بزرگترین گناه (قتل) اقدام میکند همانقدر که حال مخاطب را خوب میکند و انرژی تخلیه میکند همانقدر هم تکان دهنده و سیاه است. فرجامی تلخ و گزنده برای قشری که سایه نکبت و تباهی گویا همواره بر سر آنان سایه افکنده است.
فیلم انگل با نمایی از خانه خانواده فقیر آغاز میشود. نمایی که شامل پنجره و جوراب های آویزان شده افراد خانواده است. در پس زمینه چند کیسه پلاستیکی سبز رنگ زباله قرار دارد و افرادی مشغول رفت و آمد هستند و گویا زندگی عادی جریان دارد. دوربین به آرامی به سمت پایین حرکت میکند و پسر خانواده را موبایل به دست و درحال یافتن رمز وای فای همسایه مشاهده میکنیم. یک معرفی موجز از یکی از افراد خانواده. پسر حتی برای رسیدن به یکی از جزیی ترین موارد روزمره نیز محتاج و وابسته به دیگران است. چنانچه در ادامه نیز میبینیم به توصیه پدر ! موبایل را نزدیک سقف خانه گرفته و به نقاط مختلف خانه سرک میکشد تا اتصال به اینترنت را برقرار کند تا سرانجام در سرویس بهداشتی به هدفش میرسد .
انگل در معرفی پدر خانواده نیز از همان ابتدا موفق است. اولین نمایی که پدر را در فیلم مشاهده میکنیم را به یادآورید: به حالت دراز کشیده و پشت به دوربین است و وقتی هسرش به او لگد میزند و اشاره میکند که خود را بیهوده به خواب نزند بالاخره از جا خود بلند شده و اولین پند پدرانه به فرزندش هم تکاپو و تقلا برای یافتن وای فای است.
انگل اصولا از همان دقایق ابتدایی فیلم شرح موقعیت است. به عنوان مثال برای تشریح زیست نکبت بار خانواده اصلی با اشاره به جزییاتی در ظاهر بی اهمیت موفق میشود مخاطب را با حال و هوا کلی آنها آشنا کند: حضور فردی مست و کم عقل که عادت دارد پس از مصرف الکل درست کنار پنجره خانه (تنها راه ارتباط سمعی و بصری خانواده با دنیا بیرون) خودش را خالی کند . حضور سوسک بر میز نهار خوری و آشکارا سکانسی که در آن سم حاصل از سمپاشی خیابان از پنجره وارد خانه شده تا تمام افراد خانواده به سرفه بیفتند همگی نشان از آن دارند که کارگردان اثر جناب (بونگ جون هو) شخصیتهای اصلی داستان و افراد مشابه با آنها را انسانهایی پست. کم ارزش و نادیده گرفته شده ای میداند که شاید تنها راه نجات جامعه از آنها نابودی دسته جمعیشان باشد. نگاه به غایت اشتباه و از پایه غلطی که در ادامه به تشریح آن میپردازیم.
قبل از آنکه به نقاط ضعف بیشمار فیلمنامه انگل برسیم بهتر است نقاط قوت کارگردانی را هم مرور کنیم.
جدا از مقدمه اثر که پیشتر بدان اشاره شد انگل موفق میشود موقعیت و جغرافیا مربوط به مرفهان رانیز به درستی نمایش دهد. به عنوان مثال اولین مرتبه ای که پسر به عنوان معلم وارد خانه میشود را به یاد آورید که دوربین پشت سر سوژه حرکت میکند و با او وارد خانه میشود. پس از طی راه و پله به حیاط میرسد و دوربین با چرخشی در محیط وسعت و درعین حال سرسبزی و زیبایی محیط را تفهیم میکند. یا حضور آسمان ابری و تیره و خاکستری رنگ در برخی قابها که به لحاظ بصری در تضاد با چشمنوازی و روشنایی فضای بیرونی خانه قرار میگیرد تا هرلحظه به مخاطب یادآوری کند قرار نیست اوضاع برای شخصیتها همواره با ثبات و دلنشین ادامه یابد.معماری و رنگ بندی و نورپردازی محیط داخلی خانه نیز چشمنواز و آرامش بخش و دلگرم کننده به تصویر کشیده میشوند. تنوع رنگی در بافت بصری فلیم جاری میشود از رنگ های متضاد سفید و سیاه گرفته تا خاکستری.سبز.قهوه ای در نماها فیلم کارکرد دارند. نکته جالب در استفاده از طیفهای رنگی در شدت و غلظت آنهاست. رنگهای مذکور به شکل واضح وپررنگی در تاروپود اثر تنیده شده اند تا برخی نماهای داخلی انگل بی شباهت به آثار فینچر کبیر (
Parasite
(بخشی از نقد دارای اسپویل است)
مهمانی تولد عملا تبدیل به میدان نبرد گشته است. میزبان و مهمان . خودی و غیر خودی. پیر و جوان و کودک و... نمیتوانند آنچه که نظاره گر هستند را باور کنند. به واقع تشخیص اینکه چنین نمایش مضحک و پر خونی واقعا در حال رخ دادن است یا تمام این تصاویر و اصوات گوشخراش کابوسی بیش نیستند بدل به مهمترین دغدغه حاضرین در جشن و توامان دغدغه مخاطب فیلم شده است... نتیجه هرچه که باشد این یکی از درخشان ترین سکانسهای هزاره جدید سینماست . سیرکی دهشتناک و مهیب که در آن خشم و جنون کاملا بر عقل و منطق فائق آمده و آتش های زیرخاکستر برای دقایقی ملتهب خود را به عرصه ظهور میگذارند... لحظه فروپاشی روانی پدر خانواده در مواجهه با برخورد غیر انسانی و پست میزبان (بو کردن فرد زخمی و ابراز نا رضایتی همیشگی) گویا تمام خشم و کینه فروخفته او را بیدار میکند تا انفجار نهایی در بهترین و مناسب ترین لحظه فیلم رخ دهد. کوبنده و تاثیر گذار. ... از آنهایی که مشابهش را کمتر در سالیان اخیر داشتیم . لحظه ای که پدر طاقت از کف میدهد و برای رهایی از عقده و کینه های خود از قشر بالادستی بی مهابا برای مرتکب شدن بزرگترین گناه (قتل) اقدام میکند همانقدر که حال مخاطب را خوب میکند و انرژی تخلیه میکند همانقدر هم تکان دهنده و سیاه است. فرجامی تلخ و گزنده برای قشری که سایه نکبت و تباهی گویا همواره بر سر آنان سایه افکنده است.
فیلم انگل با نمایی از خانه خانواده فقیر آغاز میشود. نمایی که شامل پنجره و جوراب های آویزان شده افراد خانواده است. در پس زمینه چند کیسه پلاستیکی سبز رنگ زباله قرار دارد و افرادی مشغول رفت و آمد هستند و گویا زندگی عادی جریان دارد. دوربین به آرامی به سمت پایین حرکت میکند و پسر خانواده را موبایل به دست و درحال یافتن رمز وای فای همسایه مشاهده میکنیم. یک معرفی موجز از یکی از افراد خانواده. پسر حتی برای رسیدن به یکی از جزیی ترین موارد روزمره نیز محتاج و وابسته به دیگران است. چنانچه در ادامه نیز میبینیم به توصیه پدر ! موبایل را نزدیک سقف خانه گرفته و به نقاط مختلف خانه سرک میکشد تا اتصال به اینترنت را برقرار کند تا سرانجام در سرویس بهداشتی به هدفش میرسد .
انگل در معرفی پدر خانواده نیز از همان ابتدا موفق است. اولین نمایی که پدر را در فیلم مشاهده میکنیم را به یادآورید: به حالت دراز کشیده و پشت به دوربین است و وقتی هسرش به او لگد میزند و اشاره میکند که خود را بیهوده به خواب نزند بالاخره از جا خود بلند شده و اولین پند پدرانه به فرزندش هم تکاپو و تقلا برای یافتن وای فای است.
انگل اصولا از همان دقایق ابتدایی فیلم شرح موقعیت است. به عنوان مثال برای تشریح زیست نکبت بار خانواده اصلی با اشاره به جزییاتی در ظاهر بی اهمیت موفق میشود مخاطب را با حال و هوا کلی آنها آشنا کند: حضور فردی مست و کم عقل که عادت دارد پس از مصرف الکل درست کنار پنجره خانه (تنها راه ارتباط سمعی و بصری خانواده با دنیا بیرون) خودش را خالی کند . حضور سوسک بر میز نهار خوری و آشکارا سکانسی که در آن سم حاصل از سمپاشی خیابان از پنجره وارد خانه شده تا تمام افراد خانواده به سرفه بیفتند همگی نشان از آن دارند که کارگردان اثر جناب (بونگ جون هو) شخصیتهای اصلی داستان و افراد مشابه با آنها را انسانهایی پست. کم ارزش و نادیده گرفته شده ای میداند که شاید تنها راه نجات جامعه از آنها نابودی دسته جمعیشان باشد. نگاه به غایت اشتباه و از پایه غلطی که در ادامه به تشریح آن میپردازیم.
قبل از آنکه به نقاط ضعف بیشمار فیلمنامه انگل برسیم بهتر است نقاط قوت کارگردانی را هم مرور کنیم.
جدا از مقدمه اثر که پیشتر بدان اشاره شد انگل موفق میشود موقعیت و جغرافیا مربوط به مرفهان رانیز به درستی نمایش دهد. به عنوان مثال اولین مرتبه ای که پسر به عنوان معلم وارد خانه میشود را به یاد آورید که دوربین پشت سر سوژه حرکت میکند و با او وارد خانه میشود. پس از طی راه و پله به حیاط میرسد و دوربین با چرخشی در محیط وسعت و درعین حال سرسبزی و زیبایی محیط را تفهیم میکند. یا حضور آسمان ابری و تیره و خاکستری رنگ در برخی قابها که به لحاظ بصری در تضاد با چشمنوازی و روشنایی فضای بیرونی خانه قرار میگیرد تا هرلحظه به مخاطب یادآوری کند قرار نیست اوضاع برای شخصیتها همواره با ثبات و دلنشین ادامه یابد.معماری و رنگ بندی و نورپردازی محیط داخلی خانه نیز چشمنواز و آرامش بخش و دلگرم کننده به تصویر کشیده میشوند. تنوع رنگی در بافت بصری فلیم جاری میشود از رنگ های متضاد سفید و سیاه گرفته تا خاکستری.سبز.قهوه ای در نماها فیلم کارکرد دارند. نکته جالب در استفاده از طیفهای رنگی در شدت و غلظت آنهاست. رنگهای مذکور به شکل واضح وپررنگی در تاروپود اثر تنیده شده اند تا برخی نماهای داخلی انگل بی شباهت به آثار فینچر کبیر (
👍1👎1