عبور از دروازه جهنم :
Hacksaw Ridge
میدان خونین نبرد بسیار بزرگتر و ترسناکتر از آن چیزی است که سربازان آمریکایی تصورش را میکردند... درحالیکه آمریکایی ها همواره ترس از مرگ را به دوش میکشند در طرف مقابل نیروهای ژاپنی بدون ترس از مرگ و با اشتیاق به کشته شدن و نابودی در راه پیروزی همه جانبه به آنها هجوم می آورند. حمله ای وحشیانه و بی محابا که برای نیروی مقابل چاره ای جز فرار را باقی نمیگذارد... دزموند داس (اندرو گارفیلد) اما شاید تنها آمریکایی است که اهل فرار نیست... داس در مهمترین شرایط زیست خود و درست در نقطه عطف فیلم (پرتگاه هکسا) ماندن را بر رفتن ترجیح میدهد... تصمیمی سرنوشت ساز که داس با عمل کردن به آن ابتدا شجاعت و ایمان قلبی خویش را به خود و سپس به دیگر همرزمانش و درنهایت به مخاطب فیلم اثبات میکند. این یک لحظه تغییر است.. از آن لحظه ها که ممکن است درزندگی هرفرد تنها یکبار اتفاق بیفتد. داس ماندن و نجات جان دیگران را انتخاب میکند و موضع کنش مندی نسبت به حوادث فیلم و جهنم نبرد میگیرد تا درام مل گیبسون وارد مرحله ای مهم و حیاتی گردد.
مل گیبسون در پرتگاه هکسا سعی میکند از دریچه و زاویه ای کمتر مورد استفاده قرار گرفته شده مخاطب را با جبهه نبرد آشنا کند. پس به همین دلیل سراغ قهرمانی میرود که اعتقادی به خشونت و استفاده از سلاح ندارد. به واقع مهمترین چالش و عامل تعلیق زا در فیلم گیبسون تماما از تصمیم دزموند داس در میدان نبرد ناشی میشود. داس با مفهوم خشونت بیگانه نیست. دردوران کودکی به تشویق پدر همواره با برادر بزرگتر خود مشغول دعوا و ابراز خشونت بوده است. در جوانی هم برای دفاع از مادر تا پای کشتن پدر هم رفته و اصولا با شرایط تنشزا و بحرانی آشناست. داس تصمیم دارد مسیر خلاف جریان عادی را تجربه کند(رحم وانسانیت در مقابل تباهی و مرگ) .از آنجا که داستان فیلم در خلال جنگ جهانی روایت میشود چنین تصمیمی میتواند غیر منطقی و غیر عقلانی جلوه کند اما گیبسون با ساخت شخصیتی مصمم و بااراده و سخت کوش که در راه خود تمام موانع را پس میزند موفق میشود اعتقاد درونی و ایمان قلبی داس را برای مخاطب باور پذیر ارائه دهد. البته این بدان معنی نیست که پرتگاه هکسا در فیلمنامه اثر بی نقصی است. اتفاقا بر خلاف کارگردانی استاندارد گیبسون (آشکارا سکانسهای نبرد) پرتگاه هکسا در فیلمنامه دچار مشکل میشود . مشکل از آنجاست که گیبسون تمام پیام و درونمایه ذهن خود را به شکلی آشکار و مستقیم پیش چشم مخاطب آورده است. پرتگاه هکسا وآثار مشابه برای آنکه در زمره فیلمهای چهار ستاره قرار بگیرند ابتدا میبایست برای فهم و ذکاوت مخاطب و بحث کشف و شهود او ارزش قائل شوند. سعی نکنند تمام اهداف خود را در دیالوگ آورده و کمی هم با کمک از استعاره و ظرایف و نشانه های بصری مخاطب را همراه سازند. در پرتگاه هکسا دنیای ذهنی و قلبی دزموند داس به شکلی شعاری و آشکار به مخاطب دیکته میشود و جالب آنجاست که درطرف مقابل نیز اطرافیان او که وظیفه جدال ومخالفت بااو را دارند به همین شکل و واضح سعی دارند او را از تصمیمهایش منصرف کنند.
گیبسون اما از آنجا که در ارائه وحشی گری و تنش ناشی از نبرد انسانی تبحر و تجربه مناسبی دارد(آشکارا فیلم آپوکالیپتو) پس در طراحی میدان نبرد و نمایش تباهی و سیاهی جنگ انصافا سنگ تمام میگذارد. از همان اولین نما فیلم تا نبرد پایانی گیبسون مخاطب را با جهنمی پوشیده شده از خاک و خون. دود و آتش و فریاد سربازان آشنا میکند. به عنوان مثال اولین نما فیلم که در آن دوربین عمود بر جنازه خونین سربازان نیمه جان کار خود را آغاز میکند. یا در ادامه نماهایی از سوزانده شدن سربازان را داریم که با فریاد کشیدن سربازان و صدای انفجار و شلیک گلوله ترکیب شده اند. حرکات دوربین ( حرکت عرضی به سمت چپ یا راست یا حرکت طولی به عقب یا جلو) همگی در القای حس ترس و ترسیم درست موقعیت دهشتناک جنگ تاثیر گذار میشوند.
دوربین گیبسون با اجتناب از لرزش های تکنیک روی دست
وهمچنین تدوین حساب شده عملا کاری میکند تا میزانسن ها در لحظات نبرد به درستی و به شکلی واضح برای مخاطب نمایان شوند. رنگ بندی تیره فیلم(خاکستری.قهوه ای و بعد قرمز که بیشترین کاربرد را در بافت رنگی اثر دارند) در کنار جزییات تجهیزات جنگی که طراحی صحنه فیلم را عیان میکنند و نوع و مسیر حرکت سوژه ها در قابهای فیلم همگی با پرداخت جزییات تصویر سازی میشوند تا گیبسون در کارگردانی نبردها نمره کاملی دریافت کند. عمده نماها در حالت مدیوم شات قرار میگیرند اما گیبسون به فراخور تغییرات شرایط نبرد با بهره گیری از نماهای لانگ عظمت محیط و ازدحام و هرج و مرج سرباران را تفیم میکند . (همچون زمانی که نیروهای ژاپنی همه جانبه و شجاعانه برای بازپس گیری منطقه هجوم آورده و دشمن را مجبور به عقب
نشینی میکنند)
به عنوان مثال اولین لحظه حضور سربازان در منطقه را به یاد آورید که ب
Hacksaw Ridge
میدان خونین نبرد بسیار بزرگتر و ترسناکتر از آن چیزی است که سربازان آمریکایی تصورش را میکردند... درحالیکه آمریکایی ها همواره ترس از مرگ را به دوش میکشند در طرف مقابل نیروهای ژاپنی بدون ترس از مرگ و با اشتیاق به کشته شدن و نابودی در راه پیروزی همه جانبه به آنها هجوم می آورند. حمله ای وحشیانه و بی محابا که برای نیروی مقابل چاره ای جز فرار را باقی نمیگذارد... دزموند داس (اندرو گارفیلد) اما شاید تنها آمریکایی است که اهل فرار نیست... داس در مهمترین شرایط زیست خود و درست در نقطه عطف فیلم (پرتگاه هکسا) ماندن را بر رفتن ترجیح میدهد... تصمیمی سرنوشت ساز که داس با عمل کردن به آن ابتدا شجاعت و ایمان قلبی خویش را به خود و سپس به دیگر همرزمانش و درنهایت به مخاطب فیلم اثبات میکند. این یک لحظه تغییر است.. از آن لحظه ها که ممکن است درزندگی هرفرد تنها یکبار اتفاق بیفتد. داس ماندن و نجات جان دیگران را انتخاب میکند و موضع کنش مندی نسبت به حوادث فیلم و جهنم نبرد میگیرد تا درام مل گیبسون وارد مرحله ای مهم و حیاتی گردد.
مل گیبسون در پرتگاه هکسا سعی میکند از دریچه و زاویه ای کمتر مورد استفاده قرار گرفته شده مخاطب را با جبهه نبرد آشنا کند. پس به همین دلیل سراغ قهرمانی میرود که اعتقادی به خشونت و استفاده از سلاح ندارد. به واقع مهمترین چالش و عامل تعلیق زا در فیلم گیبسون تماما از تصمیم دزموند داس در میدان نبرد ناشی میشود. داس با مفهوم خشونت بیگانه نیست. دردوران کودکی به تشویق پدر همواره با برادر بزرگتر خود مشغول دعوا و ابراز خشونت بوده است. در جوانی هم برای دفاع از مادر تا پای کشتن پدر هم رفته و اصولا با شرایط تنشزا و بحرانی آشناست. داس تصمیم دارد مسیر خلاف جریان عادی را تجربه کند(رحم وانسانیت در مقابل تباهی و مرگ) .از آنجا که داستان فیلم در خلال جنگ جهانی روایت میشود چنین تصمیمی میتواند غیر منطقی و غیر عقلانی جلوه کند اما گیبسون با ساخت شخصیتی مصمم و بااراده و سخت کوش که در راه خود تمام موانع را پس میزند موفق میشود اعتقاد درونی و ایمان قلبی داس را برای مخاطب باور پذیر ارائه دهد. البته این بدان معنی نیست که پرتگاه هکسا در فیلمنامه اثر بی نقصی است. اتفاقا بر خلاف کارگردانی استاندارد گیبسون (آشکارا سکانسهای نبرد) پرتگاه هکسا در فیلمنامه دچار مشکل میشود . مشکل از آنجاست که گیبسون تمام پیام و درونمایه ذهن خود را به شکلی آشکار و مستقیم پیش چشم مخاطب آورده است. پرتگاه هکسا وآثار مشابه برای آنکه در زمره فیلمهای چهار ستاره قرار بگیرند ابتدا میبایست برای فهم و ذکاوت مخاطب و بحث کشف و شهود او ارزش قائل شوند. سعی نکنند تمام اهداف خود را در دیالوگ آورده و کمی هم با کمک از استعاره و ظرایف و نشانه های بصری مخاطب را همراه سازند. در پرتگاه هکسا دنیای ذهنی و قلبی دزموند داس به شکلی شعاری و آشکار به مخاطب دیکته میشود و جالب آنجاست که درطرف مقابل نیز اطرافیان او که وظیفه جدال ومخالفت بااو را دارند به همین شکل و واضح سعی دارند او را از تصمیمهایش منصرف کنند.
گیبسون اما از آنجا که در ارائه وحشی گری و تنش ناشی از نبرد انسانی تبحر و تجربه مناسبی دارد(آشکارا فیلم آپوکالیپتو) پس در طراحی میدان نبرد و نمایش تباهی و سیاهی جنگ انصافا سنگ تمام میگذارد. از همان اولین نما فیلم تا نبرد پایانی گیبسون مخاطب را با جهنمی پوشیده شده از خاک و خون. دود و آتش و فریاد سربازان آشنا میکند. به عنوان مثال اولین نما فیلم که در آن دوربین عمود بر جنازه خونین سربازان نیمه جان کار خود را آغاز میکند. یا در ادامه نماهایی از سوزانده شدن سربازان را داریم که با فریاد کشیدن سربازان و صدای انفجار و شلیک گلوله ترکیب شده اند. حرکات دوربین ( حرکت عرضی به سمت چپ یا راست یا حرکت طولی به عقب یا جلو) همگی در القای حس ترس و ترسیم درست موقعیت دهشتناک جنگ تاثیر گذار میشوند.
دوربین گیبسون با اجتناب از لرزش های تکنیک روی دست
وهمچنین تدوین حساب شده عملا کاری میکند تا میزانسن ها در لحظات نبرد به درستی و به شکلی واضح برای مخاطب نمایان شوند. رنگ بندی تیره فیلم(خاکستری.قهوه ای و بعد قرمز که بیشترین کاربرد را در بافت رنگی اثر دارند) در کنار جزییات تجهیزات جنگی که طراحی صحنه فیلم را عیان میکنند و نوع و مسیر حرکت سوژه ها در قابهای فیلم همگی با پرداخت جزییات تصویر سازی میشوند تا گیبسون در کارگردانی نبردها نمره کاملی دریافت کند. عمده نماها در حالت مدیوم شات قرار میگیرند اما گیبسون به فراخور تغییرات شرایط نبرد با بهره گیری از نماهای لانگ عظمت محیط و ازدحام و هرج و مرج سرباران را تفیم میکند . (همچون زمانی که نیروهای ژاپنی همه جانبه و شجاعانه برای بازپس گیری منطقه هجوم آورده و دشمن را مجبور به عقب
نشینی میکنند)
به عنوان مثال اولین لحظه حضور سربازان در منطقه را به یاد آورید که ب
ا چه مقدمه چینی مناسبی تعلیق و دلهره را به اوج خود میرساند: تمام محیط دود گرفته است. رنگ خاکستری همچون پوششی سراسری تمام نقاط زمین نبرد را در برگرفته است. سکوت مرگباری محیط را فرا گرفته وگیبسون گاها پیشروی سربازان را به تصویر جنازه های له شده. دل و روده های بیرون ریخته شده و موشهایی که مشغول خوردن جنازه ها هستند کات میزند تا بدانیم قرار نیست نبردی آسان در انتظار آنها باشد.
پس از مواجهه دو جبهه نیز همانطور که پیش تر نیز اشاره شد دوربین با حرکات طولی و عرضی خود مستقیم به دل جنگ میزند . بعضا با این حرکات شاهد کشته شدن ردیفی از سربازان کنار هم هستیم که به نوبت جان میدهند . گیبسون مدت زمان هرنما را هم به اندازه در نظر میگیرد و عجله ای برای برش نماها هم ندارد. در این نبرد تکه تکه شدن و جان دادن نیروای هردوطرف را به وضوح مشاهده میکنیم و خشونت و بی رحمی جنگ را با تمام وجود احساس خواهیم کرد. حضور پررنگ عنصر صدا گذاری نیز به مهیب تر گشتن لحظات نبرد کمک نموده است. صدا برخورد گلوله با فرد. یا سنگ و سنگر و ...را به وضوح میشنویم و این امر در نمایش انفجارها نیز رعایت میشود.
نکته جالب دیگر در سکانسهای نبرد توجه به استراتژی جنگی است. بدان معنی که نیروهای ژاپنی مفهوم استتار و مخفی شدن از دشمن را با ذکاوت طرح ریزی و اجرا میکنند. از حضور تک تیر اندازها در نقاط کور گرفته تا نهادن جنازه اسلحه به دست در مسیر دشمن تا طراحی سنگرهای ضد نفوذ و سخت همگی نشان از آن دارند گیبسون سعی نمونده میدان جنگی واقعی و با جزییات را نمایش دهد.
پرتگاه هکسا اثر بزرگ و حماسی و سرگرم کننده ای به شمار میرود که همانطور که اشاره شد با ضعفهای فیلمنامه ای و قدرت در اجرای اکشنهای خود تبدیل به اثری استاندارد.پرتعلیق و تماشایی میشود که اگرچه با فیلمی تمام عیار فاصله دارد اما در نوع خود اثری است درگیر کننده و جذاب که مخاطب را به دوره ای هراسناک و پرتنش و بیرحم میبرد.. دوره ای مملو از خون و خاک و خاکستر و مرگ .
امتیاز :7.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
پس از مواجهه دو جبهه نیز همانطور که پیش تر نیز اشاره شد دوربین با حرکات طولی و عرضی خود مستقیم به دل جنگ میزند . بعضا با این حرکات شاهد کشته شدن ردیفی از سربازان کنار هم هستیم که به نوبت جان میدهند . گیبسون مدت زمان هرنما را هم به اندازه در نظر میگیرد و عجله ای برای برش نماها هم ندارد. در این نبرد تکه تکه شدن و جان دادن نیروای هردوطرف را به وضوح مشاهده میکنیم و خشونت و بی رحمی جنگ را با تمام وجود احساس خواهیم کرد. حضور پررنگ عنصر صدا گذاری نیز به مهیب تر گشتن لحظات نبرد کمک نموده است. صدا برخورد گلوله با فرد. یا سنگ و سنگر و ...را به وضوح میشنویم و این امر در نمایش انفجارها نیز رعایت میشود.
نکته جالب دیگر در سکانسهای نبرد توجه به استراتژی جنگی است. بدان معنی که نیروهای ژاپنی مفهوم استتار و مخفی شدن از دشمن را با ذکاوت طرح ریزی و اجرا میکنند. از حضور تک تیر اندازها در نقاط کور گرفته تا نهادن جنازه اسلحه به دست در مسیر دشمن تا طراحی سنگرهای ضد نفوذ و سخت همگی نشان از آن دارند گیبسون سعی نمونده میدان جنگی واقعی و با جزییات را نمایش دهد.
پرتگاه هکسا اثر بزرگ و حماسی و سرگرم کننده ای به شمار میرود که همانطور که اشاره شد با ضعفهای فیلمنامه ای و قدرت در اجرای اکشنهای خود تبدیل به اثری استاندارد.پرتعلیق و تماشایی میشود که اگرچه با فیلمی تمام عیار فاصله دارد اما در نوع خود اثری است درگیر کننده و جذاب که مخاطب را به دوره ای هراسناک و پرتنش و بیرحم میبرد.. دوره ای مملو از خون و خاک و خاکستر و مرگ .
امتیاز :7.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
فیلم های 2019 که تا الان دیده ام.بی(✅یعنی توصیه میکنم ببینید)(❌یعنی توصیه میکنم نبینید)اصلا هم معیاری ندارم هر فیلمی باهاش حال کردم✅زدم.
Brexit❌
Serenity❌
Glass❌
Alita: Battle Angel❌
How to Train Your Dragon: The Hidden World✅
Captain Marvel❌
Dumbo❌
Shazam✅
Pokémon Detective Pikachu❌
Pet Sematary❌
Wonder park❌
Us✅
Hellboy❌
Escape Room✅
The Lego Movie 2: The Second Part❌
I am mother✅
Avengers:Endgame✅
John Wick: Chapter 3 – Parabellum✅
Aladdin✅
Godzilla:king of monster❌
Men in Black: International❌
The Secret Life of Pets 2❌
Annabelle Comes Home✅
Missing Link✅
Shaft✅
Greta✅
Brightburn❌
The Curse of La Llorona❌
Happy Death Day 2U✅
Batman vs. Teenage Mutant Ninja Turtles✅
Parasite✅
Ma✅
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
Brexit❌
Serenity❌
Glass❌
Alita: Battle Angel❌
How to Train Your Dragon: The Hidden World✅
Captain Marvel❌
Dumbo❌
Shazam✅
Pokémon Detective Pikachu❌
Pet Sematary❌
Wonder park❌
Us✅
Hellboy❌
Escape Room✅
The Lego Movie 2: The Second Part❌
I am mother✅
Avengers:Endgame✅
John Wick: Chapter 3 – Parabellum✅
Aladdin✅
Godzilla:king of monster❌
Men in Black: International❌
The Secret Life of Pets 2❌
Annabelle Comes Home✅
Missing Link✅
Shaft✅
Greta✅
Brightburn❌
The Curse of La Llorona❌
Happy Death Day 2U✅
Batman vs. Teenage Mutant Ninja Turtles✅
Parasite✅
Ma✅
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
به نام خدا
my neighbour totoro 1988
کارگردان: هایوئو میزاکی
نویسنده: هایوئو میزاکی
صدا پیشگان : چیکا ساکاموتو ، هیتوشی تاکاگی ، نوریکو هیداکا
ژانر: انیمیشن، انیمه ، درام ، فانتزی
مقدمه: دو دختر و پدرشان به روستایی میروند و در یک خانه ی قدیمی ساکن می شوند، این دو دختر کوچک (می و ساتسکه) با چند روح جنگلی دوست می شوند که برای بزرگسالان قابل رویت نیستند و ....
هرچه دیدم زیبایی زندگی بود.
همسایه ی من توتورو یکی از زیبا ترین و شیرین ترین انیمیشن هایی است که دیده ام ، این چهارمین انیمه ای است که از استاد دیده ام ، پونیو که مثل این فضایی کودکانه داشت ، شهر اشباح که فضایی نسبتا تاریک ، پیچیده و کمی هم سردرگم داشت و پرنسس مونونوکه که فضایی تاریک داشت و بهترین اثر استاد هست (از بین آثاری که دیده ام) . اما شیرین ترین و لذت بخش ترین شاهکار وی را متاسفانه تا چند روز پیش ندیده بودم ، اثری به غایت جذاب و زیبا، بهشتی که تصور میکردم را با چشمان خود دیدم.
قصه گویی تصویری این اثر بسیار عالی و شگفت انگیز است.
جذابیت و واقع گرایی در به تصویر کشیدن دو دختر خردسال که آن ها را برای بیننده بسیار شیرین و دوست داشتنی میکند ، رفتار و احساسات آن ها در شرایط مختلف و حالت چهره و واکنش های آن ها بسیار جذاب و واقع گرایانه بود.
پدر خانواده با این که یک استاد دانشگاه و فردی با شخصیت مدرن است احترام به سنت ها و طبیعت را به فرزندان یاد میدهد و آن ها را در ماجراجویی هایشان همراهی میکند.
زیبایی طبیعت و زندگی در لحظه لحظه ی انیمه به تصویر کشیده میشود ، رنگ پردازی های مطابق فضای فیلم و موسیقی متن دلنشین.
با این که داستان و اتفاقات انیمه تقریبا معمولی هستند و اتفاق خاصی نمی افتد (بر خلاف پرنسس مونونوکه) اما انیمه تا آخر جذابیت خود را حفظ می کند و گذر زمان را حس نمیکنید. تصویری که از موجود دوست داشتنی یعنی توتورو و دیگر موجودات فانتزی نشان داده می شود با این که می دانیم فانتزی هستند اما در طول انیمه واقعی جلوه می کنند به خصوص در آخر داستان که از واقعی بودن آن ها خرسند می شویم. توتورو با این که موجود فانتزی است اما به غایت واقعی جلوه می کند و رفتار های انسانی(و حتی کودکانه) از او بروز میکند.
مهم ترین دلیل جذابیت انیمه نشان دادن شادی کودکان و زندگی جذاب آن ها در طول انیمه هست که اجازه نمیدهد با وجود اتفاقات تلخ مثل بیماری مادر از شیرینی و زیبایی انیمه بکاهد.
علاوه بر شخصیت پردازی ، به تصویر کشیدن طبیعت و زیبایی های آن از مهم ترین دلایل جذابیت انیمه است که باعث می شود بخواهید در دنیای انیمه غرق شوید.
استفاده از تضاد ها برای نشان دادن ویژگی های جهان انیمه، نشان دادن شادی با غم و واقعیت با فانتزی و ... از ویژگی های جالب و تقریبا منحصر به فرد انیمه های استاد است.
انقدر جزئیات (به خصوص از طبیعت ) در هر شات وجود دارد که هر شات یک نقاشی پر از جزئیات و شاهکار از هنرمندان بزرگ را یاد آور میشود.
سخن آخر : یک انیمه ی زیبا و خانوادگی که زیبایی زندگی و شیرینی دوران کودکی را به تصویر می کشد هرچند به پیچیدگی انیمه هایی مثل شاهزاده مونونوکه نیست اما هر وقت نیاز داشتید حالتان خوب شود به سراغش بروید..
جوایز و افتخارات: برنده ی بهترین انیمیشن در جشنواره های : کینما جوپو ، ماینچی فیلم و ...
نمره : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
my neighbour totoro 1988
کارگردان: هایوئو میزاکی
نویسنده: هایوئو میزاکی
صدا پیشگان : چیکا ساکاموتو ، هیتوشی تاکاگی ، نوریکو هیداکا
ژانر: انیمیشن، انیمه ، درام ، فانتزی
مقدمه: دو دختر و پدرشان به روستایی میروند و در یک خانه ی قدیمی ساکن می شوند، این دو دختر کوچک (می و ساتسکه) با چند روح جنگلی دوست می شوند که برای بزرگسالان قابل رویت نیستند و ....
هرچه دیدم زیبایی زندگی بود.
همسایه ی من توتورو یکی از زیبا ترین و شیرین ترین انیمیشن هایی است که دیده ام ، این چهارمین انیمه ای است که از استاد دیده ام ، پونیو که مثل این فضایی کودکانه داشت ، شهر اشباح که فضایی نسبتا تاریک ، پیچیده و کمی هم سردرگم داشت و پرنسس مونونوکه که فضایی تاریک داشت و بهترین اثر استاد هست (از بین آثاری که دیده ام) . اما شیرین ترین و لذت بخش ترین شاهکار وی را متاسفانه تا چند روز پیش ندیده بودم ، اثری به غایت جذاب و زیبا، بهشتی که تصور میکردم را با چشمان خود دیدم.
قصه گویی تصویری این اثر بسیار عالی و شگفت انگیز است.
جذابیت و واقع گرایی در به تصویر کشیدن دو دختر خردسال که آن ها را برای بیننده بسیار شیرین و دوست داشتنی میکند ، رفتار و احساسات آن ها در شرایط مختلف و حالت چهره و واکنش های آن ها بسیار جذاب و واقع گرایانه بود.
پدر خانواده با این که یک استاد دانشگاه و فردی با شخصیت مدرن است احترام به سنت ها و طبیعت را به فرزندان یاد میدهد و آن ها را در ماجراجویی هایشان همراهی میکند.
زیبایی طبیعت و زندگی در لحظه لحظه ی انیمه به تصویر کشیده میشود ، رنگ پردازی های مطابق فضای فیلم و موسیقی متن دلنشین.
با این که داستان و اتفاقات انیمه تقریبا معمولی هستند و اتفاق خاصی نمی افتد (بر خلاف پرنسس مونونوکه) اما انیمه تا آخر جذابیت خود را حفظ می کند و گذر زمان را حس نمیکنید. تصویری که از موجود دوست داشتنی یعنی توتورو و دیگر موجودات فانتزی نشان داده می شود با این که می دانیم فانتزی هستند اما در طول انیمه واقعی جلوه می کنند به خصوص در آخر داستان که از واقعی بودن آن ها خرسند می شویم. توتورو با این که موجود فانتزی است اما به غایت واقعی جلوه می کند و رفتار های انسانی(و حتی کودکانه) از او بروز میکند.
مهم ترین دلیل جذابیت انیمه نشان دادن شادی کودکان و زندگی جذاب آن ها در طول انیمه هست که اجازه نمیدهد با وجود اتفاقات تلخ مثل بیماری مادر از شیرینی و زیبایی انیمه بکاهد.
علاوه بر شخصیت پردازی ، به تصویر کشیدن طبیعت و زیبایی های آن از مهم ترین دلایل جذابیت انیمه است که باعث می شود بخواهید در دنیای انیمه غرق شوید.
استفاده از تضاد ها برای نشان دادن ویژگی های جهان انیمه، نشان دادن شادی با غم و واقعیت با فانتزی و ... از ویژگی های جالب و تقریبا منحصر به فرد انیمه های استاد است.
انقدر جزئیات (به خصوص از طبیعت ) در هر شات وجود دارد که هر شات یک نقاشی پر از جزئیات و شاهکار از هنرمندان بزرگ را یاد آور میشود.
سخن آخر : یک انیمه ی زیبا و خانوادگی که زیبایی زندگی و شیرینی دوران کودکی را به تصویر می کشد هرچند به پیچیدگی انیمه هایی مثل شاهزاده مونونوکه نیست اما هر وقت نیاز داشتید حالتان خوب شود به سراغش بروید..
جوایز و افتخارات: برنده ی بهترین انیمیشن در جشنواره های : کینما جوپو ، ماینچی فیلم و ...
نمره : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
اهریمن مقیم :
Attack on titan (Season 1_3)
یادداشتی برای سریال حمله به تایتان
زمانیکه برای اولین بار تصمیم به تماشا انیمه (حمله به تایتان) گرفتم هنوز سریال به مانند این روزها محبوب و پرطرفدار نشده بود. قبل از تماشا اطلاعاتی از طریق سایت ها و.. گرفتم که بیشتر به معرفی کلی سریال پرداخته بودند. پس به امید سریالی سرگرم کننده و اکشن محور و با خشونتی بالا برای دیدنش اقدام کردم اما سریال از همان واپسین اپیزودهای فصل نخست ثابت کرد میتواند جدا از بحث سرگرم کنندگی از پتانسیل های بیشمار داستانی خود بهره ببرد و سطح خود را ارتقا دهد. اتفاقی که با پخش فصل های دوم و سوم هم به خوبی تکرار شد تا انیمه حمله به تایتان در کنار بزرگترین و با کیفیت ترین آثارفانتری /حماسی هزاره جدید(مجموعه ارباب حلقه ها در سینما و سریال بازی تاج و تخت در تلویزیون) بدل به یکی از پر جزییات ترین و درعین حال مرموز ترین آثار نمایشی گردد.
این تعاریف ممکن است برای آن دسته از مخاطبانی که سریال راتماشا نکرده اند کمی اغراق آمیز جلوه کند اما این انیمه به راستی لایق تمام این تمجیدها هست. سازندگان سریال برخلاف عمده تصور رایج در آثار اکشن به هیچ عنوان به مخاطب باج نمیدهند بدان معنی که از اکشن و کشتار و زرق و برق های تصویری به جا و به اندازه بهره میبرند. اگر نیاز باشد مکث میکنند و ممکن است حتی چند اپیزود در هر فصل را به نمایش فلاش بک اختصاص دهند. اتفاقی که ممکن است در ابتدا برای مخاطب کم حوصله ناخوشایند باشد اما اگر کمی به سازندگان اطمینان کنید از دلایل نمایش آنها آگاه خواهید گشت. سریال مملو از جزییات داستانی است. همچون بازی های ویدئویی جهان باز که در آن میتوانید به هرگوشه از جهان بازی سر زده و اطلاعاتی کسب کنید و گاهی از خط اصلی داستان فاصله بگیرید این انیمه هم دنیایی است با شخصیتهای گوناگون. گذشته ها و انگیزه های متفاوت. (نمایش بخشی از اطلاعات به صورت نماهای میان پرده ای نمایش داده میشود که به آگاهی بیشتر مخاطب کمک میکنند.)
به واقع انیمه حمله به تایتان اولویت را بر پیشبرد داستان. معرفی شخصیتها و نمایش روابط مابین آنها میگذارد . به همین دلیل تعدادی از بهترین اپیزودهای سریال آنهایی هستند که حتی یک تایتان هم در آنها حضور ندارد(همچون اپیزودهایی در فصل سوم که به گذشته خانواده ارن یا منشا پیدایش تایتان ها میپردازد)
طرح کلی فیلمنامه این سریال بر طرح معما و گره گشایی از رازهای آن بنا شده است. حین تماشا آن مدام با سوالهایی مبنی بر منشا حضور تایتان ها. نحوه مدیریت بحران انسانها. شرایط مردم .نیروهای نظامی و حاکمان منطقه و اهداف و انگیزه های نیروهای خیر و شر مواجه خواهید شد. سازندگان انیمه آگاهانه تلاش میکنند تا بخشی از حقایق را سرراست و مستقیم و بخش زیادی از آن را مرموز و گمراه کننده روایت کنند. نحوه تزریق اطلاعات در برخی اپیزودها به قطره چکانی ترین حدممکن میرسد تا حدس و گمان مخاطب وارد عمل شود و فرضیه های مختلف راکنار هم قرار دهد.سریال به مانند آثار موفق تلویزیونی دیگر در گمراه کردن مخاطب و غافلگیر نمودن او موفق عمل میکند و در چند مقطع هنر داستانگویی خود را به رخ سایرین میکشد.
اما تمام این موارد به آن معنی نیست که سریال در بخش اکشن کم کاری میکند. حمله به تایتان از آن سریالهاست که اکشن خشن و خونباری را تحویل مخاطب میدهد و همچنین در خلق لحظات حماسی سنگ تمام میگذارد.(همچون حمله دسته جمعی سربازان کم تجربه به تایتان میمونی یا ایستادگی یک تنه آرمین در مواجهه با تایتان عظیم الجثه)
هدایت صحیح نبردها در کنار شخصیت پردازی درست و مقدمه چینی های به اندازه موجب میشود اکشنهای سریال در مقاطعی ترشح آدرنالین را به اوج برسانند (مبارزه ارن در حالت تایتانی با دشمنان در فصل اول. حمله شبانه تایتانها به قلعه متروک در فصل دوم و بازپس گیری زادگاه ارن و محاصره آنها در شهر از فصل سوم) از بهترین نمونه های این امر هستند.نکته جالب در خلق اکشنهای سریال توجه به موارد واقعگرایانه و ملموس است. به عنوان مثال ارن هنگامی که برای نبرد به تایتان تبدیل میشود در مبارزات همواره با چالش روبرو میشود و هیچ نبردی را به راحتی پیروز نمیشود: خسته میشود.زخمی میشود و گاها پس از چند شکست دوباره برمیخیزد. یا در مورد تایتانهای خبیث نیز شاهد تحلیل قدرت آنها در نبردهای فرسایشی هستیم. سازندگان سریال از قدرت هوش و استرتژی جنگی هم غافل نمیشوند تا حضور انسانها هم گاها تعیین کننده باشد: در بسیاری از موارد استفاده از اصل غافلگیری . حملات گروهی . ضد حمله به موقع و ... نتیجه آخر را تغییر میدهند . به واقع در زمان نبرد سریال با حوصله ابتدا موقعیت هردوطرف را ترسیم میکند تا هرتصمیم و عمل شخصیتها در شرایط بحرانی را درک کنیم.
انیمه حمله به تایتان نگاه تند و بدبینانه ای به سرشت و تقدیر انسان دارد. دراین سریال نوجوانان به عنوان نماینده
Attack on titan (Season 1_3)
یادداشتی برای سریال حمله به تایتان
زمانیکه برای اولین بار تصمیم به تماشا انیمه (حمله به تایتان) گرفتم هنوز سریال به مانند این روزها محبوب و پرطرفدار نشده بود. قبل از تماشا اطلاعاتی از طریق سایت ها و.. گرفتم که بیشتر به معرفی کلی سریال پرداخته بودند. پس به امید سریالی سرگرم کننده و اکشن محور و با خشونتی بالا برای دیدنش اقدام کردم اما سریال از همان واپسین اپیزودهای فصل نخست ثابت کرد میتواند جدا از بحث سرگرم کنندگی از پتانسیل های بیشمار داستانی خود بهره ببرد و سطح خود را ارتقا دهد. اتفاقی که با پخش فصل های دوم و سوم هم به خوبی تکرار شد تا انیمه حمله به تایتان در کنار بزرگترین و با کیفیت ترین آثارفانتری /حماسی هزاره جدید(مجموعه ارباب حلقه ها در سینما و سریال بازی تاج و تخت در تلویزیون) بدل به یکی از پر جزییات ترین و درعین حال مرموز ترین آثار نمایشی گردد.
این تعاریف ممکن است برای آن دسته از مخاطبانی که سریال راتماشا نکرده اند کمی اغراق آمیز جلوه کند اما این انیمه به راستی لایق تمام این تمجیدها هست. سازندگان سریال برخلاف عمده تصور رایج در آثار اکشن به هیچ عنوان به مخاطب باج نمیدهند بدان معنی که از اکشن و کشتار و زرق و برق های تصویری به جا و به اندازه بهره میبرند. اگر نیاز باشد مکث میکنند و ممکن است حتی چند اپیزود در هر فصل را به نمایش فلاش بک اختصاص دهند. اتفاقی که ممکن است در ابتدا برای مخاطب کم حوصله ناخوشایند باشد اما اگر کمی به سازندگان اطمینان کنید از دلایل نمایش آنها آگاه خواهید گشت. سریال مملو از جزییات داستانی است. همچون بازی های ویدئویی جهان باز که در آن میتوانید به هرگوشه از جهان بازی سر زده و اطلاعاتی کسب کنید و گاهی از خط اصلی داستان فاصله بگیرید این انیمه هم دنیایی است با شخصیتهای گوناگون. گذشته ها و انگیزه های متفاوت. (نمایش بخشی از اطلاعات به صورت نماهای میان پرده ای نمایش داده میشود که به آگاهی بیشتر مخاطب کمک میکنند.)
به واقع انیمه حمله به تایتان اولویت را بر پیشبرد داستان. معرفی شخصیتها و نمایش روابط مابین آنها میگذارد . به همین دلیل تعدادی از بهترین اپیزودهای سریال آنهایی هستند که حتی یک تایتان هم در آنها حضور ندارد(همچون اپیزودهایی در فصل سوم که به گذشته خانواده ارن یا منشا پیدایش تایتان ها میپردازد)
طرح کلی فیلمنامه این سریال بر طرح معما و گره گشایی از رازهای آن بنا شده است. حین تماشا آن مدام با سوالهایی مبنی بر منشا حضور تایتان ها. نحوه مدیریت بحران انسانها. شرایط مردم .نیروهای نظامی و حاکمان منطقه و اهداف و انگیزه های نیروهای خیر و شر مواجه خواهید شد. سازندگان انیمه آگاهانه تلاش میکنند تا بخشی از حقایق را سرراست و مستقیم و بخش زیادی از آن را مرموز و گمراه کننده روایت کنند. نحوه تزریق اطلاعات در برخی اپیزودها به قطره چکانی ترین حدممکن میرسد تا حدس و گمان مخاطب وارد عمل شود و فرضیه های مختلف راکنار هم قرار دهد.سریال به مانند آثار موفق تلویزیونی دیگر در گمراه کردن مخاطب و غافلگیر نمودن او موفق عمل میکند و در چند مقطع هنر داستانگویی خود را به رخ سایرین میکشد.
اما تمام این موارد به آن معنی نیست که سریال در بخش اکشن کم کاری میکند. حمله به تایتان از آن سریالهاست که اکشن خشن و خونباری را تحویل مخاطب میدهد و همچنین در خلق لحظات حماسی سنگ تمام میگذارد.(همچون حمله دسته جمعی سربازان کم تجربه به تایتان میمونی یا ایستادگی یک تنه آرمین در مواجهه با تایتان عظیم الجثه)
هدایت صحیح نبردها در کنار شخصیت پردازی درست و مقدمه چینی های به اندازه موجب میشود اکشنهای سریال در مقاطعی ترشح آدرنالین را به اوج برسانند (مبارزه ارن در حالت تایتانی با دشمنان در فصل اول. حمله شبانه تایتانها به قلعه متروک در فصل دوم و بازپس گیری زادگاه ارن و محاصره آنها در شهر از فصل سوم) از بهترین نمونه های این امر هستند.نکته جالب در خلق اکشنهای سریال توجه به موارد واقعگرایانه و ملموس است. به عنوان مثال ارن هنگامی که برای نبرد به تایتان تبدیل میشود در مبارزات همواره با چالش روبرو میشود و هیچ نبردی را به راحتی پیروز نمیشود: خسته میشود.زخمی میشود و گاها پس از چند شکست دوباره برمیخیزد. یا در مورد تایتانهای خبیث نیز شاهد تحلیل قدرت آنها در نبردهای فرسایشی هستیم. سازندگان سریال از قدرت هوش و استرتژی جنگی هم غافل نمیشوند تا حضور انسانها هم گاها تعیین کننده باشد: در بسیاری از موارد استفاده از اصل غافلگیری . حملات گروهی . ضد حمله به موقع و ... نتیجه آخر را تغییر میدهند . به واقع در زمان نبرد سریال با حوصله ابتدا موقعیت هردوطرف را ترسیم میکند تا هرتصمیم و عمل شخصیتها در شرایط بحرانی را درک کنیم.
انیمه حمله به تایتان نگاه تند و بدبینانه ای به سرشت و تقدیر انسان دارد. دراین سریال نوجوانان به عنوان نماینده
ادامه نسل بشریت همواره با تهدید و خیانت اطرافیان روبرو میشوند. گویا آنها تنها قهرمانان واقعی این آخرالزمان هستند و هر تعلل یا سستی از آنها منجر به فاجعه ای برای تمام بشریت میشود. در حمله به تایتان این نوجوانان هستند که با یکدیگر مشورت میکنند. تصمیم میگیرند و درنهایت عمل میکنند تا تمام اوج و فرود های داستان وابسته به آنها باشد. حمله به تایتان ترسیم گر دنیا بیرحم و پلید و خشنی است که در آن باید نقاب ها را کنار زد. تشخیص خودی از غیر خودی و دروغ از حقیقت تاوان سنگینی در پی دارد . دراین سریال برای پس زدن غبار و پبیروزی روشنایی بر تاریکی میبایست با شیطان یکی شد. گویا در این دنیا تمام افکار و خاطرات میان انسان و هیولا مشترک است. حمله به تایتان گزینه سخت و چالش برانگیزی را پیش پا قهرمانان خود میگذارد : گذشتن از بعد انسانی و تن دادن به زیست حیوانی.
امتیاز : 9
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_سریال
امتیاز : 9
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_سریال
بهای پر سرو صدا تمدن ...
Cloud Atlas
(یادداشتی برای اطلس ابر)
در ابتدا شاید سخت و دور از باور به نظر برسد که در فیلمی بتوانیم میان شش داستان مجزا از گوشه و کنار هستی با تفاوتهای زمانی/مکانی/فرهنگی/اجتماعی و.... وجه مشترکی پیدا کنیم و رفته رفته چنان جذب روایت هرکدام شویم که پایان بندی و سرنوشت افراد حاضر در آن برایمان مهم جلوه کند اما فیلم اطلس ابر ساخته درخشان (واچوفسکی ها / تام تیکور) همچون پازل عظیم هزار تکه ای میماند که اگرچه در ابتدا ممکن است پیوند دادن بخشهای مختلف آن با یکدیگر کاری عبث بنظر برسد اما رفته رفته چنان قوام می یابد که نتیجه کلی اثر بدون حضور هرکدام از تکه ها کامل نمیشود.
اطلس ابر از آنجا که از فیلتر واچوفسکی ها عبور کرده رنگ و بو آثار مهم قبلی آنان را به خود گرفته است(آشکارا سه گانه ماتریکس) پس طبیعی است که در این اثر عظیم نیز شاهد برخی از مهمترین تم های مورد علاقه آنان باشیم: مبارزه فرد علیه سیستم فاسد. اتکا به فردیت و توانایی انسانی. بی تاثیر بودن قدرت خالق هستی و تغییر سرنوشت خود بوسیله کنشهای قهرمانانه و در راس تمام این موارد (قدرت و اهمیت واژه انتخاب)
این موارد در هر شش داستان فیلم حضور پررنگ و معنا داری ایفا میکنند تا به نوعی امضا واچوفسکی ها درفیلم نمایان باشد.
اطلس ابر از قرن های پیشین تا دوران آخر الزمانی را دربر میگیرد و مخاطب را با انواع حوادث و چالشهای ذهنی و فیزیکی آزمایش میکند: همچون زمانی که زاخاری (تام هنکس) میبایست میان ماندن و رفتن یکی را انتخاب کند(او به وسوسه شیطان ماندن و پذیرش ترس را میپذیرد) تا جاییکه فرمانده آزادی خواه برای نجات دختری شبیه سازی شده علیه نظام مستبد قیام میکند اطلس ابر مخاطب را درشرایط پرالتهاب و نفسگیری قرار میدهد و بوسیله سرک کشیدن به انواع ژانرها او را سرگرم میکند.
اطلس ابر با نمایی از عظمت کهکشان آغاز و با نمایی مشابه پایان میپذیرد. دراین فیلم هرآنچه میان این آغاز و پایان رخ میدهد به هم مربوط و برهم اثر گذار هستند. در دنیای این فیلم همه مسائل درچرخه ای بی پایان مدام تکرار میشوند. یک آشنا پنداری مطلق برسراسر حوادث فیلم و شخصیتهای آن سایه افکنده به گونه ای تمام آنها همچون یک روح واحد و ثابت در اجسام مختلف و در مکان ها و زمان های حاضر هستند.(تمهید استفاده از تعدادی بازیگر ثابت با گریم متفاوت نیز در همین راستا قرار میگیرد) دراین فیلم هر قهرمان تحت هرشرایط برای رستگار شدن و برای اثبات وجودی خویش تا پای جان تلاش میکند و بعضا همان جان را از هم میدهد. سازندگان فیلم تاکید میکنند گاهی برای رسیدن به تکامل و پالایش روح باید جسم را هم فدا کرد.
اطلس ابر از اهمیت باور و تلاش برای بارور شدن آن میگوید. فیلم به درستی تاکید دارد اگر انسان خواستار تغییر و کمال است میبایست ابتدا خود را باور کند. از نظر سازندگان باور خود درهر شرایط و برای هر نوع انسانی مهمترین راه غلبه بر مشکلات است. به واقع از نظر آنها فرقی میان چوپانی ساده . موجودی شبیه سازی شده و شبه انسان. موسیقی دانی منزوی (با گرایشات همجنس خواهانه) . خبرنگاری جسور و فرصت طلب. وکیلی با وجدان و انسان دوست و ناشری بداقبال و بدهکار وجود ندارد. باور میتواند تمام آنها را دربرگیرد و شرایط آنها را تغییر دهد.
به واقع آنها با این سلاح انسان را برای رسیدن به مفهموم واقعی آزادی تشویق میکنند. آزادی که چنانچه در یکی از دیالوگهای فیلم گفته میشود همان بها پر سروصدا تمدن است. در اطلس ابر تنگنا و غرق شدن در اوضاع وخامت بار زندگی قهرمانان را به تکاپو می اندازد تا آزادی را جستجو کنند. هرچند این جستجو تاوان سنگینی هم داشته باشد.
اطلس ابر برای روایت منسجم میان داستانهای مجزا خود از تلفیقی از درام. دلهره.کمدی. اکشن . بهره میبرد تا در بحث سرگرم کنندگی نیز نمره قبولی دریافت کند.نکته جالب تفاوت کارگردانی فیلم در مقاطع مختلف است: به عنوان مثال در اکشن های مربوط به داستان زن خبرنگار(هال بری) از آنجا که وقوع حوادث مربوط به دهه هفتاد میلادی است کارکرد دوربین فیلم در اکشن ها متفاوت از حضور آن در اکشنهای دیگر است. در لحظات تعقیب وگریز خیابان دوربین در حالیکه اندک لرزشی هم دارد در فاصله کمی از سوژه تحت تعقیب قرار میگیرد (بر خلاف اکشن های مربوط به داستان نئو سئول که نحوه تعقیب سوژه ها و اندازه و زاویه قابها یادآور آثار اکشن مدرن تر است)
مورد با اهمیت دیگر نقش موثر تدوین در فیلم است. درمقاطع زیادی ازفیلم تمام هر شش روایت به نقطه مشترکی از نظر مضمونی میرسند(به عنوان مثال مضمون حبس شدگی یا رهایی از بند) پس دراین شرایط فیلم در لحظات درست از نمایی مشابه در یک داستان به نمایی مشابه در داستان دیگر پیوند میخورد تا احساس یکپارچگی و هماهنگی باور پذیری برای مخاطب القا شود. همچون زمانیکه شرایط بحرانی و مرگبار بر داستانها حکم فرما میشود و به کمک تدوین فک
Cloud Atlas
(یادداشتی برای اطلس ابر)
در ابتدا شاید سخت و دور از باور به نظر برسد که در فیلمی بتوانیم میان شش داستان مجزا از گوشه و کنار هستی با تفاوتهای زمانی/مکانی/فرهنگی/اجتماعی و.... وجه مشترکی پیدا کنیم و رفته رفته چنان جذب روایت هرکدام شویم که پایان بندی و سرنوشت افراد حاضر در آن برایمان مهم جلوه کند اما فیلم اطلس ابر ساخته درخشان (واچوفسکی ها / تام تیکور) همچون پازل عظیم هزار تکه ای میماند که اگرچه در ابتدا ممکن است پیوند دادن بخشهای مختلف آن با یکدیگر کاری عبث بنظر برسد اما رفته رفته چنان قوام می یابد که نتیجه کلی اثر بدون حضور هرکدام از تکه ها کامل نمیشود.
اطلس ابر از آنجا که از فیلتر واچوفسکی ها عبور کرده رنگ و بو آثار مهم قبلی آنان را به خود گرفته است(آشکارا سه گانه ماتریکس) پس طبیعی است که در این اثر عظیم نیز شاهد برخی از مهمترین تم های مورد علاقه آنان باشیم: مبارزه فرد علیه سیستم فاسد. اتکا به فردیت و توانایی انسانی. بی تاثیر بودن قدرت خالق هستی و تغییر سرنوشت خود بوسیله کنشهای قهرمانانه و در راس تمام این موارد (قدرت و اهمیت واژه انتخاب)
این موارد در هر شش داستان فیلم حضور پررنگ و معنا داری ایفا میکنند تا به نوعی امضا واچوفسکی ها درفیلم نمایان باشد.
اطلس ابر از قرن های پیشین تا دوران آخر الزمانی را دربر میگیرد و مخاطب را با انواع حوادث و چالشهای ذهنی و فیزیکی آزمایش میکند: همچون زمانی که زاخاری (تام هنکس) میبایست میان ماندن و رفتن یکی را انتخاب کند(او به وسوسه شیطان ماندن و پذیرش ترس را میپذیرد) تا جاییکه فرمانده آزادی خواه برای نجات دختری شبیه سازی شده علیه نظام مستبد قیام میکند اطلس ابر مخاطب را درشرایط پرالتهاب و نفسگیری قرار میدهد و بوسیله سرک کشیدن به انواع ژانرها او را سرگرم میکند.
اطلس ابر با نمایی از عظمت کهکشان آغاز و با نمایی مشابه پایان میپذیرد. دراین فیلم هرآنچه میان این آغاز و پایان رخ میدهد به هم مربوط و برهم اثر گذار هستند. در دنیای این فیلم همه مسائل درچرخه ای بی پایان مدام تکرار میشوند. یک آشنا پنداری مطلق برسراسر حوادث فیلم و شخصیتهای آن سایه افکنده به گونه ای تمام آنها همچون یک روح واحد و ثابت در اجسام مختلف و در مکان ها و زمان های حاضر هستند.(تمهید استفاده از تعدادی بازیگر ثابت با گریم متفاوت نیز در همین راستا قرار میگیرد) دراین فیلم هر قهرمان تحت هرشرایط برای رستگار شدن و برای اثبات وجودی خویش تا پای جان تلاش میکند و بعضا همان جان را از هم میدهد. سازندگان فیلم تاکید میکنند گاهی برای رسیدن به تکامل و پالایش روح باید جسم را هم فدا کرد.
اطلس ابر از اهمیت باور و تلاش برای بارور شدن آن میگوید. فیلم به درستی تاکید دارد اگر انسان خواستار تغییر و کمال است میبایست ابتدا خود را باور کند. از نظر سازندگان باور خود درهر شرایط و برای هر نوع انسانی مهمترین راه غلبه بر مشکلات است. به واقع از نظر آنها فرقی میان چوپانی ساده . موجودی شبیه سازی شده و شبه انسان. موسیقی دانی منزوی (با گرایشات همجنس خواهانه) . خبرنگاری جسور و فرصت طلب. وکیلی با وجدان و انسان دوست و ناشری بداقبال و بدهکار وجود ندارد. باور میتواند تمام آنها را دربرگیرد و شرایط آنها را تغییر دهد.
به واقع آنها با این سلاح انسان را برای رسیدن به مفهموم واقعی آزادی تشویق میکنند. آزادی که چنانچه در یکی از دیالوگهای فیلم گفته میشود همان بها پر سروصدا تمدن است. در اطلس ابر تنگنا و غرق شدن در اوضاع وخامت بار زندگی قهرمانان را به تکاپو می اندازد تا آزادی را جستجو کنند. هرچند این جستجو تاوان سنگینی هم داشته باشد.
اطلس ابر برای روایت منسجم میان داستانهای مجزا خود از تلفیقی از درام. دلهره.کمدی. اکشن . بهره میبرد تا در بحث سرگرم کنندگی نیز نمره قبولی دریافت کند.نکته جالب تفاوت کارگردانی فیلم در مقاطع مختلف است: به عنوان مثال در اکشن های مربوط به داستان زن خبرنگار(هال بری) از آنجا که وقوع حوادث مربوط به دهه هفتاد میلادی است کارکرد دوربین فیلم در اکشن ها متفاوت از حضور آن در اکشنهای دیگر است. در لحظات تعقیب وگریز خیابان دوربین در حالیکه اندک لرزشی هم دارد در فاصله کمی از سوژه تحت تعقیب قرار میگیرد (بر خلاف اکشن های مربوط به داستان نئو سئول که نحوه تعقیب سوژه ها و اندازه و زاویه قابها یادآور آثار اکشن مدرن تر است)
مورد با اهمیت دیگر نقش موثر تدوین در فیلم است. درمقاطع زیادی ازفیلم تمام هر شش روایت به نقطه مشترکی از نظر مضمونی میرسند(به عنوان مثال مضمون حبس شدگی یا رهایی از بند) پس دراین شرایط فیلم در لحظات درست از نمایی مشابه در یک داستان به نمایی مشابه در داستان دیگر پیوند میخورد تا احساس یکپارچگی و هماهنگی باور پذیری برای مخاطب القا شود. همچون زمانیکه شرایط بحرانی و مرگبار بر داستانها حکم فرما میشود و به کمک تدوین فک
👍1
ر شده لحظات تلاش هرکدام از شخصیتها در موقعیتهای جداگانه خود را نظاره گر میشویم یا در نقطه مقابل زمانیکه از پس آزمون و چالشی سربلند بیرون آمده اند به نوبت حضور آنها را درموضع قدرت احساس میکنیم.
اطلس ابر به همپوشانی کم نظیری در بحث فیلمنامه وکارگردانی میرسد. تمام تم های مورد علاقه خالقان آن در روایتهای گوناگون برای مخاطب تکرار میشوند. احساس تشکیل یک چرخه مبارزه برای رهایی از خفقان و کمبودها برای مخاطب تفهیم میشود و در انتها وقتی به تمام روایتها مینگریم متوجه تناسب و ارتباط عمیقی میان آنها میشویم (از ارتباط های بصری وآشکار گرفته تا زیر لایه های پنهان و استعاری) تا اطلس ابر تبدیل به یکی از آثار ماندگار دهه اخیر سینما شود و کاری کند تا پس از پایان آن ناخودآگاه به حوادث و علت و معلول های داستانی آن بیندیشیم و حتی در ذهن و باور خود بتوانیم جای برخی نتیجه گیری ها را نیز بنا به میل خود تغییر دهیم.
امتیاز :10
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
اطلس ابر به همپوشانی کم نظیری در بحث فیلمنامه وکارگردانی میرسد. تمام تم های مورد علاقه خالقان آن در روایتهای گوناگون برای مخاطب تکرار میشوند. احساس تشکیل یک چرخه مبارزه برای رهایی از خفقان و کمبودها برای مخاطب تفهیم میشود و در انتها وقتی به تمام روایتها مینگریم متوجه تناسب و ارتباط عمیقی میان آنها میشویم (از ارتباط های بصری وآشکار گرفته تا زیر لایه های پنهان و استعاری) تا اطلس ابر تبدیل به یکی از آثار ماندگار دهه اخیر سینما شود و کاری کند تا پس از پایان آن ناخودآگاه به حوادث و علت و معلول های داستانی آن بیندیشیم و حتی در ذهن و باور خود بتوانیم جای برخی نتیجه گیری ها را نیز بنا به میل خود تغییر دهیم.
امتیاز :10
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
👍1
#نقد_فیلم
به نام خدا
cloud atlas 2012
کارگردان ها و نویسندگان : تام تیکور ، اندی واچفسکی ، لانا واچفسکی
بازیگران: تام هنکس ، هلی بری ، جیم برودبنت ، هوگو ویوینگ و ...
ژانر : علمی تخیلی
مقدمه : شباهت انسان ها و اتفاقات و موقعیت ها را در ۶ دوره ی مختلف تاریخی بررسی می کند و ...
فضا و فرم فیلم بیشتر شباهت به سینمای اروپا و ژاپن را دارد و شات ها و صحنه های فیلم شبیه نقاشی هایی مفهومی و عمیق است .
۶ داستانی که به صورت در همپیچیده و تکه تکه روایت میشود در ظاهر باهم متفاوت هستند اما در اواخر فیلم بهم پیوند می خورند و پیام هایی مشابه میدهند ، این که نابودی یا سعادت انسان به دست خود رقم میخورد (پیامی مشابه پیام فیلم ran کورسوا) و همچنین این که تاریخ تکرار میشود و ما انسان ها درگیر چرخه ای از اشتباهات تکراری هستیم (و شخصا باور قبلی به این پیام دارم) ، همچنین فیلم به مشابه سه گانه ی ماتریکس سعی در نشان دادن این دارد که سرنوشت انسان به دست خود رقم می خورد نه جهان هستی و حکومت ها و آفریدگار و .... (که با قرار دادن قهرمان در مقابل سیستم بر آن تاکید می کند )
فیلم در بخش فنی هم عالی عمل کرده و با فیلم برداری و گریم و طراحی صحنه ، جلوه های ویژه و ... شاهد شات هایی به مانند نقاشی های فکر شده هستیم و این صحنه ها را با تدوینی مناسب پیوند میدهد و سعی دارد ارتباط شش داستان را به هم نشان دهد.
همه ی این زیبایی های فیلم و جلوه ی ویژه و فلسفه بافی و ... دقیقا همان هدفی را دنبال می کند که در مجموعه فیلم های ماتریکس از همین واچفسکی ها شاهد بودیم ، کل فلسفه بافی فیلم های ماتریکس(از فلسفه های شرقی و غربی تا فلسفه های مذهبی و ...) همه برای فریب مخاطب بودند زیرا پیام خاصی نداشتند و فقط برای خفن جلوه کردن فیلم ها بودند (هرچند در اطلس ابر شاهد چند پیام بودیم ولی به قدری شعاری و نچسب و گاه گنگ جلوه می کرد که نمی توانست پیام ها را بر ذهن مخاطب حک کند)
جوایز و افتخارات: کلی تو جشنواره مختلف بهش جایزه دادن که بگن آره فیلم رو فهمیدیم😂
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
cloud atlas 2012
کارگردان ها و نویسندگان : تام تیکور ، اندی واچفسکی ، لانا واچفسکی
بازیگران: تام هنکس ، هلی بری ، جیم برودبنت ، هوگو ویوینگ و ...
ژانر : علمی تخیلی
مقدمه : شباهت انسان ها و اتفاقات و موقعیت ها را در ۶ دوره ی مختلف تاریخی بررسی می کند و ...
فضا و فرم فیلم بیشتر شباهت به سینمای اروپا و ژاپن را دارد و شات ها و صحنه های فیلم شبیه نقاشی هایی مفهومی و عمیق است .
۶ داستانی که به صورت در همپیچیده و تکه تکه روایت میشود در ظاهر باهم متفاوت هستند اما در اواخر فیلم بهم پیوند می خورند و پیام هایی مشابه میدهند ، این که نابودی یا سعادت انسان به دست خود رقم میخورد (پیامی مشابه پیام فیلم ran کورسوا) و همچنین این که تاریخ تکرار میشود و ما انسان ها درگیر چرخه ای از اشتباهات تکراری هستیم (و شخصا باور قبلی به این پیام دارم) ، همچنین فیلم به مشابه سه گانه ی ماتریکس سعی در نشان دادن این دارد که سرنوشت انسان به دست خود رقم می خورد نه جهان هستی و حکومت ها و آفریدگار و .... (که با قرار دادن قهرمان در مقابل سیستم بر آن تاکید می کند )
فیلم در بخش فنی هم عالی عمل کرده و با فیلم برداری و گریم و طراحی صحنه ، جلوه های ویژه و ... شاهد شات هایی به مانند نقاشی های فکر شده هستیم و این صحنه ها را با تدوینی مناسب پیوند میدهد و سعی دارد ارتباط شش داستان را به هم نشان دهد.
همه ی این زیبایی های فیلم و جلوه ی ویژه و فلسفه بافی و ... دقیقا همان هدفی را دنبال می کند که در مجموعه فیلم های ماتریکس از همین واچفسکی ها شاهد بودیم ، کل فلسفه بافی فیلم های ماتریکس(از فلسفه های شرقی و غربی تا فلسفه های مذهبی و ...) همه برای فریب مخاطب بودند زیرا پیام خاصی نداشتند و فقط برای خفن جلوه کردن فیلم ها بودند (هرچند در اطلس ابر شاهد چند پیام بودیم ولی به قدری شعاری و نچسب و گاه گنگ جلوه می کرد که نمی توانست پیام ها را بر ذهن مخاطب حک کند)
جوایز و افتخارات: کلی تو جشنواره مختلف بهش جایزه دادن که بگن آره فیلم رو فهمیدیم😂
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
👎1
آرامش درحضور دیگران
My Neighbor Totoro
(یادداشتی برای انیمه همسایه من توتورو)
تصور کنید دراین زندگی سخت.طاقت فرسا وپرمشغله ودراین هیاهوی همگانی و جمعی که گویی تمام انسانها بیش از پیش حریص گشته اند و برای جمع کردن هرچیز (از موارد ضروری زندگی گرفته تا مباحث ساده و پیش پا افتاده) از اولین لحظه صبح تا زمان خواب و استراحت مدام مشغول حرص زدن و تقلا برای کسب لذتهای دنیوی هستند به ما فرصتی داده میشد برای کندن از این باتلاق شوم و زمانی راپیدا میکردیم برای فرار از مشکلات جامعه امروزی. موهبتی که شاید دور از دسترس و سخت بنظر برسد اما در دنیای انیمه همسایه من توتورو جناب میازاکی به ما این امکان را میدهد تا از خستگی و ملالت به کامیابی و روشنایی برسیم.
همسایه من توتورو در مورد همنشینی انسان با موجودات ناشناخته و مرموز اما در عین حال جذاب و دوست داشتنی است که تماشا آن برای بزرگسال و خرد سال توصیه میشود. انیمه برای آرامش بشر گرفتار در مصائب امروزی پناه بردن به طبیعت و پیدا کردن خلوت ها را پیشنهاد میدهد. همسایه من توتورو پتانسیل آن را داشت تا به انیمه ای خشک. خشن و بدبینانه تبدیل شود .از آنهایی که نه تنها سرگرم کننده نیستند بلکه تاثیر مخربی هم بر ذهن مخاطب میگذارند اما از آنجا که جناب میازاکی تخصص عجیبی در خلق انیمه های ماندگار دارد پس اینجا هم با اثری به غایت آرامش بخش و انسانی طرفیم که قبل از آنکه بخواهد با جادو تصاویر و موسیقی خود بر مخاطب اثر بگذارد در متن و روی کاغذ مهندسی شده شکل گرفته است.
همسایه من توتورو احترام به طبیعت و آشتی با سنت را در تاروپود داستانی خود آورده و عنصر فانتزی را هم به موازات آنها پیش میبرد تا بتواند طیف های مختلفی را پای اثر بکشاند. میازاکی به عنوان خالق اثر موضع روشن و امیدوار کننده ای به دنیا پیرامونش دارد. همانگونه که در تعدادی از مصاحبه های خود عنوان میکند: هر اثر میبایست مسئولیت خود را برعهده بگیرد و نمیتواند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند. میازاکی به واقع هر اثر هنری را همچون موجود زنده و مستقلی میپندارد که جدا از حاشیه های پیرامون و نظرات خالقش هم بتواند تاثیر خود را بگذارد.
همسایه من توتورو در لحظه لحظه خود با تنوع رنگی در بافت اثر. با نمایش چشمه ها و درختان و نوا طبیعت و با پیش کشیدن تم مورد علاقه میازاکی(پرواز) مخاطب را برای دقایقی به آغوش طبیعت باز میگرداند. همسایه من توتورو با پیوند پاک ترین نماینده نسل بشر (کودکان) با موجودی مهربان و دور افتاده لحظات ماندگاری را خلق میکند و موفق میشود این رابطه را بسط و شرح دهد.
همسایه من توتورو اثر ماندگاری است که به راحتی میتوان تماشا آن را به سایرین پیشنهاد داد. انیمه ای بدون عناصر اضافی و انحرافی (به عنوان مثال خشونت) و با ریتمی نسبتا آرام و کند اما هدفمند و فکر شده.
امتیاز :10
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
My Neighbor Totoro
(یادداشتی برای انیمه همسایه من توتورو)
تصور کنید دراین زندگی سخت.طاقت فرسا وپرمشغله ودراین هیاهوی همگانی و جمعی که گویی تمام انسانها بیش از پیش حریص گشته اند و برای جمع کردن هرچیز (از موارد ضروری زندگی گرفته تا مباحث ساده و پیش پا افتاده) از اولین لحظه صبح تا زمان خواب و استراحت مدام مشغول حرص زدن و تقلا برای کسب لذتهای دنیوی هستند به ما فرصتی داده میشد برای کندن از این باتلاق شوم و زمانی راپیدا میکردیم برای فرار از مشکلات جامعه امروزی. موهبتی که شاید دور از دسترس و سخت بنظر برسد اما در دنیای انیمه همسایه من توتورو جناب میازاکی به ما این امکان را میدهد تا از خستگی و ملالت به کامیابی و روشنایی برسیم.
همسایه من توتورو در مورد همنشینی انسان با موجودات ناشناخته و مرموز اما در عین حال جذاب و دوست داشتنی است که تماشا آن برای بزرگسال و خرد سال توصیه میشود. انیمه برای آرامش بشر گرفتار در مصائب امروزی پناه بردن به طبیعت و پیدا کردن خلوت ها را پیشنهاد میدهد. همسایه من توتورو پتانسیل آن را داشت تا به انیمه ای خشک. خشن و بدبینانه تبدیل شود .از آنهایی که نه تنها سرگرم کننده نیستند بلکه تاثیر مخربی هم بر ذهن مخاطب میگذارند اما از آنجا که جناب میازاکی تخصص عجیبی در خلق انیمه های ماندگار دارد پس اینجا هم با اثری به غایت آرامش بخش و انسانی طرفیم که قبل از آنکه بخواهد با جادو تصاویر و موسیقی خود بر مخاطب اثر بگذارد در متن و روی کاغذ مهندسی شده شکل گرفته است.
همسایه من توتورو احترام به طبیعت و آشتی با سنت را در تاروپود داستانی خود آورده و عنصر فانتزی را هم به موازات آنها پیش میبرد تا بتواند طیف های مختلفی را پای اثر بکشاند. میازاکی به عنوان خالق اثر موضع روشن و امیدوار کننده ای به دنیا پیرامونش دارد. همانگونه که در تعدادی از مصاحبه های خود عنوان میکند: هر اثر میبایست مسئولیت خود را برعهده بگیرد و نمیتواند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند. میازاکی به واقع هر اثر هنری را همچون موجود زنده و مستقلی میپندارد که جدا از حاشیه های پیرامون و نظرات خالقش هم بتواند تاثیر خود را بگذارد.
همسایه من توتورو در لحظه لحظه خود با تنوع رنگی در بافت اثر. با نمایش چشمه ها و درختان و نوا طبیعت و با پیش کشیدن تم مورد علاقه میازاکی(پرواز) مخاطب را برای دقایقی به آغوش طبیعت باز میگرداند. همسایه من توتورو با پیوند پاک ترین نماینده نسل بشر (کودکان) با موجودی مهربان و دور افتاده لحظات ماندگاری را خلق میکند و موفق میشود این رابطه را بسط و شرح دهد.
همسایه من توتورو اثر ماندگاری است که به راحتی میتوان تماشا آن را به سایرین پیشنهاد داد. انیمه ای بدون عناصر اضافی و انحرافی (به عنوان مثال خشونت) و با ریتمی نسبتا آرام و کند اما هدفمند و فکر شده.
امتیاز :10
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
#نقد_سریال
به نام خدا
our planet (2019) (documentary mini series )
کارگردان : آلستر فورد گل
گوینده : دیوید اتنبرو
ژانر : مستند طبیعت
مقدمه : سیاره ی ما یک مجموعه بریتانیایی است که توسط سیلوربک فیلمز برای نتفلیکس ساخته شده است. مجری این مجموعه دیوید اتنبرو و کارگردان آن آلستر فوردگل میباشد که آثاری مستند همچون سیاره ی زمین ، سیاره ی یخ زده و سیاره آبی را برای بی بی سی ساخته اند . این مجموعه مسائل زیستی مربوط به حیوانات متفاوت در مناطق مختلف مورد توجه قرار داده و توجه بیشتری به تاثیر انسان ها بر روی طبیعت(به خصوص تاثیر مخرب و منفی) نسبت به فیلمها و سریال های مستند مشابه کرده است و ...
نتفلیکس ثابت کرده که بین آثار ضعیف و متوسط و خوبی که میسازد ، می تواند شاهکار هایی بسازد متفاوت و ماندگار، مستند هشت قسمتی سیاره ی ما هم یکی از شاهکار های این شبکه است و از بهترین مجموعه های مستند طبیعت تاریخ تلوزیون.
این مستند از بسیاری جهات شبیه مستند های معروف طبیعت شبکه ی bbc است و حتی سازندگان و گوینده نیز یکسان است، اما تفاوتی که این مستند با مستند های مشابه دارد در ویژگی های محتوایی است . ابتدا به ویژگی های فرمی پرداخته و سپس به سراغ محتوا می رویم .
اندازه نماها، تدوین، انتخاب جملات و لحن روای، صدا گذاری و تغییر نوع موسیقی در موقعیتهای مختلف همگی در خدمت شخصیت دادن به موجودات هستند تا از این طریق همذات پنداری مخاطبان را نسبت به این موجودات برانگیزند. از نما های نزدیک از جانداران بسیار کوچک تا اکسترا لانگ شات ها از گله های پر تعداد گوزن یالدار آفریقایی و دسته های فیل ها در دشت های خشک شده و بی آب و علف شرق آفریقا، از فیلم برداری در عمق یک کیلومتری دریا (در تاریکی مطلق و فشار آب بالا) که برای اولین بار در در بین مستند ها بود و فیلم برداری های بی نظیر از شکار و تعقیب و گریز حیوانات و ... همه و همه به کمک تکنولوژی پیشرفته و صرف زمان طولانی(تقریبا ۵ سال) و قطعا هزینه ی مالی بالا ساخته شدند ، مستند را از لحاظ فرم در بالاترین سطح قرار داده است و این فرم به خوبی در خدمت محتوا قرار گرفت ، محتوایی که فقط برای آگاهی ما از جهان پیرامون و سیاره ی مان نبود بلکه هدف مهم تری داشت اهمیت دادن به آینده ی سیاره و موجوداتی که در آن زندگی می کنند و نجات آن ها.
تدوین موازی، استفاده از موسیقی پر تعلیق و همچنین لحن مرموز آتنبرو، صحنههای شکار را جذاب کرده است.
شخصیت دادن به موجودات برای نزدیک کردن احساسات انسان ها به موجودات. در این مستند علاوه بر نشان دادن زندگی موجودات مختلف در قسمت های مختلف این سیاره به گذشته و آینده ی آن ها (که اکثرا در خطر انقراض هستند ) می پردازد. در این سریال نه تنها به بررسی موجودات و زیست بوم آن ها بلکه به ارتباط موجودات و زیست بوم ها با هم و حتی انسان ها و کل سیاره و تاثیر آن ها بر هم می پردازد و نشان میدهد که نابودی یک بخش کوچک بر کل اکو سیستم تاثیر منفی میگذارد و همچنین در نهایت موجب نابودی تمام موجودات از جمله انسان ها می شود . (در مستند نشان داده می شود که مهم ترین عامل مخرب انسان ها و بهره کشی صنعتی و بیش از حد از طبیعت توسط ما انسان ها است و همچنین راه حل را نیز نشان می دهد و ما را به نجات سیاره امید وار می کند.)
پس سریال از لحاظ محتوا هم قابل قبول است و صرفا مثل مستند های قبلی طبیعت نیست و حرف تازه و مفیدی برای گفتن دارد.
سخن آخر : علاوه بر نکاتی که در بالا اشاره کردم در بخش زیبایی های بصری و سرگرمی و جذابیت عالی و در سطح مستند های معروف bbc عمل کرده(و در مواردی بهتر)
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
our planet (2019) (documentary mini series )
کارگردان : آلستر فورد گل
گوینده : دیوید اتنبرو
ژانر : مستند طبیعت
مقدمه : سیاره ی ما یک مجموعه بریتانیایی است که توسط سیلوربک فیلمز برای نتفلیکس ساخته شده است. مجری این مجموعه دیوید اتنبرو و کارگردان آن آلستر فوردگل میباشد که آثاری مستند همچون سیاره ی زمین ، سیاره ی یخ زده و سیاره آبی را برای بی بی سی ساخته اند . این مجموعه مسائل زیستی مربوط به حیوانات متفاوت در مناطق مختلف مورد توجه قرار داده و توجه بیشتری به تاثیر انسان ها بر روی طبیعت(به خصوص تاثیر مخرب و منفی) نسبت به فیلمها و سریال های مستند مشابه کرده است و ...
نتفلیکس ثابت کرده که بین آثار ضعیف و متوسط و خوبی که میسازد ، می تواند شاهکار هایی بسازد متفاوت و ماندگار، مستند هشت قسمتی سیاره ی ما هم یکی از شاهکار های این شبکه است و از بهترین مجموعه های مستند طبیعت تاریخ تلوزیون.
این مستند از بسیاری جهات شبیه مستند های معروف طبیعت شبکه ی bbc است و حتی سازندگان و گوینده نیز یکسان است، اما تفاوتی که این مستند با مستند های مشابه دارد در ویژگی های محتوایی است . ابتدا به ویژگی های فرمی پرداخته و سپس به سراغ محتوا می رویم .
اندازه نماها، تدوین، انتخاب جملات و لحن روای، صدا گذاری و تغییر نوع موسیقی در موقعیتهای مختلف همگی در خدمت شخصیت دادن به موجودات هستند تا از این طریق همذات پنداری مخاطبان را نسبت به این موجودات برانگیزند. از نما های نزدیک از جانداران بسیار کوچک تا اکسترا لانگ شات ها از گله های پر تعداد گوزن یالدار آفریقایی و دسته های فیل ها در دشت های خشک شده و بی آب و علف شرق آفریقا، از فیلم برداری در عمق یک کیلومتری دریا (در تاریکی مطلق و فشار آب بالا) که برای اولین بار در در بین مستند ها بود و فیلم برداری های بی نظیر از شکار و تعقیب و گریز حیوانات و ... همه و همه به کمک تکنولوژی پیشرفته و صرف زمان طولانی(تقریبا ۵ سال) و قطعا هزینه ی مالی بالا ساخته شدند ، مستند را از لحاظ فرم در بالاترین سطح قرار داده است و این فرم به خوبی در خدمت محتوا قرار گرفت ، محتوایی که فقط برای آگاهی ما از جهان پیرامون و سیاره ی مان نبود بلکه هدف مهم تری داشت اهمیت دادن به آینده ی سیاره و موجوداتی که در آن زندگی می کنند و نجات آن ها.
تدوین موازی، استفاده از موسیقی پر تعلیق و همچنین لحن مرموز آتنبرو، صحنههای شکار را جذاب کرده است.
شخصیت دادن به موجودات برای نزدیک کردن احساسات انسان ها به موجودات. در این مستند علاوه بر نشان دادن زندگی موجودات مختلف در قسمت های مختلف این سیاره به گذشته و آینده ی آن ها (که اکثرا در خطر انقراض هستند ) می پردازد. در این سریال نه تنها به بررسی موجودات و زیست بوم آن ها بلکه به ارتباط موجودات و زیست بوم ها با هم و حتی انسان ها و کل سیاره و تاثیر آن ها بر هم می پردازد و نشان میدهد که نابودی یک بخش کوچک بر کل اکو سیستم تاثیر منفی میگذارد و همچنین در نهایت موجب نابودی تمام موجودات از جمله انسان ها می شود . (در مستند نشان داده می شود که مهم ترین عامل مخرب انسان ها و بهره کشی صنعتی و بیش از حد از طبیعت توسط ما انسان ها است و همچنین راه حل را نیز نشان می دهد و ما را به نجات سیاره امید وار می کند.)
پس سریال از لحاظ محتوا هم قابل قبول است و صرفا مثل مستند های قبلی طبیعت نیست و حرف تازه و مفیدی برای گفتن دارد.
سخن آخر : علاوه بر نکاتی که در بالا اشاره کردم در بخش زیبایی های بصری و سرگرمی و جذابیت عالی و در سطح مستند های معروف bbc عمل کرده(و در مواردی بهتر)
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
👍1
فیلم های 2019 که تا الان دیده ام.بی(✅یعنی توصیه میکنم ببینید)(❌یعنی توصیه میکنم نبینید)اصلا هم معیاری ندارم هر فیلمی باهاش حال کردم✅زدم.
Brexit❌
Serenity❌
Glass❌
Alita: Battle Angel❌
How to Train Your Dragon: The Hidden World✅
Captain Marvel❌
Dumbo❌
Shazam✅
Pokémon Detective Pikachu❌
Pet Sematary❌
Wonder park❌
Us✅
Hellboy❌
Escape Room✅
The Lego Movie 2: The Second Part❌
I am mother✅
Avengers:Endgame✅
John Wick: Chapter 3 – Parabellum✅
Aladdin✅
Godzilla:king of monster❌
Men in Black: International❌
The Secret Life of Pets 2❌
Annabelle Comes Home✅
Missing Link✅
Shaft✅
Greta✅
Brightburn❌
The Curse of La Llorona❌
Happy Death Day 2U✅
Batman vs. Teenage Mutant Ninja Turtles✅
Parasite✅
Ma✅
The Dead Don't Die✅
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
Brexit❌
Serenity❌
Glass❌
Alita: Battle Angel❌
How to Train Your Dragon: The Hidden World✅
Captain Marvel❌
Dumbo❌
Shazam✅
Pokémon Detective Pikachu❌
Pet Sematary❌
Wonder park❌
Us✅
Hellboy❌
Escape Room✅
The Lego Movie 2: The Second Part❌
I am mother✅
Avengers:Endgame✅
John Wick: Chapter 3 – Parabellum✅
Aladdin✅
Godzilla:king of monster❌
Men in Black: International❌
The Secret Life of Pets 2❌
Annabelle Comes Home✅
Missing Link✅
Shaft✅
Greta✅
Brightburn❌
The Curse of La Llorona❌
Happy Death Day 2U✅
Batman vs. Teenage Mutant Ninja Turtles✅
Parasite✅
Ma✅
The Dead Don't Die✅
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
سلام خواستم بگم من همون شجاع دل سابقم فقط اسمم را عوض کردم😬😜😉
@film_baz_bash
@film_baz_bash
#پیشنهاد_سریال
سریال های برتر از نظر خودم از سریال هایی که دیدم
لیست به ترتیب برتر بودن و ... نیست.
سریال هایی که به شدت توصیه میکنم به ترتیب حروف الفبا
11.22.63 . animal kingdom . attack on titan . avatar last air bender . banshee . band of brothers . better call sual . black sails . breaking bad . batman the animated series .chernobyl crown . dexter .fargo. freaks and geeks . friends . game of thrones . grand tour . hell on wheels . house . house of cards . last kingdom . mad men . mind hunter . narcos( Colombia و Mexico) . over the garden wall. our planet (مستند) .peaky blinders . power . prison break . rick and morty . rome . Seinfeld . shameless . sharp object . Sherlock . sons of anarchy . Spartacus . sopranos . strike back . true detective . Vikings . weeds . west World . wire
سریال های برتر از نظر خودم از سریال هایی که دیدم
لیست به ترتیب برتر بودن و ... نیست.
سریال هایی که به شدت توصیه میکنم به ترتیب حروف الفبا
11.22.63 . animal kingdom . attack on titan . avatar last air bender . banshee . band of brothers . better call sual . black sails . breaking bad . batman the animated series .chernobyl crown . dexter .fargo. freaks and geeks . friends . game of thrones . grand tour . hell on wheels . house . house of cards . last kingdom . mad men . mind hunter . narcos( Colombia و Mexico) . over the garden wall. our planet (مستند) .peaky blinders . power . prison break . rick and morty . rome . Seinfeld . shameless . sharp object . Sherlock . sons of anarchy . Spartacus . sopranos . strike back . true detective . Vikings . weeds . west World . wire