بنگاه حراج شرافت :
(یادداشتی برای سریال هیولا)
جمعی سرخوش از بی عدالتی حاکم بر اوضاع مملکت آسوده و با خیالی راحت در جمعی دوستانه مشغول تفریح هستند. تا خرخره تناول کرده اند . از غذاها و مخلفاتی که تاکنون نام آنها را نیز ممکن است نشنیده باشند سیراب گشته اند و در لحظات پایانی مهمانی مشغول گوش دادن به آوز برگذار کننده مراسم هستند. دوربین کل جمعیت حاضر در مراسم را یکجا و درنمایی کلی به تصویر میکشد و سپس ناگهان این نما دلپذیر و چشمنواز به نمایی از حضور فرهنگیانی کات میخورد که خسته و نا امید چتر به دست جلو موسسه مالی کلاه بردار تجمع کرده اند... تصویری تلخ وگزنده که به کلی حس و حال لحظات قبل را ویران می کند تا
هیولا آخرین ساخته مهران مدیری ثابت کند اگر بخواهد میتواند سریال مهم و درجه یکی هم باشد اما افسوس که چنین موارد تکان دهنده ای در مقابل بخشهای غالبا تکراری و معمولی دیگر آنچنان نمیتوانند خودنمایی کنند.
هیولا پتانسیل آن را داشت تا بدل به یکی دیگر از ساخته های ماندگار خالقش گردد. ایده تبدیل یک فرد به ظاهر مظلوم و فرصت طلب به یک هیولا بیرحم و بی ظرفیت. قرار گیری او در موقعیتهایی که عملا نمیداند چه کند و کنش و واکنش چنین فردی در سیستمی تماما فاسد میتوانست هیولا را به اثر چهار ستاره ای تبدیل کند که در عمل چنین اتفاقی رخ نمیدهد.
هیولا همچون تمام محصولات تولیدی در سراسر دنیا با نقاط ضعف و قوتش تعریف میشود. (مگر آنکه که به رسم سالیان اخیر طرفداران قدیمی مدیری نخواهند ضعفهای او را بپذیرند!) هیولا نقاط قوت زیادی دارد: همانطور که پیش تر نیز اشاره شد پتانسیل داستان میتواند هر مخاطبی را همراه سازد چرا که اصولا تم تغییر افراد به ظاهر ساده و رسیدن آنها به جایگاه بالاتر همواره سوژه کنجکاو برانگیز و وسوسه کننده ای است. درکنار این مورد فرهاد اصلانی به عوان نقش اصلی خود اعتباری به کل مجموعه بخشیده است. همچنین حضور بازیگران کارکشته دیگر همچون خانمها مقدمی. خیر اندیش و... و شاید از همه مهمتر آنکه هیولا تعداد قسمت به نسبت مناسبی هم دارد و به اصطلاح دچار سندروم همیشگی آثار ایرانی (بیهوده ادامه پیدا کردن ) هم نمیشود.
اصلانی نیازی به تعریف و تمجید مخاطب و منتقدو... ندارد. او جز آن هنرمندانی است که چنان توانا عمل میکند که حضورش در آثار متوسط و ضعیف نیز کیفیت کار رابالا میبرند. هوشنگ شرافتی که او اجرا میکند بی نقص است. تغییر لحن صدا در موقعیتهای مختلف. تغییر حالات چهره بنا به شرایط حاکم در صحنه. ترکیب خونسردی ذاتی شرافت با حرص خوردنهای او در شرایط بحرانی همگی دست به دست هم داده اند تا اجرای اصلانی جز بهترین نقش آفرینی ها در ساخته های مدیری باشد.
هیولا برخلاف غالب آثار تولیدی ایران تیتراژ فکر شده ای هم دارد: در این تیتراژ دوربین طبقات مختلفی از اماکن سریال را به تصویر میکشد بدین شکل که در یک نما همه جزییات ثابت هستند و هنگامی که دوربین یک طبقه بالاتر میرود همان نما تکرار میشود در حالیکه تمام جزییات حاضر در آن دچار لرزش و نوعی حالت معلق بودن در هوا میشوند .گویا زلزله ای در حال رخ دادن است و همه چیز بهم میریزد. این روند در نمایش تمامی طبقات موبه مو تکرار میشود همچون کلاسهای کنکور. نمایشگاه ماشین. خانه و دفتر لاکچری و خلاصه هر آنچه هوشنگ شرافت در طی سریال بدانها خواهد رسید.
هیولا در کاشتن موقعیتهای کمدی فیلمنامه نیز موفق است (مشکلات متن به برداشت ایده ها مربوط میشوند)
بهترین لحظات هیولا آنهایی هستند که هوشنگ شرافت از همه جا بی خبر مشغول آشنایی و کسب اطلاعات از سازمان مخوف و زیر زمینی خاف (این عبارت مخفف عبارت خاک پای فرهنگیان است!)است . مدیری در نمایش جزییات این تشکیلات تا آنجا که در توان دارد به مسائل و مشکلات روز متلک میگوید: از پولشویی در سیستم بانکی گرفته تا گستردگی بحث واردات و صادرات تا تشکیل موسسات کمک آموزشی کنکور و انجام حراجی های فرهنگی و آثار هنری و.. مدیری موفق میشود هرج و مرجی بی پایان و سرسام آور را ترسیم کند. به واقع مخاطبی که با این حجم از مصائب و بی عدالتی ها آشنا میشود توقع پیدا میکند در ادامه هیولا این موارد را بسط وگسترش دهد که عملا چنین اتفاقی رخ نمیدهد.حال آنکه مدیری آگاهانه و از سر احتیاط تنها گوش چشمی به تمام این موارد داشته و یا کمبود تعداد قسمتها به او اجازه نداده بیشتر به هر حوزه ورود کند را نمیتوان تشخیص داد. اما هرکدام از عوامل را که درنظر بگیریم نتیجه نهایی را کم اثر کرده است. چرا که مخاطبی که برای تماشا اثری وقت
میگذارد تنها با خود اثر سروکار دارد و عذر و بهانه و... را نخواهد پذیرفت.
مشکل دیگر هیولا کمبود نمایش خلوت هوشنگ شرافت است. طبیعتا در اثری که شاهد نزول فردی هستیم که از معدود افراد با وجدان پیرامون خویش است نیاز داریم تا بیشتر شاهد درون ریزی ها و کشمکش های او با وجدانش باشیم. یا در طرف مقابل هنگامی
(یادداشتی برای سریال هیولا)
جمعی سرخوش از بی عدالتی حاکم بر اوضاع مملکت آسوده و با خیالی راحت در جمعی دوستانه مشغول تفریح هستند. تا خرخره تناول کرده اند . از غذاها و مخلفاتی که تاکنون نام آنها را نیز ممکن است نشنیده باشند سیراب گشته اند و در لحظات پایانی مهمانی مشغول گوش دادن به آوز برگذار کننده مراسم هستند. دوربین کل جمعیت حاضر در مراسم را یکجا و درنمایی کلی به تصویر میکشد و سپس ناگهان این نما دلپذیر و چشمنواز به نمایی از حضور فرهنگیانی کات میخورد که خسته و نا امید چتر به دست جلو موسسه مالی کلاه بردار تجمع کرده اند... تصویری تلخ وگزنده که به کلی حس و حال لحظات قبل را ویران می کند تا
هیولا آخرین ساخته مهران مدیری ثابت کند اگر بخواهد میتواند سریال مهم و درجه یکی هم باشد اما افسوس که چنین موارد تکان دهنده ای در مقابل بخشهای غالبا تکراری و معمولی دیگر آنچنان نمیتوانند خودنمایی کنند.
هیولا پتانسیل آن را داشت تا بدل به یکی دیگر از ساخته های ماندگار خالقش گردد. ایده تبدیل یک فرد به ظاهر مظلوم و فرصت طلب به یک هیولا بیرحم و بی ظرفیت. قرار گیری او در موقعیتهایی که عملا نمیداند چه کند و کنش و واکنش چنین فردی در سیستمی تماما فاسد میتوانست هیولا را به اثر چهار ستاره ای تبدیل کند که در عمل چنین اتفاقی رخ نمیدهد.
هیولا همچون تمام محصولات تولیدی در سراسر دنیا با نقاط ضعف و قوتش تعریف میشود. (مگر آنکه که به رسم سالیان اخیر طرفداران قدیمی مدیری نخواهند ضعفهای او را بپذیرند!) هیولا نقاط قوت زیادی دارد: همانطور که پیش تر نیز اشاره شد پتانسیل داستان میتواند هر مخاطبی را همراه سازد چرا که اصولا تم تغییر افراد به ظاهر ساده و رسیدن آنها به جایگاه بالاتر همواره سوژه کنجکاو برانگیز و وسوسه کننده ای است. درکنار این مورد فرهاد اصلانی به عوان نقش اصلی خود اعتباری به کل مجموعه بخشیده است. همچنین حضور بازیگران کارکشته دیگر همچون خانمها مقدمی. خیر اندیش و... و شاید از همه مهمتر آنکه هیولا تعداد قسمت به نسبت مناسبی هم دارد و به اصطلاح دچار سندروم همیشگی آثار ایرانی (بیهوده ادامه پیدا کردن ) هم نمیشود.
اصلانی نیازی به تعریف و تمجید مخاطب و منتقدو... ندارد. او جز آن هنرمندانی است که چنان توانا عمل میکند که حضورش در آثار متوسط و ضعیف نیز کیفیت کار رابالا میبرند. هوشنگ شرافتی که او اجرا میکند بی نقص است. تغییر لحن صدا در موقعیتهای مختلف. تغییر حالات چهره بنا به شرایط حاکم در صحنه. ترکیب خونسردی ذاتی شرافت با حرص خوردنهای او در شرایط بحرانی همگی دست به دست هم داده اند تا اجرای اصلانی جز بهترین نقش آفرینی ها در ساخته های مدیری باشد.
هیولا برخلاف غالب آثار تولیدی ایران تیتراژ فکر شده ای هم دارد: در این تیتراژ دوربین طبقات مختلفی از اماکن سریال را به تصویر میکشد بدین شکل که در یک نما همه جزییات ثابت هستند و هنگامی که دوربین یک طبقه بالاتر میرود همان نما تکرار میشود در حالیکه تمام جزییات حاضر در آن دچار لرزش و نوعی حالت معلق بودن در هوا میشوند .گویا زلزله ای در حال رخ دادن است و همه چیز بهم میریزد. این روند در نمایش تمامی طبقات موبه مو تکرار میشود همچون کلاسهای کنکور. نمایشگاه ماشین. خانه و دفتر لاکچری و خلاصه هر آنچه هوشنگ شرافت در طی سریال بدانها خواهد رسید.
هیولا در کاشتن موقعیتهای کمدی فیلمنامه نیز موفق است (مشکلات متن به برداشت ایده ها مربوط میشوند)
بهترین لحظات هیولا آنهایی هستند که هوشنگ شرافت از همه جا بی خبر مشغول آشنایی و کسب اطلاعات از سازمان مخوف و زیر زمینی خاف (این عبارت مخفف عبارت خاک پای فرهنگیان است!)است . مدیری در نمایش جزییات این تشکیلات تا آنجا که در توان دارد به مسائل و مشکلات روز متلک میگوید: از پولشویی در سیستم بانکی گرفته تا گستردگی بحث واردات و صادرات تا تشکیل موسسات کمک آموزشی کنکور و انجام حراجی های فرهنگی و آثار هنری و.. مدیری موفق میشود هرج و مرجی بی پایان و سرسام آور را ترسیم کند. به واقع مخاطبی که با این حجم از مصائب و بی عدالتی ها آشنا میشود توقع پیدا میکند در ادامه هیولا این موارد را بسط وگسترش دهد که عملا چنین اتفاقی رخ نمیدهد.حال آنکه مدیری آگاهانه و از سر احتیاط تنها گوش چشمی به تمام این موارد داشته و یا کمبود تعداد قسمتها به او اجازه نداده بیشتر به هر حوزه ورود کند را نمیتوان تشخیص داد. اما هرکدام از عوامل را که درنظر بگیریم نتیجه نهایی را کم اثر کرده است. چرا که مخاطبی که برای تماشا اثری وقت
میگذارد تنها با خود اثر سروکار دارد و عذر و بهانه و... را نخواهد پذیرفت.
مشکل دیگر هیولا کمبود نمایش خلوت هوشنگ شرافت است. طبیعتا در اثری که شاهد نزول فردی هستیم که از معدود افراد با وجدان پیرامون خویش است نیاز داریم تا بیشتر شاهد درون ریزی ها و کشمکش های او با وجدانش باشیم. یا در طرف مقابل هنگامی
که شرایط جدید کم کم به او فائق می آیند مخاطب میبایست سکانسهای بیشتری از تغییر و تحول رفتاری و گفتاری او را شاهد باشد(همچون اولین نمایی که وارد دفتر ریاست شده و شاد و خوشحال از میز و وسایل اتاق لذت میبرد) اما هیولا در بخش مواجهه شرافت با وجدان خویش به چند مورد محدود اشاره میکند (تقابل ذات خیر و شر شرافت که به شکلی گل درشت و شعاری مطرح میشود یا نماهای مربوط به کمک شرافت به سالمندان و کودکان کار و.. که در همان اپیزودهای نخست پرونده آنها بسته میشود)
هیولا خوشبختانه بر خلاف عمده آثار کمدی تولید شده در سینما و تلویزیون و... میتواند از مخاطب خنده بگیرد. درهر اپیزود دست کم چند شوخی کلامی یا موقعیتی بامزه رخ میدهند. هیولا همچنین همانطور که از قبل هم از خالقش انتظار داشتیم میتواند کاری کند که دست کم به برخی از نکات مطرح شده در بطن داستانش فکر کنیم. کمی با مکث حوادث آن را با زندگی روزمره تطبیق دهیم و گهگاهی با شخصیت اصلی نیز همذات پنداری کنیم . هیولا همچنین میتواند به سازندگان دیگر آثار به اصطلاح کمدی یادآوری کند برای ساختن اثری مفرح و سرگرم کننده میتوان فیلمنامه هم داشت. میتوان داستان تعریف کرد و شخصیت ساخت.. میتوان بدون توصل به شوخی های زننده و جنسی از مخاطب خنده گرفت و میتوان متنی نوشت که در آن خبری از جوکهای تلگرام و اینستاگرام و... نباشد. هیولا ثابت میکند بر خلاف باور عموم مردم میتوان در یک اثر کمدی از تیم بازیگری بازی خوب هم گرفت و تنها به لودگی و دفرمه کردن حالات چهره بسنده نکرد.
هیولا در نهایت میان توانایی ها و محدودیتهای خویش در نوسان قرار میگیرد و اگرچه نمیتواند از تمام ظرفیتهای خویش بهره ببرد اما در شرایط فعلی تولیدات داخلی اثری است که قطعا ارزش تماشا کردن دارد.
امتیاز :7
امید سلیمی
#نقد_سریال
@NaghdeFilmoSerial
هیولا خوشبختانه بر خلاف عمده آثار کمدی تولید شده در سینما و تلویزیون و... میتواند از مخاطب خنده بگیرد. درهر اپیزود دست کم چند شوخی کلامی یا موقعیتی بامزه رخ میدهند. هیولا همچنین همانطور که از قبل هم از خالقش انتظار داشتیم میتواند کاری کند که دست کم به برخی از نکات مطرح شده در بطن داستانش فکر کنیم. کمی با مکث حوادث آن را با زندگی روزمره تطبیق دهیم و گهگاهی با شخصیت اصلی نیز همذات پنداری کنیم . هیولا همچنین میتواند به سازندگان دیگر آثار به اصطلاح کمدی یادآوری کند برای ساختن اثری مفرح و سرگرم کننده میتوان فیلمنامه هم داشت. میتوان داستان تعریف کرد و شخصیت ساخت.. میتوان بدون توصل به شوخی های زننده و جنسی از مخاطب خنده گرفت و میتوان متنی نوشت که در آن خبری از جوکهای تلگرام و اینستاگرام و... نباشد. هیولا ثابت میکند بر خلاف باور عموم مردم میتوان در یک اثر کمدی از تیم بازیگری بازی خوب هم گرفت و تنها به لودگی و دفرمه کردن حالات چهره بسنده نکرد.
هیولا در نهایت میان توانایی ها و محدودیتهای خویش در نوسان قرار میگیرد و اگرچه نمیتواند از تمام ظرفیتهای خویش بهره ببرد اما در شرایط فعلی تولیدات داخلی اثری است که قطعا ارزش تماشا کردن دارد.
امتیاز :7
امید سلیمی
#نقد_سریال
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی از فیلم آنابل:بازگشت به خانه
Annabelle Comes Home 2019
#بدون_اسپویل
گاهی اوقات منتقدین،امتیاز های IMDB،راتن،متا و...آنقدر از یک فیلم بد میگویند که شما موقع دیدن فیلم احساس میکنید با یک فاجعه طرف هستید،اما وقتی فیلم را میبینید می فهمید که آنقدر هم مستحق این همه بدگویی نبوده است.این قضیه شاید کمی برای قسمت سوم فیلم آنابل صدق میکند.
واقعا نمیدانم منتقدین و حتی مردم چه توقعی از فیلم های ترسناک امروزی دارند.شاید توقع فیلمی مانند روانی هیچکاک یا درخشش کوبریک را دارند.چرا باید چنین فیلم هایی ساخته شود،وقتی که الان ۹۰درصد فیلم های ترسناکی که ساخته میشود اسلشر و مربوط به موجودات آخرالزمان است؟(مثلا it که پرفروش ترین فیلم ترسناک است و نظرات خوبی هم از مردم و منتقدین دریافت کرده است؟)خوب زیاد حاشیه نمی روم فقط درحد همین جمله که وقتی پول و سود در چنین فیلم هایی است پس این فیلم ها،همواره ساخته خواهند شد.
قسمت سوم آنابل از همان دقایق ابتدایی شما را درگیر میکند و هرچه به جلوتر میرود تنش ها و ترس و وحشت وجود مخاطب افزایش میابد میتوان گفت این به لطف عوامل خوب بخصوص جیمز وان و بازی بسیار زیبای بازیگرانش می باشد بازیگران نه چندان معروف اما عالی.
بنظرم کسانی که از فیلم خوششان نیامد تحت تاثیر حرف جیمز وان قرار گرفته اند(قبل از شروع فیلمبرداری این فیلم جیمز وان گفت این فیلم را به ترسناک ترین فیلم تاریخ سینما تبدیل خواهد کرد).یعنی انتظاراتشان از فیلم بالا رفته است.درست است این فیلم،حتی در ۱۰فیلم ترسناک بیننده ای که فیلم های ترسناک زیادی دیده است هم قرار نمیگیرد اما خوب اگر توقع چندان از این فیلم نداشت و به تماشایش نشت مطمئنا یک فیلم ترسناک و جذاب را خواهد دید.
یکی از نکات فیلم این است که فقط در ابتدای فیلم اد و لورن وارن که در فیلم هایی مانند آنابل و احظار قهرمان داستان بوده اند،حضور داشتند و به شدت در قسمت سوم آنابل حضور کم رنگی دارند.خیلی ها شاید فکر کنند این یک نکته منفی است.اما باید بگویم دقیقا چرا باید آن دو نفر باز هم قهرمان داستان باشند؟مگر فیلم زندگی نامه آن دو شخصیت است یا بر اساس آن دو نفر ساخته شده است؟این قسمت بر روی جودی دختر اد و لورن تمرکز دارد که او هم مانند مادرش یعنی لورن میتواند چیزهایی را ببیند که دیگران نمیتوانند ببینند.
همچنین فیلم اشکالاتی هم دارد مثلا موجودات نفرین شده کمی عجیب و باورنکردنی بنظر میایند.
جمع بندی:توقع چندانی از فیلم نداشته باشید.مطمئنا قسمت سوم آنابل در آخر شما را راضی میکند و اگر طرفدار فیلم های ترسناک باشید شاید از یک بار دیدن آن راضی نباشید پس بشتابید وحشت در انتظار شما است،وحشتی به نام عروسک آنابل.
IMDB:6.1
Rotten tomatoes:66%
Metacritic:53
امتیاز:7.5
نویسنده:Braveheart
@film_baz_bash
خلاصه داستان:فیلم Annabelle Comes Home ، یک دختر نوجوان که مسئول نگهداری و پرستاری از فرزند اد و لورن وارن است، به همراه دوستش در اقدامی اشتباه و تصادفی، روح شیطانی گرفتار در عروسک آنابل را...
#امروز_چی_دیدم
@NaghdeFilmoSerial
Annabelle Comes Home 2019
#بدون_اسپویل
گاهی اوقات منتقدین،امتیاز های IMDB،راتن،متا و...آنقدر از یک فیلم بد میگویند که شما موقع دیدن فیلم احساس میکنید با یک فاجعه طرف هستید،اما وقتی فیلم را میبینید می فهمید که آنقدر هم مستحق این همه بدگویی نبوده است.این قضیه شاید کمی برای قسمت سوم فیلم آنابل صدق میکند.
واقعا نمیدانم منتقدین و حتی مردم چه توقعی از فیلم های ترسناک امروزی دارند.شاید توقع فیلمی مانند روانی هیچکاک یا درخشش کوبریک را دارند.چرا باید چنین فیلم هایی ساخته شود،وقتی که الان ۹۰درصد فیلم های ترسناکی که ساخته میشود اسلشر و مربوط به موجودات آخرالزمان است؟(مثلا it که پرفروش ترین فیلم ترسناک است و نظرات خوبی هم از مردم و منتقدین دریافت کرده است؟)خوب زیاد حاشیه نمی روم فقط درحد همین جمله که وقتی پول و سود در چنین فیلم هایی است پس این فیلم ها،همواره ساخته خواهند شد.
قسمت سوم آنابل از همان دقایق ابتدایی شما را درگیر میکند و هرچه به جلوتر میرود تنش ها و ترس و وحشت وجود مخاطب افزایش میابد میتوان گفت این به لطف عوامل خوب بخصوص جیمز وان و بازی بسیار زیبای بازیگرانش می باشد بازیگران نه چندان معروف اما عالی.
بنظرم کسانی که از فیلم خوششان نیامد تحت تاثیر حرف جیمز وان قرار گرفته اند(قبل از شروع فیلمبرداری این فیلم جیمز وان گفت این فیلم را به ترسناک ترین فیلم تاریخ سینما تبدیل خواهد کرد).یعنی انتظاراتشان از فیلم بالا رفته است.درست است این فیلم،حتی در ۱۰فیلم ترسناک بیننده ای که فیلم های ترسناک زیادی دیده است هم قرار نمیگیرد اما خوب اگر توقع چندان از این فیلم نداشت و به تماشایش نشت مطمئنا یک فیلم ترسناک و جذاب را خواهد دید.
یکی از نکات فیلم این است که فقط در ابتدای فیلم اد و لورن وارن که در فیلم هایی مانند آنابل و احظار قهرمان داستان بوده اند،حضور داشتند و به شدت در قسمت سوم آنابل حضور کم رنگی دارند.خیلی ها شاید فکر کنند این یک نکته منفی است.اما باید بگویم دقیقا چرا باید آن دو نفر باز هم قهرمان داستان باشند؟مگر فیلم زندگی نامه آن دو شخصیت است یا بر اساس آن دو نفر ساخته شده است؟این قسمت بر روی جودی دختر اد و لورن تمرکز دارد که او هم مانند مادرش یعنی لورن میتواند چیزهایی را ببیند که دیگران نمیتوانند ببینند.
همچنین فیلم اشکالاتی هم دارد مثلا موجودات نفرین شده کمی عجیب و باورنکردنی بنظر میایند.
جمع بندی:توقع چندانی از فیلم نداشته باشید.مطمئنا قسمت سوم آنابل در آخر شما را راضی میکند و اگر طرفدار فیلم های ترسناک باشید شاید از یک بار دیدن آن راضی نباشید پس بشتابید وحشت در انتظار شما است،وحشتی به نام عروسک آنابل.
IMDB:6.1
Rotten tomatoes:66%
Metacritic:53
امتیاز:7.5
نویسنده:Braveheart
@film_baz_bash
خلاصه داستان:فیلم Annabelle Comes Home ، یک دختر نوجوان که مسئول نگهداری و پرستاری از فرزند اد و لورن وارن است، به همراه دوستش در اقدامی اشتباه و تصادفی، روح شیطانی گرفتار در عروسک آنابل را...
#امروز_چی_دیدم
@NaghdeFilmoSerial
رویایی که بر باد رفت :
Avengers:End Game
(یادداشتی برای انتقامجویان : پایان بازی)
به راستی چه کسی تصور میکرد ماحصل تلاش یازده ساله کمپانی مارول چنین فیلم نا امید کننده ای باشد؟ از واژه نا امید کننده استفاده میکنم چون اگر سی دقیقه پایانی انتقامجویان(پایان بازی) رادرنظر نگیریم این فیلم به معنای واقعی کلمه در ردیف آثار ضعیف هنر هفتم قرار خواهد گرفت. البته به عنوان مخاطب سینما حتما در طول هرسال با آثار ضعیف یا ناامید کننده برخورد خواهیم کرد(متاسفانه نه تنها درمورد آثار جدیدبلکه گذر زمان تماشا برخی از محصولات قدیمی را نیز دشوار میکند). اما مشکل بزرگ فیلم پایان بازی در آن است که هیچ توجیه و استدلالی را نمیتوان برای سرپوش گذاشتن بر نقاط ضعفش یافت. به واقع اگر برای سایر آثار بتوان از دلایلی همچون : بی تجربگی نویسنده وکارگردان. کمبود بودجه برای خلق اکشنهای بزرگ. نبود زمان کافی برای پرداخت شخصیتها و ناکام ماندن خطوط فرعی داستان و.... استفاده کرد عملا پایان بازی تمام این استدلالها را بر خود و مخاطبش میبندد . آنها تمام تجربه ها و آزمون و خطاها ممکن در این راه را سالهاست پشت سر گذاشته اند . پس توقع بی جایی نیست که بخواهیم بهترین و درخشان ترین محصول آنها را تجربه کنیم.
پایان بازی مهمترین اصل و شاخص ترین متر و معیار آثار ابرقهرمانی را از خود دور میکند(اکشنهای جذاب .ریتم بالا داستانی) بدان معنا که این فیلم در بخش سرگرم کنندگی عملا مشکل دارد. کمتر به یاد دارم هنگام تماشا فیلمی از دنیا مارول مدام ساعت را چک کرده باشم و برای تمام شدن اثری لحظه شماری کنم اما حین تجربه این فیلم دست کم سه مرتبه این حس را تجربه کردم!
کنار گذاشتن اکشن های بزرگ و ریتم نامتوازن را زمانی میتوان پذیرفت و با آن کنار آمد که سازندگان به جای این دومورد جایگزین های بهتری را برای مخاطب به ارمغان آورند. نکته ای که در پایان بازی رعایت نمیشود و همین امر فیلم را در بیشتر دقایق تبدیل به اثری کسالت بار میکند. نکته تاسف بار آنجاست که درطول فیلم با سکانسها و دیالوگهایی طرفیم که جای آنها در فینال یک مجموعه سینمایی نیست. به عنوان مثال بارها ودرطول فیلمهای قبلی دنیا مارول قهرمانان را در حالت شک و تردید در مورد هویت و وظیفه دیده ایم. اینکه آنها پس از شکست (چه در ماموریت و چه در روابط خانوادگی) نا امید گشته اند و نمیتوانند بین آن چیزی که واقعا هستند و آن چیزی که دلشان میخواهد انتخاب کنند.( موردی که در این فیلم هم حضور پررنگی دارد)
مثال دیگراهمیت به کلیشه های رایج این نوع فیلمها باز میگردد : احترام و ارزش گذاری بر روابط دوستانه و خانوادگی. اصل وفاداری و از خود گذشتگی و ایثار.
تمام این موارد تکراری (با پرداخت سطحی) را در دیگر آثار ابرقهرمانی نیز شاهد بوده ایم . پس به راستی به چه دلیل برادران روسو در آخرین اثر که طبیعتا میبایست حماسی ترین و جذابترین بخش دنیا سینمایی مارول باشد بازهم دست به دامان این کلیشه ها شدند؟ به راستی اگر زمان فیلم مثلا نصف میشد چه تاثیری درروند داستان و نتیجه گیری پایانی رخ میداد؟
دیگر کج سلیقگی روسوها در امر روایت داستان به بخش میانی فیلم باز میگردد .در حالت خوش بینانه اگر بتوان از مقدمه طولانی و کسالت بار اولیه گذشت برای بخش دوم فیلم چه منطق و دلیلی میتوان رو کرد؟ در بخش مسافرت در زمان حداقل انتظاری که از سازندگان اثر داشتم خلق چند شوخی بامزه و چند سکانس مبارزه بود(مبارزه کاپیتان آمریکا با نسخه قدیمی خود و ملاقات تونی استارک با پدرش رافاکتور بگیریم) فیلم دراین بخش هم با کمترین هیجان ممکن روایت میشود. فیلمهایی نظیر انتقامجویان نیازی به منطق و پیش زمینه آنچنانی برای خلق سکانسهای اکشن پرالتهاب ندارند. در این دنیا بنا به سلیقه نویسنده و کارگردان و صرفا برای عوض شدن حال مخاطب میتوانند حداقل برای لحظاتی او را با تعقیب و گریز و مبارزات تن به تن و.... سرگرم کنند که این مورد در پایان بازی رخ نمیدهد.
به واقع بخش میانی این فیلم که میتوانست نقطه اتصال مناسبی بین مقدمه ضعیف اثر با پرده نهایی باشد عملا تبدیل به بخش کم رمقی میشود که از پتانسیل جذاب خود هیچ سودی نمیبرد.
در نهایت و در بخش پایانی انتقامجویان همان محصولی میشود که باید باشد. هرچند اکشن نهایی نیز آنچنان نوآورانه و درخشان نیست. نبرد نهایی را به عنوان مثال با نمونه های مشابه در انتقامجویان ۱ و انتقامجویان عصر اولتران و حتی جنگ بینهایت مقایسه کنید تا حساب کار دستتان آید. نماهای لانگ شات و تصویر سازی از هجوم همه جانبه نیروهای خیر و شر. جولان دادن دوربین میان زد و خوردها و نمایش تلاش تک به تک قهرمانان برای پیروزی نهایی را قبلا نیز به وفور تجربه کرده ایم.تمام این موارد در بخش انتهایی نیز تکرار میشوند بدون ذره ای خلاقیت و بدون لحظه ای که واقعا نفس در سینه مخاطب حبس شود. نکته عجیب دیگر جدا افتادن شخصیت ها
Avengers:End Game
(یادداشتی برای انتقامجویان : پایان بازی)
به راستی چه کسی تصور میکرد ماحصل تلاش یازده ساله کمپانی مارول چنین فیلم نا امید کننده ای باشد؟ از واژه نا امید کننده استفاده میکنم چون اگر سی دقیقه پایانی انتقامجویان(پایان بازی) رادرنظر نگیریم این فیلم به معنای واقعی کلمه در ردیف آثار ضعیف هنر هفتم قرار خواهد گرفت. البته به عنوان مخاطب سینما حتما در طول هرسال با آثار ضعیف یا ناامید کننده برخورد خواهیم کرد(متاسفانه نه تنها درمورد آثار جدیدبلکه گذر زمان تماشا برخی از محصولات قدیمی را نیز دشوار میکند). اما مشکل بزرگ فیلم پایان بازی در آن است که هیچ توجیه و استدلالی را نمیتوان برای سرپوش گذاشتن بر نقاط ضعفش یافت. به واقع اگر برای سایر آثار بتوان از دلایلی همچون : بی تجربگی نویسنده وکارگردان. کمبود بودجه برای خلق اکشنهای بزرگ. نبود زمان کافی برای پرداخت شخصیتها و ناکام ماندن خطوط فرعی داستان و.... استفاده کرد عملا پایان بازی تمام این استدلالها را بر خود و مخاطبش میبندد . آنها تمام تجربه ها و آزمون و خطاها ممکن در این راه را سالهاست پشت سر گذاشته اند . پس توقع بی جایی نیست که بخواهیم بهترین و درخشان ترین محصول آنها را تجربه کنیم.
پایان بازی مهمترین اصل و شاخص ترین متر و معیار آثار ابرقهرمانی را از خود دور میکند(اکشنهای جذاب .ریتم بالا داستانی) بدان معنا که این فیلم در بخش سرگرم کنندگی عملا مشکل دارد. کمتر به یاد دارم هنگام تماشا فیلمی از دنیا مارول مدام ساعت را چک کرده باشم و برای تمام شدن اثری لحظه شماری کنم اما حین تجربه این فیلم دست کم سه مرتبه این حس را تجربه کردم!
کنار گذاشتن اکشن های بزرگ و ریتم نامتوازن را زمانی میتوان پذیرفت و با آن کنار آمد که سازندگان به جای این دومورد جایگزین های بهتری را برای مخاطب به ارمغان آورند. نکته ای که در پایان بازی رعایت نمیشود و همین امر فیلم را در بیشتر دقایق تبدیل به اثری کسالت بار میکند. نکته تاسف بار آنجاست که درطول فیلم با سکانسها و دیالوگهایی طرفیم که جای آنها در فینال یک مجموعه سینمایی نیست. به عنوان مثال بارها ودرطول فیلمهای قبلی دنیا مارول قهرمانان را در حالت شک و تردید در مورد هویت و وظیفه دیده ایم. اینکه آنها پس از شکست (چه در ماموریت و چه در روابط خانوادگی) نا امید گشته اند و نمیتوانند بین آن چیزی که واقعا هستند و آن چیزی که دلشان میخواهد انتخاب کنند.( موردی که در این فیلم هم حضور پررنگی دارد)
مثال دیگراهمیت به کلیشه های رایج این نوع فیلمها باز میگردد : احترام و ارزش گذاری بر روابط دوستانه و خانوادگی. اصل وفاداری و از خود گذشتگی و ایثار.
تمام این موارد تکراری (با پرداخت سطحی) را در دیگر آثار ابرقهرمانی نیز شاهد بوده ایم . پس به راستی به چه دلیل برادران روسو در آخرین اثر که طبیعتا میبایست حماسی ترین و جذابترین بخش دنیا سینمایی مارول باشد بازهم دست به دامان این کلیشه ها شدند؟ به راستی اگر زمان فیلم مثلا نصف میشد چه تاثیری درروند داستان و نتیجه گیری پایانی رخ میداد؟
دیگر کج سلیقگی روسوها در امر روایت داستان به بخش میانی فیلم باز میگردد .در حالت خوش بینانه اگر بتوان از مقدمه طولانی و کسالت بار اولیه گذشت برای بخش دوم فیلم چه منطق و دلیلی میتوان رو کرد؟ در بخش مسافرت در زمان حداقل انتظاری که از سازندگان اثر داشتم خلق چند شوخی بامزه و چند سکانس مبارزه بود(مبارزه کاپیتان آمریکا با نسخه قدیمی خود و ملاقات تونی استارک با پدرش رافاکتور بگیریم) فیلم دراین بخش هم با کمترین هیجان ممکن روایت میشود. فیلمهایی نظیر انتقامجویان نیازی به منطق و پیش زمینه آنچنانی برای خلق سکانسهای اکشن پرالتهاب ندارند. در این دنیا بنا به سلیقه نویسنده و کارگردان و صرفا برای عوض شدن حال مخاطب میتوانند حداقل برای لحظاتی او را با تعقیب و گریز و مبارزات تن به تن و.... سرگرم کنند که این مورد در پایان بازی رخ نمیدهد.
به واقع بخش میانی این فیلم که میتوانست نقطه اتصال مناسبی بین مقدمه ضعیف اثر با پرده نهایی باشد عملا تبدیل به بخش کم رمقی میشود که از پتانسیل جذاب خود هیچ سودی نمیبرد.
در نهایت و در بخش پایانی انتقامجویان همان محصولی میشود که باید باشد. هرچند اکشن نهایی نیز آنچنان نوآورانه و درخشان نیست. نبرد نهایی را به عنوان مثال با نمونه های مشابه در انتقامجویان ۱ و انتقامجویان عصر اولتران و حتی جنگ بینهایت مقایسه کنید تا حساب کار دستتان آید. نماهای لانگ شات و تصویر سازی از هجوم همه جانبه نیروهای خیر و شر. جولان دادن دوربین میان زد و خوردها و نمایش تلاش تک به تک قهرمانان برای پیروزی نهایی را قبلا نیز به وفور تجربه کرده ایم.تمام این موارد در بخش انتهایی نیز تکرار میشوند بدون ذره ای خلاقیت و بدون لحظه ای که واقعا نفس در سینه مخاطب حبس شود. نکته عجیب دیگر جدا افتادن شخصیت ها
لک از نبرد است . هالک از آن شخصیتهایی است که تجربه گذشته ثابت کرده میتواند شور و هیجان را به اکشن ها اضافه کند(یکی از بهترین لحظات دنیا فیلمهای مارول آنجایی است که در اولین قسمت انتقامجویان جناب بروس بنر به جمع قهرمانان اضافه میشود و با خشم توصیف ناپذیر خود چند فضا پیما دشمن را منهدم میکند) .
آخرین فیلم از مجموعه انتقامجویان اثری است که با تمام نقاط ضعفش باید دیده شود. این همان اثری است که سالها برای تماشا آن صبر کرده بودیم. درنتیجه حتی اگر نتیجه نهایی بسیار پایین تر از حد انتظار هم باشد حداقل یک مرتبه برای تماشا آن باید زمان گذاشت. این انتهای راهی است که سالهای قبل برایش تصورات دیگری داشیم. تصور یک حماسه ماندگار سرشار از جلوه های بصری شگفت انگیز... تصور چند مبارزه نفسگیر و چند غافلگیری داستانی خیره کننده.... تصور چشیدن طعم واقعی التهاب و خیره شدن به صفحه نمایشگر... افسوس ...
امتیاز :6
امید سلیمی
#نقد_فیلم
@NaghdeFilmoSerial
آخرین فیلم از مجموعه انتقامجویان اثری است که با تمام نقاط ضعفش باید دیده شود. این همان اثری است که سالها برای تماشا آن صبر کرده بودیم. درنتیجه حتی اگر نتیجه نهایی بسیار پایین تر از حد انتظار هم باشد حداقل یک مرتبه برای تماشا آن باید زمان گذاشت. این انتهای راهی است که سالهای قبل برایش تصورات دیگری داشیم. تصور یک حماسه ماندگار سرشار از جلوه های بصری شگفت انگیز... تصور چند مبارزه نفسگیر و چند غافلگیری داستانی خیره کننده.... تصور چشیدن طعم واقعی التهاب و خیره شدن به صفحه نمایشگر... افسوس ...
امتیاز :6
امید سلیمی
#نقد_فیلم
@NaghdeFilmoSerial
#معرفی_سریال
نام سریال:تاریک (Dark)
شبکه:Netflix
تعداد فصل ها: 2
وضعیت:در حال حاظر فیلمبرداری فصل سوم انجام میشه.
@NaghdeFilmoSerial
نام سریال:تاریک (Dark)
شبکه:Netflix
تعداد فصل ها: 2
وضعیت:در حال حاظر فیلمبرداری فصل سوم انجام میشه.
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
#معرفی_سریال نام سریال:تاریک (Dark) شبکه:Netflix تعداد فصل ها: 2 وضعیت:در حال حاظر فیلمبرداری فصل سوم انجام میشه. @NaghdeFilmoSerial
یکی دیگر از سریال های خوب و عالی نتفلیکس.سریال بسیار بسیار پیچیده که بی شک از دیدنش گیج میشوید.به قول خودم همونطوری که فکر کردن درمورد اینکه خدا چطوری بوجود اومده آدمو دیوونه،فکر کردن به اتفاقات این سریال آدم رو دیوونه میکنه.همین حرفم کافیه که بدونید با یک سریال واقعا دارک و پیچیده روبرو هستید و خلاصه حتما این سریال رو بهتون پیشنهاد میکنم.قبل از دیدن فکر میکردم(طبق چیزایی که خونده بودم)با نسخه آلمانی دیگر سریال نتفلیکس یعنی چیزهای عجیب روبرو هستیم.باید بگویم این حرف کاملااا اشتباه است.خودتون اگر دو سریال رو ببینید متوجه خواهید شد.
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
تردید کن در آنکه ستارگان افروخته اند
تردید کن در آنکه خورشید باز می رود
تردید کن که شاید راستی دروغگو باشد
اما هرگز در عشق من تردید نکن
ویلیام شکسپیر
sons of anarchy (tv series )
تردید کن در آنکه خورشید باز می رود
تردید کن که شاید راستی دروغگو باشد
اما هرگز در عشق من تردید نکن
ویلیام شکسپیر
sons of anarchy (tv series )
#اسپویل
به نام خدا
با جامعه شناسی سینمایی و بررسی جو زدگی مخاطب به خصوص مخاطب ایرانی فیلم و سریال های خارجی در خدمتتون هستم ، این نوشته هم جنبه ی شوخی داره و هم جدی
خوب اولش رو با یکی از معروف ترین محبوب ترین سریال های تاریخ تلوزیون در سطح جهانی آغاز میکنیم
سریال game of thrones ، خوب فصل آخر این سریال پخش شد و بیننده ها راضی نبودن ، کاری به فصل آخر ندارم که پر از ایراد بود.
ولی در مورد قسمت آخر و پایان بندی سریال ، بعد پخش قسمت آخر شاهد واکنش های عجیبی بودم ، البته خودم هم جز اون واکنش دهنده بودم ، خوب برای من سخت بود بپذیرم که دهن جان اسنو دنریس سرویس بشه سر شکست نایت کینگ و ... اما منفعت رو دیگران ببرن ولی این طرز تفکر من و خیلی از کسانی که به این اتفاق های سریال اعتراض داشتیم نشون میده که هنوز بعد سال ها سریال got رو درک نکردیم.
سریال got با این که یک سریال درام فانتزی بود ، اتفاق ها و شخصیت ها بسیار شبیه جهان واقعی ما بود و همین دلیل محبوبیت سریال ، به قول هیچکاک درام یعنی زندگی واقعی بدون لحظات خسته کننده ی آن و سریال بازی تاج و تخت ها دقیقا مصداق همین موضوع بود ، در دنیای واقعی و تاریخی که بر جهان ما گذشته (تاریخ انسان) بسیار کم اتفاق افتاده که حق به حق دار برسد و فردی که تلاش کرده و لیاقتش را داشته به حق و مرتبه ی مناسب خود برسد، سریال got هم پر بود از این ناحقی ها و ظلم ها که اتفاقا نقطه ی قوت سریال بود اما باز هم اکثرا مخاطبان انتظار پایان خوشی برای سریال داشتند (مثل پایان بندی سه گانه ی ارباب حلقه ها) چون سریال فانتزی بود و این خواسته ی خوشبینانه نشان میدهد که اکثر مخاطبین این سریال علاقه و پیگیری آن ها به دلیل جو زدگی و جو موجود بر دنیای طرفداران سریال ها بود.
نه درک مفهوم و عمق این سریال و علاقه واقعی به آن.
یا برای مثال فیلم glass از سه گانه ی شکستن رو در نظر بگیرید، خوب این فیلم پر از ایراد بود مثل نقش آفرینی بی رمق و بی انگیزه ی بروس ویلیس تا ریتم کند و ... اما باز هم بیشتر مخاطبان ایرادی که از فیلم گرفته بودند بیشتر به پایان بندی آن بود ، این که شخصیت ها در یک نبرد قهرمانانه کشته نشدند و ... این هم نشان میدهد تصور مخاطبین از قهرمانان و مرگ و زندگی آنان بیشتر شبیه جهان فیلم های کمیک مثل فیلم های مارول است ، ولی باید بگویم که بزرگ شوید، جهان واقعی کثیف تر و ظالم تر از این حرف هاست.
دو سریال mad men و the handmade's tale را در نظر بگیرد در هر دو سریال بازیگر نقش اول زن خانم الیزابت ماس هستند ، در مقایسه ی دو سریال این طور بگویم که هر دو سریال موضوع تبعیض علیه بانوان و ظلم به آن ها را نشان میدهد اما فرقشان از زمین تا آسمان است ، در سریال مد من که در دهه ی ۶۰ و ۷۰ میگذرد ظلم به زنان ، تبعیض کاری بین سیاه پوستان و سفید پوستان ، تعرض جنسی و تبعیض بین بانوان و آقایان در محیط کار و .... را به واقع گرایانه ترین شکل ممکن نشان میدهد اتفاقاتی که واقعا اتفاق افتاده اند و سریال از بیان و نشان دادن شعاری پرهیز می کند و همچنین سریال در فیلم نامه و شخصیت پردازی و .... عالی عمل کرده و جوایز معتبری مثل امی را در ۷ فصل پخش شده به تعداد زیادی کسب کرده.
اما سریال سرگذشت ندیمه در آینده ای اتفاق می افتد و محیط و اتفاق هایی که نشان میدهد بسیار شعار زده است و واقعا در بخش های فنی و ... در حد یک سریال معمولی عمل می کند .
اما واکنش ملت همیشه در صحنه ی ایران به دو سریال، اکثر مخاطبان حتی نام سریالی مثل مد من را نشنیده اند ولی اگر سری به توئیتر و تلگرام و ... بزنید همه حرف از سرگذشت ندیمه میزنند و نوشابه برایش باز می کنند.
راستی بحث نشنیدن اسم مد من شد ، بعضی از دوستان به خیال خودشون سریال باز سریال هایی مثل sopranos وwire و mad men و twin peaks و ... رو ندیدن و بعد با قاطعیت میان میگن بهترین سریال تاریخ تلوزیون breaking bad (حالا این ها خوبن یکی میگفت سریال ۱۰۰ شاهکار و breaking bad چرته این دیگه نوبر بود)
بعد پخش سریال
13 reasons why
یه جار و جنجال هایی به پا شد بین مخاطبین ایرانی که سریال از اورریتد هم بالاتر رفت ، به غیر از موضوع مثلا جنجالی واقعا چی داشت که در حد شاهکار ها ازش تعریف و تمجید شد؟
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
با جامعه شناسی سینمایی و بررسی جو زدگی مخاطب به خصوص مخاطب ایرانی فیلم و سریال های خارجی در خدمتتون هستم ، این نوشته هم جنبه ی شوخی داره و هم جدی
خوب اولش رو با یکی از معروف ترین محبوب ترین سریال های تاریخ تلوزیون در سطح جهانی آغاز میکنیم
سریال game of thrones ، خوب فصل آخر این سریال پخش شد و بیننده ها راضی نبودن ، کاری به فصل آخر ندارم که پر از ایراد بود.
ولی در مورد قسمت آخر و پایان بندی سریال ، بعد پخش قسمت آخر شاهد واکنش های عجیبی بودم ، البته خودم هم جز اون واکنش دهنده بودم ، خوب برای من سخت بود بپذیرم که دهن جان اسنو دنریس سرویس بشه سر شکست نایت کینگ و ... اما منفعت رو دیگران ببرن ولی این طرز تفکر من و خیلی از کسانی که به این اتفاق های سریال اعتراض داشتیم نشون میده که هنوز بعد سال ها سریال got رو درک نکردیم.
سریال got با این که یک سریال درام فانتزی بود ، اتفاق ها و شخصیت ها بسیار شبیه جهان واقعی ما بود و همین دلیل محبوبیت سریال ، به قول هیچکاک درام یعنی زندگی واقعی بدون لحظات خسته کننده ی آن و سریال بازی تاج و تخت ها دقیقا مصداق همین موضوع بود ، در دنیای واقعی و تاریخی که بر جهان ما گذشته (تاریخ انسان) بسیار کم اتفاق افتاده که حق به حق دار برسد و فردی که تلاش کرده و لیاقتش را داشته به حق و مرتبه ی مناسب خود برسد، سریال got هم پر بود از این ناحقی ها و ظلم ها که اتفاقا نقطه ی قوت سریال بود اما باز هم اکثرا مخاطبان انتظار پایان خوشی برای سریال داشتند (مثل پایان بندی سه گانه ی ارباب حلقه ها) چون سریال فانتزی بود و این خواسته ی خوشبینانه نشان میدهد که اکثر مخاطبین این سریال علاقه و پیگیری آن ها به دلیل جو زدگی و جو موجود بر دنیای طرفداران سریال ها بود.
نه درک مفهوم و عمق این سریال و علاقه واقعی به آن.
یا برای مثال فیلم glass از سه گانه ی شکستن رو در نظر بگیرید، خوب این فیلم پر از ایراد بود مثل نقش آفرینی بی رمق و بی انگیزه ی بروس ویلیس تا ریتم کند و ... اما باز هم بیشتر مخاطبان ایرادی که از فیلم گرفته بودند بیشتر به پایان بندی آن بود ، این که شخصیت ها در یک نبرد قهرمانانه کشته نشدند و ... این هم نشان میدهد تصور مخاطبین از قهرمانان و مرگ و زندگی آنان بیشتر شبیه جهان فیلم های کمیک مثل فیلم های مارول است ، ولی باید بگویم که بزرگ شوید، جهان واقعی کثیف تر و ظالم تر از این حرف هاست.
دو سریال mad men و the handmade's tale را در نظر بگیرد در هر دو سریال بازیگر نقش اول زن خانم الیزابت ماس هستند ، در مقایسه ی دو سریال این طور بگویم که هر دو سریال موضوع تبعیض علیه بانوان و ظلم به آن ها را نشان میدهد اما فرقشان از زمین تا آسمان است ، در سریال مد من که در دهه ی ۶۰ و ۷۰ میگذرد ظلم به زنان ، تبعیض کاری بین سیاه پوستان و سفید پوستان ، تعرض جنسی و تبعیض بین بانوان و آقایان در محیط کار و .... را به واقع گرایانه ترین شکل ممکن نشان میدهد اتفاقاتی که واقعا اتفاق افتاده اند و سریال از بیان و نشان دادن شعاری پرهیز می کند و همچنین سریال در فیلم نامه و شخصیت پردازی و .... عالی عمل کرده و جوایز معتبری مثل امی را در ۷ فصل پخش شده به تعداد زیادی کسب کرده.
اما سریال سرگذشت ندیمه در آینده ای اتفاق می افتد و محیط و اتفاق هایی که نشان میدهد بسیار شعار زده است و واقعا در بخش های فنی و ... در حد یک سریال معمولی عمل می کند .
اما واکنش ملت همیشه در صحنه ی ایران به دو سریال، اکثر مخاطبان حتی نام سریالی مثل مد من را نشنیده اند ولی اگر سری به توئیتر و تلگرام و ... بزنید همه حرف از سرگذشت ندیمه میزنند و نوشابه برایش باز می کنند.
راستی بحث نشنیدن اسم مد من شد ، بعضی از دوستان به خیال خودشون سریال باز سریال هایی مثل sopranos وwire و mad men و twin peaks و ... رو ندیدن و بعد با قاطعیت میان میگن بهترین سریال تاریخ تلوزیون breaking bad (حالا این ها خوبن یکی میگفت سریال ۱۰۰ شاهکار و breaking bad چرته این دیگه نوبر بود)
بعد پخش سریال
13 reasons why
یه جار و جنجال هایی به پا شد بین مخاطبین ایرانی که سریال از اورریتد هم بالاتر رفت ، به غیر از موضوع مثلا جنجالی واقعا چی داشت که در حد شاهکار ها ازش تعریف و تمجید شد؟
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
حالا بریم سراغ جوگیری در سطح جهانی، از فروش و نمرات IMDB فیلم avengers 4 نمیگم که نیاز به گفتن نداره می گذرم ، دو تا فیلم gladiator و fall of Roman empire رو در نظر بگیرید، فیلم fall of Roman empire در سال ۱۹۶۴ و با امکانات اون زمان و بدون جلوه های ویژه ی کامپیوتری ساخته شده و عظیم ترین جنگ های تاریخ سینمای تاریخی حماسی رو در این فیلم شاهد هستیم و تنها ایراد فیلم در ترسیمچهره ای دروغین و انسان دوستانه از امپراطوری روم ( بیشتر توضیح نمیدم چون قبلا از این فیلم نوشتم البته اگه خونده باشید ) ، فیلم gladiator هم تحریف شده و تقلید شده از فیلم سقوط امپراطوری روم که البته هم یکفیلم عالی است اما مسئله اختلاف نمرات این دو فیلم(گلادیاتور نمرات بالاتری داره ) در حالی که اگر فیلم سقوط امپراطوری روم از فیلم گلادیاتور فیلم بهتری نباشه فیلم ضعیف تری هم نیست ، این که خیلی از مخاطبینی که فیلم گلادیاتور را تحسین می کنند و آن را بهترین فیلم تاریخی میدانند فیلم سقوط امپراطوری روم را ندیده اند و همچنین گلادیور فیلم تاریخی هم نیست و ریدلی اسکات فیلم تاریخی خوبی مثل kingdom of heaven را در کارنامه دارد که باز همنسبت به گلادیاتور کمتر دیده شده است.
هدف از نوشتن متن به این بلندی چه بود؟ اول این که هیچ منبع درست به صورت ۱۰۰ در ۱۰۰ نیست که به آن تکیه کرد و دوم این که برای انتخاب و دیدن فیلم و سریال اولویت اول نمرات سایت متا (به عنوان نشان دهنده ی نمرات و نظرات منتقدین ) و نمرات سایت آی ام دی بی (به عنوان نشان دهنده ی نمرات و نظرات مخاطبین) استفاده کنید (که باز هم ۱۰۰ در ۱۰۰ قابل اطمینان نیست ) و سایت های معتبر دیگه ای مثل کایه دو سینما هم هستن که سخت گیر تر هستند و فیلم های کمی رو با تکیه بر اون ها میشه دید ، نظرات مخاطبین در محیط کار و دانشگاه و توئیتر و تلگرام و ... هم مفت نمی ارزه اصلا توجه نکنید ، نمرات سایتی مثل روتن تومیوتز هم از نظرات مخاطبین سینمای بلاک باستر آبکی و مارول فن هایی که به قسمت آخر اونجرز تو imdb نمره ی ۱۰ دادن هم بی ارزش تره ، و شما دوستان عزیز به عنوان مخاطبین حرفه ای سینما سعی کنید وقتی فردی از شما می خواد فیلم و سریال خوب معرفی کنید معیار انتخابتون معیار ها و اصول حرفه ای و سینمایی باشه نه سلیقه خودتون یا جو حاکم بر مخاطبین و دنیای فیلم و سریال
با تشکر از وقتی که برای خوندن متن بنده ی حقیر (که بیشتر درد ودل بود) گذاشتید.
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
هدف از نوشتن متن به این بلندی چه بود؟ اول این که هیچ منبع درست به صورت ۱۰۰ در ۱۰۰ نیست که به آن تکیه کرد و دوم این که برای انتخاب و دیدن فیلم و سریال اولویت اول نمرات سایت متا (به عنوان نشان دهنده ی نمرات و نظرات منتقدین ) و نمرات سایت آی ام دی بی (به عنوان نشان دهنده ی نمرات و نظرات مخاطبین) استفاده کنید (که باز هم ۱۰۰ در ۱۰۰ قابل اطمینان نیست ) و سایت های معتبر دیگه ای مثل کایه دو سینما هم هستن که سخت گیر تر هستند و فیلم های کمی رو با تکیه بر اون ها میشه دید ، نظرات مخاطبین در محیط کار و دانشگاه و توئیتر و تلگرام و ... هم مفت نمی ارزه اصلا توجه نکنید ، نمرات سایتی مثل روتن تومیوتز هم از نظرات مخاطبین سینمای بلاک باستر آبکی و مارول فن هایی که به قسمت آخر اونجرز تو imdb نمره ی ۱۰ دادن هم بی ارزش تره ، و شما دوستان عزیز به عنوان مخاطبین حرفه ای سینما سعی کنید وقتی فردی از شما می خواد فیلم و سریال خوب معرفی کنید معیار انتخابتون معیار ها و اصول حرفه ای و سینمایی باشه نه سلیقه خودتون یا جو حاکم بر مخاطبین و دنیای فیلم و سریال
با تشکر از وقتی که برای خوندن متن بنده ی حقیر (که بیشتر درد ودل بود) گذاشتید.
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
آنچه در زیر پنهان است :
Us
(بخشی از متن دارای اسپویل است)
افتتاحیه فیلم مرموز (ما) با نمایی از یک تلویزیون آغاز میشود که مشغول پخش اخبار سراسری از ایالت متحده آمریکاست. نخستین خبر مربوط به گزارش طوفان ساحلی است که اوضاع را برمردم سخت کرده و خبر دوم هم مربوط به تبلیغ حس میهن پرستی مردم آمریکا و تشکیل نهادهای مردمی برای مبارزه با فقر وگرسنگی.
جردن پیل به عنوان خالق اثر با این افتتاحیه و کنار هم قرار دادن مسئله وقوع طوفان با حفظ وحدت و همبستگی مردم سرزمینش به واقع به شکلی هوشمندانه تم یکپارچگی . خوشبختی و به عبارت بهتر (رویای آمریکایی ) را به سخره میگیرد. طوفانی که او در آغاز فیلم از آن پرده برمیدارد در ادامه کاراحساس آرامش و امنیت مردم را به مخاطره انداخته و نوید روزهای شومی را برای آنان میدهد.
مقدمه کنجکاوی برانگیز فیلم (ما) به همین امر خلاصه نمیشود. در ادامه دختری خرد سال که با بی توجهی والدین و عدم احساس مسئولیت آنها روبه رو است تک وتنها مسیری ناشناخته را درپیش میگیرد و پس از کمی گشت و گذار در ساحل کناری شهر بازی وارد راهرویی تاریک و مملو از آئینه میشود. با حالت ترس و اضطراب کمی قدم میزند تا به موردی عجیب برخورد میکند:در این قسمت جردن پیل با نمایش تقابل دختر و همزادش التهاب را به اوج میرساند و در حالیکه مخاطب به شدت مشتاق نظاره ادامه ماجراست این تقابل را قطع کرده و به تیتراژ فیلم کات میزند.
تیتراژ با نمایی بسته از صورت یک خرگوش آغاز میشود . دوربین آهسته و با کمترین سرعت ممکن از سوژه دور میشود و عقب میکشد تا به مرور پنج طبقه از قفس خرگوشها را نظاره گر باشیم که کنار هم قرار گرفته اند. به واقع پیل مخاطب را همچون زندانیانی میپندارد که برای کشف حقیقت مسیری سخت و طاقت فرسا را پیش روی خواهند داشت.
ما آشکارا جامعه مدرن و مرفه آمریکا را هدف قرار میدهد.(کاربرد معنایی دوگانه کلمه US بر این امر تاکید دارد) پیل با نمایش شورش و نافرمانی همزادهای محبوس در راهروهای زیر زمینی اشاره میکند بخش ضعیف و سختی کشیده و کمتر دیده شده هر جامعه ای میتواند به عنصر خطرناک و توقف ناپذیری برای آن تبدیل شود. در ما به وضوح تاکید میشود کنش و واکنش همزادهای زیر زمینی دقیقا مشابه نمونه های واقعی شهروندان روی زمین است. به واقع هر عمل افراد حاضر در جهان پیرامون شامل انعکاسی مشابه به جهان زیر زمینی شده و اتصالی اجتناب پذیر میان انسان و همزادها برقرار است . اتصالی که موجب گردیده تمام حیات همزادها نا خواسته تحت تاثیر اعمال انسانها قرار گیرد. به واقع همزادها همواره تحت سیطره و کنترل نمونه مشابه خود هستند بدون آنکه عامل کنترل کننده از کلیات وجزییات این امر با خبر باشد. ما در مورد معکوس گشتن چرخه نظارت و سیستم نظارت در جهان امروز است. در بخش انتهایی اشاره میشود در ابتدا نیت از آفرینش همزادها هدایت و نظارت بر اعمال انسانها بوده اما این پروژه شکست خورده و همزادها محکوم به تقلید و داشتن یک زندگی بسته و بی هدف و بی فرجام میشوند .
ما از حیات وهمناک و محکوم به شکستی میگوید که تمام لذایذ آن نیز شوم وتباه شده جلوه میکنند همچون بخشی که در آن یکی از همزادها چند نمونه از تجربیات شخصی خود را برای مشابه خود تعریف میکند: غذا خوردن. خوابیدن. کادو گرفتن هنگام کریسمس .ازدواج و بچه دار شدن او همزمان و یکسان با فرد مشابه رخ داده اما نتیجه به هیچ وجه دلخواه و امیدوار کننده نیست: اشاره به خوردن خام گوشت خرگوش. بریدن دستان هنگام بازی با اسباب بازی. تولد کودکی که با آتش چهره خود را سوزانده و ... همگی نشان از آن دارند این شباهت و اتصال میان دوقشر عملا زندگی همزادها را تباه و بی ثمر نموده است.
به واقع در این فیلم همزادها چنان از زیست شوم و چرخه باطل اعمال خویش به ستوه آمده اند که ابراز خشونت را وسیله ای قرار میدهند برای اعتراض و برای حق خواهی. آنها خشونت و سنگدلی را به عنوان تنها سلاح خود بر میگزینند و به دنیا اعلان جنگ میکنند.
کارگردانی جردن پیل در راستا القا پیام واهداف فیلمش به خوبی مخاطب را وارد جهان قیرگون و آخرالزمانی اثر میکند. همانطور که در ابتدا نقد هم اشاره شد پیل از همان دقایق ابتدایی برای محصولش برنامه دارد. آشکارا: تدوین. نورپردازی. موسیقی و اندازه قابها در انتقال حس دلهره کارکرد ویژه ای دارند. حضور دختر خردسال در حاشیه شهربازی را بخاطر آورید. دختر در نماهایی کم نور و غالبا تاریک تنها مشغول حرکت میشود . حضور او در مقابل دریا و نمایی که پیل ابرهای سیاه و غرش رعد و برق و آسمان پر تلاطم را به تصویر میکشد به خوبی مخاطب را از وقوع حوادث بعدی آگاه میکند. در نماهای داخلی مربوط به راهرو مرموز نیز شاهد نماهایی با نورپردازی خفیف هستیم وهمچنین حضور عنصر آیینه به عنوان بخشی از میزانسن تاثیر گذار که تنهایی و حس سرگشتگی دختر را به خوبی تفهیم میکند.
جدا از عنصر آیینه جر
Us
(بخشی از متن دارای اسپویل است)
افتتاحیه فیلم مرموز (ما) با نمایی از یک تلویزیون آغاز میشود که مشغول پخش اخبار سراسری از ایالت متحده آمریکاست. نخستین خبر مربوط به گزارش طوفان ساحلی است که اوضاع را برمردم سخت کرده و خبر دوم هم مربوط به تبلیغ حس میهن پرستی مردم آمریکا و تشکیل نهادهای مردمی برای مبارزه با فقر وگرسنگی.
جردن پیل به عنوان خالق اثر با این افتتاحیه و کنار هم قرار دادن مسئله وقوع طوفان با حفظ وحدت و همبستگی مردم سرزمینش به واقع به شکلی هوشمندانه تم یکپارچگی . خوشبختی و به عبارت بهتر (رویای آمریکایی ) را به سخره میگیرد. طوفانی که او در آغاز فیلم از آن پرده برمیدارد در ادامه کاراحساس آرامش و امنیت مردم را به مخاطره انداخته و نوید روزهای شومی را برای آنان میدهد.
مقدمه کنجکاوی برانگیز فیلم (ما) به همین امر خلاصه نمیشود. در ادامه دختری خرد سال که با بی توجهی والدین و عدم احساس مسئولیت آنها روبه رو است تک وتنها مسیری ناشناخته را درپیش میگیرد و پس از کمی گشت و گذار در ساحل کناری شهر بازی وارد راهرویی تاریک و مملو از آئینه میشود. با حالت ترس و اضطراب کمی قدم میزند تا به موردی عجیب برخورد میکند:در این قسمت جردن پیل با نمایش تقابل دختر و همزادش التهاب را به اوج میرساند و در حالیکه مخاطب به شدت مشتاق نظاره ادامه ماجراست این تقابل را قطع کرده و به تیتراژ فیلم کات میزند.
تیتراژ با نمایی بسته از صورت یک خرگوش آغاز میشود . دوربین آهسته و با کمترین سرعت ممکن از سوژه دور میشود و عقب میکشد تا به مرور پنج طبقه از قفس خرگوشها را نظاره گر باشیم که کنار هم قرار گرفته اند. به واقع پیل مخاطب را همچون زندانیانی میپندارد که برای کشف حقیقت مسیری سخت و طاقت فرسا را پیش روی خواهند داشت.
ما آشکارا جامعه مدرن و مرفه آمریکا را هدف قرار میدهد.(کاربرد معنایی دوگانه کلمه US بر این امر تاکید دارد) پیل با نمایش شورش و نافرمانی همزادهای محبوس در راهروهای زیر زمینی اشاره میکند بخش ضعیف و سختی کشیده و کمتر دیده شده هر جامعه ای میتواند به عنصر خطرناک و توقف ناپذیری برای آن تبدیل شود. در ما به وضوح تاکید میشود کنش و واکنش همزادهای زیر زمینی دقیقا مشابه نمونه های واقعی شهروندان روی زمین است. به واقع هر عمل افراد حاضر در جهان پیرامون شامل انعکاسی مشابه به جهان زیر زمینی شده و اتصالی اجتناب پذیر میان انسان و همزادها برقرار است . اتصالی که موجب گردیده تمام حیات همزادها نا خواسته تحت تاثیر اعمال انسانها قرار گیرد. به واقع همزادها همواره تحت سیطره و کنترل نمونه مشابه خود هستند بدون آنکه عامل کنترل کننده از کلیات وجزییات این امر با خبر باشد. ما در مورد معکوس گشتن چرخه نظارت و سیستم نظارت در جهان امروز است. در بخش انتهایی اشاره میشود در ابتدا نیت از آفرینش همزادها هدایت و نظارت بر اعمال انسانها بوده اما این پروژه شکست خورده و همزادها محکوم به تقلید و داشتن یک زندگی بسته و بی هدف و بی فرجام میشوند .
ما از حیات وهمناک و محکوم به شکستی میگوید که تمام لذایذ آن نیز شوم وتباه شده جلوه میکنند همچون بخشی که در آن یکی از همزادها چند نمونه از تجربیات شخصی خود را برای مشابه خود تعریف میکند: غذا خوردن. خوابیدن. کادو گرفتن هنگام کریسمس .ازدواج و بچه دار شدن او همزمان و یکسان با فرد مشابه رخ داده اما نتیجه به هیچ وجه دلخواه و امیدوار کننده نیست: اشاره به خوردن خام گوشت خرگوش. بریدن دستان هنگام بازی با اسباب بازی. تولد کودکی که با آتش چهره خود را سوزانده و ... همگی نشان از آن دارند این شباهت و اتصال میان دوقشر عملا زندگی همزادها را تباه و بی ثمر نموده است.
به واقع در این فیلم همزادها چنان از زیست شوم و چرخه باطل اعمال خویش به ستوه آمده اند که ابراز خشونت را وسیله ای قرار میدهند برای اعتراض و برای حق خواهی. آنها خشونت و سنگدلی را به عنوان تنها سلاح خود بر میگزینند و به دنیا اعلان جنگ میکنند.
کارگردانی جردن پیل در راستا القا پیام واهداف فیلمش به خوبی مخاطب را وارد جهان قیرگون و آخرالزمانی اثر میکند. همانطور که در ابتدا نقد هم اشاره شد پیل از همان دقایق ابتدایی برای محصولش برنامه دارد. آشکارا: تدوین. نورپردازی. موسیقی و اندازه قابها در انتقال حس دلهره کارکرد ویژه ای دارند. حضور دختر خردسال در حاشیه شهربازی را بخاطر آورید. دختر در نماهایی کم نور و غالبا تاریک تنها مشغول حرکت میشود . حضور او در مقابل دریا و نمایی که پیل ابرهای سیاه و غرش رعد و برق و آسمان پر تلاطم را به تصویر میکشد به خوبی مخاطب را از وقوع حوادث بعدی آگاه میکند. در نماهای داخلی مربوط به راهرو مرموز نیز شاهد نماهایی با نورپردازی خفیف هستیم وهمچنین حضور عنصر آیینه به عنوان بخشی از میزانسن تاثیر گذار که تنهایی و حس سرگشتگی دختر را به خوبی تفهیم میکند.
جدا از عنصر آیینه جر
دن پیل از نشانه های دیگری نیز برای تشویش ذهن مخاطب بهره میبرد. عنصر سایه یکی دیگر از ابزار پرکاربرد در این فیلم است . به عنوان مثال در اولین نمایی که خانواده اصلی را مشغول قدم زدن در ساحل آفتابی مشاهده میکنیم دوربین از زاویه بالا و عمود بر هر چهار سوژه قرار میگیرد و نما به گونه ای تصویر سازی میشود که حضور و بلندی سایه افراد حاضر در آن خود نمایی میکنند. سایه در بخشهای دیگر نیز حضور دارد به عنوان مثال در اولین نمایی که حضور خانواده همزاد و مهاجم را مشاهده میکنیم دوربین قابی تمام قد از آنها میبندد و در حالیکه اطراف آنها را تاریکی مطلق فرا گرفته حضور چراغ برق خیابانی در پس زمینه موجب گردیده سایه هر چهار فرد مذکور حضوری معنا دار در قاب فیلم داشته باشند.
در لحظه نهایی ورود مهاجمان به داخل خانه نیز سعی بر آن بوده تا از کاتهای بی مورد پرهیز شده تا مانعی برای حس ملتهب فیلم نباشند. دوربین چرخش کاملی در محیط خانه انجام میدهد و بدون وقفه حضور مرد درشت اندام و کودکانش را مشاهده میکنیم که حضور خود درخانه را اعلام میکنند.
دوربین در نمای مربوط به قتل عام فجیع همسایه سفید پوست نیز با جایگیری درست به واقع حکم ناظر برحوادث فیلم را ایفا میکند . دراین نما دوربین بیرون از خانه و به حالت نگاه مستقیم و روبه رو محل قتل قرار میگیرد تا از فاصله ای نسبتا دور شاهد به قتل رسیدن اعضا خانواده باشیم . همین تمهید موجب شده تا لحظه قتل این افراد به یکی از دلهره آورترین نماهای فیلم بدل گردد.
جدا از موارد اشاره شده مشخصا بخش نهایی اثر و تقابل قهرمان و همزادش نیز فکر شده و پر استرس پیش چشم مخاطب قرار گرفته اند. از حضور تنها سوژه مورد نظر در راهرو های خالی از سکنه وپیچ در پیچ گرفته تا موسیقی سنگین و دلهره آوری که دل مخاطب را به لرزه در می آورند. دوربین در برخی از نماها پشت سوژه حرکت میکند وگاهی خود را کمی بالا میکشد تا تنهایی و خفقان را بیشتر تفهیم کند. پیل خوشبختانه عجله ای برای این تعقیب و گریز وهمناک ندارد. این دقایق درست حکم بازی های ویدئویی را دارند که در آن کنترل قهرمان بازی را درمحیطی بسته و مرموز به عهده دارید. از طرفی دلتان میخواهد تا هرچه سریعتر این مسیر خلوت و سکوت دیوانه کننده اش را به پایان برسانید و از طرفی هم علاقه دارید سری به اتاقهای مرموز آن بزنید .
در این بخش هم جدا از موقعیت و حرکت درست دوربین عناصر تدوین و نورپردازی نیز وظیفه خود را به درستی ایفا میکنند. آشکارا در بخش مبارزه نهایی تلفیق نماهای مربوط به رقص و جدال فیزیکی جلوه ای خاص و تماشایی به اثر بخشیده اند. تقابل خشم و خشونت و ویرانی با نمایش هنرمندانه یک مراسم رقص نشان از تقابل دوجهان متضاد با ویژگیهای مختلف دارد. پیل همزمان با نمایش رقص و نوری که بر سوژه مورد نظر تابیده شده خبر از وجه روشن و امیدوار کننده زندگی میدهد و برخلاف آن با تصویر سازی جدال وحشیانه و خونین سوژه ها بر قسمت تاریک و بیرحم حیات هم اشاره میکند.
ما فیلمی هشدار دهنده در مورد جهل و غفلت انسانهاست.ما با نمایش جهانی وحشی و قاطع که خشونت و افسار گسیختگی در آن تنها راه اعتراض اقشار نادیده گرفته شده میشود به مخاطب یادآوری میکند گاهی تنها با تکیه بر خشونت میتوان ابراز وجود کرد. در ما پیل موقعیتی وهمناک و کابوس واری را ترسیم میکند که برای رهایی از آن میبایست روح وکالبد را شکافت . ما تبلور زمانه ای است مات و غیر قابل اطمینان که در آن تشخیص خودی از غیر خودی . خیر از شر و ظالم ازمظلوم
نیاز به شناخت ومعرفتی پر هزینه دارد. هزینه ای به ابعاد ریختن خون و واکاوی گذشته ...
امتیاز :8.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
در لحظه نهایی ورود مهاجمان به داخل خانه نیز سعی بر آن بوده تا از کاتهای بی مورد پرهیز شده تا مانعی برای حس ملتهب فیلم نباشند. دوربین چرخش کاملی در محیط خانه انجام میدهد و بدون وقفه حضور مرد درشت اندام و کودکانش را مشاهده میکنیم که حضور خود درخانه را اعلام میکنند.
دوربین در نمای مربوط به قتل عام فجیع همسایه سفید پوست نیز با جایگیری درست به واقع حکم ناظر برحوادث فیلم را ایفا میکند . دراین نما دوربین بیرون از خانه و به حالت نگاه مستقیم و روبه رو محل قتل قرار میگیرد تا از فاصله ای نسبتا دور شاهد به قتل رسیدن اعضا خانواده باشیم . همین تمهید موجب شده تا لحظه قتل این افراد به یکی از دلهره آورترین نماهای فیلم بدل گردد.
جدا از موارد اشاره شده مشخصا بخش نهایی اثر و تقابل قهرمان و همزادش نیز فکر شده و پر استرس پیش چشم مخاطب قرار گرفته اند. از حضور تنها سوژه مورد نظر در راهرو های خالی از سکنه وپیچ در پیچ گرفته تا موسیقی سنگین و دلهره آوری که دل مخاطب را به لرزه در می آورند. دوربین در برخی از نماها پشت سوژه حرکت میکند وگاهی خود را کمی بالا میکشد تا تنهایی و خفقان را بیشتر تفهیم کند. پیل خوشبختانه عجله ای برای این تعقیب و گریز وهمناک ندارد. این دقایق درست حکم بازی های ویدئویی را دارند که در آن کنترل قهرمان بازی را درمحیطی بسته و مرموز به عهده دارید. از طرفی دلتان میخواهد تا هرچه سریعتر این مسیر خلوت و سکوت دیوانه کننده اش را به پایان برسانید و از طرفی هم علاقه دارید سری به اتاقهای مرموز آن بزنید .
در این بخش هم جدا از موقعیت و حرکت درست دوربین عناصر تدوین و نورپردازی نیز وظیفه خود را به درستی ایفا میکنند. آشکارا در بخش مبارزه نهایی تلفیق نماهای مربوط به رقص و جدال فیزیکی جلوه ای خاص و تماشایی به اثر بخشیده اند. تقابل خشم و خشونت و ویرانی با نمایش هنرمندانه یک مراسم رقص نشان از تقابل دوجهان متضاد با ویژگیهای مختلف دارد. پیل همزمان با نمایش رقص و نوری که بر سوژه مورد نظر تابیده شده خبر از وجه روشن و امیدوار کننده زندگی میدهد و برخلاف آن با تصویر سازی جدال وحشیانه و خونین سوژه ها بر قسمت تاریک و بیرحم حیات هم اشاره میکند.
ما فیلمی هشدار دهنده در مورد جهل و غفلت انسانهاست.ما با نمایش جهانی وحشی و قاطع که خشونت و افسار گسیختگی در آن تنها راه اعتراض اقشار نادیده گرفته شده میشود به مخاطب یادآوری میکند گاهی تنها با تکیه بر خشونت میتوان ابراز وجود کرد. در ما پیل موقعیتی وهمناک و کابوس واری را ترسیم میکند که برای رهایی از آن میبایست روح وکالبد را شکافت . ما تبلور زمانه ای است مات و غیر قابل اطمینان که در آن تشخیص خودی از غیر خودی . خیر از شر و ظالم ازمظلوم
نیاز به شناخت ومعرفتی پر هزینه دارد. هزینه ای به ابعاد ریختن خون و واکاوی گذشته ...
امتیاز :8.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
خوب دوستان عزیز
بزودی یه پروژه بلند از شکست ها و موفقیت های فیلم های 2019 مینویسم.
نویسنده: Braveheart (@film_baz_bash)
در کانال
@NaghdeFilmoSerial
بزودی یه پروژه بلند از شکست ها و موفقیت های فیلم های 2019 مینویسم.
نویسنده: Braveheart (@film_baz_bash)
در کانال
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
#معرفی_سریال نام سریال:تاریک (Dark) شبکه:Netflix تعداد فصل ها: 2 وضعیت:در حال حاظر فیلمبرداری فصل سوم انجام میشه. @NaghdeFilmoSerial
یادداشتی کوتاه درباره سریال Dark
وقتی اول می خواستم سریال دارک را ببینم ، هیچ پیش زمینه ای دربارهی داستان آن نداشتم و فقط با دیدن نمره آن در IMDB شروع به دانلود آن کردم. زبان سریال به المانی است که دوبله انگلیسی نیز دارد اما هیچ چیز جای صدای خود بازیگران را نمی گیرد و حداقل امکان توصیه می کنم که ان را به زبان اصلی خود ببینید چون حس واقعی و ناب سریال در ان صورت به شما منتقل می شود.
سریال دارک درباره زمان است ، سریالی که در ان شخصیت ها به گذشته و اینده می روند و دست به اعمالی می زنند که زندگی شان را تغییر می دهد. دارک دارای یک سناریو تقریبا بی نقص اما پیچیده است که با فصل دوم نیز به پیچیده گی اش افزوده می شود و به همین صورت اوج گیری خود را نیز ادامه می دهد.
در این سریال شخصیت ها با انجام اعمالشان درصدد تغییر اینده برمی ایند اما همین اعمال اینده را تحقق می بخشد. هر تلاشی برای تغییر اینده باعث اتفاق افتادن ان می شود. سریال بعضی مواقع شما را امیدوار میکند که میتوان اینده را تغییر داد اما گذشته و اینده در هم تنیده شده اند.
سریال شما را بسیار خوب درگیر می کند و باعث مبهوتی شما می شود. برای درک خوب و فهمیدن سریال باید با دقت هر اپیزود را نگاه کنید ، اسم شخصیت ها را بنویسید ، یادداشت برداری کنید و حتی چند بار سریال را ببینید تا بتوانید ان را درک کنید.
دارک در فصل سوم تمام می شود و من امیدوارم که سریال همین روند خود را ادامه دهد و افت نکند. دارک ارزش دیدن والایی دارد و به همه پیشنهاد می شود.
نمره: 10 از 10
Mehrdad_Ayvatlo
#نقد_سریال
#معرفی_سریال
@NaghdeFilmoSerial
وقتی اول می خواستم سریال دارک را ببینم ، هیچ پیش زمینه ای دربارهی داستان آن نداشتم و فقط با دیدن نمره آن در IMDB شروع به دانلود آن کردم. زبان سریال به المانی است که دوبله انگلیسی نیز دارد اما هیچ چیز جای صدای خود بازیگران را نمی گیرد و حداقل امکان توصیه می کنم که ان را به زبان اصلی خود ببینید چون حس واقعی و ناب سریال در ان صورت به شما منتقل می شود.
سریال دارک درباره زمان است ، سریالی که در ان شخصیت ها به گذشته و اینده می روند و دست به اعمالی می زنند که زندگی شان را تغییر می دهد. دارک دارای یک سناریو تقریبا بی نقص اما پیچیده است که با فصل دوم نیز به پیچیده گی اش افزوده می شود و به همین صورت اوج گیری خود را نیز ادامه می دهد.
در این سریال شخصیت ها با انجام اعمالشان درصدد تغییر اینده برمی ایند اما همین اعمال اینده را تحقق می بخشد. هر تلاشی برای تغییر اینده باعث اتفاق افتادن ان می شود. سریال بعضی مواقع شما را امیدوار میکند که میتوان اینده را تغییر داد اما گذشته و اینده در هم تنیده شده اند.
سریال شما را بسیار خوب درگیر می کند و باعث مبهوتی شما می شود. برای درک خوب و فهمیدن سریال باید با دقت هر اپیزود را نگاه کنید ، اسم شخصیت ها را بنویسید ، یادداشت برداری کنید و حتی چند بار سریال را ببینید تا بتوانید ان را درک کنید.
دارک در فصل سوم تمام می شود و من امیدوارم که سریال همین روند خود را ادامه دهد و افت نکند. دارک ارزش دیدن والایی دارد و به همه پیشنهاد می شود.
نمره: 10 از 10
Mehrdad_Ayvatlo
#نقد_سریال
#معرفی_سریال
@NaghdeFilmoSerial
👍1