🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «#ارسالی_از_شما نگاهی به اپیزودِ Uno از سریالِ بهتره با ساول تماس بگیری: احساس میکنین در حقتون ظلم شده؟ فرصت های آزادی به اشتباه موجب ترس شما شدن؟ شاید بهتون گفتن که توی دردسر جدیای افتادین و هیچ کاری هم از دستتون نمیاد. من ساول گودمن هستم و اینجام تا…»
🎞نقد فیلم و سریال🎞
#ارسالی_از_شما نگاهی به اپیزودِ Uno از سریالِ بهتره با ساول تماس بگیری: احساس میکنین در حقتون ظلم شده؟ فرصت های آزادی به اشتباه موجب ترس شما شدن؟ شاید بهتون گفتن که توی دردسر جدیای افتادین و هیچ کاری هم از دستتون نمیاد. من ساول گودمن هستم و اینجام تا…
یک نمونه از متنهای ارسالی شما عزیزان
متنهای دیگه هم به مرور گذاشته خواهند شد👌👏
متنهای دیگه هم به مرور گذاشته خواهند شد👌👏
👍8
🎞نقد فیلم و سریال🎞
بد نیست قبل از تماشای نسخه تازه از نوسفراتو، نسخه کلاسیک و فراموش نشدنی ۱۹۲۲ رو هم بازبینی کنیم👌 #توئیت @NaghdeFilmoSerial
نسخه جدید رو هم امروز دیدم. در مجموع خوب و قابل قبول بود
هرچند از لحاظ نوآوری و شوک به مخاطب مثل نسخه ۱۹۲۲(این نسخه رو هم چندروز پیش بازبینی کردم و با تمام ارزش و احترامی که براش قائلم، ابدا مثل سابق ترسناک نیست و صرفا برای اهمیتش در تاریخ سینما باید بهش رجوع کرد نه تاثیرگذاری فعلی) نیست ولی ارزش دیدن داره .
هرچند از لحاظ نوآوری و شوک به مخاطب مثل نسخه ۱۹۲۲(این نسخه رو هم چندروز پیش بازبینی کردم و با تمام ارزش و احترامی که براش قائلم، ابدا مثل سابق ترسناک نیست و صرفا برای اهمیتش در تاریخ سینما باید بهش رجوع کرد نه تاثیرگذاری فعلی) نیست ولی ارزش دیدن داره .
👍8
نقد فیلم "نوسفراتو": یک شاهکار وحشت خونآشامی
⚠️هشدار اسپویل⚠️
جالب است که ریشههای افسانههای مدرن درباره خونآشامها را دنبال کنیم. داستانهای موجودات خونخوار بسیار قدیمیتر از باورهای مدرن ما هستند، اما این رمان "دراکولا" اثر برام استوکر بود که بیش از هر اثر دیگری چگونگی درک ما از خونآشامها را شکل داد. این رمان در سال ۱۸۹۷ منتشر شد و تنها ۲۵ سال بعد، فیلم صامت آلمانی "نوسفراتو" به نمایش درآمد.
با وجود اینکه داستان از افسانههای ترانسیلوانی و سایر افسانههای اروپای شرقی، همچنین از اسطورههای شخصیتهایی تاریخی مانند ولاد سوم (ملقب به دراکولا) الهام گرفته بود، شباهتهای زیادی میان "دراکولا" و "نوسفراتو" وجود داشت که باعث شد خانواده استوکر از سازندگان فیلم شکایت کنند. دلایل این شکایت کاملاً مشخص است.
هر دو داستان شامل یک کُنت هستند—دراکولا و اورلوک—که در یک قلعه اسرارآمیز در سرزمینی دوردست زندگی میکنند. در هر دو داستان، یک منشی جوان به قلعه خونآشام سفر میکند و با سختی فراوان جان خود را نجات میدهد. در هر دو روایت، خونآشام سفری به غرب متمدنتر دارد و شهروندان آنجا را وحشتزده میکند—ویتبای در انگلستان و ویسبورگ در آلمان—در حالی که تلاش میکند زنی زیبا را اغوا کند.
دراکولا و اورلوک هر دو کشته میشوند، البته به روشهای متفاوت. دراکولا با فرو کردن خنجر به قلبش از بین میرود، اما اورلوک با قرار گرفتن در معرض نور روز پس از اینکه الن (که در فیلم نوسفراتو اثر رابرت اگرز توسط لیلی-رز دپ نقشآفرینی شده است) او را فریب میدهد، نابود میشود. در رمان برام استوکر، نور روز تنها قدرت خونآشام را تضعیف میکرد، اما در "نوسفراتو" نور روز برای او مرگبار است.
البته تفاوتهای دیگری نیز وجود دارد. دراکولا زیبا و جذاب است، یک اغواگر زنان. او آغازگر تصویر خونآشامهای جذاب و اغواگر است. در مقابل، اورلوک یک هیولاست—و در حالی که در نسخه جدید "نوسفراتو" او همچنان زنان را اغوا میکند، این اغواگری هرگز جنبه جذاب و اغواگرانه ندارد. اورلوک در تمام لحظات، موجودی وحشتناک و هیولاوار است، یک کالبد خشک و ترسناک.
بیل اسکارشگورد در این نقش فوقالعاده ظاهر شده است؛ نفسهایش سنگین و آشفته است، و لهجه رومانیایی غلیظش همزمان ترسناک و تا حدی مضحک به نظر میرسد.
در این بازگویی کلاسیک، این خون الن است—ارتباط اسرارآمیز او با «دیگری»—که اورلوک را از کودکی به سوی او جذب کرده است.
در سال ۱۹۲۲، خانواده استوکر از کارگردان آلمانی ف.و. مورناو شکایت کردند و بر اساس قوانین حق تکثیر پیروز شدند. اما مانند اورلوک، نابود کردن این فیلم کار سادهای نبود. نسخههایی از آن به آمریکا رسیده بود، جایی که قوانین مالکیت عمومی بسیار کمتر سختگیرانه بودند، و به سرعت تبدیل به یک فیلم کالت کلاسیک شد.
همراه با دراکولا، نوسفراتو یکی از تأثیرگذارترین آثار هنری است که امروزه تصورات ما از خونآشامها را شکل میدهد و از آن زمان تاکنون الهامبخش فیلمسازان، رماننویسان، هنرمندان و طرفداران بوده است. نسخه رابرت اگرز چهارمین نسخه نوسفراتو است، اما فیلمی که بیشتر در حین تماشای این فیلم به یاد آن افتادم، "دراکولا" اثر فرانسس فورد کاپولا بود که اخیراً بیشتر از هر نسخهای از نوسفراتو آن را دیدهام.
این فیلم بهتر است، عمدتاً به دلیل انتخاب بازیگران. کاپولا کیانو ریوز و وینونا رایدر را به عنوان بازیگران اصلی انتخاب کرد—که هر دو با لهجههایشان مشکل داشتند—و تنها با انتخاب گری اولدمن برای نقش اصلی، این فاجعه انتخاب بازیگران را نجات داد. علاوه بر این، آنتونی هاپکینز را در نقش وان هلسینگ قرار داد. (من از بازی ریوز و رایدر در فیلمهای دیگر لذت بردهام، اما آنها برای نقش دراکولا مناسب نبودند).
🎞@NaghdeFilmoSerial
ادامه در پایین👇
⚠️هشدار اسپویل⚠️
جالب است که ریشههای افسانههای مدرن درباره خونآشامها را دنبال کنیم. داستانهای موجودات خونخوار بسیار قدیمیتر از باورهای مدرن ما هستند، اما این رمان "دراکولا" اثر برام استوکر بود که بیش از هر اثر دیگری چگونگی درک ما از خونآشامها را شکل داد. این رمان در سال ۱۸۹۷ منتشر شد و تنها ۲۵ سال بعد، فیلم صامت آلمانی "نوسفراتو" به نمایش درآمد.
با وجود اینکه داستان از افسانههای ترانسیلوانی و سایر افسانههای اروپای شرقی، همچنین از اسطورههای شخصیتهایی تاریخی مانند ولاد سوم (ملقب به دراکولا) الهام گرفته بود، شباهتهای زیادی میان "دراکولا" و "نوسفراتو" وجود داشت که باعث شد خانواده استوکر از سازندگان فیلم شکایت کنند. دلایل این شکایت کاملاً مشخص است.
هر دو داستان شامل یک کُنت هستند—دراکولا و اورلوک—که در یک قلعه اسرارآمیز در سرزمینی دوردست زندگی میکنند. در هر دو داستان، یک منشی جوان به قلعه خونآشام سفر میکند و با سختی فراوان جان خود را نجات میدهد. در هر دو روایت، خونآشام سفری به غرب متمدنتر دارد و شهروندان آنجا را وحشتزده میکند—ویتبای در انگلستان و ویسبورگ در آلمان—در حالی که تلاش میکند زنی زیبا را اغوا کند.
دراکولا و اورلوک هر دو کشته میشوند، البته به روشهای متفاوت. دراکولا با فرو کردن خنجر به قلبش از بین میرود، اما اورلوک با قرار گرفتن در معرض نور روز پس از اینکه الن (که در فیلم نوسفراتو اثر رابرت اگرز توسط لیلی-رز دپ نقشآفرینی شده است) او را فریب میدهد، نابود میشود. در رمان برام استوکر، نور روز تنها قدرت خونآشام را تضعیف میکرد، اما در "نوسفراتو" نور روز برای او مرگبار است.
البته تفاوتهای دیگری نیز وجود دارد. دراکولا زیبا و جذاب است، یک اغواگر زنان. او آغازگر تصویر خونآشامهای جذاب و اغواگر است. در مقابل، اورلوک یک هیولاست—و در حالی که در نسخه جدید "نوسفراتو" او همچنان زنان را اغوا میکند، این اغواگری هرگز جنبه جذاب و اغواگرانه ندارد. اورلوک در تمام لحظات، موجودی وحشتناک و هیولاوار است، یک کالبد خشک و ترسناک.
بیل اسکارشگورد در این نقش فوقالعاده ظاهر شده است؛ نفسهایش سنگین و آشفته است، و لهجه رومانیایی غلیظش همزمان ترسناک و تا حدی مضحک به نظر میرسد.
در این بازگویی کلاسیک، این خون الن است—ارتباط اسرارآمیز او با «دیگری»—که اورلوک را از کودکی به سوی او جذب کرده است.
در سال ۱۹۲۲، خانواده استوکر از کارگردان آلمانی ف.و. مورناو شکایت کردند و بر اساس قوانین حق تکثیر پیروز شدند. اما مانند اورلوک، نابود کردن این فیلم کار سادهای نبود. نسخههایی از آن به آمریکا رسیده بود، جایی که قوانین مالکیت عمومی بسیار کمتر سختگیرانه بودند، و به سرعت تبدیل به یک فیلم کالت کلاسیک شد.
همراه با دراکولا، نوسفراتو یکی از تأثیرگذارترین آثار هنری است که امروزه تصورات ما از خونآشامها را شکل میدهد و از آن زمان تاکنون الهامبخش فیلمسازان، رماننویسان، هنرمندان و طرفداران بوده است. نسخه رابرت اگرز چهارمین نسخه نوسفراتو است، اما فیلمی که بیشتر در حین تماشای این فیلم به یاد آن افتادم، "دراکولا" اثر فرانسس فورد کاپولا بود که اخیراً بیشتر از هر نسخهای از نوسفراتو آن را دیدهام.
این فیلم بهتر است، عمدتاً به دلیل انتخاب بازیگران. کاپولا کیانو ریوز و وینونا رایدر را به عنوان بازیگران اصلی انتخاب کرد—که هر دو با لهجههایشان مشکل داشتند—و تنها با انتخاب گری اولدمن برای نقش اصلی، این فاجعه انتخاب بازیگران را نجات داد. علاوه بر این، آنتونی هاپکینز را در نقش وان هلسینگ قرار داد. (من از بازی ریوز و رایدر در فیلمهای دیگر لذت بردهام، اما آنها برای نقش دراکولا مناسب نبودند).
🎞@NaghdeFilmoSerial
ادامه در پایین👇
👍1
رابرت اگرز در "نوسفراتو" به شدت به ژانر گوتیک و وحشت بدن تمایل دارد، اما این را با مقدار زیادی از کمپ و ادای احترام به نسخه اصلی و بازسازیهای آن ترکیب کرده است. فیلم گاهی اوقات واقعاً خندهدار است، اما در عین حال پر از ترس و دلهره (و چند سکانس جامپ اسکر خوب) است تا فضای وحشت را حفظ کند.
این فیلم همچنین یک اثر تاریخی بینظیر است که توجه زیادی به جزئیات دارد. وقتی منشی جوان، توماس هاوتر (با بازی نیکولاس هولت) به کوههای کارپات میرود تا سند ملک کنت اورلوک را به او بدهد، به مهمانخانهای میرسد که در آن توسط قلبهای کولی (یا رومها، اگر بخواهیم به طور سیاسی درست بگوییم—آنها در فیلم به عنوان کولی معرفی میشوند) احاطه شده است. آنها دور او میچرخند و از دست و پا زدنهای بیگانهاش میخندند. درون مهمانخانه، چهرههای چروکیده از سایهها با نگاههایی جدی به او خیره شدهاند. جو، سنگین و دلهرهآور است. یک زن مسن به زبان خارجی از او خواهش میکند که به قلعه نرود. از این لحظه به بعد، سفر او به رویایی میماند که به زودی به یک کابوس بیدار تبدیل میشود.
تمام زندگی الن کابوس بوده است، که از طرف اورلوک و شهوت شیطانیاش آزار دیده. زمانی که هاوتر او را ترک میکند، خیلی زود پس از ماه عسلشان، او به جنونی فرو میرود که دوستان و پزشک محلی، ویلهلم سیورز (با بازی رالف اینسون) را شگفتزده میکند. او به اتریر داده میشود و به تخت بسته میشود. تنها زمانی که پروفسور آلبین اِبرهارت فون فرانز (با بازی ویلم دفو) برای دیدن او آورده میشود، کسی باور میکند که بیماریهای او ممکن است از نوع ماوراءالطبیعه باشد.
تصویربردار جارین بلاسچکه که پیش از این با رابرت اگرز در فیلمهای "فانوس دریایی"، "شمالی" و "جادوگر" همکاری کرده بود، اینجا نیز بازمیگردد و یکی از بهترین آثارش را به نمایش میگذارد. فیلم بین رنگ و سیاه و سفید، بین عمیقترین سایهها و خیابانهای بارانی ویکتوریایی در حرکت است. نزدیک شدن هاوتر به قلعه او را در یک جنگل سیاه پیدا میکند که بیشتر شبیه به یک نقاشی سورئالیستی است تا یک مکان واقعی.
اورلوک بیشتر اوقات در سایه باقی میماند، قامت عظیمش در پوستهای جانوری و سایهها محصور است. گاهی اوقات، او فقط سایه است، انگشتان بلند و چنگالدارش که در دیوار یا پردهها میخزد، یا روی صورت و بدن الن. جنون الن—در واقع، تسخیر شدن او—بین ترس وحشتناک و اروتیسم ناخوشایند میلرزد، که در حقیقت این یکی از بهترین روشها برای خلاصه کردن "نوسفراتو" است. این فیلم هرگز به آن شیوهای که بسیاری از داستانهای خونآشامی جذاب و اغواگرند، جذاب نیست، اما در عوض پر از تهدید جنسی است.
آهنگسازی این فیلم توسط رابین کارولان، آهنگساز "شمالی"، به همان اندازه که بقیه فیلم زیبا، شدید و تهدیدآمیز است، از ملودیهای جعبه موسیقی ترسناک گرفته تا قطعات ارکسترال رعدآسا، پر از سیمهای افسرده و پیشبینیکننده و همراهیهای کُر با صدای عذابآور، بین ترس بیپایان و ملانکولی غمگین حرکت میکند. (شما میتوانید تمام ۵۱ قطعه را در اسپاتیفای گوش دهید).
بهطور صادقانه، این فیلم برای همه مناسب نیست. برای طرفداران آثار قبلی اگرز، اینجا چیزهای زیادی برای تفکر و درک وجود دارد، اما برای تازهواردان ممکن است بسیار عجیب یا خیلی کند یا بهسادگی گیجکننده باشد. کسانی که به ژانر وحشت عادت ندارند، ممکن است آن را بهطور کامل آزاردهنده بیابند. تن فیلم ممکن است با هر کسی هماهنگ نشود. در بعضی از لحظات، احساس میشود که این فیلم بیشتر شبیه یک نمایش تئاتری یا یک ملودرام است، همانطور که فیلمهای کلاسیک اغلب چنین حسی دارند، هرچند بهنظر میرسد که این عمدی است.
از دید من، "نوسفراتو" یک شاهکار گوتیک و شیک است که تمام دکمههای درست در ژانر وحشت و درام تاریخی را فشار میدهد. یک بازگشت به دوران قدیمی سینما با کمی حس مدرن، وحشت بدن و جنسیت که آن را به همان اندازه تحریکآمیز که آزاردهنده است، میکند. حتماً فیلم را در بزرگترین صفحهنمایشی که میتوانید پیدا کنید، تماشا کنید.
🎞@NaghdeFilmoSerial
#️⃣#اختصاصی_کانال_نقد_فیلم_و_سریال
✅منبع: فوربز
این فیلم همچنین یک اثر تاریخی بینظیر است که توجه زیادی به جزئیات دارد. وقتی منشی جوان، توماس هاوتر (با بازی نیکولاس هولت) به کوههای کارپات میرود تا سند ملک کنت اورلوک را به او بدهد، به مهمانخانهای میرسد که در آن توسط قلبهای کولی (یا رومها، اگر بخواهیم به طور سیاسی درست بگوییم—آنها در فیلم به عنوان کولی معرفی میشوند) احاطه شده است. آنها دور او میچرخند و از دست و پا زدنهای بیگانهاش میخندند. درون مهمانخانه، چهرههای چروکیده از سایهها با نگاههایی جدی به او خیره شدهاند. جو، سنگین و دلهرهآور است. یک زن مسن به زبان خارجی از او خواهش میکند که به قلعه نرود. از این لحظه به بعد، سفر او به رویایی میماند که به زودی به یک کابوس بیدار تبدیل میشود.
تمام زندگی الن کابوس بوده است، که از طرف اورلوک و شهوت شیطانیاش آزار دیده. زمانی که هاوتر او را ترک میکند، خیلی زود پس از ماه عسلشان، او به جنونی فرو میرود که دوستان و پزشک محلی، ویلهلم سیورز (با بازی رالف اینسون) را شگفتزده میکند. او به اتریر داده میشود و به تخت بسته میشود. تنها زمانی که پروفسور آلبین اِبرهارت فون فرانز (با بازی ویلم دفو) برای دیدن او آورده میشود، کسی باور میکند که بیماریهای او ممکن است از نوع ماوراءالطبیعه باشد.
تصویربردار جارین بلاسچکه که پیش از این با رابرت اگرز در فیلمهای "فانوس دریایی"، "شمالی" و "جادوگر" همکاری کرده بود، اینجا نیز بازمیگردد و یکی از بهترین آثارش را به نمایش میگذارد. فیلم بین رنگ و سیاه و سفید، بین عمیقترین سایهها و خیابانهای بارانی ویکتوریایی در حرکت است. نزدیک شدن هاوتر به قلعه او را در یک جنگل سیاه پیدا میکند که بیشتر شبیه به یک نقاشی سورئالیستی است تا یک مکان واقعی.
اورلوک بیشتر اوقات در سایه باقی میماند، قامت عظیمش در پوستهای جانوری و سایهها محصور است. گاهی اوقات، او فقط سایه است، انگشتان بلند و چنگالدارش که در دیوار یا پردهها میخزد، یا روی صورت و بدن الن. جنون الن—در واقع، تسخیر شدن او—بین ترس وحشتناک و اروتیسم ناخوشایند میلرزد، که در حقیقت این یکی از بهترین روشها برای خلاصه کردن "نوسفراتو" است. این فیلم هرگز به آن شیوهای که بسیاری از داستانهای خونآشامی جذاب و اغواگرند، جذاب نیست، اما در عوض پر از تهدید جنسی است.
آهنگسازی این فیلم توسط رابین کارولان، آهنگساز "شمالی"، به همان اندازه که بقیه فیلم زیبا، شدید و تهدیدآمیز است، از ملودیهای جعبه موسیقی ترسناک گرفته تا قطعات ارکسترال رعدآسا، پر از سیمهای افسرده و پیشبینیکننده و همراهیهای کُر با صدای عذابآور، بین ترس بیپایان و ملانکولی غمگین حرکت میکند. (شما میتوانید تمام ۵۱ قطعه را در اسپاتیفای گوش دهید).
بهطور صادقانه، این فیلم برای همه مناسب نیست. برای طرفداران آثار قبلی اگرز، اینجا چیزهای زیادی برای تفکر و درک وجود دارد، اما برای تازهواردان ممکن است بسیار عجیب یا خیلی کند یا بهسادگی گیجکننده باشد. کسانی که به ژانر وحشت عادت ندارند، ممکن است آن را بهطور کامل آزاردهنده بیابند. تن فیلم ممکن است با هر کسی هماهنگ نشود. در بعضی از لحظات، احساس میشود که این فیلم بیشتر شبیه یک نمایش تئاتری یا یک ملودرام است، همانطور که فیلمهای کلاسیک اغلب چنین حسی دارند، هرچند بهنظر میرسد که این عمدی است.
از دید من، "نوسفراتو" یک شاهکار گوتیک و شیک است که تمام دکمههای درست در ژانر وحشت و درام تاریخی را فشار میدهد. یک بازگشت به دوران قدیمی سینما با کمی حس مدرن، وحشت بدن و جنسیت که آن را به همان اندازه تحریکآمیز که آزاردهنده است، میکند. حتماً فیلم را در بزرگترین صفحهنمایشی که میتوانید پیدا کنید، تماشا کنید.
🎞@NaghdeFilmoSerial
#️⃣#اختصاصی_کانال_نقد_فیلم_و_سریال
✅منبع: فوربز
👍2
#ارسالی_از_شما
برسی مبحث پیچیدگی در سینما
بسیاری از دوستداران سینما پیچیده بودن یک فیلم را دوست دارند و از آن لذت می برند. اما در مقابل دسته ی دیگری از مخاطبان هستند که با فکر کردن زیاد درباره درک فیلم مخالف بوده و مسیر سر راست یا نیمه سر راست را به پیچیدگی ترجیح می دهند.
پیچیدگی اگر توام با منطق سینمایی صورت بگیرد می تواند به عاملی مهم برای جذابیت اثر تبدیل شده و ماندگاری بیافریند.
حال قصد داریم این موضوع یعنی خود پیچیدگی و انواع آن را بیشتر کالبد شکافی کنیم.
پیچیدگی به سه نوع کلی تقسیم می شود.
نوع اول پیچیدگی زمانی: چنانچه خالق اثر با زمان بازی و آن را به هر شکلی جز زمان خطی در آورد، پیچیدگی رخ می دهد. در اینجا منظور از بازی با زمان، جا به جایی و عوض کردن اول، میانه و انتها است که خود به چند دسته تقسیم می شود ولی فعلا با آن کاری نداریم. از آنجایی که ذهن مخاطب بیشتر به سوی زمان خطی خو گرفته، دستکاری کردن زمان روایی برای وی سوالاتی را ایجاد می کند و این سوالات همان پیچیدگی هستند.
نوع دوم، معما: در بسیاری از آثار موفق مخصوصا جنایی ما همواره شاهد معماهای قوی هستیم که کمتر ذهنی میتواند آن را حل کند. جوهره ی اصلی معما دوگانگی است. متن و مشاهدات ظاهری یک چیز می گویند و زیر متن و عوامل پنهان چیز دیگر.
نکته ی قابل توجه آنجاست که این تضاد میان ظاهر و باطن می تواند به دو صورت عینی و ذهنی رخ بدهد. صورت عینی آن شامل معما هایی می شود که جایی در آن بیرون توسط کسی خلق می شود. به عنوان مثال فیلم های جنایی با محوریت کار کیه؟ و یا دسیسه های جنایی روانشناختی هیچکاکی به همین دسته تعلق می گیرند. در پاره ای از اوقات نیز معما در معما وزن پیچیدگی پیرنگ را تا حد زیادی بالا می برد. به این منظور که چند سوال اساسی و معما گونه در قلب داستان مطرح و با ذهن ما بازی می کند.
صورت ذهنی، همان مرز میان واقعیت و خیال است. گاهی اوقات معما در بطن کشمکش درونی شخصیت تنیده می شود. شخصیت تدی در جزیره شاتر دقیقا همین نوع پیچیدگی را به شکلی درست به مخاطب عرضه می کند.
و نوع سوم از ترکیب دو شکل فوق به وجود می آید. وقتی معما در روایت غیر خطی به جریان بیفتد پیچیدگی به اوج خود رسیده و ذهن مخاطب را شدیداً به خود درگیر می کند. در سریال قلب یخی ما علاوه بر دنبال کردن تعدادی سوال و معما در زمانی خاص و به هم ریخته نیز غرق می شویم.
✍🏼 محمدپارسا داودیان
@NaghdeFilmoSerial
برسی مبحث پیچیدگی در سینما
بسیاری از دوستداران سینما پیچیده بودن یک فیلم را دوست دارند و از آن لذت می برند. اما در مقابل دسته ی دیگری از مخاطبان هستند که با فکر کردن زیاد درباره درک فیلم مخالف بوده و مسیر سر راست یا نیمه سر راست را به پیچیدگی ترجیح می دهند.
پیچیدگی اگر توام با منطق سینمایی صورت بگیرد می تواند به عاملی مهم برای جذابیت اثر تبدیل شده و ماندگاری بیافریند.
حال قصد داریم این موضوع یعنی خود پیچیدگی و انواع آن را بیشتر کالبد شکافی کنیم.
پیچیدگی به سه نوع کلی تقسیم می شود.
نوع اول پیچیدگی زمانی: چنانچه خالق اثر با زمان بازی و آن را به هر شکلی جز زمان خطی در آورد، پیچیدگی رخ می دهد. در اینجا منظور از بازی با زمان، جا به جایی و عوض کردن اول، میانه و انتها است که خود به چند دسته تقسیم می شود ولی فعلا با آن کاری نداریم. از آنجایی که ذهن مخاطب بیشتر به سوی زمان خطی خو گرفته، دستکاری کردن زمان روایی برای وی سوالاتی را ایجاد می کند و این سوالات همان پیچیدگی هستند.
نوع دوم، معما: در بسیاری از آثار موفق مخصوصا جنایی ما همواره شاهد معماهای قوی هستیم که کمتر ذهنی میتواند آن را حل کند. جوهره ی اصلی معما دوگانگی است. متن و مشاهدات ظاهری یک چیز می گویند و زیر متن و عوامل پنهان چیز دیگر.
نکته ی قابل توجه آنجاست که این تضاد میان ظاهر و باطن می تواند به دو صورت عینی و ذهنی رخ بدهد. صورت عینی آن شامل معما هایی می شود که جایی در آن بیرون توسط کسی خلق می شود. به عنوان مثال فیلم های جنایی با محوریت کار کیه؟ و یا دسیسه های جنایی روانشناختی هیچکاکی به همین دسته تعلق می گیرند. در پاره ای از اوقات نیز معما در معما وزن پیچیدگی پیرنگ را تا حد زیادی بالا می برد. به این منظور که چند سوال اساسی و معما گونه در قلب داستان مطرح و با ذهن ما بازی می کند.
صورت ذهنی، همان مرز میان واقعیت و خیال است. گاهی اوقات معما در بطن کشمکش درونی شخصیت تنیده می شود. شخصیت تدی در جزیره شاتر دقیقا همین نوع پیچیدگی را به شکلی درست به مخاطب عرضه می کند.
و نوع سوم از ترکیب دو شکل فوق به وجود می آید. وقتی معما در روایت غیر خطی به جریان بیفتد پیچیدگی به اوج خود رسیده و ذهن مخاطب را شدیداً به خود درگیر می کند. در سریال قلب یخی ما علاوه بر دنبال کردن تعدادی سوال و معما در زمانی خاص و به هم ریخته نیز غرق می شویم.
✍🏼 محمدپارسا داودیان
@NaghdeFilmoSerial
👍10
استاد بهروزافخمی در برنامه زنده هفت، ملت رو به راهپیمایی فردا تشویق کرد. مخصوصا جوانانی که قصد فیلمساز شدن رو دارن...
پاشید دیگه منتظر چی هستید؟
پاشید دیگه منتظر چی هستید؟
🤬14👍5
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «استاد بهروزافخمی در برنامه زنده هفت، ملت رو به راهپیمایی فردا تشویق کرد. مخصوصا جوانانی که قصد فیلمساز شدن رو دارن... پاشید دیگه منتظر چی هستید؟»
Forwarded from CinemaDaily | سینمادیلی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شرم بر شما!/ مسعود فراستی: رفتاری که با سازندگان «قاتل و وحشی» در جشنوار فجر شد کثیف و غیرانسانی بود
با پایان جشنواره فجر و علی رغم وعدههای مسئولان برگزارکننده، فیلم «قاتل و وحشی» حمید نعمتالله نمایش داده نشد تا فراستی به تندی از برگزارکنندگان این جشنواره انتقاد کند:«شرم بر شما. این غیرانسانی ترین رفتاری بود که من در جشنواره فجر به یاد دارم. این رفتار کثیف و ضدانسانی بود. بحث یک فیلم نیست، بحث یک آدمه. آدمی که کارهای خوب دارد، فیلمساز این مملکته. خجالت آوره! شرم کنید از رفتار ضد بشری تان. گور پدر سینما! با انسان چرا این رفتار را میکنید؟! از اول بگویید نه! ده شب تمام بازی کردید و شب دهم نهایتا گفتید نه! این در کارنامهتان میماند آقای شاهسواری...»
@cinemadaily
با پایان جشنواره فجر و علی رغم وعدههای مسئولان برگزارکننده، فیلم «قاتل و وحشی» حمید نعمتالله نمایش داده نشد تا فراستی به تندی از برگزارکنندگان این جشنواره انتقاد کند:«شرم بر شما. این غیرانسانی ترین رفتاری بود که من در جشنواره فجر به یاد دارم. این رفتار کثیف و ضدانسانی بود. بحث یک فیلم نیست، بحث یک آدمه. آدمی که کارهای خوب دارد، فیلمساز این مملکته. خجالت آوره! شرم کنید از رفتار ضد بشری تان. گور پدر سینما! با انسان چرا این رفتار را میکنید؟! از اول بگویید نه! ده شب تمام بازی کردید و شب دهم نهایتا گفتید نه! این در کارنامهتان میماند آقای شاهسواری...»
@cinemadaily
👍14❤1
همونطور که وقتی ضر میزنه میکوبیمش کار خوب هم میکنه باید بگیم
👍13
در باب اختتامیه فیلم فجر :
از همه ضایعتر سانسور حرفهای اون خانم کارگردان بود
بنده خدا گفت یه پرونده تجاوز به کودک بود که قانونی پیگیری کردیم و.. ولی مجرم آخرش قسر در رفت و...
یهو وسط پخش زنده قطعش کردن
خیلی زور داره براشون ۲۲ بهمن واقعیتهای تلخ جامعه رو بگی
از همه ضایعتر سانسور حرفهای اون خانم کارگردان بود
بنده خدا گفت یه پرونده تجاوز به کودک بود که قانونی پیگیری کردیم و.. ولی مجرم آخرش قسر در رفت و...
یهو وسط پخش زنده قطعش کردن
خیلی زور داره براشون ۲۲ بهمن واقعیتهای تلخ جامعه رو بگی
👍18