همهچی بازار 🤠
نوشتههای امیدسلیمی در بابِ مسائلِ گوناگون
اگر دوست داشتید بپیوندید😎
https://t.me/Hamechi_Bazarrrrr
نوشتههای امیدسلیمی در بابِ مسائلِ گوناگون
اگر دوست داشتید بپیوندید😎
https://t.me/Hamechi_Bazarrrrr
👍3
🎞نقد فیلم و سریال🎞
Photo
نظر شخصی راجب فصل دوم سریال بازی مرکب:
"کِش، کِش، کِش و دیگر هیچ". نیازی به وجود فصل دو نبود چه برسد به فصل سه که قرار است ساخته شود. نیمه اول فصل دوم با وجود حفره های فیلمنامه، جذابیت نسبیای داشت و منِ مخاطب را توانست با خودش همراهی کند اما نیمه دوم و داستانی که در جزیره اتفاق میافتد کاملا شامل یک چیز میشد، کش دادن بیخود. بازی ها انگار روح مرده بازی های فصل اول بودن و بجز بازی دوم جذابیت انچنانی ای نداشتن. داستان بیرون جزیره که شامل قایق سواری های بسیاری میشد نیز اصلا از جذابیت خوبی برخوردار نبود. چه توئیست خفنی داشت اخر این قایق سواری پشمانم ریخت، اصلا کلیشه ای نبود!
و در اخر اینکه سریال بنظرم مثل یک فنر خرابی بود که با دست فقط کشش میدادیم. داستان این جزیره پتانسیلش در حد فصل اولش بود، اما امان از پول. بگذریم برای یکبار دیدن بد نیست البته اگر حوصلتان بکشد.
@NaghdeFilmoSerial
"کِش، کِش، کِش و دیگر هیچ". نیازی به وجود فصل دو نبود چه برسد به فصل سه که قرار است ساخته شود. نیمه اول فصل دوم با وجود حفره های فیلمنامه، جذابیت نسبیای داشت و منِ مخاطب را توانست با خودش همراهی کند اما نیمه دوم و داستانی که در جزیره اتفاق میافتد کاملا شامل یک چیز میشد، کش دادن بیخود. بازی ها انگار روح مرده بازی های فصل اول بودن و بجز بازی دوم جذابیت انچنانی ای نداشتن. داستان بیرون جزیره که شامل قایق سواری های بسیاری میشد نیز اصلا از جذابیت خوبی برخوردار نبود. چه توئیست خفنی داشت اخر این قایق سواری پشمانم ریخت، اصلا کلیشه ای نبود!
و در اخر اینکه سریال بنظرم مثل یک فنر خرابی بود که با دست فقط کشش میدادیم. داستان این جزیره پتانسیلش در حد فصل اولش بود، اما امان از پول. بگذریم برای یکبار دیدن بد نیست البته اگر حوصلتان بکشد.
@NaghdeFilmoSerial
👍10👎4🎉1
#ارسالی_از_شما
سینمایی "دستنیافتنیها 2011"
کارگردان: اولیویه ناکاش - اِریک تولِدانو
بازیگران: فرانسوا کلوزه - عمر سی - آن لو نی و...
دستنیافتنیها 2011 ، یکتجربۀ بینظیر است.
فیلم، بهقدری دلنشین و صاف و ساده است که حین تماشا، گاهی فیلمبودنِ آن را از یاد میبریم و میخواهیم صرفاً اَدا و اطوار "عمر سی" در نقش "دریس" را تماشا کنیم و لذت ببریم!
فیلم، چه در روایت و چه در عناصر تکنیکی، از هیچ سبک و سیاق پیچیده و یا خاصی استفاده نمیکند و کاملاً مدعیِ یکفرمِ سینماییِ ساده و بیشیله و پیله است که به بهتریننحو نیز به این مهم دست مییابد.تنها تمهیدِ خاص فیلم، استفاده از یکتکنیک غیر خطی در فیلمنامه است که ابتدا ما در یک سکانس هالیوودی، فیلیپ و دریس را شاهد هستیم که از پلیس میگریزند و رخدادهایی که اتفاق میافتد و بیان آنها لازم نیست؛ سپس فیلم فلاشبک میخورد و کل روایت به صورت خطی تا انتها ارائه میشود.
عمر سی، این نقش را بازی نکرده بلکه زندگی کرده! در برخی دیالوگهای سادۀ او که حتی فیلمساز قصد خلق کمدی در آنها را نداشته نیز، عمر سی با هنرنمایی خود، تبدیل به یک کمدیِ نابِ دوستداشتنی میکند. متقابلاٌ "فرانسوا کلوزه" در نقشِ "فیلیپ" نیز اَکتِ بهشدت دوستداشتنیای دارد و خندههای ناگزیرانۀ او هرگز فراموش نمیشود.
در دستنیافتنیها، یکپلانِ اضافه و نابهجا یافت نمیشود! تمام پلانها و صحنهها و سکانسهای اثر، بهشدت چفت و فرمیک میباشند و دوربین، بهظرم در تمامی 1 ساعت و 50 دقیقه، در زاویه و محل درستی قرار دارد.
این ایده که فیلیپ به علت تنفر از ترحم، به استخدام دریس اقدام میکند، کاملا ساخته و پرداخته میشود و ما این حس را به درستی از او دریافت میکنیم؛ فیلیپ را در جایگاه کسی که ترحم نمیخواهد میبینیم، و همینطور دریس نیز حقیقتاً در هیچ موقعیتی، به حال او ترحم نمیورزد و نهایتاٌ این ایده، صرفاً در حد یکسخنِ شعاری به اثر نچسبیده است و از آب درمیآید.
برخلاف برخی تفاسیر طبقاتی و نژادیای که دربارۀ دستنیافتنیها وجود دارد، من معتقدم باید یک مواجهۀ " اِپوخهوار" که نگرشمان عاری از هرگونه پیشداوریها باشد با اثر داشته باشیم و آنگاه، درخواهیم یافت که فیلم خود را از گزندِ هرگونه جهتگیری های طبقاتی و یا نژادی دور نگهداشته و اتفاقاً میخواهد نقطۀ مقابل اینتفاسیر باشد. دریس، از یکجهان و شیوۀ زیست متفاوتی وارد یکجهانِ دیگر میشود؛ ارتباطِ عمیقی میان دریس و فیلیپ شکل میگیرد و برخوردِ این دوجهانِ کارگری و بورژوایی، به هیچعنوان دارای جهتگیری نیست و فیلمساز، رفاقتِ شیرین و "دستنیافتنیای" را رقم میزند.
سرتاسرِ دستنیافتنیها، یکشور و شعفِ “اِپیکورمانندِ" بیحد و حصری را به تصویر میکشد؛ اپیکور معتقد بود زیستن را باید در لحظه دریافت و برای لذت بردن، نیازی به تجملات آنچنانی نیست لذا رخدادهای سادهای همچون غذا خوردن، رفاقت کردن و قدمزدن و... میتواند به منبع لذت و خوشبختی انسانها بدل شود؛ البته فلسفۀ اپیکور با محتوای اثر، یکسری ناهمسوییها نیز دارد که به آنها اشارهای نمیکنم.
فیلم همچنین دارای مفاهیمی درخصوصِ ادای احترام به هنر و آثار هنری بود؛ فیلمساز، هنر را یکی از منشأ های این شور و شعفِ زندگانی که بالاتر اشاره کردم معرفی میکند و به درستی، ماهیتِ هنر را آن پدیدهای میداند که از احساساتِ بیپردۀ انسانها برمیخیزد.
"دستنیافتنیها" فیلمِ بزرگ و عظیمی نیست؛ چنینادعایی را نیز ندارد و درعوض، یکتجربۀ نابِ سرگرمکنندۀ سینماییست که کمدیِ بهشدت مطبوع و عاری از ابتذال را در فرم خود یدک میکشد.
✍️ «حسین محمدی»
@NaghdeFilmoSerial
سینمایی "دستنیافتنیها 2011"
کارگردان: اولیویه ناکاش - اِریک تولِدانو
بازیگران: فرانسوا کلوزه - عمر سی - آن لو نی و...
دستنیافتنیها 2011 ، یکتجربۀ بینظیر است.
فیلم، بهقدری دلنشین و صاف و ساده است که حین تماشا، گاهی فیلمبودنِ آن را از یاد میبریم و میخواهیم صرفاً اَدا و اطوار "عمر سی" در نقش "دریس" را تماشا کنیم و لذت ببریم!
فیلم، چه در روایت و چه در عناصر تکنیکی، از هیچ سبک و سیاق پیچیده و یا خاصی استفاده نمیکند و کاملاً مدعیِ یکفرمِ سینماییِ ساده و بیشیله و پیله است که به بهتریننحو نیز به این مهم دست مییابد.تنها تمهیدِ خاص فیلم، استفاده از یکتکنیک غیر خطی در فیلمنامه است که ابتدا ما در یک سکانس هالیوودی، فیلیپ و دریس را شاهد هستیم که از پلیس میگریزند و رخدادهایی که اتفاق میافتد و بیان آنها لازم نیست؛ سپس فیلم فلاشبک میخورد و کل روایت به صورت خطی تا انتها ارائه میشود.
عمر سی، این نقش را بازی نکرده بلکه زندگی کرده! در برخی دیالوگهای سادۀ او که حتی فیلمساز قصد خلق کمدی در آنها را نداشته نیز، عمر سی با هنرنمایی خود، تبدیل به یک کمدیِ نابِ دوستداشتنی میکند. متقابلاٌ "فرانسوا کلوزه" در نقشِ "فیلیپ" نیز اَکتِ بهشدت دوستداشتنیای دارد و خندههای ناگزیرانۀ او هرگز فراموش نمیشود.
در دستنیافتنیها، یکپلانِ اضافه و نابهجا یافت نمیشود! تمام پلانها و صحنهها و سکانسهای اثر، بهشدت چفت و فرمیک میباشند و دوربین، بهظرم در تمامی 1 ساعت و 50 دقیقه، در زاویه و محل درستی قرار دارد.
این ایده که فیلیپ به علت تنفر از ترحم، به استخدام دریس اقدام میکند، کاملا ساخته و پرداخته میشود و ما این حس را به درستی از او دریافت میکنیم؛ فیلیپ را در جایگاه کسی که ترحم نمیخواهد میبینیم، و همینطور دریس نیز حقیقتاً در هیچ موقعیتی، به حال او ترحم نمیورزد و نهایتاٌ این ایده، صرفاً در حد یکسخنِ شعاری به اثر نچسبیده است و از آب درمیآید.
برخلاف برخی تفاسیر طبقاتی و نژادیای که دربارۀ دستنیافتنیها وجود دارد، من معتقدم باید یک مواجهۀ " اِپوخهوار" که نگرشمان عاری از هرگونه پیشداوریها باشد با اثر داشته باشیم و آنگاه، درخواهیم یافت که فیلم خود را از گزندِ هرگونه جهتگیری های طبقاتی و یا نژادی دور نگهداشته و اتفاقاً میخواهد نقطۀ مقابل اینتفاسیر باشد. دریس، از یکجهان و شیوۀ زیست متفاوتی وارد یکجهانِ دیگر میشود؛ ارتباطِ عمیقی میان دریس و فیلیپ شکل میگیرد و برخوردِ این دوجهانِ کارگری و بورژوایی، به هیچعنوان دارای جهتگیری نیست و فیلمساز، رفاقتِ شیرین و "دستنیافتنیای" را رقم میزند.
سرتاسرِ دستنیافتنیها، یکشور و شعفِ “اِپیکورمانندِ" بیحد و حصری را به تصویر میکشد؛ اپیکور معتقد بود زیستن را باید در لحظه دریافت و برای لذت بردن، نیازی به تجملات آنچنانی نیست لذا رخدادهای سادهای همچون غذا خوردن، رفاقت کردن و قدمزدن و... میتواند به منبع لذت و خوشبختی انسانها بدل شود؛ البته فلسفۀ اپیکور با محتوای اثر، یکسری ناهمسوییها نیز دارد که به آنها اشارهای نمیکنم.
فیلم همچنین دارای مفاهیمی درخصوصِ ادای احترام به هنر و آثار هنری بود؛ فیلمساز، هنر را یکی از منشأ های این شور و شعفِ زندگانی که بالاتر اشاره کردم معرفی میکند و به درستی، ماهیتِ هنر را آن پدیدهای میداند که از احساساتِ بیپردۀ انسانها برمیخیزد.
"دستنیافتنیها" فیلمِ بزرگ و عظیمی نیست؛ چنینادعایی را نیز ندارد و درعوض، یکتجربۀ نابِ سرگرمکنندۀ سینماییست که کمدیِ بهشدت مطبوع و عاری از ابتذال را در فرم خود یدک میکشد.
✍️ «حسین محمدی»
@NaghdeFilmoSerial
👍7🔥1
#ارسالی_از_شما
سینمایی "نارنگیها ۲۰۱۳"
کارگردان: زازا اوروشادزه
بازیگران: لِمبیت اولفساک ، المو نوگانن و...
اثرِ روحنوازِ اوزوشادزه بهنامِ نارنگیها، روایتیست که بسترِ تاریخیاش مربوط بهنبرد "آبخازیا" میباشد. فیلمی که معادلات عقیدتیمان را بر هم میزند و ما را بهتفکر وا میدارد.
ایوو (لمبیتاولفساک) ، پیرمردی پایبند بهارزشهای اخلاقیِ ارزشمندیست که فرزند خود را در نبرد آبخازیا در جنگ با گرجستانیها از دست داده است؛ فیلمساز، انتخاباش این بوده که اینواقعه (مرگِ فرزند) را در لحظاتِ پایانیِ اثر به ما منتقل کند.
فیلم، تصویربرداریِ چشمنوازی دارد؛ فردیتِ عمیقِ ایوو را با فیلمبرداریِ طومانینهوار و آرامشبخشی بهمخاطب منتقل میکند و تکانههای درست در بزنگاههای درست، شرایط معتدل را بر هم میزند.
موسیقیِ بینظیر اثر نیز، اینفردیت را عمق میبخشد و از همانابتدا بدونِ اینکه دیالوگی رد و بدل شود و یا اتفاقیبیوفتد، ما را آگاه میکند که با چه شخصیتی روبهرو هستیم.
ایوو به دو سربازِ گرجستانی و مزدور چچنی که دشمن یکدیگر هستند پناه داده و زخمهایشان را درمان میکند.
ایوو هرگز جنگِ مذکور را جدی نمیگیرد و معتقد است این ستیز، از آنِ کسی نیست! او اجازه نمیدهد کسی در محل زندگیاش، براساسِ اعتقاداتِ شخصیِ خود، که ایناعتقادات کاملا قراردادی و نهقطعی هستند، عمل نماید.
لحظه نجاتِ جانِ مزدور چچنی و در ادامه، مرگِ سربازِ گرجستانی (میخاییل مسخی)، شاید بهترینسکانس فیلم باشد؛ لحظهای که مخاطب انتظار گرمتر شدنِ ارتباطِ "نیکو" و "احمد" را دارد، با یکزاویهدوربینِ فوقالعاده، شاهد مرگ نیکو و در پیِ آن ، اندوه احمد هستیم؛ احمدی که مدام رجزخوانی میکرد و وعده قتل نیکو را میداد، اکنون بالای سر جسد نیکو نشسته و سوگوار است! این همان قوس شخصیتی دو کاراکتر است که بهدرستی شکل میگیرد و همذاتپنداری مخاطب را برمیانگیزد.
فیلم، اعتقادات و ارزشهای انسانهایی را هدفقرار داده که براساس آن، همنوعان خود را بههلاکت میرسانند؛ اعتقاداتی که از پایههای سست و نابخردانهای برخوردار هستند و افراد طبق آنها عمل میکنند بدون اینکه علت خاصی برایش داشته باشند.
اما اظهارات من درباره ایناثر تماشائی، به همینموارد ختم نمی شود. فیلم، بستری را فراهم میکند که پتانسیل بیشتر از این ها را داشت اما فیلمساز به همین فرم نهچندان بزرگ، بسنده میکند؛ او میتوانست فیلم را عمق بیشتری ببخشد، ارتباط میان نیکو و احمد را تا درجات عمیقتر و رگ و ریشهدارتری ادامه دهد و دلبستگی میان مخاطب و کاراکترها را با شدت بیشتری همراهسازد؛ آنگاه سکانس مرگ نیکو، باشکوهتر و تاثیرگذارتر از آنچه که هست ، خلق میشد.
نهایتا چرا نارنگیها؟ شاید به معنای دلبستگیهای مادی و معنوی انسان است که او را به حرکت وا میدارد؛ سوالی که مدام از خود مورد پرسش قرار میدهم و پاسخ محکمهپسندی برای آن نمییابم همین است...
✍️حسین محمدی
@NaghdeFilmoSerial
سینمایی "نارنگیها ۲۰۱۳"
کارگردان: زازا اوروشادزه
بازیگران: لِمبیت اولفساک ، المو نوگانن و...
اثرِ روحنوازِ اوزوشادزه بهنامِ نارنگیها، روایتیست که بسترِ تاریخیاش مربوط بهنبرد "آبخازیا" میباشد. فیلمی که معادلات عقیدتیمان را بر هم میزند و ما را بهتفکر وا میدارد.
ایوو (لمبیتاولفساک) ، پیرمردی پایبند بهارزشهای اخلاقیِ ارزشمندیست که فرزند خود را در نبرد آبخازیا در جنگ با گرجستانیها از دست داده است؛ فیلمساز، انتخاباش این بوده که اینواقعه (مرگِ فرزند) را در لحظاتِ پایانیِ اثر به ما منتقل کند.
فیلم، تصویربرداریِ چشمنوازی دارد؛ فردیتِ عمیقِ ایوو را با فیلمبرداریِ طومانینهوار و آرامشبخشی بهمخاطب منتقل میکند و تکانههای درست در بزنگاههای درست، شرایط معتدل را بر هم میزند.
موسیقیِ بینظیر اثر نیز، اینفردیت را عمق میبخشد و از همانابتدا بدونِ اینکه دیالوگی رد و بدل شود و یا اتفاقیبیوفتد، ما را آگاه میکند که با چه شخصیتی روبهرو هستیم.
ایوو به دو سربازِ گرجستانی و مزدور چچنی که دشمن یکدیگر هستند پناه داده و زخمهایشان را درمان میکند.
ایوو هرگز جنگِ مذکور را جدی نمیگیرد و معتقد است این ستیز، از آنِ کسی نیست! او اجازه نمیدهد کسی در محل زندگیاش، براساسِ اعتقاداتِ شخصیِ خود، که ایناعتقادات کاملا قراردادی و نهقطعی هستند، عمل نماید.
لحظه نجاتِ جانِ مزدور چچنی و در ادامه، مرگِ سربازِ گرجستانی (میخاییل مسخی)، شاید بهترینسکانس فیلم باشد؛ لحظهای که مخاطب انتظار گرمتر شدنِ ارتباطِ "نیکو" و "احمد" را دارد، با یکزاویهدوربینِ فوقالعاده، شاهد مرگ نیکو و در پیِ آن ، اندوه احمد هستیم؛ احمدی که مدام رجزخوانی میکرد و وعده قتل نیکو را میداد، اکنون بالای سر جسد نیکو نشسته و سوگوار است! این همان قوس شخصیتی دو کاراکتر است که بهدرستی شکل میگیرد و همذاتپنداری مخاطب را برمیانگیزد.
فیلم، اعتقادات و ارزشهای انسانهایی را هدفقرار داده که براساس آن، همنوعان خود را بههلاکت میرسانند؛ اعتقاداتی که از پایههای سست و نابخردانهای برخوردار هستند و افراد طبق آنها عمل میکنند بدون اینکه علت خاصی برایش داشته باشند.
اما اظهارات من درباره ایناثر تماشائی، به همینموارد ختم نمی شود. فیلم، بستری را فراهم میکند که پتانسیل بیشتر از این ها را داشت اما فیلمساز به همین فرم نهچندان بزرگ، بسنده میکند؛ او میتوانست فیلم را عمق بیشتری ببخشد، ارتباط میان نیکو و احمد را تا درجات عمیقتر و رگ و ریشهدارتری ادامه دهد و دلبستگی میان مخاطب و کاراکترها را با شدت بیشتری همراهسازد؛ آنگاه سکانس مرگ نیکو، باشکوهتر و تاثیرگذارتر از آنچه که هست ، خلق میشد.
نهایتا چرا نارنگیها؟ شاید به معنای دلبستگیهای مادی و معنوی انسان است که او را به حرکت وا میدارد؛ سوالی که مدام از خود مورد پرسش قرار میدهم و پاسخ محکمهپسندی برای آن نمییابم همین است...
✍️حسین محمدی
@NaghdeFilmoSerial
👍4🔥1
🎞نقد فیلم و سریال🎞
چرا ساخت فصل دوم 'Squid Game' اشتباه بزرگی است. ⚠️امکان اسپویل سریال های Westworld, Stranger things, Squid game وجود دارد.⚠️ سریال بازی مرکب برای فصل دوم نیز تمدید شده است و فکر میکنم که اینکار یک اشتباه بسیار بزرگ است. وسوسه شدم که پست را با این جمله قدیمی…
Telegram
🎞نقد فیلم و سریال🎞
چرا ساخت فصل دوم 'Squid Game' اشتباه بزرگی است.
🎞 @NaghdeFilmoSerial
🎞 @NaghdeFilmoSerial
امروز نشستم و گلادیاتور۲ رو دیدم. طبق انتظار با وجود این همه خرج و تبلیغات و ... یک اثر بشدت معمولی بود. مشابه با عمده آثاری که هرسال منتشر میشن، به محض پایان از ذهن منِ مخاطب هم پاک شد . البته حدس میزنم مخاطبی که گلادیاتور ۱ رو ندیده باشه (که یحتمل تعداد محدودی هم داشته باشن) تا آخر بدون اینکه اذیت بشه ادامه بده و سرگرم هم بشه . ولی برای مخاطبی که با قسمت قبلی خاطرات خوشی داره و هنوزم خیلی از دیالوگ و اکت و سکانسها رو به یاد میاره، تجربه ماندگاری نخواهد شد .
#توئیت
@NaghdeFilmoSerial
#توئیت
@NaghdeFilmoSerial
👍10🔥2😁2🎉1
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «امروز نشستم و گلادیاتور۲ رو دیدم. طبق انتظار با وجود این همه خرج و تبلیغات و ... یک اثر بشدت معمولی بود. مشابه با عمده آثاری که هرسال منتشر میشن، به محض پایان از ذهن منِ مخاطب هم پاک شد . البته حدس میزنم مخاطبی که گلادیاتور ۱ رو ندیده باشه (که یحتمل تعداد…»
بررسی ترکینگ دوربین درسینمای گدار
مبحث مفیدی است از کتاب نظریه و نقدفیلم 👌👏👆
مبحث مفیدی است از کتاب نظریه و نقدفیلم 👌👏👆
👍8
بد نیست قبل از تماشای نسخه تازه از نوسفراتو، نسخه کلاسیک و فراموش نشدنی ۱۹۲۲ رو هم بازبینی کنیم👌
#توئیت
@NaghdeFilmoSerial
#توئیت
@NaghdeFilmoSerial
👍7