🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.71K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
#ارسالی_از_شما


همه چیز درباره ایو

سال ساخت ۱۹۵۰

برای ساخت یک فیلم خوب عوامل زیادی باید دست در دست هم بدهد تا یک اثر به موفقیت سینمایی برسد.
از کارگردانی گرفته تا فیلمنامه،تهیه کننده، موسیقی،تدوین بازیگر و....
وترکیب موفقیت آمیز این عوامل در کنار هم مورد استقبال منتقدین و مردم و موجب گرفتن جوایز متعددی از جشنواره های مختلف میشوند.

فیلمی که قراره است امروز چند خطی درموردش بنویسیم با تیم خوب و قوی خودش رضایت اکثر منتقدان و مخاطبان را به همراه داشته و برنده یکی از مهمترین جوایز سینمایی در سال ۱۹۵۰ هست .
همیشه اولویت من برای انتخاب یک فیلم خوب فیلمنامه اون اثر بوده است
همه چیز درباره ایو یکی از اون فیلم هایی است که با فیلمنامه قوی خودش رضایت من مخاطب رو به همراه داشت.جدا از فیلمنامه قوی و پربار ما با یک تیم بازیگری بینظیر و کارگردانی خوب هم طرف هستیم که جمع این عوامل موجب ساخته یک اثر تماشایی شده که هنوز بعد از بیش از ۷۰ سال تازگی دارد.

همه چیز درباره ایو یک فیلم تمام عیار است یک فیلم ساده و خوش ریتم که بدون شک ندیدنش ظلم بزرگی به خود است.
مارگو ستاره پا به سن گذاشته تاتر شبی بعد از اجرا با یکی از طرفداران جوان خود به نام ایو دیدار می کند و این دیدار موجب دوستی بین این دونفر میشود و مارگو،ایو را به عنوان دستیار و منشی خود انتخاب می کند....
با خوندن این دو خط از خلاصه بدون شک همه از پایان فیلم کمی با خبر میشویم
و دقیقا همان چیزی هست که کارگردان و فیلمنامه میخواهد.


با شروع فیلم که در اصل پایان فیلم هست مراسم جشنی برای انتخاب بهترین بازیگر نوظهور تاتر برپاشده است و بعد از معرفی کردن شخصیت های فیلم توسط ادیسون دویت(منتقد تاتر) شاهده گرفتن جایزه فعالیت هنری توسط ایو هرینگتن هستیم.و بعد از ان فیلم فلش بک میخورد به گذشته و دانستن همه چیز درباره ایو
در این سبک از اثار سینمایی فیلمنامه قوی حرف اول را میزند چون مخاطب از پایان باخبر است و فقط یک فیلمنامه جذاب و پرکنش میتواند مخاطب را همراه خود داشته باشد.
که بدون شک این فیلم به خوبی از پس این کار بر میاید
مارگو(بتی دیویس) ستاره پرطرفدار تاتر است و محبوبیت زیاد از او یک زن مغرور و متکبر ساخته است و احترام زیادی برای طرفداران خود غائل نیست.شبی بعد از اجرا با یکی از طرفدار های پروپا قرص خود دیدار می کند.آن طرفدار کسی نیست جز ایو با بازی عالی (ان باکستر)دختری زیبا و نجیب و آرام که با دیدنش و نجابتش و شنیدن سرگذشت نسبتا غم انگیز زندگیش ن تنها مارگو و دوستانش بلکه احساس ترحم ما را هم میخرد.و بعد از آن است که مارگو ایو را به عنوان مشاور و منشی خود انتخاب می کند.ایو از طریق همراهی با مارگو با بیل کارگردان تاتر و معشوقه مارگو و ماکس تهیه کننده،لوید نویسنده و همسرش کارن و ادیسون منتقد تاتر آشنا می شود.

ایو با مهربانی و دلسوزی که از خود نسبت به مارگو بروز می دهد دل همه رو میبرد و احساس ترحم برای خود میخرد.محبوبیت و شهرت مارگو باعث علاقه مند شدن ایو به تاتر میشود و کم کم اون دختر نجیب و دلسوز ذات واقعی خود را نشان می دهد...
همه چیز درباره ایو داستان آدم هایست که شهرت و جاه طلبی آن هارا به یک شیطان تبدیل کرده است و برای رسیدن به شهرت و هدف خود از شانه دیگران بالا می روند.
ایو دختری که در دو سوم از فیلم با بازی گرفتن احساسات همه حتی مخاطب برای خود جایی در دل همه باز می کند یکدفعه با برداشتن نقاب خود آب سرد بر پیکر همه ی ما میریزد.و آن دختر نجیب تبدیل یه یک دختر منفور می شود.
ایو برای رسیدن به هدفش از هیچ کاری ابایی ندارد و با ذات شیطانی خود حتی به زندگی دیگران هم رحم نمی کند و در صدد به دام انداختن بیل و لوید که اتفاقا رابطه عاشقانه ی خوبی هم ما معشوقه های خود دارند هست که بتواند از این طریق زودتر به هدف خود که شهرت است برسد.

(به راستی که شیطان یک زن است)
از این دسته از ادم ها هنوز در زندگی ما هستن.ادم هایی که با رفتار و زبان چرب و نرم خوداعتماد مارا نسبت به خود جلب می کنند و بعد یک دفعه میبینیم که ما رو دست خوردیم و همه ی مدت در حال بازی خوردن بوده ایم.
اما مهمترین قسمت فیلم سکانس پایانی فیلم است جایی که ایو بعد از مراسم تجلیل از خود به خانه می آید و آنجا با دختری رو به رو میشود که درست گذشته خود اوست و خود ایو گذشته مارگو و آنجاست که کارگردان به ما یاداوری می کند که ایو یک استثا نیست و هنوز هستن کسایی که با ظاهر مظلوم و باطن شیطانی خود(به اصطلاحی گرگی در لباس بره) با بازی گرفتن از احساسات ما از ما سکوی پرتابی برای خود درست می کنند و مارو بازیچه دست خود قرار می دهند و این راه ادامه دارد......
👍2
همه چیز درباره ایو یک تجربه سینمایی عالی به کارگردانی و فیلمنامه محشر منکیه ویچ و بازی بینظیر آن باکستر،بت دیویس،جرج سندرز هست که در سال ۱۹۵۰ هم زمان با سانست بلوار بیلی وایلدر اکران شد و در رقابت با این فیلم همه چیز درباره ایو به حق برنده جایزه اسکار شد.

علی ستوده

@NaghdeFilmoSerial
👍1🔥1
🎞نقد فیلم و سریال🎞
Photo
نظرتون راجع به فصل دوم اسکویید گیم؟
Anonymous Poll
15%
عالی
24%
متوسط
18%
ضعیف
43%
ندیدم/دیدن نتایج
همه‌چی بازار 🤠

نوشته‌های امیدسلیمی در بابِ مسائلِ گوناگون

اگر دوست داشتید بپیوندید😎

https://t.me/Hamechi_Bazarrrrr
👍3
🎞نقد فیلم و سریال🎞
Photo
نظر شخصی راجب فصل دوم سریال بازی مرکب:

"کِش، کِش، کِش و دیگر هیچ". نیازی به وجود فصل دو نبود چه برسد به فصل سه که قرار است ساخته شود. نیمه اول فصل دوم با وجود حفره های فیلمنامه، جذابیت نسبی‌ای داشت و منِ مخاطب را توانست با خودش همراهی کند اما نیمه دوم و داستانی که در جزیره اتفاق میافتد کاملا شامل یک چیز میشد، کش دادن بیخود. بازی ها انگار روح مرده بازی های فصل اول بودن و بجز بازی دوم جذابیت انچنانی ای نداشتن. داستان بیرون جزیره که شامل قایق سواری های بسیاری میشد نیز اصلا از جذابیت خوبی برخوردار نبود. چه توئیست خفنی داشت اخر این قایق سواری پشمانم ریخت، اصلا کلیشه ای نبود!
و در اخر اینکه سریال بنظرم مثل یک فنر خرابی بود که با دست فقط کشش میدادیم. داستان این جزیره پتانسیلش در حد فصل اولش بود، اما امان از پول. بگذریم برای یکبار دیدن بد نیست البته اگر حوصلتان بکشد.

@NaghdeFilmoSerial
👍10👎4🎉1
#ارسالی_از_شما


سینمایی "دست‌نیافتنی‌ها 2011"
کارگردان: اولیویه ناکاش - اِریک تولِدانو
بازیگران: فرانسوا کلوزه - عمر سی - آن لو نی و...


دست‌نیافتنی‌ها 2011 ، یک‌تجربۀ بی‌نظیر است.
فیلم، به‌قدری دلنشین و صاف و ساده است که حین تماشا، گاهی فیلم‌بودنِ آن را از یاد می‌بریم و می‌خواهیم صرفاً اَدا و اطوار "عمر سی" در نقش "دریس" را تماشا کنیم و لذت ببریم!

  فیلم، چه در روایت و چه در عناصر تکنیکی، از هیچ سبک و سیاق پیچیده و یا خاصی استفاده نمی‌کند و کاملاً مدعیِ یک‌فرمِ سینماییِ ساده و بی‌شیله و پیله است که به بهترین‌نحو نیز به این مهم دست می‌یابد.تنها تمهیدِ خاص فیلم، استفاده از یک‌تکنیک غیر خطی در فیلمنامه است که ابتدا ما در یک سکانس هالیوودی، فیلیپ و دریس را شاهد هستیم که از پلیس می‌گریزند و رخدادهایی که اتفاق می‌افتد و بیان آن‌ها لازم نیست؛ سپس فیلم فلاش‌بک می‌خورد و کل روایت به صورت خطی تا انتها ارائه می‌شود.

  عمر سی، این نقش را بازی نکرده بلکه زندگی کرده! در برخی دیالوگ‌های سادۀ او که حتی فیلمساز قصد خلق کمدی در آن‌ها را نداشته نیز، عمر سی با هنرنمایی خود، تبدیل به یک کمدیِ نابِ دوست‌داشتنی می‌کند. متقابلاٌ "فرانسوا کلوزه"  در نقشِ "فیلیپ" نیز اَکتِ به‌شدت دوست‌داشتنی‌ای دارد و خنده‌‌های ناگزیرانۀ او هرگز فراموش نمی‌شود.

 در دست‌نیافتنی‌ها، یک‌پلانِ اضافه و نابه‌جا یافت نمی‌شود! تمام پلان‌ها و صحنه‌ها و سکانس‌های اثر، به‌شدت چفت و فرمیک می‌باشند و دوربین، به‌ظرم در تمامی 1 ساعت و 50 دقیقه، در زاویه و محل درستی قرار دارد.
  این ایده که فیلیپ به علت تنفر از ترحم، به استخدام دریس اقدام می‌کند، کاملا ساخته و پرداخته می‌شود و ما این حس را به درستی از او دریافت می‌کنیم؛ فیلیپ را در جایگاه کسی که ترحم نمی‌خواهد می‌بینیم، و همین‌طور دریس نیز حقیقتاً در هیچ موقعیتی، به حال او ترحم نمی‌ورزد و نهایتاٌ این ایده، صرفاً در حد یک‌سخنِ شعاری به اثر نچسبیده است و از آب درمی‌آید.


  برخلاف برخی تفاسیر طبقاتی و نژادی‌ای که دربارۀ دست‌نیافتنی‌ها وجود دارد، من معتقدم باید یک مواجهۀ " اِپوخه‌وار" که نگرش‌مان عاری از هرگونه پیش‌داوری‌ها باشد با اثر داشته باشیم و آن‌گاه، درخواهیم یافت که فیلم خود را از گزندِ هرگونه جهت‌گیری های طبقاتی و یا نژادی دور نگه‌داشته و اتفاقاً می‌خواهد نقطۀ مقابل این‌تفاسیر باشد. دریس، از یک‌جهان و شیوۀ زیست متفاوتی وارد یک‌جهانِ دیگر می‌شود؛ ارتباطِ عمیقی میان دریس و فیلیپ شکل می‌گیرد و برخوردِ این دوجهانِ کارگری و بورژوایی، به هیچ‌عنوان دارای جهت‌گیری نیست و فیلمساز، رفاقتِ شیرین و "دست‌نیافتنی‌ای" را رقم می‌زند.

 سرتاسرِ دست‌نیافتنی‌ها، یک‌شور و شعفِ “اِپیکورمانندِ" بی‌حد و حصری را به تصویر می‌کشد؛ اپیکور معتقد بود زیستن را باید در لحظه دریافت و برای لذت بردن، نیازی به تجملات آنچنانی نیست لذا رخدادهای ساده‌ای همچون غذا خوردن، رفاقت کردن و قدم‌زدن و... می‌تواند به منبع لذت و خوشبختی انسان‌ها بدل شود؛ البته فلسفۀ اپیکور با محتوای اثر، یک‌سری ناهمسویی‌ها نیز دارد که به آن‌ها اشاره‌ای نمی‌کنم.
   فیلم همچنین دارای مفاهیمی درخصوصِ ادای احترام به هنر و آثار هنری بود؛ فیلمساز، هنر را یکی از منشأ های این شور و شعفِ زندگانی که بالاتر اشاره کردم معرفی می‌کند و به درستی، ماهیتِ هنر را آن پدیده‌ای می‌داند که از احساساتِ بی‌پردۀ انسان‌ها برمی‌خیزد.

 "دست‌نیافتنی‌ها" فیلمِ بزرگ و عظیمی نیست؛ چنین‌ادعایی را نیز ندارد و درعوض، یک‌تجربۀ نابِ سرگرم‌کنندۀ سینمایی‌ست که کمدیِ به‌شدت مطبوع و عاری از ابتذال را در فرم خود یدک می‌کشد.
  
✍️ «حسین محمدی»

@NaghdeFilmoSerial
👍7🔥1
👍72🔥1
کانالی برای جاذبه‌های هنرهفتم 🎞

یادداشت. شات. موسیقی. دیالوگ و...

@livibc
#ارسالی_از_شما



سینمایی "نارنگی‌ها ۲۰۱۳"
کارگردان: زازا اوروشادزه
بازیگران: لِمبیت اولفساک ، المو نوگانن و...

اثرِ روح‌نوازِ اوزوشادزه به‌نامِ نارنگی‌ها، روایتی‌ست که بسترِ تاریخی‌اش مربوط به‌نبرد "آبخازیا" می‌باشد. فیلمی که معادلات عقیدتی‌مان را بر هم می‌زند و ما را به‌تفکر وا می‌دارد.

ایوو (لمبیت‌اولفساک) ، پیرمردی پایبند به‌ارزش‌های اخلاقیِ ارزشمندی‌ست که فرزند خود را در نبرد آبخازیا در جنگ با گرجستانی‌ها از دست داده است؛ فیلمساز، انتخاب‌اش این بوده که این‌واقعه (مرگِ فرزند) را در لحظاتِ پایانیِ اثر به ما منتقل کند.
فیلم، تصویربرداریِ چشم‌نوازی دارد؛ فردیتِ عمیقِ ایوو را با فیلم‌‌برداریِ طومانینه‌وار و آرامش‌بخشی به‌مخاطب منتقل می‌کند و تکانه‌های درست در بزنگاه‌های درست، شرایط معتدل را بر هم می‌زند.
موسیقیِ بی‌نظیر اثر نیز، این‌فردیت را عمق می‌بخشد و از همان‌ابتدا بدونِ اینکه دیالوگی رد و بدل شود و یا اتفاقی‌بیوفتد، ما را آگاه می‌کند که با چه شخصیتی روبه‌رو هستیم.
ایوو به دو سربازِ گرجستانی و مزدور چچنی که دشمن یکدیگر هستند پناه داده و زخم‌هایشان را درمان می‌کند.
ایوو هرگز جنگِ مذکور را جدی‌ نمی‌گیرد و معتقد است این ستیز، از آنِ کسی نیست! او اجازه نمی‌دهد کسی در محل زندگی‌اش، براساسِ اعتقاداتِ شخصیِ خود، که این‌اعتقادات کاملا قراردادی و نه‌قطعی هستند، عمل نماید.
لحظه نجاتِ جانِ مزدور چچنی و در ادامه، مرگِ سربازِ گرجستانی (میخاییل مسخی)، شاید بهترین‌سکانس فیلم باشد؛ لحظه‌ای که مخاطب انتظار گرم‌تر شدنِ ارتباطِ "نیکو" و "احمد" را دارد، با یک‌زاویه‌دوربینِ فوق‌العاده، شاهد مرگ نیکو و در پیِ آن ، اندوه احمد هستیم؛ احمدی که مدام رجزخوانی می‌کرد و وعده قتل نیکو را می‌داد، اکنون بالای سر جسد نیکو نشسته و سوگوار است! این همان قوس شخصیتی دو کاراکتر است که  به‌درستی شکل می‌گیرد و همذات‌پنداری مخاطب را برمی‌انگیزد.
فیلم، اعتقادات و ارزش‌های انسان‌هایی را هدف‌قرار داده که براساس آن، هم‌نوعان خود را به‌هلاکت می‌رسانند؛ اعتقاداتی که از پایه‌های سست و نابخردانه‌ای برخوردار هستند و افراد طبق آن‌ها عمل می‌کنند بدون اینکه علت خاصی برایش داشته باشند.
اما اظهارات من درباره این‌اثر تماشائی، به همین‌موارد ختم نمی شود. فیلم، بستری را فراهم می‌کند که پتانسیل بیشتر از این ها را داشت اما فیلمساز به همین فرم نه‌چندان بزرگ، بسنده می‌کند؛ او می‌توانست فیلم را عمق بیشتری ببخشد، ارتباط میان نیکو و احمد را تا درجات عمیق‌تر و رگ و ریشه‌دارتری ادامه دهد و دلبستگی میان مخاطب و کاراکتر‌ها را با شدت بیشتری همراه‌سازد؛ آن‌گاه سکانس مرگ نیکو، باشکوه‌تر و تاثیرگذارتر از آنچه که هست ، خلق می‌شد.
نهایتا چرا نارنگی‌ها؟ شاید به معنای دلبستگی‌های مادی و معنوی انسان است که او را به حرکت وا می‌دارد؛ سوالی که مدام از خود مورد پرسش قرار می‌دهم و پاسخ محکمه‌پسندی برای آن نمی‌یابم همین است...

✍️حسین محمدی

@NaghdeFilmoSerial
👍4🔥1
امروز نشستم و گلادیاتور۲ رو دیدم. طبق انتظار با وجود این همه خرج و تبلیغات و ... یک اثر بشدت معمولی بود. مشابه با عمده آثاری که هرسال منتشر میشن، به محض پایان از ذهن منِ مخاطب هم پاک شد . البته حدس میزنم مخاطبی که گلادیاتور ۱ رو ندیده باشه (که یحتمل تعداد محدودی هم داشته باشن) تا آخر بدون اینکه اذیت بشه ادامه بده و سرگرم هم بشه . ولی برای مخاطبی که با قسمت قبلی خاطرات خوشی داره و هنوزم خیلی از دیالوگ‌ و اکت و سکانس‌ها رو به یاد میاره، تجربه ماندگاری نخواهد شد .

#توئیت

@NaghdeFilmoSerial
👍10🔥2😁2🎉1
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «امروز نشستم و گلادیاتور۲ رو دیدم. طبق انتظار با وجود این همه خرج و تبلیغات و ... یک اثر بشدت معمولی بود. مشابه با عمده آثاری که هرسال منتشر میشن، به محض پایان از ذهن منِ مخاطب هم پاک شد . البته حدس میزنم مخاطبی که گلادیاتور ۱ رو ندیده باشه (که یحتمل تعداد…»
بررسی ترکینگ دوربین درسینمای گدار
مبحث مفیدی است از کتاب نظریه و نقدفیلم 👌👏👆
👍8