ببینیم سریال پنگوئن به چه شکلی این دنیای جدید بتمن رو گسترش داده
👍1
#ارسالی_از_شما
طبق تجربه، پیشبینیای که از اکثریتِ آثار فانتزی-ماجراجویی داریم، معمولاً اثری سرگرمکننده و سطحی میباشند؛ اما در مواجهه با "سهگانهِ اربابِ حلقهها"، برخلاف پیشبینی قبلیام، با چنیناثری رو بهرو نیستیم.
اربابِ حلقهها به یکی از بهترینآثار فانتزی-ماجراجوییای تبدیل شد که به تماشایش نشستهام؛ ایناثر علاوه بر قصهگویی، شخصیتپردازی،فیلمبرداری، طراحی لباس و صحنه و جلوهویژههای خیرهکننده، از لایههای نسبتاً عمیق محتوایی برخوردار میباشد که مانع از پیوستنِ ارباب حلقهها بهزمرهِ آثار سطحی و صرفاً سرگرمکننده میشود.
پیترجکسون در قامت کارگردان اثر، اینتجربهِ ۱۰ ۱۱ ساعته را به چنانتجربهِ دلچسبی بدل نموده که گذر زمان را نمیتوان در آن حسکرد.علیرغمِ اینکه منتقدانی از جمله راجر ایبرت معتقد اند فیلم از حیث شخصیتپردازی، عمقِ چندانی ندارد،(ایبرت،راجر،2002) من متصورم که پیرنگ و روایتی اینچنانگسترده، با دشواریِ فزونی برای تعمیق کاراکترها مواجه میباشد لذا فرمی که جکسون خلقنموده، از شخصیتهای جا افتادهای (بهجز یکی دو مورد) برخوردار است که اینفرم، فراتر از آن را نمیطلبید و اتفاقاً کاراکترهای بسیار مطبوع و جذابی را شاهد هستیم؛البته شاید بهتر میبود که متقابلاً آنتاگونیست ما و دار ودستههای اصلیاش نیز کمی از عینیت و شفافیت برخوردار میشدند و چهرهها و فیگورهایشان انقدر در هالهای از تاریکی و ظلمات بهتصویر کشیده نمیشد، اما مجموعاً شخصیتپردازیها، یکی از وجوه مثبت اثر است.
در بحثِ CGI (جلوهویژههای میدانی و بصری) ما با یکشگفتی بزرگ روبهرو هستیم که در زمان خود یکانقلاب محسوب میشود؛ فیالمثل، شخصیتِ جذابِ "گالوم"، بسیار باورپذیر و تاثیرگذار است.
سیرِ روایی اثر بدینشکل است که در ابتدا، ما با یکدامنهِ داستانیِ نسبتاً محدودی مواجه هستیم(قسمت اول) که رفتهرفته، ایندامنهِ محدود ، نامحدود و گستردهتر میشود(قسمت دوم) و نهایتاً دوباره بهسمتِ یکمحدودیت و انجسام حرکت میکند (قسمت سوم و پایانی). ایندامنهِ گستردهِ روایی فیلم، با شخصیتپردازیها و همذاتپنداریهای ایجاد شده است که قابل تحمل و فراتراز آن، جذاب و دراماتیک میشوند.
بزنگاههای غیر منطقی در سهگانهِ ارباب حلقهها انگشتشمار میباشد که فکر میکنم مهمترین این بخشهای غیر منطقی، اَعمالِ شخصیتِ "ایوین" با نقشآفرینیِ "میراندا اوتو" میباشد؛ اینکاراکتر، فرد جاهطلب و ساختارشکنی میباشد که خواهانِ جنگاوری دوشادوشِ مردان است و درکمالِ ناباوری، دشمنانی را شکست میدهد که اصلا قابل باور نیست و انتظار نمیرود که زنی با تواناییِ جنگاوری متوسط، چنیناَعمال خارقالعادهای از وی سرزند.
سهگانهِ ارباب حلقهها همانطور که بالاتر ذکر کردم، صرفاً یکاثر سطحی و سرگرمکننده نیست. یکی از اصول بدیهیای که در سینما وجود دارد و برای خلق نماد باید بهآن مرحله رسید، این است که برای خلق نماد، باید سایر اجزاء فرم اثر بهخوبی اصطلاحاً از آبدرآیند و سپس نمادها شکلگرفته و کارکرد درستی در خلال سیستم فرمیک اثر داشته باشند.فیلم دارای نمادها، اشارهها و رفرنسهای معدودی میباشد که تماماً کارمیکنند ما را بهفکر فرو میبرند و اجازه نمیدهند ما در سطح، باقی بمانیم. در جریان فیلم، ما شاهدِ اینهستیم که حلقه، همهِ موجودات خطهِ میانه را بهدام وسوسه میاندازد و موجودی نیست که از دام وسوسهِ تصاحب اینحلقه، در اَمان بماند؛ بهراحتی میتوان دریافت که حلقه، نمادِ طمع و زیادهخواهیهای انسان است؛ اما پروسهِ لایههای عمیق اثر اینحا ختم نمیشود؛ اینحلقه، توسط اهریمنی بهنامِ "سائورون" ساخته شده که اینسائورون، با اِلِمانها و خصایص تفکر برانگیزی معرفی میشود.شاید عجیبترین این اِلِمانها، چشمِ بزرگیست که ناظر تمام رخدادهای خطه میانه است؛ همه ما احتمالا با تئوری توطئه معروف که نمادش چشم جهانبین میباشد آشنا هستیم...
سائورون و ارتش عظیمش، دشمن درختان و درکل طبیعت جهان هستند و مدام دیالوگهایی مبنی بر نابودی محیط زیست میشنویم؛ یکی از دیالوگها عیناً به اینگونه است:《دنیایِ کهن، در شُعلههای آتشِ صنعت خواهد سوخت.》بلاشک ایندیالوگها و اشارهها بسیار آشنا و قابل لمس در جهان امروزی میباشند.
نکته تفکربرانگیز بعدی، انسانها در جهان ارباب حلقهها میباشند. ستیز و جنگ بزرگ، پیرامونِ قلمروِ انسانهایی که مدام در طول فیلم یادآوری میشود که اعضایش با طمعورزیهای افسارگسیختهشان سقوطکردهاند، اتفاق میافتد؛ قلعهِ بزرگِ "گوندور" که جهانِ انسانها را در فیلم بهتصویر میکشد، بسیار به نقاشیِ مشهورِ "برجِ بابل" اثرِ "پیتر بروگل" شبیه میباشد؛ اگر تفاسیر ایننقاشی را کمی مطالعه کرده باشید، درخواهید یافت که با کارکردِ اینقلعه در فرمِ اثر، همخوانی دارد و رفرنس سینماییِ جالبیست.
طبق تجربه، پیشبینیای که از اکثریتِ آثار فانتزی-ماجراجویی داریم، معمولاً اثری سرگرمکننده و سطحی میباشند؛ اما در مواجهه با "سهگانهِ اربابِ حلقهها"، برخلاف پیشبینی قبلیام، با چنیناثری رو بهرو نیستیم.
اربابِ حلقهها به یکی از بهترینآثار فانتزی-ماجراجوییای تبدیل شد که به تماشایش نشستهام؛ ایناثر علاوه بر قصهگویی، شخصیتپردازی،فیلمبرداری، طراحی لباس و صحنه و جلوهویژههای خیرهکننده، از لایههای نسبتاً عمیق محتوایی برخوردار میباشد که مانع از پیوستنِ ارباب حلقهها بهزمرهِ آثار سطحی و صرفاً سرگرمکننده میشود.
پیترجکسون در قامت کارگردان اثر، اینتجربهِ ۱۰ ۱۱ ساعته را به چنانتجربهِ دلچسبی بدل نموده که گذر زمان را نمیتوان در آن حسکرد.علیرغمِ اینکه منتقدانی از جمله راجر ایبرت معتقد اند فیلم از حیث شخصیتپردازی، عمقِ چندانی ندارد،(ایبرت،راجر،2002) من متصورم که پیرنگ و روایتی اینچنانگسترده، با دشواریِ فزونی برای تعمیق کاراکترها مواجه میباشد لذا فرمی که جکسون خلقنموده، از شخصیتهای جا افتادهای (بهجز یکی دو مورد) برخوردار است که اینفرم، فراتر از آن را نمیطلبید و اتفاقاً کاراکترهای بسیار مطبوع و جذابی را شاهد هستیم؛البته شاید بهتر میبود که متقابلاً آنتاگونیست ما و دار ودستههای اصلیاش نیز کمی از عینیت و شفافیت برخوردار میشدند و چهرهها و فیگورهایشان انقدر در هالهای از تاریکی و ظلمات بهتصویر کشیده نمیشد، اما مجموعاً شخصیتپردازیها، یکی از وجوه مثبت اثر است.
در بحثِ CGI (جلوهویژههای میدانی و بصری) ما با یکشگفتی بزرگ روبهرو هستیم که در زمان خود یکانقلاب محسوب میشود؛ فیالمثل، شخصیتِ جذابِ "گالوم"، بسیار باورپذیر و تاثیرگذار است.
سیرِ روایی اثر بدینشکل است که در ابتدا، ما با یکدامنهِ داستانیِ نسبتاً محدودی مواجه هستیم(قسمت اول) که رفتهرفته، ایندامنهِ محدود ، نامحدود و گستردهتر میشود(قسمت دوم) و نهایتاً دوباره بهسمتِ یکمحدودیت و انجسام حرکت میکند (قسمت سوم و پایانی). ایندامنهِ گستردهِ روایی فیلم، با شخصیتپردازیها و همذاتپنداریهای ایجاد شده است که قابل تحمل و فراتراز آن، جذاب و دراماتیک میشوند.
بزنگاههای غیر منطقی در سهگانهِ ارباب حلقهها انگشتشمار میباشد که فکر میکنم مهمترین این بخشهای غیر منطقی، اَعمالِ شخصیتِ "ایوین" با نقشآفرینیِ "میراندا اوتو" میباشد؛ اینکاراکتر، فرد جاهطلب و ساختارشکنی میباشد که خواهانِ جنگاوری دوشادوشِ مردان است و درکمالِ ناباوری، دشمنانی را شکست میدهد که اصلا قابل باور نیست و انتظار نمیرود که زنی با تواناییِ جنگاوری متوسط، چنیناَعمال خارقالعادهای از وی سرزند.
سهگانهِ ارباب حلقهها همانطور که بالاتر ذکر کردم، صرفاً یکاثر سطحی و سرگرمکننده نیست. یکی از اصول بدیهیای که در سینما وجود دارد و برای خلق نماد باید بهآن مرحله رسید، این است که برای خلق نماد، باید سایر اجزاء فرم اثر بهخوبی اصطلاحاً از آبدرآیند و سپس نمادها شکلگرفته و کارکرد درستی در خلال سیستم فرمیک اثر داشته باشند.فیلم دارای نمادها، اشارهها و رفرنسهای معدودی میباشد که تماماً کارمیکنند ما را بهفکر فرو میبرند و اجازه نمیدهند ما در سطح، باقی بمانیم. در جریان فیلم، ما شاهدِ اینهستیم که حلقه، همهِ موجودات خطهِ میانه را بهدام وسوسه میاندازد و موجودی نیست که از دام وسوسهِ تصاحب اینحلقه، در اَمان بماند؛ بهراحتی میتوان دریافت که حلقه، نمادِ طمع و زیادهخواهیهای انسان است؛ اما پروسهِ لایههای عمیق اثر اینحا ختم نمیشود؛ اینحلقه، توسط اهریمنی بهنامِ "سائورون" ساخته شده که اینسائورون، با اِلِمانها و خصایص تفکر برانگیزی معرفی میشود.شاید عجیبترین این اِلِمانها، چشمِ بزرگیست که ناظر تمام رخدادهای خطه میانه است؛ همه ما احتمالا با تئوری توطئه معروف که نمادش چشم جهانبین میباشد آشنا هستیم...
سائورون و ارتش عظیمش، دشمن درختان و درکل طبیعت جهان هستند و مدام دیالوگهایی مبنی بر نابودی محیط زیست میشنویم؛ یکی از دیالوگها عیناً به اینگونه است:《دنیایِ کهن، در شُعلههای آتشِ صنعت خواهد سوخت.》بلاشک ایندیالوگها و اشارهها بسیار آشنا و قابل لمس در جهان امروزی میباشند.
نکته تفکربرانگیز بعدی، انسانها در جهان ارباب حلقهها میباشند. ستیز و جنگ بزرگ، پیرامونِ قلمروِ انسانهایی که مدام در طول فیلم یادآوری میشود که اعضایش با طمعورزیهای افسارگسیختهشان سقوطکردهاند، اتفاق میافتد؛ قلعهِ بزرگِ "گوندور" که جهانِ انسانها را در فیلم بهتصویر میکشد، بسیار به نقاشیِ مشهورِ "برجِ بابل" اثرِ "پیتر بروگل" شبیه میباشد؛ اگر تفاسیر ایننقاشی را کمی مطالعه کرده باشید، درخواهید یافت که با کارکردِ اینقلعه در فرمِ اثر، همخوانی دارد و رفرنس سینماییِ جالبیست.
🔥5👍2
لذا پیترجکسون با قراردادنِ جنگِ اصلی حولِ محورِ جهان انسانها، اینرا خاطرنشان میکند که اینمخاصمه و درگیری، از آنِ انسانها و متعلق به آنهاست.
سهگانهِ ارباب حلقهها، تقابل خیر و شر است؛ پر رنگترین حسی که مدام در طول اثر با آن همراه هستیم، "تقابل خیر و شر" میباشد؛ گویی جهانِ سهگانهِ ارباب حلقهها همچون ارزشهای آئین مانوی، تقابل عظیم خیر و شر میباشد که مطابق اندیشه مانی، نهایتاً خیر، پیروز این جدال و کشمکش است.
✍حسین محمدی
@NaghdeFilmoSerial
سهگانهِ ارباب حلقهها، تقابل خیر و شر است؛ پر رنگترین حسی که مدام در طول اثر با آن همراه هستیم، "تقابل خیر و شر" میباشد؛ گویی جهانِ سهگانهِ ارباب حلقهها همچون ارزشهای آئین مانوی، تقابل عظیم خیر و شر میباشد که مطابق اندیشه مانی، نهایتاً خیر، پیروز این جدال و کشمکش است.
✍حسین محمدی
@NaghdeFilmoSerial
👍4🔥2❤1
🎞نقد فیلم و سریال🎞
مابین تمام گرفتاریها و کوهی از فیلم و سریال که باید ببینم، امروز نشستم و چند دقیقه از اپیزود اولِ 《پنگوئن》 رو تماشا کردم. چنان جذاب بود که باید فعلا باقی برنامههای مربوط به فیلم و سریال رو کنسل کنم و بچسبم به همین❤️👏 #توئیت @NaghdeFilmoSerial امیدسلیمی
خوراک #باهم_گوش_کنیم هم هست. سر فرصت...❤️👍
👍2
#منهای_سینما
تبریک به رئالیها از جمله خودم👏
❤️
تیم منتخب پر از رئالی و کارلتو و وینی هم که جوایز انفرادی رو گرفتن
تبریک به رئالیها از جمله خودم👏
❤️
تیم منتخب پر از رئالی و کارلتو و وینی هم که جوایز انفرادی رو گرفتن
❤8👎3
این شهر مالِ منِ لعنتیها....
نگاهی به سریال پنگوئن (بخش اول)
#باهم_گوش_کنیم
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
نگاهی به سریال پنگوئن (بخش اول)
#باهم_گوش_کنیم
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
👍7
این شهر مالِ منِ لعنتیها....
نگاهی به سریال پنگوئن (بخش دوم)
#باهم_گوش_کنیم
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
نگاهی به سریال پنگوئن (بخش دوم)
#باهم_گوش_کنیم
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
👍4
#ارسالی_از_شما
همه چیز درباره ایو
سال ساخت ۱۹۵۰
برای ساخت یک فیلم خوب عوامل زیادی باید دست در دست هم بدهد تا یک اثر به موفقیت سینمایی برسد.
از کارگردانی گرفته تا فیلمنامه،تهیه کننده، موسیقی،تدوین بازیگر و....
وترکیب موفقیت آمیز این عوامل در کنار هم مورد استقبال منتقدین و مردم و موجب گرفتن جوایز متعددی از جشنواره های مختلف میشوند.
فیلمی که قراره است امروز چند خطی درموردش بنویسیم با تیم خوب و قوی خودش رضایت اکثر منتقدان و مخاطبان را به همراه داشته و برنده یکی از مهمترین جوایز سینمایی در سال ۱۹۵۰ هست .
همیشه اولویت من برای انتخاب یک فیلم خوب فیلمنامه اون اثر بوده است
همه چیز درباره ایو یکی از اون فیلم هایی است که با فیلمنامه قوی خودش رضایت من مخاطب رو به همراه داشت.جدا از فیلمنامه قوی و پربار ما با یک تیم بازیگری بینظیر و کارگردانی خوب هم طرف هستیم که جمع این عوامل موجب ساخته یک اثر تماشایی شده که هنوز بعد از بیش از ۷۰ سال تازگی دارد.
همه چیز درباره ایو یک فیلم تمام عیار است یک فیلم ساده و خوش ریتم که بدون شک ندیدنش ظلم بزرگی به خود است.
مارگو ستاره پا به سن گذاشته تاتر شبی بعد از اجرا با یکی از طرفداران جوان خود به نام ایو دیدار می کند و این دیدار موجب دوستی بین این دونفر میشود و مارگو،ایو را به عنوان دستیار و منشی خود انتخاب می کند....
با خوندن این دو خط از خلاصه بدون شک همه از پایان فیلم کمی با خبر میشویم
و دقیقا همان چیزی هست که کارگردان و فیلمنامه میخواهد.
با شروع فیلم که در اصل پایان فیلم هست مراسم جشنی برای انتخاب بهترین بازیگر نوظهور تاتر برپاشده است و بعد از معرفی کردن شخصیت های فیلم توسط ادیسون دویت(منتقد تاتر) شاهده گرفتن جایزه فعالیت هنری توسط ایو هرینگتن هستیم.و بعد از ان فیلم فلش بک میخورد به گذشته و دانستن همه چیز درباره ایو
در این سبک از اثار سینمایی فیلمنامه قوی حرف اول را میزند چون مخاطب از پایان باخبر است و فقط یک فیلمنامه جذاب و پرکنش میتواند مخاطب را همراه خود داشته باشد.
که بدون شک این فیلم به خوبی از پس این کار بر میاید
مارگو(بتی دیویس) ستاره پرطرفدار تاتر است و محبوبیت زیاد از او یک زن مغرور و متکبر ساخته است و احترام زیادی برای طرفداران خود غائل نیست.شبی بعد از اجرا با یکی از طرفدار های پروپا قرص خود دیدار می کند.آن طرفدار کسی نیست جز ایو با بازی عالی (ان باکستر)دختری زیبا و نجیب و آرام که با دیدنش و نجابتش و شنیدن سرگذشت نسبتا غم انگیز زندگیش ن تنها مارگو و دوستانش بلکه احساس ترحم ما را هم میخرد.و بعد از آن است که مارگو ایو را به عنوان مشاور و منشی خود انتخاب می کند.ایو از طریق همراهی با مارگو با بیل کارگردان تاتر و معشوقه مارگو و ماکس تهیه کننده،لوید نویسنده و همسرش کارن و ادیسون منتقد تاتر آشنا می شود.
ایو با مهربانی و دلسوزی که از خود نسبت به مارگو بروز می دهد دل همه رو میبرد و احساس ترحم برای خود میخرد.محبوبیت و شهرت مارگو باعث علاقه مند شدن ایو به تاتر میشود و کم کم اون دختر نجیب و دلسوز ذات واقعی خود را نشان می دهد...
همه چیز درباره ایو داستان آدم هایست که شهرت و جاه طلبی آن هارا به یک شیطان تبدیل کرده است و برای رسیدن به شهرت و هدف خود از شانه دیگران بالا می روند.
ایو دختری که در دو سوم از فیلم با بازی گرفتن احساسات همه حتی مخاطب برای خود جایی در دل همه باز می کند یکدفعه با برداشتن نقاب خود آب سرد بر پیکر همه ی ما میریزد.و آن دختر نجیب تبدیل یه یک دختر منفور می شود.
ایو برای رسیدن به هدفش از هیچ کاری ابایی ندارد و با ذات شیطانی خود حتی به زندگی دیگران هم رحم نمی کند و در صدد به دام انداختن بیل و لوید که اتفاقا رابطه عاشقانه ی خوبی هم ما معشوقه های خود دارند هست که بتواند از این طریق زودتر به هدف خود که شهرت است برسد.
(به راستی که شیطان یک زن است)
از این دسته از ادم ها هنوز در زندگی ما هستن.ادم هایی که با رفتار و زبان چرب و نرم خوداعتماد مارا نسبت به خود جلب می کنند و بعد یک دفعه میبینیم که ما رو دست خوردیم و همه ی مدت در حال بازی خوردن بوده ایم.
اما مهمترین قسمت فیلم سکانس پایانی فیلم است جایی که ایو بعد از مراسم تجلیل از خود به خانه می آید و آنجا با دختری رو به رو میشود که درست گذشته خود اوست و خود ایو گذشته مارگو و آنجاست که کارگردان به ما یاداوری می کند که ایو یک استثا نیست و هنوز هستن کسایی که با ظاهر مظلوم و باطن شیطانی خود(به اصطلاحی گرگی در لباس بره) با بازی گرفتن از احساسات ما از ما سکوی پرتابی برای خود درست می کنند و مارو بازیچه دست خود قرار می دهند و این راه ادامه دارد......
همه چیز درباره ایو
سال ساخت ۱۹۵۰
برای ساخت یک فیلم خوب عوامل زیادی باید دست در دست هم بدهد تا یک اثر به موفقیت سینمایی برسد.
از کارگردانی گرفته تا فیلمنامه،تهیه کننده، موسیقی،تدوین بازیگر و....
وترکیب موفقیت آمیز این عوامل در کنار هم مورد استقبال منتقدین و مردم و موجب گرفتن جوایز متعددی از جشنواره های مختلف میشوند.
فیلمی که قراره است امروز چند خطی درموردش بنویسیم با تیم خوب و قوی خودش رضایت اکثر منتقدان و مخاطبان را به همراه داشته و برنده یکی از مهمترین جوایز سینمایی در سال ۱۹۵۰ هست .
همیشه اولویت من برای انتخاب یک فیلم خوب فیلمنامه اون اثر بوده است
همه چیز درباره ایو یکی از اون فیلم هایی است که با فیلمنامه قوی خودش رضایت من مخاطب رو به همراه داشت.جدا از فیلمنامه قوی و پربار ما با یک تیم بازیگری بینظیر و کارگردانی خوب هم طرف هستیم که جمع این عوامل موجب ساخته یک اثر تماشایی شده که هنوز بعد از بیش از ۷۰ سال تازگی دارد.
همه چیز درباره ایو یک فیلم تمام عیار است یک فیلم ساده و خوش ریتم که بدون شک ندیدنش ظلم بزرگی به خود است.
مارگو ستاره پا به سن گذاشته تاتر شبی بعد از اجرا با یکی از طرفداران جوان خود به نام ایو دیدار می کند و این دیدار موجب دوستی بین این دونفر میشود و مارگو،ایو را به عنوان دستیار و منشی خود انتخاب می کند....
با خوندن این دو خط از خلاصه بدون شک همه از پایان فیلم کمی با خبر میشویم
و دقیقا همان چیزی هست که کارگردان و فیلمنامه میخواهد.
با شروع فیلم که در اصل پایان فیلم هست مراسم جشنی برای انتخاب بهترین بازیگر نوظهور تاتر برپاشده است و بعد از معرفی کردن شخصیت های فیلم توسط ادیسون دویت(منتقد تاتر) شاهده گرفتن جایزه فعالیت هنری توسط ایو هرینگتن هستیم.و بعد از ان فیلم فلش بک میخورد به گذشته و دانستن همه چیز درباره ایو
در این سبک از اثار سینمایی فیلمنامه قوی حرف اول را میزند چون مخاطب از پایان باخبر است و فقط یک فیلمنامه جذاب و پرکنش میتواند مخاطب را همراه خود داشته باشد.
که بدون شک این فیلم به خوبی از پس این کار بر میاید
مارگو(بتی دیویس) ستاره پرطرفدار تاتر است و محبوبیت زیاد از او یک زن مغرور و متکبر ساخته است و احترام زیادی برای طرفداران خود غائل نیست.شبی بعد از اجرا با یکی از طرفدار های پروپا قرص خود دیدار می کند.آن طرفدار کسی نیست جز ایو با بازی عالی (ان باکستر)دختری زیبا و نجیب و آرام که با دیدنش و نجابتش و شنیدن سرگذشت نسبتا غم انگیز زندگیش ن تنها مارگو و دوستانش بلکه احساس ترحم ما را هم میخرد.و بعد از آن است که مارگو ایو را به عنوان مشاور و منشی خود انتخاب می کند.ایو از طریق همراهی با مارگو با بیل کارگردان تاتر و معشوقه مارگو و ماکس تهیه کننده،لوید نویسنده و همسرش کارن و ادیسون منتقد تاتر آشنا می شود.
ایو با مهربانی و دلسوزی که از خود نسبت به مارگو بروز می دهد دل همه رو میبرد و احساس ترحم برای خود میخرد.محبوبیت و شهرت مارگو باعث علاقه مند شدن ایو به تاتر میشود و کم کم اون دختر نجیب و دلسوز ذات واقعی خود را نشان می دهد...
همه چیز درباره ایو داستان آدم هایست که شهرت و جاه طلبی آن هارا به یک شیطان تبدیل کرده است و برای رسیدن به شهرت و هدف خود از شانه دیگران بالا می روند.
ایو دختری که در دو سوم از فیلم با بازی گرفتن احساسات همه حتی مخاطب برای خود جایی در دل همه باز می کند یکدفعه با برداشتن نقاب خود آب سرد بر پیکر همه ی ما میریزد.و آن دختر نجیب تبدیل یه یک دختر منفور می شود.
ایو برای رسیدن به هدفش از هیچ کاری ابایی ندارد و با ذات شیطانی خود حتی به زندگی دیگران هم رحم نمی کند و در صدد به دام انداختن بیل و لوید که اتفاقا رابطه عاشقانه ی خوبی هم ما معشوقه های خود دارند هست که بتواند از این طریق زودتر به هدف خود که شهرت است برسد.
(به راستی که شیطان یک زن است)
از این دسته از ادم ها هنوز در زندگی ما هستن.ادم هایی که با رفتار و زبان چرب و نرم خوداعتماد مارا نسبت به خود جلب می کنند و بعد یک دفعه میبینیم که ما رو دست خوردیم و همه ی مدت در حال بازی خوردن بوده ایم.
اما مهمترین قسمت فیلم سکانس پایانی فیلم است جایی که ایو بعد از مراسم تجلیل از خود به خانه می آید و آنجا با دختری رو به رو میشود که درست گذشته خود اوست و خود ایو گذشته مارگو و آنجاست که کارگردان به ما یاداوری می کند که ایو یک استثا نیست و هنوز هستن کسایی که با ظاهر مظلوم و باطن شیطانی خود(به اصطلاحی گرگی در لباس بره) با بازی گرفتن از احساسات ما از ما سکوی پرتابی برای خود درست می کنند و مارو بازیچه دست خود قرار می دهند و این راه ادامه دارد......
👍2
همه چیز درباره ایو یک تجربه سینمایی عالی به کارگردانی و فیلمنامه محشر منکیه ویچ و بازی بینظیر آن باکستر،بت دیویس،جرج سندرز هست که در سال ۱۹۵۰ هم زمان با سانست بلوار بیلی وایلدر اکران شد و در رقابت با این فیلم همه چیز درباره ایو به حق برنده جایزه اسکار شد.
✍علی ستوده
@NaghdeFilmoSerial
✍علی ستوده
@NaghdeFilmoSerial
👍1🔥1
همهچی بازار 🤠
نوشتههای امیدسلیمی در بابِ مسائلِ گوناگون
اگر دوست داشتید بپیوندید😎
https://t.me/Hamechi_Bazarrrrr
نوشتههای امیدسلیمی در بابِ مسائلِ گوناگون
اگر دوست داشتید بپیوندید😎
https://t.me/Hamechi_Bazarrrrr
👍3