🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.71K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
پایان بندی سریال
مشکات در فینال خود به دنبال مدرک قانع کننده است. او برای این کار فرصت زیادی ندارد زیرا نعیم به منصور نزدیک شده. این فشردگی زمان عامل استرس ما می شود.
نعیم با منصور رو به رو می شود و یک نبرد کلاسیک شکل می گیرد. کاملا واضح است که نعیم از پس منصور بر می آید. حتی رضا پروانه هم در دیالوگی می گوید نصف نعیم هم برای منصور کافی است. پس در ابتدا به نظر می رسد کشمکش آن طور که باید رخ نخواهد داد اما با ضربه ی چاقوی غافلگیرانه ی منصور به نعیم ورق بر می گردد. نعیم در موضع ضعف است و همین موضوع عاملی برای نگرانی ما درباره اوضاع اوست. ولی باز هم اوضاع عوض شده و این بار نعیم سوار بر شرایط وخیم می شود. منصور کشته و قهرمان زخمی ما به انتقام سریالی خود پایان می دهد.
مشکات با مدرک عینی اش دیر به نعیم می رسد و افسوس بزرگی را بر دلمان می گذارد.
در آخر در حالی که برف می بارد نعیم را تنها، به همراه موسیقی آشنا و از آن مهم‌تر سازگار با شخصیت در حیاط زندان می بینم. این نما، داستان زندگی تلخ او را برایمان به صورت کلی تداعی می کند. سپس دوربین عقب کشیده، برای آخرین بار با نعیم همدلی و از وی خداحافظی می کنیم.

@NaghdeFilmoSerial
👍32🤯1😱1😢1
6👍1🔥1😱1😢1
منم دیشب رفتم سینما و دیدمش
اصولا به کار اولی‌ها زیاد سخت نمیگیرم. ایرادهایی به متن وارده و شاخ و برگ‌های اضافی داره و برای برخی تصمیم‌ها مقدمه چینی مناسبی رخ نداده.
ولی در مجموع کمدی سرپا و جذابی بود. سالن پر بود و از ابتدا تا انتها مدام خنده گرفت.
به عنوان کار اول قابل قبول از بهرام‌افشاری ❤️👍👌
👍13👎9
پیشنهاد میکنم این انیمیشن رو تماشا کنید. مطابق انتظار با ترکیبی از کمدی سیاه (با مایه‌های ابزورد) با شخصیت‌هایی عجیب و تنها و مستاصل و غمگین طرفیم که دستِ سرنوشت اونها رو کنار هم قرار داده و ضمنا با طراحی فیزیک و چهره‌های دفرمه همراه شدند و وقایع هم بشکلی رگباری پشت هم قرار گرفتند. با این تفاوت که اینجا  بر خلافِ 《مری و مکس》 در نهایت امید و رستگاری بر تاریکی غلبه می‌کنند.
انیمیشنی با ضرباهنگ بالا و البته پرگو و دارای اشاراتِ جنسی گاه و بی‌گاه که طبیعتا برای سنینِ پایین مناسب نیست.

#توئیت

@NaghdeFilmoSerial

امیدسلیمی
👍10👎1
#ارسالی_از_شما


انزجار
سال ساخت ۱۹۶۵
کارگردان رومن پولانسکی

در دنیایی که همه ی مردان زن را ابزاری برای برطرف کردن نیاز های جنسی خود میبینن دختری هست که از این اتفاق بیزار است
و ما قرار است در این فیلم خرد شدن دختری را در برابر ترس از تجاوز ببینیم.

انزجار اولین قسمت از سه گانه معروف آپارتمان
و اولین فیلم مهم پولانسکی است.و این فیلم شروع کننده راه درست و موفقیت آمیز این کارگردان بزرگ لهستانی است.

آپارتمان در فیلم‌های پولانسکی نماد جامعه‌ی مدرن است. اتفاقات ناگوار هم نشان‌دهنده‌ی بلاهایی است که مدرنیته بر روح و روان ما وارد می‌کنند.
ما در این فیلم و دو فیلم دیگر از این سه گانه شاهد آسیب های روحی کارکتر های اصلی آپارتمان نشین ها هستیم.که در قسمت های بعدی بیشتر بهش میپردازیم.
به سراغ قسمت اول میرویم.یعنی فیلم انزجار

فیلم با دوربینی زوم بر روی چشم های دختری شروع می شود دوربین عقب می اید حالا چشم ها واضحتر است چشم های بهت زده و خیره ی دختری که جسمش وجود دارد ولی روحش در عالم دیگری است. نام این دختر کارول است.
دختر جوانی که با خواهرش در یک آپارتمان زندگی می کند و در سالن زیبای مشغول به کار است.دختری گوشه گیر که روحش اسیب دیده است و به مرور متوجه تنفر او از مرد ها میشویم.

این انزجار و یا تنفر از مردها انقد شدید است که حتی از اینکه وسایل شخصی مردی در کنار وسایل او باشد اورا آشفته می کند چه بسا آنکه دوست خواهر او که مردی متاهل هست با ان ها در یک خانه زندگی می کند و این مسئله فشار روحی شدیدتری بر کارول وارد می کند.

اکثریت ما انسان ها در زندگی ترس هایی داریم که گاهی آنقدر بزرگ است که موجب اختلالات روانی می شود.
ترس از جنگ
ترس از دست دادن عزیزانمون
ترس از شکست در تشکیل زندگی
ترس از حیوان و یا افرادی که میتوانند به ما آسیب وارد کنند و..
دلیل این ترس ها میتواند به دلیل اتفاقات بدی که در گذشته برا ما افتاده است باشد و میتواند دلایل روانشناسی دیگری مثل سبک و شرایط پیرامون اطراف زندگی ما داشته باشد

کارول هم از مردها میترسد.
آنقدر که در خانه خود و با قفل کردن درب اتاق هم آرامش ندارد و سایه ی مردها و حتی تجاوز به او توسط مردها را در خیال خود میبیند.

در جامعه ای که پولانسکی برای فیلم خلق کرده است مردها انسان هایی بدون احساس هستن که گاهی از حیوان هم پست تر میشوند
ما در این فیلم با یک آنتاگونیست طرف نیستیم و همه ی مردهای فیلم آنتاگونیست هستن
شاید بهتر باشد بگوییم که پولانسکی یک فیلم فمینیستی ساخته است

از مایکل مرد متاهلی که دوست خواهرش است و فقط برای رابطه جنسی با خواهرش در ارتباط هست گرفته تا کولین دوست خود کارول که او هم در ظاهر انسان با شخصیتی هست ولی در باطن به دنبال برقرار کردن رابطه جنسی با کارول هست.
از این دسته مردها بازهم در فیلم داریم دو دوست کولین که در بار مشروب فروشی باهم در حال گفتگو هستن و از قضا خود پولانسکی هم در نقش یکیشون ظاهر شده هم انسان های شهوت رانی هستن که فکر و ذکرشون فقط تعرض به زن هاست.حتی صاحب خانه ای که کارول در آنجا زندگی می کنند هم با دیدن بدن نیمه برهنه دختر به خود اجازه می دهد که به او دست درازی کند
پس طبیعی است که دختر از مردهای این جامعه هراس و تنفر داشته باشد.

کارول در برابر مورد تعرض و مورد تجاوز قرار نگرفتن خود مجبور به قتل دوستش کولین و صاحبخانه خود میشود ولی توان برابری با دست هایی که در تخیلات او از دیوار بیرون می آیند و او را در آغوش میگیرند و یا هرشب به وسیله ی یک مردی مورد تجاوز قرار میگیرد را ندارد و کمکم مثل خرگوشی که قرار است برای شام خورده شود ولی به دست حشرات خورده میشود،او را از پای در میاورد.
حتی کارول بعد از انکه انزجار و تخیلاتش او را از پای در می آورد و نای نفس کشیدن هم ندارد باز هم آرامش ندارد و در آغوش حمل کننده خود با نگاه شوم مایکل روبه رو می شود
و اما پایان فیلم که برداشت های متعددی از او می شود داشت
دوربین در اتاق چرخ میزند و قاب عکس را پیدا می کند و برای اولین بار روی او زوم می کند و چهره پر از کینه و نفرت کارول را به سمت پدر می بینیم
این انزجار از کجا نشات گرفته است؟؟؟
آیا کارول قربانی تجاوز از سمت پدر خود بوده است؟؟؟؟
شخص پولانسکی معتقد است که فیلم او بر اساس نظریات فرویدی ساخته نشده و مخاطب برای تحلیل فیلم به سراغ نظریات فروید نرود
پس این فرضیه که دختر قربانی تجاوز پدر خود بوده است غلط است
ولی اگر فیلم رو یک فیلم روانشناسی بدونیم باید بپذیریم که از نظر روانشناسی بیشترین علل ترس نفرت ما از گذشته و یا کودکی ما سرچشمه میگیرد و اون تصویر کارول در نمای آخر فیلم و نگاه پر از ترس و نفرت و جهت نگاه او به سمت پدر حرف پولانسکی را نقض می کند.
👍1
با این تفاسیر فیلم انزجار را باید اثر مهمی از پولانسکی دانست.اولین فیلم از سه گانه ای که در دو قسمت بعد خود به پختگی بیشتری دست پیدا می کند.

علی ستوده

@NaghdeFilmoSerial
👍1
بدون شک 《ماده》 یکی از وحشی‌ترین و قاطی‌پاطی‌ترین بادی‌هارورهای تاریخ سینماست.

اثری با زمانی طولانی و مملو از نماهای منزجر کننده. ادای دینی به اساتیدی همچون دیویدکراننبرگ، استنلی‌کوبریک و البته کارگردان گزیده کاری همچون جاناتان‌گلیزر.
هرچند نقدهایی هم بهش وارده که به احتمال فراوان در قالب یک ویس خدمتتان عرض خواهم کرد.

#توئیت

@NaghdeFilmoSerial

امیدسلیمی
👍4
مابین تمام گرفتاری‌ها و کوهی از فیلم و سریال که باید ببینم، امروز نشستم و چند دقیقه از اپیزود اولِ 《پنگوئن》 رو تماشا کردم.
چنان جذاب بود که باید فعلا باقی برنامه‌های مربوط به فیلم و سریال رو کنسل کنم و بچسبم به همین❤️👏

#توئیت

@NaghdeFilmoSerial

امیدسلیمی
👍14🎉1
بتمنِ 《مت‌ریوز》 کم اکشن‌ترین اقتباس سینمایی از این شخصیت محبوب و درعین حال یکی از بهترینهای آنهاست!

نئونوآر جذاب و تماشایی ریوز با الهام‌گیری از داستانِ لانگ‌هالووین به راحتی در کنار قله‌هایی همچون بازگشت بتمن《 برتون》 و شوالیه تاریکی《نولان》 ایستاده و نوید یک فرانچیز ایده‌آل کمیک‌بوکی را میدهد.

ریوز  همچون طلوع سیاره میمونها بواسطه کشمکش میان آنتاگونیست و پروتاگونیست به تقابل میان انتقام و بخشش میپردازد. ریدلر و بتمن نیز دقیقا یادآور کوبا و سزار در طلوع سیاره میمونها بوده و اگرچه هردو در پی برپایی عدالت در شرایطی دیستوپیایی هستند اما روش اجرایی آنها کاملا متمایز از یکدیگر است.
ریدلر با نگاهی رادیکال در پی حذف فیزیکی عامل شر است( یادآور لیگ سایه‌ها در آثار نولان)  و با جدیت و هوشی مثال زدنی از هیچ تلاشی دریغ نمیکند و بتمن نیز در طرف مقابل هنوز به انسانیت و بخشش باور داشته و معتقد است دستگیری و اعمال قانون چاره ساز است.
ریدلر فرجامش شکست و انزواست و بتمن نیز بدل به ناجی و منبع امید مردم گاتهام میشود .(اگرچه هم وی و هم مردم در ابتدای ماجرا به این امر تردید دارند و شاهد ترس یکی از شهروندان گاتهام از بتمن هستیم!)

این تاریک‌ترین اقتباس سینمایی از بتمن است . نه فقط به این دلیل که عمده سکانسهای اثر در شب جریان دارند و به وفور نماهای خارجی و داخلی را با نورپردازی خفیف شاهدیم ،بلکه این تاریکی تماما در تاروپود فیلمنامه جای خوش کرده‌اند.
بر خلاف اقتباسهای قبلی ،بروس وین نه معشوقه‌ای دارد ، نه خبری از مهمانیهای مجلل هست و نه حتی والدینش آن والدین تماما پاک و درستکار سابقند!
در بتمنِ ریوز تمامی این پیش فرضهای مخاطب به نسبت بروس وین برهم ریخته و او منزوی تر از هرزمان پیش چشم مخاطب قرار میگیرد.

بتمنِ ریوز سرشار از المانهای جذاب سمعی و بصری است . از رنگ سبزِلجنی لباس و ماسک ریدلر گرفته که شومی و پلیدی را تداعی میکند تا ماسکی که گویی تماما به صورتش چسبیده و نوعی حالت خفگی را القا میکند تا صدای نفس نفس زدنهای پیاپی‌اش که جلوه ای مخوف و مهیب به وی بخشیده‌اند تا صداگذاری جزییاتی همچون موتورِبتموبیل و صدای قدمهای سنگین  بتمن که به درستی موضع قدرت و ابهت وی را تفهیم میکنند و یا حتی صدای اغراق آمیز چسب زدنهای ریدلر که التهاب سکانسهای قتل را قوت میبخشند و... همگی دست به دست یکدیگر داده تا اثر ریوز از تمام امکانات موجود برای جلا بخشیدن به کارش بهره برده و حواس مخاطب را تماما معطوف خویش کند.

اما اختلاف ناگهانی میان فالکونی و پنگوئن و آن اسلحه کشیدن ناگهانی پنگوئن به علاوه سکانسی که بعد از انفجار در جریان است و شاهد تلاش پلیسها برای کندن نقاب بتمن هستیم بنوعی سازهای ناکوک اثر میشوند. سکانسهایی با حداقل منطق روایی و دور کننده بتمن از اثری تمام عیار و بی نقص.
مواردی که خوشبختانه از تاثیر گذاری نهایی اثر نمیکاهند و میتوان از این عیوب برای نخستین قسمت چشم‌پوشی کرد.

@NaghdeFilmoSerial

امیدسلیمی

#یادداشت
1👍1
👍1
ببینیم سریال پنگوئن به چه شکلی این دنیای جدید بتمن رو گسترش داده
👍1
#ارسالی_از_شما


طبق تجربه، پیش‌بینی‌ای که از اکثریتِ آثار فانتزی-ماجراجویی داریم، معمولاً اثری سرگرم‌کننده و سطحی می‌باشند؛ اما در مواجهه با "سه‌گانهِ اربابِ حلقه‌ها"، برخلاف پیش‌بینی قبلی‌ام، با چنین‌اثری رو به‌رو نیستیم.
اربابِ حلقه‌ها به یکی از بهترین‌آثار فانتزی-ماجراجویی‌ای تبدیل شد که به تماشایش نشسته‌ام؛ این‌اثر علاوه بر قصه‌گویی، شخصیت‌پردازی،فیلمبرداری، طراحی لباس و صحنه و جلوه‌ویژه‌های خیره‌کننده، از لایه‌های نسبتاً عمیق محتوایی برخوردار می‌باشد که مانع از پیوستنِ ارباب حلقه‌ها به‌زمرهِ آثار سطحی و صرفاً سرگرم‌کننده می‌شود.
پیترجکسون در قامت کارگردان اثر، این‌تجربهِ ۱۰ ۱۱ ساعته را به ‌چنان‌تجربهِ دل‌چسبی بدل نموده که گذر زمان را نمی‌توان در آن حس‌کرد.علی‌رغمِ اینکه منتقدانی از جمله راجر ایبرت معتقد اند فیلم از حیث شخصیت‌پردازی، عمقِ چندانی ندارد،(ایبرت،راجر،2002) من متصورم که پیرنگ و روایتی این‌چنان‌گسترده، با دشواریِ فزونی برای تعمیق کاراکترها مواجه می‌باشد لذا فرمی که جکسون خلق‌نموده، از شخصیت‌های جا افتاده‌ای (به‌جز یکی دو مورد) برخوردار است که این‌فرم، فراتر از آن را نمی‌طلبید و اتفاقاً کاراکترهای بسیار مطبوع و جذابی را شاهد هستیم؛البته شاید بهتر می‌بود که متقابلاً آنتاگونیست ما و دار ودسته‌های اصلی‌اش نیز کمی از عینیت و شفافیت برخوردار می‌شدند و چهره‌ها و فیگورهای‌شان انقدر در هاله‌ای از تاریکی و ظلمات به‌تصویر کشیده نمی‌شد، اما مجموعاً شخصیت‌پردازی‌ها، یکی از وجوه مثبت اثر است.
در بحثِ CGI (جلوه‌ویژه‌های میدانی و بصری) ما با یک‌شگفتی بزرگ روبه‌رو هستیم که در زمان خود یک‌انقلاب محسوب می‌شود؛ فی‌المثل، شخصیتِ جذابِ "گالوم"، بسیار باورپذیر و تاثیرگذار است.
سیرِ روایی اثر بدین‌شکل است که در ابتدا، ما با یک‌دامنهِ داستانیِ نسبتاً محدودی مواجه هستیم(قسمت اول) که رفته‌رفته، این‌دامنهِ محدود ، نامحدود و گسترده‌تر می‌شود(قسمت دوم) و نهایتاً دوباره به‌سمتِ یک‌محدودیت و انجسام حرکت می‌کند (قسمت سوم و پایانی). این‌دامنهِ گستردهِ روایی فیلم، با شخصیت‌پردازی‌ها و همذات‌پنداری‌های ایجاد شده است که قابل تحمل و فراتراز آن، جذاب و دراماتیک می‌شوند.
بزنگاه‌های غیر منطقی در سه‌گانهِ ارباب حلقه‌ها انگشت‌شمار می‌باشد که فکر می‌کنم مهم‌ترین این بخش‌های غیر منطقی، اَعمالِ شخصیتِ "ایوین" با نقش‌آفرینیِ "میراندا اوتو" می‌باشد؛ این‌کاراکتر، فرد جاه‌طلب و ساختارشکنی می‌باشد که خواهانِ جنگاوری دوشادوشِ مردان است و درکمالِ ناباوری، دشمنانی را شکست می‌دهد که اصلا قابل باور نیست و انتظار نمی‌رود که زنی با تواناییِ جنگاوری متوسط، چنین‌‌اَعمال خارق‌العاده‌ای از وی سرزند.
سه‌گانهِ ارباب حلقه‌ها همان‌طور که بالاتر ذکر کردم، صرفاً یک‌اثر سطحی و سرگر‌م‌‌کننده نیست. یکی از اصول بدیهی‌ای که در سینما وجود دارد و برای خلق نماد باید به‌آن مرحله رسید، این است که برای خلق نماد، باید سایر اجزاء فرم اثر به‌خوبی اصطلاحاً از آب‌درآیند و سپس نمادها شکل‌گرفته و کارکرد درستی در خلال سیستم فرمیک اثر داشته باشند.فیلم دارای نمادها، اشاره‌ها و رفرنس‌های معدودی می‌باشد که تماماً کارمی‌کنند ما را به‌فکر فرو می‌برند و اجازه نمی‌دهند ما در سطح، باقی بمانیم. در جریان فیلم، ما شاهدِ این‌هستیم که حلقه، همهِ موجودات خطهِ میانه را به‌دام وسوسه می‌اندازد و موجودی نیست که از دام وسوسهِ تصاحب این‌حلقه، در اَمان بماند؛ به‌راحتی می‌توان دریافت که حلقه، نمادِ طمع و زیاده‌خواهی‌های انسان است؛ اما پروسهِ لایه‌های عمیق اثر اینحا ختم نمی‌شود؛ این‌حلقه، توسط اهریمنی به‌نامِ "سائورون" ساخته شده که این‌سائورون، با اِلِمان‌ها و خصایص تفکر برانگیزی معرفی می‌شود.شاید عجیب‌ترین این اِلِمان‌ها، چشمِ بزرگی‌ست که ناظر تمام رخداد‌های خطه میانه است؛ همه ما احتمالا با تئوری توطئه‌ معروف که نمادش چشم جهان‌بین می‌باشد آشنا هستیم...
سائورون و ارتش عظیمش، دشمن درختان و درکل طبیعت جهان هستند و مدام دیالوگ‌هایی مبنی بر نابودی محیط زیست می‌شنویم؛ یکی از دیالوگ‌ها عیناً به این‌گونه است:《دنیایِ کهن، در شُعله‌های آتشِ صنعت خواهد سوخت.》بلاشک این‌دیالوگ‌ها و اشاره‌ها بسیار آشنا و قابل لمس در جهان امروزی می‌باشند.
نکته تفکربرانگیز بعدی، انسان‌ها در جهان ارباب حلقه‌ها می‌باشند. ستیز و جنگ بزرگ، پیرامونِ قلمروِ انسان‌هایی که مدام در طول فیلم یادآوری می‌شود که اعضایش با طمع‌ورزی‌های افسارگسیخته‌شان سقوط‌کرده‌اند، اتفاق می‌افتد؛ قلعهِ بزرگِ "گوندور" که جهانِ انسان‌ها را در فیلم به‌تصویر می‌کشد، بسیار به نقاشیِ مشهورِ "برجِ بابل" اثرِ "پیتر بروگل" شبیه می‌باشد؛ اگر تفاسیر این‌نقاشی را کمی مطالعه کرده باشید، درخواهید یافت که با کارکردِ این‌قلعه در فرمِ اثر، همخوانی دارد و رفرنس سینماییِ جالبی‌ست.
🔥5👍2
لذا پیترجکسون با قراردادنِ جنگِ اصلی حولِ محورِ جهان انسان‌ها، این‌را خاطرنشان می‌کند که این‌مخاصمه و درگیری، از آنِ انسان‌ها و متعلق به آن‌هاست.
سه‌گانهِ ارباب حلقه‌ها، تقابل خیر و شر است؛ پر رنگ‌ترین حسی که مدام در طول اثر با آن همراه هستیم، "تقابل خیر و شر" می‌باشد؛ گویی جهانِ سه‌گانهِ ارباب حلقه‌ها همچون ارزش‌های آئین مانوی، تقابل عظیم خیر و شر می‌باشد که مطابق اندیشه‌ مانی، نهایتاً خیر، پیروز این جدال و کشمکش است.

حسین محمدی

@NaghdeFilmoSerial
👍4🔥21
#منهای_سینما

تبریک به رئالی‌ها از جمله خودم👏
❤️

تیم منتخب پر از رئالی و کارلتو و وینی هم که جوایز انفرادی رو گرفتن
8👎3
این شهر مالِ منِ لعنتی‌ها....

نگاهی به سریال پنگوئن (بخش اول)

#باهم_گوش_کنیم

امیدسلیمی

@NaghdeFilmoSerial
👍7