🎞نقد فیلم و سریال🎞
سلام به همگی❤️ امشب رفتم فیلم صبحانه با زرافهها رو دیدم کار سروشصحت پیشنهاد میکنم ببینید تو سینما
دیشب سینما آزادی در کنار دوست خوبم آقا فرشاد❤️👌
👍4❤1🥰1🤩1
یه عزیز نوازنده بیرون سینما بود و با گربهها هم معاشرت داشت
بعد از اینکه به یکی از بچه گربهها بستنی داد با یه دستمال کاغذی دهاناش رو هم تمیز کرد🥹
بعد از اینکه به یکی از بچه گربهها بستنی داد با یه دستمال کاغذی دهاناش رو هم تمیز کرد🥹
😢8🥰2😱2🎉1
سلام به همگی
چند نفر از دوستان پیام دادن که چرا فعالیت کانال کم شده و...
درسته و طبیعتا حق با شماست. منتهی برنامههای ویژهای برای کانال دارم . از تغییر در شیوه ویس گرفتنها تا ایده ضبط ویدئوی نقد و...
از اینکه همراه ما هستید ممنون👌❤️
چند نفر از دوستان پیام دادن که چرا فعالیت کانال کم شده و...
درسته و طبیعتا حق با شماست. منتهی برنامههای ویژهای برای کانال دارم . از تغییر در شیوه ویس گرفتنها تا ایده ضبط ویدئوی نقد و...
از اینکه همراه ما هستید ممنون👌❤️
👍6
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «سلام به همگی چند نفر از دوستان پیام دادن که چرا فعالیت کانال کم شده و... درسته و طبیعتا حق با شماست. منتهی برنامههای ویژهای برای کانال دارم . از تغییر در شیوه ویس گرفتنها تا ایده ضبط ویدئوی نقد و... از اینکه همراه ما هستید ممنون👌❤️»
ضمنا همچنان بر پروژه #ارسالی_از_شما تاکید داریم. یادداشتهای خودتون رو برام ارسال کنید 👏💪
🔥3
اولین بازیگر سیاهپوست که موفق به دریافت جایزه اسکار شد که بود؟
Final Results
26%
سیدنی پویتیر
24%
هتی مکدنیل
25%
دوروتی دندریج
24%
جیمز اِرل جونز
👍7🔥1🤔1
کوتاه با رباتِ وحشی:
جز انیمیشنهای پر سر و صدای این چند وقت و حتما جز نامزدهای اسکار و...
انیمیشنی که در کل جو مثبتی پیرامونش شکل گرفته و از حسین معززینیا و مسعودفراستی تا توئیت و نقدهای کاربران ازش تعریف کردن
رباتِ وحشی انصافا جذاب و سرگرم کننده بود و چون طیف وسیعی از مخاطبانش کودک و نوجوانن دارای پیامهای اخلاقی بسیار. از احترام به طبیعت و همدلی و دوستی بین نژادهای مختلف تا اهمیت خانواده و عشقی که با از خودگذشتگی و اولویت گذاشتن طرف مقابله تا خودخواهی و...
روایت با حذف بخش تعادل، با حادثه محرک(افتادن جعبه ربات در ساحل) شروع میشه و از همون ابتدا کششی درخور توجه در مخاطب ایجاد میکنه و با کشمکشهای بامزه میان ربات و عناصر طبیعی و تضادی که طبیعتا بین مخلوقات طبیعی و یک ماشین دست ساز انسانی هست ، لحظههای مفرحی شکل میده و در ادامه هم شیمی جالبی بین ربات و جوجه و روباه شکل میگیره و شکارچی بودن ذاتی روباه و وسوسه شدنش برای خوردن جوجه به هرچه جذابتر شدن این شیمی کمک کرده
منتهی رباتِ وحشی خالی از کلیشهها و وقایع قابل پیشبینی نیست و نوآوری خاصی در روایت نداره
ارتباط ربات با انسان یا هرمخلوق طبیعی و تلاش برای انسانی کردنش رو در آثار مختلفی دیدیم. از غول آهنی تا والای و شش قهرمان بزرگ و...
همچنین تشکیل یه تیم ناموزون و دارای تفاوتهای مختلف رو هم در کارخانه هیولاها و هم در مجموعه عصریخبندان شاهد بودیم . مخصوصا اینکه روایت هم حول یه کودک میچرخیدن
اون بخشی که جوجه بزرگ میشه و با دیدن سایر غازها هوس جدایی به سرش میزنه یا اینکه ربات در نهایت با مامورین اون سازمان درگیر میشه و... هم قابل پیشبینی و فاقد نوآوری و غافلگیری خاصی رخ دادن . از همون ابتدا میشد حدس زد دقیقا چه زمان و به چه شکل رخ میدن
به لحاظ گرافیکی هم که طبیعتا یک اثر محصول ۲۰۲۴ کم و کسری خاصی نداره و حسابی چشمنوازه . اینم نمیشه خیلی نقطه قوت خاصی محسوب کرد. یعنی جز بدیهیترین نکات اجرایی هست.
در مجموع رباتِ وحشی رو جذاب میدونم ولی اینکه بعد از سالها هم بشه بهش رجوع کرد و کماکان دیدنی باشه و در یادها بمونه رو شک دارم .
امتیاز: 7 از 10
#یادداشت
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
جز انیمیشنهای پر سر و صدای این چند وقت و حتما جز نامزدهای اسکار و...
انیمیشنی که در کل جو مثبتی پیرامونش شکل گرفته و از حسین معززینیا و مسعودفراستی تا توئیت و نقدهای کاربران ازش تعریف کردن
رباتِ وحشی انصافا جذاب و سرگرم کننده بود و چون طیف وسیعی از مخاطبانش کودک و نوجوانن دارای پیامهای اخلاقی بسیار. از احترام به طبیعت و همدلی و دوستی بین نژادهای مختلف تا اهمیت خانواده و عشقی که با از خودگذشتگی و اولویت گذاشتن طرف مقابله تا خودخواهی و...
روایت با حذف بخش تعادل، با حادثه محرک(افتادن جعبه ربات در ساحل) شروع میشه و از همون ابتدا کششی درخور توجه در مخاطب ایجاد میکنه و با کشمکشهای بامزه میان ربات و عناصر طبیعی و تضادی که طبیعتا بین مخلوقات طبیعی و یک ماشین دست ساز انسانی هست ، لحظههای مفرحی شکل میده و در ادامه هم شیمی جالبی بین ربات و جوجه و روباه شکل میگیره و شکارچی بودن ذاتی روباه و وسوسه شدنش برای خوردن جوجه به هرچه جذابتر شدن این شیمی کمک کرده
منتهی رباتِ وحشی خالی از کلیشهها و وقایع قابل پیشبینی نیست و نوآوری خاصی در روایت نداره
ارتباط ربات با انسان یا هرمخلوق طبیعی و تلاش برای انسانی کردنش رو در آثار مختلفی دیدیم. از غول آهنی تا والای و شش قهرمان بزرگ و...
همچنین تشکیل یه تیم ناموزون و دارای تفاوتهای مختلف رو هم در کارخانه هیولاها و هم در مجموعه عصریخبندان شاهد بودیم . مخصوصا اینکه روایت هم حول یه کودک میچرخیدن
اون بخشی که جوجه بزرگ میشه و با دیدن سایر غازها هوس جدایی به سرش میزنه یا اینکه ربات در نهایت با مامورین اون سازمان درگیر میشه و... هم قابل پیشبینی و فاقد نوآوری و غافلگیری خاصی رخ دادن . از همون ابتدا میشد حدس زد دقیقا چه زمان و به چه شکل رخ میدن
به لحاظ گرافیکی هم که طبیعتا یک اثر محصول ۲۰۲۴ کم و کسری خاصی نداره و حسابی چشمنوازه . اینم نمیشه خیلی نقطه قوت خاصی محسوب کرد. یعنی جز بدیهیترین نکات اجرایی هست.
در مجموع رباتِ وحشی رو جذاب میدونم ولی اینکه بعد از سالها هم بشه بهش رجوع کرد و کماکان دیدنی باشه و در یادها بمونه رو شک دارم .
امتیاز: 7 از 10
#یادداشت
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
👍11
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «کوتاه با رباتِ وحشی: جز انیمیشنهای پر سر و صدای این چند وقت و حتما جز نامزدهای اسکار و... انیمیشنی که در کل جو مثبتی پیرامونش شکل گرفته و از حسین معززینیا و مسعودفراستی تا توئیت و نقدهای کاربران ازش تعریف کردن رباتِ وحشی انصافا جذاب و سرگرم کننده بود…»
#ارسالی_از_شما
تحلیل پوست شیر
نویسنده: محمد پارسا داودیان
کالبد شکافی پیرنگ
پوست شیر حاوی دو خط داستانی اصلی و چند شاخه ی فرعی است. یکی از خط های اصلی را محب دنبال می کند و دیگری توسط نعیم و رضا پروانه به جریان میافتد. خط اول سبک کارآگاهی دارد و دومی انتقام و جست و جو.
در نوع اول، کارآگاه یعنی شخصیت مشکات باید از طریق جمع آوری یک سری سر نخ به بدمن برسد. سرنخ مجموعه ای از اطلاعات است که در سراسر داستان، بین اشیاء و اشخاص پخش شده و مشکات باید در این مسیر کند و کاو کند تا به اصل ماجرا دست پیدا کند. در واقع در هر قسمت پوست شیر کد هایی در لا به لای پیرنگ پنهان شده اند که باید به منظور پیشرفت در پرونده توسط محب کشف شوند. اشخاص خلاف کار و غیر خلاف کار واسطه ای (حلقههای ارتباطی) نسبتاً زیادی هستند که محب از طریق بازجویی از آنها به حقایقی دست پیدا می کند. از آن طرف برای تکمیل این پازل دست به استنتاج منطقی زده و این بار از مسیر اشیائی مانند دانه های تسبیح و... خط داستانی خود را به پیش می برد. حتی بازجویی ها هم به نوبه خود به جلو رفتن سریال کمک می کنند و فقط جنبه ی نمایشی جنایی ندارند و بر خلاف بسیاری از فیلم ها و سریال ها، ساکن نیستند.
هر چه روایت جلوتر می رود این مسیر دشوار تر می شود. طبیعتاً نقطه ی اوج و دشوار ترین مرحله برای مشکات سرنخ نهایی است؛ یعنی همان جایی که به موضوع قبرستان پی می برد. حال سوال این جاست که این بخش از سناریو و پیرنگ کلی چه بخشی از شخصیت مشکات را برای ما می سازد؟ جنبهی اجتماعی یا همان شغل و استعداد شخصیت از دل این خط جنایی کارآگاهی به خوبی ساخته و پرداخته می شود. اما پوست شیر فقط به این جنبه ی شخصیت کارآگاه بسنده نمی کند. در بخش روابط شخصیت ها این موضوع بیشتر مورد برسی قرار خواهد گرفت.
و میرسیم به خط اصلی دیگر. نعیم و دوستش رضا با نهایت توان موضوع را پیگیری می کنند. آنها قائده و قانون خاص خود را دارند. طرز کار آنها از جنس خشم است و صحنه و سکانس های درگیری و اکشن بسیاری را پدید می آورد. اگر خط مشکات بیشتر فکر ما را درگیر می کند، خط نعیم از هیجان مخاطب برای دنبال کردن جست و جو و معمای اصلی استفاده می کند و این از طرز تفکر نعیم و رضا نشات می گیرد. این دو برای طریق کردن مراحل پیش رو بیشتر از زور و خشم خود بهره می برند تا فکر و استعدادشان.
دو خط گفته شده گاهی با یک دیگر برخورد هم می کنند. به عنوان مثال در سکانس ربوده شدن نعیم توسط صمد، مشکات و همکارانش با صمد درگیر شده و علاوه بر خلق شدن صحنه های مهیج، می توانیم شاهد یک رشته کنش و واکنش علت و معلولی رگباری نیز باشیم؛ به این معنا که چند اتفاق و پشت سر هم مهم، دو شخصیت را شدیداً به خود درگیر میکنند.
جای نعیم لو میرود و مشکات به دنبال اوست
نعیم ربوده می شود
مشکات با صمد برخورد می کند
درگیری رخ می دهد
نعیم و صمد فرار می کنند
نعیم به دنبال صمد میرود
مشکات به دنبال نعیم
درگیری سه جانبه در خانه ی صمد اتفاق می افتد و او کشته می شود
این روند مهیج مخاطب را در خود غرق و میخکوب میکند. دقیقا به همین دلیل این سکانس یکی از نقاط عطف پوست شیر به شمار می رود. باز هم از این قبیل سکانس های مهم در سریال وجود دارد. به عنوان مثال گیر افتادن نعیم و رضا در خانه ی یکی از خلافکاران و رسیدن پلیس و سپس فرار آن ها، به پک جذابیت های اثر و همچنین به دلهره ها و نگرانی های ما برای شخصیت ها چیزی اضافه می کند.
جدای از بحث های فوق باید بگویم در پوست شیر دو عنصر مهم معما و دلهره به زیبایی در طول قصه جاگذاری شده اند. اولویت در این سریال با معما است. ما بیشتر تشنه ی فهمیدن این موضوع هستیم که تمام این ماجراها کار چه کسی است و دغدغه ی اصلی بیشتر حول همین محور شکل میگیرد تا رخدادها و کنش های دلهرهآور و یا تعلیق وار.
تکنیک کاشت و برداشت در قلب پیرنگ
یکی از تکنیک های پیشرفته و زیبا که بیشتر در در ژانر جنایی به کار گرفته می شود کاشت و برداشت نام دارد. در صورتی که تکنیک گفته شده به شکلی درست و دقیق عملی شود مخاطب نوعی حس رمزگشایی القا کرده و عامل رضایت روحی وی می گردد. در کاشت و برداشت از یک کنش ساده یا یک نما بعد ها می توان به نتیجه ای مهم دست یافت. به عنوان نمونه در جایی که ساحل زندانی شده صحنه ای وجود دارد که یک گربه دیده می شود. منصور نیز متوجه حضور گربه است. در این قسمت کاشت صورت گرفته و مرحله ی برداشت در قسمت آخر خود را عیان می کند. یعنی جایی که مشکات با استفاده از تحلیل، جسد گربه را پیدا می کند.
در پوست شیر تقابل مثلثی موجب کشمکش چندگانه در بطن پیرنگ ها شده است. نعیم و مشکات علاوه بر این که گاهی همراه و در کنار یک دیگر هستند متضاد و مخالف هم دیگر نیز عمل می کنند. محب به دنبال آدم بد ها می گردد و تقابل خاص خود را با آن ها دارد و در نهایت از آن سو نعیم هم فرد مقابل و دشمن آنهاست.
تحلیل پوست شیر
نویسنده: محمد پارسا داودیان
کالبد شکافی پیرنگ
پوست شیر حاوی دو خط داستانی اصلی و چند شاخه ی فرعی است. یکی از خط های اصلی را محب دنبال می کند و دیگری توسط نعیم و رضا پروانه به جریان میافتد. خط اول سبک کارآگاهی دارد و دومی انتقام و جست و جو.
در نوع اول، کارآگاه یعنی شخصیت مشکات باید از طریق جمع آوری یک سری سر نخ به بدمن برسد. سرنخ مجموعه ای از اطلاعات است که در سراسر داستان، بین اشیاء و اشخاص پخش شده و مشکات باید در این مسیر کند و کاو کند تا به اصل ماجرا دست پیدا کند. در واقع در هر قسمت پوست شیر کد هایی در لا به لای پیرنگ پنهان شده اند که باید به منظور پیشرفت در پرونده توسط محب کشف شوند. اشخاص خلاف کار و غیر خلاف کار واسطه ای (حلقههای ارتباطی) نسبتاً زیادی هستند که محب از طریق بازجویی از آنها به حقایقی دست پیدا می کند. از آن طرف برای تکمیل این پازل دست به استنتاج منطقی زده و این بار از مسیر اشیائی مانند دانه های تسبیح و... خط داستانی خود را به پیش می برد. حتی بازجویی ها هم به نوبه خود به جلو رفتن سریال کمک می کنند و فقط جنبه ی نمایشی جنایی ندارند و بر خلاف بسیاری از فیلم ها و سریال ها، ساکن نیستند.
هر چه روایت جلوتر می رود این مسیر دشوار تر می شود. طبیعتاً نقطه ی اوج و دشوار ترین مرحله برای مشکات سرنخ نهایی است؛ یعنی همان جایی که به موضوع قبرستان پی می برد. حال سوال این جاست که این بخش از سناریو و پیرنگ کلی چه بخشی از شخصیت مشکات را برای ما می سازد؟ جنبهی اجتماعی یا همان شغل و استعداد شخصیت از دل این خط جنایی کارآگاهی به خوبی ساخته و پرداخته می شود. اما پوست شیر فقط به این جنبه ی شخصیت کارآگاه بسنده نمی کند. در بخش روابط شخصیت ها این موضوع بیشتر مورد برسی قرار خواهد گرفت.
و میرسیم به خط اصلی دیگر. نعیم و دوستش رضا با نهایت توان موضوع را پیگیری می کنند. آنها قائده و قانون خاص خود را دارند. طرز کار آنها از جنس خشم است و صحنه و سکانس های درگیری و اکشن بسیاری را پدید می آورد. اگر خط مشکات بیشتر فکر ما را درگیر می کند، خط نعیم از هیجان مخاطب برای دنبال کردن جست و جو و معمای اصلی استفاده می کند و این از طرز تفکر نعیم و رضا نشات می گیرد. این دو برای طریق کردن مراحل پیش رو بیشتر از زور و خشم خود بهره می برند تا فکر و استعدادشان.
دو خط گفته شده گاهی با یک دیگر برخورد هم می کنند. به عنوان مثال در سکانس ربوده شدن نعیم توسط صمد، مشکات و همکارانش با صمد درگیر شده و علاوه بر خلق شدن صحنه های مهیج، می توانیم شاهد یک رشته کنش و واکنش علت و معلولی رگباری نیز باشیم؛ به این معنا که چند اتفاق و پشت سر هم مهم، دو شخصیت را شدیداً به خود درگیر میکنند.
جای نعیم لو میرود و مشکات به دنبال اوست
نعیم ربوده می شود
مشکات با صمد برخورد می کند
درگیری رخ می دهد
نعیم و صمد فرار می کنند
نعیم به دنبال صمد میرود
مشکات به دنبال نعیم
درگیری سه جانبه در خانه ی صمد اتفاق می افتد و او کشته می شود
این روند مهیج مخاطب را در خود غرق و میخکوب میکند. دقیقا به همین دلیل این سکانس یکی از نقاط عطف پوست شیر به شمار می رود. باز هم از این قبیل سکانس های مهم در سریال وجود دارد. به عنوان مثال گیر افتادن نعیم و رضا در خانه ی یکی از خلافکاران و رسیدن پلیس و سپس فرار آن ها، به پک جذابیت های اثر و همچنین به دلهره ها و نگرانی های ما برای شخصیت ها چیزی اضافه می کند.
جدای از بحث های فوق باید بگویم در پوست شیر دو عنصر مهم معما و دلهره به زیبایی در طول قصه جاگذاری شده اند. اولویت در این سریال با معما است. ما بیشتر تشنه ی فهمیدن این موضوع هستیم که تمام این ماجراها کار چه کسی است و دغدغه ی اصلی بیشتر حول همین محور شکل میگیرد تا رخدادها و کنش های دلهرهآور و یا تعلیق وار.
تکنیک کاشت و برداشت در قلب پیرنگ
یکی از تکنیک های پیشرفته و زیبا که بیشتر در در ژانر جنایی به کار گرفته می شود کاشت و برداشت نام دارد. در صورتی که تکنیک گفته شده به شکلی درست و دقیق عملی شود مخاطب نوعی حس رمزگشایی القا کرده و عامل رضایت روحی وی می گردد. در کاشت و برداشت از یک کنش ساده یا یک نما بعد ها می توان به نتیجه ای مهم دست یافت. به عنوان نمونه در جایی که ساحل زندانی شده صحنه ای وجود دارد که یک گربه دیده می شود. منصور نیز متوجه حضور گربه است. در این قسمت کاشت صورت گرفته و مرحله ی برداشت در قسمت آخر خود را عیان می کند. یعنی جایی که مشکات با استفاده از تحلیل، جسد گربه را پیدا می کند.
در پوست شیر تقابل مثلثی موجب کشمکش چندگانه در بطن پیرنگ ها شده است. نعیم و مشکات علاوه بر این که گاهی همراه و در کنار یک دیگر هستند متضاد و مخالف هم دیگر نیز عمل می کنند. محب به دنبال آدم بد ها می گردد و تقابل خاص خود را با آن ها دارد و در نهایت از آن سو نعیم هم فرد مقابل و دشمن آنهاست.
❤3👍1
با این که مقصد محل و نعیم یکی است اما راه آنها از هم جداست.
در جمع بندی این قسمت از تحلیل پیرنگ باید گفت دو خط اصلی داستان باعث ایجاد دو نگاه متفاوت به یک سوژه گردیده و در نوع خود بسیار جالب توجه عمل می کند. مسئله ی یگانه و اصلی سریال دنبال کردن هزارتوی جست و جو برای رسیدن به منصور است اما این هزارتو از طریق دو راه و روش مختلف و دو بُعد دنبال می شود نه یکی. همین عامل خود یکی دیگر از امتیازات مهم سریال محسوب می شود.
همین طور که جست و جو و معما راه خود را در پوست شیر دنبال می کنند، در بخشی که شخصیت ها به زنده بودن ساحل پی می برند پیرنگ نجات هم به جمع الگو ها اضافه می شود. مشکات، نعیم، صدرا و مادر ساحل موفق به یافتن و نجات ساحل می شوند و پرونده ی این الگو در همینجا بسته می شود.
وقتی منصور دستگیر می شود معما به پایان رسیده و از آن پس داستان به شکل تعلیق (حالا چه اتفاقی خواهد افتاد؟) در میآید و اثر حال و هوای تازه ای به خود میگیرد. بنابراین ما می توانیم شاهد تنوع حسی بنیادین و مهمی در این سریال باشیم.
هرچه الگو ها، تکنیک ها و مسیر های یک اثر از کمیت و کیفیت خوبی برخوردار باشند و به درستی در خدمت یک دیگر قرار بگیرند آن اثر در چشم مخاطبان دارای ارزش بیشتری بوده و در ذهن ها باقی می ماند.
تحلیل شخصیت های مهم و روابط
بی شک شخصیت اصلی قصه نعیم است. درست است که مشکات نقش پر رنگی را ایفا می کند و پا به پای نعیم کنش را جلو می برد اما مسئله ی اصلی، شخصیت نعیم است. همدلی، دلسوزی و همراهی ما بیشتر از جانب نعیم نشأت گرفته و برایش به کار می افتد.
اسم سریال یعنی پوست شیر بخش مهمی از شخصیت او را می سازد. مردی که قلب مهربان و خوبی دارد اما در عین حال سر سخت و قوی هم هست. گاه دل رحم و گاه خشن و بی رحم وارد عمل می شود. با این که ضربات و زخم های متعدد روحی محکمی شامل حالش می شود اما می تواند سرپا بماند و به مقاومت ادامه دهد. عشق پدر به دختر همیشه همدلی برانگیز است و از آن مهتر وقتی این عشق و باهم بودن دچار اختلال گردد بخش های عمیق تر شخصیت نمایان شده و دقیقا مشخص می شود که پدر تا چه اندازه حاضر است جانش را برای نجات و انتقام دخترش به خطر بیندازد. نعیم هرچه دارد وسط میان می گذارد و با تمام توان زخم بر می درد و جلو میرود. چنین پدری از نظر ما بسیار شایسته و یک قهرمان واقعی جلوه می کند. نعیم با اطرافیان خود رو راست است و برایشان از دل و جان مایه می گذارد. شجاعت از دیگر خصلت های بارز قهرمانان کلاسیک است که نعیم آن را در وجود خود تمام کمال دارد.
منحنی تحول شخصیت نعیم در همان قسمت های ابتدایی شروع و خاتمه می یابد. نعیم در ابتدا سر به راه و آرام شده و قصد شر بپا کردن ندارد اما پس از مرگ جعلی دخترش و به دنبال آن، نا امید شدن از روش مشکات برای پیگیری، شعله های آتش حاصل از خشم و انتقام شعله کشیده و نعیم را حتی از قبل هم خطرناک و عصیان گر تر می کند.
رضا پروانه
شخصیت مکمل و دوست داشتنی که گاهی از حد یک شخصیت متحد هم فراتر می رود. اون نیز مانند نعیم شجاع و با مرام بوده و خودش و زندگیاش را پای عزیزانش فدا می کند. ایثار در رضا پروانه بسیار به چشم می آید. او همیشه در بحران های زندگی نعیم حاضر است جانفشانی کند و خودش را در این راه فدا کند. در رابطه عشقی اش هم درست همینطور است. برای رضایت خاطر همسر موقتش خانه را به نام او می زند، محبت می کند و با او به معنای واقعی کلمه رفیق است.
انگیزه ی رضا از کارهایش به خوبی در صحنه ای توضیح داده می شود. اگر او همینطور بدون دلیل خاصی شیفته ی نعیم می بود آن گاه شخصیت آن طور که باید بنا نمی شود. انگیزه ی او در این همه خطر کردن و فدا کاری برای نعیم ریشه در گذشته و کار بزرگی که او برایش انجام داده دارد.
صدرا
جوان عاشقی که مهمترین کارش برای داستان پیدا کردن آدرس صمد است. او با این کار عشق خود را به ساحل اثبات می کند. وی با این فعالیت های ایثارگرانه از طرفی به دنبال آرام کردن وجدانش هم هست.
مشکات
پلیس زخمی که خاطره ای مشابه با مشکل پیش آمده ی نعیم دارد. در ابتدا منزوی، خانه نشین و افسرده معرفی می شود اما پس از چند برخورد، منحنی او نیز در همان اوایل سریال طی سه مرحله جا می افتد. ابتدا همکارش با اصرار و پا فشاری او را از غار تنهایی بیرون کشیده و سر صحنه ی جرم می برد. در آن جا خاطره ی تلخ گذشته برای مشکات یاد آوری می شود و همین یاد آوری مقدمه ای برای همدردی اش با نعیم و تحول شخصیتی است. در مرحله ی دوم رئیسش روی بیرون کشیدن او از تنهایی و دعوت به کار جدید مثل یک پدر کار می کند. با این که مشکات کماکان با بازگشت به کار مخالف است اما در مقایسه نسبت به قبل کمی نرم تر شده و مقدمه برای پذیرش کار جدید تا حدودی فراهم است. مرحله ی سوم و ضربه ی نهایی وقتی اتفاق میافتد که دختر بچه ای در اداره پلیس به خاطر ایجاد تنش از سوی یک زندانی
در جمع بندی این قسمت از تحلیل پیرنگ باید گفت دو خط اصلی داستان باعث ایجاد دو نگاه متفاوت به یک سوژه گردیده و در نوع خود بسیار جالب توجه عمل می کند. مسئله ی یگانه و اصلی سریال دنبال کردن هزارتوی جست و جو برای رسیدن به منصور است اما این هزارتو از طریق دو راه و روش مختلف و دو بُعد دنبال می شود نه یکی. همین عامل خود یکی دیگر از امتیازات مهم سریال محسوب می شود.
همین طور که جست و جو و معما راه خود را در پوست شیر دنبال می کنند، در بخشی که شخصیت ها به زنده بودن ساحل پی می برند پیرنگ نجات هم به جمع الگو ها اضافه می شود. مشکات، نعیم، صدرا و مادر ساحل موفق به یافتن و نجات ساحل می شوند و پرونده ی این الگو در همینجا بسته می شود.
وقتی منصور دستگیر می شود معما به پایان رسیده و از آن پس داستان به شکل تعلیق (حالا چه اتفاقی خواهد افتاد؟) در میآید و اثر حال و هوای تازه ای به خود میگیرد. بنابراین ما می توانیم شاهد تنوع حسی بنیادین و مهمی در این سریال باشیم.
هرچه الگو ها، تکنیک ها و مسیر های یک اثر از کمیت و کیفیت خوبی برخوردار باشند و به درستی در خدمت یک دیگر قرار بگیرند آن اثر در چشم مخاطبان دارای ارزش بیشتری بوده و در ذهن ها باقی می ماند.
تحلیل شخصیت های مهم و روابط
بی شک شخصیت اصلی قصه نعیم است. درست است که مشکات نقش پر رنگی را ایفا می کند و پا به پای نعیم کنش را جلو می برد اما مسئله ی اصلی، شخصیت نعیم است. همدلی، دلسوزی و همراهی ما بیشتر از جانب نعیم نشأت گرفته و برایش به کار می افتد.
اسم سریال یعنی پوست شیر بخش مهمی از شخصیت او را می سازد. مردی که قلب مهربان و خوبی دارد اما در عین حال سر سخت و قوی هم هست. گاه دل رحم و گاه خشن و بی رحم وارد عمل می شود. با این که ضربات و زخم های متعدد روحی محکمی شامل حالش می شود اما می تواند سرپا بماند و به مقاومت ادامه دهد. عشق پدر به دختر همیشه همدلی برانگیز است و از آن مهتر وقتی این عشق و باهم بودن دچار اختلال گردد بخش های عمیق تر شخصیت نمایان شده و دقیقا مشخص می شود که پدر تا چه اندازه حاضر است جانش را برای نجات و انتقام دخترش به خطر بیندازد. نعیم هرچه دارد وسط میان می گذارد و با تمام توان زخم بر می درد و جلو میرود. چنین پدری از نظر ما بسیار شایسته و یک قهرمان واقعی جلوه می کند. نعیم با اطرافیان خود رو راست است و برایشان از دل و جان مایه می گذارد. شجاعت از دیگر خصلت های بارز قهرمانان کلاسیک است که نعیم آن را در وجود خود تمام کمال دارد.
منحنی تحول شخصیت نعیم در همان قسمت های ابتدایی شروع و خاتمه می یابد. نعیم در ابتدا سر به راه و آرام شده و قصد شر بپا کردن ندارد اما پس از مرگ جعلی دخترش و به دنبال آن، نا امید شدن از روش مشکات برای پیگیری، شعله های آتش حاصل از خشم و انتقام شعله کشیده و نعیم را حتی از قبل هم خطرناک و عصیان گر تر می کند.
رضا پروانه
شخصیت مکمل و دوست داشتنی که گاهی از حد یک شخصیت متحد هم فراتر می رود. اون نیز مانند نعیم شجاع و با مرام بوده و خودش و زندگیاش را پای عزیزانش فدا می کند. ایثار در رضا پروانه بسیار به چشم می آید. او همیشه در بحران های زندگی نعیم حاضر است جانفشانی کند و خودش را در این راه فدا کند. در رابطه عشقی اش هم درست همینطور است. برای رضایت خاطر همسر موقتش خانه را به نام او می زند، محبت می کند و با او به معنای واقعی کلمه رفیق است.
انگیزه ی رضا از کارهایش به خوبی در صحنه ای توضیح داده می شود. اگر او همینطور بدون دلیل خاصی شیفته ی نعیم می بود آن گاه شخصیت آن طور که باید بنا نمی شود. انگیزه ی او در این همه خطر کردن و فدا کاری برای نعیم ریشه در گذشته و کار بزرگی که او برایش انجام داده دارد.
صدرا
جوان عاشقی که مهمترین کارش برای داستان پیدا کردن آدرس صمد است. او با این کار عشق خود را به ساحل اثبات می کند. وی با این فعالیت های ایثارگرانه از طرفی به دنبال آرام کردن وجدانش هم هست.
مشکات
پلیس زخمی که خاطره ای مشابه با مشکل پیش آمده ی نعیم دارد. در ابتدا منزوی، خانه نشین و افسرده معرفی می شود اما پس از چند برخورد، منحنی او نیز در همان اوایل سریال طی سه مرحله جا می افتد. ابتدا همکارش با اصرار و پا فشاری او را از غار تنهایی بیرون کشیده و سر صحنه ی جرم می برد. در آن جا خاطره ی تلخ گذشته برای مشکات یاد آوری می شود و همین یاد آوری مقدمه ای برای همدردی اش با نعیم و تحول شخصیتی است. در مرحله ی دوم رئیسش روی بیرون کشیدن او از تنهایی و دعوت به کار جدید مثل یک پدر کار می کند. با این که مشکات کماکان با بازگشت به کار مخالف است اما در مقایسه نسبت به قبل کمی نرم تر شده و مقدمه برای پذیرش کار جدید تا حدودی فراهم است. مرحله ی سوم و ضربه ی نهایی وقتی اتفاق میافتد که دختر بچه ای در اداره پلیس به خاطر ایجاد تنش از سوی یک زندانی
❤5👍1
احساس بی پناهی و ترس کرده، به سمت مشکات با حالت گریه راه میافتد. حس گرم پناه بودن برای دختر، آن بخش های لطیف و دلسوز محب را تحریک می کند. این انرژی مثبت و گرما بخش، سردی افسردگی محب را تا حدودی که او را به فعالیت برگرداند، کاهش داده و به یک تعادل نسبی می رساند.
محب مرد قانون است و رضایت خدا را در کارهایش لحاظ می کند. حال چگونه می توان به واقعیت و عمق باور های شخصیت محب پی برد؟ زمانی که او در یک دو راهی، انتخاب و فشار بزرگ قرار می گیرد عیارش آشکار می شود. در یکی از بازجویی های نهایی، به منصور حمله می کند. اکنون در حالت فشار و عصبانیت مطلق قرار دارد. گلوی او را تا مرز خفگی فشار می دهد و ناگهان به کار اشتباه خود پی برده و متوقف می شود. او اول از همه از خدا و سپس بی قانونی می ترسد. در گذشته هم یک بار این آزمون را طبق گفته ی خودش از سر گذرانده و این بار هم موفق بیرون می آید. در واقع بین کشتن و نکشتن منصور دومی را انتخاب می کند. محب شباهت های زیادی به نعیم دارد. دختر از دست رفته، تنهایی، غم و خشم. حتی نور مکان های زندگیشان هم هنگام شب بسیار کم است.
منصور
روانی نابغه ای که حسادتش موجب ویرانی زندگی چند نفر شد. حسادت از خشم و کمبود سر چشمه می گیرد. انگار بچه ای دیوانه اما باهوش است که هنوز به حامی عاطفی نیاز دارد. در نتیجه کمی هم دلمان برایش می سوزد. فلش بک ها به خوبی شخصیت او را برایمان می کاوند و به درستی کودکی او را برسی می کنند تا به خوبی و عمق هرچه بیشتر و بهتر بتوانیم علت کنش های روان پریشانه ی فعلی او را درک کنیم.
برسی لایه های محتوایی
از لایه ظاهری را همان قصه ی آشکار که عبور کنیم به معنایی به نام قانون در برابر بی قانونی می رسیم. خطی که مشکات دنبال می کند عین عدالت و قانون است اما خط نعیم بی قانونی را با خود حمل می کند. مشکات در جبهه خیر بر علیه شر یعنی منصور حرکت می کند اما جبهه نعیم حالتی کنایی دارد. طرف مقابل نعیم شر و هدفش نابودی آن است ولی او از راه شر پیشروی می کند. در نهایت راه مشکات بر راه نعیم غلبه می کند چون نعیم در طول روایت چند بار به بن بست خورده و محتاج روش مشکات می شود. در آخر سریال مشکات مدرک عینی بر علیه منصور پیدا می کند اما نعیم برای انتقام عجله کرده و همان راه اشتباه خود را می رود.
لایه ی بعدی به تاثیر رفتار والدین سمی بر روان فرد اشاره می کند. اگر پدر منصور در هنگام کودکی وی، زهر بیمارگونه در جان پسرش نمی ریخت، منصور دیگر به این وضعیت دچار نمی شد.
لایه ی زیرین و نهایی به نظرم بر روی فقر و تاثیرات مخرب آن دست می گذارد. اکثر شخصیت ها با فقر دست و پنجه نرم می کنند. نعیم به خاطر رفع نیاز های زندگی زناشویی دست به سرقت زده، زن رضا از آواره شدن می ترسد، خانواده ی عباس معطل یک حلقه هستند و... در کل فضای سریال تاریک و تلخ به عرصه ی ظهور می رسد.
اشکالات سریال
بخش های اضافه و کش دار نسبتاً زیادی در سریال وجود دارد که می توانست کمتر و یا کوتاه تر باشد.
فلش بک و صحبت و لحن صدای زن سابق منصور روی تصویر، بیشتر به تعریف داستان صوتی شبیه است تا صحبت درباره یک واقعه آن هم در حضور پلیس.
در ماجرای گرفتن اسلحه از دست نعیم توسط نریمان رضا از کجا می دانست قرار است نریمان اسلحه را بقاپد که از قبل نقشه کشیده و خشاب را در آورده بوده؟!
چرا در طول فصل اول حتی یک نفر هم از نزدیکان رضا به سرفه های مداوم او مشکوک نمی شود؟!
حین دستگیری برادر یکی از مجرمان، چرا پلیس سر کوچه کمین می کند و شانس رسیدن مستقیم و بی دردسر به سوژه از طریق تعقیب برادر را از خود می گیرد؟!
در عملیات فریب، مشکات دقیقا از کجا می داند نعیم او را به منظور ادامه ی مسیر پیدا خواهد کرد؟! مگر مشکات می داند نعیم آدرس او را بلد است؟! اگر می داند از کجا، کی و چگونه به این قضیه پی برده است؟
شاید بازهم بتوان گاف هایی از سریال بیرون کشید اما به نظرم تا همینجا کفایت می کند.
کمی درباره بازی های حسی
رنج نسبت به لذت و برعکس این ها نسبت به هم، معنا پیدا می کنند. ما در پوست شیر جایی در اوج امیدوار و خوشحال می شویم و سپس به تراژدی غیر قابل باوری می رسیم. فیلم زنده بودن ساحل، شخصیت ها و ما را خوشحال و امیدوار می کند. نجاتش از دست هیولای روانی این خوشحالی را به اوج می رساند. در صحنه ی بازگشت به خانه با ماشین آهنگ پوست شیر همگی غرق خوشی و لذت می شویم اما ناگهان با ورود مهاجم یا همان منصور به صحنه و شلیک بی رحمانه اش به ساحل تمام این حس خوب به درد و غم بدل می گردد. در واقع اینجا با یک وارونگی حسی عمیق طرفیم. از طرفی در گذشته یک بار مرگ جعلی ساحل باعث حس منفی و درد بوده و این بار با زنده و دوباره کشتن او، این تراژدی به نوعی تکرار شده و چند برابر بیشتر نسبت به قبل اطرافیان ساحل و مخاطب را آزرده می کند.
محب مرد قانون است و رضایت خدا را در کارهایش لحاظ می کند. حال چگونه می توان به واقعیت و عمق باور های شخصیت محب پی برد؟ زمانی که او در یک دو راهی، انتخاب و فشار بزرگ قرار می گیرد عیارش آشکار می شود. در یکی از بازجویی های نهایی، به منصور حمله می کند. اکنون در حالت فشار و عصبانیت مطلق قرار دارد. گلوی او را تا مرز خفگی فشار می دهد و ناگهان به کار اشتباه خود پی برده و متوقف می شود. او اول از همه از خدا و سپس بی قانونی می ترسد. در گذشته هم یک بار این آزمون را طبق گفته ی خودش از سر گذرانده و این بار هم موفق بیرون می آید. در واقع بین کشتن و نکشتن منصور دومی را انتخاب می کند. محب شباهت های زیادی به نعیم دارد. دختر از دست رفته، تنهایی، غم و خشم. حتی نور مکان های زندگیشان هم هنگام شب بسیار کم است.
منصور
روانی نابغه ای که حسادتش موجب ویرانی زندگی چند نفر شد. حسادت از خشم و کمبود سر چشمه می گیرد. انگار بچه ای دیوانه اما باهوش است که هنوز به حامی عاطفی نیاز دارد. در نتیجه کمی هم دلمان برایش می سوزد. فلش بک ها به خوبی شخصیت او را برایمان می کاوند و به درستی کودکی او را برسی می کنند تا به خوبی و عمق هرچه بیشتر و بهتر بتوانیم علت کنش های روان پریشانه ی فعلی او را درک کنیم.
برسی لایه های محتوایی
از لایه ظاهری را همان قصه ی آشکار که عبور کنیم به معنایی به نام قانون در برابر بی قانونی می رسیم. خطی که مشکات دنبال می کند عین عدالت و قانون است اما خط نعیم بی قانونی را با خود حمل می کند. مشکات در جبهه خیر بر علیه شر یعنی منصور حرکت می کند اما جبهه نعیم حالتی کنایی دارد. طرف مقابل نعیم شر و هدفش نابودی آن است ولی او از راه شر پیشروی می کند. در نهایت راه مشکات بر راه نعیم غلبه می کند چون نعیم در طول روایت چند بار به بن بست خورده و محتاج روش مشکات می شود. در آخر سریال مشکات مدرک عینی بر علیه منصور پیدا می کند اما نعیم برای انتقام عجله کرده و همان راه اشتباه خود را می رود.
لایه ی بعدی به تاثیر رفتار والدین سمی بر روان فرد اشاره می کند. اگر پدر منصور در هنگام کودکی وی، زهر بیمارگونه در جان پسرش نمی ریخت، منصور دیگر به این وضعیت دچار نمی شد.
لایه ی زیرین و نهایی به نظرم بر روی فقر و تاثیرات مخرب آن دست می گذارد. اکثر شخصیت ها با فقر دست و پنجه نرم می کنند. نعیم به خاطر رفع نیاز های زندگی زناشویی دست به سرقت زده، زن رضا از آواره شدن می ترسد، خانواده ی عباس معطل یک حلقه هستند و... در کل فضای سریال تاریک و تلخ به عرصه ی ظهور می رسد.
اشکالات سریال
بخش های اضافه و کش دار نسبتاً زیادی در سریال وجود دارد که می توانست کمتر و یا کوتاه تر باشد.
فلش بک و صحبت و لحن صدای زن سابق منصور روی تصویر، بیشتر به تعریف داستان صوتی شبیه است تا صحبت درباره یک واقعه آن هم در حضور پلیس.
در ماجرای گرفتن اسلحه از دست نعیم توسط نریمان رضا از کجا می دانست قرار است نریمان اسلحه را بقاپد که از قبل نقشه کشیده و خشاب را در آورده بوده؟!
چرا در طول فصل اول حتی یک نفر هم از نزدیکان رضا به سرفه های مداوم او مشکوک نمی شود؟!
حین دستگیری برادر یکی از مجرمان، چرا پلیس سر کوچه کمین می کند و شانس رسیدن مستقیم و بی دردسر به سوژه از طریق تعقیب برادر را از خود می گیرد؟!
در عملیات فریب، مشکات دقیقا از کجا می داند نعیم او را به منظور ادامه ی مسیر پیدا خواهد کرد؟! مگر مشکات می داند نعیم آدرس او را بلد است؟! اگر می داند از کجا، کی و چگونه به این قضیه پی برده است؟
شاید بازهم بتوان گاف هایی از سریال بیرون کشید اما به نظرم تا همینجا کفایت می کند.
کمی درباره بازی های حسی
رنج نسبت به لذت و برعکس این ها نسبت به هم، معنا پیدا می کنند. ما در پوست شیر جایی در اوج امیدوار و خوشحال می شویم و سپس به تراژدی غیر قابل باوری می رسیم. فیلم زنده بودن ساحل، شخصیت ها و ما را خوشحال و امیدوار می کند. نجاتش از دست هیولای روانی این خوشحالی را به اوج می رساند. در صحنه ی بازگشت به خانه با ماشین آهنگ پوست شیر همگی غرق خوشی و لذت می شویم اما ناگهان با ورود مهاجم یا همان منصور به صحنه و شلیک بی رحمانه اش به ساحل تمام این حس خوب به درد و غم بدل می گردد. در واقع اینجا با یک وارونگی حسی عمیق طرفیم. از طرفی در گذشته یک بار مرگ جعلی ساحل باعث حس منفی و درد بوده و این بار با زنده و دوباره کشتن او، این تراژدی به نوعی تکرار شده و چند برابر بیشتر نسبت به قبل اطرافیان ساحل و مخاطب را آزرده می کند.
❤4
پایان بندی سریال
مشکات در فینال خود به دنبال مدرک قانع کننده است. او برای این کار فرصت زیادی ندارد زیرا نعیم به منصور نزدیک شده. این فشردگی زمان عامل استرس ما می شود.
نعیم با منصور رو به رو می شود و یک نبرد کلاسیک شکل می گیرد. کاملا واضح است که نعیم از پس منصور بر می آید. حتی رضا پروانه هم در دیالوگی می گوید نصف نعیم هم برای منصور کافی است. پس در ابتدا به نظر می رسد کشمکش آن طور که باید رخ نخواهد داد اما با ضربه ی چاقوی غافلگیرانه ی منصور به نعیم ورق بر می گردد. نعیم در موضع ضعف است و همین موضوع عاملی برای نگرانی ما درباره اوضاع اوست. ولی باز هم اوضاع عوض شده و این بار نعیم سوار بر شرایط وخیم می شود. منصور کشته و قهرمان زخمی ما به انتقام سریالی خود پایان می دهد.
مشکات با مدرک عینی اش دیر به نعیم می رسد و افسوس بزرگی را بر دلمان می گذارد.
در آخر در حالی که برف می بارد نعیم را تنها، به همراه موسیقی آشنا و از آن مهمتر سازگار با شخصیت در حیاط زندان می بینم. این نما، داستان زندگی تلخ او را برایمان به صورت کلی تداعی می کند. سپس دوربین عقب کشیده، برای آخرین بار با نعیم همدلی و از وی خداحافظی می کنیم.
@NaghdeFilmoSerial
مشکات در فینال خود به دنبال مدرک قانع کننده است. او برای این کار فرصت زیادی ندارد زیرا نعیم به منصور نزدیک شده. این فشردگی زمان عامل استرس ما می شود.
نعیم با منصور رو به رو می شود و یک نبرد کلاسیک شکل می گیرد. کاملا واضح است که نعیم از پس منصور بر می آید. حتی رضا پروانه هم در دیالوگی می گوید نصف نعیم هم برای منصور کافی است. پس در ابتدا به نظر می رسد کشمکش آن طور که باید رخ نخواهد داد اما با ضربه ی چاقوی غافلگیرانه ی منصور به نعیم ورق بر می گردد. نعیم در موضع ضعف است و همین موضوع عاملی برای نگرانی ما درباره اوضاع اوست. ولی باز هم اوضاع عوض شده و این بار نعیم سوار بر شرایط وخیم می شود. منصور کشته و قهرمان زخمی ما به انتقام سریالی خود پایان می دهد.
مشکات با مدرک عینی اش دیر به نعیم می رسد و افسوس بزرگی را بر دلمان می گذارد.
در آخر در حالی که برف می بارد نعیم را تنها، به همراه موسیقی آشنا و از آن مهمتر سازگار با شخصیت در حیاط زندان می بینم. این نما، داستان زندگی تلخ او را برایمان به صورت کلی تداعی می کند. سپس دوربین عقب کشیده، برای آخرین بار با نعیم همدلی و از وی خداحافظی می کنیم.
@NaghdeFilmoSerial
👍3❤2🤯1😱1😢1
منم دیشب رفتم سینما و دیدمش
اصولا به کار اولیها زیاد سخت نمیگیرم. ایرادهایی به متن وارده و شاخ و برگهای اضافی داره و برای برخی تصمیمها مقدمه چینی مناسبی رخ نداده.
ولی در مجموع کمدی سرپا و جذابی بود. سالن پر بود و از ابتدا تا انتها مدام خنده گرفت.
به عنوان کار اول قابل قبول از بهرامافشاری ❤️👍👌
اصولا به کار اولیها زیاد سخت نمیگیرم. ایرادهایی به متن وارده و شاخ و برگهای اضافی داره و برای برخی تصمیمها مقدمه چینی مناسبی رخ نداده.
ولی در مجموع کمدی سرپا و جذابی بود. سالن پر بود و از ابتدا تا انتها مدام خنده گرفت.
به عنوان کار اول قابل قبول از بهرامافشاری ❤️👍👌
👍13👎9
پیشنهاد میکنم این انیمیشن رو تماشا کنید. مطابق انتظار با ترکیبی از کمدی سیاه (با مایههای ابزورد) با شخصیتهایی عجیب و تنها و مستاصل و غمگین طرفیم که دستِ سرنوشت اونها رو کنار هم قرار داده و ضمنا با طراحی فیزیک و چهرههای دفرمه همراه شدند و وقایع هم بشکلی رگباری پشت هم قرار گرفتند. با این تفاوت که اینجا بر خلافِ 《مری و مکس》 در نهایت امید و رستگاری بر تاریکی غلبه میکنند.
انیمیشنی با ضرباهنگ بالا و البته پرگو و دارای اشاراتِ جنسی گاه و بیگاه که طبیعتا برای سنینِ پایین مناسب نیست.
#توئیت
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
انیمیشنی با ضرباهنگ بالا و البته پرگو و دارای اشاراتِ جنسی گاه و بیگاه که طبیعتا برای سنینِ پایین مناسب نیست.
#توئیت
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
👍10👎1
#ارسالی_از_شما
انزجار
سال ساخت ۱۹۶۵
کارگردان رومن پولانسکی
در دنیایی که همه ی مردان زن را ابزاری برای برطرف کردن نیاز های جنسی خود میبینن دختری هست که از این اتفاق بیزار است
و ما قرار است در این فیلم خرد شدن دختری را در برابر ترس از تجاوز ببینیم.
انزجار اولین قسمت از سه گانه معروف آپارتمان
و اولین فیلم مهم پولانسکی است.و این فیلم شروع کننده راه درست و موفقیت آمیز این کارگردان بزرگ لهستانی است.
آپارتمان در فیلمهای پولانسکی نماد جامعهی مدرن است. اتفاقات ناگوار هم نشاندهندهی بلاهایی است که مدرنیته بر روح و روان ما وارد میکنند.
ما در این فیلم و دو فیلم دیگر از این سه گانه شاهد آسیب های روحی کارکتر های اصلی آپارتمان نشین ها هستیم.که در قسمت های بعدی بیشتر بهش میپردازیم.
به سراغ قسمت اول میرویم.یعنی فیلم انزجار
فیلم با دوربینی زوم بر روی چشم های دختری شروع می شود دوربین عقب می اید حالا چشم ها واضحتر است چشم های بهت زده و خیره ی دختری که جسمش وجود دارد ولی روحش در عالم دیگری است. نام این دختر کارول است.
دختر جوانی که با خواهرش در یک آپارتمان زندگی می کند و در سالن زیبای مشغول به کار است.دختری گوشه گیر که روحش اسیب دیده است و به مرور متوجه تنفر او از مرد ها میشویم.
این انزجار و یا تنفر از مردها انقد شدید است که حتی از اینکه وسایل شخصی مردی در کنار وسایل او باشد اورا آشفته می کند چه بسا آنکه دوست خواهر او که مردی متاهل هست با ان ها در یک خانه زندگی می کند و این مسئله فشار روحی شدیدتری بر کارول وارد می کند.
اکثریت ما انسان ها در زندگی ترس هایی داریم که گاهی آنقدر بزرگ است که موجب اختلالات روانی می شود.
ترس از جنگ
ترس از دست دادن عزیزانمون
ترس از شکست در تشکیل زندگی
ترس از حیوان و یا افرادی که میتوانند به ما آسیب وارد کنند و..
دلیل این ترس ها میتواند به دلیل اتفاقات بدی که در گذشته برا ما افتاده است باشد و میتواند دلایل روانشناسی دیگری مثل سبک و شرایط پیرامون اطراف زندگی ما داشته باشد
کارول هم از مردها میترسد.
آنقدر که در خانه خود و با قفل کردن درب اتاق هم آرامش ندارد و سایه ی مردها و حتی تجاوز به او توسط مردها را در خیال خود میبیند.
در جامعه ای که پولانسکی برای فیلم خلق کرده است مردها انسان هایی بدون احساس هستن که گاهی از حیوان هم پست تر میشوند
ما در این فیلم با یک آنتاگونیست طرف نیستیم و همه ی مردهای فیلم آنتاگونیست هستن
شاید بهتر باشد بگوییم که پولانسکی یک فیلم فمینیستی ساخته است
از مایکل مرد متاهلی که دوست خواهرش است و فقط برای رابطه جنسی با خواهرش در ارتباط هست گرفته تا کولین دوست خود کارول که او هم در ظاهر انسان با شخصیتی هست ولی در باطن به دنبال برقرار کردن رابطه جنسی با کارول هست.
از این دسته مردها بازهم در فیلم داریم دو دوست کولین که در بار مشروب فروشی باهم در حال گفتگو هستن و از قضا خود پولانسکی هم در نقش یکیشون ظاهر شده هم انسان های شهوت رانی هستن که فکر و ذکرشون فقط تعرض به زن هاست.حتی صاحب خانه ای که کارول در آنجا زندگی می کنند هم با دیدن بدن نیمه برهنه دختر به خود اجازه می دهد که به او دست درازی کند
پس طبیعی است که دختر از مردهای این جامعه هراس و تنفر داشته باشد.
کارول در برابر مورد تعرض و مورد تجاوز قرار نگرفتن خود مجبور به قتل دوستش کولین و صاحبخانه خود میشود ولی توان برابری با دست هایی که در تخیلات او از دیوار بیرون می آیند و او را در آغوش میگیرند و یا هرشب به وسیله ی یک مردی مورد تجاوز قرار میگیرد را ندارد و کمکم مثل خرگوشی که قرار است برای شام خورده شود ولی به دست حشرات خورده میشود،او را از پای در میاورد.
حتی کارول بعد از انکه انزجار و تخیلاتش او را از پای در می آورد و نای نفس کشیدن هم ندارد باز هم آرامش ندارد و در آغوش حمل کننده خود با نگاه شوم مایکل روبه رو می شود
و اما پایان فیلم که برداشت های متعددی از او می شود داشت
دوربین در اتاق چرخ میزند و قاب عکس را پیدا می کند و برای اولین بار روی او زوم می کند و چهره پر از کینه و نفرت کارول را به سمت پدر می بینیم
این انزجار از کجا نشات گرفته است؟؟؟
آیا کارول قربانی تجاوز از سمت پدر خود بوده است؟؟؟؟
شخص پولانسکی معتقد است که فیلم او بر اساس نظریات فرویدی ساخته نشده و مخاطب برای تحلیل فیلم به سراغ نظریات فروید نرود
پس این فرضیه که دختر قربانی تجاوز پدر خود بوده است غلط است
ولی اگر فیلم رو یک فیلم روانشناسی بدونیم باید بپذیریم که از نظر روانشناسی بیشترین علل ترس نفرت ما از گذشته و یا کودکی ما سرچشمه میگیرد و اون تصویر کارول در نمای آخر فیلم و نگاه پر از ترس و نفرت و جهت نگاه او به سمت پدر حرف پولانسکی را نقض می کند.
انزجار
سال ساخت ۱۹۶۵
کارگردان رومن پولانسکی
در دنیایی که همه ی مردان زن را ابزاری برای برطرف کردن نیاز های جنسی خود میبینن دختری هست که از این اتفاق بیزار است
و ما قرار است در این فیلم خرد شدن دختری را در برابر ترس از تجاوز ببینیم.
انزجار اولین قسمت از سه گانه معروف آپارتمان
و اولین فیلم مهم پولانسکی است.و این فیلم شروع کننده راه درست و موفقیت آمیز این کارگردان بزرگ لهستانی است.
آپارتمان در فیلمهای پولانسکی نماد جامعهی مدرن است. اتفاقات ناگوار هم نشاندهندهی بلاهایی است که مدرنیته بر روح و روان ما وارد میکنند.
ما در این فیلم و دو فیلم دیگر از این سه گانه شاهد آسیب های روحی کارکتر های اصلی آپارتمان نشین ها هستیم.که در قسمت های بعدی بیشتر بهش میپردازیم.
به سراغ قسمت اول میرویم.یعنی فیلم انزجار
فیلم با دوربینی زوم بر روی چشم های دختری شروع می شود دوربین عقب می اید حالا چشم ها واضحتر است چشم های بهت زده و خیره ی دختری که جسمش وجود دارد ولی روحش در عالم دیگری است. نام این دختر کارول است.
دختر جوانی که با خواهرش در یک آپارتمان زندگی می کند و در سالن زیبای مشغول به کار است.دختری گوشه گیر که روحش اسیب دیده است و به مرور متوجه تنفر او از مرد ها میشویم.
این انزجار و یا تنفر از مردها انقد شدید است که حتی از اینکه وسایل شخصی مردی در کنار وسایل او باشد اورا آشفته می کند چه بسا آنکه دوست خواهر او که مردی متاهل هست با ان ها در یک خانه زندگی می کند و این مسئله فشار روحی شدیدتری بر کارول وارد می کند.
اکثریت ما انسان ها در زندگی ترس هایی داریم که گاهی آنقدر بزرگ است که موجب اختلالات روانی می شود.
ترس از جنگ
ترس از دست دادن عزیزانمون
ترس از شکست در تشکیل زندگی
ترس از حیوان و یا افرادی که میتوانند به ما آسیب وارد کنند و..
دلیل این ترس ها میتواند به دلیل اتفاقات بدی که در گذشته برا ما افتاده است باشد و میتواند دلایل روانشناسی دیگری مثل سبک و شرایط پیرامون اطراف زندگی ما داشته باشد
کارول هم از مردها میترسد.
آنقدر که در خانه خود و با قفل کردن درب اتاق هم آرامش ندارد و سایه ی مردها و حتی تجاوز به او توسط مردها را در خیال خود میبیند.
در جامعه ای که پولانسکی برای فیلم خلق کرده است مردها انسان هایی بدون احساس هستن که گاهی از حیوان هم پست تر میشوند
ما در این فیلم با یک آنتاگونیست طرف نیستیم و همه ی مردهای فیلم آنتاگونیست هستن
شاید بهتر باشد بگوییم که پولانسکی یک فیلم فمینیستی ساخته است
از مایکل مرد متاهلی که دوست خواهرش است و فقط برای رابطه جنسی با خواهرش در ارتباط هست گرفته تا کولین دوست خود کارول که او هم در ظاهر انسان با شخصیتی هست ولی در باطن به دنبال برقرار کردن رابطه جنسی با کارول هست.
از این دسته مردها بازهم در فیلم داریم دو دوست کولین که در بار مشروب فروشی باهم در حال گفتگو هستن و از قضا خود پولانسکی هم در نقش یکیشون ظاهر شده هم انسان های شهوت رانی هستن که فکر و ذکرشون فقط تعرض به زن هاست.حتی صاحب خانه ای که کارول در آنجا زندگی می کنند هم با دیدن بدن نیمه برهنه دختر به خود اجازه می دهد که به او دست درازی کند
پس طبیعی است که دختر از مردهای این جامعه هراس و تنفر داشته باشد.
کارول در برابر مورد تعرض و مورد تجاوز قرار نگرفتن خود مجبور به قتل دوستش کولین و صاحبخانه خود میشود ولی توان برابری با دست هایی که در تخیلات او از دیوار بیرون می آیند و او را در آغوش میگیرند و یا هرشب به وسیله ی یک مردی مورد تجاوز قرار میگیرد را ندارد و کمکم مثل خرگوشی که قرار است برای شام خورده شود ولی به دست حشرات خورده میشود،او را از پای در میاورد.
حتی کارول بعد از انکه انزجار و تخیلاتش او را از پای در می آورد و نای نفس کشیدن هم ندارد باز هم آرامش ندارد و در آغوش حمل کننده خود با نگاه شوم مایکل روبه رو می شود
و اما پایان فیلم که برداشت های متعددی از او می شود داشت
دوربین در اتاق چرخ میزند و قاب عکس را پیدا می کند و برای اولین بار روی او زوم می کند و چهره پر از کینه و نفرت کارول را به سمت پدر می بینیم
این انزجار از کجا نشات گرفته است؟؟؟
آیا کارول قربانی تجاوز از سمت پدر خود بوده است؟؟؟؟
شخص پولانسکی معتقد است که فیلم او بر اساس نظریات فرویدی ساخته نشده و مخاطب برای تحلیل فیلم به سراغ نظریات فروید نرود
پس این فرضیه که دختر قربانی تجاوز پدر خود بوده است غلط است
ولی اگر فیلم رو یک فیلم روانشناسی بدونیم باید بپذیریم که از نظر روانشناسی بیشترین علل ترس نفرت ما از گذشته و یا کودکی ما سرچشمه میگیرد و اون تصویر کارول در نمای آخر فیلم و نگاه پر از ترس و نفرت و جهت نگاه او به سمت پدر حرف پولانسکی را نقض می کند.
👍1
با این تفاسیر فیلم انزجار را باید اثر مهمی از پولانسکی دانست.اولین فیلم از سه گانه ای که در دو قسمت بعد خود به پختگی بیشتری دست پیدا می کند.
✍علی ستوده
@NaghdeFilmoSerial
✍علی ستوده
@NaghdeFilmoSerial
👍1