جنیفر لارنس برای بار دوم حاملس بعد سلبریتیای ما سگ و گربه نگر میدارن😐😐😐
عرزشی طور
عرزشی طور
👎3😁3👍2👏1🤬1
🔥2😁1
🎞نقد فیلم و سریال🎞
کانال نقد فیلم و سریاله، اخبار سینمایی بزاریم یا نه؟
کانال نقد فیلمه قاعدتا باید توش نقد گذاشت، صدها کانال خبری سینما هست.
خبر سینمایی هم تصمیم گرفتم نزارم کلا بیخیال شدم .
تو فرصتی بهتر امیدوارم نقد فیلم از سرگرفته بشه
خدافظ همه فعلا
به امید روزهای بهتر
البته سایر ادمینها هستن نقد میزارن
خبر سینمایی هم تصمیم گرفتم نزارم کلا بیخیال شدم .
تو فرصتی بهتر امیدوارم نقد فیلم از سرگرفته بشه
خدافظ همه فعلا
به امید روزهای بهتر
البته سایر ادمینها هستن نقد میزارن
👍9🤔1
🎞نقد فیلم و سریال🎞
بخشی از یادداشتِ مربوط به تکنیکِ 《فریز فریم》در آثار اسکورسیزی در شماره بیستم 《فیلمکاو》 ☝️ ☝️ امیدسلیمی #فیلمکاو @NaghdeFilmoSerial
به بهانه تولد اسکورسیزی یادی کنیم از این یادداشت برای فیلمکاو
بدون تعارف دشوارترین یادداشتی بود که در کل عمرم نوشتم. هرچند کاملا ارزشش رو داشت
تکنیک فریزفریم یکی از موتیفهای آثار اسکورسیزی هست که توی یادداشت مفصل درموردش نوشتم👍☝️👌
بدون تعارف دشوارترین یادداشتی بود که در کل عمرم نوشتم. هرچند کاملا ارزشش رو داشت
تکنیک فریزفریم یکی از موتیفهای آثار اسکورسیزی هست که توی یادداشت مفصل درموردش نوشتم👍☝️👌
🔥3👏3
#ارسالی_از_شما
⚪️سینمایی: بهشت و دوزخ 1963
🎥کارگردان: آکیرا کورساوا
کورساوا استادِ ایجاد دغدغههای ذهنی از طریقِ مفاهیم ساده و پیش پا افتاده است؛ او با بسط و پرورشِ موضوعاتِ سادهای همچون انسانیت، طمع، خیانت و... اثرِ هنری میآفریند و از خصایصِ اصلیِ هنر را که بازآفرینیِ زندگی بهزبانِ هنر (بخوانید سینما) میباشد را بهبهترین شکلِ ممکن با این مفاهیم از آب در میآورد.
ما با یکی از معدود آثارِ پلیسی کورساوا مواجه هستیم.
فیلم را میتوان به دو بخش تقسیم کرد؛ بخشِ اول عبارت است از رَوندِ متقاعد شدنِ "گوندو(توشیرو میفونه)" برای اعطای پول و رهایی کودک؛ و بخش دوم نیز پروسۀ دستگیریِ دزد داستان را در بر میگیرد. شاید بتوان گفت که درخشانترین بخش فیلم، همان بخشِ روند متقاعد شدنِ گوندو میباشد؛ کورساوا در ابتدا با فراهمآوردنِ موقعیتی که به گوندو پیشنهادِ ناروایی میدهند، به ما اثبات میکند که گوندو انسانِ شریف و نیکسرشتی میباشد و بدینگونه شخصیتپردازیِ مؤثری شکل میگیرد.
کورساوا پس از این شخصیتپردازی، گوندو را درگیر موقعیتِ اخلاقیای کرد که تصمیمگیری در آن بسیار دشوار است؛ همذاتپنداریِ ما با گوندو در این بزنگاهِ اخلاقی در اعلیترین سطح خود قرار دارد و سوالاتِ زیادی در ذهن ما شکل میگیرد که:« اگر ما به جای گوندو در اینبزنگاه قرار میرفتیم تصمیممان به چهشکل بود؟ آیا اساساٌ وظیفۀ گوندو کمک به پدریست که فرزندش گم شده؟ »
پس از رهاییِ کودک، دامنۀ اطلاعات داستان فراتر از آگاهی شخصیتِ اول ماست و عناصرِ پلیسی-کارآگاهیِ اثر خود را بیشتر نمایان میکنند.
بهنظرم فیلم از این نقطه، کمی اُفت میکند و گیراییِ بخش اولِ اثر را دارا نیست؛ ما از این نقطه بهبعد، بهدنبالِ حل مسئلهای هستیم که میزانِ اهمیتِ آن برای مخاطب، بهاندازۀ بخش اول فیلم نیست زیرا کودک پیدا شده و شخصیت اول داستان ما نیز بهعنوان قهرمان بهمخاطب معرفی شده است.
پروسۀ دستگیریِ "کاواناشی" با وجودِ بُعدِ منفیای که بالاتر ذکر کردم، صد البته که قابل تحمل و تماشاییست؛ اما مشکلِ دیگر من با فیلم، انگیزۀ کاواناشی از دزدیدنِ کودک است؛ انگیزۀ مذکور توجیهِ طبقاتی و سرمایهداری میشود و فیلمساز خواستار این است که ما اختلافِ طبقاتیِ میانِ این دو شخصیت را حسکرده و با هردو شخصیت، همذاتپنداری کنیم؛ با اینکه ایناتفاق تا حدودی رخ میدهد، اما از نظر من علت اصلیِ وقوع این همذاتپنداری، شخصیتپردازیِ دقیق این دو کاراکتر میباشد، و نه اختلاف طبقاتیِ آنان. ما این اختلاف طبقاتی و نقد به سرمایهداری را آنطور که باید حس نمیکنیم زیرا فیلم بیشتر تمرکز خود را بر طیِ پروسۀ کارآگاهی و پلیسی اثر میگذارد و لایههای عمیقتری چندان ایجاد نمیشود که به آن متکی شویم.
گرچه بهشت و دوزخ1963 از کورساوا، بهپای شاهکارهایی همچون:« سریرِ خون، راشومون و هفتسامورایی و...» نمیرسد اما قطعاً یکی از آثارِ بسیار قابل اعتنا و تماشاییِ کورساواست که نباید زیر سایۀ سنگین آثار شاهکار وی، دیده نشود.
امتیاز: 8.6
✍️« حسین محمدی »
@NaghdeFilmoSerial
⚪️سینمایی: بهشت و دوزخ 1963
🎥کارگردان: آکیرا کورساوا
کورساوا استادِ ایجاد دغدغههای ذهنی از طریقِ مفاهیم ساده و پیش پا افتاده است؛ او با بسط و پرورشِ موضوعاتِ سادهای همچون انسانیت، طمع، خیانت و... اثرِ هنری میآفریند و از خصایصِ اصلیِ هنر را که بازآفرینیِ زندگی بهزبانِ هنر (بخوانید سینما) میباشد را بهبهترین شکلِ ممکن با این مفاهیم از آب در میآورد.
ما با یکی از معدود آثارِ پلیسی کورساوا مواجه هستیم.
فیلم را میتوان به دو بخش تقسیم کرد؛ بخشِ اول عبارت است از رَوندِ متقاعد شدنِ "گوندو(توشیرو میفونه)" برای اعطای پول و رهایی کودک؛ و بخش دوم نیز پروسۀ دستگیریِ دزد داستان را در بر میگیرد. شاید بتوان گفت که درخشانترین بخش فیلم، همان بخشِ روند متقاعد شدنِ گوندو میباشد؛ کورساوا در ابتدا با فراهمآوردنِ موقعیتی که به گوندو پیشنهادِ ناروایی میدهند، به ما اثبات میکند که گوندو انسانِ شریف و نیکسرشتی میباشد و بدینگونه شخصیتپردازیِ مؤثری شکل میگیرد.
کورساوا پس از این شخصیتپردازی، گوندو را درگیر موقعیتِ اخلاقیای کرد که تصمیمگیری در آن بسیار دشوار است؛ همذاتپنداریِ ما با گوندو در این بزنگاهِ اخلاقی در اعلیترین سطح خود قرار دارد و سوالاتِ زیادی در ذهن ما شکل میگیرد که:« اگر ما به جای گوندو در اینبزنگاه قرار میرفتیم تصمیممان به چهشکل بود؟ آیا اساساٌ وظیفۀ گوندو کمک به پدریست که فرزندش گم شده؟ »
پس از رهاییِ کودک، دامنۀ اطلاعات داستان فراتر از آگاهی شخصیتِ اول ماست و عناصرِ پلیسی-کارآگاهیِ اثر خود را بیشتر نمایان میکنند.
بهنظرم فیلم از این نقطه، کمی اُفت میکند و گیراییِ بخش اولِ اثر را دارا نیست؛ ما از این نقطه بهبعد، بهدنبالِ حل مسئلهای هستیم که میزانِ اهمیتِ آن برای مخاطب، بهاندازۀ بخش اول فیلم نیست زیرا کودک پیدا شده و شخصیت اول داستان ما نیز بهعنوان قهرمان بهمخاطب معرفی شده است.
پروسۀ دستگیریِ "کاواناشی" با وجودِ بُعدِ منفیای که بالاتر ذکر کردم، صد البته که قابل تحمل و تماشاییست؛ اما مشکلِ دیگر من با فیلم، انگیزۀ کاواناشی از دزدیدنِ کودک است؛ انگیزۀ مذکور توجیهِ طبقاتی و سرمایهداری میشود و فیلمساز خواستار این است که ما اختلافِ طبقاتیِ میانِ این دو شخصیت را حسکرده و با هردو شخصیت، همذاتپنداری کنیم؛ با اینکه ایناتفاق تا حدودی رخ میدهد، اما از نظر من علت اصلیِ وقوع این همذاتپنداری، شخصیتپردازیِ دقیق این دو کاراکتر میباشد، و نه اختلاف طبقاتیِ آنان. ما این اختلاف طبقاتی و نقد به سرمایهداری را آنطور که باید حس نمیکنیم زیرا فیلم بیشتر تمرکز خود را بر طیِ پروسۀ کارآگاهی و پلیسی اثر میگذارد و لایههای عمیقتری چندان ایجاد نمیشود که به آن متکی شویم.
گرچه بهشت و دوزخ1963 از کورساوا، بهپای شاهکارهایی همچون:« سریرِ خون، راشومون و هفتسامورایی و...» نمیرسد اما قطعاً یکی از آثارِ بسیار قابل اعتنا و تماشاییِ کورساواست که نباید زیر سایۀ سنگین آثار شاهکار وی، دیده نشود.
امتیاز: 8.6
✍️« حسین محمدی »
@NaghdeFilmoSerial
👍10
سلام به همگی❤️
امشب رفتم فیلم صبحانه با زرافهها رو دیدم کار سروشصحت
پیشنهاد میکنم ببینید تو سینما
امشب رفتم فیلم صبحانه با زرافهها رو دیدم کار سروشصحت
پیشنهاد میکنم ببینید تو سینما
👍10
🎞نقد فیلم و سریال🎞
سلام به همگی❤️ امشب رفتم فیلم صبحانه با زرافهها رو دیدم کار سروشصحت پیشنهاد میکنم ببینید تو سینما
دیشب سینما آزادی در کنار دوست خوبم آقا فرشاد❤️👌
👍4❤1🥰1🤩1
یه عزیز نوازنده بیرون سینما بود و با گربهها هم معاشرت داشت
بعد از اینکه به یکی از بچه گربهها بستنی داد با یه دستمال کاغذی دهاناش رو هم تمیز کرد🥹
بعد از اینکه به یکی از بچه گربهها بستنی داد با یه دستمال کاغذی دهاناش رو هم تمیز کرد🥹
😢8🥰2😱2🎉1
سلام به همگی
چند نفر از دوستان پیام دادن که چرا فعالیت کانال کم شده و...
درسته و طبیعتا حق با شماست. منتهی برنامههای ویژهای برای کانال دارم . از تغییر در شیوه ویس گرفتنها تا ایده ضبط ویدئوی نقد و...
از اینکه همراه ما هستید ممنون👌❤️
چند نفر از دوستان پیام دادن که چرا فعالیت کانال کم شده و...
درسته و طبیعتا حق با شماست. منتهی برنامههای ویژهای برای کانال دارم . از تغییر در شیوه ویس گرفتنها تا ایده ضبط ویدئوی نقد و...
از اینکه همراه ما هستید ممنون👌❤️
👍6
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «سلام به همگی چند نفر از دوستان پیام دادن که چرا فعالیت کانال کم شده و... درسته و طبیعتا حق با شماست. منتهی برنامههای ویژهای برای کانال دارم . از تغییر در شیوه ویس گرفتنها تا ایده ضبط ویدئوی نقد و... از اینکه همراه ما هستید ممنون👌❤️»
ضمنا همچنان بر پروژه #ارسالی_از_شما تاکید داریم. یادداشتهای خودتون رو برام ارسال کنید 👏💪
🔥3
اولین بازیگر سیاهپوست که موفق به دریافت جایزه اسکار شد که بود؟
Final Results
26%
سیدنی پویتیر
24%
هتی مکدنیل
25%
دوروتی دندریج
24%
جیمز اِرل جونز
👍7🔥1🤔1
کوتاه با رباتِ وحشی:
جز انیمیشنهای پر سر و صدای این چند وقت و حتما جز نامزدهای اسکار و...
انیمیشنی که در کل جو مثبتی پیرامونش شکل گرفته و از حسین معززینیا و مسعودفراستی تا توئیت و نقدهای کاربران ازش تعریف کردن
رباتِ وحشی انصافا جذاب و سرگرم کننده بود و چون طیف وسیعی از مخاطبانش کودک و نوجوانن دارای پیامهای اخلاقی بسیار. از احترام به طبیعت و همدلی و دوستی بین نژادهای مختلف تا اهمیت خانواده و عشقی که با از خودگذشتگی و اولویت گذاشتن طرف مقابله تا خودخواهی و...
روایت با حذف بخش تعادل، با حادثه محرک(افتادن جعبه ربات در ساحل) شروع میشه و از همون ابتدا کششی درخور توجه در مخاطب ایجاد میکنه و با کشمکشهای بامزه میان ربات و عناصر طبیعی و تضادی که طبیعتا بین مخلوقات طبیعی و یک ماشین دست ساز انسانی هست ، لحظههای مفرحی شکل میده و در ادامه هم شیمی جالبی بین ربات و جوجه و روباه شکل میگیره و شکارچی بودن ذاتی روباه و وسوسه شدنش برای خوردن جوجه به هرچه جذابتر شدن این شیمی کمک کرده
منتهی رباتِ وحشی خالی از کلیشهها و وقایع قابل پیشبینی نیست و نوآوری خاصی در روایت نداره
ارتباط ربات با انسان یا هرمخلوق طبیعی و تلاش برای انسانی کردنش رو در آثار مختلفی دیدیم. از غول آهنی تا والای و شش قهرمان بزرگ و...
همچنین تشکیل یه تیم ناموزون و دارای تفاوتهای مختلف رو هم در کارخانه هیولاها و هم در مجموعه عصریخبندان شاهد بودیم . مخصوصا اینکه روایت هم حول یه کودک میچرخیدن
اون بخشی که جوجه بزرگ میشه و با دیدن سایر غازها هوس جدایی به سرش میزنه یا اینکه ربات در نهایت با مامورین اون سازمان درگیر میشه و... هم قابل پیشبینی و فاقد نوآوری و غافلگیری خاصی رخ دادن . از همون ابتدا میشد حدس زد دقیقا چه زمان و به چه شکل رخ میدن
به لحاظ گرافیکی هم که طبیعتا یک اثر محصول ۲۰۲۴ کم و کسری خاصی نداره و حسابی چشمنوازه . اینم نمیشه خیلی نقطه قوت خاصی محسوب کرد. یعنی جز بدیهیترین نکات اجرایی هست.
در مجموع رباتِ وحشی رو جذاب میدونم ولی اینکه بعد از سالها هم بشه بهش رجوع کرد و کماکان دیدنی باشه و در یادها بمونه رو شک دارم .
امتیاز: 7 از 10
#یادداشت
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
جز انیمیشنهای پر سر و صدای این چند وقت و حتما جز نامزدهای اسکار و...
انیمیشنی که در کل جو مثبتی پیرامونش شکل گرفته و از حسین معززینیا و مسعودفراستی تا توئیت و نقدهای کاربران ازش تعریف کردن
رباتِ وحشی انصافا جذاب و سرگرم کننده بود و چون طیف وسیعی از مخاطبانش کودک و نوجوانن دارای پیامهای اخلاقی بسیار. از احترام به طبیعت و همدلی و دوستی بین نژادهای مختلف تا اهمیت خانواده و عشقی که با از خودگذشتگی و اولویت گذاشتن طرف مقابله تا خودخواهی و...
روایت با حذف بخش تعادل، با حادثه محرک(افتادن جعبه ربات در ساحل) شروع میشه و از همون ابتدا کششی درخور توجه در مخاطب ایجاد میکنه و با کشمکشهای بامزه میان ربات و عناصر طبیعی و تضادی که طبیعتا بین مخلوقات طبیعی و یک ماشین دست ساز انسانی هست ، لحظههای مفرحی شکل میده و در ادامه هم شیمی جالبی بین ربات و جوجه و روباه شکل میگیره و شکارچی بودن ذاتی روباه و وسوسه شدنش برای خوردن جوجه به هرچه جذابتر شدن این شیمی کمک کرده
منتهی رباتِ وحشی خالی از کلیشهها و وقایع قابل پیشبینی نیست و نوآوری خاصی در روایت نداره
ارتباط ربات با انسان یا هرمخلوق طبیعی و تلاش برای انسانی کردنش رو در آثار مختلفی دیدیم. از غول آهنی تا والای و شش قهرمان بزرگ و...
همچنین تشکیل یه تیم ناموزون و دارای تفاوتهای مختلف رو هم در کارخانه هیولاها و هم در مجموعه عصریخبندان شاهد بودیم . مخصوصا اینکه روایت هم حول یه کودک میچرخیدن
اون بخشی که جوجه بزرگ میشه و با دیدن سایر غازها هوس جدایی به سرش میزنه یا اینکه ربات در نهایت با مامورین اون سازمان درگیر میشه و... هم قابل پیشبینی و فاقد نوآوری و غافلگیری خاصی رخ دادن . از همون ابتدا میشد حدس زد دقیقا چه زمان و به چه شکل رخ میدن
به لحاظ گرافیکی هم که طبیعتا یک اثر محصول ۲۰۲۴ کم و کسری خاصی نداره و حسابی چشمنوازه . اینم نمیشه خیلی نقطه قوت خاصی محسوب کرد. یعنی جز بدیهیترین نکات اجرایی هست.
در مجموع رباتِ وحشی رو جذاب میدونم ولی اینکه بعد از سالها هم بشه بهش رجوع کرد و کماکان دیدنی باشه و در یادها بمونه رو شک دارم .
امتیاز: 7 از 10
#یادداشت
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
👍11
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «کوتاه با رباتِ وحشی: جز انیمیشنهای پر سر و صدای این چند وقت و حتما جز نامزدهای اسکار و... انیمیشنی که در کل جو مثبتی پیرامونش شکل گرفته و از حسین معززینیا و مسعودفراستی تا توئیت و نقدهای کاربران ازش تعریف کردن رباتِ وحشی انصافا جذاب و سرگرم کننده بود…»
#ارسالی_از_شما
تحلیل پوست شیر
نویسنده: محمد پارسا داودیان
کالبد شکافی پیرنگ
پوست شیر حاوی دو خط داستانی اصلی و چند شاخه ی فرعی است. یکی از خط های اصلی را محب دنبال می کند و دیگری توسط نعیم و رضا پروانه به جریان میافتد. خط اول سبک کارآگاهی دارد و دومی انتقام و جست و جو.
در نوع اول، کارآگاه یعنی شخصیت مشکات باید از طریق جمع آوری یک سری سر نخ به بدمن برسد. سرنخ مجموعه ای از اطلاعات است که در سراسر داستان، بین اشیاء و اشخاص پخش شده و مشکات باید در این مسیر کند و کاو کند تا به اصل ماجرا دست پیدا کند. در واقع در هر قسمت پوست شیر کد هایی در لا به لای پیرنگ پنهان شده اند که باید به منظور پیشرفت در پرونده توسط محب کشف شوند. اشخاص خلاف کار و غیر خلاف کار واسطه ای (حلقههای ارتباطی) نسبتاً زیادی هستند که محب از طریق بازجویی از آنها به حقایقی دست پیدا می کند. از آن طرف برای تکمیل این پازل دست به استنتاج منطقی زده و این بار از مسیر اشیائی مانند دانه های تسبیح و... خط داستانی خود را به پیش می برد. حتی بازجویی ها هم به نوبه خود به جلو رفتن سریال کمک می کنند و فقط جنبه ی نمایشی جنایی ندارند و بر خلاف بسیاری از فیلم ها و سریال ها، ساکن نیستند.
هر چه روایت جلوتر می رود این مسیر دشوار تر می شود. طبیعتاً نقطه ی اوج و دشوار ترین مرحله برای مشکات سرنخ نهایی است؛ یعنی همان جایی که به موضوع قبرستان پی می برد. حال سوال این جاست که این بخش از سناریو و پیرنگ کلی چه بخشی از شخصیت مشکات را برای ما می سازد؟ جنبهی اجتماعی یا همان شغل و استعداد شخصیت از دل این خط جنایی کارآگاهی به خوبی ساخته و پرداخته می شود. اما پوست شیر فقط به این جنبه ی شخصیت کارآگاه بسنده نمی کند. در بخش روابط شخصیت ها این موضوع بیشتر مورد برسی قرار خواهد گرفت.
و میرسیم به خط اصلی دیگر. نعیم و دوستش رضا با نهایت توان موضوع را پیگیری می کنند. آنها قائده و قانون خاص خود را دارند. طرز کار آنها از جنس خشم است و صحنه و سکانس های درگیری و اکشن بسیاری را پدید می آورد. اگر خط مشکات بیشتر فکر ما را درگیر می کند، خط نعیم از هیجان مخاطب برای دنبال کردن جست و جو و معمای اصلی استفاده می کند و این از طرز تفکر نعیم و رضا نشات می گیرد. این دو برای طریق کردن مراحل پیش رو بیشتر از زور و خشم خود بهره می برند تا فکر و استعدادشان.
دو خط گفته شده گاهی با یک دیگر برخورد هم می کنند. به عنوان مثال در سکانس ربوده شدن نعیم توسط صمد، مشکات و همکارانش با صمد درگیر شده و علاوه بر خلق شدن صحنه های مهیج، می توانیم شاهد یک رشته کنش و واکنش علت و معلولی رگباری نیز باشیم؛ به این معنا که چند اتفاق و پشت سر هم مهم، دو شخصیت را شدیداً به خود درگیر میکنند.
جای نعیم لو میرود و مشکات به دنبال اوست
نعیم ربوده می شود
مشکات با صمد برخورد می کند
درگیری رخ می دهد
نعیم و صمد فرار می کنند
نعیم به دنبال صمد میرود
مشکات به دنبال نعیم
درگیری سه جانبه در خانه ی صمد اتفاق می افتد و او کشته می شود
این روند مهیج مخاطب را در خود غرق و میخکوب میکند. دقیقا به همین دلیل این سکانس یکی از نقاط عطف پوست شیر به شمار می رود. باز هم از این قبیل سکانس های مهم در سریال وجود دارد. به عنوان مثال گیر افتادن نعیم و رضا در خانه ی یکی از خلافکاران و رسیدن پلیس و سپس فرار آن ها، به پک جذابیت های اثر و همچنین به دلهره ها و نگرانی های ما برای شخصیت ها چیزی اضافه می کند.
جدای از بحث های فوق باید بگویم در پوست شیر دو عنصر مهم معما و دلهره به زیبایی در طول قصه جاگذاری شده اند. اولویت در این سریال با معما است. ما بیشتر تشنه ی فهمیدن این موضوع هستیم که تمام این ماجراها کار چه کسی است و دغدغه ی اصلی بیشتر حول همین محور شکل میگیرد تا رخدادها و کنش های دلهرهآور و یا تعلیق وار.
تکنیک کاشت و برداشت در قلب پیرنگ
یکی از تکنیک های پیشرفته و زیبا که بیشتر در در ژانر جنایی به کار گرفته می شود کاشت و برداشت نام دارد. در صورتی که تکنیک گفته شده به شکلی درست و دقیق عملی شود مخاطب نوعی حس رمزگشایی القا کرده و عامل رضایت روحی وی می گردد. در کاشت و برداشت از یک کنش ساده یا یک نما بعد ها می توان به نتیجه ای مهم دست یافت. به عنوان نمونه در جایی که ساحل زندانی شده صحنه ای وجود دارد که یک گربه دیده می شود. منصور نیز متوجه حضور گربه است. در این قسمت کاشت صورت گرفته و مرحله ی برداشت در قسمت آخر خود را عیان می کند. یعنی جایی که مشکات با استفاده از تحلیل، جسد گربه را پیدا می کند.
در پوست شیر تقابل مثلثی موجب کشمکش چندگانه در بطن پیرنگ ها شده است. نعیم و مشکات علاوه بر این که گاهی همراه و در کنار یک دیگر هستند متضاد و مخالف هم دیگر نیز عمل می کنند. محب به دنبال آدم بد ها می گردد و تقابل خاص خود را با آن ها دارد و در نهایت از آن سو نعیم هم فرد مقابل و دشمن آنهاست.
تحلیل پوست شیر
نویسنده: محمد پارسا داودیان
کالبد شکافی پیرنگ
پوست شیر حاوی دو خط داستانی اصلی و چند شاخه ی فرعی است. یکی از خط های اصلی را محب دنبال می کند و دیگری توسط نعیم و رضا پروانه به جریان میافتد. خط اول سبک کارآگاهی دارد و دومی انتقام و جست و جو.
در نوع اول، کارآگاه یعنی شخصیت مشکات باید از طریق جمع آوری یک سری سر نخ به بدمن برسد. سرنخ مجموعه ای از اطلاعات است که در سراسر داستان، بین اشیاء و اشخاص پخش شده و مشکات باید در این مسیر کند و کاو کند تا به اصل ماجرا دست پیدا کند. در واقع در هر قسمت پوست شیر کد هایی در لا به لای پیرنگ پنهان شده اند که باید به منظور پیشرفت در پرونده توسط محب کشف شوند. اشخاص خلاف کار و غیر خلاف کار واسطه ای (حلقههای ارتباطی) نسبتاً زیادی هستند که محب از طریق بازجویی از آنها به حقایقی دست پیدا می کند. از آن طرف برای تکمیل این پازل دست به استنتاج منطقی زده و این بار از مسیر اشیائی مانند دانه های تسبیح و... خط داستانی خود را به پیش می برد. حتی بازجویی ها هم به نوبه خود به جلو رفتن سریال کمک می کنند و فقط جنبه ی نمایشی جنایی ندارند و بر خلاف بسیاری از فیلم ها و سریال ها، ساکن نیستند.
هر چه روایت جلوتر می رود این مسیر دشوار تر می شود. طبیعتاً نقطه ی اوج و دشوار ترین مرحله برای مشکات سرنخ نهایی است؛ یعنی همان جایی که به موضوع قبرستان پی می برد. حال سوال این جاست که این بخش از سناریو و پیرنگ کلی چه بخشی از شخصیت مشکات را برای ما می سازد؟ جنبهی اجتماعی یا همان شغل و استعداد شخصیت از دل این خط جنایی کارآگاهی به خوبی ساخته و پرداخته می شود. اما پوست شیر فقط به این جنبه ی شخصیت کارآگاه بسنده نمی کند. در بخش روابط شخصیت ها این موضوع بیشتر مورد برسی قرار خواهد گرفت.
و میرسیم به خط اصلی دیگر. نعیم و دوستش رضا با نهایت توان موضوع را پیگیری می کنند. آنها قائده و قانون خاص خود را دارند. طرز کار آنها از جنس خشم است و صحنه و سکانس های درگیری و اکشن بسیاری را پدید می آورد. اگر خط مشکات بیشتر فکر ما را درگیر می کند، خط نعیم از هیجان مخاطب برای دنبال کردن جست و جو و معمای اصلی استفاده می کند و این از طرز تفکر نعیم و رضا نشات می گیرد. این دو برای طریق کردن مراحل پیش رو بیشتر از زور و خشم خود بهره می برند تا فکر و استعدادشان.
دو خط گفته شده گاهی با یک دیگر برخورد هم می کنند. به عنوان مثال در سکانس ربوده شدن نعیم توسط صمد، مشکات و همکارانش با صمد درگیر شده و علاوه بر خلق شدن صحنه های مهیج، می توانیم شاهد یک رشته کنش و واکنش علت و معلولی رگباری نیز باشیم؛ به این معنا که چند اتفاق و پشت سر هم مهم، دو شخصیت را شدیداً به خود درگیر میکنند.
جای نعیم لو میرود و مشکات به دنبال اوست
نعیم ربوده می شود
مشکات با صمد برخورد می کند
درگیری رخ می دهد
نعیم و صمد فرار می کنند
نعیم به دنبال صمد میرود
مشکات به دنبال نعیم
درگیری سه جانبه در خانه ی صمد اتفاق می افتد و او کشته می شود
این روند مهیج مخاطب را در خود غرق و میخکوب میکند. دقیقا به همین دلیل این سکانس یکی از نقاط عطف پوست شیر به شمار می رود. باز هم از این قبیل سکانس های مهم در سریال وجود دارد. به عنوان مثال گیر افتادن نعیم و رضا در خانه ی یکی از خلافکاران و رسیدن پلیس و سپس فرار آن ها، به پک جذابیت های اثر و همچنین به دلهره ها و نگرانی های ما برای شخصیت ها چیزی اضافه می کند.
جدای از بحث های فوق باید بگویم در پوست شیر دو عنصر مهم معما و دلهره به زیبایی در طول قصه جاگذاری شده اند. اولویت در این سریال با معما است. ما بیشتر تشنه ی فهمیدن این موضوع هستیم که تمام این ماجراها کار چه کسی است و دغدغه ی اصلی بیشتر حول همین محور شکل میگیرد تا رخدادها و کنش های دلهرهآور و یا تعلیق وار.
تکنیک کاشت و برداشت در قلب پیرنگ
یکی از تکنیک های پیشرفته و زیبا که بیشتر در در ژانر جنایی به کار گرفته می شود کاشت و برداشت نام دارد. در صورتی که تکنیک گفته شده به شکلی درست و دقیق عملی شود مخاطب نوعی حس رمزگشایی القا کرده و عامل رضایت روحی وی می گردد. در کاشت و برداشت از یک کنش ساده یا یک نما بعد ها می توان به نتیجه ای مهم دست یافت. به عنوان نمونه در جایی که ساحل زندانی شده صحنه ای وجود دارد که یک گربه دیده می شود. منصور نیز متوجه حضور گربه است. در این قسمت کاشت صورت گرفته و مرحله ی برداشت در قسمت آخر خود را عیان می کند. یعنی جایی که مشکات با استفاده از تحلیل، جسد گربه را پیدا می کند.
در پوست شیر تقابل مثلثی موجب کشمکش چندگانه در بطن پیرنگ ها شده است. نعیم و مشکات علاوه بر این که گاهی همراه و در کنار یک دیگر هستند متضاد و مخالف هم دیگر نیز عمل می کنند. محب به دنبال آدم بد ها می گردد و تقابل خاص خود را با آن ها دارد و در نهایت از آن سو نعیم هم فرد مقابل و دشمن آنهاست.
❤3👍1
با این که مقصد محل و نعیم یکی است اما راه آنها از هم جداست.
در جمع بندی این قسمت از تحلیل پیرنگ باید گفت دو خط اصلی داستان باعث ایجاد دو نگاه متفاوت به یک سوژه گردیده و در نوع خود بسیار جالب توجه عمل می کند. مسئله ی یگانه و اصلی سریال دنبال کردن هزارتوی جست و جو برای رسیدن به منصور است اما این هزارتو از طریق دو راه و روش مختلف و دو بُعد دنبال می شود نه یکی. همین عامل خود یکی دیگر از امتیازات مهم سریال محسوب می شود.
همین طور که جست و جو و معما راه خود را در پوست شیر دنبال می کنند، در بخشی که شخصیت ها به زنده بودن ساحل پی می برند پیرنگ نجات هم به جمع الگو ها اضافه می شود. مشکات، نعیم، صدرا و مادر ساحل موفق به یافتن و نجات ساحل می شوند و پرونده ی این الگو در همینجا بسته می شود.
وقتی منصور دستگیر می شود معما به پایان رسیده و از آن پس داستان به شکل تعلیق (حالا چه اتفاقی خواهد افتاد؟) در میآید و اثر حال و هوای تازه ای به خود میگیرد. بنابراین ما می توانیم شاهد تنوع حسی بنیادین و مهمی در این سریال باشیم.
هرچه الگو ها، تکنیک ها و مسیر های یک اثر از کمیت و کیفیت خوبی برخوردار باشند و به درستی در خدمت یک دیگر قرار بگیرند آن اثر در چشم مخاطبان دارای ارزش بیشتری بوده و در ذهن ها باقی می ماند.
تحلیل شخصیت های مهم و روابط
بی شک شخصیت اصلی قصه نعیم است. درست است که مشکات نقش پر رنگی را ایفا می کند و پا به پای نعیم کنش را جلو می برد اما مسئله ی اصلی، شخصیت نعیم است. همدلی، دلسوزی و همراهی ما بیشتر از جانب نعیم نشأت گرفته و برایش به کار می افتد.
اسم سریال یعنی پوست شیر بخش مهمی از شخصیت او را می سازد. مردی که قلب مهربان و خوبی دارد اما در عین حال سر سخت و قوی هم هست. گاه دل رحم و گاه خشن و بی رحم وارد عمل می شود. با این که ضربات و زخم های متعدد روحی محکمی شامل حالش می شود اما می تواند سرپا بماند و به مقاومت ادامه دهد. عشق پدر به دختر همیشه همدلی برانگیز است و از آن مهتر وقتی این عشق و باهم بودن دچار اختلال گردد بخش های عمیق تر شخصیت نمایان شده و دقیقا مشخص می شود که پدر تا چه اندازه حاضر است جانش را برای نجات و انتقام دخترش به خطر بیندازد. نعیم هرچه دارد وسط میان می گذارد و با تمام توان زخم بر می درد و جلو میرود. چنین پدری از نظر ما بسیار شایسته و یک قهرمان واقعی جلوه می کند. نعیم با اطرافیان خود رو راست است و برایشان از دل و جان مایه می گذارد. شجاعت از دیگر خصلت های بارز قهرمانان کلاسیک است که نعیم آن را در وجود خود تمام کمال دارد.
منحنی تحول شخصیت نعیم در همان قسمت های ابتدایی شروع و خاتمه می یابد. نعیم در ابتدا سر به راه و آرام شده و قصد شر بپا کردن ندارد اما پس از مرگ جعلی دخترش و به دنبال آن، نا امید شدن از روش مشکات برای پیگیری، شعله های آتش حاصل از خشم و انتقام شعله کشیده و نعیم را حتی از قبل هم خطرناک و عصیان گر تر می کند.
رضا پروانه
شخصیت مکمل و دوست داشتنی که گاهی از حد یک شخصیت متحد هم فراتر می رود. اون نیز مانند نعیم شجاع و با مرام بوده و خودش و زندگیاش را پای عزیزانش فدا می کند. ایثار در رضا پروانه بسیار به چشم می آید. او همیشه در بحران های زندگی نعیم حاضر است جانفشانی کند و خودش را در این راه فدا کند. در رابطه عشقی اش هم درست همینطور است. برای رضایت خاطر همسر موقتش خانه را به نام او می زند، محبت می کند و با او به معنای واقعی کلمه رفیق است.
انگیزه ی رضا از کارهایش به خوبی در صحنه ای توضیح داده می شود. اگر او همینطور بدون دلیل خاصی شیفته ی نعیم می بود آن گاه شخصیت آن طور که باید بنا نمی شود. انگیزه ی او در این همه خطر کردن و فدا کاری برای نعیم ریشه در گذشته و کار بزرگی که او برایش انجام داده دارد.
صدرا
جوان عاشقی که مهمترین کارش برای داستان پیدا کردن آدرس صمد است. او با این کار عشق خود را به ساحل اثبات می کند. وی با این فعالیت های ایثارگرانه از طرفی به دنبال آرام کردن وجدانش هم هست.
مشکات
پلیس زخمی که خاطره ای مشابه با مشکل پیش آمده ی نعیم دارد. در ابتدا منزوی، خانه نشین و افسرده معرفی می شود اما پس از چند برخورد، منحنی او نیز در همان اوایل سریال طی سه مرحله جا می افتد. ابتدا همکارش با اصرار و پا فشاری او را از غار تنهایی بیرون کشیده و سر صحنه ی جرم می برد. در آن جا خاطره ی تلخ گذشته برای مشکات یاد آوری می شود و همین یاد آوری مقدمه ای برای همدردی اش با نعیم و تحول شخصیتی است. در مرحله ی دوم رئیسش روی بیرون کشیدن او از تنهایی و دعوت به کار جدید مثل یک پدر کار می کند. با این که مشکات کماکان با بازگشت به کار مخالف است اما در مقایسه نسبت به قبل کمی نرم تر شده و مقدمه برای پذیرش کار جدید تا حدودی فراهم است. مرحله ی سوم و ضربه ی نهایی وقتی اتفاق میافتد که دختر بچه ای در اداره پلیس به خاطر ایجاد تنش از سوی یک زندانی
در جمع بندی این قسمت از تحلیل پیرنگ باید گفت دو خط اصلی داستان باعث ایجاد دو نگاه متفاوت به یک سوژه گردیده و در نوع خود بسیار جالب توجه عمل می کند. مسئله ی یگانه و اصلی سریال دنبال کردن هزارتوی جست و جو برای رسیدن به منصور است اما این هزارتو از طریق دو راه و روش مختلف و دو بُعد دنبال می شود نه یکی. همین عامل خود یکی دیگر از امتیازات مهم سریال محسوب می شود.
همین طور که جست و جو و معما راه خود را در پوست شیر دنبال می کنند، در بخشی که شخصیت ها به زنده بودن ساحل پی می برند پیرنگ نجات هم به جمع الگو ها اضافه می شود. مشکات، نعیم، صدرا و مادر ساحل موفق به یافتن و نجات ساحل می شوند و پرونده ی این الگو در همینجا بسته می شود.
وقتی منصور دستگیر می شود معما به پایان رسیده و از آن پس داستان به شکل تعلیق (حالا چه اتفاقی خواهد افتاد؟) در میآید و اثر حال و هوای تازه ای به خود میگیرد. بنابراین ما می توانیم شاهد تنوع حسی بنیادین و مهمی در این سریال باشیم.
هرچه الگو ها، تکنیک ها و مسیر های یک اثر از کمیت و کیفیت خوبی برخوردار باشند و به درستی در خدمت یک دیگر قرار بگیرند آن اثر در چشم مخاطبان دارای ارزش بیشتری بوده و در ذهن ها باقی می ماند.
تحلیل شخصیت های مهم و روابط
بی شک شخصیت اصلی قصه نعیم است. درست است که مشکات نقش پر رنگی را ایفا می کند و پا به پای نعیم کنش را جلو می برد اما مسئله ی اصلی، شخصیت نعیم است. همدلی، دلسوزی و همراهی ما بیشتر از جانب نعیم نشأت گرفته و برایش به کار می افتد.
اسم سریال یعنی پوست شیر بخش مهمی از شخصیت او را می سازد. مردی که قلب مهربان و خوبی دارد اما در عین حال سر سخت و قوی هم هست. گاه دل رحم و گاه خشن و بی رحم وارد عمل می شود. با این که ضربات و زخم های متعدد روحی محکمی شامل حالش می شود اما می تواند سرپا بماند و به مقاومت ادامه دهد. عشق پدر به دختر همیشه همدلی برانگیز است و از آن مهتر وقتی این عشق و باهم بودن دچار اختلال گردد بخش های عمیق تر شخصیت نمایان شده و دقیقا مشخص می شود که پدر تا چه اندازه حاضر است جانش را برای نجات و انتقام دخترش به خطر بیندازد. نعیم هرچه دارد وسط میان می گذارد و با تمام توان زخم بر می درد و جلو میرود. چنین پدری از نظر ما بسیار شایسته و یک قهرمان واقعی جلوه می کند. نعیم با اطرافیان خود رو راست است و برایشان از دل و جان مایه می گذارد. شجاعت از دیگر خصلت های بارز قهرمانان کلاسیک است که نعیم آن را در وجود خود تمام کمال دارد.
منحنی تحول شخصیت نعیم در همان قسمت های ابتدایی شروع و خاتمه می یابد. نعیم در ابتدا سر به راه و آرام شده و قصد شر بپا کردن ندارد اما پس از مرگ جعلی دخترش و به دنبال آن، نا امید شدن از روش مشکات برای پیگیری، شعله های آتش حاصل از خشم و انتقام شعله کشیده و نعیم را حتی از قبل هم خطرناک و عصیان گر تر می کند.
رضا پروانه
شخصیت مکمل و دوست داشتنی که گاهی از حد یک شخصیت متحد هم فراتر می رود. اون نیز مانند نعیم شجاع و با مرام بوده و خودش و زندگیاش را پای عزیزانش فدا می کند. ایثار در رضا پروانه بسیار به چشم می آید. او همیشه در بحران های زندگی نعیم حاضر است جانفشانی کند و خودش را در این راه فدا کند. در رابطه عشقی اش هم درست همینطور است. برای رضایت خاطر همسر موقتش خانه را به نام او می زند، محبت می کند و با او به معنای واقعی کلمه رفیق است.
انگیزه ی رضا از کارهایش به خوبی در صحنه ای توضیح داده می شود. اگر او همینطور بدون دلیل خاصی شیفته ی نعیم می بود آن گاه شخصیت آن طور که باید بنا نمی شود. انگیزه ی او در این همه خطر کردن و فدا کاری برای نعیم ریشه در گذشته و کار بزرگی که او برایش انجام داده دارد.
صدرا
جوان عاشقی که مهمترین کارش برای داستان پیدا کردن آدرس صمد است. او با این کار عشق خود را به ساحل اثبات می کند. وی با این فعالیت های ایثارگرانه از طرفی به دنبال آرام کردن وجدانش هم هست.
مشکات
پلیس زخمی که خاطره ای مشابه با مشکل پیش آمده ی نعیم دارد. در ابتدا منزوی، خانه نشین و افسرده معرفی می شود اما پس از چند برخورد، منحنی او نیز در همان اوایل سریال طی سه مرحله جا می افتد. ابتدا همکارش با اصرار و پا فشاری او را از غار تنهایی بیرون کشیده و سر صحنه ی جرم می برد. در آن جا خاطره ی تلخ گذشته برای مشکات یاد آوری می شود و همین یاد آوری مقدمه ای برای همدردی اش با نعیم و تحول شخصیتی است. در مرحله ی دوم رئیسش روی بیرون کشیدن او از تنهایی و دعوت به کار جدید مثل یک پدر کار می کند. با این که مشکات کماکان با بازگشت به کار مخالف است اما در مقایسه نسبت به قبل کمی نرم تر شده و مقدمه برای پذیرش کار جدید تا حدودی فراهم است. مرحله ی سوم و ضربه ی نهایی وقتی اتفاق میافتد که دختر بچه ای در اداره پلیس به خاطر ایجاد تنش از سوی یک زندانی
❤5👍1