🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
کوتاه درباره:
Pokemon Detective Pikachu
کاراگاه پوکیمون پیکاچو
اشفته:
انتظاراتم از این فیلم بالا بود(امیدوار بودم همانند ددپول باشد) اما فیلم زیاد جذاب نبود.(اگر رایان رینولدز را حذف کنیم چیزی باقی نمیماند)
تمامی شخصیت های فیلم تک بعدی هستند و هیچ شخصیت پردازی در فیلم وجود ندارد، هیچ چیز قابل گفتنی نیز در مورد داستان و سناریو فیلم وجود ندارد ، چون واقعا درهم و قاراشمیش است و هیچ منطق روایی ای نیز وجود ندارد. نویسنده این فیلم واقعا یک نابغه بوده!
تنها چیز خوب این فیلم کاراگاه پیکاچو و صدای رایان رینولدز در قالب ان می باشد که باعث می شود شما فیلم را تا اخر نگاه کنید و حتی سکانس هایی نیز وجود دارد که باعث می شوند خیلی بخندید اما این از مشکل سناریو نمی کاهد ، حتی بنظرم بازیگران فیلم نیز مشکل دارند و کاریزما و جذابیتی برای بیننده ندارند (بجز رایان رینولدز).
ای کاش این فیلم این قدر درهم و برهم و اشفته نبود و با یک فیلم جمع و جور مثل ددپول طرف بودیم که میتوانستیم از ان نهایت لذت را ببریم. این فیلم پتانسیل والایی داشت اما از ان متاسفانه بهره نبرده و به یک فیلم ضعیف و فراموش شدنی تبدیل شده.
نمره من : 5 از 10
نویسنده : Mehrdad_Ayvatlo
@NaghdeFilmoSerial
Pokemon Detective Pikachu
کاراگاه پوکیمون پیکاچو
اشفته:
انتظاراتم از این فیلم بالا بود(امیدوار بودم همانند ددپول باشد) اما فیلم زیاد جذاب نبود.(اگر رایان رینولدز را حذف کنیم چیزی باقی نمیماند)
تمامی شخصیت های فیلم تک بعدی هستند و هیچ شخصیت پردازی در فیلم وجود ندارد، هیچ چیز قابل گفتنی نیز در مورد داستان و سناریو فیلم وجود ندارد ، چون واقعا درهم و قاراشمیش است و هیچ منطق روایی ای نیز وجود ندارد. نویسنده این فیلم واقعا یک نابغه بوده!
تنها چیز خوب این فیلم کاراگاه پیکاچو و صدای رایان رینولدز در قالب ان می باشد که باعث می شود شما فیلم را تا اخر نگاه کنید و حتی سکانس هایی نیز وجود دارد که باعث می شوند خیلی بخندید اما این از مشکل سناریو نمی کاهد ، حتی بنظرم بازیگران فیلم نیز مشکل دارند و کاریزما و جذابیتی برای بیننده ندارند (بجز رایان رینولدز).
ای کاش این فیلم این قدر درهم و برهم و اشفته نبود و با یک فیلم جمع و جور مثل ددپول طرف بودیم که میتوانستیم از ان نهایت لذت را ببریم. این فیلم پتانسیل والایی داشت اما از ان متاسفانه بهره نبرده و به یک فیلم ضعیف و فراموش شدنی تبدیل شده.
نمره من : 5 از 10
نویسنده : Mehrdad_Ayvatlo
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
rosemary's baby 1968
کارگردان : رومن پولانسکی
نویسنده : رومن پولانسکی
بازیگران : میا فارو ، جان کاساوتیس و ...
ژانر : تریلر (دلهره آور)
مقدمه: رزماری و گای زوج جوانی به یک آپارتمان اسباب کشی می کنند و در همسایگی آن ها زوج پیری به نام های مینی و رومن زندگی می کنند . اما این زوج در ظاهر مهربان عضو یک انجمن مخفی شیطان پرستی هستند و ...
فرزند شیطان هم باشد در عشق و محبت مادر تاثیر منفی نخواهد داشت. این مهم ترین پیامی است که از این فیلم در ذهن من خواهد ماند.
یکی از حواشی مهم فیلم که توجه مرا جلب کرد (معمولا حواشی فیلم برای من مهم نیست) قتل همسر کارگردان(رومن) یعنی شارون تیت به دست گروه شیطان پرستی (البته یه عده میگن مذهبی های افراطی که رهبرشون رو مسیح مبارزه با نژاد های غیر سفید میپندارن هستند) به رهبری چارلز منسن بود.
ظاهرا قتل شارون تیت بار دار به دلیل محتوای فیلم بچه رزماری بوده است.
تقابل انسانیت و شیطان درون ، تقابلی که در آن انسانیت به واسطه ی یکی از مهمترین ویژگی انسانیت یعنی مهر و محبت مادری از شیطان درون و شیطان مادی (جامعه ی امروزی، مذاهب دروغین و تحریف شده مدرنیسم و ...) شکست می خورد.
مهم ترین نماد های فیلم دلهره آور که به خوبی این ژانر را از ژانر وحشت جدا می کند ایجاد ترس از عوامل واقعی است و همچین ترس از حادثه ای که هنوز اتفاق نیوفتاده (تعلیق) است و فیلم بچه رزماری یکی از بهترین فیلم های این ژانر (البته بهترین فیلم این ژانر فیلم روانی هیچکاک است)
در این فیلم رومن پولانسکی توانست به خوبی با استفاده از ویژگی ها فنی فیلم مثل نور پردازی و زاویه ی دوربین موسقی متن و ترس و تعلیق از حادثه ی پیش رو را (که نمی دانیم چیست و همین ندانستن هم عامل ایجاد تعلیق است) در دل مخاطب جای دهد (درست مثل فیلم روانی)
از دیگر ویژگی های مهم فیلم همزاد پنداری مخاطب با شخصیت رزماری است که مهم ترین دلیل آن تردید مخاطب در این است که واقعیت چیست. تا آخر فیلم متوجه نمی شویم که آیا رزماری دچار توهم شده یا واقعا توطئه ای مهم در کار است و حتی توطئه ای که رزماری فکر می کند میداند هم درست از آب در نمی آید و توطئه بسیار بزرگتر از تصورات مخاطب و رزماری است.
فضا سازی فیلم به آرامی پیش میرود و تردید و ترس به آرامی در جان مخاطب قرار میگیرد و احتمالا بعد از پایان فیلم هم مخاطب را رها نمی کند .
داستان پردازی خوب فیلم باعث می شود اتفاقات فیلم باور پذیر و واقع گرایانه جلوه کنند و اگر داستان پردازی خوب نبود مخاطب اتفاقات فیلم را باور نمی کرد و در نتیجه تعلیق و ترسی هم وجود نداشت.
موسیقی متن تاثیر مهمی در روند ایجاد ترس و اضطراب در مخاطب دارد.
بازی عالی میا فارو در شخصیت پردازی یک زن معصوم که از معصومیت و مهربانی او برای به دنیا آوردن یک زاده ی شر استفاده می شود بسیار مهم و تاثیر گذار است (صحنه دیدن نوزاد روزماری توسط وی را بیاد بیاورید ترس در چهره و چشمان وی موج میزد)
جوایز و افتخارات : اسکار : برنده در رشته ی بهترین بازیگر نقش مکمل زن و نامزد در رشته ب بهترین فیلم نامه ی اقتباسی
و ....
نمره : ۸ از۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
rosemary's baby 1968
کارگردان : رومن پولانسکی
نویسنده : رومن پولانسکی
بازیگران : میا فارو ، جان کاساوتیس و ...
ژانر : تریلر (دلهره آور)
مقدمه: رزماری و گای زوج جوانی به یک آپارتمان اسباب کشی می کنند و در همسایگی آن ها زوج پیری به نام های مینی و رومن زندگی می کنند . اما این زوج در ظاهر مهربان عضو یک انجمن مخفی شیطان پرستی هستند و ...
فرزند شیطان هم باشد در عشق و محبت مادر تاثیر منفی نخواهد داشت. این مهم ترین پیامی است که از این فیلم در ذهن من خواهد ماند.
یکی از حواشی مهم فیلم که توجه مرا جلب کرد (معمولا حواشی فیلم برای من مهم نیست) قتل همسر کارگردان(رومن) یعنی شارون تیت به دست گروه شیطان پرستی (البته یه عده میگن مذهبی های افراطی که رهبرشون رو مسیح مبارزه با نژاد های غیر سفید میپندارن هستند) به رهبری چارلز منسن بود.
ظاهرا قتل شارون تیت بار دار به دلیل محتوای فیلم بچه رزماری بوده است.
تقابل انسانیت و شیطان درون ، تقابلی که در آن انسانیت به واسطه ی یکی از مهمترین ویژگی انسانیت یعنی مهر و محبت مادری از شیطان درون و شیطان مادی (جامعه ی امروزی، مذاهب دروغین و تحریف شده مدرنیسم و ...) شکست می خورد.
مهم ترین نماد های فیلم دلهره آور که به خوبی این ژانر را از ژانر وحشت جدا می کند ایجاد ترس از عوامل واقعی است و همچین ترس از حادثه ای که هنوز اتفاق نیوفتاده (تعلیق) است و فیلم بچه رزماری یکی از بهترین فیلم های این ژانر (البته بهترین فیلم این ژانر فیلم روانی هیچکاک است)
در این فیلم رومن پولانسکی توانست به خوبی با استفاده از ویژگی ها فنی فیلم مثل نور پردازی و زاویه ی دوربین موسقی متن و ترس و تعلیق از حادثه ی پیش رو را (که نمی دانیم چیست و همین ندانستن هم عامل ایجاد تعلیق است) در دل مخاطب جای دهد (درست مثل فیلم روانی)
از دیگر ویژگی های مهم فیلم همزاد پنداری مخاطب با شخصیت رزماری است که مهم ترین دلیل آن تردید مخاطب در این است که واقعیت چیست. تا آخر فیلم متوجه نمی شویم که آیا رزماری دچار توهم شده یا واقعا توطئه ای مهم در کار است و حتی توطئه ای که رزماری فکر می کند میداند هم درست از آب در نمی آید و توطئه بسیار بزرگتر از تصورات مخاطب و رزماری است.
فضا سازی فیلم به آرامی پیش میرود و تردید و ترس به آرامی در جان مخاطب قرار میگیرد و احتمالا بعد از پایان فیلم هم مخاطب را رها نمی کند .
داستان پردازی خوب فیلم باعث می شود اتفاقات فیلم باور پذیر و واقع گرایانه جلوه کنند و اگر داستان پردازی خوب نبود مخاطب اتفاقات فیلم را باور نمی کرد و در نتیجه تعلیق و ترسی هم وجود نداشت.
موسیقی متن تاثیر مهمی در روند ایجاد ترس و اضطراب در مخاطب دارد.
بازی عالی میا فارو در شخصیت پردازی یک زن معصوم که از معصومیت و مهربانی او برای به دنیا آوردن یک زاده ی شر استفاده می شود بسیار مهم و تاثیر گذار است (صحنه دیدن نوزاد روزماری توسط وی را بیاد بیاورید ترس در چهره و چشمان وی موج میزد)
جوایز و افتخارات : اسکار : برنده در رشته ی بهترین بازیگر نقش مکمل زن و نامزد در رشته ب بهترین فیلم نامه ی اقتباسی
و ....
نمره : ۸ از۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
#اسپویل
به نام خدا
departed 2006
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
بازیگران: جک نیکلسون ، لئوناردو دیکاپریو، مت دیمون ، مارک والبرگ و ...
نویسنده : ویلیام موناهان
ژانر : نئو نوار جنایی
مقدمه: یک مامور پلیس ایالتی بوستون در تشکیلات گانگستر های محلی نفوذ می کند و از طرف دیگر یکی دیگر از افسران اداره ی پلیس ایالتی جاسوس سر دسته ی گانگستر ها در اداره ی پلیس است و ...
چون درباره ی این فیلم شنیده بودم که کپی یک فیلم هنگ کنگی به اسم
infernal affairs 2002
هست و باور نمی کردم این موضوع رو فیلم هنگ کنگی رو هم دیدم بعد دیدن این فیلم ، در واقع نه تنها در کلیات بلکه در جزئیات هم فیلم جدا مانده کپی فیلم هنگ کنگی هست منتها از هر لحاظ فیلم اسکورسیزی برتری محسوسی داره به فیلم هنگ کنگی ، شخصیت پردازی های بهتر و ویژگی های روان شناختی فیلم و همچنین داستان پیچیده تر از برتری های دپارتد نسبت به اینفرنال افیر هست.
بار ها این دیالوگ را شنیده بودم : از بچگی به ما یاد دادن که یا باید پلیس باشیم یا خلاف کار ، اما سوال من اینه وقتی یک اسلحه ی پر رو به سمتت نشونه گرفتن چه فرقی میکنه که کدوم طرفی باشی؟
فیلم جدا مانده (رفتگان یا مردگان ) در غالب یک فیلم پلیسی و هیجان انگیز وفا داری ، خیانت ، شک و اطمینان و ترجیه دادن و از همه مهم تر نفوذ در سازمان ها را بررسی می کند.
جدا از بحث های فنی که اشاره خواهم کرد تماشای این فیلم درس های زیادی برای موفقیت در زندگی و شغل مخاطبین به آن ها می آموزد درس هایی که با بررسی موشکافانه ی روابط میان دو سازمان رقیب (در این فیلم اداره ی پلیس و سازمان مافیا) ارائه می شوند.
این فیلم مطالب آموزنده ی بسیاری دارد
بهترین دیالوگ فیلم که درس زندگی است.
کاستلو:اگه بخوای یه چیزی به این كاكا سیاه ها بگم. اون اینه :
هیچ كس بهتون كمك نمیكنه. خودتون باید موفق بشین.
این دیالوگ رو باید با طلا نوشت
این که ای مردم هیچ کسی بهتون کمک نمیکنه ، خودتون باید موفق بشید.
سالیوان شخصیتی جاه طلب که از نگاه او به مجلس ایالتی می توان جاه طلبی او را متوجه شد.
تلاش برای رفتن به طبقه ی بالای اجتماعی (خانه ای که سالیوان می خرد) تا فرصت بهتر زیستن را پیدا کند نشان میدهد فرصت برابر در کشور های پیشرفته فقط با هم طبقه ای های خود معنا دارد (و در کشور هایی مثل ایران که فرصت معنا ندارد چه برسه به برابر) و تلاش سالیوان برای رسیدن به فرصت های بهتر فقط با ارتقای طبقه ی اجتماعی میسر میشود.
وقتي بحث نفوذ مطرح باشد حفظ اطلاعات خود و كشف اطلاعات دشمن، موضوع تمام فعاليت هاي استراتژيك خواهد بود.
براي حفظ اطلاعات ناچار هستيد به گونه اي هنرمندانه رمزگذاري كنيد كه براي هم تيمي ها قابل درك و براي تيم مقابل غير قابل درك باشد و به موازات آن بايد كوشيد تا شيوه رمزگذاري اطلاعات تيم مقابل را كشف كرد.
اما حقيقت كمي دردناك است وقتي در مقابل يك ساختار قانوني، يك مجموعه مافيايي بتواند عرض اندام كند، پيروزي حتماً از آن مافياست چرا كه اگر سيستم هاي مافيايي نفوذ بهتري نداشتند اصلاً به وجود نمي آمدند بنابراين همواره با اين حقيقت تلخ رو به رو مي شويم كه مافيا يك قدم جلوتر است و اگر غير از اين ديده شد، احتمالاً به اراده مافيا و براي ترتيب دادن يك نمايش خود ساخته است.
عوامل پليس وقتي در مافيا نفوذ مي كنند با ريسك بيشتري مواجه مي شوند چرا كه در هر صورت در وقوع جرم دخيل و شريك مي شوند كه همكاري با پليس و حتي حكم مأموريت نمي تواند بيشتر حد مشخصي از تبعات جرم بكاهد اما در سمت مقابل عوامل مافيايي كه در پليس نفوذ مي كنند قدرت بيشتري دارند چرا كه مي توانند از اختيارات قانوني براي سرپوش نهادن به تخلفات خود استفاده كنند و همين تفاوت است كه باعث مي شود در مبارزات اطلاعاتي، همواره جريان هاي مافيايي يك قدم جلوتر باشند.
وقتي رقابت در عرصه هاي اطلاعاتي و امنيتي باشد، حساسيت كار چندين برابر خواهد بود به نحوي كه اولين اشتباه، آخرين اشتباه است.
شخصیت پردازی و بازیگران: از ویژگی های مثبت فیلم شخصیت پردازی و نقش آفرینی عالی بازیگران فیلم است
خلق شخصیت های خاکستری قرینه ی هم (دیمون و دیکاپریو) که دائم در حال رقابت با هم برای موفقیت در کار خود هستند موفقیتی که باعث شکست دیگری میشود و بیننده تا آخر متوجه نیست چه کسی پیروز می شود و این ترس و نگرانی را این دو شخصیت به خوبی به بیننده القا می کنند (مخصوصا دیکاپریو ) که تنها شخصیت کمی مثبت فیلم (بیلی کاستینگ) را ارائه میدهد در واقع در این فیلم شخصیت قهرمانی وجود ندارد.
پنهان کردن لایه های خشم و غم پشت چهره ی نقاب یک پلیس (دیکاپریو )
عصیان گر و پرخاش گر و مضطرب و به انتهای صبر رسیده ، از ویژگی های عالی بازی دیکاپریو در این فیلم است.
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
departed 2006
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
بازیگران: جک نیکلسون ، لئوناردو دیکاپریو، مت دیمون ، مارک والبرگ و ...
نویسنده : ویلیام موناهان
ژانر : نئو نوار جنایی
مقدمه: یک مامور پلیس ایالتی بوستون در تشکیلات گانگستر های محلی نفوذ می کند و از طرف دیگر یکی دیگر از افسران اداره ی پلیس ایالتی جاسوس سر دسته ی گانگستر ها در اداره ی پلیس است و ...
چون درباره ی این فیلم شنیده بودم که کپی یک فیلم هنگ کنگی به اسم
infernal affairs 2002
هست و باور نمی کردم این موضوع رو فیلم هنگ کنگی رو هم دیدم بعد دیدن این فیلم ، در واقع نه تنها در کلیات بلکه در جزئیات هم فیلم جدا مانده کپی فیلم هنگ کنگی هست منتها از هر لحاظ فیلم اسکورسیزی برتری محسوسی داره به فیلم هنگ کنگی ، شخصیت پردازی های بهتر و ویژگی های روان شناختی فیلم و همچنین داستان پیچیده تر از برتری های دپارتد نسبت به اینفرنال افیر هست.
بار ها این دیالوگ را شنیده بودم : از بچگی به ما یاد دادن که یا باید پلیس باشیم یا خلاف کار ، اما سوال من اینه وقتی یک اسلحه ی پر رو به سمتت نشونه گرفتن چه فرقی میکنه که کدوم طرفی باشی؟
فیلم جدا مانده (رفتگان یا مردگان ) در غالب یک فیلم پلیسی و هیجان انگیز وفا داری ، خیانت ، شک و اطمینان و ترجیه دادن و از همه مهم تر نفوذ در سازمان ها را بررسی می کند.
جدا از بحث های فنی که اشاره خواهم کرد تماشای این فیلم درس های زیادی برای موفقیت در زندگی و شغل مخاطبین به آن ها می آموزد درس هایی که با بررسی موشکافانه ی روابط میان دو سازمان رقیب (در این فیلم اداره ی پلیس و سازمان مافیا) ارائه می شوند.
این فیلم مطالب آموزنده ی بسیاری دارد
بهترین دیالوگ فیلم که درس زندگی است.
کاستلو:اگه بخوای یه چیزی به این كاكا سیاه ها بگم. اون اینه :
هیچ كس بهتون كمك نمیكنه. خودتون باید موفق بشین.
این دیالوگ رو باید با طلا نوشت
این که ای مردم هیچ کسی بهتون کمک نمیکنه ، خودتون باید موفق بشید.
سالیوان شخصیتی جاه طلب که از نگاه او به مجلس ایالتی می توان جاه طلبی او را متوجه شد.
تلاش برای رفتن به طبقه ی بالای اجتماعی (خانه ای که سالیوان می خرد) تا فرصت بهتر زیستن را پیدا کند نشان میدهد فرصت برابر در کشور های پیشرفته فقط با هم طبقه ای های خود معنا دارد (و در کشور هایی مثل ایران که فرصت معنا ندارد چه برسه به برابر) و تلاش سالیوان برای رسیدن به فرصت های بهتر فقط با ارتقای طبقه ی اجتماعی میسر میشود.
وقتي بحث نفوذ مطرح باشد حفظ اطلاعات خود و كشف اطلاعات دشمن، موضوع تمام فعاليت هاي استراتژيك خواهد بود.
براي حفظ اطلاعات ناچار هستيد به گونه اي هنرمندانه رمزگذاري كنيد كه براي هم تيمي ها قابل درك و براي تيم مقابل غير قابل درك باشد و به موازات آن بايد كوشيد تا شيوه رمزگذاري اطلاعات تيم مقابل را كشف كرد.
اما حقيقت كمي دردناك است وقتي در مقابل يك ساختار قانوني، يك مجموعه مافيايي بتواند عرض اندام كند، پيروزي حتماً از آن مافياست چرا كه اگر سيستم هاي مافيايي نفوذ بهتري نداشتند اصلاً به وجود نمي آمدند بنابراين همواره با اين حقيقت تلخ رو به رو مي شويم كه مافيا يك قدم جلوتر است و اگر غير از اين ديده شد، احتمالاً به اراده مافيا و براي ترتيب دادن يك نمايش خود ساخته است.
عوامل پليس وقتي در مافيا نفوذ مي كنند با ريسك بيشتري مواجه مي شوند چرا كه در هر صورت در وقوع جرم دخيل و شريك مي شوند كه همكاري با پليس و حتي حكم مأموريت نمي تواند بيشتر حد مشخصي از تبعات جرم بكاهد اما در سمت مقابل عوامل مافيايي كه در پليس نفوذ مي كنند قدرت بيشتري دارند چرا كه مي توانند از اختيارات قانوني براي سرپوش نهادن به تخلفات خود استفاده كنند و همين تفاوت است كه باعث مي شود در مبارزات اطلاعاتي، همواره جريان هاي مافيايي يك قدم جلوتر باشند.
وقتي رقابت در عرصه هاي اطلاعاتي و امنيتي باشد، حساسيت كار چندين برابر خواهد بود به نحوي كه اولين اشتباه، آخرين اشتباه است.
شخصیت پردازی و بازیگران: از ویژگی های مثبت فیلم شخصیت پردازی و نقش آفرینی عالی بازیگران فیلم است
خلق شخصیت های خاکستری قرینه ی هم (دیمون و دیکاپریو) که دائم در حال رقابت با هم برای موفقیت در کار خود هستند موفقیتی که باعث شکست دیگری میشود و بیننده تا آخر متوجه نیست چه کسی پیروز می شود و این ترس و نگرانی را این دو شخصیت به خوبی به بیننده القا می کنند (مخصوصا دیکاپریو ) که تنها شخصیت کمی مثبت فیلم (بیلی کاستینگ) را ارائه میدهد در واقع در این فیلم شخصیت قهرمانی وجود ندارد.
پنهان کردن لایه های خشم و غم پشت چهره ی نقاب یک پلیس (دیکاپریو )
عصیان گر و پرخاش گر و مضطرب و به انتهای صبر رسیده ، از ویژگی های عالی بازی دیکاپریو در این فیلم است.
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
جک نیکلسون یک هیولای ملموس و روی اعصاب و زجر آور را به نمایش می گذاشت.
حالات چهره و لحن او در نشان دادن تنفر از جاسوس (در سکانس صحبت با دیکاپریو ) دائم استرس را به بیننده منتقل می کرد و در ذهن خود می گفتم الانه که بزنه بکشه بیلی رو.
مارک والبرگ هم نقش یک پلیس بد دهن و روی اعصاب را ایفا می کرد که به جای حمایت از شخصیت بیلی کاستینگ او را عذاب می داد و همان طور که روی اعصاب بیلی بود روی اعصاب مخاطب نیز بود. کمدی تلخی که به اجرا در می آورد همزمان هم مخاطب را می خنداند (یاد فیلم ted می افتادم) اما با گذشت فیلم خنده جای خود را به عذاب میداد و در بین فیلم های که وی نقش آفرینی کرده (و من دیده ام) بهترین نقش آفرینی و شخصیت پردازی را دارد.
از دیگر مشخصه های فیلم :
موسیقی متن عالی و متناسب با ریتم فیلم
فیلم نامه ی جذاب و نسبتا قوی(البته ضعف های فیلم هم فقط در فیلم نامه بود )
جمع کردن و جا دادن همه چیز در دنیای کوچک بوستون توسط اسکورسیزی.
تدوین خوب که باعث ایجاد ریتم مناسب و نسبتا تند می شود و صحنه های اضافی و خسته کننده ندارد.
فضا سازی عالی جنایی و میزانسن های گانگستری.
فیلم برداری مناسب و اکثرا از نگاه شخصیت ها (ارتفاع دوربین به اندازه ی قد انسان ) که مخاطب را بهتر در وارد فضای داستان می کرد.
و در کل روایت فیلم هم خوانی بالایی با فرم و محتوای آن دارد.
پایان بندی فیلم :
پایان بندی عالی ، تراژیک و غافل گیر کننده و متفاوت از دیگر فیلم های مشابه هالیوود ، نبود قهرمان در آخر فیلم فقط یک عده قاتل بی رحم
در انتها که با مرگ غیر منتظره ی شخصیت اصلی سیلی محکمی به بیننده میزند. این ایجاد شوک با پرتاب شدن رئیس بخش پلیس مخفی ها (مارتین شین) از ساختمان ایجاد می شود و این شوک ها و مرگ های بی مقدمه و ناگهانی تا پایان ادامه دارد.
تنها ضعف فیلم در بخش مطابق بودن فیلم نامه با واقعیت بود که برای مثال استخدام فرزند خوانده ی یک جنایت کار در پلیس و نقش کلیدی وی در ماموریت دستگیری آن مجرم و همچین ضعف های پلیس در کار های ساده و پیش پا افتاده. چطور میشود رئیس بخش پلیس مخفی متوجه تعقیب شدن خود توسط افراد سازمانش نشود.
جوایز و افتخارات: اسکار : برنده ی جایزه در رشته های : بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم نامه ی اقتباسی ، بهترین تدوین و نامزد در رشته ی بهترین بازیگر مکمل مرد
گلدن گلوب : برنده ی جایزه در رشته های : بهترین فیلم درام ، بهترین کارگردانی ، بهترین بازیگر نقش اول مرد (دیکاپریو ) ، دو نامزدی بهترین بازیگر مکمل مرد و نامزدی بهترین فیلم نامه
نمره : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
حالات چهره و لحن او در نشان دادن تنفر از جاسوس (در سکانس صحبت با دیکاپریو ) دائم استرس را به بیننده منتقل می کرد و در ذهن خود می گفتم الانه که بزنه بکشه بیلی رو.
مارک والبرگ هم نقش یک پلیس بد دهن و روی اعصاب را ایفا می کرد که به جای حمایت از شخصیت بیلی کاستینگ او را عذاب می داد و همان طور که روی اعصاب بیلی بود روی اعصاب مخاطب نیز بود. کمدی تلخی که به اجرا در می آورد همزمان هم مخاطب را می خنداند (یاد فیلم ted می افتادم) اما با گذشت فیلم خنده جای خود را به عذاب میداد و در بین فیلم های که وی نقش آفرینی کرده (و من دیده ام) بهترین نقش آفرینی و شخصیت پردازی را دارد.
از دیگر مشخصه های فیلم :
موسیقی متن عالی و متناسب با ریتم فیلم
فیلم نامه ی جذاب و نسبتا قوی(البته ضعف های فیلم هم فقط در فیلم نامه بود )
جمع کردن و جا دادن همه چیز در دنیای کوچک بوستون توسط اسکورسیزی.
تدوین خوب که باعث ایجاد ریتم مناسب و نسبتا تند می شود و صحنه های اضافی و خسته کننده ندارد.
فضا سازی عالی جنایی و میزانسن های گانگستری.
فیلم برداری مناسب و اکثرا از نگاه شخصیت ها (ارتفاع دوربین به اندازه ی قد انسان ) که مخاطب را بهتر در وارد فضای داستان می کرد.
و در کل روایت فیلم هم خوانی بالایی با فرم و محتوای آن دارد.
پایان بندی فیلم :
پایان بندی عالی ، تراژیک و غافل گیر کننده و متفاوت از دیگر فیلم های مشابه هالیوود ، نبود قهرمان در آخر فیلم فقط یک عده قاتل بی رحم
در انتها که با مرگ غیر منتظره ی شخصیت اصلی سیلی محکمی به بیننده میزند. این ایجاد شوک با پرتاب شدن رئیس بخش پلیس مخفی ها (مارتین شین) از ساختمان ایجاد می شود و این شوک ها و مرگ های بی مقدمه و ناگهانی تا پایان ادامه دارد.
تنها ضعف فیلم در بخش مطابق بودن فیلم نامه با واقعیت بود که برای مثال استخدام فرزند خوانده ی یک جنایت کار در پلیس و نقش کلیدی وی در ماموریت دستگیری آن مجرم و همچین ضعف های پلیس در کار های ساده و پیش پا افتاده. چطور میشود رئیس بخش پلیس مخفی متوجه تعقیب شدن خود توسط افراد سازمانش نشود.
جوایز و افتخارات: اسکار : برنده ی جایزه در رشته های : بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم نامه ی اقتباسی ، بهترین تدوین و نامزد در رشته ی بهترین بازیگر مکمل مرد
گلدن گلوب : برنده ی جایزه در رشته های : بهترین فیلم درام ، بهترین کارگردانی ، بهترین بازیگر نقش اول مرد (دیکاپریو ) ، دو نامزدی بهترین بازیگر مکمل مرد و نامزدی بهترین فیلم نامه
نمره : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
long shot 2019
کارگردان: جاناتان لوین
بازیگران : ست روگن ، شارلز ترون و ...
نویسنده : دن استرلینگ ، لیز هانا
ژانر : کمدی ، عاشقانه
مقدمه : یک روزنامه نگار که تازه از کارش استعفا داده در یک مهمانی عشق دوران کودکی خود را ملاقات می کند و ...
خوب مثل اکثر فیلم های عاشقانه ی کمدی که دیدم و حتی غیر کمدی ها اولش دو نفر عاشق هم میشن و تا اواسط فیلم خوش میگذرونن بعد بینشون جدایی می افته و آخرش هم هپی اندینگ میشه و به هم میرسن فکر کنم قدیمی ترین فیلم هایی که با این موضوع دیده بودم آپارتمان بود و بعضی ها داغش رو دوست دارن.
شارلوت فیلد (ترون) نقش وزیر امور خارجه فعلی را که مایل به تبدیل شدن به اولین رئیس جمهور زن ایالات متحده است بازی می کند و شخصیت فرد فلارسکی (روگن) یک روزنامه نگار صریح و با استعداد برای گفتن نامناسب ترین چیزها در بدترین لحظات ممکن شناخته میشود پایه های اصلی فیلم هستند که واقعا بیننده را جذب فیلم می کنند اما مشکل در داستان و روایت فیلم است که کاملا تکراری است.
شیمی بین شارلوت و فرد خوب در آمده و فیلم دارای صحنه های خنده دار (ولی نه زیاد) و همچنین اکشن غیر منتظره است . روند فیلم نامه به شخصیت ها اجازه می دهد که رابطه ی خوبی بین آن ها شکل بگیرد و برای مخاطب هم رابطه ی دو شخصیت اصلی جذاب و باور پذیر باشد.
شارلز ترون مثل همیشه خوب ظاهر شده و هم به عنوان یک سیاست مدار و هم به عنوان یک دوست دختر اهل فان به دل می نشیند، روگن هم با این که تلاشش را می کند تا خوب ظاهر شود ولی شخصیت خنده دار و جذابی ندارد و فقط شعار های روشن فکرانه می دهد.
شخصیت رئیس جمهور چمبرز که بسیار خود شیفته است و احتمالا نماد ترامپ بسیار عالی در آمده که این شخصیت پردازی خوب مدیون بازیگر نقش آن یعنی باب ادنکیرک است .
علاوه بر نماد ترامپ فیلم از آغاز با شعار های مثلا ضد نژاد پرستی و ... شروع میشود که در فیلم های چند سال اخیر تبدیل به روند عادی و کلیشه ای شده است.
سخن آخر : هرچند که در ظاهر فیلم خنده دار و جذابی به نظر میرسد ولی مثل فیلم
murder mystery
فقط بازیگران خوبی دارد هرچند از لحاظ داستان و نقش آفرینی بازیگران این فیلم بهتر است اما در مقایسه با فیلمی مثل
tag 2018
خنده دار نیست و اگر ندیده باشید هم چیز خاصی را از دست نداده اید.
نمره : ۵ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
long shot 2019
کارگردان: جاناتان لوین
بازیگران : ست روگن ، شارلز ترون و ...
نویسنده : دن استرلینگ ، لیز هانا
ژانر : کمدی ، عاشقانه
مقدمه : یک روزنامه نگار که تازه از کارش استعفا داده در یک مهمانی عشق دوران کودکی خود را ملاقات می کند و ...
خوب مثل اکثر فیلم های عاشقانه ی کمدی که دیدم و حتی غیر کمدی ها اولش دو نفر عاشق هم میشن و تا اواسط فیلم خوش میگذرونن بعد بینشون جدایی می افته و آخرش هم هپی اندینگ میشه و به هم میرسن فکر کنم قدیمی ترین فیلم هایی که با این موضوع دیده بودم آپارتمان بود و بعضی ها داغش رو دوست دارن.
شارلوت فیلد (ترون) نقش وزیر امور خارجه فعلی را که مایل به تبدیل شدن به اولین رئیس جمهور زن ایالات متحده است بازی می کند و شخصیت فرد فلارسکی (روگن) یک روزنامه نگار صریح و با استعداد برای گفتن نامناسب ترین چیزها در بدترین لحظات ممکن شناخته میشود پایه های اصلی فیلم هستند که واقعا بیننده را جذب فیلم می کنند اما مشکل در داستان و روایت فیلم است که کاملا تکراری است.
شیمی بین شارلوت و فرد خوب در آمده و فیلم دارای صحنه های خنده دار (ولی نه زیاد) و همچنین اکشن غیر منتظره است . روند فیلم نامه به شخصیت ها اجازه می دهد که رابطه ی خوبی بین آن ها شکل بگیرد و برای مخاطب هم رابطه ی دو شخصیت اصلی جذاب و باور پذیر باشد.
شارلز ترون مثل همیشه خوب ظاهر شده و هم به عنوان یک سیاست مدار و هم به عنوان یک دوست دختر اهل فان به دل می نشیند، روگن هم با این که تلاشش را می کند تا خوب ظاهر شود ولی شخصیت خنده دار و جذابی ندارد و فقط شعار های روشن فکرانه می دهد.
شخصیت رئیس جمهور چمبرز که بسیار خود شیفته است و احتمالا نماد ترامپ بسیار عالی در آمده که این شخصیت پردازی خوب مدیون بازیگر نقش آن یعنی باب ادنکیرک است .
علاوه بر نماد ترامپ فیلم از آغاز با شعار های مثلا ضد نژاد پرستی و ... شروع میشود که در فیلم های چند سال اخیر تبدیل به روند عادی و کلیشه ای شده است.
سخن آخر : هرچند که در ظاهر فیلم خنده دار و جذابی به نظر میرسد ولی مثل فیلم
murder mystery
فقط بازیگران خوبی دارد هرچند از لحاظ داستان و نقش آفرینی بازیگران این فیلم بهتر است اما در مقایسه با فیلمی مثل
tag 2018
خنده دار نیست و اگر ندیده باشید هم چیز خاصی را از دست نداده اید.
نمره : ۵ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from alireza ripper
بالاخره کیفیت بلوری اومد و دیدم فیلم رو بعد ماه ها انتظار و محاصره شدن در میان اسپویلر ها.
تصمیم داشتم فیلم رو به قصد لذت ببینم و متنی ننویسم دربارش چون اگه می نوشتم مجبور بودم به نقطه ضعف ها هم دقت کنم ولی با این که سعی کردم چشمم رو رو ویژگی های مثبت و منفی ببندم ازش لذت ببرم باز هم توجهم به چند نکته جلب شد.
هیچ یک از فیلم های اونجرز لیاقت نمره ی ۱۰ رو ندارن چون هیچ کدوم شاهکار نیست (چون نمی خوام متن طولانی بشه از توضیحات مفصل میگذرم) چون مهم ترین ویژگی یک فیلم شاهکار ماندگاری در زمان که این ماندگاری با ویژگی برجسته ی یک فیلم به شدت در ارتباط و چون مهم ترین ویژگی این فیلم ها جلوه های ویژه و ... هست ماندگار نیست در زمان ، در سینما و حتی تلوزیون جلوه های ویژه همیشه بهتر از قبل میشه (ولی برای مثال نقش آفرینی بازیگرانی مثل آلپاچینو تو پدر خوانده تکرار نمیشه چه برسه به این که بهترش هم بیاد)
همچنین این فیلم از هر لحاظ نسبت به قسمت قبل عقب گرد داشته پس قسمت قبل بهتره ولی جالب اینکه این فیلم نمره ی بهتری داره از قسمت قبلی تو سایت imdb ( آفرین به مارول فن ها)
بیشتر زمان فیلم به کش دادن و شوخی های بی جا گذشت و یکم حوصله سر بر بود یک ساعت آخر پر از هیجان و حال کردن بود (هر چند باز هم قسمت قبل بهتر بود از لحاظ هیجان و سرگرمی ) هر چند جنگ آخر زیادی شلوغ بود ولی نبرد بین تانوس و مرد آهنی و کاپیتان راجرز و تور عالی بود.
اون نقش آفرینی آخر رابرت جونیور (مرد آهنی) هم خوب بود ولی نه در حد اسکار (صحنه ی بلک ویدو و هاوک آی ناراحت کننده تر بود)
کاپیتان مارول هم همچنان نچسب و مغرور . تانوس هم از حالت خاکستری رفته بود به سمت سیاهی مطلق و
جلوه های ویژه اوف عالی بود .
در کل خوب و لذت بخش بود هرچند به عنوان یکپایان بر دوره ای مهم از مارول باید بهتر از قسمت قبل می بود.
نمره : ۷ از ۱۰
@NaghdeFilmoSerial
تصمیم داشتم فیلم رو به قصد لذت ببینم و متنی ننویسم دربارش چون اگه می نوشتم مجبور بودم به نقطه ضعف ها هم دقت کنم ولی با این که سعی کردم چشمم رو رو ویژگی های مثبت و منفی ببندم ازش لذت ببرم باز هم توجهم به چند نکته جلب شد.
هیچ یک از فیلم های اونجرز لیاقت نمره ی ۱۰ رو ندارن چون هیچ کدوم شاهکار نیست (چون نمی خوام متن طولانی بشه از توضیحات مفصل میگذرم) چون مهم ترین ویژگی یک فیلم شاهکار ماندگاری در زمان که این ماندگاری با ویژگی برجسته ی یک فیلم به شدت در ارتباط و چون مهم ترین ویژگی این فیلم ها جلوه های ویژه و ... هست ماندگار نیست در زمان ، در سینما و حتی تلوزیون جلوه های ویژه همیشه بهتر از قبل میشه (ولی برای مثال نقش آفرینی بازیگرانی مثل آلپاچینو تو پدر خوانده تکرار نمیشه چه برسه به این که بهترش هم بیاد)
همچنین این فیلم از هر لحاظ نسبت به قسمت قبل عقب گرد داشته پس قسمت قبل بهتره ولی جالب اینکه این فیلم نمره ی بهتری داره از قسمت قبلی تو سایت imdb ( آفرین به مارول فن ها)
بیشتر زمان فیلم به کش دادن و شوخی های بی جا گذشت و یکم حوصله سر بر بود یک ساعت آخر پر از هیجان و حال کردن بود (هر چند باز هم قسمت قبل بهتر بود از لحاظ هیجان و سرگرمی ) هر چند جنگ آخر زیادی شلوغ بود ولی نبرد بین تانوس و مرد آهنی و کاپیتان راجرز و تور عالی بود.
اون نقش آفرینی آخر رابرت جونیور (مرد آهنی) هم خوب بود ولی نه در حد اسکار (صحنه ی بلک ویدو و هاوک آی ناراحت کننده تر بود)
کاپیتان مارول هم همچنان نچسب و مغرور . تانوس هم از حالت خاکستری رفته بود به سمت سیاهی مطلق و
جلوه های ویژه اوف عالی بود .
در کل خوب و لذت بخش بود هرچند به عنوان یکپایان بر دوره ای مهم از مارول باید بهتر از قسمت قبل می بود.
نمره : ۷ از ۱۰
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
بسم الله الرحمن الرحیم
#اسپویل_دارد
یادداشتی از فیلم...
نام فیلم:The Departed (رفتگان)
محصول:2006
کارگردان:مارتین اسکورسیزی
تهیه کننده:برد پیت،برد گری و...
نویسنده:ویلیام موناهان
بازیگران:لئوناردو دی کاپریو،مت دیمون،جک نیکلسون و...
ژانر:اکشن،هیجان انگیز،جنایی
مقدمه ای از داستان:داستان فیلم رفتگان با بازی جک نیکلسون ، مت دیمون و لئوناردو دی کاپریو در مورد یک پلیس مخفی در یک گروه تبهکاری و یک جاسوس از همان گروه در بین پلیس ها است که تلاش میکنند تا یکدیگر را شناسایی کنند در حالی که پلیس به شدت با این گروه تبهکاری در جنگ است…
حاشیه ها:در سال 2002 هنگ کنگ فیلمی به نام infernal affairs ساخت که تقریبا خیلی ها معتقدند رفتگان یک فیلم کپی شده از روی آن است.من هم موافقم چون حتی بعضی ها صحنه ها هم از روی آن کپی برداری شده است.اما خوب این کجا و آن کجا.در نسخه هنگ کنگی هر چیزی که فکر بکنید در آن فیلم ضعیف بود و مردم هنگ کنگ هم چندان از آن استقبال نکردند در نتیجه آن تبدیل به یک شکست بزرگ شد.به دلیل اینکه فیلم رفتگان چندین برابر بهتر از نسخه هنگ کنگی است،میشود از این حاشیه گذشت.
روایت داستان:داستان فیلم درباره دو فرد به نام های کالین سالیوان (با بازی مت دیمون) و بیلی کاستیگان (با بازی لئوناردو دی کاپریو) است.هر یک از آنها دو شخصیت متفاوت دارند که یکی راستین و دیگری دروغین است.کالین خود را به جای پلیس جا میزند و وارد اداره پلیس میشود و برای گروه جنایتکاری که برای آن کار میکند جاسوسی میکند.رهبر گروه جنایتکار فرانسیس کاستلو است(با بازی جک نیکلسون).از طرفی بیلی خود را به جای خلافکار جا میزند و وارد گروه جنایتکاران میشود و او هم در آنجا جاسوسی میکند و برنامه های آنها را به دست اداره پلیس می رساند.خوب...با خواندن داستان شما خود به خود به سمت این فیلم کشیده خواهید شد،چون داستان فیلم به شدت رضایت بخش و جذاب است و فکر میکنید قرار است ۲ساعت که به تماشای این فیلم مینشینید لذت ببرید.تا اینجا داستان پتانسیل این را داشته که شما را به راحتی جذب خود کند اما آیا فیلم هم آنقدری جذاب است که شما پس از تماشای فیلم از این راضی باشید؟؟پاسخ این سوال بله است.
شخصیت پردازی و بازی بازیگران:شاید خیلی ها بخاطر اینکه بازیگران بسیار معروفی در آن هستند به سراغ این فیلم رفته باشند.سه بازیگر اصلی فیلم یعنی دی کاپریو و دیمون و نیکلسون نقش خود را عالی بازی کردند و حس خود را کاملا به مخاطب ارائه میدهند.مثلا حسی که دی کاپریو در آخر فیلم بخاطر هویتش دارد کاملا منتقل میشود یا نیکلسون عصبانی بخاطر اینکه یک جاسوس بین آنها است و حتی دیمون بخاطر اینکه این ترس را دارد هر لحظه هویت مخفی اش لو برود.در کل تمام بازیگران در فیلم عالی هستند و بخاطر عملکرد بازیگران و محبوبیت که بین مردم دارند گذر زمان از محبوبیت این فیلم کاسته نخواهد کرد.درست است فیلم کمی طولانی است اما بی شک جایی برای سر خاراندن هم نخواهید داشت به قدری فیلم منحصر به فرد دنبال میشود.شخصیت پردازی فیلم هم در حد عالی نیست.مثلا عوامل میتوانستند کمی بیشتر به شخصیت فرانسیس و مادولین میپرداختند.اما در عوض کاملا به بیلی و کالین پرداخته شده است.
پایان فیلم:پایان فیلم را بسیار دوست داشتم چون شخصیت های اصلی همگی مردند و قهرمانی در آخر باقی نماند.(قبل از مرگ کالین کمی ترسیدم که او نمیرد و فیلم بسیار بد به پایان برسد که خداروشکر اینگونه نشد)پایان فیلم نکته بسیار مثبت فیلم است.
IMDB:8.5
Rotten tomatoes:91%
Metacritic:85
نمره:9.5
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
#اسپویل_دارد
یادداشتی از فیلم...
نام فیلم:The Departed (رفتگان)
محصول:2006
کارگردان:مارتین اسکورسیزی
تهیه کننده:برد پیت،برد گری و...
نویسنده:ویلیام موناهان
بازیگران:لئوناردو دی کاپریو،مت دیمون،جک نیکلسون و...
ژانر:اکشن،هیجان انگیز،جنایی
مقدمه ای از داستان:داستان فیلم رفتگان با بازی جک نیکلسون ، مت دیمون و لئوناردو دی کاپریو در مورد یک پلیس مخفی در یک گروه تبهکاری و یک جاسوس از همان گروه در بین پلیس ها است که تلاش میکنند تا یکدیگر را شناسایی کنند در حالی که پلیس به شدت با این گروه تبهکاری در جنگ است…
حاشیه ها:در سال 2002 هنگ کنگ فیلمی به نام infernal affairs ساخت که تقریبا خیلی ها معتقدند رفتگان یک فیلم کپی شده از روی آن است.من هم موافقم چون حتی بعضی ها صحنه ها هم از روی آن کپی برداری شده است.اما خوب این کجا و آن کجا.در نسخه هنگ کنگی هر چیزی که فکر بکنید در آن فیلم ضعیف بود و مردم هنگ کنگ هم چندان از آن استقبال نکردند در نتیجه آن تبدیل به یک شکست بزرگ شد.به دلیل اینکه فیلم رفتگان چندین برابر بهتر از نسخه هنگ کنگی است،میشود از این حاشیه گذشت.
روایت داستان:داستان فیلم درباره دو فرد به نام های کالین سالیوان (با بازی مت دیمون) و بیلی کاستیگان (با بازی لئوناردو دی کاپریو) است.هر یک از آنها دو شخصیت متفاوت دارند که یکی راستین و دیگری دروغین است.کالین خود را به جای پلیس جا میزند و وارد اداره پلیس میشود و برای گروه جنایتکاری که برای آن کار میکند جاسوسی میکند.رهبر گروه جنایتکار فرانسیس کاستلو است(با بازی جک نیکلسون).از طرفی بیلی خود را به جای خلافکار جا میزند و وارد گروه جنایتکاران میشود و او هم در آنجا جاسوسی میکند و برنامه های آنها را به دست اداره پلیس می رساند.خوب...با خواندن داستان شما خود به خود به سمت این فیلم کشیده خواهید شد،چون داستان فیلم به شدت رضایت بخش و جذاب است و فکر میکنید قرار است ۲ساعت که به تماشای این فیلم مینشینید لذت ببرید.تا اینجا داستان پتانسیل این را داشته که شما را به راحتی جذب خود کند اما آیا فیلم هم آنقدری جذاب است که شما پس از تماشای فیلم از این راضی باشید؟؟پاسخ این سوال بله است.
شخصیت پردازی و بازی بازیگران:شاید خیلی ها بخاطر اینکه بازیگران بسیار معروفی در آن هستند به سراغ این فیلم رفته باشند.سه بازیگر اصلی فیلم یعنی دی کاپریو و دیمون و نیکلسون نقش خود را عالی بازی کردند و حس خود را کاملا به مخاطب ارائه میدهند.مثلا حسی که دی کاپریو در آخر فیلم بخاطر هویتش دارد کاملا منتقل میشود یا نیکلسون عصبانی بخاطر اینکه یک جاسوس بین آنها است و حتی دیمون بخاطر اینکه این ترس را دارد هر لحظه هویت مخفی اش لو برود.در کل تمام بازیگران در فیلم عالی هستند و بخاطر عملکرد بازیگران و محبوبیت که بین مردم دارند گذر زمان از محبوبیت این فیلم کاسته نخواهد کرد.درست است فیلم کمی طولانی است اما بی شک جایی برای سر خاراندن هم نخواهید داشت به قدری فیلم منحصر به فرد دنبال میشود.شخصیت پردازی فیلم هم در حد عالی نیست.مثلا عوامل میتوانستند کمی بیشتر به شخصیت فرانسیس و مادولین میپرداختند.اما در عوض کاملا به بیلی و کالین پرداخته شده است.
پایان فیلم:پایان فیلم را بسیار دوست داشتم چون شخصیت های اصلی همگی مردند و قهرمانی در آخر باقی نماند.(قبل از مرگ کالین کمی ترسیدم که او نمیرد و فیلم بسیار بد به پایان برسد که خداروشکر اینگونه نشد)پایان فیلم نکته بسیار مثبت فیلم است.
IMDB:8.5
Rotten tomatoes:91%
Metacritic:85
نمره:9.5
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
اینجا بوستون است... قلب جهنم :
(یادداشتی برای فیلم رفتگان)
از همان ابتدا و هنگامی که فرانک کاستلو (جک نیکلسون) مشغول دیالوگ گفتن میشود : (من نمیخواهم محصول دنیای اطرافم باشم.. میخواهم دنیای اطرافم محصول من باشه..) مارتین اسکورسیزی به عنوان خالق اثر به مخاطب هشدار میدهد این یک اثر مردانه خشن و بیرحم در مورد تبهکارانی است که زیست شوم و وهمناک خود را چنان جدی گرفته اند که برای رسیدن به اهداف خود از کوچکترین مسائل تا مهمترینشان را فدای آن خواهند کرد. و چه چیزی مهمتر و اعلاتر از بحث هویت؟ در رفتگان این فیلم درخشان اسکورسیزی با معنا باختگی عجیبی از واژه هویت طرفیم. معنا باختگی بدان معنی که قهرمان و ضدقهرمان. خیر و شر و اصولا هرنوع دسته بندی شخصیتی دراین فیلم برای ادامه حیات میبایست مدام رنگ عوض کنند. اعتماد نکنند و ترس و تعلیقی ویرانگری را به جان بخرند تا شاید چند ساعت بیشتر در این جهنم دوام آورند.
در انتهای رفتگان شخصیتها گویی با یک نوع بی هویتی دست و پنجه نرم میکنند. دستاوردی از دوران تاریک و بیرحم بوستون و یا آمریکا... شاید به عبارتی بی هویتی ماحصل دنیای پوچ و آخرالزمانی امروزی بشر.
از آنجا که فیلم رفتگان را اسکورسیزی کارگردانی کرده است شاهد برخی ازمهمترین ویژگی های او نیز هستیم.
فضای تلخ و ناامیدانه. رفتن تا ته خط. خودباختگی.فروپاشی و ویرانی. اشاره به مذهب و نقش کنترل کننده آن در زندگی. خشونت های کلامی و فیزیکی ناگهانی و شاید از تمام این موارد مهمتر خلق شخصیتهایی پویا و ماندگار .بیلی کاستیگان (دیکاپریو) بدون شک از پرداخته شده ترین و مهمترین شخصیتهای خلق شده آثار اسکورسیزی است. پلیسی نفوذی که از جایی به بعد چنان دچار تشویش و بحران میشود که مراجعه به همکاران پلیس و روانشناس نیز نمیتواند او را بهبود بخشند.
کاستیگان به مانند بهترین آثار اسکورسیزی خود را درباتلاقی شوم و بی انتها میبیند که دست و پا زدن در آن نه تنها حکم نجات را صادر نکرده بلکه بیشتر به غرق شدنش می انجامد. کاستیگان در دوراهی سخت وظیفه و شرافت دچار تردید و شک میشود... از آن دوراهی های چالش برانگیز دراماتیک که موتور محرک فیلمنامه ها میشوند... به واقع از زمانی که در انجام ماموریت همراه کاستیگان میشویم اسکورسیزی مدام با حوادث گوناگون کاستیگان و مخاطب را همزمان در آزمایشی طاقت فرسا قرار میدهد... آزمایشی که به راستی روح و جسم را فرسایش میدهد.
در رفتگان هیچکدام از جبهه نبرد خیر و شر در آسایش نیستند. رفتگان وجهه تاریک و تکان دهنده هردوطرف را بدون هیچ ابایی پیش چشم مخاطب قرار میدهد تا عدالت را در روایت داستان رعایت کرده باشد.
رفتگان در مورد سلسله مراتب قهقرا و شکست و ویرانی است. فرقی ندارد شخصیتها در کدام طرف ماجرا یا در چه سطح از رتبه سازمانی خویش باشند. در رفتگان اسکورسیزی تاکید دارد درچنین شرایطی همه محکوم به فنا و نیستی میشوند.
کاستیگان. کاستلو و... با پناه بردن به قرص.الکل.دکتر روان شناس .اسلحه. خشونت و ... بازهم آرامگاه و رستگاری پیدا نکرده و درچرخه ای پوچ و بی پایان از نکبت و ناکامی گرفتار میشوند. هویت تازه پیدا میکنند.آنرا تقویت کرده و پیش میروند اما در انتها همان را نیز میبازند و به استقبال مرگ میروند. اسکورسیزی در نمایش این دور باطل زن ومرد. پلیس و تبهکار. پیروجوان .گناهکار و بیگناه. مذهبی و غیر مذهبی را نشانه میرود و آنان را به سمت تقدیر خود هدایت میکند.
رفتگان البته تمام این موارد تلخ اشاره شده را سینمایی و سرگرم کننده ارائه میدهد همچون :استفاده از موسیقی پرشور وپرضرب راک .تدوین تند و تیزی که درآن بعضا مدت زمان برخی نماها کمتر از پنچ ثانیه میشود اما در انتقال حس التهاب موفق عمل میکنند. (نمایی که در آن مارتین شین از پشت بام به زمین پرت میشود را به یاد آورید ). سکانسهای مربوط به قتل و کشتار تاثیر گذار (درگیری پرخون انتهایی در بندر یا آخرین رویارویی نفسگیر درپشت بام و آپارتمان ) و از همه مهمتر خلق سکانسهایی پر تعلیق وپر استرس (تعقیب مت دیمون توسط دیکاپریو در خیابان تاریک و نم زده. گفتگوهای دونفره نیکلسون و دیکاپریو در کافه درمورد هویت )
رفتگان بیانگر اوضاع پیچیده و مبهم دنیای امروز ماست. جایی که گویا همه چیز مات گشته و تشخیص چهره خوب و بد از هم دشوارترین امر دنیاست. در رفتگان نه میتوان به پلیس و نه به تبهکار اعتماد داشت. رفتگان هرچه به انتها نزدیک میشود این بی اعتمادی را گسترش میدهد تا در نهایت ضربه مهلک پایانی را نیز بر مخاطب وارد کند...
رفتگان نشانه ورود به عصر ترس و اضطراب و نا امیدی است.
امتیاز :9
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
(یادداشتی برای فیلم رفتگان)
از همان ابتدا و هنگامی که فرانک کاستلو (جک نیکلسون) مشغول دیالوگ گفتن میشود : (من نمیخواهم محصول دنیای اطرافم باشم.. میخواهم دنیای اطرافم محصول من باشه..) مارتین اسکورسیزی به عنوان خالق اثر به مخاطب هشدار میدهد این یک اثر مردانه خشن و بیرحم در مورد تبهکارانی است که زیست شوم و وهمناک خود را چنان جدی گرفته اند که برای رسیدن به اهداف خود از کوچکترین مسائل تا مهمترینشان را فدای آن خواهند کرد. و چه چیزی مهمتر و اعلاتر از بحث هویت؟ در رفتگان این فیلم درخشان اسکورسیزی با معنا باختگی عجیبی از واژه هویت طرفیم. معنا باختگی بدان معنی که قهرمان و ضدقهرمان. خیر و شر و اصولا هرنوع دسته بندی شخصیتی دراین فیلم برای ادامه حیات میبایست مدام رنگ عوض کنند. اعتماد نکنند و ترس و تعلیقی ویرانگری را به جان بخرند تا شاید چند ساعت بیشتر در این جهنم دوام آورند.
در انتهای رفتگان شخصیتها گویی با یک نوع بی هویتی دست و پنجه نرم میکنند. دستاوردی از دوران تاریک و بیرحم بوستون و یا آمریکا... شاید به عبارتی بی هویتی ماحصل دنیای پوچ و آخرالزمانی امروزی بشر.
از آنجا که فیلم رفتگان را اسکورسیزی کارگردانی کرده است شاهد برخی ازمهمترین ویژگی های او نیز هستیم.
فضای تلخ و ناامیدانه. رفتن تا ته خط. خودباختگی.فروپاشی و ویرانی. اشاره به مذهب و نقش کنترل کننده آن در زندگی. خشونت های کلامی و فیزیکی ناگهانی و شاید از تمام این موارد مهمتر خلق شخصیتهایی پویا و ماندگار .بیلی کاستیگان (دیکاپریو) بدون شک از پرداخته شده ترین و مهمترین شخصیتهای خلق شده آثار اسکورسیزی است. پلیسی نفوذی که از جایی به بعد چنان دچار تشویش و بحران میشود که مراجعه به همکاران پلیس و روانشناس نیز نمیتواند او را بهبود بخشند.
کاستیگان به مانند بهترین آثار اسکورسیزی خود را درباتلاقی شوم و بی انتها میبیند که دست و پا زدن در آن نه تنها حکم نجات را صادر نکرده بلکه بیشتر به غرق شدنش می انجامد. کاستیگان در دوراهی سخت وظیفه و شرافت دچار تردید و شک میشود... از آن دوراهی های چالش برانگیز دراماتیک که موتور محرک فیلمنامه ها میشوند... به واقع از زمانی که در انجام ماموریت همراه کاستیگان میشویم اسکورسیزی مدام با حوادث گوناگون کاستیگان و مخاطب را همزمان در آزمایشی طاقت فرسا قرار میدهد... آزمایشی که به راستی روح و جسم را فرسایش میدهد.
در رفتگان هیچکدام از جبهه نبرد خیر و شر در آسایش نیستند. رفتگان وجهه تاریک و تکان دهنده هردوطرف را بدون هیچ ابایی پیش چشم مخاطب قرار میدهد تا عدالت را در روایت داستان رعایت کرده باشد.
رفتگان در مورد سلسله مراتب قهقرا و شکست و ویرانی است. فرقی ندارد شخصیتها در کدام طرف ماجرا یا در چه سطح از رتبه سازمانی خویش باشند. در رفتگان اسکورسیزی تاکید دارد درچنین شرایطی همه محکوم به فنا و نیستی میشوند.
کاستیگان. کاستلو و... با پناه بردن به قرص.الکل.دکتر روان شناس .اسلحه. خشونت و ... بازهم آرامگاه و رستگاری پیدا نکرده و درچرخه ای پوچ و بی پایان از نکبت و ناکامی گرفتار میشوند. هویت تازه پیدا میکنند.آنرا تقویت کرده و پیش میروند اما در انتها همان را نیز میبازند و به استقبال مرگ میروند. اسکورسیزی در نمایش این دور باطل زن ومرد. پلیس و تبهکار. پیروجوان .گناهکار و بیگناه. مذهبی و غیر مذهبی را نشانه میرود و آنان را به سمت تقدیر خود هدایت میکند.
رفتگان البته تمام این موارد تلخ اشاره شده را سینمایی و سرگرم کننده ارائه میدهد همچون :استفاده از موسیقی پرشور وپرضرب راک .تدوین تند و تیزی که درآن بعضا مدت زمان برخی نماها کمتر از پنچ ثانیه میشود اما در انتقال حس التهاب موفق عمل میکنند. (نمایی که در آن مارتین شین از پشت بام به زمین پرت میشود را به یاد آورید ). سکانسهای مربوط به قتل و کشتار تاثیر گذار (درگیری پرخون انتهایی در بندر یا آخرین رویارویی نفسگیر درپشت بام و آپارتمان ) و از همه مهمتر خلق سکانسهایی پر تعلیق وپر استرس (تعقیب مت دیمون توسط دیکاپریو در خیابان تاریک و نم زده. گفتگوهای دونفره نیکلسون و دیکاپریو در کافه درمورد هویت )
رفتگان بیانگر اوضاع پیچیده و مبهم دنیای امروز ماست. جایی که گویا همه چیز مات گشته و تشخیص چهره خوب و بد از هم دشوارترین امر دنیاست. در رفتگان نه میتوان به پلیس و نه به تبهکار اعتماد داشت. رفتگان هرچه به انتها نزدیک میشود این بی اعتمادی را گسترش میدهد تا در نهایت ضربه مهلک پایانی را نیز بر مخاطب وارد کند...
رفتگان نشانه ورود به عصر ترس و اضطراب و نا امیدی است.
امتیاز :9
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
نویسنده:Braveheart
IMDB:8.5
Rotten tomatoes:76%
Metacritic:67
نمره:10
@NaghdeFilmoSerial
Braveheart:نویسنده
#امروز_چی_دیدم
IMDB:8.5
Rotten tomatoes:76%
Metacritic:67
نمره:10
@NaghdeFilmoSerial
Braveheart:نویسنده
#امروز_چی_دیدم
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نویسنده:Braveheart IMDB:8.5 Rotten tomatoes:76% Metacritic:67 نمره:10 @NaghdeFilmoSerial Braveheart:نویسنده #امروز_چی_دیدم
بسم الله
#اسپویل_دارد
یادداشتی از فیلم
نام فیلم:Gladiator(گلادیاتور)
محصول:2000
کارگردان:ریدلی اسکات
تهیه کننده:داگلاس ویک و...
نویسنده:جان لوگان و...
بازیگران:راسل کرو ، واکین فینیکس ، کانی نیلسون ، اولیور رید و...
ژانر:درام،اکشن،ماجراجویی
مقدمه ای از داستان:یک ژنرال رمُی مورد خیانت قرار میگیرد و خانوادهاش توسط یک شاهزاده فاسد کشته میشوند...
روایت داستان:سپاهیان رُم به رهبری ژنرال ماکسیموس بر ارتش بربرهاي ژرمانيا پیروز میشوند،از طرفی امپراطور رُم یعنی مارکوس آئورلیوس در حال مرگ است و باید به دنبال جانشینی برای خود باشد.او پسر خود یعنی کومودوس را به هیچ عنوان برای امپراطوری رُم قبول ندارد و دوست دارد ژنرال ماکسیموس را به عنوان جانسین خود انتخاب کند.ژنرال ماکسیموس فردی مهین پرست و خانواده دوست است و علاقه ای به تاج و تخت ندارد.وقتی امپراطور مارکوس آئورلیوس به پسرش میگوید که جانشینی را به او نمیدهد،او خشمگین میشود و پدر خود را به قتل می رساند و دستور مرگ ژنرال ماکسیموس و خانواده او را میدهد.ژنرال ماکسیموس موفق به نجات خود میشود اما موفق نمیشود خانواده اش یعنی پسر و همسرش را نجات دهد.تاجری ماکسیموس را میبرد و او را به فردی به نام پراکسیمو می فروشد.ماکسیموس در آنجا تبدیل به یک گلادیاتور میشود. او که حالا حس انتقام را در دل خود می پروراند همراه با گلادیاتور های دیگر و پراکسیمو راهی رُم میشود.در آنجا ماکسیموس و دیگر گلادیاتور ها در میدان مبارزه افراد زیادی را میکشند.حالا دیگر مردم رُم حامی و طرفدار گلادیاتور هتا هستند.خواهر کومودوس یعنی لوسیلا پنهانی از ماکسیموس حمایت میکند.پسر لوسیلا یا لوسیوس وارث پادشاهی پس از کومودوس است.کومودوس تلاش زیادی زیادی میکند که ماکسیموس را به قتل برساند اما موفق نمیشود،در آخر ماکسیموس (گلادیاتور) و کومودوس در یک نبرد تن به تن و کاملا ناجوانمردانه روبروی چشم مردم رُم،مقابل یکدیگر قرار میگیرند.ماکسیموس موفق میشود کومودوس را بُکُشَد اما خود نیز میمیرد و به خانواده اش در آن دنیا ملحق میشود.
اولین سوالی که پیش میاید این است که آیا ماکسیموس برای انتقام گیری خانواده اش با کومودوس جنگید یا بخاطر آینده رُم؟
یعنی اگر خانواده اش زنده میماند او با خانواده اش مخفی میشد و می گذاشت کومودوس،رُم را نابود کند و به جنگ با او نمی رفت؟
دقیقا نمیشود به این سوال جواب داد و جواب هرکس باتوجه به درکی است که از فیلم داشته است.من معتقدم او هم مهین پرست و خانواده دوست بود و در هر صورت به جنگ با کومودوس میرفت.اما هرکسی می تواند نظری داشته باشد.خوب بگذریم.
بازی بازیگران و طراحی صحنه فیلم، بسیار قابل تحسین است.از خود گلادیاتور گرفته تا مبارزانی که چند دقیقه ای در فیلم حضور دارند عالی نقش خود را بازی کردند.بازی بازیگران و طراحی صحنه آنقدر خوب است که شما احساس میکنید در زمان سفر کرده اید و به صورت زنده در حال نگاه کردن به جنگ و خونریزی ها هستید.فیلم در زمان خود بسیار پر هزینه بوده است و البته کاملا درست از هزینه استفاده شده است(ریخت و پاش های الکی در فیلم نشده است.یعنی صحنه هایی که اصلا نیاز نبودند در فیلم نیست.این مساله صحنه های اضافی خصوصا در فیلم های تاریخی و یا فیلم هایی که در بستر تاریخ روایت میشوند(مثل گلادیاتور) که زمان بسیار زیادی دارند بسیار مهم است.مثلا فیلم پادشاه یاغی (۲۰۱۸) بسیار صحنه هایی دارد که چه نشان داده شود و چه نشود مهم نیست)فیلم تقریبا سه ساعت است و کاملا از این زمان استفاده شده است.فیلم های که در بستر تاریخ روایت میشوند یا همان فیلم های تاریخی معمولا سال های زیادی در یادها خواهند ماند یعنی مساله گذر زمان در فیلم تاثیر چندانی ندارد به شرطی که فیلم جذابیت و مهیج بودن خود را همیشه و در هر حال حفظ کند.برای مثال همین گلادیاتور و شجاع دل که تقریبا ۲۰سال گذشته اکران شدند را فرض کنید.همین الان هم در بین مردم جذاب و مهیج هستند.اما فیلمی مثل ماری ملکه اسکاتلند و پادشاهی یاغی که همین سال گذشته اکران شدند همین حالا هم فراموش شده اند.بعضی بخاطر صحت نداشتن در تاریخ بعضی بخاطر نبود بازیگر و عوامل معروف جذابیتی در بین مردم ندارند پس میشود گفت مرحله اول برای ساخت یک فیلم تاریخی یا فیلمی که در بستر تاریخ روایت میشود،بودن عوامل محبوب در بین مردم و صحت تاریخی فیلم است.خوب بگذریم...
موسیقی فیلم بسیار جذاب و آرام بخش است و کاملا هماهنگ با فیلم جلو میرود کلا نمیشود از این فیلم ایراد چندانی گرفت.تنها از ایراد فیلم میتوانم بگویم،که ما از گذشته ماکسیموس چیزی نمی دانیم.یعنی چطور کسی که این همه خانواده اش را دوست دارد و نمی خواهد از آنها جدا شود،ژنرال ارتش رُم شده است؟(البته زیاد مهم نیست.ولی گفتم،گفته باشم)
جمع بندی:فیلم گلادیاتور یکی از بهترین فیلم هایی است که در بستر تاریخ روایت شده است و شاید بتوان گفت بهترین آنها.
نمره:10از10
#اسپویل_دارد
یادداشتی از فیلم
نام فیلم:Gladiator(گلادیاتور)
محصول:2000
کارگردان:ریدلی اسکات
تهیه کننده:داگلاس ویک و...
نویسنده:جان لوگان و...
بازیگران:راسل کرو ، واکین فینیکس ، کانی نیلسون ، اولیور رید و...
ژانر:درام،اکشن،ماجراجویی
مقدمه ای از داستان:یک ژنرال رمُی مورد خیانت قرار میگیرد و خانوادهاش توسط یک شاهزاده فاسد کشته میشوند...
روایت داستان:سپاهیان رُم به رهبری ژنرال ماکسیموس بر ارتش بربرهاي ژرمانيا پیروز میشوند،از طرفی امپراطور رُم یعنی مارکوس آئورلیوس در حال مرگ است و باید به دنبال جانشینی برای خود باشد.او پسر خود یعنی کومودوس را به هیچ عنوان برای امپراطوری رُم قبول ندارد و دوست دارد ژنرال ماکسیموس را به عنوان جانسین خود انتخاب کند.ژنرال ماکسیموس فردی مهین پرست و خانواده دوست است و علاقه ای به تاج و تخت ندارد.وقتی امپراطور مارکوس آئورلیوس به پسرش میگوید که جانشینی را به او نمیدهد،او خشمگین میشود و پدر خود را به قتل می رساند و دستور مرگ ژنرال ماکسیموس و خانواده او را میدهد.ژنرال ماکسیموس موفق به نجات خود میشود اما موفق نمیشود خانواده اش یعنی پسر و همسرش را نجات دهد.تاجری ماکسیموس را میبرد و او را به فردی به نام پراکسیمو می فروشد.ماکسیموس در آنجا تبدیل به یک گلادیاتور میشود. او که حالا حس انتقام را در دل خود می پروراند همراه با گلادیاتور های دیگر و پراکسیمو راهی رُم میشود.در آنجا ماکسیموس و دیگر گلادیاتور ها در میدان مبارزه افراد زیادی را میکشند.حالا دیگر مردم رُم حامی و طرفدار گلادیاتور هتا هستند.خواهر کومودوس یعنی لوسیلا پنهانی از ماکسیموس حمایت میکند.پسر لوسیلا یا لوسیوس وارث پادشاهی پس از کومودوس است.کومودوس تلاش زیادی زیادی میکند که ماکسیموس را به قتل برساند اما موفق نمیشود،در آخر ماکسیموس (گلادیاتور) و کومودوس در یک نبرد تن به تن و کاملا ناجوانمردانه روبروی چشم مردم رُم،مقابل یکدیگر قرار میگیرند.ماکسیموس موفق میشود کومودوس را بُکُشَد اما خود نیز میمیرد و به خانواده اش در آن دنیا ملحق میشود.
اولین سوالی که پیش میاید این است که آیا ماکسیموس برای انتقام گیری خانواده اش با کومودوس جنگید یا بخاطر آینده رُم؟
یعنی اگر خانواده اش زنده میماند او با خانواده اش مخفی میشد و می گذاشت کومودوس،رُم را نابود کند و به جنگ با او نمی رفت؟
دقیقا نمیشود به این سوال جواب داد و جواب هرکس باتوجه به درکی است که از فیلم داشته است.من معتقدم او هم مهین پرست و خانواده دوست بود و در هر صورت به جنگ با کومودوس میرفت.اما هرکسی می تواند نظری داشته باشد.خوب بگذریم.
بازی بازیگران و طراحی صحنه فیلم، بسیار قابل تحسین است.از خود گلادیاتور گرفته تا مبارزانی که چند دقیقه ای در فیلم حضور دارند عالی نقش خود را بازی کردند.بازی بازیگران و طراحی صحنه آنقدر خوب است که شما احساس میکنید در زمان سفر کرده اید و به صورت زنده در حال نگاه کردن به جنگ و خونریزی ها هستید.فیلم در زمان خود بسیار پر هزینه بوده است و البته کاملا درست از هزینه استفاده شده است(ریخت و پاش های الکی در فیلم نشده است.یعنی صحنه هایی که اصلا نیاز نبودند در فیلم نیست.این مساله صحنه های اضافی خصوصا در فیلم های تاریخی و یا فیلم هایی که در بستر تاریخ روایت میشوند(مثل گلادیاتور) که زمان بسیار زیادی دارند بسیار مهم است.مثلا فیلم پادشاه یاغی (۲۰۱۸) بسیار صحنه هایی دارد که چه نشان داده شود و چه نشود مهم نیست)فیلم تقریبا سه ساعت است و کاملا از این زمان استفاده شده است.فیلم های که در بستر تاریخ روایت میشوند یا همان فیلم های تاریخی معمولا سال های زیادی در یادها خواهند ماند یعنی مساله گذر زمان در فیلم تاثیر چندانی ندارد به شرطی که فیلم جذابیت و مهیج بودن خود را همیشه و در هر حال حفظ کند.برای مثال همین گلادیاتور و شجاع دل که تقریبا ۲۰سال گذشته اکران شدند را فرض کنید.همین الان هم در بین مردم جذاب و مهیج هستند.اما فیلمی مثل ماری ملکه اسکاتلند و پادشاهی یاغی که همین سال گذشته اکران شدند همین حالا هم فراموش شده اند.بعضی بخاطر صحت نداشتن در تاریخ بعضی بخاطر نبود بازیگر و عوامل معروف جذابیتی در بین مردم ندارند پس میشود گفت مرحله اول برای ساخت یک فیلم تاریخی یا فیلمی که در بستر تاریخ روایت میشود،بودن عوامل محبوب در بین مردم و صحت تاریخی فیلم است.خوب بگذریم...
موسیقی فیلم بسیار جذاب و آرام بخش است و کاملا هماهنگ با فیلم جلو میرود کلا نمیشود از این فیلم ایراد چندانی گرفت.تنها از ایراد فیلم میتوانم بگویم،که ما از گذشته ماکسیموس چیزی نمی دانیم.یعنی چطور کسی که این همه خانواده اش را دوست دارد و نمی خواهد از آنها جدا شود،ژنرال ارتش رُم شده است؟(البته زیاد مهم نیست.ولی گفتم،گفته باشم)
جمع بندی:فیلم گلادیاتور یکی از بهترین فیلم هایی است که در بستر تاریخ روایت شده است و شاید بتوان گفت بهترین آنها.
نمره:10از10
Forwarded from alireza ripper
به نام خدا
giant 2010 (Korean series )
تعداد اپیزود ها : ۶۰ قسمت ۶۰ دقیقه ای
کارگردان: یو این شیک ، لی چانگ مین
نویسنده: جانگ یون چول ، جونگ یون سون
بازیگران: لی بوم سو ، پارک جین هی ، جو سانگ ووک ، هانگ جونگ ایوم ، پارک سانگ مین ، جونگ بو سوک و ...
ژانر : درام ، تراژیک
مقدمه : سریال کره ای غول داستان دو برادر و یک خواهر را در بستر تاریخ معاصر کره (۱۹۷۰-۲۰۱۰) روایت میکنه (این بستر تاریخی خیلی مهم هست ) که پدرشان در یک توطئه ی قاچاق طلا کشته می شود و در پی آن مادر خود را هم از دست میدهند و همچنین از هم جدا شده (کلا ۷ قسمت اولش واقعا تراژیک و ناراحت کننده هست) و بعد از گذشت سال ها همدیگر را پیدا می کنند و سعی می کنند از بانیان رنج هایی که متحمل شده اند انتقام بگیرند و ...
این سریال رو چند ماه پیش دیده بودم و به دلیل بستر تاریخی مهمی برای روایت سریال انتخاب کرده بود تصمیم گرفتم ازش بنویسم و به شما دوستان عزیز پیشنهاد کنم این سریال رو.
از ۱۵ تا سریال کره ای که دیدم ۱۲ سریال حالت درام ، کمدی و عاشقانه داشت و ۳ سریال هم مثلا تاریخی (که کلا با سریال های تاریخی کره موافق نیستم چون در بیشتر دوره های تاریخی تحت اشغال کشور های مختلف بودن و این همه سلسله و پادشاه معلوم نیست از کجا در آوردن ) .
اصولا سریال های ساخت کشور جمهوری کره محتوایی شبیه هم دارن چه تاریخی ها و چه درام ها.
سریال های درام روابط مثلثی (دو عاشق و یک معشوق) رو روایت می کنن حالا اون سریال ممکنه کمدی یا ملو دارم باشه.
سریال های تاریخیشون هم که ارزش توضیح دادن رو ندارن خودتون هم میدونید جریانش رو.
خوب زیاد حاشیه رفتم ولی لازم بود.
سریال غول هم دقیقا مثل دیگر سریال های درام کره ای هست ، نقش آفرینی و شخصیت پردازی روابط و کارگردانی و ... همش مثل دیگر سریال های کره ای هست ولی این فیلم نامه و داستان و بستر مهم تاریخی که سریال در اون اتفاق می افته متفاوت و مهم هست که باعث میشه این سریال ارزش دیدن رو داشته باشه. داستان ها و شخصیت ها واقعی نیستن ولی قطعا در دنیای پیرامون خود به خصوص کشور خودمون از این شخصیت ها و اتفاقات زیاد دیده ایم.
بستر تاریخی و اتفاقاتی که در جهان سریال می افته واقعی هست و بسیار آموزنده.
سریال در دوره ی تاریخ معاصر کره اتفاق می افته یعنی از سال ۱۹۷۰ تا ۲۰۱۰ (به همین دلیل ۶۰ قسمت هست هر چند از اواسط سریال کشش دادن و می تونست در کمتر از ۵۰ قسمت به پایان برسه)
کره ی جنوبی بعد پایان جنگ دو کره همیشه در خطر حمله ی کشور کره ی شمالی قرار داشت ، هر چند حکومت کره ی جنوبی در ظاهر دموکراسی داشت اما انتخاب رئیس جمهور توسط حزب حاکم انجام می گرفت که قدرت را با زور اسلحه و سازمان های اطلاعاتی امنیتی در دست داشتند و انتخابات با تقلب و دخالت حزب حاکم انجام می گرفت که در این سریال به خوبی نشون داده شده، تبدیل حکومت کره ی جنوبی به یک دموکراسی واقعی با اعتراضات و تظاهرات گسترده ی مردمی امکان پذیر شد که باز هم در این سریال به خوبی نشون داده شده ، حکومت کره ی جنوبی کشور کره ی شمالی رو بهانه ای قرار داده برای امنیتی کردن وضع کشور و سرکوب مخالفان و هر کسی رو که خواستار عدالت و آزادی باشه به بهانه هایی همچون کمونیست بودن و جاسوس بودن و ... دستگیر و اعدام میکنه ، همچنین این سریال نشون میده چطور کشور کره از کشوری وابسته و جهان سومی تبدیل به قطب صنعتی و اقتصادی در جهان میشه.
در واقع داستانی که این سریال روایت می کنه نشون میده که چطور فساد حکومت و وجود افراد فاسد و بی رحم در قدرت باعث میشه افراد ظالم و فاسد نه تنها دارایی و اموال بلکه جان انسان های درست کار و بی گناه رو بگیرن و خانواده ها رو به نابودی بکشونن و قسر در برن و مجازات نشن و حتی به مرتبه های بالاتر برسن و نشون میده در چنین کشوری انسان های درست کار به جایگاهی لایق توانایی و ارزش های خود نمی رسند ولی انسان های دغل کار و فاسد به راحتی پله های ترقی رو طی می کنن و حاکمان فقط حکومت کردن برایشان مهم است نه مردم و وضع کشور و کار ها با رشوه و فساد جلو میرود.
سریال از لحاظ شخصیت پردازی و فیلم نامه متفاوت و بهتر از دیگر سریال های کره ای هست و داستان تراژیکی که روایت می کنه نه تنها در بین سریال های کره ای بلکه در بین سریال های غربی هم نظیر نداره.
نقش آفرینی بازیگران هم بهتر از هر سریال ساخت کره هست و حتی بازیگران خرد سال هم بسیار عالی عمل کردن (تو هفت قسمت اول بیشتر از داستان نقش آفرینی بازیگران خرد سال اشک آدم رو در میاره )
سخن آخر : این سریال رو نه به عنوان سرگرمی بلکه به عنوان یک آموزش دهنده و افزایش آگاهی ببینید.
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
giant 2010 (Korean series )
تعداد اپیزود ها : ۶۰ قسمت ۶۰ دقیقه ای
کارگردان: یو این شیک ، لی چانگ مین
نویسنده: جانگ یون چول ، جونگ یون سون
بازیگران: لی بوم سو ، پارک جین هی ، جو سانگ ووک ، هانگ جونگ ایوم ، پارک سانگ مین ، جونگ بو سوک و ...
ژانر : درام ، تراژیک
مقدمه : سریال کره ای غول داستان دو برادر و یک خواهر را در بستر تاریخ معاصر کره (۱۹۷۰-۲۰۱۰) روایت میکنه (این بستر تاریخی خیلی مهم هست ) که پدرشان در یک توطئه ی قاچاق طلا کشته می شود و در پی آن مادر خود را هم از دست میدهند و همچنین از هم جدا شده (کلا ۷ قسمت اولش واقعا تراژیک و ناراحت کننده هست) و بعد از گذشت سال ها همدیگر را پیدا می کنند و سعی می کنند از بانیان رنج هایی که متحمل شده اند انتقام بگیرند و ...
این سریال رو چند ماه پیش دیده بودم و به دلیل بستر تاریخی مهمی برای روایت سریال انتخاب کرده بود تصمیم گرفتم ازش بنویسم و به شما دوستان عزیز پیشنهاد کنم این سریال رو.
از ۱۵ تا سریال کره ای که دیدم ۱۲ سریال حالت درام ، کمدی و عاشقانه داشت و ۳ سریال هم مثلا تاریخی (که کلا با سریال های تاریخی کره موافق نیستم چون در بیشتر دوره های تاریخی تحت اشغال کشور های مختلف بودن و این همه سلسله و پادشاه معلوم نیست از کجا در آوردن ) .
اصولا سریال های ساخت کشور جمهوری کره محتوایی شبیه هم دارن چه تاریخی ها و چه درام ها.
سریال های درام روابط مثلثی (دو عاشق و یک معشوق) رو روایت می کنن حالا اون سریال ممکنه کمدی یا ملو دارم باشه.
سریال های تاریخیشون هم که ارزش توضیح دادن رو ندارن خودتون هم میدونید جریانش رو.
خوب زیاد حاشیه رفتم ولی لازم بود.
سریال غول هم دقیقا مثل دیگر سریال های درام کره ای هست ، نقش آفرینی و شخصیت پردازی روابط و کارگردانی و ... همش مثل دیگر سریال های کره ای هست ولی این فیلم نامه و داستان و بستر مهم تاریخی که سریال در اون اتفاق می افته متفاوت و مهم هست که باعث میشه این سریال ارزش دیدن رو داشته باشه. داستان ها و شخصیت ها واقعی نیستن ولی قطعا در دنیای پیرامون خود به خصوص کشور خودمون از این شخصیت ها و اتفاقات زیاد دیده ایم.
بستر تاریخی و اتفاقاتی که در جهان سریال می افته واقعی هست و بسیار آموزنده.
سریال در دوره ی تاریخ معاصر کره اتفاق می افته یعنی از سال ۱۹۷۰ تا ۲۰۱۰ (به همین دلیل ۶۰ قسمت هست هر چند از اواسط سریال کشش دادن و می تونست در کمتر از ۵۰ قسمت به پایان برسه)
کره ی جنوبی بعد پایان جنگ دو کره همیشه در خطر حمله ی کشور کره ی شمالی قرار داشت ، هر چند حکومت کره ی جنوبی در ظاهر دموکراسی داشت اما انتخاب رئیس جمهور توسط حزب حاکم انجام می گرفت که قدرت را با زور اسلحه و سازمان های اطلاعاتی امنیتی در دست داشتند و انتخابات با تقلب و دخالت حزب حاکم انجام می گرفت که در این سریال به خوبی نشون داده شده، تبدیل حکومت کره ی جنوبی به یک دموکراسی واقعی با اعتراضات و تظاهرات گسترده ی مردمی امکان پذیر شد که باز هم در این سریال به خوبی نشون داده شده ، حکومت کره ی جنوبی کشور کره ی شمالی رو بهانه ای قرار داده برای امنیتی کردن وضع کشور و سرکوب مخالفان و هر کسی رو که خواستار عدالت و آزادی باشه به بهانه هایی همچون کمونیست بودن و جاسوس بودن و ... دستگیر و اعدام میکنه ، همچنین این سریال نشون میده چطور کشور کره از کشوری وابسته و جهان سومی تبدیل به قطب صنعتی و اقتصادی در جهان میشه.
در واقع داستانی که این سریال روایت می کنه نشون میده که چطور فساد حکومت و وجود افراد فاسد و بی رحم در قدرت باعث میشه افراد ظالم و فاسد نه تنها دارایی و اموال بلکه جان انسان های درست کار و بی گناه رو بگیرن و خانواده ها رو به نابودی بکشونن و قسر در برن و مجازات نشن و حتی به مرتبه های بالاتر برسن و نشون میده در چنین کشوری انسان های درست کار به جایگاهی لایق توانایی و ارزش های خود نمی رسند ولی انسان های دغل کار و فاسد به راحتی پله های ترقی رو طی می کنن و حاکمان فقط حکومت کردن برایشان مهم است نه مردم و وضع کشور و کار ها با رشوه و فساد جلو میرود.
سریال از لحاظ شخصیت پردازی و فیلم نامه متفاوت و بهتر از دیگر سریال های کره ای هست و داستان تراژیکی که روایت می کنه نه تنها در بین سریال های کره ای بلکه در بین سریال های غربی هم نظیر نداره.
نقش آفرینی بازیگران هم بهتر از هر سریال ساخت کره هست و حتی بازیگران خرد سال هم بسیار عالی عمل کردن (تو هفت قسمت اول بیشتر از داستان نقش آفرینی بازیگران خرد سال اشک آدم رو در میاره )
سخن آخر : این سریال رو نه به عنوان سرگرمی بلکه به عنوان یک آموزش دهنده و افزایش آگاهی ببینید.
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
#امروز_چی_دیدم
یادداشتی کوتاه از سریال سوامپ ثینگ
Swamp Thing 2019
#بدون_اسپویل
بعد از دیدن چند قسمت ابتدایی سریال سوامپ ثینگ واقعا مو به تنم سیخ شد.واقعا اگر همان روند ادامه پیدا میکرد مطمئنا این سریال به یکی از برترین سریال های ۲۰۱۹ تبدیل میشد.چند ساعت بعد از دیدن قسمت اول،خبری بسیار بد بهم رسید.که این سریال برای فصل های بعد کنسل شد.قرار بود فصل اول این سریال در ۱۳قسمت کار خود را تمام کند اما بخاطر مشکلات مالی و...در ۱۰قسمت به پایان رسید.خوب مسلما وقتی شما برای یک سریال برنامه دارید که آن را در ۱۳قسمت تمام کنید و بنابر هر دلیلی مجبور باشید آن را در ۱۰قسمت به پایان برسانید معلوم است سریال خراب میشود.بازی بازیگران بعد از چند قسمت افت پیدا کرد.(به دلیل اینکه بازیگران هم دیگر میدانستند این سریال یک فصل بیشتر ندارد برای همین دیگر خوب نقش خود را بازی کردن اصلا برایشان مهم نبود)پرداختن به شخصیت ها پس از چند قسمت به شدت افتضاح شد.سریال البته کمی شلوغ بود و مخاطب را گیج میکرد.موسیقی سریال یکی از نکات مثبت آن است که کاملا با سریال هماهنگ است و همچنین بسیار دلنشین است.جیمز وان در این سریال به عنوان تهیه کننده ظاهر شده و میتوان گفت پرکارترین کسی بوده که به رشد این سریال کمک کرده ولی تلاشش متاسفانه کافی نبود.همه چیز واقعا در چند قسمت اول به شدت عالی پیش میرفت ولی حیف و صد حیف...
جمع بندی:دی سی خودش این سریال ابرقهرمانی زیبا را به گند کشید و همین امر باعث میشود که همواره جایگاهش از مارول پایین تر باشد.بخاطر یک مشکل مالیاتی سریالی تکرار نشدنی را کنسل کردند و همین امر باعث میشود تا چند سال آینده این سریال کاملا فراموش شود و از یاد مردم کاملا پاک شود.حتی با امتیاز ها هم میتوان فهمید که این سریال چقدر خوب بوده است.(حتی من از چند نفر شنیدم که پس از خبر کنسل شدن این سریال را رها کردند یا اگر قصد دیدن داشتند منصرف شدند)
IMDB:8.2
Rotten tomatoes:93%
امتیاز:7
(امتیاز IMDB هم در ابتدا بالای ۹ بود ولی هرچه به جلوتر رفت امتیاز کاهش یافت)
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی کوتاه از سریال سوامپ ثینگ
Swamp Thing 2019
#بدون_اسپویل
بعد از دیدن چند قسمت ابتدایی سریال سوامپ ثینگ واقعا مو به تنم سیخ شد.واقعا اگر همان روند ادامه پیدا میکرد مطمئنا این سریال به یکی از برترین سریال های ۲۰۱۹ تبدیل میشد.چند ساعت بعد از دیدن قسمت اول،خبری بسیار بد بهم رسید.که این سریال برای فصل های بعد کنسل شد.قرار بود فصل اول این سریال در ۱۳قسمت کار خود را تمام کند اما بخاطر مشکلات مالی و...در ۱۰قسمت به پایان رسید.خوب مسلما وقتی شما برای یک سریال برنامه دارید که آن را در ۱۳قسمت تمام کنید و بنابر هر دلیلی مجبور باشید آن را در ۱۰قسمت به پایان برسانید معلوم است سریال خراب میشود.بازی بازیگران بعد از چند قسمت افت پیدا کرد.(به دلیل اینکه بازیگران هم دیگر میدانستند این سریال یک فصل بیشتر ندارد برای همین دیگر خوب نقش خود را بازی کردن اصلا برایشان مهم نبود)پرداختن به شخصیت ها پس از چند قسمت به شدت افتضاح شد.سریال البته کمی شلوغ بود و مخاطب را گیج میکرد.موسیقی سریال یکی از نکات مثبت آن است که کاملا با سریال هماهنگ است و همچنین بسیار دلنشین است.جیمز وان در این سریال به عنوان تهیه کننده ظاهر شده و میتوان گفت پرکارترین کسی بوده که به رشد این سریال کمک کرده ولی تلاشش متاسفانه کافی نبود.همه چیز واقعا در چند قسمت اول به شدت عالی پیش میرفت ولی حیف و صد حیف...
جمع بندی:دی سی خودش این سریال ابرقهرمانی زیبا را به گند کشید و همین امر باعث میشود که همواره جایگاهش از مارول پایین تر باشد.بخاطر یک مشکل مالیاتی سریالی تکرار نشدنی را کنسل کردند و همین امر باعث میشود تا چند سال آینده این سریال کاملا فراموش شود و از یاد مردم کاملا پاک شود.حتی با امتیاز ها هم میتوان فهمید که این سریال چقدر خوب بوده است.(حتی من از چند نفر شنیدم که پس از خبر کنسل شدن این سریال را رها کردند یا اگر قصد دیدن داشتند منصرف شدند)
IMDB:8.2
Rotten tomatoes:93%
امتیاز:7
(امتیاز IMDB هم در ابتدا بالای ۹ بود ولی هرچه به جلوتر رفت امتیاز کاهش یافت)
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
Lawrence of Arabia 1962
کارگردان: دیوید لین
بازیگران: پیتر اوتول ، عمر شریف ، الک گینس ، آنتونی کوئین و ...
نویسنده : رابرت بولت ، مایکل ویلسون
ژانر : بیوگرافی، حماسی ، تاریخی
مقدمه : تی ای لارنس یک افسر ارتش سلطنتی بریتانیای کبیر به سرزمین عربستان اعزام می شود تا قبایل پراکنده ی عرب رو با هم متحد کنه تا علیه امپراطوری عثمانی بجنگند و سرزمین های عربی را علیه عثمانی بشوراند و ...
ممکن است کاری ازمن ساخته نباشدولی قادرم ازشهری کوچکی کشوری بوجود آورم .
مهم ترین ویژگی فیلم که توجه مرا جلب کرد و باعث شد دفعه ی اول که این فیلم را تماشا کردم به هیچ ویژگی دیگر آن توجه نکنم شخصیت اول فیلم تی ای لورنس بود با بازی ماندگار پیتر اوتول
شخصیت پردازی لورنس در این فیلم بسیار عالی بود ، یکی از بهترین پهلوان پنبه سازی های تاریخ سینما ، چقدر باور پذیر و جذاب ، شخصیتی جذاب تر از هر قهرمانی که در سینمای امروز می توان خلق کرد، از سینمایی که قهرمانان آن مرد عنکبوتی و واندر وومن باشند دیگر نباید توقع شاهکار هایی مثل لورنس عربستان را داشت.
لارنس مجذوب و مسحور آن بیابانهای بکر و دست نخورده و مردان یکدنده و لجوج قبایل عرب است
در بیابان عربستان، راهنمای عرب لورنس به وسیله امیرزاده ای به نام شریف علی بر سر یک چاه آب به قتل میرسد.
این موضوع، اهمیت آب و اختلافات قبائل را برای لورنس آشکار میکند.
معارفه عمر شریف در صحنه ی چاه آب بغایت شاهکاری هست برای خودش و شاید برترین معارفه سینمایی باشه که تا امروز دیدم.
به تنهایی کلاس اموزش ترکیب اجزا،دوربین و تدوین هست که همه در کنار هم یک سکانس شاهکار رو ساختن و میتونه سوای از کل فیلم یک فیلم جداگانه باشه و آموزش داده بشه.
فیلم لورنس عربستان هم مثل فیلم ۲۰۰۱ اودیسه ی فضایی کوبریک یک فیلم استثنایی و جلو تر از زمان است ، فیلمی که بعد ها با وجود پیشرفت تکنولوژی و همچنین افزایش سرسام آور بودجه ی فیلم های بیگ پروداکشن مثل آن تکرار نشد چون هر دو فیلم مذکور نه به دلیل ویژگی های بلاک باستری یا بخش حماسی و ماجراجویی بلکه به دلیل ویژگی های فرمی و روایی و همچنین محتوایی برجسته و با ارزش معروف و محبوب شدند ویژگی هایی که هیچ جلوه ی ویژه یا تبلیغاتی نمی تواند جایگزین آن ها شوند.
طراحی صحنه ی فیلم بسیار عالی بود از بندر عقبه گرفته تا چادر ها و مناطق بیابانی که برای فیلم برداری انتخاب کرده بودند همه چشم نواز و واقع گرایانه
چقدر فضای صحرا زنده و جذاب بود.
جذابیت بصری و قاب بندی های بی نظیر
لانگ شات های زیبا از بیابان که عظمت صحرا را به خوبی به نمایش می گذارد.
تلاش ها و عمل لورنس در فیلم به نتیجه ی دلخواه و آرمان او نمی انجامد و این خود بزرگترین درس است ، هر چقدر که انسان محبوب و قدرت مند باشد باز هم نمی تواند به تمام اهدافی که برای آن تلاش کرده برسد.
فیلم بر خلاف اکثر فیلم های حماسی-تاریخی که بیشتر حالت تجاری دارند ، یک فیلم هنری ، تجاری و عمیق است که سعی در ارائه ی چهره ای خوب از امپراطوری بریتانیا و جاسوسان و خرابکاران این روباه پیر دارد.
حالت نگاه و چشمان لورنس انسانی مصمم را نمایش می دهد که تقریبا تا آخر فیلم اراده ی خود را از دست نمی دهد. شخصیت پردازی او انسانی مصمم با اراده ، منطقی ، مهربان و استراتژیست ماهر را به نمایش می گذارد که هدف اصلی وی نجات دادن اعراب است و این اسطوره ی دروغین به بهترین و باور پذیر ترین شکل ممکن شخصیت پردازی شده است.
پیتر اتول در این فیلم یکی از بهترین نقش آفرینی های سینما را ایفا کرد از دو سال فیلم برداری و زندگی در بیابان در این فیلم دوران اوج او شروع شد و با یک فیلم شاهکار دیگر به کار خود پایان داد فیلم آخرین امپراطور(همون معلم بریتانیایی امپراطور )
شخصیت پردازی لورنس بسیار عالی است از ابتدای فیلم او را فردی مشهور اما ناشناخته بین مردم نشان می دهد و با بازگشت به گذشته آرام آرام شخصیت مرموز و جذاب وی را آشکار می سازند.
شخصیت او مجموعه معنویت و دیوانگی را دارد، شخصیتی كه متفاوت از قهرمانان نظامی است که می تواند اعراب را مجاب كند كه پیرو او باشند.
لورنس آن قدر باهوش و آگاه به روانشناسی است كه دردها و نقطه ضعفهای آنان را بهتر از خودشان فهمیده است.
لورنس با آن ظاهر درویش مسلكی خود هم اعتماد فرماندهانش را جلب كرده است و هم اعراب را
مهمان نوازي عربها كه يكي از مهمترين شاخصه هاي اصلي هويتي صحرانشينان شبه جزيره مي باشد.
بنظر لورنس اين منش عربي است كه هرچه دارند به پاي مهمان مي ريزند.
اعراب به احترام مهمان از جا بلند مي شوند و براي يادبود پيشكش هائي به ميهمان مي دهند.
@NaghdeFilmoSerial
alireza ripper
Lawrence of Arabia 1962
کارگردان: دیوید لین
بازیگران: پیتر اوتول ، عمر شریف ، الک گینس ، آنتونی کوئین و ...
نویسنده : رابرت بولت ، مایکل ویلسون
ژانر : بیوگرافی، حماسی ، تاریخی
مقدمه : تی ای لارنس یک افسر ارتش سلطنتی بریتانیای کبیر به سرزمین عربستان اعزام می شود تا قبایل پراکنده ی عرب رو با هم متحد کنه تا علیه امپراطوری عثمانی بجنگند و سرزمین های عربی را علیه عثمانی بشوراند و ...
ممکن است کاری ازمن ساخته نباشدولی قادرم ازشهری کوچکی کشوری بوجود آورم .
مهم ترین ویژگی فیلم که توجه مرا جلب کرد و باعث شد دفعه ی اول که این فیلم را تماشا کردم به هیچ ویژگی دیگر آن توجه نکنم شخصیت اول فیلم تی ای لورنس بود با بازی ماندگار پیتر اوتول
شخصیت پردازی لورنس در این فیلم بسیار عالی بود ، یکی از بهترین پهلوان پنبه سازی های تاریخ سینما ، چقدر باور پذیر و جذاب ، شخصیتی جذاب تر از هر قهرمانی که در سینمای امروز می توان خلق کرد، از سینمایی که قهرمانان آن مرد عنکبوتی و واندر وومن باشند دیگر نباید توقع شاهکار هایی مثل لورنس عربستان را داشت.
لارنس مجذوب و مسحور آن بیابانهای بکر و دست نخورده و مردان یکدنده و لجوج قبایل عرب است
در بیابان عربستان، راهنمای عرب لورنس به وسیله امیرزاده ای به نام شریف علی بر سر یک چاه آب به قتل میرسد.
این موضوع، اهمیت آب و اختلافات قبائل را برای لورنس آشکار میکند.
معارفه عمر شریف در صحنه ی چاه آب بغایت شاهکاری هست برای خودش و شاید برترین معارفه سینمایی باشه که تا امروز دیدم.
به تنهایی کلاس اموزش ترکیب اجزا،دوربین و تدوین هست که همه در کنار هم یک سکانس شاهکار رو ساختن و میتونه سوای از کل فیلم یک فیلم جداگانه باشه و آموزش داده بشه.
فیلم لورنس عربستان هم مثل فیلم ۲۰۰۱ اودیسه ی فضایی کوبریک یک فیلم استثنایی و جلو تر از زمان است ، فیلمی که بعد ها با وجود پیشرفت تکنولوژی و همچنین افزایش سرسام آور بودجه ی فیلم های بیگ پروداکشن مثل آن تکرار نشد چون هر دو فیلم مذکور نه به دلیل ویژگی های بلاک باستری یا بخش حماسی و ماجراجویی بلکه به دلیل ویژگی های فرمی و روایی و همچنین محتوایی برجسته و با ارزش معروف و محبوب شدند ویژگی هایی که هیچ جلوه ی ویژه یا تبلیغاتی نمی تواند جایگزین آن ها شوند.
طراحی صحنه ی فیلم بسیار عالی بود از بندر عقبه گرفته تا چادر ها و مناطق بیابانی که برای فیلم برداری انتخاب کرده بودند همه چشم نواز و واقع گرایانه
چقدر فضای صحرا زنده و جذاب بود.
جذابیت بصری و قاب بندی های بی نظیر
لانگ شات های زیبا از بیابان که عظمت صحرا را به خوبی به نمایش می گذارد.
تلاش ها و عمل لورنس در فیلم به نتیجه ی دلخواه و آرمان او نمی انجامد و این خود بزرگترین درس است ، هر چقدر که انسان محبوب و قدرت مند باشد باز هم نمی تواند به تمام اهدافی که برای آن تلاش کرده برسد.
فیلم بر خلاف اکثر فیلم های حماسی-تاریخی که بیشتر حالت تجاری دارند ، یک فیلم هنری ، تجاری و عمیق است که سعی در ارائه ی چهره ای خوب از امپراطوری بریتانیا و جاسوسان و خرابکاران این روباه پیر دارد.
حالت نگاه و چشمان لورنس انسانی مصمم را نمایش می دهد که تقریبا تا آخر فیلم اراده ی خود را از دست نمی دهد. شخصیت پردازی او انسانی مصمم با اراده ، منطقی ، مهربان و استراتژیست ماهر را به نمایش می گذارد که هدف اصلی وی نجات دادن اعراب است و این اسطوره ی دروغین به بهترین و باور پذیر ترین شکل ممکن شخصیت پردازی شده است.
پیتر اتول در این فیلم یکی از بهترین نقش آفرینی های سینما را ایفا کرد از دو سال فیلم برداری و زندگی در بیابان در این فیلم دوران اوج او شروع شد و با یک فیلم شاهکار دیگر به کار خود پایان داد فیلم آخرین امپراطور(همون معلم بریتانیایی امپراطور )
شخصیت پردازی لورنس بسیار عالی است از ابتدای فیلم او را فردی مشهور اما ناشناخته بین مردم نشان می دهد و با بازگشت به گذشته آرام آرام شخصیت مرموز و جذاب وی را آشکار می سازند.
شخصیت او مجموعه معنویت و دیوانگی را دارد، شخصیتی كه متفاوت از قهرمانان نظامی است که می تواند اعراب را مجاب كند كه پیرو او باشند.
لورنس آن قدر باهوش و آگاه به روانشناسی است كه دردها و نقطه ضعفهای آنان را بهتر از خودشان فهمیده است.
لورنس با آن ظاهر درویش مسلكی خود هم اعتماد فرماندهانش را جلب كرده است و هم اعراب را
مهمان نوازي عربها كه يكي از مهمترين شاخصه هاي اصلي هويتي صحرانشينان شبه جزيره مي باشد.
بنظر لورنس اين منش عربي است كه هرچه دارند به پاي مهمان مي ريزند.
اعراب به احترام مهمان از جا بلند مي شوند و براي يادبود پيشكش هائي به ميهمان مي دهند.
@NaghdeFilmoSerial
alireza ripper
موسیقی زیبا و هماهنگ با فیلم که اگر بیشتر از فیلم برداری در انتقال فضای بیابان تاثیر نداشته باشد تاثیر برابری دارد ، ترکیبی از موسیقی عربی با موسیقی های حماسی و نظامی دقیقا مطابق فضای فیلم است.
ساخت موسیقی فیلم لارنس عربستان حقیقتاً کار سختی است. فیلمی که براساس واقعیت ساخته شده بود و تا حد امکان باید تصویری حماسی از لارنس به تصویر می کشید؛ آن هم در میان آن صحرا و شن داغ. اما موریس ژار نه تنها توانست از سد تمامی این مشکلات بگذرد، بلکه توانست اثری به شدت حماسی خلق کند که مجسمه اسکار را هم برایش به همراه داشته باشد.
موریس ژار پس از لارنس عربستان 6 بار دیگر نامزد دریافت اسکار شد و 2 بار هم موفق به دریافت آن شد.
علاوه بر اوتول، عمر شریف و آنتونی کوئین و آلک گینس بازی ماندگار و زیبایی را ارائه کردند که در شخصیت پردازی عالی شخصیت ها موثر بودند.
سخن آخر : با این که مدت زمان فیلم چهار ساعت است و تقریبا خالی از صحنه های اکشن و جنگ های بزرگ فیلم های تاریخی-حماسی هست اما به دلیل شخصیت پردازی و زیبایی های بصری جذاب بیننده رو جلوی نمایشگر میخکوب می کند و تجربه ای شگرف را به وجود می آورد .
جوایز و افتخارات : اسکار : جوایز کسب کرده: بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم نامه ، بهترین فیلم برداری ، بهترین تدوین صدا ، بهترین تدوین و ....
بهترین فیلم تاریخ سینما به انتخاب انجمن فیلم برداران آمریکا(بهترین فیلمبرداری تاریخ سینما )
بهترین نقش آفرینی تاریخ سینما به انتخاب filmsite (پیتر اوتول)
و جوایز و افتخارات معتبر دیگر
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
ساخت موسیقی فیلم لارنس عربستان حقیقتاً کار سختی است. فیلمی که براساس واقعیت ساخته شده بود و تا حد امکان باید تصویری حماسی از لارنس به تصویر می کشید؛ آن هم در میان آن صحرا و شن داغ. اما موریس ژار نه تنها توانست از سد تمامی این مشکلات بگذرد، بلکه توانست اثری به شدت حماسی خلق کند که مجسمه اسکار را هم برایش به همراه داشته باشد.
موریس ژار پس از لارنس عربستان 6 بار دیگر نامزد دریافت اسکار شد و 2 بار هم موفق به دریافت آن شد.
علاوه بر اوتول، عمر شریف و آنتونی کوئین و آلک گینس بازی ماندگار و زیبایی را ارائه کردند که در شخصیت پردازی عالی شخصیت ها موثر بودند.
سخن آخر : با این که مدت زمان فیلم چهار ساعت است و تقریبا خالی از صحنه های اکشن و جنگ های بزرگ فیلم های تاریخی-حماسی هست اما به دلیل شخصیت پردازی و زیبایی های بصری جذاب بیننده رو جلوی نمایشگر میخکوب می کند و تجربه ای شگرف را به وجود می آورد .
جوایز و افتخارات : اسکار : جوایز کسب کرده: بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم نامه ، بهترین فیلم برداری ، بهترین تدوین صدا ، بهترین تدوین و ....
بهترین فیلم تاریخ سینما به انتخاب انجمن فیلم برداران آمریکا(بهترین فیلمبرداری تاریخ سینما )
بهترین نقش آفرینی تاریخ سینما به انتخاب filmsite (پیتر اوتول)
و جوایز و افتخارات معتبر دیگر
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial