🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی کوتاه از فیلم گرتا
Greta 2019
#بدون_اسپویل
بیشتر فیلم های ترسناکی که امروزه میبینیم درباره آخر الزمان،جن،روح،هیولا،شیطان و خلاصه این موجودات تخیلی است که از هر ۱۰۰فیلم شاید یک فیلم بر اساس واقعیت باشد.فیلم های کمی در سینما وجود دارد،یا بهتر از بگویم فیلم های کمی در سینما وجود دارد که واقعا دلهره باشند مانند درخشش.ژانر دلهره یعنی صحنه های ترسناکی که اتفاق میافتد با عقل جور در بیاید.خوب برویم سراغ فیلم گرتا...
اولین نکته منفی فیلم شخصیت پردازی ضعیف آن است.مثلا اسم فیلم گرتا است و مخاطب توقع دارد که باتوجه به اینکه او شخصیت مهمی است و اسم فیلم بر اساس اسم او ساخته شده است روی شخصیت گرتا تمرکز بیشتری وجود داشته باشد تا شخصیت فرانسیس.این مهمترین ضعف فیلم بود.در مقابل بازیگری که نقش گرتا را بازی کرده است کاملا عالی عمل کرده است و مطمئنا بهترین بازیگر فیلم است.(ایزابل هوپرت)کلا بازیگران فیلم خوب عمل کرده اند و نمیشود از آن ایراد گرفت.موسیقی متن جذاب و هماهنگ با صحنه ها یکی دیگر از نکات مثبت فیلم است.بنظرم فیلم کمی کوتاه بود و اگر حداقل ۲۰دقیقه دیگر به آن اضافه میشد میتوانست بهتر عمل کند.بدون شک فیلم بیشتر شما را یاد هالووین ۱۹۷۸ خواهد انداخت البته خون و خونریزی در این فیلم کمتر از هالووین است.اگر قسمت دومی برای این فیلم ساخته شود میتواند خیلی بهتر و جذابتر از قسمت اول باشد.
جمع بندی:فیلم بسیار سرگرم کننده و جذاب است و بی شک ارزش یکبار دیدن را دارد.پیام فیلم مطمئنا همیشه در ذهنم باقی خواهد ماند.
IMDB:6
Rotten tomatoes:60%
Metacritic:54
امتیاز:8
خلاصه داستان:در فیلم Greta ، دختری جوان به نام فرانسیس مککالن رابطهای دوستانه را با بیوهای تنها برقرار میکند، غافل از اینکه این زن میانسال نقشهای مرگبار را برایش تدارک دیدهاست که…
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
Greta 2019
#بدون_اسپویل
بیشتر فیلم های ترسناکی که امروزه میبینیم درباره آخر الزمان،جن،روح،هیولا،شیطان و خلاصه این موجودات تخیلی است که از هر ۱۰۰فیلم شاید یک فیلم بر اساس واقعیت باشد.فیلم های کمی در سینما وجود دارد،یا بهتر از بگویم فیلم های کمی در سینما وجود دارد که واقعا دلهره باشند مانند درخشش.ژانر دلهره یعنی صحنه های ترسناکی که اتفاق میافتد با عقل جور در بیاید.خوب برویم سراغ فیلم گرتا...
اولین نکته منفی فیلم شخصیت پردازی ضعیف آن است.مثلا اسم فیلم گرتا است و مخاطب توقع دارد که باتوجه به اینکه او شخصیت مهمی است و اسم فیلم بر اساس اسم او ساخته شده است روی شخصیت گرتا تمرکز بیشتری وجود داشته باشد تا شخصیت فرانسیس.این مهمترین ضعف فیلم بود.در مقابل بازیگری که نقش گرتا را بازی کرده است کاملا عالی عمل کرده است و مطمئنا بهترین بازیگر فیلم است.(ایزابل هوپرت)کلا بازیگران فیلم خوب عمل کرده اند و نمیشود از آن ایراد گرفت.موسیقی متن جذاب و هماهنگ با صحنه ها یکی دیگر از نکات مثبت فیلم است.بنظرم فیلم کمی کوتاه بود و اگر حداقل ۲۰دقیقه دیگر به آن اضافه میشد میتوانست بهتر عمل کند.بدون شک فیلم بیشتر شما را یاد هالووین ۱۹۷۸ خواهد انداخت البته خون و خونریزی در این فیلم کمتر از هالووین است.اگر قسمت دومی برای این فیلم ساخته شود میتواند خیلی بهتر و جذابتر از قسمت اول باشد.
جمع بندی:فیلم بسیار سرگرم کننده و جذاب است و بی شک ارزش یکبار دیدن را دارد.پیام فیلم مطمئنا همیشه در ذهنم باقی خواهد ماند.
IMDB:6
Rotten tomatoes:60%
Metacritic:54
امتیاز:8
خلاصه داستان:در فیلم Greta ، دختری جوان به نام فرانسیس مککالن رابطهای دوستانه را با بیوهای تنها برقرار میکند، غافل از اینکه این زن میانسال نقشهای مرگبار را برایش تدارک دیدهاست که…
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
Stranger Things , Season 3 فصل سوم چیز های عجیب @NaghdeFilmoSerial
کوتاه درباره :
Stranger Things, Season 3
فصل سوم چیز های عجیب
#اسپویل
فصل سوم Stranger Things لذت بخش است اما نه به اندازه ۲ فصل قبلی که باعث میشد در ۱ یا ۲ روز سریال را تمام کنم ، این فصل افت ملایمی را نسبت به قصل های گذشته دارد و می توان ان را در سریال حس کرد.
به شخصه حس می کردم بازگشت مایند فلایر در این فصل ، حس تکراری بودن را به فصل سوم می دهد اما اصلا این چنین نبود. سازندگان توانسته بودند حضور او را به خوبی توجیه کنند و حتی حضورش ترسناک تر از قبل حس می شد و به نوعی نقطه قوت این فصل بود.
می دانید قدرت یک سریال در باور پذیری ان است و چقدر بیننده ان را باور میکند و می تواند احساسی در خودش نسبت به ان داشته باشد ، در مورد مایند فلایر این صدق می کند اما در مورد حضور روس ها نه ، و اینکه چقد تکلونوژی زیر پای امریکایی ها داشتند. این یکی از چیز هایی بود که باعث می شد نتوانم از سریال لذت ببرم.
البته فیلم نامه سریال در بعضی موارد خیلی مسخره میشد ، اما می شد از ان چشم پوشی کرد.
در اخر اینکه درست است سریال کمی افت داشته اما باز هم همان لذت خاص خود را دارد و برادران دافر کار بسیار سختی را در پیش دارند ، چون اگر در فصل بعد هم افت کند دیگر ان سریال ناب نخواهد بود.
نمره من :7.5 از 10
نویسنده: Mehrdad_Ayvatlo
@NaghdeFilmoSerial
Stranger Things, Season 3
فصل سوم چیز های عجیب
#اسپویل
فصل سوم Stranger Things لذت بخش است اما نه به اندازه ۲ فصل قبلی که باعث میشد در ۱ یا ۲ روز سریال را تمام کنم ، این فصل افت ملایمی را نسبت به قصل های گذشته دارد و می توان ان را در سریال حس کرد.
به شخصه حس می کردم بازگشت مایند فلایر در این فصل ، حس تکراری بودن را به فصل سوم می دهد اما اصلا این چنین نبود. سازندگان توانسته بودند حضور او را به خوبی توجیه کنند و حتی حضورش ترسناک تر از قبل حس می شد و به نوعی نقطه قوت این فصل بود.
می دانید قدرت یک سریال در باور پذیری ان است و چقدر بیننده ان را باور میکند و می تواند احساسی در خودش نسبت به ان داشته باشد ، در مورد مایند فلایر این صدق می کند اما در مورد حضور روس ها نه ، و اینکه چقد تکلونوژی زیر پای امریکایی ها داشتند. این یکی از چیز هایی بود که باعث می شد نتوانم از سریال لذت ببرم.
البته فیلم نامه سریال در بعضی موارد خیلی مسخره میشد ، اما می شد از ان چشم پوشی کرد.
در اخر اینکه درست است سریال کمی افت داشته اما باز هم همان لذت خاص خود را دارد و برادران دافر کار بسیار سختی را در پیش دارند ، چون اگر در فصل بعد هم افت کند دیگر ان سریال ناب نخواهد بود.
نمره من :7.5 از 10
نویسنده: Mehrdad_Ayvatlo
@NaghdeFilmoSerial
مسیر سبز....مقصد قرمز
Shape Of Water
یادداشتی درمورد شکل آب :
بعد از تماشای فیلم اسکارگرفته(شکل آب) ساخته یکی از محبوب ترین کارگردانان حال حاضر جهان(گیرمو دل تور و) احساس عجیب و ناخوشایندی به من دست داد. فیلم شکل آب همانطور که از قبل انتظارش را داشتم نکات مثبت زیادی دارد. از تیم بازیگری همه فن حریف گرفته(مگر میتوان سالی هاوکینز و مایکل شانون لعنتی فیلم را دوست نداشت؟ هاوکینز در انتقال احساس های متفاوت همچون غم.شادی. هیجان و... با اجزای صورت و مشخصا چشمهای خویش نمایش دلپذیری ارائه میدهد و شانون نیز در ارائه تیپی خشن و مصمم و هراس انگیز چشمها را به خود خیره میکند. ترکیب چهره خشن و لحن جدی او در گفتار از شانون یک خبیث موفق میسازد) تا موسیقی ارزشمندی که میتوان جدا از فیلم هم برایش وقت گذاشت و طراحی صحنه و لباس جزیی نگر فیلم(شکل آب چه درنماهای داخلی و چه در نماهای بیرونی به لحاظ نمایش دهه شصت آمریکا موفق عمل میکند. همچون معماری ساختمان ها. اتوموبیل ها. تنوع لباس و اشیا ریز و درشت لوکیشنها) و استفاده به جا و کاملا فکرشده از رنگ در قابهای فیلم(آشکارا سبز و قرمز) و داستان عشقی نا متعارف و ... اما متاسفانه فیلم آنچنان که باید مرانگرفت.
نمیدانم شاید مشکل از بنده بوده که توقع بیش از حدی از یک عاشقانه فانتزی داشتم یا شاید هم فیلمنامه و دربرخی لحظات کارگردانی معمولی دل تور و کار را خراب کرده اند(به عنوان مثال تیراندازی پایانی فیلم که به لحاظ نمایشی معمولی جلوه میکند یا سکانس آواز سیاه و سفید که میشد بلندتر باشد) اما هرچه که هست نتیجه اش یک حس دوگانه را پدید آورده که کار نوشتن یادداشت را هم دشوار نموده است . شکل آب به نظرم بزرگترین ضربه را از کم کاری و سهل انگاری در پرداخت و گسترش شخصیت (هیولای دوزیست) میخورد. هرچه در فیلم به اندازه و به جا از شخصیت اصلی میبینیم و همراهش میشویم در بخش مکمل او نقص و کم کاری مشاهده میکنیم.
شکل آب در پرده نخست خود به خوبی مختصات زیست الیسا را برای مخاطب آشکار میکند. او زنی است تنها که ارتباطش با انسانهای پیرامون تنهابه پیرمرد همسایه و یکی از همکارانش محدود میشود. زبان اشاره او عامل پیوندش با محیط اطراف است اما از آنجایی که انسان ها معمولا با افراد متفاوت و دارای نقص احساس نزدیکی نمیکنند پس او نیز به ناچار درپیله غم و تنهایی فرو میرود. انسانهای اطرافش به او و امثال او هیچگاه فرصت ابراز وجود نداده و درنتیجه هم او از حضور در جامعه آنچنان بهره ای نمیبرد و هم جامعه نمیتواند از پتانسیل او استفاده کند. شکل آب با این معرفی و مقدمه مخاطب را برای ادامه روایت نیز امیدوار میکند که متاسفانه در اجرا نمیتواند از تمام ظرفیتها استفاده کند.
به واقع وجود هیولای دوزیست که میبایست خلاهای زندگی الیسا را پر کند به دلیل آنکه اطلاعات زیادی از وی به مخاطب نمیدهد کم اثر می ماند .در این بین مهمترین قسمت که میتوانست به درک بهتر مخاطب از این هیولا کمک کند بخش میانی فیلم است که او از آزمایشگاه گریخته و به جامعه عادی بازگشته اما جز اندک اشاره هایی تصویر روشن و درستی از ماهیت وجودی او نمیبینیم .مثلا چرا و چگونه قدرت شفای به انسان دارد؟ چگونه بر اثر شکنجه با برق بیهوش میشود و بعد گلوله براواثر ندارد. مهارتهای آموزشی زبان و شناخت تصاویر را هم که درفیلم به صورت کلامی بدانها اشاره میشود را درک نمیکنیم یا حمله به یک گربه بینوا و بعد سینما رفتنش را.. فیلم با کم کاری که در این بخش میکند عملا از بار عاطفی فینال اثر هم میکاهد
یعنی وقتی در طول فیلم دلیل مشخصی برای دوست داشتن یک شخصیت ارائه نمیکنی پس نباید توقع داشته باشی سرنوشت او برای مخاطب در اولویت باشد یا مثلا از دیدن کشته شدنش متاثر شود . شکل آب از نماهایی که رنگ سبز در آنها به کاررفته اشباع شده است. در و دیوار.لباسها.رنگ ماشین و حتی بسته آبنبات مورد علاقه شرور فیلم همگی سبزهستند. رنگ سبز در این فیلم نشان از افسردگی و دل مردگی رخنه کرده در زندگی شخصیتها دارد که از همه طرف محاصره شان کرده و فقط در لحظاتی که عشق و امید به زندگی شخصیت اصلی ورود میکند رنگ قرمز خودنمایی میکند .تقابل امید و پژمردگی زندگی با بهره گیری از این دورنگ به کمک تصاویر آمده اند تا کارگردانی دل تورو از اضافه گویی درامان باشد و با تصویرکار را پیش ببرد. شکل آب خوشبختانه جز در اندک لحظاتی از نفس نمیفتد و مطمئنا از دیدنش لذت خواهید برد اما همانطور که در متن اشاره شد برخی سهل انگاری ها در متن واجرا پتانسیل بالای فیلم را خدشه دار نموده اند و فیلمی که تمام ویژگیهای یک شاهکار را داشت را به اثری صرفا خوب و خوش رنگ و لعاب تبدیل کرده اند.
امتیاز:7.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
Shape Of Water
یادداشتی درمورد شکل آب :
بعد از تماشای فیلم اسکارگرفته(شکل آب) ساخته یکی از محبوب ترین کارگردانان حال حاضر جهان(گیرمو دل تور و) احساس عجیب و ناخوشایندی به من دست داد. فیلم شکل آب همانطور که از قبل انتظارش را داشتم نکات مثبت زیادی دارد. از تیم بازیگری همه فن حریف گرفته(مگر میتوان سالی هاوکینز و مایکل شانون لعنتی فیلم را دوست نداشت؟ هاوکینز در انتقال احساس های متفاوت همچون غم.شادی. هیجان و... با اجزای صورت و مشخصا چشمهای خویش نمایش دلپذیری ارائه میدهد و شانون نیز در ارائه تیپی خشن و مصمم و هراس انگیز چشمها را به خود خیره میکند. ترکیب چهره خشن و لحن جدی او در گفتار از شانون یک خبیث موفق میسازد) تا موسیقی ارزشمندی که میتوان جدا از فیلم هم برایش وقت گذاشت و طراحی صحنه و لباس جزیی نگر فیلم(شکل آب چه درنماهای داخلی و چه در نماهای بیرونی به لحاظ نمایش دهه شصت آمریکا موفق عمل میکند. همچون معماری ساختمان ها. اتوموبیل ها. تنوع لباس و اشیا ریز و درشت لوکیشنها) و استفاده به جا و کاملا فکرشده از رنگ در قابهای فیلم(آشکارا سبز و قرمز) و داستان عشقی نا متعارف و ... اما متاسفانه فیلم آنچنان که باید مرانگرفت.
نمیدانم شاید مشکل از بنده بوده که توقع بیش از حدی از یک عاشقانه فانتزی داشتم یا شاید هم فیلمنامه و دربرخی لحظات کارگردانی معمولی دل تور و کار را خراب کرده اند(به عنوان مثال تیراندازی پایانی فیلم که به لحاظ نمایشی معمولی جلوه میکند یا سکانس آواز سیاه و سفید که میشد بلندتر باشد) اما هرچه که هست نتیجه اش یک حس دوگانه را پدید آورده که کار نوشتن یادداشت را هم دشوار نموده است . شکل آب به نظرم بزرگترین ضربه را از کم کاری و سهل انگاری در پرداخت و گسترش شخصیت (هیولای دوزیست) میخورد. هرچه در فیلم به اندازه و به جا از شخصیت اصلی میبینیم و همراهش میشویم در بخش مکمل او نقص و کم کاری مشاهده میکنیم.
شکل آب در پرده نخست خود به خوبی مختصات زیست الیسا را برای مخاطب آشکار میکند. او زنی است تنها که ارتباطش با انسانهای پیرامون تنهابه پیرمرد همسایه و یکی از همکارانش محدود میشود. زبان اشاره او عامل پیوندش با محیط اطراف است اما از آنجایی که انسان ها معمولا با افراد متفاوت و دارای نقص احساس نزدیکی نمیکنند پس او نیز به ناچار درپیله غم و تنهایی فرو میرود. انسانهای اطرافش به او و امثال او هیچگاه فرصت ابراز وجود نداده و درنتیجه هم او از حضور در جامعه آنچنان بهره ای نمیبرد و هم جامعه نمیتواند از پتانسیل او استفاده کند. شکل آب با این معرفی و مقدمه مخاطب را برای ادامه روایت نیز امیدوار میکند که متاسفانه در اجرا نمیتواند از تمام ظرفیتها استفاده کند.
به واقع وجود هیولای دوزیست که میبایست خلاهای زندگی الیسا را پر کند به دلیل آنکه اطلاعات زیادی از وی به مخاطب نمیدهد کم اثر می ماند .در این بین مهمترین قسمت که میتوانست به درک بهتر مخاطب از این هیولا کمک کند بخش میانی فیلم است که او از آزمایشگاه گریخته و به جامعه عادی بازگشته اما جز اندک اشاره هایی تصویر روشن و درستی از ماهیت وجودی او نمیبینیم .مثلا چرا و چگونه قدرت شفای به انسان دارد؟ چگونه بر اثر شکنجه با برق بیهوش میشود و بعد گلوله براواثر ندارد. مهارتهای آموزشی زبان و شناخت تصاویر را هم که درفیلم به صورت کلامی بدانها اشاره میشود را درک نمیکنیم یا حمله به یک گربه بینوا و بعد سینما رفتنش را.. فیلم با کم کاری که در این بخش میکند عملا از بار عاطفی فینال اثر هم میکاهد
یعنی وقتی در طول فیلم دلیل مشخصی برای دوست داشتن یک شخصیت ارائه نمیکنی پس نباید توقع داشته باشی سرنوشت او برای مخاطب در اولویت باشد یا مثلا از دیدن کشته شدنش متاثر شود . شکل آب از نماهایی که رنگ سبز در آنها به کاررفته اشباع شده است. در و دیوار.لباسها.رنگ ماشین و حتی بسته آبنبات مورد علاقه شرور فیلم همگی سبزهستند. رنگ سبز در این فیلم نشان از افسردگی و دل مردگی رخنه کرده در زندگی شخصیتها دارد که از همه طرف محاصره شان کرده و فقط در لحظاتی که عشق و امید به زندگی شخصیت اصلی ورود میکند رنگ قرمز خودنمایی میکند .تقابل امید و پژمردگی زندگی با بهره گیری از این دورنگ به کمک تصاویر آمده اند تا کارگردانی دل تورو از اضافه گویی درامان باشد و با تصویرکار را پیش ببرد. شکل آب خوشبختانه جز در اندک لحظاتی از نفس نمیفتد و مطمئنا از دیدنش لذت خواهید برد اما همانطور که در متن اشاره شد برخی سهل انگاری ها در متن واجرا پتانسیل بالای فیلم را خدشه دار نموده اند و فیلمی که تمام ویژگیهای یک شاهکار را داشت را به اثری صرفا خوب و خوش رنگ و لعاب تبدیل کرده اند.
امتیاز:7.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی از فیلم شکل آب
Shape Of Water 2017
#بدون_اسپویل
هرگز نخواهی دانست که من چقدر عاشق تو هستم...
گیرمو دل تورو یکی از مشهور ترین و بهترین کارگردان های حال حاضر سینما است.از آثار زیبای او میتوان به پسرجهنمی۱و۲،حاشیه های اقیانوس آرام و هزار توی پن اشاره کرد.فیلم اسکار گرفته شکل آب یکی دیگر از آثار زیبای این کارگردان است.خوب برویم به سراغ یادداشت بنده...
اول از همه یک نکته را بگویم که بی شک علاقه مندان به آثار گیرمو دل تورو هم میدانند موجودی که دوست هل بوی بود(در فیلم های هل بوی ۱و۲)کاملا شبیه به موجود دو زیست فیلم شکل آب است با این تفاوت که موجود هل بوی قادر به حرف زدن بود و موجود دو زیست فیلم شکل آب نه.من به شخص نمیدانم این نکته مثبتی است از فیلم یا نه.خوب بگذریم...اولین نکته مثبت که توجه هر کس را به راحتی جلب میکند و میتوان گفت مهمترین نکته فیلم است موسیقی متن جذاب فیلم است که از دقیقه اول فیلم تا آخرین دقیقه فیلم شما را جذب خود میکند.(الکساندر دسپلا که موفق به دریافت جایزه اسکار شد).دومین نکته مثبت فیلم بازی بسیار بی نظیر بازیگران است.که نمیشود واقعا گفت چه کسی نقش خود را بهتر از دیگران ایفا کرده است.اما خوب...سالی هاوکینگز یک کمی بهتر از بقیه است.طراحی صحنه فیلم هم به قدری بی نظیر بود که موفق به دریافت جایزه اسکار بهترین طراحی صحنه شود.صحنه های عاشقانه بین موجود دو زیست و الیزا بسیار جذاب بود.(ولی از این نظر به پای دیو و دلبر نمیرسد)دیالوگ های فیلم هم عالی بود که حالا حالا ها در ذهنم باقی خواهد ماند.فیلمنانه فیلم هم خوب بود ولی موفق به گرفتن اسکار نشد.در کل باید گفت واقعا بهترین فیلم اسکار ۲۰۱۸ حقش بوده است.کلا نمیشود گفت فیلم بدون ایراد است و به نظرم فیلم دو مشکل داشت.یکی اینکه صحنه ها کمی اضافه بودند و نیازی نبود مخاطب آنها را ببیند.(نمیگویم چون اسپویل میشود)و مشکل دوم این است که ما از موجود دو زیست چیزی نمی دانیم.یعنی نمی دانیم او قبلا چگونه زندگی کرده است.
جمع بندی:هر چه که از یک فیلم فانتزی عاشقانه انتظارش را دارید گیرمو دل تورو در این فیلم گنجانده است.فیلم به خوبی حال و هوای سال ۱۹۶۰ را هم برایمان به تصویر میکشد.متشکریم آقای گیرمو دل تورو
IMDB:7.3
Rotten tomatoes:92%
Metacritic:87
امتیاز:9.5
خلاصه داستان:در یک شرکت تحقیقاتی فوق سری در سال 1960 سرایداری تنها رابطه منحصر به فردی با یک موجود دو زیست که در آنجا در اسارت است برقرار می کند…
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
Shape Of Water 2017
#بدون_اسپویل
هرگز نخواهی دانست که من چقدر عاشق تو هستم...
گیرمو دل تورو یکی از مشهور ترین و بهترین کارگردان های حال حاضر سینما است.از آثار زیبای او میتوان به پسرجهنمی۱و۲،حاشیه های اقیانوس آرام و هزار توی پن اشاره کرد.فیلم اسکار گرفته شکل آب یکی دیگر از آثار زیبای این کارگردان است.خوب برویم به سراغ یادداشت بنده...
اول از همه یک نکته را بگویم که بی شک علاقه مندان به آثار گیرمو دل تورو هم میدانند موجودی که دوست هل بوی بود(در فیلم های هل بوی ۱و۲)کاملا شبیه به موجود دو زیست فیلم شکل آب است با این تفاوت که موجود هل بوی قادر به حرف زدن بود و موجود دو زیست فیلم شکل آب نه.من به شخص نمیدانم این نکته مثبتی است از فیلم یا نه.خوب بگذریم...اولین نکته مثبت که توجه هر کس را به راحتی جلب میکند و میتوان گفت مهمترین نکته فیلم است موسیقی متن جذاب فیلم است که از دقیقه اول فیلم تا آخرین دقیقه فیلم شما را جذب خود میکند.(الکساندر دسپلا که موفق به دریافت جایزه اسکار شد).دومین نکته مثبت فیلم بازی بسیار بی نظیر بازیگران است.که نمیشود واقعا گفت چه کسی نقش خود را بهتر از دیگران ایفا کرده است.اما خوب...سالی هاوکینگز یک کمی بهتر از بقیه است.طراحی صحنه فیلم هم به قدری بی نظیر بود که موفق به دریافت جایزه اسکار بهترین طراحی صحنه شود.صحنه های عاشقانه بین موجود دو زیست و الیزا بسیار جذاب بود.(ولی از این نظر به پای دیو و دلبر نمیرسد)دیالوگ های فیلم هم عالی بود که حالا حالا ها در ذهنم باقی خواهد ماند.فیلمنانه فیلم هم خوب بود ولی موفق به گرفتن اسکار نشد.در کل باید گفت واقعا بهترین فیلم اسکار ۲۰۱۸ حقش بوده است.کلا نمیشود گفت فیلم بدون ایراد است و به نظرم فیلم دو مشکل داشت.یکی اینکه صحنه ها کمی اضافه بودند و نیازی نبود مخاطب آنها را ببیند.(نمیگویم چون اسپویل میشود)و مشکل دوم این است که ما از موجود دو زیست چیزی نمی دانیم.یعنی نمی دانیم او قبلا چگونه زندگی کرده است.
جمع بندی:هر چه که از یک فیلم فانتزی عاشقانه انتظارش را دارید گیرمو دل تورو در این فیلم گنجانده است.فیلم به خوبی حال و هوای سال ۱۹۶۰ را هم برایمان به تصویر میکشد.متشکریم آقای گیرمو دل تورو
IMDB:7.3
Rotten tomatoes:92%
Metacritic:87
امتیاز:9.5
خلاصه داستان:در یک شرکت تحقیقاتی فوق سری در سال 1960 سرایداری تنها رابطه منحصر به فردی با یک موجود دو زیست که در آنجا در اسارت است برقرار می کند…
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
murder mystery 2019
کارگردان: نیواچک
بازیگران: آدام سندلر ، جنیفر آنیستون و...
نویسنده: جیمز وندربیلت
ژانر: کمدی ، جنایی
مقدمه : یک زوج آمریکایی برای مسافرت به تور ارزان قیمت اروپایی می روند اما در هواپیما با شخص ثروتمندی به نام چارلز کاواندیش آشنا می شوند و به مهمانی در دریا دعوت می شوند اما با قتل عموی چارلز تعطیلات آن ها به هم میریزد و...
یک زوج از طبقه ی متوسط با تاخیر ۱۵ ساله برای ماه عسل خود به تور اروپا می روند ، شخصیت های این زوج را آدام سندلر و جنیفر آنیستون بازی می کنند.
این چهار خط کافی است تا مخاطب فیلم هایی مثل
just go with it , blended
به یاد آورد و فیلم را کلیشه ای در نظر بگیرد که این کلیشه می تواند نقطه ی قوت فیلم باشد و فیلم را تبدیل به یکی از کمدی های خوب آدام سندلری بکند.
همچنین ساخته شدن فیلم توسط Netflix باعث شد تا مخاطبان فیلم
meyerowitz stories
به یاد آورند که از فیلم های خوبی است که آدام سندلر در چند سال اخیر بازی کرده.
تمام این ویژگی ها دلیل شکستن رکورد بازدید فیلم در Netflix و همچنین توجه مخاطبان غیر Netflix به این فیلم بود. در واقع مخاطبان از جمله خود من فریب پیشینه ی عوامل فیلم را خوردند و فیلمی که با شوق و ذوق به تماشای آن نشستند نه تنها کمدی خوبی نبود ، بلکه کمدی هم نبود (اصلا خنده دار نبود حتی ۱ دقیقه)
در اوایل فیلم و ویژگی های کلیشه ای آن باعث می شوند که فیلم جذاب باشد (به این دلیل که فکر می کنیم قرار حسابی بخندیم) اما با گذشت ۳۰ دقیقه متوجه می شویم اصلا فیلم خنده داری نیست و بیشتر شبیه درام های معمولی و ضعیف است.
آدام سلندر یک پلیس معمولی نیویورکی است و همسر او هم آرایشگر که نماد طبقه ی متوسط هستند (البته به جز لباس های جنیفر) ، شخصیت سازی دو شخصیت اصلی فیلم به خوبی انجام نگرفته که مهم ترین دلیلش بازیگران هستند. نوع بازی و حالت چهره و ... سندلر و آنیستون نشان می دهد که کاملا با بی حوصلگی و بدون علاقه در فیلم حاظر شده اند و اصلا اهمیتی به فیلم و نقش های خود نمی دهند.
بازیگران شخصیت های فرعی به نسبت دو شخصیت اصلی بهتر در نقش های خود ظاهر شده اند اما در فیلم خیلی کم به شخصیت های فرعی پرداخت شده است.
اما باز هم فیلم می توانست حداقل یک کمدی ضعیف را ارائه کند اما دیالوگ ها و داستان و روایت فیلم هم به هیچ وجه خنده دار نبود.
کارگردانی و فیلم برداری و کلا بخش فنی فیلم در حد معمولی ظاهر شده بودند و کارگردان بیشتر روی بازیگران حساب باز کرده بود.
قسمت تعقیب و گریز با خودرو در بخش آخر فیلم واقعا خوب کار شده بود و همچنین لوکشین های زیبا و جذابی برای فیلم برداری انتخاب شده بود و اگر کل فیلم هم مثل بخش آخر ساخته میشد قطعا با فیلم بهتری مواجه بودیم.
سخن آخر: اگر فیلم را ندیده اید ، بهتر است تماشا نکنید تا از سندلر و آنیستون نا امید نشوید.
نمره: ۵ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
murder mystery 2019
کارگردان: نیواچک
بازیگران: آدام سندلر ، جنیفر آنیستون و...
نویسنده: جیمز وندربیلت
ژانر: کمدی ، جنایی
مقدمه : یک زوج آمریکایی برای مسافرت به تور ارزان قیمت اروپایی می روند اما در هواپیما با شخص ثروتمندی به نام چارلز کاواندیش آشنا می شوند و به مهمانی در دریا دعوت می شوند اما با قتل عموی چارلز تعطیلات آن ها به هم میریزد و...
یک زوج از طبقه ی متوسط با تاخیر ۱۵ ساله برای ماه عسل خود به تور اروپا می روند ، شخصیت های این زوج را آدام سندلر و جنیفر آنیستون بازی می کنند.
این چهار خط کافی است تا مخاطب فیلم هایی مثل
just go with it , blended
به یاد آورد و فیلم را کلیشه ای در نظر بگیرد که این کلیشه می تواند نقطه ی قوت فیلم باشد و فیلم را تبدیل به یکی از کمدی های خوب آدام سندلری بکند.
همچنین ساخته شدن فیلم توسط Netflix باعث شد تا مخاطبان فیلم
meyerowitz stories
به یاد آورند که از فیلم های خوبی است که آدام سندلر در چند سال اخیر بازی کرده.
تمام این ویژگی ها دلیل شکستن رکورد بازدید فیلم در Netflix و همچنین توجه مخاطبان غیر Netflix به این فیلم بود. در واقع مخاطبان از جمله خود من فریب پیشینه ی عوامل فیلم را خوردند و فیلمی که با شوق و ذوق به تماشای آن نشستند نه تنها کمدی خوبی نبود ، بلکه کمدی هم نبود (اصلا خنده دار نبود حتی ۱ دقیقه)
در اوایل فیلم و ویژگی های کلیشه ای آن باعث می شوند که فیلم جذاب باشد (به این دلیل که فکر می کنیم قرار حسابی بخندیم) اما با گذشت ۳۰ دقیقه متوجه می شویم اصلا فیلم خنده داری نیست و بیشتر شبیه درام های معمولی و ضعیف است.
آدام سلندر یک پلیس معمولی نیویورکی است و همسر او هم آرایشگر که نماد طبقه ی متوسط هستند (البته به جز لباس های جنیفر) ، شخصیت سازی دو شخصیت اصلی فیلم به خوبی انجام نگرفته که مهم ترین دلیلش بازیگران هستند. نوع بازی و حالت چهره و ... سندلر و آنیستون نشان می دهد که کاملا با بی حوصلگی و بدون علاقه در فیلم حاظر شده اند و اصلا اهمیتی به فیلم و نقش های خود نمی دهند.
بازیگران شخصیت های فرعی به نسبت دو شخصیت اصلی بهتر در نقش های خود ظاهر شده اند اما در فیلم خیلی کم به شخصیت های فرعی پرداخت شده است.
اما باز هم فیلم می توانست حداقل یک کمدی ضعیف را ارائه کند اما دیالوگ ها و داستان و روایت فیلم هم به هیچ وجه خنده دار نبود.
کارگردانی و فیلم برداری و کلا بخش فنی فیلم در حد معمولی ظاهر شده بودند و کارگردان بیشتر روی بازیگران حساب باز کرده بود.
قسمت تعقیب و گریز با خودرو در بخش آخر فیلم واقعا خوب کار شده بود و همچنین لوکشین های زیبا و جذابی برای فیلم برداری انتخاب شده بود و اگر کل فیلم هم مثل بخش آخر ساخته میشد قطعا با فیلم بهتری مواجه بودیم.
سخن آخر: اگر فیلم را ندیده اید ، بهتر است تماشا نکنید تا از سندلر و آنیستون نا امید نشوید.
نمره: ۵ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
Stranger Things , Season 3 فصل سوم چیز های عجیب @NaghdeFilmoSerial
یادداشتی از فصل سوم سریال چیزهای عجیب
Stranger Things,Season 3
#بدون_اسپویل
دو سریال زیبای شبکه نتفلیکس یعنی فصل سوم چیزهای عجیب و فصل دوم دارک در فاصله چند روز پخش شدند.تصمیم گرفتم اول فصل سوم سریال چیزهای عجیب را ببینم که خداروشکر تصمیم درستی گرفتم.شما هر چه که از یک مینی سریال سرگرم کننده انتظار دارید در این مینی سریال وجود دارد.از صحنه های کمدی که بی شک شما را به خنده میاندازد تا صحنه های غم انگیزی که شما را به گریه میاندازد تا صحنه های شوکه کننده ای که شما را شوکه میکند.همه اینها دست به دست هم دادند تا این فصل به بهترین فصل چیزهای عجیب تبدیل شود.وقتی قسمت اول را دیدم اصلا امیدی نداشتم و فکر کردم که داستانی تکراری مانند ۲فصل گذشته دارد اما با گذشت سریال شاهد پیشرفت های خارق العاده ای بودیم.بازی عالی بازیگرانی که بیشترشان ۲۰سال هم سن نگذارند یکی از نکات قوت سریال است.در این فصل شاهد روایت چند خط داستانی هستیم که به یکدیگر ربط دارند و جذابیت سریال را ۲برابر میکند اما خوب...پرداختن به شخصیت ها در فصل سوم خوب نیست و این مشکل بخاطر روایت چند خط داستانی سریال است.اما میشود از آن گذشت.
جمع بندی:فصل سوم چیزهای عجیب نسبت به ۲فصل گذشته یک سر و گردن بالاتر است.سکانس ها پایانی این فصل باعث شد که همه ما در انتظار فصل چهارم باشیم که همین جذابیت سریال را افزایش میدهد.ولی بنظرم باید فصل چهارم فصل آخر باشد و این سریال در اوج به اتمام برسد.چون بعید نیست سریال دچار اُفت شود.
IMDB:8.8
Rotten tomatoes:89%
Tv. com:9
امتیاز:9.5
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
Stranger Things,Season 3
#بدون_اسپویل
دو سریال زیبای شبکه نتفلیکس یعنی فصل سوم چیزهای عجیب و فصل دوم دارک در فاصله چند روز پخش شدند.تصمیم گرفتم اول فصل سوم سریال چیزهای عجیب را ببینم که خداروشکر تصمیم درستی گرفتم.شما هر چه که از یک مینی سریال سرگرم کننده انتظار دارید در این مینی سریال وجود دارد.از صحنه های کمدی که بی شک شما را به خنده میاندازد تا صحنه های غم انگیزی که شما را به گریه میاندازد تا صحنه های شوکه کننده ای که شما را شوکه میکند.همه اینها دست به دست هم دادند تا این فصل به بهترین فصل چیزهای عجیب تبدیل شود.وقتی قسمت اول را دیدم اصلا امیدی نداشتم و فکر کردم که داستانی تکراری مانند ۲فصل گذشته دارد اما با گذشت سریال شاهد پیشرفت های خارق العاده ای بودیم.بازی عالی بازیگرانی که بیشترشان ۲۰سال هم سن نگذارند یکی از نکات قوت سریال است.در این فصل شاهد روایت چند خط داستانی هستیم که به یکدیگر ربط دارند و جذابیت سریال را ۲برابر میکند اما خوب...پرداختن به شخصیت ها در فصل سوم خوب نیست و این مشکل بخاطر روایت چند خط داستانی سریال است.اما میشود از آن گذشت.
جمع بندی:فصل سوم چیزهای عجیب نسبت به ۲فصل گذشته یک سر و گردن بالاتر است.سکانس ها پایانی این فصل باعث شد که همه ما در انتظار فصل چهارم باشیم که همین جذابیت سریال را افزایش میدهد.ولی بنظرم باید فصل چهارم فصل آخر باشد و این سریال در اوج به اتمام برسد.چون بعید نیست سریال دچار اُفت شود.
IMDB:8.8
Rotten tomatoes:89%
Tv. com:9
امتیاز:9.5
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from alireza ripper
به نام خدا
shining 1980
کارگردان: استنلی کوبریک
بازیگران: جک نیکلسون، شلی دووال ، بری دنن ، ورونیکا فورکه و ...
نویسنده: استیفن کینگ
ژانر: تریلر (دلهره آور) ، روان شناسانه
مقدمه: مرد نویسنده ای همراه خانواده اش در هتلی به عنوان سرایدار زمستان را در هتلی اقامت می گزیند ولی تنهایی و سکوت هتل باعث ایجاد بیماری روانی در جک می شود و توهمات باعث می شوند که قصد جان خانواده ی خود را بکند و ...
فیلم shining در کنار فیلم eyes wide shut از لحاظ محتوا و فلسفه پیچیده ترین و همچنین پر مفهوم ترین فیلم های ساخته ی کوبریک کبیر است.
در نگاه اول این فیلم یک فیلم دلهره آور و روانشناختی است که فقط هدفش بیان آشفتگی ها و ترس های انسان مدرن است اما با تماشای چند باره ی فیلم به ابعاد سیاسی ، اجتماعی و تاریخی فیلم پی میبریم.
وسواس و برداشت های زیاد وی که معروف است در این فیلم هم تکرار شده بود و در کل بازیگران را به مرز دیوانگی کشاند.
این فیلم در واقع نگاه جامعه شناسانه و روان شناسانه به خشونت دارد.
جک نماد انسان کامل است که همه چیز دارد، زن و فرزند دارد. حتی به نظر فردی فرهیخته است. آدمی منظم و مقرراتی است. الکل را ترک کرده. ولی همین آدم در هتل که نماد جامعه است اگر مراقب خود نباشد به سقوط میرسد که همانطور شد. در مقابل همسر و پسرش که در حد او کامل نیستند با قبول ضعف ها و جبران آن بوسیله اعتماد و عشق به یکدیگر از این مهلکه جان سالم به در میبرند.
راهروهای مارپیچ و معمایی بیرون هتل نماینده مشکل پیچیده روانی هستند. دنی و مادرش از این گرفتاری بیرون می آیند چون هردو نقص روانی خود را به گونه ای جبران کرده اند اما تورنس در وسط این مخمصه منجمد می شود. زیرا حاظر نیست مشکلاتش را بپذیرد.
از رود خون گرفته تا دوقلوهای وحشت زده، کوبریک با استفاده از جلوه های دیداری توانسته وحشتی خالص بیافریند، به طوریکه برخی از تصاویر و شات های این فیلم در تاریخ ژانر دلهره آور ماندگار شدند.
کوبریک قصد ندارد بیننده را از فیلم بترساند، بیشتر او نیت دارد که بیننده را از «بشر» و پیچیدگیهای روانی او بترساند و اخطار دهد که اگر مشکلات به ظاهر کوچک را مورد توجه قرار ندهیم به فاجعه منجر خواهد شد.
او در این فیلم و دیگر فیلم هایش
(shining, orange clock, Dr strange love , barry Lyndon ...)
خاطرنشان می سازد که همه افراد بشر قاتل بالقوه هستند و باید این خشونت ذاتی در زمینه و بستر مناسب قرار بگیرد تا احیا بشود.
در ابتدای فیلم و مصاحبه ی جک با مدیر هتل که نماد جان اف کندی است وی درباره خطری که در هتل منتظر جک است هشدار می دهد و در تیتراژ هم شاهد نمایش جک از بالا نشان دهنده ی در خطر بودن وی مانند خرگوشی که تحت تعقیب عقاب است هستیم و در نهایت جک شکار خواهد شد. درست مثل مامورین و جاسوس هایی که شاهد جنایت ها و اتفاق هایی هولناک هستند که باعث فروپاشی روانی آن ها می شوند و مدیر هتل (رئیس جمهور کندی) جک را از خطر آگاه می سازد
صحنه های مثل فوران و خون و دو دختر خردسال و اخطار های مدیر و ... همه و همه باعث ایجاد تعلیق و انتظار فاجعه است ، به قول هیچکاک هیچ ترسی در انفجار نیست بلکه در انتظار آن است. موسیقی عالی فیلم که در طول آن جریان دارد بر اضطراب مخاطب می افزاید
اما مهم ترین عامل ایجاد تعلیق و اضطراب شیمی بین دو شخصیت جک و وندی و فیزیک و حالت چهره ی آن ها با نقش آفرینی عالی جک نیکلسون و شلی دووال هستند که ترس و اضطراب را تا استخوان مخاطب فرو می برند. کوبریک این کارگردان کمال گرا با برداشت های زیاد که هدفش ایجاد کامل ترین و بهترین صحنه ها بود بازیگران فیلم به خصوص شلی دووال را به حد جنون رساند و باور پذیر ترین و ماندگار ترین صحنه را خلق کرد
پسر خانواده مهم ترین شخصیت فیلم است ، گفتگوی او با دوست خیالیش که به دلیل کمبود محبت و تنهایی است باعث می شود مخاطب درگیر این مسئله شود که آیا بیماری روانی کودک خانواده را نابود خواهد کرد یا مسئله ی دیگر
شخصیت پردازی جک بسیار پیچیده و گیج کننده است ، انسانی منظم و البته علاقه مند به انزوا ، پدری مهربان و خانواده دوست اما این همسر و پدر منطقی و مدرن در طول فیلم تبدیل به دیوانه ای می شود که قصد جان خانواده اش را می کند و بدتر اینکه مخاطب متوجه نمی شود که آیا این مشکل از بیماری روانی است یا تاثیر عامل ماوراالطبیعه چون خود شخصیت جک هم نمی تواند واقعیت و توهم را از هم تشخیص دهد.
شخصیت اخلاق مدار جک وارد سیاهی و تاریکی می شود ، تاریکی که در هر شخصی است و به قول جوکر در دارک نایت جنون مثل جاذبه می مونه فقط یک هل لازمه.
استنلی کوبریک هم جمله ای در وصف خیر و شر وجودی انسان گفته است:
ما همه هم خوب وهم بد،هم خیر وهم شرهستیم واگر شما هیچ ناپاکی وپلیدی درخود نمی بینید دلیل آن است که خوب به خودتان نگاه نکرده اید.
@NaghdeFilmoSerial
shining 1980
کارگردان: استنلی کوبریک
بازیگران: جک نیکلسون، شلی دووال ، بری دنن ، ورونیکا فورکه و ...
نویسنده: استیفن کینگ
ژانر: تریلر (دلهره آور) ، روان شناسانه
مقدمه: مرد نویسنده ای همراه خانواده اش در هتلی به عنوان سرایدار زمستان را در هتلی اقامت می گزیند ولی تنهایی و سکوت هتل باعث ایجاد بیماری روانی در جک می شود و توهمات باعث می شوند که قصد جان خانواده ی خود را بکند و ...
فیلم shining در کنار فیلم eyes wide shut از لحاظ محتوا و فلسفه پیچیده ترین و همچنین پر مفهوم ترین فیلم های ساخته ی کوبریک کبیر است.
در نگاه اول این فیلم یک فیلم دلهره آور و روانشناختی است که فقط هدفش بیان آشفتگی ها و ترس های انسان مدرن است اما با تماشای چند باره ی فیلم به ابعاد سیاسی ، اجتماعی و تاریخی فیلم پی میبریم.
وسواس و برداشت های زیاد وی که معروف است در این فیلم هم تکرار شده بود و در کل بازیگران را به مرز دیوانگی کشاند.
این فیلم در واقع نگاه جامعه شناسانه و روان شناسانه به خشونت دارد.
جک نماد انسان کامل است که همه چیز دارد، زن و فرزند دارد. حتی به نظر فردی فرهیخته است. آدمی منظم و مقرراتی است. الکل را ترک کرده. ولی همین آدم در هتل که نماد جامعه است اگر مراقب خود نباشد به سقوط میرسد که همانطور شد. در مقابل همسر و پسرش که در حد او کامل نیستند با قبول ضعف ها و جبران آن بوسیله اعتماد و عشق به یکدیگر از این مهلکه جان سالم به در میبرند.
راهروهای مارپیچ و معمایی بیرون هتل نماینده مشکل پیچیده روانی هستند. دنی و مادرش از این گرفتاری بیرون می آیند چون هردو نقص روانی خود را به گونه ای جبران کرده اند اما تورنس در وسط این مخمصه منجمد می شود. زیرا حاظر نیست مشکلاتش را بپذیرد.
از رود خون گرفته تا دوقلوهای وحشت زده، کوبریک با استفاده از جلوه های دیداری توانسته وحشتی خالص بیافریند، به طوریکه برخی از تصاویر و شات های این فیلم در تاریخ ژانر دلهره آور ماندگار شدند.
کوبریک قصد ندارد بیننده را از فیلم بترساند، بیشتر او نیت دارد که بیننده را از «بشر» و پیچیدگیهای روانی او بترساند و اخطار دهد که اگر مشکلات به ظاهر کوچک را مورد توجه قرار ندهیم به فاجعه منجر خواهد شد.
او در این فیلم و دیگر فیلم هایش
(shining, orange clock, Dr strange love , barry Lyndon ...)
خاطرنشان می سازد که همه افراد بشر قاتل بالقوه هستند و باید این خشونت ذاتی در زمینه و بستر مناسب قرار بگیرد تا احیا بشود.
در ابتدای فیلم و مصاحبه ی جک با مدیر هتل که نماد جان اف کندی است وی درباره خطری که در هتل منتظر جک است هشدار می دهد و در تیتراژ هم شاهد نمایش جک از بالا نشان دهنده ی در خطر بودن وی مانند خرگوشی که تحت تعقیب عقاب است هستیم و در نهایت جک شکار خواهد شد. درست مثل مامورین و جاسوس هایی که شاهد جنایت ها و اتفاق هایی هولناک هستند که باعث فروپاشی روانی آن ها می شوند و مدیر هتل (رئیس جمهور کندی) جک را از خطر آگاه می سازد
صحنه های مثل فوران و خون و دو دختر خردسال و اخطار های مدیر و ... همه و همه باعث ایجاد تعلیق و انتظار فاجعه است ، به قول هیچکاک هیچ ترسی در انفجار نیست بلکه در انتظار آن است. موسیقی عالی فیلم که در طول آن جریان دارد بر اضطراب مخاطب می افزاید
اما مهم ترین عامل ایجاد تعلیق و اضطراب شیمی بین دو شخصیت جک و وندی و فیزیک و حالت چهره ی آن ها با نقش آفرینی عالی جک نیکلسون و شلی دووال هستند که ترس و اضطراب را تا استخوان مخاطب فرو می برند. کوبریک این کارگردان کمال گرا با برداشت های زیاد که هدفش ایجاد کامل ترین و بهترین صحنه ها بود بازیگران فیلم به خصوص شلی دووال را به حد جنون رساند و باور پذیر ترین و ماندگار ترین صحنه را خلق کرد
پسر خانواده مهم ترین شخصیت فیلم است ، گفتگوی او با دوست خیالیش که به دلیل کمبود محبت و تنهایی است باعث می شود مخاطب درگیر این مسئله شود که آیا بیماری روانی کودک خانواده را نابود خواهد کرد یا مسئله ی دیگر
شخصیت پردازی جک بسیار پیچیده و گیج کننده است ، انسانی منظم و البته علاقه مند به انزوا ، پدری مهربان و خانواده دوست اما این همسر و پدر منطقی و مدرن در طول فیلم تبدیل به دیوانه ای می شود که قصد جان خانواده اش را می کند و بدتر اینکه مخاطب متوجه نمی شود که آیا این مشکل از بیماری روانی است یا تاثیر عامل ماوراالطبیعه چون خود شخصیت جک هم نمی تواند واقعیت و توهم را از هم تشخیص دهد.
شخصیت اخلاق مدار جک وارد سیاهی و تاریکی می شود ، تاریکی که در هر شخصی است و به قول جوکر در دارک نایت جنون مثل جاذبه می مونه فقط یک هل لازمه.
استنلی کوبریک هم جمله ای در وصف خیر و شر وجودی انسان گفته است:
ما همه هم خوب وهم بد،هم خیر وهم شرهستیم واگر شما هیچ ناپاکی وپلیدی درخود نمی بینید دلیل آن است که خوب به خودتان نگاه نکرده اید.
@NaghdeFilmoSerial
❤1
Forwarded from alireza ripper
بازی جک نیکلسون در این فیلم خارق العاده است و میتوان گفت وی یکی از زیباترین بازیهای عمرش را انجام داده است.
به اعتقاد بسیاری از كارشناسان بهترین فیلم تمام عمر جك نیكلسون در این فیلم بوده است.
جک نیکلسون با آن تبر بزرگش یکی از ماندگارترین شخصیتهای تاریخ سینما را رقم زد.
شلی دووال هم یکی از بهترین نقش آفرینی های تاریخ سینما را رقم زد. نقش آفرینی فرای هر جایزه و تحسینی. وحشت ، عاصی شدن و در عذاب بودن و در کل شکنجه شدن را بسیار عالی به نمایش می گذارد .
البته علاوه بر خود بازیگران، استنلی کوبریک هم نقش مهمی در این شخصیت سازی ها داشت.
از مهمترین ویژگی های فنی فیلم دکوپاژ هوشمندانه و هم چنین ساختار بصری آن است.
هتل فیلم در ظاهر یک عمارت بزرگ و شکوهمند و زیبا است اما در باطن ترسناک و عامل فشار روانی بر جک و خانواده ی اوست و بر روی قبرستان سرخ پوست ها بنا شده درست مانند کشور آمریکا که بر جنازه ی بیش از ۱۰۰ میلیون سرخ پوست بنا شده . البته اشاره ی کوبریک به آمریکاست اما هر مخاطبی می تواند این دیدگاه فیلم را نسبت به دیگر امپراطوری ها و کشور های قدرتمند تاریخ ببیند ، امپراتوری های هخامنشیان ، روم ، بریتانیا ، روسیه و ... . در واقع اشاره ی کوبریک به تاریخ در این فیلم بسیار زیاد است . نشانه هایی در فیلم وجود دارند که اشاره به فرود انسان روی ماه دارند ، برای مثال پیراهن دنی که تصویر موشک حامل آپولو ۱۱ را روی خود داشت . فیلم ۲۰۰۱ ادیسه ی فضایی کوبریک بسیار واقع گرایانه و دقیق بود و اشارات این فیلم به فرود انسان بر روی ماه مثل اتاق ۲۳۷ و فاصله ی ماه تا زمین که ۲۳۸ هزار مایل است (یعنی انسان ها به ماه نرسیدند) و بسیاری از کارشناسان معتقند که فرود انسان بر روی ماه را کوبریک ساخته و هدف آن وادار کردن شوروی برای تلاش به رسیدن به ماه بود ، تلاش هایی از این قبیل که غول کمونیست شوروی را از لحاظ اقتصادی نابود کرد و در جنگ سرد شکست خورد.
قاب ها و فیلم برداری هم بسیار عالی کار شده بود و تاثیر مهمی در ایجاد ذهن سیال داشت ، برای مثال تعقیب کردن جک نیکلسون در صحنه ی تبر استرس فزاینده ای ایجاد میکرد.
کشش فیلم نامه و باور پذیری لذت دیدن فیلم رو دو چندان می کند به خصوص اینکه استاد ترس در ادبیات استیفن کینگ نویسنده ی فیلم بود.
تنها ایراد فیلم ایجاد شبهات با تصویر کشیدن دو دختر یا پیرزن فریبنده در حمام و ... بود که دقیقا معلوم نیست نشانه ی چه چیزی هستند و منظور کوبریک از ایجاد این شبهات چه بود.
نمره ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به اعتقاد بسیاری از كارشناسان بهترین فیلم تمام عمر جك نیكلسون در این فیلم بوده است.
جک نیکلسون با آن تبر بزرگش یکی از ماندگارترین شخصیتهای تاریخ سینما را رقم زد.
شلی دووال هم یکی از بهترین نقش آفرینی های تاریخ سینما را رقم زد. نقش آفرینی فرای هر جایزه و تحسینی. وحشت ، عاصی شدن و در عذاب بودن و در کل شکنجه شدن را بسیار عالی به نمایش می گذارد .
البته علاوه بر خود بازیگران، استنلی کوبریک هم نقش مهمی در این شخصیت سازی ها داشت.
از مهمترین ویژگی های فنی فیلم دکوپاژ هوشمندانه و هم چنین ساختار بصری آن است.
هتل فیلم در ظاهر یک عمارت بزرگ و شکوهمند و زیبا است اما در باطن ترسناک و عامل فشار روانی بر جک و خانواده ی اوست و بر روی قبرستان سرخ پوست ها بنا شده درست مانند کشور آمریکا که بر جنازه ی بیش از ۱۰۰ میلیون سرخ پوست بنا شده . البته اشاره ی کوبریک به آمریکاست اما هر مخاطبی می تواند این دیدگاه فیلم را نسبت به دیگر امپراطوری ها و کشور های قدرتمند تاریخ ببیند ، امپراتوری های هخامنشیان ، روم ، بریتانیا ، روسیه و ... . در واقع اشاره ی کوبریک به تاریخ در این فیلم بسیار زیاد است . نشانه هایی در فیلم وجود دارند که اشاره به فرود انسان روی ماه دارند ، برای مثال پیراهن دنی که تصویر موشک حامل آپولو ۱۱ را روی خود داشت . فیلم ۲۰۰۱ ادیسه ی فضایی کوبریک بسیار واقع گرایانه و دقیق بود و اشارات این فیلم به فرود انسان بر روی ماه مثل اتاق ۲۳۷ و فاصله ی ماه تا زمین که ۲۳۸ هزار مایل است (یعنی انسان ها به ماه نرسیدند) و بسیاری از کارشناسان معتقند که فرود انسان بر روی ماه را کوبریک ساخته و هدف آن وادار کردن شوروی برای تلاش به رسیدن به ماه بود ، تلاش هایی از این قبیل که غول کمونیست شوروی را از لحاظ اقتصادی نابود کرد و در جنگ سرد شکست خورد.
قاب ها و فیلم برداری هم بسیار عالی کار شده بود و تاثیر مهمی در ایجاد ذهن سیال داشت ، برای مثال تعقیب کردن جک نیکلسون در صحنه ی تبر استرس فزاینده ای ایجاد میکرد.
کشش فیلم نامه و باور پذیری لذت دیدن فیلم رو دو چندان می کند به خصوص اینکه استاد ترس در ادبیات استیفن کینگ نویسنده ی فیلم بود.
تنها ایراد فیلم ایجاد شبهات با تصویر کشیدن دو دختر یا پیرزن فریبنده در حمام و ... بود که دقیقا معلوم نیست نشانه ی چه چیزی هستند و منظور کوبریک از ایجاد این شبهات چه بود.
نمره ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
❤1
در سال ۲۰۰۵ و طی نظر سنجی مجله ی empire فیلم شجاع دل به عنوان بدترین فیلم برنده ی جایزه ی اسکار انتخاب شد. الان نظر سنجی کنن یه لیست بلند بالا از فیلم های آشغال برنده و نامزد اسکار ایجاد میشه🤦♂
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
👍1
چند تئوری درباره اینکه فصل دهم پایان سریال واکینگ دد خواهد بود.
حدود ۲۴ساعت از پخش تریلر فصل ۱۰ واکینگ دد میگذرد و من فکر میکنم این فصل پایان واکینگ دد خواهد بود بنابرین این چند دلیل:
اول از همه این را بگویم تریلری که دیشب پخش شد مربوط به کل سریال نیست بلکه مربوط به نیم فصل اول یعنی ۸ قسمت اول است و طبق چیزی که دیدم جامعه ها(یعنی الکساندریا،هیلتاپ،کینگدام و اوشن ساید)چندبار با نجواکنندگان درگیر خواهند شد و میشود این احتمال را داد که نجواکنندگان در همان نیم فصل اول نابود خواهند شد و کلا از بین خواهند رفت.خوب...حالا سوال پیش میایید نیم فصل دوم فصل دهم چه اتفاقی خواهد افتاد؟اگر کمیک را خوانده باشید میدانید علاوه بر تمامی این جامعه ها که تا به الان دیدید فقط یک جامعه مانده تا در سریال نشان داده شود و اسم آن جمهوری و آن جامعه دشمن نیست که مانند ناجی ها یا نجواکنندگان یا فرماندار در چند فصل نابود شوند و آن گروه تقریبا دوست است و نیم فصل دوم هم برایش کافی است.پس میتوان گفت در ۸قسمت عوامل میتوانند جامعه جمهوری رو به ما نشان دهند و واکینگ دد را در فصل ۱۰ به پایان برسانند.
مورد بعدی این است که عوامل منتظر بودند یک فصل ساخته شود که هم خودشان هم منتقدین هم تماشاگران را راضی نگه دارند و باتوجه به اینکه فصل۹ نسبت به چند فصل گذشته وضع بهتری داشت میتوان گفت،احتمالا فصل ۱۰پیشرفت زیادی کند و عوامل از این فرصت استفاده کنند و سریال را در اوج برای همیشه به پایان برسانند.یعنی میشود گفت اگر سریال پیشرفت نکند سازندگان دوباره سریال را ادامه دهند چون دوست دارند همگی راضی با سریال خداحافظی کنند.
این دو دلیل،دلایل اصلی بودند و دلایل دیگری که نیازی به توضیح ندارند هم وجود دارد مانند پایان کمیک که البته عوامل گفتند ربطی به سریال ندارد اما خوب باید این احتمال را نظر بگیریم.یا اینکه آنها میخواهند قبل از پخش سه گانه ریک گرایمز سریال را تمام کنند.و حتی بعضی از منابع غیر رسمی اعلام کردند فصل۱۰ پایان سریال واکینگ دد خواهد بود.و...
مرسی همراه من بودید.همه اینها فقط یک احتمال بودند.
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
حدود ۲۴ساعت از پخش تریلر فصل ۱۰ واکینگ دد میگذرد و من فکر میکنم این فصل پایان واکینگ دد خواهد بود بنابرین این چند دلیل:
اول از همه این را بگویم تریلری که دیشب پخش شد مربوط به کل سریال نیست بلکه مربوط به نیم فصل اول یعنی ۸ قسمت اول است و طبق چیزی که دیدم جامعه ها(یعنی الکساندریا،هیلتاپ،کینگدام و اوشن ساید)چندبار با نجواکنندگان درگیر خواهند شد و میشود این احتمال را داد که نجواکنندگان در همان نیم فصل اول نابود خواهند شد و کلا از بین خواهند رفت.خوب...حالا سوال پیش میایید نیم فصل دوم فصل دهم چه اتفاقی خواهد افتاد؟اگر کمیک را خوانده باشید میدانید علاوه بر تمامی این جامعه ها که تا به الان دیدید فقط یک جامعه مانده تا در سریال نشان داده شود و اسم آن جمهوری و آن جامعه دشمن نیست که مانند ناجی ها یا نجواکنندگان یا فرماندار در چند فصل نابود شوند و آن گروه تقریبا دوست است و نیم فصل دوم هم برایش کافی است.پس میتوان گفت در ۸قسمت عوامل میتوانند جامعه جمهوری رو به ما نشان دهند و واکینگ دد را در فصل ۱۰ به پایان برسانند.
مورد بعدی این است که عوامل منتظر بودند یک فصل ساخته شود که هم خودشان هم منتقدین هم تماشاگران را راضی نگه دارند و باتوجه به اینکه فصل۹ نسبت به چند فصل گذشته وضع بهتری داشت میتوان گفت،احتمالا فصل ۱۰پیشرفت زیادی کند و عوامل از این فرصت استفاده کنند و سریال را در اوج برای همیشه به پایان برسانند.یعنی میشود گفت اگر سریال پیشرفت نکند سازندگان دوباره سریال را ادامه دهند چون دوست دارند همگی راضی با سریال خداحافظی کنند.
این دو دلیل،دلایل اصلی بودند و دلایل دیگری که نیازی به توضیح ندارند هم وجود دارد مانند پایان کمیک که البته عوامل گفتند ربطی به سریال ندارد اما خوب باید این احتمال را نظر بگیریم.یا اینکه آنها میخواهند قبل از پخش سه گانه ریک گرایمز سریال را تمام کنند.و حتی بعضی از منابع غیر رسمی اعلام کردند فصل۱۰ پایان سریال واکینگ دد خواهد بود.و...
مرسی همراه من بودید.همه اینها فقط یک احتمال بودند.
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
به بهانه پخش تریلری از سریال مورد انتظار ویچر:
حماسه ای دیگر در راه است؟
روز گذشته تریلری از سریال کنجکاوی برانگیز ویچر منتشر شد. حتما شما نیز همچون بنده اعتقاد دارید با تماشا یک تریلر چند دقیقه ای نمیتوان درمورد کیفیت ساخت و محتوا اثری صحبت نمود. اما به محض تماشا آن سوالی در ذهنم نقش بست مبنی براینکه به راستی سریال عظیم نتفلیکس جز کدام دسته از آثار تلویزیونی قرار خواهد گرفت؟ آیا ویچر در دسته بزرگانی همچون بازی تاج وتخت.لاست. برکینگ بد و... قرار دارد که درعین سرگرم کننده بودن و خلق ساعاتی مهیج برای مخاطب با داستان سرایی کم نظیر خود و خلق شخصیتهایی به یاد ماندنی در ذهن هواداران بیشمار خود هک شدند یا برعکس ویچر در دسته آثار صرفا سرگرم کننده ای قرار دارد که سرگرمی را در اولویت خود گذاشته است؟ البته که نگارنده این متن خوشبختانه جز آن دسته از مخاطبانی هستم که با آثار صرفا سرگرم کننده نیز مشکلی ندارم و اتفاقا از محصولات با کیفیت آن استقبال هم میکنم(فرار از زندان. اسپارتاکوس.دردویل. اش مقابل اهریمن مرده و...)
این سوال اما از آنجا برایم مهم شد که مدتهاست بحث مقایسه ویچر با سریال عظیم بازی تاج وتخت به گوشم میرسد. هرچند باید حداقل یک فصل از ویچر را تماشا کرد تا بتوان دست به مقایسه زد اما به شخصه امیدوارم ویچر بتواند همانقدر که دراجرای بصری و خلق سکانسهای پرخرج و تماشایی گلیم خود را از آب بیرون بکشد(نبردهای سریال و طراحی عنکبوت عظیم الجثه داخل تریلر خود گواه آن است ویچر چیزی از بلاک باسترهای هالیوود کم ندارد) در فیلمنامه و شخصیت پردازی نیز بتواند ماندگار عمل کند.
نام بازی تاج و تخت به میان آمد. هرچند دوفصل آخر این سریال مقداری خاطرات خوش قبل را خدشه دارنمود اما هنوز هم اگر کسی نام آن را بر زبان آورد نا خودآگاه قبل از آنکه سریال را با نبردهای عظیمش و طراحی با جزییات و درخشان اژدها به یاد آورم لحظات تکان دهنده و شخصیتهای پویا آن برایم تداعی میشوند. همین امر بنظرم مهمترین ویژگی محصول اچ بی او بود. مگر میشود مرگ نداستارک.عروسی خونین. خیانت به جان اسنو. مرگ هودور و... را فراموش کرد یا مگر میتوان قوس شخصیتهایی همچون آریا و سانسا استارک را به همین زودی از یاد برد؟ مگر میتوان وقتی واژه آنتاگونیست به گوشمان میخورد ناخودآگاه یاد اسامی همچون سرسی لنیستر.جافری . رمزی بولتون و.... نیفتیم.
تمام این موارد مرور شد برای آنکه یادآور شویم سریال عظیم ویچر و تمام هم رده های آن برای آنکه بتوانند برای همیشه جایی از قلب مخاطب را اشغال کنند میبایست در ابتدا روی کاغذ و دربخش فیلمنامه موفق باشند. خلق پرسوناژ مهمترین وظیفه هراثر هنری است. ویچر میبایست ابتدا کاری کند مخاطب به سرنوشت قهرمان و خبیث داستان اهمیت دهد. حس غم و شادی و ترس آنها را بپذیرد . قوس شخصیتی آنان را تشخیص دهد و همذات پنداری را دراولویت قرار دهد و درگام بعد تلاش کند با خلق نبردهای عظیم و نمایش موجودات ترسناک و مخوف داستان را هم پیش ببرد.
آنچه در این تریلر کوتاه تماشا کردیم نوید سریالی پرخرج را میدهد که شاید تا پنج سال قبل کمتر کسی تصور میکرد روزی چنین شکوهی را درمدیوم تلویزیون تجربه کند. به شخصه به این سریال امیدوارم چون از منابعی همچون کتاب و بازی های ویدئویی نیز بهره میبرد اما برای آنکه مطمئن باشیم ویچر نیز به جمع بزرگان تلویزیون میپیوندد یا خیر حتما میبایست تا زمان پخش فصل نخست صبر کرد...
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
حماسه ای دیگر در راه است؟
روز گذشته تریلری از سریال کنجکاوی برانگیز ویچر منتشر شد. حتما شما نیز همچون بنده اعتقاد دارید با تماشا یک تریلر چند دقیقه ای نمیتوان درمورد کیفیت ساخت و محتوا اثری صحبت نمود. اما به محض تماشا آن سوالی در ذهنم نقش بست مبنی براینکه به راستی سریال عظیم نتفلیکس جز کدام دسته از آثار تلویزیونی قرار خواهد گرفت؟ آیا ویچر در دسته بزرگانی همچون بازی تاج وتخت.لاست. برکینگ بد و... قرار دارد که درعین سرگرم کننده بودن و خلق ساعاتی مهیج برای مخاطب با داستان سرایی کم نظیر خود و خلق شخصیتهایی به یاد ماندنی در ذهن هواداران بیشمار خود هک شدند یا برعکس ویچر در دسته آثار صرفا سرگرم کننده ای قرار دارد که سرگرمی را در اولویت خود گذاشته است؟ البته که نگارنده این متن خوشبختانه جز آن دسته از مخاطبانی هستم که با آثار صرفا سرگرم کننده نیز مشکلی ندارم و اتفاقا از محصولات با کیفیت آن استقبال هم میکنم(فرار از زندان. اسپارتاکوس.دردویل. اش مقابل اهریمن مرده و...)
این سوال اما از آنجا برایم مهم شد که مدتهاست بحث مقایسه ویچر با سریال عظیم بازی تاج وتخت به گوشم میرسد. هرچند باید حداقل یک فصل از ویچر را تماشا کرد تا بتوان دست به مقایسه زد اما به شخصه امیدوارم ویچر بتواند همانقدر که دراجرای بصری و خلق سکانسهای پرخرج و تماشایی گلیم خود را از آب بیرون بکشد(نبردهای سریال و طراحی عنکبوت عظیم الجثه داخل تریلر خود گواه آن است ویچر چیزی از بلاک باسترهای هالیوود کم ندارد) در فیلمنامه و شخصیت پردازی نیز بتواند ماندگار عمل کند.
نام بازی تاج و تخت به میان آمد. هرچند دوفصل آخر این سریال مقداری خاطرات خوش قبل را خدشه دارنمود اما هنوز هم اگر کسی نام آن را بر زبان آورد نا خودآگاه قبل از آنکه سریال را با نبردهای عظیمش و طراحی با جزییات و درخشان اژدها به یاد آورم لحظات تکان دهنده و شخصیتهای پویا آن برایم تداعی میشوند. همین امر بنظرم مهمترین ویژگی محصول اچ بی او بود. مگر میشود مرگ نداستارک.عروسی خونین. خیانت به جان اسنو. مرگ هودور و... را فراموش کرد یا مگر میتوان قوس شخصیتهایی همچون آریا و سانسا استارک را به همین زودی از یاد برد؟ مگر میتوان وقتی واژه آنتاگونیست به گوشمان میخورد ناخودآگاه یاد اسامی همچون سرسی لنیستر.جافری . رمزی بولتون و.... نیفتیم.
تمام این موارد مرور شد برای آنکه یادآور شویم سریال عظیم ویچر و تمام هم رده های آن برای آنکه بتوانند برای همیشه جایی از قلب مخاطب را اشغال کنند میبایست در ابتدا روی کاغذ و دربخش فیلمنامه موفق باشند. خلق پرسوناژ مهمترین وظیفه هراثر هنری است. ویچر میبایست ابتدا کاری کند مخاطب به سرنوشت قهرمان و خبیث داستان اهمیت دهد. حس غم و شادی و ترس آنها را بپذیرد . قوس شخصیتی آنان را تشخیص دهد و همذات پنداری را دراولویت قرار دهد و درگام بعد تلاش کند با خلق نبردهای عظیم و نمایش موجودات ترسناک و مخوف داستان را هم پیش ببرد.
آنچه در این تریلر کوتاه تماشا کردیم نوید سریالی پرخرج را میدهد که شاید تا پنج سال قبل کمتر کسی تصور میکرد روزی چنین شکوهی را درمدیوم تلویزیون تجربه کند. به شخصه به این سریال امیدوارم چون از منابعی همچون کتاب و بازی های ویدئویی نیز بهره میبرد اما برای آنکه مطمئن باشیم ویچر نیز به جمع بزرگان تلویزیون میپیوندد یا خیر حتما میبایست تا زمان پخش فصل نخست صبر کرد...
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود :
Sharp Objects
یادداشتی از سریال اجسام تیز
درابتدا و هنگامی که مسئول دفتر روزنامه ماموریتی مبنی بر تحقیق و نگارش گزارشی درمورد قتلهای رخ داده در شهر ویندگپ رابه کامیل پریکر (ایمی آدامز) محول میکند به عنوان مخاطب فرض میکنیم این پرنده نیز همچون خیل عظیم داستانهای جنایی است که در آثار سینمایی و تلویزیونی دیگر مشاهده نموده ایم... چند قتل. چند مظنون. پلیسهایی مشغول تحقیق و شایعات محلی و ... اما به محض اینکه با کامیل و گذشته مبهمش آشنا میشویم به اصطلاح حساب کار دستمان می آید : این یک پرونده ساده نیست. یک جهنم است. عذابی است که زجرکش میکند و با هرقدمی که بیشتر برای کشف حقیقت برداشته میشود گویی لایه ای از روح کامیل نیز ازجای خود کنده میشود ..
اجسام تیز در باب دست و پا زدن در باتلاق حقایق است.
سریال جز آن دسته از آثاری قرار میگیرد که هرچندابتدا با مسئله کشف حقیقت و نابودی اهریمن آغاز میشود اما هرچه پیش میرود هراسی هولناک و سوزناک را برجان مخاطب و قهرمان زخم خورده اش می اندازد. هراسی که رفته رفته بر مراحل کشف و شهود حل پرونده فائق آمده و در لحظات پایانی سریال آرزو میکنیم تا اثر همانجا تمام شود و گویا نمیخواهیم ضربه مهلک پایانی را بپذیریم.
البته که اجسام تیز دراین بخش کم کاری نمیکند و چنان پایان دهشتناکی را ارائه میکند که تا مدتها توان آنرا فراموش کرد. سازندگان اجسام تیز در طی هشت اپیزود با روایتی کند و روشی قطره چکانی در ارائه اطلاعات (چه کشف پرونده و چه گذشته کامیل) عملا کاری میکنند ارزش و مفهوم واژه فلاش بک و از آن مهمتر تدوین جایگاه بالاتری نسبت به سایر عناصر بازی کنند. تقطیع نماها و طول هر نما نقش بسزایی در انتقال حس تشویش و دلهره به مخاطب را دارند. درست به مانند سریال درخشان دیگر شبکه HBO (دروغهای کوچک بزرگ) زمانی که سریال مابین حال و گذشته. کابوس و واقعیت حرکت میکند التهاب به اوج خود میرسد .
اجسام تیز در مورد سلسله انتقال شرارت از نسلی به نسل دیگر است. سریال انواع بیماری های روانی را نمایش میدهد و از زجردادن مخاطب نیز ابایی ندارد. نماهای بسته از خون. خودزنی و بدنهای زخمی را به وفور در اثر خواهید دید که نشان از آن دارد که تماشا سریال را به هر فردی نمیتوان پیشنهاد داد. اجسام تیز آشکارا آزار میدهد و با تکیه به این مولفه کار راپیش میبرد.
اجسام تیز در مورد زنی است که برای فرار از گذشته زندگی تازه ای آغاز کرده اما دست سرنوشت او را به همان دوزخ باز میگرداند. سریال تاکید دارد انسان را گریزی از سرنوشتش نیست و گاهی هرچقدر سعی در فرار از آن داشته باشیم به همان باز خواهیم گشت. کامیل پریکر این اصل را میپذیرد و به سیم آخر میزند و تا پای مرگ هم میرود. هرچند در انتها زنده از مسیر دوزخی خویش به سمت حیات باز میگردد اما تجربه جدیدش کاری میکند مرگ را بر ادامه زندگی ترجیح دهد. اجسام تیز در مورد نفوذ و گسترش پلیدی و تاریکی بر روح زمانه ماست. اجسام تیز تعبیر یک آخرالزمان وهمناک است. جایی که هیچگاه نمیتوان خیر را از شر دوست را از دشمن تشخیص داد... در دنیای اجسام تیز میبایست همچون کامیل پریکر خطر را به جان خرید و میبایست تا انتهای راه را رفت... اجسام تیز را حتما تماشا کنید .
امتیاز : 9
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
Sharp Objects
یادداشتی از سریال اجسام تیز
درابتدا و هنگامی که مسئول دفتر روزنامه ماموریتی مبنی بر تحقیق و نگارش گزارشی درمورد قتلهای رخ داده در شهر ویندگپ رابه کامیل پریکر (ایمی آدامز) محول میکند به عنوان مخاطب فرض میکنیم این پرنده نیز همچون خیل عظیم داستانهای جنایی است که در آثار سینمایی و تلویزیونی دیگر مشاهده نموده ایم... چند قتل. چند مظنون. پلیسهایی مشغول تحقیق و شایعات محلی و ... اما به محض اینکه با کامیل و گذشته مبهمش آشنا میشویم به اصطلاح حساب کار دستمان می آید : این یک پرونده ساده نیست. یک جهنم است. عذابی است که زجرکش میکند و با هرقدمی که بیشتر برای کشف حقیقت برداشته میشود گویی لایه ای از روح کامیل نیز ازجای خود کنده میشود ..
اجسام تیز در باب دست و پا زدن در باتلاق حقایق است.
سریال جز آن دسته از آثاری قرار میگیرد که هرچندابتدا با مسئله کشف حقیقت و نابودی اهریمن آغاز میشود اما هرچه پیش میرود هراسی هولناک و سوزناک را برجان مخاطب و قهرمان زخم خورده اش می اندازد. هراسی که رفته رفته بر مراحل کشف و شهود حل پرونده فائق آمده و در لحظات پایانی سریال آرزو میکنیم تا اثر همانجا تمام شود و گویا نمیخواهیم ضربه مهلک پایانی را بپذیریم.
البته که اجسام تیز دراین بخش کم کاری نمیکند و چنان پایان دهشتناکی را ارائه میکند که تا مدتها توان آنرا فراموش کرد. سازندگان اجسام تیز در طی هشت اپیزود با روایتی کند و روشی قطره چکانی در ارائه اطلاعات (چه کشف پرونده و چه گذشته کامیل) عملا کاری میکنند ارزش و مفهوم واژه فلاش بک و از آن مهمتر تدوین جایگاه بالاتری نسبت به سایر عناصر بازی کنند. تقطیع نماها و طول هر نما نقش بسزایی در انتقال حس تشویش و دلهره به مخاطب را دارند. درست به مانند سریال درخشان دیگر شبکه HBO (دروغهای کوچک بزرگ) زمانی که سریال مابین حال و گذشته. کابوس و واقعیت حرکت میکند التهاب به اوج خود میرسد .
اجسام تیز در مورد سلسله انتقال شرارت از نسلی به نسل دیگر است. سریال انواع بیماری های روانی را نمایش میدهد و از زجردادن مخاطب نیز ابایی ندارد. نماهای بسته از خون. خودزنی و بدنهای زخمی را به وفور در اثر خواهید دید که نشان از آن دارد که تماشا سریال را به هر فردی نمیتوان پیشنهاد داد. اجسام تیز آشکارا آزار میدهد و با تکیه به این مولفه کار راپیش میبرد.
اجسام تیز در مورد زنی است که برای فرار از گذشته زندگی تازه ای آغاز کرده اما دست سرنوشت او را به همان دوزخ باز میگرداند. سریال تاکید دارد انسان را گریزی از سرنوشتش نیست و گاهی هرچقدر سعی در فرار از آن داشته باشیم به همان باز خواهیم گشت. کامیل پریکر این اصل را میپذیرد و به سیم آخر میزند و تا پای مرگ هم میرود. هرچند در انتها زنده از مسیر دوزخی خویش به سمت حیات باز میگردد اما تجربه جدیدش کاری میکند مرگ را بر ادامه زندگی ترجیح دهد. اجسام تیز در مورد نفوذ و گسترش پلیدی و تاریکی بر روح زمانه ماست. اجسام تیز تعبیر یک آخرالزمان وهمناک است. جایی که هیچگاه نمیتوان خیر را از شر دوست را از دشمن تشخیص داد... در دنیای اجسام تیز میبایست همچون کامیل پریکر خطر را به جان خرید و میبایست تا انتهای راه را رفت... اجسام تیز را حتما تماشا کنید .
امتیاز : 9
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
سریال های برتر از نظر خودم از سریال هایی که دیدم
لیست به ترتیب برتر بودن و ... نیست.
سریال هایی که به شدت توصیه میکنم به ترتیب حروف الفبا
11.22.63 . animal kingdom . attack on titan . avatar last air bender . banshee . band of brothers . better call sual . black sails . breaking bad . batman the animated series . crown . dexter .fargo. friends . game of thrones . grand tour . hell on wheels . house . house of cards . last kingdom . mad men . mind hunter . narcos( Colombia و Mexico) . peaky blinders . power . prison break . rick and morty . rome . Seinfeld . shameless . sharp object . Sherlock . sons of anarchy . Spartacus . sopranos . strike back . true detective . Vikings . weeds . west World . wire
@NaghdeFilmoSerial
لیست به ترتیب برتر بودن و ... نیست.
سریال هایی که به شدت توصیه میکنم به ترتیب حروف الفبا
11.22.63 . animal kingdom . attack on titan . avatar last air bender . banshee . band of brothers . better call sual . black sails . breaking bad . batman the animated series . crown . dexter .fargo. friends . game of thrones . grand tour . hell on wheels . house . house of cards . last kingdom . mad men . mind hunter . narcos( Colombia و Mexico) . peaky blinders . power . prison break . rick and morty . rome . Seinfeld . shameless . sharp object . Sherlock . sons of anarchy . Spartacus . sopranos . strike back . true detective . Vikings . weeds . west World . wire
@NaghdeFilmoSerial
The Sopranos Theme Song
fx
موسیقی تیتراژ سریال شاهکار sopranos آبروی تلوزیون
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial