🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
درباره ی شازم نمی نویسم چون میشه تکرار نوشته ی دوستان که درست بود واسه همین میریم سراغ یک فیلم کمتر دیده شده
#اسپویل
به نام خدا
filth 2013
کارگردان : جان اس بیرد
نویسنده : جان اس بیرد
بازیگران : جیمز مک آوی ، جیمی بل ، ادی مارسن و ...
ژانر : درام ، کمدی سیاه ، روان شناختی

مقدمه: فیلم کثافت بر اساس رمانی به همین نام نوشته ی ایروین ولش ساخته شده و داستان پلیس اسکاتلندی را روایت می کند که دچار بیماری دوقطبی است و رفتار های زننده ای با اطرافیان و همکاران دارد و برای کسب ترفیع درجه از هیچ کاری ابایی ندارد و ...

بر خلاف شخصیت معروف دو قطبی سینما نورمن بیتز ، بروس رابرتسون شخصیت اصلی که ارائه می دهد (یعنی خود او) شخصیتی بی بند و بار ، حقه باز ، دروغگو و سو استفاده گر است به معنای واقعی کلمه کثافت است.
با این که فیلم در آغاز جذاب است و بیننده را با خود همراه می کند اما از اواسط فیلم ، تماشای آن شبیه گوش دادن به غم و اندوه و ناله های یک معتاد است تا دیدن فیلم .
فیلم در غافل گیر کردن مخاطب نسبتا خوب عمل می کند و تا پیچش داستانی فیلم مخاطب متوجه نمی شود که همسر بروس رابرتسون که در طول فیلم نشان داده می شود و کار هایی که انجام می دهد در واقع خود بروس رابرتسون است.
فیلم برداری اثر با زاویه شات عریض از بالا ضعف و حقارت سوژه را به خوبی به تصویر می کشد ، شخصیتی که دائم در حال تحقیر دیگران است و به همجنس گرا و ... توهین می کند ولی خود از همه حقیر تر و همچنین عجیب تر و متفاوت تر است اما سعی دارد به استفاده از لحن خشن و کلمات رکیک ضعف خود را پنهان کند ، به عنوان مثال در صحنه ی فتوکپی که سعی داشت با نشان دادن بزرگی خود (اگه دیده باشید می دونید منظورم رو) و تحقیر همکارانش خود را برتر نشان دهد اما در صحنه ی بعد دروغ گویی او برملا شد و باعث تحقیر خود شد.
یک سوالی که دائم در فیلم منتظر رسیدن به پاسخ بودم دلیل مرگ همکار بروس رابرتسون بود و نشانه های فیلم حاکی از آن بود که بروس در مرگ او مقصر است اما به مرگ او پرداخت نمی شد.
مهم ترین ویژگی مثبت فیلم بازی عالی جیمز مک آووی بود که با حالت چهره و چشمان و حرف زدن پر از خشم و نفرت در نشان دادن شخصیت فیلم عالی عمل کرده بود و توجه بیننده را به خود جلب می کرد . متاسفانه فیلم بعد از پیچش جذابیت خود را از دست می دهد و در پایان با وجود کور سوی امید برای نجات بروس پایان کار شخصیت را به طرز تاسف آوری شاهد هستیم.
با کارگردانی مناسب و تدوین و نور پردازی که به کمک فیلم بردار آمده در انتقال فضای سرد و بی روح فیلم بسیار موثر است اما کارگردان برای انتقال نا امیدی و فضای غم بار فیلم بیش از حد تلاش می کند و باعث می شود که نتوان از قسمت کمدی فیلم لذت برد و مخاطب هم مثل شخصیت دائم گیج و تحت فشار روحی و روانی قرار می گیرد درست مثل گیر کردن در هزار تو.
تمام تلاش های فیلم برای رسیدن به هدف فیلم (ارائه ی محتوا) مثل ایجاد پیچش و نشان دادن دکتر روان شناس و چهره های حیوانی شخصیت های اطراف بروس (که نشان دهنده ی ویژگی های هر شخص است) موفق نبوده به طوری که در پایان فیلم با خود می گوییدخوب که چی ؟

سخن آخر : به عنوان فیلم از لحاظ فنی در سطح قابل قبولی بود و با این که کلا با این طور فیلم ها حال نمی کنم از دیدن فیلم لذت بردم و ارزش یک بار دیدن را دارد (به دلیل ویژگی های فنی فیلم به خصوص بازی عالی جیمز مک آوی).

جوایز و افتخارات: بفتای اسکاتلند : برنده ی بهترین بازیگر نقش اول مرد
جشنواره ی مستقل فیلم بریتانیا : برنده ی بهترین بازیگر نقش اول مرد
و ...
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی از فیلم جان ویک ۳:آماده برای نبرد
John Wick 3 Parabellum 2019
#بدون_اسپویل
بعد از دیدن سری فیلم های جان ویک این سوال را از خود بپرسید که:کدام قاتل حرفه ای است که اصلا برایش مهم نیست چقدر انسان را میکشد، من میتوانم دوست داشته باشم؟پاسخ این سوال بی شک آقای جاناتان ویک است(با بازی کیانو ریوز).یک سوال دیگر:در سه گانه جان ویک تقریبا ۳۰۰نفر کشته شدند من برای کدام یک ناراحت شدم؟بی شک جواب این سوال هیچکس است.سری فیلم های جان ویک رفته رفته وضع بهتری پیدا میکنند به گونه ای که قسمت سوم به اوج خودش میرسد.اولین نکته مثبت فیلم که در نقد های دیگری هم که خوانده بودم؛ به آن اشاره شد این است که دیالوگ های بسیار کمی در فیلم رد و بدل میشود و ما در ۹۰درصد فیلم صحنه های اکشن و جذابی را میبینیم که آدرنالین خونمان را به شدت افزایش میدهد.یعنی اینگونه بگویم مطمئن باشید اکشن این فیلم میخکوبتان خواهد کرد.البته نمیشود جان ویک۳ را فیلمی بدون ایراد دانست به شخصیت جدید فیلم یعنی سوفیا اصلا پرداخته نشد.من در خلاصه داستان خوانده بودم که جان ویک در این فیلم تنها نیست و او یک پشتیبان دارد ولی اصلا به سوفیا خوب پرداخته نشد یعنی بود و نبودش در فیلم فرقی ندارد.به ویلین داستان هم یعنی وینستون هم خوب پرداخته نشد.بنظرم در زمینه شخصیت پردازی در قسمت سوم جان ویک فیلم ضعیف است و نمیشود از این موضوع گذشت.بعضی ها فکر میکنند جان ویک داستان درستی ندارد و دیگر فیلم هایش تکراری میشود به گونه ای که جان ویک در آخر همه رو میکشد و قهرمان میشود‌.اما همین افراد از فیلم های مارول و دی سی و کلا فیلم های ابرقهرمانی به شدت پشتیبانی میکنند.بنظرم این فیلم برای کسانی که عاشق صحنه های اکشن R هستند ساخته شده است.هدف این فیلم بنظرم ارائه ۲ساعت صحنه های اکشن و هیجان انگیز و در این زمینه کاملا موفق بوده است به عبارتی به ژانرش کاملا وفادار بوده و یکی از بهترین فیلم ها در ژانر خودش است.
جمع بندی:به شخص دوست دارم فیلم های بیشتری و حتی سریالی از روی شخصیت جان ویک ساخته شود.بهترین فیلم ۲۰۱۹ تا به الان از نظر من(بعد از فیلم شزم و اندگیم)اگر دوست دارید ۲ساعت فقط لذت ببرید و صحنه های جذاب و اکشنی را ببینید پس جاناتان ویک را همراهی کنید.
IMDB:8
Rotten tomatoes:90%
Metacritic:73
امتیاز:8

خلاصه داستان:فیلم John Wick 3 Parabellum ، بعد از این که جان ویک ماموریتش را به پایان می رساند برای سرش جایزه سنگی میگذارند . همین امر سبب می شود جانش در خطر باشد . در قسمت سوم جان ویک برای خلاف قسمت های قبل که جان ویک به تنهایی با قاتلان رو برو می شد این بار با حضور یک ستاره دیگر به نام هلی بری در نقش سوفیا وارد بازی خطرناکی می شوند …

نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
رهایی از آزار تمدن :
یادداشتی قدیمی درمورد دلیجان
جان فورد با دلیجان نه تنها یکی از بهترین ساخته های خود را تقدیم جهانیان میکند بلکه با ساخت فیلمی تکنیک محور و سخت به لحاظ اجرا (با توجه به سال ساخت) کاری میکند که هنوز نیز میتوان آنرا دید و هنوز هم میتوان با شخصیتهای آن همراه شد و مهمتر از همه هنوز هم میتوان بااین فیلم سرگرم شد.
جان فورد دراین فیلم دلیجان را به عنوان نمادی از جامعه آمریکا با افراد گوناگون معرفی میکند و باپرداخت درست خود از آنها مخاطب را نسبت به سرنوشت آنها نگران میکند.
نکته جالب این است که شخصیتهای فیلم درشرایط عادی شاید هیچگاه بایکدیگر همراه و همسفر نمیشدند اما موقعیت فیلم به گونه ای چیده شده است که هرکدام برای رسیدن به هدف خود میبایست شرایط را تحمل کنند. یک فرد دائم اخمر و یک زن روسپی و یک قمار باز و مارشال و... فورد مختصات متفاوتی از افراد دلیجان را نمایش میدهد و حضور شخصیت زن و بال و پر دادن به او نیز بخش درام کار را تقویت میکند(برخلاف وسترنهای رایج و نقش کمرنگ زنان در آنها)
فورد دراین اثر آشکارا تلاش نموده سیر تغییر و تحول شخصیتها در دل داستان را نمایش دهد. پس به همین دلیل افرادی که بنظر میرسد تنها به فکر منفعت خود هستند در مواجهه با بحران وجه دیگری از خود را رو میکنند و درلحظات حساس و حیاتی همچون نبرد با سرخپوستان برای یکدیگر فداکاری میکنند. فورد اصولا نگاه امیدوار و خوش بینانه ای به انسان دارد و درتلاش است تا به مخاطب بفهمانددر شرایط سخت و اضطراری
همه کنار یکدیگر ایستاده و اختلاف را کنار میگذارند.

فیلم دلیجان وسترن است. بیابانهای بی انتها. اسب.افراد هفت تیرکش. سرخپوستان و... همگی در آن حضوردارند پس طبیعتا با وجود چنین مصالحی فورد و دوربینش به عنوان دریچه ورود مخاطب به جهان فیلم با قابهای لانگ شاتی که میبندد به درستی عظمت محیط.کوچکی سوژه ها در آن و مهمتر از آنها غیرقابل حدس بودن نتیجه اعمال افراد و سرانجام آنها را تفهیم میکند. فورد به فراخور موقعیتهای داستانی از نماهای بسته. فول شات و مدیوم نیز بهره میبرد اما همانطور که از پیش تر از فیلمی وسترن انتظار داریم لانگ شات ها خود را به رخ میکشند.
فورد هرچه در نمایش دلیجان و افراد داخل آن جزییات رعایت میکند در نمایش سرخپوستان تخت و تک بعدی عمل میکند . برای بررسی چنین شرایطی میبایست اوضاع داخلی آمریکا و کمپانی تهیه کننده را نیز درنظر گرفت. کشتار سرخپوستان وجهی قهرمانانه به خود میگیرد و تصویری ساده انگارانه (ماقبل تیپ) ازآنان ارائه میگردد.
نمیدانم در زمان اکران بازخوردها نسبت به چنین نمایشی چگونه بوده است اما اکنون که بعد از سالها دوباره آنرا تماشا میکنیم این نکته به عنوان ضعفی آشکار خودرانمایان میکند.
دلیجان نمایش سفری است جذاب و دوست داشتنی. داستانی در مقطعی از تاریخ غرب که باردیگر یادآوری میکند برای ایجاد تغییر در هرجامعه گاهی میبایست خون ریخته شود و حق پیمال شود. هرچند نگاه فیلمساز دراین قضیه شاید آنچنان منصفانه و انسانی هم نباشد.

امتیاز:7.5

امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSrerial
ساعاتی با آقای انتقام :

پرویز

(بخشی از نقد دارای اسپویل است)

در نخستین نما از فیلم درخشان (پرویز) ساخته (مجید برزگر) شاهد حضور مردی فربه دراتاقی تاریک هستیم که صدای نفس کشیدن های او به شکلی کاملا واضح و‌آشکار برروی تصویر نشسته و با بلند شدن او از جای خود دوربین نیز با او به حرکت در می آید. باتوجه به فیزیک درشت سوژه مورد نظر و سرعت پایین حرکات او به طبع دوربین نیز به آرامی پشت او حرکت میکند. مرد بعد از کمی راه رفتن که نوعی حالت گیجی و پریشانی او نسبت به محیط را منتقل میکند تلفنی که از جعبه برداشته را به شبکه وصل میکند و تماسی برقرار میکند : اگه به پیامم توجه نکنی گه میزنم تو زندگیت!

این مقدمه ای است کنجکاوی برانگیز و تعلیق زا در مورد شخصیتی ترسناک و مهیب بنام پرویز. شخصیتی که بی شک از پرداخت شده ترین و ملموس ترین شخصیتهای این چند ساله سینمای نحیف ماست. پرویز (به معنی فاتح و پیروز!) پیر پسری است که قرار است سیر تحول کنش و واکنش های او را مشاهده کنیم. پس بیراه نیست که سکانسی را نمیتوان درفیلم یافت که او درفیلم حضور نداشته باشد. مجید برزگر با نمایش جزییاتی از مختصات زیست پرویز بدون هیچ عجله ای او را آرام به مخاطب معرفی میکند. پرویز نمونه بارز پیر پسری است که تنها سنش بالا رفته اما همچون کودکی بی آزار دلخوش زندگی تکراری و ملالت بار خود است. پرویز همچون افراد کم سن سیگار کشیدن و آب خوردن از بطری را از پدر سنگدلش پنهان میکند. کار راه انداز است . خرید میکند.آشپزی انجام میدهد. برای کسب درآمد ناچیز امور خدماتی شهرک زندگی خود را انجام میدهد همچون رانندگی سرویس کودکان و کار در خشکشویی و جمع آوری هزینه شارژ و... او برای خودش به اصطلاح خوش است و ناراضی هم نیست هرچند زندگی او از نظر دیگران حتما حقارت بار و بدور از منطق است.(زندگی در خانه پدری .نداشتن همسر و فرزند و حتی شغلی ثابت و پردرآمد) اما او برای خویش روزگار میگذراند. پرویز امور خود را انجام میدهد و در دنیای ساکن و خلوت خویش فرو میرود. اما مشکل آنجاست که این زندگی تکراری و بی خطر پرویز دوام نمی آورد و پدر با تصمیم ازدواج خود پرویز را از پیله امن خارج میکند. پرویز باید خانه راترک کند و به طبع آن شغلهای موقت رانیز از دست میدهد چون دیگر ساکن شهرک نیست.

برزگر در این اثر اطرافیان پرویز و نوع تعامل آنها با یکدیگر را سرد و مکانیکی جلوه میدهد. مشخصا پدر به عنوان نزدیک ترین فرد زندگی پرویز رابطه ای خشک و رئیس و زیر دستی با او دارد. آشکارا دیالوگهای برقرار شده بین آنها را به یاد آورید که از چند جمله کوتاه تخطی نمیکنند. کوتاه بودن در کنار محتوا معمولا تحقیر آمیزی که از پدر بر پرویز تحمیل میشود همگی نشان از کم اهمیت بودن پرویز نزد پدر را دارند. به عنوان مثال سختگیری پدر در زمینه آشپزی پرویز و مطلع نکردن او از خبر ازدواجش نشان از آن دارد که پدر برای فرزندش حکم بزرگتر و دلسوز را ندارد. او انگار تنها به وجود و حضور پسر عادت نموده است. همانطور که به یک کارمند یا کارگر میتواند عادت کند. چهره سرد پدر و لحن بی تفاوتش حین ادای دیالوگها خود گویای چنین شرایطی هستند. مثال دیگر نمای دونفره پرویز و پدر سرمیز غذا است . برای نمایش از فاصله شخصیتی این دو برزگر آنها را در دوطرف میز غذا قرار میدهد و قاب دو نفره ای میبندد که در یک سمت پرویز و درسمت دیگر پدر حضور دارند و فاصله میان ایندو را صندلی ها و اجزای روی میز پر میکنند.
مشکل پرویز اما تنها در رابطه با پدر غیر عادی او نیست. هنگامی که به محل سکونت جدید نیز وارد میشود به ناچار همنشین پسر همسایه و سگ او میشود. پسری که نه نامش را میفهمیم نه گذشته اش را ونه هیچ چیز دیگر از اورا. او تنها به خانه پرویز می آید تا دور از چشمان مادر سیگار بکشد. او به پرویز رجوع میکند تا سگی که نمیتواند در خانه نگه دارد را به او بسپارد. برزگر اشاره میکند تنهایی و فلاکت پرویز او را هیچگاه رها نمیکنند. اینجا نیز پرویز باید مورد سو استفاده قرار گیرد و دم نزند. از پادویی اهالی شهرک به خدمت رسانی به پسر همسایه میرسد (تنزل میکند)

برزگر اما از جایی به بعد طغیان پرویز را رونمایی میکند. نکته ترسناک و تکان دهنده این طغیان نه تنها خود اعمال شنیع و قبیح پرویز بلکه عاری بودن چنین شخصیتی از احساس ندامت و عذاب وجدان است. برزگر از اواسط فیلم پرویز را همچون قاتلان سریالی بی روح و خونسرد تصویر سازی میکند. پرویز کنش های ترسناکی ازخود بروز میدهد اما در هیچ قسمتی نشانی از پشیمانی و ندامت در او نمیبینیم. برزگر از پرویز یک بمب ساعتی با ضریب انفجار بالا میسازد. گویا پرویز در تمام این سالها مشغول جمع آوری نفرت و کینه از سایرین بوده و اکنون زمان انتقام او از تمام دنیاست. پرویز در کمال خونسردی مرتکب قتل میشود. روابط شغلی و عاطفی و اجتماعی دیگران را به نابودی میکشاند. او طغیان میکند اما دلیلی برای ج
وش و خروش و هیاهو ندارد. پرویز همانطور که همیشه در جامعه حضور داشته و دیده نشده اکنون نیز اخلاق را زیر پا میگذارد. وجدان و شرافت را تکه و پاره میکند و بازهم دیده نمیشود. نمایی را به یادآورید که پس از قتل عام سگها و گربه های شهرک در حضور خیل عظیم جمعیت شامل اهالی و پلیس و ... مثل همیشه آرام و خونسرد قدم میزند و تنها ناظر پیرامون است.

برزگر برای روایت چنین موقعیت داستانی دهشتناکی هنر خود درکارگردانی را به رخ میکشد. همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد او از نخستین نمای فیلم با فکر و برنامه پیش میرود. حضور پرویز درتاریکی.صدای نفس نفس زدنهای او که همواره حضوردارند و عملا عنصری هستند آزار دهنده که حضور موسیقی در فیلم را هم حذف کرده اند. جالب آنجاست که حضور صدای نفس کشیدن های او در ابتدا ممکن است برای مخاطب عنصری نه چندان ضروری و حیاتی جلوه کند اما هرچه به اواخر اثر نزدیک میشویم طبیعتا با وقوع حوادث فیلم شنیدن این صداها دلهره آور تر میشوند. اوج این دلهره جایی است که پرویز برای تسویه حساب وارد خانه پدر میشود.

برداشت های طولانی و بدون وقفه نیز برای تاثیر گذاری بیشتر در انتقال حس خفقان و نکبت زندگی پرویز حضور دارند. همچون نمای بدون وقفه ای که در آن پرویز پیر مرد صاحبخانه را در انباری زندانی میکند.(از لحظه ورود پیر مرد به خانه تا نشستن و استراحت کردن تا حبس گشتن او دوربین او و پرویز را تعقیب میکند ) یا مثال دیگر آخرین حضور شوم او در خشکشویی است که پس از برقراری دیالوگ با مرد صاحب مغازه او را هم به ورطه نابودی میکشاند. برزگر از کات زدن بین نماها پرهیز میکند.دراین روش مخاطب از یک زاویه و یک اندازه نما شاهد حوادث داخل اثر میشود و تمام حواسش معطوف جریانات داخل اثر میگردد. برزگر در دکوپاژ نماها ترجیح میدهد به جای برداشت های مختلف با زوایا و اندازه های متفاوت حوادث را به مهیب ترین شکل تصویر سازی کند. در پرویز برای انتقال حس تشویش و التهاب مخاطب از بهره گیری از نمای بسته صورت بازیگران. تاکید بر خون یا جنازه داخل قاب دوربین و تغییر ناگهانی زوایای دوربین استفاده نمیشود. دوربین مدام در حرکت است و هرکجا لازم باشد با حرکت به چپ یا راست هراندازه که لازم باشد را نشان میدهد. نه بیشتر و نه کمتر .(به عنوان مثال در لحظاتی که قرار است جنازه حیوانات شهرک را نشان دهد یا نمایی که در آن پرویز در مرکز قاب قرار دارد و در گوشه چپ کادر تصویر جنازه خونین صاحب مغازه را داریم.)

نمیتوان از پرویز نوشت و اشاره ای به لوون هفتوان عزیز نکرد. بازی او درخشان و ماندگار است. جدا از فیزیک او که کاملا متناسب با ویژگی های نقش است (جثه بزرگ او که طبعا کندی و رخوت زندگی چنین فردی را تداعی میکند) چهره سرد و لحن گفتار بی تفاوتش همگی باعث گشته اند پرویز ملموس و باورپذیر از آب در آید. چشمان بی روح و نگاه بی انگیزه او همواره در بازی او نمایان هستند. از گفتگوهای با پدر گرفته تا پند گرفتن از صاحب خشکشویی. برخورد خیابانی با همسر پدرش تا جایی که همکار خود در فروشگاه را لو میدهد هفتوان همواره تصویر مردی بی تفاوت. بی احساس و تباه شده را ارائه میدهد که تنها به فکر تخریب و انتقام است. در هیچ نمایی شاهد انتقال حس غم .شادی.خشم یا... از او نیستیم. روزگار از پرویز هیولایی ساخته بی عاطفه و خطرناک پس طبیعتا چنین نقش آفرینی هم کار را تکمیل میکند.

پرویز از مردی میگوید شورشی و نترس. مردی که زن همسایه را دید میزند. مانکن زنانه لباس فروشی را لمس میکند. دروغ میگوید. قتل انجام میدهد و با این موارد خوش میگذراند. پرویز از انتقام خویش لذت میبرد و نیازی هم نمیبیند برای اعمال خویش به خود یا کسی جواب پس بدهد. او مامور آشوب و تباهی برای دیگران است. آشوبی که ممکن است خودش رانیز به کام تباهی بکشاند اما هیچ عزم و نیرویی نمیتواند جلوی او و افکارش قد علم کند. پرویز یک هیولا ساخته دست ماست. پس میبایست از او بترسیم. کمی به محیط پیرامون نگاه کنید.. با دقت بنگرید شاید پرویزهایی را در کنار خود پرورش میدهیم.

امتیاز :۱۰

امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
👍1
Lost , season 1
فصل اول لاست
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
Lost , season 1 فصل اول لاست @NaghdeFilmoSerial
Lost , Season 1
فصل اول لاست ( گمشده )
#بدون_اسپویل

لاست، سریالی که همگان از ان تعریف و تمجید می کردند، هر جایی که میرفتم می گفتند لاست را ندیده ای ؟! خب در اخر من دیدن این سریال را شروع کردم و می توانم بگویم کسانی که از لاست تعریف می کردند بیهوده و گزافه نمی گفتند. این سریال ان جادوی خاص خود را دارد که بیننده را محصور خود می کند و باعث می شود که پشت سر هم اپیزود ها را ببینید.
داستان لاست از این قرار است که هواپیمایی در یک جزیره در ناکجااباد سقوط می کند و ادم هایی که زنده مانده‌اند باید اختلافات را کنار بگذارند چون چیز خطرناکی انسوی جزیره است ، خب همه چیز به این سادگی نیست و من هم نمی خواهم لذت دیدن این سریال را خراب کنم.
در این سریال شخصیت های اصلی متعددی وجود دارد و سریال به هر کدام انقدر فرصت می دهد که بتوانند خود نمایی کنند و ما را با خود همراه سازند. هر شخصیت پرداخت مناسب خود را دارد و هر چیزی به موقع اتفاق می افتد. فلش بک های سریال بسیار خوب و به موقع عمل می کنند و سازندگان با درست قرار دادن فلش بک ، سریال را لذت بخش تر می کنند.
اگر موفقیت لاست را یک سکه تصور کنیم ، یک روی سکه به همین فلش بک ها اختصاص دارد و روی دیگرش به جزیره‌ی مرموز.
اتفاقاتی عجیب در این جزیره به وقوع می پیوندد که واقعا هیچ توضیحی برای ان وجود ندارد و هر اپیزود هم بیشتر بر این اتفاقات افزوده می شود. بیشتر هیجان سریال به همین مرموزی جزیره است که واقعا عطش بیننده را برای دانستنش لبریز می کند.
فصل اول لاست یک سریال تمام عیار است که دیدنش به همه پیشنهاد می شود، اما این سریال طوری است که همه را به خود جذب نخواهد کرد و ممکن افراد بسیاری از ان دلسرد شوند. لاست در جذب کردن مخاطب مثل دکستر عمل می کند، شما باید چند اپیزودی را ببینید تا بتوانید با ان همراه شوید و به ان اعتیاد یابید ( البته برای من دکستر بیشتر از لاست اعتیاد اور بود ) .
خب حالا بزارید از بدی های فصل اول لاست بگویم ، بعضی صحنه ها خیلی غیر واقعی چیده شده بود و من واقعا حس می کردم که در داخل یک استدیو فیلم سازی هستم ، البته فقط در بعضی مواقع اینطور بود ، ان هم اگر زیاد به ان فکر میدادید. دوم اینکه به جز شخصیت های اصلی ، دیگر شخصیت ها و افراد بازمانده ، تک بعدی باقی می مانند و به نوعی سیاهی لشگر هستند.


نمره من : 9 از 10

نویسنده: Mehrdad_Ayvatlo

@NaghdeFilmoSerial
معرفی ژانر های اصلی

ژانر اکشن : صحنه های هیجان انگیز ، بدل کاری ،تعقیب و گریز ، نجات ، نبرد ، انفجار و را شامل می شوند و اکثر فیلم های رزمی ، جنگی ، ابر قهرمانی ، بلاک باستر ، ماجراجویی و ... جز ژانر و زیر ژانر های اکشن می باشند . mission impossible

ژانر کمدی : کمدی فیلم هایی را شامل می شود که دارای داستان و موقعیت های خنده دار و اغراق شده می باشند که با دیالوگ ها و اتفاقات خنده دار ، صحنه ها و ارتباط های خنده دار را به نمایش می گذارند و کمدی های سیاه ، موقعیت ، بزن و بکوب، رمانتیک و ... زیر ژانر کمدی می باشند. dictator 2012

ژانر درام : بزرگترین گروه ژانر فیلم می باشد و اکثر فیلم هایی که جز ژانر کمدی نیستند جز ژانر درام هم قرار می‌گیرند حتی فیلم هایی که جز ژانر های اصلی مثل اکشن و یا وسترن باشند. بهترین تعریف را از ژانر درام آلفرد هیچکاک گفته است : درام یعنی زندگی واقعی بدون لحظات خسته کننده ی آن. مثال : green book 2018

ژانر وحشت : هدف فیلم های این ژانر ترساندن و ایجاد هیجان و استرس در مخاطب است و زیر ژانر های زیادی را شامل می شود ، فانتری های ترسناک ، هیولا ها ، خون آشام ، زامبی ، کشتار ، شکنجه، روانی ، مبارزه برای بقا ، قاتل سریالی و ... مثال :
the exorcist 1973

ژانر جنایی : فیلم هایی که به زندگی کاری و شخصی جنایت کاران و گانگستر ها ، خلاف کاران و اوباش می پردازد و همچنین شامل فیلم های جنایی نوار ، کاراگاهی و قاتل سریالی نیز می شود. مثال : godfather

ژانر موزیکال: در کنار وسترن اولین ژانر واقعی سینما محسوب می شود و از تئاتر به سینما وارد شده است. شامل صحنه های رقص و آواز است و درام های موزیکال و کمدی های موزیکال را در بر میگیرد . ممکن است ببخشی از فیلم شامل موزیک باشد و یا حتی کل دیالوگ های فیلم به صورت شعر و موسیقی بیان شود. مثال :
les miserables 2012

ژانر علمی تخیلی : فیلم هایی که شامل تکنولوژی های پیشرفته ای است که بشر به آن ها دست نیافته ولی ممکن است دست پیدا کند(پایه ی علمی دارد) و البته ممکن است دارای ویژگی های فانتزی و اکشن و ترسناک هم باشد ، فیلم های کمیک، آخر الزمانی ، فضایی ، آینده ی نوار و ... جز زیر ژانر های علمی تخیلی می باشند‌. مثال :
2001: a space odyysey 1968

ژانر جنگی : فیلم های این ژانر جنگ ها را به نمایش می گذارند به خصوص جنگ جهانی دوم ، البته فیلم های جنگی وسترن و تاریخی (مثلا جنگ های صلیبی) و هم چنین ضد جنگ . صحنه های جنگ و ویرانی و اسارت و ... را شامل می شوند و شامل درام جنگی ، ضد جنگ ، کمدی سیاه جنگی ، جنگی تاریخی و ... می شوند. مثال:
saving piravate Ryan 1998

ژانر وسترن : قدیمی ترین و اولین ژانر واقعی سینما ژانر وسترن است . ویژگی هایی مثل کابوی و یاغی ها ، مسافرت در طبیعت غرب وحشی؛ هفت تیر کشی و بیابان و ... را شامل می شود و وسترن های جنایی و وسترن های جنگی و ... را شامل می شود و به چهار زیر ژانر اصلی : وسترن اصیل ، وسترن مدرن ، شبه وسترن ، وسترن اسپاگتی تقسیم می شود. مثال : stagecoach 1939

ژانر دلهره آور (تریلر ) : شبیه ژانر وحشت است با این تفاوت که از ویژگی ها و عوامل واقعی برای ایجاد استرس استفاده می کند و فانتزی را شامل نمی شود و استرس و همزاد پنداری را در مخاطب ایجاد می کند. بعضی از فیلم های جاسوسی و جنایی را شامل می شود. مثال : psycho 1960

ژانر نوار (سیاه) : این ژانر بیشتر از این که ژانر باشد در واقع سبک است و بیشتر شامل فیلم های جنایی است. موضوعاتی مانند غم ، تنهایی ، جنایت ، گناه و شرارت و ... را نشان میدهد و فضایی سیاه دارد. در این نوع فیلم ها اکثرا شاهد یک قهرمان تنها و یا ضد قهرمان و یک زن اغوا گر در شهری بزرگ هستیم . مثال : Chinatown 1974


زیر ژانر های مهم و ژانر های فرعی :
بیو گرافی (زندگی نامه) ، کمیک و ابر قهرمانی ، فانتزی (تخیلی) ، ماجراجویی ، رومنس (عاشقانه)، درام دادگاهی ،معمایی ، ورزشی ، انیمیش و انیمه ، مستند
@NaghdeFilmoSerial
1
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی کوتاه از فیلم گرتا
Greta 2019
#بدون_اسپویل
بیشتر فیلم های ترسناکی که امروزه میبینیم درباره آخر الزمان،جن،روح،هیولا،شیطان و خلاصه این موجودات تخیلی است که از هر ۱۰۰فیلم شاید یک فیلم بر اساس واقعیت باشد.فیلم های کمی در سینما وجود دارد،یا بهتر از بگویم فیلم های کمی در سینما وجود دارد که واقعا دلهره باشند مانند درخشش.ژانر دلهره یعنی صحنه های ترسناکی که اتفاق میافتد با عقل جور در بیاید.خوب برویم سراغ فیلم گرتا...
اولین نکته منفی فیلم شخصیت پردازی ضعیف آن است.مثلا اسم فیلم گرتا است و مخاطب توقع دارد که باتوجه به اینکه او شخصیت مهمی است و اسم فیلم بر اساس اسم او ساخته شده است روی شخصیت گرتا تمرکز بیشتری وجود داشته باشد تا شخصیت فرانسیس.این مهمترین ضعف فیلم بود.در مقابل بازیگری که نقش گرتا را بازی کرده است کاملا عالی عمل کرده است و مطمئنا بهترین بازیگر فیلم است.(ایزابل هوپرت)کلا بازیگران فیلم خوب عمل کرده اند و نمیشود از آن ایراد گرفت.موسیقی متن جذاب و هماهنگ با صحنه ها یکی دیگر از نکات مثبت فیلم است.بنظرم فیلم کمی کوتاه بود و اگر حداقل ۲۰دقیقه دیگر به آن اضافه میشد میتوانست بهتر عمل کند.بدون شک فیلم بیشتر شما را یاد هالووین ۱۹۷۸ خواهد انداخت البته خون و خونریزی در این فیلم کمتر از هالووین است.اگر قسمت دومی برای این فیلم ساخته شود میتواند خیلی بهتر و جذابتر از قسمت اول باشد.
جمع بندی:فیلم بسیار سرگرم کننده و جذاب است و بی شک ارزش یکبار دیدن را دارد.پیام فیلم مطمئنا همیشه در ذهنم باقی خواهد ماند.
IMDB:6
Rotten tomatoes:60%
Metacritic:54
امتیاز:8


خلاصه داستان:در فیلم Greta ، دختری جوان به نام فرانسیس مک‌کالن رابطه‌ای دوستانه را با بیوه‌ای تنها برقرار می‌کند، غافل از اینکه این زن میانسال نقشه‌‎ای مرگبار را برایش تدارک دیده‌است که…

نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
Stranger Things , Season 3
فصل سوم چیز های عجیب

@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
Stranger Things , Season 3 فصل سوم چیز های عجیب @NaghdeFilmoSerial
کوتاه درباره :
Stranger Things, Season 3
فصل سوم چیز های عجیب
#اسپویل

فصل سوم Stranger Things لذت بخش است اما نه به اندازه ۲ فصل قبلی که باعث میشد در ۱ یا ۲ روز سریال را تمام کنم ، این فصل افت ملایمی را نسبت به قصل های گذشته دارد و می توان ان را در سریال حس کرد.
به شخصه حس می کردم بازگشت مایند فلایر در این فصل ، حس تکراری بودن را به فصل سوم می دهد اما اصلا این چنین نبود. سازندگان توانسته بودند حضور او را به خوبی توجیه کنند و حتی حضورش ترسناک تر از قبل حس می شد و به نوعی نقطه قوت این فصل بود.
می دانید قدرت یک سریال در باور پذیری ان است و چقدر بیننده ان را باور میکند و می تواند احساسی در خودش نسبت به ان داشته باشد ، در مورد مایند فلایر این صدق می کند اما در مورد حضور روس ها نه ، و اینکه چقد تکلونوژی زیر پای امریکایی ها داشتند. این یکی از چیز هایی بود که باعث می شد نتوانم از سریال لذت ببرم.
البته فیلم نامه سریال در بعضی موارد خیلی مسخره میشد ، اما می شد از ان چشم پوشی کرد.
در اخر اینکه درست است سریال کمی افت داشته اما باز هم همان لذت خاص خود را دارد و برادران دافر کار بسیار سختی را در پیش دارند ، چون اگر در فصل بعد هم افت کند دیگر ان سریال ناب نخواهد بود.

نمره من :7.5 از 10

نویسنده: Mehrdad_Ayvatlo

@NaghdeFilmoSerial
مسیر سبز....مقصد قرمز
Shape Of Water
یادداشتی درمورد شکل آب :

بعد از تماشای فیلم اسکارگرفته(شکل آب) ساخته یکی از محبوب ترین کارگردانان حال حاضر جهان(گیرمو دل تور و) احساس عجیب و ناخوشایندی به من دست داد. فیلم شکل آب همانطور که از قبل انتظارش را داشتم نکات مثبت زیادی دارد. از تیم بازیگری همه فن حریف گرفته(مگر میتوان سالی هاوکینز و مایکل شانون لعنتی فیلم را دوست نداشت؟ هاوکینز در انتقال احساس های متفاوت همچون غم.شادی. هیجان و... با اجزای صورت و مشخصا چشمهای خویش نمایش دلپذیری ارائه میدهد و شانون نیز در ارائه تیپی خشن و مصمم و هراس انگیز چشمها را به خود خیره میکند. ترکیب چهره خشن و لحن جدی او در گفتار از شانون یک خبیث موفق میسازد) تا موسیقی ارزشمندی که میتوان جدا از فیلم هم برایش وقت گذاشت و طراحی صحنه و لباس جزیی نگر فیلم(شکل آب چه درنماهای داخلی و چه در نماهای بیرونی به لحاظ نمایش دهه شصت آمریکا موفق عمل میکند. همچون معماری ساختمان ها. اتوموبیل ها. تنوع لباس و اشیا ریز و درشت لوکیشنها) و استفاده به جا و کاملا فکرشده از رنگ در قابهای فیلم(آشکارا سبز و قرمز) و داستان عشقی نا متعارف و ... اما متاسفانه فیلم آنچنان که باید مرانگرفت.

نمیدانم شاید مشکل از بنده بوده که توقع بیش از حدی از یک عاشقانه فانتزی داشتم یا شاید هم فیلمنامه و دربرخی لحظات کارگردانی معمولی دل تور و کار را خراب کرده اند(به عنوان مثال تیراندازی پایانی فیلم که به لحاظ نمایشی معمولی جلوه میکند یا سکانس آواز سیاه و سفید که میشد بلندتر باشد) اما هرچه که هست نتیجه اش یک حس دوگانه را پدید آورده که کار نوشتن یادداشت را هم دشوار نموده است . شکل آب به نظرم بزرگترین ضربه را از کم کاری و سهل انگاری در پرداخت و گسترش شخصیت (هیولای دوزیست) میخورد. هرچه در فیلم به اندازه و به جا از شخصیت اصلی میبینیم و همراهش میشویم در بخش مکمل او نقص و کم کاری مشاهده میکنیم.

شکل آب در پرده نخست خود به خوبی مختصات زیست الیسا را برای مخاطب آشکار میکند. او زنی است تنها که ارتباطش با انسانهای پیرامون تنهابه پیرمرد همسایه و یکی از همکارانش محدود میشود. زبان اشاره او عامل پیوندش با محیط اطراف است اما از آنجایی که انسان ها معمولا با افراد متفاوت و دارای نقص احساس نزدیکی نمیکنند پس او نیز به ناچار درپیله غم و تنهایی فرو میرود. انسانهای اطرافش به او و امثال او هیچگاه فرصت ابراز وجود نداده و درنتیجه هم او از حضور در جامعه آنچنان بهره ای نمیبرد و هم جامعه نمیتواند از پتانسیل او استفاده کند. شکل آب با این معرفی و مقدمه مخاطب را برای ادامه روایت نیز امیدوار میکند که متاسفانه در اجرا نمیتواند از تمام ظرفیتها استفاده کند.

به واقع وجود هیولای دوزیست که میبایست خلاهای زندگی الیسا را پر کند به دلیل آنکه اطلاعات زیادی از وی به مخاطب نمیدهد کم اثر می ماند .در این بین مهمترین قسمت که میتوانست به درک بهتر مخاطب از این هیولا کمک کند بخش میانی فیلم است که او از آزمایشگاه گریخته و به جامعه عادی بازگشته اما جز اندک اشاره هایی تصویر روشن و درستی از ماهیت وجودی او نمیبینیم .مثلا چرا و چگونه قدرت شفای به انسان دارد؟ چگونه بر اثر شکنجه با برق بیهوش میشود و بعد گلوله براواثر ندارد. مهارتهای آموزشی زبان و شناخت تصاویر را هم که درفیلم به صورت کلامی بدانها اشاره میشود را درک نمیکنیم یا حمله به یک گربه بینوا و بعد سینما رفتنش را.. فیلم با کم کاری که در این بخش میکند عملا از بار عاطفی فینال اثر هم میکاهد

یعنی وقتی در طول فیلم دلیل مشخصی برای دوست داشتن یک شخصیت ارائه نمیکنی پس نباید توقع داشته باشی سرنوشت او برای مخاطب در اولویت باشد یا مثلا از دیدن کشته شدنش متاثر شود . شکل آب از نماهایی که رنگ سبز در آنها به کاررفته اشباع شده است. در و دیوار.لباسها.رنگ ماشین و حتی بسته آبنبات مورد علاقه شرور فیلم همگی سبزهستند. رنگ سبز در این فیلم نشان از افسردگی و دل مردگی رخنه کرده در زندگی شخصیتها دارد که از همه طرف محاصره شان کرده و فقط در لحظاتی که عشق و امید به زندگی شخصیت اصلی ورود میکند رنگ قرمز خودنمایی میکند .تقابل امید و پژمردگی زندگی با بهره گیری از این دورنگ به کمک تصاویر آمده اند تا کارگردانی دل تورو از اضافه گویی درامان باشد و با تصویرکار را پیش ببرد. شکل آب خوشبختانه جز در اندک لحظاتی از نفس نمیفتد و مطمئنا از دیدنش لذت خواهید برد اما همانطور که در متن اشاره شد برخی سهل انگاری ها در متن واجرا پتانسیل بالای فیلم را خدشه دار نموده اند و فیلمی که تمام ویژگیهای یک شاهکار را داشت را به اثری صرفا خوب و خوش رنگ و لعاب تبدیل کرده اند.

امتیاز:7.5

امید سلیمی

@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی از فیلم شکل آب
Shape Of Water 2017
#بدون_اسپویل
هرگز نخواهی دانست که من چقدر عاشق تو هستم...
گیرمو دل تورو یکی از مشهور ترین و بهترین کارگردان های حال حاضر سینما است.از آثار زیبای او میتوان به پسرجهنمی۱و۲،حاشیه های اقیانوس آرام و هزار توی پن اشاره کرد.فیلم اسکار گرفته شکل آب یکی دیگر از آثار زیبای این کارگردان است.خوب برویم به سراغ یادداشت بنده...
اول از همه یک نکته را بگویم که بی شک علاقه مندان به آثار گیرمو دل تورو هم میدانند موجودی که دوست هل بوی بود(در فیلم های هل بوی ۱و۲)کاملا شبیه به موجود دو زیست فیلم شکل آب است با این تفاوت که موجود هل بوی قادر به حرف زدن بود و موجود دو زیست فیلم شکل آب نه.من به شخص نمیدانم این نکته مثبتی است از فیلم یا نه.خوب بگذریم...اولین نکته مثبت که توجه هر کس را به راحتی جلب میکند و میتوان گفت مهمترین نکته فیلم است موسیقی متن جذاب فیلم است که از دقیقه اول فیلم تا آخرین دقیقه فیلم شما را جذب خود میکند.(الکساندر دسپلا که موفق به دریافت جایزه اسکار شد).دومین نکته مثبت فیلم بازی بسیار بی نظیر بازیگران است.که نمیشود واقعا گفت چه کسی نقش خود را بهتر از دیگران ایفا کرده است.اما خوب...سالی هاوکینگز یک کمی بهتر از بقیه است.طراحی صحنه فیلم هم به قدری بی نظیر بود که موفق به دریافت جایزه اسکار بهترین طراحی صحنه شود.صحنه های عاشقانه بین موجود دو زیست و الیزا بسیار جذاب بود.(ولی از این نظر به پای دیو و دلبر نمیرسد)دیالوگ های فیلم هم عالی بود که حالا حالا ها در ذهنم باقی خواهد ماند.فیلمنانه فیلم هم خوب بود ولی موفق به گرفتن اسکار نشد.در کل باید گفت واقعا بهترین فیلم اسکار ۲۰۱۸ حقش بوده است.کلا نمیشود گفت فیلم بدون ایراد است و به نظرم فیلم دو مشکل داشت.یکی اینکه صحنه ها کمی اضافه بودند و نیازی نبود مخاطب آنها را ببیند.(نمیگویم چون اسپویل میشود)و مشکل دوم این است که ما از موجود دو زیست چیزی نمی دانیم.یعنی نمی دانیم او قبلا چگونه زندگی کرده است.
جمع بندی:هر چه که از یک فیلم فانتزی عاشقانه انتظارش را دارید گیرمو دل تورو در این فیلم گنجانده است.فیلم به خوبی حال و هوای سال ۱۹۶۰ را هم برایمان به تصویر میکشد.متشکریم آقای گیرمو دل تورو
IMDB:7.3
Rotten tomatoes:92%
Metacritic:87
امتیاز:9.5

خلاصه داستان:در یک شرکت تحقیقاتی فوق سری در سال 1960 سرایداری تنها رابطه منحصر به فردی با یک موجود دو زیست که در آنجا در اسارت است برقرار می کند…

نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
murder mystery 2019
کارگردان: نیواچک
بازیگران: آدام سندلر ، جنیفر آنیستون و...
نویسنده: جیمز وندربیلت
ژانر: کمدی ، جنایی

مقدمه : یک زوج آمریکایی برای مسافرت به تور ارزان قیمت اروپایی می روند اما در هواپیما با شخص ثروتمندی به نام چارلز کاواندیش آشنا می شوند و به مهمانی در دریا دعوت می شوند اما با قتل عموی چارلز تعطیلات آن ها به هم میریزد و...

یک زوج از طبقه ی متوسط با تاخیر ۱۵ ساله برای ماه عسل خود به تور اروپا می روند ، شخصیت های این زوج را آدام سندلر و جنیفر آنیستون بازی می کنند.
این چهار خط کافی است تا مخاطب فیلم هایی مثل
just go with it , blended
به یاد آورد و فیلم را کلیشه ای در نظر بگیرد که این کلیشه می تواند نقطه ی قوت فیلم باشد و فیلم را تبدیل به یکی از کمدی های خوب آدام سندلری بکند.
همچنین ساخته شدن فیلم توسط Netflix باعث شد تا مخاطبان فیلم
meyerowitz stories
به یاد آورند که از فیلم های خوبی است که آدام سندلر در چند سال اخیر بازی کرده.
تمام این ویژگی ها دلیل شکستن رکورد بازدید فیلم در Netflix و همچنین توجه مخاطبان غیر Netflix به این فیلم بود. در واقع مخاطبان از جمله خود من فریب پیشینه ی عوامل فیلم را خوردند و فیلمی که با شوق و ذوق به تماشای آن نشستند نه تنها کمدی خوبی نبود ، بلکه کمدی هم نبود (اصلا خنده دار نبود حتی ۱ دقیقه)
در اوایل فیلم و ویژگی های کلیشه ای آن باعث می شوند که فیلم جذاب باشد (به این دلیل که فکر می کنیم قرار حسابی بخندیم) اما با گذشت ۳۰ دقیقه متوجه می شویم اصلا فیلم خنده داری نیست و بیشتر شبیه درام های معمولی و ضعیف است.
آدام سلندر یک پلیس معمولی نیویورکی است و همسر او هم آرایشگر که نماد طبقه ی متوسط هستند (البته به جز لباس های جنیفر) ، شخصیت سازی دو شخصیت اصلی فیلم به خوبی انجام نگرفته که مهم ترین دلیلش بازیگران هستند. نوع بازی و حالت چهره و ... سندلر و آنیستون نشان می دهد که کاملا با بی حوصلگی و بدون علاقه در فیلم حاظر شده اند و اصلا اهمیتی به فیلم و نقش های خود نمی دهند.
بازیگران شخصیت های فرعی به نسبت دو شخصیت اصلی بهتر در نقش های خود ظاهر شده اند اما در فیلم خیلی کم به شخصیت های فرعی پرداخت شده است.
اما باز هم فیلم می توانست حداقل یک کمدی ضعیف را ارائه کند اما دیالوگ ها و داستان و روایت فیلم هم به هیچ وجه خنده دار نبود.
کارگردانی و فیلم برداری و کلا بخش فنی فیلم در حد معمولی ظاهر شده بودند و کارگردان بیشتر روی بازیگران حساب باز کرده بود.
قسمت تعقیب و گریز با خودرو در بخش آخر فیلم واقعا خوب کار شده بود و همچنین لوکشین های زیبا و جذابی برای فیلم برداری انتخاب شده بود و اگر کل فیلم هم مثل بخش آخر ساخته میشد قطعا با فیلم بهتری مواجه بودیم.

سخن آخر: اگر فیلم را ندیده اید ، بهتر است تماشا نکنید تا از سندلر و آنیستون نا امید نشوید.

نمره: ۵ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial