بخش دوم محتوا :
تولد نوزاد در فیلم نشان دهنده ی موفقیت در تشکیل جامعه در طبیعت وحشی هست تولدی که جامعه را متحد می کند و حتی زن بدکار و مطرود نیز به واسطه ی این تولد در جامعه پذیرفته می شود و رینگو سر کش هم به فکر تشکیل خانواده می افتد و ...
تا این جا هر چه از فیلم و کارگردان گفتم تحسین و تمجید بود (البته به جا)
اما برویم سراغ اخلاقیات کارگردان که در فیلم هم نمود پیدا می کند (از این جا به بعد طرفدار های فورد احتمالا ناراحت بشن از حقیقت تلخ)
جان فورد یک انسان (ضد انسانیت ) نژاد پرست رادیکال و ضد جامعه ی سرخ پوستان که به برده داری اعتقاد قلبی داشت و شورش برده داران جنوبی را نبرد برای استقلال جنوب می دانست (تو فیلم هم اشاره میشه) و ضد جنبش حقوق مدنی سیاهان بود. فیلم دلیجان بهترین نشان دهنده ی ویژگی های اوست ، آپاچی ها وحشی و شیطانی هستند و قهرمانان سفید پوست فیلم مورد حمله قرار می گیرند ، جرونیمو که در واقعیت قهرمان مبارزه ی آزادی سرخ پوستان بود به عنوان شخصیت منفی و حراس ناک فیلم نشان داده می شود.
اخلاقیات در هر کاری مهم است و اخلاق درست مهم ترین ویژگی مثبت هر شخص ، فوتبالیست باشد یا دکتر یا کارگردان فرقی نمی کند ، البته دکتر و فوتبالیست کار خود را به خوبی انجام دهد کافی است اما کارگردان که اخلاقیات و عقاید نامناسب داشته باشد اگر هم فرم قوی در فیلم هایش ارائه بدهد در محتوای مناسب به مشکل بر می خورد. همان گونه که فرم، فیلم های جان فورد قابل تحسین ، الگو دهنده و با ارزش است ، محتوای فیلم های او برای جامعه ی امروز ، مخصوصا سینمای هالیوود که این روز ها ادعای احترام به نژاد های دیگر مثل سیاه پوست و سرخ پوست را دارند و طرفداری فمنیست را می کنند (البته ادعا می کنن و عملشان هم از روی ریا و نون به نرخ روز خوردن است) ، بی ارزش و ضد انسانی است. همان هالیوود و جامعه ای که فیلم های نژاد پرستانه ی وسترن را در دوران خودشان تحسین کرد و به فیلم هایی در مورد مظلومیت سیاهان مثل کشتن مرغ مقلد بی توجهی نشان داد ولی الان و در این زمانه فیلم های ضعیفی مثل مهتاب جایزه ی اسکار بهترین فیلم را می برد.
اشخاصی مثل فورد با ساختن قهرمانان دروغین جای جنایت کار و مظلوم را در تاریخ عوض کردند ، حدود ۱۰۰ میلیون سرخ پوست کشته شده به دست سفید پوست های غاصب آمریکای جنایتی است که آب دریا ها هم آن رو پاک نمی کند اما فریب و دروغ سینما می تواند، نسل کشی سرخ پوستان بزرگترین جنایت تاریخ بشریت است اما سرخ پوست ها در فیلم های امثال فورد می شوند جنایت کاران شیطانی و دشمن بشریت.
از فورد و وسترن هایش فقط ظواهر در فیلم های جدید مانده ، قیافه ی فورد موقع دیدن فیلم های مثل جنگو آزاد از بند و هشت نفرت انگیز دیدنی میشد، حیف زنده نیست ببینه وسترن تبدیل به چی شده.
سخن آخر : به عنوان یک فیلم وسترن اصیل بسیار عالی عمل کرده و از نظر فنی بی نقص است حتما به دوستانی که فکر می کنن فیلم هایی مثل
03:10 to yuma , django uncheined ...
وسترن هستن دیدن این فیلم رو پیشنهاد می کنم (جنگو و قطار به یوما شبه وسترن هستن. عمری باشه سیر تحول وسترن از وسترن اصیل به وسترن مدرن و وسترن اسپاگتی و در نهایت شبه وسترن رو بررسی خواهیم کرد )
جوایز و افتخارات : برنده اسکار در رشته های : بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و بهترین موسیقی متن
و نامزد اسکار در رشته های : بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی ، بهترین فیلم برداری، بهترین صحنه آرایی ، بهترین تدوین
نمره : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
تولد نوزاد در فیلم نشان دهنده ی موفقیت در تشکیل جامعه در طبیعت وحشی هست تولدی که جامعه را متحد می کند و حتی زن بدکار و مطرود نیز به واسطه ی این تولد در جامعه پذیرفته می شود و رینگو سر کش هم به فکر تشکیل خانواده می افتد و ...
تا این جا هر چه از فیلم و کارگردان گفتم تحسین و تمجید بود (البته به جا)
اما برویم سراغ اخلاقیات کارگردان که در فیلم هم نمود پیدا می کند (از این جا به بعد طرفدار های فورد احتمالا ناراحت بشن از حقیقت تلخ)
جان فورد یک انسان (ضد انسانیت ) نژاد پرست رادیکال و ضد جامعه ی سرخ پوستان که به برده داری اعتقاد قلبی داشت و شورش برده داران جنوبی را نبرد برای استقلال جنوب می دانست (تو فیلم هم اشاره میشه) و ضد جنبش حقوق مدنی سیاهان بود. فیلم دلیجان بهترین نشان دهنده ی ویژگی های اوست ، آپاچی ها وحشی و شیطانی هستند و قهرمانان سفید پوست فیلم مورد حمله قرار می گیرند ، جرونیمو که در واقعیت قهرمان مبارزه ی آزادی سرخ پوستان بود به عنوان شخصیت منفی و حراس ناک فیلم نشان داده می شود.
اخلاقیات در هر کاری مهم است و اخلاق درست مهم ترین ویژگی مثبت هر شخص ، فوتبالیست باشد یا دکتر یا کارگردان فرقی نمی کند ، البته دکتر و فوتبالیست کار خود را به خوبی انجام دهد کافی است اما کارگردان که اخلاقیات و عقاید نامناسب داشته باشد اگر هم فرم قوی در فیلم هایش ارائه بدهد در محتوای مناسب به مشکل بر می خورد. همان گونه که فرم، فیلم های جان فورد قابل تحسین ، الگو دهنده و با ارزش است ، محتوای فیلم های او برای جامعه ی امروز ، مخصوصا سینمای هالیوود که این روز ها ادعای احترام به نژاد های دیگر مثل سیاه پوست و سرخ پوست را دارند و طرفداری فمنیست را می کنند (البته ادعا می کنن و عملشان هم از روی ریا و نون به نرخ روز خوردن است) ، بی ارزش و ضد انسانی است. همان هالیوود و جامعه ای که فیلم های نژاد پرستانه ی وسترن را در دوران خودشان تحسین کرد و به فیلم هایی در مورد مظلومیت سیاهان مثل کشتن مرغ مقلد بی توجهی نشان داد ولی الان و در این زمانه فیلم های ضعیفی مثل مهتاب جایزه ی اسکار بهترین فیلم را می برد.
اشخاصی مثل فورد با ساختن قهرمانان دروغین جای جنایت کار و مظلوم را در تاریخ عوض کردند ، حدود ۱۰۰ میلیون سرخ پوست کشته شده به دست سفید پوست های غاصب آمریکای جنایتی است که آب دریا ها هم آن رو پاک نمی کند اما فریب و دروغ سینما می تواند، نسل کشی سرخ پوستان بزرگترین جنایت تاریخ بشریت است اما سرخ پوست ها در فیلم های امثال فورد می شوند جنایت کاران شیطانی و دشمن بشریت.
از فورد و وسترن هایش فقط ظواهر در فیلم های جدید مانده ، قیافه ی فورد موقع دیدن فیلم های مثل جنگو آزاد از بند و هشت نفرت انگیز دیدنی میشد، حیف زنده نیست ببینه وسترن تبدیل به چی شده.
سخن آخر : به عنوان یک فیلم وسترن اصیل بسیار عالی عمل کرده و از نظر فنی بی نقص است حتما به دوستانی که فکر می کنن فیلم هایی مثل
03:10 to yuma , django uncheined ...
وسترن هستن دیدن این فیلم رو پیشنهاد می کنم (جنگو و قطار به یوما شبه وسترن هستن. عمری باشه سیر تحول وسترن از وسترن اصیل به وسترن مدرن و وسترن اسپاگتی و در نهایت شبه وسترن رو بررسی خواهیم کرد )
جوایز و افتخارات : برنده اسکار در رشته های : بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و بهترین موسیقی متن
و نامزد اسکار در رشته های : بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی ، بهترین فیلم برداری، بهترین صحنه آرایی ، بهترین تدوین
نمره : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی کوتاه درباره :
Pet sematary 2019
غبرستان حیوانات خانگی
#بدون_اسپویل
مزخرف:
برای منی که رمان غبرستان حیوانات خانگی را خواندهام این فیلم به مثابهی جام زهری برای من بود ، چون واقعا مزخرف بود ، مزخرف.
اول اینکه این فیلم به هیچ عنوان شخصیت پردازی نمیکند و ما با هیچ یک از شخصیت ها ارتباط برقرار نمی کنیم و هیچ حسی به انها نداریم و تصمیماتشون برای ما غیرمنطقیه. دوم اینکه بازیگران نتونستن اجرای خوبی از خودشون به جا بیارن ، سوم اینکه فیلم خیلی سریعه( باتوجه به رمان ) و هیچ احساسی رو تو ادم شعله ور نمی کنه ( مثلا فیلم ترسناکه ).
افسوس این رو میخورم که چرا با وجود رمانی به این خوبی ، فیلمی به این بدی ازش ساخته میشه .
نمیخوام مطلب رو کش بدم ، فقط اینو میگم که این فیلم هیچ چیزی واسه ارائه نداره و کاملا مزخرفه.
نمره شخصی : 3 از 10
نویسنده : Mehrdad_Ayvatlo
@NaghdeFilmoSerial
Pet sematary 2019
غبرستان حیوانات خانگی
#بدون_اسپویل
مزخرف:
برای منی که رمان غبرستان حیوانات خانگی را خواندهام این فیلم به مثابهی جام زهری برای من بود ، چون واقعا مزخرف بود ، مزخرف.
اول اینکه این فیلم به هیچ عنوان شخصیت پردازی نمیکند و ما با هیچ یک از شخصیت ها ارتباط برقرار نمی کنیم و هیچ حسی به انها نداریم و تصمیماتشون برای ما غیرمنطقیه. دوم اینکه بازیگران نتونستن اجرای خوبی از خودشون به جا بیارن ، سوم اینکه فیلم خیلی سریعه( باتوجه به رمان ) و هیچ احساسی رو تو ادم شعله ور نمی کنه ( مثلا فیلم ترسناکه ).
افسوس این رو میخورم که چرا با وجود رمانی به این خوبی ، فیلمی به این بدی ازش ساخته میشه .
نمیخوام مطلب رو کش بدم ، فقط اینو میگم که این فیلم هیچ چیزی واسه ارائه نداره و کاملا مزخرفه.
نمره شخصی : 3 از 10
نویسنده : Mehrdad_Ayvatlo
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی از فیلم پسر جهنمی
Hellboy 2019
#بدون_اسپویل
اول از همه بگویم که این فیلم هل بوی ۳ نیست و ما در این فیلم شاهد یک ریبوت هستیم.اما با دیدن فیلم کاملا میتوان این را فهمید که انگار عوامل نمیخاستند این یک ریبوت باشد،به عبارتی میشود گفت دو دل بودند.اگر فیلم ریبوت نشده بود چرا بعضی از اتفاقات دوباره اتفاق میافتادند،و اگر فیلم ریبوت شده بود چرا اتفاقاتی در فیلم رقم خورد که نباید اتفاق میفتاد.اینطوری بگویم عوامل و سازندگان هر اتفاقی که میشد تا قسمت سوم هل بوی اتفاق بیفتاد را در این فیلم گنجاننده اَن.یعنی کاملا با یک فیلم شلوغ طرف خواهیم بود که بسیار جای تاسف دارد و کاملا مخاطب گیج خواهد شد.مثلا شما فیلم آیرون من ۱ را به یاد بیاورید، در قسمت اول فیلم هایی که قرار است شروع کننده داستانی چند قسمته باشند،قسمت اول فقط باید یک مقدمه چینی باشد و زمینه ای برای داستان اصلی، که ما با شخصیت ها آشنایی پیدا کنیم و ذات آنها را درک کنیم.اما هل بوی که یک فیلم ۲ساعت است طوری عمل کرده که انگار به چند قسمت تبدیل شده، که فیلم بسیار شلوغ شده است.خوب این مهمترین نکته منفی فیلم از ده ها نکته منفی این فیلم بود.در فیلم هل بوی ۲۰۰۴ ما شاهد روابط خوب پدر هل بوی یعنی پروفسور بروم و هل بوی بودیم.اینگونه بگویم در این فیلم انگار اصلا به پدر هل بوی نیازی نیست چون سکانس های بسیار کوتاهی او را میبینیم و به عبارتی رابطه پدر و پسری که در هل بوی ۲۰۰۴ دیدیم در این فیلم نخواهیم دید.از سوی دیگر فیلمنامه بسیار بسیار ضعیف فیلم هم باعث میشود که این فیلم دیگر تبدیل به یک افتضاح تمام عیار شود.همانطور که میدانید هر چه درجه سنی فیلم بالاتر باشد افراد کمتری به دیدن آن فیلم میروند و همین امر باعث شده بیشتر آثار خوب درجه سنی PG_13داشته باشند.جالب اینجاست که انگار سازندگان خودشان دوست داشتند این فیلم درجه سنی R داشته باشد،چون در فیلم خون و خونریزی و صحنه های خشنی میبینیم که اصلا به هیچ عنوان نیاز نیستند و سازندگان میتوانستند با کمی عقل و فکر آن صحنه ها را طوری طراحی کنند که درجه سنی فیلم PG_13 باشد و حداقل فیلم را از شکست مالی سنگین نجات دهند. نکته منفی دیگر نپرداختن به شخصیت های فیلم است.مثل ملکه خون که مثلا ویلین اصلی فیلم است.تنها نکته ای مثبتی که میتوانم بگویم بازی خوب دیوید هارپر در نقش هل بوی است و دیگر هر چه فکر میکنم نمیتوانم نکته خوب دیگر از فیلم بگویم.
جمع بندی:بنظرم بهتر است هل بوی۱و۲ را یکبار دیگر ببینید...اصلا صدبار ببینید ولی حتی یکبار نسخه ۲۰۱۹ را تماشا نکنید.حیف است واقعا دیدن چنین اثری، این اولین فیلم ۲۰۱۹ است که من دیدنش را به کسی توصیه نمیکنم.مثلا قرار بود این فیلم آغاز گر هل بوی باشد.اما با بی توجهی و عواملی که به درد این فیلم نمی خوردند این فیلم تبدیل به یک افتضاح شد.
IMDB:5.3
Rotten tomatoes:18%
Metacritic:31
امتیاز:2
خلاصه داستان:فیلم Hellboy ، درباره پسری معروف به هل بوی یا “پسر جهنمی” است که در میان دنیای انسان ها و ماوراءطبیعه گرفتار شده است و در کنار آن باید با جادوگران باستانی که قصد انتقام جویی از او را دارند، مبارزه کند و…
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
Hellboy 2019
#بدون_اسپویل
اول از همه بگویم که این فیلم هل بوی ۳ نیست و ما در این فیلم شاهد یک ریبوت هستیم.اما با دیدن فیلم کاملا میتوان این را فهمید که انگار عوامل نمیخاستند این یک ریبوت باشد،به عبارتی میشود گفت دو دل بودند.اگر فیلم ریبوت نشده بود چرا بعضی از اتفاقات دوباره اتفاق میافتادند،و اگر فیلم ریبوت شده بود چرا اتفاقاتی در فیلم رقم خورد که نباید اتفاق میفتاد.اینطوری بگویم عوامل و سازندگان هر اتفاقی که میشد تا قسمت سوم هل بوی اتفاق بیفتاد را در این فیلم گنجاننده اَن.یعنی کاملا با یک فیلم شلوغ طرف خواهیم بود که بسیار جای تاسف دارد و کاملا مخاطب گیج خواهد شد.مثلا شما فیلم آیرون من ۱ را به یاد بیاورید، در قسمت اول فیلم هایی که قرار است شروع کننده داستانی چند قسمته باشند،قسمت اول فقط باید یک مقدمه چینی باشد و زمینه ای برای داستان اصلی، که ما با شخصیت ها آشنایی پیدا کنیم و ذات آنها را درک کنیم.اما هل بوی که یک فیلم ۲ساعت است طوری عمل کرده که انگار به چند قسمت تبدیل شده، که فیلم بسیار شلوغ شده است.خوب این مهمترین نکته منفی فیلم از ده ها نکته منفی این فیلم بود.در فیلم هل بوی ۲۰۰۴ ما شاهد روابط خوب پدر هل بوی یعنی پروفسور بروم و هل بوی بودیم.اینگونه بگویم در این فیلم انگار اصلا به پدر هل بوی نیازی نیست چون سکانس های بسیار کوتاهی او را میبینیم و به عبارتی رابطه پدر و پسری که در هل بوی ۲۰۰۴ دیدیم در این فیلم نخواهیم دید.از سوی دیگر فیلمنامه بسیار بسیار ضعیف فیلم هم باعث میشود که این فیلم دیگر تبدیل به یک افتضاح تمام عیار شود.همانطور که میدانید هر چه درجه سنی فیلم بالاتر باشد افراد کمتری به دیدن آن فیلم میروند و همین امر باعث شده بیشتر آثار خوب درجه سنی PG_13داشته باشند.جالب اینجاست که انگار سازندگان خودشان دوست داشتند این فیلم درجه سنی R داشته باشد،چون در فیلم خون و خونریزی و صحنه های خشنی میبینیم که اصلا به هیچ عنوان نیاز نیستند و سازندگان میتوانستند با کمی عقل و فکر آن صحنه ها را طوری طراحی کنند که درجه سنی فیلم PG_13 باشد و حداقل فیلم را از شکست مالی سنگین نجات دهند. نکته منفی دیگر نپرداختن به شخصیت های فیلم است.مثل ملکه خون که مثلا ویلین اصلی فیلم است.تنها نکته ای مثبتی که میتوانم بگویم بازی خوب دیوید هارپر در نقش هل بوی است و دیگر هر چه فکر میکنم نمیتوانم نکته خوب دیگر از فیلم بگویم.
جمع بندی:بنظرم بهتر است هل بوی۱و۲ را یکبار دیگر ببینید...اصلا صدبار ببینید ولی حتی یکبار نسخه ۲۰۱۹ را تماشا نکنید.حیف است واقعا دیدن چنین اثری، این اولین فیلم ۲۰۱۹ است که من دیدنش را به کسی توصیه نمیکنم.مثلا قرار بود این فیلم آغاز گر هل بوی باشد.اما با بی توجهی و عواملی که به درد این فیلم نمی خوردند این فیلم تبدیل به یک افتضاح شد.
IMDB:5.3
Rotten tomatoes:18%
Metacritic:31
امتیاز:2
خلاصه داستان:فیلم Hellboy ، درباره پسری معروف به هل بوی یا “پسر جهنمی” است که در میان دنیای انسان ها و ماوراءطبیعه گرفتار شده است و در کنار آن باید با جادوگران باستانی که قصد انتقام جویی از او را دارند، مبارزه کند و…
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
جایی برای قهرمانان نیست. Watchmen
(بخشی از متن دارای اسپویل است)
اگر در دنیایی زندگی میکردیم که به ما این اختیار را میدادند تا قهرمان و ناجی پیرامون خویش راانتخاب کنیم به کدام گزینه میتوانستیم اطمینان کنیم؟ یک آدمکش خونسرد.بی عاطفه. شهوت ران و پوچگرا بنام(کمدین) یا یک دانشمند غول پیکر آبی رنگ خداگونه که توانایی حرکت در زمان دارد و در کسری ازثانیه هرجسم و جنبده ای را تکه تکه میکند و بازآنرا ازنو خلق میکند یا قاتلی ماسک دار و بی رحم که به کل اعتقادش به خوبی بشر را ازدست داده و تنها راه مجازات جنایتکاران را درمرگ آنها میبیند؟؟ یا....
فیلم (واچمن) به عنوان مهمترین و بهترین ساخته(زک اسنایدر) با اتکا به پیشینه قرص و محکم کمیک بوکی خود از آن دسته از آثار ابرقهرمانی سینماست که بعد از گذشت سالها هم میتوان به آن رجوع کرد و میتوان به آن شانس تماشای مجدد داد!
واچمن به اندازه یک داستان پروپیمان جنایی /معمایی پیچ و خم و بالا و پایین دارد و به اندازه یک فیلم سرگرم کننده عامه پسند اکشن و خونریزی! این موارد برای ژانر ابرقهرمانی نعمت بزرگی است که اسنایدر به خوبی از آن بهره برده است.
در واچمن به عنوان تماشاگر مدام با این پرسش مواجه خواهید شد که کدام شخصیتها در جبهه خیر و کدامیک در طرف شر حضور دارند..و آیا اصلا مفهوم خیر و شر در چنین داستانی و با چنین شخصیتهایی آن معنای کلاسیک خود را دارد یا هرکدام از این قهرمانها همزمان با پاکی و پلیدی خویش تعریف میشوند. در جهانی که واچمن پیش چشم مخاطب میگذارد اصولا قضاوت سخت ترین کار هرانسان است. فیلم ویژگی هایی از هر شخصیت رو میکند که علاقه مند شدن یا متنفر گشتن از آنها را کاملا سلیقه ای و متفاوت میسازد. رورشاک .کمدین .دکتر منهتن به عنوان کسانی که برخلاف باقی افراد کاملا تبدیل به شخصیت میشوند و میتوانیم به آنها نزدیک شویم رفتارها و تصمیمات پیچیده و غیر قابل پیش بینی گرفته و ممکن است لحظه ای با عملی ذوق زده تان کرده و تنها کمی بعد با اعمال خود شما را ناامید کنند! آنها در فیلم به وفور دست به قتل میزنند(چه افراد گناهکار و چه بی گناه) .مرتکب تجاوز میشوند. نسبت به سرنوشت دنیا و انسانهایش به تنهایی تصمیم میگیرند و برای پنهان کردن حقیقت به دوستان قدیمی خود نیز رحمی ندارند
فیلم زک اسنایدر بنا به درونمایه تاریک و تلخش از نظر بصری هم دلگیر و سیاه است. فیلم مملو از نماهای بیرونی شب هنگام همراه با هوایی بارانی و مه گرفته و نورپردازی های خفیف است.جالب آنجاست که در سکانسهایی هم که دوربین داخل خانه.دفتر کار یا..قرار میگیرد این ویژگیها حفظ شده و جز معدود مواردی که رنگهای زرد.آبی.قرمز .را مشاهده میکنیم(همچون لباس زرد رنگ یا رنگ کلی دکتر منهتن ویا خونهایی که بعضا به شکلی غلیظ و اغراق شده در صفحه نمایش خود نمایی میکنند) درسایر لحظات بافت بصری فیلم که شامل ساختمانها.ماشینها.اشیا داخلی و جزییات ریز و درشت نماها نیز میشود همگی تیره و دلسرد کننده هستند. واچمن به خوبی میان درونمایه و پوسته ظاهری خود هماهنگی ایجاد میکند و به همین دلیل فضا سازی آن مصنوعی یا بیرون از اثر حس نمیشود و پس از تماشای اندک لحظاتی از آن شما را باخود همراه میکند
اسنایدر در این فیلم کارگردانی حساب شده ای انجام میدهد و ثابت میکند اگر شرایط فراهم باشد (برخلاف تصور عموم سینمادوستان) کارگردانی خوش ذوقی هم هست. به عنوان مثال پس از نخستین قتل فیلم دوربین او آرام به شکلک خندان زرد رنگ و آغشته به خون نزدیک میشود و به تیتراژ ماندگار اثر میرسیم. تیتراژ نسبتا طولانی که سرگذشت قهرمانان و نوع زیست و تعامل آنها با جامعه را نشان میدهد و از بحث مسئولیت قدرت و تبعات آن و حواشی جامعه نسبت به آنها مارا مطلع میسازد.
مثال دیگر لحظه کوتاه اما نفسگیری است که رورشاک پس از آزادی از سلول و قبل از فرارش در سرویس بهداشتی سراغ یکی از دشمنانش میرود و تنها با باز و بسته شدن مداوم و آهسته در از سرنوشت خوفناک آن زندانی بخت برگشته آگاه میشویم . در سکانسهای اکشن نیز نوع مبارزات وحشیانه. تن به تن و سنگین و یاد آور مبارزات سریال دردویل است. دوربین در اکثر این لحظات در حالت مدیوم شات قرار گرفته و صدای خورد شدن اعضا بدن و پاشیده شدن خون را هم داریم
اما شاید مهمترین جاذبه های بخش کارگردانی اسنایدر فلاش بک های به موقع. از نظر میزان زمان نمایش مناسب و به درد بخوری است که در چند مقطع ازفیلم به کمک شخصیت پردازی هم می آیند. خاطراتی که هریک از قهرمانان در مراسم خاکسپاری کمدین از او به یاد می آورند و تبدیل گشتن دکتر منهتن به یک خدای همه چیز تمام و مجازات تبهکاری به دست رورشاک از این دست موارد هستند که به کمک تدوین فکر شده در تاثیر گذاری نهایی بسیار موثر واقع شده اند .
واچمن در متن و اجرا کم نقص و استاندارد است. فیلمی که شاید گیشه آنچنان درخشانی نداشت و نامش برخلاف برخی از ستایش
(بخشی از متن دارای اسپویل است)
اگر در دنیایی زندگی میکردیم که به ما این اختیار را میدادند تا قهرمان و ناجی پیرامون خویش راانتخاب کنیم به کدام گزینه میتوانستیم اطمینان کنیم؟ یک آدمکش خونسرد.بی عاطفه. شهوت ران و پوچگرا بنام(کمدین) یا یک دانشمند غول پیکر آبی رنگ خداگونه که توانایی حرکت در زمان دارد و در کسری ازثانیه هرجسم و جنبده ای را تکه تکه میکند و بازآنرا ازنو خلق میکند یا قاتلی ماسک دار و بی رحم که به کل اعتقادش به خوبی بشر را ازدست داده و تنها راه مجازات جنایتکاران را درمرگ آنها میبیند؟؟ یا....
فیلم (واچمن) به عنوان مهمترین و بهترین ساخته(زک اسنایدر) با اتکا به پیشینه قرص و محکم کمیک بوکی خود از آن دسته از آثار ابرقهرمانی سینماست که بعد از گذشت سالها هم میتوان به آن رجوع کرد و میتوان به آن شانس تماشای مجدد داد!
واچمن به اندازه یک داستان پروپیمان جنایی /معمایی پیچ و خم و بالا و پایین دارد و به اندازه یک فیلم سرگرم کننده عامه پسند اکشن و خونریزی! این موارد برای ژانر ابرقهرمانی نعمت بزرگی است که اسنایدر به خوبی از آن بهره برده است.
در واچمن به عنوان تماشاگر مدام با این پرسش مواجه خواهید شد که کدام شخصیتها در جبهه خیر و کدامیک در طرف شر حضور دارند..و آیا اصلا مفهوم خیر و شر در چنین داستانی و با چنین شخصیتهایی آن معنای کلاسیک خود را دارد یا هرکدام از این قهرمانها همزمان با پاکی و پلیدی خویش تعریف میشوند. در جهانی که واچمن پیش چشم مخاطب میگذارد اصولا قضاوت سخت ترین کار هرانسان است. فیلم ویژگی هایی از هر شخصیت رو میکند که علاقه مند شدن یا متنفر گشتن از آنها را کاملا سلیقه ای و متفاوت میسازد. رورشاک .کمدین .دکتر منهتن به عنوان کسانی که برخلاف باقی افراد کاملا تبدیل به شخصیت میشوند و میتوانیم به آنها نزدیک شویم رفتارها و تصمیمات پیچیده و غیر قابل پیش بینی گرفته و ممکن است لحظه ای با عملی ذوق زده تان کرده و تنها کمی بعد با اعمال خود شما را ناامید کنند! آنها در فیلم به وفور دست به قتل میزنند(چه افراد گناهکار و چه بی گناه) .مرتکب تجاوز میشوند. نسبت به سرنوشت دنیا و انسانهایش به تنهایی تصمیم میگیرند و برای پنهان کردن حقیقت به دوستان قدیمی خود نیز رحمی ندارند
فیلم زک اسنایدر بنا به درونمایه تاریک و تلخش از نظر بصری هم دلگیر و سیاه است. فیلم مملو از نماهای بیرونی شب هنگام همراه با هوایی بارانی و مه گرفته و نورپردازی های خفیف است.جالب آنجاست که در سکانسهایی هم که دوربین داخل خانه.دفتر کار یا..قرار میگیرد این ویژگیها حفظ شده و جز معدود مواردی که رنگهای زرد.آبی.قرمز .را مشاهده میکنیم(همچون لباس زرد رنگ یا رنگ کلی دکتر منهتن ویا خونهایی که بعضا به شکلی غلیظ و اغراق شده در صفحه نمایش خود نمایی میکنند) درسایر لحظات بافت بصری فیلم که شامل ساختمانها.ماشینها.اشیا داخلی و جزییات ریز و درشت نماها نیز میشود همگی تیره و دلسرد کننده هستند. واچمن به خوبی میان درونمایه و پوسته ظاهری خود هماهنگی ایجاد میکند و به همین دلیل فضا سازی آن مصنوعی یا بیرون از اثر حس نمیشود و پس از تماشای اندک لحظاتی از آن شما را باخود همراه میکند
اسنایدر در این فیلم کارگردانی حساب شده ای انجام میدهد و ثابت میکند اگر شرایط فراهم باشد (برخلاف تصور عموم سینمادوستان) کارگردانی خوش ذوقی هم هست. به عنوان مثال پس از نخستین قتل فیلم دوربین او آرام به شکلک خندان زرد رنگ و آغشته به خون نزدیک میشود و به تیتراژ ماندگار اثر میرسیم. تیتراژ نسبتا طولانی که سرگذشت قهرمانان و نوع زیست و تعامل آنها با جامعه را نشان میدهد و از بحث مسئولیت قدرت و تبعات آن و حواشی جامعه نسبت به آنها مارا مطلع میسازد.
مثال دیگر لحظه کوتاه اما نفسگیری است که رورشاک پس از آزادی از سلول و قبل از فرارش در سرویس بهداشتی سراغ یکی از دشمنانش میرود و تنها با باز و بسته شدن مداوم و آهسته در از سرنوشت خوفناک آن زندانی بخت برگشته آگاه میشویم . در سکانسهای اکشن نیز نوع مبارزات وحشیانه. تن به تن و سنگین و یاد آور مبارزات سریال دردویل است. دوربین در اکثر این لحظات در حالت مدیوم شات قرار گرفته و صدای خورد شدن اعضا بدن و پاشیده شدن خون را هم داریم
اما شاید مهمترین جاذبه های بخش کارگردانی اسنایدر فلاش بک های به موقع. از نظر میزان زمان نمایش مناسب و به درد بخوری است که در چند مقطع ازفیلم به کمک شخصیت پردازی هم می آیند. خاطراتی که هریک از قهرمانان در مراسم خاکسپاری کمدین از او به یاد می آورند و تبدیل گشتن دکتر منهتن به یک خدای همه چیز تمام و مجازات تبهکاری به دست رورشاک از این دست موارد هستند که به کمک تدوین فکر شده در تاثیر گذاری نهایی بسیار موثر واقع شده اند .
واچمن در متن و اجرا کم نقص و استاندارد است. فیلمی که شاید گیشه آنچنان درخشانی نداشت و نامش برخلاف برخی از ستایش
شده ترین آثار ابرقهرمانی(زن شگفت انگیز. پلنگ سیاه و...) محبوب منتقدان و سینمادوستان نشد اما اثری است سرگرم کننده . جذاب و تراژیک که گذر زمان ثابت کرده ارزشش بیشتر از اینها است .
امتیاز:9
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
امتیاز:9
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
Photo
کوتاه درباره واچمن :
Watchmen 2009
واچمن ۲۰۰۹
#بدون_اسپویل
خب اول این را بگویم که واچمن یک فیلم همه پسند نیست و حتی بلاک باستر نیز نمی توان نامیدش. اول از صحنه های اکشن این فیلم شروع می کنم ، فیلم در صحنه های اکشن اصلا کم کاری نمی کند و با کارگردانی که در سکانس های اکشن عالی عمل میکند ، کمتر از این انتظار نمی رود. اما اکشن های این فیلم چنان هیجان زیادی را به مخاطب منتقل نمیکند. به شخصه ، اکشن فیلم بتمن در مقابل سوپرمن را بیشتر از این فیلم می پسندم ، اسنایدر در بتمن مقابل سوپرمن توانسته هیجان زیادی را به ادم تزریق کند ، اما در واچمن این چنین نیست و اکشن هایش خسته است. اما در مقابل ، واچمن داستان و سناریو بسیار بهتری از بتمن در مقابل سوپرمن دارد و مخاطب را مجبور به همراهی میکند و استرس اینکه قرار است در بقیه فیلم چه اتفاقی بیافتد را به خوبی به مخاطب وارد میکند.
البته در بعضی مواقع فیلم بی منطق می شود و دیالوگ های خسته کننده ای بین کاراکتر ها رد و بدل می شود.
البته مشکل اصلی من با فیلم زمان زیاد ان بود ( ۳ ساعت و نیم ) که باعث خستگی من شده بود.
به نظرم این فیلم یکی از بهترین های زک اسنایدر می باشد و اوج هنر او را نشان می دهد.
در اخر اینکه این فیلم با بعضی مشکلاتش هنوز بسیار جذاب است و شما را بعد از دیدنش پشیمان نمیکند.
نمره : 7 از 10
نویسنده: Mehrdad_Ayvatlo
@NaghdeFilmoSerial
Watchmen 2009
واچمن ۲۰۰۹
#بدون_اسپویل
خب اول این را بگویم که واچمن یک فیلم همه پسند نیست و حتی بلاک باستر نیز نمی توان نامیدش. اول از صحنه های اکشن این فیلم شروع می کنم ، فیلم در صحنه های اکشن اصلا کم کاری نمی کند و با کارگردانی که در سکانس های اکشن عالی عمل میکند ، کمتر از این انتظار نمی رود. اما اکشن های این فیلم چنان هیجان زیادی را به مخاطب منتقل نمیکند. به شخصه ، اکشن فیلم بتمن در مقابل سوپرمن را بیشتر از این فیلم می پسندم ، اسنایدر در بتمن مقابل سوپرمن توانسته هیجان زیادی را به ادم تزریق کند ، اما در واچمن این چنین نیست و اکشن هایش خسته است. اما در مقابل ، واچمن داستان و سناریو بسیار بهتری از بتمن در مقابل سوپرمن دارد و مخاطب را مجبور به همراهی میکند و استرس اینکه قرار است در بقیه فیلم چه اتفاقی بیافتد را به خوبی به مخاطب وارد میکند.
البته در بعضی مواقع فیلم بی منطق می شود و دیالوگ های خسته کننده ای بین کاراکتر ها رد و بدل می شود.
البته مشکل اصلی من با فیلم زمان زیاد ان بود ( ۳ ساعت و نیم ) که باعث خستگی من شده بود.
به نظرم این فیلم یکی از بهترین های زک اسنایدر می باشد و اوج هنر او را نشان می دهد.
در اخر اینکه این فیلم با بعضی مشکلاتش هنوز بسیار جذاب است و شما را بعد از دیدنش پشیمان نمیکند.
نمره : 7 از 10
نویسنده: Mehrdad_Ayvatlo
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی درمورد سریال چرنوبیل
(بخشی از متن دارای اسپویل است)
دروغهای حقیقی:
تماشای سریال چرنوبیل رادرست پس از اتمام تجربه فصل پایانی بازی تاج و تخت آغاز کردم. هردو محصول یک شبکه و هردو پرسروصدا و پرحاشیه در فضای مجازی. تماشای هردو محصول به شکل پشت سرهم باردیگر برای من یادآور این نکته بود که لذت بردن یا نبردن از یک محصول سینمایی/ تلویزیونی لزوما ارتباطی با فضای شکل گرفته پیرامون آن ندارد. به واقع تا دلتان بخواهد از فصل پایانی بازی تاج و تخت بد شنیده بودم و بلعکس بی نهایت نقد و نظر مثبت از چرنوبیل مشاهده کرده بودم. اما همانطور که تجربه فصل پایانی بازی تاج و تخت برایم آزاردهنده نبود تماشا چرنوبیل نیز آن شور و هیجانی که قبل از دیدنش متصور بودم را در من ایجاد نکرد!!
چرنوبیل این محصول عظیم شبکه HBO البته که کار استاندارد و قابل قبولی از آب در آمده است. اما مشکل در آنجاست که این سریال به همین استاندارد بودن بسنده کرده و تبدیل به تجربه ای شورانگیز و فراموش نشدنی نمیشود. به واقع نکات مثبت چرنوبیل درمقابل نقاط ضعف آن نمیتوانند خودی نشان دهند.
چرنوبیل درهمان اپیزود نخست ثابت میکند در طراحی صحنه و لباس. گریم.موسیقی. بافت رنگی(هم نماهای داخلی و هم خارجی) و از آنها مهمتر در ریتم وقوع حوادث فکر شده و جذاب پیش میرود. تمام جزییات بصری در قابهای سریال شما را به دهه هشتاد شرق اروپا میبرد . همچنین درهر اپیزود دست کم دو حادثه مهم اتفاق میفتد تا مخاطب پیگیر ادامه ماجرا باشد اما همین نکات کافی است تا چرنوبیل یک اثر چهار ستاره لقب گیرد؟
مشکلات چرنوبیل رفته رفته خود را آشکار میکنند. مهمترین آنها عدم نمایش عمق فاجعه به زبان تصویر است. به واقع با وجود پیش زمینه های فکری که از بحران چرنوبیل داریم سریال میبایست با تمرکز بر تصاویر اوضاع ملتهب و ویرانگر راترسیم میکرد. همچون جایی که چند کارگر با لباس غواصی وارد نیروگاه شده و حین انجام عملیات چراغ قوه ها از کار میفتند ویا سکانس بدون کات مربوط به پاکسازی پشت بام که برای اندک لحظاتی التهاب را به اوج میرساند. اما مشکل آنجاست که سکانسهای اینچنینی حضور کمرنگی درروایت دارند.
عمده پرداخت به فاجعه در دیالوگ می آید و از پتانسیل تصویر بهره کافی را نمیبرد.
مشکل دیگر پرداخت نصفه و نیمه به برخی ماجراها است. همچون حضور کارگران معدن برای کمک رسانی یا حضور سربازان برای ازبین بردن حیوانات خانگی که درسریال حضور دارند اما نصفه و نیمه پرداخت میشوند و از سرانجام آنها اطلاع درستی نمی یابیم.
در بحث شخصیت پردازی نیز سریال دو مورد اصلی را تا حدودی پرداخت میکند و از آنها شخصیت میسازد .شربینا(استالن اسکارزگارد) و لگاسوف(جرد هریس) هویتی مستقل پیدا کرده و درطول پنج اپیزود تغییراتی در نحوه نگرش و کنش آنها رخ میدهد اما برای باقی افراد به تیپ سازی بسنده میکند تا مخاطب آنچنان نگران اعمال و سرنوشت آنها نباشد.
چرنوبیل درنهایت نمیتواند از پتانسیل عظیم خود بیشترین بهره را ببرد و در ارائه محصول نهایی به استانداردهای رایج بسنده میکند . هرچند اپیزودهای آغازین و پایانی به عنوان دومورد از مهمترین عناصر هرسریال کیفیت پرداخت بهتری دارند و مخاطب را سرخورده نمیکنند اما در مجموع چرنوبیل در حالی که میتوانست به یکی از تجربه های فراموش نشدنی مدیوم تلویزیون بدل گردد درنهایت سریالی است خوب و سرگرم کننده و آگاهی دهنده از یک برهه تاریخی که نمیتواند به جایگاه واقعی خویش دست یابد .
امتیاز :7.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
(بخشی از متن دارای اسپویل است)
دروغهای حقیقی:
تماشای سریال چرنوبیل رادرست پس از اتمام تجربه فصل پایانی بازی تاج و تخت آغاز کردم. هردو محصول یک شبکه و هردو پرسروصدا و پرحاشیه در فضای مجازی. تماشای هردو محصول به شکل پشت سرهم باردیگر برای من یادآور این نکته بود که لذت بردن یا نبردن از یک محصول سینمایی/ تلویزیونی لزوما ارتباطی با فضای شکل گرفته پیرامون آن ندارد. به واقع تا دلتان بخواهد از فصل پایانی بازی تاج و تخت بد شنیده بودم و بلعکس بی نهایت نقد و نظر مثبت از چرنوبیل مشاهده کرده بودم. اما همانطور که تجربه فصل پایانی بازی تاج و تخت برایم آزاردهنده نبود تماشا چرنوبیل نیز آن شور و هیجانی که قبل از دیدنش متصور بودم را در من ایجاد نکرد!!
چرنوبیل این محصول عظیم شبکه HBO البته که کار استاندارد و قابل قبولی از آب در آمده است. اما مشکل در آنجاست که این سریال به همین استاندارد بودن بسنده کرده و تبدیل به تجربه ای شورانگیز و فراموش نشدنی نمیشود. به واقع نکات مثبت چرنوبیل درمقابل نقاط ضعف آن نمیتوانند خودی نشان دهند.
چرنوبیل درهمان اپیزود نخست ثابت میکند در طراحی صحنه و لباس. گریم.موسیقی. بافت رنگی(هم نماهای داخلی و هم خارجی) و از آنها مهمتر در ریتم وقوع حوادث فکر شده و جذاب پیش میرود. تمام جزییات بصری در قابهای سریال شما را به دهه هشتاد شرق اروپا میبرد . همچنین درهر اپیزود دست کم دو حادثه مهم اتفاق میفتد تا مخاطب پیگیر ادامه ماجرا باشد اما همین نکات کافی است تا چرنوبیل یک اثر چهار ستاره لقب گیرد؟
مشکلات چرنوبیل رفته رفته خود را آشکار میکنند. مهمترین آنها عدم نمایش عمق فاجعه به زبان تصویر است. به واقع با وجود پیش زمینه های فکری که از بحران چرنوبیل داریم سریال میبایست با تمرکز بر تصاویر اوضاع ملتهب و ویرانگر راترسیم میکرد. همچون جایی که چند کارگر با لباس غواصی وارد نیروگاه شده و حین انجام عملیات چراغ قوه ها از کار میفتند ویا سکانس بدون کات مربوط به پاکسازی پشت بام که برای اندک لحظاتی التهاب را به اوج میرساند. اما مشکل آنجاست که سکانسهای اینچنینی حضور کمرنگی درروایت دارند.
عمده پرداخت به فاجعه در دیالوگ می آید و از پتانسیل تصویر بهره کافی را نمیبرد.
مشکل دیگر پرداخت نصفه و نیمه به برخی ماجراها است. همچون حضور کارگران معدن برای کمک رسانی یا حضور سربازان برای ازبین بردن حیوانات خانگی که درسریال حضور دارند اما نصفه و نیمه پرداخت میشوند و از سرانجام آنها اطلاع درستی نمی یابیم.
در بحث شخصیت پردازی نیز سریال دو مورد اصلی را تا حدودی پرداخت میکند و از آنها شخصیت میسازد .شربینا(استالن اسکارزگارد) و لگاسوف(جرد هریس) هویتی مستقل پیدا کرده و درطول پنج اپیزود تغییراتی در نحوه نگرش و کنش آنها رخ میدهد اما برای باقی افراد به تیپ سازی بسنده میکند تا مخاطب آنچنان نگران اعمال و سرنوشت آنها نباشد.
چرنوبیل درنهایت نمیتواند از پتانسیل عظیم خود بیشترین بهره را ببرد و در ارائه محصول نهایی به استانداردهای رایج بسنده میکند . هرچند اپیزودهای آغازین و پایانی به عنوان دومورد از مهمترین عناصر هرسریال کیفیت پرداخت بهتری دارند و مخاطب را سرخورده نمیکنند اما در مجموع چرنوبیل در حالی که میتوانست به یکی از تجربه های فراموش نشدنی مدیوم تلویزیون بدل گردد درنهایت سریالی است خوب و سرگرم کننده و آگاهی دهنده از یک برهه تاریخی که نمیتواند به جایگاه واقعی خویش دست یابد .
امتیاز :7.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
درباره ی شازم نمی نویسم چون میشه تکرار نوشته ی دوستان که درست بود واسه همین میریم سراغ یک فیلم کمتر دیده شده
#اسپویل
به نام خدا
filth 2013
کارگردان : جان اس بیرد
نویسنده : جان اس بیرد
بازیگران : جیمز مک آوی ، جیمی بل ، ادی مارسن و ...
ژانر : درام ، کمدی سیاه ، روان شناختی
مقدمه: فیلم کثافت بر اساس رمانی به همین نام نوشته ی ایروین ولش ساخته شده و داستان پلیس اسکاتلندی را روایت می کند که دچار بیماری دوقطبی است و رفتار های زننده ای با اطرافیان و همکاران دارد و برای کسب ترفیع درجه از هیچ کاری ابایی ندارد و ...
بر خلاف شخصیت معروف دو قطبی سینما نورمن بیتز ، بروس رابرتسون شخصیت اصلی که ارائه می دهد (یعنی خود او) شخصیتی بی بند و بار ، حقه باز ، دروغگو و سو استفاده گر است به معنای واقعی کلمه کثافت است.
با این که فیلم در آغاز جذاب است و بیننده را با خود همراه می کند اما از اواسط فیلم ، تماشای آن شبیه گوش دادن به غم و اندوه و ناله های یک معتاد است تا دیدن فیلم .
فیلم در غافل گیر کردن مخاطب نسبتا خوب عمل می کند و تا پیچش داستانی فیلم مخاطب متوجه نمی شود که همسر بروس رابرتسون که در طول فیلم نشان داده می شود و کار هایی که انجام می دهد در واقع خود بروس رابرتسون است.
فیلم برداری اثر با زاویه شات عریض از بالا ضعف و حقارت سوژه را به خوبی به تصویر می کشد ، شخصیتی که دائم در حال تحقیر دیگران است و به همجنس گرا و ... توهین می کند ولی خود از همه حقیر تر و همچنین عجیب تر و متفاوت تر است اما سعی دارد به استفاده از لحن خشن و کلمات رکیک ضعف خود را پنهان کند ، به عنوان مثال در صحنه ی فتوکپی که سعی داشت با نشان دادن بزرگی خود (اگه دیده باشید می دونید منظورم رو) و تحقیر همکارانش خود را برتر نشان دهد اما در صحنه ی بعد دروغ گویی او برملا شد و باعث تحقیر خود شد.
یک سوالی که دائم در فیلم منتظر رسیدن به پاسخ بودم دلیل مرگ همکار بروس رابرتسون بود و نشانه های فیلم حاکی از آن بود که بروس در مرگ او مقصر است اما به مرگ او پرداخت نمی شد.
مهم ترین ویژگی مثبت فیلم بازی عالی جیمز مک آووی بود که با حالت چهره و چشمان و حرف زدن پر از خشم و نفرت در نشان دادن شخصیت فیلم عالی عمل کرده بود و توجه بیننده را به خود جلب می کرد . متاسفانه فیلم بعد از پیچش جذابیت خود را از دست می دهد و در پایان با وجود کور سوی امید برای نجات بروس پایان کار شخصیت را به طرز تاسف آوری شاهد هستیم.
با کارگردانی مناسب و تدوین و نور پردازی که به کمک فیلم بردار آمده در انتقال فضای سرد و بی روح فیلم بسیار موثر است اما کارگردان برای انتقال نا امیدی و فضای غم بار فیلم بیش از حد تلاش می کند و باعث می شود که نتوان از قسمت کمدی فیلم لذت برد و مخاطب هم مثل شخصیت دائم گیج و تحت فشار روحی و روانی قرار می گیرد درست مثل گیر کردن در هزار تو.
تمام تلاش های فیلم برای رسیدن به هدف فیلم (ارائه ی محتوا) مثل ایجاد پیچش و نشان دادن دکتر روان شناس و چهره های حیوانی شخصیت های اطراف بروس (که نشان دهنده ی ویژگی های هر شخص است) موفق نبوده به طوری که در پایان فیلم با خود می گوییدخوب که چی ؟
سخن آخر : به عنوان فیلم از لحاظ فنی در سطح قابل قبولی بود و با این که کلا با این طور فیلم ها حال نمی کنم از دیدن فیلم لذت بردم و ارزش یک بار دیدن را دارد (به دلیل ویژگی های فنی فیلم به خصوص بازی عالی جیمز مک آوی).
جوایز و افتخارات: بفتای اسکاتلند : برنده ی بهترین بازیگر نقش اول مرد
جشنواره ی مستقل فیلم بریتانیا : برنده ی بهترین بازیگر نقش اول مرد
و ...
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
filth 2013
کارگردان : جان اس بیرد
نویسنده : جان اس بیرد
بازیگران : جیمز مک آوی ، جیمی بل ، ادی مارسن و ...
ژانر : درام ، کمدی سیاه ، روان شناختی
مقدمه: فیلم کثافت بر اساس رمانی به همین نام نوشته ی ایروین ولش ساخته شده و داستان پلیس اسکاتلندی را روایت می کند که دچار بیماری دوقطبی است و رفتار های زننده ای با اطرافیان و همکاران دارد و برای کسب ترفیع درجه از هیچ کاری ابایی ندارد و ...
بر خلاف شخصیت معروف دو قطبی سینما نورمن بیتز ، بروس رابرتسون شخصیت اصلی که ارائه می دهد (یعنی خود او) شخصیتی بی بند و بار ، حقه باز ، دروغگو و سو استفاده گر است به معنای واقعی کلمه کثافت است.
با این که فیلم در آغاز جذاب است و بیننده را با خود همراه می کند اما از اواسط فیلم ، تماشای آن شبیه گوش دادن به غم و اندوه و ناله های یک معتاد است تا دیدن فیلم .
فیلم در غافل گیر کردن مخاطب نسبتا خوب عمل می کند و تا پیچش داستانی فیلم مخاطب متوجه نمی شود که همسر بروس رابرتسون که در طول فیلم نشان داده می شود و کار هایی که انجام می دهد در واقع خود بروس رابرتسون است.
فیلم برداری اثر با زاویه شات عریض از بالا ضعف و حقارت سوژه را به خوبی به تصویر می کشد ، شخصیتی که دائم در حال تحقیر دیگران است و به همجنس گرا و ... توهین می کند ولی خود از همه حقیر تر و همچنین عجیب تر و متفاوت تر است اما سعی دارد به استفاده از لحن خشن و کلمات رکیک ضعف خود را پنهان کند ، به عنوان مثال در صحنه ی فتوکپی که سعی داشت با نشان دادن بزرگی خود (اگه دیده باشید می دونید منظورم رو) و تحقیر همکارانش خود را برتر نشان دهد اما در صحنه ی بعد دروغ گویی او برملا شد و باعث تحقیر خود شد.
یک سوالی که دائم در فیلم منتظر رسیدن به پاسخ بودم دلیل مرگ همکار بروس رابرتسون بود و نشانه های فیلم حاکی از آن بود که بروس در مرگ او مقصر است اما به مرگ او پرداخت نمی شد.
مهم ترین ویژگی مثبت فیلم بازی عالی جیمز مک آووی بود که با حالت چهره و چشمان و حرف زدن پر از خشم و نفرت در نشان دادن شخصیت فیلم عالی عمل کرده بود و توجه بیننده را به خود جلب می کرد . متاسفانه فیلم بعد از پیچش جذابیت خود را از دست می دهد و در پایان با وجود کور سوی امید برای نجات بروس پایان کار شخصیت را به طرز تاسف آوری شاهد هستیم.
با کارگردانی مناسب و تدوین و نور پردازی که به کمک فیلم بردار آمده در انتقال فضای سرد و بی روح فیلم بسیار موثر است اما کارگردان برای انتقال نا امیدی و فضای غم بار فیلم بیش از حد تلاش می کند و باعث می شود که نتوان از قسمت کمدی فیلم لذت برد و مخاطب هم مثل شخصیت دائم گیج و تحت فشار روحی و روانی قرار می گیرد درست مثل گیر کردن در هزار تو.
تمام تلاش های فیلم برای رسیدن به هدف فیلم (ارائه ی محتوا) مثل ایجاد پیچش و نشان دادن دکتر روان شناس و چهره های حیوانی شخصیت های اطراف بروس (که نشان دهنده ی ویژگی های هر شخص است) موفق نبوده به طوری که در پایان فیلم با خود می گوییدخوب که چی ؟
سخن آخر : به عنوان فیلم از لحاظ فنی در سطح قابل قبولی بود و با این که کلا با این طور فیلم ها حال نمی کنم از دیدن فیلم لذت بردم و ارزش یک بار دیدن را دارد (به دلیل ویژگی های فنی فیلم به خصوص بازی عالی جیمز مک آوی).
جوایز و افتخارات: بفتای اسکاتلند : برنده ی بهترین بازیگر نقش اول مرد
جشنواره ی مستقل فیلم بریتانیا : برنده ی بهترین بازیگر نقش اول مرد
و ...
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی از فیلم جان ویک ۳:آماده برای نبرد
John Wick 3 Parabellum 2019
#بدون_اسپویل
بعد از دیدن سری فیلم های جان ویک این سوال را از خود بپرسید که:کدام قاتل حرفه ای است که اصلا برایش مهم نیست چقدر انسان را میکشد، من میتوانم دوست داشته باشم؟پاسخ این سوال بی شک آقای جاناتان ویک است(با بازی کیانو ریوز).یک سوال دیگر:در سه گانه جان ویک تقریبا ۳۰۰نفر کشته شدند من برای کدام یک ناراحت شدم؟بی شک جواب این سوال هیچکس است.سری فیلم های جان ویک رفته رفته وضع بهتری پیدا میکنند به گونه ای که قسمت سوم به اوج خودش میرسد.اولین نکته مثبت فیلم که در نقد های دیگری هم که خوانده بودم؛ به آن اشاره شد این است که دیالوگ های بسیار کمی در فیلم رد و بدل میشود و ما در ۹۰درصد فیلم صحنه های اکشن و جذابی را میبینیم که آدرنالین خونمان را به شدت افزایش میدهد.یعنی اینگونه بگویم مطمئن باشید اکشن این فیلم میخکوبتان خواهد کرد.البته نمیشود جان ویک۳ را فیلمی بدون ایراد دانست به شخصیت جدید فیلم یعنی سوفیا اصلا پرداخته نشد.من در خلاصه داستان خوانده بودم که جان ویک در این فیلم تنها نیست و او یک پشتیبان دارد ولی اصلا به سوفیا خوب پرداخته نشد یعنی بود و نبودش در فیلم فرقی ندارد.به ویلین داستان هم یعنی وینستون هم خوب پرداخته نشد.بنظرم در زمینه شخصیت پردازی در قسمت سوم جان ویک فیلم ضعیف است و نمیشود از این موضوع گذشت.بعضی ها فکر میکنند جان ویک داستان درستی ندارد و دیگر فیلم هایش تکراری میشود به گونه ای که جان ویک در آخر همه رو میکشد و قهرمان میشود.اما همین افراد از فیلم های مارول و دی سی و کلا فیلم های ابرقهرمانی به شدت پشتیبانی میکنند.بنظرم این فیلم برای کسانی که عاشق صحنه های اکشن R هستند ساخته شده است.هدف این فیلم بنظرم ارائه ۲ساعت صحنه های اکشن و هیجان انگیز و در این زمینه کاملا موفق بوده است به عبارتی به ژانرش کاملا وفادار بوده و یکی از بهترین فیلم ها در ژانر خودش است.
جمع بندی:به شخص دوست دارم فیلم های بیشتری و حتی سریالی از روی شخصیت جان ویک ساخته شود.بهترین فیلم ۲۰۱۹ تا به الان از نظر من(بعد از فیلم شزم و اندگیم)اگر دوست دارید ۲ساعت فقط لذت ببرید و صحنه های جذاب و اکشنی را ببینید پس جاناتان ویک را همراهی کنید.
IMDB:8
Rotten tomatoes:90%
Metacritic:73
امتیاز:8
خلاصه داستان:فیلم John Wick 3 Parabellum ، بعد از این که جان ویک ماموریتش را به پایان می رساند برای سرش جایزه سنگی میگذارند . همین امر سبب می شود جانش در خطر باشد . در قسمت سوم جان ویک برای خلاف قسمت های قبل که جان ویک به تنهایی با قاتلان رو برو می شد این بار با حضور یک ستاره دیگر به نام هلی بری در نقش سوفیا وارد بازی خطرناکی می شوند …
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
John Wick 3 Parabellum 2019
#بدون_اسپویل
بعد از دیدن سری فیلم های جان ویک این سوال را از خود بپرسید که:کدام قاتل حرفه ای است که اصلا برایش مهم نیست چقدر انسان را میکشد، من میتوانم دوست داشته باشم؟پاسخ این سوال بی شک آقای جاناتان ویک است(با بازی کیانو ریوز).یک سوال دیگر:در سه گانه جان ویک تقریبا ۳۰۰نفر کشته شدند من برای کدام یک ناراحت شدم؟بی شک جواب این سوال هیچکس است.سری فیلم های جان ویک رفته رفته وضع بهتری پیدا میکنند به گونه ای که قسمت سوم به اوج خودش میرسد.اولین نکته مثبت فیلم که در نقد های دیگری هم که خوانده بودم؛ به آن اشاره شد این است که دیالوگ های بسیار کمی در فیلم رد و بدل میشود و ما در ۹۰درصد فیلم صحنه های اکشن و جذابی را میبینیم که آدرنالین خونمان را به شدت افزایش میدهد.یعنی اینگونه بگویم مطمئن باشید اکشن این فیلم میخکوبتان خواهد کرد.البته نمیشود جان ویک۳ را فیلمی بدون ایراد دانست به شخصیت جدید فیلم یعنی سوفیا اصلا پرداخته نشد.من در خلاصه داستان خوانده بودم که جان ویک در این فیلم تنها نیست و او یک پشتیبان دارد ولی اصلا به سوفیا خوب پرداخته نشد یعنی بود و نبودش در فیلم فرقی ندارد.به ویلین داستان هم یعنی وینستون هم خوب پرداخته نشد.بنظرم در زمینه شخصیت پردازی در قسمت سوم جان ویک فیلم ضعیف است و نمیشود از این موضوع گذشت.بعضی ها فکر میکنند جان ویک داستان درستی ندارد و دیگر فیلم هایش تکراری میشود به گونه ای که جان ویک در آخر همه رو میکشد و قهرمان میشود.اما همین افراد از فیلم های مارول و دی سی و کلا فیلم های ابرقهرمانی به شدت پشتیبانی میکنند.بنظرم این فیلم برای کسانی که عاشق صحنه های اکشن R هستند ساخته شده است.هدف این فیلم بنظرم ارائه ۲ساعت صحنه های اکشن و هیجان انگیز و در این زمینه کاملا موفق بوده است به عبارتی به ژانرش کاملا وفادار بوده و یکی از بهترین فیلم ها در ژانر خودش است.
جمع بندی:به شخص دوست دارم فیلم های بیشتری و حتی سریالی از روی شخصیت جان ویک ساخته شود.بهترین فیلم ۲۰۱۹ تا به الان از نظر من(بعد از فیلم شزم و اندگیم)اگر دوست دارید ۲ساعت فقط لذت ببرید و صحنه های جذاب و اکشنی را ببینید پس جاناتان ویک را همراهی کنید.
IMDB:8
Rotten tomatoes:90%
Metacritic:73
امتیاز:8
خلاصه داستان:فیلم John Wick 3 Parabellum ، بعد از این که جان ویک ماموریتش را به پایان می رساند برای سرش جایزه سنگی میگذارند . همین امر سبب می شود جانش در خطر باشد . در قسمت سوم جان ویک برای خلاف قسمت های قبل که جان ویک به تنهایی با قاتلان رو برو می شد این بار با حضور یک ستاره دیگر به نام هلی بری در نقش سوفیا وارد بازی خطرناکی می شوند …
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
رهایی از آزار تمدن :
یادداشتی قدیمی درمورد دلیجان
جان فورد با دلیجان نه تنها یکی از بهترین ساخته های خود را تقدیم جهانیان میکند بلکه با ساخت فیلمی تکنیک محور و سخت به لحاظ اجرا (با توجه به سال ساخت) کاری میکند که هنوز نیز میتوان آنرا دید و هنوز هم میتوان با شخصیتهای آن همراه شد و مهمتر از همه هنوز هم میتوان بااین فیلم سرگرم شد.
جان فورد دراین فیلم دلیجان را به عنوان نمادی از جامعه آمریکا با افراد گوناگون معرفی میکند و باپرداخت درست خود از آنها مخاطب را نسبت به سرنوشت آنها نگران میکند.
نکته جالب این است که شخصیتهای فیلم درشرایط عادی شاید هیچگاه بایکدیگر همراه و همسفر نمیشدند اما موقعیت فیلم به گونه ای چیده شده است که هرکدام برای رسیدن به هدف خود میبایست شرایط را تحمل کنند. یک فرد دائم اخمر و یک زن روسپی و یک قمار باز و مارشال و... فورد مختصات متفاوتی از افراد دلیجان را نمایش میدهد و حضور شخصیت زن و بال و پر دادن به او نیز بخش درام کار را تقویت میکند(برخلاف وسترنهای رایج و نقش کمرنگ زنان در آنها)
فورد دراین اثر آشکارا تلاش نموده سیر تغییر و تحول شخصیتها در دل داستان را نمایش دهد. پس به همین دلیل افرادی که بنظر میرسد تنها به فکر منفعت خود هستند در مواجهه با بحران وجه دیگری از خود را رو میکنند و درلحظات حساس و حیاتی همچون نبرد با سرخپوستان برای یکدیگر فداکاری میکنند. فورد اصولا نگاه امیدوار و خوش بینانه ای به انسان دارد و درتلاش است تا به مخاطب بفهمانددر شرایط سخت و اضطراری
همه کنار یکدیگر ایستاده و اختلاف را کنار میگذارند.
فیلم دلیجان وسترن است. بیابانهای بی انتها. اسب.افراد هفت تیرکش. سرخپوستان و... همگی در آن حضوردارند پس طبیعتا با وجود چنین مصالحی فورد و دوربینش به عنوان دریچه ورود مخاطب به جهان فیلم با قابهای لانگ شاتی که میبندد به درستی عظمت محیط.کوچکی سوژه ها در آن و مهمتر از آنها غیرقابل حدس بودن نتیجه اعمال افراد و سرانجام آنها را تفهیم میکند. فورد به فراخور موقعیتهای داستانی از نماهای بسته. فول شات و مدیوم نیز بهره میبرد اما همانطور که از پیش تر از فیلمی وسترن انتظار داریم لانگ شات ها خود را به رخ میکشند.
فورد هرچه در نمایش دلیجان و افراد داخل آن جزییات رعایت میکند در نمایش سرخپوستان تخت و تک بعدی عمل میکند . برای بررسی چنین شرایطی میبایست اوضاع داخلی آمریکا و کمپانی تهیه کننده را نیز درنظر گرفت. کشتار سرخپوستان وجهی قهرمانانه به خود میگیرد و تصویری ساده انگارانه (ماقبل تیپ) ازآنان ارائه میگردد.
نمیدانم در زمان اکران بازخوردها نسبت به چنین نمایشی چگونه بوده است اما اکنون که بعد از سالها دوباره آنرا تماشا میکنیم این نکته به عنوان ضعفی آشکار خودرانمایان میکند.
دلیجان نمایش سفری است جذاب و دوست داشتنی. داستانی در مقطعی از تاریخ غرب که باردیگر یادآوری میکند برای ایجاد تغییر در هرجامعه گاهی میبایست خون ریخته شود و حق پیمال شود. هرچند نگاه فیلمساز دراین قضیه شاید آنچنان منصفانه و انسانی هم نباشد.
امتیاز:7.5
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSrerial
یادداشتی قدیمی درمورد دلیجان
جان فورد با دلیجان نه تنها یکی از بهترین ساخته های خود را تقدیم جهانیان میکند بلکه با ساخت فیلمی تکنیک محور و سخت به لحاظ اجرا (با توجه به سال ساخت) کاری میکند که هنوز نیز میتوان آنرا دید و هنوز هم میتوان با شخصیتهای آن همراه شد و مهمتر از همه هنوز هم میتوان بااین فیلم سرگرم شد.
جان فورد دراین فیلم دلیجان را به عنوان نمادی از جامعه آمریکا با افراد گوناگون معرفی میکند و باپرداخت درست خود از آنها مخاطب را نسبت به سرنوشت آنها نگران میکند.
نکته جالب این است که شخصیتهای فیلم درشرایط عادی شاید هیچگاه بایکدیگر همراه و همسفر نمیشدند اما موقعیت فیلم به گونه ای چیده شده است که هرکدام برای رسیدن به هدف خود میبایست شرایط را تحمل کنند. یک فرد دائم اخمر و یک زن روسپی و یک قمار باز و مارشال و... فورد مختصات متفاوتی از افراد دلیجان را نمایش میدهد و حضور شخصیت زن و بال و پر دادن به او نیز بخش درام کار را تقویت میکند(برخلاف وسترنهای رایج و نقش کمرنگ زنان در آنها)
فورد دراین اثر آشکارا تلاش نموده سیر تغییر و تحول شخصیتها در دل داستان را نمایش دهد. پس به همین دلیل افرادی که بنظر میرسد تنها به فکر منفعت خود هستند در مواجهه با بحران وجه دیگری از خود را رو میکنند و درلحظات حساس و حیاتی همچون نبرد با سرخپوستان برای یکدیگر فداکاری میکنند. فورد اصولا نگاه امیدوار و خوش بینانه ای به انسان دارد و درتلاش است تا به مخاطب بفهمانددر شرایط سخت و اضطراری
همه کنار یکدیگر ایستاده و اختلاف را کنار میگذارند.
فیلم دلیجان وسترن است. بیابانهای بی انتها. اسب.افراد هفت تیرکش. سرخپوستان و... همگی در آن حضوردارند پس طبیعتا با وجود چنین مصالحی فورد و دوربینش به عنوان دریچه ورود مخاطب به جهان فیلم با قابهای لانگ شاتی که میبندد به درستی عظمت محیط.کوچکی سوژه ها در آن و مهمتر از آنها غیرقابل حدس بودن نتیجه اعمال افراد و سرانجام آنها را تفهیم میکند. فورد به فراخور موقعیتهای داستانی از نماهای بسته. فول شات و مدیوم نیز بهره میبرد اما همانطور که از پیش تر از فیلمی وسترن انتظار داریم لانگ شات ها خود را به رخ میکشند.
فورد هرچه در نمایش دلیجان و افراد داخل آن جزییات رعایت میکند در نمایش سرخپوستان تخت و تک بعدی عمل میکند . برای بررسی چنین شرایطی میبایست اوضاع داخلی آمریکا و کمپانی تهیه کننده را نیز درنظر گرفت. کشتار سرخپوستان وجهی قهرمانانه به خود میگیرد و تصویری ساده انگارانه (ماقبل تیپ) ازآنان ارائه میگردد.
نمیدانم در زمان اکران بازخوردها نسبت به چنین نمایشی چگونه بوده است اما اکنون که بعد از سالها دوباره آنرا تماشا میکنیم این نکته به عنوان ضعفی آشکار خودرانمایان میکند.
دلیجان نمایش سفری است جذاب و دوست داشتنی. داستانی در مقطعی از تاریخ غرب که باردیگر یادآوری میکند برای ایجاد تغییر در هرجامعه گاهی میبایست خون ریخته شود و حق پیمال شود. هرچند نگاه فیلمساز دراین قضیه شاید آنچنان منصفانه و انسانی هم نباشد.
امتیاز:7.5
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSrerial
ساعاتی با آقای انتقام :
پرویز
(بخشی از نقد دارای اسپویل است)
در نخستین نما از فیلم درخشان (پرویز) ساخته (مجید برزگر) شاهد حضور مردی فربه دراتاقی تاریک هستیم که صدای نفس کشیدن های او به شکلی کاملا واضح وآشکار برروی تصویر نشسته و با بلند شدن او از جای خود دوربین نیز با او به حرکت در می آید. باتوجه به فیزیک درشت سوژه مورد نظر و سرعت پایین حرکات او به طبع دوربین نیز به آرامی پشت او حرکت میکند. مرد بعد از کمی راه رفتن که نوعی حالت گیجی و پریشانی او نسبت به محیط را منتقل میکند تلفنی که از جعبه برداشته را به شبکه وصل میکند و تماسی برقرار میکند : اگه به پیامم توجه نکنی گه میزنم تو زندگیت!
این مقدمه ای است کنجکاوی برانگیز و تعلیق زا در مورد شخصیتی ترسناک و مهیب بنام پرویز. شخصیتی که بی شک از پرداخت شده ترین و ملموس ترین شخصیتهای این چند ساله سینمای نحیف ماست. پرویز (به معنی فاتح و پیروز!) پیر پسری است که قرار است سیر تحول کنش و واکنش های او را مشاهده کنیم. پس بیراه نیست که سکانسی را نمیتوان درفیلم یافت که او درفیلم حضور نداشته باشد. مجید برزگر با نمایش جزییاتی از مختصات زیست پرویز بدون هیچ عجله ای او را آرام به مخاطب معرفی میکند. پرویز نمونه بارز پیر پسری است که تنها سنش بالا رفته اما همچون کودکی بی آزار دلخوش زندگی تکراری و ملالت بار خود است. پرویز همچون افراد کم سن سیگار کشیدن و آب خوردن از بطری را از پدر سنگدلش پنهان میکند. کار راه انداز است . خرید میکند.آشپزی انجام میدهد. برای کسب درآمد ناچیز امور خدماتی شهرک زندگی خود را انجام میدهد همچون رانندگی سرویس کودکان و کار در خشکشویی و جمع آوری هزینه شارژ و... او برای خودش به اصطلاح خوش است و ناراضی هم نیست هرچند زندگی او از نظر دیگران حتما حقارت بار و بدور از منطق است.(زندگی در خانه پدری .نداشتن همسر و فرزند و حتی شغلی ثابت و پردرآمد) اما او برای خویش روزگار میگذراند. پرویز امور خود را انجام میدهد و در دنیای ساکن و خلوت خویش فرو میرود. اما مشکل آنجاست که این زندگی تکراری و بی خطر پرویز دوام نمی آورد و پدر با تصمیم ازدواج خود پرویز را از پیله امن خارج میکند. پرویز باید خانه راترک کند و به طبع آن شغلهای موقت رانیز از دست میدهد چون دیگر ساکن شهرک نیست.
برزگر در این اثر اطرافیان پرویز و نوع تعامل آنها با یکدیگر را سرد و مکانیکی جلوه میدهد. مشخصا پدر به عنوان نزدیک ترین فرد زندگی پرویز رابطه ای خشک و رئیس و زیر دستی با او دارد. آشکارا دیالوگهای برقرار شده بین آنها را به یاد آورید که از چند جمله کوتاه تخطی نمیکنند. کوتاه بودن در کنار محتوا معمولا تحقیر آمیزی که از پدر بر پرویز تحمیل میشود همگی نشان از کم اهمیت بودن پرویز نزد پدر را دارند. به عنوان مثال سختگیری پدر در زمینه آشپزی پرویز و مطلع نکردن او از خبر ازدواجش نشان از آن دارد که پدر برای فرزندش حکم بزرگتر و دلسوز را ندارد. او انگار تنها به وجود و حضور پسر عادت نموده است. همانطور که به یک کارمند یا کارگر میتواند عادت کند. چهره سرد پدر و لحن بی تفاوتش حین ادای دیالوگها خود گویای چنین شرایطی هستند. مثال دیگر نمای دونفره پرویز و پدر سرمیز غذا است . برای نمایش از فاصله شخصیتی این دو برزگر آنها را در دوطرف میز غذا قرار میدهد و قاب دو نفره ای میبندد که در یک سمت پرویز و درسمت دیگر پدر حضور دارند و فاصله میان ایندو را صندلی ها و اجزای روی میز پر میکنند.
مشکل پرویز اما تنها در رابطه با پدر غیر عادی او نیست. هنگامی که به محل سکونت جدید نیز وارد میشود به ناچار همنشین پسر همسایه و سگ او میشود. پسری که نه نامش را میفهمیم نه گذشته اش را ونه هیچ چیز دیگر از اورا. او تنها به خانه پرویز می آید تا دور از چشمان مادر سیگار بکشد. او به پرویز رجوع میکند تا سگی که نمیتواند در خانه نگه دارد را به او بسپارد. برزگر اشاره میکند تنهایی و فلاکت پرویز او را هیچگاه رها نمیکنند. اینجا نیز پرویز باید مورد سو استفاده قرار گیرد و دم نزند. از پادویی اهالی شهرک به خدمت رسانی به پسر همسایه میرسد (تنزل میکند)
برزگر اما از جایی به بعد طغیان پرویز را رونمایی میکند. نکته ترسناک و تکان دهنده این طغیان نه تنها خود اعمال شنیع و قبیح پرویز بلکه عاری بودن چنین شخصیتی از احساس ندامت و عذاب وجدان است. برزگر از اواسط فیلم پرویز را همچون قاتلان سریالی بی روح و خونسرد تصویر سازی میکند. پرویز کنش های ترسناکی ازخود بروز میدهد اما در هیچ قسمتی نشانی از پشیمانی و ندامت در او نمیبینیم. برزگر از پرویز یک بمب ساعتی با ضریب انفجار بالا میسازد. گویا پرویز در تمام این سالها مشغول جمع آوری نفرت و کینه از سایرین بوده و اکنون زمان انتقام او از تمام دنیاست. پرویز در کمال خونسردی مرتکب قتل میشود. روابط شغلی و عاطفی و اجتماعی دیگران را به نابودی میکشاند. او طغیان میکند اما دلیلی برای ج
پرویز
(بخشی از نقد دارای اسپویل است)
در نخستین نما از فیلم درخشان (پرویز) ساخته (مجید برزگر) شاهد حضور مردی فربه دراتاقی تاریک هستیم که صدای نفس کشیدن های او به شکلی کاملا واضح وآشکار برروی تصویر نشسته و با بلند شدن او از جای خود دوربین نیز با او به حرکت در می آید. باتوجه به فیزیک درشت سوژه مورد نظر و سرعت پایین حرکات او به طبع دوربین نیز به آرامی پشت او حرکت میکند. مرد بعد از کمی راه رفتن که نوعی حالت گیجی و پریشانی او نسبت به محیط را منتقل میکند تلفنی که از جعبه برداشته را به شبکه وصل میکند و تماسی برقرار میکند : اگه به پیامم توجه نکنی گه میزنم تو زندگیت!
این مقدمه ای است کنجکاوی برانگیز و تعلیق زا در مورد شخصیتی ترسناک و مهیب بنام پرویز. شخصیتی که بی شک از پرداخت شده ترین و ملموس ترین شخصیتهای این چند ساله سینمای نحیف ماست. پرویز (به معنی فاتح و پیروز!) پیر پسری است که قرار است سیر تحول کنش و واکنش های او را مشاهده کنیم. پس بیراه نیست که سکانسی را نمیتوان درفیلم یافت که او درفیلم حضور نداشته باشد. مجید برزگر با نمایش جزییاتی از مختصات زیست پرویز بدون هیچ عجله ای او را آرام به مخاطب معرفی میکند. پرویز نمونه بارز پیر پسری است که تنها سنش بالا رفته اما همچون کودکی بی آزار دلخوش زندگی تکراری و ملالت بار خود است. پرویز همچون افراد کم سن سیگار کشیدن و آب خوردن از بطری را از پدر سنگدلش پنهان میکند. کار راه انداز است . خرید میکند.آشپزی انجام میدهد. برای کسب درآمد ناچیز امور خدماتی شهرک زندگی خود را انجام میدهد همچون رانندگی سرویس کودکان و کار در خشکشویی و جمع آوری هزینه شارژ و... او برای خودش به اصطلاح خوش است و ناراضی هم نیست هرچند زندگی او از نظر دیگران حتما حقارت بار و بدور از منطق است.(زندگی در خانه پدری .نداشتن همسر و فرزند و حتی شغلی ثابت و پردرآمد) اما او برای خویش روزگار میگذراند. پرویز امور خود را انجام میدهد و در دنیای ساکن و خلوت خویش فرو میرود. اما مشکل آنجاست که این زندگی تکراری و بی خطر پرویز دوام نمی آورد و پدر با تصمیم ازدواج خود پرویز را از پیله امن خارج میکند. پرویز باید خانه راترک کند و به طبع آن شغلهای موقت رانیز از دست میدهد چون دیگر ساکن شهرک نیست.
برزگر در این اثر اطرافیان پرویز و نوع تعامل آنها با یکدیگر را سرد و مکانیکی جلوه میدهد. مشخصا پدر به عنوان نزدیک ترین فرد زندگی پرویز رابطه ای خشک و رئیس و زیر دستی با او دارد. آشکارا دیالوگهای برقرار شده بین آنها را به یاد آورید که از چند جمله کوتاه تخطی نمیکنند. کوتاه بودن در کنار محتوا معمولا تحقیر آمیزی که از پدر بر پرویز تحمیل میشود همگی نشان از کم اهمیت بودن پرویز نزد پدر را دارند. به عنوان مثال سختگیری پدر در زمینه آشپزی پرویز و مطلع نکردن او از خبر ازدواجش نشان از آن دارد که پدر برای فرزندش حکم بزرگتر و دلسوز را ندارد. او انگار تنها به وجود و حضور پسر عادت نموده است. همانطور که به یک کارمند یا کارگر میتواند عادت کند. چهره سرد پدر و لحن بی تفاوتش حین ادای دیالوگها خود گویای چنین شرایطی هستند. مثال دیگر نمای دونفره پرویز و پدر سرمیز غذا است . برای نمایش از فاصله شخصیتی این دو برزگر آنها را در دوطرف میز غذا قرار میدهد و قاب دو نفره ای میبندد که در یک سمت پرویز و درسمت دیگر پدر حضور دارند و فاصله میان ایندو را صندلی ها و اجزای روی میز پر میکنند.
مشکل پرویز اما تنها در رابطه با پدر غیر عادی او نیست. هنگامی که به محل سکونت جدید نیز وارد میشود به ناچار همنشین پسر همسایه و سگ او میشود. پسری که نه نامش را میفهمیم نه گذشته اش را ونه هیچ چیز دیگر از اورا. او تنها به خانه پرویز می آید تا دور از چشمان مادر سیگار بکشد. او به پرویز رجوع میکند تا سگی که نمیتواند در خانه نگه دارد را به او بسپارد. برزگر اشاره میکند تنهایی و فلاکت پرویز او را هیچگاه رها نمیکنند. اینجا نیز پرویز باید مورد سو استفاده قرار گیرد و دم نزند. از پادویی اهالی شهرک به خدمت رسانی به پسر همسایه میرسد (تنزل میکند)
برزگر اما از جایی به بعد طغیان پرویز را رونمایی میکند. نکته ترسناک و تکان دهنده این طغیان نه تنها خود اعمال شنیع و قبیح پرویز بلکه عاری بودن چنین شخصیتی از احساس ندامت و عذاب وجدان است. برزگر از اواسط فیلم پرویز را همچون قاتلان سریالی بی روح و خونسرد تصویر سازی میکند. پرویز کنش های ترسناکی ازخود بروز میدهد اما در هیچ قسمتی نشانی از پشیمانی و ندامت در او نمیبینیم. برزگر از پرویز یک بمب ساعتی با ضریب انفجار بالا میسازد. گویا پرویز در تمام این سالها مشغول جمع آوری نفرت و کینه از سایرین بوده و اکنون زمان انتقام او از تمام دنیاست. پرویز در کمال خونسردی مرتکب قتل میشود. روابط شغلی و عاطفی و اجتماعی دیگران را به نابودی میکشاند. او طغیان میکند اما دلیلی برای ج
وش و خروش و هیاهو ندارد. پرویز همانطور که همیشه در جامعه حضور داشته و دیده نشده اکنون نیز اخلاق را زیر پا میگذارد. وجدان و شرافت را تکه و پاره میکند و بازهم دیده نمیشود. نمایی را به یادآورید که پس از قتل عام سگها و گربه های شهرک در حضور خیل عظیم جمعیت شامل اهالی و پلیس و ... مثل همیشه آرام و خونسرد قدم میزند و تنها ناظر پیرامون است.
برزگر برای روایت چنین موقعیت داستانی دهشتناکی هنر خود درکارگردانی را به رخ میکشد. همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد او از نخستین نمای فیلم با فکر و برنامه پیش میرود. حضور پرویز درتاریکی.صدای نفس نفس زدنهای او که همواره حضوردارند و عملا عنصری هستند آزار دهنده که حضور موسیقی در فیلم را هم حذف کرده اند. جالب آنجاست که حضور صدای نفس کشیدن های او در ابتدا ممکن است برای مخاطب عنصری نه چندان ضروری و حیاتی جلوه کند اما هرچه به اواخر اثر نزدیک میشویم طبیعتا با وقوع حوادث فیلم شنیدن این صداها دلهره آور تر میشوند. اوج این دلهره جایی است که پرویز برای تسویه حساب وارد خانه پدر میشود.
برداشت های طولانی و بدون وقفه نیز برای تاثیر گذاری بیشتر در انتقال حس خفقان و نکبت زندگی پرویز حضور دارند. همچون نمای بدون وقفه ای که در آن پرویز پیر مرد صاحبخانه را در انباری زندانی میکند.(از لحظه ورود پیر مرد به خانه تا نشستن و استراحت کردن تا حبس گشتن او دوربین او و پرویز را تعقیب میکند ) یا مثال دیگر آخرین حضور شوم او در خشکشویی است که پس از برقراری دیالوگ با مرد صاحب مغازه او را هم به ورطه نابودی میکشاند. برزگر از کات زدن بین نماها پرهیز میکند.دراین روش مخاطب از یک زاویه و یک اندازه نما شاهد حوادث داخل اثر میشود و تمام حواسش معطوف جریانات داخل اثر میگردد. برزگر در دکوپاژ نماها ترجیح میدهد به جای برداشت های مختلف با زوایا و اندازه های متفاوت حوادث را به مهیب ترین شکل تصویر سازی کند. در پرویز برای انتقال حس تشویش و التهاب مخاطب از بهره گیری از نمای بسته صورت بازیگران. تاکید بر خون یا جنازه داخل قاب دوربین و تغییر ناگهانی زوایای دوربین استفاده نمیشود. دوربین مدام در حرکت است و هرکجا لازم باشد با حرکت به چپ یا راست هراندازه که لازم باشد را نشان میدهد. نه بیشتر و نه کمتر .(به عنوان مثال در لحظاتی که قرار است جنازه حیوانات شهرک را نشان دهد یا نمایی که در آن پرویز در مرکز قاب قرار دارد و در گوشه چپ کادر تصویر جنازه خونین صاحب مغازه را داریم.)
نمیتوان از پرویز نوشت و اشاره ای به لوون هفتوان عزیز نکرد. بازی او درخشان و ماندگار است. جدا از فیزیک او که کاملا متناسب با ویژگی های نقش است (جثه بزرگ او که طبعا کندی و رخوت زندگی چنین فردی را تداعی میکند) چهره سرد و لحن گفتار بی تفاوتش همگی باعث گشته اند پرویز ملموس و باورپذیر از آب در آید. چشمان بی روح و نگاه بی انگیزه او همواره در بازی او نمایان هستند. از گفتگوهای با پدر گرفته تا پند گرفتن از صاحب خشکشویی. برخورد خیابانی با همسر پدرش تا جایی که همکار خود در فروشگاه را لو میدهد هفتوان همواره تصویر مردی بی تفاوت. بی احساس و تباه شده را ارائه میدهد که تنها به فکر تخریب و انتقام است. در هیچ نمایی شاهد انتقال حس غم .شادی.خشم یا... از او نیستیم. روزگار از پرویز هیولایی ساخته بی عاطفه و خطرناک پس طبیعتا چنین نقش آفرینی هم کار را تکمیل میکند.
پرویز از مردی میگوید شورشی و نترس. مردی که زن همسایه را دید میزند. مانکن زنانه لباس فروشی را لمس میکند. دروغ میگوید. قتل انجام میدهد و با این موارد خوش میگذراند. پرویز از انتقام خویش لذت میبرد و نیازی هم نمیبیند برای اعمال خویش به خود یا کسی جواب پس بدهد. او مامور آشوب و تباهی برای دیگران است. آشوبی که ممکن است خودش رانیز به کام تباهی بکشاند اما هیچ عزم و نیرویی نمیتواند جلوی او و افکارش قد علم کند. پرویز یک هیولا ساخته دست ماست. پس میبایست از او بترسیم. کمی به محیط پیرامون نگاه کنید.. با دقت بنگرید شاید پرویزهایی را در کنار خود پرورش میدهیم.
امتیاز :۱۰
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
برزگر برای روایت چنین موقعیت داستانی دهشتناکی هنر خود درکارگردانی را به رخ میکشد. همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد او از نخستین نمای فیلم با فکر و برنامه پیش میرود. حضور پرویز درتاریکی.صدای نفس نفس زدنهای او که همواره حضوردارند و عملا عنصری هستند آزار دهنده که حضور موسیقی در فیلم را هم حذف کرده اند. جالب آنجاست که حضور صدای نفس کشیدن های او در ابتدا ممکن است برای مخاطب عنصری نه چندان ضروری و حیاتی جلوه کند اما هرچه به اواخر اثر نزدیک میشویم طبیعتا با وقوع حوادث فیلم شنیدن این صداها دلهره آور تر میشوند. اوج این دلهره جایی است که پرویز برای تسویه حساب وارد خانه پدر میشود.
برداشت های طولانی و بدون وقفه نیز برای تاثیر گذاری بیشتر در انتقال حس خفقان و نکبت زندگی پرویز حضور دارند. همچون نمای بدون وقفه ای که در آن پرویز پیر مرد صاحبخانه را در انباری زندانی میکند.(از لحظه ورود پیر مرد به خانه تا نشستن و استراحت کردن تا حبس گشتن او دوربین او و پرویز را تعقیب میکند ) یا مثال دیگر آخرین حضور شوم او در خشکشویی است که پس از برقراری دیالوگ با مرد صاحب مغازه او را هم به ورطه نابودی میکشاند. برزگر از کات زدن بین نماها پرهیز میکند.دراین روش مخاطب از یک زاویه و یک اندازه نما شاهد حوادث داخل اثر میشود و تمام حواسش معطوف جریانات داخل اثر میگردد. برزگر در دکوپاژ نماها ترجیح میدهد به جای برداشت های مختلف با زوایا و اندازه های متفاوت حوادث را به مهیب ترین شکل تصویر سازی کند. در پرویز برای انتقال حس تشویش و التهاب مخاطب از بهره گیری از نمای بسته صورت بازیگران. تاکید بر خون یا جنازه داخل قاب دوربین و تغییر ناگهانی زوایای دوربین استفاده نمیشود. دوربین مدام در حرکت است و هرکجا لازم باشد با حرکت به چپ یا راست هراندازه که لازم باشد را نشان میدهد. نه بیشتر و نه کمتر .(به عنوان مثال در لحظاتی که قرار است جنازه حیوانات شهرک را نشان دهد یا نمایی که در آن پرویز در مرکز قاب قرار دارد و در گوشه چپ کادر تصویر جنازه خونین صاحب مغازه را داریم.)
نمیتوان از پرویز نوشت و اشاره ای به لوون هفتوان عزیز نکرد. بازی او درخشان و ماندگار است. جدا از فیزیک او که کاملا متناسب با ویژگی های نقش است (جثه بزرگ او که طبعا کندی و رخوت زندگی چنین فردی را تداعی میکند) چهره سرد و لحن گفتار بی تفاوتش همگی باعث گشته اند پرویز ملموس و باورپذیر از آب در آید. چشمان بی روح و نگاه بی انگیزه او همواره در بازی او نمایان هستند. از گفتگوهای با پدر گرفته تا پند گرفتن از صاحب خشکشویی. برخورد خیابانی با همسر پدرش تا جایی که همکار خود در فروشگاه را لو میدهد هفتوان همواره تصویر مردی بی تفاوت. بی احساس و تباه شده را ارائه میدهد که تنها به فکر تخریب و انتقام است. در هیچ نمایی شاهد انتقال حس غم .شادی.خشم یا... از او نیستیم. روزگار از پرویز هیولایی ساخته بی عاطفه و خطرناک پس طبیعتا چنین نقش آفرینی هم کار را تکمیل میکند.
پرویز از مردی میگوید شورشی و نترس. مردی که زن همسایه را دید میزند. مانکن زنانه لباس فروشی را لمس میکند. دروغ میگوید. قتل انجام میدهد و با این موارد خوش میگذراند. پرویز از انتقام خویش لذت میبرد و نیازی هم نمیبیند برای اعمال خویش به خود یا کسی جواب پس بدهد. او مامور آشوب و تباهی برای دیگران است. آشوبی که ممکن است خودش رانیز به کام تباهی بکشاند اما هیچ عزم و نیرویی نمیتواند جلوی او و افکارش قد علم کند. پرویز یک هیولا ساخته دست ماست. پس میبایست از او بترسیم. کمی به محیط پیرامون نگاه کنید.. با دقت بنگرید شاید پرویزهایی را در کنار خود پرورش میدهیم.
امتیاز :۱۰
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
👍1