🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی از فیلم آلیتا:فرشته جنگ
Alita Battle Angel 2019
#بدون_اسپویل
جیمز کامرون یکی از آن افرادی است که برای دیدن فیلم هایش اصلا به نمره،بازیگر،ژانر و... توجه نمیکنم.خوب...او در این فیلم تهیه کننده و نویسنده است.اولین نکته مثبتی که توجه هر کس را به راحتی جلب میکند،جلوه های ویژه و صحنه های اکشن منحصر به فرد فیلم است که بی شک مهمترین نکته فیلم است.از نظر شخصیت پردازی فیلم کمی ضعیف عمل کرده است،ولی میتوان از آن گذشت.فیلمنامه فیلم هم خوب است اما نه در حد عالی.اما مهمترین نکته منفی این است که فیلم بیش از حد شلوغ است و پایان ناقصی دارد که این دو موضوع مخاطب را کمی گیج میکنند.نکته مثبت دیگر فیلم،بازی خوب بازیگر نقش آلیتا یعنی رزا سلزار هست که بدون شک بهترین بازیگر فیلم است.البته نمیتوان گفت بقیه بازیگران دارای عیب و ایراد هستند،چون نقش خود را به خوبی بازی کردند.درکل باید بگویم اگر کارگردان فیلم هم جیمز کامرون بود شاید فیلم کمی بهتر میشد.(رابرت رودریگز کارگردان فیلم است)در ضمینه مالی فیلم البته شکست بدی را داشته است به دلیل بودجه بالای ۱۷۰میلیون و فروش ۴۰۵ میلیون که برای فیلمی که فاکس برایش این همه هزینه کند و جیمز کامرون جز عوامل آن باشد بسیار بد است.قضیه وقتی جالب میشود که فیلم ۲ هفته هفته قبل از کاپیتان مارول اکران شده یعنی فاکس فکر کرده است آلیتا میتواند با کاپیتان مارول رقابت کند.این را هم بگویم آنقدر تاریخ اکرانش عوض شد تا به کاپیتان مارول برخورد کرد و دچار شکست شد.
جمع بندی:جدا از مسائل مالی و سیاست های غلط فاکس،فیلم آلیتا:فرشته جنگ در کل فیلم خوبی است و ارزش یکبار دیدن را دارد و به نظرم همه اینها را مدیون جیمز کامرون است.
IMDB:7.5
Rotten tomatoes:60%
Metacritic:53
امتیاز:6

خلاصه داستان:فیلم Alita Battle Angel ، درباره دختری سایبورگ تحت عنوان آلیتا است که در دنیای پسا رستاخیزی زندگی می‌کند و به طور کامل حافظه خود را از دست داده است. دکتر سایبرنتیک او را در توده‌ای زباله پیدا کرده و پس از بازسازی وظیفه مراقبت از وی را برعهده می‌گیرد. وی تنها سایبورگ افسانه‌ای هنرهای رزمی پانزر کونست را به خاطر دارد و همین موضوع باعث می‌شود که به شکارچی جایزه‌بگیر تبدیل شود و…

نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
تفاوت بین نگاه منتقد و نگاه یک سینه فیل ، تفاوت بین منطق و احساس است. اما آن احساس نابی که تنها یک سینه فیل توان دسترسی به آن را دارد چیست؟ این طور به نظر می رسد که سینه فیل ها ، از نوعی عینک نامرئی برخوردارند که ویژگی های نامرئی یک اثر سینمایی را عیان می سازد. تصور کنید آقای ایکس به عنوان یک منتقد ، قصد نقد سکانسی از فیلم "در حال و هوای عشق" اثر وونگ کار-وای را دارد. احتمالا چنین می نویسد که : "نمای مدیوم زن در حال رفتن به خرید ، به همراه نمایی بسته از ظرف غذایی که در دست دارد ، کات می خورد به فضای شلوغ بازار اما موسیقی زمینه و نگاه گوشه گیرانه ی زن ، بیانگر آن است که مسائل و مشغله های ذهنی زن ، بین او و جهان پیرامون مسبب ایجاد یک مرز جداکننده شده و به نظر می رسد کاراکتر زن آنقدر متحمل عذاب است که فضای اطراف او تاثیری بر حواس پنج گانه زن ندارد." اما نگاه یک سینه فیل نیز ممکن است همینطور باشد؟ اینقدر آکادمیک و اینقدر علل و معلولی؟ بعید به نظر می رسد. بیایید عینک نامرئی شان را به چشم بزنیم و همین سکانس را دوباره نگاه کنیم : ریتم موسیقی با سرعت قدم برداشتن زن هماهنگ است. ضمن اینکه ظرف غذای آبی که رنگی روشن دارد ، کنتراستی جذاب با لباس تیره و طرح گل گلی زن ایجاد کرده. او کیف پولش را نیز همراه خود آورده و در دست دیگرش نگه داشته. جالب است که کیف پول و لباس زن ، تقریبا با یکدیگر هم رنگ اند. سلیقه پوششی زن در بخشی از این روش شخصیت پردازی غیر مستقیم به چشم میخورد. آرام از پله ها پایین میرود و شمایلی که مقابل نور قرار میگیرد ، یک نمای ضدنور میسازد که بدن و حرکات بازیگر را کاملا آشکار به نمایش میگذارد. انگار که کار-وای با کاراکتر و فضایی که خلق کرده ، مشغول مشاعره است..."
البته تماما اینطور نیست که سینه فیل ها صرفا به ستایش از یک اثر بپردازند و تنها منتقد ها تحلیلش کنند. اتفاقا سینه فیل ها ، به لطف تجارب عمیق شان در درک مفاهیم پانورامیک فیلم ها ، صاحب سلیقه های صیقل خورده و تربیت شده ای هم هستند. اما چون از دریچه ای حس محور به فیلم ها خیره بوده اند ، شاخک های آغشته به سنجش مسائل فنی فیلم را از کار انداخته و مشغول کمین برای شکار صحنه ی مورد نظرند. علاوه بر این ، معمولا فرد سینه فیل ، دنیایی درونی تر و شخصیتی درونگرا تر از یک منتقد سینمایی دارد. به این منظور که او ، دغدغه ی تفهیم یک مسئله به عوام یا تربیت مخاطب را ندارد. چرا که اغلب سینه فیل ها کاخ تنهایی خود را برای لذت از تمام آثار سینمایی بنا کرده اند و شاید در عرصه کشف لذت های حاصل از ویژگی های سینه فیلیایی شان خساست به خرج دهند. اما اگر فرض کنیم که بخواهند این لذت ها را به اشتراک بگذارند ، به نظر شما راه و روشی برای آموزش آن وجود دارد؟ بعید به نظر میرسد. چرا که لحظه های سینه¬فیلیک ، به هیچ وجه ریشه های آکادمیک ندارند و تماما متشکل از لحظه های آنی و اتفاق های بداهه اند. اتفاقی است عاشقانه که شاید دقیقا به مثابه عشق ، صرفا باید در لحظه ای بداهه خودنمایی کند. گدار دروغ میگوید! سینما را هم میتوان بوسید و میتوان عاشقش شد...

🖋 بخشی از مقاله "نگاه خیره اولیس [مِن باب آداب و رسوم سینه فیلیایی]" نوشته ایمان رضایی

در واقع نوع نگاه و نگارش بنده و امثال بنده به سینما و سریال نگاه یک سینه فیل هست که فقط نگاه خشک نیست به سینما (مانند نگاه منتقد ها)
هر دوستدار فیلم و سریال می تونه با مطالعه ی مناسب تبدیل به یک سینه فیل بشه تا حداقل بتونه فیلم ضعیف و قوی رو از روی معیار های سینمایی و اصولی تشخیص بده این طوری مواردی مثل صعود ناگهانی فیلم جذاب اما متوسطی مثل avengers end game به رتبه های بالای top 250 IMDB نخواهیم بود ، صد البته نگاه مخاطب عام و سینه فیل با منتقد فرق داره و قرار نیست که مخاطب هم نگاهش فقط اصولی و فنی باشه به فیلم ها اما حداقل فیلم خوب و بد رو تشخیص بده و دیدن فیلم قوی رو به فیلم ضعیف ترجیح بده کافیه ، اگر عشق به سینما حقیقی باشد حتی افرادی مثل من که حوصله خواندن کتاب و جزوه های دانشگاه را هم ندارند کتاب های سینما را با عشق خواهند خواند باشد که رستگار شویم و در آخرت با کوبریک محشور گردیم
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی از فیلم شیشه
Glass 2019
#بدون_اسپویل
اول از همه این را بگویم که اصلا نمی دانستم ۲قسمت از این فیلم قبلا ساخته شده و این فیلم یعنی شیشه،در واقع یک سه گانه را تمام میکند و اینطور، میشود گفت کارش کمی سخت شده است.اولین نکته منفی فیلم که بی شک مهمترین آن است وجود صحنه های بسیار طولانی و بدون علت است که با اینکار نه تنها مخاطب بیشتر از فیلم نمی فهمد بلکه او را کاملا گیج میکند.دومین نکته منفی،جلوه های ویژه و طراحی صحنه های اکشن به درد نخور است که واقعا اشتیاق مخاطب را برای دیدن ادامه فیلم کم میکند.پایان فیلم بنظرم جز یکی از بهترین پایان هایی بود که دیده بودم که واقعا باید عوامل فیلم را تحسین کرد.از طرفی بازی نه چندان خوب بازیگران یکی دیگر از نکات فیلم است که واقعا دیگر نمیتوان این اثر را اثری حتی متوسط در نظر گرفت.به غیر از جیمز مک آووی و کمی هم ساموئل ال. جکسون،بقیه بازیگران انگار با لگد سر صحنه فیلمبرداری آمده بودند که واقعا جای تاسف دارد فیلمی با این همه بازیگر معروف اثری ضعیف در بیایید.مقدمه چینی فیلم بسیار بد و طولانی بود.فیلمنامه هم چندان زیاد توجه ام را جلب نکرد.با یک نگاه به عوامل فیلم ابتدا احساس میکنید با یک شاهکار روبرو هستید اما هرچه میگذرد احساس میکنید،تماشای این فیلم وقت تلف کردن است.اگر عوامل فیلم کمی رعایت میکردند بی شک این فیلم شاید به یک شاهکار نه تنها در سال ۲۰۱۹ بلکه در کل تاریخ سینما تبدیل میشد.حیف است واقعا تماشای حتی یکبار این فیلم.
جمع بندی:راستش نقد های منفی درباره این فیلم،قبل از تماشایش خواندم ولی فکر نمیکردم اینقدر بد باشد.(بخاطر عواملش)شاید در سال های دیگر ریبوتی از این مجموعه ساخته شود و باید بیشتر به آن توجه شود. بی شک این سه گانه پتانسیل این را داشت که به یک سه گانه شاهکار تبدیل شود بخاطر داستانی که دارد.ولی صد حیف...
IMDB:6.7
Rotten tomatoes:37%
Metacritic:43
امتیاز:4

خلاصه داستان:مامور امنیتی دیوید گان از نیروهای ماورایی خود استفاده می کند تا وندل کرامپ شخص مریضی که 24 شخصیت متفاوت دارد را تعقیب کند و به دام بیاندازد….

نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
#اسپویل
به نام خدا
بررسی فیلم دلیجان به عنوان نماد فیلم وسترن اصیل و تاثیر آن بر ژانر وسترن

stagecoach 1939
کارگردان : جان فورد
نویسنده : دادلی نیکولز
بازیگران: جان وین ، کلر تروور ، توماس میچل و ...
ژانر : وسترن

مقدمه : چند مسافر با شخصیت های متفاوت و نامتناجس با یک دلیجان به مقصد لردزبرگ راهی می شوند و ...

بخش اول فرم :
فیلم دلیجان ساخته ی فورد یکی از مشهور ترین فیلم های وسترن و نماد وسترن اصیل (وسترن های ساخته شده قبل از جنگ ویتنام) می باشد که به معنای واقعی کلمه خود وسترن است .
ابتدا به بررسی فرمی فیلم بپردازیم که تقریبا بی نقص بود و تبدیل به الگو برای فرم فیلم های وسترن بعد از خود شد (که تا اواخر دهه ی ۸۰ ادامه داشت این الگو و فرم )
روایت داستان کلاسیک است (خطی) و معرفی شخصیت ها با مکالمه و دیالوگ صورت می گیرد و خبری از فلش بک نیست و در ابتدا ی فیلم معرفی شخصیت ها (چه افرادی که حضور دارند و چه افرادی که هنوز وارد داستان نشده اند ) توسط شخص سومی انجام می گیرد و شخصیت های اصلی را معرفی می کند. هر شخصیت نماد یک طبقه در آمریکاست(البته فقط سفید پوست ها در فیلم به عنوان شخصیت های اصلی حضور دارند و فورد که کلا سرخ پوست ها مخصوصا قبیله ی آپاچی را به عنوان شخصیت های منفی شیطانی در فیلم هایش به تصویر می کشد و سیاه پوست ها رو هم کلا آدم حساب نمی کرد) و دلیجان به عنوان نماد جامعه ی آمریکاست که به سمت غرب وحشی پیش می رود و در واقع نماد ورود تمدن به طبیعت وحشی غرب آمریکاست و همین دشمن اصلی قهرمانان(یعنی طبیعت وحشی) و رفتن کابوی ها از شهر به دل طبیعت تا آخرین فیلم وسترن واقعی سینما (unforgiven 1992) ادامه داشت .
حمله و درگیری با سرخ پوست ها و ورود سوار نظام در آخر ماجرا هم تبدیل به الگوی فیلم های وسترن شد (البته فیلم هایی که قبل از جنگ ویتنام ساخته می شدند).
تا قبل از جنگ ویتنام ارتش آمریکا در نزد مردم ارتشی شکست ناپذیر بود که به راحتی دشمنان را شکست می داد و فاتح جنگ ها بود(برای مثال جنگ جهانی اول و دوم) ولی بن بست ویتنام باعث نابودی چهره ی ارتش آمریکا بین مردم شد چون ارتش آمریکا از یاغی ها و شورشی ها شکست خورده بود (که در وسترن های اصیل همان سرخ پوست ها بودند) به همین دلیل دیگر ارتش قدرت مند آمریکا (که در وسترن سوار نظام بود) دیگر شکست ناپذیر جلوه نمی کرد و به همین دلیل این الگو در دهه ی ۷۰ و بعد از آن مورد استفاده قرار نگرفت .
لانگ شات ها و اکسترا لانگ شات (کلا برداشت از دور) در این فیلم بسیار به چشم می خورد که در معرفی محیط اطراف و تنها بودن مسافران دلیجان در طبیعت وحشی نقش موثری دارد ، عبور دلیجان از رودخانه و نصب دوربین بر روی دلیجان در آن دوران کار بزرگ و بی نظیری بود و در کل دوربین و تدوین در همراهی مخاطب با شخصیت ها بسیار موثر است.
از شخصیت سازی های فیلم همین بس که شخصیت سازی رینگو کید (جان وین) تبدیل به الگو ی شخصیت کابوی در فیلم های وسترن بعد شده و کلا این نوع تیپ و شخصیت نماد مردانگی در سینما می شود (بعدا شخصیت های درشت هیکلی مثل آرنولد نماد مردانگی می شوند الان هم که قهرمانان کمیک. لابد بعد سال ۲۰۲۰ هم هکر ها میشن )
در فیلم خبری از دیالوگ ها و مکالمه های اضافی نیست و هر کلمه ای که بیان می شود در راستای توصیف شخصیت ها و توصیف وضعیت و ... هست (کاش همه فیلم ساز ها این کار رو بکنن و جملات فلسفی و ... به خوردمون ندن)
نبرد دلیجان با سرخ پوست ها نشان دهنده ی اتحاد همه ی قشر ها و طبقه برای مبارزه با دشمن اصلی هست که همان اتحاد جامعه برای شکست دشمن که در این فیلم سرخ پوستان (و در آن دوره آلمان نازی بعد تر شوروی و ...) هست و ورود سوار نظام که نماد ارتش هست باعث شکست دشمنان می شود.
و فیلم در نهایت با نماد وسترن یعنی دوئل شخصیت مثبت و منفی به پایان می رسد.
دلیجان متکی به قرارداد های ژانر وسترن است (و خیلی از قرار داد های ژانر وسترن از این فیلم نشات می گیرد )
زن منفور و خوش قلب ، صحنه ی سالن ، تقابل طبیعت و فرهنگ ، فروشنده ی دور گرد نوشیدنی و ...
صحنه ی نوشیدن آب با قمقمه و فنجان نقره نماد تقابل طبقه ی ثروتمند و با طبقه ی فقیر و تقابل قهرمان واقعی (رینگو) فرد قهرمان نما (هتفیلد) هست که بسیار عالی کار شده بود

alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
بخش دوم محتوا :
تولد نوزاد در فیلم نشان دهنده ی موفقیت در تشکیل جامعه در طبیعت وحشی هست تولدی که جامعه را متحد می کند و حتی زن بدکار و مطرود نیز به واسطه ی این تولد در جامعه پذیرفته می شود و رینگو سر کش هم به فکر تشکیل خانواده می افتد و ...
تا این جا هر چه از فیلم و کارگردان گفتم تحسین و تمجید بود (البته به جا)
اما برویم سراغ اخلاقیات کارگردان که در فیلم هم نمود پیدا می کند (از این جا به بعد طرفدار های فورد احتمالا ناراحت بشن از حقیقت تلخ)

جان فورد یک انسان (ضد انسانیت ) نژاد پرست رادیکال و ضد جامعه ی سرخ پوستان که به برده داری اعتقاد قلبی داشت و شورش برده داران جنوبی را نبرد برای استقلال جنوب می دانست (تو فیلم هم اشاره میشه) و ضد جنبش حقوق مدنی سیاهان بود. فیلم دلیجان بهترین نشان دهنده ی ویژگی های اوست ، آپاچی ها وحشی و شیطانی هستند و قهرمانان سفید پوست فیلم مورد حمله قرار می گیرند ، جرونیمو که در واقعیت قهرمان مبارزه ی آزادی سرخ پوستان بود به عنوان شخصیت منفی و حراس ناک فیلم نشان داده می شود.
اخلاقیات در هر کاری مهم است و اخلاق درست مهم ترین ویژگی مثبت هر شخص ، فوتبالیست باشد یا دکتر یا کارگردان فرقی نمی کند ، البته دکتر و فوتبالیست کار خود را به خوبی انجام دهد کافی است اما کارگردان که اخلاقیات و عقاید نامناسب داشته باشد اگر هم فرم قوی در فیلم هایش ارائه بدهد در محتوای مناسب به مشکل بر می خورد. همان گونه که فرم، فیلم های جان فورد قابل تحسین ، الگو دهنده و با ارزش است ، محتوای فیلم های او برای جامعه ی امروز ، مخصوصا سینمای هالیوود که این روز ها ادعای احترام به نژاد های دیگر مثل سیاه پوست و سرخ پوست را دارند و طرفداری فمنیست را می کنند (البته ادعا می کنن و عملشان هم از روی ریا و نون به نرخ روز خوردن است) ، بی ارزش و ضد انسانی است. همان هالیوود و جامعه ای که فیلم های نژاد پرستانه ی وسترن را در دوران خودشان تحسین کرد و به فیلم هایی در مورد مظلومیت سیاهان مثل کشتن مرغ مقلد بی توجهی نشان داد ولی الان و در این زمانه فیلم های ضعیفی مثل مهتاب جایزه ی اسکار بهترین فیلم را می برد.
اشخاصی مثل فورد با ساختن قهرمانان دروغین جای جنایت کار و مظلوم را در تاریخ عوض کردند ، حدود ۱۰۰ میلیون سرخ پوست کشته شده به دست سفید پوست های غاصب آمریکای جنایتی است که آب دریا ها هم آن رو پاک نمی کند اما فریب و دروغ سینما می تواند، نسل کشی سرخ پوستان بزرگترین جنایت تاریخ بشریت است اما سرخ پوست ها در فیلم های امثال فورد می شوند جنایت کاران شیطانی و دشمن بشریت.
از فورد و وسترن هایش فقط ظواهر در فیلم های جدید مانده ، قیافه ی فورد موقع دیدن فیلم های مثل جنگو آزاد از بند و هشت نفرت انگیز دیدنی میشد، حیف زنده نیست ببینه وسترن تبدیل به چی شده.

سخن آخر : به عنوان یک فیلم وسترن اصیل بسیار عالی عمل کرده و از نظر فنی بی نقص است حتما به دوستانی که فکر می کنن فیلم هایی مثل
03:10 to yuma , django uncheined ...
وسترن هستن دیدن این فیلم رو پیشنهاد می کنم (جنگو و قطار به یوما شبه وسترن هستن. عمری باشه سیر تحول وسترن از وسترن اصیل به وسترن مدرن و وسترن اسپاگتی و در نهایت شبه وسترن رو بررسی خواهیم کرد )

جوایز و افتخارات : برنده اسکار در رشته های : بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و بهترین موسیقی متن
و نامزد اسکار در رشته های : بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی ، بهترین فیلم برداری، بهترین صحنه آرایی ، بهترین تدوین

نمره : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی کوتاه درباره :
Pet sematary 2019
غبرستان حیوانات خانگی
#بدون_اسپویل

مزخرف:
برای منی که رمان غبرستان حیوانات خانگی را خوانده‌ام این فیلم به مثابه‌ی جام زهری برای من بود ، چون واقعا مزخرف بود ، مزخرف.
اول اینکه این فیلم به هیچ عنوان شخصیت پردازی نمیکند و ما با هیچ یک از شخصیت ها ارتباط برقرار نمی کنیم و هیچ حسی به انها نداریم و تصمیماتشون برای ما غیرمنطقیه. دوم اینکه بازیگران نتونستن اجرای خوبی از خودشون به جا بیارن ، سوم اینکه فیلم خیلی سریعه( باتوجه به رمان ) و هیچ احساسی رو تو ادم شعله ور نمی کنه ( مثلا فیلم ترسناکه ).
افسوس این رو میخورم که چرا با وجود رمانی به این خوبی ، فیلمی به این بدی ازش ساخته میشه .
نمیخوام مطلب رو کش بدم ، فقط اینو میگم که این فیلم هیچ چیزی واسه ارائه نداره و کاملا مزخرفه.

نمره شخصی : 3 از 10

نویسنده : Mehrdad_Ayvatlo

@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی از فیلم پسر جهنمی
Hellboy 2019
#بدون_اسپویل
اول از همه بگویم که این فیلم هل بوی ۳ نیست و ما در این فیلم شاهد یک ریبوت هستیم.اما با دیدن فیلم کاملا میتوان این را فهمید که انگار عوامل نمیخاستند این یک ریبوت باشد،به عبارتی میشود گفت دو دل بودند.اگر فیلم ریبوت نشده بود چرا بعضی از اتفاقات دوباره اتفاق میافتادند،و اگر فیلم ریبوت شده بود چرا اتفاقاتی در فیلم رقم خورد که نباید اتفاق میفتاد.اینطوری بگویم عوامل و سازندگان هر اتفاقی که میشد تا قسمت سوم هل بوی اتفاق بیفتاد را در این فیلم گنجاننده اَن.یعنی کاملا با یک فیلم شلوغ طرف خواهیم بود که بسیار جای تاسف دارد و کاملا مخاطب گیج خواهد شد.مثلا شما فیلم آیرون من ۱ را به یاد بیاورید، در قسمت اول فیلم هایی که قرار است شروع کننده داستانی چند قسمته باشند،قسمت اول فقط باید یک مقدمه چینی باشد و زمینه ای برای داستان اصلی، که ما با شخصیت ها آشنایی پیدا کنیم و ذات آنها را درک کنیم.اما هل بوی که یک فیلم ۲ساعت است طوری عمل کرده که انگار به چند قسمت تبدیل شده، که فیلم بسیار شلوغ شده است.خوب این مهمترین نکته منفی فیلم از ده ها نکته منفی این فیلم بود.در فیلم هل بوی ۲۰۰۴ ما شاهد روابط خوب پدر هل بوی یعنی پروفسور بروم و هل بوی بودیم.اینگونه بگویم در این فیلم انگار اصلا به پدر هل بوی نیازی نیست چون سکانس های بسیار کوتاهی او را میبینیم و به عبارتی رابطه پدر و پسری که در هل بوی ۲۰۰۴ دیدیم در این فیلم نخواهیم دید.از سوی دیگر فیلمنامه بسیار بسیار ضعیف فیلم هم باعث میشود که این فیلم دیگر تبدیل به یک افتضاح تمام عیار شود.همانطور که میدانید هر چه درجه سنی فیلم بالاتر باشد افراد کمتری به دیدن آن فیلم میروند و همین امر باعث شده بیشتر آثار خوب درجه سنی PG_13داشته باشند.جالب اینجاست که انگار سازندگان خودشان دوست داشتند این فیلم درجه سنی R داشته باشد،چون در فیلم خون و خونریزی و صحنه های خشنی میبینیم که اصلا به هیچ عنوان نیاز نیستند و سازندگان میتوانستند با کمی عقل و فکر آن صحنه ها را طوری طراحی کنند که درجه سنی فیلم PG_13 باشد و حداقل فیلم را از شکست مالی سنگین نجات دهند. نکته منفی دیگر نپرداختن به شخصیت های فیلم است.مثل ملکه خون که مثلا ویلین اصلی فیلم است.تنها نکته ای مثبتی که میتوانم بگویم بازی خوب دیوید هارپر در نقش هل بوی است و دیگر هر چه فکر میکنم نمیتوانم نکته خوب دیگر از فیلم بگویم.
جمع بندی:بنظرم بهتر است هل بوی۱و۲ را یکبار دیگر ببینید...اصلا صدبار ببینید ولی حتی یکبار نسخه ۲۰۱۹ را تماشا نکنید.حیف است واقعا دیدن چنین اثری، این اولین فیلم ۲۰۱۹ است که من دیدنش را به کسی توصیه نمیکنم.مثلا قرار بود این فیلم آغاز گر هل بوی باشد.اما با بی توجهی و عواملی که به درد این فیلم نمی خوردند این فیلم تبدیل به یک افتضاح شد.
IMDB:5.3
Rotten tomatoes:18%
Metacritic:31
امتیاز:2

خلاصه داستان:فیلم Hellboy ، درباره پسری معروف به هل بوی یا “پسر جهنمی” است که در میان دنیای انسان ها و ماوراءطبیعه گرفتار شده است و در کنار آن باید با جادوگران باستانی که قصد انتقام جویی از او را دارند، مبارزه کند و…

نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
جایی برای قهرمانان نیست. Watchmen

(بخشی از متن دارای اسپویل است)

اگر در دنیایی زندگی میکردیم که به ما این اختیار را میدادند تا قهرمان و ناجی پیرامون خویش راانتخاب کنیم به کدام گزینه میتوانستیم اطمینان کنیم؟ یک آدمکش خونسرد.بی عاطفه. شهوت ران و پوچگرا بنام(کمدین) یا یک دانشمند غول پیکر آبی رنگ خداگونه که توانایی حرکت در زمان دارد و در کسری ازثانیه هرجسم و جنبده ای را تکه تکه میکند و بازآنرا ازنو خلق میکند یا قاتلی ماسک دار و بی رحم که به کل اعتقادش به خوبی بشر را ازدست داده و تنها راه مجازات جنایتکاران را درمرگ آنها میبیند؟؟ یا....
فیلم (واچمن) به عنوان مهمترین و بهترین ساخته(زک اسنایدر) با اتکا به پیشینه قرص و محکم کمیک بوکی خود از آن دسته از آثار ابرقهرمانی سینماست که بعد از گذشت سالها هم میتوان به آن رجوع کرد و میتوان به آن شانس تماشای مجدد داد!
واچمن به اندازه یک داستان پروپیمان جنایی /معمایی پیچ و خم و بالا و پایین دارد و به اندازه یک فیلم سرگرم کننده عامه پسند اکشن و خونریزی! این موارد برای ژانر ابرقهرمانی نعمت بزرگی است که اسنایدر به خوبی از آن بهره برده است.

در واچمن به عنوان تماشاگر مدام با این پرسش مواجه خواهید شد که کدام شخصیتها در جبهه خیر و کدامیک در طرف شر حضور دارند..و آیا اصلا مفهوم خیر و شر در چنین داستانی و با چنین شخصیتهایی آن معنای کلاسیک خود را دارد یا هرکدام از این قهرمانها همزمان با پاکی و پلیدی خویش تعریف میشوند. در جهانی که واچمن پیش چشم مخاطب میگذارد اصولا قضاوت سخت ترین کار هرانسان است. فیلم ویژگی هایی از هر شخصیت رو میکند که علاقه مند شدن یا متنفر گشتن از آنها را کاملا سلیقه ای و متفاوت میسازد. رورشاک .کمدین .دکتر منهتن به عنوان کسانی که برخلاف باقی افراد کاملا تبدیل به شخصیت میشوند و میتوانیم به آنها نزدیک شویم رفتارها و تصمیمات پیچیده و غیر قابل پیش بینی گرفته و ممکن است لحظه ای با عملی ذوق زده تان کرده و تنها کمی بعد با اعمال خود شما را ناامید کنند! آنها در فیلم به وفور دست به قتل میزنند(چه افراد گناهکار و چه بی گناه) .مرتکب تجاوز میشوند. نسبت به سرنوشت دنیا و انسانهایش به تنهایی تصمیم میگیرند و برای پنهان کردن حقیقت به دوستان قدیمی خود نیز رحمی ندارند


فیلم زک اسنایدر بنا به درونمایه تاریک و تلخش از نظر بصری هم دلگیر و سیاه است. فیلم مملو از نماهای بیرونی شب هنگام همراه با هوایی بارانی و مه گرفته و نورپردازی های خفیف است.‌جالب آنجاست که در سکانسهایی هم که دوربین داخل خانه.دفتر کار یا..قرار میگیرد این ویژگیها حفظ شده و جز معدود مواردی که رنگهای زرد.آبی.قرمز .را مشاهده میکنیم(همچون لباس زرد رنگ یا رنگ کلی دکتر منهتن ویا خونهایی که بعضا به شکلی غلیظ و اغراق شده در صفحه نمایش خود نمایی میکنند) درسایر لحظات بافت بصری فیلم که شامل ساختمانها.ماشینها.اشیا داخلی و جزییات ریز و درشت نماها نیز میشود همگی تیره و دلسرد کننده هستند. واچمن به خوبی میان درونمایه و پوسته ظاهری خود هماهنگی ایجاد میکند و به همین دلیل فضا سازی آن مصنوعی یا بیرون از اثر حس نمیشود و پس از تماشای اندک لحظاتی از آن شما را باخود همراه میکند
اسنایدر در این فیلم کارگردانی حساب شده ای انجام میدهد و ثابت میکند اگر شرایط فراهم باشد (برخلاف تصور عموم سینمادوستان) کارگردانی خوش ذوقی هم هست. به عنوان مثال پس از نخستین قتل فیلم دوربین او آرام به شکلک خندان زرد رنگ و آغشته به خون نزدیک میشود و به تیتراژ ماندگار اثر میرسیم. تیتراژ نسبتا طولانی که سرگذشت قهرمانان و نوع زیست و تعامل آنها با جامعه را نشان میدهد و از بحث مسئولیت قدرت و تبعات آن و حواشی جامعه نسبت به آنها مارا مطلع میسازد.

مثال دیگر لحظه کوتاه اما نفسگیری است که رورشاک پس از آزادی از سلول و قبل از فرارش در سرویس بهداشتی سراغ یکی از دشمنانش میرود و تنها با باز و بسته شدن مداوم و آهسته در از سرنوشت خوفناک آن زندانی بخت برگشته آگاه میشویم . در سکانسهای اکشن نیز نوع مبارزات وحشیانه. تن به تن و سنگین و یاد آور مبارزات سریال دردویل است. دوربین در اکثر این لحظات در حالت مدیوم شات قرار گرفته و صدای خورد شدن اعضا بدن و پاشیده شدن خون را هم داریم
اما شاید مهمترین جاذبه های بخش کارگردانی اسنایدر فلاش بک های به موقع. از نظر میزان زمان نمایش مناسب و به درد بخوری است که در چند مقطع ازفیلم به کمک شخصیت پردازی هم می آیند. خاطراتی که هریک از قهرمانان در مراسم خاکسپاری کمدین از او به یاد می آورند و تبدیل گشتن دکتر منهتن به یک خدای همه چیز تمام و مجازات تبهکاری به دست رورشاک از این دست موارد هستند که به کمک تدوین فکر شده در تاثیر گذاری نهایی بسیار موثر واقع شده اند .

واچمن در متن و اجرا کم نقص و استاندارد است. فیلمی که شاید گیشه آنچنان درخشانی نداشت و نامش برخلاف برخی از ستایش
شده ترین آثار ابرقهرمانی(زن شگفت انگیز. پلنگ سیاه و...) محبوب منتقدان و سینمادوستان نشد اما اثری است سرگرم کننده . جذاب و تراژیک که گذر زمان ثابت کرده ارزشش بیشتر از اینها است .


امتیاز:9


امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
Photo
کوتاه درباره واچمن :
Watchmen 2009
واچمن ۲۰۰۹
#بدون_اسپویل
خب اول این را بگویم که واچمن یک فیلم همه پسند نیست و حتی بلاک باستر نیز نمی توان نامیدش. اول از صحنه های اکشن این فیلم شروع می کنم ، فیلم در صحنه های اکشن اصلا کم کاری نمی کند و با کارگردانی که در سکانس های اکشن عالی عمل میکند ، کمتر از این انتظار نمی رود. اما اکشن های این فیلم چنان هیجان زیادی را به مخاطب منتقل نمیکند. به شخصه ، اکشن فیلم بتمن در مقابل سوپرمن را بیشتر از این فیلم می پسندم ، اسنایدر در بتمن مقابل سوپرمن توانسته هیجان زیادی را به ادم تزریق کند ، اما در واچمن این چنین نیست و اکشن هایش خسته است. اما در مقابل ، واچمن داستان و سناریو بسیار بهتری از بتمن در مقابل سوپرمن دارد و مخاطب را مجبور به همراهی میکند و استرس اینکه قرار است در بقیه فیلم چه اتفاقی بیافتد را به خوبی به مخاطب وارد میکند.
البته در بعضی مواقع فیلم بی منطق می شود و دیالوگ های خسته کننده ای بین کاراکتر ها رد و بدل می شود.
البته مشکل اصلی من با فیلم زمان زیاد ان بود ( ۳ ساعت و نیم ) که باعث خستگی من شده بود.
به نظرم این فیلم یکی از بهترین های زک اسنایدر می باشد و اوج هنر او را نشان می دهد.
در اخر اینکه این فیلم با بعضی مشکلاتش هنوز بسیار جذاب است و شما را بعد از دیدنش پشیمان نمیکند.

نمره : 7 از 10

نویسنده: Mehrdad_Ayvatlo

@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی درمورد سریال چرنوبیل

(بخشی از متن دارای اسپویل است)

دروغهای حقیقی:

تماشای سریال چرنوبیل رادرست پس از اتمام تجربه فصل پایانی بازی تاج و تخت آغاز کردم. هردو محصول یک شبکه و هردو پرسروصدا و پرحاشیه در فضای مجازی. تماشای هردو محصول به شکل پشت سرهم باردیگر برای من یادآور این نکته بود که لذت بردن یا نبردن از یک محصول سینمایی/ تلویزیونی لزوما ارتباطی با فضای شکل گرفته پیرامون آن ندارد. به واقع تا دلتان بخواهد از فصل پایانی بازی تاج و تخت بد شنیده بودم و بلعکس بی نهایت نقد و نظر مثبت از چرنوبیل مشاهده کرده بودم. اما همانطور که تجربه فصل پایانی بازی تاج و تخت برایم آزاردهنده نبود تماشا چرنوبیل نیز آن شور و هیجانی که قبل از دیدنش متصور بودم را در من ایجاد نکرد!!

چرنوبیل این محصول عظیم شبکه HBO البته که کار استاندارد و قابل قبولی از آب در آمده است. اما مشکل در آنجاست که این سریال به همین استاندارد بودن بسنده کرده و تبدیل به تجربه ای شورانگیز و فراموش نشدنی نمیشود. به واقع نکات مثبت چرنوبیل درمقابل نقاط ضعف آن نمیتوانند خودی نشان دهند.
چرنوبیل درهمان اپیزود نخست ثابت میکند در طراحی صحنه و لباس. گریم.موسیقی. بافت رنگی(هم نماهای داخلی و هم خارجی) و از آنها مهمتر در ریتم وقوع حوادث فکر شده و جذاب پیش میرود. تمام جزییات بصری در قابهای سریال شما را به دهه هشتاد شرق اروپا میبرد . همچنین درهر اپیزود دست کم دو حادثه مهم اتفاق میفتد تا مخاطب پیگیر ادامه ماجرا باشد اما همین نکات کافی است تا چرنوبیل یک اثر چهار ستاره لقب گیرد؟
مشکلات چرنوبیل رفته رفته خود را آشکار میکنند. مهمترین آنها عدم نمایش عمق فاجعه به زبان تصویر است. به واقع با وجود پیش زمینه های فکری که از بحران چرنوبیل داریم سریال میبایست با تمرکز بر تصاویر اوضاع ملتهب و ویرانگر راترسیم میکرد. همچون جایی که چند کارگر با لباس غواصی وارد نیروگاه شده و حین انجام عملیات چراغ قوه ها از کار میفتند ویا سکانس بدون کات مربوط به پاکسازی پشت بام که برای اندک لحظاتی التهاب را به اوج میرساند. اما مشکل آنجاست که سکانسهای اینچنینی حضور کمرنگی درروایت دارند.
عمده پرداخت به فاجعه در دیالوگ می آید و از پتانسیل تصویر بهره کافی را نمیبرد.

مشکل دیگر پرداخت نصفه و نیمه به برخی ماجراها است. همچون حضور کارگران معدن برای کمک رسانی یا حضور سربازان برای ازبین بردن حیوانات خانگی که درسریال حضور دارند اما نصفه و نیمه پرداخت میشوند و از سرانجام آنها اطلاع درستی نمی یابیم.
در بحث شخصیت پردازی نیز سریال دو مورد اصلی را تا حدودی پرداخت میکند و از آنها شخصیت میسازد .شربینا(استالن اسکارزگارد) و لگاسوف(جرد هریس) هویتی مستقل پیدا کرده و درطول پنج اپیزود تغییراتی در نحوه نگرش و کنش آنها رخ میدهد اما برای باقی افراد به تیپ سازی بسنده میکند تا مخاطب آنچنان نگران اعمال و سرنوشت آنها نباشد.

چرنوبیل درنهایت نمیتواند از پتانسیل عظیم خود بیشترین بهره را ببرد و در ارائه محصول نهایی به استانداردهای رایج بسنده میکند . هرچند اپیزودهای آغازین و پایانی به عنوان دومورد از مهمترین عناصر هرسریال کیفیت پرداخت بهتری دارند و مخاطب را سرخورده نمیکنند اما در مجموع چرنوبیل در حالی که میتوانست به یکی از تجربه های فراموش نشدنی مدیوم تلویزیون بدل گردد درنهایت سریالی است خوب و سرگرم کننده و آگاهی دهنده از یک برهه تاریخی که نمیتواند به جایگاه واقعی خویش دست یابد .

امتیاز :7.5

امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
درباره ی شازم نمی نویسم چون میشه تکرار نوشته ی دوستان که درست بود واسه همین میریم سراغ یک فیلم کمتر دیده شده
#اسپویل
به نام خدا
filth 2013
کارگردان : جان اس بیرد
نویسنده : جان اس بیرد
بازیگران : جیمز مک آوی ، جیمی بل ، ادی مارسن و ...
ژانر : درام ، کمدی سیاه ، روان شناختی

مقدمه: فیلم کثافت بر اساس رمانی به همین نام نوشته ی ایروین ولش ساخته شده و داستان پلیس اسکاتلندی را روایت می کند که دچار بیماری دوقطبی است و رفتار های زننده ای با اطرافیان و همکاران دارد و برای کسب ترفیع درجه از هیچ کاری ابایی ندارد و ...

بر خلاف شخصیت معروف دو قطبی سینما نورمن بیتز ، بروس رابرتسون شخصیت اصلی که ارائه می دهد (یعنی خود او) شخصیتی بی بند و بار ، حقه باز ، دروغگو و سو استفاده گر است به معنای واقعی کلمه کثافت است.
با این که فیلم در آغاز جذاب است و بیننده را با خود همراه می کند اما از اواسط فیلم ، تماشای آن شبیه گوش دادن به غم و اندوه و ناله های یک معتاد است تا دیدن فیلم .
فیلم در غافل گیر کردن مخاطب نسبتا خوب عمل می کند و تا پیچش داستانی فیلم مخاطب متوجه نمی شود که همسر بروس رابرتسون که در طول فیلم نشان داده می شود و کار هایی که انجام می دهد در واقع خود بروس رابرتسون است.
فیلم برداری اثر با زاویه شات عریض از بالا ضعف و حقارت سوژه را به خوبی به تصویر می کشد ، شخصیتی که دائم در حال تحقیر دیگران است و به همجنس گرا و ... توهین می کند ولی خود از همه حقیر تر و همچنین عجیب تر و متفاوت تر است اما سعی دارد به استفاده از لحن خشن و کلمات رکیک ضعف خود را پنهان کند ، به عنوان مثال در صحنه ی فتوکپی که سعی داشت با نشان دادن بزرگی خود (اگه دیده باشید می دونید منظورم رو) و تحقیر همکارانش خود را برتر نشان دهد اما در صحنه ی بعد دروغ گویی او برملا شد و باعث تحقیر خود شد.
یک سوالی که دائم در فیلم منتظر رسیدن به پاسخ بودم دلیل مرگ همکار بروس رابرتسون بود و نشانه های فیلم حاکی از آن بود که بروس در مرگ او مقصر است اما به مرگ او پرداخت نمی شد.
مهم ترین ویژگی مثبت فیلم بازی عالی جیمز مک آووی بود که با حالت چهره و چشمان و حرف زدن پر از خشم و نفرت در نشان دادن شخصیت فیلم عالی عمل کرده بود و توجه بیننده را به خود جلب می کرد . متاسفانه فیلم بعد از پیچش جذابیت خود را از دست می دهد و در پایان با وجود کور سوی امید برای نجات بروس پایان کار شخصیت را به طرز تاسف آوری شاهد هستیم.
با کارگردانی مناسب و تدوین و نور پردازی که به کمک فیلم بردار آمده در انتقال فضای سرد و بی روح فیلم بسیار موثر است اما کارگردان برای انتقال نا امیدی و فضای غم بار فیلم بیش از حد تلاش می کند و باعث می شود که نتوان از قسمت کمدی فیلم لذت برد و مخاطب هم مثل شخصیت دائم گیج و تحت فشار روحی و روانی قرار می گیرد درست مثل گیر کردن در هزار تو.
تمام تلاش های فیلم برای رسیدن به هدف فیلم (ارائه ی محتوا) مثل ایجاد پیچش و نشان دادن دکتر روان شناس و چهره های حیوانی شخصیت های اطراف بروس (که نشان دهنده ی ویژگی های هر شخص است) موفق نبوده به طوری که در پایان فیلم با خود می گوییدخوب که چی ؟

سخن آخر : به عنوان فیلم از لحاظ فنی در سطح قابل قبولی بود و با این که کلا با این طور فیلم ها حال نمی کنم از دیدن فیلم لذت بردم و ارزش یک بار دیدن را دارد (به دلیل ویژگی های فنی فیلم به خصوص بازی عالی جیمز مک آوی).

جوایز و افتخارات: بفتای اسکاتلند : برنده ی بهترین بازیگر نقش اول مرد
جشنواره ی مستقل فیلم بریتانیا : برنده ی بهترین بازیگر نقش اول مرد
و ...
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial