لذتی که در انتقام هست:
Old Boy
اولد بوی ساخته درخشان پارک چان ووک حول محور این سوال درحرکت است: تاوان گناهان بشر چیست و چگونه پرداخت خواهد شد؟ آیا به راستی هرگناه و خطایی را میتوان جبران نمود و یا تصور ما نسبت به تطهیر شدن از سیاهی و آلودگی یک توهم ساده انگارانه است.. آیا اصولا هر اشتباهی قابل پاک شدن هست و به واقع چه شخص یا اراده ای میتواند در این امر تصمیم گیری کند؟ برای رهایی و رستگاری چه راهی میبایست طی شود؟ کدام راه انسان را از تاریکی به روشنایی و امید میرساند؟ و اینکه آیا به راستی مقصد مشخص و آرامش بخشی برای دردهای انسان تبیین شده است؟
اولد بوی همزمان قهرمان و مخاطب خود را برسردوراهی حقیقت و انتقام قرار میدهد. اینکه مسیر پیشبرد درام برکدام استوار است ؟اوته سا توانایی تشخیص این دو را از هم دارد؟ و از منظر او آیا تفاوتی میان این دو هست یا برعکس هردو یک مفهوم هستند در دوشکل متفاوت؟
مسیر ترسناکی که پارک چان ووک برای مخاطب و قهرمان میچیند برپایه تعلیق ناشی ازاین سوالات شکل میگیرد. تعلیقی ویرانگر که سایه خود را بر سراسر فیلمنامه اولد بوی گسترانده است. به واقع مخاطب از همان آغاز فیلم همزمان به قطب خیر و شر داستان مشکوک و بدبین میشود. اوته سا و افرادی که برایش توطئه ترتیب داده اند وحشی.سنگدل و غیر انسانی تصویر سازی میشوند و نشانی از خوی انسانی در آنها نیست. اوته سا را پس از آزادی به یاد آورید که تحمل حبس از او هیولایی غیر متمدن ساخته است. آشکارا مبارزه با اوباش خیابان. بلعیدن یک هشت پا زنده در رستوران و نیت تجاوز به میدو نشان از بروز تاریکی و پلیدی او دارند.
اولد بوی در مورد انتقام است. انتقامی که در این فیلم از آن یاد میشود به واقع همچون شمشیر دو لبه ای است که هم میتواند آسایش به ارمغان آورد و هم ویرانی و ناکامی. دراولد بوی هم اوته سا و هم بدخواهان او درمسیری پوچ و بی رحمانه قرار میگیرند واگرچه هردو خود را درموضع حق میدانند اما در انتها تاوان اعمال سنگدلانه خود را با فروپاشی ذهنی و جسمی خویش پرداخت میکنند. اوته سا اگرچه زنده میماند و به مرگ فیزیکی دچار نمیشود اما میبایست تا به آخر عمر راز منحوس خویش را پنهان کند و با عذاب وجدان ناشی از خطای گذشته روزگار بگذراند و وو جین نیز به عنوان طرف دیگر ماجرا با خودکشی به زیست عذاب آورش پایان میدهد تا بازنده مطلق داستان لقب گیرد.
اولد بوی از همان نخستین دقایق خود تا به انتها ذهن مخاطب را مضطرب و نگران میسازد . چرا که هم شخصیت اصلی داستان( اوته سا) و هم روند اتفاقات فیلم همگی در راستای خالی کردن دل تماشاگر و مشوش نمودن فکر او کارکرد دارند. مشخصا سکانس ابتدایی فیلم که داخل کلانتری اتفاق می افتد اوته سا را به خوبی برای مخاطب معرفی میکند. یک انسان مست و لا اوبالی که به جرم مزاحمت دستگیر شده است. اوته سا لحظه ای پرخاش میکند و لحظه ای التماس تا بدین صورت عدم ثبات رفتاری و شخصیتی او برایمان آشکار شود. خود زنی های او و دخالت نیروهای پلیس نیز به تفهیم این امر کمک میکنند. در این سکانس معرفی دوربین روی دست با تکانهای خود حالتی مستند وار به فیلم بخشیده اند. زاویه دید رییس کلانتری نیز با زاویه دید مخاطب یکی میشود تا از همان ابتدا قضاوت در مورد اعمال غیر عادی اوته سا گوشه ای از ذهن مخاطب را درگیر کند.
کارگردانی پارک چان ووک در ادامه نیز کاملا خود را به رخ میکشد تا اولد بوی سرشار از سکانسهای فکر شده و تاثیر گذار باشد. سکانس ربوده شدن اوته سا مثال دیگری از دکوپاژ صحیح پارک چان ووک است. در حالیکه دوست اوته سا درباجه تلفن مشغول گفتگو است دوربین دور او میچرخد(از باجه به خیابان میرسد) و نبود اوته سا را متوجه میشویم. سپس دوربین آرام به سمت بالا حرکت میکند جمعیت پیاده به سرعت از محل حادثه عبور میکنند و با حرکت به سمت راست سارق چتر به دستی را تصویر میکند که محل را ترک میگوید.
پارک چان ووک مشخصا از دو ابزار میزانسن و دکوپاژ برای هرچه تنشزا تر کردن اثرش بهره میبرد. آشکارا پارک چان ووک چشم مخاطب را با دو رنگ( سبز و قرمز )به چالش میکشد. به واقع این دو رنگ بیشترین کاربرد در نماهای اولد بوی را دارند هرچند رنگ های( سیاه.زرد.قهوه ای) نیز گهگاه در قاب دورببن جای میگیرند اما سبز و قرمز بنا به تم کلی فیلم حضور بیشتری دارند. قرمز به عنوان رنگی گرم و نشاندار از حیات و زندگی. به عنوان رنگی انرژی زا و احساسات برانگیز و تداعی کننده زیست انسانی بر لباس اوته سا و میدو مینشیند و در تقابل با رنگ سبز که نشان از دلمردگی و پژمردگی محیط اطراف اوته سا دارد معنا پیدا میکند. لباس قرمزی که اوته سا برتن میکند نشان از نوعی ایستادگی و هجمه بر علیه استبداد و خفقان اطرافش دارد. خفقان ناشی از تحمل حبس پانزده ساله ای که برایش رخ داده است. به یادآورید رنگ بندی زندان اوته سا که سبز در آن خودنمایی میکند. درودیوار.سقف و کف سال
Old Boy
اولد بوی ساخته درخشان پارک چان ووک حول محور این سوال درحرکت است: تاوان گناهان بشر چیست و چگونه پرداخت خواهد شد؟ آیا به راستی هرگناه و خطایی را میتوان جبران نمود و یا تصور ما نسبت به تطهیر شدن از سیاهی و آلودگی یک توهم ساده انگارانه است.. آیا اصولا هر اشتباهی قابل پاک شدن هست و به واقع چه شخص یا اراده ای میتواند در این امر تصمیم گیری کند؟ برای رهایی و رستگاری چه راهی میبایست طی شود؟ کدام راه انسان را از تاریکی به روشنایی و امید میرساند؟ و اینکه آیا به راستی مقصد مشخص و آرامش بخشی برای دردهای انسان تبیین شده است؟
اولد بوی همزمان قهرمان و مخاطب خود را برسردوراهی حقیقت و انتقام قرار میدهد. اینکه مسیر پیشبرد درام برکدام استوار است ؟اوته سا توانایی تشخیص این دو را از هم دارد؟ و از منظر او آیا تفاوتی میان این دو هست یا برعکس هردو یک مفهوم هستند در دوشکل متفاوت؟
مسیر ترسناکی که پارک چان ووک برای مخاطب و قهرمان میچیند برپایه تعلیق ناشی ازاین سوالات شکل میگیرد. تعلیقی ویرانگر که سایه خود را بر سراسر فیلمنامه اولد بوی گسترانده است. به واقع مخاطب از همان آغاز فیلم همزمان به قطب خیر و شر داستان مشکوک و بدبین میشود. اوته سا و افرادی که برایش توطئه ترتیب داده اند وحشی.سنگدل و غیر انسانی تصویر سازی میشوند و نشانی از خوی انسانی در آنها نیست. اوته سا را پس از آزادی به یاد آورید که تحمل حبس از او هیولایی غیر متمدن ساخته است. آشکارا مبارزه با اوباش خیابان. بلعیدن یک هشت پا زنده در رستوران و نیت تجاوز به میدو نشان از بروز تاریکی و پلیدی او دارند.
اولد بوی در مورد انتقام است. انتقامی که در این فیلم از آن یاد میشود به واقع همچون شمشیر دو لبه ای است که هم میتواند آسایش به ارمغان آورد و هم ویرانی و ناکامی. دراولد بوی هم اوته سا و هم بدخواهان او درمسیری پوچ و بی رحمانه قرار میگیرند واگرچه هردو خود را درموضع حق میدانند اما در انتها تاوان اعمال سنگدلانه خود را با فروپاشی ذهنی و جسمی خویش پرداخت میکنند. اوته سا اگرچه زنده میماند و به مرگ فیزیکی دچار نمیشود اما میبایست تا به آخر عمر راز منحوس خویش را پنهان کند و با عذاب وجدان ناشی از خطای گذشته روزگار بگذراند و وو جین نیز به عنوان طرف دیگر ماجرا با خودکشی به زیست عذاب آورش پایان میدهد تا بازنده مطلق داستان لقب گیرد.
اولد بوی از همان نخستین دقایق خود تا به انتها ذهن مخاطب را مضطرب و نگران میسازد . چرا که هم شخصیت اصلی داستان( اوته سا) و هم روند اتفاقات فیلم همگی در راستای خالی کردن دل تماشاگر و مشوش نمودن فکر او کارکرد دارند. مشخصا سکانس ابتدایی فیلم که داخل کلانتری اتفاق می افتد اوته سا را به خوبی برای مخاطب معرفی میکند. یک انسان مست و لا اوبالی که به جرم مزاحمت دستگیر شده است. اوته سا لحظه ای پرخاش میکند و لحظه ای التماس تا بدین صورت عدم ثبات رفتاری و شخصیتی او برایمان آشکار شود. خود زنی های او و دخالت نیروهای پلیس نیز به تفهیم این امر کمک میکنند. در این سکانس معرفی دوربین روی دست با تکانهای خود حالتی مستند وار به فیلم بخشیده اند. زاویه دید رییس کلانتری نیز با زاویه دید مخاطب یکی میشود تا از همان ابتدا قضاوت در مورد اعمال غیر عادی اوته سا گوشه ای از ذهن مخاطب را درگیر کند.
کارگردانی پارک چان ووک در ادامه نیز کاملا خود را به رخ میکشد تا اولد بوی سرشار از سکانسهای فکر شده و تاثیر گذار باشد. سکانس ربوده شدن اوته سا مثال دیگری از دکوپاژ صحیح پارک چان ووک است. در حالیکه دوست اوته سا درباجه تلفن مشغول گفتگو است دوربین دور او میچرخد(از باجه به خیابان میرسد) و نبود اوته سا را متوجه میشویم. سپس دوربین آرام به سمت بالا حرکت میکند جمعیت پیاده به سرعت از محل حادثه عبور میکنند و با حرکت به سمت راست سارق چتر به دستی را تصویر میکند که محل را ترک میگوید.
پارک چان ووک مشخصا از دو ابزار میزانسن و دکوپاژ برای هرچه تنشزا تر کردن اثرش بهره میبرد. آشکارا پارک چان ووک چشم مخاطب را با دو رنگ( سبز و قرمز )به چالش میکشد. به واقع این دو رنگ بیشترین کاربرد در نماهای اولد بوی را دارند هرچند رنگ های( سیاه.زرد.قهوه ای) نیز گهگاه در قاب دورببن جای میگیرند اما سبز و قرمز بنا به تم کلی فیلم حضور بیشتری دارند. قرمز به عنوان رنگی گرم و نشاندار از حیات و زندگی. به عنوان رنگی انرژی زا و احساسات برانگیز و تداعی کننده زیست انسانی بر لباس اوته سا و میدو مینشیند و در تقابل با رنگ سبز که نشان از دلمردگی و پژمردگی محیط اطراف اوته سا دارد معنا پیدا میکند. لباس قرمزی که اوته سا برتن میکند نشان از نوعی ایستادگی و هجمه بر علیه استبداد و خفقان اطرافش دارد. خفقان ناشی از تحمل حبس پانزده ساله ای که برایش رخ داده است. به یادآورید رنگ بندی زندان اوته سا که سبز در آن خودنمایی میکند. درودیوار.سقف و کف سال
ن و حتی ولوکیشنهایی که اوته سا برای کشف حقیقت در آنها گام میگذارد و با دشمن نبرد میکند نیز غالبا سبز هستند. این تقابل رنگی به خوبی نماهای اثر را رنگ آمیزی کرده اند به عنوان مثال سکانسی که میدو و اوته سا در هتلی مشغل عشقبازی میشوند(از معدود سکانسهای آرامشبخش فیلم) رنگ قرمز غالب میشود. ازنورپردازی راهرو هتل گرفته تا نماهای مربوط به داخل اتاق همگی با رنگ قرمز تزیین گشته اند.
پارک چان ووک از تنوع دراندازه نماها نیز کاملا به جا و در راستای تهییج احساس مخاطب بهره برده است. در اولد بوی برای تشدید حس اظطراب از نمای بسته برای نمایش خون و شکنجه استفاده شده است. مشخصا نمایی که در آن اوته سا با چکش به جان یکی از دشمنان خود افتاده و دندانهای او را میکشد یا جایی در اواخر فیلم که اوته سا زبان خود را از جا میکند دوربین با فاصله نزدیکی که از سوژه میگیرد و قابهای خونینی که میبندد دل مخاطب را به لرزه در می آورد. مثال دیگر از کاربرد این نما در فیلم مربوط به نمای بسته از چشمان اوته سا است . هنگامی که با نگاه به صفحه تلویزیون گذر ایام را نظاره میکند و بی حسی را درچشمان او درک میکنیم .
بدون شک یکی از لحظات ماندگار اولد بوی نمای نفس گیر مبارزه در راهرو است که به خوبی به دیگر کارگردانان و همچنین مخاطبان یادآوری میکند چگونه باید یک لحظه اکشن خلق کرد. دوربین اوته سا و دیگر افراد این هرج و مرج را( تمام قد) به تصویر میکشد. با حرکت اوته سا به سمت آنها دوربین از سمت چپ به راست به حرکت در می آید و بدون اینکه کات شدنی در کار باشد بدون وقفه و از یک زاویه لحظات نفسگیر مبارزه را در قاب تصویر داریم.
حضور موسیقی در این نما استرس و هیجان را افزایش میدهد و ترکیب تصاویر با موسیقی حس این دقایق را به اوج میرسانند. (نمایی بعد از مبارزه را به یادآورید که در آن اوته سا در پیش زمینه خسته و خونین قرار دارد و در پس زمینه دشمنان او کتک خورده و بر زمین افتاده ای که توانایی بلند شدن را هم ندارند) .
زاویه دوربین دراولد بوی معمولا درحالت( آی لول) قرار دارد و به فراخور نیز دوربین از بالا یا پایین سوژه خود را شکار میکند. آشکارا زمانی که اوته سا درموضع ضعف و تنهایی قرار میگیرد دوربین از بالا او را تصویر سازی میکند و در نماهایی که مربوط به برتری و موضع قدرت باشد دوربین جایگاهش را عوض میکند و از پایین نماها را میگیرد.
اولد بوی جهنمی سوزان و عینی را برای مخاطب به ارمغان می آورد. به واقع پارک چان ووک موفق میشود با زبان تصویر و با روایت داستانی که آغاز.میانه و پایان دارد به شکلی هنرمندانه گوشه ای از ذهن دوزخی و پریشان خود را با دیگران به اشتراک بگذارد و شاهکاری خلق کند تکان دهنده و وصف ناپذیر. اولد بوی اثری است برای بارها دیده شدن و برای نقد شدن. اثری که ثابت میکند یک اثر سینمایی مهیج دلهره آور چگونه باید ساخته شود. اولد بوی نمایش یک مبارزه خونین .وحشیانه و دوسر باخت را برای مخاطب تداعی میکند. پس از پایان نمایش فیلم از هرطرف که به ماجرا نگاه کنید نخواهید توانست پیروز یا شکست خورده داستان را با اطمینان تشخیص دهید. این مهمترین امتیاز فیلم است. امتحان کنید....
امتیاز :10
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
پارک چان ووک از تنوع دراندازه نماها نیز کاملا به جا و در راستای تهییج احساس مخاطب بهره برده است. در اولد بوی برای تشدید حس اظطراب از نمای بسته برای نمایش خون و شکنجه استفاده شده است. مشخصا نمایی که در آن اوته سا با چکش به جان یکی از دشمنان خود افتاده و دندانهای او را میکشد یا جایی در اواخر فیلم که اوته سا زبان خود را از جا میکند دوربین با فاصله نزدیکی که از سوژه میگیرد و قابهای خونینی که میبندد دل مخاطب را به لرزه در می آورد. مثال دیگر از کاربرد این نما در فیلم مربوط به نمای بسته از چشمان اوته سا است . هنگامی که با نگاه به صفحه تلویزیون گذر ایام را نظاره میکند و بی حسی را درچشمان او درک میکنیم .
بدون شک یکی از لحظات ماندگار اولد بوی نمای نفس گیر مبارزه در راهرو است که به خوبی به دیگر کارگردانان و همچنین مخاطبان یادآوری میکند چگونه باید یک لحظه اکشن خلق کرد. دوربین اوته سا و دیگر افراد این هرج و مرج را( تمام قد) به تصویر میکشد. با حرکت اوته سا به سمت آنها دوربین از سمت چپ به راست به حرکت در می آید و بدون اینکه کات شدنی در کار باشد بدون وقفه و از یک زاویه لحظات نفسگیر مبارزه را در قاب تصویر داریم.
حضور موسیقی در این نما استرس و هیجان را افزایش میدهد و ترکیب تصاویر با موسیقی حس این دقایق را به اوج میرسانند. (نمایی بعد از مبارزه را به یادآورید که در آن اوته سا در پیش زمینه خسته و خونین قرار دارد و در پس زمینه دشمنان او کتک خورده و بر زمین افتاده ای که توانایی بلند شدن را هم ندارند) .
زاویه دوربین دراولد بوی معمولا درحالت( آی لول) قرار دارد و به فراخور نیز دوربین از بالا یا پایین سوژه خود را شکار میکند. آشکارا زمانی که اوته سا درموضع ضعف و تنهایی قرار میگیرد دوربین از بالا او را تصویر سازی میکند و در نماهایی که مربوط به برتری و موضع قدرت باشد دوربین جایگاهش را عوض میکند و از پایین نماها را میگیرد.
اولد بوی جهنمی سوزان و عینی را برای مخاطب به ارمغان می آورد. به واقع پارک چان ووک موفق میشود با زبان تصویر و با روایت داستانی که آغاز.میانه و پایان دارد به شکلی هنرمندانه گوشه ای از ذهن دوزخی و پریشان خود را با دیگران به اشتراک بگذارد و شاهکاری خلق کند تکان دهنده و وصف ناپذیر. اولد بوی اثری است برای بارها دیده شدن و برای نقد شدن. اثری که ثابت میکند یک اثر سینمایی مهیج دلهره آور چگونه باید ساخته شود. اولد بوی نمایش یک مبارزه خونین .وحشیانه و دوسر باخت را برای مخاطب تداعی میکند. پس از پایان نمایش فیلم از هرطرف که به ماجرا نگاه کنید نخواهید توانست پیروز یا شکست خورده داستان را با اطمینان تشخیص دهید. این مهمترین امتیاز فیلم است. امتحان کنید....
امتیاز :10
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
vice 2018
کارگردان : آدام مک کی
بازیگران : کریستین بیل ، ایمی آدامز ، سام راکول و ...
نویسنده : آدام مک کی
ژانر : زندگی نامه ، درام ، کمدی (من که کمدی ندیدم توش)
مقدمه : دیک چینی معاون ریاست جمهوری در زمان بوش پسر بود و این فیلم داستان زندگی او و نحوه ی رسیدن به قدرت و همچنین سو استفاده از قدرت و اتفاقاتی نظیر یازده سپتامبر توسط دیک چینی را به تصویر می کشد و ...
از مهم ترین نقطه ی قوت فیلم شروع کنیم : کریستین بیل ، این بازیگر توانا در متد اکتینگ و شخصی که واقعا برای نقش آفرینی های خود حتی از سلامتی خود هم مایع میگذارد این بار هم نقش آفرینی هوشمندانه ، باور پذیر ارائه داده و طوری در نقش فرو رفته که گاهی فراموش می کردم که در حال تماشای فیلم هستم نه مستند (البته تدوین و فیلم برداری هم تاثیر داشت چون نوع فیلم برداری و تدوین بیشتر شبیه تدوین و فیلم برداری فیلم های مستند بود تا داستانی) . و تغیر صدا ی بیل که واقعا عالی بود.
نقش آفرینی که بیل را نامزد بهترین بازیگر مرد اسکار کرد اما به نا حق به جایزه نرسید ، اتفاقی که چند بار برای خود بیل تکرار شده.
همچنین دیگر بازیگران هم خوب عمل کردند برای مثال ایمی آدامز که مثل همیشه شخصیتی باور پذیر و جالب ارائه داد .
یا سام راکول که شخصیتی جالب و متفاوت از چیزی که قبلا در رسانه ها و اخبار از جورج بوش پسر شاهد بودیم به نمایش گذاشت.
از دیگر نقاط قوت فیلم گریم عالی شخصیت ها بود که تا حد ممکن به شخصیت های واقعی شبیه شده بودند.
در واقع بار کمدی فیلم بر عهده ی بازیگران بود و هر وقت تصویر از بازیگران دور میشد شاهد صحنه هایی خشن و تراژیک بودیم.
رسانه های آزاد مهم ترین عامل وجود دموکراسی هستند و در این فیلم به خوبی این موضوع نشان داده می شود حتی وجود خود این فیلم هم نشان از آزادی رسانه ای دارد ، افرادی مانند دیک چینی با سو استفاده از موقعیت های موجود سعی در تقویت و افزایش منافع خود دارند و فیلم هایی مانند معاون لازم هست تا افرادی مانند دیک چینی را بهتر بشناسیم اما در این بخش فیلم ضربه می خورد ، آدام مک کی با فیلم رکود بزرگ (با بازی بیل و پیت) یک فیلم افشاگرانه ی درست و حسابی با پرداخت خوب به مخاطب عرضه کرد اما در این فیلم نه تنها به کار ها و دلایل انجام آن ها توسط دیک چینی به خوبی پرداخت نمی شود بلکه حتی به شخصیت او هم به دقت و وضوح لازم پرداخت نمی شود
متاسفانه فیلم در روایت و داستان دچار آشفتگی و حتی حوصله سربری بود ، به قول هیچکاک : درام یعنی زندگی واقعی بدون لحظات خسته کننده ی آن و متاسفانه فیلم با این که سوژه ی مناسب و جنجالی انتخاب کرده بود نتوانست به خوبی به افشا گری و همچنین ایجاد هیجان و تعلیق برسد.
فیلم موضوع و هدف خوبی داشت اما متاسفانه به شخصیت و کار های دیک چینی سطحی تر از انتظار پرداخت شد.
سخن آخر : کریستین بیل عالی بود و فیلم برای کسانی که دیک چینی را نمی شناسند می تواند مفید باشد اما اطلاعات جدیدی از دیک چینی ارائه نمی دهد.
جوایز و افتخارات : گلدن گلوب : برنده جایزه ی بهترین بازیگر نقش اول فیلم کمدی برای کریستین بیل و نامزد در رشته های : بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی و ...
اسکار : برنده ی بهترین گریم و
نامزد در رشته های : بهترین بازیگر نقش اول مرد (که برنده شدن واقعا حق بیل بود) و ...
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
vice 2018
کارگردان : آدام مک کی
بازیگران : کریستین بیل ، ایمی آدامز ، سام راکول و ...
نویسنده : آدام مک کی
ژانر : زندگی نامه ، درام ، کمدی (من که کمدی ندیدم توش)
مقدمه : دیک چینی معاون ریاست جمهوری در زمان بوش پسر بود و این فیلم داستان زندگی او و نحوه ی رسیدن به قدرت و همچنین سو استفاده از قدرت و اتفاقاتی نظیر یازده سپتامبر توسط دیک چینی را به تصویر می کشد و ...
از مهم ترین نقطه ی قوت فیلم شروع کنیم : کریستین بیل ، این بازیگر توانا در متد اکتینگ و شخصی که واقعا برای نقش آفرینی های خود حتی از سلامتی خود هم مایع میگذارد این بار هم نقش آفرینی هوشمندانه ، باور پذیر ارائه داده و طوری در نقش فرو رفته که گاهی فراموش می کردم که در حال تماشای فیلم هستم نه مستند (البته تدوین و فیلم برداری هم تاثیر داشت چون نوع فیلم برداری و تدوین بیشتر شبیه تدوین و فیلم برداری فیلم های مستند بود تا داستانی) . و تغیر صدا ی بیل که واقعا عالی بود.
نقش آفرینی که بیل را نامزد بهترین بازیگر مرد اسکار کرد اما به نا حق به جایزه نرسید ، اتفاقی که چند بار برای خود بیل تکرار شده.
همچنین دیگر بازیگران هم خوب عمل کردند برای مثال ایمی آدامز که مثل همیشه شخصیتی باور پذیر و جالب ارائه داد .
یا سام راکول که شخصیتی جالب و متفاوت از چیزی که قبلا در رسانه ها و اخبار از جورج بوش پسر شاهد بودیم به نمایش گذاشت.
از دیگر نقاط قوت فیلم گریم عالی شخصیت ها بود که تا حد ممکن به شخصیت های واقعی شبیه شده بودند.
در واقع بار کمدی فیلم بر عهده ی بازیگران بود و هر وقت تصویر از بازیگران دور میشد شاهد صحنه هایی خشن و تراژیک بودیم.
رسانه های آزاد مهم ترین عامل وجود دموکراسی هستند و در این فیلم به خوبی این موضوع نشان داده می شود حتی وجود خود این فیلم هم نشان از آزادی رسانه ای دارد ، افرادی مانند دیک چینی با سو استفاده از موقعیت های موجود سعی در تقویت و افزایش منافع خود دارند و فیلم هایی مانند معاون لازم هست تا افرادی مانند دیک چینی را بهتر بشناسیم اما در این بخش فیلم ضربه می خورد ، آدام مک کی با فیلم رکود بزرگ (با بازی بیل و پیت) یک فیلم افشاگرانه ی درست و حسابی با پرداخت خوب به مخاطب عرضه کرد اما در این فیلم نه تنها به کار ها و دلایل انجام آن ها توسط دیک چینی به خوبی پرداخت نمی شود بلکه حتی به شخصیت او هم به دقت و وضوح لازم پرداخت نمی شود
متاسفانه فیلم در روایت و داستان دچار آشفتگی و حتی حوصله سربری بود ، به قول هیچکاک : درام یعنی زندگی واقعی بدون لحظات خسته کننده ی آن و متاسفانه فیلم با این که سوژه ی مناسب و جنجالی انتخاب کرده بود نتوانست به خوبی به افشا گری و همچنین ایجاد هیجان و تعلیق برسد.
فیلم موضوع و هدف خوبی داشت اما متاسفانه به شخصیت و کار های دیک چینی سطحی تر از انتظار پرداخت شد.
سخن آخر : کریستین بیل عالی بود و فیلم برای کسانی که دیک چینی را نمی شناسند می تواند مفید باشد اما اطلاعات جدیدی از دیک چینی ارائه نمی دهد.
جوایز و افتخارات : گلدن گلوب : برنده جایزه ی بهترین بازیگر نقش اول فیلم کمدی برای کریستین بیل و نامزد در رشته های : بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی و ...
اسکار : برنده ی بهترین گریم و
نامزد در رشته های : بهترین بازیگر نقش اول مرد (که برنده شدن واقعا حق بیل بود) و ...
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
heat 1995
کارگردان :مایکل مان
بازیگران : آلپاچینو ، رابرت دنیرو ، وال کیلمر و ...
نویسنده : مایکل مان
ژانر : اکشن ، جنایی
مقدمه : داستان فیلم در مورد پیگیری یک دزدی توسط وینسنت هانا که یک کاراگاه نابغه هست و همچنین شخصیت مقابل بود نیل مک کالی که یک دزد حرفه ای می باشد و....
ماندگار در زمان این مهم ترین ویژگی یک شاهکار هنری مخصوصا هنر هفتم هست . در واقع نقش آفرینی های عالی و فیلم نامه و کارگردانی جلوتر از زمان و ... در کنار هم قرار بگیرند یا میلیون ها نفر بگویند یک فیلم شاهکار هست و یا بروند و در imdb نمره ۱۰ به فیلم بدهند (که برای قسمت آخر avengers اتفاق افتاد) فیلم یا سریال شاهکار نمی شوند. بلکه شاهکار چند ویژگی مهم دارد که مهم ترین آن ماندگاری در طول زمان و سال های بسیار هست درست مثل فیلم شاهکار مخمصه.
یکی از بهترین فیلم های اکشن جنایی (من میگم بهترینی که دیدم) توسط مایکل مان خلق شد.
از ایجاد هیجان و استرس در مکالمه ها و حتی نگاه شخصیت ها به هم تا اکشن عالی و ماندگار سرقت از بانک از کلوز شات های به جا از چهره ی بازیگران حتی در صحنه های اکشن تا چهره ی نگران و پر از ترس وال کیلمر (که بازی جذابی ارائه داد) در صحنه درگیری بعد از دزدی از بانک و بازی ماندگار و عالی دو اسطوره ی سینما آلپاچینو و رابرت دنیرو ، همه و همه دست به دست هم دادند تا مهمترین ویژگی های یک شاهکار در کنار یکدیگر قرار بگیرند (ماندگار در زمان ، تاثیر مثبت و متحول کننده بر سینما و ...)
اکشن فیلم واقعا جذاب و عالی بود ، فیلم نامه و فیلم برداری و تدوین عالی همراه با درگیری ها و تیر اندازی های جذاب در کنار بازی عالی آلپاچینو و دنیرو و کیلمر یکی از بهترین صحنه های اکشن تاریخ سینما را در درگیری بانک به وجود آورده بود.
آلپاچینو با بازی عالی خود با نگاه و لحن حرف زدن و همچنین حرکات دست و نشان دادن بی قراری خود (متد اکتینگ برون گرا) و رابرت دنیرو با بازی ماندگار خود در نقش یک دزد خونسرد و نگاه های با آرامش و لحن حرف زدن آرام و شمرده (متد اکتینگ درون گرا) ، هر دو اسطوره یکی از بهترین بازی های تمام دوران را به نمایش گذاشتند ، برای بار سوم دیدن این فیلم و نقش آفرینی آن ها از دفعه ی اول و دوم هم جذاب تر بود مخصوصا صحنه ی کافه و رو در رویی این دو بازیگر که شخصیت پردازی و نقش آفرینی آن ها را به بهترین شکل به نمایش گذاشت و البته کارگردانی و تدوین هم با برداشت های زمانی برابر ، هر دو شخصیت را به یک اندازه به مخاطب نشان می دهند.
جزئیات فیلم هم عالی بود ، از اکشن و بخش کارآگاهی تا زندگی شخصی شخصیت ها را به نمایش گذاشت و اضطراب و به هم ریختگی زندگی وینسنت هانا و آرامش سادگی زندگی نیل مک کالی را به نمایش می گذاشت (که زندگی آن ها مثل نقش آفرینی ها و شخصیت پردازیشان بود)
سخن آخر : با یک اثر کامل طرف هستیم ، معمولا در فیلم های اکشن شخصیت پردازی و ... به درستی صورت نمی گیرد اما در این فیلم همه چیز کامل و عالی هست . نه تنها یک فیلم بلکه یک کلاس درس (در تمام بخش ها ی فیلم) برای مخاطبان سینما و دانشجویان و ... (مشابه فیلم citizen kane)
جوایز و افتخارات : ظاهرا هیچ جایزه ای نبرده واقعا عجیب و مسخرس ، چیزی نمی مونه واسه گفتن
امتیاز : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
heat 1995
کارگردان :مایکل مان
بازیگران : آلپاچینو ، رابرت دنیرو ، وال کیلمر و ...
نویسنده : مایکل مان
ژانر : اکشن ، جنایی
مقدمه : داستان فیلم در مورد پیگیری یک دزدی توسط وینسنت هانا که یک کاراگاه نابغه هست و همچنین شخصیت مقابل بود نیل مک کالی که یک دزد حرفه ای می باشد و....
ماندگار در زمان این مهم ترین ویژگی یک شاهکار هنری مخصوصا هنر هفتم هست . در واقع نقش آفرینی های عالی و فیلم نامه و کارگردانی جلوتر از زمان و ... در کنار هم قرار بگیرند یا میلیون ها نفر بگویند یک فیلم شاهکار هست و یا بروند و در imdb نمره ۱۰ به فیلم بدهند (که برای قسمت آخر avengers اتفاق افتاد) فیلم یا سریال شاهکار نمی شوند. بلکه شاهکار چند ویژگی مهم دارد که مهم ترین آن ماندگاری در طول زمان و سال های بسیار هست درست مثل فیلم شاهکار مخمصه.
یکی از بهترین فیلم های اکشن جنایی (من میگم بهترینی که دیدم) توسط مایکل مان خلق شد.
از ایجاد هیجان و استرس در مکالمه ها و حتی نگاه شخصیت ها به هم تا اکشن عالی و ماندگار سرقت از بانک از کلوز شات های به جا از چهره ی بازیگران حتی در صحنه های اکشن تا چهره ی نگران و پر از ترس وال کیلمر (که بازی جذابی ارائه داد) در صحنه درگیری بعد از دزدی از بانک و بازی ماندگار و عالی دو اسطوره ی سینما آلپاچینو و رابرت دنیرو ، همه و همه دست به دست هم دادند تا مهمترین ویژگی های یک شاهکار در کنار یکدیگر قرار بگیرند (ماندگار در زمان ، تاثیر مثبت و متحول کننده بر سینما و ...)
اکشن فیلم واقعا جذاب و عالی بود ، فیلم نامه و فیلم برداری و تدوین عالی همراه با درگیری ها و تیر اندازی های جذاب در کنار بازی عالی آلپاچینو و دنیرو و کیلمر یکی از بهترین صحنه های اکشن تاریخ سینما را در درگیری بانک به وجود آورده بود.
آلپاچینو با بازی عالی خود با نگاه و لحن حرف زدن و همچنین حرکات دست و نشان دادن بی قراری خود (متد اکتینگ برون گرا) و رابرت دنیرو با بازی ماندگار خود در نقش یک دزد خونسرد و نگاه های با آرامش و لحن حرف زدن آرام و شمرده (متد اکتینگ درون گرا) ، هر دو اسطوره یکی از بهترین بازی های تمام دوران را به نمایش گذاشتند ، برای بار سوم دیدن این فیلم و نقش آفرینی آن ها از دفعه ی اول و دوم هم جذاب تر بود مخصوصا صحنه ی کافه و رو در رویی این دو بازیگر که شخصیت پردازی و نقش آفرینی آن ها را به بهترین شکل به نمایش گذاشت و البته کارگردانی و تدوین هم با برداشت های زمانی برابر ، هر دو شخصیت را به یک اندازه به مخاطب نشان می دهند.
جزئیات فیلم هم عالی بود ، از اکشن و بخش کارآگاهی تا زندگی شخصی شخصیت ها را به نمایش گذاشت و اضطراب و به هم ریختگی زندگی وینسنت هانا و آرامش سادگی زندگی نیل مک کالی را به نمایش می گذاشت (که زندگی آن ها مثل نقش آفرینی ها و شخصیت پردازیشان بود)
سخن آخر : با یک اثر کامل طرف هستیم ، معمولا در فیلم های اکشن شخصیت پردازی و ... به درستی صورت نمی گیرد اما در این فیلم همه چیز کامل و عالی هست . نه تنها یک فیلم بلکه یک کلاس درس (در تمام بخش ها ی فیلم) برای مخاطبان سینما و دانشجویان و ... (مشابه فیلم citizen kane)
جوایز و افتخارات : ظاهرا هیچ جایزه ای نبرده واقعا عجیب و مسخرس ، چیزی نمی مونه واسه گفتن
امتیاز : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
mary queen of scots 2018
کارگردان : جوزی رورک
بازیگران: سیرشا رونان ، مارگو رابی و ...
نویسنده : بو ویلمن
ژانر : درام ، تاریخی
مقدمه : مری ملکه ی اسکاتلند و دختر عموی ملکه الیزابت (از خاندان تئودور) از فرانسه به اسکاتلند برگشته و ادعای تاج و تخت اسکاتلند و انگلیس را می کند و فیلم به ماجرای کشمش ملکه الیزابت اول و ملکه مری می پردازد و ...
یکی از فیلم های جذاب و در عین حال کمتر مورد توجه قرار گرفته ی سال ۲۰۱۸ همین فیلم مری ملکه ی اسکاتلند هست ، یک درام تاریخی جذاب با بازی خوب دو شخصیت اصلی مخصوصا سیرشا رونان که مورد توجه مخاطبان قرار گرفت اما در فصل جوایز موفق ظاهر نشد و زیر سایه ی فیلم مشابه سوگلی قرار گرفت.
رونان واقعا خوب ظاهر شده در عین این که زیبا و آسیب پذیر هست ، ترسناک و مصمم و کاریزماتیک نیز ظاهر می شود ، شخصیت پردازی الیزابت (مارگو رابی) هم خوب در در نیامده (با این که بازیگر توانایی هست) ولی به خاطر لهجه و ... شخصیت قابل قبولی ارائه نمیدهد.
از مهم ترین نقاط قوت فیلم فضا سازی و طراحی صحنه و میزانسن عالی فیلم هست که فضا ی تاریخی و در عین حال خطرناک و پر از نا امیدی را به خوبی منتقل می کند ، به خصوص که در طول فیلم با وجود موفقیت های ملکه مری عاقبت دردناک وی را حس می کنیم .
فیلم نامه ی فیلم هم داستانی جذاب ارائه می دهد البته گاهی کمی حوصله سر بر هم میشود.
بازی های سیاست و قدرت طلبی و منفعت جویی اطرافیان دو ملکه را به خوبی به نمایش می گذارد.
فیلم با توجه به داستان جالب در یک دوره ی تاریخی حساس و همچنین بازیگران با استعداد آن طور که باید خوب در نیامده و واقعا معلوم نیست که فیلم به جز نشان دادن بازی های کثیف سیاسی چه مطلبی را می خواست نشان دهد ، دلایل مختلفی مثل پرداخت کم به دیگر شخصیت ها و ... در ضعف فیلم دخیل هستند اما مهم ترین عامل جریان سازی چند سال اخیر در هالیوود هست که نمونه ی آن را در تحسین های نا به جا از فیلمی مانند روما شاهد بودیم.
ظاهرا این جریان دیو سازی از مردان همچنان در هالیوود در حال گسترش هست ، قبلا در فیلم های تاریخی دو شخصیت اصلی یکی مثبت بود و دیگری منفی و تضاد خوبی و بدی را شاهد بودیم (مثلا در تقابل دو شخصیت اصلی برای مثال در فیلم شجاع دل و گلادیاتور و ...) اما در این فیلم چون دو شخصیت اصلی هر دو خانم تشریف دارن پس بنا بر سیاست چند سال اخیر این دو شخصیت هر دو خوب هستن و دشمنی آن ها نه به دلیل قدرت طلبی یک یا هر دوی آن ها بلکه به دلیل وجود مردان شیطان صفت و قدرت طلبی که حضور یک زن به عنوان قدرت اصلی را بر نمی تابند و بین آن ها دشمنی ایجاد می کنند که سقوط آن ها را مشاهده کنند.
و دقیقا این جریان سازی ها باعث شده که فیلم سازان به جای توجه به نقاط فنی و محتوایی فیلم به همسو بودن فیلم ها با جریان هایی مثل فمنیستی (مخصوصا افراطی) و پر کردن فیلم با دیالوگ های ضد نژاد پرستی و .. توجه کنند تا با داشتن محتوای مثلا جنجالی فروش گیشه و جایزه ی جشنواره ها را برای فیلم هایشان تضمین کنند.
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
mary queen of scots 2018
کارگردان : جوزی رورک
بازیگران: سیرشا رونان ، مارگو رابی و ...
نویسنده : بو ویلمن
ژانر : درام ، تاریخی
مقدمه : مری ملکه ی اسکاتلند و دختر عموی ملکه الیزابت (از خاندان تئودور) از فرانسه به اسکاتلند برگشته و ادعای تاج و تخت اسکاتلند و انگلیس را می کند و فیلم به ماجرای کشمش ملکه الیزابت اول و ملکه مری می پردازد و ...
یکی از فیلم های جذاب و در عین حال کمتر مورد توجه قرار گرفته ی سال ۲۰۱۸ همین فیلم مری ملکه ی اسکاتلند هست ، یک درام تاریخی جذاب با بازی خوب دو شخصیت اصلی مخصوصا سیرشا رونان که مورد توجه مخاطبان قرار گرفت اما در فصل جوایز موفق ظاهر نشد و زیر سایه ی فیلم مشابه سوگلی قرار گرفت.
رونان واقعا خوب ظاهر شده در عین این که زیبا و آسیب پذیر هست ، ترسناک و مصمم و کاریزماتیک نیز ظاهر می شود ، شخصیت پردازی الیزابت (مارگو رابی) هم خوب در در نیامده (با این که بازیگر توانایی هست) ولی به خاطر لهجه و ... شخصیت قابل قبولی ارائه نمیدهد.
از مهم ترین نقاط قوت فیلم فضا سازی و طراحی صحنه و میزانسن عالی فیلم هست که فضا ی تاریخی و در عین حال خطرناک و پر از نا امیدی را به خوبی منتقل می کند ، به خصوص که در طول فیلم با وجود موفقیت های ملکه مری عاقبت دردناک وی را حس می کنیم .
فیلم نامه ی فیلم هم داستانی جذاب ارائه می دهد البته گاهی کمی حوصله سر بر هم میشود.
بازی های سیاست و قدرت طلبی و منفعت جویی اطرافیان دو ملکه را به خوبی به نمایش می گذارد.
فیلم با توجه به داستان جالب در یک دوره ی تاریخی حساس و همچنین بازیگران با استعداد آن طور که باید خوب در نیامده و واقعا معلوم نیست که فیلم به جز نشان دادن بازی های کثیف سیاسی چه مطلبی را می خواست نشان دهد ، دلایل مختلفی مثل پرداخت کم به دیگر شخصیت ها و ... در ضعف فیلم دخیل هستند اما مهم ترین عامل جریان سازی چند سال اخیر در هالیوود هست که نمونه ی آن را در تحسین های نا به جا از فیلمی مانند روما شاهد بودیم.
ظاهرا این جریان دیو سازی از مردان همچنان در هالیوود در حال گسترش هست ، قبلا در فیلم های تاریخی دو شخصیت اصلی یکی مثبت بود و دیگری منفی و تضاد خوبی و بدی را شاهد بودیم (مثلا در تقابل دو شخصیت اصلی برای مثال در فیلم شجاع دل و گلادیاتور و ...) اما در این فیلم چون دو شخصیت اصلی هر دو خانم تشریف دارن پس بنا بر سیاست چند سال اخیر این دو شخصیت هر دو خوب هستن و دشمنی آن ها نه به دلیل قدرت طلبی یک یا هر دوی آن ها بلکه به دلیل وجود مردان شیطان صفت و قدرت طلبی که حضور یک زن به عنوان قدرت اصلی را بر نمی تابند و بین آن ها دشمنی ایجاد می کنند که سقوط آن ها را مشاهده کنند.
و دقیقا این جریان سازی ها باعث شده که فیلم سازان به جای توجه به نقاط فنی و محتوایی فیلم به همسو بودن فیلم ها با جریان هایی مثل فمنیستی (مخصوصا افراطی) و پر کردن فیلم با دیالوگ های ضد نژاد پرستی و .. توجه کنند تا با داشتن محتوای مثلا جنجالی فروش گیشه و جایزه ی جشنواره ها را برای فیلم هایشان تضمین کنند.
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی از سریال چرنوبیل
Chernobyl 2019
#بدون_اسپویل
همیشه سریال های شبکه HBO برای من لذت بخش بوده اند ولی با توجه به اینکه سریال های شبکه HBO هفته ای یک قسمت میاید، از مدت ها پیش تصمیم گرفتم که با توجه به اینکه معمولا سریال های شبکه HBO تقریبا ۱۰ قسمت دارد،بعد از اینکه تمام قسمت ها آمدند شروع به تماشای آن سریال کنم.(بجز گات)بعد از اینکه فهمیدم HBO میخواهد سریالی بر اساس فاجعه چرنوبیل بسازد و ۵ قسمت بیشتر ندارد منتظر ماندم هر ۵قسمت بیایید و با خودم می گفتم این سریال،شاید سریالی باشد خسته کننده و کسل آور.اما بعد از آمدن قسمت ۳ همه جا حرف از این سریال شد و وقتی امتیازات IMDB را دیدم واقعا تعجب کردم.با خودم گفتم این را باید دید و خواستم که سه قسمت اول را روزی یک قسمت ببینم اما به طرزی باور نکردنی همان روز هر سه قسمت را باهم دیدم و برای قسمت بعدی لحظه شماری میکردم بعد از دیدن ۲قسمت آخر فهمیدم من با یک سریال عالی طرف نیستم با یه شاهکار خارق العاده طرف هستم.بازی عالی بازیگران،چهره پردازی و گریم عالی ،(که وقتی عکس شخصیت های سریال را با شخصیت های واقعی مقایسه کردم،واقعا احساس کردم از فاجعه چرنوبیل زنده فیلمبرداری شده است)شخصیت پردازی هم که واقعا عالی بود از لگاسف و شربینا که شخصیت اصلی بودند تا سربازی که چند دقیقه ای در سریال حضور داشت.فراموش نشود کارگردان این سریال،کارگردان یکی دیگر از سریال های عالی یعنی بریکینگ بد است(یوهان رنک).جلوه های ویژه و طراحی صحنه هم بسیار خوب است.سریال هایی که بر اساس واقعیت ساخته میشوند را دوست دارم ولی درحد ۶الی۸ از ۱۰ نمره میگیرند (از من)اما این سریال در همه چیز عالی عمل کرده و باعث میشود من به شخص به آن ۱۰ از ۱۰ بدهم.بنظرم روزی باید تمام مقامات دولتی کشور ها(کشور هایی که فعالیت های پنهانی انجام میدهند)دور هم جمع شوند و این سریال را تماشا کنند و از آن درس بگیرند و یاد بگیرند که روزی باید تاوان دروغ های خود را بدهند.سیستم حکومتی آن زمان شوروی (اوکراین آن زمان جز روسیه بود)واقعا اشکم را درآورد که آنقدر بی رحم بودند که با جان مردم بیچاره بازی می کردند و باعث مرگ عده بسیار زیادی از مردم شده اند.تنها از ضعف سریال فقط و فقط میتوانم بگویم که آمریکا از این سریال استفاده کرده است تا روسیه را بدنام کند و میشود گفت اعلان جنگ رسانه ای آمریکا به روسیه میباشد.بر اساس خبرهایی که منتشر شده، روسیه هم میخواهد سریالی بر اساس فاجعه چرنوبیل بسازد و آمریکا را مقصر این فاجعه بداند. باید ببینیم روسیه چه حرفی در این جنگ رسانه ای برای گفتن دارد.(اما واقعیت تاریخ به راستی چیست)
جمع بندی:حتما این سریال را ببینید و اطمینان داشته باشید با دیدن بارها و بارهای این سریال هم خسته نخواهید شد.واقعا اگر بعضی از مقامات دولتی مثل شربینا و لگاسف در آن زمان نبودند به راستی الان جهانی وجود داشت؟
پس در بدترین سیستم ها،انسان های خوبی هم وجود دارند.
ILMDB:9.6
Rotten tomatoes:96%
Metacritic:83%
امتیاز من:10
نویسنده Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
Chernobyl 2019
#بدون_اسپویل
همیشه سریال های شبکه HBO برای من لذت بخش بوده اند ولی با توجه به اینکه سریال های شبکه HBO هفته ای یک قسمت میاید، از مدت ها پیش تصمیم گرفتم که با توجه به اینکه معمولا سریال های شبکه HBO تقریبا ۱۰ قسمت دارد،بعد از اینکه تمام قسمت ها آمدند شروع به تماشای آن سریال کنم.(بجز گات)بعد از اینکه فهمیدم HBO میخواهد سریالی بر اساس فاجعه چرنوبیل بسازد و ۵ قسمت بیشتر ندارد منتظر ماندم هر ۵قسمت بیایید و با خودم می گفتم این سریال،شاید سریالی باشد خسته کننده و کسل آور.اما بعد از آمدن قسمت ۳ همه جا حرف از این سریال شد و وقتی امتیازات IMDB را دیدم واقعا تعجب کردم.با خودم گفتم این را باید دید و خواستم که سه قسمت اول را روزی یک قسمت ببینم اما به طرزی باور نکردنی همان روز هر سه قسمت را باهم دیدم و برای قسمت بعدی لحظه شماری میکردم بعد از دیدن ۲قسمت آخر فهمیدم من با یک سریال عالی طرف نیستم با یه شاهکار خارق العاده طرف هستم.بازی عالی بازیگران،چهره پردازی و گریم عالی ،(که وقتی عکس شخصیت های سریال را با شخصیت های واقعی مقایسه کردم،واقعا احساس کردم از فاجعه چرنوبیل زنده فیلمبرداری شده است)شخصیت پردازی هم که واقعا عالی بود از لگاسف و شربینا که شخصیت اصلی بودند تا سربازی که چند دقیقه ای در سریال حضور داشت.فراموش نشود کارگردان این سریال،کارگردان یکی دیگر از سریال های عالی یعنی بریکینگ بد است(یوهان رنک).جلوه های ویژه و طراحی صحنه هم بسیار خوب است.سریال هایی که بر اساس واقعیت ساخته میشوند را دوست دارم ولی درحد ۶الی۸ از ۱۰ نمره میگیرند (از من)اما این سریال در همه چیز عالی عمل کرده و باعث میشود من به شخص به آن ۱۰ از ۱۰ بدهم.بنظرم روزی باید تمام مقامات دولتی کشور ها(کشور هایی که فعالیت های پنهانی انجام میدهند)دور هم جمع شوند و این سریال را تماشا کنند و از آن درس بگیرند و یاد بگیرند که روزی باید تاوان دروغ های خود را بدهند.سیستم حکومتی آن زمان شوروی (اوکراین آن زمان جز روسیه بود)واقعا اشکم را درآورد که آنقدر بی رحم بودند که با جان مردم بیچاره بازی می کردند و باعث مرگ عده بسیار زیادی از مردم شده اند.تنها از ضعف سریال فقط و فقط میتوانم بگویم که آمریکا از این سریال استفاده کرده است تا روسیه را بدنام کند و میشود گفت اعلان جنگ رسانه ای آمریکا به روسیه میباشد.بر اساس خبرهایی که منتشر شده، روسیه هم میخواهد سریالی بر اساس فاجعه چرنوبیل بسازد و آمریکا را مقصر این فاجعه بداند. باید ببینیم روسیه چه حرفی در این جنگ رسانه ای برای گفتن دارد.(اما واقعیت تاریخ به راستی چیست)
جمع بندی:حتما این سریال را ببینید و اطمینان داشته باشید با دیدن بارها و بارهای این سریال هم خسته نخواهید شد.واقعا اگر بعضی از مقامات دولتی مثل شربینا و لگاسف در آن زمان نبودند به راستی الان جهانی وجود داشت؟
پس در بدترین سیستم ها،انسان های خوبی هم وجود دارند.
ILMDB:9.6
Rotten tomatoes:96%
Metacritic:83%
امتیاز من:10
نویسنده Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی از فیلم کاپیتان مارول
Capitan marvel 2019
#بدون_اسپویل
فیلم های مارول همیشه برای ما سرگرم کننده بودند.به عبارتی دیدن حتی چندبار فیلم های مارول برای ما لذت بخش بوده است.این به لطف طراحی صحنه(خصوصا صحنه های اکشن) و جلوه های ویژه بوده است که اگر کسی سواد رسانه ای نداشته باشد و زیاد هم فیلم ندیده باشد با دیدن یک بار فیلم های مارول،عاشق این فیلم ها خواهد شد.اما فراموش نکنید،کاپیتان مارول بیست و یکمین فیلم دنیای سینمای مارول است.خوب... در تمام فیلم های مارول صحنه های اکشن و جلوه های ویژه فراوانی وجود دارد.بنظر من اگر کاپیتان مارول بین ۱تا ۱۵ فیلم اول مارول بود میتوانست جذاب تر باشد.اما وقتی شما از بیست و یکمین فیلم MCU صحبت میکنید دیگر انتظار آن جلوه ها و صحنه هایی که در بیست فیلم قبلی دیده اید ندارید به عبارتی از آن صحنه ها خسته شدید و انتظار دارید که آنها جدید تر باشند.جلوه ها و طراحی های این فیلم درست مانند فیلم های قبلی مارول مانند ثور۱و۲و۳ بود(بنظر من).شخصیت پردازی فیلم هم که واقعا افتضاح بود.از خود ابر قهرمان یعنی کاپیتان مارول و نیک فیوری تا اسکرال ها و کری ها.بری لارسون هم به من ثابت کرد که اصلا به درد بازی کردن در فیلم های MCU خصوصا شخصیت کاپیتان مارول نمیخورد.(حدس میزدم قبل از فیلم )برای من این فیلم فقط و فقط به لطف فهمیدن چند نکته از نیک فیوری بدترین فیلم مارول نیست.(البته پس از فیلم ثور۲(دنیای تاریک)بدترین فیلم مارول هست بنظرم)
جمع بندی:بیشتر بازیگران،فیلمنامه و کارگردانی و طراحی صحنه فاجع آمیز این فیلم همگی دست به دست هم دادند تا این فیلم به یکی از بدترین فیلم های MCU تبدیل شود.شاید الان فکر کنید مگر میشود فیلمی با فروش بالای ۱ میلیارد آن هم متعلق یه دیزنی و مارول اینگونه باشد...باور ندارید فقط یکبار فیلم را تماشا کنید.
IMDB:7
Rotten tomatoes:78%
Metacritic:64%
امتیاز من:4
خلاصه داستان:فیلم داستان کارول دانورز، یکی از قویترین ابرقهرمانان زمین را روایت میکند که در وسط یک جنگ بین دو نژاد بیگانه گرفتار شده است...
نویسنده Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
Capitan marvel 2019
#بدون_اسپویل
فیلم های مارول همیشه برای ما سرگرم کننده بودند.به عبارتی دیدن حتی چندبار فیلم های مارول برای ما لذت بخش بوده است.این به لطف طراحی صحنه(خصوصا صحنه های اکشن) و جلوه های ویژه بوده است که اگر کسی سواد رسانه ای نداشته باشد و زیاد هم فیلم ندیده باشد با دیدن یک بار فیلم های مارول،عاشق این فیلم ها خواهد شد.اما فراموش نکنید،کاپیتان مارول بیست و یکمین فیلم دنیای سینمای مارول است.خوب... در تمام فیلم های مارول صحنه های اکشن و جلوه های ویژه فراوانی وجود دارد.بنظر من اگر کاپیتان مارول بین ۱تا ۱۵ فیلم اول مارول بود میتوانست جذاب تر باشد.اما وقتی شما از بیست و یکمین فیلم MCU صحبت میکنید دیگر انتظار آن جلوه ها و صحنه هایی که در بیست فیلم قبلی دیده اید ندارید به عبارتی از آن صحنه ها خسته شدید و انتظار دارید که آنها جدید تر باشند.جلوه ها و طراحی های این فیلم درست مانند فیلم های قبلی مارول مانند ثور۱و۲و۳ بود(بنظر من).شخصیت پردازی فیلم هم که واقعا افتضاح بود.از خود ابر قهرمان یعنی کاپیتان مارول و نیک فیوری تا اسکرال ها و کری ها.بری لارسون هم به من ثابت کرد که اصلا به درد بازی کردن در فیلم های MCU خصوصا شخصیت کاپیتان مارول نمیخورد.(حدس میزدم قبل از فیلم )برای من این فیلم فقط و فقط به لطف فهمیدن چند نکته از نیک فیوری بدترین فیلم مارول نیست.(البته پس از فیلم ثور۲(دنیای تاریک)بدترین فیلم مارول هست بنظرم)
جمع بندی:بیشتر بازیگران،فیلمنامه و کارگردانی و طراحی صحنه فاجع آمیز این فیلم همگی دست به دست هم دادند تا این فیلم به یکی از بدترین فیلم های MCU تبدیل شود.شاید الان فکر کنید مگر میشود فیلمی با فروش بالای ۱ میلیارد آن هم متعلق یه دیزنی و مارول اینگونه باشد...باور ندارید فقط یکبار فیلم را تماشا کنید.
IMDB:7
Rotten tomatoes:78%
Metacritic:64%
امتیاز من:4
خلاصه داستان:فیلم داستان کارول دانورز، یکی از قویترین ابرقهرمانان زمین را روایت میکند که در وسط یک جنگ بین دو نژاد بیگانه گرفتار شده است...
نویسنده Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی از فیلم پوکمون کاراگاه پیکاچو
Pokemon Detective Pikachu 2019
#بدون_اسپویل
دنیای مشترک پوکمون ها و انسان ها...
کارگردان این فیلم راب لترمن است.خوب فکر نکنم افراد زیادی او را بشناسند.او تقریبا تمام آثارش را برای کودکان و نوجوانان ساخته است.(ماننده داستان یک کوسه،هیولا ها علیه بیگانگان و...)از روی این فیلم انیمه و بازی هایی نیز ساخته شده که واقعا سرگرم کننده بودند.شاید برای کسانی که با پوکمون ها آشنایی ندارند این فیلم کمی کسل کننده باشد اما کسانی که آشنایی کامل را با پوکمون ها دارد مطمئنا لذت زیادی از این فیلم خواهند برد. صحنه های طنز فیلم بسیار خنده دار است و مطمئنا هر کسی را به خنده میاندازد.شخصیت کاراگاه پیکاچو در فیلم ابتدا کمی دست و پا چلفتی به نظر میرسد اما هر چه فیلم جلو میرود او توانایی ها خودش را پیدا میکند.رایان رینولدز صداپیشگی این شخصیت را برعهده دارد و به جذابیت این شخصیت افزوده است. (او در فیلم هایی همچون ددپول ۱و۲ و مردان ایکس ولورین ایفای نقش کرده است)کن واتانابه ژاپنی از دیگر بازیگران مشهور این فیلم است که نقش یوشیدا را بازی میکند. پیشنهاد من این است که حتما نوجوانان این فیلم را با دقت ببینند تا پیام های اخلاقی آن را به خوبی درک کنند.متاسفانه اوضاع این فیلم وقتی بد میشود که بودجه اش ۱۵۰میلیون دلار است و تا به الان به فروش زیادی دست نیافته و شاید به سختی بتواند به ۳برابر فروشش دست یابد که واقعا بد است.در کل در این فیلم زیاد به انسان ها پرداخته نشده و می توان گفت شخصیت انسان ها در این فیلم اضافی هستند.
جمع بندی:شما میتوانید از ایراد های این فیلم چشم پوشی کنید و به مدت ۱۰۴ دقیقه به تماشای ماجراجویی تیم(شخصیت اصلی) و کاراگاه پیکاچو بنشینید که بسیار سرگرمتان میکند. اگر شما فردی باشید که به سختی میخندد مطمئن باشید،کاراگاه پیکاچو و پوکمون ها شما را به خنده میاندازند.
IMDB:6.8
Rotten tomatoes:66%
Metacritic:53%
امتیاز من:6.5
خلاصه داستان:در دنیایی که مردم سعی دارند هیولاهایی جیبی یا همان پپوکمون بدست بیاورند تا آنها را در نبردهایی سخت شرکت دهند، پسری ماجراجو به نام تیم گودمن با پپوکمونی مواجه میشود که علاقهی زیاد به کارآگاه شدن دارد و…
نویسنده Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
Pokemon Detective Pikachu 2019
#بدون_اسپویل
دنیای مشترک پوکمون ها و انسان ها...
کارگردان این فیلم راب لترمن است.خوب فکر نکنم افراد زیادی او را بشناسند.او تقریبا تمام آثارش را برای کودکان و نوجوانان ساخته است.(ماننده داستان یک کوسه،هیولا ها علیه بیگانگان و...)از روی این فیلم انیمه و بازی هایی نیز ساخته شده که واقعا سرگرم کننده بودند.شاید برای کسانی که با پوکمون ها آشنایی ندارند این فیلم کمی کسل کننده باشد اما کسانی که آشنایی کامل را با پوکمون ها دارد مطمئنا لذت زیادی از این فیلم خواهند برد. صحنه های طنز فیلم بسیار خنده دار است و مطمئنا هر کسی را به خنده میاندازد.شخصیت کاراگاه پیکاچو در فیلم ابتدا کمی دست و پا چلفتی به نظر میرسد اما هر چه فیلم جلو میرود او توانایی ها خودش را پیدا میکند.رایان رینولدز صداپیشگی این شخصیت را برعهده دارد و به جذابیت این شخصیت افزوده است. (او در فیلم هایی همچون ددپول ۱و۲ و مردان ایکس ولورین ایفای نقش کرده است)کن واتانابه ژاپنی از دیگر بازیگران مشهور این فیلم است که نقش یوشیدا را بازی میکند. پیشنهاد من این است که حتما نوجوانان این فیلم را با دقت ببینند تا پیام های اخلاقی آن را به خوبی درک کنند.متاسفانه اوضاع این فیلم وقتی بد میشود که بودجه اش ۱۵۰میلیون دلار است و تا به الان به فروش زیادی دست نیافته و شاید به سختی بتواند به ۳برابر فروشش دست یابد که واقعا بد است.در کل در این فیلم زیاد به انسان ها پرداخته نشده و می توان گفت شخصیت انسان ها در این فیلم اضافی هستند.
جمع بندی:شما میتوانید از ایراد های این فیلم چشم پوشی کنید و به مدت ۱۰۴ دقیقه به تماشای ماجراجویی تیم(شخصیت اصلی) و کاراگاه پیکاچو بنشینید که بسیار سرگرمتان میکند. اگر شما فردی باشید که به سختی میخندد مطمئن باشید،کاراگاه پیکاچو و پوکمون ها شما را به خنده میاندازند.
IMDB:6.8
Rotten tomatoes:66%
Metacritic:53%
امتیاز من:6.5
خلاصه داستان:در دنیایی که مردم سعی دارند هیولاهایی جیبی یا همان پپوکمون بدست بیاورند تا آنها را در نبردهایی سخت شرکت دهند، پسری ماجراجو به نام تیم گودمن با پپوکمونی مواجه میشود که علاقهی زیاد به کارآگاه شدن دارد و…
نویسنده Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
#بدون_اسپویل
فیلی که پرواز میکند...
Dumbo 2019
تیم برتون.خلاصه بگویم کسی که زندگی اش رو صرف ساختن فیلم ها و انیمیشن های تخیلی کرد و چه فیلم و انیمیشن های زیبا و با ارزشی.اما تیم برتونی که این لایو اکشن دیزنی را ساخت،به نظر من آن تیم برتونی نبود که من و شما می شناختیم.هر چند کمپانی دیزنی خوب میدانست که از سه لایو اکشنی که سال ۲۰۱۹ اکران میکند(دامبو،علاءالدین و شیرشاه) دامبو اصلا کرکتر چندان محبوب و معروفی نیست و مردم علاقه چندانی به دامبو نشان نخواهند داد و سود بالایی هم نصیب دیزنی نخواهد شد.این قضیه وقتی عجیب میشود که بودجه فیلم ۱۷۰میلیون دلار است،بله درست شنیدید ۱۷۰میلیون دلار.انگار که دیزنی فکر کرده بود که این لایو اکشن مانند دیو و دلبر که با بودجه ۱۶۵میلیونی ساخته شده بود و به فروش عظیم ۱/۲۶۳میلیاردی دست پیدا کرد و نقد های خوبی هم دریافت کرد، یا کتاب جنگل که با بودجه ۱۷۵ میلیون دلاری ساخته شد و ۹۷۰میلیون دلار فروش به بار آورد و مانند دیو و دلبر نقد های مثبتی هم دریافت کرد میشود.اما همانطور که در بالا گفتم دیزنی خوب میدانست که این کرکتر محبوبیت چندانی بین مردم ندارد.پس چرا این لایو اکشن آن هم با این بودجه باید ساخته میشد؟؟
البته فیلم جنبه های مثبتی هم داشت از جلوه های ویژه گرفته تا طراح لباسی که (کالین اتوود) جایزه اسکار دارد و همچنین فیلمبرداری خوب (بن دیویس)که سابقه فیلمبرداری فیلم های مارول مانند نگهبانان کهکشان و انتقام جویان عصر آلترون را دارد.
جمع بندی:فیلم دامبو چندان جالب نیست اما ارزش یکبار دیدن را دارد.دیزنی بعد از این باید بفهمد که لایو اکشن هایی مانند دیو و دلبر و کتاب جنگل باید ساخته شود تا هم مردم لذت ببرند هم سود خوبی نصیب دیزنی شود.در کل دامبو فیلم بدی نیست و ارزش یکبار دیدن را دارد سکانس های زیبایی که هم شما در فیلم میبینید و گاهی اوقات با دامبو میخندید و گاهی هم اشک میریزید.
IMDB:6.6
Metacritic:51%
Rotten tomatoes:47%
امتیاز من:6
خلاصه داستان:داستان فیلم درباره یک ستاره سابق سیرک به نام هولت فریر است که پس از بازگشت از جنگ ، برای گذران زندگی دوباره وارد این عرصه می شود و در همان بدو ورود ، صاحب سیرک مسئولیت مراقبت از فیلی تازه متولد شده با گوش های بزرگ را به وی واگذار می کند. در ابتدا این بچه فیل که دامبو نام دارد به خاطر فرم گوش هایش مورد تمسخر دیگران قرار می گیرد ، اما در ادامه وقتی فرزندان هولت کشف می کنند که دامبو توانایی پرواز کردن دارد ، ماجرا به کلی تغییر می کند و…
نویسنده Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
فیلی که پرواز میکند...
Dumbo 2019
تیم برتون.خلاصه بگویم کسی که زندگی اش رو صرف ساختن فیلم ها و انیمیشن های تخیلی کرد و چه فیلم و انیمیشن های زیبا و با ارزشی.اما تیم برتونی که این لایو اکشن دیزنی را ساخت،به نظر من آن تیم برتونی نبود که من و شما می شناختیم.هر چند کمپانی دیزنی خوب میدانست که از سه لایو اکشنی که سال ۲۰۱۹ اکران میکند(دامبو،علاءالدین و شیرشاه) دامبو اصلا کرکتر چندان محبوب و معروفی نیست و مردم علاقه چندانی به دامبو نشان نخواهند داد و سود بالایی هم نصیب دیزنی نخواهد شد.این قضیه وقتی عجیب میشود که بودجه فیلم ۱۷۰میلیون دلار است،بله درست شنیدید ۱۷۰میلیون دلار.انگار که دیزنی فکر کرده بود که این لایو اکشن مانند دیو و دلبر که با بودجه ۱۶۵میلیونی ساخته شده بود و به فروش عظیم ۱/۲۶۳میلیاردی دست پیدا کرد و نقد های خوبی هم دریافت کرد، یا کتاب جنگل که با بودجه ۱۷۵ میلیون دلاری ساخته شد و ۹۷۰میلیون دلار فروش به بار آورد و مانند دیو و دلبر نقد های مثبتی هم دریافت کرد میشود.اما همانطور که در بالا گفتم دیزنی خوب میدانست که این کرکتر محبوبیت چندانی بین مردم ندارد.پس چرا این لایو اکشن آن هم با این بودجه باید ساخته میشد؟؟
البته فیلم جنبه های مثبتی هم داشت از جلوه های ویژه گرفته تا طراح لباسی که (کالین اتوود) جایزه اسکار دارد و همچنین فیلمبرداری خوب (بن دیویس)که سابقه فیلمبرداری فیلم های مارول مانند نگهبانان کهکشان و انتقام جویان عصر آلترون را دارد.
جمع بندی:فیلم دامبو چندان جالب نیست اما ارزش یکبار دیدن را دارد.دیزنی بعد از این باید بفهمد که لایو اکشن هایی مانند دیو و دلبر و کتاب جنگل باید ساخته شود تا هم مردم لذت ببرند هم سود خوبی نصیب دیزنی شود.در کل دامبو فیلم بدی نیست و ارزش یکبار دیدن را دارد سکانس های زیبایی که هم شما در فیلم میبینید و گاهی اوقات با دامبو میخندید و گاهی هم اشک میریزید.
IMDB:6.6
Metacritic:51%
Rotten tomatoes:47%
امتیاز من:6
خلاصه داستان:داستان فیلم درباره یک ستاره سابق سیرک به نام هولت فریر است که پس از بازگشت از جنگ ، برای گذران زندگی دوباره وارد این عرصه می شود و در همان بدو ورود ، صاحب سیرک مسئولیت مراقبت از فیلی تازه متولد شده با گوش های بزرگ را به وی واگذار می کند. در ابتدا این بچه فیل که دامبو نام دارد به خاطر فرم گوش هایش مورد تمسخر دیگران قرار می گیرد ، اما در ادامه وقتی فرزندان هولت کشف می کنند که دامبو توانایی پرواز کردن دارد ، ماجرا به کلی تغییر می کند و…
نویسنده Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial
نقد فیلم ما همه با هم هستیم
#بدون_اسپویل
یک مشت بازیگر معروف ناهماهنگ ...
مارمولک،فرش باد و لیلی با من است از فیلم های کمال تبریزی،این کارگردان خوب کشورمان است که در بخش های مختلف سیمرغ بلورین دریافت کرده اند. اما دقیقا هدف کمال تبریزی از ساخت این فیلم به شدت کسل کننده چه بود؟؟
ببینید وقتی شما به دیدن پر بازیگر ترین فیلم سینمای ایران میروید انتظار دارید از همان ثانیه اول تا سکانس آخر فقط بخندید.ما همه با هم هستیم حتی یک ثانیه هم صحنه خنده داری ندارد.یعنی راستش من برای فیلم های تگزاس و حتی خانم یایا که سطح بالایی ندارند کمی خندیدم اما برای این به هیچ وجه نخندیدم.قضیه وقتی جالب میشود که این فیلمی که ساخت ایران است و مردم ایران اصلا با این فیلم لذت نبرده اند قرار است در چین اکران شود!! همین است دیگر وقتی چند بازیگر خل و چل و ناهماهنگ دور هم جمع شوند معلوم است چنین فاجعه به بار می آیید.خلاصه بگویم حتی اگر بسیار بیکار هستید و پول فراوانی دارید به هیچ به دیدن این فیلم نروید.این فیلم میخواست حرف های سیاسی و اجتماعی بزند اما متاسفانه نتوانست.از جنبه های مثبت فیلم هم اگر بخواهم برایتان بگویم میتوان به واقعا نمیدانم چه بگویم، واقعا نمیدانم.
جمع بندی:اصلا گول بازیگران و تریلر های خوب فیلم نخورید چون واقعا پشیمان میشوید.به نظرم کسانی که فیلم را دیدند واقعا از بازی کردن محمد رضا گلزار و مهران مدیری مانده اند. خصوصا گلزار که من نفهمیدم دقیقا چه نقشی دارد. آقای کمال تبریزی صد حیف و صد حیف برای این فیلم.....
خلاصه داستان:داستان فیلم در بستری کمدی روایت میشود و قصه یک شرکت هواپیمایی است که در حال ورشکست شدن است، رئیس شرکت (لیلا حاتمی) پیشنهاد میکند که یک هواپیمای خراب از شرکت با چند مسافر را به داخل خلیج فارس بی اندازند تا بتوانند پس از کشته شدن مسافران از بیمه پول دیه و خسارت آنها را بگیرند، او سراغ یکسری افراد میرود که از زندگی خسته شده و دنبال مرگ هستند، خلبان هواپیما (مانی حقیقی) و مهمانداران نیز جزو این افراد هستند. آنها با امضای یک برگه قبول میکنند تا در هواپیما بروند و پس از سقوط کشته بشوند، همه چیز درست پیش میرود تا اینکه یک مسافر به اسم علی حاجتی (پژمان جمشیدی) بدون اطلاع از قصد مسافرین سوار هواپیما میشود. در این میان هم زمان با این حوادث مسافرین هواپیما را به همراه رئیس شرکت در یک جای ناشناخته میبینیم که توسط یک بازپرس (مهران مدیری) مورد بازجویی قرار میگیرند.
امتیاز من: 2 از 10
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial
#بدون_اسپویل
یک مشت بازیگر معروف ناهماهنگ ...
مارمولک،فرش باد و لیلی با من است از فیلم های کمال تبریزی،این کارگردان خوب کشورمان است که در بخش های مختلف سیمرغ بلورین دریافت کرده اند. اما دقیقا هدف کمال تبریزی از ساخت این فیلم به شدت کسل کننده چه بود؟؟
ببینید وقتی شما به دیدن پر بازیگر ترین فیلم سینمای ایران میروید انتظار دارید از همان ثانیه اول تا سکانس آخر فقط بخندید.ما همه با هم هستیم حتی یک ثانیه هم صحنه خنده داری ندارد.یعنی راستش من برای فیلم های تگزاس و حتی خانم یایا که سطح بالایی ندارند کمی خندیدم اما برای این به هیچ وجه نخندیدم.قضیه وقتی جالب میشود که این فیلمی که ساخت ایران است و مردم ایران اصلا با این فیلم لذت نبرده اند قرار است در چین اکران شود!! همین است دیگر وقتی چند بازیگر خل و چل و ناهماهنگ دور هم جمع شوند معلوم است چنین فاجعه به بار می آیید.خلاصه بگویم حتی اگر بسیار بیکار هستید و پول فراوانی دارید به هیچ به دیدن این فیلم نروید.این فیلم میخواست حرف های سیاسی و اجتماعی بزند اما متاسفانه نتوانست.از جنبه های مثبت فیلم هم اگر بخواهم برایتان بگویم میتوان به واقعا نمیدانم چه بگویم، واقعا نمیدانم.
جمع بندی:اصلا گول بازیگران و تریلر های خوب فیلم نخورید چون واقعا پشیمان میشوید.به نظرم کسانی که فیلم را دیدند واقعا از بازی کردن محمد رضا گلزار و مهران مدیری مانده اند. خصوصا گلزار که من نفهمیدم دقیقا چه نقشی دارد. آقای کمال تبریزی صد حیف و صد حیف برای این فیلم.....
خلاصه داستان:داستان فیلم در بستری کمدی روایت میشود و قصه یک شرکت هواپیمایی است که در حال ورشکست شدن است، رئیس شرکت (لیلا حاتمی) پیشنهاد میکند که یک هواپیمای خراب از شرکت با چند مسافر را به داخل خلیج فارس بی اندازند تا بتوانند پس از کشته شدن مسافران از بیمه پول دیه و خسارت آنها را بگیرند، او سراغ یکسری افراد میرود که از زندگی خسته شده و دنبال مرگ هستند، خلبان هواپیما (مانی حقیقی) و مهمانداران نیز جزو این افراد هستند. آنها با امضای یک برگه قبول میکنند تا در هواپیما بروند و پس از سقوط کشته بشوند، همه چیز درست پیش میرود تا اینکه یک مسافر به اسم علی حاجتی (پژمان جمشیدی) بدون اطلاع از قصد مسافرین سوار هواپیما میشود. در این میان هم زمان با این حوادث مسافرین هواپیما را به همراه رئیس شرکت در یک جای ناشناخته میبینیم که توسط یک بازپرس (مهران مدیری) مورد بازجویی قرار میگیرند.
امتیاز من: 2 از 10
نویسنده:Braveheart
@NaghdeFilmoSerial