مغزهایی که کار نمیکنند :
هومن سیدی باساخت مغزهای کوچک زنگ زده باردیگر ثابت میکند از معدود کارگردانان جوان حال حاضر سینمای ماست که سعی در آن دارد تا دست از پیشرفت برنداشته و برای رسیدن به جنس سینمای داستانگو. سرگرم کننده و درعین حال تفکر برانگیز حاضر به پذیرش هر نوع ریسکی میشود. مغزهای... از آن جهت ریسک پذیر عنوان میشود که پتانسیل بالایی برای پس زده شدن دارد. پس زدگی چه از طرف مخاطب سینماو چه از طرف منتقدان و طبق معمول از طرف روشنفکران بی دغدغه و بی مسئولیت (طبقه ای که روز به روز در فضای مجازی و حقیقی به تعداد آنها افزوده میشود) . سیدی با آگاهی نسبت به این نکته واپسین اثر خود را به دل حاشیه شهر میکشد. به مرکز فقر و نکبت و خشونت. به دل تباهی و جنون و بی فرهنگی. به یک مکان ترسناک بدون تمدن. سیدی با مغزهای ... ما را مستقیم وارد جهنم میکند.
تمام این صفات در تک تک لحظات فیلم جاری و نمایان هستند. از همان نمای شورانگیز ابتدایی (حمله دسته جمعی اوباش به سمتی نا مشخص که مزین به تکنیک اسلوموشن گشته است) تا آخرین نمای فیلم (تقابل شاهین و شهروز) هومن سیدی مخاطب را با انواع و اقسام موقعیتهای ملتهب و ویرانگر دست به گریبان میسازد.
چالش اصلی مغزهای ...در تقابل یک فرد تشنه پیشرفت و درعین حال بی دست وپا و آس و پاس با راس هرم فساد خلاصه میشود. شاهین(نوید محمد زاده) به عنوان نماینده
قشر ضعیف و کینه جوی جامعه برای رسیدن به جایگاه رهبر و سرپرست منطقه زیست خود(شکور با اجرای فرهاد اصلانی) مدام به هردری میزند تا خود و توانایی های فردیش را برای او و سایرین به اثبات برساند و خود روزی به عنوان چوپان گله ای بی مغز قد علم کند.
سیدی به خوبی آگاه است برای شکافتن چنین تقابلی میبایست بخش عمده ای از تمرکزش را بر بحث شخصیت پردازی گذاشته و در کنار روایت داستان خود به شخصیتها نیز بها دهد. شاهین خوشبختانه با مختصاتی که در فیلمنامه برایش تدارک دیده اند و همچنین به کمک اجرای درخشان نوید محمد زاده تبدیل به انسانی باور پذیر میشود.
شاهین بی دست و پا است. زیاد حرف میزند (در این بین حجم سخنان درست و فکر شده اش به مراتب بیشتر است) . برروی خانواده و ناموس غیرتی است. اعتقاد به پیشرفت کاری دارد و بلند پرواز است و در عین حال با هدفهای کوچک و کم ارزش نیز ارضا میشود(اشاره فیلم به
کامیون خراب و کهنه ای که در دست تعمیر دارد تا جمع آوری وسائل زائد و انتقال آنها به پشت بام خانه) .
سیدی تمام این ویژگی ها را مابین سکانسهای فیلمش جای میدهد تا با تماشای نخستین دقایق فیلم کاملا شاهین را شناسایی کنیم. در طرف مقابل سیدی شکور را هم به عنوان چوپان افراد داخل فیلم تا حدودی پرداخت میکند(نه به اندازه شاهین). تصویری که از شکور میبینیم یک رییس قلدر و با ابهت است . کسی که به خانواده نیز اهمیت میدهد. برای زیر دستانش حکم پدری دارد و کار و جدیت در آن را اولویت خود میداند. به واقع پس از پرداخت درست این دو شخصیت است که مخاطب هرلحظه نگران تقابل و شورش آنها علیه یکدیگر میشود. سیدی هر دو را درست و به اندازه معرفی میکند تا تعلیقهای فیلمش کارکردی احساسی نیز پیدا کنند و مخاطب (حتی با وجود خشونت و بی رحمی که از آنان میبیند) این تقابل برایش مهم جلوه کند.
مغزهای.. در مورد هویت نیز هست به واقع شاهین در طی مسیری که برای رسیدن به بلند پروازی های خود بر میدارد نا خواسته با هویت خویش نیز آشنا میشود و از جایی به بعد میان ماندن و رفتن گرفتار میشود. دوراهی ترسناکی که سیدی مقابل شاهین قرار میدهد یک سوم پایانی داستان را متفاوت از گذشته جلوه میدهد. مغزهای.. هرچند به لحاظ مدت زمان نمایشی در این بخش میتوانست بیشتر و پر جزییات تر عمل کند .(فیلم زودتر از آنچه توقع داشتم به پایان رسید.)
مغزهای... به درستی اشاره میکند تباهی و نکبت برای هرفرد یکسان است و بزرگ و کوچک نمیشناسد. شاهین دراین فیلم به عنوان یک زیر دست نه چندان قابل اطمینان خود نیز برای دیگران زورگویی میکند. برادرکوچکتر و خواهرش و حتی نزدیکترین دوستش را در مواقع مختلف آزار میدهد و هرگز جنبه قدرت ندارد! (سکانس درخشانی که سر انتشار کلیپ موبایلی با برادرش دعوا میکند و با تحقیر با او حرف میزند) یا تمام سکانسهای دونفره او با خواهرش به عنوان مثال .
سیدی جاده ای به سوی ویرانی را برای مخاطب ترسیم میکند. جاده ای که هر مسافری را به کام مرگ و نیستی میکشاند. شکور.شاهین و... فرقی ندارند. اعمال خشونت و تفکر پست زورگویانه از نظر سیدی محکوم به فناست.
دربحث بازی ها و کارگردانی بدون شک مغزهای... از بهترین ساخته های چند سال اخیر سینمای ایران و شاید بهترین ساخته هومن سیدی است. بازی محمد زاده بی شک درخشان است. حالت صورت و حرکات بدن او را به یادآورید. چشمان خیره. نگاههای خشمگین. سرعت بالای تلفظ کلمات (در چند مقطع ازفیلم به شکلی فشرده به اندازه دونفر دیالوگ میگوید).
هومن سیدی باساخت مغزهای کوچک زنگ زده باردیگر ثابت میکند از معدود کارگردانان جوان حال حاضر سینمای ماست که سعی در آن دارد تا دست از پیشرفت برنداشته و برای رسیدن به جنس سینمای داستانگو. سرگرم کننده و درعین حال تفکر برانگیز حاضر به پذیرش هر نوع ریسکی میشود. مغزهای... از آن جهت ریسک پذیر عنوان میشود که پتانسیل بالایی برای پس زده شدن دارد. پس زدگی چه از طرف مخاطب سینماو چه از طرف منتقدان و طبق معمول از طرف روشنفکران بی دغدغه و بی مسئولیت (طبقه ای که روز به روز در فضای مجازی و حقیقی به تعداد آنها افزوده میشود) . سیدی با آگاهی نسبت به این نکته واپسین اثر خود را به دل حاشیه شهر میکشد. به مرکز فقر و نکبت و خشونت. به دل تباهی و جنون و بی فرهنگی. به یک مکان ترسناک بدون تمدن. سیدی با مغزهای ... ما را مستقیم وارد جهنم میکند.
تمام این صفات در تک تک لحظات فیلم جاری و نمایان هستند. از همان نمای شورانگیز ابتدایی (حمله دسته جمعی اوباش به سمتی نا مشخص که مزین به تکنیک اسلوموشن گشته است) تا آخرین نمای فیلم (تقابل شاهین و شهروز) هومن سیدی مخاطب را با انواع و اقسام موقعیتهای ملتهب و ویرانگر دست به گریبان میسازد.
چالش اصلی مغزهای ...در تقابل یک فرد تشنه پیشرفت و درعین حال بی دست وپا و آس و پاس با راس هرم فساد خلاصه میشود. شاهین(نوید محمد زاده) به عنوان نماینده
قشر ضعیف و کینه جوی جامعه برای رسیدن به جایگاه رهبر و سرپرست منطقه زیست خود(شکور با اجرای فرهاد اصلانی) مدام به هردری میزند تا خود و توانایی های فردیش را برای او و سایرین به اثبات برساند و خود روزی به عنوان چوپان گله ای بی مغز قد علم کند.
سیدی به خوبی آگاه است برای شکافتن چنین تقابلی میبایست بخش عمده ای از تمرکزش را بر بحث شخصیت پردازی گذاشته و در کنار روایت داستان خود به شخصیتها نیز بها دهد. شاهین خوشبختانه با مختصاتی که در فیلمنامه برایش تدارک دیده اند و همچنین به کمک اجرای درخشان نوید محمد زاده تبدیل به انسانی باور پذیر میشود.
شاهین بی دست و پا است. زیاد حرف میزند (در این بین حجم سخنان درست و فکر شده اش به مراتب بیشتر است) . برروی خانواده و ناموس غیرتی است. اعتقاد به پیشرفت کاری دارد و بلند پرواز است و در عین حال با هدفهای کوچک و کم ارزش نیز ارضا میشود(اشاره فیلم به
کامیون خراب و کهنه ای که در دست تعمیر دارد تا جمع آوری وسائل زائد و انتقال آنها به پشت بام خانه) .
سیدی تمام این ویژگی ها را مابین سکانسهای فیلمش جای میدهد تا با تماشای نخستین دقایق فیلم کاملا شاهین را شناسایی کنیم. در طرف مقابل سیدی شکور را هم به عنوان چوپان افراد داخل فیلم تا حدودی پرداخت میکند(نه به اندازه شاهین). تصویری که از شکور میبینیم یک رییس قلدر و با ابهت است . کسی که به خانواده نیز اهمیت میدهد. برای زیر دستانش حکم پدری دارد و کار و جدیت در آن را اولویت خود میداند. به واقع پس از پرداخت درست این دو شخصیت است که مخاطب هرلحظه نگران تقابل و شورش آنها علیه یکدیگر میشود. سیدی هر دو را درست و به اندازه معرفی میکند تا تعلیقهای فیلمش کارکردی احساسی نیز پیدا کنند و مخاطب (حتی با وجود خشونت و بی رحمی که از آنان میبیند) این تقابل برایش مهم جلوه کند.
مغزهای.. در مورد هویت نیز هست به واقع شاهین در طی مسیری که برای رسیدن به بلند پروازی های خود بر میدارد نا خواسته با هویت خویش نیز آشنا میشود و از جایی به بعد میان ماندن و رفتن گرفتار میشود. دوراهی ترسناکی که سیدی مقابل شاهین قرار میدهد یک سوم پایانی داستان را متفاوت از گذشته جلوه میدهد. مغزهای.. هرچند به لحاظ مدت زمان نمایشی در این بخش میتوانست بیشتر و پر جزییات تر عمل کند .(فیلم زودتر از آنچه توقع داشتم به پایان رسید.)
مغزهای... به درستی اشاره میکند تباهی و نکبت برای هرفرد یکسان است و بزرگ و کوچک نمیشناسد. شاهین دراین فیلم به عنوان یک زیر دست نه چندان قابل اطمینان خود نیز برای دیگران زورگویی میکند. برادرکوچکتر و خواهرش و حتی نزدیکترین دوستش را در مواقع مختلف آزار میدهد و هرگز جنبه قدرت ندارد! (سکانس درخشانی که سر انتشار کلیپ موبایلی با برادرش دعوا میکند و با تحقیر با او حرف میزند) یا تمام سکانسهای دونفره او با خواهرش به عنوان مثال .
سیدی جاده ای به سوی ویرانی را برای مخاطب ترسیم میکند. جاده ای که هر مسافری را به کام مرگ و نیستی میکشاند. شکور.شاهین و... فرقی ندارند. اعمال خشونت و تفکر پست زورگویانه از نظر سیدی محکوم به فناست.
دربحث بازی ها و کارگردانی بدون شک مغزهای... از بهترین ساخته های چند سال اخیر سینمای ایران و شاید بهترین ساخته هومن سیدی است. بازی محمد زاده بی شک درخشان است. حالت صورت و حرکات بدن او را به یادآورید. چشمان خیره. نگاههای خشمگین. سرعت بالای تلفظ کلمات (در چند مقطع ازفیلم به شکلی فشرده به اندازه دونفر دیالوگ میگوید).
به علاوه دستانی که همیشه کنار بدنش به شکلی ثابت قرار دارند (اشاره به اینکه هیچ کار مفیدی از او بر نخواهد آمد) تا نوع راه رفتن و دویدن های محمد زاده(نوعی سراسیمگی و ندانم کاری را القا میکند) به علاوه صداسازی باور پذیر او (صدایی ناخوشایند همراه با نوعی حس خشم سرکوب شده ) تماما حاصل زحمات نوید محمد زاده هستند(قابل توجه افرادی که توانایی تشخیص تفاوت بازی او در این اثر و فیلمی مثل ابد و یک روز را ندارند!!!) . جدا از محمد زاده فرهاد اصلانی نیز باردیگر نشان میدهد از مهمترین هنرمندان این سرزمین است. حالات چشمان او در تمامی لحظات حضورش درقاب دوربین به عنوان مثال که به مانند افرادی است که ساعتها زیر آفتاب حضور داشته اند(چشمان نیمه باز و تیک داری که درمواقعی بیشتر حالت بسته به خود میگیرند) تا تفاوت در لحظات آرام و پر التهاب(سکانس فراموش نشدنی ملاقات او با محمد زاده در زندان و خشم و خروشی که در واپسین لحظات حضورش ازخود بروز میدهد) . همگی نشان از آن دارند که اصلانی باردیگر کار خود را به بهترین شکل ممکن انجام داده است.
کارگردانی سیدی اما دراین فیلم نسبت به ساخته های پیشین به نوعی متواضعانه است و تقریبا برابر با تلاش در فیلمنامه است و نه بیشتر( برخلاف آثاری مثل سیزده یا خشم و هیاهو که بنظر میرسید کارگردانی بر داستان ارجحیت دارد و سیدی تلاش نموده تسلط خود بر میزانسن و دکوپاژ را مدام تاکید کند) . میزانسنهای فیلم بنا به درونمایه تلخ اثر دلسرد کننده و چرک هستند. کودکانی پابرهنه و کثیف مشغول بازی در کوچه های خاکی . تاکید دوربین بر زباله و ضایعات رها شده در محیط زندگی چه درنماهای بیرونی و چه نماهای داخلی(خانه شاهین و پشت بام اختصاصی او به عنوان مثال) . رنگ بندی تیره در تمام جزییات نماها همچون نوع پوشش بازیگران. محل کار.محل زندگی و ... همگی نشان از آن دارند که سیدی هرآنچه را جلوی دوربین خویش برده در راستای فضای تیره داستانی کارکرد داشته اند. در بحث نورپردازی نیز سیدی از تنوع نور و تاثیر بصری آنها بهره میبرد. همچون نمایی که شاهین نخستین گامها را برای مقابله با شکور بر میدارد و با دوستانش جلسه ای شبانه دارد(نور قرمز اغراق شده ای که محیط را پر کرده اند تا به مخاطب هشدار دهد شاهین در مسیر خطرناکی گام گذاشته) تا بازی با نور و سایه درچند مقطع فیلم (همچون زمانی که شاهین و مادرش شبانه مشغول مجادله هستند و نیمی از صورت شاهین تاریک و نیمی دیگر روشن است یا نمایی که او تک وتنها برروی صندلی ریاست خویش نشسته و بازهم شاهد دو نیمه تاریک و روشن از او هستیم) .
مغزهای... البته همانطور که پیشتر نیز اشاره شد در بخش پایانی داستانی میتوانست بهتر و با حوصله تر عمل کند. به واقع با نمایش جذاب و درگیر کننده ابتدایی و همچنین تعلیق ها و پیچشهای داستانی میانی فیلم توقع جمع بندی قانع کننده تری از فیلم سیدی میرفت . مغزهای... با وجود این مشکل نه چندان کوچک بازهم اثری است قابل توجه و با ارزش . درشرایطی که آثار سخیف به اصطلاح کمدی و از آنها بدتر آثار به ظاهر دغدغه مند اجتماعی (که نشانی از دغدغه در آنها نیست) گیشه ها را به خاک و خون کشیده اند! تماشای مغزهای ... بشدت پیشنهاد میشود. اثری داستان گو . شخصیت دار. پر حادثه و درعین حال خشن(شک ندارم دسته ای از مخاطبان فیلم را بیش از حد خشن خواهند دانست) که ما را به ادامه کارنامه فیلمسازی هومن سیدی به شدت امیدوار میکند.
امتیاز: ۹
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
کارگردانی سیدی اما دراین فیلم نسبت به ساخته های پیشین به نوعی متواضعانه است و تقریبا برابر با تلاش در فیلمنامه است و نه بیشتر( برخلاف آثاری مثل سیزده یا خشم و هیاهو که بنظر میرسید کارگردانی بر داستان ارجحیت دارد و سیدی تلاش نموده تسلط خود بر میزانسن و دکوپاژ را مدام تاکید کند) . میزانسنهای فیلم بنا به درونمایه تلخ اثر دلسرد کننده و چرک هستند. کودکانی پابرهنه و کثیف مشغول بازی در کوچه های خاکی . تاکید دوربین بر زباله و ضایعات رها شده در محیط زندگی چه درنماهای بیرونی و چه نماهای داخلی(خانه شاهین و پشت بام اختصاصی او به عنوان مثال) . رنگ بندی تیره در تمام جزییات نماها همچون نوع پوشش بازیگران. محل کار.محل زندگی و ... همگی نشان از آن دارند که سیدی هرآنچه را جلوی دوربین خویش برده در راستای فضای تیره داستانی کارکرد داشته اند. در بحث نورپردازی نیز سیدی از تنوع نور و تاثیر بصری آنها بهره میبرد. همچون نمایی که شاهین نخستین گامها را برای مقابله با شکور بر میدارد و با دوستانش جلسه ای شبانه دارد(نور قرمز اغراق شده ای که محیط را پر کرده اند تا به مخاطب هشدار دهد شاهین در مسیر خطرناکی گام گذاشته) تا بازی با نور و سایه درچند مقطع فیلم (همچون زمانی که شاهین و مادرش شبانه مشغول مجادله هستند و نیمی از صورت شاهین تاریک و نیمی دیگر روشن است یا نمایی که او تک وتنها برروی صندلی ریاست خویش نشسته و بازهم شاهد دو نیمه تاریک و روشن از او هستیم) .
مغزهای... البته همانطور که پیشتر نیز اشاره شد در بخش پایانی داستانی میتوانست بهتر و با حوصله تر عمل کند. به واقع با نمایش جذاب و درگیر کننده ابتدایی و همچنین تعلیق ها و پیچشهای داستانی میانی فیلم توقع جمع بندی قانع کننده تری از فیلم سیدی میرفت . مغزهای... با وجود این مشکل نه چندان کوچک بازهم اثری است قابل توجه و با ارزش . درشرایطی که آثار سخیف به اصطلاح کمدی و از آنها بدتر آثار به ظاهر دغدغه مند اجتماعی (که نشانی از دغدغه در آنها نیست) گیشه ها را به خاک و خون کشیده اند! تماشای مغزهای ... بشدت پیشنهاد میشود. اثری داستان گو . شخصیت دار. پر حادثه و درعین حال خشن(شک ندارم دسته ای از مخاطبان فیلم را بیش از حد خشن خواهند دانست) که ما را به ادامه کارنامه فیلمسازی هومن سیدی به شدت امیدوار میکند.
امتیاز: ۹
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
Chernobyl 2019 (mini series)
کارگردان : یوهان رنک
نویسنده : کریگ مازن
خالق : کریگ مازن
بازیگران : جرد هریس ، استلان اسکارشگورد ، امیلی واتسون و ...
شبکه : hbo
ژانر : درام ، تاریخی
مقدمه : داستان سریال در مورد فاجعه ی چرنوبیل که مربوط انفجار نیروگاه هسته ای در شوروی سابق هست که میرفت تبدیل بشه به بزرگترین فاجعه ی انسانی و زیست محیطی تاریخ بشریت که با فداکاری مردان و زنانی شجاع ابعاد اون محدود میشه و همچنین واقعیت های ناگفته در مورد این فاجعه و اشتباهات دستگاه ظالم و فاسد و دیکتاتوری کمونیستی شوروی رو نشون میده و ...
من تا حد ممکن سعی می کنم فیلم و سریال های جدید رو نبینم ، از قدیمی ها بیشتر میبینم و جدید ها رو منتظر می مونم چند ماه از بگذره بعد ببینم تا مطمئن باشم ارزشش رو داره (البته فیلم و سریال ضعیف و آشغال هم زیاد دیدم واسه همین دو سال تو انتخاب سخت گیر شدم)
در نوشتن در مورد سریال هم بی سابقه نیستم، کار هایی مثل معرفی ۳۰ سریال برتر imdb و... ولی اولین بار در مورد سریالی نقد می نویسم.
با پخش قسمت پنج این سریال و سر و صدا و تعریف و تمجید هایی که به راه افتاد تصمیم گرفتم سریع این سریال رو دانلود کنم و ببینم (بر خلاف روش چند سال اخیرم) و در کمال تعجب دیدم تعریف و تمجید ها حاصل جو زدگی طرفداران که با پخش سریال جدید راه میوفته نیست ، بلکه با یک سریال کامل و عالی و شاید شاهکار طرفم (البته سال های زیادی باید بگذره تا فهمید شاهکار یا نه ، اگه در طول زمان ماندگار شد شاهکار)
زیاد حاشیه رفتم ولی لازم بود.
یکی از مهم ترین عقاید من ، بیان واقعیت مخصوصا در مورد تاریخ هستش. من به شخصه علاقه ی زیادی به تاریخ دارم و مطالعه می کنم ، در مورد مطابقت این سریال با وقایع تاریخی باید بگم کم از مستند نداشت ، فقط کافیه بعد دیدن این سریال برید در مورد این حادثه مطالعه کنید.
با این که احتمال میدادم سریال حوصله سر بر باشه و ریتم کندی داشته باشه اصلا این طور نبود ، به لطف فیلم نامه ی جامع و عالی و در عین حال جمع و جور و همچنین تدوین مناسب ، سریال ریتم ثابت و مناسبی داشت .
نقش آفرینی ها و شخصیت پردازی عالی بود ، از بازیگر اصلی گرفته تا سیاه لشکر و سربازی که چند دقیقه بیشتر حضور نداشت ، اون حس و نگاه همراه با ترس سرباز و سیاهی لشکر ها خیلی واقعی به نظر می رسید ، کارگرانی و سایر بخش های فنی هم خوب بودن .
فجایع و روش کار نیروگاه و ... به ساده ترین شکل توضیح داده بود و در عین حال جامع ، سریال از گذشته ی شخصیت ها و ... نمیگه و یک راست میره سراغ فاجعه ، سریال در مورد فاجعست و تصمیم های حساس افراد و از خود گذشتگی اون ها و همچنین دستگاه فاسد حکومتی که فقط به لطف وجود چند مسئول با وجدان از جهانی شدن فاجعه جلو گیری میشه و در کل اصلا حاشیه رفتنی در کار نیست.
از فضا سازی دکوپاژ و ... نمیشه گذشت ، عالی بود ، چقدر دقیق ، چقدر به جا
خیلی ها اعتراض داشتن که لیاقت رتبه ی اول رو نداره ، سریالی که از لحاظ فرم و محتوا و بخش فنی و ... ایراد نداره نمرش بالای ۸ و این سریال تو همه چیز عالی عمل کرد ، نمرش ۱۰ دیگه ، مگر این که سلیقه ای نمره بدید و سریال به علاقه و سلیقه ی شما نخوره که اون نمره دادن ارزشی نداره، نمره رو باید از روی منطق و اصول داد نه سلیقه و علاقه ، یا مثلا چون به سریال هایی مثل
game of thrones , breaking bad ...
خیلی علاقه دارید و قبول ندارید که سریال دیگه ای از این ها بالا باشه دیگه حرفی ندارم
سخن آخر : یکی از بهترین سریال هایی که دیدم (مخصوصا تو سریال های تاریخی و همچنین سریال های واقع گرایانه) و دومین مینی سریال برتری که دیدم (رتبه ی اول بدون شک مال جوخه ی برادران)
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
Chernobyl 2019 (mini series)
کارگردان : یوهان رنک
نویسنده : کریگ مازن
خالق : کریگ مازن
بازیگران : جرد هریس ، استلان اسکارشگورد ، امیلی واتسون و ...
شبکه : hbo
ژانر : درام ، تاریخی
مقدمه : داستان سریال در مورد فاجعه ی چرنوبیل که مربوط انفجار نیروگاه هسته ای در شوروی سابق هست که میرفت تبدیل بشه به بزرگترین فاجعه ی انسانی و زیست محیطی تاریخ بشریت که با فداکاری مردان و زنانی شجاع ابعاد اون محدود میشه و همچنین واقعیت های ناگفته در مورد این فاجعه و اشتباهات دستگاه ظالم و فاسد و دیکتاتوری کمونیستی شوروی رو نشون میده و ...
من تا حد ممکن سعی می کنم فیلم و سریال های جدید رو نبینم ، از قدیمی ها بیشتر میبینم و جدید ها رو منتظر می مونم چند ماه از بگذره بعد ببینم تا مطمئن باشم ارزشش رو داره (البته فیلم و سریال ضعیف و آشغال هم زیاد دیدم واسه همین دو سال تو انتخاب سخت گیر شدم)
در نوشتن در مورد سریال هم بی سابقه نیستم، کار هایی مثل معرفی ۳۰ سریال برتر imdb و... ولی اولین بار در مورد سریالی نقد می نویسم.
با پخش قسمت پنج این سریال و سر و صدا و تعریف و تمجید هایی که به راه افتاد تصمیم گرفتم سریع این سریال رو دانلود کنم و ببینم (بر خلاف روش چند سال اخیرم) و در کمال تعجب دیدم تعریف و تمجید ها حاصل جو زدگی طرفداران که با پخش سریال جدید راه میوفته نیست ، بلکه با یک سریال کامل و عالی و شاید شاهکار طرفم (البته سال های زیادی باید بگذره تا فهمید شاهکار یا نه ، اگه در طول زمان ماندگار شد شاهکار)
زیاد حاشیه رفتم ولی لازم بود.
یکی از مهم ترین عقاید من ، بیان واقعیت مخصوصا در مورد تاریخ هستش. من به شخصه علاقه ی زیادی به تاریخ دارم و مطالعه می کنم ، در مورد مطابقت این سریال با وقایع تاریخی باید بگم کم از مستند نداشت ، فقط کافیه بعد دیدن این سریال برید در مورد این حادثه مطالعه کنید.
با این که احتمال میدادم سریال حوصله سر بر باشه و ریتم کندی داشته باشه اصلا این طور نبود ، به لطف فیلم نامه ی جامع و عالی و در عین حال جمع و جور و همچنین تدوین مناسب ، سریال ریتم ثابت و مناسبی داشت .
نقش آفرینی ها و شخصیت پردازی عالی بود ، از بازیگر اصلی گرفته تا سیاه لشکر و سربازی که چند دقیقه بیشتر حضور نداشت ، اون حس و نگاه همراه با ترس سرباز و سیاهی لشکر ها خیلی واقعی به نظر می رسید ، کارگرانی و سایر بخش های فنی هم خوب بودن .
فجایع و روش کار نیروگاه و ... به ساده ترین شکل توضیح داده بود و در عین حال جامع ، سریال از گذشته ی شخصیت ها و ... نمیگه و یک راست میره سراغ فاجعه ، سریال در مورد فاجعست و تصمیم های حساس افراد و از خود گذشتگی اون ها و همچنین دستگاه فاسد حکومتی که فقط به لطف وجود چند مسئول با وجدان از جهانی شدن فاجعه جلو گیری میشه و در کل اصلا حاشیه رفتنی در کار نیست.
از فضا سازی دکوپاژ و ... نمیشه گذشت ، عالی بود ، چقدر دقیق ، چقدر به جا
خیلی ها اعتراض داشتن که لیاقت رتبه ی اول رو نداره ، سریالی که از لحاظ فرم و محتوا و بخش فنی و ... ایراد نداره نمرش بالای ۸ و این سریال تو همه چیز عالی عمل کرد ، نمرش ۱۰ دیگه ، مگر این که سلیقه ای نمره بدید و سریال به علاقه و سلیقه ی شما نخوره که اون نمره دادن ارزشی نداره، نمره رو باید از روی منطق و اصول داد نه سلیقه و علاقه ، یا مثلا چون به سریال هایی مثل
game of thrones , breaking bad ...
خیلی علاقه دارید و قبول ندارید که سریال دیگه ای از این ها بالا باشه دیگه حرفی ندارم
سخن آخر : یکی از بهترین سریال هایی که دیدم (مخصوصا تو سریال های تاریخی و همچنین سریال های واقع گرایانه) و دومین مینی سریال برتری که دیدم (رتبه ی اول بدون شک مال جوخه ی برادران)
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
به نام خدا Chernobyl 2019 (mini series) کارگردان : یوهان رنک نویسنده : کریگ مازن خالق : کریگ مازن بازیگران : جرد هریس ، استلان اسکارشگورد ، امیلی واتسون و ... شبکه : hbo ژانر : درام ، تاریخی مقدمه : داستان سریال در مورد فاجعه ی چرنوبیل که مربوط انفجار نیروگاه…
مختصر و مفید : نقش آفرینی ها عالی حتی سیاهی لشکر ها و بازیگران چند دقیقه ای اصلا شبیهش نیست تو هیچ سریالی
بازسازی وقایع عالی
کارگردانی عالی ، تدوین و فیلم برداری عالی
فیلم نامه جامع و عالی بدون حاشیه رفتن
کلا کلاس درس واسه خودش
بازسازی وقایع عالی
کارگردانی عالی ، تدوین و فیلم برداری عالی
فیلم نامه جامع و عالی بدون حاشیه رفتن
کلا کلاس درس واسه خودش
نمره متاکریتیک سریال چرنوبیل با ۲۶ نقد منتشر شد که نمره ۸۳ رو دریافت کرد که در جایگاه بهترین مینی سریال قرار میگیره.
طبق متاکریتیک فصل ۴ سریال rectify و فصل ۵ breaking bad هردو با نمره ۹۹ در صدر جدول هستند و سریال office (بریتانیا) با نمره ۹۸ در رتبه بعدی قرار دارد.
همچنین فصل ۲ و ۳ و ۶ سوپراتوز با نمرات ۹۷ و ۹۷ و ۹۶ در رتبه های ۱۱ و ۱۵ و ۲۲ قرار دارد.
فصل ۴ سریال برکنیگ بد در رتبه ۲۱ با نمره ۹۶ قرار دارد.
فصل دوم هانیبال توانسته بالاتر از دکستر و فصل ۱ سوپراتوز و فصل اول ترو دتکتیو با نمره ۸۸ در رتبه ۱۱۴ باشد.
سریال چرنوبیل با نمره ۸۳ در رتبه ۱۷۰ منتقدان قرار دارد!
روتن تومیتوتز :
سریال چرنوبیل نمره ۹۵ را دریافت کرده و در بخش سریال هایی که برنامه شو به حساب نمیاد تنها برکینگ بد رو بالاتر از خودش با نمره ۹۵ داره و سوپرانوز و هانیبال با نمرات ۹۴ پایین تر از چرنوبیل قرار گرفتند.
من قصد طرفداری از هیچ کدوم رو ندارم اما بابت بعضی درگیری ها بین طرفدار این سریال ها در خیلی از جاها که بعضا موجب زده شدن فرد از اثر دیگر میشه میخوام با نمرات منتقدان به جای نمرات مردم مقایسه کنم تا از لحاظ بار فنی ببینیم جایگاه ها چی هستش.
در وحله اول بگم که مینی سریال با سریال بلند و مستند هیچ کدوم در یک جایگاه نیستن و مقایسشون کار کاملا غیر عقلانی هستش.
اما برای اونایی که در این مقایسه و بحث بین این سریال ها (که البته اینجا چنین چیزی رو ندیدم یا به ندرت دیدم) به شدت اصرار دارن پس میایم طبق نمرات منتقدان از لحاظ فنی سریال ها رو میسنجیم.
اگر سریال ها رو با نمرات فصلیشون حساب کنیم برکینگ بد با فصل آخر که نمره ۹۹ داره بی رقیبه و بعدش سوپرانوز فصل ۳ و ۲ هردو ۹۷.
فصل ۴ برکینگ بد نمره ۹۶ رو داره که در هر صورت حتی هانیبال هم از چرنوبیل بالاتر میره.
در روتن هم تنها برکینگ بد با نمره ۹۶ بالاتر از چرنوبیله.
پس اگه این مقایسه ای که باز هم میگم کاملا غیر عقالانی هستش رو با نمرات انجام بدیم متوجه میشیم که چرنوبیل تنها یک شاهکاره نه بهترین و اسطوره ای ترین سریال تاریخ ولی میتونید بگید بهترین مینی سریال تاریخ.
میخوام به تیتر همه خبر ها راجب رتبه imdb دقت کنید:
"چرنوبیل محبوب ترین سریال imdb شد"
محبوبیت رو با بهترین تاریخ قاطی نکنید.
اثار های زیادی مثل توین پیکس لینچ و سریال کلاسیک هیچکاک هم هستن که دومی اصلا در لیست imdb نیست در حالی که جز شاهکار هاست.
سریال فرندز در رتبه ۴۲ هستش در حالی که همه میدونیم ارزشش بالاتر از این حرفاس.
برای کسانی که به این مقایسه ها از imdb و زمین زدن سریال مقابل رو دارن ادامه میدن این متن یا اطلاعات داده شده رو بفرستید تا شاید دست از این مقایسه ها که کاملا هم بی جا هستش بردارن.
fardad
طبق متاکریتیک فصل ۴ سریال rectify و فصل ۵ breaking bad هردو با نمره ۹۹ در صدر جدول هستند و سریال office (بریتانیا) با نمره ۹۸ در رتبه بعدی قرار دارد.
همچنین فصل ۲ و ۳ و ۶ سوپراتوز با نمرات ۹۷ و ۹۷ و ۹۶ در رتبه های ۱۱ و ۱۵ و ۲۲ قرار دارد.
فصل ۴ سریال برکنیگ بد در رتبه ۲۱ با نمره ۹۶ قرار دارد.
فصل دوم هانیبال توانسته بالاتر از دکستر و فصل ۱ سوپراتوز و فصل اول ترو دتکتیو با نمره ۸۸ در رتبه ۱۱۴ باشد.
سریال چرنوبیل با نمره ۸۳ در رتبه ۱۷۰ منتقدان قرار دارد!
روتن تومیتوتز :
سریال چرنوبیل نمره ۹۵ را دریافت کرده و در بخش سریال هایی که برنامه شو به حساب نمیاد تنها برکینگ بد رو بالاتر از خودش با نمره ۹۵ داره و سوپرانوز و هانیبال با نمرات ۹۴ پایین تر از چرنوبیل قرار گرفتند.
من قصد طرفداری از هیچ کدوم رو ندارم اما بابت بعضی درگیری ها بین طرفدار این سریال ها در خیلی از جاها که بعضا موجب زده شدن فرد از اثر دیگر میشه میخوام با نمرات منتقدان به جای نمرات مردم مقایسه کنم تا از لحاظ بار فنی ببینیم جایگاه ها چی هستش.
در وحله اول بگم که مینی سریال با سریال بلند و مستند هیچ کدوم در یک جایگاه نیستن و مقایسشون کار کاملا غیر عقلانی هستش.
اما برای اونایی که در این مقایسه و بحث بین این سریال ها (که البته اینجا چنین چیزی رو ندیدم یا به ندرت دیدم) به شدت اصرار دارن پس میایم طبق نمرات منتقدان از لحاظ فنی سریال ها رو میسنجیم.
اگر سریال ها رو با نمرات فصلیشون حساب کنیم برکینگ بد با فصل آخر که نمره ۹۹ داره بی رقیبه و بعدش سوپرانوز فصل ۳ و ۲ هردو ۹۷.
فصل ۴ برکینگ بد نمره ۹۶ رو داره که در هر صورت حتی هانیبال هم از چرنوبیل بالاتر میره.
در روتن هم تنها برکینگ بد با نمره ۹۶ بالاتر از چرنوبیله.
پس اگه این مقایسه ای که باز هم میگم کاملا غیر عقالانی هستش رو با نمرات انجام بدیم متوجه میشیم که چرنوبیل تنها یک شاهکاره نه بهترین و اسطوره ای ترین سریال تاریخ ولی میتونید بگید بهترین مینی سریال تاریخ.
میخوام به تیتر همه خبر ها راجب رتبه imdb دقت کنید:
"چرنوبیل محبوب ترین سریال imdb شد"
محبوبیت رو با بهترین تاریخ قاطی نکنید.
اثار های زیادی مثل توین پیکس لینچ و سریال کلاسیک هیچکاک هم هستن که دومی اصلا در لیست imdb نیست در حالی که جز شاهکار هاست.
سریال فرندز در رتبه ۴۲ هستش در حالی که همه میدونیم ارزشش بالاتر از این حرفاس.
برای کسانی که به این مقایسه ها از imdb و زمین زدن سریال مقابل رو دارن ادامه میدن این متن یا اطلاعات داده شده رو بفرستید تا شاید دست از این مقایسه ها که کاملا هم بی جا هستش بردارن.
fardad
به نام خدا
2001: a space odyssey 1968
کارگردان : استنلی کوبریک
نویسندگان : استنلی کوبریک ، آرتور سی کلاک
بازیگران: کیر دوله ، گری لاکوود ، ویلیام سیلوستور و ...
ژانر : علمی تخیلی
مقدمه : این فیلم داستان سفر انسان به فضا در سال ۲۰۰۱ را روایت می کند ، سرعت پیشرفت تکنولوژی فضایی در دهه ی ۷۰ دارای سرعت بالایی بود و پیش بینی میشد تا قرن ۲۱ انسان شاهد سفر به مریخ و ... باشد و ...
هر زمانی که از سینما نا امید می شوم یک فیلم جدید از کوبریک میبینم و هر بار با خود می گویم آیا بهتر از این هم می شود و بله کوبریک ثابت می کند که می شود.
در دوره ای که سینما پر شده از فیلم های علمی تخیلی با جلوه های ویژه ی کامپیوتری و پر هزینه اما با محتوای آبکی ، هنوز هم فیلم ۲۰۰۱ سفر فضایی بهترین تاریخ سینماست ، نه فقط بین فیلم های علمی تخیلی ، بلکه حتی در همه ی ژانر ها (از فیلم هایی که دیدم) ، پیوند فلسفه و سینما توسط کوبریک کبیر.
این فیلم ویژگی یک شاهکار واقعی را دارد ، جذب منتقدان و مخاطبان ، تحول مثبت و ارتقا سینما در یک یا چند بخش ، خفن بودن و از همه مهم تر ماندگاری در طول زمان ، نزدیک پنجاه سال از ساخت این فیلم می گذرد و هنوز هم به عنوان بهترین فیلم علمی تخیلی یاد می شود .
فروش مناسب این فیلم در گیشه نشان داد فیلم های درجه ۱ و هنری و فلسفی هم می توانند پر فروش شوند ، اکنون در روزگاری قرار داریم که فیلم خوب ، خوب نمی فروشد و فیلم بفروش هم ارزش هنری و سینمایی ندارد ، بماند که فیلم های خوب و برنده ی جوایز فعلی از فیلم های متوسط قدیمی هم ضعیف ترند😔
فیلم در روزگاری ساخته شد که فناوری های امروزی جلوه های ویژه نبود ، دقت در واقع گرایی و جزئیات جلوه های ویژه و تجهیزات نمایش داده شده در فیلم بی نظیر است ، بر خلاف فیلم های مشابه که در نمایش امکانات موجود در آینده اغراق می کنند ، این فیلم نه تنها اغراق نکرده بلکه خیلی از تجهیزات نمایش داده شده در آن زمان موجود بودند و حتی تجهیزآتی مانند کامپیوتر لمسی موجود در فیلم هم در قرن ۲۱ واقعا به بازار آمد (تبلت ها) .
در فیلم های علمی تخیلی قدیمی ، نمایش تجهیزات موجود سعی شده است آینده نگرانه باشند ولی به طور مسخره ای قدیمی به نظر می رسند اما تجهیزات موجود در این فیلم واقعا جذاب و باور پذیر هستند.
کوبریک در این فیلم هم به اصل ذات انسان برگشته است ، بقا .
از آغاز فیلم و تلاش میمون هایی که جد انسان امروزی هستند تا پایان فیلم و تلاشی که فضا نورد برای زنده ماند انجام می دهند همه فقط یک هدف دارند ، بقا این غریزه ی حیوانی انسان ، پرتاب استخوان به آسمان و سپس نمایش سریع ایستگاه فضایی هم نشان دهنده ی این تشابه هست ، این بقا همراه با خشونت هست ، خشونتی که با استخوان آغاز شده ک به فضا پیما های غول پیکر می رسد. در فیلم های دیگر کوبریک هم شاهد این خشونت به شیوه ی دیگری بودیم.
برگردیم به فضا ، سرعت حرکت فضا پیما را به یاد بیاورید ، دقیقا مطابق واقعیت بود و حتی با تکنولوژی های فعلی هم یک فضا پیمای واقعی با همین سرعت در فضا حرکت می کند ، این آینده نگری و دقت و واقع گرایی کوبریک نه تنها قابل تحسین هست بلکه شگفت آور نیز می باشد ، حتی فرضیه هایی هست که می گویند سفر به ماه (نیل آرمسترانگ) ساختگی بود و کوبریک با جلوه های ویژه این سفر را در آن زمان ساخته بود.
موسیقی فیلم عالی کار شده بود ؛ از موسیقی پیروزی انسان و سرمستی او در نمایش فضا پیما و ... در فضا (بعد از پرتاب استخوان) تا موسیقی دلهره آوری که تنهایی فضا نوردان و ترس آن هارا در سفر به مریخ و کامپیوتر اچ ۹۰۰۰ که یاغی شده بود ، به اندازه ی تصاویر در تلقین فضای فیلم تاثیر گذار بود.
کوبریک زمانی که کامپیوتر ها در حد ماشین حساب های امروزی قدرت داشتند حتی ایده ی ترمیناتور هم نمی توانست به ذهن کسی خطور کند هوش و خطر ناشی از این هوش کامپیوتر ها رو نمایش می دهد.
این فیلم واقعا زود تر از درک مردم زمان خود بود ، بی شعوری داوران و برگزار کنندگان مراسم اسکار و بی ارزشی این مراسم با نبردن جایزه ها بهترین فیلم و بهترین کارگردانی این فیلم و امثالهم (کوبریک و هیچکاک و ...) ثابت می شود
از لانگ شات های اول فیلم تا آن کلوز شات معروف روی پوستر فیلم همه همه نشان از ذکاوت کوبریک دارد، تنهایی و ضعف انسان (همون میمون بودن چی بودن) در سیاره ی زمین تا تنهای و ضعف انسان در فضای بی کران ، همان انسانی که خود را در جایگاه خدا میدید .
میزانسن فیلم در کنار موسیقی مهم ترین عامل انتقال فضای فیلم هست و دیالوگ و نقش آفرینی بازیگران تاثیر کمتری دارد.
معمولا در فیلم ها (یا حداقل فیلم های امروزی) جلوه های ویژه ای مانند جلوه های ویژه ی این فیلم با مفهوم و فلسفه و هنر والا در سینما یک جا جمع نمی شوند (مثلا همین فیلم های کمیک که گفتن علمی تخیلی به اون ها توهین به فیلم ها علمی تخیلی است)
@NaghdeFilmoSerial
2001: a space odyssey 1968
کارگردان : استنلی کوبریک
نویسندگان : استنلی کوبریک ، آرتور سی کلاک
بازیگران: کیر دوله ، گری لاکوود ، ویلیام سیلوستور و ...
ژانر : علمی تخیلی
مقدمه : این فیلم داستان سفر انسان به فضا در سال ۲۰۰۱ را روایت می کند ، سرعت پیشرفت تکنولوژی فضایی در دهه ی ۷۰ دارای سرعت بالایی بود و پیش بینی میشد تا قرن ۲۱ انسان شاهد سفر به مریخ و ... باشد و ...
هر زمانی که از سینما نا امید می شوم یک فیلم جدید از کوبریک میبینم و هر بار با خود می گویم آیا بهتر از این هم می شود و بله کوبریک ثابت می کند که می شود.
در دوره ای که سینما پر شده از فیلم های علمی تخیلی با جلوه های ویژه ی کامپیوتری و پر هزینه اما با محتوای آبکی ، هنوز هم فیلم ۲۰۰۱ سفر فضایی بهترین تاریخ سینماست ، نه فقط بین فیلم های علمی تخیلی ، بلکه حتی در همه ی ژانر ها (از فیلم هایی که دیدم) ، پیوند فلسفه و سینما توسط کوبریک کبیر.
این فیلم ویژگی یک شاهکار واقعی را دارد ، جذب منتقدان و مخاطبان ، تحول مثبت و ارتقا سینما در یک یا چند بخش ، خفن بودن و از همه مهم تر ماندگاری در طول زمان ، نزدیک پنجاه سال از ساخت این فیلم می گذرد و هنوز هم به عنوان بهترین فیلم علمی تخیلی یاد می شود .
فروش مناسب این فیلم در گیشه نشان داد فیلم های درجه ۱ و هنری و فلسفی هم می توانند پر فروش شوند ، اکنون در روزگاری قرار داریم که فیلم خوب ، خوب نمی فروشد و فیلم بفروش هم ارزش هنری و سینمایی ندارد ، بماند که فیلم های خوب و برنده ی جوایز فعلی از فیلم های متوسط قدیمی هم ضعیف ترند😔
فیلم در روزگاری ساخته شد که فناوری های امروزی جلوه های ویژه نبود ، دقت در واقع گرایی و جزئیات جلوه های ویژه و تجهیزات نمایش داده شده در فیلم بی نظیر است ، بر خلاف فیلم های مشابه که در نمایش امکانات موجود در آینده اغراق می کنند ، این فیلم نه تنها اغراق نکرده بلکه خیلی از تجهیزات نمایش داده شده در آن زمان موجود بودند و حتی تجهیزآتی مانند کامپیوتر لمسی موجود در فیلم هم در قرن ۲۱ واقعا به بازار آمد (تبلت ها) .
در فیلم های علمی تخیلی قدیمی ، نمایش تجهیزات موجود سعی شده است آینده نگرانه باشند ولی به طور مسخره ای قدیمی به نظر می رسند اما تجهیزات موجود در این فیلم واقعا جذاب و باور پذیر هستند.
کوبریک در این فیلم هم به اصل ذات انسان برگشته است ، بقا .
از آغاز فیلم و تلاش میمون هایی که جد انسان امروزی هستند تا پایان فیلم و تلاشی که فضا نورد برای زنده ماند انجام می دهند همه فقط یک هدف دارند ، بقا این غریزه ی حیوانی انسان ، پرتاب استخوان به آسمان و سپس نمایش سریع ایستگاه فضایی هم نشان دهنده ی این تشابه هست ، این بقا همراه با خشونت هست ، خشونتی که با استخوان آغاز شده ک به فضا پیما های غول پیکر می رسد. در فیلم های دیگر کوبریک هم شاهد این خشونت به شیوه ی دیگری بودیم.
برگردیم به فضا ، سرعت حرکت فضا پیما را به یاد بیاورید ، دقیقا مطابق واقعیت بود و حتی با تکنولوژی های فعلی هم یک فضا پیمای واقعی با همین سرعت در فضا حرکت می کند ، این آینده نگری و دقت و واقع گرایی کوبریک نه تنها قابل تحسین هست بلکه شگفت آور نیز می باشد ، حتی فرضیه هایی هست که می گویند سفر به ماه (نیل آرمسترانگ) ساختگی بود و کوبریک با جلوه های ویژه این سفر را در آن زمان ساخته بود.
موسیقی فیلم عالی کار شده بود ؛ از موسیقی پیروزی انسان و سرمستی او در نمایش فضا پیما و ... در فضا (بعد از پرتاب استخوان) تا موسیقی دلهره آوری که تنهایی فضا نوردان و ترس آن هارا در سفر به مریخ و کامپیوتر اچ ۹۰۰۰ که یاغی شده بود ، به اندازه ی تصاویر در تلقین فضای فیلم تاثیر گذار بود.
کوبریک زمانی که کامپیوتر ها در حد ماشین حساب های امروزی قدرت داشتند حتی ایده ی ترمیناتور هم نمی توانست به ذهن کسی خطور کند هوش و خطر ناشی از این هوش کامپیوتر ها رو نمایش می دهد.
این فیلم واقعا زود تر از درک مردم زمان خود بود ، بی شعوری داوران و برگزار کنندگان مراسم اسکار و بی ارزشی این مراسم با نبردن جایزه ها بهترین فیلم و بهترین کارگردانی این فیلم و امثالهم (کوبریک و هیچکاک و ...) ثابت می شود
از لانگ شات های اول فیلم تا آن کلوز شات معروف روی پوستر فیلم همه همه نشان از ذکاوت کوبریک دارد، تنهایی و ضعف انسان (همون میمون بودن چی بودن) در سیاره ی زمین تا تنهای و ضعف انسان در فضای بی کران ، همان انسانی که خود را در جایگاه خدا میدید .
میزانسن فیلم در کنار موسیقی مهم ترین عامل انتقال فضای فیلم هست و دیالوگ و نقش آفرینی بازیگران تاثیر کمتری دارد.
معمولا در فیلم ها (یا حداقل فیلم های امروزی) جلوه های ویژه ای مانند جلوه های ویژه ی این فیلم با مفهوم و فلسفه و هنر والا در سینما یک جا جمع نمی شوند (مثلا همین فیلم های کمیک که گفتن علمی تخیلی به اون ها توهین به فیلم ها علمی تخیلی است)
@NaghdeFilmoSerial
ولی این فیلم هرچیز را که یک فیلم شاهکار علمی تخیلی نیاز دارد در خود دارد.
هیچ فیلم ترسناکی ترسناک تر از سکانس دیوانه شدن هال ۹۰۰۰ سفینه نیست و هیچ موجودی ترسناک تر سنگ های سیاهی که سرمنشا آن ها هم مشخص نمیشود در تاریخ سینما وجود ندارد و ترس آغازین و پایانی فیلم که موسیقی هم تاثیر مهمی روی آن داشت نشان دهنده یکی بودن اول و آخر کار ماست ، هیچ جلوه ی ویژه ای برتر از جلوه های ویژه ی این فیلم نیست و هیچ فیلمی برتر از این فیلم نیست.
شباهت انسان اولیه با انسان پیشرفته در استفاده از ابزار و ... بود که در بالا گفتیم ولی روش و دلیل استفاده فرق می کند ، انسان اولیه هدفش همان خوی حیوانی بود و البته انسان امروزی هم این خوی را دارد ولی طرز استفاده و دلیل استفاده ی آن برای خشونت نیست بلکه فرای این چیزهاست.
به فلسفه ی این فیلم زیاد وارد نمی شوم چون دانشش را ندارم.
فیلم واقعا انقلابی بود ، از جلوه های ویژه که در بالا بیان شد تا دیالوگ کم و مبتنی بودن بودن بر تصویر و موسیقی و در ظاهر خطی بودن فیلم (اما وجود فلش بک های مختلف)
سخن آخر : تا زمانی که فیلم پدر خوانده را ندیده بودم می دانستم هنوز بهترین فیلم تاریخ سینما را ندیده ام ، بعد از دیدن فیلم پدر خوانده فکر می کردم پدر خوانده بهترین تاریخ سینماست (احتمال زیاد هم همین طور است) بعد دیدن فیلم ۱۲ مرد خشمگین نظرم تغیر کرد و بهترین فیلمی بود که دیده بودم (بهترین بودن تاریخ را مطمئن نبودم)، و اکنون مطمئن هستم ۲۰۰۱ سفر فضایی بهترین فیلمی است که دیده ام و احتمال زیاد بهتر از این نخواهم دید (چون نیست)❤️
جوایز و افتخارات : برنده ی اسکار در رشته ی بهترین جلوه های ویژه ی تصویری ، نامزد در رشته های : بهترین طراحی صحنه ، بهترین کارگردانی ، بهترین غیر فیلم نامه ی اقتباسی
بفتا : برنده در رشته های : بهترین طراحی صحنه ، بهترین فیلم برداری ، بهترین موسیقی متن
و نامزد بهترین فیلم
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
هیچ فیلم ترسناکی ترسناک تر از سکانس دیوانه شدن هال ۹۰۰۰ سفینه نیست و هیچ موجودی ترسناک تر سنگ های سیاهی که سرمنشا آن ها هم مشخص نمیشود در تاریخ سینما وجود ندارد و ترس آغازین و پایانی فیلم که موسیقی هم تاثیر مهمی روی آن داشت نشان دهنده یکی بودن اول و آخر کار ماست ، هیچ جلوه ی ویژه ای برتر از جلوه های ویژه ی این فیلم نیست و هیچ فیلمی برتر از این فیلم نیست.
شباهت انسان اولیه با انسان پیشرفته در استفاده از ابزار و ... بود که در بالا گفتیم ولی روش و دلیل استفاده فرق می کند ، انسان اولیه هدفش همان خوی حیوانی بود و البته انسان امروزی هم این خوی را دارد ولی طرز استفاده و دلیل استفاده ی آن برای خشونت نیست بلکه فرای این چیزهاست.
به فلسفه ی این فیلم زیاد وارد نمی شوم چون دانشش را ندارم.
فیلم واقعا انقلابی بود ، از جلوه های ویژه که در بالا بیان شد تا دیالوگ کم و مبتنی بودن بودن بر تصویر و موسیقی و در ظاهر خطی بودن فیلم (اما وجود فلش بک های مختلف)
سخن آخر : تا زمانی که فیلم پدر خوانده را ندیده بودم می دانستم هنوز بهترین فیلم تاریخ سینما را ندیده ام ، بعد از دیدن فیلم پدر خوانده فکر می کردم پدر خوانده بهترین تاریخ سینماست (احتمال زیاد هم همین طور است) بعد دیدن فیلم ۱۲ مرد خشمگین نظرم تغیر کرد و بهترین فیلمی بود که دیده بودم (بهترین بودن تاریخ را مطمئن نبودم)، و اکنون مطمئن هستم ۲۰۰۱ سفر فضایی بهترین فیلمی است که دیده ام و احتمال زیاد بهتر از این نخواهم دید (چون نیست)❤️
جوایز و افتخارات : برنده ی اسکار در رشته ی بهترین جلوه های ویژه ی تصویری ، نامزد در رشته های : بهترین طراحی صحنه ، بهترین کارگردانی ، بهترین غیر فیلم نامه ی اقتباسی
بفتا : برنده در رشته های : بهترین طراحی صحنه ، بهترین فیلم برداری ، بهترین موسیقی متن
و نامزد بهترین فیلم
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
#اسپویل
به نام خدا
great battle 2018
کارگردان : کیم گوانگ سیک
بازیگران : جو اینگ سونگ ، نام جو هیوک ، پارک سونگ وونگ
نویسنده : کیم گوانگ سیک
ژانر : جنگی، تاریخی
مقدمه : فیلم درباره ی حمله ی ارتش امپراطوری تانگ به گوگوریو و شکست ارتش اصلی گوگوریو در جنگ با ارتش تانگ و سپس مقاومت ۵۰۰۰ نفر در یک قلعه به فرماندهی یانگ مان و در نهایت شکست ارتش تانگ و بیرون راندن آن ها از قلعه می باشد.
اول کار بگم این یک نقد نیست ، چون قرار توش حاشیه برم و حرف دلم رو بزنم و در اصل این فیلم یک مثال برای حرف هایی که می خوام عرض کنم
این فیلم ترکیب فیلم های حماسی معروف سینما بود ، ۳۰۰ ، ارباب حلقه ها دوبرج (همون پناه گرفتن در قلعه) و ... و حتی سریال جومونگ هستش.
البته کارگردان خیلی خوب عمل کرده و با ساخت جنگ های حماسی و خیره کننده و همچنین نمایش دستگاه های جالب محاصره ی قلعه و امثال این کار ها تونسته ضعف فیلم در نقش آفرینی بازیگران و ... رو بپوشونه و یک فیلم جنگی و حماسی جذاب و لذت بخش رو به مخاطب عرضه کنه.
جنگ ها و جلوه های ویژه واقعا عالی کار شدن ، همچین جنگ های بزرگی رو در فیلم های آسیایی معمولا از سینمای چین شاهد هستیم ولی این بار سینمای کره حماسه آفریده ، سینمایی که فیلم های درجه ۱ مانند
memories of murder , old boy
آفریده و در سینمای جنگ هم حرفی برای گفتن دارد مثلا فیلم
brother hood of war 2004
که صحنه های جنگی اون اگر برتر از صحنه ی نبرد نرماندی در فیلم نجات سرجوخه رایان نباشد ، ضعیف تر هم نیست یا فیلم
admiral
که در مورد مقاومت دریاسالار کره ای با چند کشتی جنگی در مقابل ده ها کشتی جنگی امپراطوری ژاپن بود.
بیشتر ضعف فیلم در نقش آفرینی بازیگران هست که نتونستن اون شخصیت پردازی لازم رو به اجرا در بیارن ، فیلم نامه داستان فیلم هم معمولی بود و همون طور که در بالا اشاره کردم بیشتر ترکیب فیلم های معروف سینما بود.
فیلم برداری و تدوین فیلم خوب بود ، ترکیب لانگ شات ها از میدان نبرد و مدیوم شات های بازیگران اصلی و پیوند مناسب این نماها با تدوین هیجان نبرد رو به خوبی منتقل می کرد.
همچنین پرداخت خوب به جزئیات یک جنگ واقعی و فضا سازی تاریخی خوب هم از نکات مثبت این فیلم هست.
دقیقا نمیدونم وقایع سریال واقعا اتفاق افتاده یا نه. کشوری تا ۷۰ سال پیش وجود نداشته و اون سرزمین اکثر دوره ها تاریخی و هزاران سال در تصرف کشور هایی مانند ژاپن یا امپراطوری های از سرزمین چین و همچنین مغول ها بوده فیلم و سریال تاریخی میسازه از امپراطوری هایی که احتمالا وجود نداشته و گاها این فیلم ها و سریال ها محبوب مردم سرزمینی میشه که هزاران سال تمدن و حکومت مستقل داشته ، ایران رو میگم.
در این که سینمای کره در جایگاه خوبی قرار داره شکی نیست.
سریال های کره ای هم به اکثرا به دو گروه اصلی تقسیم میشن سریال هایی مثل جومونگ که در بستر تاریخی میگذرن که همه از دم چرتن چون تاریخی وجود نداره که بخواد بازسازی بشه ، و سریال هایی که در بستر زمان فعلی روایت میشن که این ها هم معمولین ، فقط یک سریال با موضوع خوب داره (از سریال های غیر تاریخی که دیدم تقریبا ۱۲ تا سریال) سریال
giant 2010
که به خوبی نشون میده ، که چطور کره ی جنوبی تو ۴۰ سال (۱۹۷۰ تا ۲۰۱۰) از یک کشور فقیر با حکومت به ظاهر دموکراسی (ولی دیکتاتوری) به یک کشور پیشرفته از هر لحاظ و همچنین دموکراسی واقعی تبدیل شد. از بحث کره بگذریم.
تاریخ کشور ایران موضوعات و شخصیت های جالبی برای ساخت فیلم و سریال های تاریخی داره ، از زندگی اشخاصی مانند شاه عباس و نادر شاه برای تولید سریال های خوب تاریخی مشابه
last kingdom , Vikings , rome ...
و یا جنگ های ایران و یونان و روم در دوره ی باستان و قبل از اسلام برای تولید فیلم هایی مثل همین
great battle
یا فیلم هایی مثل
fall of Roman empire و ...
میر مهنا را می شناسید؟ تا سال ها به عنوان دزددریایی شناخته می شد اما او اولین قهرمان ایرانی مبارزه با استعمار هست. زندگی پر فراز و نشیب و قهرمانانه ی او می تواند سوژه ی خوبی برای تولید فیلم یا مینی سریال باشد.
یا عقابان نیروی هوایی ارتش قهرمان که کار های خارق العاده ای در دوران جنگ هشت ساله انجام داده اند.
وای حیف که مردم این سرزمین کهن قهرمان خود را نمی شناسند.
چند مانع برای تولید فیلم و سریال تاریخی ایرانی درجه ۱ وجود دارد.
اولش نگرش و عقیده ی و اولویت های حکومت موجود که لازم به توضیح نیست و مانع تبلیغ ، فرهنگ سازی تاریخ ایران میشه و همچنین حمایت های مادی و معنوی از پروژه های در راستای بحث ما انجام نمیده.
نبود زیر ساخت و امکانات و تجهیزات لازم جهت ساخت و پخش
متناسب نبودن در آمد و هزینه ی این گونه پروژه ها در ایران (اکران جهانی نیازه یا حداقل مشارکت شرکت های تولید و پخش خارجی مثل Netflix)
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
great battle 2018
کارگردان : کیم گوانگ سیک
بازیگران : جو اینگ سونگ ، نام جو هیوک ، پارک سونگ وونگ
نویسنده : کیم گوانگ سیک
ژانر : جنگی، تاریخی
مقدمه : فیلم درباره ی حمله ی ارتش امپراطوری تانگ به گوگوریو و شکست ارتش اصلی گوگوریو در جنگ با ارتش تانگ و سپس مقاومت ۵۰۰۰ نفر در یک قلعه به فرماندهی یانگ مان و در نهایت شکست ارتش تانگ و بیرون راندن آن ها از قلعه می باشد.
اول کار بگم این یک نقد نیست ، چون قرار توش حاشیه برم و حرف دلم رو بزنم و در اصل این فیلم یک مثال برای حرف هایی که می خوام عرض کنم
این فیلم ترکیب فیلم های حماسی معروف سینما بود ، ۳۰۰ ، ارباب حلقه ها دوبرج (همون پناه گرفتن در قلعه) و ... و حتی سریال جومونگ هستش.
البته کارگردان خیلی خوب عمل کرده و با ساخت جنگ های حماسی و خیره کننده و همچنین نمایش دستگاه های جالب محاصره ی قلعه و امثال این کار ها تونسته ضعف فیلم در نقش آفرینی بازیگران و ... رو بپوشونه و یک فیلم جنگی و حماسی جذاب و لذت بخش رو به مخاطب عرضه کنه.
جنگ ها و جلوه های ویژه واقعا عالی کار شدن ، همچین جنگ های بزرگی رو در فیلم های آسیایی معمولا از سینمای چین شاهد هستیم ولی این بار سینمای کره حماسه آفریده ، سینمایی که فیلم های درجه ۱ مانند
memories of murder , old boy
آفریده و در سینمای جنگ هم حرفی برای گفتن دارد مثلا فیلم
brother hood of war 2004
که صحنه های جنگی اون اگر برتر از صحنه ی نبرد نرماندی در فیلم نجات سرجوخه رایان نباشد ، ضعیف تر هم نیست یا فیلم
admiral
که در مورد مقاومت دریاسالار کره ای با چند کشتی جنگی در مقابل ده ها کشتی جنگی امپراطوری ژاپن بود.
بیشتر ضعف فیلم در نقش آفرینی بازیگران هست که نتونستن اون شخصیت پردازی لازم رو به اجرا در بیارن ، فیلم نامه داستان فیلم هم معمولی بود و همون طور که در بالا اشاره کردم بیشتر ترکیب فیلم های معروف سینما بود.
فیلم برداری و تدوین فیلم خوب بود ، ترکیب لانگ شات ها از میدان نبرد و مدیوم شات های بازیگران اصلی و پیوند مناسب این نماها با تدوین هیجان نبرد رو به خوبی منتقل می کرد.
همچنین پرداخت خوب به جزئیات یک جنگ واقعی و فضا سازی تاریخی خوب هم از نکات مثبت این فیلم هست.
دقیقا نمیدونم وقایع سریال واقعا اتفاق افتاده یا نه. کشوری تا ۷۰ سال پیش وجود نداشته و اون سرزمین اکثر دوره ها تاریخی و هزاران سال در تصرف کشور هایی مانند ژاپن یا امپراطوری های از سرزمین چین و همچنین مغول ها بوده فیلم و سریال تاریخی میسازه از امپراطوری هایی که احتمالا وجود نداشته و گاها این فیلم ها و سریال ها محبوب مردم سرزمینی میشه که هزاران سال تمدن و حکومت مستقل داشته ، ایران رو میگم.
در این که سینمای کره در جایگاه خوبی قرار داره شکی نیست.
سریال های کره ای هم به اکثرا به دو گروه اصلی تقسیم میشن سریال هایی مثل جومونگ که در بستر تاریخی میگذرن که همه از دم چرتن چون تاریخی وجود نداره که بخواد بازسازی بشه ، و سریال هایی که در بستر زمان فعلی روایت میشن که این ها هم معمولین ، فقط یک سریال با موضوع خوب داره (از سریال های غیر تاریخی که دیدم تقریبا ۱۲ تا سریال) سریال
giant 2010
که به خوبی نشون میده ، که چطور کره ی جنوبی تو ۴۰ سال (۱۹۷۰ تا ۲۰۱۰) از یک کشور فقیر با حکومت به ظاهر دموکراسی (ولی دیکتاتوری) به یک کشور پیشرفته از هر لحاظ و همچنین دموکراسی واقعی تبدیل شد. از بحث کره بگذریم.
تاریخ کشور ایران موضوعات و شخصیت های جالبی برای ساخت فیلم و سریال های تاریخی داره ، از زندگی اشخاصی مانند شاه عباس و نادر شاه برای تولید سریال های خوب تاریخی مشابه
last kingdom , Vikings , rome ...
و یا جنگ های ایران و یونان و روم در دوره ی باستان و قبل از اسلام برای تولید فیلم هایی مثل همین
great battle
یا فیلم هایی مثل
fall of Roman empire و ...
میر مهنا را می شناسید؟ تا سال ها به عنوان دزددریایی شناخته می شد اما او اولین قهرمان ایرانی مبارزه با استعمار هست. زندگی پر فراز و نشیب و قهرمانانه ی او می تواند سوژه ی خوبی برای تولید فیلم یا مینی سریال باشد.
یا عقابان نیروی هوایی ارتش قهرمان که کار های خارق العاده ای در دوران جنگ هشت ساله انجام داده اند.
وای حیف که مردم این سرزمین کهن قهرمان خود را نمی شناسند.
چند مانع برای تولید فیلم و سریال تاریخی ایرانی درجه ۱ وجود دارد.
اولش نگرش و عقیده ی و اولویت های حکومت موجود که لازم به توضیح نیست و مانع تبلیغ ، فرهنگ سازی تاریخ ایران میشه و همچنین حمایت های مادی و معنوی از پروژه های در راستای بحث ما انجام نمیده.
نبود زیر ساخت و امکانات و تجهیزات لازم جهت ساخت و پخش
متناسب نبودن در آمد و هزینه ی این گونه پروژه ها در ایران (اکران جهانی نیازه یا حداقل مشارکت شرکت های تولید و پخش خارجی مثل Netflix)
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
آخرین حرکت قهرمان:
DarkKnight Rises
درآخرین قسمت از سه گانه شوالیه تاریکی کریستوفرنولان با سوال مهمی مخاطب خویش را به چالش میکشد: آیا میتوان اوضاع جامعه را با دروغ و پنهان کاری و فریب کنترل کرد؟ پنهان کردن حقیقت و قهرمان سازی خیالی و پوشالی تا به کجا نتیجه میدهد؟ دادن امید واهی به عامه جامعه چه تاوانی خواهد داشت؟
در شوالیه تاریکی برمیخیزد گاتهام با یادوخاطره قهرمانی دروغین همچون (هاروی دنت) روزگار میگذراند و قهرمان و امید و نجات بخش اصلی( بتمن) را انکار میکند. البته که نتیجه چنین برخورد و تفکری شکست و تسلیم در برابر آشوبگری همچون بین و دار و دسته اوست.
نولان در این اثر تاکید میکند بازی با اذهان عمومی و وانمود به دروغ و طرفداری از جناه باطل نتیجه ای جز ویرانی و تباهی ندارد. پس به همین دلیل در این قسمت گاتهام و ساکنانش تاوان سنگینی پرداخت کرده و تا مرز نابودی از صفحه روزگار هم پیش میروند. البته که به رسم آثار پرخرج و بزرگ ابر قهرمانی در نهایت بتمن به عنوان ناجی گاتهام بر شر غلبه میکند اما پس از تماشای اثر در این فکر فرو خواهیم رفت که به راستی در جهان پیرامون دنیا را چه کسانی و چگونه اداره میکنند و ما به عنوان بخش انکار ناپذیری از جامعه چه واکنش و برخوردی نسبت به فعالیت آنها داریم.
بتمن در این قسمت نسبت به بروس وین حضور کمتری دارد. چرا که اساسا فیلم همانقدر که در مورد خیزش بتمن است در مورد بازسازی بروس وین نیز هست. بروس افسرده .پریشان حال و ضعیف به لحاظ جسمانی میبایست خود را بازیابی کند. در مقابل او بین به عنوان تبهکاری که کاملا آماده در طول نمایش فیلم ظاهر میشود(هم جسمانی وهم اعتقادی) قرار دارد که خود به نوعی دشوارترین چالش شوالیه تاریکی محسوب میشود. بروس وین در این قسمت همچون دوران کودکی سقوط میکند. اما تفاوت در آنجاست که اگر در آن مقطع پدر نقش حامی را ایفا میکرد و او را از چاه عمیق نجات میداد اینبار بروس تک و تنها و بدون ترس از پیشامد هولناکی بنام مرگ میبایست برای رهایی بکوشد. خیزش شوالیه تاریکی در مورد آخرین و دشوارترین بخش مبارزه بروس وین است. مبارزه با ترس از مرگ و نیستی.
بین به عنوان قطب منفی داستان نیز به لحاظ وحشی گری و ترسناکی دست کمی از جوکر شوالیه تاریکی ندارد. بین به عنوان حامی قشر فرودست جامعه خود رامعرفی میکند اما از همان ابتدا مشخص میشود هدفی جز دادن امید واهی نداشته و در نهایت برای رسیدن به نیت راس الغول و لیگ سایه ها درتلاش است. بین قاطع و محکم رفتار میکند و با صلابت سخن میگوید اما همان هیولا نابودگری است که برای اجرای مصیبت و ناکامی برسر مردم بیگناه آوار گشته است.
بین به اعتقاد خویش یک شیطان است. شیطانی که حضور و نفوذش برای شهری فاسد و تهی از امیدی همچون گاتهام لازم و حیاتی است.
در قسمت کارگردانی نولان سعی داشته آشوب و هرج و مرج را پر تنش و هیجان انگیز نمایش دهد. کاری که گاها در آن نتیجه گرفته و گاها نیز ضعیف و سرسری عمل نموده است. آشکارا فیلم در بخش اکشن اشتباه فاحشی ندارد. همچون سکانس تماشایی سرقت از هواپیما (اجرای جذاب تیم بدلکاری . نماهای باز هوایی که سرنگونی هواپیما را تصویر سازی میکنند و در آخر نمای درخشانی که در آن دوربین عمود بر بین و دکتر پاول رهایی آنان در آسمان را شکار میکند.) یا در نخستین سکانس رویارویی بتمن و بین در فاضلاب که اینبار بر خلاف دوقسمت قبل مبارزه تن به تن پرداخت شده ای را شاهدیم.(دوربین در فاصله مناسبی از محل درگیری قرار میگیرد. تدوین اجازه میدهد ضربات دو طرف را با جزییات شاهد باشیم . موسیقی قطع میشود تا تنها صدای حاضر در لوکیشن را شنوا باشیم و در نهایت با شکسته شدن کمر بتمن حس ملتهب این سکانس به اوج میرسد.)
علاوه بر این دومورد سکانس اکشن پایانی نیز پراسترس و دیدنی از کار در آمده . دوربین نولان به همراه سفینه ویرانگر بتمن میان ساختمانها جولان میدهد و قدرت انفجاری بالای این سفینه نیز در این نماها به خوبی برای مخاطب تفهیم میشوند. دوربین علاوه بر حضور هوایی خود در نماهای مربوط به تعقیب و گریزهای زمینی نیز به سرعت پشت یا کنار سوژه مورد نظر در حرکت است تا همواره از دوزاویه بتوان حوادث را تعقیب کرد. آشکارا تعقیب بتمولیلها بوسیله سلینا کایل از مواردی هستند که در آنها جایگاه هردو طرف در سکانس اکشن کاملا مشخص است و مخاطب به خوبی تشخیص میدهد اتفاقات چگونه در جریان هستند.
در بخش بازیگری تام هاردی به راستی جذاب و درخشان است. درحالیکه در تمام نماها (به غیر از تک سکانس خاطره زندان) همواره ماسک سنگین و مهیبی برصورت دارد موفق میشود با صدا سازی و بازی با چشمان خویش از بین یک شرور ماندگار خلق کند. به عنوان مثال در بخش پایانی و یادآوری خاطرات توسط میراندا تیت او موفق میشود با نگاه غمگین و سکوت معنا دارش در برابر سلاح ویرانگر عشق تمام حس وحال مخاطب را برانگیزد. تام هاردی در مواقعی
DarkKnight Rises
درآخرین قسمت از سه گانه شوالیه تاریکی کریستوفرنولان با سوال مهمی مخاطب خویش را به چالش میکشد: آیا میتوان اوضاع جامعه را با دروغ و پنهان کاری و فریب کنترل کرد؟ پنهان کردن حقیقت و قهرمان سازی خیالی و پوشالی تا به کجا نتیجه میدهد؟ دادن امید واهی به عامه جامعه چه تاوانی خواهد داشت؟
در شوالیه تاریکی برمیخیزد گاتهام با یادوخاطره قهرمانی دروغین همچون (هاروی دنت) روزگار میگذراند و قهرمان و امید و نجات بخش اصلی( بتمن) را انکار میکند. البته که نتیجه چنین برخورد و تفکری شکست و تسلیم در برابر آشوبگری همچون بین و دار و دسته اوست.
نولان در این اثر تاکید میکند بازی با اذهان عمومی و وانمود به دروغ و طرفداری از جناه باطل نتیجه ای جز ویرانی و تباهی ندارد. پس به همین دلیل در این قسمت گاتهام و ساکنانش تاوان سنگینی پرداخت کرده و تا مرز نابودی از صفحه روزگار هم پیش میروند. البته که به رسم آثار پرخرج و بزرگ ابر قهرمانی در نهایت بتمن به عنوان ناجی گاتهام بر شر غلبه میکند اما پس از تماشای اثر در این فکر فرو خواهیم رفت که به راستی در جهان پیرامون دنیا را چه کسانی و چگونه اداره میکنند و ما به عنوان بخش انکار ناپذیری از جامعه چه واکنش و برخوردی نسبت به فعالیت آنها داریم.
بتمن در این قسمت نسبت به بروس وین حضور کمتری دارد. چرا که اساسا فیلم همانقدر که در مورد خیزش بتمن است در مورد بازسازی بروس وین نیز هست. بروس افسرده .پریشان حال و ضعیف به لحاظ جسمانی میبایست خود را بازیابی کند. در مقابل او بین به عنوان تبهکاری که کاملا آماده در طول نمایش فیلم ظاهر میشود(هم جسمانی وهم اعتقادی) قرار دارد که خود به نوعی دشوارترین چالش شوالیه تاریکی محسوب میشود. بروس وین در این قسمت همچون دوران کودکی سقوط میکند. اما تفاوت در آنجاست که اگر در آن مقطع پدر نقش حامی را ایفا میکرد و او را از چاه عمیق نجات میداد اینبار بروس تک و تنها و بدون ترس از پیشامد هولناکی بنام مرگ میبایست برای رهایی بکوشد. خیزش شوالیه تاریکی در مورد آخرین و دشوارترین بخش مبارزه بروس وین است. مبارزه با ترس از مرگ و نیستی.
بین به عنوان قطب منفی داستان نیز به لحاظ وحشی گری و ترسناکی دست کمی از جوکر شوالیه تاریکی ندارد. بین به عنوان حامی قشر فرودست جامعه خود رامعرفی میکند اما از همان ابتدا مشخص میشود هدفی جز دادن امید واهی نداشته و در نهایت برای رسیدن به نیت راس الغول و لیگ سایه ها درتلاش است. بین قاطع و محکم رفتار میکند و با صلابت سخن میگوید اما همان هیولا نابودگری است که برای اجرای مصیبت و ناکامی برسر مردم بیگناه آوار گشته است.
بین به اعتقاد خویش یک شیطان است. شیطانی که حضور و نفوذش برای شهری فاسد و تهی از امیدی همچون گاتهام لازم و حیاتی است.
در قسمت کارگردانی نولان سعی داشته آشوب و هرج و مرج را پر تنش و هیجان انگیز نمایش دهد. کاری که گاها در آن نتیجه گرفته و گاها نیز ضعیف و سرسری عمل نموده است. آشکارا فیلم در بخش اکشن اشتباه فاحشی ندارد. همچون سکانس تماشایی سرقت از هواپیما (اجرای جذاب تیم بدلکاری . نماهای باز هوایی که سرنگونی هواپیما را تصویر سازی میکنند و در آخر نمای درخشانی که در آن دوربین عمود بر بین و دکتر پاول رهایی آنان در آسمان را شکار میکند.) یا در نخستین سکانس رویارویی بتمن و بین در فاضلاب که اینبار بر خلاف دوقسمت قبل مبارزه تن به تن پرداخت شده ای را شاهدیم.(دوربین در فاصله مناسبی از محل درگیری قرار میگیرد. تدوین اجازه میدهد ضربات دو طرف را با جزییات شاهد باشیم . موسیقی قطع میشود تا تنها صدای حاضر در لوکیشن را شنوا باشیم و در نهایت با شکسته شدن کمر بتمن حس ملتهب این سکانس به اوج میرسد.)
علاوه بر این دومورد سکانس اکشن پایانی نیز پراسترس و دیدنی از کار در آمده . دوربین نولان به همراه سفینه ویرانگر بتمن میان ساختمانها جولان میدهد و قدرت انفجاری بالای این سفینه نیز در این نماها به خوبی برای مخاطب تفهیم میشوند. دوربین علاوه بر حضور هوایی خود در نماهای مربوط به تعقیب و گریزهای زمینی نیز به سرعت پشت یا کنار سوژه مورد نظر در حرکت است تا همواره از دوزاویه بتوان حوادث را تعقیب کرد. آشکارا تعقیب بتمولیلها بوسیله سلینا کایل از مواردی هستند که در آنها جایگاه هردو طرف در سکانس اکشن کاملا مشخص است و مخاطب به خوبی تشخیص میدهد اتفاقات چگونه در جریان هستند.
در بخش بازیگری تام هاردی به راستی جذاب و درخشان است. درحالیکه در تمام نماها (به غیر از تک سکانس خاطره زندان) همواره ماسک سنگین و مهیبی برصورت دارد موفق میشود با صدا سازی و بازی با چشمان خویش از بین یک شرور ماندگار خلق کند. به عنوان مثال در بخش پایانی و یادآوری خاطرات توسط میراندا تیت او موفق میشود با نگاه غمگین و سکوت معنا دارش در برابر سلاح ویرانگر عشق تمام حس وحال مخاطب را برانگیزد. تام هاردی در مواقعی
نیز که در موضع قدرت قرار میگیرد موفق میشود ابهت خود را به رخ کشیده و ترس را به جان طرف مقابل بیندازد. آشکارا سکانس نبرد با بتمن در فاضلاب و دو سکانس سخنرانی او میان جمعیت از این موارد هستند. ترکیب صداسازی و کمک گیری از حالات چشم به کمک او آمده اند تا تام هاردی سربلند از ایفا چنین نقشی برآید.
خیزش شوالیه تاریکی اثر بی نقصی نیست. چراکه در بخش میانی داستان و زمانی که شهر دچار آشوب میشود نولان نمیتواند حس ترس و ناامنی و هرج و مرج را کامل انتقال دهد. نولان احتمالا به دلیل کمبود وقت و پر حادثه بودن فیلمنامه از این بخش به راحتی عبور میکند و تبعات حضور اوباش و جنایتکاران در گاتهام را درک نمیکنیم. همچنین داستان برپایی دادگاه متهمان و اجرای عدالت برای آنان نیز ضعیف و بی حوصله پرداخت میشود.
شلوغی فیلمنامه و سرعت بالای روایت در این اثر نیز همچون شوالیه تاریکی به نتیجه کلی ضربه وارد کرده و این فیلم را هم از چهار ستاره بودن دور میکند.
خیزش شوالیه تاریکی پایانی جذاب و پرتنش برای سه گانه ای است که بدون شک تاثیر بالایی در علاقه مند کردن مخاطبان و منتقدین به آثار ابرقهرمانی ایفا نمود. سه گانه ای که با تمام مشکلات کوچک و بزرگش همچنان قابل تماشا و قابل بحث کردن است. خیزش شوالیه تاریکی این پازل را تکمیل میکند .
امتیاز :8.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
خیزش شوالیه تاریکی اثر بی نقصی نیست. چراکه در بخش میانی داستان و زمانی که شهر دچار آشوب میشود نولان نمیتواند حس ترس و ناامنی و هرج و مرج را کامل انتقال دهد. نولان احتمالا به دلیل کمبود وقت و پر حادثه بودن فیلمنامه از این بخش به راحتی عبور میکند و تبعات حضور اوباش و جنایتکاران در گاتهام را درک نمیکنیم. همچنین داستان برپایی دادگاه متهمان و اجرای عدالت برای آنان نیز ضعیف و بی حوصله پرداخت میشود.
شلوغی فیلمنامه و سرعت بالای روایت در این اثر نیز همچون شوالیه تاریکی به نتیجه کلی ضربه وارد کرده و این فیلم را هم از چهار ستاره بودن دور میکند.
خیزش شوالیه تاریکی پایانی جذاب و پرتنش برای سه گانه ای است که بدون شک تاثیر بالایی در علاقه مند کردن مخاطبان و منتقدین به آثار ابرقهرمانی ایفا نمود. سه گانه ای که با تمام مشکلات کوچک و بزرگش همچنان قابل تماشا و قابل بحث کردن است. خیزش شوالیه تاریکی این پازل را تکمیل میکند .
امتیاز :8.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
mortal engines 2018
کارگردان : کریستین ریورز
نویسندگان : پیتر جکسون ، فیلیپا بوینس ، فرن والش
بازیگران : هوگو ویوینگ ، هرا هیلمار ، استیون لانگ و ...
ژانر : ماجراجویی ، پسارستاخیز
مقدمه : انسان های پس از آخرالزمانی که به دست خودشان توسط سلاحی مرگبار رقم خورده (مثل داستان های مشابه) در شهر هایی متحرک زندگی می کنند در شرایطی فشرده و سخت و ....
اوایل که فیلم اکران شد نمرات و فروش ضعیف اون خیلی عجیب به نظر می رسید ولی وقتی فیلم رو دیدم دیگه عجیب نبود.
این فیلم مثل فیلم های مشابه جلوه های ویژه و فضا سازی خوبی داشت و حتی در فضا سازی و دکوپاژ و ... انقدر خوب عمل شده بود که شبیه چیز های واقعی بود تا جلوه های ویژه و در کنار تصویر برداری خوب در ترسیم جهان داستان به خوبی عمل کرده و تنها قسمت مثبت فیلم هم همینه ترسیم جهان فیلم.
اساسا مهم ترین ویژگی فیلم سرگرمیست ، لازم نبود حتما این فیلم پر از لحظات هیجان انگیز باشد و یا فلسفه ای سنگین که مفاهیم عمیق را منتقل کند همین که سرگرم کننده هم می بود کافی بود ولی نبود.
یکی از مهم ترین ضعیف های فیلم ایجاد نکردن تعلیق و شخصیت سازی مناسب بود ، اصلا از اول تا آخر فیلم اتفاق هایی که برای شخصیت ها می افتاد ارزش برای بیننده ایجاد نمی کند و یا استرس و هیجانی منتقل نمی کند ، شخصیت منفی فیلم تا قهرمان آن کلیشه ای و حوصله سر بر بودند . علاوه بر ضعف کارگردانی و داستان ، بازی نسبتا ضعیف بازیگران هم تاثیر منفی بر شخصیت سازی می گذاشت.
از شخصیت سازی های کلیشه و تکراری فیلم که بگذریم می رسیم به داستان فیلم ، داستانی که در اوایل فیلم جهانی متفاوت و جالب به نمایش می گذاشت سپس شبیه جهان فیلم مکس دیوانه می شود (البته با خشونت کمتر) و سپس داستان فیلم به صورت قابل پیش بینی به جلو رفته و تمام می شود .
شیمی بین شخصیت ها هم خوب شکل نگرفته بود و میزانسن فیلم هم با وجود خوب بودن به دلیل ضعف داستانی تاثیر مثبتی را نتوانست ایجاد کند.
از فیلم های بود که واقعا ظرفیتش به هدر رفت و واقعا بهتر می تونست ساخته بشه
mortal engines , triple frontier , equalizer 2
این سه تا فیلم چند وقت اخیر واقعا می تونستن بهتر ساخته بشن ظرفیتش رو داشتن ماندگار بشن ولی حیف
سخن آخر : اگه بگم ارزش یک بار دیدن رو داره دروغ گفتم ولی می تونید با دیدن فیلم و جهان اون داستانی بهتر رو تو ذهن خودتون بسازین و از اون لذت ببرید تا فیلم
افتخارات : افتخار که نیافریده ولی افتضاح زیاد داشت از نمرات منفی منتقدین و مخاطبین تا فروش ضعیف فیلم در گیشه و ضرر بالا به کمپانی سازنده و همچنین لغو ساخت قسمت دوم
نمره : ۵ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
mortal engines 2018
کارگردان : کریستین ریورز
نویسندگان : پیتر جکسون ، فیلیپا بوینس ، فرن والش
بازیگران : هوگو ویوینگ ، هرا هیلمار ، استیون لانگ و ...
ژانر : ماجراجویی ، پسارستاخیز
مقدمه : انسان های پس از آخرالزمانی که به دست خودشان توسط سلاحی مرگبار رقم خورده (مثل داستان های مشابه) در شهر هایی متحرک زندگی می کنند در شرایطی فشرده و سخت و ....
اوایل که فیلم اکران شد نمرات و فروش ضعیف اون خیلی عجیب به نظر می رسید ولی وقتی فیلم رو دیدم دیگه عجیب نبود.
این فیلم مثل فیلم های مشابه جلوه های ویژه و فضا سازی خوبی داشت و حتی در فضا سازی و دکوپاژ و ... انقدر خوب عمل شده بود که شبیه چیز های واقعی بود تا جلوه های ویژه و در کنار تصویر برداری خوب در ترسیم جهان داستان به خوبی عمل کرده و تنها قسمت مثبت فیلم هم همینه ترسیم جهان فیلم.
اساسا مهم ترین ویژگی فیلم سرگرمیست ، لازم نبود حتما این فیلم پر از لحظات هیجان انگیز باشد و یا فلسفه ای سنگین که مفاهیم عمیق را منتقل کند همین که سرگرم کننده هم می بود کافی بود ولی نبود.
یکی از مهم ترین ضعیف های فیلم ایجاد نکردن تعلیق و شخصیت سازی مناسب بود ، اصلا از اول تا آخر فیلم اتفاق هایی که برای شخصیت ها می افتاد ارزش برای بیننده ایجاد نمی کند و یا استرس و هیجانی منتقل نمی کند ، شخصیت منفی فیلم تا قهرمان آن کلیشه ای و حوصله سر بر بودند . علاوه بر ضعف کارگردانی و داستان ، بازی نسبتا ضعیف بازیگران هم تاثیر منفی بر شخصیت سازی می گذاشت.
از شخصیت سازی های کلیشه و تکراری فیلم که بگذریم می رسیم به داستان فیلم ، داستانی که در اوایل فیلم جهانی متفاوت و جالب به نمایش می گذاشت سپس شبیه جهان فیلم مکس دیوانه می شود (البته با خشونت کمتر) و سپس داستان فیلم به صورت قابل پیش بینی به جلو رفته و تمام می شود .
شیمی بین شخصیت ها هم خوب شکل نگرفته بود و میزانسن فیلم هم با وجود خوب بودن به دلیل ضعف داستانی تاثیر مثبتی را نتوانست ایجاد کند.
از فیلم های بود که واقعا ظرفیتش به هدر رفت و واقعا بهتر می تونست ساخته بشه
mortal engines , triple frontier , equalizer 2
این سه تا فیلم چند وقت اخیر واقعا می تونستن بهتر ساخته بشن ظرفیتش رو داشتن ماندگار بشن ولی حیف
سخن آخر : اگه بگم ارزش یک بار دیدن رو داره دروغ گفتم ولی می تونید با دیدن فیلم و جهان اون داستانی بهتر رو تو ذهن خودتون بسازین و از اون لذت ببرید تا فیلم
افتخارات : افتخار که نیافریده ولی افتضاح زیاد داشت از نمرات منفی منتقدین و مخاطبین تا فروش ضعیف فیلم در گیشه و ضرر بالا به کمپانی سازنده و همچنین لغو ساخت قسمت دوم
نمره : ۵ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
old boy 2003
کارگردان : پارک چان ووک
بازیگران : چویی مین سیک ، یو جی ته ، کانگ هیه جونگ و ...
نویسندگان : هوانگ جو یون ، ایم جونگ هیونگ ، پارک چان ووک
ژانر : روانشناسی ، اکشن ، معمایی
مقدمه : فیلم رفیق قدیمی دومین قسمت از سه گانه ی انتقام (که معروف ترین هم هست) داستان مردی رو روایت میکنه که ربوده شده و در زندانی خصوصی به مدت ۱۵ سال حبس شده و پس از رهایی به دنبال انتقام از اسیر کننده ی خود هستش و ...
به یاد داشته باش یک شن کوچیک و یک سنگ بزرگ هر دو در آب فرو می روند
مفهوم این جمله را نمی دانم شاید یک ضرب المثل کره ای باشد ، به نظر من معنی این جمله ای است که هر گناهی توانی دارد حتی گناه کوچک البته شاید به مفهوم مرگ هم اشاره داشته باشد این که سرانجام همه خواهند مرد.
دو صحنه ی این فیلم هیچوقت یادم نمیرود اولی صحنه آغازین فیلم و موسیقی آن (که این صحنه نشان از مهم ترین دلیل زندانی شدن دا اِ سو که که در آخر فیلم مشخص می شود) و دومی هم صحنه درگیری در راهرو که بدون کات کردن و در یک برداشت (که ۱۷ بار تکرار شد) یکی از ماندگار ترین صحنه ی اکشن و مبارزه در تاریخ سینما را رقم زد.
فضای استرس آور فیلم در ابتدا شروع به رشد کرده و هیجان و ترس رو به افزایش می گذارد و این ترس و اضطراب به بهترین شکل به واسطه ی فیلم برداری و موسیقی و همچنین تدوین عالی به بیننده منتقل می شود و تعلیق در کل طول فیلم ایجاد می شود
فیلم برداری فیلم و شات های مختلف بسته به موقعیت و همچنین تدوین عالی فیلم از نقاط قوت این شاهکار می باشند.
نقش آفرینی بازیگران عالی و خیره کننده بود به خصوص چویی مین سیک که یک متد اکتینگ عالی به نمایش گذاشت
در واقع انتقامی که در این شاهد هستیم پیچیده و چند طرفه هست و پیچیدگی فیلم های مثل بیل را بکش در برابر پیچیدگی این فیلم حرفی برای گفتن ندارد
old boy and memories of murder
این دو فیلم از بهترین فیلم های سینمای کره و حتی آسیا هستند که البته از لحاظ پایان بندی هم شبیه هم هستند دو فیلم که سینمای هالیوود در حسرت رسیدن به آن هاست حسرتی که با ساخت فیلم هایی مثل اولد بوی ۲۰۱۳ نمود پیدا می کند که فیلم خوبی هم از آب در نیومد.
انتقام ، اعمال قدرت و دخالت در زندگی شخصی افراد ، خب چینی ، شهوت و ... مسائلی که به تراژیک ترین شکل ممکن به آن ها پرداخته می شود ، پرداختی که به استادانه ترین شکل ممکن اعمال شده و در ذهن مخاطبان خواهد ماند و همین یعنی شاهکار ، ماندگاری در زمان ، این فیلم به لحاظ فرم و محتوا در جایگاهی قرار دارد که در هر دوره ای ارزشمند و بسیار آموزنده هست ، فضا سازی و دکوپاژ فیلم همراه با میزانسن تاریک و استرس زا فیلم در درک بهتر مخاطب از ذهنیت شخصیت و رنج و پریشانی او موثر هست .
تنها ضعیف فیلم زبان آن هست که در انتقال احساسات بین کلمات ضعیف عمل می کند .
محتوای فیلم و موضوعاتی که در ظاهر و باطن به آن ها پرداخت می شود بسیار پیچیده و زیاد هستند که از حوصله ی این متن خارج هست.
سخن آخر : یک فیلم هیجان انگیز ، پیچیده با پیچش های داستانی عالی و کارگردانی و تدوین و ... عالی ، یک شاهکار دیدنی و جذاب حتما ببینید
جوایز و افتخارات : برنده ی جایزه ی بزرگ جشنواره ی فیلم کن سال ۲۰۰۴ و جوایز و افتخارات دیگر بین المللی و آسیایی و ...
امتیاز : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
old boy 2003
کارگردان : پارک چان ووک
بازیگران : چویی مین سیک ، یو جی ته ، کانگ هیه جونگ و ...
نویسندگان : هوانگ جو یون ، ایم جونگ هیونگ ، پارک چان ووک
ژانر : روانشناسی ، اکشن ، معمایی
مقدمه : فیلم رفیق قدیمی دومین قسمت از سه گانه ی انتقام (که معروف ترین هم هست) داستان مردی رو روایت میکنه که ربوده شده و در زندانی خصوصی به مدت ۱۵ سال حبس شده و پس از رهایی به دنبال انتقام از اسیر کننده ی خود هستش و ...
به یاد داشته باش یک شن کوچیک و یک سنگ بزرگ هر دو در آب فرو می روند
مفهوم این جمله را نمی دانم شاید یک ضرب المثل کره ای باشد ، به نظر من معنی این جمله ای است که هر گناهی توانی دارد حتی گناه کوچک البته شاید به مفهوم مرگ هم اشاره داشته باشد این که سرانجام همه خواهند مرد.
دو صحنه ی این فیلم هیچوقت یادم نمیرود اولی صحنه آغازین فیلم و موسیقی آن (که این صحنه نشان از مهم ترین دلیل زندانی شدن دا اِ سو که که در آخر فیلم مشخص می شود) و دومی هم صحنه درگیری در راهرو که بدون کات کردن و در یک برداشت (که ۱۷ بار تکرار شد) یکی از ماندگار ترین صحنه ی اکشن و مبارزه در تاریخ سینما را رقم زد.
فضای استرس آور فیلم در ابتدا شروع به رشد کرده و هیجان و ترس رو به افزایش می گذارد و این ترس و اضطراب به بهترین شکل به واسطه ی فیلم برداری و موسیقی و همچنین تدوین عالی به بیننده منتقل می شود و تعلیق در کل طول فیلم ایجاد می شود
فیلم برداری فیلم و شات های مختلف بسته به موقعیت و همچنین تدوین عالی فیلم از نقاط قوت این شاهکار می باشند.
نقش آفرینی بازیگران عالی و خیره کننده بود به خصوص چویی مین سیک که یک متد اکتینگ عالی به نمایش گذاشت
در واقع انتقامی که در این شاهد هستیم پیچیده و چند طرفه هست و پیچیدگی فیلم های مثل بیل را بکش در برابر پیچیدگی این فیلم حرفی برای گفتن ندارد
old boy and memories of murder
این دو فیلم از بهترین فیلم های سینمای کره و حتی آسیا هستند که البته از لحاظ پایان بندی هم شبیه هم هستند دو فیلم که سینمای هالیوود در حسرت رسیدن به آن هاست حسرتی که با ساخت فیلم هایی مثل اولد بوی ۲۰۱۳ نمود پیدا می کند که فیلم خوبی هم از آب در نیومد.
انتقام ، اعمال قدرت و دخالت در زندگی شخصی افراد ، خب چینی ، شهوت و ... مسائلی که به تراژیک ترین شکل ممکن به آن ها پرداخته می شود ، پرداختی که به استادانه ترین شکل ممکن اعمال شده و در ذهن مخاطبان خواهد ماند و همین یعنی شاهکار ، ماندگاری در زمان ، این فیلم به لحاظ فرم و محتوا در جایگاهی قرار دارد که در هر دوره ای ارزشمند و بسیار آموزنده هست ، فضا سازی و دکوپاژ فیلم همراه با میزانسن تاریک و استرس زا فیلم در درک بهتر مخاطب از ذهنیت شخصیت و رنج و پریشانی او موثر هست .
تنها ضعیف فیلم زبان آن هست که در انتقال احساسات بین کلمات ضعیف عمل می کند .
محتوای فیلم و موضوعاتی که در ظاهر و باطن به آن ها پرداخت می شود بسیار پیچیده و زیاد هستند که از حوصله ی این متن خارج هست.
سخن آخر : یک فیلم هیجان انگیز ، پیچیده با پیچش های داستانی عالی و کارگردانی و تدوین و ... عالی ، یک شاهکار دیدنی و جذاب حتما ببینید
جوایز و افتخارات : برنده ی جایزه ی بزرگ جشنواره ی فیلم کن سال ۲۰۰۴ و جوایز و افتخارات دیگر بین المللی و آسیایی و ...
امتیاز : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
altered carbon 2018 (season 1)
سازنده : لاتا کالو گریدز
بر پایه ی کربن تغیر یافته اثر ریچارد مورگان
بازیگران : جوئل کیانمن ، جیمز پورفوی ، مارتا هیگاردا و ...
ژانر : علمی تخیلی ، درام ، اکشن
مقدمه : در سال ۲۳۸۴ ، مزدوری به نام تاکاشی کووچ استخدام می شود تا قاتل مرد ثروتمندی به نام بنکرافت را پیدا کند. پیشرفت تکنولوژی باعث شده که انسان ها جاودانه بمانند و در زمان مورد نیاز بدن خود را تعویض کنند (البته اگر پولش را داشته باشند) و ...
در نگاه اول شاید سریال شبیه فیلم های بلید رانر باشد ولی این سریال خود برگرفته از یک رمان قوی به نام کربن تغیر یافته هست پس اقتباس از یک رمان هست و جدا ، کپی کاری یا اقتباس از بلید رانر در کار نیست . همچنین این که خیلی از مخاطبان این اثر را با بلید رانر مقایسه کردن و از هر لحاظ اثری ضعیف تر خطاب کردن درست نیست چون اولا مقایسه ی فیلم و سریال اشتباه هست و همچنین آلترتد کربن اثر چندان ضعیفی هم نیست.
سریال در بخش جلوه های ویژه ، اکشن ، هیجان و ... عالی عمل کرده و همچنین داستانی نسبتا پیچیده و جذاب همراه با نقش آفرینی ها و شخصیت سازی های نسبتا خوب اثری قابل قبول ارائه می دهد.
نور پردازی و رنگ سریال غالبا تیره و سرخ که فضای خشن و پر از ظلم را نشان می دهد.
روایت داستان این سریال و ویژگی های اکشن آن بیشتر از این که شبیه بلید رانر یا دیگر سریال های پیچیده و قوی باشد بیشتر شبیه فیلم شاهکار
mad max fury road 2015
هست روایت و اکشنی جنون آمیز و آشفته و در هم ریخته و عالی همان چیزی که از اکشن نیاز دارید.
عمده ضعف فنی فیلم در بخش فیلم نامه هست ، تا نیمه ی اول سریال شاهد فیلم نامه ای خوب و پیچیده با پرداخت درست به اتفاقات و شخصیت ها هستیم اما در ادامه دلایل اتفاقات به طرز مسخره و کلیشه ای به شخصیت اصلی ربط پیدا می کند و همچنین داستان های فرعی سریال هم تا حدودی حوصله سر بر می شوند و از همه بدتر از اواسط تا انتهای داستان علاقه و همزاد پنداری که به شخصیت داشتیم رنگ می بازد و سرنوشت او و دیگر شخصیت ها برای بیننده مهم نمی شود.
سریال در بخش های زیادی شبیه دیگر فیلم های علمی تخیلی مثل بیلد رانر و ... هست که همزمان هم ضعف سریال بود و هم ویژگی مثبت آن
ویژگی مثبت از این لحاظ که در اکشن و جلوه های ویژه و فضا سازی عالی بود ولی باعث تکراری شدن به خصوص در بخش داستان و فیلم نامه هست.
البته تفاوت هایی هم دارد با داستان های مشابه ، پایان خوب (یعنی پایان غمگین و تاریک نبود) و دیگری این که ترسیم آینده ، در داستان های مشابه ترسیم آینده این گونه هست : زمین نابود شده و بشریت رو به انقراض هست و اگر هم موجودات فضایی در کار باشند انسان ها را شکست داده اند ولی در این سریال برعکس بود ، این انسان ها بودند که فضایی ها را شکست داده اند و همچنین نه تنها در خطر انقراض نیستند بلکه جاودانه شده اند.
از دیگر ایراد هایی که به سریال گرفته اند خشونت بالا و دید ابزاری به انسان ها (به خصوص زنان) که واقعا هم همین طور بود اما نه به عنوان ایراد بلکه یک ویژگی مهم و واقع گرایانه ، در واقع برای ترسیم و نشان دادن جهان و فضایی خشن و ظالم باید خشونت و ظلم را نشان داد که این سریال واقع عالی عمل کرد. در بالا به مقایسه ی سریال آلترتد کربن و فیلم بلید رانر اشاره شد و طبق گفته ی اکثرا مخاطبان و منتقدان بلید رانر را قوی تر می دانستند اما من مخالفم به چند دلیل : تنها برتر کامل بلید رانر نسبت به این سریال شخصیت پردازی و داستان بهتر بود ولی در خلق جهان و نشان دادن ویژگی های آن ، اکشن و پایان بندی و چند مورد دیگر آلترد کربن بهتر عمل کرد ، مخصوصا پایان سریال که فصل را طوری به اتمام رساندن که اگر فصل دومی هم در کار نباشد داستان ناقص نمی ماند.
یکی دیگر از دلایل واکنش های منفی به سریال شاهکار نبودن این سریال هست ، با توجه به جلوه های ویژه و هزینه ی بالای ساخت سریال مخاطبان این اثر انتظار شاهکار های مثل
breaking bad , game of thrones
را در غالب این سریال از شبکه نتفلیکس داشتند ، البته این به معنای ضعیف بودن سریال نیست یا این که مشکل از نتفلیکس باشد ، مشکل از مخاطبان هست که از نتفلیکس انتظار دارند در حد شبکه ای مثل hbo
ظاهر شود ، در واقع نتفلیکس در حد نیست که سریال شاهکار و ایجاد کننده ی یک تغیر مهم مثبت در تلوزیون مانند
سریال هایی مثل
breaking , sopranos , wire, game of thrones
بسازد که کیفیت سریال سازی در تلوزیون رو به مراتب بالاتری ارتقا دادند و انتظار مخاطبان از نتفلیکس هم همین هست ولی انتظار به جایی نیست.
سخن آخر : با یک اثر قوی ، سرگرم کننده و جالب طرف هستیم که حتما ارزش دیدن دارد ولی ظرفیت سریال به دلیل ضعف در فیلم نامه و شخصیت پردازی به هدر رفته و می توانست به شاهکاری انقلابی تبدیل شود که نشد
نمره : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
altered carbon 2018 (season 1)
سازنده : لاتا کالو گریدز
بر پایه ی کربن تغیر یافته اثر ریچارد مورگان
بازیگران : جوئل کیانمن ، جیمز پورفوی ، مارتا هیگاردا و ...
ژانر : علمی تخیلی ، درام ، اکشن
مقدمه : در سال ۲۳۸۴ ، مزدوری به نام تاکاشی کووچ استخدام می شود تا قاتل مرد ثروتمندی به نام بنکرافت را پیدا کند. پیشرفت تکنولوژی باعث شده که انسان ها جاودانه بمانند و در زمان مورد نیاز بدن خود را تعویض کنند (البته اگر پولش را داشته باشند) و ...
در نگاه اول شاید سریال شبیه فیلم های بلید رانر باشد ولی این سریال خود برگرفته از یک رمان قوی به نام کربن تغیر یافته هست پس اقتباس از یک رمان هست و جدا ، کپی کاری یا اقتباس از بلید رانر در کار نیست . همچنین این که خیلی از مخاطبان این اثر را با بلید رانر مقایسه کردن و از هر لحاظ اثری ضعیف تر خطاب کردن درست نیست چون اولا مقایسه ی فیلم و سریال اشتباه هست و همچنین آلترتد کربن اثر چندان ضعیفی هم نیست.
سریال در بخش جلوه های ویژه ، اکشن ، هیجان و ... عالی عمل کرده و همچنین داستانی نسبتا پیچیده و جذاب همراه با نقش آفرینی ها و شخصیت سازی های نسبتا خوب اثری قابل قبول ارائه می دهد.
نور پردازی و رنگ سریال غالبا تیره و سرخ که فضای خشن و پر از ظلم را نشان می دهد.
روایت داستان این سریال و ویژگی های اکشن آن بیشتر از این که شبیه بلید رانر یا دیگر سریال های پیچیده و قوی باشد بیشتر شبیه فیلم شاهکار
mad max fury road 2015
هست روایت و اکشنی جنون آمیز و آشفته و در هم ریخته و عالی همان چیزی که از اکشن نیاز دارید.
عمده ضعف فنی فیلم در بخش فیلم نامه هست ، تا نیمه ی اول سریال شاهد فیلم نامه ای خوب و پیچیده با پرداخت درست به اتفاقات و شخصیت ها هستیم اما در ادامه دلایل اتفاقات به طرز مسخره و کلیشه ای به شخصیت اصلی ربط پیدا می کند و همچنین داستان های فرعی سریال هم تا حدودی حوصله سر بر می شوند و از همه بدتر از اواسط تا انتهای داستان علاقه و همزاد پنداری که به شخصیت داشتیم رنگ می بازد و سرنوشت او و دیگر شخصیت ها برای بیننده مهم نمی شود.
سریال در بخش های زیادی شبیه دیگر فیلم های علمی تخیلی مثل بیلد رانر و ... هست که همزمان هم ضعف سریال بود و هم ویژگی مثبت آن
ویژگی مثبت از این لحاظ که در اکشن و جلوه های ویژه و فضا سازی عالی بود ولی باعث تکراری شدن به خصوص در بخش داستان و فیلم نامه هست.
البته تفاوت هایی هم دارد با داستان های مشابه ، پایان خوب (یعنی پایان غمگین و تاریک نبود) و دیگری این که ترسیم آینده ، در داستان های مشابه ترسیم آینده این گونه هست : زمین نابود شده و بشریت رو به انقراض هست و اگر هم موجودات فضایی در کار باشند انسان ها را شکست داده اند ولی در این سریال برعکس بود ، این انسان ها بودند که فضایی ها را شکست داده اند و همچنین نه تنها در خطر انقراض نیستند بلکه جاودانه شده اند.
از دیگر ایراد هایی که به سریال گرفته اند خشونت بالا و دید ابزاری به انسان ها (به خصوص زنان) که واقعا هم همین طور بود اما نه به عنوان ایراد بلکه یک ویژگی مهم و واقع گرایانه ، در واقع برای ترسیم و نشان دادن جهان و فضایی خشن و ظالم باید خشونت و ظلم را نشان داد که این سریال واقع عالی عمل کرد. در بالا به مقایسه ی سریال آلترتد کربن و فیلم بلید رانر اشاره شد و طبق گفته ی اکثرا مخاطبان و منتقدان بلید رانر را قوی تر می دانستند اما من مخالفم به چند دلیل : تنها برتر کامل بلید رانر نسبت به این سریال شخصیت پردازی و داستان بهتر بود ولی در خلق جهان و نشان دادن ویژگی های آن ، اکشن و پایان بندی و چند مورد دیگر آلترد کربن بهتر عمل کرد ، مخصوصا پایان سریال که فصل را طوری به اتمام رساندن که اگر فصل دومی هم در کار نباشد داستان ناقص نمی ماند.
یکی دیگر از دلایل واکنش های منفی به سریال شاهکار نبودن این سریال هست ، با توجه به جلوه های ویژه و هزینه ی بالای ساخت سریال مخاطبان این اثر انتظار شاهکار های مثل
breaking bad , game of thrones
را در غالب این سریال از شبکه نتفلیکس داشتند ، البته این به معنای ضعیف بودن سریال نیست یا این که مشکل از نتفلیکس باشد ، مشکل از مخاطبان هست که از نتفلیکس انتظار دارند در حد شبکه ای مثل hbo
ظاهر شود ، در واقع نتفلیکس در حد نیست که سریال شاهکار و ایجاد کننده ی یک تغیر مهم مثبت در تلوزیون مانند
سریال هایی مثل
breaking , sopranos , wire, game of thrones
بسازد که کیفیت سریال سازی در تلوزیون رو به مراتب بالاتری ارتقا دادند و انتظار مخاطبان از نتفلیکس هم همین هست ولی انتظار به جایی نیست.
سخن آخر : با یک اثر قوی ، سرگرم کننده و جالب طرف هستیم که حتما ارزش دیدن دارد ولی ظرفیت سریال به دلیل ضعف در فیلم نامه و شخصیت پردازی به هدر رفته و می توانست به شاهکاری انقلابی تبدیل شود که نشد
نمره : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial