جیمز فرانکو و سارا گدون بازیگران اصلی سریال
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
#اسپویل
به نام خدا
نگاهی به سه گانه ی نولان (batman begins 2005 , dark knight 2008 , dark knight rises 2012)
(dark knight trilogy)
کارگردان : کریستوفر نولان
بازیگران : کریستین بیل در نقش بروس وین ( batman) , لیام نیلسون در نقش راس الغول ، هیث لیجر (فقید) در نقش جوکر ، تام هاردی در نقش بین ، گری اولدمن در نقش گروهبان گوردن ، مایکل کین در نقش آلفرد ، آن هاتوی در نقش catwomam ، آرون اکهارت در نقش هاروی دنت ، مورگان فری من در نقش لوشیوس فاکس ، مگی جیلنهال در نقش ریچل داوس و ...
نویسنده : دیوید گویر ، کریستوفر نولان
با دلیل نولان برای ساخت فیلم بتمن آغاز می کنم : از همان ابتدا قصد داشتم ساخت فیلمی با محوریت ابر قهرمان را بر عهده بگیرم و داستان او را به سبک واقع گرایانه و نه خیلی تخیلی به پیش ببرم که بعد از انتشار این خبر (ساخت فیلم جدید بتمن توسط کمپانی برادران وارنر ) تصمیم گرفتم ایده ی خودم رو روی شخصیت بتمن پیاده کنم.
بدون شک از لحاظ فنی (فیلم برداری ، داستان ، کارگردانی ، جلوه های ویژه ، دیالوگ ها ، بازی بازیگران ، تدوین ، نویسندگی ، صدا برداری و .... ) عالی بود (اما بی نقص هم نبود)
از لحاظ نزدیک بودن به کتاب های کمیک از اسم شخصیت ها استفاده شده بود و البته تا حدودی هم به شخصیت ها نزدیک بود و میشه گفت این سه گانه از کمیک ها الهام گرفته شده بود .
در نظر منتقدین هر سه فیلم (مخصوصا dark knight و dark knight rises) تحسین شدند و فروش این سه گانه در گیشه هم بسیار موفقیت آمیز بود.
بازی بازیگران عالی بود . من همه ی فیلم های بتمن را دیده ام و بازیگری بهتر از بیل برای بتمن ندیده ام . چهره ی بین تاریکی و روشنایی را باهم داشت (مثل خود شخصیت بتمن) و صدای خش دار بیل که اوباهت خاصی به بتمن داده بود. بازی بی نظیر و تکرار نشدنی هیث لیجر هم که نیازی به تعریف ندارد ، همه شما میدانید و اولین (و فکر کنم تنها) جایزه ی بهترین بازیگر مرد اسکار (البته مکمل) را برای یک فیلم کمیک به ارمغان آورد.
بازی تام هاردی هم بسیار عالی بود، اوباهت و ترس رو باهم القا می کرد ، سایر بازیگران هم که بسیار عالی نقش های خود را اجرا کردند.
جلوه های ویژه فیلم عالی بود و کریستوفر نولان طبق عادت خود سعی کرده بود کمتر از جلوه های ویژه استفاده کند (برای مثال پرواز وسیله ی پرنده ی بتمن در قسمت سوم روی خیابان های شهر به وسیله ی کابل هایی بود که وسیله ی ساخته شده را به حرکت در می آوردند)
طراحی لباس هم بسیار مناسب و نشان دهنده ی ویژگی شخصیت ها بود. برای مثال پالتوی شخصیت بین در قسمت سوم که از لباس زمستانی ارتش سوئد استفاده شده و با ترکیب با دیگر قسمت های لباس دیکتاتوری و جنگجو بودن او را نشان می داد
فیلم برداری سه گانه ، فیلم برداری در سینمای اکشن را وارد مرحله ی جدید و بالاتری کرد.
فیلم نامه هم بسیار منسجم و کامل و به بهترین شکل دنیای کمیک را وارد سینمای واقع گرایانه و بزرگسال می کند
بتمن آغاز می کند : شروع کار بتمن با سایر ابر قهرمان ها فرق می کند ، بتمن قدرت فانتزی ندارد و یا دست های روباتی بلکه هدف والا دارد و عزمی راسخ ، پشتکار و آموزش مناسب ، توانایی های وی ناشی از اتفاقات عجیب یا تکنولوژی آینده (مانند آریرون من) نیست ، به همین دلیل هست که بسیار جذاب هست هر فردی می تواند بتمن باشد، او یک سنبل است ، او یک انسان هست بدون قدرت های خارق العاده،
شروع کار بتمن تلاش او برای نجات شهر گاتهام از نابودی و فساد هست که در آخر فیلم موفق میشود با شکست راس الغول (که استاد بروس وین بود) شهر را از نابود نجات دهد و تقریبا موفقیتی کامل را بدست می آورد.
شوالیه ی تاریکی : بتمن با دشمنی سر سخت ، به ظاهر بدون نقشه (اما با نقشه هایی بسیار حرفه ای)، دیوانه و به ظاهر بدون هدف رو به رو شده ، جوکر با بازی به یاد ماندنی هیث لیجر ، بتمن برای اشخاصی مانند هاروی دنت انگیزه ی مبارزه با جانایات و جنایت کاران را ایجاد کرده اما جوکر می تواند به بعضی از اهدافش برسد و تا حدودی پیروز بشود ، هاروی دنت درست کار را تبدیل به هیولا می کند و تقریبا نام نیک او را از بین می برد ( اما با فدا کاری بتمن و نابودی چهره ی قهرمانانه ی او) جوکر موفق نمی شود ، اما به هدف دیگر خود یعنی از بین بردن چهره ی بتمن می رسد . در این فیلم بتمن واقعیت قهرمان بودن که همان فدا کاری هست را نشان می دهد و این فیلم (از نظر من) تبدیل به بهترین فیلم ابر قهرمانی می شود (بهترین فیلم کمیک نه بهترین فیلم کمیک از نظر من فیلم spider man 2 هستش) ، جوکر قصد نابودی شهر و مردمش را به طریق ایجاد دیوانگی و وحشت داشت که البته با فدا کاری های بتمن و انسانیت مردمی درست کار و حتی زندانیان خطرناک و قاتل موفق به رسیدن به این هدف خود هم نشد.
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
نگاهی به سه گانه ی نولان (batman begins 2005 , dark knight 2008 , dark knight rises 2012)
(dark knight trilogy)
کارگردان : کریستوفر نولان
بازیگران : کریستین بیل در نقش بروس وین ( batman) , لیام نیلسون در نقش راس الغول ، هیث لیجر (فقید) در نقش جوکر ، تام هاردی در نقش بین ، گری اولدمن در نقش گروهبان گوردن ، مایکل کین در نقش آلفرد ، آن هاتوی در نقش catwomam ، آرون اکهارت در نقش هاروی دنت ، مورگان فری من در نقش لوشیوس فاکس ، مگی جیلنهال در نقش ریچل داوس و ...
نویسنده : دیوید گویر ، کریستوفر نولان
با دلیل نولان برای ساخت فیلم بتمن آغاز می کنم : از همان ابتدا قصد داشتم ساخت فیلمی با محوریت ابر قهرمان را بر عهده بگیرم و داستان او را به سبک واقع گرایانه و نه خیلی تخیلی به پیش ببرم که بعد از انتشار این خبر (ساخت فیلم جدید بتمن توسط کمپانی برادران وارنر ) تصمیم گرفتم ایده ی خودم رو روی شخصیت بتمن پیاده کنم.
بدون شک از لحاظ فنی (فیلم برداری ، داستان ، کارگردانی ، جلوه های ویژه ، دیالوگ ها ، بازی بازیگران ، تدوین ، نویسندگی ، صدا برداری و .... ) عالی بود (اما بی نقص هم نبود)
از لحاظ نزدیک بودن به کتاب های کمیک از اسم شخصیت ها استفاده شده بود و البته تا حدودی هم به شخصیت ها نزدیک بود و میشه گفت این سه گانه از کمیک ها الهام گرفته شده بود .
در نظر منتقدین هر سه فیلم (مخصوصا dark knight و dark knight rises) تحسین شدند و فروش این سه گانه در گیشه هم بسیار موفقیت آمیز بود.
بازی بازیگران عالی بود . من همه ی فیلم های بتمن را دیده ام و بازیگری بهتر از بیل برای بتمن ندیده ام . چهره ی بین تاریکی و روشنایی را باهم داشت (مثل خود شخصیت بتمن) و صدای خش دار بیل که اوباهت خاصی به بتمن داده بود. بازی بی نظیر و تکرار نشدنی هیث لیجر هم که نیازی به تعریف ندارد ، همه شما میدانید و اولین (و فکر کنم تنها) جایزه ی بهترین بازیگر مرد اسکار (البته مکمل) را برای یک فیلم کمیک به ارمغان آورد.
بازی تام هاردی هم بسیار عالی بود، اوباهت و ترس رو باهم القا می کرد ، سایر بازیگران هم که بسیار عالی نقش های خود را اجرا کردند.
جلوه های ویژه فیلم عالی بود و کریستوفر نولان طبق عادت خود سعی کرده بود کمتر از جلوه های ویژه استفاده کند (برای مثال پرواز وسیله ی پرنده ی بتمن در قسمت سوم روی خیابان های شهر به وسیله ی کابل هایی بود که وسیله ی ساخته شده را به حرکت در می آوردند)
طراحی لباس هم بسیار مناسب و نشان دهنده ی ویژگی شخصیت ها بود. برای مثال پالتوی شخصیت بین در قسمت سوم که از لباس زمستانی ارتش سوئد استفاده شده و با ترکیب با دیگر قسمت های لباس دیکتاتوری و جنگجو بودن او را نشان می داد
فیلم برداری سه گانه ، فیلم برداری در سینمای اکشن را وارد مرحله ی جدید و بالاتری کرد.
فیلم نامه هم بسیار منسجم و کامل و به بهترین شکل دنیای کمیک را وارد سینمای واقع گرایانه و بزرگسال می کند
بتمن آغاز می کند : شروع کار بتمن با سایر ابر قهرمان ها فرق می کند ، بتمن قدرت فانتزی ندارد و یا دست های روباتی بلکه هدف والا دارد و عزمی راسخ ، پشتکار و آموزش مناسب ، توانایی های وی ناشی از اتفاقات عجیب یا تکنولوژی آینده (مانند آریرون من) نیست ، به همین دلیل هست که بسیار جذاب هست هر فردی می تواند بتمن باشد، او یک سنبل است ، او یک انسان هست بدون قدرت های خارق العاده،
شروع کار بتمن تلاش او برای نجات شهر گاتهام از نابودی و فساد هست که در آخر فیلم موفق میشود با شکست راس الغول (که استاد بروس وین بود) شهر را از نابود نجات دهد و تقریبا موفقیتی کامل را بدست می آورد.
شوالیه ی تاریکی : بتمن با دشمنی سر سخت ، به ظاهر بدون نقشه (اما با نقشه هایی بسیار حرفه ای)، دیوانه و به ظاهر بدون هدف رو به رو شده ، جوکر با بازی به یاد ماندنی هیث لیجر ، بتمن برای اشخاصی مانند هاروی دنت انگیزه ی مبارزه با جانایات و جنایت کاران را ایجاد کرده اما جوکر می تواند به بعضی از اهدافش برسد و تا حدودی پیروز بشود ، هاروی دنت درست کار را تبدیل به هیولا می کند و تقریبا نام نیک او را از بین می برد ( اما با فدا کاری بتمن و نابودی چهره ی قهرمانانه ی او) جوکر موفق نمی شود ، اما به هدف دیگر خود یعنی از بین بردن چهره ی بتمن می رسد . در این فیلم بتمن واقعیت قهرمان بودن که همان فدا کاری هست را نشان می دهد و این فیلم (از نظر من) تبدیل به بهترین فیلم ابر قهرمانی می شود (بهترین فیلم کمیک نه بهترین فیلم کمیک از نظر من فیلم spider man 2 هستش) ، جوکر قصد نابودی شهر و مردمش را به طریق ایجاد دیوانگی و وحشت داشت که البته با فدا کاری های بتمن و انسانیت مردمی درست کار و حتی زندانیان خطرناک و قاتل موفق به رسیدن به این هدف خود هم نشد.
@NaghdeFilmoSerial
#اسپویل
خیزش شوالیه ی تاریکی : بتمن ۸ سال هست که نا پدید شده و هر ساله مراسم یاد بودی برای هاروی دنت میگیرند و مردم بتمن را مقصر مرگ او می دانند ، به لطف قانون کارا اما ناعادلانه ای که به نام دنت ایجاد شده شهر گاتهام تقریبا خالی از جرایم سازمان یافته هست و ظاهرا نیازی به بتمن نیست اما به زودی اوضاع تغیر می کند و مبارزی خشن و بی رحم به نام بین برای نابودی شهر (که هدف راس الغول در قسمت اول بود) به شهر می آید و با نقشه ای حساب شده پلیس های شهر و حتی بتمن را شکست می دهد و با بمب اتم شهر و مردمانش را گروگان میگیرد ، اما بتمن عزم خود را جزم کرده و از زندان مخوف فرار می کند و برای نجات شهر باز می گردد، این بار بتمن تنها نیست ، catwoman ، رابین و تمام پلیس های شهر هم در کنار او هستند و برای نجات شهر می جنگند و باز شهر با فدا کاری بتمن نجات پیدا می کند.
در واقع در هر سه قسمت این مجموعه مهمترین عامل نابودی شهر ترس بود ، ترسی که همه می گویند دومین نیروی قدرت مند در جهان هست
و البته عامل نجات شهر هم امید بود امیدی که قدرت مند تر از ترس هست.
جلوه های ویژه اکثرا به جای استدیو و کامپیوتر سر صحنه ایجاد شده اند که به باور پذیری فیلم ها کمک می کند.
موسیقی فیلم هم واقعا عالی بود و هانس زیمنس گل کاشته بود.
فیلم برداری و تدوین فیلم هم عالی بود و به کمک جلوه های ویژه ی واقع گرایانه اکشن هایی جذاب و باور پذیر خلق کرده بود.
بتمن قهرمانی که بین عدالت خواهی و انتقام و همچنین بین صلح طلبی و قدرت طلبی گیر کرده همه می دانیم انتخاب درست را خواهد کرد اما این که در فیلم حتی انتخاب صحیح هم توان سختی دارد و بتمن مجبور به پرداخت این تاوان هست هم از نقاط واقع گرایانه و مثبت فیلم هاست
اکثر افرادی که به این سه گانه ایراد گرفتند فاصله ی زیاد این فیلم ها از داستان های کمیک بود اما به نظر شخص بنده مشخصه ی برتر این سه گانه فاصله گرفتن از کمیک (فانتزی) بود و هدف کریستوفر نولان هم واقع گرایی و قهرمانی بودن فیلم بود نه کمیک بودن که به هدف خود به بهترین شکل ممکن دست پیدا کرد ، ارتقای ابر قهرمان از فیلم های نوجوان و کم سن پسند به فیلم هایی درجه یک و عالی با متد های والای سینما
اما مثل هر فیلم ، اشتباهات ، سوتی و ... داره
سخن آخر این که : ۸ ساعت لذت و زیبای خالص ، سینمای ناب و اکشن درجه ۱
جوایز و افتخارات : برنده ی اسکار در بخش بهترین بازیگر مکمل مرد (هیث لیجر) و بهترین تدوین صدا
نامزد اسکار : بهترین موسیقی متن ، جلوه های ویژه ، فیلم برداری ، بهترین تدوین ، بهترین چهره پردازی و ....
تشکر از حسن توجه شما
نمره ی میانگین سه گانه : ۹.۵ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
خیزش شوالیه ی تاریکی : بتمن ۸ سال هست که نا پدید شده و هر ساله مراسم یاد بودی برای هاروی دنت میگیرند و مردم بتمن را مقصر مرگ او می دانند ، به لطف قانون کارا اما ناعادلانه ای که به نام دنت ایجاد شده شهر گاتهام تقریبا خالی از جرایم سازمان یافته هست و ظاهرا نیازی به بتمن نیست اما به زودی اوضاع تغیر می کند و مبارزی خشن و بی رحم به نام بین برای نابودی شهر (که هدف راس الغول در قسمت اول بود) به شهر می آید و با نقشه ای حساب شده پلیس های شهر و حتی بتمن را شکست می دهد و با بمب اتم شهر و مردمانش را گروگان میگیرد ، اما بتمن عزم خود را جزم کرده و از زندان مخوف فرار می کند و برای نجات شهر باز می گردد، این بار بتمن تنها نیست ، catwoman ، رابین و تمام پلیس های شهر هم در کنار او هستند و برای نجات شهر می جنگند و باز شهر با فدا کاری بتمن نجات پیدا می کند.
در واقع در هر سه قسمت این مجموعه مهمترین عامل نابودی شهر ترس بود ، ترسی که همه می گویند دومین نیروی قدرت مند در جهان هست
و البته عامل نجات شهر هم امید بود امیدی که قدرت مند تر از ترس هست.
جلوه های ویژه اکثرا به جای استدیو و کامپیوتر سر صحنه ایجاد شده اند که به باور پذیری فیلم ها کمک می کند.
موسیقی فیلم هم واقعا عالی بود و هانس زیمنس گل کاشته بود.
فیلم برداری و تدوین فیلم هم عالی بود و به کمک جلوه های ویژه ی واقع گرایانه اکشن هایی جذاب و باور پذیر خلق کرده بود.
بتمن قهرمانی که بین عدالت خواهی و انتقام و همچنین بین صلح طلبی و قدرت طلبی گیر کرده همه می دانیم انتخاب درست را خواهد کرد اما این که در فیلم حتی انتخاب صحیح هم توان سختی دارد و بتمن مجبور به پرداخت این تاوان هست هم از نقاط واقع گرایانه و مثبت فیلم هاست
اکثر افرادی که به این سه گانه ایراد گرفتند فاصله ی زیاد این فیلم ها از داستان های کمیک بود اما به نظر شخص بنده مشخصه ی برتر این سه گانه فاصله گرفتن از کمیک (فانتزی) بود و هدف کریستوفر نولان هم واقع گرایی و قهرمانی بودن فیلم بود نه کمیک بودن که به هدف خود به بهترین شکل ممکن دست پیدا کرد ، ارتقای ابر قهرمان از فیلم های نوجوان و کم سن پسند به فیلم هایی درجه یک و عالی با متد های والای سینما
اما مثل هر فیلم ، اشتباهات ، سوتی و ... داره
سخن آخر این که : ۸ ساعت لذت و زیبای خالص ، سینمای ناب و اکشن درجه ۱
جوایز و افتخارات : برنده ی اسکار در بخش بهترین بازیگر مکمل مرد (هیث لیجر) و بهترین تدوین صدا
نامزد اسکار : بهترین موسیقی متن ، جلوه های ویژه ، فیلم برداری ، بهترین تدوین ، بهترین چهره پردازی و ....
تشکر از حسن توجه شما
نمره ی میانگین سه گانه : ۹.۵ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
ترس ها قهرمان میسازند:
Batman Begins
کریستوفر نولان با ساخت بتمن آغاز میکند قدم محکم و مطمئنی برای شروع یک سه گانه قدرتمند و ماندگار را برداشت. به نظرم بتمن آغاز میکند در این سه گانه آنچنان که باید و شاید مورد اقبال و بحث میان منتقدان و سینمادوستان قرار نگرفت. چراکه معمولا هنگامی که نامی از سه گانه شوالیه تاریکی به میان می آید این نام قسمتهای دوم و سوم است که خودنمایی میکنند. به واقع گویا نام سه گانه شوالیه تاریکی با عناوینی همچون جوکر.بین. هیث لچر.تام هاردی .موسیقی حماسی هانس زیمر و... عجین شده است و کمتر اسمی از قسمت نخست میشنویم. برخلاف عده ای که ممکن است این فیلم را کم اهمیت تر و کمی ساده تر نسبت به ادامه کار قلمداد کنند به اعتقاد بنده بتمن آغاز میکند اثری است قرص و محکم و آغازی است کوبنده و هیجان انگیز برای تولید یک مجموعه سینمایی.
نولان اثری ساخته دقیق و مهندسی شده که به خوبی موفق میشود افسانه شخصیت بتمن را کنکاش کند. مهمترین امتیاز این فیلم در آن است که چه مخاطبی که از قبل با بتمن آشنا بوده و چه مخاطبی که شناختی از او ندارد باتماشای این اثر وارد دنیای تلخ و سیاه او و جزییات تاریک شهر گاتهام میشود.
بتمن آغاز میکند با مفاهیمی همچون (خشم/انتقام) و(قدرت/عدالت) ذهن مخاطب را به چالش میکشد و تقابل این مفاهیم را به شکل دراماتیکی پیش چشم او قرار میدهد. بروس وین(کریستین بل) به عنوان فردی خشمگین و سرخورده از روزگار سخت دنبال انتقام است و به خیال خود دنبال عدالت. اما زمانی که تحت هدایت انجمن سایه ها قرار میگیرد به مرور قدرتهای ذهنی و جسمی را پرورش داده و یافتن عدالت را در کنترل خشم و شناخت ماهیت تبهکاران می یابد.
نولان بخش زیادی از فیلم را به مراحل آموزش بروس اختصاص میدهد تا مخاطب پیشرفت او را با جزییات مشاهده کند و تغییر نگرش او شتاب زده و کم مایه جلوه نکند.
بروس وین/بتمن مراحل رشد را طی میکند. هرچند او یک شوالیه جنگجو کم تجربه است اما اعتقادش به پاکی و زیبایی گاتهام را از دست نداده و درمقابل تنفرافراطی انجمن سایه ها قد علم میکند. تقابل بتمن با هنری دوکارد(لیام نیسون) جذابیتهای فیلم را افزایش میدهند. نبرد فیزیکی/اعتقادی شاگرد با استاد همواره از سوژه های جذاب آثار درام هستند که در این فیلم نیز مو به مو رعایت شده اند.
انجمن سایه ها بیشترین شباهت رابا گروه های تروریستی دنیای پیرامون را دارند. از نظر آنها دنیای غرق فساد و نا امید را میبایست یکجا نابود کرد. در طرف مقابل بتمن به عنوان قهرمان داستان همچون وجدان بیدار و آگاه بشریت نمیتواند مقابل آنان سکوت کند. انجمن سایه ها پوچگرایی را به شکل اشتباهی برداشت کرده و در نتیجه بی گناهان و گناهکاران را به یک چشم میبیند. از آنطرف بتمن که با غلبه بر ترسها و ضعفهای خود از یک مرد عادی خشمگین به نمادی برای مبارزه با فساد تبدیل شده است تا پای جان برای حفظ این نماد تلاش میکند.
نولان در بحث نمایشی اثر تا آنجا که در توان داشته کوشیده تا واقعگرایی را جایگزین عناصرفانتزی کند. شهر گاتهام به عنوان محل اصلی رخداد حوادث فیلم کاملا مشابه با دنیای امروزی است. این واقعگرایی هم در نماهای بیرونی(ساختمانها.اتوموبیل ها. مترو. و...) و چه در جزییات نماهای داخلی(موبایل.کامپیوترها.وسائل منزل و محیط کار و نوع پوشش افراد و....) رعایت شده اند . به واقع حین تماشای بتمن آغازمیکند هر آنچه مقابل قاب دوربین قرار میگیرد برای مخاطب یادآور عناصر آشنا و تکراری دیگر ژانرهای سینمایی است.
بافت رنگی فیلم نیز بیشتر شامل سفید.سیاه.قهوه ای میشود و ترکیب این نوع رنگ بندی با نورپردازی خفیف باعث شده اند بتمن آغاز میکند نشانی از طراوت و سر زندگی در نماهای خودنداشته باشد. به عنوان مثال در نماهای مربوط به عمارت بروس وین باریکه نوری که از پنجره به داخل میتابد تصاویر راروشن میکنند و خبری از حضور نورپردازی پر رنگ و چشمنواز نیست.(به نظر میرسد سازندگان سریال تلویزیونی گاتهام این فیلم را الگو خود برای ساخت مجموعه خود قرار داده اند)
بتمن آغاز میکند از آنجا که اثری است ابرقهرمانی پس طبیعتا باید دارای اجرای اکشن مناسبی هم باشد (که در بعضی مواقع نیست!) سکانس تعقیب و گریز بتموبیل با پلیسها در گاتهام به واقع بهترین سکانس اکشن فیلم است. چه به لحاظ مدت زمان نمایش و چه از نظر مولفه های جایگاه دوربین.موسیقی.تدوین .
موسیقی هانس زیمر هرآنجا که باید حضور داشته باشد هیجان کار را افزایش میدهد و دوربین هرآنچه که لازم هست را شکار میکند. همچون نماهایی که با سرعت پشت یا به موازات بتموبیل در حرکت است تا نماهایی که به بتموبیل چسبیده و آسفالتهای شهر را به سرعت طی میکند.
هرچند همین دوربین و تدوین در برخی اکشنها آن کارایی تعقیب و گریز خیابانی را ندارند. همچون نبردهای تن به تن بتمن با دشمنان خود که فاصله دوربین از محل رخداد حوادث و کات شدن نماها از یک
Batman Begins
کریستوفر نولان با ساخت بتمن آغاز میکند قدم محکم و مطمئنی برای شروع یک سه گانه قدرتمند و ماندگار را برداشت. به نظرم بتمن آغاز میکند در این سه گانه آنچنان که باید و شاید مورد اقبال و بحث میان منتقدان و سینمادوستان قرار نگرفت. چراکه معمولا هنگامی که نامی از سه گانه شوالیه تاریکی به میان می آید این نام قسمتهای دوم و سوم است که خودنمایی میکنند. به واقع گویا نام سه گانه شوالیه تاریکی با عناوینی همچون جوکر.بین. هیث لچر.تام هاردی .موسیقی حماسی هانس زیمر و... عجین شده است و کمتر اسمی از قسمت نخست میشنویم. برخلاف عده ای که ممکن است این فیلم را کم اهمیت تر و کمی ساده تر نسبت به ادامه کار قلمداد کنند به اعتقاد بنده بتمن آغاز میکند اثری است قرص و محکم و آغازی است کوبنده و هیجان انگیز برای تولید یک مجموعه سینمایی.
نولان اثری ساخته دقیق و مهندسی شده که به خوبی موفق میشود افسانه شخصیت بتمن را کنکاش کند. مهمترین امتیاز این فیلم در آن است که چه مخاطبی که از قبل با بتمن آشنا بوده و چه مخاطبی که شناختی از او ندارد باتماشای این اثر وارد دنیای تلخ و سیاه او و جزییات تاریک شهر گاتهام میشود.
بتمن آغاز میکند با مفاهیمی همچون (خشم/انتقام) و(قدرت/عدالت) ذهن مخاطب را به چالش میکشد و تقابل این مفاهیم را به شکل دراماتیکی پیش چشم او قرار میدهد. بروس وین(کریستین بل) به عنوان فردی خشمگین و سرخورده از روزگار سخت دنبال انتقام است و به خیال خود دنبال عدالت. اما زمانی که تحت هدایت انجمن سایه ها قرار میگیرد به مرور قدرتهای ذهنی و جسمی را پرورش داده و یافتن عدالت را در کنترل خشم و شناخت ماهیت تبهکاران می یابد.
نولان بخش زیادی از فیلم را به مراحل آموزش بروس اختصاص میدهد تا مخاطب پیشرفت او را با جزییات مشاهده کند و تغییر نگرش او شتاب زده و کم مایه جلوه نکند.
بروس وین/بتمن مراحل رشد را طی میکند. هرچند او یک شوالیه جنگجو کم تجربه است اما اعتقادش به پاکی و زیبایی گاتهام را از دست نداده و درمقابل تنفرافراطی انجمن سایه ها قد علم میکند. تقابل بتمن با هنری دوکارد(لیام نیسون) جذابیتهای فیلم را افزایش میدهند. نبرد فیزیکی/اعتقادی شاگرد با استاد همواره از سوژه های جذاب آثار درام هستند که در این فیلم نیز مو به مو رعایت شده اند.
انجمن سایه ها بیشترین شباهت رابا گروه های تروریستی دنیای پیرامون را دارند. از نظر آنها دنیای غرق فساد و نا امید را میبایست یکجا نابود کرد. در طرف مقابل بتمن به عنوان قهرمان داستان همچون وجدان بیدار و آگاه بشریت نمیتواند مقابل آنان سکوت کند. انجمن سایه ها پوچگرایی را به شکل اشتباهی برداشت کرده و در نتیجه بی گناهان و گناهکاران را به یک چشم میبیند. از آنطرف بتمن که با غلبه بر ترسها و ضعفهای خود از یک مرد عادی خشمگین به نمادی برای مبارزه با فساد تبدیل شده است تا پای جان برای حفظ این نماد تلاش میکند.
نولان در بحث نمایشی اثر تا آنجا که در توان داشته کوشیده تا واقعگرایی را جایگزین عناصرفانتزی کند. شهر گاتهام به عنوان محل اصلی رخداد حوادث فیلم کاملا مشابه با دنیای امروزی است. این واقعگرایی هم در نماهای بیرونی(ساختمانها.اتوموبیل ها. مترو. و...) و چه در جزییات نماهای داخلی(موبایل.کامپیوترها.وسائل منزل و محیط کار و نوع پوشش افراد و....) رعایت شده اند . به واقع حین تماشای بتمن آغازمیکند هر آنچه مقابل قاب دوربین قرار میگیرد برای مخاطب یادآور عناصر آشنا و تکراری دیگر ژانرهای سینمایی است.
بافت رنگی فیلم نیز بیشتر شامل سفید.سیاه.قهوه ای میشود و ترکیب این نوع رنگ بندی با نورپردازی خفیف باعث شده اند بتمن آغاز میکند نشانی از طراوت و سر زندگی در نماهای خودنداشته باشد. به عنوان مثال در نماهای مربوط به عمارت بروس وین باریکه نوری که از پنجره به داخل میتابد تصاویر راروشن میکنند و خبری از حضور نورپردازی پر رنگ و چشمنواز نیست.(به نظر میرسد سازندگان سریال تلویزیونی گاتهام این فیلم را الگو خود برای ساخت مجموعه خود قرار داده اند)
بتمن آغاز میکند از آنجا که اثری است ابرقهرمانی پس طبیعتا باید دارای اجرای اکشن مناسبی هم باشد (که در بعضی مواقع نیست!) سکانس تعقیب و گریز بتموبیل با پلیسها در گاتهام به واقع بهترین سکانس اکشن فیلم است. چه به لحاظ مدت زمان نمایش و چه از نظر مولفه های جایگاه دوربین.موسیقی.تدوین .
موسیقی هانس زیمر هرآنجا که باید حضور داشته باشد هیجان کار را افزایش میدهد و دوربین هرآنچه که لازم هست را شکار میکند. همچون نماهایی که با سرعت پشت یا به موازات بتموبیل در حرکت است تا نماهایی که به بتموبیل چسبیده و آسفالتهای شهر را به سرعت طی میکند.
هرچند همین دوربین و تدوین در برخی اکشنها آن کارایی تعقیب و گریز خیابانی را ندارند. همچون نبردهای تن به تن بتمن با دشمنان خود که فاصله دوربین از محل رخداد حوادث و کات شدن نماها از یک
دیگر به نحوی است که مهمترین ویژگی یک سکانس اکشن(تزریق آدرنالین به مخاطب) حس نمیشود.مشکل تدوین در آنجا خود را نشان میدهد که بعضا طول نمایش یک نما به کمتر از دوثانیه میرسد و با وجود تاریکی حاکم بر لوکیشن های نبرد این امر بیشتر نمایان میشود. دوربین هم در این لحظات مبارزه را با جزییات نمایش نمیدهد. (نبرد ابتدایی در معبد وضعیت بهتری دارد) .سرعت بالای رد وبدل شدن ضربات هرچند در ابتدا ممکن است وجه خوفناک و دلهره آور بتمن را تداعی کنند اما در انتقال حس خشم و طغیان قهرمان فیلم ناکار آمد هستند .
در مجموع بتمن آغاز میکند به عنوان نخستین اثر از یک سه گانه ماندگار تلاش موفقی است که هم درام را میشناسد و هم اکشن و هیجان را. نقاط ضعفی که اشاره شد(کم تجربگی نولان نیز میتواند موثر باشد) در مقابل نقاط قوت اثر آنچنان به چشم نیامده و با فیلمی سرپا و دیدنی طرف هستیم. بتمن آغاز میکند بدون شک ازبهترین آثار ساخته شده مربوط به شوالیه خسته و تنهای گاتهام است. فیلمی که مخاطب را برای تماشای قسمتهای بعد مشتاق نگه میدارد و ثابت میکند برخلاف تصور رایج میتوان فیلمی ابرقهرمانی ساخت که فیلمنامه هم در آن به اندازه کارگردانی ارزشمند است.
امتیاز:8.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
در مجموع بتمن آغاز میکند به عنوان نخستین اثر از یک سه گانه ماندگار تلاش موفقی است که هم درام را میشناسد و هم اکشن و هیجان را. نقاط ضعفی که اشاره شد(کم تجربگی نولان نیز میتواند موثر باشد) در مقابل نقاط قوت اثر آنچنان به چشم نیامده و با فیلمی سرپا و دیدنی طرف هستیم. بتمن آغاز میکند بدون شک ازبهترین آثار ساخته شده مربوط به شوالیه خسته و تنهای گاتهام است. فیلمی که مخاطب را برای تماشای قسمتهای بعد مشتاق نگه میدارد و ثابت میکند برخلاف تصور رایج میتوان فیلمی ابرقهرمانی ساخت که فیلمنامه هم در آن به اندازه کارگردانی ارزشمند است.
امتیاز:8.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
captain marvel 2019
کارگردان : آنا بودن ، رایان فلک
بازیگران : بری لارسون ، ساموئل ال جکسون و ....
نویسنده : جنوا رابرتسون
ژانر : اکشن ، فانتزی
مقدمه : جنگ میان دو گروه فضایی به اسم کری ها و اسکرول ها به زمین کشیده می شود و دختری که همان کاپیتان مارول هست به زمین میاد و ...
اول نقد بگم که کلا مارول و کارهاش رو قبول دارم و هم جذابن و هم قوی و از همه مهم تر سرگرم کننده
ولی کاپیتان مارول هیچ کدوم از سه ویژگی ها ی بالا رو نداره
مهم ترین ویژگی فیلم های کمیک سرگرم کنندگی و جذابیت هایی مثل اکشن و جلوه های ویژه ی این گونه فیلم هاست که کاپیتان مارول با ارائه ی جلوه های ویژه ی تکراری و اکشن ها و مبارزه های حوصله سر بر در کنار فیلم نامه ی ضعیف و شخصیت پردازی ضعیف تر بودن شک بدترین فیلم کمپانی مارول بود تا اینجا (اونجرز پایان بازی رو ندیدم فعلا )
شخصیت پردازی کاپیتان مارول افتضاح ، نه از گذشته ی شخصیت ارائه و پرداخت درستی شد و نه مرحله های رسیدن به یک ابر قهرمان (که مثل فیلم های مشابه قهرمان اون مرحله ها طی می کرد) رو طی نکرد و همچنین اصلا شخصیت جذاب و کاریزماتیکی نداشت ، انتظار داشتم فیوری نقش پر رنگ تر و تاثیر گذار تری داشته باشه که نداشت و کلا بود و نبودش فرقی نمی کرد ، شخصیت های فرعی هم که بدتر
فیلم نامه و داستان هم ضعیف و حوصله سر بر ، اصلا به ریشه های درگیری دو گروه اشاره نکرد و طی یک حرکت کلیشه و نخ نما شده جای گروه مثبت و منفی رو در آخر فیلم عوض کرد.
فیلم های مارول حتی ضعیف هاشون هم من رو سرگرم می کرد و واقعا لذت می بردم ولی این فیلم هیچ
اگه این کاپیتان مارول ضعیف بشه رهبر انتقام جویان و جای آیرون من رو بگیره به اونجر فاتحه
نمره : ۶ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
captain marvel 2019
کارگردان : آنا بودن ، رایان فلک
بازیگران : بری لارسون ، ساموئل ال جکسون و ....
نویسنده : جنوا رابرتسون
ژانر : اکشن ، فانتزی
مقدمه : جنگ میان دو گروه فضایی به اسم کری ها و اسکرول ها به زمین کشیده می شود و دختری که همان کاپیتان مارول هست به زمین میاد و ...
اول نقد بگم که کلا مارول و کارهاش رو قبول دارم و هم جذابن و هم قوی و از همه مهم تر سرگرم کننده
ولی کاپیتان مارول هیچ کدوم از سه ویژگی ها ی بالا رو نداره
مهم ترین ویژگی فیلم های کمیک سرگرم کنندگی و جذابیت هایی مثل اکشن و جلوه های ویژه ی این گونه فیلم هاست که کاپیتان مارول با ارائه ی جلوه های ویژه ی تکراری و اکشن ها و مبارزه های حوصله سر بر در کنار فیلم نامه ی ضعیف و شخصیت پردازی ضعیف تر بودن شک بدترین فیلم کمپانی مارول بود تا اینجا (اونجرز پایان بازی رو ندیدم فعلا )
شخصیت پردازی کاپیتان مارول افتضاح ، نه از گذشته ی شخصیت ارائه و پرداخت درستی شد و نه مرحله های رسیدن به یک ابر قهرمان (که مثل فیلم های مشابه قهرمان اون مرحله ها طی می کرد) رو طی نکرد و همچنین اصلا شخصیت جذاب و کاریزماتیکی نداشت ، انتظار داشتم فیوری نقش پر رنگ تر و تاثیر گذار تری داشته باشه که نداشت و کلا بود و نبودش فرقی نمی کرد ، شخصیت های فرعی هم که بدتر
فیلم نامه و داستان هم ضعیف و حوصله سر بر ، اصلا به ریشه های درگیری دو گروه اشاره نکرد و طی یک حرکت کلیشه و نخ نما شده جای گروه مثبت و منفی رو در آخر فیلم عوض کرد.
فیلم های مارول حتی ضعیف هاشون هم من رو سرگرم می کرد و واقعا لذت می بردم ولی این فیلم هیچ
اگه این کاپیتان مارول ضعیف بشه رهبر انتقام جویان و جای آیرون من رو بگیره به اونجر فاتحه
نمره : ۶ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
عقاید یک دلقک
DarkKnight
کریستوفر نولان با نمایش سرقتی هیجان انگیز از یکی از بانک های شهر گاتهام در همان نخستین دقایق شوالیه تاریکی از شروری مهیب و بی رحم و متفاوت بنام جوکر پرده برداری میکند. جوکر به عنوان محوری ترین شخصیت منفی در این سه گانه درهمین سکانس به درستی برای مخاطب معرفی و پردازش میشود. جوکر تبهکاری است که برای تک تک زمانهای حضورش در این اثر برنامه دارد. تقسیم کار میکند. بهترین و بیشترین بهره را از زیر دستان میبرد و درنهایت پس از به جان هم انداختن آنها و تولید آشوب و بی نظمی خود از مهلکه میگریزد . از همان نخستین نمایی که تصویر تمام قد او را پشت به لنز دوربین درقاب داریم(نکته جالب این نما ماسکی است که دردرست دارد تا چهره خود را پنهان کند) تا آخرین لحظات حضور پر شورش در فیلم که اسیر بتمن و عدالت خواهی او میشود(که مخاطب باهوش به خوبی میداند آشوبگری چون او را نمیتوان متوقف کرد) جوکر شخصیتی است قاطع. بیرحم. غیر قابل پیش بینی و مهار ناشدنی که برای رسیدن به اهدافش از هیچ تلاشی دریغ نمیکند.
شوالیه تاریکی در مورد جوکر است. حضور بتمن. هاروی دنت . گوردون و... همگی برای تکمیل و برجسته سازی او به کار گرفته میشوند. نولان جوکری خلق میکند که عملا بار جذابیت فیلم را به دوش میکشد و بتمن و اعمال قهرمانانه او در اولویت بعدی قرار میگیرند. جوکر همان هیولا ترسناکی است که هرفیلم ابرقهرمانی و بهتر بگویم اصولا هر فیلم اکشن دلهره آوری به آن نیازمند است. یک ماشین هرج و مرج و غیر قابل توقف که تعلیق کار را به اوج برساند. جوکر حد اعلای یک شرور پرداخت شده و ترسناک در آثر سینمایی است.
مهمترین نکته در مورد تاثیر گذاری او دراین نهفته است که جوکر عملا همان بخش تاریک و مخوف وجود هرانسانی است. به همین دلیل شخصیتی است محبوب و ماندگار. جوکر گویا مامور بیرون کشیدن وجه ترسناک و پلید هر کدام از ماست. جوکر با خود و دنیای اطراف صادق و روراست است. او برخلاف سایر شهروندان جهان با خود و دیگران تعارف ندارد. گویااو تنها فرد بدون نقاب دنیاست. جوکر پوچی و بیهودگی دنیا و نقصهای قوانین دست و پاگیر کائنات را به خوبی درک کرده و درنوعی بی قیدی و آزادی زندگی میکند. هیولایی چون او در لحظه زندگی میکند. از شکنجه دیگران و تماشای نابودی محیط پیرامون خویش لذت میبرد و ترسی هم از مرگ ندارد.
نکته جالب در مورد جوکر آنجاست که اصولا انسان به ته خط رسیده ای چون او که لذت و آرمانخواهی را در هرج و مرج و کشتار دسته جمعی انسانها میپندارد(عدم عذاب وجدان باعث میشود عملا فرقی بین گناهکار و بیگناه نیز نبیند!!) خود دیگر انسانها و اعمال آنها را نیز دست می اندازد همچون سکانس درخشان بازجویی در اداره پلیس که به بتمن تاکید میکند شهروندان گاتهام تا زمان نیاز بتمن را قهرمان مینامند و درصورت عدم نیاز او را پس خواهند زد یا تاکید او به اینکه در شرایط سخت و دشوار انسانهای متمدن هم را خواهند خورد. او با تمام بی رحمی و بی وجدانی خود به پلیدی دیگران کنایه میزند و آنها را به مسخره میگیرد .
بدون شک ترکیب هیث لجر و نولان در خلق شخصیت جوکر کاملا جواب داده است. جدا از باطن مهیب او درفیلم ظاهر جوکر رانیز دلهره آور میبینیم. مدل مو آشفته و بهم ریخته او درکنار آرایش غلیظ و متفاوت صورت (آشکارا چشم و لب ها) به علاوه حرکات زبان و دهان او که حالت سادیسمی را تداعی میکنند(سکانس مکالمه جوکر با ریچل درمهمانی بروس وین) و درآخر صداسازی هولناک لچر(همچون جایی که ویدئویی از خود در اخبار پخش میکند و خطاب به فرد قربانی هشدار میدهد: به من نگاه کن) همگی دست به دست هم داده اند تا جوکر تماما سیمای یک اهریمن مطلق را پیش چشم مخاطبان قرار دهد.
کارگردانی نولان نیز دراین فیلم نسبت به بتمن آغاز میکند دچار پیشرفتهایی شده است. شوالیه تاریکی دارای تعدادی از درخشانترین نماهای مربوط به آثار ابر قهرمانی است که همگی دراین فیلم یکجا جمع شده اند. از همان اولین نمایی که جوکر را نقاب به دست و پشت به دوربین مشاهده میکنیم (که در ادامه بحث کشف حقیقت و نقابهای بر چهره خود یکی از چالشهای اثر میشود) تا نمایی که جوکر پس از گریز از بازداشتگاه آزادانه در ماشین پلیس جولان میدهد و درپس زمینه قاب حضور ماشینهای پلیس دیگر را داریم (نشان از ناتوانی جامعه مدرن در به بند کشیدن شر و هرج و مرج) تا نمایی که بتمن پس از انفجار انباری بزرگ تک و تنها میان خرابه ها و آتش موجود در آن مکان ایستاده است (موضع ضعف شوالیه تاریکی مقابل حریف ترسناکش) تا فضاسازی فوق العاده نولان در سکانس حمله به کاروان هاروی دنت (شامل میزانسن و دکوپاژ حیرت انگیزی همچون پخش قطعه موسیقی از هانس زیمر که از ابتدا مخاطب را نسبت به سرنوشت کاروان نگران میکند و درادامه حذف این آیتم و حضور پررنگ صدای طبیعی ناشی از وقوع حوادث حین تیر اندازی و تعقیب و گریز که التهاب را افزایش میدهند و از آنه
DarkKnight
کریستوفر نولان با نمایش سرقتی هیجان انگیز از یکی از بانک های شهر گاتهام در همان نخستین دقایق شوالیه تاریکی از شروری مهیب و بی رحم و متفاوت بنام جوکر پرده برداری میکند. جوکر به عنوان محوری ترین شخصیت منفی در این سه گانه درهمین سکانس به درستی برای مخاطب معرفی و پردازش میشود. جوکر تبهکاری است که برای تک تک زمانهای حضورش در این اثر برنامه دارد. تقسیم کار میکند. بهترین و بیشترین بهره را از زیر دستان میبرد و درنهایت پس از به جان هم انداختن آنها و تولید آشوب و بی نظمی خود از مهلکه میگریزد . از همان نخستین نمایی که تصویر تمام قد او را پشت به لنز دوربین درقاب داریم(نکته جالب این نما ماسکی است که دردرست دارد تا چهره خود را پنهان کند) تا آخرین لحظات حضور پر شورش در فیلم که اسیر بتمن و عدالت خواهی او میشود(که مخاطب باهوش به خوبی میداند آشوبگری چون او را نمیتوان متوقف کرد) جوکر شخصیتی است قاطع. بیرحم. غیر قابل پیش بینی و مهار ناشدنی که برای رسیدن به اهدافش از هیچ تلاشی دریغ نمیکند.
شوالیه تاریکی در مورد جوکر است. حضور بتمن. هاروی دنت . گوردون و... همگی برای تکمیل و برجسته سازی او به کار گرفته میشوند. نولان جوکری خلق میکند که عملا بار جذابیت فیلم را به دوش میکشد و بتمن و اعمال قهرمانانه او در اولویت بعدی قرار میگیرند. جوکر همان هیولا ترسناکی است که هرفیلم ابرقهرمانی و بهتر بگویم اصولا هر فیلم اکشن دلهره آوری به آن نیازمند است. یک ماشین هرج و مرج و غیر قابل توقف که تعلیق کار را به اوج برساند. جوکر حد اعلای یک شرور پرداخت شده و ترسناک در آثر سینمایی است.
مهمترین نکته در مورد تاثیر گذاری او دراین نهفته است که جوکر عملا همان بخش تاریک و مخوف وجود هرانسانی است. به همین دلیل شخصیتی است محبوب و ماندگار. جوکر گویا مامور بیرون کشیدن وجه ترسناک و پلید هر کدام از ماست. جوکر با خود و دنیای اطراف صادق و روراست است. او برخلاف سایر شهروندان جهان با خود و دیگران تعارف ندارد. گویااو تنها فرد بدون نقاب دنیاست. جوکر پوچی و بیهودگی دنیا و نقصهای قوانین دست و پاگیر کائنات را به خوبی درک کرده و درنوعی بی قیدی و آزادی زندگی میکند. هیولایی چون او در لحظه زندگی میکند. از شکنجه دیگران و تماشای نابودی محیط پیرامون خویش لذت میبرد و ترسی هم از مرگ ندارد.
نکته جالب در مورد جوکر آنجاست که اصولا انسان به ته خط رسیده ای چون او که لذت و آرمانخواهی را در هرج و مرج و کشتار دسته جمعی انسانها میپندارد(عدم عذاب وجدان باعث میشود عملا فرقی بین گناهکار و بیگناه نیز نبیند!!) خود دیگر انسانها و اعمال آنها را نیز دست می اندازد همچون سکانس درخشان بازجویی در اداره پلیس که به بتمن تاکید میکند شهروندان گاتهام تا زمان نیاز بتمن را قهرمان مینامند و درصورت عدم نیاز او را پس خواهند زد یا تاکید او به اینکه در شرایط سخت و دشوار انسانهای متمدن هم را خواهند خورد. او با تمام بی رحمی و بی وجدانی خود به پلیدی دیگران کنایه میزند و آنها را به مسخره میگیرد .
بدون شک ترکیب هیث لجر و نولان در خلق شخصیت جوکر کاملا جواب داده است. جدا از باطن مهیب او درفیلم ظاهر جوکر رانیز دلهره آور میبینیم. مدل مو آشفته و بهم ریخته او درکنار آرایش غلیظ و متفاوت صورت (آشکارا چشم و لب ها) به علاوه حرکات زبان و دهان او که حالت سادیسمی را تداعی میکنند(سکانس مکالمه جوکر با ریچل درمهمانی بروس وین) و درآخر صداسازی هولناک لچر(همچون جایی که ویدئویی از خود در اخبار پخش میکند و خطاب به فرد قربانی هشدار میدهد: به من نگاه کن) همگی دست به دست هم داده اند تا جوکر تماما سیمای یک اهریمن مطلق را پیش چشم مخاطبان قرار دهد.
کارگردانی نولان نیز دراین فیلم نسبت به بتمن آغاز میکند دچار پیشرفتهایی شده است. شوالیه تاریکی دارای تعدادی از درخشانترین نماهای مربوط به آثار ابر قهرمانی است که همگی دراین فیلم یکجا جمع شده اند. از همان اولین نمایی که جوکر را نقاب به دست و پشت به دوربین مشاهده میکنیم (که در ادامه بحث کشف حقیقت و نقابهای بر چهره خود یکی از چالشهای اثر میشود) تا نمایی که جوکر پس از گریز از بازداشتگاه آزادانه در ماشین پلیس جولان میدهد و درپس زمینه قاب حضور ماشینهای پلیس دیگر را داریم (نشان از ناتوانی جامعه مدرن در به بند کشیدن شر و هرج و مرج) تا نمایی که بتمن پس از انفجار انباری بزرگ تک و تنها میان خرابه ها و آتش موجود در آن مکان ایستاده است (موضع ضعف شوالیه تاریکی مقابل حریف ترسناکش) تا فضاسازی فوق العاده نولان در سکانس حمله به کاروان هاروی دنت (شامل میزانسن و دکوپاژ حیرت انگیزی همچون پخش قطعه موسیقی از هانس زیمر که از ابتدا مخاطب را نسبت به سرنوشت کاروان نگران میکند و درادامه حذف این آیتم و حضور پررنگ صدای طبیعی ناشی از وقوع حوادث حین تیر اندازی و تعقیب و گریز که التهاب را افزایش میدهند و از آنه
ا مهمتر قابها و تدوینی که تمام درگیری را با جزییات به تصویر میکشند) نشان از کارگردانی حساب شده نولان در شوالیه تاریکی دارند .
شوالیه تاریکی بدون شک جز مهمترین و تاثیر گذارترین آثار ژانر ابر قهرمانی به شمار میرود. اثری بزرگ و فراموش نشدنی که نشان میدهد گاهی برای خلق یک اثر ماندگار میتوان بیشتر و بهتر به شر پرداخت تا به قهرمان و آرمانهای او. شوالیه تاریکی مسیر دراماتیک رسیدن به موفقیت را کمی متفاوت طی میکند تا مخاطبانش پس از شنیدن نام آن ناخودآگاه نام جوکر را به جای بتمن به یاد آورند.
امتیاز:9
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
شوالیه تاریکی بدون شک جز مهمترین و تاثیر گذارترین آثار ژانر ابر قهرمانی به شمار میرود. اثری بزرگ و فراموش نشدنی که نشان میدهد گاهی برای خلق یک اثر ماندگار میتوان بیشتر و بهتر به شر پرداخت تا به قهرمان و آرمانهای او. شوالیه تاریکی مسیر دراماتیک رسیدن به موفقیت را کمی متفاوت طی میکند تا مخاطبانش پس از شنیدن نام آن ناخودآگاه نام جوکر را به جای بتمن به یاد آورند.
امتیاز:9
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#اسپویل
به نام خدا
goodfellas 1990
کارگردان : مارتین اسکورسیزی
بازیگران : رای لیوتا ، رابرت دنیرو ، جو پشتی و ...
نویسنده : نیکولاس پیلگی
ژانر : درام ، جنایی ، گانگستری
مقدمه : هنری هیل نوجوانی است که در محله ای خشن و زیر تسلط مافیا بزرگ شده و از همان دوران نوجوانی عاشق گانگستر بودن هست و وارد گروه مافیای ایتالیایی می شود و با پیش رفت در این گروه با جیمی کانوی و تامی دویتو آشنا می شود و ...
آغاز فیلم با اوج داستان آغاز می شود ، اوجی نقطه ی سقوط سه شخصیت اصلی داستان هست و در عرض چند دقیقه خشونت و بی رحمی شخصیت ها را به مخاطب نشان می دهد ، بر خلاف فیلم های مشابه مثل کازینو یا پدر خوانده که چهره ی انسانی و خانواده و ... از گانگستر ها به نمایش می گذارد در این فیلم و در آغاز چهره ای از گانگستر ها نشان داده می شود که مخاطب پلیدی و بی رحمی آن ها را حس کند و با آن ها همذات پنداری نکند که به نظر من بسیار کار درستی است ، بازگشت به اصل قصه گویی ، شخصیت منفی باید منفی باشد ، نباید با او همذات پنداری کرد و به او علاقه مند شد.
برای درک هر مسئله و اتفاقی باید به ریشه ی آن بازگشت و اسکورسیزی با شروع داستان از نوجوانی شخصیت اصلی یعنی هنری دلایل تبدیل شدن او به گانگستر را بازگو می کند.
با رفتن فیلم به جلو دوران اوج ثروت و قدرت شخصیت ها فرا می رسد و البته درست مانند داستان های کلاسیک در پایان فیلم شخصیت های بد (که در این فیلم شخصیت های اصلی هستند) به سزای کار هایشان می رسند و با مرگ و زندان تاوان می دهند ، البته فقط هنری از این ماجرا ها مستثنا بود زیرا او یک گانگستر کامل نیست ، در طول فیلم شاهد هستیم که خشونت و بی رحمی رفقایش را ندارد و مهم ترین اصل یعنی بستن دهان و لو ندادن رفقا را در آخر فیلم رعایت نمی کند.
چطور فیلمی با این روایت و داستان کلاسیک در دهه ی ۹۰ ساخته می شود و تبدیل به یکی از بهترین فیلم های ژانر خود می شود ، در دوره ای که این گونه داستان های کلاسیک مورد قبول نیستند و شخصیت های منفی مثل گانگستر ها باید قابل همذات پنداری باشند و مخاطب را با خود همراه کنند ولی در این فیلم گانگستر ها حس ترحم و و همذات پنداری را در مخاطب بر نمی انگیزند و از شکست و مرگ آن ها ناراحت نیستیم ، پس چگونه باور پذیر شده است؟
جواب در نقش آفرینی و شخصیت پردازی عالی و واقع گرایانه بازیگران ، حرکات دوربین ، فیلم نامه و دیالوگ های عالی و باورپذیر و در صدر آن ها کارگردانی اسکورسیزی است.
همه این ها باعث می شوند شخصیت ها و داستانی که ارائه می شوند باور پذیر باشند ، برای مثال بازی عالی جو پشتی مثل فیلم کازینو (چون کازینو رو قبل از این فیلم دیدم مثال میزنم ازش) که شخصیت خشن ، شوخ و بی فکر را ارائه می دهد که با اعمال احمقانه ی ناگهانی شخصیت های دیگر را در مخمصه می اندازد (باز مثل کازینو) و از مرگش ناراحت نمی شویم (باز مثل کازینو)
یا شخصیتی که رابرت دنیرو ارائه می دهد شخصیتی منفی و بی رحم هست که علاقه را به خود ایجاد می کند اما با گذر فیلم و توطئه و خیانت او به شخصیت اصلی و کمی مثبت فیلم یعنی هنری ( رای لیوتا) دیدمان تغیر می کند و از شکست او ناراحت نمی شویم (بر عکس کازینو)
دقت و واقع گرایی فیلم در بیان زندگی و شخصیت گانگستر ها بی نظیر است و دیدی که دوربین ایجاد می کند در راستای بیان داستان از دید شخصیت هنری می باشد که بسیار خوب درآمده.
تنها ضعیف فیلم کشش کم آن بخصوص از اواسط فیلم و بعد آن هست .
سخن آخر : دم اسکورسیزی و رفقا گرم
جوایز و افتخارات : برنده ی اسکار بازیگر مکمل مرد برای جو پشتی
نامزد اسکار برای : بهترین فیلم ، بهترین بازیگر نقش اول زن ، بهترین کارگردانی ، بهترین تدوین و فیلم نامه ی اقتباسی
نمره : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
goodfellas 1990
کارگردان : مارتین اسکورسیزی
بازیگران : رای لیوتا ، رابرت دنیرو ، جو پشتی و ...
نویسنده : نیکولاس پیلگی
ژانر : درام ، جنایی ، گانگستری
مقدمه : هنری هیل نوجوانی است که در محله ای خشن و زیر تسلط مافیا بزرگ شده و از همان دوران نوجوانی عاشق گانگستر بودن هست و وارد گروه مافیای ایتالیایی می شود و با پیش رفت در این گروه با جیمی کانوی و تامی دویتو آشنا می شود و ...
آغاز فیلم با اوج داستان آغاز می شود ، اوجی نقطه ی سقوط سه شخصیت اصلی داستان هست و در عرض چند دقیقه خشونت و بی رحمی شخصیت ها را به مخاطب نشان می دهد ، بر خلاف فیلم های مشابه مثل کازینو یا پدر خوانده که چهره ی انسانی و خانواده و ... از گانگستر ها به نمایش می گذارد در این فیلم و در آغاز چهره ای از گانگستر ها نشان داده می شود که مخاطب پلیدی و بی رحمی آن ها را حس کند و با آن ها همذات پنداری نکند که به نظر من بسیار کار درستی است ، بازگشت به اصل قصه گویی ، شخصیت منفی باید منفی باشد ، نباید با او همذات پنداری کرد و به او علاقه مند شد.
برای درک هر مسئله و اتفاقی باید به ریشه ی آن بازگشت و اسکورسیزی با شروع داستان از نوجوانی شخصیت اصلی یعنی هنری دلایل تبدیل شدن او به گانگستر را بازگو می کند.
با رفتن فیلم به جلو دوران اوج ثروت و قدرت شخصیت ها فرا می رسد و البته درست مانند داستان های کلاسیک در پایان فیلم شخصیت های بد (که در این فیلم شخصیت های اصلی هستند) به سزای کار هایشان می رسند و با مرگ و زندان تاوان می دهند ، البته فقط هنری از این ماجرا ها مستثنا بود زیرا او یک گانگستر کامل نیست ، در طول فیلم شاهد هستیم که خشونت و بی رحمی رفقایش را ندارد و مهم ترین اصل یعنی بستن دهان و لو ندادن رفقا را در آخر فیلم رعایت نمی کند.
چطور فیلمی با این روایت و داستان کلاسیک در دهه ی ۹۰ ساخته می شود و تبدیل به یکی از بهترین فیلم های ژانر خود می شود ، در دوره ای که این گونه داستان های کلاسیک مورد قبول نیستند و شخصیت های منفی مثل گانگستر ها باید قابل همذات پنداری باشند و مخاطب را با خود همراه کنند ولی در این فیلم گانگستر ها حس ترحم و و همذات پنداری را در مخاطب بر نمی انگیزند و از شکست و مرگ آن ها ناراحت نیستیم ، پس چگونه باور پذیر شده است؟
جواب در نقش آفرینی و شخصیت پردازی عالی و واقع گرایانه بازیگران ، حرکات دوربین ، فیلم نامه و دیالوگ های عالی و باورپذیر و در صدر آن ها کارگردانی اسکورسیزی است.
همه این ها باعث می شوند شخصیت ها و داستانی که ارائه می شوند باور پذیر باشند ، برای مثال بازی عالی جو پشتی مثل فیلم کازینو (چون کازینو رو قبل از این فیلم دیدم مثال میزنم ازش) که شخصیت خشن ، شوخ و بی فکر را ارائه می دهد که با اعمال احمقانه ی ناگهانی شخصیت های دیگر را در مخمصه می اندازد (باز مثل کازینو) و از مرگش ناراحت نمی شویم (باز مثل کازینو)
یا شخصیتی که رابرت دنیرو ارائه می دهد شخصیتی منفی و بی رحم هست که علاقه را به خود ایجاد می کند اما با گذر فیلم و توطئه و خیانت او به شخصیت اصلی و کمی مثبت فیلم یعنی هنری ( رای لیوتا) دیدمان تغیر می کند و از شکست او ناراحت نمی شویم (بر عکس کازینو)
دقت و واقع گرایی فیلم در بیان زندگی و شخصیت گانگستر ها بی نظیر است و دیدی که دوربین ایجاد می کند در راستای بیان داستان از دید شخصیت هنری می باشد که بسیار خوب درآمده.
تنها ضعیف فیلم کشش کم آن بخصوص از اواسط فیلم و بعد آن هست .
سخن آخر : دم اسکورسیزی و رفقا گرم
جوایز و افتخارات : برنده ی اسکار بازیگر مکمل مرد برای جو پشتی
نامزد اسکار برای : بهترین فیلم ، بهترین بازیگر نقش اول زن ، بهترین کارگردانی ، بهترین تدوین و فیلم نامه ی اقتباسی
نمره : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
مغزهایی که کار نمیکنند :
هومن سیدی باساخت مغزهای کوچک زنگ زده باردیگر ثابت میکند از معدود کارگردانان جوان حال حاضر سینمای ماست که سعی در آن دارد تا دست از پیشرفت برنداشته و برای رسیدن به جنس سینمای داستانگو. سرگرم کننده و درعین حال تفکر برانگیز حاضر به پذیرش هر نوع ریسکی میشود. مغزهای... از آن جهت ریسک پذیر عنوان میشود که پتانسیل بالایی برای پس زده شدن دارد. پس زدگی چه از طرف مخاطب سینماو چه از طرف منتقدان و طبق معمول از طرف روشنفکران بی دغدغه و بی مسئولیت (طبقه ای که روز به روز در فضای مجازی و حقیقی به تعداد آنها افزوده میشود) . سیدی با آگاهی نسبت به این نکته واپسین اثر خود را به دل حاشیه شهر میکشد. به مرکز فقر و نکبت و خشونت. به دل تباهی و جنون و بی فرهنگی. به یک مکان ترسناک بدون تمدن. سیدی با مغزهای ... ما را مستقیم وارد جهنم میکند.
تمام این صفات در تک تک لحظات فیلم جاری و نمایان هستند. از همان نمای شورانگیز ابتدایی (حمله دسته جمعی اوباش به سمتی نا مشخص که مزین به تکنیک اسلوموشن گشته است) تا آخرین نمای فیلم (تقابل شاهین و شهروز) هومن سیدی مخاطب را با انواع و اقسام موقعیتهای ملتهب و ویرانگر دست به گریبان میسازد.
چالش اصلی مغزهای ...در تقابل یک فرد تشنه پیشرفت و درعین حال بی دست وپا و آس و پاس با راس هرم فساد خلاصه میشود. شاهین(نوید محمد زاده) به عنوان نماینده
قشر ضعیف و کینه جوی جامعه برای رسیدن به جایگاه رهبر و سرپرست منطقه زیست خود(شکور با اجرای فرهاد اصلانی) مدام به هردری میزند تا خود و توانایی های فردیش را برای او و سایرین به اثبات برساند و خود روزی به عنوان چوپان گله ای بی مغز قد علم کند.
سیدی به خوبی آگاه است برای شکافتن چنین تقابلی میبایست بخش عمده ای از تمرکزش را بر بحث شخصیت پردازی گذاشته و در کنار روایت داستان خود به شخصیتها نیز بها دهد. شاهین خوشبختانه با مختصاتی که در فیلمنامه برایش تدارک دیده اند و همچنین به کمک اجرای درخشان نوید محمد زاده تبدیل به انسانی باور پذیر میشود.
شاهین بی دست و پا است. زیاد حرف میزند (در این بین حجم سخنان درست و فکر شده اش به مراتب بیشتر است) . برروی خانواده و ناموس غیرتی است. اعتقاد به پیشرفت کاری دارد و بلند پرواز است و در عین حال با هدفهای کوچک و کم ارزش نیز ارضا میشود(اشاره فیلم به
کامیون خراب و کهنه ای که در دست تعمیر دارد تا جمع آوری وسائل زائد و انتقال آنها به پشت بام خانه) .
سیدی تمام این ویژگی ها را مابین سکانسهای فیلمش جای میدهد تا با تماشای نخستین دقایق فیلم کاملا شاهین را شناسایی کنیم. در طرف مقابل سیدی شکور را هم به عنوان چوپان افراد داخل فیلم تا حدودی پرداخت میکند(نه به اندازه شاهین). تصویری که از شکور میبینیم یک رییس قلدر و با ابهت است . کسی که به خانواده نیز اهمیت میدهد. برای زیر دستانش حکم پدری دارد و کار و جدیت در آن را اولویت خود میداند. به واقع پس از پرداخت درست این دو شخصیت است که مخاطب هرلحظه نگران تقابل و شورش آنها علیه یکدیگر میشود. سیدی هر دو را درست و به اندازه معرفی میکند تا تعلیقهای فیلمش کارکردی احساسی نیز پیدا کنند و مخاطب (حتی با وجود خشونت و بی رحمی که از آنان میبیند) این تقابل برایش مهم جلوه کند.
مغزهای.. در مورد هویت نیز هست به واقع شاهین در طی مسیری که برای رسیدن به بلند پروازی های خود بر میدارد نا خواسته با هویت خویش نیز آشنا میشود و از جایی به بعد میان ماندن و رفتن گرفتار میشود. دوراهی ترسناکی که سیدی مقابل شاهین قرار میدهد یک سوم پایانی داستان را متفاوت از گذشته جلوه میدهد. مغزهای.. هرچند به لحاظ مدت زمان نمایشی در این بخش میتوانست بیشتر و پر جزییات تر عمل کند .(فیلم زودتر از آنچه توقع داشتم به پایان رسید.)
مغزهای... به درستی اشاره میکند تباهی و نکبت برای هرفرد یکسان است و بزرگ و کوچک نمیشناسد. شاهین دراین فیلم به عنوان یک زیر دست نه چندان قابل اطمینان خود نیز برای دیگران زورگویی میکند. برادرکوچکتر و خواهرش و حتی نزدیکترین دوستش را در مواقع مختلف آزار میدهد و هرگز جنبه قدرت ندارد! (سکانس درخشانی که سر انتشار کلیپ موبایلی با برادرش دعوا میکند و با تحقیر با او حرف میزند) یا تمام سکانسهای دونفره او با خواهرش به عنوان مثال .
سیدی جاده ای به سوی ویرانی را برای مخاطب ترسیم میکند. جاده ای که هر مسافری را به کام مرگ و نیستی میکشاند. شکور.شاهین و... فرقی ندارند. اعمال خشونت و تفکر پست زورگویانه از نظر سیدی محکوم به فناست.
دربحث بازی ها و کارگردانی بدون شک مغزهای... از بهترین ساخته های چند سال اخیر سینمای ایران و شاید بهترین ساخته هومن سیدی است. بازی محمد زاده بی شک درخشان است. حالت صورت و حرکات بدن او را به یادآورید. چشمان خیره. نگاههای خشمگین. سرعت بالای تلفظ کلمات (در چند مقطع ازفیلم به شکلی فشرده به اندازه دونفر دیالوگ میگوید).
هومن سیدی باساخت مغزهای کوچک زنگ زده باردیگر ثابت میکند از معدود کارگردانان جوان حال حاضر سینمای ماست که سعی در آن دارد تا دست از پیشرفت برنداشته و برای رسیدن به جنس سینمای داستانگو. سرگرم کننده و درعین حال تفکر برانگیز حاضر به پذیرش هر نوع ریسکی میشود. مغزهای... از آن جهت ریسک پذیر عنوان میشود که پتانسیل بالایی برای پس زده شدن دارد. پس زدگی چه از طرف مخاطب سینماو چه از طرف منتقدان و طبق معمول از طرف روشنفکران بی دغدغه و بی مسئولیت (طبقه ای که روز به روز در فضای مجازی و حقیقی به تعداد آنها افزوده میشود) . سیدی با آگاهی نسبت به این نکته واپسین اثر خود را به دل حاشیه شهر میکشد. به مرکز فقر و نکبت و خشونت. به دل تباهی و جنون و بی فرهنگی. به یک مکان ترسناک بدون تمدن. سیدی با مغزهای ... ما را مستقیم وارد جهنم میکند.
تمام این صفات در تک تک لحظات فیلم جاری و نمایان هستند. از همان نمای شورانگیز ابتدایی (حمله دسته جمعی اوباش به سمتی نا مشخص که مزین به تکنیک اسلوموشن گشته است) تا آخرین نمای فیلم (تقابل شاهین و شهروز) هومن سیدی مخاطب را با انواع و اقسام موقعیتهای ملتهب و ویرانگر دست به گریبان میسازد.
چالش اصلی مغزهای ...در تقابل یک فرد تشنه پیشرفت و درعین حال بی دست وپا و آس و پاس با راس هرم فساد خلاصه میشود. شاهین(نوید محمد زاده) به عنوان نماینده
قشر ضعیف و کینه جوی جامعه برای رسیدن به جایگاه رهبر و سرپرست منطقه زیست خود(شکور با اجرای فرهاد اصلانی) مدام به هردری میزند تا خود و توانایی های فردیش را برای او و سایرین به اثبات برساند و خود روزی به عنوان چوپان گله ای بی مغز قد علم کند.
سیدی به خوبی آگاه است برای شکافتن چنین تقابلی میبایست بخش عمده ای از تمرکزش را بر بحث شخصیت پردازی گذاشته و در کنار روایت داستان خود به شخصیتها نیز بها دهد. شاهین خوشبختانه با مختصاتی که در فیلمنامه برایش تدارک دیده اند و همچنین به کمک اجرای درخشان نوید محمد زاده تبدیل به انسانی باور پذیر میشود.
شاهین بی دست و پا است. زیاد حرف میزند (در این بین حجم سخنان درست و فکر شده اش به مراتب بیشتر است) . برروی خانواده و ناموس غیرتی است. اعتقاد به پیشرفت کاری دارد و بلند پرواز است و در عین حال با هدفهای کوچک و کم ارزش نیز ارضا میشود(اشاره فیلم به
کامیون خراب و کهنه ای که در دست تعمیر دارد تا جمع آوری وسائل زائد و انتقال آنها به پشت بام خانه) .
سیدی تمام این ویژگی ها را مابین سکانسهای فیلمش جای میدهد تا با تماشای نخستین دقایق فیلم کاملا شاهین را شناسایی کنیم. در طرف مقابل سیدی شکور را هم به عنوان چوپان افراد داخل فیلم تا حدودی پرداخت میکند(نه به اندازه شاهین). تصویری که از شکور میبینیم یک رییس قلدر و با ابهت است . کسی که به خانواده نیز اهمیت میدهد. برای زیر دستانش حکم پدری دارد و کار و جدیت در آن را اولویت خود میداند. به واقع پس از پرداخت درست این دو شخصیت است که مخاطب هرلحظه نگران تقابل و شورش آنها علیه یکدیگر میشود. سیدی هر دو را درست و به اندازه معرفی میکند تا تعلیقهای فیلمش کارکردی احساسی نیز پیدا کنند و مخاطب (حتی با وجود خشونت و بی رحمی که از آنان میبیند) این تقابل برایش مهم جلوه کند.
مغزهای.. در مورد هویت نیز هست به واقع شاهین در طی مسیری که برای رسیدن به بلند پروازی های خود بر میدارد نا خواسته با هویت خویش نیز آشنا میشود و از جایی به بعد میان ماندن و رفتن گرفتار میشود. دوراهی ترسناکی که سیدی مقابل شاهین قرار میدهد یک سوم پایانی داستان را متفاوت از گذشته جلوه میدهد. مغزهای.. هرچند به لحاظ مدت زمان نمایشی در این بخش میتوانست بیشتر و پر جزییات تر عمل کند .(فیلم زودتر از آنچه توقع داشتم به پایان رسید.)
مغزهای... به درستی اشاره میکند تباهی و نکبت برای هرفرد یکسان است و بزرگ و کوچک نمیشناسد. شاهین دراین فیلم به عنوان یک زیر دست نه چندان قابل اطمینان خود نیز برای دیگران زورگویی میکند. برادرکوچکتر و خواهرش و حتی نزدیکترین دوستش را در مواقع مختلف آزار میدهد و هرگز جنبه قدرت ندارد! (سکانس درخشانی که سر انتشار کلیپ موبایلی با برادرش دعوا میکند و با تحقیر با او حرف میزند) یا تمام سکانسهای دونفره او با خواهرش به عنوان مثال .
سیدی جاده ای به سوی ویرانی را برای مخاطب ترسیم میکند. جاده ای که هر مسافری را به کام مرگ و نیستی میکشاند. شکور.شاهین و... فرقی ندارند. اعمال خشونت و تفکر پست زورگویانه از نظر سیدی محکوم به فناست.
دربحث بازی ها و کارگردانی بدون شک مغزهای... از بهترین ساخته های چند سال اخیر سینمای ایران و شاید بهترین ساخته هومن سیدی است. بازی محمد زاده بی شک درخشان است. حالت صورت و حرکات بدن او را به یادآورید. چشمان خیره. نگاههای خشمگین. سرعت بالای تلفظ کلمات (در چند مقطع ازفیلم به شکلی فشرده به اندازه دونفر دیالوگ میگوید).
به علاوه دستانی که همیشه کنار بدنش به شکلی ثابت قرار دارند (اشاره به اینکه هیچ کار مفیدی از او بر نخواهد آمد) تا نوع راه رفتن و دویدن های محمد زاده(نوعی سراسیمگی و ندانم کاری را القا میکند) به علاوه صداسازی باور پذیر او (صدایی ناخوشایند همراه با نوعی حس خشم سرکوب شده ) تماما حاصل زحمات نوید محمد زاده هستند(قابل توجه افرادی که توانایی تشخیص تفاوت بازی او در این اثر و فیلمی مثل ابد و یک روز را ندارند!!!) . جدا از محمد زاده فرهاد اصلانی نیز باردیگر نشان میدهد از مهمترین هنرمندان این سرزمین است. حالات چشمان او در تمامی لحظات حضورش درقاب دوربین به عنوان مثال که به مانند افرادی است که ساعتها زیر آفتاب حضور داشته اند(چشمان نیمه باز و تیک داری که درمواقعی بیشتر حالت بسته به خود میگیرند) تا تفاوت در لحظات آرام و پر التهاب(سکانس فراموش نشدنی ملاقات او با محمد زاده در زندان و خشم و خروشی که در واپسین لحظات حضورش ازخود بروز میدهد) . همگی نشان از آن دارند که اصلانی باردیگر کار خود را به بهترین شکل ممکن انجام داده است.
کارگردانی سیدی اما دراین فیلم نسبت به ساخته های پیشین به نوعی متواضعانه است و تقریبا برابر با تلاش در فیلمنامه است و نه بیشتر( برخلاف آثاری مثل سیزده یا خشم و هیاهو که بنظر میرسید کارگردانی بر داستان ارجحیت دارد و سیدی تلاش نموده تسلط خود بر میزانسن و دکوپاژ را مدام تاکید کند) . میزانسنهای فیلم بنا به درونمایه تلخ اثر دلسرد کننده و چرک هستند. کودکانی پابرهنه و کثیف مشغول بازی در کوچه های خاکی . تاکید دوربین بر زباله و ضایعات رها شده در محیط زندگی چه درنماهای بیرونی و چه نماهای داخلی(خانه شاهین و پشت بام اختصاصی او به عنوان مثال) . رنگ بندی تیره در تمام جزییات نماها همچون نوع پوشش بازیگران. محل کار.محل زندگی و ... همگی نشان از آن دارند که سیدی هرآنچه را جلوی دوربین خویش برده در راستای فضای تیره داستانی کارکرد داشته اند. در بحث نورپردازی نیز سیدی از تنوع نور و تاثیر بصری آنها بهره میبرد. همچون نمایی که شاهین نخستین گامها را برای مقابله با شکور بر میدارد و با دوستانش جلسه ای شبانه دارد(نور قرمز اغراق شده ای که محیط را پر کرده اند تا به مخاطب هشدار دهد شاهین در مسیر خطرناکی گام گذاشته) تا بازی با نور و سایه درچند مقطع فیلم (همچون زمانی که شاهین و مادرش شبانه مشغول مجادله هستند و نیمی از صورت شاهین تاریک و نیمی دیگر روشن است یا نمایی که او تک وتنها برروی صندلی ریاست خویش نشسته و بازهم شاهد دو نیمه تاریک و روشن از او هستیم) .
مغزهای... البته همانطور که پیشتر نیز اشاره شد در بخش پایانی داستانی میتوانست بهتر و با حوصله تر عمل کند. به واقع با نمایش جذاب و درگیر کننده ابتدایی و همچنین تعلیق ها و پیچشهای داستانی میانی فیلم توقع جمع بندی قانع کننده تری از فیلم سیدی میرفت . مغزهای... با وجود این مشکل نه چندان کوچک بازهم اثری است قابل توجه و با ارزش . درشرایطی که آثار سخیف به اصطلاح کمدی و از آنها بدتر آثار به ظاهر دغدغه مند اجتماعی (که نشانی از دغدغه در آنها نیست) گیشه ها را به خاک و خون کشیده اند! تماشای مغزهای ... بشدت پیشنهاد میشود. اثری داستان گو . شخصیت دار. پر حادثه و درعین حال خشن(شک ندارم دسته ای از مخاطبان فیلم را بیش از حد خشن خواهند دانست) که ما را به ادامه کارنامه فیلمسازی هومن سیدی به شدت امیدوار میکند.
امتیاز: ۹
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
کارگردانی سیدی اما دراین فیلم نسبت به ساخته های پیشین به نوعی متواضعانه است و تقریبا برابر با تلاش در فیلمنامه است و نه بیشتر( برخلاف آثاری مثل سیزده یا خشم و هیاهو که بنظر میرسید کارگردانی بر داستان ارجحیت دارد و سیدی تلاش نموده تسلط خود بر میزانسن و دکوپاژ را مدام تاکید کند) . میزانسنهای فیلم بنا به درونمایه تلخ اثر دلسرد کننده و چرک هستند. کودکانی پابرهنه و کثیف مشغول بازی در کوچه های خاکی . تاکید دوربین بر زباله و ضایعات رها شده در محیط زندگی چه درنماهای بیرونی و چه نماهای داخلی(خانه شاهین و پشت بام اختصاصی او به عنوان مثال) . رنگ بندی تیره در تمام جزییات نماها همچون نوع پوشش بازیگران. محل کار.محل زندگی و ... همگی نشان از آن دارند که سیدی هرآنچه را جلوی دوربین خویش برده در راستای فضای تیره داستانی کارکرد داشته اند. در بحث نورپردازی نیز سیدی از تنوع نور و تاثیر بصری آنها بهره میبرد. همچون نمایی که شاهین نخستین گامها را برای مقابله با شکور بر میدارد و با دوستانش جلسه ای شبانه دارد(نور قرمز اغراق شده ای که محیط را پر کرده اند تا به مخاطب هشدار دهد شاهین در مسیر خطرناکی گام گذاشته) تا بازی با نور و سایه درچند مقطع فیلم (همچون زمانی که شاهین و مادرش شبانه مشغول مجادله هستند و نیمی از صورت شاهین تاریک و نیمی دیگر روشن است یا نمایی که او تک وتنها برروی صندلی ریاست خویش نشسته و بازهم شاهد دو نیمه تاریک و روشن از او هستیم) .
مغزهای... البته همانطور که پیشتر نیز اشاره شد در بخش پایانی داستانی میتوانست بهتر و با حوصله تر عمل کند. به واقع با نمایش جذاب و درگیر کننده ابتدایی و همچنین تعلیق ها و پیچشهای داستانی میانی فیلم توقع جمع بندی قانع کننده تری از فیلم سیدی میرفت . مغزهای... با وجود این مشکل نه چندان کوچک بازهم اثری است قابل توجه و با ارزش . درشرایطی که آثار سخیف به اصطلاح کمدی و از آنها بدتر آثار به ظاهر دغدغه مند اجتماعی (که نشانی از دغدغه در آنها نیست) گیشه ها را به خاک و خون کشیده اند! تماشای مغزهای ... بشدت پیشنهاد میشود. اثری داستان گو . شخصیت دار. پر حادثه و درعین حال خشن(شک ندارم دسته ای از مخاطبان فیلم را بیش از حد خشن خواهند دانست) که ما را به ادامه کارنامه فیلمسازی هومن سیدی به شدت امیدوار میکند.
امتیاز: ۹
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
Chernobyl 2019 (mini series)
کارگردان : یوهان رنک
نویسنده : کریگ مازن
خالق : کریگ مازن
بازیگران : جرد هریس ، استلان اسکارشگورد ، امیلی واتسون و ...
شبکه : hbo
ژانر : درام ، تاریخی
مقدمه : داستان سریال در مورد فاجعه ی چرنوبیل که مربوط انفجار نیروگاه هسته ای در شوروی سابق هست که میرفت تبدیل بشه به بزرگترین فاجعه ی انسانی و زیست محیطی تاریخ بشریت که با فداکاری مردان و زنانی شجاع ابعاد اون محدود میشه و همچنین واقعیت های ناگفته در مورد این فاجعه و اشتباهات دستگاه ظالم و فاسد و دیکتاتوری کمونیستی شوروی رو نشون میده و ...
من تا حد ممکن سعی می کنم فیلم و سریال های جدید رو نبینم ، از قدیمی ها بیشتر میبینم و جدید ها رو منتظر می مونم چند ماه از بگذره بعد ببینم تا مطمئن باشم ارزشش رو داره (البته فیلم و سریال ضعیف و آشغال هم زیاد دیدم واسه همین دو سال تو انتخاب سخت گیر شدم)
در نوشتن در مورد سریال هم بی سابقه نیستم، کار هایی مثل معرفی ۳۰ سریال برتر imdb و... ولی اولین بار در مورد سریالی نقد می نویسم.
با پخش قسمت پنج این سریال و سر و صدا و تعریف و تمجید هایی که به راه افتاد تصمیم گرفتم سریع این سریال رو دانلود کنم و ببینم (بر خلاف روش چند سال اخیرم) و در کمال تعجب دیدم تعریف و تمجید ها حاصل جو زدگی طرفداران که با پخش سریال جدید راه میوفته نیست ، بلکه با یک سریال کامل و عالی و شاید شاهکار طرفم (البته سال های زیادی باید بگذره تا فهمید شاهکار یا نه ، اگه در طول زمان ماندگار شد شاهکار)
زیاد حاشیه رفتم ولی لازم بود.
یکی از مهم ترین عقاید من ، بیان واقعیت مخصوصا در مورد تاریخ هستش. من به شخصه علاقه ی زیادی به تاریخ دارم و مطالعه می کنم ، در مورد مطابقت این سریال با وقایع تاریخی باید بگم کم از مستند نداشت ، فقط کافیه بعد دیدن این سریال برید در مورد این حادثه مطالعه کنید.
با این که احتمال میدادم سریال حوصله سر بر باشه و ریتم کندی داشته باشه اصلا این طور نبود ، به لطف فیلم نامه ی جامع و عالی و در عین حال جمع و جور و همچنین تدوین مناسب ، سریال ریتم ثابت و مناسبی داشت .
نقش آفرینی ها و شخصیت پردازی عالی بود ، از بازیگر اصلی گرفته تا سیاه لشکر و سربازی که چند دقیقه بیشتر حضور نداشت ، اون حس و نگاه همراه با ترس سرباز و سیاهی لشکر ها خیلی واقعی به نظر می رسید ، کارگرانی و سایر بخش های فنی هم خوب بودن .
فجایع و روش کار نیروگاه و ... به ساده ترین شکل توضیح داده بود و در عین حال جامع ، سریال از گذشته ی شخصیت ها و ... نمیگه و یک راست میره سراغ فاجعه ، سریال در مورد فاجعست و تصمیم های حساس افراد و از خود گذشتگی اون ها و همچنین دستگاه فاسد حکومتی که فقط به لطف وجود چند مسئول با وجدان از جهانی شدن فاجعه جلو گیری میشه و در کل اصلا حاشیه رفتنی در کار نیست.
از فضا سازی دکوپاژ و ... نمیشه گذشت ، عالی بود ، چقدر دقیق ، چقدر به جا
خیلی ها اعتراض داشتن که لیاقت رتبه ی اول رو نداره ، سریالی که از لحاظ فرم و محتوا و بخش فنی و ... ایراد نداره نمرش بالای ۸ و این سریال تو همه چیز عالی عمل کرد ، نمرش ۱۰ دیگه ، مگر این که سلیقه ای نمره بدید و سریال به علاقه و سلیقه ی شما نخوره که اون نمره دادن ارزشی نداره، نمره رو باید از روی منطق و اصول داد نه سلیقه و علاقه ، یا مثلا چون به سریال هایی مثل
game of thrones , breaking bad ...
خیلی علاقه دارید و قبول ندارید که سریال دیگه ای از این ها بالا باشه دیگه حرفی ندارم
سخن آخر : یکی از بهترین سریال هایی که دیدم (مخصوصا تو سریال های تاریخی و همچنین سریال های واقع گرایانه) و دومین مینی سریال برتری که دیدم (رتبه ی اول بدون شک مال جوخه ی برادران)
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
Chernobyl 2019 (mini series)
کارگردان : یوهان رنک
نویسنده : کریگ مازن
خالق : کریگ مازن
بازیگران : جرد هریس ، استلان اسکارشگورد ، امیلی واتسون و ...
شبکه : hbo
ژانر : درام ، تاریخی
مقدمه : داستان سریال در مورد فاجعه ی چرنوبیل که مربوط انفجار نیروگاه هسته ای در شوروی سابق هست که میرفت تبدیل بشه به بزرگترین فاجعه ی انسانی و زیست محیطی تاریخ بشریت که با فداکاری مردان و زنانی شجاع ابعاد اون محدود میشه و همچنین واقعیت های ناگفته در مورد این فاجعه و اشتباهات دستگاه ظالم و فاسد و دیکتاتوری کمونیستی شوروی رو نشون میده و ...
من تا حد ممکن سعی می کنم فیلم و سریال های جدید رو نبینم ، از قدیمی ها بیشتر میبینم و جدید ها رو منتظر می مونم چند ماه از بگذره بعد ببینم تا مطمئن باشم ارزشش رو داره (البته فیلم و سریال ضعیف و آشغال هم زیاد دیدم واسه همین دو سال تو انتخاب سخت گیر شدم)
در نوشتن در مورد سریال هم بی سابقه نیستم، کار هایی مثل معرفی ۳۰ سریال برتر imdb و... ولی اولین بار در مورد سریالی نقد می نویسم.
با پخش قسمت پنج این سریال و سر و صدا و تعریف و تمجید هایی که به راه افتاد تصمیم گرفتم سریع این سریال رو دانلود کنم و ببینم (بر خلاف روش چند سال اخیرم) و در کمال تعجب دیدم تعریف و تمجید ها حاصل جو زدگی طرفداران که با پخش سریال جدید راه میوفته نیست ، بلکه با یک سریال کامل و عالی و شاید شاهکار طرفم (البته سال های زیادی باید بگذره تا فهمید شاهکار یا نه ، اگه در طول زمان ماندگار شد شاهکار)
زیاد حاشیه رفتم ولی لازم بود.
یکی از مهم ترین عقاید من ، بیان واقعیت مخصوصا در مورد تاریخ هستش. من به شخصه علاقه ی زیادی به تاریخ دارم و مطالعه می کنم ، در مورد مطابقت این سریال با وقایع تاریخی باید بگم کم از مستند نداشت ، فقط کافیه بعد دیدن این سریال برید در مورد این حادثه مطالعه کنید.
با این که احتمال میدادم سریال حوصله سر بر باشه و ریتم کندی داشته باشه اصلا این طور نبود ، به لطف فیلم نامه ی جامع و عالی و در عین حال جمع و جور و همچنین تدوین مناسب ، سریال ریتم ثابت و مناسبی داشت .
نقش آفرینی ها و شخصیت پردازی عالی بود ، از بازیگر اصلی گرفته تا سیاه لشکر و سربازی که چند دقیقه بیشتر حضور نداشت ، اون حس و نگاه همراه با ترس سرباز و سیاهی لشکر ها خیلی واقعی به نظر می رسید ، کارگرانی و سایر بخش های فنی هم خوب بودن .
فجایع و روش کار نیروگاه و ... به ساده ترین شکل توضیح داده بود و در عین حال جامع ، سریال از گذشته ی شخصیت ها و ... نمیگه و یک راست میره سراغ فاجعه ، سریال در مورد فاجعست و تصمیم های حساس افراد و از خود گذشتگی اون ها و همچنین دستگاه فاسد حکومتی که فقط به لطف وجود چند مسئول با وجدان از جهانی شدن فاجعه جلو گیری میشه و در کل اصلا حاشیه رفتنی در کار نیست.
از فضا سازی دکوپاژ و ... نمیشه گذشت ، عالی بود ، چقدر دقیق ، چقدر به جا
خیلی ها اعتراض داشتن که لیاقت رتبه ی اول رو نداره ، سریالی که از لحاظ فرم و محتوا و بخش فنی و ... ایراد نداره نمرش بالای ۸ و این سریال تو همه چیز عالی عمل کرد ، نمرش ۱۰ دیگه ، مگر این که سلیقه ای نمره بدید و سریال به علاقه و سلیقه ی شما نخوره که اون نمره دادن ارزشی نداره، نمره رو باید از روی منطق و اصول داد نه سلیقه و علاقه ، یا مثلا چون به سریال هایی مثل
game of thrones , breaking bad ...
خیلی علاقه دارید و قبول ندارید که سریال دیگه ای از این ها بالا باشه دیگه حرفی ندارم
سخن آخر : یکی از بهترین سریال هایی که دیدم (مخصوصا تو سریال های تاریخی و همچنین سریال های واقع گرایانه) و دومین مینی سریال برتری که دیدم (رتبه ی اول بدون شک مال جوخه ی برادران)
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
به نام خدا Chernobyl 2019 (mini series) کارگردان : یوهان رنک نویسنده : کریگ مازن خالق : کریگ مازن بازیگران : جرد هریس ، استلان اسکارشگورد ، امیلی واتسون و ... شبکه : hbo ژانر : درام ، تاریخی مقدمه : داستان سریال در مورد فاجعه ی چرنوبیل که مربوط انفجار نیروگاه…
مختصر و مفید : نقش آفرینی ها عالی حتی سیاهی لشکر ها و بازیگران چند دقیقه ای اصلا شبیهش نیست تو هیچ سریالی
بازسازی وقایع عالی
کارگردانی عالی ، تدوین و فیلم برداری عالی
فیلم نامه جامع و عالی بدون حاشیه رفتن
کلا کلاس درس واسه خودش
بازسازی وقایع عالی
کارگردانی عالی ، تدوین و فیلم برداری عالی
فیلم نامه جامع و عالی بدون حاشیه رفتن
کلا کلاس درس واسه خودش