به نام خدا
last emperor 1987
کارگردان : برناردو برتولوچی
نویسندگان : مارک پپلو ، برناردو برتولوچی
بازیگران : جان لون ، ژوان چن ، پیتر اوتول و ...
ژانر : بیوگرافی ، تاریخی ، درام
مقدمه : این فیلم داستان زندگی آخرین امپراطور چین و همچنین اتفاقات مهم ترین دوره ی تاریخی چین (قرن بیستم) را روایت می کند و ...
برناردو برتولوچی کارگردانی بزرگی است که در ژانر های مختلف فیلم های درجه ۱ ساخته و این فیلم تاریخی و بیوگرافی را به واقعی ترین شکل ممکن و در عین حال با جذابیت های سینمایی ساخته است.
فیلم آخرین امپراطور ، در مورد ۶۰ سال ابتدایی قرن بیستم در تاریخ پر فراز و نشیب چین و در حساس ترین و مهم ترین دوره ی تاریخی چین روایت می شود ، داستان زندگی آخرین امپراطور چین از سلسله ی کوئینگ که در خردسالی پادشاه می شود اما کشور به سرعت در حال تغییر های ناگهانی همراه با خشنوت است.
با این که فیلمی تاریخی و بیوگرافی هست اما در عین حال یک فیلم دوره ی مدرن و همچنین با داستان و شیمی جذابی سر و کار داریم .
روایت فیلم و شرحی که اتفاقات زندگی امپراطور می شود با دو روایت بیان می شود یکی با فلش بک هایی که از دوران خردسالی امپراطور آغاز می شود و در اصل راوی خود امپراطور است و یک روایت هم روایت زندان بانان و بازجویان و همچنین ویدیو ها و مستندات پخش شده توسط آنان است چهره ی دیگری از امپراطور و اقداماتش که گاه همراه با خیانت و همدستی با ژاپنی ها می باشد در فیلم نمایش داده می شوند.
تک تک سکانس های این فیلم یک کلاس درس سینما است برای مثال در آن جایی که پادشاه خطاب به برادر خود می گوید اگر من خطایی کنم یکی از این مردم (یعنی دیگران) تاوان می دهند ولی در عمل و در ادامه ی فیلم تاوان خطا های امپراطور رو خود و نزدیکانش می دهند و ...
موسیقی هم عالی بود به خصوص در لحظات احساسی فیلم
ویژگی های مانند عشق و طمع و ... را در لحظات مختلف فیلم می توان مشاهده کرد
در بعد فنی فیلم همه چی عالی بود ، کارگردانی : دکوپاژ و میزانسن با هزینه ی کم به بهترین شکل ایجاد شده بود
فیلم برداری عالی و قاب بندی های متناسب با فضا ها و رویداد های مختلف واقعا تاثیر گذار هست
طراحی صحنه و لباس ها و ... به بهترین و واقعی گرایانه ترین شکل ممکن ساخته شده بود
به شخصه کمتر فیلم تاریخی دیده ام (کلا فیلم و سریال تاریخی زیاد میبینم و علاقه دارم) که تا این حد به جزئیات و تطابق با تاریخ توجه شده باشد.
بازی بازیگران هم واقع گرایانه و باور پذیر بود مخصوصا شخصیت امپراطور که بازی جان لون و شخصیت پردازی امپراطور همزاد پنداری و دل سوزی مخاطب را بسیار تحریک می کرد
انقدر ویژگی های منحصر به فرد و مثبت داره این فیلم که ده ها صفحه هم از این فیلم بنویسم باز هم کمه.
سخن آخر این که با یکی از عظیم ترین و بهترین فیلم های تاریخ سینما طرف هستیم و دوستانی که ندیدن حتما ببینن.
جوایز و افتخارات : برنده ی ۹ جایزه ی اسکار اسکار در رشته های : بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی ، بهترین فیلم نامه ، بهترین فیلم برداری و ... (اسکار رو کل دادن بهش که لیاقتش رو هم داشت)
و ده ها جایزه ی معتبر دیگر
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
last emperor 1987
کارگردان : برناردو برتولوچی
نویسندگان : مارک پپلو ، برناردو برتولوچی
بازیگران : جان لون ، ژوان چن ، پیتر اوتول و ...
ژانر : بیوگرافی ، تاریخی ، درام
مقدمه : این فیلم داستان زندگی آخرین امپراطور چین و همچنین اتفاقات مهم ترین دوره ی تاریخی چین (قرن بیستم) را روایت می کند و ...
برناردو برتولوچی کارگردانی بزرگی است که در ژانر های مختلف فیلم های درجه ۱ ساخته و این فیلم تاریخی و بیوگرافی را به واقعی ترین شکل ممکن و در عین حال با جذابیت های سینمایی ساخته است.
فیلم آخرین امپراطور ، در مورد ۶۰ سال ابتدایی قرن بیستم در تاریخ پر فراز و نشیب چین و در حساس ترین و مهم ترین دوره ی تاریخی چین روایت می شود ، داستان زندگی آخرین امپراطور چین از سلسله ی کوئینگ که در خردسالی پادشاه می شود اما کشور به سرعت در حال تغییر های ناگهانی همراه با خشنوت است.
با این که فیلمی تاریخی و بیوگرافی هست اما در عین حال یک فیلم دوره ی مدرن و همچنین با داستان و شیمی جذابی سر و کار داریم .
روایت فیلم و شرحی که اتفاقات زندگی امپراطور می شود با دو روایت بیان می شود یکی با فلش بک هایی که از دوران خردسالی امپراطور آغاز می شود و در اصل راوی خود امپراطور است و یک روایت هم روایت زندان بانان و بازجویان و همچنین ویدیو ها و مستندات پخش شده توسط آنان است چهره ی دیگری از امپراطور و اقداماتش که گاه همراه با خیانت و همدستی با ژاپنی ها می باشد در فیلم نمایش داده می شوند.
تک تک سکانس های این فیلم یک کلاس درس سینما است برای مثال در آن جایی که پادشاه خطاب به برادر خود می گوید اگر من خطایی کنم یکی از این مردم (یعنی دیگران) تاوان می دهند ولی در عمل و در ادامه ی فیلم تاوان خطا های امپراطور رو خود و نزدیکانش می دهند و ...
موسیقی هم عالی بود به خصوص در لحظات احساسی فیلم
ویژگی های مانند عشق و طمع و ... را در لحظات مختلف فیلم می توان مشاهده کرد
در بعد فنی فیلم همه چی عالی بود ، کارگردانی : دکوپاژ و میزانسن با هزینه ی کم به بهترین شکل ایجاد شده بود
فیلم برداری عالی و قاب بندی های متناسب با فضا ها و رویداد های مختلف واقعا تاثیر گذار هست
طراحی صحنه و لباس ها و ... به بهترین و واقعی گرایانه ترین شکل ممکن ساخته شده بود
به شخصه کمتر فیلم تاریخی دیده ام (کلا فیلم و سریال تاریخی زیاد میبینم و علاقه دارم) که تا این حد به جزئیات و تطابق با تاریخ توجه شده باشد.
بازی بازیگران هم واقع گرایانه و باور پذیر بود مخصوصا شخصیت امپراطور که بازی جان لون و شخصیت پردازی امپراطور همزاد پنداری و دل سوزی مخاطب را بسیار تحریک می کرد
انقدر ویژگی های منحصر به فرد و مثبت داره این فیلم که ده ها صفحه هم از این فیلم بنویسم باز هم کمه.
سخن آخر این که با یکی از عظیم ترین و بهترین فیلم های تاریخ سینما طرف هستیم و دوستانی که ندیدن حتما ببینن.
جوایز و افتخارات : برنده ی ۹ جایزه ی اسکار اسکار در رشته های : بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی ، بهترین فیلم نامه ، بهترین فیلم برداری و ... (اسکار رو کل دادن بهش که لیاقتش رو هم داشت)
و ده ها جایزه ی معتبر دیگر
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
تاوان کدامین گناه؟؟
the killing of a sacred deer
کشتن گوزن مقدس اثر تکان دهنده و وهمناک یورگوس لانتیموس با نمایی بسته از یک قلب انسان آغاز میشود. دوربین در این نما به مرور به سمت بالا حرکت میکند و رفته رفته دستان پزشکان اتاق عمل نیز به قاب اضافه شده و ناگهان به نام اثر میرسیم. لانتیموس با این نمای ابتدایی به مخاطب گوشزد میکند حوادثی که درادامه پیش چشم او قرار خواهند گرفت کاملا مربوط به این دوعنصر هستند.( قلب انسان به عنوان منشا حیات بشری) و (دستهایی که وظیفه حفظ و نگهداری از آن را دارند.)
هرچند تاکید دوربین لانتیموس بر دستکشهای خونی که پس از عمل جراحی داخل سطل زباله انداخته میشوند خود گویای آن است که قرار نیست در این فیلم همه چیز ختم به خیر شود.
کشتن گوزن مقدس اثری است چالشی و درگیر کننده در مورد عقوبت گناه و نمایشی است دهشتناک از جلوه بیرحم و ترسناک پروردگار. شاید مواجهه با چنین جملاتی آنهم برای مخاطبی که فیلم را تماشا نکرده است کمی اغراق آمیز و حتی غیر منطقی جلوه کند اما اگر از تماشاگران کشتن گوزن مقدس بوده باشید نمیتوانید وجه ترسناک و قاطع فیلم را نادیده بگیرید.بنظر میرسد تصور لانتیموس از خداوند تصوری است بدبینانه و نا امیدانه .
کشتن گوزن مقدس برخلاف آنچه غالب مخاطبان انتظار دارند در مورد تحول شخصیتها بر اساس لطف و رحمت خالق هستی نیست. این فیلم اثری است که تحول و تغییر نگرش شخصیتها را کاملا درمسیر مخالف کلیشه های رایج طی میکند. بدان معنا که پروردگار و قدرت و اختیارات او در مقاطع حساس داستانی شکلی سیاه و ظالمانه به خود گرفته و شخصیت دست نشانده او نیز (مارتین) شخصیتی است تنفر برانگیز و خونسرد که برای رسیدن به مقاصد شوم خویش به کل وجدان انسانی را نادیده میگیرد و هیچگاه حین تماشای فیلم نشانی از پشیمانی در او را نخواهید یافت!
کشتن گوزن مقدس تاوان گناهان گذشته را به دردناک ترین شکل ممکن تصویرسازی میکند. دراین فیلم انسانهای بیگناه و پاک میبایست تاوان گناهان دیگری را داده تا به این شکل شخص گناهکار تطهیر شود. ازاین رو میتوان صفت مریض و آزاردهنده را نیز به اثر نسبت داد. چرا که چه از نظر علمی و چه از نظر دینی/اعتقادی سخت بتوان حوادث دردناک فیلم را توجیه کرد. لانتیموس اگرچه سعی میکند با نمایش تلاش پزشکی شخصیتهای اصلی به نوعی چینش حوادث را منطقی جلوه دهد اما کاملا آشکار است که نیت اصلی او از روایت خود نمایشی سلسله وار از مصیبتها و غمهای بدون درمان است و از جایی به بعد کاری میکند تا مخاطب همان اندک امید خود برای راه نجات را هم از دست بدهد.
لانتیموس برای همپوشانی میان روایت وهمناک فیلمنامه و اجرای کارگردانی خود از هرآنچه درتوان دارد بهره میبرد و به تعادل شگفت انگیزی میان مولفه های میزانسن و دکوپاژ میرسد. ازاین رو میتوان ادعا کرد قدرت کارگردانی لانتیموس اثر را تا به آخرین دقایق سرپا و نفسگیر نگه میدارد. به عنوان مثال در نماهای مربوط به داخل بیمارستان (مخصوصا هنگامی که شخصیتها در حال قدم زدن هستند) دوربین با فاصله نسبتا زیادی از آنها درحرکت است (چه هنگامی که دوربین از پشت آنها را تعقیب میکند و چه هنگامی که آنها به سمت دوربین می آیند) .این فاصله زیاد( کوچکی آنها درمحیط) و همچنین (حس ناتوانی) آنها را برای مخاطب القا میکند.
مثال دیگر زاویه دوربین است که در مقاطع مختلف فیلم بنا به شرایط داستانی تغییر میکنند. زمانی که شخصیتها درموضع ضعف و ناتوانی قرار میگیرند دوربین ازبالا به پایین سوژه خود راشکار میکند(گفتگو دونفره دکتر و همسرش در محل کار) و زمانی که آنها درموضع قدرت و برتری هستند برعکس دوربین از زاویه پایین آنها را درقاب جای میدهد. (همچون نمای مربوط به سخنرانی دکتر در مهمانی بزرگ )
کارگردانی لانتیموس اما به همین موارد خلاصه نمیشوند. لانتیموس از رنگ و نورپردازی نیز به درستی بهره میبرد. همچون نمایی که مارتین سوار برموتور جلوی خانه دکتر منتظر نشسته است. دراین نما اطراف او و خانه دکتر تماما تاریک و سیاه نمایان هستند و تنها درب ورودی خانه دکتر روشن و دارای رنگ است. (اشاره به اینکه مارتین راه نفوذ به خانه دکتر را کاملا میشناسد)
یا مثال دیگر نماهای مربوط به آمیزش جنسی دکتر و همسرش است که درفصل ابتدایی بنا به درخواست دکتر چراغها تماما روشن میمانند و قاب دوربین با نورپردازی مناسب تزیین میشوند اما درست درنقطه مقابل آن و بخش پایانی این عمل درتاریکی مطلق انجام میشود.
کشتن گوزن مقدس از تنوع رنگی مناسبی نیز بهره میبرد. آشکارا رنگهای (قهوه ای.زرد.سبز.کرم) حضور بالایی در نماهای فیلم لانتیموس دارند. این تنوع رنگی در جزییات نماها لحاظ شده اند تا چشم بیننده را حسابی نوازش کنند. از رنگ میز و صندلی و در ودیوار گرفته تا بعضا نوری که از لامپها متصاعد میشوند این مورد درنظر گرفته شده است.(بهترین مثال برای این مورد اولین سکانس رویارویی دکتر
the killing of a sacred deer
کشتن گوزن مقدس اثر تکان دهنده و وهمناک یورگوس لانتیموس با نمایی بسته از یک قلب انسان آغاز میشود. دوربین در این نما به مرور به سمت بالا حرکت میکند و رفته رفته دستان پزشکان اتاق عمل نیز به قاب اضافه شده و ناگهان به نام اثر میرسیم. لانتیموس با این نمای ابتدایی به مخاطب گوشزد میکند حوادثی که درادامه پیش چشم او قرار خواهند گرفت کاملا مربوط به این دوعنصر هستند.( قلب انسان به عنوان منشا حیات بشری) و (دستهایی که وظیفه حفظ و نگهداری از آن را دارند.)
هرچند تاکید دوربین لانتیموس بر دستکشهای خونی که پس از عمل جراحی داخل سطل زباله انداخته میشوند خود گویای آن است که قرار نیست در این فیلم همه چیز ختم به خیر شود.
کشتن گوزن مقدس اثری است چالشی و درگیر کننده در مورد عقوبت گناه و نمایشی است دهشتناک از جلوه بیرحم و ترسناک پروردگار. شاید مواجهه با چنین جملاتی آنهم برای مخاطبی که فیلم را تماشا نکرده است کمی اغراق آمیز و حتی غیر منطقی جلوه کند اما اگر از تماشاگران کشتن گوزن مقدس بوده باشید نمیتوانید وجه ترسناک و قاطع فیلم را نادیده بگیرید.بنظر میرسد تصور لانتیموس از خداوند تصوری است بدبینانه و نا امیدانه .
کشتن گوزن مقدس برخلاف آنچه غالب مخاطبان انتظار دارند در مورد تحول شخصیتها بر اساس لطف و رحمت خالق هستی نیست. این فیلم اثری است که تحول و تغییر نگرش شخصیتها را کاملا درمسیر مخالف کلیشه های رایج طی میکند. بدان معنا که پروردگار و قدرت و اختیارات او در مقاطع حساس داستانی شکلی سیاه و ظالمانه به خود گرفته و شخصیت دست نشانده او نیز (مارتین) شخصیتی است تنفر برانگیز و خونسرد که برای رسیدن به مقاصد شوم خویش به کل وجدان انسانی را نادیده میگیرد و هیچگاه حین تماشای فیلم نشانی از پشیمانی در او را نخواهید یافت!
کشتن گوزن مقدس تاوان گناهان گذشته را به دردناک ترین شکل ممکن تصویرسازی میکند. دراین فیلم انسانهای بیگناه و پاک میبایست تاوان گناهان دیگری را داده تا به این شکل شخص گناهکار تطهیر شود. ازاین رو میتوان صفت مریض و آزاردهنده را نیز به اثر نسبت داد. چرا که چه از نظر علمی و چه از نظر دینی/اعتقادی سخت بتوان حوادث دردناک فیلم را توجیه کرد. لانتیموس اگرچه سعی میکند با نمایش تلاش پزشکی شخصیتهای اصلی به نوعی چینش حوادث را منطقی جلوه دهد اما کاملا آشکار است که نیت اصلی او از روایت خود نمایشی سلسله وار از مصیبتها و غمهای بدون درمان است و از جایی به بعد کاری میکند تا مخاطب همان اندک امید خود برای راه نجات را هم از دست بدهد.
لانتیموس برای همپوشانی میان روایت وهمناک فیلمنامه و اجرای کارگردانی خود از هرآنچه درتوان دارد بهره میبرد و به تعادل شگفت انگیزی میان مولفه های میزانسن و دکوپاژ میرسد. ازاین رو میتوان ادعا کرد قدرت کارگردانی لانتیموس اثر را تا به آخرین دقایق سرپا و نفسگیر نگه میدارد. به عنوان مثال در نماهای مربوط به داخل بیمارستان (مخصوصا هنگامی که شخصیتها در حال قدم زدن هستند) دوربین با فاصله نسبتا زیادی از آنها درحرکت است (چه هنگامی که دوربین از پشت آنها را تعقیب میکند و چه هنگامی که آنها به سمت دوربین می آیند) .این فاصله زیاد( کوچکی آنها درمحیط) و همچنین (حس ناتوانی) آنها را برای مخاطب القا میکند.
مثال دیگر زاویه دوربین است که در مقاطع مختلف فیلم بنا به شرایط داستانی تغییر میکنند. زمانی که شخصیتها درموضع ضعف و ناتوانی قرار میگیرند دوربین ازبالا به پایین سوژه خود راشکار میکند(گفتگو دونفره دکتر و همسرش در محل کار) و زمانی که آنها درموضع قدرت و برتری هستند برعکس دوربین از زاویه پایین آنها را درقاب جای میدهد. (همچون نمای مربوط به سخنرانی دکتر در مهمانی بزرگ )
کارگردانی لانتیموس اما به همین موارد خلاصه نمیشوند. لانتیموس از رنگ و نورپردازی نیز به درستی بهره میبرد. همچون نمایی که مارتین سوار برموتور جلوی خانه دکتر منتظر نشسته است. دراین نما اطراف او و خانه دکتر تماما تاریک و سیاه نمایان هستند و تنها درب ورودی خانه دکتر روشن و دارای رنگ است. (اشاره به اینکه مارتین راه نفوذ به خانه دکتر را کاملا میشناسد)
یا مثال دیگر نماهای مربوط به آمیزش جنسی دکتر و همسرش است که درفصل ابتدایی بنا به درخواست دکتر چراغها تماما روشن میمانند و قاب دوربین با نورپردازی مناسب تزیین میشوند اما درست درنقطه مقابل آن و بخش پایانی این عمل درتاریکی مطلق انجام میشود.
کشتن گوزن مقدس از تنوع رنگی مناسبی نیز بهره میبرد. آشکارا رنگهای (قهوه ای.زرد.سبز.کرم) حضور بالایی در نماهای فیلم لانتیموس دارند. این تنوع رنگی در جزییات نماها لحاظ شده اند تا چشم بیننده را حسابی نوازش کنند. از رنگ میز و صندلی و در ودیوار گرفته تا بعضا نوری که از لامپها متصاعد میشوند این مورد درنظر گرفته شده است.(بهترین مثال برای این مورد اولین سکانس رویارویی دکتر
و مارتین در رستوران است)
نمای اینچنینی دیگر جایی از فیلم است که دختر خانواده برای مارتین مشغول آواز خوانی میشود. او به درخت تکیه داده ودرمرکز قاب قرار میگیرد. تنوع رنگی که پیشتر اشاره شد دراین نما نیز کاملا به چشم می آید (حضور نور خورشید که از بالا به میان شاخه ها میتابد نیز بسیار موثر است)
به واقع لانتیموس این اختیار را داشت تا بنا به درونمایه تلخ و سرد اثر خویش از طیف رنگهای ناامید کننده و بی روح (همچون سیاه.سفید.خاکستری) نیز استفاده کند اما او نماهای اثرش را همچون تابلوهای نقاشی رنگ آمیزی نموده است.
در کشتن گوزن مقدس لانتیموس به حالات چهره بازیگران نیز کاملا توجه نموده است. تصویری که از چهره شخصیتها داریم معمولا حس غم.شرمساری و خجالت را القا میکنند. مشخصا چهره دکتر و مارتین را به یاد آورید که در اکثر مواقع چگونه نمایش داده میشوند: نگاه سرد دکتر به سمت پایین یا سمت نامعلومی است و نشانی از شور و هیجان زندگی در این نگاهها نیست. چه هنگامی که مشغول دیالوگ گفتن هستند و چه زمانی که مثلا دکتر مشغول معاشقه با همسرش میشود نوعی حالت ماشین گونه در اجزای چهره نمایان است.(عشقبازی ابتدایی به عنوان مثال که همسر دکتر پس از برهنه گشتن کاملا برعکس روی تخت دراز میکشد و بی حسی را درچهره هردو داریم.)
درمورد مارتین نیز دقیقا به همین شکل عمل شده است.چهره سرد و خونسرد او چه زمانی که قدرت را دراختیار دارد و میتازد و چه به هنگام اسیر شدن او تغییر خاصی ندارند و همین امر به تشدید حس خشم و نفرت مخاطب به او اضافه میکند. به عنوان مثال سکانس گفتگوی دونفره مارتین با همسر دکتر را مقابل سکانسی قرار دهید که دکتر در زیر زمین قصد اتمام حجت با او را دارد. در هردو مورد چهره مارتین(نحوه ادای دیالوگها نیز که نوعی بی خیالی و نترس بودن را نشان میدهند بسیار موثر است) کاملا دافعه برانگیز و عصبانی کننده میشود.
کشتن گوزن مقدس ذهن مخاطب را سخت درگیر میکند و با پایان بندی عجیب خود کاری میکند نتوانید به راحتی آنرا فراموش کنید. هرچند به اعتقاد بنده این پایان بندی(مشخصا سکانس پایانی) کمی گنگ و به دور از منطق است اما کشتن گوزن مقدس آنقدر امتیاز و ویژگی کارگردانی دارد که بتوان از این ضعف عبور کرد و این جمع بندی را بخشید. کشتن گوزن مقدس مرموز آغاز میشود. عذاب آور بسط پیدا میکند و شوک دهنده به داستانش پایان میدهد. حتما آن را تماشا کنید.
امتیاز:8.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
نمای اینچنینی دیگر جایی از فیلم است که دختر خانواده برای مارتین مشغول آواز خوانی میشود. او به درخت تکیه داده ودرمرکز قاب قرار میگیرد. تنوع رنگی که پیشتر اشاره شد دراین نما نیز کاملا به چشم می آید (حضور نور خورشید که از بالا به میان شاخه ها میتابد نیز بسیار موثر است)
به واقع لانتیموس این اختیار را داشت تا بنا به درونمایه تلخ و سرد اثر خویش از طیف رنگهای ناامید کننده و بی روح (همچون سیاه.سفید.خاکستری) نیز استفاده کند اما او نماهای اثرش را همچون تابلوهای نقاشی رنگ آمیزی نموده است.
در کشتن گوزن مقدس لانتیموس به حالات چهره بازیگران نیز کاملا توجه نموده است. تصویری که از چهره شخصیتها داریم معمولا حس غم.شرمساری و خجالت را القا میکنند. مشخصا چهره دکتر و مارتین را به یاد آورید که در اکثر مواقع چگونه نمایش داده میشوند: نگاه سرد دکتر به سمت پایین یا سمت نامعلومی است و نشانی از شور و هیجان زندگی در این نگاهها نیست. چه هنگامی که مشغول دیالوگ گفتن هستند و چه زمانی که مثلا دکتر مشغول معاشقه با همسرش میشود نوعی حالت ماشین گونه در اجزای چهره نمایان است.(عشقبازی ابتدایی به عنوان مثال که همسر دکتر پس از برهنه گشتن کاملا برعکس روی تخت دراز میکشد و بی حسی را درچهره هردو داریم.)
درمورد مارتین نیز دقیقا به همین شکل عمل شده است.چهره سرد و خونسرد او چه زمانی که قدرت را دراختیار دارد و میتازد و چه به هنگام اسیر شدن او تغییر خاصی ندارند و همین امر به تشدید حس خشم و نفرت مخاطب به او اضافه میکند. به عنوان مثال سکانس گفتگوی دونفره مارتین با همسر دکتر را مقابل سکانسی قرار دهید که دکتر در زیر زمین قصد اتمام حجت با او را دارد. در هردو مورد چهره مارتین(نحوه ادای دیالوگها نیز که نوعی بی خیالی و نترس بودن را نشان میدهند بسیار موثر است) کاملا دافعه برانگیز و عصبانی کننده میشود.
کشتن گوزن مقدس ذهن مخاطب را سخت درگیر میکند و با پایان بندی عجیب خود کاری میکند نتوانید به راحتی آنرا فراموش کنید. هرچند به اعتقاد بنده این پایان بندی(مشخصا سکانس پایانی) کمی گنگ و به دور از منطق است اما کشتن گوزن مقدس آنقدر امتیاز و ویژگی کارگردانی دارد که بتوان از این ضعف عبور کرد و این جمع بندی را بخشید. کشتن گوزن مقدس مرموز آغاز میشود. عذاب آور بسط پیدا میکند و شوک دهنده به داستانش پایان میدهد. حتما آن را تماشا کنید.
امتیاز:8.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
چرا جهان فیلم های
(dc)detective comics
به فنا رفت یا دقیق تر بگویم چگونه کمپانی warner bros و به خصوص زک اسنایدر فیلم های dc را از اعتبار و محبوبیت ساقط کردند🤦♂
به نظر شخص من مهم ترین عامل منفی و نابود کننده ی اصلی دنیای سینمای dc کمپانی warner bros می باشد ، البته این کمپانی فیلم های درجه ۱ و شاهکار زیادی در ژانر ها و زیر ژانر های مختلف دارد اما وقتی بحث کمیک و dc می شود اکثر فیلم هایی که ساخته متوسط یا ضعیف بودند به جز چند استثنا مثل
dark knight trilogy و ...
البته انصافا در انیمیشن سازی خوب عمل کرده و برای مثل
batman animated series
را به سبک فیلم های نوآور دهه ی ۳۰ و ۴۰ و همچنین تاریک ، واقع گرا و کارآگاهی ساخته و کلی انیمیشن خوب دیگه.
بر گردیم سر فیلم های مقوا ی وارنر : قبل از هر چیز نقل قولی از زک اسنایدر مقوا ساز بزرگ داشته باشیم : بتمن بن افلک بهترین بتمن تاریخ و بن افلک بهترین بازیگر بتمن هست😐
کمپانی هم فکر میکنه فیلم هاش دارای پرستیژ هستند و درجه ۱ می باشند🤔
اما چرا فیلم ها ی چند سال اخیر نتوانستد نقد های مثبت از منتقدین و مخاطبین بگیرند و اکثرا فروش زیر ۱ میلیارد داشتن (درحالی که فیلم بلک پانتر مارول بالای ۱.۳ میلیارد فروخت avengers ها بماند). خوب یک جواب دارد : چرت ، فیلم ها چرت بودن ، نه تنها المان فیلم های درجه ۱ رو نداشتند مثل شخصیت پردازی و داستان و ... خوب ، بلکه ویژگی بلاک باستر هایی خوب مثل اکشن ، سرگرمی و جلوه های ویژه ی خوبی هم نداشتند. برای مثال از شروع مجدد دنیای dc آغاز کنیم : man of steel , آشغال به تمام معنا ، انقدر چرت و حوصله سر بر بود وسط فیلم از ادامه منصرف شدم و قطع کردم (تا اون زمان اولین بار بود که یک فیلم رو تموم نمی کردم و نصفه میدیدم) ، بعد رفتم سراغ سریال arrow که شش قسمت تهیه کرده بودم و اون سریال رو دیدم و انقدر خوشم اومد که فرداش رفتم و کل فصل ۱ رو خریدم و دیدم و لذت بردم (اما همین سریال هم بعد فصل ۳ مقوا شد و flash و ... اومد و کراس آور و ... خود سریال هم که فصل به فصل مقوا تر).
اول از لذت شروع کنیم : هر فیلم خوبی نقطه ی عطفی دارد (البته منظور من پیچش نیست) ، یک جایی که در ذهن می ماند و با یاد آن لذت می بریم ، آیا man of steel یا batman vs super man همچین نقطه ای دارد ؟ خیر ، البته برای همچین نقطه ای باید فیلم دارای ویژگی هایی مثل شخصیت پردازی قوی ، داستان خوب و ... باشد .
تنوع : کمیک های dc تنوع زیادی دارند شما جهان و شهر های مختلف کاراکتر ها ی مثل : بتمن ، فلش ، آکوامن را با هم مقایسه کنید (البته در کتاب های کمیک) ، و البته مارول هم همین گونه است ، اما وقتی بحث دنیای سینما هست مارول این تنوع رو رعایت میکنه ، اما dc فاز تاریکی گاتهام رو گرفته ، تاریک مال بتمن نه فلش گوگلی و سوپرمن آرمان گرا .
فن ها : فن های متعصب و بی منطق که کلا نه تنها dc بلکه همه جا رو به نابودی کشوندن ، imdb یه زمانی معتبر بود ، الان هر بچه مدرسه ای هم میره رای میده توش ، فن های متعصب dc که به خاطر کمیک های یا چشم و ابروی جرد لوتو میرن فیلم ها رو میبین و حاظر نیستن قبول کنن که چرت بود (به خدا من هم به dc بیشتر از مارول علاقه دارم ولی میبینم که dc داره نابود میشه) ، الان هم واسه همین پست کلی مخالف هام اضافه شد😕
اما مهم ترین عامل : نبود نظم ، نبود برنامه ریزی و آینده نگری و عجله : وارنر دید دیزنی داره می خوره و میبره گفت پس من چی ، غافل از این که مارول با برنامه ریزی فیلم هاش رو هم با کیفیت می سازه هم به صورت سریالی و همچنین اول اومد واسه هر کاراکتر فیلم جدا گونه ساخت بعد رفت سراغ avengers ، اما dc یهو پرید بین دعوای بتمن و سوپر من (اون هم دعوا سر چیز های مسخره) بعد یهو لیگ عدالت شکل گرفت و قهرمان از جاهای مختلف ظهور کردن از دریا و ... بعد سریع یک تیم شدن و ریختن سر شر مطلق (الان عصر شخصیت های خاکستری شر مطلق دیگه دورانش گذشته). فیلم های مقوا رو ساختن رو ریختن تو بازار ، نتیجش شد نمرات منفی justice league که فروش کم اون (با توجه به تبلیغات فراوان که برید کنار ببیند چی ساختم و همچنین حضور مهم ترین قهرمان dc در یک فیلم که وقتی مارول همچین چیزی میسازه فروش بالای ۱.۲ میلیارد تضمین) که به یک افتضاح تبدیل شد .
امید وارم که دوباره شاهد فیلم های خوب از جهان dc باشیم .
با تشکر از حسن توجه شما (میدونم زیاد بود ولی سعی کردن خلاصه بگم)
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
چرا جهان فیلم های
(dc)detective comics
به فنا رفت یا دقیق تر بگویم چگونه کمپانی warner bros و به خصوص زک اسنایدر فیلم های dc را از اعتبار و محبوبیت ساقط کردند🤦♂
به نظر شخص من مهم ترین عامل منفی و نابود کننده ی اصلی دنیای سینمای dc کمپانی warner bros می باشد ، البته این کمپانی فیلم های درجه ۱ و شاهکار زیادی در ژانر ها و زیر ژانر های مختلف دارد اما وقتی بحث کمیک و dc می شود اکثر فیلم هایی که ساخته متوسط یا ضعیف بودند به جز چند استثنا مثل
dark knight trilogy و ...
البته انصافا در انیمیشن سازی خوب عمل کرده و برای مثل
batman animated series
را به سبک فیلم های نوآور دهه ی ۳۰ و ۴۰ و همچنین تاریک ، واقع گرا و کارآگاهی ساخته و کلی انیمیشن خوب دیگه.
بر گردیم سر فیلم های مقوا ی وارنر : قبل از هر چیز نقل قولی از زک اسنایدر مقوا ساز بزرگ داشته باشیم : بتمن بن افلک بهترین بتمن تاریخ و بن افلک بهترین بازیگر بتمن هست😐
کمپانی هم فکر میکنه فیلم هاش دارای پرستیژ هستند و درجه ۱ می باشند🤔
اما چرا فیلم ها ی چند سال اخیر نتوانستد نقد های مثبت از منتقدین و مخاطبین بگیرند و اکثرا فروش زیر ۱ میلیارد داشتن (درحالی که فیلم بلک پانتر مارول بالای ۱.۳ میلیارد فروخت avengers ها بماند). خوب یک جواب دارد : چرت ، فیلم ها چرت بودن ، نه تنها المان فیلم های درجه ۱ رو نداشتند مثل شخصیت پردازی و داستان و ... خوب ، بلکه ویژگی بلاک باستر هایی خوب مثل اکشن ، سرگرمی و جلوه های ویژه ی خوبی هم نداشتند. برای مثال از شروع مجدد دنیای dc آغاز کنیم : man of steel , آشغال به تمام معنا ، انقدر چرت و حوصله سر بر بود وسط فیلم از ادامه منصرف شدم و قطع کردم (تا اون زمان اولین بار بود که یک فیلم رو تموم نمی کردم و نصفه میدیدم) ، بعد رفتم سراغ سریال arrow که شش قسمت تهیه کرده بودم و اون سریال رو دیدم و انقدر خوشم اومد که فرداش رفتم و کل فصل ۱ رو خریدم و دیدم و لذت بردم (اما همین سریال هم بعد فصل ۳ مقوا شد و flash و ... اومد و کراس آور و ... خود سریال هم که فصل به فصل مقوا تر).
اول از لذت شروع کنیم : هر فیلم خوبی نقطه ی عطفی دارد (البته منظور من پیچش نیست) ، یک جایی که در ذهن می ماند و با یاد آن لذت می بریم ، آیا man of steel یا batman vs super man همچین نقطه ای دارد ؟ خیر ، البته برای همچین نقطه ای باید فیلم دارای ویژگی هایی مثل شخصیت پردازی قوی ، داستان خوب و ... باشد .
تنوع : کمیک های dc تنوع زیادی دارند شما جهان و شهر های مختلف کاراکتر ها ی مثل : بتمن ، فلش ، آکوامن را با هم مقایسه کنید (البته در کتاب های کمیک) ، و البته مارول هم همین گونه است ، اما وقتی بحث دنیای سینما هست مارول این تنوع رو رعایت میکنه ، اما dc فاز تاریکی گاتهام رو گرفته ، تاریک مال بتمن نه فلش گوگلی و سوپرمن آرمان گرا .
فن ها : فن های متعصب و بی منطق که کلا نه تنها dc بلکه همه جا رو به نابودی کشوندن ، imdb یه زمانی معتبر بود ، الان هر بچه مدرسه ای هم میره رای میده توش ، فن های متعصب dc که به خاطر کمیک های یا چشم و ابروی جرد لوتو میرن فیلم ها رو میبین و حاظر نیستن قبول کنن که چرت بود (به خدا من هم به dc بیشتر از مارول علاقه دارم ولی میبینم که dc داره نابود میشه) ، الان هم واسه همین پست کلی مخالف هام اضافه شد😕
اما مهم ترین عامل : نبود نظم ، نبود برنامه ریزی و آینده نگری و عجله : وارنر دید دیزنی داره می خوره و میبره گفت پس من چی ، غافل از این که مارول با برنامه ریزی فیلم هاش رو هم با کیفیت می سازه هم به صورت سریالی و همچنین اول اومد واسه هر کاراکتر فیلم جدا گونه ساخت بعد رفت سراغ avengers ، اما dc یهو پرید بین دعوای بتمن و سوپر من (اون هم دعوا سر چیز های مسخره) بعد یهو لیگ عدالت شکل گرفت و قهرمان از جاهای مختلف ظهور کردن از دریا و ... بعد سریع یک تیم شدن و ریختن سر شر مطلق (الان عصر شخصیت های خاکستری شر مطلق دیگه دورانش گذشته). فیلم های مقوا رو ساختن رو ریختن تو بازار ، نتیجش شد نمرات منفی justice league که فروش کم اون (با توجه به تبلیغات فراوان که برید کنار ببیند چی ساختم و همچنین حضور مهم ترین قهرمان dc در یک فیلم که وقتی مارول همچین چیزی میسازه فروش بالای ۱.۲ میلیارد تضمین) که به یک افتضاح تبدیل شد .
امید وارم که دوباره شاهد فیلم های خوب از جهان dc باشیم .
با تشکر از حسن توجه شما (میدونم زیاد بود ولی سعی کردن خلاصه بگم)
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
glass 2019
کارگردان : ام نایت شیامالان
بازیگران : بروس ویلس ، جیمز مک آووی ، ساموئل ال جکسون و ...
نویسنده : ام نایت شیامالان
ژانر : درام ، هیجانی ، مرموز
مقدمه : سه شخصیت با توانایی های ویژه و ویژگی های فرا انسانی در یک مرکز تحقیقاتی و روان شناسانه بستری (زندانی) شده اند و ...
اول سخن این رو بگم که دو قسمت قبلی رو ندیدم چون آشنایی نداشتم با این مجموعه.
اولش با قسمت های فنی فیلم شروع کنیم ، فیلم برداری بیش از حد نزدیک بود ، صحنه های اکشن و درگیری افتضاح ، بازی بازیگران با بی حوصلگی و بی اشتیاقی بود مخصوصا بروس ویلس ، ولی بازی جیمز مک آووی استثنا و قابل تحسین بود ، داستان و شخصیت پردازی کلا داغون و سکانس های خسته کننده و اضافی هم زیاد بود و کلا کارگردانی مقوا
کاری ندارم که کارگردان کیه و فیلم های قبلی خوب بودن یا بد ولی یک فیلم هر چقدر هم قسمتی از یک مجموعه فیلم باشه و در داستان و شخصیت پردازی به فیلم های قبلی بستگی داشته باشه باز هم می تونه به عنوان یک فیلم (مستقل) فیلم خوبی شناخته بشه به شرط این که در دیگر ویژگی های فنی و محتوایی قابل قبول و خوب ظاهر بشه که این فیلم ظاهر نشد.
ولی با تمام این تفاسیر چند ویژگی فیلم قابل تحسین بود ، به عنوان فردی که علاقه اش به فیلم های کمیک و شخصیت های ابر قهرمان با یکی از واقع گرایانه ترین مجموعه فیلم های کمیک (dark knight trilogy) نولان آغاز شد و فیلم های کمیک را تماشا می کردم که باز هم فیلم ها و شخصیت های واقع گرایانه ببینم ، ایده ی فیلم شیشه و پایان بندی فیلم را تحسین می کنم.
عاقبت قهرمان واقعی مرگی دردناک و غیر حماسی هست ، همان که در طول تاریخ بوده و خواهد بود و حتی قهرمان واقعی ناشناخته می مانند یا بدتر به عنوان افرادی شرور معرفی می شوند (مانند میر مهنا قهرمان مبارزه با استعمار که تا چند سال قبل به عنوان دزد دریایی شناخته می شد)
مرگ سر ویلیام را در فیلم شجاع دل بیاد آورید یا سخن او که گفت : تاریخ را کسانی نوشتند که قهرمان واقعی را کشتند.
این هفته هم قسمت آخر سریال game of thrones پخش شد و ما شاهد بودیم که تلاش و جنگیدن و از خود گذشتگی برای شخصیت هایی بود که در آخر همه چیز را از دست دادند و به منصبی که لیاقت داشتند نرسیدند و حکومت و قدرت به اشخاص دیگری رسید درست مثل جهان واقعی که مثال های زیادی مثل انقلاب ایران و دیگر انقلاب ها مثل انقلاب روسیه و فرانسه و ... هم همین اتفاق افتاد
پایان سریال بازی تاج و تخت ها یا فیلم شیشه طوری نبود که مخاطب دوست داشته باشد ولی کاملا مطابق با واقعیت دنیای ظالم ماست
اما متاسفانه این واقعیت های دردناک و ارزشمند در غالب فیلمی قوی از لحاظ محتوایی و فرمی ارائه نشد.
سخن آخر این که می توانست به یکی از بهترین فیلم های قهرمانی تاریخ سینما تبدیل بشود ولی حیف
نمره : ۶ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
glass 2019
کارگردان : ام نایت شیامالان
بازیگران : بروس ویلس ، جیمز مک آووی ، ساموئل ال جکسون و ...
نویسنده : ام نایت شیامالان
ژانر : درام ، هیجانی ، مرموز
مقدمه : سه شخصیت با توانایی های ویژه و ویژگی های فرا انسانی در یک مرکز تحقیقاتی و روان شناسانه بستری (زندانی) شده اند و ...
اول سخن این رو بگم که دو قسمت قبلی رو ندیدم چون آشنایی نداشتم با این مجموعه.
اولش با قسمت های فنی فیلم شروع کنیم ، فیلم برداری بیش از حد نزدیک بود ، صحنه های اکشن و درگیری افتضاح ، بازی بازیگران با بی حوصلگی و بی اشتیاقی بود مخصوصا بروس ویلس ، ولی بازی جیمز مک آووی استثنا و قابل تحسین بود ، داستان و شخصیت پردازی کلا داغون و سکانس های خسته کننده و اضافی هم زیاد بود و کلا کارگردانی مقوا
کاری ندارم که کارگردان کیه و فیلم های قبلی خوب بودن یا بد ولی یک فیلم هر چقدر هم قسمتی از یک مجموعه فیلم باشه و در داستان و شخصیت پردازی به فیلم های قبلی بستگی داشته باشه باز هم می تونه به عنوان یک فیلم (مستقل) فیلم خوبی شناخته بشه به شرط این که در دیگر ویژگی های فنی و محتوایی قابل قبول و خوب ظاهر بشه که این فیلم ظاهر نشد.
ولی با تمام این تفاسیر چند ویژگی فیلم قابل تحسین بود ، به عنوان فردی که علاقه اش به فیلم های کمیک و شخصیت های ابر قهرمان با یکی از واقع گرایانه ترین مجموعه فیلم های کمیک (dark knight trilogy) نولان آغاز شد و فیلم های کمیک را تماشا می کردم که باز هم فیلم ها و شخصیت های واقع گرایانه ببینم ، ایده ی فیلم شیشه و پایان بندی فیلم را تحسین می کنم.
عاقبت قهرمان واقعی مرگی دردناک و غیر حماسی هست ، همان که در طول تاریخ بوده و خواهد بود و حتی قهرمان واقعی ناشناخته می مانند یا بدتر به عنوان افرادی شرور معرفی می شوند (مانند میر مهنا قهرمان مبارزه با استعمار که تا چند سال قبل به عنوان دزد دریایی شناخته می شد)
مرگ سر ویلیام را در فیلم شجاع دل بیاد آورید یا سخن او که گفت : تاریخ را کسانی نوشتند که قهرمان واقعی را کشتند.
این هفته هم قسمت آخر سریال game of thrones پخش شد و ما شاهد بودیم که تلاش و جنگیدن و از خود گذشتگی برای شخصیت هایی بود که در آخر همه چیز را از دست دادند و به منصبی که لیاقت داشتند نرسیدند و حکومت و قدرت به اشخاص دیگری رسید درست مثل جهان واقعی که مثال های زیادی مثل انقلاب ایران و دیگر انقلاب ها مثل انقلاب روسیه و فرانسه و ... هم همین اتفاق افتاد
پایان سریال بازی تاج و تخت ها یا فیلم شیشه طوری نبود که مخاطب دوست داشته باشد ولی کاملا مطابق با واقعیت دنیای ظالم ماست
اما متاسفانه این واقعیت های دردناک و ارزشمند در غالب فیلمی قوی از لحاظ محتوایی و فرمی ارائه نشد.
سخن آخر این که می توانست به یکی از بهترین فیلم های قهرمانی تاریخ سینما تبدیل بشود ولی حیف
نمره : ۶ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
molly's game 2017
کارگردان : آرون سورکین
بازیگران : جسیکا چستن ، آدریس آلبا و ...
نویسنده : آرون سورکین
ژانر : درام
مقدمه : این فیلم بر اساس زندگی زنی به اسم مالی بلوم گرداننده ی مسابقات غیر قانونی و زیر زمینی پوکر که در آن از بازیگران معروف هالیوود تا مافیا و گانگستر های روسی حضور داشتند ساخته شده و ...
با دانستن خلاصه ی داستان و همچنین نام کارگردان اثر قطعا انتظار یک فیلم پر شور و با تعلیق درست حسابی هستیم اما باید بگویم نه زیاد ، البته برای من داستان فیلم و پایان آن رضایت بخش بود ، این فیلم اهداف و سخنان مثبتی را در قالب سرگرمی ارائه می داد که در قالب فیلم نامه ای قوی و نسبتا جذاب همراه با کارگردانی خوب و صد البته نقش آفرینی خوب بازیگران همراه بود.
بازی جسیکا چستن باعث شده بود تا شخصیت پردازی مالی بسیار عمیق و در عین حال مرموز باشد و تا آخر فیلم متوجه نمی شویم که با شخصیتی مثبت طرف هستیم یا منفی
آدریس آلبا هم که بازیگر توانایی است و واقعا در این فیلم بی نقص عمل کرده
این فیلم بیشتر از این که درباره ی پول یا قمار و پیروزی و شکست در آن باشد ، در مورد پیروزی و شکست در زندگی است و این که چقدر موقع شکست به اخلاقیات و انسانیت پایبند هستیم.
فیلم برداری خوب بود به خصوص در گرفتن شات های نزدیک از جسیکا در صحنه های حساس ، گریم و ... هم عالی بود مخصوصا تناسب لباس های جسیکا چستن با شرایط مختلف (خیلی هم سکسی و خوشگل شده بود😜)
متاسفانه فیلم در ایجاد تعلیق و کشش لازم کمی ضعیف عمل کرده اما با در نظر گرفتن کارگردانی و بازی عالی جسیکا چستن و فیلم نامه و ... قطعا ارزش دیدن و فکر کردن به مفاهیم فیلم را دارد.
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
molly's game 2017
کارگردان : آرون سورکین
بازیگران : جسیکا چستن ، آدریس آلبا و ...
نویسنده : آرون سورکین
ژانر : درام
مقدمه : این فیلم بر اساس زندگی زنی به اسم مالی بلوم گرداننده ی مسابقات غیر قانونی و زیر زمینی پوکر که در آن از بازیگران معروف هالیوود تا مافیا و گانگستر های روسی حضور داشتند ساخته شده و ...
با دانستن خلاصه ی داستان و همچنین نام کارگردان اثر قطعا انتظار یک فیلم پر شور و با تعلیق درست حسابی هستیم اما باید بگویم نه زیاد ، البته برای من داستان فیلم و پایان آن رضایت بخش بود ، این فیلم اهداف و سخنان مثبتی را در قالب سرگرمی ارائه می داد که در قالب فیلم نامه ای قوی و نسبتا جذاب همراه با کارگردانی خوب و صد البته نقش آفرینی خوب بازیگران همراه بود.
بازی جسیکا چستن باعث شده بود تا شخصیت پردازی مالی بسیار عمیق و در عین حال مرموز باشد و تا آخر فیلم متوجه نمی شویم که با شخصیتی مثبت طرف هستیم یا منفی
آدریس آلبا هم که بازیگر توانایی است و واقعا در این فیلم بی نقص عمل کرده
این فیلم بیشتر از این که درباره ی پول یا قمار و پیروزی و شکست در آن باشد ، در مورد پیروزی و شکست در زندگی است و این که چقدر موقع شکست به اخلاقیات و انسانیت پایبند هستیم.
فیلم برداری خوب بود به خصوص در گرفتن شات های نزدیک از جسیکا در صحنه های حساس ، گریم و ... هم عالی بود مخصوصا تناسب لباس های جسیکا چستن با شرایط مختلف (خیلی هم سکسی و خوشگل شده بود😜)
متاسفانه فیلم در ایجاد تعلیق و کشش لازم کمی ضعیف عمل کرده اما با در نظر گرفتن کارگردانی و بازی عالی جسیکا چستن و فیلم نامه و ... قطعا ارزش دیدن و فکر کردن به مفاهیم فیلم را دارد.
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
و این بود اشرف مخلوقات؟
Shame
استیو مک کوئین با همان دقایق درخشان ابتدایی فیلم (شرم) مخاطب راوارد دنیای پوچ و سیاه براندون سالیوان (مایکل فاسبندر) میکند و موفق میشود مختصات زیست نکبت بار براندون را به کمک تصاویر و موسیقی حزن انگیز فیلم برای او آشکار کند. شرم تصویر تکان دهنده و تلخی از زندگی مردی است که تمام تلاش خود رامیکند برای فرار از یک زندگی طبیعی و خوشایند . مردی که اعتقادی به عشق.ازدواج. مسئولیت پذیری و خانواده و... ندارد و برای این امر دست به نوعی خودویرانگری میزند. شرم تماما درمورد براندون است. شخصیتهای مکمل از جمله خواهرش سیسی(کری مولیگان) . رییس شرکت و .. همگی برای تکمیل شخصیت پردازی او وارد داستان میشوند و بدون او هیچکدام معنی ندارند.
شرم پس از معرفی ابتدایی براندون با اضافه کردن سیسی به داستان به واقع هم مخاطب و هم شخصیت اصلی خود را دچار چالش جدی میکند. براندون منزوی. بی مسئولیت و بی حوصله و شهوتران حال باید درفکر خواهر نیز باشد. براندون با ورود خواهرش مضطرب و آشفته میشود و طبیعتا تلاش میکند او را از زندگی خویش حذف کند. ورود سیسی به زندگی او و شور و حالی که با خود به همراه می آورد براندون را هم به فکر ایجاد رابطه عشقی می اندازد (برقراری رابطه با همکار سیاه پوستش) اما از آنجا که براندون اهل زندگی عادی و انسانی نیست شکست میخورد و بازهم به مسیر شوم و نکبت بارش باز میگردد.
شرم به خوبی تاکید میکند وقتی غریزه اصلی کنترل انسان را به عهده بگیرند دیگر فرقی میان او و حیوان وجود ندارد. درشرم عملا زندگی براندون بدون سکس معنا و هدفی ندارد. از چشم براندون تمام زنان ابزارهایی جنسی و قابل خریداری شدن هستند که او میبایست فقط به آنها پیشنهاد دهد. همکار.فاحشه.زن غریبه مترو و... فرقی ندارند. براندون همچون ماشینی که وظیفه سکس دارد کار خودش را انجام میدهد. سکس ملکه ذهن و اعمال براندون است. پس در مواقعی که مشغول رابطه هم نیست در کامپیوتر شخصی مشغول تماشای هرزه نگاری میشود و در کمد خانه اش هم انباری از کتاب و مجلات غیر اخلاقی دارد. براندون با عمل جنسی تعریف میشود و درصورن حذف آن از خود بیزار میشود و به کلافگی دچار میگردد.
شرم به خوبی تاکید میکند در جامعه به ظاهر خوش آب و رنگ و مرفه آمریکا سایر شهروندان نیز وضعیت آنچنان بهتری از او ندارند و آنها نیز مشغول دست و پا زدن در گنداب بی اخلاقی هستند.مشخصا رییس براندون با وجود متاهل بودن مردی است هوسران. خوشزبان و هرزه که برای به دست آوردن زنان تلاش میکند. سیسی به عنوان خواهر براندون نیز جدا از اینکه سابقه خود کشی دارد با ریسس براندون وارد رابطه میشود . هرچند بنظر میرسد آنها هنوز به مرحله بحرانی او دچار نگشته اند اما شرم اشاره میکند اطرافیان براندون نیز در مسیر تباهی و ویرانی گام برمیدارند .
استیو مک کوئین برای نمایش زندگی تباه شده براندون از همان ابتدا بدون حاشیه پردازی و بدون هیچ نما و سکانس بی کارکردی سعی داشته مخاطب را با باتلاق زندگی براندون آشنا کند.به عنوان مثال در نمای نخست فیلم از زاویه بالا تصویر بدن برهنه او را میبینیم و همچنین متوجه چهره سرد و ماشینی او میشویم که نشانی از لذت و خوشنودی در آن نیست. بعد از گذشت چند ثانیه براندون تخت را ترک میکند و درحالیکه دوربین همچنان روی تخت نامرتب او تاکید دارد عنوان فیلم بر صفحه نمایان میشود.
مک کوئین برای نمایش چرخه تکراری و شوم زندگی براندون از تکرار نماها بهره میبرد. همچون نمایی که براندون (طبق معمول برهنه) از سمت راست دوربین و از تاریکی به سمت چپ(بخش روشن تصویر) در حرکت است و بی تفاوت از صدای پیغامگیر تلفن عبور میکند و یا نماهای مربوط به حضوراو درمترو که هربار چشمان گناه آلود او زنی متاهل وغریبه را شکار میکند و شاهد نگاه ملتمسانه براندون و عکس العملهای تحریک کننده طرف مقابل هستیم.
شرم به خوبی بر جزییات بصری تاکید دارد. به عنوان مثال در اوایل فیلم و وقتی زنی ماشین دار براندون را از کنار خیابان سوار میکند کارگردان هیچ نمایی را به گفتگو و معاشرت آنها را اختصاص نمیدهد و پس از سوار شدن براندون به نمای سکس خیابانی آنها کات میزند. (تاکید بر دوری جستن براندون از یک رابطه انسانی و پذیرش عشق و آداب معاشرت اجتماعی) . مثال دیگر زمانی است که برندون و همکارش را در نمایی دونفره مشاهده میکنیم که قصد خداحافظی از هم را دارند و درست در مرکز قاب و بین صورت آنها تصویری از زنی بدکاره نمایان میشود(به عنوان تابلو تبلیغاتی ورودی مترو) که نشان از آن دارد که براندون در فکر تشکیل یک زندگی سالم و طبیعی نیست و تنها به لذت جویی فکر میکند.
یا در نمای دیگری که براندون پس از ملاقات با همکارش مشغول قدم زدن است و ناگهان چشمانش به پنجره آپارتمانی میخورد که دو انسان به شکل وحشیانه مشغول سکس هستند نشان از آن دارد که براندون در هرحال سوژه و مراد دل خویش را پید
Shame
استیو مک کوئین با همان دقایق درخشان ابتدایی فیلم (شرم) مخاطب راوارد دنیای پوچ و سیاه براندون سالیوان (مایکل فاسبندر) میکند و موفق میشود مختصات زیست نکبت بار براندون را به کمک تصاویر و موسیقی حزن انگیز فیلم برای او آشکار کند. شرم تصویر تکان دهنده و تلخی از زندگی مردی است که تمام تلاش خود رامیکند برای فرار از یک زندگی طبیعی و خوشایند . مردی که اعتقادی به عشق.ازدواج. مسئولیت پذیری و خانواده و... ندارد و برای این امر دست به نوعی خودویرانگری میزند. شرم تماما درمورد براندون است. شخصیتهای مکمل از جمله خواهرش سیسی(کری مولیگان) . رییس شرکت و .. همگی برای تکمیل شخصیت پردازی او وارد داستان میشوند و بدون او هیچکدام معنی ندارند.
شرم پس از معرفی ابتدایی براندون با اضافه کردن سیسی به داستان به واقع هم مخاطب و هم شخصیت اصلی خود را دچار چالش جدی میکند. براندون منزوی. بی مسئولیت و بی حوصله و شهوتران حال باید درفکر خواهر نیز باشد. براندون با ورود خواهرش مضطرب و آشفته میشود و طبیعتا تلاش میکند او را از زندگی خویش حذف کند. ورود سیسی به زندگی او و شور و حالی که با خود به همراه می آورد براندون را هم به فکر ایجاد رابطه عشقی می اندازد (برقراری رابطه با همکار سیاه پوستش) اما از آنجا که براندون اهل زندگی عادی و انسانی نیست شکست میخورد و بازهم به مسیر شوم و نکبت بارش باز میگردد.
شرم به خوبی تاکید میکند وقتی غریزه اصلی کنترل انسان را به عهده بگیرند دیگر فرقی میان او و حیوان وجود ندارد. درشرم عملا زندگی براندون بدون سکس معنا و هدفی ندارد. از چشم براندون تمام زنان ابزارهایی جنسی و قابل خریداری شدن هستند که او میبایست فقط به آنها پیشنهاد دهد. همکار.فاحشه.زن غریبه مترو و... فرقی ندارند. براندون همچون ماشینی که وظیفه سکس دارد کار خودش را انجام میدهد. سکس ملکه ذهن و اعمال براندون است. پس در مواقعی که مشغول رابطه هم نیست در کامپیوتر شخصی مشغول تماشای هرزه نگاری میشود و در کمد خانه اش هم انباری از کتاب و مجلات غیر اخلاقی دارد. براندون با عمل جنسی تعریف میشود و درصورن حذف آن از خود بیزار میشود و به کلافگی دچار میگردد.
شرم به خوبی تاکید میکند در جامعه به ظاهر خوش آب و رنگ و مرفه آمریکا سایر شهروندان نیز وضعیت آنچنان بهتری از او ندارند و آنها نیز مشغول دست و پا زدن در گنداب بی اخلاقی هستند.مشخصا رییس براندون با وجود متاهل بودن مردی است هوسران. خوشزبان و هرزه که برای به دست آوردن زنان تلاش میکند. سیسی به عنوان خواهر براندون نیز جدا از اینکه سابقه خود کشی دارد با ریسس براندون وارد رابطه میشود . هرچند بنظر میرسد آنها هنوز به مرحله بحرانی او دچار نگشته اند اما شرم اشاره میکند اطرافیان براندون نیز در مسیر تباهی و ویرانی گام برمیدارند .
استیو مک کوئین برای نمایش زندگی تباه شده براندون از همان ابتدا بدون حاشیه پردازی و بدون هیچ نما و سکانس بی کارکردی سعی داشته مخاطب را با باتلاق زندگی براندون آشنا کند.به عنوان مثال در نمای نخست فیلم از زاویه بالا تصویر بدن برهنه او را میبینیم و همچنین متوجه چهره سرد و ماشینی او میشویم که نشانی از لذت و خوشنودی در آن نیست. بعد از گذشت چند ثانیه براندون تخت را ترک میکند و درحالیکه دوربین همچنان روی تخت نامرتب او تاکید دارد عنوان فیلم بر صفحه نمایان میشود.
مک کوئین برای نمایش چرخه تکراری و شوم زندگی براندون از تکرار نماها بهره میبرد. همچون نمایی که براندون (طبق معمول برهنه) از سمت راست دوربین و از تاریکی به سمت چپ(بخش روشن تصویر) در حرکت است و بی تفاوت از صدای پیغامگیر تلفن عبور میکند و یا نماهای مربوط به حضوراو درمترو که هربار چشمان گناه آلود او زنی متاهل وغریبه را شکار میکند و شاهد نگاه ملتمسانه براندون و عکس العملهای تحریک کننده طرف مقابل هستیم.
شرم به خوبی بر جزییات بصری تاکید دارد. به عنوان مثال در اوایل فیلم و وقتی زنی ماشین دار براندون را از کنار خیابان سوار میکند کارگردان هیچ نمایی را به گفتگو و معاشرت آنها را اختصاص نمیدهد و پس از سوار شدن براندون به نمای سکس خیابانی آنها کات میزند. (تاکید بر دوری جستن براندون از یک رابطه انسانی و پذیرش عشق و آداب معاشرت اجتماعی) . مثال دیگر زمانی است که برندون و همکارش را در نمایی دونفره مشاهده میکنیم که قصد خداحافظی از هم را دارند و درست در مرکز قاب و بین صورت آنها تصویری از زنی بدکاره نمایان میشود(به عنوان تابلو تبلیغاتی ورودی مترو) که نشان از آن دارد که براندون در فکر تشکیل یک زندگی سالم و طبیعی نیست و تنها به لذت جویی فکر میکند.
یا در نمای دیگری که براندون پس از ملاقات با همکارش مشغول قدم زدن است و ناگهان چشمانش به پنجره آپارتمانی میخورد که دو انسان به شکل وحشیانه مشغول سکس هستند نشان از آن دارد که براندون در هرحال سوژه و مراد دل خویش را پید
ا میکند. (و در دقایق بعدی خودش دقیقا چنین عملی را با زنی فاحشه انجام میدهد)
فیلم شرم از آنجا که در مورد انزوا و تنهایی شخصیت اصلی است شاهد نماهای تکنفره ای از او نیز هست. براندون را در نماهای متعدد داخلی و خارجی(خانه.دفتر.مترو. خیابان و...) مشاهده میکنیم که تنها مشغول قدم زدن یا انجام کار و... است.
مشخصا در این بین نمای مربوط به دویدن شب هنگام او در کنار خیابان به خوبی بیانگر این است که مک کوئین قصد داشته تا مدام بر تنهایی و سردی زندگی براندون تاکید کند. دراین نما دوربین به همراه او حرکت میکند. سرعت میگیرد و با ترک او از قاب دوربین(عبور از چراغ قرمز) نما به پایان میرسد.
همانطور که در ابتدانیز اشاره شد براندون در طول فیلم دست به نوعی خود ویرانگری میزند و برای خلاصی از این وضعیت تا انتهای لذت و جنون میرود. جنون آن هنگام است که پس از گفتگویی تحریک آمیز با زنی در کافه تمام آن را برای دوست پسر او تعریف میکند و مفتضحانه از او کتک میخورد و اوج لذت هم جایی است که به کلوپ همجنسبازان و سپس به مکانی با حضور فاحشه ها رفته و تا جایی که در توان دارد خود را ارضا میکند. مک کوئین این حس را بدون عجله و با جزییات تصویری پرداخت میکند تا تحمل بخش انتهایی شرم کمی سخت و حتی حال بهم زن جلوه کند.(تاکید دوربین بر صورت خشمگین و حیوانی براندون حین سکس و نماهای بسته از اعضای جنسی زنان فاحشه) به عنوان مثال در ایجاد این حس بسیار تاثیر گذار هستند.
به اعتقاد نگارنده شرم در کارنامه فیلمسازی مک کوئین بهترین و تاثیر گذارترین اثر اوست. فیلمی که بنا به درونمایه تلخ و نا امیدانه خود میتوانست اثری باشد پرگو و کند و حوصله سر بر . اما شرم با ریتم مناسب خود و با کارگردانی که در بیشتردقایق با زبان تصویر کار را پیش میبرند تبدیل به تجربه ای سینمایی و لذت بخش میشود که اگر آن را تماشا کنید بعید است بتوانید خاطره آن را از ذهن خود پاک کنید.
امتیاز: 10
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
فیلم شرم از آنجا که در مورد انزوا و تنهایی شخصیت اصلی است شاهد نماهای تکنفره ای از او نیز هست. براندون را در نماهای متعدد داخلی و خارجی(خانه.دفتر.مترو. خیابان و...) مشاهده میکنیم که تنها مشغول قدم زدن یا انجام کار و... است.
مشخصا در این بین نمای مربوط به دویدن شب هنگام او در کنار خیابان به خوبی بیانگر این است که مک کوئین قصد داشته تا مدام بر تنهایی و سردی زندگی براندون تاکید کند. دراین نما دوربین به همراه او حرکت میکند. سرعت میگیرد و با ترک او از قاب دوربین(عبور از چراغ قرمز) نما به پایان میرسد.
همانطور که در ابتدانیز اشاره شد براندون در طول فیلم دست به نوعی خود ویرانگری میزند و برای خلاصی از این وضعیت تا انتهای لذت و جنون میرود. جنون آن هنگام است که پس از گفتگویی تحریک آمیز با زنی در کافه تمام آن را برای دوست پسر او تعریف میکند و مفتضحانه از او کتک میخورد و اوج لذت هم جایی است که به کلوپ همجنسبازان و سپس به مکانی با حضور فاحشه ها رفته و تا جایی که در توان دارد خود را ارضا میکند. مک کوئین این حس را بدون عجله و با جزییات تصویری پرداخت میکند تا تحمل بخش انتهایی شرم کمی سخت و حتی حال بهم زن جلوه کند.(تاکید دوربین بر صورت خشمگین و حیوانی براندون حین سکس و نماهای بسته از اعضای جنسی زنان فاحشه) به عنوان مثال در ایجاد این حس بسیار تاثیر گذار هستند.
به اعتقاد نگارنده شرم در کارنامه فیلمسازی مک کوئین بهترین و تاثیر گذارترین اثر اوست. فیلمی که بنا به درونمایه تلخ و نا امیدانه خود میتوانست اثری باشد پرگو و کند و حوصله سر بر . اما شرم با ریتم مناسب خود و با کارگردانی که در بیشتردقایق با زبان تصویر کار را پیش میبرند تبدیل به تجربه ای سینمایی و لذت بخش میشود که اگر آن را تماشا کنید بعید است بتوانید خاطره آن را از ذهن خود پاک کنید.
امتیاز: 10
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
streetcar named desire 1951
کارگردان : الیا کازان
بازیگران : مارلون براندو ، ووین لی و ...
نویسنده : تنسی ویلیامز
ژانر : درام
مقدمه : یک معلم مدرسه برای دیدن خواهرش به شهر نیواورلان و پیش خواهرش و شوهر خواهرش می آید ولی از اول ورود با شوهر خواهرش (استنلی) سر ناسازگاری دارد و ...
برای من جای تعجب بود فیلمی که سه اسکار بازیگری رو برد و رکورد دار شد ولی مارلون براندو جایزه ی بهترین بازیگر نقش اول را نبرد تا این که تحقیق کردم و متوجه شدم جایزه به همفری بوگارت رسیده ، از عظمت و کیفیت فیلم همین کافی است که چهار بازیگر اصلی آن همه لیاقت دریافت اسکار بازیگری را داشتند.
با ورود بلانچ به محله ای که خانه ی خواهرش در آنجا قرار دارد و رفتار ها و گفتار های او متوجه اخلاقیاتش می شویم ، زنی مغرور و از طبقه ی مرفه که با دید از بالا به زندگی خواهرش نگاه می کند ولی با گذر فیلم به جلو متوجه حسرت در دل او می شویم ، شکست ها و رنج های او را حس می کنیم ، در مقابل شخصیت استنلی که از اول فیلم مردی درست کار و پاک از طبقه ی کارگر نشان داده می شود با ادامه ی فیلم تبدیل به هیولایی بی رحم می شود ، همین تغیر شخصیت ها در کنار بازی عالی بازیگران و شخصیت پردازی پیچیده و جذاب فیلم باعث ایجاد کشش و همزاد پنداری به شخصیت ها می شود ، میچ شخصیتی بود که از یک مرد درست کار انتظار داریم ، جنتلمن و مهربان نسبت به بلانچ اما با اتفاقاتی که در فیلم می افتد متوجه می شویم که دیگر همچین مرد هایی وجود ندارد و هر چه میبینیم تظاهر هست.
با گذر فیلم صحنه ی فیلم بسته تر و بسته تر می شود تا ترس از فضای بسته و همچنین محبوس بودن شخصیت ها مثل استلا رو بیشتر به مخاطب القا کند
موسیقی متن فیلم ها که در بستر زمان فیلم تقریبا به طور کامل در حال پخش هست با توجه به شخصیت ها و روانکاوی رفتار آن ها در صحنه ی های مختلف تغیر می کند همچنین با توجه به این که داستان در شهر نواورلان می گذرد و این شهر زادگاه موسیقی جاز هست بهترین انتخاب هم همین بود.
این تضاد استنلی و بلانچ که از اول فیلم مشخص هست تا آخر فیلم تشدید می شود ، حتی این حس جنسی که میان آن ها تا حدودی در اوایل فیلم نمایان میشود به خصوص حس بلانچ به استنلی هم نمی تواند بر حس دشمنی چیره شود دشمنی که حاصل اختلاف طبقاتی و ... می باشد.
در واقع همین دشمنی ها باعث میشود که استنلی گذشته ی کثیف بلانچ را بر ملا کن و ادعا هایی نظیر وجدان و این که نمی تواند نسبت به زندگی دوستش بی تفاوت باشد همه دروغ و ظاهر سازی هست ، البته خود بلانچ هم مقصر بود و از قدیم گفته اند تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیز ها ، اما این ها از تقصیر استنلی نمی کاهد.
رفتار ها و نوع حرف زدن و ... مارلون براندو در نقش استنلی به معنای واقعی کلمه متد اکتینگ و یکی شدن با شخصیت داستان هست به قدری که می خواهیم واقعا از استنلی و براندو متنفر باشیم ، البته یک مانع وجود دارد جذابیت .
با لباس و گریم و شخصیت پردازی و ... خواسته بودن از مارلون براندو یک چهره ی زمخت و غیر جذاب و خشن و بدوی بسازن ولی باز هم خیلی جذاب و تو دل برو بود .
یک نقل از همفری بوگارت هست که میگه : جذابیتی که من و هم نسل هام خواستیم با کت و شلوار های گرون قیمت ایجاد کنیم رو مارلون براندو با زیر پیرهن بهتر از ما ایجاد کرد.
فیلم پر است از استعاره و نماد ، مثلا روشن کردن چراغ اتاق توسط میچ و دیدن چهره ی بلانچ نشان از ظاهر شدن چهره ی واقعی او و آشکار شدن گذشته ی اوست و نابودی شخصیت ساختگی و دروغین بلانچ.
در واقع شخصیتی که کازان ساخت و براندو به بهترین نحو به نمایش گذاشت یک شخصیت قهرمان (شخصیت مثبت) ضد قهرمان واقعی بود ، فیلمی قدیمی تر از فیلم را به یاد ندارم که شخصیت قهرمان فیلم ضد قهرمان باشد (یعنی در عین این که شخصیت قهرمان فیلم هست ویژگی های منفی ضد قهرمانان را هم دارد) و این فیلم و شخصیت استنلی جز اولین ها در این نوع هست و بازی و تیپ سازی براندو در این فیلم ها در بسیاری از فیلم های بزرگ سال های بعد و بازیگران بزرگی مثل جک نیکلسون دیده ام
همه چیز در فیلم با دقت و هدف طراحی شده ، مثلا حذف صحنه ی تجاوز ، خشونت و غیر انسانی بودن عمل را تشدید می کند .
کلام آخر : قبل از این فیلم فقط دو فیلم با بازی براندو دیده بودم ، پدر خوانده و اینک آخر الزمان با دیدن این فیلم متوجه شدم که چرا به نظر اکثر منتقدین و مخاطبین براندو بهترین بازیگر تاریخ سینماست ، بازیگری که چه در دوران جوانی و چه در کهن سالی نه تنها به بهترین نحو عمل کرده بلکه متد ها و روش های بازیگری را ارتقا داده
@NaghdeFilmoSerial
streetcar named desire 1951
کارگردان : الیا کازان
بازیگران : مارلون براندو ، ووین لی و ...
نویسنده : تنسی ویلیامز
ژانر : درام
مقدمه : یک معلم مدرسه برای دیدن خواهرش به شهر نیواورلان و پیش خواهرش و شوهر خواهرش می آید ولی از اول ورود با شوهر خواهرش (استنلی) سر ناسازگاری دارد و ...
برای من جای تعجب بود فیلمی که سه اسکار بازیگری رو برد و رکورد دار شد ولی مارلون براندو جایزه ی بهترین بازیگر نقش اول را نبرد تا این که تحقیق کردم و متوجه شدم جایزه به همفری بوگارت رسیده ، از عظمت و کیفیت فیلم همین کافی است که چهار بازیگر اصلی آن همه لیاقت دریافت اسکار بازیگری را داشتند.
با ورود بلانچ به محله ای که خانه ی خواهرش در آنجا قرار دارد و رفتار ها و گفتار های او متوجه اخلاقیاتش می شویم ، زنی مغرور و از طبقه ی مرفه که با دید از بالا به زندگی خواهرش نگاه می کند ولی با گذر فیلم به جلو متوجه حسرت در دل او می شویم ، شکست ها و رنج های او را حس می کنیم ، در مقابل شخصیت استنلی که از اول فیلم مردی درست کار و پاک از طبقه ی کارگر نشان داده می شود با ادامه ی فیلم تبدیل به هیولایی بی رحم می شود ، همین تغیر شخصیت ها در کنار بازی عالی بازیگران و شخصیت پردازی پیچیده و جذاب فیلم باعث ایجاد کشش و همزاد پنداری به شخصیت ها می شود ، میچ شخصیتی بود که از یک مرد درست کار انتظار داریم ، جنتلمن و مهربان نسبت به بلانچ اما با اتفاقاتی که در فیلم می افتد متوجه می شویم که دیگر همچین مرد هایی وجود ندارد و هر چه میبینیم تظاهر هست.
با گذر فیلم صحنه ی فیلم بسته تر و بسته تر می شود تا ترس از فضای بسته و همچنین محبوس بودن شخصیت ها مثل استلا رو بیشتر به مخاطب القا کند
موسیقی متن فیلم ها که در بستر زمان فیلم تقریبا به طور کامل در حال پخش هست با توجه به شخصیت ها و روانکاوی رفتار آن ها در صحنه ی های مختلف تغیر می کند همچنین با توجه به این که داستان در شهر نواورلان می گذرد و این شهر زادگاه موسیقی جاز هست بهترین انتخاب هم همین بود.
این تضاد استنلی و بلانچ که از اول فیلم مشخص هست تا آخر فیلم تشدید می شود ، حتی این حس جنسی که میان آن ها تا حدودی در اوایل فیلم نمایان میشود به خصوص حس بلانچ به استنلی هم نمی تواند بر حس دشمنی چیره شود دشمنی که حاصل اختلاف طبقاتی و ... می باشد.
در واقع همین دشمنی ها باعث میشود که استنلی گذشته ی کثیف بلانچ را بر ملا کن و ادعا هایی نظیر وجدان و این که نمی تواند نسبت به زندگی دوستش بی تفاوت باشد همه دروغ و ظاهر سازی هست ، البته خود بلانچ هم مقصر بود و از قدیم گفته اند تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیز ها ، اما این ها از تقصیر استنلی نمی کاهد.
رفتار ها و نوع حرف زدن و ... مارلون براندو در نقش استنلی به معنای واقعی کلمه متد اکتینگ و یکی شدن با شخصیت داستان هست به قدری که می خواهیم واقعا از استنلی و براندو متنفر باشیم ، البته یک مانع وجود دارد جذابیت .
با لباس و گریم و شخصیت پردازی و ... خواسته بودن از مارلون براندو یک چهره ی زمخت و غیر جذاب و خشن و بدوی بسازن ولی باز هم خیلی جذاب و تو دل برو بود .
یک نقل از همفری بوگارت هست که میگه : جذابیتی که من و هم نسل هام خواستیم با کت و شلوار های گرون قیمت ایجاد کنیم رو مارلون براندو با زیر پیرهن بهتر از ما ایجاد کرد.
فیلم پر است از استعاره و نماد ، مثلا روشن کردن چراغ اتاق توسط میچ و دیدن چهره ی بلانچ نشان از ظاهر شدن چهره ی واقعی او و آشکار شدن گذشته ی اوست و نابودی شخصیت ساختگی و دروغین بلانچ.
در واقع شخصیتی که کازان ساخت و براندو به بهترین نحو به نمایش گذاشت یک شخصیت قهرمان (شخصیت مثبت) ضد قهرمان واقعی بود ، فیلمی قدیمی تر از فیلم را به یاد ندارم که شخصیت قهرمان فیلم ضد قهرمان باشد (یعنی در عین این که شخصیت قهرمان فیلم هست ویژگی های منفی ضد قهرمانان را هم دارد) و این فیلم و شخصیت استنلی جز اولین ها در این نوع هست و بازی و تیپ سازی براندو در این فیلم ها در بسیاری از فیلم های بزرگ سال های بعد و بازیگران بزرگی مثل جک نیکلسون دیده ام
همه چیز در فیلم با دقت و هدف طراحی شده ، مثلا حذف صحنه ی تجاوز ، خشونت و غیر انسانی بودن عمل را تشدید می کند .
کلام آخر : قبل از این فیلم فقط دو فیلم با بازی براندو دیده بودم ، پدر خوانده و اینک آخر الزمان با دیدن این فیلم متوجه شدم که چرا به نظر اکثر منتقدین و مخاطبین براندو بهترین بازیگر تاریخ سینماست ، بازیگری که چه در دوران جوانی و چه در کهن سالی نه تنها به بهترین نحو عمل کرده بلکه متد ها و روش های بازیگری را ارتقا داده
@NaghdeFilmoSerial
جوایز و افتخارات : برنده ی اسکار در رشته های : بهترین بازیگر نقش اول زن ، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و نقش مکمل زن ، بهترین کارگردان هنری و
نامزد اسکار در رشته های : بهترین فیلم ، بهترین بازیگر نقش اول مرد ، بهترین کارگردانی بهترین فیلم نامه ی اقتباسی ، بهترین موسیقی متن و ....
نمره ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
نامزد اسکار در رشته های : بهترین فیلم ، بهترین بازیگر نقش اول مرد ، بهترین کارگردانی بهترین فیلم نامه ی اقتباسی ، بهترین موسیقی متن و ....
نمره ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
به نام خدا
batman : gotham by gaslight 2018
کارگردان : سم لیو
بر اساس : بتمن : گاتهام چراغ نفتی
صدا پیشگان : بروس گرین وود ، جنیفر کارپنتر و ...
ژانر : انیمیشن ، معمایی ، اکشن و ماجراجویی
مقدمه : در دوره ی بخار و چراغ گاز (اوایل قرن ۱۹) بتمن در شهر گاتهام که این بار نماد شهر لندن هست در تلاش برای یافتن قاتلی با نام مستعار جک شکافنده ( jack ripper) یا همون جک قاتل و ...
انصافا انیمیشن عالی و بی نقصی بود .
یا یک کمیک متفاوت طرف هستیم ، بتمن در شهر خیالی گاتهام در اواخر قرن ۱۸ و یا اوایل قرن ۱۹ (مهم نیست زیاد) به کمک شخصیت هایی مثل سلینا کایل (تقریبا همون کت وومن) به دنبال قاتل متوفی به نام جک قاتل می گردد که زنان بی دفاع را هدف قرار می دهند ، از اول انیمیشن با فضای درجه سنی R آشنا می شویم فضایی تاریک و خشت که جک قاتل به خشن ترین شیوه قربانیان را می کشد ، هدف بتمن هم پیدا کردن جک قاتل هست ، دیگر شخصیت های دنیای بتمن را هم در انیمیشن شاهد هستیم مثل هاروی دنت و افسر گردن و ...
با این که زمان انیمیشن کوتاه است ولی بهترین استفاده را کرده ، از اواسط زمان فیلم تا آخر اتفاقاتی می افتد که چند شخصیت را جک قاتل فرض می کنیم اما در آخر در یک پیچش عجیب و شاید غیر قابل پذیرش چهره ی واقعی جک قاتل نمایان می شود و شخصیتی هست که فکرش را هم نمی توانید بکنید.
از لحاظ داستان گویی و شخصیت پردازی خوب عمل کرده و همچنین خشونت و اکشن را در فیلم کم نگذاشته اما ویژگی های کارآگاهی بتمن و همچنین پیچیدگی نسبی دادستان و پیچش آخر مهم ترین نقاط قوت انیمیشن هست.
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
batman : gotham by gaslight 2018
کارگردان : سم لیو
بر اساس : بتمن : گاتهام چراغ نفتی
صدا پیشگان : بروس گرین وود ، جنیفر کارپنتر و ...
ژانر : انیمیشن ، معمایی ، اکشن و ماجراجویی
مقدمه : در دوره ی بخار و چراغ گاز (اوایل قرن ۱۹) بتمن در شهر گاتهام که این بار نماد شهر لندن هست در تلاش برای یافتن قاتلی با نام مستعار جک شکافنده ( jack ripper) یا همون جک قاتل و ...
انصافا انیمیشن عالی و بی نقصی بود .
یا یک کمیک متفاوت طرف هستیم ، بتمن در شهر خیالی گاتهام در اواخر قرن ۱۸ و یا اوایل قرن ۱۹ (مهم نیست زیاد) به کمک شخصیت هایی مثل سلینا کایل (تقریبا همون کت وومن) به دنبال قاتل متوفی به نام جک قاتل می گردد که زنان بی دفاع را هدف قرار می دهند ، از اول انیمیشن با فضای درجه سنی R آشنا می شویم فضایی تاریک و خشت که جک قاتل به خشن ترین شیوه قربانیان را می کشد ، هدف بتمن هم پیدا کردن جک قاتل هست ، دیگر شخصیت های دنیای بتمن را هم در انیمیشن شاهد هستیم مثل هاروی دنت و افسر گردن و ...
با این که زمان انیمیشن کوتاه است ولی بهترین استفاده را کرده ، از اواسط زمان فیلم تا آخر اتفاقاتی می افتد که چند شخصیت را جک قاتل فرض می کنیم اما در آخر در یک پیچش عجیب و شاید غیر قابل پذیرش چهره ی واقعی جک قاتل نمایان می شود و شخصیتی هست که فکرش را هم نمی توانید بکنید.
از لحاظ داستان گویی و شخصیت پردازی خوب عمل کرده و همچنین خشونت و اکشن را در فیلم کم نگذاشته اما ویژگی های کارآگاهی بتمن و همچنین پیچیدگی نسبی دادستان و پیچش آخر مهم ترین نقاط قوت انیمیشن هست.
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
11.22.63 تلاش برای تغییر تاریخ
11.22.63 نام عجیب و غریب و غیرمتعارف یک مینی سریال تخیلی،تاریخی و معمایی آمریکایی است که در پخش آن در فوریه 2016 از شبکه Hulu آغازشد و در 4 آوریل همان سال به پایان رسید.این مینی سریال 8 قسمتی اقتباسی از رمان 11.22.63 استفن کینگ نویسنده بسیار معروف آمریکایی است که در سال 2011 منتشرشد. اسم این سریال اشاره مستقیمی به تاریخ ترور جان.اف کندی رییس جمهور محبوب و ترور شده آمریکا در روز 22 نوامبر 1963 دارد. جیمز فرانکو به همراه جی جی آبرامز بعد از مذاکره مفصل با استفن کینگ امتیاز ساخت یک سریال تلویزیونی از روی این کتاب را خریدند و خود فرانکو نیز علاوه برهمکاری درساخت سریال پذیرفت در نقش اول آن بازی کند.
جیمز فرانکو و سارا گدون دو هنرپیشه دو بازیگر نقش اصلی این سریال هیجان انگیز و تماشایی هستند. قسمت آغازین سریال علی رغم شروع نسبتا کم هیجان آن به سرعت تبدیل به یک ماجرای تماشایی می شود. سریال روایت گر زندگی جیک اپینگ(با بازی جیمزفرانکو) است که در یک دبیرستان ایالت مین در رشته تاریخ تدریس می کند. جیک زندگی شخصی فاجعه باری دارد و به تازگی از همسرش جدا شده، او برای درد دل نزد دوست قدیمی اش ال تمپتون که یک رستوران کوچک دارد می رود. جیک در آن رستوران دورافتاده به زودی با یک واقعیت هولناک مواجه می شود. در رستوران ال یک حفره زمانی وجود دارد که در صورت عبور از آن به روز 21 اکتبر 1960 میلادی پرتاب می شود. جیک برای اولین بار بعد از استفاده از این حفره زمانی بشدت وحشت زده می شود و دوباره به سال 2016 بازمی گردد از ال در مورد آن سوالات فراوانی می پر سد. در نهایت متوجه می شود که ال مدتهاست با عبور از این حفره در تاریخ دهه 60 جستجو کرده و سعی داشته ریشه های قتل کندی و مقصران اصلی آن را پیدا کند. اما اکنون مریض است و از جیک می خواهد این وظیفه را انجام دهد. درنهایت جیک با یک دفترچه که حاوی تحقیقات ال در مورد قاتلان کندی و خاطرات خودش در دهه 60 است راهی آن زمان شده و شروع به زندگی و تحقیق در مورد این موضوع می کند. سریال علی رغم اینکه هشت قسمت بیشتر ندارد اما بسیار خوب و حساب شده این داستان جذاب را پیش می برد و د ر تک تک لحظات آن وقایع بسیار مهم و تماشایی رخ می دهد. بازی بسیار جذاب و چشم نواز جیم فرانکو و بازیگر مقابلش یعنی سارا گدون هم جذابیت های این سریال تاریخی تخیلی را چند برابر کرده است.
این سریال به محض پخش از شبکه آمریکایی هیولو مورد توجه مخاطبان و منتقدان قرار گرفت. کریس کوپر،دنی جونز،لوسی فرای و چندین بازیگر معروف دیگر در این سریال ایفای نقش می کنند. جی جی آبرامز به همراه جیمز فرانکو و برایانت کارپانتر جزو سازندگان سریال 11.22.63 هستند. این سریال در یک فصل هشت قسمتی پخش شد و به پایان رسید.
وب سایت متاکرتیک نمره 69 از 100 را به این مینی سریال جذاب داده است. راتن تومیتوز هم نمره 80 از 100 را به این سریال هیجان انگیز داد.
@NaghdeFilmoSerial
11.22.63 نام عجیب و غریب و غیرمتعارف یک مینی سریال تخیلی،تاریخی و معمایی آمریکایی است که در پخش آن در فوریه 2016 از شبکه Hulu آغازشد و در 4 آوریل همان سال به پایان رسید.این مینی سریال 8 قسمتی اقتباسی از رمان 11.22.63 استفن کینگ نویسنده بسیار معروف آمریکایی است که در سال 2011 منتشرشد. اسم این سریال اشاره مستقیمی به تاریخ ترور جان.اف کندی رییس جمهور محبوب و ترور شده آمریکا در روز 22 نوامبر 1963 دارد. جیمز فرانکو به همراه جی جی آبرامز بعد از مذاکره مفصل با استفن کینگ امتیاز ساخت یک سریال تلویزیونی از روی این کتاب را خریدند و خود فرانکو نیز علاوه برهمکاری درساخت سریال پذیرفت در نقش اول آن بازی کند.
جیمز فرانکو و سارا گدون دو هنرپیشه دو بازیگر نقش اصلی این سریال هیجان انگیز و تماشایی هستند. قسمت آغازین سریال علی رغم شروع نسبتا کم هیجان آن به سرعت تبدیل به یک ماجرای تماشایی می شود. سریال روایت گر زندگی جیک اپینگ(با بازی جیمزفرانکو) است که در یک دبیرستان ایالت مین در رشته تاریخ تدریس می کند. جیک زندگی شخصی فاجعه باری دارد و به تازگی از همسرش جدا شده، او برای درد دل نزد دوست قدیمی اش ال تمپتون که یک رستوران کوچک دارد می رود. جیک در آن رستوران دورافتاده به زودی با یک واقعیت هولناک مواجه می شود. در رستوران ال یک حفره زمانی وجود دارد که در صورت عبور از آن به روز 21 اکتبر 1960 میلادی پرتاب می شود. جیک برای اولین بار بعد از استفاده از این حفره زمانی بشدت وحشت زده می شود و دوباره به سال 2016 بازمی گردد از ال در مورد آن سوالات فراوانی می پر سد. در نهایت متوجه می شود که ال مدتهاست با عبور از این حفره در تاریخ دهه 60 جستجو کرده و سعی داشته ریشه های قتل کندی و مقصران اصلی آن را پیدا کند. اما اکنون مریض است و از جیک می خواهد این وظیفه را انجام دهد. درنهایت جیک با یک دفترچه که حاوی تحقیقات ال در مورد قاتلان کندی و خاطرات خودش در دهه 60 است راهی آن زمان شده و شروع به زندگی و تحقیق در مورد این موضوع می کند. سریال علی رغم اینکه هشت قسمت بیشتر ندارد اما بسیار خوب و حساب شده این داستان جذاب را پیش می برد و د ر تک تک لحظات آن وقایع بسیار مهم و تماشایی رخ می دهد. بازی بسیار جذاب و چشم نواز جیم فرانکو و بازیگر مقابلش یعنی سارا گدون هم جذابیت های این سریال تاریخی تخیلی را چند برابر کرده است.
این سریال به محض پخش از شبکه آمریکایی هیولو مورد توجه مخاطبان و منتقدان قرار گرفت. کریس کوپر،دنی جونز،لوسی فرای و چندین بازیگر معروف دیگر در این سریال ایفای نقش می کنند. جی جی آبرامز به همراه جیمز فرانکو و برایانت کارپانتر جزو سازندگان سریال 11.22.63 هستند. این سریال در یک فصل هشت قسمتی پخش شد و به پایان رسید.
وب سایت متاکرتیک نمره 69 از 100 را به این مینی سریال جذاب داده است. راتن تومیتوز هم نمره 80 از 100 را به این سریال هیجان انگیز داد.
@NaghdeFilmoSerial
جیمز فرانکو و سارا گدون بازیگران اصلی سریال
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial