سریال madmen یک سریال درام از شبکه ی معروف amc هستش که در هفت فصل پخش اون به اتمام رسید. مردان خیابان مدیسون (که به اسم خیابانی که محل کار این اشخاص در آن قرار دارد اشاره می کند.)
داستان سریال مربوط به یک بنگاه تبلیغاتی به نام استرینلگ کوپر در خیابان مدیسون در نیویورک در دهه ی شصت میلادی میگذره و به همین خاطر اسم سریال مد من که مخفف مدیسون هست.
داستان مربوط به زندگی کاری و همچنین شخصی کارکنان این شرکت و مخصوصا مدیر آن آقای دان دراپر با بازی جان هام می پردازد و همچین مشکلات کاری در آن دوره مخصوصا برای خانم ها که در جایگاه کاری پایین تری از آقایان در آن دوره قرار داشتند به خوبی به تصویر می کشد. کارگردانی عالی با بازی های عالی و شخصیت پردازی و گریم های مربوط به آن دوره سریالی قوی و منحصر به فرد را به نمایش می گذارد. سریال هم در آمریکا و هم در ایران بسیار محبوب هست. ویژگی های سریال مخاطب را به یاد رویای آمریکای می اندازد. مرد جذاب و موفق و همسر زیبا و خندان که پدر و مادری مهربان هم هستند . البته همه ی این ها عوض خواهند شد زیرا سریال در دهه ی ۶۰ و ۷۰ می گذرد دهه ی تغیر و تحول اقتصاد و فرهنگ آمریکایی.
این سریال برنده ی جایزه های معتبر بسیاری از جمله 16 امی و 4 گلدن گلوب شده. سریال بسیار عالی هست و تحسین مخاطبین و منتقدان رو در پی داشته. بسیاری آن را بهترین سریال درام تاریخ می نامند. پس توصیه ی من برای دیدن این سریال لازم نیست.
@NaghdeFilmoSerial
داستان سریال مربوط به یک بنگاه تبلیغاتی به نام استرینلگ کوپر در خیابان مدیسون در نیویورک در دهه ی شصت میلادی میگذره و به همین خاطر اسم سریال مد من که مخفف مدیسون هست.
داستان مربوط به زندگی کاری و همچنین شخصی کارکنان این شرکت و مخصوصا مدیر آن آقای دان دراپر با بازی جان هام می پردازد و همچین مشکلات کاری در آن دوره مخصوصا برای خانم ها که در جایگاه کاری پایین تری از آقایان در آن دوره قرار داشتند به خوبی به تصویر می کشد. کارگردانی عالی با بازی های عالی و شخصیت پردازی و گریم های مربوط به آن دوره سریالی قوی و منحصر به فرد را به نمایش می گذارد. سریال هم در آمریکا و هم در ایران بسیار محبوب هست. ویژگی های سریال مخاطب را به یاد رویای آمریکای می اندازد. مرد جذاب و موفق و همسر زیبا و خندان که پدر و مادری مهربان هم هستند . البته همه ی این ها عوض خواهند شد زیرا سریال در دهه ی ۶۰ و ۷۰ می گذرد دهه ی تغیر و تحول اقتصاد و فرهنگ آمریکایی.
این سریال برنده ی جایزه های معتبر بسیاری از جمله 16 امی و 4 گلدن گلوب شده. سریال بسیار عالی هست و تحسین مخاطبین و منتقدان رو در پی داشته. بسیاری آن را بهترین سریال درام تاریخ می نامند. پس توصیه ی من برای دیدن این سریال لازم نیست.
@NaghdeFilmoSerial
به بهانه پخش فصل پایانی بازی تاج و تخت:
خشم و هیاهو....
اصولا ما ایرانی ها مردمی هستیم احساسی و هیجانی. در تمام زمینه ها و درمواجهه با هرپدیده ای احساس را بر منطق مقدم میدانیم و به اصطلاح (جوگیر) میشویم. مصداق بارزاین جوگیر بودن و دوری از تعقل در برخورد سریال بازان ما با اثر عظیم بازی تاج و تخت خود را نشان میدهد. قشنگ خاطرم هست زمانی که سریال در میانه راه بود و شگفتی هایی همچون (مرگ نداستارک. عروسی خونین و نبرد بلک واتر و...) را رو کرده بود سریال بازهای عزیز از واژه (شاهکار) برای آن استفاده کردند. درحالیکه شاهکار گفتن برای سریالی که برای اتمام داستانش دست کم به هفت فصل نیاز دارد کاملا احساسی و جعلی است.
زمان گذشت و فصلهای بعدی از راه رسیدند. سریال از منبع اقتباس خود پیشی گرفت. تمرکز سریال برخلاف فصلهای ابتدایی به سمت نبردهای عظیم و جلوه های ویژه شگفت آور رفت و به مرور این سریال از اثری فیلمنامه محور به سمت اثری کارگردان محور رفت. دراین بین اما مخاطب عزیز مدام در حال حواشی سریال و پیش بینی های مجازی شد. مثلا بحث در مورد (تئوری وایت واکر هاو یا والدین جان اسنو و سرنوشت هفت اقلیم و...)درواقع در طی این سالها عزیزان ما جای( اصل و فرع) را باهم عوض کردند یعنی لذت بردن از سریال و سرگرم شدن را فدای پیش بینی های خود کردند و از سریال آن چیزی را ساختند که خودشان انتظار داشتند. (در مورد سه گانه هابیت و قسمت سوم شوالیه تاریکی نیز دقیقا چنین فضایی شکل گرفت !!!)
پس به همین دلیل در روزهایی که شاهد پخش فصل آخر هستیم بیشتر نظرات مخاطبان منفی و نا امیدانه است. تلگرام. اینستاگرام و سایتها را چک کنید تا متوجه وخامت اوضاع شوید. از پیر و جوان. موافق و مخالف سریال ادعادارند نسبت به نویسندگان سریال باهوش ترهستند و از کارگردانهای سریال هم بهتر اکشن خواهند ساخت!!!
همان عزیزانی که روزی با تماشای فصلهای ابتدایی از آن شاهکار ساختند و آنرا بهترین اثر تاریخ تلویزیون خواندند(متر و معیارشان چیست دقیقا؟؟؟) اکنون آنرا اثری صرفا سرگرم کننده و پر از ضعف میدانند که فقط ارزش تماشا دارد و دیگر هیچ!!!
موضوع فقط این سریال نیست ما عادت داریم به هر پدیده به شکل صفر یا یک نگاه کنیم. اهل تحلیل نیستیم و نمیخواهیم نقاط ضعف و قوت راباهم ببینیم. بازی تاج و تخت هم به روزهای پایانی خود نزدیک میشود اما همه میدانیم که ارباب حلقه ها. ویچر و... هم در راه هستند. چه کسی میتواند ادعا کند حواشی این سریال برای آنها تکرار نشود؟
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
خشم و هیاهو....
اصولا ما ایرانی ها مردمی هستیم احساسی و هیجانی. در تمام زمینه ها و درمواجهه با هرپدیده ای احساس را بر منطق مقدم میدانیم و به اصطلاح (جوگیر) میشویم. مصداق بارزاین جوگیر بودن و دوری از تعقل در برخورد سریال بازان ما با اثر عظیم بازی تاج و تخت خود را نشان میدهد. قشنگ خاطرم هست زمانی که سریال در میانه راه بود و شگفتی هایی همچون (مرگ نداستارک. عروسی خونین و نبرد بلک واتر و...) را رو کرده بود سریال بازهای عزیز از واژه (شاهکار) برای آن استفاده کردند. درحالیکه شاهکار گفتن برای سریالی که برای اتمام داستانش دست کم به هفت فصل نیاز دارد کاملا احساسی و جعلی است.
زمان گذشت و فصلهای بعدی از راه رسیدند. سریال از منبع اقتباس خود پیشی گرفت. تمرکز سریال برخلاف فصلهای ابتدایی به سمت نبردهای عظیم و جلوه های ویژه شگفت آور رفت و به مرور این سریال از اثری فیلمنامه محور به سمت اثری کارگردان محور رفت. دراین بین اما مخاطب عزیز مدام در حال حواشی سریال و پیش بینی های مجازی شد. مثلا بحث در مورد (تئوری وایت واکر هاو یا والدین جان اسنو و سرنوشت هفت اقلیم و...)درواقع در طی این سالها عزیزان ما جای( اصل و فرع) را باهم عوض کردند یعنی لذت بردن از سریال و سرگرم شدن را فدای پیش بینی های خود کردند و از سریال آن چیزی را ساختند که خودشان انتظار داشتند. (در مورد سه گانه هابیت و قسمت سوم شوالیه تاریکی نیز دقیقا چنین فضایی شکل گرفت !!!)
پس به همین دلیل در روزهایی که شاهد پخش فصل آخر هستیم بیشتر نظرات مخاطبان منفی و نا امیدانه است. تلگرام. اینستاگرام و سایتها را چک کنید تا متوجه وخامت اوضاع شوید. از پیر و جوان. موافق و مخالف سریال ادعادارند نسبت به نویسندگان سریال باهوش ترهستند و از کارگردانهای سریال هم بهتر اکشن خواهند ساخت!!!
همان عزیزانی که روزی با تماشای فصلهای ابتدایی از آن شاهکار ساختند و آنرا بهترین اثر تاریخ تلویزیون خواندند(متر و معیارشان چیست دقیقا؟؟؟) اکنون آنرا اثری صرفا سرگرم کننده و پر از ضعف میدانند که فقط ارزش تماشا دارد و دیگر هیچ!!!
موضوع فقط این سریال نیست ما عادت داریم به هر پدیده به شکل صفر یا یک نگاه کنیم. اهل تحلیل نیستیم و نمیخواهیم نقاط ضعف و قوت راباهم ببینیم. بازی تاج و تخت هم به روزهای پایانی خود نزدیک میشود اما همه میدانیم که ارباب حلقه ها. ویچر و... هم در راه هستند. چه کسی میتواند ادعا کند حواشی این سریال برای آنها تکرار نشود؟
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
lolita 1962
کارگردان : استنلی کوبریک فقید
بازیگران : جیمز میسون ، پیتر سلرز ، سو لاین و ...
نویسندگان : ولادیمیر ناباکوف ، استنلی کوبریک و جیمز هریس
ژانر : درام ، کمدی سیاه
مقدمه : یک نویسنده ی میان سال عاشق دختر نوجوانی به نام لولیتا می شود و ...
تنها کارگردانی که هر وقت فیلمی از او می بینم مطمئن هستم که فیلم و به خصوص کارگردانی مرا جذب خواهد کرد استنلی کوبریک کبیر و آثار اوست .
فیلم لولیتا رو کوبریک بعد از فیلم عظیم اسپارتاکوس ساخت و به همه ثابت کرد که در هر ژانری بهترین است.
فیلم لولیتا درباره ی یک استاد زبان فرانسه ای که تازه وارد یکی از شهر های نیوهمشایر شده و عاشق دختر ۱۲ ساله ای به نام لولیتا می شود و با مادر او ازدواج می کند تا به او نزدیک شود می باشد ، اما کوبریک در این فیلم بیشتر از پرداختن به رابطه ی هامبرت و لولیتا به برداشت و فرضیه ها ی مردم و اطرافیان نسبت به این رابطه (که نمی دونن قضیه از چه قراره ولی قضاوت می کنن) می پردازه و حتی از گفتگو ها و شیمی بین دکتر و لولیتا هم بیننده به وضوح متوجه رابطه ی این دو نفر نمیشه و من شخصا عمق رابطه ی این دو نفر رو نگرفتم و تنها چیزی که معلوم بود عشق دکتر هامبرت به لولیتاست (و معلوم نیست همراه با رابطه ی جنسی یا افلاطونی) در عوض شخصیت های فرعی بسیاری هستند که در مورد این رابطه قضاوت می کنند یا بر روی آن تاثیر می گذارند .
مانند دیگر فیلم های کوبریک کبیر در این فیلم هم دقت و وسواس کارگردان معلوم است به خصوص در جزئیات پس زمینه فیلم و پویایی فیلم با وجود کم حرکت بودن فیلم ، اما ویژگی های دیگری مثل نور پردازی ، قاب بندی و ... و همچنین جذابیت و روایت داستان و ... ضعیفت تر از دیگر فیلم های استاد هست (از فیلم هایی که دیده ام از کوبریک) و شاید ضعیف ترین فیلم بلند ایشان در کل
از لحاظ بازیگری هم در سطح متوسطی قرار داشت و فقط جیمز میسون و سو لاین بازی درخشانی را به نمایش گذاشتند .
سخن آخر : فیلم ارزش یک بار دیدن را دارد مگر می شود از فیلم استاد کوبریک گذشت.
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
lolita 1962
کارگردان : استنلی کوبریک فقید
بازیگران : جیمز میسون ، پیتر سلرز ، سو لاین و ...
نویسندگان : ولادیمیر ناباکوف ، استنلی کوبریک و جیمز هریس
ژانر : درام ، کمدی سیاه
مقدمه : یک نویسنده ی میان سال عاشق دختر نوجوانی به نام لولیتا می شود و ...
تنها کارگردانی که هر وقت فیلمی از او می بینم مطمئن هستم که فیلم و به خصوص کارگردانی مرا جذب خواهد کرد استنلی کوبریک کبیر و آثار اوست .
فیلم لولیتا رو کوبریک بعد از فیلم عظیم اسپارتاکوس ساخت و به همه ثابت کرد که در هر ژانری بهترین است.
فیلم لولیتا درباره ی یک استاد زبان فرانسه ای که تازه وارد یکی از شهر های نیوهمشایر شده و عاشق دختر ۱۲ ساله ای به نام لولیتا می شود و با مادر او ازدواج می کند تا به او نزدیک شود می باشد ، اما کوبریک در این فیلم بیشتر از پرداختن به رابطه ی هامبرت و لولیتا به برداشت و فرضیه ها ی مردم و اطرافیان نسبت به این رابطه (که نمی دونن قضیه از چه قراره ولی قضاوت می کنن) می پردازه و حتی از گفتگو ها و شیمی بین دکتر و لولیتا هم بیننده به وضوح متوجه رابطه ی این دو نفر نمیشه و من شخصا عمق رابطه ی این دو نفر رو نگرفتم و تنها چیزی که معلوم بود عشق دکتر هامبرت به لولیتاست (و معلوم نیست همراه با رابطه ی جنسی یا افلاطونی) در عوض شخصیت های فرعی بسیاری هستند که در مورد این رابطه قضاوت می کنند یا بر روی آن تاثیر می گذارند .
مانند دیگر فیلم های کوبریک کبیر در این فیلم هم دقت و وسواس کارگردان معلوم است به خصوص در جزئیات پس زمینه فیلم و پویایی فیلم با وجود کم حرکت بودن فیلم ، اما ویژگی های دیگری مثل نور پردازی ، قاب بندی و ... و همچنین جذابیت و روایت داستان و ... ضعیفت تر از دیگر فیلم های استاد هست (از فیلم هایی که دیده ام از کوبریک) و شاید ضعیف ترین فیلم بلند ایشان در کل
از لحاظ بازیگری هم در سطح متوسطی قرار داشت و فقط جیمز میسون و سو لاین بازی درخشانی را به نمایش گذاشتند .
سخن آخر : فیلم ارزش یک بار دیدن را دارد مگر می شود از فیلم استاد کوبریک گذشت.
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
triple frontier 2019
کارگردان : جی سی چاندور
بازیگران : چارلی هونام 😍😎 ، بن افلک ، اسکار آیزاک ، پدرو پاسکال و ...
نویسنده : مارک بول
ژانر : اکشن
مقدمه : پنج دوست قدیمی و کهنه سرباز برای یک سرقت بزرگ به آمریکایی جنوبی می روند و ...
در فیلم های اکشن های ساخت چند سال اخیر سال به سال فیلم ها از نظر جذابیت و داستان و محتوا ضعیف تر می شوند و شاهد آشغال هایی مثل ۲۲ مایلز که با نام اکشن به مخاطب قالب می شوند هستیم اما فیلم مرز سه گانه (که اشاره به مرز میان سه کشور برزیل ، آرژانتین و پاراگوئه دارد) استثناست.
بد ترین ظلمی که در حق یک نفر می تواند بشود نرسیدن به حقش است ، مهارت و لیاقتی که دارد و تلاش ها و خطر هایی که کرده است ، پنج کهنه سرباز که بعد از سال ها جنگ و سختی جایگاه اجتماعی پایینی دارد برای کشتن بزرگترین کارتل مواد مخدر برزیل راهی سفری خطرناک می شوند.
کارگرانی فیلم در حد معمول بوده و فقط داستان را تصویر سازی کرده است و بس .
شخصیت پردازی ها فقط با دیالوگ ها ی ساده و تیپ سازی معمولی نظامی شکل می گیرند و از گذشته ی شخصیت ها هیچ چیزی بیان نمی شود و میرانسن و دکوپاژ و ... همه به صورت ساده در کنار یکدیگر قرار گرفته اند ولی کارگردان هم سعی نمی کند تا فیلم را بزرگتر از آن که هست نشان دهد.
تیم بازیگری نسبتا خوب و سر شناس فیلم مهمترین نقطه ی قوت فیلم می باشد ، برای مثال چارلی هونام که بازی شاهکار و بی نظیر او در سریال پسران آشوب در این فیلم ها با بازی زیر پوستی و باور پذیر و همچنین دیگر بازیگران فیلم مهم ترین دلیل جذب بیننده می باشند.
همچنین فضا سازی ها با استفاده از فیلم برداری و ... هم نسبتا خوب در آمده است. بیشتر از دشمن اشتباهات و رفتار های این پنج نفر باعث به خطر افتادن ماموریت و زندگی این کهنه سربازان می شد و حتی مهم ترین جدال را هم با خودشان و طبیعت داشتند.
فیلم و داستان آن واقعا قابلیت بالایی برای بهترین اکشن بودن سال و حتی چند سال اخیر داشت ولی به دلایلی مانند ضعف کارگردان و ... به هدر رفت.
سخن آخر : اگه از اکشن های تولیدی این روز ها خوشتون نمیاد این فیلم رو ببینید شاید مورد پسندتون بشه
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
triple frontier 2019
کارگردان : جی سی چاندور
بازیگران : چارلی هونام 😍😎 ، بن افلک ، اسکار آیزاک ، پدرو پاسکال و ...
نویسنده : مارک بول
ژانر : اکشن
مقدمه : پنج دوست قدیمی و کهنه سرباز برای یک سرقت بزرگ به آمریکایی جنوبی می روند و ...
در فیلم های اکشن های ساخت چند سال اخیر سال به سال فیلم ها از نظر جذابیت و داستان و محتوا ضعیف تر می شوند و شاهد آشغال هایی مثل ۲۲ مایلز که با نام اکشن به مخاطب قالب می شوند هستیم اما فیلم مرز سه گانه (که اشاره به مرز میان سه کشور برزیل ، آرژانتین و پاراگوئه دارد) استثناست.
بد ترین ظلمی که در حق یک نفر می تواند بشود نرسیدن به حقش است ، مهارت و لیاقتی که دارد و تلاش ها و خطر هایی که کرده است ، پنج کهنه سرباز که بعد از سال ها جنگ و سختی جایگاه اجتماعی پایینی دارد برای کشتن بزرگترین کارتل مواد مخدر برزیل راهی سفری خطرناک می شوند.
کارگرانی فیلم در حد معمول بوده و فقط داستان را تصویر سازی کرده است و بس .
شخصیت پردازی ها فقط با دیالوگ ها ی ساده و تیپ سازی معمولی نظامی شکل می گیرند و از گذشته ی شخصیت ها هیچ چیزی بیان نمی شود و میرانسن و دکوپاژ و ... همه به صورت ساده در کنار یکدیگر قرار گرفته اند ولی کارگردان هم سعی نمی کند تا فیلم را بزرگتر از آن که هست نشان دهد.
تیم بازیگری نسبتا خوب و سر شناس فیلم مهمترین نقطه ی قوت فیلم می باشد ، برای مثال چارلی هونام که بازی شاهکار و بی نظیر او در سریال پسران آشوب در این فیلم ها با بازی زیر پوستی و باور پذیر و همچنین دیگر بازیگران فیلم مهم ترین دلیل جذب بیننده می باشند.
همچنین فضا سازی ها با استفاده از فیلم برداری و ... هم نسبتا خوب در آمده است. بیشتر از دشمن اشتباهات و رفتار های این پنج نفر باعث به خطر افتادن ماموریت و زندگی این کهنه سربازان می شد و حتی مهم ترین جدال را هم با خودشان و طبیعت داشتند.
فیلم و داستان آن واقعا قابلیت بالایی برای بهترین اکشن بودن سال و حتی چند سال اخیر داشت ولی به دلایلی مانند ضعف کارگردان و ... به هدر رفت.
سخن آخر : اگه از اکشن های تولیدی این روز ها خوشتون نمیاد این فیلم رو ببینید شاید مورد پسندتون بشه
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
کوتاه با Arrival :
پاداش انسانیت.....
دکتر لوییس بنکس(امی آدامز) یکی از همان قهرمانهای همیشگی آثار دنیس ویلنوو است. قهرمانی تنها که برای رسیدن به هدفش در تلاش است و اگرچه درجمع فعالیت میکند اما کسی گوشش به حرفهای او بدهکار نیست. همچون سیکاریو و بلیدرانر و... که درآنها نیز شاهد دست و پازدن قهرمان در باتلاقی عمیق و ترسناک بودیم در فیلم ورود نیز دکتر بنکس برخلاف سایرین که از ترس ناشناخته ها مدام مشغول مذاکره و طرح نقشه های نظامی و عملیاتی هستند گویا راه خودش رامیرود و در راهش مصمم و با اراده است.
ورود در مورد نوع فهم و برخورد انسان با پدیده های ناشناخته و مرموز است. مسئله فیلم ورود زمینی یا فضایی بودن پدیده ها نیست. ورود در مورد چرایی و چگونگی واکنش بشر در مواقع برخورد با حوادث است. پیشنهاد ویلنوو نگاه علمی و بدور از خشونت در مواجهه با ناشناخته ها است. اگرچه با تماشای فصل افتتاحیه اثر ممکن است مخاطب انتظار لحظات ملتهب رویارویی ارتش با بیگانگان را درذهن بپروراند اما ویلنوو راه کنکاش.جستجو و گفتمان با آنها را درپیش میگیرد. دکتر بنکس به عنوان شخصیتی که بنظر میرسد از ابتداتا به انتهای فیلم به خود و توانایی های خویش ایمان دارد بحران را به روش خود پیش میبرد و پاداش صبرش را هم دریافت میکند.
این فیلم نیز همچون دیگر آثار ویلنوو از فیلمبرداری و بافت بصری غنی بهره میبرد. تنوع نماها و مهمتر کارکرد درست و به جا هرکدام باعث شده اند ورود از نظر کارگردانی در سطح بالایی قرار داشته باشد. به عنوان مثال نخستین رویارویی تیم انسانها با بیگانگان را به یاد آورید. موسیقی پرحجمی که تمام حواس مخاطب را جذب فیلم میکند به علاوه نماهایی که بیگانگان را میان حجم غلیظی از مه سفید رنگ و پشت شیشه نمایش میدهند و کوچکی ابعاد انسانها در مقابل نیروی ناشناخته فضایی همگی لحظات نفسگیری را برای مخاطب به ارمغان می آورند. مثال دیگر در بخش پایانی فیلم است که دکتر بنکس به محل حضور بیگانگان فراخوانده شده و میبایست به تنهایی با آنها مذاکره کند. میزانسن و دکوپاژ دراین بخش نیز تماما برای خالی کردن دل مخاطب طراحی شده اند. از نماهای بسته چهره هراسان دکتر گرفته تا سکوت دیوانه وار حاکم بر محیط و فاصله اندک بیگانه مورد نظر تا لنز دوربین همگی تعلیق را در تک تک ثانیه ها جاری میکنند.
در انتها لازم است اشاره کنم این فیلم را در حد بهترین ساخته های ویلنوو عزیز نمیدانم . ورود با تمام ویژگی های مثبت خود آن تاثیرگذاری و ماندگاری آثار مهمتر ویلنوو را ندارد(سوختگان.زندانیان.بلید رانر ۲۰۴۹) چرا که اساسا پایان بندی آن کمی عجله ای .به دور از منطق و به اصطلاح اجباری است. هرچند ویلنوو با یک پیچش داستانی به موقع مخاطب را غافلگیر میکند (به اشتباه انداختن در مورد زمان وقوع حوادث بین دکتر و دخترش) اما این امر نیز نمیتواند جمع بندی و برداشت نهایی اثر را به سطح بالایی برساند. ورود اثر تماشایی و خوبی است اما توقع از ویلنوو همواره بیشتر از اینهاست.
امتیاز :7.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
پاداش انسانیت.....
دکتر لوییس بنکس(امی آدامز) یکی از همان قهرمانهای همیشگی آثار دنیس ویلنوو است. قهرمانی تنها که برای رسیدن به هدفش در تلاش است و اگرچه درجمع فعالیت میکند اما کسی گوشش به حرفهای او بدهکار نیست. همچون سیکاریو و بلیدرانر و... که درآنها نیز شاهد دست و پازدن قهرمان در باتلاقی عمیق و ترسناک بودیم در فیلم ورود نیز دکتر بنکس برخلاف سایرین که از ترس ناشناخته ها مدام مشغول مذاکره و طرح نقشه های نظامی و عملیاتی هستند گویا راه خودش رامیرود و در راهش مصمم و با اراده است.
ورود در مورد نوع فهم و برخورد انسان با پدیده های ناشناخته و مرموز است. مسئله فیلم ورود زمینی یا فضایی بودن پدیده ها نیست. ورود در مورد چرایی و چگونگی واکنش بشر در مواقع برخورد با حوادث است. پیشنهاد ویلنوو نگاه علمی و بدور از خشونت در مواجهه با ناشناخته ها است. اگرچه با تماشای فصل افتتاحیه اثر ممکن است مخاطب انتظار لحظات ملتهب رویارویی ارتش با بیگانگان را درذهن بپروراند اما ویلنوو راه کنکاش.جستجو و گفتمان با آنها را درپیش میگیرد. دکتر بنکس به عنوان شخصیتی که بنظر میرسد از ابتداتا به انتهای فیلم به خود و توانایی های خویش ایمان دارد بحران را به روش خود پیش میبرد و پاداش صبرش را هم دریافت میکند.
این فیلم نیز همچون دیگر آثار ویلنوو از فیلمبرداری و بافت بصری غنی بهره میبرد. تنوع نماها و مهمتر کارکرد درست و به جا هرکدام باعث شده اند ورود از نظر کارگردانی در سطح بالایی قرار داشته باشد. به عنوان مثال نخستین رویارویی تیم انسانها با بیگانگان را به یاد آورید. موسیقی پرحجمی که تمام حواس مخاطب را جذب فیلم میکند به علاوه نماهایی که بیگانگان را میان حجم غلیظی از مه سفید رنگ و پشت شیشه نمایش میدهند و کوچکی ابعاد انسانها در مقابل نیروی ناشناخته فضایی همگی لحظات نفسگیری را برای مخاطب به ارمغان می آورند. مثال دیگر در بخش پایانی فیلم است که دکتر بنکس به محل حضور بیگانگان فراخوانده شده و میبایست به تنهایی با آنها مذاکره کند. میزانسن و دکوپاژ دراین بخش نیز تماما برای خالی کردن دل مخاطب طراحی شده اند. از نماهای بسته چهره هراسان دکتر گرفته تا سکوت دیوانه وار حاکم بر محیط و فاصله اندک بیگانه مورد نظر تا لنز دوربین همگی تعلیق را در تک تک ثانیه ها جاری میکنند.
در انتها لازم است اشاره کنم این فیلم را در حد بهترین ساخته های ویلنوو عزیز نمیدانم . ورود با تمام ویژگی های مثبت خود آن تاثیرگذاری و ماندگاری آثار مهمتر ویلنوو را ندارد(سوختگان.زندانیان.بلید رانر ۲۰۴۹) چرا که اساسا پایان بندی آن کمی عجله ای .به دور از منطق و به اصطلاح اجباری است. هرچند ویلنوو با یک پیچش داستانی به موقع مخاطب را غافلگیر میکند (به اشتباه انداختن در مورد زمان وقوع حوادث بین دکتر و دخترش) اما این امر نیز نمیتواند جمع بندی و برداشت نهایی اثر را به سطح بالایی برساند. ورود اثر تماشایی و خوبی است اما توقع از ویلنوو همواره بیشتر از اینهاست.
امتیاز :7.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
arrival 2016
کارگردان : دنی ویلنوو
بازیگران : ایمی آدامز ، جرمی رنر و ...
نویسنده : اریک هیزرر
ژانر : درام ، علمی-تخیلی
مقدمه : با فرود آمدن ۱۲ سفینه ی فضای در نقاط مختلف سیاره ی زمین ارتش آمریکا به سراغ زنی مترجم که به زبان های زیادی مسلط است می رود به نام لوییس و از او کمک می گیرد و ...
تقریبا تمام فیلم های علمی تخیلی که در آن ها فضایی ها وارد زمین می شوند آن هم به صورت گروهی ، هدفشان نابودی نسل بشر و تصرف زمین و دیگر خزعبلات از این قبیل است ، اما فیلم ورود استثناست هم از لحاظ داستان و اتفاق ها هم از لحاظ کیفیت بالای محتوا و فرم این اثر که کارگردان با نما ها و سکانس ها ، میزانسن و ... عالی آن را در حد بهترین های این ژانر بالا می برد ، یک فیلم پیچیده اما قابل فهم برای مخاطبان عام همان قضیه ی خدا و خرما رو با هم داشتن فیلم هایی مثل مکس دیوانه ، یک اثر سرگرم کننده و در عین حال قوی که مخاطب و منتقد را راضی نگه میدارد و در عین حال ویژگی های مخصوص فیلم های این کارگردان را هم دارد.
مثل دیگر فیلم های با این موضوع و داستان مشابه نیست که با عجله به سراغ فضایی ها برود و جنگ و ... را آغاز کند بلکه تا اوسط فیلم هم نمی توانیم موجودات فضایی را ببینیم.
فیلم در حین حال که علمی تخیلی است بسیار واقع گرایانه است و به جای تفنگ های لیزری و جنگ در آن سوی ستاره ها ، جنگی که انسان با خودش و جدلی که با انسان های دیگر دارد را به تصویر می کشد مخصوصا در شرایط بحرانی
بیشتر از این که در مورد دشمنی با بیگانگان (چه فضایی چه زمینی و هر کسی که با خود شخص فرق داشته باشد) باشد در مورد ارتباط است ، ارتباط و دوستی که متاسفانه دشمنی را به آن ترجیح می دهیم.
فیلم با استفاده از فضا و نور تیره و موسیقی متن و ... تعلیق و فضا سازی خوبی انجام می دهد .
شخصیت پردازی ها و نقش آفرینی بازیگران عالی هستند و همچنین با فلش بک هایی که به گذشته ی لوییس می شود شخصیت پردازی بهتری صورت می گیرد (که بعد از پیچش فیلم مشخص می شود فلش فوروارد هستند) ، حتی در پرداخت به موجودات فضایی هم عالی عمل شده و آن ها را موجوداتی انسان گونه و در عین حال شیطانی و ... به تصویر نکشیده بلکه موجوداتی پیچیده و متفاوت از انسان ها یا دیگر موجودات فضایی به تصویر کشیده شده در فیلم های مشابه می باشند.
جوایز و افتخارات : برنده ی اسکار بهترین تدوین صدا و نامزد اسکار در رشته های : بهترین صدا گذاری ، طراحی هنری ، تدوین ، فیلم برداری ، فیلم نامه ی اقتباسی ، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم و ....
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
arrival 2016
کارگردان : دنی ویلنوو
بازیگران : ایمی آدامز ، جرمی رنر و ...
نویسنده : اریک هیزرر
ژانر : درام ، علمی-تخیلی
مقدمه : با فرود آمدن ۱۲ سفینه ی فضای در نقاط مختلف سیاره ی زمین ارتش آمریکا به سراغ زنی مترجم که به زبان های زیادی مسلط است می رود به نام لوییس و از او کمک می گیرد و ...
تقریبا تمام فیلم های علمی تخیلی که در آن ها فضایی ها وارد زمین می شوند آن هم به صورت گروهی ، هدفشان نابودی نسل بشر و تصرف زمین و دیگر خزعبلات از این قبیل است ، اما فیلم ورود استثناست هم از لحاظ داستان و اتفاق ها هم از لحاظ کیفیت بالای محتوا و فرم این اثر که کارگردان با نما ها و سکانس ها ، میزانسن و ... عالی آن را در حد بهترین های این ژانر بالا می برد ، یک فیلم پیچیده اما قابل فهم برای مخاطبان عام همان قضیه ی خدا و خرما رو با هم داشتن فیلم هایی مثل مکس دیوانه ، یک اثر سرگرم کننده و در عین حال قوی که مخاطب و منتقد را راضی نگه میدارد و در عین حال ویژگی های مخصوص فیلم های این کارگردان را هم دارد.
مثل دیگر فیلم های با این موضوع و داستان مشابه نیست که با عجله به سراغ فضایی ها برود و جنگ و ... را آغاز کند بلکه تا اوسط فیلم هم نمی توانیم موجودات فضایی را ببینیم.
فیلم در حین حال که علمی تخیلی است بسیار واقع گرایانه است و به جای تفنگ های لیزری و جنگ در آن سوی ستاره ها ، جنگی که انسان با خودش و جدلی که با انسان های دیگر دارد را به تصویر می کشد مخصوصا در شرایط بحرانی
بیشتر از این که در مورد دشمنی با بیگانگان (چه فضایی چه زمینی و هر کسی که با خود شخص فرق داشته باشد) باشد در مورد ارتباط است ، ارتباط و دوستی که متاسفانه دشمنی را به آن ترجیح می دهیم.
فیلم با استفاده از فضا و نور تیره و موسیقی متن و ... تعلیق و فضا سازی خوبی انجام می دهد .
شخصیت پردازی ها و نقش آفرینی بازیگران عالی هستند و همچنین با فلش بک هایی که به گذشته ی لوییس می شود شخصیت پردازی بهتری صورت می گیرد (که بعد از پیچش فیلم مشخص می شود فلش فوروارد هستند) ، حتی در پرداخت به موجودات فضایی هم عالی عمل شده و آن ها را موجوداتی انسان گونه و در عین حال شیطانی و ... به تصویر نکشیده بلکه موجوداتی پیچیده و متفاوت از انسان ها یا دیگر موجودات فضایی به تصویر کشیده شده در فیلم های مشابه می باشند.
جوایز و افتخارات : برنده ی اسکار بهترین تدوین صدا و نامزد اسکار در رشته های : بهترین صدا گذاری ، طراحی هنری ، تدوین ، فیلم برداری ، فیلم نامه ی اقتباسی ، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم و ....
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
The Last Kingdom
روایت یکی از خونین ترین و سخت ترین روزهای تاریخ بریتانیا
سریال The Last Kingdom یا آخرین پادشاهی یکی از آخرین محصولات تاریخی شبکه جهانی بی بی سی انگلستان است که پخش آن از در روز 10 اکتبر 2015 از دوشبکه بی بی سی آمریکا و بی بی سی بریتانیا آغازشده است. اما چه شد که شبکه بی بی سی تصمیم به ساخت این سریال گرفت. ماجرا به دو سال قبل یعنی 2013 میلادی باز می گشت زمانی که شبکه آمریکایی هیستوری با پخش سریال Vikings توجه میلیون ها بیننده را به خود جلب کرد. این سریال که پیش از این در کانال معرفی شده ، روایت گر حمله اقوام وایکینگ به انگلستان و سپس کل اروپا بود. این سریال که روایت گر شکست های بریتانیا بود بشدت محبوب شد و به همین خاطرشبکه بی بی سی تصمیم گرفت یک روایت جدید و متفاوت از روزهای حمله وایکینگ ها به بریتانیا را به تصور بکشد. برای ساخت این سریال کتاب تاریخی برنارد کون ول به نام داستان های ساکسون انتخاب شد ماجرای سریال آخرین پادشاهی از اواسط حمله وایکینگ ها در سال 866 آغاز می شود. شهر کوچکی به نام ببنبرگ در ایالت نورثامبریا محل وقوع آغاز داستان های این سریال است. پسری به نام آزبرت که فرزند لرد اوترد حاکم ببنبرگ متوجه کشتی های وایکینگ ها در ساحل می شود. بلافاصله قلعه کوچک ببنبرگ محاصره شده و پسر بزرگ حاکم قلعه به دست وایکینگ های مهاجم کشته می شود. اوترد که اکنون جز آزبرت کوچک پسر دیگری ندارد طی مراسمی در قلعه محاصره شده او را اوترد پسر اوترد می نامد و بدین ترتیب ماجرای قهرمان اصلی سریال آغاز می شود. مبارزه لرد اوترد با وایکینگ ها حاصلی جز شکست ندارد و به زودی اوترد کوچک تبدیل به یک اسیرمی شود. اما از بخت خوبش یکی از رهبران وایکینگی به نام رگنار رگنارسون (با رگنار لاثبروک سریال Vikings فرق داره) او را به فرزندی خود قبول کرده و به او لقب اوترد راگنارسون می دهد. اوترد کوچک در کنار دشمنان دیروز و خانواده امروز خود تربیتی کاملا دانمارکی پیدا کرده و با فرزندان راگنار بزرگ می شود اما این تازه آغاز ماجراست. زمانی که حملات وایکینگ ها به بریتانیا آغاز می شود این کشور پادشاهی متحدی نیست و از چندین پادشاهی کوچک با نام های نورثامبریا،مرسیا،انگلیای شرقی و غربی و در نهایت وسکس تشکیل شده است. زمانی که اوترد به سنین جوانی می رسد تمام این پادشاهی به غیر از وسکس تسخیرشده و است. اما شاه اتلرد پادشاه وقت وسکس در سال 871 می میرد و بزرگان وسکس برادر جوان تر او آلفرد را به پادشاهی انتخاب می کنند. همزمان اوتردجوان در یک ماجرای تلخ کل اعضای خانواده دانمارکی اش از جمله پدرخوانده اش راگنار را در حمله گروهی دیگر از وایکینگ ها کشته می شوند. تنها دو خواهر و یک برادر خوانده اوترد به نام رگنار جوان نجات پیدا کرده و یکی از خواهرانش نیز اسیر دشمنان هم قبیله ای اش می شوند. این اتفاق تلخ به یک انگیزه قوی برای راگنار برای مبارزه با گروهی از وایکینگ ها تبدیل شده و بعد از حوادث جذابی او را به دربار آلفرد می رساند. جایی که علی رغم تبار بریتانیایی اوترد به او به چشم یک کافر نگاه شده و هیچ گونه اعتمادی به او وجود ندارد. اما اوترد جوان با تحمل سختی های فراوان و همچنین آموزش فنون جنگ وایکینگی به ارتش آلفرد به زودی ارزش های خود را ثابت کرده و البته در این بین از جستجو برای قاتلان پدرش نیز ناامید می شود.همچنین اوترد از زادگاهش ببنبرگ که اکنون به دست عموی خیانت کارش اداره می شود نیز غافل نیست و به دنبال راهی برای بازگشت و تصرف سرزمین پدری خود است.
سریال آخرین پادشاهی اگرچه جذابیت های خارق العاده سریال Vikings را ندارد اما به خوبی توانست تاریخ بریتانیا را از نگاه دیگری برای مخاطبان جهانی خود روایت کند. تاکنون 2 فصل از این سریال جذاب از شبکه جهانی بی بی سی و یک فصل آن توسط شبکه Netflix پخش شده است و ساخت آن برای فصل چهارم نیز تمدیده شده. استفن بوچرد و نیگل مرچنت سازندگان این سریال سبک درام تاریخی هستند. الکساندر دریمون در نقش اوترد،دیوید داوسن در نقش آلفرد به همراه امیلی کوکس،آدرین بارو ،هری مک انتایر،توماس گابلریسون به همراه بسیاری از بازیگران آمریکایی وبریتانیایی در این سریال جذاب و تاریخی ایفای نقش می کنند. همچنین فصل اول این سریال از وب سایت Rotten Tomatoes نمره خوب 7.6 از ده را گرفته است. وب سایت Metacritic هم به فصل اول این سریال نمره 78 از 100 را داد.
به نظر من این سریال از وایکینگ ها هم بهتره چون سیاست و تاریخ و جنگ رو راه هم داره(وایکینگ ها هم داشت ولی این تناسب بهتری داره)
@NaghdeFilmoSerial
روایت یکی از خونین ترین و سخت ترین روزهای تاریخ بریتانیا
سریال The Last Kingdom یا آخرین پادشاهی یکی از آخرین محصولات تاریخی شبکه جهانی بی بی سی انگلستان است که پخش آن از در روز 10 اکتبر 2015 از دوشبکه بی بی سی آمریکا و بی بی سی بریتانیا آغازشده است. اما چه شد که شبکه بی بی سی تصمیم به ساخت این سریال گرفت. ماجرا به دو سال قبل یعنی 2013 میلادی باز می گشت زمانی که شبکه آمریکایی هیستوری با پخش سریال Vikings توجه میلیون ها بیننده را به خود جلب کرد. این سریال که پیش از این در کانال معرفی شده ، روایت گر حمله اقوام وایکینگ به انگلستان و سپس کل اروپا بود. این سریال که روایت گر شکست های بریتانیا بود بشدت محبوب شد و به همین خاطرشبکه بی بی سی تصمیم گرفت یک روایت جدید و متفاوت از روزهای حمله وایکینگ ها به بریتانیا را به تصور بکشد. برای ساخت این سریال کتاب تاریخی برنارد کون ول به نام داستان های ساکسون انتخاب شد ماجرای سریال آخرین پادشاهی از اواسط حمله وایکینگ ها در سال 866 آغاز می شود. شهر کوچکی به نام ببنبرگ در ایالت نورثامبریا محل وقوع آغاز داستان های این سریال است. پسری به نام آزبرت که فرزند لرد اوترد حاکم ببنبرگ متوجه کشتی های وایکینگ ها در ساحل می شود. بلافاصله قلعه کوچک ببنبرگ محاصره شده و پسر بزرگ حاکم قلعه به دست وایکینگ های مهاجم کشته می شود. اوترد که اکنون جز آزبرت کوچک پسر دیگری ندارد طی مراسمی در قلعه محاصره شده او را اوترد پسر اوترد می نامد و بدین ترتیب ماجرای قهرمان اصلی سریال آغاز می شود. مبارزه لرد اوترد با وایکینگ ها حاصلی جز شکست ندارد و به زودی اوترد کوچک تبدیل به یک اسیرمی شود. اما از بخت خوبش یکی از رهبران وایکینگی به نام رگنار رگنارسون (با رگنار لاثبروک سریال Vikings فرق داره) او را به فرزندی خود قبول کرده و به او لقب اوترد راگنارسون می دهد. اوترد کوچک در کنار دشمنان دیروز و خانواده امروز خود تربیتی کاملا دانمارکی پیدا کرده و با فرزندان راگنار بزرگ می شود اما این تازه آغاز ماجراست. زمانی که حملات وایکینگ ها به بریتانیا آغاز می شود این کشور پادشاهی متحدی نیست و از چندین پادشاهی کوچک با نام های نورثامبریا،مرسیا،انگلیای شرقی و غربی و در نهایت وسکس تشکیل شده است. زمانی که اوترد به سنین جوانی می رسد تمام این پادشاهی به غیر از وسکس تسخیرشده و است. اما شاه اتلرد پادشاه وقت وسکس در سال 871 می میرد و بزرگان وسکس برادر جوان تر او آلفرد را به پادشاهی انتخاب می کنند. همزمان اوتردجوان در یک ماجرای تلخ کل اعضای خانواده دانمارکی اش از جمله پدرخوانده اش راگنار را در حمله گروهی دیگر از وایکینگ ها کشته می شوند. تنها دو خواهر و یک برادر خوانده اوترد به نام رگنار جوان نجات پیدا کرده و یکی از خواهرانش نیز اسیر دشمنان هم قبیله ای اش می شوند. این اتفاق تلخ به یک انگیزه قوی برای راگنار برای مبارزه با گروهی از وایکینگ ها تبدیل شده و بعد از حوادث جذابی او را به دربار آلفرد می رساند. جایی که علی رغم تبار بریتانیایی اوترد به او به چشم یک کافر نگاه شده و هیچ گونه اعتمادی به او وجود ندارد. اما اوترد جوان با تحمل سختی های فراوان و همچنین آموزش فنون جنگ وایکینگی به ارتش آلفرد به زودی ارزش های خود را ثابت کرده و البته در این بین از جستجو برای قاتلان پدرش نیز ناامید می شود.همچنین اوترد از زادگاهش ببنبرگ که اکنون به دست عموی خیانت کارش اداره می شود نیز غافل نیست و به دنبال راهی برای بازگشت و تصرف سرزمین پدری خود است.
سریال آخرین پادشاهی اگرچه جذابیت های خارق العاده سریال Vikings را ندارد اما به خوبی توانست تاریخ بریتانیا را از نگاه دیگری برای مخاطبان جهانی خود روایت کند. تاکنون 2 فصل از این سریال جذاب از شبکه جهانی بی بی سی و یک فصل آن توسط شبکه Netflix پخش شده است و ساخت آن برای فصل چهارم نیز تمدیده شده. استفن بوچرد و نیگل مرچنت سازندگان این سریال سبک درام تاریخی هستند. الکساندر دریمون در نقش اوترد،دیوید داوسن در نقش آلفرد به همراه امیلی کوکس،آدرین بارو ،هری مک انتایر،توماس گابلریسون به همراه بسیاری از بازیگران آمریکایی وبریتانیایی در این سریال جذاب و تاریخی ایفای نقش می کنند. همچنین فصل اول این سریال از وب سایت Rotten Tomatoes نمره خوب 7.6 از ده را گرفته است. وب سایت Metacritic هم به فصل اول این سریال نمره 78 از 100 را داد.
به نظر من این سریال از وایکینگ ها هم بهتره چون سیاست و تاریخ و جنگ رو راه هم داره(وایکینگ ها هم داشت ولی این تناسب بهتری داره)
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
mule 2018
کارگردان : کلینت ایستوود
بازیگران : کلینت ایستوود ، بردلی کوپر و ...
نویسنده : نیک شینک
ژانر : درام ، جنایی
مقدمه : پیر مردی به نام ارل پس از سال ها کار کردن مجبور می شود برای تامین هزینه هایش با وانت خود به قاچاق مواد مخدر بپردازد و ...
از فیلم های ساخته ی ایستوود کبیر تعداد فیلم هایی که دیده ام به تعداد انگشتان یک دست می شود اما همه واقعا عالی بودند و انتظاری که از این فیلم هم داشتم کمتر از عالی نبود به خصوص وقتی ایستوود و بردلی کوپر هم بازیگران اصلی باشند اما نه تنها عالی نبود بلکه کمی نا امید هم شدم و حتی سرگرم کننده هم نبود.
با فکر کردن به قضیه ی قاچاقچی و پلیس ذهن بیننده به تعقیب و گریز های خفن و هیجان می رود ولی اصلا خبری از این جور چیز ها نیست ، روایتی آرام و احساسی عمیق اما تقریبا حوصله سر بر از سفر های جاده ای پیر مردی که نزدیک به ۹۰ سال دارد و همچنین گهگداری نگاهی به شخصیت هایی مانند پلیسی به نام کالین یا بعضی از اعضای خانواده ی ارل و دیگر شخصیت ها که اصلا در فیلم مهم جلوه نمی کنند ، شخصیت پردازی ضعیف ارل و نبود شخصیت پردازی برای دیگر شخصیت ها به خصوص کالین با بازی بازیگر خوبی مثل بردلی کوپر جز مهم ترین ضعف های فیلم هست.
فیلم واقعا ظرفیت بالایی برای موفقیت و تبدیل شدن به فیلمی هیجان انگیز و جذاب را داشت که با شخصیت پردازی های بسیار ساده و سطحی و دیالوگ محور بودن بیش از حد از دست رفت.
ایستوود در مقام کارگردان فیلم هایی خوب و ماندگاری ساخته اما انقدر فیلم بد هم دارد که خیلی ها اسم فیلم ها رو هم نشنیدن شاید باورش سخت باشد که کلینت ایستوود بیش از ۷۰ فیلم بلند ساخته.
اتفاقات داخل فیلم هم بسیار ساده و احمقانه اتفاق می افتند و ویژگی ها ی ارل و خواسته های او را بیشتر با دیالوگ متوجه می شویم تا رفتار و اعمال او.
ویژگی های فنی فیلم مثل فیلم برداری و نور پردازی و ... با این که بسیار معمولی هستند و ویژگی خاصی ندارند خوب کار شد و ضعف فیلم بیشتر در داستان و شخصیت پردازی هست تا بخش های فنی.
سخن آخر این که اگر هم ندیدید چیز خاصی از دست نداده اید
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
mule 2018
کارگردان : کلینت ایستوود
بازیگران : کلینت ایستوود ، بردلی کوپر و ...
نویسنده : نیک شینک
ژانر : درام ، جنایی
مقدمه : پیر مردی به نام ارل پس از سال ها کار کردن مجبور می شود برای تامین هزینه هایش با وانت خود به قاچاق مواد مخدر بپردازد و ...
از فیلم های ساخته ی ایستوود کبیر تعداد فیلم هایی که دیده ام به تعداد انگشتان یک دست می شود اما همه واقعا عالی بودند و انتظاری که از این فیلم هم داشتم کمتر از عالی نبود به خصوص وقتی ایستوود و بردلی کوپر هم بازیگران اصلی باشند اما نه تنها عالی نبود بلکه کمی نا امید هم شدم و حتی سرگرم کننده هم نبود.
با فکر کردن به قضیه ی قاچاقچی و پلیس ذهن بیننده به تعقیب و گریز های خفن و هیجان می رود ولی اصلا خبری از این جور چیز ها نیست ، روایتی آرام و احساسی عمیق اما تقریبا حوصله سر بر از سفر های جاده ای پیر مردی که نزدیک به ۹۰ سال دارد و همچنین گهگداری نگاهی به شخصیت هایی مانند پلیسی به نام کالین یا بعضی از اعضای خانواده ی ارل و دیگر شخصیت ها که اصلا در فیلم مهم جلوه نمی کنند ، شخصیت پردازی ضعیف ارل و نبود شخصیت پردازی برای دیگر شخصیت ها به خصوص کالین با بازی بازیگر خوبی مثل بردلی کوپر جز مهم ترین ضعف های فیلم هست.
فیلم واقعا ظرفیت بالایی برای موفقیت و تبدیل شدن به فیلمی هیجان انگیز و جذاب را داشت که با شخصیت پردازی های بسیار ساده و سطحی و دیالوگ محور بودن بیش از حد از دست رفت.
ایستوود در مقام کارگردان فیلم هایی خوب و ماندگاری ساخته اما انقدر فیلم بد هم دارد که خیلی ها اسم فیلم ها رو هم نشنیدن شاید باورش سخت باشد که کلینت ایستوود بیش از ۷۰ فیلم بلند ساخته.
اتفاقات داخل فیلم هم بسیار ساده و احمقانه اتفاق می افتند و ویژگی ها ی ارل و خواسته های او را بیشتر با دیالوگ متوجه می شویم تا رفتار و اعمال او.
ویژگی های فنی فیلم مثل فیلم برداری و نور پردازی و ... با این که بسیار معمولی هستند و ویژگی خاصی ندارند خوب کار شد و ضعف فیلم بیشتر در داستان و شخصیت پردازی هست تا بخش های فنی.
سخن آخر این که اگر هم ندیدید چیز خاصی از دست نداده اید
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
last emperor 1987
کارگردان : برناردو برتولوچی
نویسندگان : مارک پپلو ، برناردو برتولوچی
بازیگران : جان لون ، ژوان چن ، پیتر اوتول و ...
ژانر : بیوگرافی ، تاریخی ، درام
مقدمه : این فیلم داستان زندگی آخرین امپراطور چین و همچنین اتفاقات مهم ترین دوره ی تاریخی چین (قرن بیستم) را روایت می کند و ...
برناردو برتولوچی کارگردانی بزرگی است که در ژانر های مختلف فیلم های درجه ۱ ساخته و این فیلم تاریخی و بیوگرافی را به واقعی ترین شکل ممکن و در عین حال با جذابیت های سینمایی ساخته است.
فیلم آخرین امپراطور ، در مورد ۶۰ سال ابتدایی قرن بیستم در تاریخ پر فراز و نشیب چین و در حساس ترین و مهم ترین دوره ی تاریخی چین روایت می شود ، داستان زندگی آخرین امپراطور چین از سلسله ی کوئینگ که در خردسالی پادشاه می شود اما کشور به سرعت در حال تغییر های ناگهانی همراه با خشنوت است.
با این که فیلمی تاریخی و بیوگرافی هست اما در عین حال یک فیلم دوره ی مدرن و همچنین با داستان و شیمی جذابی سر و کار داریم .
روایت فیلم و شرحی که اتفاقات زندگی امپراطور می شود با دو روایت بیان می شود یکی با فلش بک هایی که از دوران خردسالی امپراطور آغاز می شود و در اصل راوی خود امپراطور است و یک روایت هم روایت زندان بانان و بازجویان و همچنین ویدیو ها و مستندات پخش شده توسط آنان است چهره ی دیگری از امپراطور و اقداماتش که گاه همراه با خیانت و همدستی با ژاپنی ها می باشد در فیلم نمایش داده می شوند.
تک تک سکانس های این فیلم یک کلاس درس سینما است برای مثال در آن جایی که پادشاه خطاب به برادر خود می گوید اگر من خطایی کنم یکی از این مردم (یعنی دیگران) تاوان می دهند ولی در عمل و در ادامه ی فیلم تاوان خطا های امپراطور رو خود و نزدیکانش می دهند و ...
موسیقی هم عالی بود به خصوص در لحظات احساسی فیلم
ویژگی های مانند عشق و طمع و ... را در لحظات مختلف فیلم می توان مشاهده کرد
در بعد فنی فیلم همه چی عالی بود ، کارگردانی : دکوپاژ و میزانسن با هزینه ی کم به بهترین شکل ایجاد شده بود
فیلم برداری عالی و قاب بندی های متناسب با فضا ها و رویداد های مختلف واقعا تاثیر گذار هست
طراحی صحنه و لباس ها و ... به بهترین و واقعی گرایانه ترین شکل ممکن ساخته شده بود
به شخصه کمتر فیلم تاریخی دیده ام (کلا فیلم و سریال تاریخی زیاد میبینم و علاقه دارم) که تا این حد به جزئیات و تطابق با تاریخ توجه شده باشد.
بازی بازیگران هم واقع گرایانه و باور پذیر بود مخصوصا شخصیت امپراطور که بازی جان لون و شخصیت پردازی امپراطور همزاد پنداری و دل سوزی مخاطب را بسیار تحریک می کرد
انقدر ویژگی های منحصر به فرد و مثبت داره این فیلم که ده ها صفحه هم از این فیلم بنویسم باز هم کمه.
سخن آخر این که با یکی از عظیم ترین و بهترین فیلم های تاریخ سینما طرف هستیم و دوستانی که ندیدن حتما ببینن.
جوایز و افتخارات : برنده ی ۹ جایزه ی اسکار اسکار در رشته های : بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی ، بهترین فیلم نامه ، بهترین فیلم برداری و ... (اسکار رو کل دادن بهش که لیاقتش رو هم داشت)
و ده ها جایزه ی معتبر دیگر
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
last emperor 1987
کارگردان : برناردو برتولوچی
نویسندگان : مارک پپلو ، برناردو برتولوچی
بازیگران : جان لون ، ژوان چن ، پیتر اوتول و ...
ژانر : بیوگرافی ، تاریخی ، درام
مقدمه : این فیلم داستان زندگی آخرین امپراطور چین و همچنین اتفاقات مهم ترین دوره ی تاریخی چین (قرن بیستم) را روایت می کند و ...
برناردو برتولوچی کارگردانی بزرگی است که در ژانر های مختلف فیلم های درجه ۱ ساخته و این فیلم تاریخی و بیوگرافی را به واقعی ترین شکل ممکن و در عین حال با جذابیت های سینمایی ساخته است.
فیلم آخرین امپراطور ، در مورد ۶۰ سال ابتدایی قرن بیستم در تاریخ پر فراز و نشیب چین و در حساس ترین و مهم ترین دوره ی تاریخی چین روایت می شود ، داستان زندگی آخرین امپراطور چین از سلسله ی کوئینگ که در خردسالی پادشاه می شود اما کشور به سرعت در حال تغییر های ناگهانی همراه با خشنوت است.
با این که فیلمی تاریخی و بیوگرافی هست اما در عین حال یک فیلم دوره ی مدرن و همچنین با داستان و شیمی جذابی سر و کار داریم .
روایت فیلم و شرحی که اتفاقات زندگی امپراطور می شود با دو روایت بیان می شود یکی با فلش بک هایی که از دوران خردسالی امپراطور آغاز می شود و در اصل راوی خود امپراطور است و یک روایت هم روایت زندان بانان و بازجویان و همچنین ویدیو ها و مستندات پخش شده توسط آنان است چهره ی دیگری از امپراطور و اقداماتش که گاه همراه با خیانت و همدستی با ژاپنی ها می باشد در فیلم نمایش داده می شوند.
تک تک سکانس های این فیلم یک کلاس درس سینما است برای مثال در آن جایی که پادشاه خطاب به برادر خود می گوید اگر من خطایی کنم یکی از این مردم (یعنی دیگران) تاوان می دهند ولی در عمل و در ادامه ی فیلم تاوان خطا های امپراطور رو خود و نزدیکانش می دهند و ...
موسیقی هم عالی بود به خصوص در لحظات احساسی فیلم
ویژگی های مانند عشق و طمع و ... را در لحظات مختلف فیلم می توان مشاهده کرد
در بعد فنی فیلم همه چی عالی بود ، کارگردانی : دکوپاژ و میزانسن با هزینه ی کم به بهترین شکل ایجاد شده بود
فیلم برداری عالی و قاب بندی های متناسب با فضا ها و رویداد های مختلف واقعا تاثیر گذار هست
طراحی صحنه و لباس ها و ... به بهترین و واقعی گرایانه ترین شکل ممکن ساخته شده بود
به شخصه کمتر فیلم تاریخی دیده ام (کلا فیلم و سریال تاریخی زیاد میبینم و علاقه دارم) که تا این حد به جزئیات و تطابق با تاریخ توجه شده باشد.
بازی بازیگران هم واقع گرایانه و باور پذیر بود مخصوصا شخصیت امپراطور که بازی جان لون و شخصیت پردازی امپراطور همزاد پنداری و دل سوزی مخاطب را بسیار تحریک می کرد
انقدر ویژگی های منحصر به فرد و مثبت داره این فیلم که ده ها صفحه هم از این فیلم بنویسم باز هم کمه.
سخن آخر این که با یکی از عظیم ترین و بهترین فیلم های تاریخ سینما طرف هستیم و دوستانی که ندیدن حتما ببینن.
جوایز و افتخارات : برنده ی ۹ جایزه ی اسکار اسکار در رشته های : بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی ، بهترین فیلم نامه ، بهترین فیلم برداری و ... (اسکار رو کل دادن بهش که لیاقتش رو هم داشت)
و ده ها جایزه ی معتبر دیگر
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
تاوان کدامین گناه؟؟
the killing of a sacred deer
کشتن گوزن مقدس اثر تکان دهنده و وهمناک یورگوس لانتیموس با نمایی بسته از یک قلب انسان آغاز میشود. دوربین در این نما به مرور به سمت بالا حرکت میکند و رفته رفته دستان پزشکان اتاق عمل نیز به قاب اضافه شده و ناگهان به نام اثر میرسیم. لانتیموس با این نمای ابتدایی به مخاطب گوشزد میکند حوادثی که درادامه پیش چشم او قرار خواهند گرفت کاملا مربوط به این دوعنصر هستند.( قلب انسان به عنوان منشا حیات بشری) و (دستهایی که وظیفه حفظ و نگهداری از آن را دارند.)
هرچند تاکید دوربین لانتیموس بر دستکشهای خونی که پس از عمل جراحی داخل سطل زباله انداخته میشوند خود گویای آن است که قرار نیست در این فیلم همه چیز ختم به خیر شود.
کشتن گوزن مقدس اثری است چالشی و درگیر کننده در مورد عقوبت گناه و نمایشی است دهشتناک از جلوه بیرحم و ترسناک پروردگار. شاید مواجهه با چنین جملاتی آنهم برای مخاطبی که فیلم را تماشا نکرده است کمی اغراق آمیز و حتی غیر منطقی جلوه کند اما اگر از تماشاگران کشتن گوزن مقدس بوده باشید نمیتوانید وجه ترسناک و قاطع فیلم را نادیده بگیرید.بنظر میرسد تصور لانتیموس از خداوند تصوری است بدبینانه و نا امیدانه .
کشتن گوزن مقدس برخلاف آنچه غالب مخاطبان انتظار دارند در مورد تحول شخصیتها بر اساس لطف و رحمت خالق هستی نیست. این فیلم اثری است که تحول و تغییر نگرش شخصیتها را کاملا درمسیر مخالف کلیشه های رایج طی میکند. بدان معنا که پروردگار و قدرت و اختیارات او در مقاطع حساس داستانی شکلی سیاه و ظالمانه به خود گرفته و شخصیت دست نشانده او نیز (مارتین) شخصیتی است تنفر برانگیز و خونسرد که برای رسیدن به مقاصد شوم خویش به کل وجدان انسانی را نادیده میگیرد و هیچگاه حین تماشای فیلم نشانی از پشیمانی در او را نخواهید یافت!
کشتن گوزن مقدس تاوان گناهان گذشته را به دردناک ترین شکل ممکن تصویرسازی میکند. دراین فیلم انسانهای بیگناه و پاک میبایست تاوان گناهان دیگری را داده تا به این شکل شخص گناهکار تطهیر شود. ازاین رو میتوان صفت مریض و آزاردهنده را نیز به اثر نسبت داد. چرا که چه از نظر علمی و چه از نظر دینی/اعتقادی سخت بتوان حوادث دردناک فیلم را توجیه کرد. لانتیموس اگرچه سعی میکند با نمایش تلاش پزشکی شخصیتهای اصلی به نوعی چینش حوادث را منطقی جلوه دهد اما کاملا آشکار است که نیت اصلی او از روایت خود نمایشی سلسله وار از مصیبتها و غمهای بدون درمان است و از جایی به بعد کاری میکند تا مخاطب همان اندک امید خود برای راه نجات را هم از دست بدهد.
لانتیموس برای همپوشانی میان روایت وهمناک فیلمنامه و اجرای کارگردانی خود از هرآنچه درتوان دارد بهره میبرد و به تعادل شگفت انگیزی میان مولفه های میزانسن و دکوپاژ میرسد. ازاین رو میتوان ادعا کرد قدرت کارگردانی لانتیموس اثر را تا به آخرین دقایق سرپا و نفسگیر نگه میدارد. به عنوان مثال در نماهای مربوط به داخل بیمارستان (مخصوصا هنگامی که شخصیتها در حال قدم زدن هستند) دوربین با فاصله نسبتا زیادی از آنها درحرکت است (چه هنگامی که دوربین از پشت آنها را تعقیب میکند و چه هنگامی که آنها به سمت دوربین می آیند) .این فاصله زیاد( کوچکی آنها درمحیط) و همچنین (حس ناتوانی) آنها را برای مخاطب القا میکند.
مثال دیگر زاویه دوربین است که در مقاطع مختلف فیلم بنا به شرایط داستانی تغییر میکنند. زمانی که شخصیتها درموضع ضعف و ناتوانی قرار میگیرند دوربین ازبالا به پایین سوژه خود راشکار میکند(گفتگو دونفره دکتر و همسرش در محل کار) و زمانی که آنها درموضع قدرت و برتری هستند برعکس دوربین از زاویه پایین آنها را درقاب جای میدهد. (همچون نمای مربوط به سخنرانی دکتر در مهمانی بزرگ )
کارگردانی لانتیموس اما به همین موارد خلاصه نمیشوند. لانتیموس از رنگ و نورپردازی نیز به درستی بهره میبرد. همچون نمایی که مارتین سوار برموتور جلوی خانه دکتر منتظر نشسته است. دراین نما اطراف او و خانه دکتر تماما تاریک و سیاه نمایان هستند و تنها درب ورودی خانه دکتر روشن و دارای رنگ است. (اشاره به اینکه مارتین راه نفوذ به خانه دکتر را کاملا میشناسد)
یا مثال دیگر نماهای مربوط به آمیزش جنسی دکتر و همسرش است که درفصل ابتدایی بنا به درخواست دکتر چراغها تماما روشن میمانند و قاب دوربین با نورپردازی مناسب تزیین میشوند اما درست درنقطه مقابل آن و بخش پایانی این عمل درتاریکی مطلق انجام میشود.
کشتن گوزن مقدس از تنوع رنگی مناسبی نیز بهره میبرد. آشکارا رنگهای (قهوه ای.زرد.سبز.کرم) حضور بالایی در نماهای فیلم لانتیموس دارند. این تنوع رنگی در جزییات نماها لحاظ شده اند تا چشم بیننده را حسابی نوازش کنند. از رنگ میز و صندلی و در ودیوار گرفته تا بعضا نوری که از لامپها متصاعد میشوند این مورد درنظر گرفته شده است.(بهترین مثال برای این مورد اولین سکانس رویارویی دکتر
the killing of a sacred deer
کشتن گوزن مقدس اثر تکان دهنده و وهمناک یورگوس لانتیموس با نمایی بسته از یک قلب انسان آغاز میشود. دوربین در این نما به مرور به سمت بالا حرکت میکند و رفته رفته دستان پزشکان اتاق عمل نیز به قاب اضافه شده و ناگهان به نام اثر میرسیم. لانتیموس با این نمای ابتدایی به مخاطب گوشزد میکند حوادثی که درادامه پیش چشم او قرار خواهند گرفت کاملا مربوط به این دوعنصر هستند.( قلب انسان به عنوان منشا حیات بشری) و (دستهایی که وظیفه حفظ و نگهداری از آن را دارند.)
هرچند تاکید دوربین لانتیموس بر دستکشهای خونی که پس از عمل جراحی داخل سطل زباله انداخته میشوند خود گویای آن است که قرار نیست در این فیلم همه چیز ختم به خیر شود.
کشتن گوزن مقدس اثری است چالشی و درگیر کننده در مورد عقوبت گناه و نمایشی است دهشتناک از جلوه بیرحم و ترسناک پروردگار. شاید مواجهه با چنین جملاتی آنهم برای مخاطبی که فیلم را تماشا نکرده است کمی اغراق آمیز و حتی غیر منطقی جلوه کند اما اگر از تماشاگران کشتن گوزن مقدس بوده باشید نمیتوانید وجه ترسناک و قاطع فیلم را نادیده بگیرید.بنظر میرسد تصور لانتیموس از خداوند تصوری است بدبینانه و نا امیدانه .
کشتن گوزن مقدس برخلاف آنچه غالب مخاطبان انتظار دارند در مورد تحول شخصیتها بر اساس لطف و رحمت خالق هستی نیست. این فیلم اثری است که تحول و تغییر نگرش شخصیتها را کاملا درمسیر مخالف کلیشه های رایج طی میکند. بدان معنا که پروردگار و قدرت و اختیارات او در مقاطع حساس داستانی شکلی سیاه و ظالمانه به خود گرفته و شخصیت دست نشانده او نیز (مارتین) شخصیتی است تنفر برانگیز و خونسرد که برای رسیدن به مقاصد شوم خویش به کل وجدان انسانی را نادیده میگیرد و هیچگاه حین تماشای فیلم نشانی از پشیمانی در او را نخواهید یافت!
کشتن گوزن مقدس تاوان گناهان گذشته را به دردناک ترین شکل ممکن تصویرسازی میکند. دراین فیلم انسانهای بیگناه و پاک میبایست تاوان گناهان دیگری را داده تا به این شکل شخص گناهکار تطهیر شود. ازاین رو میتوان صفت مریض و آزاردهنده را نیز به اثر نسبت داد. چرا که چه از نظر علمی و چه از نظر دینی/اعتقادی سخت بتوان حوادث دردناک فیلم را توجیه کرد. لانتیموس اگرچه سعی میکند با نمایش تلاش پزشکی شخصیتهای اصلی به نوعی چینش حوادث را منطقی جلوه دهد اما کاملا آشکار است که نیت اصلی او از روایت خود نمایشی سلسله وار از مصیبتها و غمهای بدون درمان است و از جایی به بعد کاری میکند تا مخاطب همان اندک امید خود برای راه نجات را هم از دست بدهد.
لانتیموس برای همپوشانی میان روایت وهمناک فیلمنامه و اجرای کارگردانی خود از هرآنچه درتوان دارد بهره میبرد و به تعادل شگفت انگیزی میان مولفه های میزانسن و دکوپاژ میرسد. ازاین رو میتوان ادعا کرد قدرت کارگردانی لانتیموس اثر را تا به آخرین دقایق سرپا و نفسگیر نگه میدارد. به عنوان مثال در نماهای مربوط به داخل بیمارستان (مخصوصا هنگامی که شخصیتها در حال قدم زدن هستند) دوربین با فاصله نسبتا زیادی از آنها درحرکت است (چه هنگامی که دوربین از پشت آنها را تعقیب میکند و چه هنگامی که آنها به سمت دوربین می آیند) .این فاصله زیاد( کوچکی آنها درمحیط) و همچنین (حس ناتوانی) آنها را برای مخاطب القا میکند.
مثال دیگر زاویه دوربین است که در مقاطع مختلف فیلم بنا به شرایط داستانی تغییر میکنند. زمانی که شخصیتها درموضع ضعف و ناتوانی قرار میگیرند دوربین ازبالا به پایین سوژه خود راشکار میکند(گفتگو دونفره دکتر و همسرش در محل کار) و زمانی که آنها درموضع قدرت و برتری هستند برعکس دوربین از زاویه پایین آنها را درقاب جای میدهد. (همچون نمای مربوط به سخنرانی دکتر در مهمانی بزرگ )
کارگردانی لانتیموس اما به همین موارد خلاصه نمیشوند. لانتیموس از رنگ و نورپردازی نیز به درستی بهره میبرد. همچون نمایی که مارتین سوار برموتور جلوی خانه دکتر منتظر نشسته است. دراین نما اطراف او و خانه دکتر تماما تاریک و سیاه نمایان هستند و تنها درب ورودی خانه دکتر روشن و دارای رنگ است. (اشاره به اینکه مارتین راه نفوذ به خانه دکتر را کاملا میشناسد)
یا مثال دیگر نماهای مربوط به آمیزش جنسی دکتر و همسرش است که درفصل ابتدایی بنا به درخواست دکتر چراغها تماما روشن میمانند و قاب دوربین با نورپردازی مناسب تزیین میشوند اما درست درنقطه مقابل آن و بخش پایانی این عمل درتاریکی مطلق انجام میشود.
کشتن گوزن مقدس از تنوع رنگی مناسبی نیز بهره میبرد. آشکارا رنگهای (قهوه ای.زرد.سبز.کرم) حضور بالایی در نماهای فیلم لانتیموس دارند. این تنوع رنگی در جزییات نماها لحاظ شده اند تا چشم بیننده را حسابی نوازش کنند. از رنگ میز و صندلی و در ودیوار گرفته تا بعضا نوری که از لامپها متصاعد میشوند این مورد درنظر گرفته شده است.(بهترین مثال برای این مورد اولین سکانس رویارویی دکتر
و مارتین در رستوران است)
نمای اینچنینی دیگر جایی از فیلم است که دختر خانواده برای مارتین مشغول آواز خوانی میشود. او به درخت تکیه داده ودرمرکز قاب قرار میگیرد. تنوع رنگی که پیشتر اشاره شد دراین نما نیز کاملا به چشم می آید (حضور نور خورشید که از بالا به میان شاخه ها میتابد نیز بسیار موثر است)
به واقع لانتیموس این اختیار را داشت تا بنا به درونمایه تلخ و سرد اثر خویش از طیف رنگهای ناامید کننده و بی روح (همچون سیاه.سفید.خاکستری) نیز استفاده کند اما او نماهای اثرش را همچون تابلوهای نقاشی رنگ آمیزی نموده است.
در کشتن گوزن مقدس لانتیموس به حالات چهره بازیگران نیز کاملا توجه نموده است. تصویری که از چهره شخصیتها داریم معمولا حس غم.شرمساری و خجالت را القا میکنند. مشخصا چهره دکتر و مارتین را به یاد آورید که در اکثر مواقع چگونه نمایش داده میشوند: نگاه سرد دکتر به سمت پایین یا سمت نامعلومی است و نشانی از شور و هیجان زندگی در این نگاهها نیست. چه هنگامی که مشغول دیالوگ گفتن هستند و چه زمانی که مثلا دکتر مشغول معاشقه با همسرش میشود نوعی حالت ماشین گونه در اجزای چهره نمایان است.(عشقبازی ابتدایی به عنوان مثال که همسر دکتر پس از برهنه گشتن کاملا برعکس روی تخت دراز میکشد و بی حسی را درچهره هردو داریم.)
درمورد مارتین نیز دقیقا به همین شکل عمل شده است.چهره سرد و خونسرد او چه زمانی که قدرت را دراختیار دارد و میتازد و چه به هنگام اسیر شدن او تغییر خاصی ندارند و همین امر به تشدید حس خشم و نفرت مخاطب به او اضافه میکند. به عنوان مثال سکانس گفتگوی دونفره مارتین با همسر دکتر را مقابل سکانسی قرار دهید که دکتر در زیر زمین قصد اتمام حجت با او را دارد. در هردو مورد چهره مارتین(نحوه ادای دیالوگها نیز که نوعی بی خیالی و نترس بودن را نشان میدهند بسیار موثر است) کاملا دافعه برانگیز و عصبانی کننده میشود.
کشتن گوزن مقدس ذهن مخاطب را سخت درگیر میکند و با پایان بندی عجیب خود کاری میکند نتوانید به راحتی آنرا فراموش کنید. هرچند به اعتقاد بنده این پایان بندی(مشخصا سکانس پایانی) کمی گنگ و به دور از منطق است اما کشتن گوزن مقدس آنقدر امتیاز و ویژگی کارگردانی دارد که بتوان از این ضعف عبور کرد و این جمع بندی را بخشید. کشتن گوزن مقدس مرموز آغاز میشود. عذاب آور بسط پیدا میکند و شوک دهنده به داستانش پایان میدهد. حتما آن را تماشا کنید.
امتیاز:8.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
نمای اینچنینی دیگر جایی از فیلم است که دختر خانواده برای مارتین مشغول آواز خوانی میشود. او به درخت تکیه داده ودرمرکز قاب قرار میگیرد. تنوع رنگی که پیشتر اشاره شد دراین نما نیز کاملا به چشم می آید (حضور نور خورشید که از بالا به میان شاخه ها میتابد نیز بسیار موثر است)
به واقع لانتیموس این اختیار را داشت تا بنا به درونمایه تلخ و سرد اثر خویش از طیف رنگهای ناامید کننده و بی روح (همچون سیاه.سفید.خاکستری) نیز استفاده کند اما او نماهای اثرش را همچون تابلوهای نقاشی رنگ آمیزی نموده است.
در کشتن گوزن مقدس لانتیموس به حالات چهره بازیگران نیز کاملا توجه نموده است. تصویری که از چهره شخصیتها داریم معمولا حس غم.شرمساری و خجالت را القا میکنند. مشخصا چهره دکتر و مارتین را به یاد آورید که در اکثر مواقع چگونه نمایش داده میشوند: نگاه سرد دکتر به سمت پایین یا سمت نامعلومی است و نشانی از شور و هیجان زندگی در این نگاهها نیست. چه هنگامی که مشغول دیالوگ گفتن هستند و چه زمانی که مثلا دکتر مشغول معاشقه با همسرش میشود نوعی حالت ماشین گونه در اجزای چهره نمایان است.(عشقبازی ابتدایی به عنوان مثال که همسر دکتر پس از برهنه گشتن کاملا برعکس روی تخت دراز میکشد و بی حسی را درچهره هردو داریم.)
درمورد مارتین نیز دقیقا به همین شکل عمل شده است.چهره سرد و خونسرد او چه زمانی که قدرت را دراختیار دارد و میتازد و چه به هنگام اسیر شدن او تغییر خاصی ندارند و همین امر به تشدید حس خشم و نفرت مخاطب به او اضافه میکند. به عنوان مثال سکانس گفتگوی دونفره مارتین با همسر دکتر را مقابل سکانسی قرار دهید که دکتر در زیر زمین قصد اتمام حجت با او را دارد. در هردو مورد چهره مارتین(نحوه ادای دیالوگها نیز که نوعی بی خیالی و نترس بودن را نشان میدهند بسیار موثر است) کاملا دافعه برانگیز و عصبانی کننده میشود.
کشتن گوزن مقدس ذهن مخاطب را سخت درگیر میکند و با پایان بندی عجیب خود کاری میکند نتوانید به راحتی آنرا فراموش کنید. هرچند به اعتقاد بنده این پایان بندی(مشخصا سکانس پایانی) کمی گنگ و به دور از منطق است اما کشتن گوزن مقدس آنقدر امتیاز و ویژگی کارگردانی دارد که بتوان از این ضعف عبور کرد و این جمع بندی را بخشید. کشتن گوزن مقدس مرموز آغاز میشود. عذاب آور بسط پیدا میکند و شوک دهنده به داستانش پایان میدهد. حتما آن را تماشا کنید.
امتیاز:8.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
چرا جهان فیلم های
(dc)detective comics
به فنا رفت یا دقیق تر بگویم چگونه کمپانی warner bros و به خصوص زک اسنایدر فیلم های dc را از اعتبار و محبوبیت ساقط کردند🤦♂
به نظر شخص من مهم ترین عامل منفی و نابود کننده ی اصلی دنیای سینمای dc کمپانی warner bros می باشد ، البته این کمپانی فیلم های درجه ۱ و شاهکار زیادی در ژانر ها و زیر ژانر های مختلف دارد اما وقتی بحث کمیک و dc می شود اکثر فیلم هایی که ساخته متوسط یا ضعیف بودند به جز چند استثنا مثل
dark knight trilogy و ...
البته انصافا در انیمیشن سازی خوب عمل کرده و برای مثل
batman animated series
را به سبک فیلم های نوآور دهه ی ۳۰ و ۴۰ و همچنین تاریک ، واقع گرا و کارآگاهی ساخته و کلی انیمیشن خوب دیگه.
بر گردیم سر فیلم های مقوا ی وارنر : قبل از هر چیز نقل قولی از زک اسنایدر مقوا ساز بزرگ داشته باشیم : بتمن بن افلک بهترین بتمن تاریخ و بن افلک بهترین بازیگر بتمن هست😐
کمپانی هم فکر میکنه فیلم هاش دارای پرستیژ هستند و درجه ۱ می باشند🤔
اما چرا فیلم ها ی چند سال اخیر نتوانستد نقد های مثبت از منتقدین و مخاطبین بگیرند و اکثرا فروش زیر ۱ میلیارد داشتن (درحالی که فیلم بلک پانتر مارول بالای ۱.۳ میلیارد فروخت avengers ها بماند). خوب یک جواب دارد : چرت ، فیلم ها چرت بودن ، نه تنها المان فیلم های درجه ۱ رو نداشتند مثل شخصیت پردازی و داستان و ... خوب ، بلکه ویژگی بلاک باستر هایی خوب مثل اکشن ، سرگرمی و جلوه های ویژه ی خوبی هم نداشتند. برای مثال از شروع مجدد دنیای dc آغاز کنیم : man of steel , آشغال به تمام معنا ، انقدر چرت و حوصله سر بر بود وسط فیلم از ادامه منصرف شدم و قطع کردم (تا اون زمان اولین بار بود که یک فیلم رو تموم نمی کردم و نصفه میدیدم) ، بعد رفتم سراغ سریال arrow که شش قسمت تهیه کرده بودم و اون سریال رو دیدم و انقدر خوشم اومد که فرداش رفتم و کل فصل ۱ رو خریدم و دیدم و لذت بردم (اما همین سریال هم بعد فصل ۳ مقوا شد و flash و ... اومد و کراس آور و ... خود سریال هم که فصل به فصل مقوا تر).
اول از لذت شروع کنیم : هر فیلم خوبی نقطه ی عطفی دارد (البته منظور من پیچش نیست) ، یک جایی که در ذهن می ماند و با یاد آن لذت می بریم ، آیا man of steel یا batman vs super man همچین نقطه ای دارد ؟ خیر ، البته برای همچین نقطه ای باید فیلم دارای ویژگی هایی مثل شخصیت پردازی قوی ، داستان خوب و ... باشد .
تنوع : کمیک های dc تنوع زیادی دارند شما جهان و شهر های مختلف کاراکتر ها ی مثل : بتمن ، فلش ، آکوامن را با هم مقایسه کنید (البته در کتاب های کمیک) ، و البته مارول هم همین گونه است ، اما وقتی بحث دنیای سینما هست مارول این تنوع رو رعایت میکنه ، اما dc فاز تاریکی گاتهام رو گرفته ، تاریک مال بتمن نه فلش گوگلی و سوپرمن آرمان گرا .
فن ها : فن های متعصب و بی منطق که کلا نه تنها dc بلکه همه جا رو به نابودی کشوندن ، imdb یه زمانی معتبر بود ، الان هر بچه مدرسه ای هم میره رای میده توش ، فن های متعصب dc که به خاطر کمیک های یا چشم و ابروی جرد لوتو میرن فیلم ها رو میبین و حاظر نیستن قبول کنن که چرت بود (به خدا من هم به dc بیشتر از مارول علاقه دارم ولی میبینم که dc داره نابود میشه) ، الان هم واسه همین پست کلی مخالف هام اضافه شد😕
اما مهم ترین عامل : نبود نظم ، نبود برنامه ریزی و آینده نگری و عجله : وارنر دید دیزنی داره می خوره و میبره گفت پس من چی ، غافل از این که مارول با برنامه ریزی فیلم هاش رو هم با کیفیت می سازه هم به صورت سریالی و همچنین اول اومد واسه هر کاراکتر فیلم جدا گونه ساخت بعد رفت سراغ avengers ، اما dc یهو پرید بین دعوای بتمن و سوپر من (اون هم دعوا سر چیز های مسخره) بعد یهو لیگ عدالت شکل گرفت و قهرمان از جاهای مختلف ظهور کردن از دریا و ... بعد سریع یک تیم شدن و ریختن سر شر مطلق (الان عصر شخصیت های خاکستری شر مطلق دیگه دورانش گذشته). فیلم های مقوا رو ساختن رو ریختن تو بازار ، نتیجش شد نمرات منفی justice league که فروش کم اون (با توجه به تبلیغات فراوان که برید کنار ببیند چی ساختم و همچنین حضور مهم ترین قهرمان dc در یک فیلم که وقتی مارول همچین چیزی میسازه فروش بالای ۱.۲ میلیارد تضمین) که به یک افتضاح تبدیل شد .
امید وارم که دوباره شاهد فیلم های خوب از جهان dc باشیم .
با تشکر از حسن توجه شما (میدونم زیاد بود ولی سعی کردن خلاصه بگم)
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
چرا جهان فیلم های
(dc)detective comics
به فنا رفت یا دقیق تر بگویم چگونه کمپانی warner bros و به خصوص زک اسنایدر فیلم های dc را از اعتبار و محبوبیت ساقط کردند🤦♂
به نظر شخص من مهم ترین عامل منفی و نابود کننده ی اصلی دنیای سینمای dc کمپانی warner bros می باشد ، البته این کمپانی فیلم های درجه ۱ و شاهکار زیادی در ژانر ها و زیر ژانر های مختلف دارد اما وقتی بحث کمیک و dc می شود اکثر فیلم هایی که ساخته متوسط یا ضعیف بودند به جز چند استثنا مثل
dark knight trilogy و ...
البته انصافا در انیمیشن سازی خوب عمل کرده و برای مثل
batman animated series
را به سبک فیلم های نوآور دهه ی ۳۰ و ۴۰ و همچنین تاریک ، واقع گرا و کارآگاهی ساخته و کلی انیمیشن خوب دیگه.
بر گردیم سر فیلم های مقوا ی وارنر : قبل از هر چیز نقل قولی از زک اسنایدر مقوا ساز بزرگ داشته باشیم : بتمن بن افلک بهترین بتمن تاریخ و بن افلک بهترین بازیگر بتمن هست😐
کمپانی هم فکر میکنه فیلم هاش دارای پرستیژ هستند و درجه ۱ می باشند🤔
اما چرا فیلم ها ی چند سال اخیر نتوانستد نقد های مثبت از منتقدین و مخاطبین بگیرند و اکثرا فروش زیر ۱ میلیارد داشتن (درحالی که فیلم بلک پانتر مارول بالای ۱.۳ میلیارد فروخت avengers ها بماند). خوب یک جواب دارد : چرت ، فیلم ها چرت بودن ، نه تنها المان فیلم های درجه ۱ رو نداشتند مثل شخصیت پردازی و داستان و ... خوب ، بلکه ویژگی بلاک باستر هایی خوب مثل اکشن ، سرگرمی و جلوه های ویژه ی خوبی هم نداشتند. برای مثال از شروع مجدد دنیای dc آغاز کنیم : man of steel , آشغال به تمام معنا ، انقدر چرت و حوصله سر بر بود وسط فیلم از ادامه منصرف شدم و قطع کردم (تا اون زمان اولین بار بود که یک فیلم رو تموم نمی کردم و نصفه میدیدم) ، بعد رفتم سراغ سریال arrow که شش قسمت تهیه کرده بودم و اون سریال رو دیدم و انقدر خوشم اومد که فرداش رفتم و کل فصل ۱ رو خریدم و دیدم و لذت بردم (اما همین سریال هم بعد فصل ۳ مقوا شد و flash و ... اومد و کراس آور و ... خود سریال هم که فصل به فصل مقوا تر).
اول از لذت شروع کنیم : هر فیلم خوبی نقطه ی عطفی دارد (البته منظور من پیچش نیست) ، یک جایی که در ذهن می ماند و با یاد آن لذت می بریم ، آیا man of steel یا batman vs super man همچین نقطه ای دارد ؟ خیر ، البته برای همچین نقطه ای باید فیلم دارای ویژگی هایی مثل شخصیت پردازی قوی ، داستان خوب و ... باشد .
تنوع : کمیک های dc تنوع زیادی دارند شما جهان و شهر های مختلف کاراکتر ها ی مثل : بتمن ، فلش ، آکوامن را با هم مقایسه کنید (البته در کتاب های کمیک) ، و البته مارول هم همین گونه است ، اما وقتی بحث دنیای سینما هست مارول این تنوع رو رعایت میکنه ، اما dc فاز تاریکی گاتهام رو گرفته ، تاریک مال بتمن نه فلش گوگلی و سوپرمن آرمان گرا .
فن ها : فن های متعصب و بی منطق که کلا نه تنها dc بلکه همه جا رو به نابودی کشوندن ، imdb یه زمانی معتبر بود ، الان هر بچه مدرسه ای هم میره رای میده توش ، فن های متعصب dc که به خاطر کمیک های یا چشم و ابروی جرد لوتو میرن فیلم ها رو میبین و حاظر نیستن قبول کنن که چرت بود (به خدا من هم به dc بیشتر از مارول علاقه دارم ولی میبینم که dc داره نابود میشه) ، الان هم واسه همین پست کلی مخالف هام اضافه شد😕
اما مهم ترین عامل : نبود نظم ، نبود برنامه ریزی و آینده نگری و عجله : وارنر دید دیزنی داره می خوره و میبره گفت پس من چی ، غافل از این که مارول با برنامه ریزی فیلم هاش رو هم با کیفیت می سازه هم به صورت سریالی و همچنین اول اومد واسه هر کاراکتر فیلم جدا گونه ساخت بعد رفت سراغ avengers ، اما dc یهو پرید بین دعوای بتمن و سوپر من (اون هم دعوا سر چیز های مسخره) بعد یهو لیگ عدالت شکل گرفت و قهرمان از جاهای مختلف ظهور کردن از دریا و ... بعد سریع یک تیم شدن و ریختن سر شر مطلق (الان عصر شخصیت های خاکستری شر مطلق دیگه دورانش گذشته). فیلم های مقوا رو ساختن رو ریختن تو بازار ، نتیجش شد نمرات منفی justice league که فروش کم اون (با توجه به تبلیغات فراوان که برید کنار ببیند چی ساختم و همچنین حضور مهم ترین قهرمان dc در یک فیلم که وقتی مارول همچین چیزی میسازه فروش بالای ۱.۲ میلیارد تضمین) که به یک افتضاح تبدیل شد .
امید وارم که دوباره شاهد فیلم های خوب از جهان dc باشیم .
با تشکر از حسن توجه شما (میدونم زیاد بود ولی سعی کردن خلاصه بگم)
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial