کیفیت بلوری اوپنهایمر اومد. از بعدظهر منتظر دعوای فنای نولان با هیتراش در چنلها و گروه های تلگرامی هستیم.😂
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
👍5
نگاهی به Mission: Impossibl Dead Reckoning part One
معتقدم که 《ماموریت غیرممکن》 از معدود فرانچایزهای تاریخ سینماست که خوشبختانه هرچه جلوتر آمده از جذابیت و کیفیتاش کاسته نشده و با وجود اینکه تاکنون ۷ قسمت از آن رنگ اکران را به خود دیدهاند، هنوز هم فرانچایزی جذاب و نفسگیر جلوه میکند. نکته حائز اهمیتی که بخش اعظمی از آن را میبایست به 《کریستوفر مککواری 》مرتبط دانست که از قسمت ۵ تاکنون، سکان دار این آثار است.
《ماموریت: غیرممکن_ روزشمارِ مرگ》، قطعا بهترین قسمتِ فرانچایز نیست اما معتقدم که در رتبه بندی کلی در بین چهار اثر برتر قرار میگیرد.
اصولا در بررسی روایت این دست آثار نباید آنچنان سخت گرفت و به اصطلاح عامیانه به دنبال ایرادهای بنیاسرائیلی بود. روایت روزشمارِ مرگ مملو از کلیشههای رایج در ژانر اکشن_جاسوسی است: قهرمان و همکارانش علیرغم شجاعت و فداکاریهای همیشگی، قدر ندیده و زیست در انزوا و سایه را برگزیدهاند، دولتمردان خبیث و تمامیتخواه که پشت پرده تمام مصیبتها هستند به علاوه نقش مهم کشور روسیه در روایت و البته عطوفت انسانی که در لحظههایی که فکرش را نمیکنیم خودنمایی کرده و جای مرگ و زندگی را عوض میکنند(گذشتن از جانِ زنِ مهاجم به دست ایتانهانت) و....
شاید حضور یک هوشِ مصنوعی از کنترل خارج شده (به عنوان محوریت تمامِ حوادث) از معدود نکات درخور توجه روایت محسوب شود. چرا که بحث هوشِ مصنوعی از بحثهای مهم روزِ دنیا بوده و تقریبا هفتهای نیست که خبری از آن در رسانههای دنیا ، بولد نشود. از این نظر ، روزشمارِ مرگ را میتوان کمی بیشتر از دیگر پاپکرنیهای رایج، جدی گرفت.
اما آنچه روزشمارِ مرگ را بدل به تجربهای تماشایی میکند، چیزی نیست جز طراحی و اجرای سکانسهای اکشن که انصافا در ترشح آدرنالین در مخاطب، گل کاشتهاند: از نمونههایی که تا قبل از این اثر، مشابه آنها را در این فرانچایز ندیده بودیم گرفته ( اکشن ابتدایی در دل صحرای طوفانی و جایی که شناسایی خودی از غیرخودی ممکن نیست تا اکشن نهایی که ترکیبی است از موتورسواری و چتربازی و عملیاتی جنون آمیز برای فرار از قطارِ درحال سقوط) تا بسط و گسترش اکشنهایی که در قسمتهای پیشین نیز حضور داشتند و اینجا به اوج خود میرسند( تعقیب و گریز با اتوموبیل در خیابانهای ونیز، مخصوصا زمانی که پای یک مینیماینرِ هوشمند نیز به حوادث باز میشود)
ماموریت: غیرممکن _روزشمارِ مرگ، همچنان مخاطب را به ادامه این فرانچایز امیدوار نگه میدارد، حتی اگر برخی سکانسهای دیالوگمحورش که قرار است این هوشِ مصنوعی را به ما معرفی کنند، طولانی و حوصله سربر جلوه کنند یا با وجود تمام زحمات و بدلکاریهای جذاب تامکروز، مصنوعی بودن جلوههای ویژه دیجیتالی در برخی سکانسها (همچون ورود ناگهانی قطار به تونل)، در ذوق بزنند.
و یا میزانِ کمیک بودن برخی حوادث همچون فرود ناگهانی ایتانهانت در قطار و به بیرون پرتاب کردنِ نیروی دشمن، افراطی بنظر برسد.
امتیاز : 7.5 از 10
#یادداشت
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
معتقدم که 《ماموریت غیرممکن》 از معدود فرانچایزهای تاریخ سینماست که خوشبختانه هرچه جلوتر آمده از جذابیت و کیفیتاش کاسته نشده و با وجود اینکه تاکنون ۷ قسمت از آن رنگ اکران را به خود دیدهاند، هنوز هم فرانچایزی جذاب و نفسگیر جلوه میکند. نکته حائز اهمیتی که بخش اعظمی از آن را میبایست به 《کریستوفر مککواری 》مرتبط دانست که از قسمت ۵ تاکنون، سکان دار این آثار است.
《ماموریت: غیرممکن_ روزشمارِ مرگ》، قطعا بهترین قسمتِ فرانچایز نیست اما معتقدم که در رتبه بندی کلی در بین چهار اثر برتر قرار میگیرد.
اصولا در بررسی روایت این دست آثار نباید آنچنان سخت گرفت و به اصطلاح عامیانه به دنبال ایرادهای بنیاسرائیلی بود. روایت روزشمارِ مرگ مملو از کلیشههای رایج در ژانر اکشن_جاسوسی است: قهرمان و همکارانش علیرغم شجاعت و فداکاریهای همیشگی، قدر ندیده و زیست در انزوا و سایه را برگزیدهاند، دولتمردان خبیث و تمامیتخواه که پشت پرده تمام مصیبتها هستند به علاوه نقش مهم کشور روسیه در روایت و البته عطوفت انسانی که در لحظههایی که فکرش را نمیکنیم خودنمایی کرده و جای مرگ و زندگی را عوض میکنند(گذشتن از جانِ زنِ مهاجم به دست ایتانهانت) و....
شاید حضور یک هوشِ مصنوعی از کنترل خارج شده (به عنوان محوریت تمامِ حوادث) از معدود نکات درخور توجه روایت محسوب شود. چرا که بحث هوشِ مصنوعی از بحثهای مهم روزِ دنیا بوده و تقریبا هفتهای نیست که خبری از آن در رسانههای دنیا ، بولد نشود. از این نظر ، روزشمارِ مرگ را میتوان کمی بیشتر از دیگر پاپکرنیهای رایج، جدی گرفت.
اما آنچه روزشمارِ مرگ را بدل به تجربهای تماشایی میکند، چیزی نیست جز طراحی و اجرای سکانسهای اکشن که انصافا در ترشح آدرنالین در مخاطب، گل کاشتهاند: از نمونههایی که تا قبل از این اثر، مشابه آنها را در این فرانچایز ندیده بودیم گرفته ( اکشن ابتدایی در دل صحرای طوفانی و جایی که شناسایی خودی از غیرخودی ممکن نیست تا اکشن نهایی که ترکیبی است از موتورسواری و چتربازی و عملیاتی جنون آمیز برای فرار از قطارِ درحال سقوط) تا بسط و گسترش اکشنهایی که در قسمتهای پیشین نیز حضور داشتند و اینجا به اوج خود میرسند( تعقیب و گریز با اتوموبیل در خیابانهای ونیز، مخصوصا زمانی که پای یک مینیماینرِ هوشمند نیز به حوادث باز میشود)
ماموریت: غیرممکن _روزشمارِ مرگ، همچنان مخاطب را به ادامه این فرانچایز امیدوار نگه میدارد، حتی اگر برخی سکانسهای دیالوگمحورش که قرار است این هوشِ مصنوعی را به ما معرفی کنند، طولانی و حوصله سربر جلوه کنند یا با وجود تمام زحمات و بدلکاریهای جذاب تامکروز، مصنوعی بودن جلوههای ویژه دیجیتالی در برخی سکانسها (همچون ورود ناگهانی قطار به تونل)، در ذوق بزنند.
و یا میزانِ کمیک بودن برخی حوادث همچون فرود ناگهانی ایتانهانت در قطار و به بیرون پرتاب کردنِ نیروی دشمن، افراطی بنظر برسد.
امتیاز : 7.5 از 10
#یادداشت
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
👍3
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «نگاهی به Mission: Impossibl Dead Reckoning part One معتقدم که 《ماموریت غیرممکن》 از معدود فرانچایزهای تاریخ سینماست که خوشبختانه هرچه جلوتر آمده از جذابیت و کیفیتاش کاسته نشده و با وجود اینکه تاکنون ۷ قسمت از آن رنگ اکران را به خود دیدهاند، هنوز هم فرانچایزی…»
نگاهی به When Evil Lurks
《هنگام کمینِ شیطان》 میتوانست به یکی از آثار ماندگار سالیان اخیر تبدیل شود که متاسفانه با نداشتن چفت و بستِ داستانی در برخی از مقاطع روایت و همچنین کمتعداد بودن سکانسهای ترسناک جاندارش، از این مهم باز مانده است.
هنگام کمینِ شیطان در تلاش است تا بنوعی به آثار ترسناک با محوریت بدنهای تسخیرشده و جنگیری، دهان کجی نموده و بجای آنکه نجاتِ شخص مذکور را محوریت قرار دهد، از همان ابتدای روایت با طرحِ معمایی بسته، مبنی بر قتلِ فجیع جنگیر (که البته با کمی هوش میتوان عامل آن را حدس زد) و در ادامه با بهره گیری از 《کهن الگوی تعقیب و گریز 》، مخاطب را همراه خویش سازد.
در نتیجه با روایتی طرفیم که از مقدمه چینی پرهیز نموده و آشکارا آن وضعیت تعادلِ ابتدایی را کنار زده و از جایی وارد ماجرا میشویم که موجودی ماورایی، بدن شخصی را تسخیر نموده و قهرمانهای اثر را به واکنش به این حادثه ، وادار میکند. واکنشی که در ادامه منجر به فرار آنها از روستا شده و همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد، پای کهن الگوی تعقیب و گریز را به روایت باز میکند.
هنگام کمینِ شیطان اما خیلی زودتر از آنچه که انتظارش را داریم، ضعفهایش را آشکار میسازد:
مثلا دلیل اصرارهای رییس مزرعه مبنی بر نابودی شخص تسخیر شده (آنهم بدون کمک گرفتن از متخصصِ جنگیری جدید) را نمیفهمیم. اتکا به اسلحه شکاری و پشت بندش کمک گرفتن از قهرمان و برادرش برای جابه جایی وی ، غیر منطقی و احساسی است تا عملی حساب شده و دقیق.
ضمن اینکه نمیفهمیم چرا پس از اینکه از افتادن سوژه از پشتِ وانت باخبر میشوند، آنرا به حال خودرها کرده و عملا راه را برای گسترش شر باز میکنند. اکتفا به یک خط دیالوگ که (دور کردنِ وی از روستا ، کفایت میکند) از حماقت غیر قابلِ هضم آنها خبر میدهد. یا اصلا قهرمان اثر به چه دلیل با وجود آگاهی از آلودگی لباسهایش به شر، آنها را تا خانه همسر سابق با خود حمل کرده و جلوی درب آنها به آتش میکشد؟ صرفا به این دلیل که باقی حوادث شکل بگیرند و شر ، دامنِ سایرین را بگیرد ، میبایست چنین تصمیمهایی را باور کرد؟
در بحث تصویرسازی و خلق سکانسهای خونین و دیوانهوار نیز صرفا با دو نمونه خوب طرفیم. یکی سکانسی که سگِ خانه از کنترل خارج شده و به دخترک حملهور میشود و یکی هم سکانسی که مادرِ شیطانی، در جادهای تاریک و خلوت به خوردنِ بدن فرزندش مشغول میشود. خشونت افسارگسیخته در این موارد آشکارا اثر را به سمت 《اسلشر》 سوق داده و به خوبی از چاشنی غافلگیری بهره میبرند. منتهی مشکل آنجاست که حضور سکانسهایی از این دست در اثر کم بوده و حتی کشمکشی که در نقطه اوج روایت نیز شاهدیم، کوتاهتر و کمجان تر از چیزی است که از آثار ترسناک انتظار میرود.
هنگام کمینِ شیطان را با تمامی نکات فوق ، میتوان تا به انتها تحمل نمود اما تا زمانی که آثاری نظیر 《Pearl 》برای تماشا در دسترس هستند، این فیلم و امثالهم رنگ باخته و به آثاری به جز برای پرکردن اوقات فراغت تبدیل نمیشوند.
امتیاز : 5.5 از 10
#یادداشت
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
《هنگام کمینِ شیطان》 میتوانست به یکی از آثار ماندگار سالیان اخیر تبدیل شود که متاسفانه با نداشتن چفت و بستِ داستانی در برخی از مقاطع روایت و همچنین کمتعداد بودن سکانسهای ترسناک جاندارش، از این مهم باز مانده است.
هنگام کمینِ شیطان در تلاش است تا بنوعی به آثار ترسناک با محوریت بدنهای تسخیرشده و جنگیری، دهان کجی نموده و بجای آنکه نجاتِ شخص مذکور را محوریت قرار دهد، از همان ابتدای روایت با طرحِ معمایی بسته، مبنی بر قتلِ فجیع جنگیر (که البته با کمی هوش میتوان عامل آن را حدس زد) و در ادامه با بهره گیری از 《کهن الگوی تعقیب و گریز 》، مخاطب را همراه خویش سازد.
در نتیجه با روایتی طرفیم که از مقدمه چینی پرهیز نموده و آشکارا آن وضعیت تعادلِ ابتدایی را کنار زده و از جایی وارد ماجرا میشویم که موجودی ماورایی، بدن شخصی را تسخیر نموده و قهرمانهای اثر را به واکنش به این حادثه ، وادار میکند. واکنشی که در ادامه منجر به فرار آنها از روستا شده و همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد، پای کهن الگوی تعقیب و گریز را به روایت باز میکند.
هنگام کمینِ شیطان اما خیلی زودتر از آنچه که انتظارش را داریم، ضعفهایش را آشکار میسازد:
مثلا دلیل اصرارهای رییس مزرعه مبنی بر نابودی شخص تسخیر شده (آنهم بدون کمک گرفتن از متخصصِ جنگیری جدید) را نمیفهمیم. اتکا به اسلحه شکاری و پشت بندش کمک گرفتن از قهرمان و برادرش برای جابه جایی وی ، غیر منطقی و احساسی است تا عملی حساب شده و دقیق.
ضمن اینکه نمیفهمیم چرا پس از اینکه از افتادن سوژه از پشتِ وانت باخبر میشوند، آنرا به حال خودرها کرده و عملا راه را برای گسترش شر باز میکنند. اکتفا به یک خط دیالوگ که (دور کردنِ وی از روستا ، کفایت میکند) از حماقت غیر قابلِ هضم آنها خبر میدهد. یا اصلا قهرمان اثر به چه دلیل با وجود آگاهی از آلودگی لباسهایش به شر، آنها را تا خانه همسر سابق با خود حمل کرده و جلوی درب آنها به آتش میکشد؟ صرفا به این دلیل که باقی حوادث شکل بگیرند و شر ، دامنِ سایرین را بگیرد ، میبایست چنین تصمیمهایی را باور کرد؟
در بحث تصویرسازی و خلق سکانسهای خونین و دیوانهوار نیز صرفا با دو نمونه خوب طرفیم. یکی سکانسی که سگِ خانه از کنترل خارج شده و به دخترک حملهور میشود و یکی هم سکانسی که مادرِ شیطانی، در جادهای تاریک و خلوت به خوردنِ بدن فرزندش مشغول میشود. خشونت افسارگسیخته در این موارد آشکارا اثر را به سمت 《اسلشر》 سوق داده و به خوبی از چاشنی غافلگیری بهره میبرند. منتهی مشکل آنجاست که حضور سکانسهایی از این دست در اثر کم بوده و حتی کشمکشی که در نقطه اوج روایت نیز شاهدیم، کوتاهتر و کمجان تر از چیزی است که از آثار ترسناک انتظار میرود.
هنگام کمینِ شیطان را با تمامی نکات فوق ، میتوان تا به انتها تحمل نمود اما تا زمانی که آثاری نظیر 《Pearl 》برای تماشا در دسترس هستند، این فیلم و امثالهم رنگ باخته و به آثاری به جز برای پرکردن اوقات فراغت تبدیل نمیشوند.
امتیاز : 5.5 از 10
#یادداشت
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
❤2👍1
کدوم رو زودتر تماشا میکنید؟
anonymous poll
۱.اُپنهایمر از نولان – 57
👍👍👍👍👍👍👍 45%
۲.کیلر از فینچر – 45
👍👍👍👍👍👍 35%
۳.فرقی نمیکنه😃 – 25
👍👍👍 20%
👥 127 people voted so far.
anonymous poll
۱.اُپنهایمر از نولان – 57
👍👍👍👍👍👍👍 45%
۲.کیلر از فینچر – 45
👍👍👍👍👍👍 35%
۳.فرقی نمیکنه😃 – 25
👍👍👍 20%
👥 127 people voted so far.
👍1
🎞نقد فیلم و سریال🎞
Pet Sematary: Bloodlines 2023 نمرات فاجعه باری دریافت کرد. @NaghdeFilmoSerial
اینکه چرا از روی رمان غربستان حیوانات خانگی اینقدر فیلم ساخته شده و همه هم ناموفقه باید گفت که غبرستان حیوانات خانگی محبوب ترین رمان استیون کینگ هست
و غبرستان حیوانات خانگی به عقیده بسیاری ترسناکترین رمان کینگ هست.
این محبوبیت زیاد رمان غبرستان حیوانات خانگی باعث شده خیلیا سراغ اقتباس از این رمان برن که همشون هم شکست خورده.
@NaghdeFilmoSerial
و غبرستان حیوانات خانگی به عقیده بسیاری ترسناکترین رمان کینگ هست.
این محبوبیت زیاد رمان غبرستان حیوانات خانگی باعث شده خیلیا سراغ اقتباس از این رمان برن که همشون هم شکست خورده.
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
اینکه چرا از روی رمان غربستان حیوانات خانگی اینقدر فیلم ساخته شده و همه هم ناموفقه باید گفت که غبرستان حیوانات خانگی محبوب ترین رمان استیون کینگ هست و غبرستان حیوانات خانگی به عقیده بسیاری ترسناکترین رمان کینگ هست. این محبوبیت زیاد رمان غبرستان حیوانات خانگی…
من رمانش رو نخوندم ولی کسایی که خوندن بشدت تعریف کردن و اون بهترین رمان ترسناک تاریخ میدونن و با اختلاف بهترین رمان کینگ میدونن
رمان بشدت محبوبیه
@NaghdeFilmoSerial
رمان بشدت محبوبیه
@NaghdeFilmoSerial
❤3
🎞نقد فیلم و سریال🎞
کسی رمان غبرستان حیوانات خانگی خوانده؟
اون ۴ نفر واقعا خوندن؟؟
نظراتتون رو بگید در مورد رمان تو کامنتها
و اگه امکان داره بگید ایا این رمان امکان اقتباس سینمایی ازش هست یا نه
@NaghdeFilmoSerial
نظراتتون رو بگید در مورد رمان تو کامنتها
و اگه امکان داره بگید ایا این رمان امکان اقتباس سینمایی ازش هست یا نه
@NaghdeFilmoSerial
❤2
#نقد_فیلم
#پیشنهاد_فیلم
نگاه مختصر به فیلم
Oppenheimer 2023
کارگردان : کریستوفر نولان
نویسنده : کریستوفر نولان
بازیگران : کیلین مورفی ، امیلی بلانت ، مت دیمون ، رابرت داونی جونیور ، کیسی افلک ،فلورنس پیو
اوپنهایمر ساخته ی جدید نولان یک بیوگرافی استاندارد استودیوییه که نمونههاشو تقریبا هر سال میسازن. فقط اینجا سبک و سیاق نولان بر فیلم حاکم. یعنی روایت در چند زمان مختلف و رفتوآمد بین اونها و البته ضرباهنگ تند و بمباران مخاطب با دیالوگ که باعث میشه مخاطب در حین فیلم نفس نکشه و نتونه در مورد اونچه که میبینه گاهی فکر کنه.
از طرفی نولان برخلاف فیلمای قبلی سعی کرده به وجه شخصیتمحور داستان بیشتر بپردازه که اتفاق مثبتیه. اما به دلیل بازی ضعیف بازیگران اون طور که باید شخصیت ها قابل لمس و تاثیر گذار نیستن، وجه ماجرامحور همچنان غالبه و در مورد شخصیت اوپنهایمر و روابط او سوالات بیجوابی باقی میمونه.
ترس و محافظهکاری در نمایش تصویری فاجعهی انسانی و تبعات بمباران هیروشیما و ناگازاکی هم که میتونست کشمکشهای اخلاقی و احساس گناه اوپنهایمر رو ملموستر کنه، غایبه و نمایشش مثل همیشه ممنوعه.
نکتهی دیگهای تو فیلمای اخیر نولان وجود داشته، انتخاب بازیگر ضعیف یا شاید بشه گفت بازیگردانی ضعیفه که از همون نقش اصلی شروع میشه تا نقشهای دیگه.
در مجموع اوپنهایمر قابل قبوله اما نه بیشتر. چون چیز خیلی ویژهای نداره. اما خب از فیلم های قبلی نولان بهتر.
اما مشکل اصلی فیلم موضوع هایی که به اون ها پرداخته، فیلم بجای پرداخت کافی و دقیق به شخصیت علمی یک دانشمند و پروژه منهتن،از ابتدا مشغول پرداختن به مککارتیسم و مسائل حقوقی میشه.در انتهای فیلم با دانشمندی که یکی از بزرگترین پروژه های علمی-تسلیحاتی تاریخ را مدیریت کرده است طرف نیستید با یک زنباره طرف هستید.
زمان فیلم هم بیش از حد طولانی ، راحت یک ساعت اضافی داره ، البته فیلمه که با توجه به فیلم های الان ارزش تماشا داره و با این که طولانی حوصله سر بر نیست و مخاطب رو خسته نمی کنه.
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
#پیشنهاد_فیلم
نگاه مختصر به فیلم
Oppenheimer 2023
کارگردان : کریستوفر نولان
نویسنده : کریستوفر نولان
بازیگران : کیلین مورفی ، امیلی بلانت ، مت دیمون ، رابرت داونی جونیور ، کیسی افلک ،فلورنس پیو
اوپنهایمر ساخته ی جدید نولان یک بیوگرافی استاندارد استودیوییه که نمونههاشو تقریبا هر سال میسازن. فقط اینجا سبک و سیاق نولان بر فیلم حاکم. یعنی روایت در چند زمان مختلف و رفتوآمد بین اونها و البته ضرباهنگ تند و بمباران مخاطب با دیالوگ که باعث میشه مخاطب در حین فیلم نفس نکشه و نتونه در مورد اونچه که میبینه گاهی فکر کنه.
از طرفی نولان برخلاف فیلمای قبلی سعی کرده به وجه شخصیتمحور داستان بیشتر بپردازه که اتفاق مثبتیه. اما به دلیل بازی ضعیف بازیگران اون طور که باید شخصیت ها قابل لمس و تاثیر گذار نیستن، وجه ماجرامحور همچنان غالبه و در مورد شخصیت اوپنهایمر و روابط او سوالات بیجوابی باقی میمونه.
ترس و محافظهکاری در نمایش تصویری فاجعهی انسانی و تبعات بمباران هیروشیما و ناگازاکی هم که میتونست کشمکشهای اخلاقی و احساس گناه اوپنهایمر رو ملموستر کنه، غایبه و نمایشش مثل همیشه ممنوعه.
نکتهی دیگهای تو فیلمای اخیر نولان وجود داشته، انتخاب بازیگر ضعیف یا شاید بشه گفت بازیگردانی ضعیفه که از همون نقش اصلی شروع میشه تا نقشهای دیگه.
در مجموع اوپنهایمر قابل قبوله اما نه بیشتر. چون چیز خیلی ویژهای نداره. اما خب از فیلم های قبلی نولان بهتر.
اما مشکل اصلی فیلم موضوع هایی که به اون ها پرداخته، فیلم بجای پرداخت کافی و دقیق به شخصیت علمی یک دانشمند و پروژه منهتن،از ابتدا مشغول پرداختن به مککارتیسم و مسائل حقوقی میشه.در انتهای فیلم با دانشمندی که یکی از بزرگترین پروژه های علمی-تسلیحاتی تاریخ را مدیریت کرده است طرف نیستید با یک زنباره طرف هستید.
زمان فیلم هم بیش از حد طولانی ، راحت یک ساعت اضافی داره ، البته فیلمه که با توجه به فیلم های الان ارزش تماشا داره و با این که طولانی حوصله سر بر نیست و مخاطب رو خسته نمی کنه.
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
👍4👎2
وضعیت مملکت و مردم با تبلیغات و خواسته های حکومت برعکسه، صبح تا شب از غزه میگن در حالی که مردم حالشون از اسلام و غزه و اسرائیل کلا منطقه ی خاورمیانه بهم می خوره ،ولی یک کلمه از مهاجرت غیر قانونی اتباع افغانی نمی گن که بی حساب و کتاب دارن میان ، ۱۲ سال تو مدرسه و دانشگاه زبان و ادبیات فارسی تدریس میشه ، اما ۲۰۳۰ میاد از نابودی زبان فارسی و عدم استفاده ی زبان معیار حرف میزنه ، یا سیستم آموزشتون ضعیف یا زبانی که میخواید به زور زبان معیار باشه در حدش نیست یا مردم از هر چیزی که حکومتی باشه متنفرن ، از اون طرف بحثی از پاسداشت زبان ها و گویش های مختلف محلی نمیشه که در حال نابودین، تو مملکت شیر و خشک و تایر رو با کارت ملی میدن اون وقت صحبت از جوانی و افزایش جمعیت ، همون جوون نمی تونه شخصا و انفرادی یک خونه بخره و حداقل خودش از خانواده جدا بشه (با این وضع قیمت مسکن و حقوق دریافتی ) اون وقت میگن ازدواج کنید و تشکیل خانواده بدید و بچه دار بشید.
❤6
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «#نقد_فیلم #پیشنهاد_فیلم نگاه مختصر به فیلم Oppenheimer 2023 کارگردان : کریستوفر نولان نویسنده : کریستوفر نولان بازیگران : کیلین مورفی ، امیلی بلانت ، مت دیمون ، رابرت داونی جونیور ، کیسی افلک ،فلورنس پیو اوپنهایمر ساخته ی جدید نولان یک بیوگرافی استاندارد…»
#پیشنهاد_سریال
#نقد_سریال
BONES (2005-2017)
خالق : هارت هانسون
بازیگران: امیلی د شانل ، دیوید بورنانز ، میکلا کونلین ، تی جی تاین ، تامارا تیلور ، جان فرانسیس دالی
تعداد فصل: ۱۲
تعداد قسمت : ۲۴۶ ( ۴۵ دقیقه ای)
ژانر: کمدی ، جنایی، کاراگاهی
مقدمه : استخوان ها نه یکی از پرطرفدار ترین سریال های تاریخ تلوزیون است و نه جز بهترین ها ، حتی آن طور که باید و در حد کیفیت و لیاقت سریال است معروف نیست ، اما این سریال خوش ساخت و دوست داشتنی از قسمت اول تا آخر کیفیت خود را حفظ کرده و طرفداران را نا امید نمی کند . این سریال درباره گروهی از همکاران است که قتلها را با نگاه کردن به اجساد حل میکنند، با مشکلات شخصی دست و پنجه نرم میکنند و هنوز هم راهی برای نوشتن مقالات دانشگاهی و اختراع فناوری جدید در ۴۰ دقیقه محدود پیدا میکنند.
دکتر تمپرانس برنان ملقب به بونز (استخوان) ( با بازی امیلی دشانل)، انسانشناس نابغه پزشکی قانونی، منحصراً همه چیز را از دید منطق و علم می نگرد. همکار او سیلی بوث (دیوید بورنانز) مامور ویژه FBI همیشه به غرایز خود اعتماد دارد. ما بارها و بارها از این پویایی متضادها آگاه می شویم. در فصل های اول همین تضاد دو شخصیت اصلی در موارد کاری و شخصی پیرنگ جذابیت داستان رو می سازد.
شخصیتهای اصلی دیگر - جک هاجنز، آنجلا مونتهنگرو، کم سارویان، جیمز اوبری و زک آدی و لنس سوئیتس - به شکلگیری هسته عاطفی داستانی کمک می کنند. شوخی و طنز با موضوعاتی که اغلب میتوانند پیش پا افتاده و معمولی به نظر برسند جذابیت سریال را دو چندان می کند.
زمانی که سریال نمایش داده شد، تام شیلز، منتقد تلویزیون، این سریال را «یک سریال غیرضروری دیگر به انبوه درامهای تلویزیونی درباره جرمشناسی پزشکی قانونی نامید». اما این دقیقاً همان مسئله است ،فقدان اصالت یا غافلگیری .که شاید به طور غیرمستقیم، سال ها بینندگان را به پای سریال نگه داشته است. این یک درام ضد پرستیژ است، نمایشی که هیچ خلاصه داستان یا تئوری توطئه پیچیده ای ایجاد نمی کند. می توانید یک قسمت را از دست بدهید و نگران اسپویل نباشید. این نمایش غیر پیوسته ی عالی است: چیزی که باید هنگام انجام کارهای دیگر تماشا کرد. استخوان ها دارای یک فضای ساده بود که آن را از آثار مشابه متمایز میکرد. به همان اندازه که برخی قتلها و بعضی داستانهای پسزمینه خشن و ناراحتکننده هستند، اما اتفاقات احساسی و یا خنده دار هم در پس سریال فراوان است.
اتفاقات ناگواری برای شخصیت های اصلی رخ داده و آن ها را درگیر جنایت هایی می کند که کالبد شکافی می کنند. شخصیت ها از تعقیب، آدم ربایی، انفجار، دزدی، تصادف اتومبیل ، فلج شدن ، تومور مغزی و مرگ درناک عزیزان رنج می بردند. به آنها تیراندازی شد و به دیگران تیراندازی کردند. سه شخصیت مختلف زنده به گور شدند.
این نمایش به مسائلی می پردازد که با هر سریال طولانی مدتی روبرو می شود. نیاز مداوم به موضوعات جدید منجر به ترمیم مجدد مطالب قدیمی می شود. دو شخصیت اصلی پس از شش فصل، دست از تب و تاب خود برداشتند و منجر به فرزند و ازدواج شد. آنجلا دائماً در مورد بازگشت به دنیای هنر صحبت می کرد، اما هرگز جفرسونیان را ترک نکرد. قرار بود به عروسی کم و ارسطو اهمیت بدهیم، اما بعد از چند عاشقانه بین دفتری، این کار را نکردیم.
این سریال مناسب شبکه های مانند nbc یا cbs بود نه شبکه ای مانند فاکس که سریال های محبوبش درام های بزرگ سالانه ای مانند فرار از زندان و لاست بودند (که بسیار هم محبوب شدند) ، پس چگونه این سریال در این شبکه دوام آورد ، با قدرت اولیه منبع اقتباس شروع کنید - مجموعه کتاب کتی رایش درباره یک انسانشناس قانونی جرمشناس و جذابیت ستارههای امیلی دشانل و دیوید بوریناز در نقشهایی که تغییری در هنجارهای جنسیتی استاندارد تلویزیون داشتند. درامهای پلیسی معمولاً یک زن احساسی و شهودی را با مردی منطقیتر و متفکر پیوند میدهند. اما در اینجا، دکتر تمپرانس برنان فردی منطقی بود، تا حدی که نامتعادل بود، در حالی که سیلی بوث، مامور ویژه افبیآی ، کسی بود که با دل و قلبش رهبری میکرد.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_سریال
BONES (2005-2017)
خالق : هارت هانسون
بازیگران: امیلی د شانل ، دیوید بورنانز ، میکلا کونلین ، تی جی تاین ، تامارا تیلور ، جان فرانسیس دالی
تعداد فصل: ۱۲
تعداد قسمت : ۲۴۶ ( ۴۵ دقیقه ای)
ژانر: کمدی ، جنایی، کاراگاهی
مقدمه : استخوان ها نه یکی از پرطرفدار ترین سریال های تاریخ تلوزیون است و نه جز بهترین ها ، حتی آن طور که باید و در حد کیفیت و لیاقت سریال است معروف نیست ، اما این سریال خوش ساخت و دوست داشتنی از قسمت اول تا آخر کیفیت خود را حفظ کرده و طرفداران را نا امید نمی کند . این سریال درباره گروهی از همکاران است که قتلها را با نگاه کردن به اجساد حل میکنند، با مشکلات شخصی دست و پنجه نرم میکنند و هنوز هم راهی برای نوشتن مقالات دانشگاهی و اختراع فناوری جدید در ۴۰ دقیقه محدود پیدا میکنند.
دکتر تمپرانس برنان ملقب به بونز (استخوان) ( با بازی امیلی دشانل)، انسانشناس نابغه پزشکی قانونی، منحصراً همه چیز را از دید منطق و علم می نگرد. همکار او سیلی بوث (دیوید بورنانز) مامور ویژه FBI همیشه به غرایز خود اعتماد دارد. ما بارها و بارها از این پویایی متضادها آگاه می شویم. در فصل های اول همین تضاد دو شخصیت اصلی در موارد کاری و شخصی پیرنگ جذابیت داستان رو می سازد.
شخصیتهای اصلی دیگر - جک هاجنز، آنجلا مونتهنگرو، کم سارویان، جیمز اوبری و زک آدی و لنس سوئیتس - به شکلگیری هسته عاطفی داستانی کمک می کنند. شوخی و طنز با موضوعاتی که اغلب میتوانند پیش پا افتاده و معمولی به نظر برسند جذابیت سریال را دو چندان می کند.
زمانی که سریال نمایش داده شد، تام شیلز، منتقد تلویزیون، این سریال را «یک سریال غیرضروری دیگر به انبوه درامهای تلویزیونی درباره جرمشناسی پزشکی قانونی نامید». اما این دقیقاً همان مسئله است ،فقدان اصالت یا غافلگیری .که شاید به طور غیرمستقیم، سال ها بینندگان را به پای سریال نگه داشته است. این یک درام ضد پرستیژ است، نمایشی که هیچ خلاصه داستان یا تئوری توطئه پیچیده ای ایجاد نمی کند. می توانید یک قسمت را از دست بدهید و نگران اسپویل نباشید. این نمایش غیر پیوسته ی عالی است: چیزی که باید هنگام انجام کارهای دیگر تماشا کرد. استخوان ها دارای یک فضای ساده بود که آن را از آثار مشابه متمایز میکرد. به همان اندازه که برخی قتلها و بعضی داستانهای پسزمینه خشن و ناراحتکننده هستند، اما اتفاقات احساسی و یا خنده دار هم در پس سریال فراوان است.
اتفاقات ناگواری برای شخصیت های اصلی رخ داده و آن ها را درگیر جنایت هایی می کند که کالبد شکافی می کنند. شخصیت ها از تعقیب، آدم ربایی، انفجار، دزدی، تصادف اتومبیل ، فلج شدن ، تومور مغزی و مرگ درناک عزیزان رنج می بردند. به آنها تیراندازی شد و به دیگران تیراندازی کردند. سه شخصیت مختلف زنده به گور شدند.
این نمایش به مسائلی می پردازد که با هر سریال طولانی مدتی روبرو می شود. نیاز مداوم به موضوعات جدید منجر به ترمیم مجدد مطالب قدیمی می شود. دو شخصیت اصلی پس از شش فصل، دست از تب و تاب خود برداشتند و منجر به فرزند و ازدواج شد. آنجلا دائماً در مورد بازگشت به دنیای هنر صحبت می کرد، اما هرگز جفرسونیان را ترک نکرد. قرار بود به عروسی کم و ارسطو اهمیت بدهیم، اما بعد از چند عاشقانه بین دفتری، این کار را نکردیم.
این سریال مناسب شبکه های مانند nbc یا cbs بود نه شبکه ای مانند فاکس که سریال های محبوبش درام های بزرگ سالانه ای مانند فرار از زندان و لاست بودند (که بسیار هم محبوب شدند) ، پس چگونه این سریال در این شبکه دوام آورد ، با قدرت اولیه منبع اقتباس شروع کنید - مجموعه کتاب کتی رایش درباره یک انسانشناس قانونی جرمشناس و جذابیت ستارههای امیلی دشانل و دیوید بوریناز در نقشهایی که تغییری در هنجارهای جنسیتی استاندارد تلویزیون داشتند. درامهای پلیسی معمولاً یک زن احساسی و شهودی را با مردی منطقیتر و متفکر پیوند میدهند. اما در اینجا، دکتر تمپرانس برنان فردی منطقی بود، تا حدی که نامتعادل بود، در حالی که سیلی بوث، مامور ویژه افبیآی ، کسی بود که با دل و قلبش رهبری میکرد.
@NaghdeFilmoSerial
👍1